تطابق دین با علم وعقل

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

تطابق دین با علم وعقل

پستتوسط Sardabir » پنج شنبه 13 مهر 1385, 11:21 am

تعالیم دوازده گانه از مهمترین دستاوردهای بهائیت محسوب می شود.
بررسی این تعالیم هم بایسته سایت بهایی پژوهی است.
دوست نادیده ای به نام صادق با نام کاربری به همین نام مطالبی در زمینه تطبیق دین با علم نوشت. بعدا ایشان مقاله ای در همین زمینه از طریق ارسال متن برای سایت فرستادند. به نظرم رسید مقاله ایشان برای گشودن بحث در موضوع "تطابق دین با علم و عقل" مناسب باشد.این است که عین مقاله ایشان را در اینجا می آوریم:


مقاله آقای "صادق" در موضوع تطابق دین با علم"

******
******
تطابق دین با علم و عقل(قسمت اول)

منازعه بین علم و دین منازعه ای جدید است و عمری به تاریخ علم جدید دارد آیین

بهایی دقیقا در اوج منازعه علم و دین پا به میدان نهاد و حکم به تطابق علم و دین داد

آیین بهایی با این آموزه جدید سعی در باز کردن گره از کار فروبسته نزاع علم و دین دارد

نزاعی که در آن روزگار تنها با حکم برتری یکی از طرفین دعوا (علم ویا دین) خاتمه می

یافت اما پیشرفتهایی که در فلسفه علم و فلسفه دین روی داد دعوای علم و دین را از

آن بحثهای کلی دور کرد و این مبحث در فضایی جدیدتر دنبال شد آنچه خواهد آمد

ملاحظاتی نقادانه در باب تطابق دین با علم به عنوان یکی از تعالیم دوازده گانه بهایی

است


1- هم علم و هم دین مفاهیمی کلی هستند سوال این است که

مقصود از علم چیست؟ و مراد از دین کدام است؟ و این تطابق که به صورت کلی مطرح

شده ناظر به چیست؟ آیا مقصود از علم علم تجربی است و یا شاخه های علوم

انسانی چون روانشناسی و جامعه شناسی و … را نیز در بر می گیرد و آیا این تطابق

بین تمامی گزاره های دینی با تمامی گزاره های علمی است؟

لذا مقصود دقیق از کلمات "دین، علم و تطابق" یا هماهنگی باید روشن شود.

2- بحث علم و دین اگر چه هم به علم مربوط است و هم به دین اما نه بحثی

علمی است و نه دینی بلکه این بحث در حوزه فلسفه علم و فلسفه دین و یا کلام

دینی می گنجد بنابراین تطابق دین و علم نمی تواند آموزه ای دینی باشد .


3- از نظر آیین بهایی علم است که باید با دین هماهنگ باشد یا دین

باعلم؟ چرا که احکام علمی دائماً در تغییر هستند جهان علم جهان تغییرات و نقض ها و

ابطالهای پی در پی است آیا آیین بهایی برای تطابق و هماهنگی با علم دائماً احکام

خود را تغییر می دهد در باب علوم غیر تجربی و یا انسانی و تاریخی نظر این آیین

چیست؟



4- بهاییان منظور از علم را در عبارت تطابق دین با علم و عقل را تمام آن چیزی می دانند

که از عقل آدمی ناشی می شود… با این توصیف معنای عبارت فوق در این جمله خلاصه می شود که :

دیانت بهایی با هر چه آدمی فکر می کند و می اندیشد هماهنگ

است اگر این چنین است چرا بهاییان دین خود را تبلیغ می کنند دین آنها با تمام آنچه در

جهان است هماهنگ است.
5- جریانهای فکری سالهاست از کلی گویی و

انتزاعی اندیشی فاصله گرفته اند و به مطالعات دقیق انضمامی و تاریخی روی کرده اند

کلی گویی اگر چه همیشه با بزرگ گویی همبسته بوده و موجب توجه مخاطب عام

شده است اما در بازار علم و معرفت برای عبارات کلی و انتزاعی بهائی پرداخت نمی

شود.

یکی از تعالیم دوازده گانه که بهائیان پیرامون آن تبلیغات وسیعی می کنند و از

شاهکارهای فکری این آیین می دانند تطابق دین با علم و عقل است بهاییان این تعلیم

را نیز همچون دیگر تعالیمشان به بهاء الله نسبت می دهند در حالی که به حقیقت این

عبدالبهاء است که با بهره جویی از شنیده هایش از اروپاییان قرن نوزده که در دوران

شکوفایی دانش و پیشرفت علوم تجربی می زیسته اند در خور ذوق و پسند ای ان

تعالیمی را عنوان نموده در هر حال ضمن بیان نقطه نظرات رهبران بهایی در باب این

تعلیم به نقد آن می پردازیم.

عبدالبهاء در صفحه 219 خطابات جلد 2 می گوید "دیگر آنکه دین باید مطابق با عقل

باشد، مطابق با علم باشد زیرا اگر مطابق با عقل و علم نباشد اوهام است خدا قوه

عاقله داده تا به حقیقت اشیاء پی ببریم و حقیقت هر شیء را ادراک کنیم اگر مخالف

علم و عقل باشد شبهه ای نیست که اوهام است" در سخنی دیگر از او، به نقل

صفحه 147 و 148 کتاب آرامش برای جهان پر آشوب :

"بین اهل علم و دین پیوسته جنگ و اختلاف بوده است … حضرت

بهاءالله اعلان نمود که باید دین مطابق علم باشد… عقل نخستین استعداد انسان

است و دین الهی نیز با آن مطابق است حضرت بهاءالله این نوع جدال و اختلاف را از

میان برداشتند و علم و دین را مطابق دانستند… "


و در صفحه 15 خطابات جلد 2 :
" ما اعلان نمودیم که دین مطابق علم است و

یکی است و هر مسئله ای از مسائل دینیه که مطابق علم نباشد وهم است."


******



تطابق دین با علم و عقل (قسمت دوم)

گفتیم منازعه بین علم و دین منازعه ای جدید است و عمری به تاریخ علم جدید

دارد. شاید نمونه نمادین این برخورد و اولین این نمونه ها دادگاهی بود که در نهایتش

گالیله به نفع کلیسا توبه کرد. اوج این درگیری و منازعه زمانی بود که علم جدید، خود را

یکه تاز عرصه معرفت می دانست و نه تنها عرصه معرفت که علم جدید سودای تغییر

کل عالم داشت. اگر چه علم جدید آن چنان که فرانسیس بیکن می خواست عالم را

تغییر داد، اما با پیشرفت علوم و کشیده شدن پای علم در زندگی روزمره به برکت

تکنولوژی و نقض و ابطال پی در پی تئوری های علمی که زمانی خود را تنها حکم ساری

و جاری در کل عالم می دانستند، رفته رفته علم جدید نیز فضیلت تواضع را تجربه کرد تا

باد تبختری که داشت، فروکش کند. دوران علم زدگی پایان یافته بود و همه چیز در معبد

علم پرستش نمی شد.

آیین بهایی، دقیقا در اوج منازعه علم و دین پا به میدان نهاد. آن هم در جغرافیا و تاریخی

که علم جدید، به مثابه کالایی وارداتی است. روشن فکر های علم زده نیز علم جدید و

پیشرفت های علمی و تکنولوژیک را چون سلاحی کارا در خدمت خویش گرفته اند و

تمام سنت های دینی و قومی قوم خویش را به مسلخ می کشند. در چنین فضایی آیین

بهایی که دعوی نو بودن و جدید بودن دارد، حکم به "تطابق علم و دین" می دهد و "

تطابق علم و دین" را به مثابه آموزه ای دینی و تعلیمی مذهبی مطرح می کند. آیین

بهایی با این آموزه جدید، سعی در باز کردن گره از کار فروبسته نزاع علم و دین دارد.

نزاعی که در آن روزگار تنها با حکم برتری یکی از طرفین دعوا (علم و یا دین) خاتمه می

یافت. اما پیشرفت هایی که در فلسفه علم و فلسفه دین روی داد، دعوای علم و دین

را از آن بحث های کلی دور کرد و این مبحث در فضاهایی جدید تر دنبال شد.


آن چه خواهد آمد ملاحظاتی در باب " تطابق علم و دین" به عنوان آموزه آیین بهایی

است.

یکم: هم علم و هم دین مفاهیمی کلی هستند. مفاهیم کلی همان قدر که باهم جنگ

دارند، با هم هماهنگ هم هستند. برای بررسی موضوعی چون علم و دین باید دقیق

دانست که مقصود از علم چیست و مقصود از دین کدام است و این هماهنگی که به

صورتی کلی مطرح می شود ناظر به چیست؟ آیا مقصود از علم، علم تجربی است؟ یا

علم در این عنوان، شاخه های علوم انسانی، چون روان شناسی و جامعه شناسی

و ... را نیز در بر میگیرد؟ هماهنگی علم و دین در چه سطحی است؟ آیا هماهنگی

علم و دین یعنی هماهنگی و سازگاری تمام گزاره های علمی با تمام گزاره های دینی؟

وقتی اندکی از کلی اندیشی و کلی گویی فاصله می گیریم و بحث را از حالت انتزاعی

خود خارج می کنیم سوالات دقیق پی در پی می آیند.

سوالاتی که احکام کلی را برنمی تابند و احکام کلی را به چالش می کشند.پس قبل

از هرچیزدر باره آموزه " تطابق علم و دین" که عنوانی کلی و انتزاعی است، باید دقیق

شد و مقصود دقیق این عبارت از کلمات"علم"، "دین" و " تطابق " را جویا شد.

دوم: بحث"علم و دین" اگرچه هم به علم مربوط است و هم به دین، اما نه بحثی علمی

است و نه دینی. بحث علم و دین در حوزه" فلسفه علم" و "فلسفه دین" و یا" کلام

دینی" می گنجد.

یعنی هر موضعی که در باره علم و دین گرفته شود، چه ناظر به هماهنگی این دو باشد

و چه ناظر به ناسازگاری و تخاصم، خارج از حوزه علم و دین است. در

باره رابطه علم و دین، متفکرانی پژوهش کرده اند که خارج از حوزه علم و دین ایستاده

اند و در باره رابطه این دو حوزه داوری کرده اند. بنابر این " تطابق علم و دین" نمی تواند

آموزه ای دینی باشد. چون باید بیرون از دایره دین و همچنین علم ایستاد و در باره رابطه

آن ها با هم داوری کرد. مقصود از این عبارت به عنوان آموزه دینی برای من مفهوم

نیست.


سوم: از نظر آیین بهایی علم است که باید با دین هماهنگ باشد یا

دین با علم؟ چرا که احکام علمی دائم در تغییرند. جهان علم جهان تغییرات و نقض ها و

ابطال های پی در پی است. آیا آیین بهایی برای تطابق با علم ، دائما احکام خود را

متحول می کند؟ اگر مقصود از علم، علوم تجربی است که تئوری های علوم تجربی در

تغییرند. این نقل قول از اینشتین معروف است که ما در علم با هر ابطالی جشنی به پا

می کنیم. پویایی علم در گرو همین تغییرات دائم و پی در پی است. آن چه را که زمانی

دانشمندان درست می دانستد و علمی، چند سال بعد ابطالش کردند و تئوری جدیدی

به جایش نشاندند. حال آیین بهایی با کدام یک از این تئوری ها و گزاره های ابطال شده

و دگرگون شده هماهنگ است؟ نمی شود که هم با تئوری بطلمیوسی هماهنگ بود

هم با تئوری کپرنیکی
. و این مباحث همه در علم تجربی است که محکی به

عنوان تجربه راه گشاست.

اما در باب علوم غیر تجربی آیین بهایی چه نظری دارد؟ در علوم غیر تجربی یا به اصطلاح

علوم تاریخی و یا به عبارتی دیگر علوم انسانی، آیین بهایی چگونه هماهنگی علم و دین

را توجیه می کند؟ چرا که در علوم انسانی، هیچ گاه دانشمندان به نظری واحد نرسیده

اند. دانشمندان علوم تجربی در نهایت تمام دعواهای خود را با حکم نافذ" تجربه" حل

می کنند. اما در علوم غیر تجربی هیچ حرف آخر و حکم آخری وجود ندارد. بر همین

اساس است که می بینیم نحله های مختلف جامعه شناسی و روان شناسی و ... در

محیط های دانشگاهی حضور دارند و دعوا و نزاع علمیشان هم به نتیجه و آشتی نمی

رسد. در علوم تجربی متد واحد وجود دارد. روش عالمان علوم تجربی به دلیل این که

مبتنی بر تجربه است یکسان است. اما در علوم انسانی چنین نیست و حتی روش و

متد واحدی هم در تحقیقات علوم انسانی وجود ندارد. و چنین است

که در علوم انسانی با نحله ها و مکتب های مختلف مواجهیم که اساسا با هم

ناسازگارند. حال سوال این است که آیین بهایی با کدام یک از این نحله ها هماهنگ

است؟ نمی شود که هم با ساختارگرایان هماهنگ بود هم با پساساختارگرایان و هم با

مارکسیست ها. نمی شود که هم با فروید هماهنگ بود هم با یونگ هم با پیاژه و هم

با لکان. نمی توان در علوم و فلسفه سیاسی هم با هابز هماهنگ بود و هم با لاک و

هم با تئوری ها و احکام مارکس هماهنگ باشیم. در اقتصاد نیز چنین است و نحله های

مختلف هر یک احکام و متد و تئوری های خود را دارند. به نظر می رسد بیان عبارت

کلی" تطابق علم و دین" به عنوان آموزه ای دینی، خبر از بی خبری واضعان چنین آموزه

ای از مباحث علم شناسی باشد.


چهارم: بهاییان منظور از علم در عبارت" تطابق علم و دین" را تمام آن چیزی می دانند که

از عقل آدمی ناشی می شود. یعنی علاوه بر علوم تجربی و علوم انسانی و تاریخی،

تمام نحله های فلسفی و عرفانی و جادویی و ادبی و....

با این توصیف معنای عبارت" تطابق علم و دین " در این جمله خلاصه

می شود که : آیین بهایی با هرچه آدمی فکر می کند و می اندیشد هماهنگ است.

هر چه به عقل آدمی بیاید با آیین بهایی هماهنگ است. یعنی هرچه به عقل ارسطو

آمده همان اندازه با آیین بهایی هماهنگ است که آن چه به عقل کانت آمده. و

همچنین است آن چه به عقل کنفسیوس آمده و آن چه به عقل ساحری در قبیله ای

ابتدایی. اگر چنین است چرا بهاییان دین خود را تبلیغ می کنند؟ دین آن ها که با تمام

آن چه در جهان هست هماهنگ است، پس چه نیازی به تبلیغ.


پنجم: در بحث رابطه علم و دین دو گروه بوده اند که حکم به ناسازگاری علم و دین داده

اند. گروه اول مارکسیست هایی بوده اند که احکام مارکسیستی را به غلط احکام

علمی می دانسته اند و چون احکام مارکسیستی اساسا مادی و ماتریالیستی

است، حکم به ناسازگاری علم و دین می دادند.

گروه دوم اتفاقا از راست کیشان حلقه وین بوده اند که غیر از گزاره های علم تجربی،

یعنی گزاره هایی که با تجربه می توان به صدق و کذبشان پی برد، باقی گزاره ها از

جمله گزاره های دینی را اساسا بی معنی و مهمل می دانستند.

اگر چه امروز نه کسی احکام مارکس را علمی می داند و نه از احکام پوزیتیویست های

حلقه وین، دفاع می کند، اما با تعریف بهاییان از علم، یعنی آن چه از عقل آدمی ناشی

می شود، هم احکام مارکسیست ها و هم احکام پوزیتیویست ها علمی هستند. چرا

که از عقل متفکران و اندیشمندانی چون مارکس، انگلس، کارناپ، ویتگنشتاین، راسل

و ... ناشی شده اند. حال سوال این است که آیین بهایی چه طور با

این احکام ضد دینی هماهنگ است. اساسا همین آموزه " تطابق علم و دین" چه طور

با افیون توده های مارکس هماهنگ است؟ چه طور با بی معنایی گزاره های دینی که

اصحاب حلقه وین می گفتند هماهنگ است؟


و گفته شد جریان های فکری سال هاست که از کلی گویی و انتزاعی اندیشی فاصله

گرفته اند و به مطالعات دقیق انضمامی و تاریخی روی کرده اند. کلی گویی اگر چه

همیشه با بزرگ گویی همبسته بوده است و موجب توجه مخاطب عام شده است، اما

در بازار علم و معرفت عبارات کلی و انتزاعی کمترین خریدار را دارد و افتادن در ورطه آن

شیوه عالمانه نیست.
خرين ويرايش توسط 1 on Sardabir, ويرايش شده در 0.

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » شنبه 15 مهر 1385, 5:14 pm

کاربرگرامی ،صادق عزیز

از مقاله عالمانه شما بهره بردم امیدوارم آن را ادامه دهید و ابعاد آن را بگشائید.

بنده در سلسله بحث های آشنایی با ایقان از یک منظر دیگر بحث علم و عالم در نگاه

ایقان را پی می گیرم. تقاضا دارم نیم نگاهی به آن بحث ها بیندازید و از نظرات خود مرا

مطلع سازید.متشکرم

farhad
پست: 0
تاریخ عضویت: دو شنبه 17 مهر 1385, 10:37 am

پستتوسط farhad » دو شنبه 17 مهر 1385, 10:50 am

دوستان عزيز سايت بهايي پژوهي
سلام
ضمن تشكر از مسئولين سايت عرض مي كنم كه بنده زياد به پيگيري مباحث و مجادلات ديني علاقه ندارم ولي از مقاله آقا يا خانم صادق در رابطة تطابق دين با علم و عقل خيلي استفاده كردم از آنجايكه مختصري با مباحث كلام جديد آشنا هستم خيلي دوست داشتم بدانم آيا بهائيان تا به حال از اين منظر به موضوع نگاه كرده اند يا خير، لذا كنجكاو شدم از دوستان بهائي كه بويژه در زمينه كلام جديد و فلسفه غرب مطالعاتي دارند درخواست كنم نسبت به نقد مقاله مذكور اقدام نمايند.

Dr.parviz
پست: 4
تاریخ عضویت: سه شنبه 14 شهریور 1385, 4:25 am

پستتوسط Dr.parviz » سه شنبه 18 مهر 1385, 10:05 pm

با سلام
چون این مبحث یک مبحث آکادمیک و دانشگاهی است به نظرم رسید نکته ای را تذکر دهم .چون موضوع بحث تطایق دین با علم و عقل از منظر بهائیت است بهتر است ابتدا ببینیم از دیدگاه بهائیت این سه عبارت " دین " - " علم " و "عقل " چگونه تعریف شده اند و دیگر اینکه آیا تعارضاتی میان این شعار و تعلیمات و افکار بهائیت وجود دارد؟
فعلا شب بخیر

covenant
پست: 0
تاریخ عضویت: چهار شنبه 19 مهر 1385, 3:11 am

جوابی کوتاه به دوستمان صادق

پستتوسط covenant » پنج شنبه 20 مهر 1385, 6:22 pm

جوابیه ای بر بیانات دوست گرامی آقای صادق
دوست عزیز و گرامی بنده با استقاده از مطالب نوشته شده توسط خود شما در این قسمت خواستم جوابیه ای را هم در باب تناقضات نوشته هایتان و نیز در باب رابطه میان دین و عقل و علم به شما بدهم که انشاءالله تعالی مورد استفاده و موجب هدایت شود:

در باب جمله آغازین شما که فرموده بودید : (منازعه بین علم و دین منازعه ای جدید است و عمری به تاریخ علم جدید دارد) باید عر کنم که این نوشته گویای آن است که حضرت عالی حداکثر چند کتاب ساده تاریخی و مذهبی خوانده اید و من حیث آثار چندان با تاریخ فلسفه غرب و شرق اشنا نیستید. برای اطلاع حضرتعالی باید بگویم که در یونان باستان فلاسفه بسیاری در باب تطابق دین و علم و منازعه میان آنها نوشته و اشاعه داده اند که به برخی از آنها اشاره می کنم:
1- در کتاب New Essences of Hellenic Philosophy چاپ موسسه United Publishers Inc که به قلم پروفسور Nigel S. Samuel بوده و ایشان را به عنوان یک تاریخدان خاص در حوزه یونان باستان می شناسند آمده است:
« یونانیانی به مانند ارسطو، سقراط، افلاطون، هلیس و اولیوس در باب مناطره میان علم و دین بسیار ریز بین بوده اند و در این خصوص رساله هایی نیز از ایشان در دست رس است که در اینمیان می توان به کتاب جمهور اشاره کرد که در آن به مناطره میان علم و دین و نظایر خاص آن در امورد اجتماعی و حکومتی اشاره کرد....
محض اطلاع شما باید بگویم که اولیوس که خود یک طبیب مشهور در تاریخ یونان است یکی از افرادی بود که به همراه رومانوس از طرفداران مکتب دیالکتیک بودند که منطق مقابل ادله دینی آن زمان حاکم بر جامعه یونان و ادله نافذه در آن جامعه مانند میترائیسم و یهودیت بود، بودند. مناطره میان دین و علم مناظره ای است بس طویل التاریخ که اثاثا رنسانس نیز زائیده همان است. پس لطفا از بی سوادی ما و برخی ها استفاده نکرده و ننویسید که منازعه بین علم و دین منازعه ای جدید است و عمری به تاریخ علم جدید دارد.
اپیکور در اصل منازعه سختی میان علم و دین داشت. در دنیای بهد از اسلام نیز علمای بسیاری از مسلمانان مانند فرابی، ابن میمون، ابو حانیه و ابو علی سینا در اثار خود به کرات به لزوم تطابق میان دین و علم اشاره کرده اند و حتی کار به جایی رسید که بوعلی سینا به دلیل اصرار بر حریت سخنش در باب منازعه علم و دین چیزی نمانده بود که ملهد شناخته شود که از سر جان تن به سکوت داد.... اگر لازم است باز هم توضیح بدهم؟؟؟ که اگر در خانه کس است یک بار به در کوفتن بس است...

و اما مورد بعدی: حضرتعالی مرقوم فرموده اید:(- بحث علم و دین اگر چه هم به علم مربوط است و هم به دین اما نه بحثی علمی است و نه

دینی بلکه این بحث در حوزه فلسفه علم و فلسفه دین و یا کلام دینی می گنجد بنابراین تطابق

دین و علم نمی تواند آموزه ای دینی باشد .(

من این نوشته شما را در کنار یکی از دوستانم خواندم که در دانشگاه امام صادق (ع) به تدریس فلسفه مشغولند بنده خدا خنده اش گرفت.... گویا شما فلسفه را یک علم نمی دانید نه؟ پس در این صورت بهتر است اسلام را هم دین ندانید نه؟ اما منطور از علم آنچه که از راه شک و تردید و تحقیق در باب رفع شکیات و دریافت جوهریات معنی و مفهوم و یا اثبات حقیقت انجام شود و فعل یا عملی که موجب صنع، خلق و تحقق اثری، پدیده ای، ماهیتی، مطلب و حقیقتی، جسمی، وسیله ای و یا موجب خلق اثری معنوی، علم و ادبی و امثالهم شود را می گویند علم و آنچه را که از راه غیر این بود و از طریق وحی بر بشر نازل شد را در باب مباحث دینی می گنجانند... جنگ دین و علم بر سر این است که علم می گوید همه چیز از باب تحقیق و تفحس و اندیشه ژرف و تلاش و جخد و کوشش در راه تحقق عمل می بایست (یا می تواند) حاصل شود اما دین غیر این را گفته و سر منشا خود را به مبدائی نادیدنی پیوند می دهد و اموزه هایش را از منشا غیر مادی می داند.... دوست عزیز تا اینجا که شما در دو مورد اولتان حسابی دچار اشکالات اساسی در باب شناخت معنی و مغهوم شده اید... ببینیم در ادامه چه داریم از شما.....
در باب سئوال ذیل جوابی داشتم که به خدمتتان ارائه می نمایم:
از نظر آیین بهایی علم است که باید با دین هماهنگ باشد یا دین باعلم؟ چرا که احکام علمی

دائماً در تغییر هستند جهان علم جهان تغییرات و نقض ها و ابطالهای پی در پی است آیا آیین

بهایی برای تطابق و هماهنگی با علم دائماً احکام خود را تغییر می دهد در باب علوم غیر

تجربی و یا انسانی و تاریخی نظر این آیین چیست؟
اول اینکه تمامی احکام علمی تغییر نمی کنند و برخی از آنها قطعیت دارند مانند قانون جاذبه و برخی هم نسبی هستند مانند نطریه های علمی که اسمشان هم نظریه است و نه قانون. ثانیا در هر محیطی از جهان هستی ما قوانین فیزیکی خاص خود آن را داریم و برای مثال معیار جاذبه در زمین 9.7 است ولی در سیاره مشتری 10 برابر این و در قمر ماه یک ششم آن است. دوم اینکه در آیین شیعه هم داریم که شریعت و احکام باید به روز باشد و برای مثال اگر انسان به مریخ رفت از کجا می تواند رو به قبله نماز بخواند.... مسلمانی که به ایستگاه فضایی بین المللی می رود و در هر 90 دقیقه یکباتر به دور زمین می گردد چگونه باید نماز بخواند روزه بگیرد و .... دوم اینکه حکم وزو و تیمم در آنجا چیست چون بدلیل نبودن جاذبه نه آب و نه خاک و نه هیچ ماده غیر پلی مری نمی تواند یکپارچه بماند... اگر شک دارید فیلمهای شبکه دیسکاوری را در باب این مسئله مشاهده کنید....
دوم اینکه آیا دین ها در پی هم یکدیگر را نقض نکرده اند؟ انبیا همدیگر را نقض نکرده اند درست اما علما و دانشمندان نیز با رد نظریات هم یکدیگر را نقض نکرده اند... حلول هر علم جدید گویایی پویایی عقل بشر است و آیا از نظر شما اگر علم که بر تمام جنبه های زندگی بشر حاکم است باید به روز باشد، دین و آیین نباید به روز باشد؟؟؟؟ شما که زیر تیغ جراحی حدیث نمی خوانید که خوب شوید قطعا خود را به دست علم آن دکتر می سپارید و نه ایمانش چون یک دکتر ماتریالیست هم ممکن است شما را عمل کند یا یک کافر مسیحی (از نظر ما مسلمانان متدین و شیعه البته و نه از نظر حضرت رحمان) دکتر شما باشد نه؟؟؟؟؟؟؟

اگر نگاهی به تاریخ ادیان بیندازید ادیان هم سیر تکاملی داشته اند... اما نمی دانم چرا همه آموزه هایی که علماس شان به خورد ما داده اند با اصولی مانند داروینسم همخوانی ندارد؟؟؟؟ البته شما که به داروینیسم اعتقاد ندارید و من نیازی ندارد خود برای اثباتش خسته کنم....
منظور جناب بهاء الله هم حتما این بوده که آقاجان عقلت را بکار بینداز ببین علم چه می گوید: علم می گوید برق به خیر بشر است و لی آقای قراعتی می گوید که ادیسون بهتر بود برود دو رکعت نماز می خواند!!!! عجبا به عقل این قبیل از بشرنماها....

در مورد این جمله شما که (یکی از تعالیم دوازده گانه که بهائیان پیرامون آن تبلیغات وسیعی می کنند و از شاهکارهای فکری این آیین می دانند تطابق دین با علم و عقل است بهاییان این تعلیم را نیز همچون دیگر
تعالیمشان به بهاء الله نسبت می دهند در حالی که به حقیقت این عبدالبهاء است که با بهره
جویی از شنیده هایش از اروپاییان قرن نوزده که در دوران شکوفایی دانش و پیشرفت علوم
تجربی می زیسته اند در خور ذوق و پسند ای ان تعالیمی را عنوان نموده):

اما جواب بنده به عنوان یک مسلمان شیعه : اگر منظورتان از عقاید فکری قرن نوزدهم است که بهتر است بگویم عقیده حاکم در این دوره ماتریالیسم بود و هگل طلایه دار فلسفه این دوران بود و البته متورنیخ را نیز نباید فراموش کرد که در باب ماتریالیسم در این دوران انقلاب فبسفی به پا کرد که مارکس از پیروان ایندو است. لطفا کتاب تاریخ فلسفه ویل دورانت و نیز کتاب فلاسفه قرن نوزده نوشته آندره سیدو (رئیس فرهنگشتان ادبیات فرانسه به تاریخ 1964 چاپ موسسه پاردوپرس شهر لیل ) را حتما بخوانید تا با عقاید فبلسفه قرن نوزدهم آشنا شوید و بفهمید که بیش از 80 درصدشان ماتریالیستی فکر کردند و یا در حول آن.... حالا جناب آقای بها آیا به ماتریالیسم اقتدا کرده؟ اگر نکرده پس یس خیال شوید..... ثانیا اینکه دوران شکوفایی علوم تجربی در اروپا بعد از آقای بها اتفاق افتاد و در دهه 1920 تا 1940 و نیز در سالهای 1960 تا 1990 حدود سه چهارم بر حجم دانش بشری افزوده شد..... نکند منظور شما جنبش طبیعیه در اروپا و به ویژه در فرانسه است که همدوران با اقای بها بوده است؟؟؟؟

در مورد این مسئله که نوشتید: یین بهایی، دقیقا در اوج منازعه علم و دین پا به میدان نهاد. آن هم در جغرافیا و تاریخی که علم

جدید، به مثابه کالایی وارداتی است. روشن فکر های علم زده نیز علم جدید و پیشرفت های

علمی و تکنولوژیک را چون سلاحی کارا در خدمت خویش گرفته اند و تمام سنت های دینی و

قومی قوم خویش را به مسلخ می کشند.

گویا شما هم مثل من قبول دارید که علمای مسلمان اصلا قراوتی با علم جدید ندارند و خودتان هم اگر به تاریخ 200 تا 300 ساله ایران نگاه کنید خیلی خوب این مورد را خواهید یافت.... ابوی بنده در دارالفنون درس می خواند و برایم خاطره ای تعریف کرده که می گویم: ابوی می گوید که روزی به ما درس دادن که زمین می گردد و گرد است. من به مدرسه مروی رفته بودم و از یکی از آقایان پرسیدم که حاجی راست است که زمین می گردد و گرد است. ابوی می گوید آن آقا که بهتر است اسمش را نبرم با خنده گفت پسره ابله کفر نگو شما که می روید دارالفنون دینتان را می گیرند.... آقای صادق شما بگویید کجای اسلام بر اساس علم جدید است و اگر بوده چرا علما و فصحا نگفته اند و جدیدا که می بینند دکانشان رو به تعطیلی است رو کرده اند به سخنان جدید من درآوردی...

مابقی مطالب بماند برای بعد چون باید برای مراسم احیا اماده شوم.....

از خداوند رحمان برای شما و خودم طلب راهنمایی و هدایت دارم...

aghnam
پست: 0
تاریخ عضویت: جمعه 31 شهریور 1385, 10:20 pm

پستتوسط aghnam » جمعه 21 مهر 1385, 1:00 am

عز يزدل من بالاخره نفهميدم تو مسلماني يا از احبائي .جمال مبارك در ايقان مي فرمايد بايد خودت را از همه علوم و تعلقات پاك كني تا به حقيقت برسي.اگر دنبال علم بريم ازحقيقت دور نمي شويم ؟

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » شنبه 22 مهر 1385, 4:30 pm

سوالاتی برای تفکر

حضور من در این تاپیک برای استفاده است از باحثین این عرصه.

فکر می کنم این تعلیم از جذاب ترین تعالیم برای جوانان بهائی باشد.زیرا با کمال افتخار

اعلام می کنند دینی را بر گزیده ایم که هم با علوم و پیشرفت های بشری همراه است و

هم با همه داده های عقلانی تطابق دارد بر خلاف بعضی ادیان که مطالبشان احیانا با دانش

روز و یا عقل انسانی نا سازگار است.

جذابیت این شعار برکسی پوشیده نیست اما الزاماتی را برای بهائیت به دنبال می آورد که

کار را بر او دشوار می کند که ذیلا آنها را فهرست می نمایم:

1_ هیچ نکته خلاف عقل در مجموعه متون بهائی وجود ندارد.

2_هیچ نکته خلاف انواع دانش های روز در بهائیت وجود ندارد.

3_کمیته ای دائمی در رهبری بهائی دائما مراقبت می کند مطالب بهائیت را با یافته های

جدید علمی تطبیق دهد که اگر چیزی خلاف علم بود آن مطلب را تغییر دهد.

4_کمیته ای دیگر همین کار را با یافته های جدید عقلی در حوزه فلسفه و کلام جدید انجام

می دهد.

5_اگرجایی ناسازگاری بین تعالیم بهایی با یافته های علمی و عقلی پیش آمد تعالیم دینی

را تغییر می دهند تا ناساز گاری از بین برود زیرا علم وعقل دانشمندان در اختیار آنها نیست

که آن را تغییر دهند ولی دین در اختیار آنهاست و می توانند تغییر دهند.

6_یک مر کز اطلاع رسانی قوی دائما نتایج کمیته های بالا را به اطلاع مومنان بهائی می

رساند تا نکند دینشان از حالت تطبیق با علوم و عقول در آید.

7_کمیته ای تعیین می شود تا همه داده های روز را در اقصی نقاط زمین جمع آوری و به

کمیته های تطبیق برساند.

8_کم کم وحی و تشریع جای خود را به علم وعقل داده اساس دیانت متزلزل می شودزیرا

اصل و بنا ،تطبیق دین با علم و عقل قرار داده شده است.

9_جوان بهائی با این تعلیم این حق را پیدا می کند که اگر موردی خلاف علم و عقل در

بهائیت یافت بلافاصله از دینش دست بکشد.

10_پژوهشگران در بهائیت به جای بحث های درون دینی به بررسی متون بهائی از جنبه تطبیق

با علم و عقل بروند و هر جا مطلبی خلاف علم و عقل در آن یافتند بهائیت را بلا فاصله

باطل اعلام نمایند.


چون تازه دارم به این مبحث می اندیشم تلاش می کنم پاسخی اگر یافتم به شما عرضه

کنم .دوست دارم از دوستان در این مبحث بیاموزم.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » یک شنبه 23 مهر 1385, 12:03 am

یاس عزیز میشه اسم این کمیته هارو هم بگین ما با اونا آشنا بشیم انگار اطلاعات شما از ما بیشتره!!!

عجبب ((خدایا بر بندگان خدا که کذب و دروغ را به عنوان پژوهش انتخاب کرده اند رحم بفرما ، آمین))

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » یک شنبه 23 مهر 1385, 12:36 am

معناي واژه"الزامات " را ظاهرا نفهميده اي!
يعني اگر بخواهند ملتزم به اين تطبيق باشند نا گزير بايد چنين كنند!
جويا از بيسوادي تو چه كشيده است؟!

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » یک شنبه 23 مهر 1385, 1:57 am

هیچی از بیسوادی من نتوانسته به سئوالاتم جواب بده و شرطو شروط و اعتراف گیری راه انداخته!!!!!!!!!!!!!!!
در ضمن عنوان شده کمیته هایی اینکار را انجام میدهند پس لطفا معنی الزامات را به من یاد ندهید اسم کمیته هایی که گفتین و فکر میکنید لازمه بیان کنید تا دوستان بدونن.مثلا 160 سال از دیانت بهایی میگذره پس اگر لازم بوده باید تا الان تشکیل شده باشه پس لطفا الزاماتی رو که مطرح کردین معرفی کنید.

((عجیب است نمیدانم دیگر چه بگویم))

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » یک شنبه 23 مهر 1385, 2:39 am

ما هم كه گفتيم تو نميداني چه بگوئي
بگذار ديگران بيايند كه بدانند چه بگويندو از بهائيت ايراد بگيرند كه چرا در طول اين 160 سال كميته اي تشكيل نداده تا تطبيق علم و دين دهد و اين تعليم را از حالت شعار خارج كند ؟!
چه طور مي شود اندازه گرفت كه بهائيت در طول اين مدت مطابق علم ودين بوده يا نبوده است ؟!

pazhohesh
پست: 0
تاریخ عضویت: یک شنبه 23 مهر 1385, 12:29 am

پستتوسط pazhohesh » یک شنبه 23 مهر 1385, 10:13 am

بعضي علم را مخالف دين دانسته اند . بشر در قرون اخير دچار تحولات گوناگون اجتماعي ، صنعتي ، سياسي ، فكري و ... شده است . شبهه مخالفت دين و علم نيز از ثمرات همين تحولات است . از قرن 16 و ايجاد رنسانس به بعد دستاوردهاي هنري و ادبي و علمي و صنعتي مهمي حاصل شده كه پيش از ان حتي در خواب هم نمي شد ديد . اين موفقيتها انسان را چنان به خود مطمئن ساخت كه دين را مانعي بر سر راه پيشرفت علمي و فكري و دست يابي به رفاه و آسايش و آزادي مي ديد و لذا آن را به كلي كنار گذاشت و سعي كرد بدون آن به سعادت و كمال برسد . البته اين احساس دو طرفه بود ؛ يعني علماي مذهبي نيز با دانشمندان مخالف بودند و گاه به حكم دين ، راه دانشمندان را سد مي كردند . اين سير اين سؤال را در ذهن ايجاد مي كند كه آيا شبهه مخالفت علم و دين با هم ، يك واقعيت است؟

براي رفع اين شبهه اول بايد ديد كه دلائل روساي ديني و دانشمندان در خصوص مخالفت با هم چيست . يك مثال موضوع را روشن خواهد كرد . همه داستان گاليله را شنيده ايم . كليسا معتقد بود كه سخنان او با مطالب كتاب مقدس همخواني ندارد و چون حرف خدا درست است ، پس گاليله اشتباه مي گويد . طرفداران گاليله نيز تصور كردند كه دين مخالف علم است ، چون سخنان گاليله با برهان عقلي ثابت مي شد؛ در حالي كه دين هيچ دليلي براي اثبات ادعايش نداشت.


اگر با ديد بهايي بنگريم علت اين مشكلات را درفهم اشتباه مباني علم و دين مي بينيم . طبق نظر امر بهايي ، دين يعني روابط ضروري كه از حقايق اشياء گرفته شده . يعني دين با حقيقت امور سر و كار دارد . گاهي دين را با آنچه كه از نياكانمان بدون هيچ تفكر و چون و چرايي به ارث برده ايم ، اشتباه مي گيريم. اين عقيدة بسيار غلطي است كه دين را بدون تفكر بپذيريم . آنچه را كه از راهي بدون كاربرد عقل به دست آوريم اوهام است . چه بسا استنباطات علماي دين – كه معمولأ با خود دين اشتباه گرفته مي شود – مطابق سخنان خدا نمي باشد . مثلأ آنچه سبب شد ادعاي گاليله مورد حمله روساي مذهب قرار بگيرد ، استنباطات نادرست آن ها از كتاب مقدس بود .

در توضيح مطلب قبل بايد ذكر شود كه در كتب مقدسه براي بيان بعضي حقايق روحاني و الهي از تمثيل و تشبيه استفاده شده است . همين كاربرد تمثيل گاه باعث شده علماي ديني آن تمثيلات را به جاي خود حقايق تصور كنند و لذا دچار برداشت هاي نادرست شوند . مثلأ مسئله خلقت آسمان و زمين در شش روز كه در تورات و قرآن آمده است؛ حال انكه منظور از آسمان اديان هستند كه از آدم به بعد فرستاده شده اند
در عوض بعضي اشارات نيز در كتب مقدسه در مورد مسائل علمي وجود دارد كه علم هنوز در آن زمينه پيشرفت نكرده يا نظر غلط يا ناقص و ناتمامي دارد . مثل مسئله حركت زمين كه در حدود 14 قرن پيش در تاريخ به تلويح بيان شد . در آن زمان زمين ثابت فرض مي شد ؛ ولي ديديم با گذشت 7 قرن بالاخره علم به حقيقت موضوع مطرح شده در كتاب آسماني پي برد . پس اينگونه مسائل نيز نبايد سبب ايجاد شبهه براي ما شوند ، گر چه به ظاهر اختلافي بين علم و دين به نظر مي رسد ، اما گذشت زمان و پيشرفت علم اين شبهه را بر طرف مي كند .

عقل و علم از بزرگترين نعمت هاي خدا به انسان هستند و وجه تمايز انسان از ساير موجودات مي باشند . علم است كه انسان را از اسارت طبيعت در مي آورد و اسبابي مي شود براي تغيير طبيعت به نفع انسان. به همين سبب دانشمندان و فضلا در ديانت بهايي از احترام و مقام والايي برخوردارند . به تعبيري ديگر علم در حقيقت موهبت خداوند به بشر است ، و مخصوص اوست . دين حقيقي مصون از دست كاري ها و به دور از خرافاتي كه با دور شدن از سرچشمه آن ، به آن بسته شده نيز موهبت الهي است كه به وسيله فردي برگزيده و استثنايي به ياري الهي به بشريت ارزاني مي شود تا علم بشري را جهت وكمال بخشد و هر دو با تعامل مثبت و مناسب با هم، يكديگر را مدد بخشند .

به اين ترتيب دين و علم نه تنها با هم در تضاد نيستند ، بلكه مطابق هم هستند . تاريخ اين موضوع را ثابت مي كند . چنانچه ظهور حضرت مسيح باعث اشاعه علوم شد و مسيحيان بزرگترين علماي عصر خود شدند. مثال نزديكتر به زمان حال اقوام غرق در ناداني عرب هستند كه با ظهور حضرت محمد چنان پيشرفتي در علوم نمودند كه اروپاييان براي آموختن علوم گوناگون نزد آن ها مي امدند . پس مي بينيم كه دين سبب ترويج علم است و همچنين علم باعث مي شود سنت ها و اوهام و تقاليدي كه به دين بسته شده و مخالف حقيقت است آشكار گردد و تعصبات و خرافات را بر ملا سازد . پس نمي توانيم علم و دين را كاملأ از هم جدا كنيم . دين علم را به عنوان موهبت خداوند براي سعادت بشر تأييد مي كند و افراد را به تحقيق و درك حقايق علمي تشويق و تأكيد مي نمايد . از طرف ديگر علم براي فهم دين و رد اوهامات ، فرد را كمك مي كند و به اين ترتيب هردو مي كوشند تا انسان را در زمينه هاي فكري وروحي و اجتماعي وصنعتي و.. رشد دهند.

. به اين ترتيب علم و دين ، به دو بال مي مانند كه همديگر را تقويت مي كنند تا پرنده زندگي بشر را به سوي هدفي واحد پرواز دهند ، و آن هدف ، سعادت حقيقي و همه جانبه انسان است كه فقط و فقط از طريق كشف و درك حقايق مادي و انساني و معنوي به دست مي آيد . چه عميق است بيان حضرت عبدالبهاء ، جانشين شارع ديانت بهايي كه فرموده اند :« دين و علم دو دايره اند كه بر يك مركز سير مي كنند ؛ ان مركز ، حقيقت است .»

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » یک شنبه 23 مهر 1385, 10:36 am

یاس گرامی منظور مرا مثل اینکه درک نمیکنید شما میگویید ازامیست یا ما؟؟
شما که میفرمایید الزامیست بفرمایید چرا تا به حال تشکیل نشده!!!!

farhad
پست: 0
تاریخ عضویت: دو شنبه 17 مهر 1385, 10:37 am

پستتوسط farhad » یک شنبه 23 مهر 1385, 2:09 pm

["]جناب آقا یا سرکار خانم covenant میثاق
با سلام در رابطه با پاسخ جنابعالی پیرامون تطابق دین و علم از منظر رهبران بهایی به مقاله آقای صادق موارد زیر را جهت اطلاع شما و سایر خوانندگان محترم سایت به عرض می رسانم
1- منازعه علم و دین با مناظره بین علم ودین در مباحث کلام جدید کاملا متفاوت است اینکه آقای صادق در مقاله خود گفته است این منازعه ای است جدید یعنی مربوط است به دوران مدرنیسم نه دوران سنت و ما قبل آن و در این دوره منازعه یعنی تبیین و تفسیر جهان براساس علم یا دین که این منازعه نهایتا یک پیروز مطلق خواهد داشت و آن هم علم است یعنی خارج شدن دین از حوزه های اجتماعی و سیاسی و … لذا اگر در گذشته ایام گزاره های محدودی از دین با علم در تعارض بوده در دوران جدید تمامیت دین با علم در نزاع می باشد
2- ظاهرا جنابعالی در زمینه این مباحث مطالعات کافی ندارید چون فرق بین "علم و فلسفه علم" با "دین و فلسفه دین" از ابتدایی ترین مباحث کلام جدید است و من توصیه می کنم از دوست دانشمندتان در دانشگاه امام صادق فرق این مفاهیم را سوال فرمایید
3- پس از روشن شدن فرق "دین و فلسفه دین" و "علم و فلسفه علم" به سادگی روشن می گردد که جمله تطابق دین با علم و عقل نه مربوط به حوزه دین است و نه حوزه علم
4- دوست عزیز اینجا سایت بهایی پژوهی است قرار نیست در اینجا نظرات ادیان مختلف و اسلام را در باب علم و دین بدانیم (البته موضوع بسیار جالبی است که هم کتابهای زیادی در این زمینه نوشته شده و احتمالا در سایتهای دیگر مورد بحث قرار گرفته) بلکه می خواهیم بدانیم این تعلیم که یکی از تعالیم پر آوازه دوازده گانه بهاییان می باشد یعنی چه؟ اینکه جناب عبدالبها گفته دین باید مطابق علم و عقل باشد یعنی چه؟ آیا همه گزارهای دینی با همه گزارهای علمی تطابق دارد و اصولا تعریف بهاییت از علم و عقل و دین چیست و اینکه آیا این کلام فقط یک شعار بی محتوا است یا از پشتوانه علمی و آکادمیک برخوردار است.
5- نکته بعدی اینکه مراد از علم در این گفتار فقط علوم تجربی است یا همه علوم مانند جامعه شناسی و روانشناسی و …
6- در انتها مجددا از سایر دوستان بهایی بویژه کسانی که در این موضوع مطالعات آکادمیک دارند خواهش می کنم نسبت به نقد عالمانه مقاله آقای صادق از منظر بهاییان اقدام نمایند و به جنابعالی دوست عزیز توصیه می کنم از نقل خواب و داستان و مطالب غیر مستند پرهیز فرمایید با تشکر فرهاد[/quote]

yas
فعّال
پست: 216
تاریخ عضویت: دو شنبه 23 مرداد 1385, 10:34 am

پستتوسط yas » یک شنبه 23 مهر 1385, 6:03 pm

سوالاتي پيرامون تطابق

1_آيا تطابق از باب تفاعل همچون تخاصم و تضارب معناي اقدام طرفيني براي انجام يك فعل ندارد؟ اگر چنين است علوم روز چگونه بايد خود را با دين تطبيق دهند؟
2_بر همين اساس دين چگونه بايد خود را با همه دستاوردهاي علمي تطبيق دهد؟زيرا ظاهرا وقتي فعلي به باب تفاعل مي رود نشان از اقدامي طرفيني است.
3_آياعبارت "تطابق دين با علم و عقل " يك گزاره خبري است (يعني دين هماره با علم و عقل منطبق بوده است و ما از آن خبر مي دهيم ) ؟ در اين صورت با واقعيت تاريخي كه خلاف اين بوده چه كنيم؟
4_اگر گزاره غير خبري است متولي اين تطبيق كيست ؟آيا بهائيت آن كميته هاي تطبيق را تشكيل داده است ؟ اگر تشكيل نداده پس اين ادعا چه فايده اي دارد؟
5_وقتي بهائيت بدون ولي امر است و كسي هم حق تفسير ندارد تطبيق ديگزان چه ارزشي دارد؟ و تعليم به چه كار مي آيد؟

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » یک شنبه 23 مهر 1385, 6:35 pm

یاس عزیز هنوز جواب مرا نداده اید سئوالات جدید مطرح میکنید؟؟

pazhohesh
پست: 0
تاریخ عضویت: یک شنبه 23 مهر 1385, 12:29 am

پستتوسط pazhohesh » یک شنبه 23 مهر 1385, 11:59 pm

ياس عزيز خوشحالم كه فردي چون شما و با معلومات ادبي در اين سايت حضور دارد و از اينكه از افعال خبري و وزن آنها آگاهيد شكي نيست. ولي اين را بدانيد با وجود اين همه علم و تبهر بهانه اي بني اسرائيلي آورده ايد خواهر و يا برادر گرامي.
علم و دين ، به دو بال مي مانند كه همديگر را تقويت مي كنند تا پرنده زندگي بشر را به سوي هدفي واحد پرواز دهند ، و آن هدف ، سعادت حقيقي و همه جانبه انسان است كه فقط و فقط از طريق كشف و درك حقايق مادي و انساني و معنوي به دست مي آيد . اميدوارم باز هم مطلب به اين روشني و واضحي را نپيچانيد و بر آن بهانه اي ديگر نتراشيد.

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » دو شنبه 24 مهر 1385, 5:22 am

با عرض معذرت از دوستان گرامی ، یاس و پژوهش و دیگر عزیزان، من تصور می کنم بهترین راه برای بررسی تطابق دین با علم و عقل از منظر بهائیت باید نخست دید آنان چه می گویند و منظورشان از این تطابق، چیست؟ بحث های کلی و عمومی، ما را به جایی نمی رساند. ای کاش یک نفر از بهائیان فرهیخته( نه امثال میلیاردر) که قلم روان و خوبی هم داشته باشد ، بفرماید منظور از تطابق دین با علم و عقل چیست تا پس از اَن به بررسی بپردازیم. البته ناگفته نماند، حقیر، هم اینک مدارکی در اختیار دارم که به روشنی بیان می کند که منظور بهایئت از این تطابق چیست. امام مایلم این را از زبان یک بهایی با سواد بشنوم تا بعد از آن به بررسی علمی این تعلیم مهم بپردازیم.

milyarder
پست: 14
تاریخ عضویت: سه شنبه 28 شهریور 1385, 6:07 pm

پستتوسط milyarder » دو شنبه 24 مهر 1385, 6:13 pm

با عرض معذرت از دوستان عزیز بهتره اول بررسی کنیم که چرا وقتی میلی وارد میدون میشه جویا ناراحت میشه؟؟ چرا به سئوالات میلی جواب نمیدن؟؟ چطوره همه میلیو تو ایمیل تشویق میکنن اما اینجا جویا ناراحته؟؟جویا جان دوست داری بگم شمارو هم دوستان موهو تشویق کنن؟؟ یا مثلا بعضی از افراد ((مثل س)) سریع یه نام کاربری بسازه و بیاد شمارو تشویق کنه؟؟

جویا جون حالا حالا منو باید تحمل کنی که انشاالله به زودی خداحافظی شمارو از سایت میبینیم. تصویر

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » دو شنبه 24 مهر 1385, 6:22 pm

و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما

جناب میلیاردر سلام علیکم!!


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان