تعایم و آموزه های دیانت بهائی

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » سه شنبه 7 شهریور 1385, 9:17 pm

در ضمن نکته ی دیگری را هم خدمت خوانندگان این سایت عرض می کنم. از دیگرانی که این مباحث را می خوانند خواهش می کنم به قضاوت بنشینند و به دیده ی انصاف و مروت بنگرند که آیا این شیوه ی این بهایی محترم را می پسندند که با بی اعتنای کامل به عرایض بنده همان حرف های تکراری را که به قول افراشته ی عزیز که خود بهایی است از بس در دیگر سایت ها و وبلاگ ها تکرار شده است که حوصله ی انسان را سر می برد. توجه داشته باشید که حقیر چند شب است از این دوست بهایی عاجرانه درخواست کرده ام با توجه به این که حضرت بهاء الله معتقد است که نبوت و رسالت به وجود نازنین حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پایان یافته است، چه کاره است؟ ادعایش چیست و آن ادعا را چگونه اثبات می کند. ایشان در این رابطه آیاتی از حضرت بهاء الله نیاورده است. این تعالیم هم چنان که گفته ام حرف تاره ای نیست خمرهای سرخ ویتنام هم از این حرف های قشنگ و فریبنده می زنند. کمونیست های شوروی سابق هم از کمون اولیه سخن می گفتند. هر کسی به راحتی می تواند از این حرف های دهان پر کن بزند. لطفا بفرمایید اصل ادعای بهاء الله چیست و به چه دلیل آن را ثابت می کنید؟ باور کنید از این همه تکرار خسته شده ام جالب است که از میدان هم به در نمی روید هر چند دلیلی هم ارائه نمی دهید.

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 8 شهریور 1385, 1:48 pm

spring عزیز

این سایت فعلا نظیری ندارد و خوشحالیم فر صتی فراهم کرده ایم تا امثال جنابعالی

بتوانید آزادانه ومستقیم ازاعتقادات خود دفاع علمی کنید. این را در سخن سردبیر هم

گفته ام که اگر بیت العدل چنین اقدامی را مشابه سازی کند چقدر مفید خواهد بود.

شما آزاد بودید که چهار بار آدرس سایت خود را در بالا بدهید.ببیند اگر آدرس ما را بتوانید

چهار بار در سایت های خودتان بدهید چه اتفاقی می افتد؟

آزمون کنید!

محمد
پست: 7
تاریخ عضویت: سه شنبه 7 شهریور 1385, 7:02 am

پستتوسط محمد » چهار شنبه 8 شهریور 1385, 2:55 pm

<P>جناب spring عزیز بنده به عنوان یک نفر محقق در امور تاریخ ادیان چندی پیش به سایت معرفی شده جنابعالی (سایت نیو نگاه ) مراجعه و چندین سئوال داشتم که با نهایت بی عدالتی اکثر سئوالات بنده را تقطیع و بعضی را نیز کلا سانسور نمودند لذا به هیچ وجه به عنوان فردی که این ازموده را ازموده است سخن شما را مبنی بر بی طرفی و صداقت و امانتداری ایشان قبول ندارم و این سایت را کاملا هدایت شده و دست به تیغ سانسور میدانم و تا زمانی که بر مراد ایشان سخن برانید با شما همراهند و الا خیر.لطفا سایتی دیگر معرفی نمایید .</P>

Bahai
پست: 40
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 مرداد 1385, 7:33 am
تماس:

پستتوسط Bahai » چهار شنبه 8 شهریور 1385, 8:15 pm

جویا عزیز

شما در بیانات قبلی خود فرموده بودید((( بر فرض جناب عبدالبهاء و بهاالله حرفهای خوبی زده باشند))) یعنی اینکه شمکا قبول دارید که تعالیم اساسی دیانت بهائی که فوق الذکر است حرفهای خوبی است ولی در حقانیت بوجود آورندگان آن شک دارید.
از کوزه آن می تراود که درون اوست. یعنی مگر می شود تعالیم خوب باشد ولی ریشه آن خوب نباشد.
عرض بنده هم همین است برای اینکه بدانیم حقانیت از آن کیست باید به سخنان طرف گوش دهیم ... شما مرتبا تکرار می کنید حقانیت را ثابت کنید حقانیت هر دینی در اصول و تعالیمش و سلوک و رفتار پیروانش مستتر است.
حالا با عقل شما این اصول و منشاء آن حقانیت ندارد این نظر شماست و وقتی شما نمی خواهید دیدگاه خود را مانند بنده _( نسبت به حقانیت) تغییر دهید آیا من با زور می توانم شما مجاب کنم.
لطف کنید اگر اختلاف نظری بین دیدگاه است به دیدگاه طرف مقابلتان احترام بگذارید تا بتوانیم در محیطی آرام و به دور از تنش نظرات یکدیگر را بشنویم و نظرات خودمان را ارائه دهیم.

با سپاس

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » چهار شنبه 8 شهریور 1385, 9:04 pm

دوست بهایی ضمن عرض سلام مجدد، حقیر مقیدم تمامی نوشته هایی را که در سایت قرار می گیرند، بخوانم. از شما هم خواهش می کنم نوشته ها را بخوانید. عزیزم، حرف خوب زدن چیزی را اثبات نمی کند. من که گفته ام کمونیست ها هم از آن شعارهای دهان پرکن می دادند. من هم اینک می توانم به جای دوازده تعلیم ، بیست و چهار تعلیم پشت سرهم ردیف کنم. این که چیزی را اثبات نمی کند. قربانت بروم چرا کمی فکر نمی کنی. قرار نیست هر کس حرف خوب زد( ماندم چه بگویم! بگویم هر کس حرف خوب زد پیامبر است دیدم نمی توانم این را بگویم چون خود شما پذیرفته اید که بهاء الله پیامبر نیست، رسول هم نیست، من یظهره الله را هم که هنوز نفرموده اید یعنی چه. البته آقای اسپرینگ یک چیزهایی فرموده است که در بخش مربوطه در حال پی گیری است) کاره ای باشد. آقای کوفی عنان هم به نمایندگی از سازمان ملل حرف های خوبی می زند. پس من یظهره الله است؟ نمی دانم می توانم منظورم را برسانم؟ به نظرم مطلب خیلی پیچیده نیست. البته ممکن است شما بفرمایید از آن جا که من به بهائیت به عنوان یک دین الاهی و آسمانی باور دارم، این حرف ها برای من ثابت شده است. بسیار خوب برای دیگران چگونه ثابت می کنید؟ اگر مایل بودید من هم تعالیم بیست و چهارگانه ی خودم را که یقینا اجرای آن ها جهان را به بهشت تبدیل می کند، برایتان می نویسم. نکته ی آخر آن که اگر مثل بحث دیگر اقرار فرمودید که دیگر حرفی ندارید و درخواست کردید تعالیم دوازده گانه را هم بر اساس فرمایشات حضرات پیشوایان بهایی بررسی می کنم. منتطر پاسخ روشن شما هستم لطفا مثل آقا( یا خانم) اسپرینگ صادق و صریح و روشن صحبت کنید و طفره نروید

sadegh
پست: 5
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 شهریور 1385, 10:58 pm

پستتوسط sadegh » چهار شنبه 8 شهریور 1385, 11:08 pm

جناب آقا یا سرکار خانم بهایی
لازم به تذکر است که واژه " گفتمان" ترجمه مترجم دانشمند جناب آشوری از کلمه discours می باشد. این کلمه را باقر پرهام به "گفتار" و بابک احمدی به " سخن" ترجمه کرده اند. به هر حال گفتمان اصلا به معنی گفتگو و ترجمه کلمه dialogue نمی باشد.
به هر حال استفاده گفتمان به جای گفتگو اشتباهی است که این سال ها متداول شده. چرا؟ نمی دانم .لابد از گفتگو قشنگ تر است.

sadegh
پست: 5
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 شهریور 1385, 10:58 pm

پستتوسط sadegh » چهار شنبه 8 شهریور 1385, 11:28 pm

<P align=right>جناب آقا یا سرکار خانم بهایی<BR>عرض شود که تعالیم دیانت بهایی را فهرست وار بیان فرموده اید. در این میان با عنوان "هماهنگی علم و دین" برخورد می کنیم.<BR>خوب این عنوان جالبی است. این عنوان، سرفصل بسیاری از تلاش های فکری متفکرین به ویژه غربی هم بوده. اما من نمی فهمم این عنوان چگونه می تواند یک تعلیم دینی باشد. تعلیم دینی یعنی چیزی که دین به ما می آموزد. حالا من نمی فهمم دین بهایی به ما هماهنگی علم و دین را می آموزد؟ یعنی ثمره تلاش های بعضا متناقض متفکرین دین پژوهی و علم پژوهی را به ما یاد می دهد؟ که این بعید است.<BR>یا این که به ما تعلیم می دهد علم با دین هماهنگ است؟<BR>خوب حالا سوال می شود که کدام را تعلیم می دهد؟ علم با دین هماهنگ است؟ یا دین <BR>با علم هماهنگ است؟<BR>علم که دست متدینین بهایی نیست که با دین هماهنگش کنند. پس صورت صحیح این تعلیم باید بشود هماهنگی دین و علم. نه علم و دین.<BR>چون در نهایت دیانت بهایی بتواند خودش را با علم هماهنگ کند.<BR>خوب حالا دوباره سوال می شود که کدام علم مد نظر است؟ مراد از علم چیست؟<BR>علوم تجربی؟ یا علوم به اصطلاح انسانی؟ <BR>مساله این است که تمام شاخه های علوم روز به روز تغییر می کنند. آیا دیانت بهایی هر روز خود را با این علوم هماهنگ می کند؟<BR>گذشته از این در تمام شاخه های علوم تجربی و غیر تجربی، عالمان و دانشمندان نظرات متفاوت و بعضا متناقض دارند. حتی در فیزیک نظری نظریه های متناقض مطرح است. دیانت بهایی خودش را با کدام یک از نظریات متفاوت علمی هماهنگ می کند؟ </P>

spring
پست: 53
تاریخ عضویت: دو شنبه 30 مرداد 1385, 8:21 am
محل اقامت: www.saghar.org
تماس:

پستتوسط spring » پنج شنبه 9 شهریور 1385, 6:55 am

جناب Sardabir
فرمودید:"اگر آدرس ما را بتوانید چهار بار در سایت های خودتان بدهید چه اتفاقی می افتد؟ "
از اینکه آدرس سایت www.newnegah.org را سانسور ننمودید ممنونم. این مسئولیت پذیری شما را در برابر ادعای خود مبنی بر اشاعه ی آزاد اندیشی اثبات می نماید. آن سایت مربوط به بنده نمی باشد و تا بحال در آنجا نیز مطلب رقم نزده ام. کارم هم این نیست! خودتان می توانید پیشنهاد را بدانان به انضمام اصول آزاد اندیشی بفرستید. رونوشت نامه یتان را هم برای ادارها و سازمانهای ایرانی بفرستید تا آنان نیز بدانند که تساهل و تسامح چیست.
خوشحال می شوم اگر جواب آنان را در تاپیکی جدا نقل کنید.

جناب محمد
منتظر طرح سوالات شما در اینجا می باشم.

Spring

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » پنج شنبه 9 شهریور 1385, 8:28 am

اسپرینگ عزیز به راستی شما چه کاره اید؟ بهایی؟ آزاد اندیش؟ محقق؟ لائیک؟ واقعا نمی دانم و به راستی می پرسم. اگر بهایی هستید باید مردانه و شجاعانه از تشکیلات که یکی از کارهایش راه اندازی سایت نیو نگاه است، بخواهید رعایت اصل تحری حقیقت را بنماید و اگر نپذیرفتند رو در رویشان بایستید تا مزه ی طرد اداری و سپس اگر توبه نکردید، مزه ی تلخ طرد روحانی را بچشید تا دیگر از یاس مدرک نخواهید. خودنان امتحان کنید. به قول فلاسفه: ادل دلیل( یعنی دلیل ترین دلیل) در اثبات چیزی، وقوع آن است. کاری ندارد اقدام کنید. در ضمن اگر هم بهایی نیستید، تکلیف مرا روشن کنید. متشکرم.

spring
پست: 53
تاریخ عضویت: دو شنبه 30 مرداد 1385, 8:21 am
محل اقامت: www.saghar.org
تماس:

پستتوسط spring » جمعه 10 شهریور 1385, 7:52 am

جناب Jooya
سایت نیونگاه سایتی شخصی می باشد و زیر نظر تشکیلات نمی باشد.
1) شما از کجا می دانید که این سایت زیر نظر تشکیلات می باشد؟
طرد اداری افراد از تشکیلات کشکی پشمی نمی باشد چه برسد طرد روحانی. اگر برای آشنائی با انواع طرد مرجعتان زورنامه ی کیهان بوده و یا نوشتجات (!) مهناز رئوفی و امثالهم، در این زمینه سخن نرانید بهتر است.
این نوع تفکر شما ریشه در جامعه ای دارد که در آن زندگی می کنید. تمامی اندیشه ها سرکوب می شوند. دولت عدالت (!) که از صلح می زند و خود را مدافع صلح می داند در شش ماه اول دولترانی خود به منزل بیش از پنجاه خانوار بهائی می ریزند و اموال آنان را غارت می کنند. بیش از صد نفر را تنها به جرم بهائی بودن دستگیر می کند و تمامی سایتهای کتاب، سیاسی و فرهنگی که کوچکترین تعارضی با اندیشه های عدلانه ی (!) خودشان را دارد قیلتر می کنند. در این فرهنگ است که حکم ارتداد وجود دارد. حکم اعدام برای برگشته از دین اجرا می شود. حال اگر بهائیان این حکم را داشتند می گفتید:" به هر حال یک رافتی، یک عدالتی، مگر انسان دلش می آید که چنین کاری را فقط بخاطر عقیده ی یک نفر انجام دهد و ..."
ایراد گرفتن راحت است. سایت نیونگاه که اصلا زیر نظر تشکیلات نیست و با محدودیت های زیاد راه اندازی شده است را لطفا به اتهامات خود آلوده نکنید. در ابتدا نگاهی به همین نظام عادلانه ی خود بیندازید. باز می گویم اگر نظام شما عادلانه است همان بهتر که بهائیان ستمگر باشند.
مچ گیری بچگانه نفرمائید.
اگر فردی طرد اداری شد و توبه نکر طرد روحانی می شود؟
چرا مسخ حقیقت می نمائید؟ چرا حقایق را واژگون نشان می دهید و خود را در زمره ی یاران شیطان و اصحاب نار قرار می دهید؟

Spring

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » جمعه 10 شهریور 1385, 9:46 am

اسپرینگ عزیز به هیچ روی قصد آزردن شما را نداشتم. منظورم به راستی آن بود که پرسیدم. ‏واقعا نمی دانستم شما یک بهایی مؤمن اید یا یک آزاد اندیش روشن فکر. از تذکر شما هم در ‏باره ی سایت نیو نگاه تشکر می کنم. این که این همه دعوا کردن ندارد. مراقب باشیم از اصل ‏مباحث دور نیفتیم. نکات دیگری که باید به عرضتان برسانم آن است که: ‏
اولا : بنده به هیچ روی نه تنها روزنامه ی کیهان که هیچ روزنامه ای نمی خوانم و خانمی را ‏هم که از ایشان نام برده اید، نمی شناسم. اطلاع بنده از مسأله ی طرد روحانی و اداری مبتنی ‏بر متحدالمآل هایی است که از پیش دیده ام. ‏
ثانیا: از شما تشکر خواهم کرد اگر بفرمایید طرد روحانی و اداری بر چه اساسی است. البته ‏مستند.‏
ثالثا: بنده بدون آن که بخواهم از اقداماتی که علیه بهائیان صورت گرفته است دفاع یا رد کنم( ‏چون از علل این اقدامات اطلاعی ندارم) اما لازم می دانم به عرض برسانم که دیدگاه ملت ‏ایران( راست و ناراست بودنش همان است که در یک تاپیک دیگر مشغول بحثش هستیم) ‏بهائیان را عامل دست استعمار می دانند. توجه داشته باشید نمی خواهند بگویند فلان پیرزن و ‏پیرمرد بهایی جاسوس مثلا اسرائیل است. اما معتقدند تشکیلات پیجیده و حساب شده ی ‏بهائیت یعنی محافل محلی و ملی و بیت العدل، با سوءاستفاده از عقاید مردم بیچاره ی بهایی، ‏اطلاعات هر ده کوره و شهر و کشور را جمع آوری و منظم می کنند و به اسرائیل ( مقر بیت ‏العدل) می فرستند و از آن جا که اسرائیل را هم دشمن خون خواره ای می دانند، معتقدند که ‏آن اطلاعات دربست در اختیار موساد ( سازمان جاسوسی اسرائیل) قرار می گیرد. توجه ‏داشته باشید می دانم و می دانید که بهائیان به عنوان یک عبادت این اعمال را انجام می دهند. ‏نمی گویم آنان یک به یک حتما جاسوس اند. اما مثلا چون هر جلسه ای که تشکیل می شود ‏حتما باید یک منشی داشته باشد که گزارش ها را ثبت کند و طبعا گزارش های مربوط به ‏وضعیت اقتصادی و اجتماعی تهیه و تنظیم می شود و اگر یک بهایی مثلا در ارتش باشد یا ‏دریک اداره، گزارش های مربوط به آن جا را باید به اطلاع محفل برساند، و خلاصه و عصاره ‏ی و گزیده ی این گزارش ها هم مستقیما به اسرائیل می رود، از این رو بهائیان را جاسوس ‏می دانند هر چند آن بهایی بیچاره ی از همه جا بی خبر نداند. او دارد چوب تشکیلات ‏بهائیت را می خورد. در پایان از شما خواهش می کنم به همان بحث های فکری و اعتقادی ‏بسنده کنید چون اگر تکلیف آن مباحث روشن شورد این گونه مسائل هم حل می شود. برای ‏روشن شدن این مطلب مثالی برایتان می زنم: می دانید که وهابیان ما شیعیان را مشرک و ‏واجب القتل می دانند و شاهد هستید که تعداد شیعیانی که در افغانستان و پاکستان و عراق و ‏لبنان و ایران، به خاطر عقیده شان کشته شده اند، به هیچ روی با بهائیانی که کشته شده اند، ‏قابل مقایسه نیست. اما من هیچ از این مسائل را دلیل بطلان یا حقانیت نمی دانم. شیعه باید ‏بتواند درستی عقیده اش را ثابت کند ولو آن که در این راه کشته شود، چنان که در طول تاریخ ‏هم ازاین کشته ها بسیار داده است. بهائیت هم باید بتواند درستی عقیده اش را ثابت کند. ‏ملاک حقانیت کشته شدن و غارت اموال نیست. قبلا هم عرض کرده ام قرآن می فرماید: ‏الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ الطَّاغُوتِ. هر دو گروه مؤمن ‏و کافر کشته می شوند. کشته شدن یا نشدن چیزی را اثبات نمی کند. به هر حال لطفا به ‏مباحث اصلی پیرامون ادعای جناب باب و بهاء و از این قبیل بپردازید. آن ها زیربناست. ‏

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » جمعه 10 شهریور 1385, 10:08 am

ااسپرینگ عزیز به هیچ روی قصد آزردن شما را نداشتم. منظورم به راستی آن بود که پرسیدم. ‏واقعا نمی دانستم شما یک بهایی مؤمن اید یا یک آزاد اندیش روشن فکر. از تذکر شما هم در ‏باره ی سایت نیو نگاه تشکر می کنم. این که این همه دعوا کردن ندارد. مراقب باشیم از اصل ‏مباحث دور نیفتیم. نکات دیگری که باید به عرضتان برسانم آن است که: ‏
اولا : بنده به هیچ روی نه تنها روزنامه ی کیهان که هیچ روزنامه ای نمی خوانم و خانمی را ‏هم که از ایشان نام برده اید، نمی شناسم. اطلاع بنده از مسأله ی طرد روحانی و اداری مبتنی ‏بر متحدالمآل هایی است که از پیش دیده ام. ‏
ثانیا: از شما تشکر خواهم کرد اگر بفرمایید طرد روحانی و اداری بر چه اساسی است. البته ‏مستند.‏
ثالثا: بنده بدون آن که بخواهم از اقداماتی که علیه بهائیان صورت گرفته است دفاع یا رد کنم( ‏چون از علل این اقدامات اطلاعی ندارم) اما لازم می دانم به عرض برسانم که دیدگاه ملت ‏ایران( راست و ناراست بودنش همان است که در یک تاپیک دیگر مشغول بحثش هستیم) ‏بهائیان را عامل دست استعمار می دانند. توجه داشته باشید نمی خواهند بگویند فلان پیرزن و ‏پیرمرد بهایی جاسوس مثلا اسرائیل است. اما معتقدند تشکیلات پیجیده و حساب شده ی ‏بهائیت یعنی محافل محلی و ملی و بیت العدل، با سوءاستفاده از عقاید مردم بیچاره ی بهایی، ‏اطلاعات هر ده کوره و شهر و کشور را جمع آوری و منظم می کنند و به اسرائیل ( مقر بیت ‏العدل) می فرستند و از آن جا که اسرائیل را هم دشمن خون خواره ای می دانند، معتقدند که ‏آن اطلاعات دربست در اختیار موساد ( سازمان جاسوسی اسرائیل) قرار می گیرد. توجه ‏داشته باشید می دانم و می دانید که بهائیان به عنوان یک عبادت این اعمال را انجام می دهند. ‏نمی گویم آنان یک به یک حتما جاسوس اند. اما مثلا چون هر جلسه ای که تشکیل می شود ‏حتما باید یک منشی داشته باشد که گزارش ها را ثبت کند و طبعا گزارش های مربوط به ‏وضعیت اقتصادی و اجتماعی تهیه و تنظیم می شود و اگر یک بهایی مثلا در ارتش باشد یا ‏دریک اداره، گزارش های مربوط به آن جا را باید به اطلاع محفل برساند، و خلاصه و عصاره ‏ی و گزیده ی این گزارش ها هم مستقیما به اسرائیل می رود، از این رو بهائیان را جاسوس ‏می دانند هر چند آن بهایی بیچاره ی از همه جا بی خبر نداند. او دارد چوب تشکیلات ‏بهائیت را می خورد. در پایان از شما خواهش می کنم به همان بحث های فکری و اعتقادی ‏بسنده کنید چون اگر تکلیف آن مباحث روشن شورد این گونه مسائل هم حل می شود. برای ‏روشن شدن این مطلب مثالی برایتان می زنم: می دانید که وهابیان ما شیعیان را مشرک و ‏واجب القتل می دانند و شاهد هستید که تعداد شیعیانی که در افغانستان و پاکستان و عراق و ‏لبنان و ایران، به خاطر عقیده شان کشته شده اند، به هیچ روی با بهائیانی که کشته شده اند، ‏قابل مقایسه نیست. اما من هیچ از این مسائل را دلیل بطلان یا حقانیت نمی دانم. شیعه باید ‏بتواند درستی عقیده اش را ثابت کند ولو آن که در این راه کشته شود، چنان که در طول تاریخ ‏هم ازاین کشته ها بسیار داده است. بهائیت هم باید بتواند درستی عقیده اش را ثابت کند. ‏ملاک حقانیت کشته شدن و غارت اموال نیست. قبلا هم عرض کرده ام قرآن می فرماید: ‏الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ الطَّاغُوتِ. هر دو گروه مؤمن ‏و کافر کشته می شوند. کشته شدن یا نشدن چیزی را اثبات نمی کند. به هر حال لطفا به ‏مباحث اصلی پیرامون ادعای جناب باب و بهاء و از این قبیل بپردازید. آن ها زیربناست. ‏
در ضمن اگر به خداوند معتقدید، به خداوندی خدا سوگند می خورم که به هیچ روی قصد مسخ حقیقت را ندارم. ممکن است اشتباه کنم، ولی چنین قصدی ندارم. و ان شاء الله از یاران شیطان هم نیستم.

Bahai
پست: 40
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 مرداد 1385, 7:33 am
تماس:

پستتوسط Bahai » جمعه 10 شهریور 1385, 5:14 pm

جناب آقای صادق
با عرض ادب و احترام خدمت شما دوست عزیر

از تذکر شما در مورد کلمه گفتمان متشکرم. بله حق با شماست استفاده از کلمه گفتمان به جای گفتگو امروزه مورد انتقاد دانشمندان زبان پارسی است. انشالله سهی می کنم از کلمه گفتگو استفاده کنم.

در مورد مطلب دیگر شما در مورد هماهنگی علم و دین و یا دین وعلم. اتفاقا به مطلب بسیار خوبی اشاره فرمودید اگر اجازه بدهید نظر دیانت بهائی را در کورد این تعلیم از دید خود خدمتتان عرض نمایم:
همانطوری که اشاره فرمودید تمامی علوم نسبی هستند مه مطلق یعهنی هر فرضیه یا مطلب علمی نسبت به زمان خود صحصی است و ممکن است در زمان اینده آن مطلب مسلم نقض شود. از نظر دیانت بهائی حقیقت ادیان نیز نسبی هستند هر چند دین از حقیقت مطلق حضرت یزدان نشات می گیرد ولی چون ظهور و بروز آن آن حقیقت در دنیای نسبی است مجبور است لباس نسبیت به خود بگیردپ ه حقیقتی که هر دینی بیان میدارد نسبی است نه مطلق. و دلیل نسخ و تقض احکام ادیان گذشته بوسیله ادیان جدید در همین نسبیت احکام و تعالیم احکام سماوی ادیان است.
اما تعلیم هماهنگی علم و دین از این اصل ناشی می شود که چون علم و دین هر دو از ذات باری تعالی نشات می گیرند با توجه به نسبت زمان و مکان بروز خود در هماهنگی هستند.
البته علم و دین هر دو پدیده ای مستقل هستند و کار هر کدام جدا از دیگری است. علم بر دانش و آگاهی می افزاید و زندگی جسمانی را برای ما تسهیل می کند. تمدن و سعادت این جهانی را برای ما می آورد و از سوی دیگر دین اخلاق ، روش زندگی کردن ( خوب و بد) ( وجدان) را به ما می آموزد.
بشر امروز محتاج این است که این دو هدیه الهی را در کنار هم و به موازات هم و با تعادل در زندگی خود استفاده کند و توجه افراطی به هر کدام از اینها باعث می شود انسان به بیراهه برود. به طور مثال علمی که بدون اخلاق و وجدان باشد می تواند مورد سوء استفاده قرار گیرد مثلا شکافتن هسته اتم که نمونه ای از پیشرفت علمی است میتواند تبدیل به بمب اتم شود و از سوی دیگر اعتقادی که بدون توجه به علم و عقل باشد تبدیل به خرافات و تعصبی می شود که نه تنها سبب نجات نمی شود بلکه باعث عقب ماندگی و تحجر فکری و عدم اتحاد و دوستی بشر می شود.
اما دیانت بهائی به عنوان یک دین در کار علم دخالتی نمی کند و هدف آن وضع قوانین علمی و دخالت در این عرصه نیست. همانطوری که می دانید در کلیه علوم اصولی هستند که بدیهی و مسلم هستند و هرگز نقض نمی شوند مانند اصل (عدم اجتماع نقضین) و در گذر زمان این اصول بدون تغییر است. در مورد احکام و قوانین اخلاقی و اجتماعی دیانت بهائی احکام و قوانین و تعالیمی که دیانت بهائی دارد در دوره حد اقل 1000 ساله خود بدون تغییر خواهد مانند ولی چون بشر روز به روز ترقی می کند و حوائج مدنی و اجتماعی آن تغییر می کند آن دسته از احکام و قوانینی که با توجه به پیشرفت بشر تغییر می کند ( و در اصول کلی تعالیم و احکام له آن اشره نشده ) در دیانت بهائی ثابت نیست و وضع آن بر عهده بیت العدل اعظم است که این هیات در واقع مرکب از نمایندگان منتخب کل جهان می باشند که این قوانین را با مشورت تشریع می کنند و ممکن است قوانین تشریعی سابق توسط قانون لاحق همین هیات نسخ شود و با توجه به حرکت فکری و اجتماعی بشر تغییر کند.

با تشکر از توجه شما به مطلب بنده

roozbeh
پست: 49
تاریخ عضویت: جمعه 10 شهریور 1385, 6:32 pm

پستتوسط roozbeh » جمعه 10 شهریور 1385, 6:51 pm

از نغمه‌هاي به‌ظاهر گوش‌نواز و خوشايندي كه بهائيان با بوق‌هاي تبليغاتي‌شان به گوش ‏‏‌همگان مي‌رسانند و مي‌خواهند كه بدين جامه‌ي خوش‌نما، پيكرناساز مرام خويش را زيبا ‏نشان دهند، ‌آموزه‌ي تطابق دين با علم و عقل است.‏
آن‌ها اين آموزه‌ را هم‌چون ديگر تعاليمشان، به بها‌ءالله نسبت مي‌دهند؛ در حالي كه ‏به‌حقيقت، اين عبدالبهاء است كه با بهره‌جويي از شنيده‌هايش از اروپائيان قرن نوزده و در ‏خور ذوق و پسند ايشان ـ كه در دوران شكوفايي دانش و پيشرفت علوم تجربي مي‌زيسته‌اند ‏ـ تعاليمي ‌را ساخته و پرداخته و هر جا و بي‌جا بر زبان رانده است. ‏
در نگاه اول، تمام هياهو و جنجال بهائيان بر سر اين سخن، در ارزش بخشيدن به «عقل ‏آدمي» و ارج نهادن به «دانش بشري» است؛ افتخارشان به اين است كه بر اساس اين آموزه، ‏هر كس ديني را مخالف علم ديد و حكمي‌ از احكامش را مغاير با «عقلش» تشخيص داد، ‏بايد آن را به دور ‌اندازد و در جستجوي ديني مطابق با علم و عقل باشد كه حتماً اين دين ‏مطابق با عقل و علم، همان بهائيت است!‏
پيش از هر سخني بايد گفت كه ادعاي نوآوري و ابداع اين ‌انديشه توسط حضرات، ‏بي‌اساس است؛ زيرا پرورندگان فراز ـ عبدالبهاء ـ خود، عقيده دارد كه اين آموزه بازگويي ‏سخنان علي‌عليه‌السلام است. در آغاز فصل دوازدهم كتاب «بهاءالله و عصر جديد»‏ ‏ از عباس ‏افندي نقل شده‌است: «حضرت علي داماد حضرت محمد فرموده‌اند: هر مسأله‌اي با علم موافق ‏است، بايد با دين نيز موافق باشد؛ آن‌چه را عقل ادراك نمايد، دين آن را قبول كند. دين و علم ‏توأم‌اند؛ هر ديني مخالف با علم نباشد، صحيح نيست».‏
پس وقتي خود عبدالبهاء، پيشينه‌‌داري اين آموزه را در سخن علي‌عليه‌السلام ذكر كرده، ‏ياوه است اگر بهائيان تازه بودن آن را ادعا كنند و از ابداعات كيش خويش به شمار آرند. ‏خلاصه آن‌كه اگر اين آموزه، ارج و ارزشي براي آموزگارش به بار مي‌آورد، به استناد «الفضل ‏للمتقدم»‏ ‏ (برتري از آن پيشتاز است) اين فضل از آن اسلام و رهبران آن خواهد بود.‏



‏ - نوشته‌ي دكتر اسلمنت. هم‌چنين در صفحه‌ي 144 كتاب «آرامش جهان ‏پرآشوب» نوشته‌ي استانوو دكاپ.‏
‏ - عبدالبهاء مدرك اسلامي اين نقل قول را روشن نكرده است. استفاده‌ي ‏ما در اينجا، تنها اين است كه از زبان خود او، نو نبودن اين آموزه ‏را بشنويم.‏‎ ‎

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » جمعه 10 شهریور 1385, 8:37 pm

این دوست بهایی ما عجب خوش رو و خوش روحیه است. ماشاء الله! هزار ماشاء الله! صد الله اکبر به این روحیه ی پر استقامت! دوست عزیز فکر کردم مدتی را که غیبت اختیار فرموده بودید، برای پاسخ به پرسش های حقیر آماده می شدید، اما حالا می بینم که در مقام طرح تعالیم حضرت بهاء الله بر آمده اید. ضمن اینکه این روزبه که روز و شبش پیوسته به و بهتر باشد، خیلی خوب پاسخ داده است، ولی قرار ما با شما آن بود که تا زمانی که مقام حضرت بهاء الله را معلوم و اثبات نکرده اید، در سایت شرکت نکنید و یا اقرار نمایید که حرفی برای گفتن ندارید. در شگفتم شما که هنوز نتوانسته اید دین بودن بهائیت را اثبات فرمایید چطور در صدد آن برمی آمده اید که بگویید: دیانت بهایی ..... عزیزم فکر نمی کنید دیگران شرکت کنندگان در این سایت حتی بهایی ها به این روش شما یک لبخند نمکین بزنند. خوب است که موجبات خوشی و خنده شرکت کنندگان را فراهم می آورید. در ضمن از روش آقای اسپرینگ درس بگیرید.

sadegh
پست: 5
تاریخ عضویت: چهار شنبه 8 شهریور 1385, 10:58 pm

پستتوسط sadegh » یک شنبه 12 شهریور 1385, 12:15 am

جناب آقا یا سرکار خانم بهایی( هنوز نمی دانم)
سلام و ادب و احترامم را پذیرا باشید
توضیحات شما باعث شد تا نکاتی چند را متذکر شوم:
یکم: " علم" مفهومی کلی و انتزاعی است. چندانکه تمامی معارف بشری و غیر بشری از تحقیقات هسته ای تا رموز و اسرار علوم غریبه، همه زیر همین عنوان کلی " علم" است. سوال من این است که مقصود از "علم" در عبارت " هماهنگی علم و دین" چیست؟ آیا مراد علوم تجربی است؟ یا علوم انسانی را نیز شامل می شود؟ این پرسشی مهم و اساسی است.
دوم: عرض بنده این بود که احکام و تئوری های علمی مادامی " اعتبار" دارند که ابطال نشده اند و نیاز های بشری را برآورده می کنند. بین اعتبار و صحت آن هم به طور نسبی تفاوت است.
سوم: فرموده اید که علم ناشی شده از ذات باری است. اگر مراد شما علوم تجربی است، جای تامل است. تاریخ علم، تاریخ ابطال تئوری ها و جانشین شدن نظریات جدید است. اینشتین جمله ای معروف دارد که ما با هر ابطالی در علم جشنی تازه می گیریم. حال سوال این است که چگونه این همه احکام متناقض که مبطل و برانداز یکدیگرند، همه از ذات باری ناشی شده اند؟ هم هیات بطلمیوسی و هم نظام کپرنیکی؟ پس از ذات باری چیزی ناشی شده که باعث گمراهی آدمیان بوده است.
جناب آقا یا سرکار خانم بهایی
آدمیان با " علم" جهان را تبیین می کنند. صحت و سقم احکام علمی تنها بر گرده آدمیان است و بس. ناشی شدن احکام علمی از ذات باری عواقب منطقی وخیمی را به دنبال دارد.
چهارم: مثال "عدم اجتماع نقیضین" مثالی گویا و اتفاقا راه گشاست. اولا این حکم از احکام منطق صوری است که در حوزه علوم تجربی اسا سا نمی گنجد. گذشته از این منطق فازی احکامی یکسر جدا از احکام منطق صوری دارد و می دانید که بسیاری از شاخه های علم بر اساس منطق فازی پیش می روند.
پنجم: مجبورم که به بحث تجدید ادیان بپردازم. بر چه اساسی جهان و خلق جهان هر هزارسال یک بار به دین جدید نیاز پیدا می کنند؟ این 1000 سال چه مبنایی دارد؟ بر چه اساسی و با چه دلیلی و چه منطق تاریخی بشر هر 1000 سال یک تحول جدی پیدا می کند که نیازمند دین جدید باشد؟ بررسی تطبیقی تاریخ ادیان با تاریخ تحول بشری نتیجه ای یکسر متفاوت از این حکم شما می دهد.
ششم: چون به بحث بیت العدل اشاره فرمودید، سوال مهمی مطرح می شود. با این منطق که بشر به شخصه می تواند احتیاجات معنوی خود را برآورده کند ارسال رسل و نزول وحی لغو و بی معنی است. همه می دانیم که بشر اشتباه می کند. منتخبین بشر هم اشتباه می کنند. نخبگان بشری هم اشتباه می کنند. گواهش اشتباهات مرگباری است که نخبگان منتخبین مردم داشته اند. تنها ذات باری و فرستادگان او به قدرت او بری از اشتباهند. اساسا دین هدیه خدا به انسان است. جهت ارتباط دینی از سمت خدا به سمت مخلوق است. دین و احکام دینی هدیه خداست. حالا منتخبان آدمیان چگونه می توانند احکام دینی وضع کنند؟ یا احکام دینی را با احکام علمی منطبق و هماهنگ کنند؟دموکراسی بهترین راه و نه درست ترین راه برای اداره دنیای بشری است. اما دینداری و دین باوری و ارتباط دیندارانه با خدا شور و شوقی یکسره جدا از این مناسبات دارد.
اگر منتخبین ما می توانستند و می توانند معنویت و ارتباط با خدا را هم سامان دهند اصلا چه نیازی به دین؟ به جای بیت العدل این امور رابسپاریم به سازمان ملل که منتخبین همه ملت ها درآن حضور دارند. منتخبین بشری، بشرند و راه به دین ندارند. فلش دین جهتش از جانب خداست به سمت خلق. بر عکس کردن این فلش و دخالت آدمیان در دین نقض غرض دین داری است.

roozbeh
پست: 49
تاریخ عضویت: جمعه 10 شهریور 1385, 6:32 pm

پستتوسط roozbeh » یک شنبه 12 شهریور 1385, 12:29 pm

جناب صادق من شخصا از نکات بسیار دقیق و منطقی شما استفاده کردم. امام جسارتا می خواستم خدمتتان عرض کنم که این دوستان بهایی معمولا از پاسخ دادن صریح و روشن به یک
پرسش کاملا روشن طفره می روند. از این رو از حضرت عالی خواهش می کنم در هر نوشته یک سئوال را مطرح بفرمایید و پاسخ همان را بخواهید و اجازه ندهید تا دوستان بهایی به روش معمول از پاسخ روشن شانه خالی کنند. موفق باشید. در ضمن سئوالتان در باره ی بیت العدل بسیار جالب است. منتظر پاسخ بمانید

spring
پست: 53
تاریخ عضویت: دو شنبه 30 مرداد 1385, 8:21 am
محل اقامت: www.saghar.org
تماس:

پستتوسط spring » یک شنبه 12 شهریور 1385, 12:38 pm

جناب Jooya
شما که در مورد تشکیلات بهائی چیزی نمی دانید بهتر است در مورد آن اظهار نظر ننمائی. مطالب شما درست است که بهائیان در هر شهر و در هر روستائی محفل محلی دارند. و در کشوری یک محفل ملی ولی از دانستن چند نکته محروم.
اولا الان در ایران نه محفل محلی داریم و نه ملی، علتش نیز حاکمان عادل این مملکت می باشند. نکته ای که رد آن اشتباه می کنی آن است که می گویی:"گزارش های مربوط به ‏وضعیت اقتصادی و اجتماعی تهیه و تنظیم می شود و اگر یک بهایی مثلا در ارتش باشد یا ‏دریک اداره، گزارش های مربوط به آن جا را باید به اطلاع محفل برساند، و خلاصه و عصاره ‏ی و گزیده ی این گزارش ها هم مستقیما به اسرائیل می رود،"
خودت بهتر می دانی که بهائیان هیچ گونه منصب دولتی در این رژیم ندارند که حتی مثلا بخواهند در ارتش باشند. علت نیز باز همین حکومت عادل می باشد. پس بهائیان به اسناد محرمانه و دولتی و اسنادی که بتواند به درد اسرائیل بخورد دسترسی ندارند. تو این را می دانی ولی بروز نمی دهی. به این گویند مسخ حقیقت.
در ضمن مگر فکر می کنید که یک بهائی که در متن جامعه می باشد تا چه حد می تواند اطلاعات در مورد وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی دهد؟! سخنان آنان که چنین عقیده ای دارند مسخره است.
بهائیان رد ایران در سازندگی کشورشان کوشا می باشند و در اکثر موارد حتی نامی از بهائی بودن خود نمی برند -نه آنکه آن را پنهان کنند- و همچنان به اقدامات سازنده ی خود ادامه می دهند. از فعالیت های توسعه ی اقتصادی و اجتماعی کشورشان گرفته تا تربیت کودکان و اطفال در مهدهای کودک. اطلاعات بیشتر را در این زمینه می توانید از www.bahai.org در همان صفحه ی اصلی بگیرید. ولی این اتهام که بهائیان وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی خود را گزارش می کنند مضحک است. بهائیان ماند باقی شهروندان -البته با حذف بسیاری از حقوق شهروندیشان توسط دولت عادل کنونی ایران- زندگی می کنند. مگر یک شهروند عادی چه اطلاعاتی دارد که اسرائیل بتواند از آن استفاده کند. فکر می کنم اگر اسرائیلیان خونخوار! فقط به سایت های روزنامه های ایرانی مراجعه کنند اطلاعات بیشتری و جمع تری و مستند تری خواهند دید- نه تنها در ضمینه ی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بلکه رد زمینه های ورزشی، حوادث، خانواده! و ...- مطالب نگاشته شده توسط شما مضحک می باشد.
فرمودید که:"‏اطلاعات هر ده کوره و شهر و کشور را جمع آوری و منظم می کنند و به اسرائیل ( مقر بیت ‏العدل) می فرستند و از آن جا که اسرائیل را هم دشمن خون خواره ای می دانند، معتقدند که ‏آن اطلاعات دربست در اختیار موساد ( سازمان جاسوسی اسرائیل) قرار می گیرد."
واقعا سخیف معتقدند. اطلاعات به اسرائیل می رود ولی آیا به دولت اسرائیل می رسد؟ می شود بگوئی کدام اطلاعات به اسرائیل می رود؟ که گفته رد اختیار موساد قرار می گیرد؟ اینها همگی توهم می باشند. وقتی نتوانیم دلایل ضعف خود را بیابیم همه ی آنها را بر سر دشمنان خود می ریزیم مثل اسرائیل. درست است که ایران مورد استثمار بوده است ولی مضحک است که هر اتفاقی نیز که بیفتد را توطئه بدانیم. مطمئین باش که اگر کوچکترین سندی پیدا می شد که بهائیان ایرانی با اسرائیل در حال رابطه اند اینقدر سر و صدا می کردند که همه می فهمیدند. اینها هه ضعف استلال را می رساند. بد نیست بدانید که در ابتدای اسلام هم، شیعیان را جاسوسان یهودیان می دانستند و آنان را تفرقه انداز در دین می نامیدند که با اسلام در حال مبارزه اند. تاریخ تکرار می شود و همان نفوسی که آن روزها بر موسی و عیسی و محمد اعتراض کرده اند امروز بر حضرت بهاءالله و باب اعتراض می کنند و استدلالات خود را منطقی و موجه می دانستند کما اینکه پدرانشان نیز همین کار را می کردند.
خداوند بر گوشها و چشمان آنها مهر زده است.
Spring

jooya
فعّال
پست: 251
تاریخ عضویت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 11:27 am

پستتوسط jooya » یک شنبه 12 شهریور 1385, 4:35 pm

اسپرینگ جان سلام. قربانت بروم چرا عصبانی شده ای؟ شعله های خشم از نوشته های ‏آتشینت زبانه می کشد. باز هم تأکید می کنم: من به هیچ روی قصد آزار کسی را ندارم. و اگر ‏احساس کنم مطالبی که عرض می کنم، موجبات آزردگی شما را فراهم می آورد، از بیان آن ‏ها چشم می پوشم. بحث را تطویل نمی دهم و مصرانه خواهش می کنم مطالب تکراری را که ‏هنوز به آن ها پاسخ نداده اید، بیهوده بیان نفرمایید. عزیز دل! شما گفتی چرا در ایران با ‏بهائیان آن گونه رفتار می شود، من به شما عرض کردم: اولا به هر دلیل درست یا نادرست ‏مردم ایران بهائیان را خائن به کشور می دانند. ثانیا از اسرائیل متنقرند و رابطه ی بهائیت و ‏اسرائیل را تنگاتنگ می بینند. ثالثا توجه داشته باشید از شیعیان خیلی بیشتر می کشند. کشته ‏شدن دلیل بطلان یا حقانیت نیست. شما اول ثابت کن که بهائیت حق است پس از آن کشته ‏شدن را یکی از بلاهای نازله بر بهاییان به شمار آور. ممکن است هندوها هم در راه پاسداشت ‏حرمت گاو، کشته شوند. مدت هاست منتظرم تا شما اصل بحث را دنبال کنید ولی مع الاسف ‏با متهم کردن بنده به این که چشم و گوشم بسته است، از طرح بحث اصلی طفره می روید. آقا ‏جان! مرا مجبور می فرمایی هی داستان آن مرد ساده لوح را تکرار کنم. اگر کسی ادعایی کرد ‏و با او مخالفت شد و حتی عده ای از پیروانش هم کشته شدند، به هیچ روی دلیل حقانیت او ‏نیست. این که من بیش از یک هفته است که به شما و آن دوست بهایی اصرار می کنم که ‏دلائل حقانیت بهاء الله را بیان کنید و شما شانه خالی می کنید، ضعف استدلال مرا می رساند؟ ‏هزار آفرین بر این انصاف! مگر شما از قول حضرت بهاء الله نیاوردید که در حدیث آمده است ‏که امام زمان در جابلقا ساکن است؟ مگر قرار نیست مدرک آن حدیث را بگویید؟ مگر من ‏نگفتم که حضرت بهاء الله خود را رسول و نبی نمی داند؟ مگر قرار نشد مقام بهاء الله را اثبات ‏فرمایید. لطفا به بخشی که آقای روزبه خلاصه کرده و تحت عنوان « پرسش های بی پاسخ » ‏از آن ها نام برده است، مرجعه فرمایید. در آخر آن که خواهش می کنم، این قدر به حاشیه ‏نروید. هر کجا هم که بفرمایید:«فلانی این بحث را دنبال نکن فشار خون من بالا می رود.) به ‏دیده منت، بحث نخواهم کرد ولی بیراهه نروید. علیکم بالمتون لا بالحواشی.‏ توحه دارید شما با بیان یک سری مطالب کلیشه ای و تکراری، مجبورم می فرمایید که به دنبال شما از این شاخه به آن شاخه بپرم.

spring
پست: 53
تاریخ عضویت: دو شنبه 30 مرداد 1385, 8:21 am
محل اقامت: www.saghar.org
تماس:

پستتوسط spring » یک شنبه 12 شهریور 1385, 5:08 pm

جناب Jooya
تعبیر شما که:"شعله های خشم از نوشته های ‏آتشینت زبانه می کشد." اغراق آمیز است این بحث را نیز بنده شروع نکردم که بخواهم از اصل مطلب دور بمانیم، شما شروع کردید. برگردید و به پست های قبلی نگاه کنید. علینا بالمتون لا بالحواشی.
البته هیچ انسانی قصد آزار دیگران را ندارد. شما بدون دلیل می گوئید که تشکیلات بهائی جاسوس اسرائیلند و برای آن هیچ دلیلی هم نیم آورید سپس می فرمائید:" مصرانه خواهش می کنم مطالب تکراری را که ‏هنوز به آن ها پاسخ نداده اید، بیهوده بیان نفرمایید"
سندی از شما می خواهم در مورد رابطه ی بهائیان ایران و اسرائیل.
بنده در هیچ جا دلیل نیاوردم که شهادت بهائیان در ایران دلیلی بر حقانیت آنان است. نمی دانم چرا می گوئی:"اگر کسی ادعایی کرد ‏و با او مخالفت شد و حتی عده ای از پیروانش هم کشته شدند، به هیچ روی دلیل حقانیت او ‏نیست."
لطفا اگر سندی دارید ارائه دهید وگرنه برای تخدیش اذهان عمومی سخن از بهائیان و رابطه ی شان با اسرائیل ننمائید. در اینجا جمع شده این تا سخنان یکدیگر را بشنویم ولی نه حرف های غیر مستند و بدون دلیل و برهان. شما، بنده و تمامی دوستان دیگر که مطلبی را بیان می دارند موظفند به جهت احترام به دیگران آن را مستند سازند.
به امید تجلی انصاف
Spring


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 2 مهمان