تطابق دین با علم وعقل

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » دو شنبه 24 مهر 1385, 6:44 pm

خدمت خوانندگان گرامی سایت اعم از مسلمانان و بهائیان آزاد اندیش و خردورز عرض ادب و احترام دارم و از این که برخی افراد کم اطلاع فضای علمی سایت را مشوش و مغشوش می کنند، به راستی پوزش می طلبم. بررسی تعلیم مهم تطابق دین با علم و عقل را با نقل قولی از جناب عبدالبهاء شروع می کنم. پیش از آن لازم است به عرض و اطلاع برسانم که بهائیان می کوشند این تعلیم را به جناب بهاء الله نسبت دهند ولی واقعیت امر آن است که بنیان گذار این تعلیم جناب عباس افندی است که بر اثر شنیده هایش از اروپای متجدد، تحت تاثیر این گونه سخنان قرار گرفت و چنین گفت:

‏«ديگر آن‌كه دين بايد مطابق با عقل باشد، مطابق با علم باشد؛ زيرا اگر مطابق با علم و عقل نباشد اوهام است. ‏خداوند قوه‌ي عاقله داده تا به حقيقت اشيا پي ببريم و حقيقت هر شيء‌ را ادراك كنيم. اگر مخالف علم و عقل باشد ‏شبهه‌اي نيست كه اوهام است».‏
خطابات ج 2
کالبد شکافی این سخن آن است ما را به دو نکته ی مهم راهنمایی می کند:
1- اگر یکی از تعالیم بهائیت با عقل و علم مطابق نباشد، آن تعلیم و در نتیجه آن دین، اوهام است.
2- ما باید بتوانیم به کمک عقل به حقیقت همه چیز پی ببریم.
پیش از بررسی این دو نکته باید بگوییم که در سخنی دیگر آقایان مدعی اند که این ابتکار از آن بهائیت بوده است که این تعلیم را ارائه داده است و قبل از آن وضعیت چنان بوده که در این عبارت می خوانیم:
بين اهل علم و دين، پيوسته جنگ و اختلاف بوده است. حضرت بهاءالله اعلان نمود كه بايد دين مطابق علم باشد. عقل، ‏نخستين استعداد انسان است‎ ‎و دين الاهي نيز با آن مطابق است. حضرت بهاءالله اين نوع جدال و اختلاف را از ميان ‏برداشتند و علم و دين را مطابق دانستند‎…‎ ( آرامش برای جهان پر آشوب )
اما از آن سو می بینیم که همین جناب در سخنی دیگر اعتراف می کند که:

حضرت علي داماد حضرت محمد فرموده‌اند: هر مسأله‌اي با علم موافق است، بايد با دين نيز موافق باشد؛ آن‌چه را ‏عقل ادراك نمايد، دين آن را قبول كند. دين و علم توأم‌اند؛ هر ديني مخالف با علم نباشد، صحيح نيست‏ ( بهاء الله و عصر جدید)
به این ترتیب جناب عبدالبهاء اقرار می کند که این تعلیم در اسلام و در سخنان حضرت علی ع پیشینه داشته است و از این رو ادعای تازه و بکر و بدع بودن این تعلیم دیگر جایی نخواهد داشت و چنان نیست که بهائیت ارمغان جدیدی آورده باشد.
در نخستین بررسی فعلا به این نتیجه می رسیم که بهائیت در این باره جز ادعای نوآوری و آن هم صرفا ادعا، حرف تازه ای ندارد.
دو نکته ی اساسی مذکور را در قسمت های بعدی بررسی می کنیم.

sadegh
پست: 5
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 شهریور 1385, 10:58 pm

پستتوسط sadegh » چهار شنبه 26 مهر 1385, 12:51 pm

اندکی این مثنوی تاخیر شد.

بیش از هر کلمه ای مایلم که در باره نظرات دوستان بنویسم اما پیش از آن ذکر یکی دو نکته را بی فایده نمی دانم.

یکم: گذشته از نام این سایت که کلمه "پژوهش" را بالای سر خود می بیند، عنوان " هماهنگی علم و دین" نیز فضایی عالمانه و نظراتی دقیق را می طلبد. نه این که از مباحثه و مجادله و حتی دعوای نوشتاری بدم بیاید، اما فکر می کنم که این تاپیک فضایی دیگر می طلبد. البته طنازی و نکته پردازی و پشت هم اندازی جذاب است، اما در فضای پژوهش و نظر قطعا جایی ندارند. تصور هم می کنم که برای تکه انداختن و کنایه ساختن و رودر رو شدن و از رو نرفتن و برای برتری از حریف به هر جمله و کلمه ای متوسل شدن، جا و فرصت زیاد باشد. پس آرزو می کنم که ای کاش تماس افراد در این تاپیک از جنس نظر و پژوهش باشد و بر خوردی از آن جنس که گفتم در این موضوع لا اقل کم تر باشد.

دوم: پژوهش و نظر البته الزاماتی دارد. مطالعه می خواهد، دقت می خواهد، حوصله می خواهد، ادب می خواهد.... اما رودر رویی و تخاصم هیچ کدام از این الزامات را نمی خواهد. بهانه می خواهد. بهانه ای که رودر رویی و تکه انداختن و ... را ممکن کند. باز هم آرزو می کنم که عنوان " هماهنگی علم و دین" چنین بهانه ای نباشد و مشتاقان مقابله و مخاصمه جایی دیگر با شاهد مراد آرام گیرند.

اما نظرات دوستان:

الف: جناب covenant

هم چنان که در ابتدا گفتم تنها در باره مطالبی می نویسم که به متن آغازین این تاپیک ارتباط داشت. و باقی مطالب را رها می کنم. چرا که در متنی گشتن و تعداد کتب نویسنده متن را از دل آن جستجو کردن و او را به فلسفه شرق و غرب نا آشنا خواندن وبه سوء استفاده از بی سوادی خود و دیگران متهم کردن و با اساتید جامعه امام صادق خندیدن وپای اهل منبر را به میان کشیدن و از داستان پدر و دارالفنون گفتن و درنهایت برای مراسم احیا آماده شدن و برای خود و دیگران از حضرت رحمان طلب هدایت کردن، البته هیچ تناسبی با بحثی تئوریک ندارد. از این ها می گذرم و باقی مطالب را پاسخ می دهم.

یکم: منازعه علم و دین، با مسئله علم و دین فرق می کند. می پذیرم که در تمام تاریخ تفکر همواره مسئله علم و دین یا به عبارت بهتر و آشنا تر به فرهنگ خودمان " عقل و نقل" یکی از مایه های مباحثه متفکرین بوده است، اما در دوران پیشا مدرن هیچ گاه به منازعه ای همه جانبه تبدیل نشده است. به همین دلیل است که حتی عقل گرایانی که از جانب علمای دین رانده می شدند، خود را متدین و متشرع می دانسته اند. حتی علی رغم حکم عقل، حاکمیت نقل را می پذیرفتند و در پای شهادت صادق مصدق، فرزند تفکر عقلانی خود را سر می بریدند. حتی بر کتب روایی شرح می نوشتند و از بی مهری اهل نقل گله می کردند، چرا که خود را متدین و احکام عقلانی خود را مطابق با احکام نقل و شرع می دانستند. نه این که تفکر ملحدانه وجود نداشته. اما چنان در انزوا که جای گاه خاصی برای خود نداشته است و همیشه ملحدان متفکر و متفکران ملحد در انزوا و اقلیت بوده اند. اما این مساله در دوران مدرن تبدیل به منازعه می شود. منازعه ای همه گیر و البته ریشه ای. منازعه ای که یک طرفش دین ایستاده بود و در طرف دیگر علم جدید بر قدرت خود می افزود و هیچ مصالحه ای نیز متصور نبود. جنگی که گمان می کردند با نابودی طرف دیگر خاتمه می یافت. به همین دلیل این منازعه عمری به تاریخ علم جدید دارد. چرا که مسئله علم و دین با ظهور علم جدید به "منازعه" بدل شد.

دوم: از طرف دیگر در دنیای مدرن است که این منازعه کاملا فلسفی و تئوریک دنبال می شود و علم پژوهان تمام پایه های معرفت شناختی و زبان شناختی معرفت دینی را هدف می گیرند.

سوم: اگر در متن آغازین دقت می شد، معلوم می گشت که همه جا در پی روشن شدن این موضوع بوده ایم که مقصود از علم چیست. چرا که علم مشترک لفظی است. یعنی اطلاق های بسیاری داشته است. مثلا در فلسفه کلاسیک وقتی شما می گویید رنگ کاغذ زرد است می گویند شما به رنگ کاغذ علم پیدا کرده اید. حتی علوم غریبه داشته اند. هم علوم غریبه را علم می گفته اند و هم علم اخلاق داشته اند و هم ادبیات را علم می دانسته اند و هم معارف دینی را . به همین دلیل در متن آغازین همه جا خواهان توضیح بوده ایم که مراد از "علم" چیست. اما در زبان انگلیسی با وجود دو واژه science و knowledge حوزه علوم تجربی از سایر معارف جدا شده است. ما این تفکیک لغوی را در فارسی نداریم. اما در زبان انگلیسی science را برای علوم تجربی و knowledge را برای عموم معارف بشری استفاده می کنند. منازعه علم و دین از آن جا که با منازعه علوم تجربی( ( science و معارف دینی قدرت و شدت می گیرد و همه تلاش طرفداران علم، تکیه گاه محکم و مطمئن علوم تجربی( یعنی تجربه و آزمایش) است، منازعه ای جدید است و عمری به تاریخ علوم تجربی دارد.

سوم: یونان باستان اتفاقا درس آموز است. بسیاری پایه های سه گانه تمدن را فرهنگ و دین و دولت(حاکمیت) می دانند. اینان در بررسی یونان باستان ضعف دو نهاد دولت( به دلیل نبود دولت مرکزی و مقتدر و ساختار دولت شهر در یونان باستان) و همچنین دین( وجود دین های ابتدایی اساطیری و تکثر خدایان) را باعث رونق خیره کننده فرهنگ در دوران طلایی یونان باستان می دانند. و چنین است که آثار ارزشمندی چون تراژدی های یونان باستان و پس از آن فلسفه های درخشان یونانی آسمان فرهنگ یونان باستان را روشن می کنند. به واقع در دوران طلایی یونان باستان نهاد دین قدرت مند نیست. بر عکس قرون وسطی در اروپا که نهاد دین بیشترین قدرت ها را داراست. با چنین زمینه قدرت مندی از نهاد دین است که علم جدید پا به میدان می نهد و در برابر مخالفت های نهاد دین پا پس نمی کشد و متفکران علم زده علم مقابله با نهاد دین بلند می کنند.

چهارم: قطعا فلسفه از شاخه های علوم تجربی نیست. نه فلسفه از شاخه های علوم تجربی است و نه فلسفه علم. نه موضوع فلسفه با موضوع علم یکی است و نه متد و روش آن. علم عالم طبیعت را تبیین می کند و فلسفه علم چگونگی به وجود آمدن تئوری ها و قوانین علمی را بررسی می کند. در علوم تجربی ملاک و معیار تجربه است و آزمایش. هر قانون علمی باید تجربه پذیر باشد. یعنی بتوان آن را آزمایش کرد. اما کدام حکم فلسفی را در کدام آزمایش گاه عالم می توان به تجربه در آورد؟

بله. شاید فلسفه را بتوان یکی از معارف و یا دانایی های بشر (knowledge) دانست. اما قطعا شاخه ای از شاخه های علم تجربی (science) نخواهد بود.

پنجم: نوشته اید:

"اما منطور از علم آنچه که از راه شک و تردید و تحقیق در باب رفع شکیات و دریافت جوهریات معنی و مفهوم و یا اثبات حقیقت انجام شود و فعل یا عملی که موجب صنع، خلق و تحقق اثری، پدیده ای، ماهیتی، مطلب و حقیقتی، جسمی، وسیله ای و یا موجب خلق اثری معنوی، علم و ادبی و امثالهم شود را می گویند علم"

این تعریف تعریفی به غایت کلی است. و وجود عباراتی کلی همچون جوهر، حقیقت، ماهیت و ...حاکی از همین کلی گویی است. اما با تعریف شما تمام معارف بشری علم است. تمام تلاش های فکری بشری علم است و هیچ محک و معیاری برای صدق و کذب وجود ندارد. چون هر کسی برای خود حقیقتی خاص خود دارد و هر نحله ای( فکری) باور خود را حقیقت می دانند و ...

اما جناب میثاق!

هرجا عبارت "فلسفه علم" به کار رود مقصود از علم تنها و تنها علم تجربی است. و نه هر تلاش فکری و حتی جسمی انسانی. مراجعه ای ساده به فرهنگ علوم انسانی مشکل را ساده می کند.

ششم: مثال خوبی برای جاذبه مطرح کرده اید. می دانیم که نیروی جاذبه در فضای نیوتونی با مجذور فاصله نسبت عکس دارد. اما همین فاصله اساسا در فضای کوانتومی داستانی دیگر دارد و جاذبه در فضای کوانتومی به گونه ای دیگر تحلیل می شود. پس می بینید همین قانون جاذبه، قانونی ثابت و ابدی نیست. در ضمن، جاذبه معیار ندارد. آن چه در زمین حدود 10 است و در ماه یک ششم آن، معیار جاذبه نیست. شتاب جاذبه است. چرا که معیار با شتاب تفاوت می کند.

هفتم: منازعه بین علم و دین، از جنس حکم وضو در فضای بی جاذبه و جهت قبله در فضا نیست که منازعه ای ریشه ای تر و فلسفی و تئوریک است. اصحاب حلقه وین ادعا می کردند که گزاره های دینی اصلا " بی معنا" و "مهمل" هستند. تمام گزاره های دینی. گزاره اصلی " خدا وجود دارد" را گزاره ای مهمل می خواندند. و دلایل خود را هم داشتند که در پی بسط آن نیستم. سطح این منازعه کجا و دعوای قبله و وضو در فضا کجا.

هشتم: فرموده اید:

"علم می گوید برق به خیر بشر است"

من نمی دانم کجا علم چنین حکمی داده است؟ چرا که علم اساسا کاری به خیر و شر ندارد. خیر و شر بشر در حوزه هیچ علمی از علوم تجربی نمی گنجد. وادی علم وادی ارزش نیست. علم جهان را تبیین می کند. اتفاقات طبیعی را تحلیل می کند و بر اساس همین تحلیل پیش گویی می کند. خیر و شر بشر چه ارتباطی به علوم تجربی دارد؟ شاید در حوزه اخلاق یا سیاست مدن بگنجد اما قطعا و بی هیچ تردیدی در حوزه هیچ کدام از علوم تجربی نمی گنجد. البته ایدئولوژی علم زده شاید چنین حکمی بدهد. اما علم هیچ گاه چنین حکمی نمی دهد.

نهم: قرن نوزدهم ، زمینه تجربه مدرنیته است و در این تجربه نه تهنا هگل که فلاسفه بزرگ دیگری چون نیچه و شوپنهاور و فروید و مارکس و فوئر باخ و ...و همچنین جنبش های بزرگ هنری و ادبی نقش داشته اند. هر پژوهشگری از جایگاهی تجربه مدرنیته را تحلیل کرده است. من مقصود شما از ماتریالیسم را درک نمی کنم. اما این نکته را عرض کنم که قرن نوزده علم تجربی، قهرمانی می کند. حتی سایر معارف بشری چون علوم انسانی نیز سعی می کنند که با متد علوم تجربی بررسی های خود را پیش برند. در چنین دورانی علم تجربی قهرمانی می کند و بسیاری از علم تجربی جدید بتی جدید می سازند. بتی که در برابر تمام بت های قدسی پیشین می ایستد. در چنین دورانی است که منازعه علم و دین بالا می گیرد . و روشنفکران وطنی نیز محو بت علم شده اند و شعار علم زدگی می دهند.

ب: جناب یاس

آن چه شما مرقوم کردید دقیقا ملزومات تشکیلاتی آن چالش هایی است که در متن آغازین به آن ها پرداخته ام. و راز این چالش ها در همین نهفته است که زمانی علم زدگان می پنداشتند که احکام علمی قطعی ترین احکام عالمند و قطعیت مطلق دارند. اما قوانین علمی دائم خود را نو به نو کردند و ابطال رمز پویایی علم شد. نگاه جزئی شما به علم و چگونگی هماهنگی هماهنگی قوانین و گزاره های علمی با گزاره های دینی، چالش ها و مشکلات کلی گویی و کلی اندیشی را نمایان می کند.

ج: جناب پژوهش

از شما خواهش می کنم که به سوالاتی که در متن آغازین به آن ها اشاره کرده ام دقت فرموده ، آن ها راپاسخ گویید. پرسیده ام که مقصود از علم چیست. آیا تعریف شما از علم مانند تعریف کلی دوستمان میثاق از علم است؟ مقصود از هماهنگی چیست و این هماهنگی در چه سطحی است؟

آن چه شما مرقوم فرموده اید عباراتی کلی اند. من خواهان جزئی نگری هستم. این که علم و دین دوبال پروازند این که بشر هم به علم نیاز دارد هم به دین، این ها هیچ کدام معنای هماهنگی نمی دهند. سوال من واضح است. مقصود از هماهنگی چیست. شما به چه می گویید هماهنگی.

د: جناب فرهاد

از توضیحات شما سپاس گذارم و امید وارم که دوستان با دقتی که مبذول داشته اید مطالب را مطالعه کنند . جملاتی که در جواب جناب میثاق آمد ، تفصیل تذکراتی است که شما مرقوم نموده اید.

ه: جناب جویا

به نظر من اساسا مهم نیست که این مطلب کشف عبدالبها باشد یا بهاءالله یا کسان دیگر. مسئله من آن است که این ادعا گذشته از آن که اساسا نمی تواند آموزه ای دینی باشد، لوازمی می طلبد. خصلت علوم تجربی تحول است. ابطال در مرکز علوم تجربی است. قوانین علمی در تغییرند. در علوم انسانی هم ما با نحله ها و گونه های مختلف فکری مواجهیم که هر یکی مخالف با دیگری است. حال چگونه دینی می تواند با این همه تعارض ذاتی که در علوم تجربی و همچنین علوم انسانی هست، هماهنگ باشد؟ امکان منطقی و معرفت شناختی چنین هماهنگی اساسا وجود ندارد.

جناب جویا

متفکرین بسیاری تمام تلاش فکری خود را صرف همین مسئله علم و دین کرده اند و از دل این تلاش ها نتایج درخشانی نیز بدست آمده است. اما گویا دوستان بهایی در این زمینه از مطالعات کافی بهره مند نیستند و الا جز آن چه تا کنون گفته اند سخنانی خرد پسند تر در بازار تفکر پیدا می شود.

در نهایت خواهشی از همه دوستان دارم. سعی کرده ام مطالبم را در بخش های مختلف و با استفاده از حروف الفبا و اعداد، تقسیم بندی نمایم. از دوستان خواهش می کنم که نظرات خود را با ذکر قسمت مربوطه مرقوم نمایید. همچنین اگر سایر دوستان نیز چنین رسمی را در مطالب خود رعایت کنند امکان ارجاع به نظراتشان مهیا می شود. با سپاس و تشکر.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » چهار شنبه 26 مهر 1385, 4:01 pm

بنده به سهم خودم از بیانات بسیار محققانه و عالمانه جناب صادق حظ وافر بردم و از افاضات ایشان تشکر می کنم. امیدوارم دوستان دانشمند بهایی به میدان این کارزار بسیار جذاب و شیرین علمی بیایند تا از مباحثه ی طرفین بهره مند شویم.

m_raadi
پست: 0
تاریخ عضویت: یک شنبه 23 مهر 1385, 4:15 pm

پستتوسط m_raadi » جمعه 28 مهر 1385, 11:05 pm

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
مطلبی را از بها الله در کتاب اقتداراتش دیدم که شکم در تطابق علم و دین ، در این آئین به یقین تبدیل شد !!! به طوری که این مطلب عقل فیثاغورس ها را و دانش و خرد انیشتین ها را به حیرت در آورده و بهائیت باید بر آن افتخار کند . این مطلب که معجزه ای برای بها الله به حساب می آید و هم اکنون باید در مجالس و محافل علمی ، به عنوان یک کشف جدید عنوان شود این است که بها الله در کتاب اقتدارات صفحه 65 می گوید :
« فاعلم بان الفرق فی العداد اربعه عشر و هذا عدد البهاء اذا تحسب الهمزۀ سته ، لان شکلها سته فی قاعده الهندسة »
ایشان اراده کرده اند که کلمه « بهاء » از نظر حروف تهجی 14 بشود . حرف « ب » از نظر حروف تهجی عدد « 2 » می شود و حرف « ه » عدد « 5 » می شود و حرف « الف » عدد « 1 » می شود که اگر این ها را با هم جمع کنیم ( 8=1+5+2 ) عدد هشت بدست می آید . تا عدد 14 که ایشان اراده کرده اند 6 تا می مانند ، حال این 6 تا را چه کار کنیم ؟؟؟!!! این مسئله بسیار سخت ریاضی را چگونه حل کنیم ؟؟؟!!! چون کسی نمی تواند مسئله « چند معادله چند مجهول » ایشان را حل کند ، خود این مغز متفکر ریاضی دست به کار شده و راه حل عالمانه ای را مطرح می کند و آن راه احل این است که چون « ء » در کلمه بهاء از نظر قاعده هندسه به صورت « 6» ( شش فارسی ) نوشته می شود پس آن را -6- تا حساب کنید و در این صورت 8+6 می شود « 14 » !!!! یا للعجب !!! در این زمان است که تمام دردهای جامعه بهائیت درمان می شود و در این زمان است که بهائیت مطابق موازین علمی و عقلی !!! می شود .
بگذریم که عباس افندی به خاطر تحت تاثیر گرفتن از اروپا چنین گفته:
‏«ديگر آن‌كه دين بايد مطابق با عقل باشد، مطابق با علم باشد؛ زيرا اگر مطابق با علم و عقل نباشد اوهام است. ‏خداوند قوه‌ي عاقله داده تا به حقيقت اشيا پي ببريم و حقيقت هر شيء‌ را ادراك كنيم. اگر مخالف علم و عقل باشد ‏شبهه‌اي نيست كه اوهام است».‏ (خطابات ج 2 ) و ایشان فکر نکرده است که با این حرف خود پایه های بهائیت از بین می رود ولی اگر ایشان هم این سخن را نمی گفتند عقل و ادراک انسانی برای شناختن این آئین کافی بود .
با تشکر --- m_raadi

Yaaqub
پست: 14
تاریخ عضویت: یک شنبه 12 شهریور 1385, 8:09 pm

پستتوسط Yaaqub » شنبه 29 مهر 1385, 11:14 pm

دوستان گرامی
گاهی اوقات مثل اینکه شما بعضی مباحثه کنندگان به توصیه های سردبیر محترم مبنی بر عدم بد و بیراه گفتن به یکدیگر توجه ننموده و بجای ادامه بحث منطقی به مبادله جملات کنایه آمیز و ... مشغول شده اید .لطفا آتش بس .
فرض کنیم این شعار" تطابق دین با علم و عقل "از اکتشافات و ابداعات بهائیت استکه تا قبل از آن هیچکس به این حقیقت دست نیافته بوده است .
بهتر این استکه به سراغ مدعی این شعار برویم و ببینیم که جلوه این شعار در آثار و تالیفات رهبران بهائی چگونه جلوه گر شده است . آیا سخنان آنان منطبق بر علم و عقل است ؟

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » چهار شنبه 3 آبان 1385, 12:32 pm

جناب صادق عزیز

اگر چه مثنوی شما تاخیر شد اما پس از آمدن خوش درخشید.

در مورد سخنان بنده مرقوم داشتید:

ب: جناب یاس

"آن چه شما مرقوم کردید دقیقا ملزومات تشکیلاتی آن چالش هایی است که

در متن آغازین به آن ها پرداخته ام. و راز این چالش ها در همین نهفته است که زمانی علم زدگان

می پنداشتند که احکام علمی قطعی ترین احکام عالمند و قطعیت مطلق دارند. اما قوانین

علمی دائم خود را نو به نو کردند و ابطال رمز پویایی علم شد. نگاه جزئی شما به علم و

چگونگی هماهنگی قوانین و گزاره های علمی با گزاره های دینی، چالش ها و مشکلات کلی

گویی و کلی اندیشی را نمایان می کند."


اگر مطلب را پس بگیرند و تا این حد پایین بیایند که "مقصود ما از این تعلیم این است که دین ما

مخالف عقل و علم نیست"چه باید گفت؟

در قسمت عقل،اولین اعتراض متوجه آنان است که پس از دین خاتم و نصوص صریح خاتمیت

در کتبشان،به چه دلیل عقلی از دینی دیگر سخن می گویند؟!عقل می گوید پس از دین خاتم

،امدن هر ظهوری و ادعایی کذب و گوینده اش کذاب مفتر است.

در قسمت علم ،همه فرمایشات شما صحیح است که کدام علم و کدام تطبیق و...

اگر بگویند اصلا علم و دین دو حیطه اندوکشف عالمان مخالف حیطه دین نیست که به ده ها

تناقض دچار می شوند که به آنها اشاره شده است. و تازه مخالف صریح عبارت تعلیم است که از

تطبیق سخن گفته است !

تازه حرف های غیر علمی فراوان در کتب آنها که رعدی به یکی از آنها اشاره کرد را چه پاسخی

دارند؟!

به گمان می رسد بزودی این تعلیم از زمره تعالیم دوازده گانه شان حذف شود

چنانکه تازگی ها از چند تای دیگر از تعالیمشان مثل" وحدت لسان و خط "هم صرف نظر کرده اند!


yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » یک شنبه 21 آبان 1385, 11:37 am

تقریر دیگری از موضوع تطابق دین با علم

**************

امروز درباز خوانی کتاب مکاتبات عبد البهاء مجلد دوم صفحات 108 -112 تقریر دیگری از تطابق

دین با علم را دیدم که به نظرم رسید آن را نقل نموده تحلیل مختصری در مورد آن داشته باشم.

او می گوید اگر در یک زمان بین دین و علم روز مغایرتی بوجود آید نباید جانب علم را گرفت بلکه

باید در آن موضوع حق را به دین داد و منتظر ماند تا علم روز پیشرفت کند و برسد به حرف دین و

معلوم شود حرف دین درست بوده است. حتی اگر هزار سال هم طول بکشد عیب ندارد چون

بالاخره در تضاد علم و دین حق با دین است نه علم!


جالب است که مثال این موضوع را از اسلام و قرآن می آورد و بعد از تجلیل فراوان از قرآن کریم

می گوید اهل فنون گمان بردندآراءعلمی و ریاضی و فلسفی آن روز که بر قواعد بطلمیوسی و

مجسطی -که بر سکون ارض و حرکت افلاک _ استوار بود بانصوص صریح قرآن مخالف است ولی

بعد از هزار سال که علما و ریاضیون تحقیق و تدقیق کردند و با ابزار های جدید رصد نجوم نمودند

در یافتند که قواعد و قوانین علمی آن روز که آن را قطعی می انگاشتند باطل است و کلام قرآن

صحیح و معجزه است...


آشفتگی فکری نامبرده در تعلیم "تطابق دین با علم " از این بیان کاملا هویدا می شود که در

جنگ امروزه اصحاب علم با اصحاب دین اگر حق با اصحاب دین است -چنانکه در اینجا گفته اید-

پس تطابق علم و دین چه معنی دارد؟ بایدبه اصحاب علم بگوئیم به علمتان ننازید زیرا سالها بعد-

حتی هزار سال بعد -در این تعارض خواهید فهمید حق با قرآن بوده است نه با شما!

آیا منظور از این تعلیم و کلمه تطابق این است؟!

اگر این است ،علم گرایان در همه شاخه ها آن را می پذیرند و اسلام می آورند و می گویند بعد

ها -حتی هزارسال دیگر -خواهیم فهمید چنانکه عبد البها گفته حق با اسلام است؟!آیاخود

عبدالبها هم می پذیرد که آنچه در قرآن کریم است طبق استدلال خودش هماره حق است و

دیگران باید خود را با آن تطبیق دهند؟!

در این بازار ،مدعیان دروغین دین و پیامبران قلابی اگر همین ادعا را مطرح کنند و تضاد خودشان

را با علم به پیشرفت های آینده علم منوط کنند به آنها چه پاسخی باید داد؟!


و سوالات همچنان ادامه خواهد داشت...

Yaaqub
پست: 14
تاریخ عضویت: یک شنبه 12 شهریور 1385, 8:09 pm

پستتوسط Yaaqub » سه شنبه 23 آبان 1385, 9:46 pm

مقام میرزا علیمحمد باب آنچنان نزد بهائیان بالا است که محل تولد وی در شیراز به منزله کعبه آنها و زیارت آن همچون حج واجب است و جسد وی را کالبد شکافی کرده و با صرف ملیونها دلار مقبره وی را در اسرائیل بنا کرده اند .
حال یک سوال اساسی مطرح است که چرا تشکیلات بهائیت از چاپ و انتشار کتب این شخص با آن همه مقام خود داری میکند .
آیا مطالبی بر خلاف عقل و علم در کتابهای بیان فارسی و عربی و صحیفه عدلیه و تفسیر سوره کوثر و ....وجود دارد که قادر به چاپ آنها نیستند .؟
کتاب بیان فارسی که از این جهت یک شاهکار است .

Yaaqub
پست: 14
تاریخ عضویت: یک شنبه 12 شهریور 1385, 8:09 pm

پستتوسط Yaaqub » سه شنبه 23 آبان 1385, 9:48 pm

با عرض معذرت جسد وی را نبش قبر کرده و به اسرائیل منتقل کرده اند.

m.m.sh1984
پست: 0
تاریخ عضویت: چهار شنبه 24 آبان 1385, 2:59 pm

پستتوسط m.m.sh1984 » پنج شنبه 25 آبان 1385, 2:48 pm

ضمن عرض سلام خدمت دوستان حق طلب و مطلع
در باب تناقض ها ابتدا بايد طبق فرمايش jooya عزيز نظر بهائيان را شنيد. ثانيا مباحث تاريخي تناقض علم و دين بايد از مبحث تناقض عقل و دين جدا شود. تناقض علم و دين بحثي صرفا غربي و مختص اروپاي رنسانس تا دوران انقلاب كبير است و در ضمن فقط به علوم تجربي مي پردازد و هيچيك از نظريه پردازان اين تناقض ها سخني از علوم دقيقه مانند رياضيات به ميان نياورده اند ( اين جاست كه نياز به شفاف سازي بهائيان است ) و مبحث تناقض عقل و دين مبحثي در حوزه دين نگري و دين شناسي است. (البته در اين بحث هم بهائيان بايد پاسخگوي هزاران گزاره اي باشند كه با عقل بي تعصب تناقض آشكار دارد)

haqdoost
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 19 آبان 1385, 9:18 pm

تطابق دسن با علم و عقل

پستتوسط haqdoost » پنج شنبه 25 آبان 1385, 10:44 pm

پیش از آنکه از تعالیم بهائیت در باره تطابق دین با علم و عقل سخن به میان آید ، ابتدا باید به

پرسش اساسی زیر پاسخ داده شود :

1- آیا بهائیت یک دین آسمانی است ؟

در خصوص این پرسش باید از پیروان این آئین پرسید که شما چگونه آسمانی بودن مرام خود

را ثابت می کنید در حالی که بر اساس کتب پیشوایان خود از جمله میرزا علیمحمد باب و عبد

البهاء و میرزا حسینعلی نوری . . . باید معتقد به خاتمیت حضرت محمد صل الله علیه و آله و

امامت امام دوازدهم حضرت محمد بن الحسن العسکری علیهماالسلام باشید ؟

haqdoost
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 19 آبان 1385, 9:18 pm

رد مقاله ( تناقض علمی در قرآن ) طرح

پستتوسط haqdoost » شنبه 27 آبان 1385, 7:12 pm

با سلام
ابتدا از سر دبیر محترم و دوستان فعال در این انجمن عذر خواهی می کنم که تا حدودی از مسیر بحث خارج می شوم . اما مطلبی که می خواهم ارائه کنم به همین عنوان مربوط است .
در یکی از سایت های بهائیان به نام ساغر مقاله ای تحت عنوان (آیا قلب جایگاه تفکر است یا مغز - یک نمونه از تناقضات علمی در قرآن ) نوسط فردی که معلوم نیست بهائی است یا بی دین ، مطرح شده است . موارد زیر در پاسخ به ایشان درج می گردد :
1-به نظر می رسد نویسنده معنی تناقض را نمی داند . زیرا اختلاف ظاهری درپاره ای موارد میان قرآن و دست آوردهای علوم تجربی را تحت عنوان تناقض در قرآن مطرح کرده است . در حالی که تناقض وقتی است که در خود قرآن دو مطلب متناقض وجود داشته باشد .

haqdoost
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 19 آبان 1385, 9:18 pm

پستتوسط haqdoost » شنبه 27 آبان 1385, 7:24 pm

ادامه رد مقاله . . .
2-بر اساس مدارکی که نویسنده از قرآن و نهج البلاغه آورده است ، در همه جا تعقل و تفکر به قلب نسبت داده شده است . در هیج آیه ای از قرآن این فعالیت های انسلنی به مغز نسبت داده نشده است . بنابراین هیچ تناقض علمی در این موضوع خاص در قرآن وجود ندارد .

haqdoost
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 19 آبان 1385, 9:18 pm

پستتوسط haqdoost » شنبه 27 آبان 1385, 7:35 pm

ادامه رد مقاله . . .
3-نویسنده برای اینکه به خیال خود راهی برای پاسخ باقی نگذارد ، اعلام می کند که من فقط قرآن را قبول داشته و احادیث را قبول ندارم زیرا احادیث را انسان ها ساخته اند . در پاسخ توجه ایشان و خوانندگان محترم این سطور را به نکات زیر جلب می کنم :
الف-اگر شما احادیث را قبول ندارید چرا خود از نهج البلاغه مدرک آورده اید ؟
ب-اگر قرآن را قبول دارید چرا به آن نسبت تنماقض و یا نسبت های ناروای دیگر می دهید ؟

haqdoost
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 19 آبان 1385, 9:18 pm

پستتوسط haqdoost » شنبه 27 آبان 1385, 8:51 pm

ادامه رد مقاله . . .
ج-کسی که مدعی است احادیث را انسان ها ساخته اند ، برای کلام الله بودن قرآن جه دلیلی دارد ؟ مگرآیات قرآن را انسان ها به ما اتتقال نداده اند ؟ با هر دلیلی که انتساب آیات قرآن به خداوند اثبات می گردد ، با همان دلایل یا مشابه آنها صحت انتساب احادیث به پیامبر و دیگر پیشوایان معصوم نیز اثبات می شود .
د-شما که تنها قرآن را قبول دارید حتما آیات زیر را هم قبول دارید :
* َبَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ-اسراء49
*وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم-نحل44
*وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ-نحل64
این آیات ما را ملزم می کند تا در فهم قرآن تنها به علم خود بسنده نکنیم بلکه به دنبال کسانی باشیم که علم قرآن نزد آنها ست و آنان هستند که وظیفه تبیین قرآن و حل اختلافات را بر عهده دارند .

haqdoost
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 19 آبان 1385, 9:18 pm

پستتوسط haqdoost » شنبه 27 آبان 1385, 9:29 pm

ادامه رد مقاله . . .
4-حقیقت این است که ما در فهم مراد خداوند از کلامش بی نیاز از روایات موثوق السند و بلکه موثوق الصدور نیستیم . بر اساس این روایات قلب در آیات قرآن کریم بر معانی مختلفی که همه به یک معنا بازگشت می کنند اطلاق شده است . از جمله :
الف-قلب به معنای عقل : إِنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ-ق37 قلب در این آیه به معنای عقل تبیین شده است به این جهت که محل تعقل است .
ب-قلب به معنای نفس و جان :إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا- احزاب10
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمينَ ما لِلظَّالِمينَ مِنْ حَميمٍ وَ لا شَفيعٍ يُطاعُ- غافر18 قلب در این آیات به معنای جان است که هنگام مرگ از بدن خارج می شود .
د-قلب به معنای روح : در اکثر آیات قرآن قلب به معنای روح یعنی مرکز کلیه اعمال فکری و فیزیکی و عواطف و احساسات انسان است . به برخی از این آیات اشاره می گردد :
سَنُلْقي‏ في‏ قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ- آل عمران151
وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ- زمر45
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً-فتح 4
ثُمَّ قَفَّيْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفَّيْنا بِعيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ وَ جَعَلْنا في‏ قُلُوبِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها فَآتَيْنَا الَّذينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ- حدید27
در این آیات ترس ، نفرت ، اطمینان و آرامش ، رافت و مهربانی و . . . به قلب نسبت داده شده است که نشان می دهد مقصود از قلب روح انسان است .

haqdoost
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 19 آبان 1385, 9:18 pm

پستتوسط haqdoost » شنبه 27 آبان 1385, 9:45 pm

5-به نظر می رسد نویسنده مقاله اطلاعات جامعی در باره ارزش و اعتبار علوم تجربی از حیث معرفت شناسی ندارند . باید به اطلاع ایشان برسانیم که :
الف-علوم تجربی به اعتراف خود دانشمندان این حوزه علمی ابطال پذیر است . تکیه کردن به دست آوردهای تغییر پذیر این علوم غیر قطعی کار خردمندانه ای نیست .
ب-قرآن حجیت خود را با تکیه به این دانش بدست نیاورده است تا با این دانش نیز از دست بدهد . حجیت قرآن وابسته به مستقلات عقلی است که با هیچ عاملی تغییر نمی کند .
ج-همواره بشر نسبت به برخی از حقایق مطروحه در قرآن دچار شگفتی و یا پرسش هائی می شده است که با مرور زمان و کنار رفتن پرده از روی این حقایق صحت و درستی آنها آشکار می گردیده است .

haqdoost
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 19 آبان 1385, 9:18 pm

پستتوسط haqdoost » شنبه 27 آبان 1385, 9:52 pm

6-به دست اندرکاران سایت ساغر توصیه می شود از درج چنین مقالاتی در سایت خود که تحت عنوانآشنائی با بهائیت است خود داری کنند زیرا ادعای خودشان را مبنی بر قبول قرآن و اسلام زیر سوال می برد و خواننده به این فکر فرو می رود که آیا واقعا بهائیان علیرغم ادعایشان دشمن مقدسات اسلامی از جمله قرآن و روایات نیستند ؟
والسلام

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » پنج شنبه 18 مهر 1387, 7:07 pm

از بهترین مباحث تاپیک های سایت بهائی پژوهی ،مبحث تطابق دین با علم و عقل بود که به دلیل فشردگی و تراکم موضوعات ،ادامه نیافت.
به پیشهاد بعضی از کاربران این تاپیک را مدتی به صحن گفت و شنود می آوریم تا کاربران عزیز با نگاهی مجدد به این تعلیم مهم از تعالیم دوازده گانه
زوایایش را مورد کاوش قرار دهند.

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » دو شنبه 22 مهر 1387, 7:52 pm

بد نیست تعالیم این دین یکی یکی با علم و عقل محک بخورد تا دانسته شود آیا

واقعا با علم و عقل سازگاراست یا فقط ادعاست و ادعا!

مثلا آتش زدن مجرم با علم و عقل سازگار است؟!

دفن اموات در بلور در زیر زمین با علم و عقل سازگار است؟!

نا برابری ارث زن شهری و روستائی با علم و عقل سازگار است؟!

بقیه را هم از کتاب ها یشان بر دارند و با علم و عقل محک بزنند بعد کلاهشان را قاضی

کنند اما بر سر قاضی کلاه ننهند!!


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان