بهائیت و معاد جسمانی

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط pajohesh » سه شنبه 7 اردیبهشت 1389, 10:21 am

قضاوت با خوانندگان گرامی!
جناب ایلیا در آخرین ارسال مدعی شدند می خواهند بگویند:
"آنچه حکم عقل است این است که خداوند عادل، اعمال انسانها را بدون پاداش نگذاشته و به آنها جزا و پاداش دهد. حال، چه اراده فرماید که این جزا و پاداش را در یک عالم متافیزیکی و روحانی به انسانها برساند و چه اراده فرماید که در یک عالم جسمانی آنان را به جزا و پاداش برساند، این هردو برای ذات پروردگار ممکن و با عدل و حکمت و قدرت او در تناقض نیست. "
یعنی معاد جسمانی برای خدا ممکن است. ما هم همین را گفتیم .وگفتیم که هزاران آیه قران هم سخن از تنعم و جزای جسمی در معاد دارد و وعده های خداوند برای بر پائی چنین ساختاری. پس خداوند معاد جسمانی را محقق خواهد ساخت.
اختلاف این است که ایلیا می گوید اگرخدا معاد جسمانی نداشته باشد معارض عدل و حکمت او نخواهد بود.بنده پاسخش را دادم شما قضاوت بفرمائید کدام استدلال متین است:
جزای و پاداش به نیمی از انسان که روح باشد یا تمام انسان که جسم و روح باشد؟
اگر خدا به نیمی از انسان ها (انسان بدون جسم) جزا دهد مناقض عدل و حکمت او نیست؟ هم خودش گفته چنین می کنم و وعده هم داده است و خلف وعده هم قبیح است.
عقل شما می پذیرد خداوند به وعده خود عمل نکند و مطابق عدل خود رفتار ننماید وبه جای جزای جسم و روح قاتل و سارق و...،به جسم او ضرری وارد نشود و فقط به او عذاب روحی وارد شود؟!
ایشان بفرمایند آیه مبارکه سوره یاسین چه می خواهد بگوید؟!
می خواهدفقط اثبات قدرت خدا را بکند یا هم اثبات قدرت خدا و هم اثبات معاد جسمانی را؟!

شما بر این فرض خود هیچ دلیل عقلی و قرآنی ارائه نمی دهید و بر طبل لجاجت می کوبید.
طبلی که خالی است !

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط Elia » سه شنبه 7 اردیبهشت 1389, 2:07 pm

باز هم سلام.
عزیز دلم باز هم به پست های پیشین مراجعه نکردی و با دقت نخواندی!
فکر می کنم با این رویه ی شما، بحث ما بی نتیجه باشد.
جزای و پاداش به نیمی از انسان که روح باشد یا تمام انسان که جسم و روح باشد؟
اگر خدا به نیمی از انسان ها (انسان بدون جسم) جزا دهد مناقض عدل و حکمت او نیست؟


دوست گرامی، این دو جمله چه معنایی می دهد؟؟ یعنی چه که روح انسان را نصف انسان و جسمش را نصف دیگر می دانید؟؟ خنده دار نیست؟ شما خود تایید کردید که مجرمی که بعد از سالها از گذشت جنایت محاکمه می شود، با اینکه جسمش بکلی عوض شده ولی این همان انسان است چرا که خودتان فرمودید هویت و "منِ" واقعی او، ناشی از ذات اوست که به این جسم خاکی ارتباطی ندارد! حالا چطور روح انسان را بعنوان یک نیمه از انسان خطاب می کنید؟!

نحوه بحث شما خیلی عجیب است. اصلا تصور نمی کردم اینگونه به جدال باطل برخیزید.
سوال جدیدی از شما دارم.
چطور است که حسابرسی به اعمال انسانها در برزخ که همه می دانیم غیر جسمانی است را مخالف عدالت پروردگار نمی دانید؟؟ چطور در برزخ خداوند نیمی از انسان را (البته به قول شما) مورد پاداش و عذاب قرار می دهد و هیچ حکم عقلی ای هم باطل نمی شود؟! اما در قیامت بر خدا واجب است که حتماً پوست بدن مرا عذاب کند و در غیر اینصورت با عقل در تناقض است؟؟

امیدوارم کمی به دور از تعصبات بیشتر بیاندیشید.

خوانندگان هم قضاوت خواهند کرد.
باسپاس
ایلیا

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط pajohesh » سه شنبه 7 اردیبهشت 1389, 3:26 pm

چشم باز و گوش باز و این عمی
حیرتم از چشم بندی خدا!

از این که سخن به این روشنی که "انسان تنها روح نیست بلکه جسم و روح توام است " و" انسان بدون جسم یا بدون روح ،انسان نیمه است" و "معاد واقعی وقتی است که این هردو اعاده شود "را الیا نمی فهمد شگفت زده ام!

عقل می گوید وقتی خدا به صراحت می فرماید"کلما نضجت جلودهم بدلنا هم جلودا آخر" یعنی وقتی پوست های آنها از بین رفت ،پوست های دیگری برای آنها قرار می دهیم تا انسان مرکب از جسم و روح عذاب را بچشد،باز می گوید عذاب روح کافی است!!
این همه آیات معاد جسمانی که اندکی از آنها را نقل نمودم و دال بر وقوع باز گشت جسم و روح با هم است را ندیدن و تعمق ننمودن واقعا که نوبر است!
اما در مورد برزخ و عذاب ها و تنعم های آن ،بدانید که اگر برزخ کفایت می کرد خداوند قیامت را بر پا نمی ساخت.اینکه برزخ مقدمه رستاخیز بزرگ و قیامت کبری و بر پائی معاد اصلی است خود دلالت دارد که معاد اصلی بازگشت انسان با همین ساختار جسم و روح توام است و غیر آن معاد نیست و شواهد بر آن لاتعد و لاتحصی است.

این نظم خدائی و بنیان مرصوص ربانی ،هم حکیمانه است و هم عقل بنیاد که
"کلما حکم به الشرع ،حکم به العقل" و عقل آن نوری است که در باره اش فرمود:
"بک اثیب و بک اعاقب" یعنی ثواب و عقاب بخاطر وجود تو در انسانها ست و آنچه که ثواب و عقاب را ضروری
می سازد لزوم معاد ،مبتنی بر عقل است.هم جسمانی و هم روحانی.

آخرین سخن با الیا:
فارجع البصر کرتین ،هل تری من فطور؟!

tiam
پست: 32
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 8:56 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط tiam » سه شنبه 7 اردیبهشت 1389, 7:16 pm

دوستان نظر بدهند
جناب ایلیا استدلالی که شما فرمودید (تغییر یافتن سلولها) برای اثبات هویت آدمی است که ثابت است و تغییر نا پذیر اما این هویت اعمال خود را به چه وسیله ای انجام می دهد؟ عقل من می گوید جسم، دزدی، دزدی کرده با هویتش (شاید منظور شما روحش باشد) و دادگاهی او را مجازات کرده ممکن است بگوید من با این جسم گناه نکردم و سلولهای من بارها و بارها عوض شده اند و دیگرآن جسم نیستم فرضاٌ دادگاه نظر او را هم بپذیرد واو را مجازات نکند خوب ! دزد دیگری هم می آید و می گوید استدلال تو نادرست است چون من الان همان روح نیستم آن موقع روح من عصبانی بود و این روح عصبانی باعث شد دزدی کنم ولی الان روحی عصبانی ندارم پس نباید مرا مجازات کنید من با آن روح دزدی کردم نه با این روح آرامی که الان دارم فرضا دادگاه نظر او را هم بپذیرد این وسط قاضی از خودش سوال می کند پس من روی چه پایه ای قضاوت کنم بالاخره روح دزد یا جسم دزد را باید مجازات کنم؟
حقیقت این است که مواردی مثل تغییر یافتن سلولهای بدن یا عصبانیت روح به ویژگی های جسم یا روح برمی گردد آن چیز هایی که برآنها عارض شده ولی اصل آنها ثابت است انسانها مبنی بر دلیلی که عقل آنها ایجاب می کند این چیز ثابت را مجازات می کنند چون عملا قادر به بازیابی روح یا جسم با تمام آن ویژگی های هنگام گناه نیستند این می شود اجرای عدالت به طور ظاهری که پسندیده هم هست اما ما به عدالت حقیقی خدا اعتقا د داریم یعنی عدالتی که ایجاب می کند همان بدن با همان سلولهای هنگام گناه و همان ویژگیهای روح را بازیابی کرده و آن را ثواب یا عقاب نماید.چیزی هم که من در این بحث ها مشاهده نمودم استفاده ی بسیار از جمله ی مگر میشود یا چگونه ممکن است بود؟ شاید در تصور انسانهای 2000 سال قبل پرواز بر فراز آسمانها یا نه، سیارات کاملا مسخره بود !اما آیا نشد؟چرا شد انسانها با این همه نواقص توانستند خدا نمی تواند؟
جالب است به این آیات کریمه هم نگاهی بیندازیم که صد برابر مطلب را زیباتر بیان می کند:
لقمان : 16 يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ في‏ صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ
پس از آن وصيّت و سفارش ديگر لقمان را بيان كرده به اينكه لقمان پسرش را پس از نهى و بازداشتن از شرك، از گناهان پنهانى تهديد نموده و ترسانده ميفرمايد: اى پسر عزيز و ارجمندم البتّه هر يك از حسنه و نيكى و سيّئه و بدى اگر (در كوچكى) هموزن دانه‏اى از خردل و اسپند (كه كوچكترين دانه‏ها است) باشد، پس آن هموزن دانه در اندرون سنگ بزرگى يا در آسمانها يا در زمين بوده خدا آن را (در موقف و جايگاه حساب و رسيدگى بكارها) ميآورد، محقّقا خدا باريك بين دانا است‏

الأنبياء : 47 وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى‏ بِنا حاسِبينَ
(پس از آن كمال عدل و دادگرى خود را درباره عذاب نمودن آنان يادآورى نموده ميفرمايد:) براى روز رستاخيز ترازوهاى عدل و داد (كه متناسب آن عالم است براى وزن و سنجيدن عقائد و باورها و اعمال و كردار) نصب كرده و بر پا مينمائيم، پس بكسى در چيزى (گفتار و كردارى) ظلم و ستم نميشود (بلكه حقّ و بهره كامل باو داده خواهد شد) و اگر آن چيز هموزن دانه‏اى از خردل (گياهى است داراى دانه‏هاى بسيار كوچك و ريز) باشد آن را (براى وزن و سنجيدن) بياوريم (اگر نيك بود بعامل و انجام دهنده آن جزاء نيك و پاداش ميدهند، و اگر بد بود سزاى بد خواهند داد، پس جز اين نيست كه هر چه بكارى بدروى) و ما را بس است كه خودمان حساب كننده باشيم (از روى عدل و داد رسيدگى مينمائيم)

ali82
پست: 65
تاریخ عضویت: یک شنبه 13 اسفند 1385, 3:45 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط ali82 » سه شنبه 7 اردیبهشت 1389, 8:16 pm

با سلام خدمت همه دوستان گرامی

جناب پژوهش
از مطالعه نظرات ایلیا متوجه شدم که ایشان منکر معاد جسمانی نیست بلکه ایلیای عزیز به استدلال عقلی شما در اثبات معاد جسمانی اشکال وارد کرده است که البته به نظر من هم اشکال ایشان به استدلال جنابعالی وارد است (در اثبات عقلانی معاد جسمانی) یعنی اگر خداوند بخواهد در آخرت فقط روح را عذاب کند یا بدان پاداش دهد نمی توان به عدل خدا اشکالی وارد آورد.

البته من هم از شما و هم از جناب ایلیا خواهش می کنم به بحث اصلی سایت بازگردید چون در بحث این تاپیک ما نیازی به اثبات عقلانی معاد جسمانی نداریم بلکه همانطور که شما و دیگر دوستان بیان کردید بر اساس نصوص فروان اسلامی معاد هم جسمانی است و هم روحانی و هیچ کس نمی تواند منکر معاد جسمانی در اسلام شود و از آنجایی که دوستان بهایی منکر معاد جسمانی هستند باید این مساله را حل کنند که چه طور شد که تمام انبیای الهی تا پیامبر خاتم حضرت محمد (ص) معاد را جسمانی و روحانی می دانسته اند و این گونه برای مردم بیان کرده اند ولی جنای بهااله معاد را فقط روحانی می داند؟ آیا انبیای گذشته اشتباه کرده اند با جناب بهاااله؟

از جناب پژوهش هم خواهش می کنم اگر در مورد زمینه شکل گیری این عقیده در جناب بهااله اطلاعاتی دارند ما را در جریان قرار دهند.

با تشکر

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط pajohesh » چهار شنبه 8 اردیبهشت 1389, 4:08 am

ضمن تشکر از جناب "علی 82"
باید عرض کنم به نظر بنده انحراف از همین جا ایجاد می شودکه کسی فکر کند اگر معاد روحانی باشد اشکالی ایجاد نمی شود و عدل الهی هم خدشه دار نمی گردد.اگر اینگونه بود بنده سوال می کنم آیا هزاران آیه قرآن در وصف معاد جسمانی لغو نبود؟!چرا خداوند اصرار بر برپائی معاد جسمانی با همه تفصیلاتش دارد؟!
آیا تاکید بر فیزیکی بودن بهشت و جهنم بیهوده نبود؟!
مدعی هم می توانست بگویددر دین جدیدنظر خدا عوض شدو "بدا "واقع گردید و حالا تصمیم گرفت معاد را روحانی کند و خلاف عدل او هم نیست!
نمی خواهم وارد شوم به بحث های کلامی که:"آیا خدا بر اساس عدل عمل می کند" یا "آنچه خدا می کند ،عدل است؟".در هر دو صورت معاد جسمانی بر اساس عدل خواهد بود چون اگر بگوئیم خدا بر اساس عدل عمل می کند ،عدل می گوید معاد جسمانی لازم است تا جزای افراد کامل شود و اگر بگوئیم آنچه خدا عمل کند عدل است،خدا فرموده من معاد جسمانی بر پا می کنم پس معاد جسمانی عین عدل خواهد بود.لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون، و ان الله یخلف المیعاد...
بگذریم درست گفتید که به بحث بهائیت بپردازیم...
به سیام عرض شد همه انبیای الهی از معاد جسمانی خبر داده و بر آن پای فشرده اند اما این مدعی رسالت جدید معاد جسمانی را انکار نموده و به معاد روحانی معتقد است...از ایشان خواستیم اولا پاسخ دهد نظرش در مورد معاد جسمانی که خداوند وعده داده بر پا کند چیست(ان الساعه آتیه ...و ..ان الله لا یخلف المیعاد)؟
و ثانیا ادله معاد روحانی بهائیت را بیاورد تا ما سوالات خود را با ایشان مطرح نمائیم.
با آرزوی توفیق برای شما

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پستتوسط Elia » چهار شنبه 8 اردیبهشت 1389, 9:24 pm

با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان
قبلاً از اینکه بدلیل مشغله زیاد فرصت مراجعه دائم به سایت را ندارم و احتمالاً پاسخهایم با کمی تاخیر مواجه شود، عذرخواهی می کنم.

از دوست عزیز، جناب علی82 هم تشکر می کنم. بالاخره یک نفر در این سایت موضع بنده را به درستی تشخیص داد! با اظهارات جناب پژوهش کم کم داشتم به توانایی خودم در تبیین نظراتم شک می کردم!!

یک بار دیگر، خلاصه نظراتم و هدفم از ارائه ی این بحث را بیان می کنم.

انتقاد حقیر، به استدلال جناب ایرانی بود. آنجا که اعتقاد بهائیان به غیرجسمانی بودن معاد را در حکم رد عدالت خداوند و انکار توانایی او به بازگرداندن اجساد مردگان دانسته بودند.

در برابر این نظر، بنده عرض کردم که جسمانی یا غیر جسمانی بودن معاد، فی نفسه ناقض قدرت و عدالت خداوند نیست. مثالهایی هم آوردم از جمله تغییر یافتن سلولها و شبهه آکل و مأکول. هدفم از ارائه این مثالها این بود که نشان دهم اگر جزا و پاداش به جسم انسان مطابق استدلال جناب پژوهش، واجب عقلی باشد، این واجب عقلی حتی با همین اعتقاد به جسمانی بودن معاد هم حاصل نمی شود. به جناب پژوهش هم بار دیگر عرض می کنم که بنده همه این آیاتی را که فرمودید مشاهده کرده ام، همه شان را کاملاً قبول دارم، به جسمانی بودن معاد هم بدون تردید معتقدم واین اعتقاد را ضروری دین می دانم. اما عزیز دلم، بحث من با شما اساساً جای دیگری است. بحث ما فلسفی است نه قرآنی که شما مرا به ندیدن و نشنیدن آیات الهی بر جسمانیت معاد متهم می کنید!!
سخن حقیر این است که با استدلال شما مبنی بر عقلی بودن «جسمانیت» معاد، در اعتقاد خودتان هم تناقض بوجود می آید! برادرانه و بدون هیچگونه کنایه یا اهانتی به شما دوست عزیز توصیه می کنم یکبار دیگر بحث معاد را در تشیع مطالعه بفرمایید. ما جسمانی بودن معاد را ضروری دین می دانیم و منکر آن را خارج از دین، اما جسمانی بودن معاد را ضروری عقل نمی دانیم! منشاء اعتقاد ما به جسمانیت، نقل است. نقلی که البته دوستان بهایی هم نمی توانند آن را انکار کنند. چرا که این نقل بطور مکرر در قرآن (که مورد قبول اهل بها است) و در روایات معتبر (که باز هم مورد قبول رهبران امر بوده است) آمده است.


آنچه مسلم عقلی است، اینکه خداوند به اقتضای عدالتش اعمال نیک و بد انسانها را بدون پاداش و جزا نمی گذارد. اما اینکه آیا حتماً باید بطور جسمانی معاد را برپا نماید یا خیر، یک بحث فلسفی است و همانطور که گفتم ، مطلبی که شما اصرار بر عقلی بودن آن دارید، حکم فلسفی عقل نیست. حال، من باید بگردم و مثال دیگری برایتان پیدا کنم که شما عدم وجوب عقلی این حکم را وجدان کنید.

اما هدفم از شروع این بحث (که بیشتر هم متوجه جناب ایرانی بود) این بود که سیر بحث این تاپیک با دوستان بهایی و خصوصاً جناب سیام، اگر بخواهد به نتیجه قاطع علمی برسد و ارزشمند باشد، لازم است که بر مبنای اصول علمی، دینی، عقلی و فلسفی پیش برود. و اینکه اعتقادی را مطرح کنیم و مخالفین آن را متهم به عناوینی کنیم که از نظر علمی چنین عناوینی بر ان اعتقاد وارد نباشد، یک مغالطه است و ضمن بی نتیجه ماندن بحث، اعتبار علمی مناظره را هم تنزل خواهد داد.

لذا از همه دوستان عزیز که در این بحث شرکت می کنند، تشکر می کنم و تقاضا دارم با ارائه نظراتشان، به ادامه بحث کمک نمایند و اگر جناب پژوهش ما را کتک نزنند، و جسارت حقیر را عفو بفرمایند، پیشنهاد کوچکی هم دارم که اگر دوستان بپذیرند، بحث را روی محور نقل پیش ببریم. چرا که همانطور که اشاره کردم سندیت اعتقاد به جسمانیت معاد از نظر نقلی، حتی از نظر بزرگان و رهبران امر هم پذیرفته شده و غیر قابل انکار است.

با آرزوی توفیق برای همه عزیزان
با احترام - ایلیا
[color=green]

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » پنج شنبه 9 اردیبهشت 1389, 4:18 am

ایلیا ی عزیز !

از آن دسته افرادی نباشید که تا یک همراه پیدا کرد به جای تسلیم در برابر منطق،بر

مواضع بعضا نادرست خود بیشتر پامی فشارد! معتقدم شما نه تعریف عقل را به خوبی

می دانید نه تعریف فلسفه و نه دین را!

وقتی می گوئید عقل ما به اثبات معاد جسمانی راه ندارد و صراحتا می گوئید "بحث ما

فلسفی است نه قرآنی"و"جسمانی بودن معاد را ضروری عقل نمی دانیم!"نشان می

دهد در تفکر شما راه قرآن یک راه است و راه عقل و فلسفه یک راه دیگر.

معاذالله از این جسارت به قرآن !

مقام قرآن را در حد نقل پائین می آورید و بافته های ذهنی خود و فلاسفه را در مقامی

بالاتر می گذارید و می گوئید آنچه نقل می گوید در تیرانداز عقل و فلسفه ما قرار نمی

گیرد پس باید صرفا نقلی بپذیریم...!

این همان ضلالتی است که از آن برای شما بیمناکم.

عزیز من اگر معاد جسمانی قابل دسترس عقل نیست چرا خداوند زحمت می کشد

وبرای آن عرب معترض به معاد جسمانی(چگونه عقلا بپذیرم این استخوان پوسیده زنده

شود) استدلال عقلی می کند(که همانطور بپذیر که عقلت پذیرفت برای بار اول کسی

توانست این استخوان رااز هیچ بیافریند!)تا عقلا بپذیرد زنده شدن این استخوان محال

عقلی نیست.

خدا می توانست در پاسخ او بگوید عقلت و فلسفه ات به این حرف ها قد نمی دهد.

تعبدی و نقلی بپذیر که این استخوان را زنده می کنم! اما آیا اینگونه سخن گفت؟!

کسانی که عقل را در برابر نقل قرار دادند و علم را کردند منقول و معقول و شان نقل را

دون عقل ساختند و مقام محدثین را دون فلاسفه کردند و خود را حکیم خواندند و

دیگران را راوی و بعد بر سر دین منت گذاشتند که می خواهیم بین دین و فلسفه

آشتی دهیم و ثابت کنیم آنچه دین گفته با فلسفه قابل تطبیق است و قبل از ما کسی

این کار را نکرده.... مگر از همین جا سکندری نخوردند؟! بگذریم...


عزیز من!

می خواهی از دین دفاع کنی اما متدلوژی درستی را بر نگزیده ای!

گفتم اگر معاد جسمانی را نقلی کنی طرف مقابلت می گوید خدا دین جدیدی آورده و

در نظر قبلی خود بدا کرده و حالا می گوید معاد روحانی است.تو هم که معتقد به نقل

هستی باید بپذیری و در سخنش تردید روا نداری زیرا گفته ای عقل ما به معاد

جسمانی نمی رسد و صرفا نقلی می پذیریم!

فرصت نیست شرح دهم چقدرزیان کردیم وقتی عقل و نقل را از هم جدا کردیم و طبقه

ای را فیلسوف ساختیم که عقلی جلو می روند اگر به دین رسیدندخوش به حال دین(!)

و اگر به دین نرسیدند ،دین باید فکری به حال خودش بکند و مومنان صرفا باید نقلی

بپذیرند و دیگر عقل تعطیل است!

تمام سخن انبیا این بوده است که بیایند عقول را اثاره کنند.آیا عقل اثاره شده را راهی

به معاد جسمانی نیست و معاد جسمانی فقط در تیررس نقل است؟!


آیا این استدلال عقلانی نیست که به درختان بنگر چگونه آن چوب های خشک شده در

زمستان را دوباره زنده می کنیم و برگ و بار می رویانیم و زمین مرده را زنده می کنیم

و...؟!

آیاده ها آیه قرآن همانند این آیه صرفا نقلی است و عقلی نیست و انسان ها با این

استدلال راضی نمی شوند؟!

بپذیرید که این جفا به قرآن و دین است که برای اثبات خود به فلسفه دست ساز

بشری که مجموعه ای از اصطلاحات است نیازمند باشد...مگر همه مردم می توانند

بروند فلسفه بخوانند تا دین برایشان برهانی شود؟!

مردم بطور فطری و با عقل خدادادی به آیات الهی می اندیشند و آن را منطبق با عقل

خود می یابند. وقتی در برابر آیات معاد جسمانی قرار می گیرند که برایشان استدلال

عقلی ارائه می نماید که زنده شدن این استخوان ها و درختان هیچ استبعاد عقلی

ندارد و شما هرساله می بینید که خدا پس از زمستان بطور فیزیکی رستاخیز عمومی را

بر پا نموده درختان افسرده شده را زندگی دوباره می بخشد باز در بر پائی معاد اجسام

خود عقلا تردید می کنید؟!

این رشته سر دراز دارد و مهتاب شبی خواهد و اوقاتی خوش که با شماعزیز این رشته

سخن را ادامه دهم لیکن انتظار هم ندارم که شما بی تامل و شتابزده بپذیریدهمانطور

که گفتم در اندیشه فعلی خود بازنگری فرمائید و در سخنان پیشین و پسین بنده

بیندیشیدتا "یار که را خواهد و میلش به که باشد...!

اما بازگریم به نقطه ای که هر دو در آن مشترکیم:

"التزام همه ادیان به معاد جسمانی و عدم التزام بهائیان به این معاد!"

سیام صراحتا معاد را روحانی گفت و گفتیم انحصار معاد در معاد روحانی ،مورد پذیرش

ادیان الهی نبوده و نیست.

منتظر ادله او در این باب هستیم!

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » پنج شنبه 9 اردیبهشت 1389, 6:56 am

سلام بر همگی دوستان، به خصوص جناب پژوهش

بنده نیز معتقدم که جناب ایلیا به نکته درستی اشاره کرده اند.

دقت بفرمایید:

آیاتی که شما قرینه میآورید " تذکر به توانایی خدا بر تحقق معاد جسمانی" است و نه " اثباتگر لزوم عقلانی تحقق معاد به صورت جسمانی"

اگر اشتباه فکر میکنم بفرمایید:

ظاهرا مراد از این آیات این بوده است که به انسان ها تذکر داده شود که خدا قادر است معاد جسمانی را تحقق دهد و اینکه تحقق آن هیچ استبعاد عقلانی ای ندارد. عقل ما هم در پرتو این تذکر صحه میگذارد که اگر خدا گفته این کار را میکنم میتواند انجام دهد و صد البته انجام هم خواهد داد.

اما بیش از این چه میتوان گفت؟ آیا همانطور که مثلا عقل ما ادراک میکند که عدل خدا اقتضا دارد جزا و پاداشی در کار باشد و گناهکار و بی گناه یکسان نباشند، جسمانی بودن جزا و پاداش را هم در می یابد ؟

اشاره جناب ایلیا هم به همین نقطه است...

فکر میکنم بهتر است بحث در این نقطه را رها کرده به محل بحث اصلی صحبت باز گردید. در عین حال اگر جسارت نباشد لازم میدانم خدمتتان عرض کنم که بد نیست در لحن کلامتان هم تجدید نظر اندکی بفرمایید.

دوستانه تر و علمی تر هم میتوان سخن گفت.

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » پنج شنبه 9 اردیبهشت 1389, 11:02 am

جناب شهاب!
به نظرم به نکته اصلی بنده عنایت ننموده و اشتباه رفته اید.ادله اش را بر شمردم.مراجعه فرمائید و دوباره بخوانید...

انحصار آیات یاد شده بر " تذکر به توانایی خدا بر تحقق معاد جسمانی" را به کدام برهان اثبات می فرمائید؟!
به چه دلیل عقلائی می گوئید آیات یاد شده بر "اثبات عقلانی تحقق معاد به صورت جسمانی" دلالت ندارد؟!
بنده دلیل خود بر عقلانی بودن معاد جسمانی رابا توجه به ظواهر و مدلولات آیات گفتم.شما چه دلیل عقلانی ارائه می دهید؟!حداقل باید بگوئید امکانش وجود دارد نه اینکه قاطع بگوئید این آیات بر عقلانی بودن معاد جسمانی دلالت ندارد...اگر دقت فرمائید می یابید که عقل شما از این آیات ادراک می کند هم خدا بر معاد جسمانی تواناست و هم معاد جسمانی از حیطه دسترسی عقل شما خارج نیست و عقل شما می تواند با این بیان الهی قانع شود که بازگشت جسمانی انسانها غیر عقلانی نیست. حال یا به دلیل اینکه چون خدا چنین می کند ،پس عقلانی است ویا به دلیل اینکه همین انسان مرکب از روح و جسم باید بار جزا و ثواب را برداردو...

ما که بحث را تمام شده اعلام کردیم شما دوباره شروع نمودید...
به هرحال به بحث برگردیم...

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پستتوسط Elia » پنج شنبه 9 اردیبهشت 1389, 12:06 pm

سلام بر دوستانم
در منطق می دانیم که اگر درستی گزاره ای عقلاً ممکن و در تیررس عقل باشد، این هیچ برهانی بر نادرستی نقیض آن نمی شود.
سخن بسیار است اما چون بحث را تمام شده اعلام فرمودید بنده هم موافقم بحث را به مسیر مشترکمان برگردانیم.
بنده هم منتظر پاسخ جناب سیام خواهم بود.
از دوستان جدیدم هم که مرا به بحث خود پذیرفته و با نظراتشان راهنمایی می فرمایند بینهایت متشکرم.
با آرزوی توفیق- ایلیا

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » پنج شنبه 9 اردیبهشت 1389, 1:00 pm

دوست من ایلیا
جمله ای که نوشتید نامفهوم است و ظاهرا افتادگی دارد:"در منطق می دانیم که اگر درستی گزاره ای عقلاً ممکن و در تیررس عقل باشد، این هیچ برهانی بر نادرستی نقیض آن نمی شود. "؟! یعنی چه؟!
و چه ربطی به بحث های مانحن فیه دارد؟!
وتازه کدام منطق؟!
همین منطق های صناعی بشری که خود اصحاب آن با یکدیگر هزاران اختلاف دارند و به تعداد منطقیین قول وجود دارد یا منطق فطری خدادادی که درس خوانده و درس نخوانده در آن شریکند و خدا و انبیا با عموم اینها سخن گفته اند...
و اتفاقا مشکل از خود این منطق ها و فلسفه های دست ساز بشری آغاز شده است!
بگذریم.
چون سیام سخنی نمی گوید ما بحث را در مسیر اصلی انداخته و ادامه دهیم...

*****************
گفته شد که تاکید اهل بها برمعاد روحانی ،نشان از آن دارد که این طریق ،راهی جدا از ادیان الهی دارد...

دیگر بحث بر سر تفسیر سیام از الفاظ "آخرت" و" قیامت"است که به آن می پردازیم...

tiam
پست: 32
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 8:56 am

پستتوسط tiam » پنج شنبه 9 اردیبهشت 1389, 1:32 pm

با سلام و خدا قوت به همه ی دوستان!
باید گفت : گروهی بر این اعتقادند که تمام حقایق عالم را می توان با عقل شناخت این گروه را فلاسفه می نامیم گروهی بر این اعتقادند که تمام حقایق عالم را می توان از راه دل شناخت این گروه را عرفا می نامیم گروهی هم بر این اعتقادند که تمام حقایق عالم را باید از راه تجربه و حس به دست آورد لذا اگر چیزی حس کردنی نباشد غیر قابل شناخت است دین ابزار چهارمی هم معرفی می کند که آن وحی است وتمام حرفش هم در این زمینه این است که شما برای شناخت حقایق نه صد در صد عقل را ملاک قرار دهید نه دل را و نه حس و تجربه را بلکه حقایق را از هم تفکیک کنید گروهی را می توان از راه عقل دریافت گروهی را دل و گروهی را حس و تجربه مثلا اگر بخواهید مزه ی شیرینی را که خود حس و تجربه کرده اید برای کسی که هیچ تجربه ای راجع به این مزه ندارد توصیف کنید و از راه عقل برای او توضیح بدهید مسلما تصوری که او پیدا می کند با حقیقتی که این مزه دارد کاملا متفاوت است. (البته منظور ابزار غالب در زمینه ی شناخت است)
ما معتقدیم متدلوژی یا ابزار شناخت اسلام عقل است اما عقلی که وحی به کمک آن می آید به این معنا که عقل کلیت چیزی را که به آن هیچ راهی ندارد درک می کند اما برای شناخت جزئیات آن نیاز به توضیح وحی دارد مثلا عقل ما به عالم پس از مرگ هیچ راهی ندارد اما به صورت کلی درک می کند که باید معادی وجود داشته باشد و حساب و کتابی که حق مظلوم از ظالم گرفته شودو... اما اینکه کیفیت این معاد چگونه است روحانی است یا جسمانی یا هر دو نیاز به توضیح وحی دارد .
به طور کلی عقل راهی به درک جسمانی بودن معاد ندارد (زیرا جزو جزئیات است)اما وقتی با توضیح وحی مواجه می شود آن را امری بعید و متناقض با عقل نمی یابد نظیر آن هم همین آیه ی مورد بحث است در قسمت اول انسان می پرسد چه کسی این استخوانهای پوسیده را زنده می کند ؟یعنی درکی راجع به کیفیت معاد (جسمانی یا روحانی )بودن آن نداشته حال با توضیح وحی مواجه میشود :"بگو همو که برای اولین بار آن را خلق کرد " یا به عبارتی ساده تر کپی کردن راحتر از ایجاد اولیه چیزی است .حال وقتی با این توضیح مواجه می شود آن را (جسمانی بودن در کنار روحانی بودن ) امری بعید نمی داند و و با عنایت به عقل خود می گوید درست است کسی که برای اولین بار آن را از هیچ خلق کرده مسلما ایجاد دوباره ی همان چیز برای او راحتر است و لذا جسمانی بودن معاد را می پذیرد .
پس دانستیم که وحی، این توضیحات را به ما داده از طرفی می دانیم تمام ادیان الهی به سر منشا وحی متصلند و این توضیحات را از آن منبع دریافت کر ده اند و به آن هم معتقدند و در این زمینه هم با هم متحد ! پس به لحاظ عقلی اگر جناب بهاء الله هم به این منبع دسترسی داشت باید از همین جزئیات برای ما خبر می آورد اما اینکه چرا خبر نیاورده و راجع به آن سکوت کرده یک دلیلش می تواند این باشد که اصلا به آن منبع دسترسی نداشته!و...
این هم که بدا شده و خدا جور دیگری تقدیر نموده که نشد حرف ! اولا خدا به معاد با تمام ویزگی های آن در قرآن وعده داده و هیچ گاه خلف وعده نمی کند (ان الله لا یخلف المیعاد) همانطور که ظهور مولایمان وعده ی الهی است و خلف وعده در آن نمی شود ثانیا آمدیم همین الان یک نفر ادعا کرد خدا به وسیله ی من دین جدیدی را فرستاده و هیچ نشانه ای هم ندهد و تمام سخنان پیامبران پیشین را هم نقض کند و بگویددر تمام سخنان بدا شده آیا ما باید بپذیریم ؟ عقلمان کجا رفته؟
جناب سیام دیدید ما دینمان را به ارث نبرده ایم.

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 10 اردیبهشت 1389, 3:59 am

دوست عزیز تیام
در عرایض بنده دقت فرمائید تا از نوعی تناقض در امان باشید.عقل به اثبات معاد جسمانی راه دارد و خداوند نیز با استدلال عقلانی به آن عرب وجود عالم جسمانی پس از مرگ را اثبات می فرماید اما درک جزئیات آن عالم در تیررس عقل نیست چون هنوز به آن عالم نرفته تا سابقه و تجربه ای از آن داشته باشد.در آیات فراوان قرآن کریم شاهد استدلال های عقلانی بر اثبات معاد جسمانی هستید مثل آیه یاد شده و آیات مربوط به زنده شدن طبیعت مرده در بهار و...همین که برای عقل شما مثال می اورد تا عقل شما بیندیشد چنانچه خدا می تواند چوب های خشک را دوباره برگ و بار دهد شما را نیز از اجداث و قبر هاتان بیرون می آورد استخوان های پوسیده شما را زنده می کند حتی سرانگشتان شما را به همان حالت اولیه باز می گرداندو...
همه سخن در همین است که شما نگوئید این بازگشت در تیررس عقل نیست و باز تکرار می کنید!
عزیز من اصل این باز گشت جسمانی با این شواهد در تیررس عقل شماست و عقل با این استدلال های قرآنی منطبق با عقل فطری شما می پذیرد بازگرداندن جسمی شما در عالم قیامت منطبق بر خرد است و با عقل شما منافات ندارد اما درک جزئیات آن عالم را از طریق نقل در می یابید چنانکه لزوم شکر منعم را عقلا در می یابید اما گونه این شکر را از طریق نقل در می یابید که مثلا به چه نوع نماز بخوانید...
برای شما و همه دوستان آرزوی توفیق دارم.

tiam
پست: 32
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 8:56 am

پستتوسط tiam » جمعه 10 اردیبهشت 1389, 9:09 am

با سلام خدمت جناب پزوهش
به چند سوال من تیتر وار یا با بلی و خیر و بدون توضیح پاسخ گویید تا ان شاء الله بتوانم موضع شما را درک کنم:
1-آیا عقل کلیت معاد را می تواند اثبات کند؟
2-آیا جسمانی بودن جزو جزئیات است یا کلیات؟
3-آیا با استنتاجات عقلی ( بدون توضیح وحی ) می توان به وجود معاد جسمانی رسید؟
توضیح این حقیر:
1-از معاد جسمانی بگذریم فرض کنیم (تاکید میکنم فرض است) ما نسبت به جزئیات دولت حقه ی امام عصر علیه السلام شناختی نداریم تنها با عقلمان اثبات می کنیم ایشان می آیند آیا با استنتاجات عقلی هم می توانیم جزئیات آن را اثبات کنیم فرضا که اثبات هم کردیم آیا تا زمان ظهورفرا نرسد می توانیم بگوییم درست اثبات کرده ایم یا نه !
2- اما آیا ائمه علیهم السلام توضیحی در این مورد داده اند ؟ پاسخ مثبت است حال آیا ما آن را متناقض با عقل خود می یابیم؟مثلا اینکه امام باقر علیه السلام فرمودند تمام علم 27 حرف است و تا زمان ظهور تنها 2 حرف آن شناخته می شود با توجه به زوایای نا شناخته علم کنونی و مقایسه علم امروز با دیروز، فرموده ای غیر عقلانی است؟پاسخ خیر است.
3-در ابتدا نمی توانستیم بگوییم این است و جز این نیست اما پس از توضیح وحی می توانیم بگوییم این است و جز این نیست.
3-بسیار خوب ! روند توضیح د رمورد معاد جسمانی هم همینگونه است دیگر.
تشکر می کنم از اینکه به بحث بنده عنایت فرمودید.

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پستتوسط Elia » جمعه 10 اردیبهشت 1389, 9:41 am

با سلام دوباره
خب ظاهراً شما با اینکه خودتان این بحث را تمام شده اعلام فرمودید اما همچنان علاقمندید که به آن ادامه دهید. لذا ما هم نظراتمان را در این باره ادامه می دهیم.
جناب پژوهش. لطفا در این جملات دقت فرمایید:

یک مهندس ادعا می کند می تواند یک ساختمان اسیب دیده را بازسازی کند. شما به توانایی او در این کار شک می کنید و می پرسید چطور ممکن است چنین ساختمان آسیب دیده ای را بازسازی کرد؟ او بلافاصله گواهی پایان کار ساختمان و نقشه های آن را به شما نشان می دهد که حاکی از این است که مهندس طراح و سازنده ی این ساختمان خود او بوده است. شما با دیدن آن مدارک، عقلاً می پذیرید که کسی که این ساختمان را برای اولین بار طراحی و ساخته است، پس قطعاً بر بازسازی آن هم توانایی دارد. یعنی عقل شما بر ممکن بودن بازسازی ساختمان توسط آن مهندس صحه می گذارد و با آن مدارک یقین می کند که چنین کسی اگر بخواهد، می تواند این ساختمان را بازسازی کند.

اما سؤال اینجاست که آیا این دلیل می شود که آن مهندس حتما آن ساختمان را بازسازی خواهد کرد؟! ممکن است بگویید خود او مدارک ساختمان را به من نشان داده که سازنده ساختمان، خود او بوده است. اما آیا او با ارائه آن اسناد، برای شما اثبات کرد که بازسازی را انجام خواهد داد؟ یا فقط اثبات کرد که توانایی این کار را دارد؟

باز هم خواهش می کنم دقت بفرمایید. اثبات امکان، با اثبات وقوع متفاوت است. خداوند در قرآن مثالهایی زده که شما آنها را اثبات جسمانی بودن معاد می شمارید. اما اگر به این مثال بنده کمی دقت بفرمایید می بینید که این مثالها هم در حقیقت اثبات قدرت و توانایی خداوند بر برپا کردن معاد جسمانی است. نه لزوماً انجام آن. خداوند در این مثالها معاد جسمانی را عقلاً اثبات نکرده. بلکه جسمانی بودن معاد را که بواسطه نقل از طرف پیامبرش به مردم وعده داده شده بوده را در ذهن آنها باورپذیر و ممکن الوقوع ساخته است.

مردم بواسطه نقل پیامبر و آیات وحی شده به او که برای مردم می خوانده است، با وعده ای مبنی بر جسمانی بودن حیات بعد از مرگشان روبرو شدند. این وعده و امکان انجام آن در نظر بعضی افراد، کمی دور از ذهن می نمود. از پیامبر خدا پرسیدند چگونه ممکن است این استخوانهای پوسیده در قیامت زنده شود و خداوند از زبان پیامبر این مثالها را برای آنهازد که تذکری بود که متوجهشان کند که خدایی که آنها را از هیچ خلق کرده و درختان خشک را در بهار زنده می کند و ... ، قطعاً بر انجام چنین وعده ای هم توانایی دارد و این دور از ذهن و غیرقابل باور نیست!

آیا خداوند بر هر کاریکه توانا باشد، واجب عقلی است که آن را انجام بدهد؟ و هر کاری را که انجام ندهد، دلیل است که توانایی انجام آن را ندارد؟!

دوست عزیز، خواهش می کنم در این چند سطر تأمل بفرمایید و ذهنتان باز به این سمت نرود که ما می خواهیم جسمانی بودن معاد را زیر سوال ببریم!

باز هم مثالی دیگر از قرآن می زنم. خداوند در جای جای قرآن تذکر داده که به اقوام پیشین بنگرید و ببینید که ما چگونه آنها را در برابر عصیانشان عذاب نمودیم:

الم تر کیف فعل ربک بعاد؟

الم تر کیف فعل ربک بأصحاب الفیل؟

و در مورد قوم لوط می فرماید
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمين

و بسیاری آیات دیگر... اما دقت بفرمایید، آیا این آیات در حال تذکار و یادآوری قدرت خداوند بر این عذابهاست و یا در حال اثبات عذاب تمام اقوامی که مانند اقوام پیشین معصیت کنند؟ آیا معاصی ای که امروز انجام می گیرد، از معاصی اقوام گذشته کمتر است که خدا هنوز آنان را مانند اقوام گذشته با عذاب نابود نساخته است؟ آیا این آیات اثبات می کند که هر قومی مثل قوم لوط عمل کرد، قطعاً خداوند بر آنها باران عذاب فرو می فرستد؟ یا آنکه خداوند با این آیات در حقیقت بشر را متنبّه به این موضوع می کند که خدا اگر بخواهد بر هرکاری تواناست و می تواند آنها را هم مانند گذشتگان عذاب کند؟

بازهم به مثالی که در ابتدای پست زدم، توجه می دهم. فرق است بین اثبات و تذکر.
خداوند جسمانیت معاد را بواسطه وحی و کلام انبیا به ما ابلاغ کرده است. اما برای آنکه بتوانیم امکان عقلی آن را درک کنیم، مارا به مثالهایی تذکار می دهد و متنبه می سازد و پذیرش آن را برایمان سهل می فرماید.

دقت کنید که اگر انبیای الهی و کتب آسمانی صحبتی از جسمانیت یا روحانی بودن معاد ننموده بودند، آنگاه ما هیچ دلیلی بر اینکه آیا معاد جسمانی خواهد بود یا روحانی در دست نداشتیم. و این خود گواه بر نقلی بودن «جسمانیت» معاد است.

با این نتیجه گیری بحثم را خاتمه می دهم که طبق آنچه گفته شد، ما معتقدیم اصل معاد عقلی است و حتی اگر هیچ یک از پیغمبران هم نیامده بودند و وعده به معاد نداده بودند، باز بواسطه اعتقاد به عدل الهی، وجود معاد اثبات میشد.
اما جسمانی بودن یا روحانی بودن معاد نقلی است. و منظور از نقل، بیان پیامبران و وعده های خداوند در کتب آسمانی است.
و در نهایت درک و پذیرش امکان جسمانی بودن معاد، نیز عقلی و وجدانی است. همانطور که خداوند با ذکر این مثالها عقل انسان را بیدار می کند که بتواند براحتی امکان تحقق وعده الهی را بپذیرد.

والسلام علی عباد الله الصالحین
و من الله اتوفیق
ایلیا

tiam
پست: 32
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 8:56 am

پستتوسط tiam » جمعه 10 اردیبهشت 1389, 4:08 pm

با سلام خدمت جناب ایلیا
پاسخ شما را پذیرفتم.ظاهرا موضع شما هم با این حقیر یکی است .حال سوال اینجا مطرح می شود که آیا در قرآن کریم صرفا امکان وجود این مساله ثابت شده یا نه اثبات آن را نیز کرده است؟مقصود اینکه به چگونگی(جزئیات:روحانی و جسمانی بودن) آن نیز اشاره فرموده است ظاهرا شما معتقدید اثبات آن صرفا در نقل آمده! اگر اشتباه میکنم بفرمایید.
در آیه ی کریمه ی زیر آمده وقتی خدای متعال پرندگان را زنده نموده هم جسمانی بوده و هم روحانی ،عنایت بفرمایید:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ (260-بقره)
260- هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگارا بمن بنما چگونه مردگان را زنده ميكنى، خداى تعالى فرمود: آيا ايمان نياورده‏اى ابراهيم گفت: آرى ايمان آورده‏ام ليكن اين درخواست نمودم براى اينكه دلم آرام گيرد خداوند فرمود: (اگر ميخواهى زنده شدن مردگان را آشكارا ببينى) پس چهار تن از پرندگان را بگير و آنها را نزد خود گردآور سپس بر سر هر كوهى (كه نزديك تو باشد) جزء و پاره‏اى از آنها را جاى ده، پس آن مرغان را بخوان شتابان نزدت آيند، و بدان خدا تواناى درستكار است
ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 563
[مراد ابراهيم (ع) از سؤال از چگونگى زنده كردن مردگان" ارنى كيف تحيى الموتى"]
و آيه:" أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏"، بر چند نكته دلالت دارد.
نكته اول اينكه: ابراهيم خليل (ع) از خداى تعالى درخواست ديدن زنده نمودن را كرد، نه بيان استدلالى، زيرا انبياء ع و مخصوصا پيغمبرى چون ابراهيم (ع) مقامشان بالاتر از آن است كه معتقد به قيامت باشند، در حالى كه دليلى بر آن نداشته و از خدا درخواست دليل كنند، چون اعتقاد به يك امر نظرى و استدلالى احتياج به دليل دارد، و بدون دليل، اعتقاد تقليدى و يا ناشى از اختلال روانى و فكرى خواهد بود در حالى كه نه تقليد لايق به ساحت پيغمبرى چون آن جناب است، و نه اختلال فكرى، علاوه بر اينكه ابراهيم ع سؤال خود را با كلمه" كيف" ادا كرد، كه مخصوص سؤال از خصوصيات وجود چيزى است، نه از اصل وجود آن، وقتى شما از مخاطب خود مى‏پرسيد كه" آيا مهدی را همراه ما ديدى؟" سؤال از اصل ديدن مهدی است و چون مى‏پرسى" مهدی را چگونه ديدى؟" سؤال از اصل ديدن نيست، بلكه از خصوصيات ديدن و يا به عبارت ديگر ديدن خصوصيات است، پس معلوم شد كه ابراهيم ع درخواست روشن شدن حقيقت كرده، اما از راه بيان عملى، يعنى نشان دادن، نه بيان علمى به احتجاج و استدلال.
نكته دوم اينكه: آيه شريفه دلالت مى‏كند بر اينكه ابراهيم ع درخواست كرده بود كه خدا كيفيت احيا و زنده كردن را به او نشان دهد، نه اصل احيا را، چون درخواست خود را به اين عبارت آورد:" چگونه مرده را زنده مى‏كنى؟"، و اين سؤال مى‏تواند دو معنا داشته باشد،
معناى اول اينكه :چگونه اجزاى مادى مرده، حيات مى‏پذيرد؟ و اجزاى متلاشى دوباره جمع گشته و به صورت موجودى زنده شكل مى‏گيرد؟ و خلاصه اينكه چگونه قدرت خدا بعد از موت و فناى بشر به زنده كردن آنها تعلق مى‏گيرد؟.
معناى دوم اينكه: سؤال از كيفيت افاضه حيات بر مردگان باشد، و اينكه خدا با اجزاى آن مرده چه مى‏كند كه زنده مى‏شوند؟ و حاصل اينكه سؤال از سبب و كيفيت تاثير سبب است، و اين به عبارتى همان است كه خداى سبحان آن را ملكوت اشياء خوانده و فرموده:
" إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ، فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ"، امر او هر گاه چيزى را بخواهد ايجاد كند تنها به اين است كه به آن بگويد:" باش" و او موجود شود، پس منزه است خدايى كه ملكوت هر چيزى به دست اوست.
و منظور ابراهيم ع، سؤال از كيفيت حيات پذيرى به معناى دوم بوده، نه به معناى اول، به چند دليل، دليل اول، اينكه گفت:" كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏" بضم" تاء" كه مضارع از مصدر" احياء" است يعنى مردگان را چگونه زنده مى‏كنى؟ پس از كيفيت زنده كردن پرسيده، كه خود يكى از افعال خاص خدا و معرف او است، خدايى كه سبب حيات هر زنده‏اى است و به امر او هر زنده‏اى زنده مى‏باشد، و اگر گفته بود:" كَيْفَ تَحْيِ الْمَوْتى‏" به فتح" تاء" يعنى چگونه مردگان زنده مى‏شوند، در اين صورت سؤال از كيفيت حيات‏پذيرى به معناى اول يعنى كيفيت جمع شدن اجزاى يك مرده و برگشتنش به صورت اول و قبول حيات بوده.
تكرار مى‏كنم كه اگر سؤال از كيفيت حيات پذيرى به معناى اول بود، بايد عبارت آن" كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏" به فتح" تاء" بود نه به ضم آن.
دليل دوم اينكه: اگر سؤال آن جناب از كيفيت حيات پذيرى اجزا بود، ديگر وجهى نداشت كه اين عمل به دست ابراهيم ع انجام شود، و كافى بود خداى تعالى در پيش روى آن جناب حيوان مرده‏اى را زنده كند.
__________________________________________________

دليل سوم اينكه: اگر منظورش سؤال از كيفيت حيات پذيرى به نحو اول بود جا داشت در آخر كلام بفرمايد:" أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ"، نه اينكه بفرمايد:" وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ"، چون روش قرآن كريم اين است كه در آخر هر آيه از اسماء و صفات خداى تعالى، آن صفتى را ذكر كند كه متناسب با مطلب همان آيه باشد، و مناسب با زنده كردن مردگان، صفت قدرت است نه صفت عزت و حكمت، چون عزت و حكمت (كه اولى عبارت است از دارا بودن ذات خدا هر آنچه را كه ديگران ندارند، و مستحق آن هستند، و دومى عبارت است از محكم‏كارى او) با دادن و افاضه حيات از ناحيه او تناسب دارد نه با قابليت ماده براى گرفتن حيات و افاضه او (دقت فرمائيد).
از آنچه گذشت فساد گفتار بعضى از مفسرين روشن شد، كه گفته‏اند: ابراهيم ع در جمله" رَبِّ أَرِنِي" از خداى تعالى درخواست علم به كيفيت احيا را كرده، نه ديدن آن را، و پاسخى هم كه در آيه شريفه آمده بر بيش از اين دلالت ندارد.

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 10 اردیبهشت 1389, 5:55 pm

دوستان عزیز تیام و ایلیا

خسته نمی شوم اگر مجددا مطالب را برای شما تکرار کنم ولی شما را به خدا کمی در

مطالب یاد شده توسط بنده تعمق و اندیشه کنید!

ما پنج اصل اعتقادی داریم که باید با بال عقل به آنها برسیم و تقلیدی نیست.توحید و

نبوت و امامت،عدل و معاد.

بفرمائید چگونه عقل شما به معاد دست می یازد؟

می فرمائید خدای عادل باید این" انسان "را باز گرداند تا با جزاو پاداش ،عدالت خود را

تحقق بخشد.اینطور نیست؟

من نمی دانم این تجزیه انسان به جسم و روح از کجا پیدا شد؟!

خیلی دوست دارم بدانم در کدام متن دینی از قرآن و روایات این تجزیه سابقه دارد؟!

در همه آیات قرآن صحبت از بازگشت "انسان "است و اصلا او را (این انسان را)تجزیه

نمی کند به روح و جسم.

شما یا دیگران به چه مجوزی به خود اجازه می دهید کاری را که قرآن نکرده انجام دهید

و بگوئید بازگشت روح او در تیررس عقل ما هست ولی بازگشت جسم او در تیررس عقل

ما نیست؟!!

مگر خداوند وقتی از بازگشت انسان در صد ها آیه قرآن سخن می گوید چنین تفکیکی را

انجام داده است؟!

به نظر من تمام این انحراف از وقتی آغاز شد که فیلسوفان با فلسفه صناعی خود که

ربطی به عقل فطری نداشت در اصل معاد گیر کردند و متدینین شان هم که خواستند

معاد جسمانی را اثبات کنند بر اساس حرکت جوهری شان در دام نوعی معاد روحانی

در غلطیدند و تفکیک روح و جسم را پیش کشیدند و این تجزیه و تفکیک داخل بحث های

کلامی شد...

عزیزان من کمی بیندیشید چرا بحثی که اصلا در قرآن نیست شما اینقدر کش می

دهید؟!

قرآن می فرماید" انسان "باز می گردد.قرآن هم "کتاب مبین "و "هدی للناس "است

وباید طوری از معاد سخن بگوبد که مردم منظورش را بفهمند.از سوئی اصل معاد(یعنی

بازگشت انسان) را هم که شما پذیرفتید عقلانی است .حالا از کجا در آوردید تفکیک

جسم و روح را؟!

یک عرب معمولی از بازگشت "انسان "چه می فهمد؟!

روح می فهمد یا جسم یا هردو را که اسمش "انسان "است .همین انسانی که دست

دارد و سرانگشتان دارد ،استخوان دارد ،گوش و چشم وسایر جوارح راداردو ...؟!

به جد معتقدم ذهن خود را از مطالب فلسفی و اصطلاحات منطق دست ساخته

بشر،پاک کنید و یک لحظه بیندیشید اگر معاد یعنی بازگشت "انسان" عقلی است ،

دیگر چه نیاز به این تفکیک هاست؟!

بابا ،"انسان "باز می گردد و هر فهمی که شش میلیارد انسان روی زمین

ازبازگشت "انسان" می فهمند ،ما هم بفمیم و دیگر از خودمان اضافه نکنیم جسمش یا

روحش؟!

اگر کلیت باز گشت انسان (معاد) در تیررس عقل شما هست ،تفسیر از انسان را

بگذارید به عهده خود انسانها که ببینند از "انسان "چه می فهمند؟!

کلیتش را یا تجزیه اش را؟!

خدا یاورتان!

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 10 اردیبهشت 1389, 6:46 pm

جناب سیام

در کامنت خود تحت عنوان نکته سوم فرموده بودید:

"نکته ی سوم: باید توجه بکنیم که "بهاییان "قائل به این هستند که قیامت مذکور در

قرآن و وعده های این کتاب و کتب الهی دیگر راجع به قیامت و دادرسی و ... مربوط به

ظهور موعود می شود. در ضمن بهاییان به این موضوع نیز قائلند که روح بعد از مرگ به

حیات خود ادامه خواهد داد و عملکرد ما در این دنیا رابطه ی مستقیم خواهد داشت با

ادامه ی حیاتمان در جهان بعد. "


لطفا برای این ادعای خود ،دلیل اقامه فرمائید:

1-بر چه مبنائی ،بهائیان آیات مربوط به قیامت را از ظاهر خود خارج می نمایند و از آن

معنای ظهور دیانت بعد نتیجه می گیرند؟! چند نمونه از این آیات را بیاورید و برای تفسیر

خود ادله ذکر کنیدو استدلال نمائید.

2-منظور شما از این عبارت که گفته اید( عملکرد ما در این دنیا رابطه ی مستقیم خواهد

داشت با ادامه ی حیاتمان در جهان بعد)چیست؟ حیات ما در جهان بعد چگونه

است.یعنی از نظر بهائیان بعد از مرگ روح ها ادامه حیات می دهندو این ادامه حیات در

دنباله حیاتشان در دنیاست؟!

آن حیات را بیشتر توضیح دهید و نصوص بهائی از بزرگان امر را در این زمینه ذکر فرمائید.

3-بفرمائید برای اینکه طبق نظر شما آیات قیامت را با آیات جهان پس از مرگ اشتباه

نگیریم چه باید بکنیم و آیات جهان پس از مرگ را با چه واژه هائی دنبال کنیم و آن آیات

که به جهان پس از مرگ می پردازد و بازگشت جسمانی را تاکید می کند از نظر شما

چه تفسیری داردو ادله خود را برای تاویل آنها از ظاهر به باطن مورد نظر خود بیان نمائید.

منتظر جواب شما هستیم.

لطفا چون صبر ما زیاد نیست شش ماه ما را در انتظار نگذارید(مثل دفعه قبل)!

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 10 اردیبهشت 1389, 8:22 pm

ضمنا نظرتان را در مورد این آیات که واژه قیامت در آنها به کار رفته ذکر کنید

و بفرمائیدچگونه از آنها معنی ظهور پیامبر بعدی را در می آورید؟!:

1-لیجمعنکم یوم القیامه لاریب فیه...

2-و یوم القیامه یردون الی اشدالعذاب...

3-انما توفون اجورکم یوم القیامه...

4-و نضع الموازین القسط لیوم القیامه...

5-ونذیقه یوم القیامه عذاب الحریق...

6-ثم انکم یوم القیامه تبعثون...

7-یضاعف له العذاب یوم القیامه ویخلد فیه مهانا...

8-قل الله یحییکم ثم یمیتکم ثم یجمعکم الی یوم القیامه...

9-ثم ینبئهم بما عملوا یوم القیامه...

10-افمن یلقی فی النار خیر ام من یاتی آمنا یوم القیامه...


از تبیینی که می فرمائید متشکرم.


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 2 مهمان