بهائیت و معاد جسمانی

tiam
پست: 32
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 8:56 am

پستتوسط tiam » شنبه 11 اردیبهشت 1389, 7:40 am

جناب پزوهش
فرمایش شما متین است ودرست، تفکیک انسان به جسم یا روح نادرست است هویت آدمی هم جسم اوست و هم روح اوعقل فطری من هم این را می پذیرد
پس اجازه بدهید کمی به عقب بر گردیم این بحث(معاد روحانی) را فلاسفه ی یونانی مطرح کرده اند هم آنان که تمام حقایق را با ابزار عقل اثبات می کردند اما وقتی فلاسفه ی مسلمان با آن مواجه شدند آن را مطابق با اعتقادات خود نیافتند پس توضیح دادند فرضا که ما آدمی را به جسم و روح تقسیم کنیم تا معاد روحانی ، با گفته ی این دسته از فلسفه موافقیم اما در موضع معاد جسمانی باید به دینمان مراجعه کنیم در نتیجه شخصی به نام ابن سینا که هم مسلمان است و هم فیلسوف می آید و با شجاعت می گوید این در تیر رس عقل من نیست و جزو قلمروی وحی است لذا آن را به اعتبار وحی می پذیرم شخصی هم به نام ملا صدرا چون آن را در تیر رس و جزو قلمروی عقل نمی داند (چون همه ی ابزارش جز عقل چیزی بیش نیست) (نه آنکه آن را ضد عقل بداند فقط به این خاطر که نمی تواند صرفا آن را با عقل اثبات کند) لذا آن را نمی پذیر د
بسیار خوب همین جا ایرادی بس بزرگ به فلسفه وارد می شود که چرا اصلا در ابتدا فقط ابزار شناخت را عقل دانسته واین همه خود را به تکلف انداخته است .او نمی تواند انسان را فقط روح او فرض کند وقتی مقدم غلط باشد دیگر تالی را بررسی نمی کنیم (وقتی هویت انسان فقط روح نیست اصلا چرا دیگر به بررسی گفته های فلسفی می پردازیم )اتفاقا تکلیف ما را هم روشن می کند که راه انبیا از راه فلسفه جداست این مطلب را در عرایض قبلی ام توضیح داده ام
به نظر می رسد ما ابتدا بحث را فلسفی مطرح کردیم با فلسفه هم خواستیم پیش برویم که با تعارض مواجه می شویم طبق گفته ی شما اگر آدمی هم شامل روح باشد و هم جسم و تفکیک ناپذیر باشد آنگاه وقتی کلیت معاد را باور می کند عقلانی هم اثبات می کند که هم روح باید بر گردد و هم جسم نه اینکه تنها امکان بدهد اما طبق گفته ی جناب ایلیا اگر انسان روح را از جسم جدا بداند=مقدم آنگاه معاد را تنها می تواند اثبات کند و روحانی یا جسمانی بودنش در حیطه ی نقل یا همان وحی می گنجد و او نتها می تواند امکان دهد= تالی ، که بحث دوم اصلا مقدمش غلط است که کار به نفصیل تالی بخواهد بکشد . پس با این اوصاف من با سخن شما موافقم.
سوالی هم من از جناب سیام دارم آیا بهائیان جسم را از روح جدا می دانند؟و هویت آدمی را فقط به روح او می دانند؟

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » شنبه 11 اردیبهشت 1389, 9:07 am

جناب تیام

از وفاق حاصل شده خرسندم.

آری تفکیک و تجزیه انسان به روح و جسم،در بحث معاد جسمانی ،صحیح نیست.

فلاسفه چنین کردند آنهم به دلیل مشکل درونی فلسفه دست ساز خودشان بود

که عقل فطری را کنار گذاشتندو باعقل صناعی که تعریف خاصی از عقل بود خواستند

به معاد برسند که نرسیدند.در حالی که اگر با عقل فطری مثل همه انسان های دیگر

می رفتند به ضرورت بازگشت انسان ،عقلا می رسیدند چنانکه گفتیم و تکرار نمی کنم.

خدمت شما عرض می کنم به این نکته اخیر بیشتر دقت فرمائید.ما در مفهوم "عقل "با

فلاسفه یونانی و غیر یونانی اختلاف داریم.عقلی که آنها می گویند با عقلی که ما

می گوئیم از زمین تا آسمان متفاوت است."عقل "در نظام آنها مجموعه اصطلاحاتی

است که در تعریف آن بین خودشان هم اتحاد نظر وجود ندارد.اماعقل مورد نظر ما همان

نوری است که خداوند در درون هر انسانی قرار داده که فطرتا خوب و بد را از هم

تشخیص می دهدومنشا تکلیف است و...(و بحثی جداگانه می خواهد که به آن

بپردازیم و البته از اصولی ترین بحث هاست...)

وگرنه اگر با این عقل فطری،هر انسانی تامل کند لزوم بازگشت انسان (بدون تفکیک

جسم و روح)را در می یابد و اختلافی پیش نمی آید چنانکه پذیرش معاد انسان ،عقلی

بوده و جزو اصو ل اعتقادی است و تقلیدی نیست...

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پستتوسط Elia » شنبه 11 اردیبهشت 1389, 9:57 am

سلام و درود
جناب تیام، از شما متشکرم. موضع من درباره جسمانیت معاد همان بود که جنابعالی به آن اشاره فرمودید. (و البته ظاهراً شما در پست اخیرتان تغییر موضع دادید که این نشان از روحیه حق جو و حق پذیر جنابعالی دارد. امیدوارم این گفتگو باعث رفع شبهات برای همه ما و خوانندگان شود)

در مورد اثبات جسمانیت معاد هم که آیا در قرآن آمده یا فقط تذکر و تنبّه داده شده، باید بگویم ظاهراً برداشت شما از کلمه‌ی «نقل» در سخنان من کمی اشتباه بوده.

یک بار دیگر عرض می‌کنم که منظور حقیر از کلمه‌ی «نقل» در همه بحثهایم، تمام منابع الهی مکتوب و نقل شده‌ی دینی، اعم از کلام انبیاء الهی، روایات اهل بیت علیهم السلام و متن کتب مقدس آسمانی است.

یعنی اگر همه اعتقاداتمان را به دو بخش عقلی و نقلی تقسیم کنیم، بخش عقلی، اعتقاداتی خواهد بود که حتی بدون آمدن انبیا و ادیان آسمانی هم به صرف حکم عقل باید به آنها معتقد می‌شدیم، و بخش نقلی، اعتقاداتی خواهد بود که عقل به تنهایی راهی بدان نداشته و این اعتقادات از جانب پیامبران الهی در قالب ادیان برای بشریت آورده شده است (که صد البته نباید با عقل در تناقض باشد)

با این توضیح، مشخص می شود که قرآن هم در زمره‌ی نقل جای می‌گیرد. البته قرآن، آیات فراوانی دارد که کاملاً عقلی بوده و در صدد تذکر و تنبه به انسان و بازگرداندن او به فطرت درونی اش می باشد. این آیات را شاید نتوان تنها بعنوان نقل دانست چرا که در حقیقت از بین برنده‌ی حجابهای عقل هستند. و محتوای آنها صد در صد با عقل سالم و کامل، قابل اثبات است.

بهرحال بنده معتقدم اصل اعتقاد به معاد از دستهِ‌ی اول اعتقادات است و جسمانیت معاد از دسته دوم. و البته اثبات جسمانیت معاد در قرآن محدود به آیات تذکری که قبلاً ذکر شد نیست و قرآن به تفصیل جسمانیت معاد را اثبات کرده است و اگر کسی معتقد به حقانیت قرآن و الهی بودن آن باشد، تقریباً هیچ گریزگاهی برای انکار جسمانیت ندارد.


جناب پژوهش ما هم خسته نمی‌شویم از تکرار مطالب و امید داریم این تکرار مثمر نتیجه باشد.

فکر می‌کنم یک قدم در بحث جلو رفتیم. اگر اشتباه نکنم، مواضع شما (آنگونه که من توانستم از مطالبتان برداشت کنم) به شرح زیر است:

1. شما معتقدید اصل معاد، عقلی است.
2. از طرفی معتقدید اصل معاد، یعنی بازگشت «انسان بماهو انسان» ، برای دریافت عذاب یا پاداش اعمالش.
3. از آنجا که عرف عقول انسانی تعریفشان از «انسان» شامل موجودیت انسان در همین شکل حیاتش یعنی شامل جسم و روح است، بنابر این چون اصل معاد در مورد «انسان» است و «انسان» هم شامل جسم و روح است، پس جسمانی بودن معاد هم به حکم عقلانی بودن اصل آن برای «انسان»، عقلی خواهد بود.

خب اگر تا اینجا برداشت صحیحی از نظرات شما داشته ام، تایید فرمایید و اگر اشتباه ناخواسته ای در این برداشت وجود دارد، اصلاح فرمایید تا بتوانیم انشاءالله به نقطه مشترکی برسیم.
سپاسگزارم
ایلیا

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » شنبه 11 اردیبهشت 1389, 3:39 pm

جناب ایلیا

آری عرض بنده این بود که اصل معاد (یعنی بازگشت انسان_که یکی از اصول دین

است که باید تحقیقی و عقلانی بپذیرید _ )عقلانی است. بازگشت انسان بما هو انسان

(که مرکب از جسم و روح است بدون تفکیک) کاملا در تیررس عقل است و قرآن کریم

هم دقیقا برای همین بازگشت ،استدلال عقلانی می نماید تا عقول اثاره شوند و بپذیرند

و می پذیرند.

قرآن هم صرفا کتاب نقل نیست بلکه کتاب اندیشه و تامل و تعقل و تدبر است که این

امور هم در مشهد عقل انجام می پذیرد.و پرداختنش به مسائلی همچون معاد انسان

بر سبیل مداقه عقلی و تامل و اندیشه و خرد ورزی است.

اماچه شد که کسانی فکر کردند معاد جسمانی در تیررس عقل نیست را در کامنت

قبل توضیح دادم که تقاضا دارم مراجعه و تامل فرمائید.

بنده خوشحالم که بحث خوبی باهم داشتیم و عذرخواهم اگر شائبه کدورتی پیش آمد.

حال اگر اجازت فرمائید برگردیم به بحث با سیام و سوالاتی که با ایشان در مورد معانی

قیامت در قرآن کریم مطرح شد.

او مدعی است قیامت در قرآن به معنای قیام مظهرو رسول بعدی است و از او خواسته ایم

برای ادعایش با توجه به ده آیه که لفظ قیامت در آنها به کاررفته،دلیل اقامه نماید.

tiam
پست: 32
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 8:56 am

پستتوسط tiam » شنبه 11 اردیبهشت 1389, 6:02 pm

با تشکر از فرمایشات جناب ایلیا و پژوهش
قبل از آنکه جناب ایلیا تمایل داشته باشند بحث را با جناب پژوهش ادامه دهند و احتمالا بحث دوباره به جدایی روح و جسم برسد (و از حوصله ی خوانندگان گرامی نیز خارج نشود)طی مباحث انجام گرفته بنده به نتیجه ای رسیدم که از جناب سردبیر خواهشمندم آن را به صورت قانونی (البته اگر وضع نشده)در سایت وضع نمایند
ما در این سایت با دو موضع مواجهیم بهایی و مسلمان لذا اگر احتمالا دو گروه سخنی می گویند باید بر مبنای کتب معتبر هر دو گروه که شنا خته شده نیز هست باشد پس اگر فیلسوفان(با همان عقل صناعی که جناب پژوهش فرمودند) یا عرفایی نیز به سایت مراجعه کنند می بایست به این قانون پایبند بوده و تفکرات این دو گروه را با آن دو مخلوط ننمایند.یا احتمالا مدرکی از این دو گروه نیاورند.و اگر به این کار تمایل دارند بحثش را در جایی که سر دبیر محترم می فرمایند ادامه دهند.
البته هنوز منتظر پاسخ سیام هستیم.

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پستتوسط siam » شنبه 11 اردیبهشت 1389, 8:01 pm

سلام خدمت تمامی دوستان گرامی
در ابتدا باید خوشحالی خودم را به خاطر دو موضوع ابراز کنم. یکی دیدار دوباره جناب پژوهش. دومی پیدا کردن دوست منصفی به اسم ایلیا. امیدوارم بحث خوبی داشته باشیم.
بنده اصلا فکر نمی کردم چنین بحثی بالا بگیرد و این همه گسترده شود. تجربه ای که چندی پیش در این سایت داشتم به من آموخت که از این شاخه به آن شاخه نپرم و بحث را در یک موضع نگه دارم. اگر بحث خواست شاخه ای دیگر پیدا کند می شود آن را در فرصتی دیگر و در صفحه ای دیگر مورد بررسی قرار داد.
اینکه نظر دیانت بهایی راجع به مرگ و معاد و آن دنیا چیست، مسئله ی پیش پا افتاده ای نیست که بخواهم با چند جمله تمامش کنم. بیانات مربوط به روح و مرگ و عالم بعد و ... در دیانت بهایی بسیار زیاد و گسترده و بدیع است. پس باید ریشه ای بحث را پیش برد. من به دوستانم پیشنهاد می کنم از کتب بهایی که در دسترس دارند چیزهایی بیابند و درباره دیدگاه دیانت بهایی راجع به روح تحقیق کنند. چون بحث کوتاه ما در این صفحه کامل و جامع نخواهد بود و یک محقق را هرگز سیراب نمی کند. اگر هم کسی هست که به این گونه کتب دسترسی ندارد، بنده در خدمتش هستم. با ایمیل بنده ( siam1990@yahoo.com ) تماس بگیرد تا کتابی در اختیارش بگذارم.
در مورد اینکه آیا انسان دارای روح جدا و جسم جدا است یا این دو یکی هستند یا نصف و نصف هستند و یا کدام بر دیگری برتری دارد باید بگویم در نظر آیین بهایی وجود حقیقی و حیات حقیقی انسان مربوط به حیات روح است و نه حیات جسم. جسم مانند مرکب می ماند و روح مانند راکب. مرکب روزی به راکب تعلق می گیرد و چندی بعد این مرکب از بین رفته و مرکب به حیات خود ادامه می دهد.
بهاییان معتقدند که روح خارج از مکان و زمان و این دنیاست. بهاییان معتقدند که روح در جسم نیست. دخول و خروج و صعود و نزول و جابجایی و ... مربوط به عالم جسم است و نه به عالم روح. پس در حیات جسمانی این روح با این جسم چه رابطه ای دارد؟ بهاییان معتقدند که روح به جسم تعلق می گیرد. مانند اشعه های نور که به آینه برخورد می کنند. اگر روزی این تعلق از بین رفت و جسد مرد ، روح باقی است و حیاتش را ادامه می دهد. مثلا اگر روزی آینه شکست این نور همچنان به روشنی اش ادامه می دهد.
بحث خیلی طولانی است. قسمتی از کتاب مفاوضات را برایتان نقل می کنم: 182ص
سؤال از حيات ابديّه و دخول در ملکوت مينمائيد . ملکوت به اصطلاحی ظاهری آسمان گفته ميشود امّا اين تعبير و تشبيه است نه حقيقی و واقعی زيرا ملکوت موقع جسمانی نيست مقدّس است از زمان و مکان جهان روحانی است و عالم رحمانی و مرکز سلطنت يزدانی است مجرّد از جسم و جسمانيست و پاک و مقدّس از اوهام عالم انسانی چه که محصوريّت در مکان از خصائص اجسامست نه ارواح و مکان و زمان محيط بر تن است نه عقل و جان . ملاحظه نمائيد که جسم انسان در موقع صغيری مکان دارد و تمکّن در دو وجب زمين نمايد و احاطه بيش از اين ندارد ولی روح و عقل انسان در جميع ممالک و اقاليم بلکه در اين فضای نامتناهی آسمان سير نمايد و احاطه بر جميع کون دارد و در طبقات عليا و بعد بی منتهی کشفيّات اجرا کند . اين از اين جهت است که روح مکان ندارد بلکه لامکانست و زمين و آسمان نسبت بروح يکسانست زيرا اکتشافات در هر دو نمايد ولی اين جسم محصور در مکان و بيخبر از دون آن . ..... مقصد اينست که حيات ملکوت حيات روح است و حيات ابديست و منزّه از زمان و مکانست مثل روح انسان که مکان ندارد زيرا در وجود انسانی اگر فحص کنی مکان و موقعی مخصوص از برای روح پيدا نکنی چه که ابداً روح مکان ندارد و مجرّد است امّا تعلّق باين جسم دارد مثل تعلّق اين آفتاب باين آئينه مکانی ندارد امّا بآئينه تعلّق دارد . همين طور عالم ملکوت مقدّس است از هر چيزی که بچشم ديده شود و يا بحواسّ سائره مثل سمع و شمّ و ذوق و لمس احساس گردد . اين عقل که در انسان است و مسلّم الوجود است آيا در کجای انسان است اگر در وجود انسان فحص نمائی بچشم و گوش و سائر حواسّ چيزی نيابی و حال آنکه موجود است پس عقل مکان ندارد امّا تعلّق به دماغ دارد. ملکوت هم چنين است و همچنين محبّت نيز مکان ندارد امّا تعلّق به قلب دارد بهمچنين ملکوت مکان ندارد امّا تعلّق به انسان دارد. امّا داخل شدن در ملکوت، به محبّة اللّه است به انقطاع است به تقديس و تنزيه است بصدق و صفاست و استقامت و وفاست به جانفشانيست. پس به اين بيانات واضح گشت که انسان باقيست و حیّ ابديست لکن آنهائی که مؤمن باللّه‌اند و محبّة اللّه و ايقان دارند حياتشان طيّبه است يعنی ابديّه گفته ميشود امّا آن نفوسی که محتجب از حقّ هستند با وجود اينکه حيات دارند امّا حياتشان ظلمانی است و نسبت به حيات مؤمنين عدم است . مثلاً چشم زنده است و ناخن نيز زنده است امّا حيات ناخن نسبت به حيات چشم عدم است اين سنگ وجود دارد و انسان نيز وجود دارد امّا سنگ بالنّسبه بوجود انسان عدم است وجود ندارد زيرا انسان چون وفات يافت و اين جسم متلاشی و معدوم گشت مانند سنگ و خاک جماد شود پس مشهود شد که وجود جمادی هر چند وجود است ولی بالنّسبه به وجود انسانی عدم است . به مچنين نفوس محتجبه از حقّ
هر چند در اين عالم و عالم بعد از موت وجود دارند امّا بالنّسبه به وجود قدسی ابناء ملکوت الهی معدومند و مفقود.


این موارد به این خاطر ذکر شد تا دوستان عزیز با دیدگاه دیانت بهایی راجع به روح آشنایی یابند. از آنجایی که بهاییان معتقند حیات بعد از مرگ مربوط به روح است، خوب است که روح را بشناسیم. برای همین مطالب بالا ذکر شد. اگر در این خصوص سوالی هست بفرمایید. تا جایی که بتوانم جمع گفت و گو را پاسخ گو هستم.
سیام

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » یک شنبه 12 اردیبهشت 1389, 9:22 am

با درود به دوست گرامی سیام

از حضور شما خوشحال شدم.

در این ده روزی که نبودید بحث های بسیار خوبی در مورد ضرورت عقلی معاد جسمانی مطرح شد

که انتظار دارم جنابعالی آنها را مطالعه فرموده و نظر خود را بیان دارید.

ذیلا به مناسبت کامنت جدید شما در امروز ، مطالبی را معروض می دارم:

1- یادتان هست که مطرح شد ادیان آسمانی همگی به بازگشت انسان بماهو انسان تاکید نموده اند

و اگر بهائیت با معاد جسمانی مشکل داشته باشد اولین فرض این است که در الاهی بودنش تردید

شود.انتظار داشتیم به این نکته بپردازید .هنوز هم این انتظار ادامه دارد و امیدوارم اجابت فرمائید.

2-فرمودید متون پیرامون روح و معاد زیاد است و در دسترس شماست که اگر کسی بخواهد به ایمیل

شما مراجعه کند برایش می فرستید. دوست عزیز بحث در اینجا مطرح و شروع شده و هزاران نفر دارند

پیگیری می کنند .هر تحقیقی هست همینجا بگذارید یا فهرست دهید و چکیده اش را بیاورید تا بحث به

نتیجه برسد.شما که مدعی هستید بهائیت در مورد روح و معاد حرف های جدیدی دارد باید برای ادعای

خویش دلائلی در همینجا بیاورید نه اینکه مطلب را بطور عمومی مطرح نمائید ولی ادله و شواهد آن را

خصوصی برای کسی میل نمائید.

3-چه دلیلی بر تجرد روح ارائه می فرمائید؟

مستحضرید که خیلی ها روح را مثل ملائکه نه مجرد بلکه جسمانی می دانند منتهی جسمیت را ذو

مراتب می شمرند از بسیار لطیف تا لطیف و بعد گاز و مایع و جماد... می شمرند چنانکه جن هم مادی

است ولی به رویت شما در نمی آید این دلیل نیست که جن ،مجرد باشد یا ملائکه را مجرد نمی دانند

بلکه مادی می دانند دارای بال و پیکر چنانکه در قرآن آمده است(اولی اجنحه...)ولی نه مثل مادیت

انسان و جماد.همین طور موجودات جسمی دیگر که لطیف هستند ولی مجرد نیستند. چنانکه در

روایت آمده است "الروح جسم لطیف البس قالبا کثیفا" روح جسم لطیفی است که لباس مادی

پوشیده است و "الارواح جنود مجنده..." و نیز قرآن می فرماید ارواح ،در دوهنگام (خواب و مرگ)

توفی دارند (الله یتوفی النفس حین موتها واللتی لم تمت فی منامها) پس نفی تجرد از روح می فرماید...

بفرمائید دلائل شما بر مجرد بودن روح چیست؟!

4- متنی که از جناب عبدالبها در مفاوضات ذکر نمودید دارای ابهامات بلکه اشکالات زیادی است:

اولا ایشان روح را مجرد گفته انددر حالیکه در قول به تجرد روح تشکیک است به بیانی که ذکر شد

ثانیا روح را ابدی و بدون مرگ گفته اند در حالیکه به صراحت قرآن کریم ارواح هم مرگ دارند(کل من

علیها فان و یبقی وجه ربک ذوی الجلال و الاکرام) فقط خداوند است که باقی است و پس از فناء

کل اشیاء دوباره در رستاخیز بزرگ ،انسان (مرکب از جسم و روح )را باز می گرداند.

ثالثا به مراحل پس از مرگ اشاره ندارد که پس از خاک شدن انسان ،آن جسم دوباره حیات یافته

در حشر اکبر برای حساب و کتاب حاضر می شود...

5- گفتید قیامت در نصوص اسلامی به معنی ظهور بعد است.عرض کردم برای ادعای خود دلیل

اقامه کنید.به عنوان نمونه ده آیه قرآن کریم را برای شما آوردم که بفرمائید چگونه از آنها ،آمدن

پیامبر بعدی را در می آورید؟

دوست شما پژوهش

tiam
پست: 32
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 8:56 am

پستتوسط tiam » یک شنبه 12 اردیبهشت 1389, 3:20 pm

با سلام خدمت جناب پژوهش و سیام
دوستان
آیا جناب عبد البها از مکان نداشتن روح به این نتیجه رسیدند که روح ماده نیست؟
"محصوريّت در مکان از خصائص اجسامست نه ارواح و مکان و زمان محيط بر تن است نه عقل و جان . ملاحظه نمائيد که جسم انسان در موقع صغيری مکان دارد و تمکّن در دو وجب زمين نمايد و احاطه بيش از اين ندارد ولی روح و عقل انسان در جميع ممالک و اقاليم بلکه در اين فضای نامتناهی آسمان سير نمايد و احاطه بر جميع کون دارد و در طبقات عليا و بعد بی منتهی کشفيّات اجرا کند" وا عجبا نور هم این خصوصیات را دارد اما آیا ماده نیست؟؟؟
سوال : آیا هر چیزی مکان نداشت جزو ماده محسوب نمی شود . "محصوريّت در مکان از خصائص اجسامست" این جمله غلط واضح علمی است !
1.هوا مکان ندارد یا به قول جناب عبد البهامی تواند در " جميع ممالک و اقاليم بلکه در اين فضای نامتناهی آسمان سير نمايد"(ایجاد خلا در محیط زمین امکان ناپذیر است) اما ماده است!
2.نور مکان ندارد)منظورم از نور تمام فرکانس های آن است) یا به قول جناب عبد البهامی تواند در " جميع ممالک و اقاليم بلکه در اين فضای نامتناهی آسمان سير نمايد" اما ماده است (طبق نتیجه ی اصل نسبیت انیشتین:جرم انرژی دارد و انرژی جرم و نور بسته های انرژی است به نام فوتونm=∆E/c^2∆)
جستجو کردم در کتب شیعه ببینم ائمه علیهم السلام چه جوابی در این باب داده اند
به نتیجه ی بسیار جالبی دست یافتم همین سوالی که از جناب عبد البها پرسیده شده از امام صادق ما هم سوال شده ولی با کمال تعجب جوابی کاملا عکس داده شده بود توجه شما را به این جواب جلب می کنم .
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى ج‏3 313 احتجاج امام صادق ع بر زنديق ..... ص : 264
زنديق گفت: چه چيز شما را مانع است و منكر دارد از آنكه انسان نيز مثل و مانند آن سراج وهّاج باشد كه چون از ضوء بازماند ديگر هرگز نور باو رجعت ننمايد انسان نيز چون بفرمان قادر بيچون وفات يابد و روح از بدن او مفارقت كند بعد هذا هرگز روح بأمر مهيمن سبّوح رجعت بجسم آن ميّت نكند چنانچه ضوء منطقى از سراج رجعت بآن نفرمايد.
حضرت امام الأمجد جعفر بن محمّد بن على عليهم السّلام فرمود :قياس تو بصواب در اين باب بى‏شبهه و ارتياب نيست زيرا كه آتش در أجسام مكمّن است و أجسام قايم بأعيان آن است مثل سنگ و آهن كه چون يكى از اينها را بديگرى زنند آتش از ميان اين دو جنس ساطع و لامع گردد اقتباس ضوء سراج از آن آتش كنند كه از سنگ و آهن حاصل گشته.
پس آتش در أجسام ثابت و ضوء ذاهب است و روح بحكم قادر سبّوح جسم رقيق است كه ملبّس بلباس قالب كثيف شده و آن بمنزله سراج نيست كه تو ذكر آن كردى آن پروردگار قادر عالم كه از آب صافى خلق جنين در رحم نمود و در او تركيب ضروب مختلفه و عروق و عصب متفاوته و أسنان، و استخوان و موى و غير آن فرمود همان احياى مردگان بعد از موت ايشان و فناء أجسام و أبدان مينمايد و اين بر عاقل نكته‏دان بعد از تدبّر و تفكّر فراوان ثقيل و گران نمى‏نمايد بلكه در غايت ظهور و عيان نمايد
می دانیم هم ارزی انرژی و جرم حاکی از آن است که قوانین بقای انرژی و جرم مستقل نیستند و هر یک متضمن دیگری است
امام در این حدیث می فرمایند 1.همانطور که نور از ماده مشتق شده است .
"مثل سنگ و آهن كه چون يكى از اينها را بديگرى زنند آتش از ميان اين دو جنس ساطع و لامع گردد اقتباس ضوء سراج از آن آتش كنند كه از سنگ و آهن حاصل گشته."
جالب است این چیزی است که تا سال 1990 کشف نشده بود!
2.روح نیز از ماده مشتق شده اما روح ماده ی لطیف است ولی جسم غلیظ (نمی دانم ولی شاید به فاصله ی مولکولها اشاره داردهمانطور که گاز و مایع رقیق تر از جامد اند)
و جالب تر از آن اینکه امام علیه السلام کشف آن را نیز توسط بشر متفکراطلاع داده بودند.
"اين بر عاقل نكته‏دان بعد از تدبّر و تفكّر فراوان ثقيل و گران نمى‏نمايد بلكه در غايت ظهور و عيان نمايد"
جناب سیام چه جوابی دارید؟

tiam
پست: 32
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 8:56 am

پستتوسط tiam » یک شنبه 12 اردیبهشت 1389, 3:55 pm

مورد دیگری به نظرم آمد!
دوستانی که واقف به نظریه نسبیت خاص انیشتین هستند:
جناب عبد البها: "محصوريّت در مکان از خصائص اجسامست"
اتساع زمان و انقباض طول پس چیست؟

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پستتوسط Elia » دو شنبه 13 اردیبهشت 1389, 6:48 am

با سلام خدمت دوستان
از بازگشت جناب سیام به بحث خشنود شدم. اما جناب سیام، بحث حقیر با جناب پژوهش در باب عقلی بودن یا نقلی بودن جسمانیت معاد، نفی جسمانیت نمی کند! بهرحال جسمانیت معاد چه عقلی باشد و چه نقلی، یک اصل اعتقادی در همه ادیان الهی بوده و هست.

اگر به فرض، حقیر توانستم در این مجال اثبات کنم که جسمانیت معاد عقلی نیست، با مدارک متقن و معتبر نقلی آن چه می کنید؟ با آیات قرآن که صریحاً زنده شدن جسم انسانها در محشر را به ما وعده می دهد چه می کنید؟

جهت یادآوری خدمتتان عرض می کنم که بهائیان اعتقاد به عدم تحریف کتب آسمانی دارند. بنابر این تکلیف جسمانیت معاد برای بهائیان چه می شود؟؟ آیا فرمایش جناب عبدالبها را باید پذیرفت یا قرآن را؟!
دقت بفرمایید که این دو با هم در تناقض کامل است و نمی توان معتقد شد که هر دو از جانب یک پروردگار آمده اند!!
منتظر ادامه بحث شما خواهیم بود.
موفق باشید
ایلیا

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پستتوسط siam » دو شنبه 13 اردیبهشت 1389, 9:47 am

سلام دوستان من
باید خدمت دوستانم عرض کنم که سوالاتی که فرموده اید را باید سر فرصت پاسخ داد. پیشنهاد می دهم یکی را ادامه دهیم تا به نتیجه برسد و بعد برویم سراغ دیگری. جوابگویی همه ی آنها در یک صفحه و در یک زمان، هم باعث پراکندگی موضوع می شود و هم باعث آشفتگی ذهن.
یکی از پایه هایی که باعث می شود عالم بعد را جسمانی ندانند اعتقاد به ماهیت غیر جسمانی روح است. بنابراین می خواهیم در ادامه این موضوع را دنبال کنیم و ببینم که روح چه ماهیتی دارد؟
از آنجایی که دوستانم، سخنان بنده را با اعتقادات اسلامی مقایسه می کنند باید ابتدا تفحصی در این اعتقادات نماییم. ابتدا باید بگویم که روش کار شما این است که تفکر اسلامی را صحیح می پندارید و سخنان بنده را با آن مقایسه می کنید. البته این موضوع اشکالی ندارد ولی دو نکته را باید رعایت کرد.
نکته ی اول: اگر کمی تعصب را کنار بگذاریم؛ ابتدا باید بدانیم که این اعتقادی که شما دارید آیا دقیقا همانی است که اسلام می گوید و یا برداشت اشتباه ماست که در طول چند صد سال به صورت اعتقاد و باور درآمده است؟ منظورم این است که امکان دارد آن چیزی که دیانت بهایی می گوید همان چیزی باشد که اسلام می گوید ( البته بهاییان به همین قائلند.) ولی برداشت ناصحیح ما از اسلام باعث ایجاد تناقض مابین این دو شده باشد.
نکته ی دوم: سخن بین دو گروه مسلمان و بهایی نیست. این یک بحث عمومی و علمی است. ممکن است یک نفر از دین دیگری بیاید و این بحث را نظاره کند. پس برای اینکه مبحث به صورت علمی دربیاید اگر مطلبی هم از اسلام نقل می گردد باید با دلیل و مدرک باشد نه اینکه ما آن را بخواهیم فرض مسئله در نظر بگیریم.
بنا به دو نکته ی بالا، اگر آیاتی هم از قرآن و احادیث نقل می شود نباید فرض ما باشد. بلکه باید نظریه دیانت بهایی با اسلام را به گونه ای با هم مقایسه کرد که از پیش، یکی را صحیح ندانسته باشیم. اگر این پیش داروی را حذف کنیم آنوقت می توانیم منصفانه قضاوت کنیم که کدامین نظر کامل است و آیا این دو نظر متناقضند یا خیر؟
اگر با سخنان بنده در بالا موافق هستید و می خواهید که بحث را به گونه ی بالا ادامه دهیم باید یک روش خاص را دنبال بکنیم. روش این گونه است که ما ابتدا هر آنچه اسلام راجع به روح و ماهیت و صفاتش می گوید را می آوریم و کمی بحث می کنیم تا نظراتمان به هم نزدیک شود. در مرحله ی دوم همین کار را راجع به دیانت بهایی می کنیم. و در مرحله ی سوم در مقام مقایسه برمی آییم.
از دوستانم تقاضا دارم فرصت دهند تا بنده مطالبم را کامل ارسال کنم. هم بنده زمان زیادی در اختیار ندارم و هم تحقیق و تفحص و چیدن مطالب و تایپ آنها وقت گیر است. تکمیل بحث ممکن است چند روزی طول بکشد. شما هم می توانید در این چند روز به تحقیق بپردازید تا نتایج مستدلی را کشف کرده و در آخر ارائه دهید. از اینکه صبر می کنید ممنونم.
لطفا جواب بنده را در قبول و یا عدم قبول روش بالا به صورت موجز بدهید.
سیام

tiam
پست: 32
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 8:56 am

پستتوسط tiam » دو شنبه 13 اردیبهشت 1389, 11:41 am

با سلام
بنده نیز با نظر شما موافقم
اگر دوستان موافق باشند بحث را اینگونه آغاز کنیم.
1.برای اولین سوال بفرمایید دیانت بهایی عقل را با روح یکی می پندارد یا آنها را جدا می داند؟(با مدرک) از سخنان جناب عبد البها چیزی نتوانستم استخراج کنم!

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پستتوسط Elia » دو شنبه 13 اردیبهشت 1389, 11:58 am

با سلام خدمت سیام عزیز و سایر دوستان
با مدل پیشنهادی شما برای بحث موافقم و منتظر ادامه مطالبتان می مانم.
جناب تیام ارتباط سوالی را که مطرح کرده اید با بحث جاری نفهمیدم.
گمان کنم بهتر است منتظر باشیم جناب سیام بحثشان را پیرامون معانی روح و جسم در دو دیانت اسلام و بهایی مطرح نمایند و آنگاه به ادامه بحث با ایشان بپردازیم
جناب پژوهش، از شما هم عذخواهی می کنم. نظر به اینکه جناب سیام وارد بحث شدند و سیر بحث به سمتی پیش می رود که از ابتدا انتظار ان را داشتیم، برای جلوگیری از شاخه شاخه شدن بحث، ادامه طالب مربوط به بحث فی مابین خودمان را به موقعیت مناسب تر موکول می کنم. از جنابعالی هم تقاضا دارم در این مدت درباره این بحث تفکر و مطالعه نموده و حقیر را از نظراتتان آگاه فرمایید.
منصور باشید
ایلیا
[i]

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » دو شنبه 13 اردیبهشت 1389, 4:51 pm

جناب سیام

بحث به جای حساسی رسیده و به نظر من فرصت را نباید از دست داد و جنابعالی باید

شفاف وارد بحث شوید و نگذارید وقت از دست برود.

1-شما ادعاهائی فرمودید و منکر معاد جسمانی شدید.به شما عرض شد معاد

جسمانی از مسلمات ادیان الهی است و اگر بهائیت آن را انکار کند الهی بودنش زیر

سوال می رود.اگر بهائیت ادعا دارد همه مطالب ادیان قبل را صحه می گذارد باید

خودش را از این تناقض نجات دهد که چرا منکر معاد جسمانی است که همه ادیان

الهی برآن تاکید نموده اند!

برای این که بدانید سند این ادعای ما چیست آیاتی از قرآن کریم دال بر معاد جسمانی

برای شما نقل کردیم که صراحتا از بازگشت جسم انسان سخن می گفت و به منکران

کافر می فرمود همان خدائی که انسان را از هیچ آفرید قادر است او را دوباره زنده

نموده و نتایج اعمال دنیوی او را با پاداش و جزا به او بچشاند تا عدالت او تحقق یابد.

شما به جای جواب صریح به این مطالب، فهم ما را از اسلام زیر سوال می برید و می

گوئید از کجا معلوم فهم شما از اسلام صحیح است؟!

عزیز من ،تقاضا دارم انصاف را رعایت نمائید و واقعا تعصب بهائیت را به کنار بگذاریدو

حقیقتا متحری حقیقت باشید.

من سند قرآنی آوردم که اسلام از معاد جسمانی سخن می گوید و می فرماید همین

استخوان ها و سرانگشتان و همین انسان را خدا زنده می فرماید و این نظر اسلام

است.شمای بهائی که مدعی هستید معاد اسلام جسمانی نیست پاسخ بدهید پس

معنای این آیات چیست و به چه دلیل قرآنی می گوئید معاد اسلام روحانی است و به

چه دلیلی فهم شماو بهائیان از این آیات صحیح است؟!

اگر ادعا می فرمائید برداشت ما از این آیات غلط است برداشت صحیح از همین آیات را

بیان نمائید و از وقت حسن استفاده را بکنیدو لطفابه حاشیه و به دامن بحث دیگر

نروید.اول این را پاسخ دهید.

2- ادعا فرمودید مسلمانان معنای قیامت را نفهمیدند و قیامت نه به معنای جهان دیگر و

معاد بلکه به معنای ظهور بعد است. بنده در نقد سخنان جنابعالی از میان ده ها آیه

قرآن کریم که لفظ "قیامت "در آنها به کاررفته ،برای نمونه ده آیه را انتخاب نموده و برای

شما آوردم که همگی آنها دال بر عالم دیگر و جهان جزا و پاداش و برپائی حشر اکبر

وبرانگیخته شدن جسمانی انسان است که دقیقا رد مدعای شماست واز

شماخواستم در باره این آیات نظر خود را مستدلا بیان کنید .یا ادعای خود را پس بگیرید

و یا توضیح قابل قبولی برای این آیات بیان نمائید تا کاربران گرامی قانع شوند. لطفا تا این

را پاسخ نفرموده اید به بحث دیگری نپردازید تا بحث ها خلط نشود(بعد از پاسخ مورد اول)


3-روح در متون اسلامی ،مجرد نیست بلکه جسم لطیف است(جسم لطیف البس قالبا

کثیفا) و مرگ دارد (کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام) لذا سخن

جناب عبدالبها مبنی بر تجرد روح و مرگ نداشتن آن با قرآن و روایات ناسازگار است.

شما دلیلی بر نفی آن از قرآن دارید اقامه نمائید استفاده کنیم. (بعد از پاسخ مورد دوم)

بقیه مطالب را در نوبت بعد باهم بحث خواهیم کرد.

استدعا دارم این ترتیب را رعایت فرمائید تا از بحث های قبلی نتیجه گرفته شود و

همانطور که شما گفتید از این شاخه به آن شاخه نپریم.

از خدای بزرگ برای همه توفیق آرزو دارم.

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پستتوسط siam » دو شنبه 13 اردیبهشت 1389, 5:54 pm

سلام خدمت دوستانم
این طور که معلوم است در این بحث چهار نفر شرکت دارند. البته در حال حاضر. بنده و جناب تیام و جناب ایلیا و جناب پژوهش. بنده پیشنهادی کردم و خواهش کردم هر کدام از عزیزان کوتاه پاسخ گویند. این طور که معلوم است جناب ایلیا پیشنهاد بنده را پذیرفتند. جناب تیام پیشنهاد بنده را پذیرفته و سوالی فرمودند که ارتباط مستقیمی به روند پیشنهادی بنده نداشت. جناب پژوهش هم اظهار نظری در باره ی پیشنهاد بنده نکرده و سوالات خود را مطرح فرمودند.
بنده به روند سخنم ادامه می دهم. هر کس علاقه مند است همراه شود و اگر کسی علاقه به موضوع دیگری دارد و یا بحث را می خواهد گونه ای دیگر اجرا کند، بنده پاسخ گو نیستم.
من نمی خواهم اعتقاد دیانتم را اثبات کنم و یا اعتقاد دیانتم را با اعتقاد دیانت اسلام تطبیق بدهم و یا اعتقاد اسلامی را رد کنم. می خواهم اعتقادات هر دو دین گفته شود و روی آن صحبت شود. بعد از آن هر کسی هر نظری می خواهد داشته باشد و یا هر اعتقادی می خواهد داشته باشد آزاد است. هدف پیروزی یک گروه بر دیگری نیست. اگر کسی به این قصد می خواهد بحث را ادامه دهد، جسارتا اگر وارد بحث نشود بهتر است. می خواهیم خارج از اعتقاد شخصیمان این موضوع را بررسی و تحلیل کنیم. بدون پیش داوری. بنده سعی می کنم خودم این گونه باشم.
پس اولین بحث که فکر می کنم دوستان مسلمانم بیشتر باید در آن شرکت کنند اعتقادات اسلامی است. لطفا آنچه از آیات قرآنی و روایات راجع به روح و ماهیت و صفات و ... آن می دانید با سند و مدرک بیاورید ممنون می شوم.

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پستتوسط siam » دو شنبه 13 اردیبهشت 1389, 6:10 pm

برای ابتدای سخن، خوب است بنده خودم آغزگر باشم. ابتدا تمامی اطلاعات را جمع آوری می کنیم.
مواردی از ذکر روح در کتاب مستطاب قرآن را که به درد موضوع ما می خورد و به توصیف و ماهیت روح می پردازد را بیان می کنم. اگر آیه دیگری هم در اینباره در قرآن هست بفرمایید.
1. آیه "نفخت فیه من روحی" که در چند جای قرآن مثل سوره ی حجر 29 یا سوره سجده 9 و ....
البته فکر می کنم در راستای آیه ی بالا، آیه ی "انا لله و انا الیه راجعون" نیز بتواند به ما در درک صحیح از آیه ی بالا کمک کند.
2. آیه "و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا" بنی اسرائیل 85

اگر موراد دیگری در قرآن هست بفرمایید. اگر از احادیث مربوط به این آیات چیزی می دانید آنها را نقل کنید. اگر از احادیث راجع به روح نیز مطلبی هست آن را بیاورید تا اطلاعاتمان کامل شود و قدم بعدی را برداریم.
ممنون از تمام همراهان

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » دو شنبه 13 اردیبهشت 1389, 7:28 pm

همانطور که پیش بینی می کردم جناب سیام قصد به نتیجه رسیدن بحث ها را ندارند...

مگر بحث این تاپیک بحث معاد جسمانی نبود؟

مگر برای ایشان آیات قرآنی در اثبات معاد جسمانی آورده نشد ؟

مگر ایشان ادعا نکرد قیامت در قرآن به معنای ظهور بعد است؟

آیادلیلی برای اثبات ادعاهای خود اقامه نمود؟!

آیا ایشان در پاسخ آیات قرآنی ذکر شده توسط ما ،مطلبی ارائه داد؟

آیا نمی توان برداشت نمود که قصد ایشان از انداختن توپ در زمین اسلام برای انحراف از بحث اصلی

(معاد جسمانی) و عدم پاسخگوئی به مطالب اصلی علیه بحث های خودشان نیست؟

اگر ایشان علاقمند به دانستن بحث های قرآنی در موضوع معاد جسمانی هستند چرا درپاسخ آیاتی

مثل "و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم" ساکت مانده اند و حالا دنبال

آیات مربوط به روح هستند؟!

چرا در برابر ده آیه قرآن که خلاف ادعای ایشان را در مورد واژه "قیامت" آوردم ساکت هستند

و برای انحراف از این بحث ها از ما می خواهند به بررسی آیات روح بپردازیم تا لابد مدتی ما

را به گیر و دار بحثهای دیگر بیندازند و مساله اصلی یعنی ادعاشان در مورد معنای نسبت داده

شده به قیامت و صراحت آیات در مورد معاد جسمانی در بوته فراموشی برود؟!

من از دوستان عزیز ایلیا و تیام هم می خواهم همراهی نمایند تا جناب سیام اول به سوالات ما

در مورد آیات معاد جسمانی و قیامت پاسخ دهند بعد توپ را در زمین روح بیندازند و بحث را به

جای دیگری ببرند...

من اینجا به همه کاربران قول می دهم اگر سیام به سوالات ما (که در دوسه کامنت اخیر و

همین کامنت مطرح شد )پاسخ دهند حاضرم ده ها بحث قرآنی مثل روح را تا هرچقدر که طول

بکشد ادامه دهم تا ایشان بدانند ما از دیانت خود که تحقیقی پذیرفته ایم اطلاعات کافی داریم.

ان شاءالله ثابت شود ایشان هم از بهائیت اطلاعات کافی دارد و می تواند ادله تجرد روح و نحوه

عذاب و پاداش روحی پس از مرگ ونحوه اثبات عدالت خدا بدون معاد جسمانی و...را مستند به

متون اصلی بهائی توضیح دهد.

اگر این پیشنهاد را نپذیرید بنده هم این حق را برای خود محفوظ می دارم که به تناقضات موجود در

سخنان جناب عبدالبها و دیگر رهبران بهائی در بحث های مانحن فیه بپردازم که در راستای بحث تاپیک

یعنی بهائیت و معاد جسمانی است.

برای همه دوستان سلامتی آرزومندم.

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پستتوسط Elia » سه شنبه 14 اردیبهشت 1389, 8:38 am

جناب سیام، سلام بر شما
پیشنهاد نموده بودید که بحث مربوط به ماهیت جسم و روح را در دو دیانت اسلام و بهاییت ارائه بفرمایید تا با مقایسه و تحلیل آنها به نتیجه گیری مشترکی در موضوع روحانی یا جسمانی بودن معاد برسیم. اما این پیشنهاد به این معناست که قاعدتاً شما باید مطالب آماده و کامل و مستدلی در این رابطه داشته باشید تا با ارائه آن در مناظره، دیگران را به نقد و نظر دعوت کنید نه آنکه بفرمایید من اینها را پیدا کرده ام شما هم اگر چیزی پیدا کرده اید بیاورید که ببینیم چیست!!!!!
دوست عزیز دلیل موافقت من با پیشنهاد شما این بود که احساس کردم ممکن است شما مطالبی برای گفتن داشته باشید اما ظاهراً شما خودتان هنوز در مورد تلقی از روح در اسلام و آیات مربوط به روح و حیات آن و آیات مربوط به چگونگی پیوند روح و جسم و آیات مربوط به حیات مسلّم جسم در آخرت، اطلاع کافی ندرید.

یادآوری می کنم که شما بعنوان یک مومن به دیانت بهایی، باید بتوانید پاسخ سؤالهایی را که از شما درباره تناقض دیانتتان با ادیان گذشته می شود و شبهاتی که به حقانیت آیینتان وارد می شود، از متون دینی خودتان پاسخ بگویید! در غیر اینصورت انتظار این است که اگر احیاناً پاسخ برخی از این شبهات را نمی دانید یا در متون دینی تان وجود ندارد، این شما را به فکر وا دارد و شما را به تردید و سپس تحقیق برساند.
و الا هدف هیچکدام از ما در این محیط پژوهشی، به خاک مالیدن پشتحریف نیست چرا که اساساً برای تفکر، اندیشه، پژوهش و یافتن حق و حقیقت و پذیرش آن در اینجا به گفتگو می نشینیم.

منتظر پاسخهای شما به سوالات مطرح شده در موضوع جسمانیت معاد خواهیم بود. و البته زمان همیشه برای تحقیق، مطالعه و تحری حق و حقیقت وجود دارد

موفق و منصورباشید
ایلیا

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پستتوسط siam » سه شنبه 14 اردیبهشت 1389, 9:07 am

سلام
جناب ایلیا و جناب پژوهش ملاحظه بفرمایند
برای این مباحث ما می توانیم دو رویکرد داشته باشیم.
رویکرد اول این است که همگی با کمک هم اطلاعات مربوط به بحث را جمع آوری کنیم و بعد از آن به تحلیل اطلاعات بپردازیم. در این رویکرد که بنده پیشنهاد کردم قرار نیست کسی بار مسئولیتی بیشتری داشته باشد. قرار نیست بنده تمام اطلاعات را در اختیار شما بگذارم. بنده می توانم این کار را در مورد اطلاعات دین بهایی انجام دهم ولی مسلما نمی توانم اطلاعات جامعی از اسلام را بیاورم.
رویکرد دوم این است که بنده یک طرف و شما هم یک طرف. شما سوال بپرسید و بنده پاسخ بگویم. که البته این طور که معلوم است همگی کاربران روش دوم را می پسندند. جناب پژوهش که از همان اول سخنشان این بود که بنده پاسخهای سوالات ایشان را بدهم. جناب تیام که باز با پذیرفتن پیشنهاد بنده دوباره سوال مطرح کردند و جناب ایلیا نیز که هم اکنون می گویند بنده پاسخ مسائل مطروحه را بدهم.
برای بنده فرقی ندارد. سوالات را پاسخ می گویم. و کاری به موضوع تحقیقی ندارم.
ممنون از شما
هیچ

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » سه شنبه 14 اردیبهشت 1389, 9:34 am

با تشکر از ایلیا و سیام

حالا که سیام پذیرفت که پاسخ سوالات مطرح شده در مورد معاد جسمانی در بهائیت

را بدهد صمیمانه منتظر پاسخ ایشان می مانیم.

این شیوه کمک خواهد کرد با دیدگاه بهائیت در موضوعات دیگر نیز از زبان خود دوستان

بهائی آشنا شویم به شرطی که ادعاها مستند به متون اصلی رهبران بهائی باشد.


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان