بهائیت و معاد جسمانی

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط Sardabir » جمعه 20 شهریور 1388, 2:13 pm

در ضمن بحث در تاپیک" حقوق شهروندی در بهائیت"،بحثی در مورد جسمانی بودن یا نبودن معاد پیش آمد که به نظر رسید به خاطر اهمیت بحث ،تاپیکی به آن اختصاص یابد.
ابتدا بحث های مربوط به این موضوع را از آن تاپیک به اینجا منتقل نموده و سپس از نظرات کاربران عزیز در این زمینه استفاده خواهیم نمود.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط Sardabir » جمعه 20 شهریور 1388, 2:41 pm

siam


یكشنبه، ۰۱ شهریور ۱۳۸۸

... اصلی مانند بهشت و یا دوزخ و شیطان و ... تعدادی کیفیت هستند و هیچ نوع کمیت و خاصیت فیزیکی ندارند. بر همین اساس پیامبران وقتی می خواستند این کیفیت ها را توضیح و تشریح کنند ناچار به آن بودند که آنها را در صورت و مثال مادی قرار بدهند و با تشبیه و تمثیل آنها را توضیح بدهند. حال ان سوال پیش می آید که کدام تشبیه درست است؟ پیامبران به موقعیت زمانی و مکانی و فرهنگی و اجتماعی و اعتقادی و باورهای مردم و ..... نگاه می کنند و بهترین تمثیل را که در خور فهم آن ملت باشد و حقیقت موضوع را هم تخریب نکند گرفته و استفاده می کنند. مثالی ساده می زنم. در تمامی ادیان خداوند را به نور تشبیه می کنند. مثل دیانت مسیحی و دیانت اسلام و ... مثلا می فرمایند و الله نور السماوات و الارض. جدای از مفاهیم عرفانی و اعتقادی و ... چرا نور؟ مگر خدا کمیت است؟ و سوالهای دیگر. این آیه و اعتقادات دیگر دلیل بر این نیست که خدا نور است ولی پیامبر برای تشریح خداوند برای انسانی که حتما باید خداوند را برایش توضیح می دادی ناچار بوده است به فرمان الهی توضیح و تشریحی بکند. حال به چه چیزی باید تشبیه کند؟ به چیزی که بیشترین شباهت را در عالم ماده داشته باشد و آن نور است. حال نور یا خورشید و ... چه خصوصیاتی دارند می توانم بعدا توضیح دهم. از این بایت است که کیفیتهایی مانند بهشت و دوزخ در ادیان مختلف، متفاوت تعبیر و تفسیر و تجسم شده است. اگر تحقیق کوچکی در باب بهشت و جهنم در ادیان مختلف بکنید می بینید که تجسم از بهشت متفاوت است. آیا این بدان معناست که ادیان بر حق نیستند؟ موضوع اینجاست که مطلبی که در تمامی ادیان رعایت می شود این است که انسان گناهکار به مکانی مخوف می رود و انسان صالح به مکانی زیبا و البته قران کریم به علت پیشرفت عقل بشری بهشت واقعی را نیز ذکر می کنند که می فرماید که قرب الهی بهشت حقیقی است. اما دقت کرده اید که وسایلی که در این عالم برای افراد بسیار نادر بوده و همه آرزو ی آن را داشته اند به بهشت وارد شده . مثل هوای خنک و درختان زیبا و شیر و عسل و .... که همگی برای مردم عربستان کمیاب بوده. مثلا اینجا عرب جاهلی را از شهوترانی منع می کنند در عوض وعده حوری بهشتی می دهند. اینها همگی بستگی به مکان و فرهنگ و ... دارد و جهنم را خودتان توصیف کنید و برای خودتان استدلال کنید.
برسیم به موضوع شیطان. به عقیده ی بهاییان مانند موارد بالا چون درک و فهم بشری به آن اندازه ای نرسیده بوده است که بتواند امیال خود را دشمن خود بپندارد و بفهمد این نفس اماره است که او را به بدی میل می دهد پیامبران مجبور می شدند که این کیفیت و بعد انسانی را به صورت موجودی وحشتناک تجسم کنند و توضیحاتی بدهند. تا به حال از خود پرسیده اید که شیطان که یک فرشته بوده است چرا باید اینقدر زشت تجسم بشود؟ مگر نه این است که قبل از شیطان شدنش( عدم سجده به انسان) محبوب خدا و یکی از فرشتگان او بوده و .... یا مثلا چرا باید فرشته ای که روح انسان را که متعلق به خداست بعد از مرگ دوباره به خدا بازمی گرداند باید اینقدر زشت تجسم بشود؟ وارد این بحث نمی شوم. مثال ساده ای می زنم. به بچه ی سه ساله می گوییم بیرون از خانه نرو چون لولو تو را می خورد. آیا لولو وجود دارد؟ اما وقتی بزرگتر شد می گوییم ای جوان مواظب دزد و دوست ناباب و ... باش. اینها همان لولوی ده سال پیش هستند. آیا تناقضی وجود دارد؟
پرحرفی کردم. اگر خواستید با مثال و ادله ی مستند تری توضیح خواهم داد.



habibollah

دوشنبه، ۰۲ شهریور ۱۳۸۸

دوست گرامي، جناب سيام

خدمت شما درود عرض مي كنم. اميدوارم كه حال شما و خانوادتان خوب باشد.

1) از آن جا كه نوشته هاي شما و جناب ايراني را مي خواندم خواستم كه اگر مي شود لطفا مقاله اي را كه نوشته ايد به اين جانب ايميل بزنيد.

2) در مورد شيطان يك مقاله اي كه نشان دهنده ي خلاف فرموده ي شما است، مقاله ي «134- آتش بس با شیطان!» است. فكر كنم اگر اين مقاله را بخوانيد و سپس در مورد شيطان نظر خود را بفرماييد بهتر باشد.
من برخي از قسمت هايي كه مربوط به پاسخ شما مي شود در زير آورده ام:

از جناب عبدالبها در مجموعه مکاتیب چنین نقل شده است که گفته اند:

«ملاحظه کنید که حضرت آدم و سائرین در جنّت بودند بمجرّد آنکه در جنّت عدن در میان حضرت آدم و شیطان نزاعی حاصل گشت جمیع از جنّت خارج شدند تا آنکه نوع انسان عبرت گیرد و آگاه شود که نزاع و جدال سبب حرمان است حتّی با شیطان لهذا در این عصر نورانی بموجب تعالیم الهی حتّی با شیطان نزاع و جدال جائز نه»
(مکاتیب عبدالبهاء جلد 4 ، ص 150)

همان طور كه ملاحظه مي فرماييد، ايشان به طور كاملا صريح و روشن بيان مي فرمايند كه شيطان در بهشت وجود داشته است و جناب آدم به خاطر نزاعي كه با او كرد همگي از بهشت خارج شدند. اگر قرار بود كه شيطان عالم طبيعي بشري باشد، با اين فرموده ي جناب عبدالبها چگونه قابل جمع است؟ آيا اصلا مي شود كسي با عالم طبيعي بشري نزاع كند و بعد به اين دليل از بهشت خارج شود؟


در جاي ديگري جناب بهاءالله اين چنين گفته اند:
«کن مستقیماً علی حبّ اللّه علی شأن لا‌یمنعک نعاق کلّ شیطان رجیم. انّه یلهم اولیآئه کما الهم فى القرون الاولی تجنّب عنه و ‌توکّل علی الغفور الکریم»
(میرزا حسینعلی نوری؛ آثار قلم اعلی ج 2 ش 46)

همان طور كه در اين سخن آمده است، جناب بهاءالله در مورد شيطان گفته اند كه اولا مواظب باش كه يك وقت تو را از دوستي با خدا منحرف نكند، و سپس تصريح كرده اند كه شيطان به دوستان خود الهام مي كند، همان طور كه در زمان هاي اوليه الهام مي كرد و بايد از او اجتناب كرد.

البته بايد خاطر نشان كنم كه در ابتداي مقاله ي ذكر شده، در مورد "يكي بودن شارع اديان الهي" و اين كه "ادیان الاهی مصدق یکدیگرند" و "ادیان الاهی نمی توانند در اصول با یکدیگر تناقض داشته باشند" مقدمه ي كاملي بيان شده است كه نشان دهنده ي اين است كه نمي توان چنين تناقض هايي را بين دو دين قبول نمود.
متشكر


irani

دوشنبه، ۰۲ شهریور ۱۳۸۸

جناب سیام!

در پاسخ دوست جدید و ناشناخته کامران مطلبی در باره شیطان و دوزخ و بهشت

نوشته بودید که بسیاری از حقایق در باره بهائیت را روشن نمود.

خوب کردید این توضیحات را دادید تا از زبان شما که بهائی هستید فهمیده شود بهائیت

چنانکه مدعی است مثل ادیان الهی به خدا و معاد معتقداست اینگونه نیست و بر خلاف

اصول ادیان الهی به آخرت و معادی که انسانها از قبر بر انگیخته شوند و به بهشت یا

دوزخ بروند معتقد نیستو همه مظاهر بهشت و دوزخ را معنوی و تمثیلی وسمبلیک می

داند نه حقیقی که بیش از ثلث آیات قرآن به آن صراحت دارد ...

در مورد خدا در بهائیت نیز قبلا در همین سایت آمده بودخدایشان میرزا حسینعلی

بهاست که گفته است :"خدائی جز من زندانی نیست" و "همه خدایان از رشحه خدائی

من خدا شدند"...

این صراحت در بیان رهبر بهائیت به هیچوجه با انواع توجیهاتی که امثال جناب داوودی

کرده اند سازگار نیست و کاربران خود قضاوت نمایند.به هرحال برخلاف همه حرف های

جناب سیام شیطان و ملائکه و بهشت و دوزخ در ادیان الهی همه حقیقی و جسمانی

هستند و اگر بهائیت این ها را به این شکل قبول ندارد خود برهان عدم الهی بودن آن

است!



siam

سه شنبه، ۰۳ شهریور ۱۳۸۸

ادامه سخن به ایرانی
در مورد قیامت جسمانی صدها ایراد می توان گرفت. مثلا قرار است ستاره ها بیافتند. فعل افتادن روی زمین معنی دارد. جاذبه ی زمین باعث می شود این فعل انجام شود. مثلا کسانی که به فضا می روند و معلقند، نمی توانند از بالا به پایین بیافتند. اصلا کدام جهت جهان بالا است و کدام جهت آن پایین است که ستاره ها بخواند پایین بریزند. اگر منظور از ریختن، افتادن بر زمین است که مشکل بدتر می شود. خورشید که ستاره ی کوچکی است، حدود هزار برار زمین است. اگر به زمین نزدیک شود آن را در خود می بلعد و ذوبش می کند و وقت به آن نمی رسد که ستاره ها بریزند و کوهها جابه جا شوند و محکمه الهی برپا شود و ......
اگر معاد جسمانی باشد که موضوعات علمی دیگری پیش می آید. مثلا بدن انسانها از خاک (ملکولهای عناصر مختلف) ساخته شده. و حدود 30 برابر جمعیت کنونی زیر خاک مدفون هستند. این موضوع واضحی است که ملکولهایی که روزی در بدن کسی بوده توسط گیاهان جذب شود و وارد بدن دیگری شود. منظور این است که اجزای تشکیل دهنده ی یک انسان در یک چرخه وارد اعضای انسانهای دیگر شود. پس چه طور ملکولهایی که سلولها را تشکیل می دهند و متعلق به چند انسان هستند می توانند چند نفر را بسازند.؟
این همه انسان که تا به حال مرده و تا روز قیامت که به قول شما زمانش معلوم نیست زندگی خواهند کرد، بعد از معاد جسمانی کجا جای می گیرند؟؟؟
چرا یکبار در قرآن می گویند قیامت می شود و هیچ کس نمی فهمد و بار دیگر می گوید که همه برانگیخته می شوند و هزار سال طول می کشد و....
وقتی زلزله ای شود که کوهها را جابجا کند،(مثلا 15 ریشتر) اجساد چگونه می خواهند دوباره برخیزند.
در قرآن می فرمایند گناهکاران از صورتشان شناخته می شوند. وقتی ستارگان بریزند و نوری نباشد چطور می توان صورت کس دیگری را دید.
اگر بخواهم این سوالها را ادامه بدهم باید چند روزی را فقط تایپ کنم. استغفرالله نمی خواهم بگویم قرآن و ادیان دیگر دروغ گفته اند. خداوند بنده را از زمین بردارد اگر چنین منظوری داشته باشم. تمامی سخنان ادیان گذشته راست است ولی در لباس تشبیه و تجسم پوشیده شده.


irani

سه شنبه، ۰۳ شهریور ۱۳۸۸

پاسخ به سیام

صاف و پوست کنده بفرمائید در منطق کم آورده اید نشانش هم فحاشی به بنده و این

سایت است!

1-نسبت های ناروا (مثل بر خلاف تحقیق، سرکوب کردن و تهمت زدن و مخدوش کردن

اذهان و شایعه و دروغ پراکنی و...) به بنده و محققان این سایت زدید و مثل همیشه با

مظلوم نمائی خواستید بی منطقی خود را زیر نقاب مظلومیت بپوشانید در حالیکه ظالمانه

مقدسات اسلامی را در سایت ما به باد سخره گرفتید و سایت حرف های شما را بدون

حذف آورد و شما در کمال بی انصافی نمک نشناسی کردید و سایت را متهم نمودید.آیا

این جزای سایت است که همه حرف های شما را می آورد واز شما طلب منطق می

کند و شما بدون منطق قولی را که داده بودید بهانه آورده و عمل نمی کنید؟!


2-جناب سیام ،گفتید اثبات پیامبری برای باب و بها خواهید کرد. دوهفته ما را سرکار

گذاشتید و آخر سر هم گفتید اینجا حرف نمی زنم و به ایمیل من نامه بفرستید و بهانه

آوردید کار اثبات کار دستجمعی نیست بلکه کار فردی است و وقت هدر می رود.اگر وقت

شما هدر می رود چرا آمدید و اظهار نظر کردید؟!

آیا آمدید که به دستور بیت العدل که به شما دستور تبلیغ داده عمل کنید ؟!

آیا مبلغانی مثل شما که نمک می خورید و نمکدان می شکنید (و از سایت بهائی

پژوهی سوءاستفاده می کنید و وقتی در عرصه منطق کم می آورید بهانه می آورید و

چند فحش نثار بهائی پژوهی می کنید و می گریزید) آبروئی برای بهائیت نزد محققان

باقی می گذارند؟!

گفتیم مصادره به مطلوب نکنید و اول اثبات نبوت برای باب و بها بکنید و بعد آنها را در

ردیف پیامبران الهی قرار دهید .گفتید این کار را می کنم اما پس از پانزده روز جا زدید

(شاید هم تشکیلات بیت العدلی به شما گفت صلاح نیست)و بهانه کودکانه می آورید

که اگر بگویم شما اعتراض می کنید!

یعنی انتظار دارید هر سخن شما را ایرانیان فرهیخته ، کورکورانه بپذیرند و به نقد ننشینند

و اول و آخرش را نکاوند و مثل شما اسیر تشکیلات شده سخنان واحدی را به اشکال

متعدد در سایت ها یکطرفه تکرار کنند؟!

نه عزیزم ،این خبر ها نیست بگو چرا باب پیامبر است( همان بابی که دستور سوزاندن

همه کتب و کشتن همه نفوس غیر بابی را داده است)


3-به دروغ ادعا کرده اید که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده اند "اناالله".لطفا

مدرک آن را بدهید و جای این گفته را در قرآن نشان دهید و اگر ندادید بدانید سایر

سخنان شما را نیز از نوع این دروغ ها خواهند شمرد.

و بدانید با این ادعاهای دروغ نمی توانید ادعای خدائی جناب بها را رفع و رجوع

نمائید .مطلب بالاتر از این حرفهاست.جناب بها خودش را ذات خدا و خدا آفرین خوانده و

شما که هیچ امثال داوودی هم نتوانستند جواب مقنعی دست و پا کنند!


4-در مورد اینکه بهائیت به معاد جسمانی معتقد نیست ،خوب اعتراف کرده اید زیرا همین

دلیل برای بطلان بهائیت کافی است که از ادیان الهی نیست زیرا همه ادیان الهی به

جسمانیت معاد اعتقاد دارند.خدای متعال در قرآن کریم از قول یک کافر که معاد

جسمانی را غیر ممکن می شمرد و با پودر کردن یک استخوان پوسیده با شگفتی می

پرسد چه کسی این استخوان پوسیده را زنده می کند می فرماید:او مثالی برای ما زد

در حالی که خلقت خودش را فراموش کرد(که ما او را چگونه آفریدیم) بگو همان کسی

این استخوان پوسیده را زنده می کند که برای اولین بار آن را از هیچ خلق نمود:

و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم؟!

قل یحییها الذی انشاها اول مره و هو بکل خلق علیم(سوره یس ،آیات 78 و 79)

آن اعتراضات شما هم ریشه در همان استبعاد های امثال آن عرب دارد که صریحا خدای

متعال پاسخش را داده است...



ادامه بحث با سیام...

آری،در دین نبودن بهائیت بخاطر انکار معاد جسمانی صحبت می کردیم.اعتراض سیام به

اینکه اگر معاد جسمانی باشد روی زمین برای همه انسانهای تاریخ جا کم می آید(!)

شاید ناشی از این است که او به خدای قادر قاهر اعتقاد ندارد که انسانها و مخلوقات

شگفت و دریاها و جنگل هاوآسمانهاو سیارات و کرات و کهکشانهای بیشمار را خلق

کرده است .زیرا بهائیان خدایشان میرزا حسینعلی بهاست که خود را خدا آفرین خوانده

است.قطعا کسی که خدایش میرزا حسینعلی است برایش سخت است بپذیرد این

خدای فوت شده بتواند زمین را برای حشر انسانها وسیع نماید یا برای آخرت نوری خلق

نماید که افراد در تاریکی نباشندیاپس از زلزله شدید در زمین و انفطار آسمان و تکویر

شمس و...افراد به امر الهی بصورت جسمانی دوباره زنده شوند و به حسابهاشان

رسیدگی شود...!


5- گفته اید:("اگر بخواهم این سوالها را ادامه بدهم باید چند روزی را فقط تایپ کنم.

استغفرالله نمی خواهم بگویم قرآن و ادیان دیگر دروغ گفته اند. خداوند بنده را از زمین

بردارد اگر چنین منظوری داشته باشم. تمامی سخنان ادیان گذشته راست است ولی

در لباس تشبیه و تجسم پوشیده شده")!!

اولاهزار و چهارصد سال است از این اشکالات موهن به اسلام گرفته اند و اسلام خم به

ابرو نیاورده و چون اهل منطق است همه را جواب مقنع و مستدل داده است.شما فکر

می کنید اولین کسی هستید که به اسلام ایراد می گیرید (آن هم از این نوع اشکالات

که چطور خدا می تواند همه انسانها را روی زمین جا بدهدیا بعد از تاریکی خورشید زمین

را روشن کند یا...)؟!

هم کیش های شما در سایت هاشان روزانه از این اشکالات زیاد می گیرنداما ره به

جائی نمی برند و هرروز گرایش به اسلام در جهان بیشتر می شود آنهم از نوع گرایش

روشنفکران و فرهیختگان امثال حامد الگارها ،ماری شیمل ها و...امروز آمار مسلمین

جهان از مرز دومیلیارد انسان فراتر رفته است و همچنان می رود...لذا نگران ادیان الهی

نباشید بلکه نگران آئینی باشید که باسم "بابیت" دستور کشتن همه انسانهای غیر

بابی را می دهد و باسم بهائیت می گوید روی پیشانی دزد انگ بزنید و هر کس

آپارتمانی را آتش زد او را بسوزانید و کله ها را نتراشید و موها رابلند نکنید و مهریه زن

شهری راطلا و زن روستائی را نقره بدهید و....


6-اینکه بگوئید معاد و ملائکه و شیطان ،تشبیهی است روحانی و آنها جسمانی نیستند

با کتاب های خودتان هم در بعضی جاها نمی سازد یعنی در متون خود دچار تناقض

هستید و این هم دلیل دیگری بر بطلان شماست زیرا دینی که از ناحیه خدا باشد هرگز

دچار تناقض نمی شود...

امید است مرا ببخشید و باز هم دعوت می کنم حرف های مستدل و مستند اگر دارید

ارائه نمائید که استقبال می کنیم.

برای شما سلامت و هدایت آرزومندم.ایرانی


siam

پنجشنبه، ۰۵ شهریور ۱۳۸۸

جالب است که اگر بنده از قرآن مثال بیاورم و بگویم این آیات اگر بخواهد معنای ظاهری داشته باشد با عقل جور در نمی آید پس حتما معانی باطنی دارند، جناب ایرانی می گویند به قرآن توهین کرده ام و مقدسات اسلامی را به باد سخره گرفته ام. ایشان بین خرافات و کج فهمی ها با مقدسات و حقیقت اسلام تفاوتی نمی گذارند و سوالاتی که مربوط به ایرادات علمی در باب اعتقادات خرافاتی است را به حقیقت اسلام ربط می دهند. خداوند در قرآن می فرمایند که قیامت برپا می شود و هیچ کدامتان نمی فهمید. که همین طور هم شد. خود قرآن آیاتش را به محکمات و متشابهات تقسیم می کند. پس چطور با این قطعیت تفکر خودتان را (که به ارث برده اید) حقیقت محض می پندارید؟؟؟...

گفتید همه ی ادیان به معاد جسمانی معتقدند. همه ی ادیان یا همه ی پیروان ادیان؟؟؟؟ پس چرا هر دینی برای خودش معاد و بهشت و جهنم را یک نوع تجسم می کند؟؟؟؟؟؟ در مورد سوالهای بنده نسبت به معاد جسمانی، فقط چندتایی را پاسخ گفتید و طبق عادتتان سوالها را توهین به اسلام خواندید. در ضمن با دلیل عوام فریب (خداوند قادر است هر کاری بکند) که نمی شود پاسخ به این حرفها داد. مگر خداوند فقط قادر است؟؟؟؟؟؟ نه خیر خداوند دانا نیز هست. عالم نیز هست. حکیم نیز هست. حکیم یعنی اینکه کار بیهوده ای نمی کند. بر پا کردن محکمه ی الهی این تشریفات عظیم را واقعا می خواهد. یک بار همه بیدار شوند. یک بار همه از خاک بیرون بیایند. کوهها جابه جا شود. خورشید بیافتد. ماه خاموش شود. آسمان شکافته شود. صوری تهیه شود که با دمیدن آن چه اتفاقها که نمی افتد و ... اصلا مگر می شود که خورشید و ستاره ها بیافتند؟ مگر توپ پینگ پنگ هستند؟ اصلا مگر می شود آسمان شکافته شود؟ مگر کاغذ است؟ اگر یکی از این اتفاقات بیافتد چنان تغییری ایجاد می کند که نوبت به دومی نمی رسد. اگر خورشید کمی به زمین نزدیک شود، آن را می بلعد و زمینی باقی نخواهد ماند و باقی مراحل انجام شود. هر انسان عاقل و مومنی می داند که تمامی اینها نشانه است. جزو آیات متشابهات است. اگر بجای ایراد به کتابهای بیان فارسی و ایقان آنها را با تعمق می خواندید مفاهیم این تشبیه ها را دریافت می کردید. صور به معنای ندای ظهور جدید است. دو بار پشت سر هم در صور دمیده می شود چون دو ظهور پی در پی (حضرت اعلی و حضرت بهاءالله) ندای الهی را به گوش همه رساندند. آسمان، یعنی آسمان دین. امروز می بینیم که چطور دین الهی آسمانش شکافته شده. با نام دین چه ها که نمی کنند و چیزی جز پوسته از آن نمانده. از آنجایی که خداوند به نور تشبیه می شود. خورشید همان فرمایشات و دین اوست که دیگر از بین میرود یعنی عمل نمی شود. مثل جامعه ی کنونی. ستارگان و ماه ( نورهای کم نسبت به خورشید) همان علما هستند که مقامشان کم کم از بین می رود. کوهها همان احکام محکمی هستند که جابه جا شده و دیگر اجرا نمی شوند و ........


irani

جمعه، ۰۶ شهریور ۱۳۸۸

قیامت و معاد جسمانی

گفتید در بهائیت معاد و قیامت جسمانی در کار نیست و مقصود از قیامت ،آمدن باب و

بهاست! و نیز گفتید این کارهای شگفت مثل تکویر شمس و زلزله در زمین و دوباره زنده

شدن انسانها و... با علم و عقل شما جور در نمی آید...

عرض کردم قیامت و معاد جسمانی،از اصول ادیان الهی است _اگر مطالعه بفرمائید_ و

در قرآن کریم صفحه ای را باز نمی کنیدکه آیه یا آیاتی را در مورد این معاد جسمانی

مشاهده نفرمائید.برای خدائی که این مظاهر خلقت را از هیچ آفریده ،بعث و بر انگیختن

و خلقت دوباره آنها آسان تر است از خلقت اولیه آنها.آیه ای را از سوره "یس" برای شما

نقل نمودم که خداوند در پاسخ عربی که می گفت آیا این استخوان پوسیده دوباره زنده

می شود فرمود بلی زنده می شود و خداهمانطور که آن را آفرید دوباره زنده اش می

گرداند. بیش از دوهزار آیه با ده ها واژه متفاوت در قرآن کریم به حقیقت این موضوع

اشاره دارد. این استبعادهای شما که اگر این اتفاقات حادث شود نظم جهان به هم می

خوردبرای من و شما سخت است نه برای خدای عالم و قادر که از روی علم و قدرت این

جهان را آفریده و بخاطر"حکمت"آن را بر هم زده سپس دوباره به نوعی دیگر می آفریند و

معاد جسمانی وقیامت را بر پا می کند تا وعده های خود را محقق نماید و آن" حکمت"،

رسیدگی به اعمال انسانها و پاداش به نیکو کاران و جزادادن به بدکاران و تحقق عدل

الهی است. آری معاد جسمانی،"تحقق عدل الهی"است .اگر این معاد نباشد همه

ارسال رسل و انزال کتب و اتیان شرایع لغو می شود.زیرادر آنصورت خداوند خلقت را

طوری آفریده که بدکاران هرگونه خواستند در این دنیا به دیگران ظلم و تعدی نمایند و جزا

و حسابی هم در کار نباشد! این چه خدائی است که اجازه می دهد آدمیان هر کاری

بکنند و شرایع را زیر پا بگذارند و رسولان الهی را به قتل بر سانند و مظلومان را له کنند و

وقتی هم مردند تمام شود و حساب و میزان و جزائی هم پس از مرگ در کار نباشد؟!

عدل الهی ایجاب می کند معاد جسمانی در کار باشد و آیات الهی نیز همین را می

فرمایدو این موضوع از اصول بنیادین ادیان الهی است.

در این زمینه هزاران کتاب نوشته شده و ادله عقلی و علمی بسیار اقامه گردیده که می

توانید به آنها مراجعه نمائیدو اگر خواستید میتوانیم در تاپیک مستقلی به آن بپردازیم...

"قیامت" ، یکی از صد ها واژه ای است که به این حقیقت بزرگ اشاره دارد.واژه هائی

همچون آخرت ،بعث ،ساعه،میزان ، نشور ، واقعه ، میقات روز معین ،طامه الکبری و...

از این حادثه عظیم که تجلی عدل خداوندی است یاد می کند.شایسته است سخن در

این زمینه را با نمونه ای از این آیات شریفه به پایان برم:

انهم کانوا قبل ذلک مترفین * و کانوا یصرون علی الحنث العظیم *

وکانوا یقولون ائذا متنا و کنا ترابا و عظاما ، اءنا لمبعوثون؟!

اوآباء ناالاولون؟!

قل ان الاولین و الاخرین لمجموعون الی میقات یوم معلوم*

ثم انکم ایها الضالون المکذبون لاکلون من شجر من زقوم فمالئون منها البطون فشاربون

علیه من الحمیم...(الواقعه/45-54)


اینان ،پیش از این ناز پرورد و خوشگذران و ستمگر بودند و بر گناهان کبیره مداومت می

ورزیدند ومی گفتند که اگر مردیم و خاک و استخوان شدیم آیا بر انگیخته می شویم؟!

آیا پدران و نیاکان نخستین ما هم بر انگیخته می شوند؟!

بگو همانا همه پیشینیان و پسینیان در موعد روز معین (میقات بوم معلوم) گرد هم می

آیند و آنگاه ای گمراهان دروغ انگارنده (وعده های الهی)از درخت زقوم خواهید خورد

و شکم های خود را از آن انباشته می سازید و پس از آن آشامنده آب جوشان (حمیم)

خواهید بود...

پس توجیهات شما بهائیان منکر معاد جسمانی، در برابر این آیات محکمات ، بهائی ندارد

بلکه انکار شما بر این امر اصولی ریشه در تفکر بشری و غیر الهی دارد.آیا آمدن باب و

بها با آن تعالیم یاد شده در حقوق شهروندی، معنای معاد جسمانی و قیامت است؟!

قرار بوده دو نفر مدعی بیایند و ادعاهائی کنندو بعد هم بمیرند و این آمدن و مردن آنها

همان بعث و نشور و قیامت و معاد جسمانی و جزا و پاداش و تجلی عدل الهی باشد؟!

عقل و دانش شما بهائیان این را می گوید که معاد و قیامت این است؟!

صور و بعث و نشور و میزان و جهنم و بهشت ،آمدن باب و بها و مردن آنها و این تعالیم

مشعشع است؟!حبذا به این معاد و این قیامت و این عدل الهی !!
خرين ويرايش توسط 2 on Sardabir, ويرايش شده در 0..

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط irani » یک شنبه 22 شهریور 1388, 3:59 pm

از سردبیر محترم که این بحث را به تاپیک مستقلی بدل کردند به سهم خود تشکر می کنم.

این بحث معاد جسمانی از بحث های مهمی است که شاید تا به حال به آن بی توجهی شده است.

اینکه بهائیان به معاد چگونه می اندیشندو پایان کار بدکاران و نیکوکاران را چه می دانند؟

و اینکه با پایان یافتن این دنیا همه چیز را تمام شده می دانند یا نه؟

و انبوه سوالاتی از این قبیل که دستاورد عدم اعتقاد به معاد جسمانی است را با خود چگونه حل می نمایند؟

لازم بود که زودتر به آن پرداخته می شد... ولی الآن که این مجال فراهم آمده را غنیمت دانسته و بحث را دنبال نمائیم.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط irani » پنج شنبه 5 آذر 1388, 6:21 pm

باز فرصتی پیش آمد که در بین سفرها سری به این تاپیک بزنم.

از سیام خبری نشده بود و پاسخی به سوالات که نداده حاضر نشد برای نظام

رستاخیزی بهائیت تبیینی داشته باشد.

منصفانه نگاه کنیم باید بگوئیم بهائیان که منکر معاد جسمانی باشند در یک بن

بست عقلانی قرار می گیرند که عدل خدا را چگونه توجیه کنند؟

آیاخدائی که این جهان را افریده اجازه داده که انسانها اختیارا هر ظلمی خواستند انجام

دهند و جزائی هم در کار نباشد.این چگونه عدالتی است؟!

مسلما عقل این موضوع را نمی پذیردو بهائیان برای این تناقض (قبول عدل خدا با انکار

معاد جسمانی ) در بن بست قرار می گیرند و صحنه مناظره را ترک می کنند!

بنده در این مدت توانستم گشتی پژوهشگرانه در کتاب اصلی بهائیان یعنی "اقدس"

بزنم و موضوع آخرت و معادرا در آن پی بگیرم و ببینم در این کتاب اصلی چه مطالبی در این

موضوع می توان پیدا کرد. یافته های خود را در این جا مطرح نموده از دوستان

پژوهشگر می خواهم نظرات خود را بیان نمایند.

سیام نیز اگر خواست بیاید و پژوهشگرانه دل بدهد ببینیم واقعا بدون معاد

جسمانی ،چه توجیهی برای آفرینش دنیا و انسان می توان بدست داد؟

(ادامه دارد)

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط irani » جمعه 6 آذر 1388, 10:26 am

معاد جسمانی در اقدس

می دانیم اقدس مهمترین کتاب بهائیت است که تشریعیات بهائیت همه در آن آمده

است و بدون اقدس بهائیت ، هویتی ندارد.

در این کتاب ، هیچ عبارتی به طور صریح در موضوع بر انگیخته شدن انسان هاپس از

مرگ ، ونیز عوالم برزخ و رستاخیز وموضوع بعث و نشور و میزان و حساب و بهشت و

جهنم و ظهور عدل الهی در عذاب بدکاران و ثواب دهی به خوبان و...وجود ندارد .

می توان گفت از نظر مولف این کتاب سرنوشت انسان ها پس از مرگ و پیچیده شدن

در کفنی ازپارچه ابریشم و حریر و سپس قرار گرفتن در تابوت بلور(!) و دفن شدن درزمین

به پایان می رسد.

لذا به طور صریح در اقدس ،سخنی در مورد جهانی پس از این جهان با ویژگی هائی که

در قرآن کریم به تفصیل از آن سخن گفته شده است ،مشاهده نمی شود.

چنانچه سیام هم گفت در نظر بهائیان قیامت معنی باطنی دارد و منظور از آن قیام

مظهر الهی است .اگر کسی به این مظهر جدید ایمان آورد زنده محسوب شده و خوب

شمرده می شود و اگر ایمان نیاورد مرده محسوب گشته و بد شمرده می شودو بدین

ترتیب هرچه هست در همین دنیا خاتمه می یابد...

در جائی می گویدبه گونه ای باید امر بهائیت تبلیغ شود که استخوان های پوسیده

زنده شود(کنایه از اینکه استخوان های پوسیده با امر بهائیت زنده می شود و

توجیه دیگری ندارد!) .همین تعبیر را در جای دیگر اقدس به همین منظور به کار می

برد . در جای دیگر"حشر مردگان" را باورمندی به اسم خودش می شمرد که باب به او

بشارت داده است.

او عذاب را دنیوی دانسته و در مورد حاج کریم خان که از مخالفان او بوده می گوید

شعله عذاب را در همین دنیا چشید.

اما در دو موضع واژه آخرت را به کار می بردکه با قرینه موارد دیگر باید آن را هم توجیه

معنوی نمود و به معنای عالم پس از مرگ نگرفت.زیرا با سایر سخنان او سازگار نیست:

(هذا ما ینفعکم فی الاخره و الاولی)و (سکرت ابصارهم فی الاولی و الاخری لهم عذاب

مهین) که با توجه به مطلبی که در مورد حاج کریم خان گفته دچار شدن به عذاب و

مصیبت جسمانی در این دنیا یا عذاب روحی پیدا کردن است زیرا در هیچ جای دیگری از

اقدس ارجاعی به عذاب عوالم دیگر نیست.پس از نظر او عذاب آخروی ،خوار شدن نزد

مردم و بی یار و یاور شدن و رسوا گشتن است...

لذا پژوهشگر در اقدس،نشانه ای که دال بر صراحت در باور داشت معاد جسمانی

باشد نمی یابد و چند واژه ای که مرتبط با معاد هم باشد به معانی روحانی و این

دنیائی به کار رفته است...

مگر اینکه دوستان بهائی نظر دیگری داشته باشند که با روی باز پذیرای شنیدن و

بر رسی کردن آن هستم.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط Sardabir » جمعه 9 بهمن 1388, 2:26 pm

ایرانی عزیز

این بحث معاد جسمانی از بحث های نوینی بود که در بهائی پژوهی گشوده شد و

بسیار کسان از آن استفاده بردند.

دوستان بهائی نیز اگر مطلبی اضافه داشتند بیان می کردند چنانچه در آغاز راه سیام

بهائی نکاتی را بیان نمود که توسط شما پاسخ داده شد و بعد دیگر ادامه

نداد و این یعنی پذیرش سخنان طرف مقابل.

به نظرمی رسد یک جمع بندی از مطالب مطروحه داشته باشید و به بحث خاتمه دهید .

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط irani » پنج شنبه 5 فروردین 1389, 9:09 am

خدمت سردبیر گرامی سلام و عرض ارادت دارم.

سال نو را هم تبریک عرض نموده برای همه دوستان آرزوی سعادت دارم.

از تاخیر در اجابت فرمایش شما به دلیل سفرهای مکرر عذر خواهم.

همانطور که فرمودیداین بحث جدید بود و بنده در ضمن مطالعه آثار بهائی به این نتیجه رسیدم که آنان به معاد جسمانی باور ندارند.

تحقیق هم همین را اثبات نمود.

دوستان بهائی مثل سیام نیز که برای بحث به اینجا آمدند نظریه بنده را اثبات نمودند که بهائیان ،معاد جسمانی را غیر قابل پذیرش می دانند و برای آن هم مثال هائی می زنند که مثلا در صورت بر پا شدن محشر،چطور اینهمه انسان روی زمین جا می شوند؟!

بنده هم مطالبی عرض نمودم که می توان آنها را در موارد زیر خلاصه نمود:

1-باور به معاد جسمانی از مسلمات اصول ادیان الاهی است و منکران آن از دایره ادیان الهی خارجند.

2-انکار معادجسمانی به انکار عدل الاهی می انجامد.زیرا همه ستم های ستمگران در طول تاریخ اگر بدون جزا باقی بماند مناقض عدل الاهی خواهد بود .بنابر این منکر معاد جسمانی منکر عدل خداوندی است.

3-کسی که خدا را ناتوان از باز گرداندن انسانها در معاد بداند در حقیقت با قدرت الاهی نیز درمناقضه افتاده است و این چنین تصویری از خدا با روح خداشناسی ابراهیمی سازگار نیست که خدا را قادر و قیوم و مسلط و خالق تکوین و مهیمن بر کائنات می شمرد.

4-بهاییان دلیلی از متون خود بر اثبات معاد جسمانی ارائه ندادند بلکه بر عکس متون اصلی همچون کتاب اقدس بکلی فاقد مطالبی در اثبات معاد جسمانی است.

5-آیات الهی در قرآن کریم در اثبات معاد جسمانی و شواهدی بر عذاب و پاداش جسمانی در رستاخیز بزرگ بسیار زیاد است که نمونه هائی از آنها ذکر گردید.

6-بهائیت با انکار معاد جسمانی با بزرگ ترین چالش روبروست.هم باور به خدای قادر متعال را فاقد می شود و هم باور به عادل بودن او و هم ارسال رسل و بیان اوامر و نواهی لغو می شود زیرا کسی که آن اوامر و نواهی را انجام دهد با کسی که انجام ندهد فرقی نخواهند داشت!

بنابر این برای محاجه با دوستان بهائی و حقانیت یا عدم حقانیت ادعا های آنان بهترین راه بحث معاد جسمانی خواهد بود.

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط siam » دو شنبه 30 فروردین 1389, 2:58 pm

سلام. وقتی بعد از شش ماه، سری به سایت بهایی پژوهی زدم هیچ چیزی بیشتر از نوشته اخیر جناب ایرانی مرا درگیر خودش نکرد. با وجودیکه سخنان ایشان برای بنده بدیهی البطلان است، اما به خاطر اظهارات سردبیر محترم، چاره ای جز پاسخ گویی ندیدم. البته باید از این موضوع بگذریم که استدلال "سکوت علامت رضاست" مطلبی است که چندان در دنیای امروزی و در دنیای عرفان و پژوهش و علم و ... معنایی ندارد.
بهتر است از ابتدای سخن جناب ایرانی راجع به "معاد جسمانی در اقدس" شروع کنم.
نکته ی اول: ابتدای سخنم باید بگویم که بهاییان معتقدند که تمامی الواح و آثار و کتب حضرت بهاءالله، از طرف خداوند هستند و همگی کتاب آسمانی می باشند. اما همانطور که جناب ایرانی هم اظهار کرده بودند کتاب اقدس، اهم کتابهای حضرت بهاءالله است. پس آنچه که معلوم می شود این است که اگر بنده راجع به نکته ی ایکس در کتاب اقدس چیزی نیافتم، نمی توانم بگویم که دیانت بهایی راجع به موضوع ایکس هیچ رویکردی ندارد. رویکرد دیانت بهایی در مورد موضوع ایکس را باید در تمامی آیات حضرت بهاءالله و تبیینات دو جانشین ایشان یافت و نه فقط در یکی از کتابهایشان. این موضوعی کلی است که تمامی پژوشگران که راجع به این دیانت تحقیق می کنند باید بدانند و رعایت کنند.
نکته ی دوم: یکی از جملات جناب ایرانی برای بنده بسیار جالب بود. ایشان نوشته بودند: "می توان گفت از نظر مولف این کتاب سرنوشت انسان ها پس از مرگ و پیچیده شدن در کفنی ازپارچه ابریشم و حریر و سپس قرار گرفتن در تابوت بلور(!) و دفن شدن درزمین به پایان می رسد."
اگر از لفظ "مولف" در بیان ایشان بگذریم مطلبی که در سخن ایشان جلب توجه می کند، استفاده از حکم دفن میت به روش تحقیقی خودشان است. در بند 130 از کتاب اقدس بیان شده است که جسد میت باید در کفنی از جنس حریر یا کتان (پنبه ای) پیچیده شود. البته بهاییان در انتخاب هر یک آزاد هستند. جناب ایرانی در سخنشان فقط از حریر استفاده کرده اند. همچنین در بند 128 می فرمایند که جسد باید در تابوتی از جنس بلور یا سنگ سخت و یا چوب محکم قرار بگیرد. به تصریح بیت العدل اعظم، از هر مصالح دیگری که دوامی مانند موارد بالا داشته باشد می توان استفاده کرد. و البته می دانیم که بهاییان در انتخاب مصالح تابوت نیز مختارند که یکی از موارد بالا و یا چیزی با همین کیفیت را استفاده نمایند. جناب ایرانی در این مورد نیز فقط بلور را استفاده کرده اند. البته اگر بلور و حریر را کنار هم بگذاریم خواهیم فهمید که چرا جناب ایرانی این دو را انتخاب کرده اند و چرا مثالا ننوشته اند - در کفنی از کتان و قرار گرفتن در تابوتی از جنس چوب- کاری که اکثر بهاییان می کنند.
محققینی که بند 128 و 130 را می خوانند، مسلما بند 129 را مطالعه می کنند. حضرت بهاءالله در این بند حکمی را می فرمایند که نشاندهندی اعتقاد صریح بهاییان به عالم دیگر است. حکم از این قرار است که انگشتری باید در دست میت کرد که روی آن نوشته شده است: " قد بدئت من اللّه و رجعت اليه منقطعاً عمّا سواه و متمسّکاً باسمه الرّحمن الرّحيم"
اگر بهاییان مرگ را پایان زندگی می دانستند مسلما عبارت (رجعت الیه ...) معنی پیدا نمی کرد.
نکته ی سوم: باید توجه بکنیم که بهاییان قائل به این هستند که قیامت مذکور در قرآن و وعده های این کتاب و کتب الهی دیگر راجع به قیامت و دادرسی و ... مربوط به ظهور موعود می شود. در ضمن بهاییان به این موضوع نیز قائلند که روح بعد از مرگ به حیات خود ادامه خواهد داد و عملکرد ما در این دنیا رابطه ی مستقیم خواهد داشت با ادامه ی حیاتمان در جهان بعد. پس باید حواسمان باشد که موضوع زندگی بعد از مرگ و قیامتی که اشاره به ظهور دیانت جدید دارد را با هم اشتباه نگیریم.
نکته ی چهارم: جمله ی دیگری که جلب نظر می کند این است : " او عذاب را دنیوی دانسته و در مورد حاج کریم خان که از مخالفان او بوده می گوید شعله عذاب را در همین دنیا چشید."
حضرت بهاءالله در بند 170 راجع به کریم خان کرمانی می فرمایند: اذکروا الکريم اذ دعوناه الی اللّه انّه استکبر بما اتّبع هواه بعد اذ ارسلنا اليه ما قرّت به عين البرهان فی الامکان و تمّت حجّة اللّه علی من فی السّموات و الارضين * انّا امرناه بالاقبال فضلاً من الغنيّ المتعال انّه ولّی مدبراً الی ان اخذته زبانية العذاب عدلاً من اللّه انّا کنّا شاهدين *
اینکه جناب ایرانی از کجای بیان بالا فهمیده اند که حضرت بهاءالله عذاب را دنیایی می دانند برای من جای سوال دارد. اگر کسی سزای عمل ننگینش را در این عالم ببیند دلیل بر این می شود که دنیای دیگر و حسابرسی پس از مرگ وجود ندارد؟ مگر ما ضرب المثلهای بسیاری مثل "از هر دستی بدهی از همان دست پس می گیری" و ... نداریم؟ مگر مسلمانان به این اعتقاد ندارند که خداوند بندگان گناهکارش را در این دنیا مورد عذاب قرار می دهد؟ مگر داستانهای قرآنی راجع به انبیای پیشین از این حکایت نمی کند که آن فردی که مخالفت کرد مورد عذاب خدا قرار گرفت؟ آیا اینها دلیل بر این می شود که بگوییم چون عذاب دنیا وجود دارد پس عذاب آخرت وجود ندارد؟
نکته ی پنجم: ایشان در دوجای کتاب اقدس واژه ی اخرت را یافته اند. یکی در بند 83 و یکی در بند 140. برای بنده بسیار جای تعجب دارد که چرا چند بند دیگر را ذکر نکرده اند. مسلما اگر این کتاب را خوانده بودند و یا اینکه از سرچ استفاده کرده بودند باید موارد زیر را می یافتند.
حضرت بهاءالله در بند 49 از کتاب اقدس بعد از ذکر حکمی برای عمل زنا می فرمایند: ... هذا ما حکم به مالک الاسمآء فی الاولی و فی الاخری قدّر لهما عذاب مهين ... (مضمون: این چیزی است که صاحب اسمها (خداوند) در این جهان به آن حکم کرد و در آخرت برای آنها (زانی و زانیه) عذابی بزرگ قرار داد.)
در بند 83 می فرمایند :... دعوا البيوت ثمّ اقبلوا الی الملکوت هذا ما ينفعکم فی الاخرة و الاولی يشهد بذلک مالک الجبروت لو انتم تعلمون. (مضمون: خانه ها را ترک کنید سپس به سوی ملکوت اقبال نمایید. این است آنچه که در آخرت و دنیا به شما نفع می رساند.)
هم چنین در بند 140 راجع به امر خودشان می فرمایند" .... کما ترونه اليوم انّه ارتفع علی شأن لا ينکره الّا الّذين سکّرت ابصارهم فی الاولی و فی الاخری لهم عذاب مهين * (مضمون: همانطور که امروز آن (امر من) را می بینید همانا امر من به نحوی مرتفع گشته که آن را انکار نمی کند مگر کسانی که چشمهایشان در دنیا خیره و بی دید گشت و در آخرت عذاب خوار کننده ای برای ایشان خواهد بود.
در بند 148 می فرمایند: ... اسمعوا ما تتلو السّدرة عليکم من ايات اللّه انّها لقسطاس الهدی من اللّه ربّ الاخرة و الاولی و .... (مضمون : بشنوید آنچه را که درخت (الهی) از آیات خداوند برای شما تلاوت می کند همانا آن البته میزان هدایت از جانب خداوند، پروردگار آخرت و دنیا، می باشد و ...)
در بند 163 می فرمایند: ... کذلک يعلّمکم اللّه ما يخلّصکم عن الرّيب و الحيرة و ينجّيکم فی الدّنيا و الاخرة انّه هو الغفور الکريم. (مضمون: این چنین خداوند به شما چیزی را تعلیم می دهد که شما را از شک و حیرت خلاص می کند و در دنیا و آخرت شما را نجات می دهد.)
البته هر محقق منصفی با همین چند جمله پی خواهد برد که دیانت بهایی به جهان آخرت به عنوان جایی که ارواح به زندگی روحانی خود پس از مرگ اجساد ادامه می دهند اعتقاد دارد. با این حال سخنم را ادامه می دهم. جناب ایرانی اشاره می کنند که در هیچ جای کتاب اقدس سخنی از عذاب عوالم دیگر نیست در صورتیکه در بندهای 49 و 140 به وضوح به عذاب اخروی اشاره می شود. پس:
دیانت بهایی معاد جسمانی و برانگیخته شدن جسم و حالاتی از این قبیل را تشبیه می داند و در کتاب بیان و در کتاب ایقان و کتابهای دیگر به واقعیات این تشبیه ها اشاره می کند.
دیانت بهایی به حیات بعد از مرگ و روح اعتقاد دارد ولی نه به طور فیزیکی. دیانت بهایی جهان بعد را عالمی غیر فیزیکی می داند. کتب دیگر دیانت بهایی سرشار از اعتقاداتی راجع به روح و عالم دیگر است که تا به حال در ادیان دیگر ذکر نشده است. اگر کسی مشتاق بود بنده می توان این منابع را در اختیارش بگذارم. با تشکر. سیام. Siam1990@yahoo.com

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط Sardabir » دو شنبه 30 فروردین 1389, 3:36 pm

حضور دو باره جناب سیام را گرامی می داریم.همانطور که گفتندشش ماه از ایشان خبری نبود و می خواستیم بحث این تاپیک را تمام شده تلقی کنیم.خوب راستی نمی شود در تالار گفتگوی زنده یک طرف بحث حرفی بزند بعد شش ماه از او خبری نشود و طرف مقابل نداند که بالاخره جواب او چیست و موضع علمیش چه؟!
مثل این است که همین امروز که آمدید و مطلبی نوشتید کاربران وارد بحث با شما بشوندو بعد جواب شما را بدهند ولی باز از شما خبری نشود و بعد از ششماه یا یکسال دیگر بیائید و بخواهید بحث را ادامه دهید!!
اینطوری نه تکلیف سایت معلوم است نه مباحث نه ناظران.
به هرحال حالا که آمدید و مطلبی نوشتید از دوستان می خواهم سوال شما را بدون پاسخ نگذارند...

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط siam » سه شنبه 31 فروردین 1389, 12:41 pm

با تشکر از سردبیر این سایت. بنده باید عرض کنم که هنگامی که بحثم را در این سایت رها کردم، تقریبا بحث به پایان رسیده بود. اما انگار بعد از آن شما مواضیع مطروحه در بحث ها را جدا کرده بودید و در تاپیک های مختلف جای داده بودید که بنده از این روند و ادامه مباحث بی اطلاع بودم. هنگامی که مراجعه کردم با مطالبی مواجه شدم که برایم تازگی داشت. و امروز پاسخی کوتاه برای یکی از این موارد نوشتم. امیدوارم موفق باشید.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط Sardabir » سه شنبه 31 فروردین 1389, 8:15 pm

نه دوست عزیز بحث به پایان نرسیده بود و دوستان پاسخ شما را دادند ولی همانطور که گفتید شش ماه از شما خبری نبود.
من عرض کردم این روال یک مناظره زنده نیست چون نمی شود دانست کسی که بحث را رها کرده چه نیتی داشته و دارد.
اما قبل از این که کاربران دوباره به بحث با جنابعالی بیایند عرض می کنم خود بنده که بحث شما و ایرانی را تعقیب می کرده و می کنم جمع بندی ایرانی از مطالب شما را بیراه ندیدم به این دلائل:
1-ایرانی گفت بهائیان معاد جسمانی را قبول ندارند و شما هم حتی در همین مطلب جدید خودتان آنرا تایید کردید.

2-ایرانی گفت قرآن کریم در آیات بسیاری تاکید بر معاد جسمانی دارد و شما انکار نکردید و فقط گفتید اینها تشبیه است امابر این ادعای خود دلیلی ارائه ننمودید.

3-ایرانی گفت اعتقاد به معاد جسمانی در اقدس دیده نشد و شما هم انکار نکردید و گفتید نوعی معاد روحانی را قبول داریدنه جسمانی اما نگفتید این چگونه معادی است!

4- ایرانی گفت با عدم پذیرش معاد جسمانی بهائیت با چالشی بزرگ بخاطر معارض شدن با ادیان الهی روبرو می شود و شما جوابی ندادید.

5-ایرانی گفت با عدم پذیرش معاد جسمانی عدل خدا بی معنی می شود و شما پاسخی ندادید.
البته بحث را باید خودشان ادامه دهند و دوستان دیگر.
من هم با علاقه مطالب شما را دنبال خواهم نمود.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط habibollah » چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 1:27 pm

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی و سیام عزیز
امیدوارم همگی سلامت باشید و موفق باشید.

سیام گرامی، ابتدا باید عرض کنم که این سخنان خود را بهتر بود که همان زمانی که ایرانی مشغول بحث کردن بود می نوشتید، تا بحث به گونه ی درست روشن شود. به هر حال، به منظور انجام نتیجه گیری از مباحث انجام شده و ادامه ی آن باید عرض کنم که:
1) همان طور که از مدارک داده شده به نظر می رسد، هم ما و هم بهائیان باید به "سرنوشت انسان بعد از مرگ" اعتقاد داشته باشیم. اگر چه بهائیان قیامت را آن گونه که مسلمانان معنا می کنند، معنا نمی کنند و به گونه ی دیگری معنا می کنند. در ابتدای این تاپیک معنایی که می کنند آمده است. بهائیان آیات قیامت را مربوط به ظهور مظهر الهی می دانند ولی ما به عنوان روز جزا و محاسبه نهائی و همگانی. لازم به ذکر است که البته به هیچ روی معنایی که می کنند با آیات قرآن کریم سازگاری ندارد، اگرچه بررسی دلایل آیات قرآن کریم در این مورد باید در جای دیگری بحث شود.

2) اگر چه بهائیان آخرت را قبول دارند و گویند که بعد از مرگ هر انسانی شروع می‌شود، همانطور که خود جناب سیام نوشته اند:
" هر محقق منصفی با همین چند جمله پی خواهد برد که دیانت بهایی به جهان آخرت به عنوان جایی که ارواح به زندگی روحانی خود پس از مرگ اجساد ادامه می دهند اعتقاد دارد."
اما قابل توجه است که ایشان هم چنین نوشته اند: "دیانت بهایی به حیات بعد از مرگ و روح اعتقاد دارد ولی نه به طور فیزیکی. دیانت بهایی جهان بعد را عالمی غیر فیزیکی می داند."
ما طبق آیات متعدد قرآن معاد را "جسمانی" می دانیم ولی بهائیان می گویند معاد "روحانی" است.
موضوع این تاپیک نیز به همین مسأله اختصاص دارد که بهاییان معاد را غیر جسمانی می دانند. اما این اعتقاد با آیاتی که جناب ایرانی از سورده ی مبارکه ی یاسین ذکر کرده بودند جمع نمی شود. توجه بفرمایید:
"خدای متعال در قرآن کریم از قول یک کافر که معاد جسمانی را غیر ممکن می شمرد و با پودر کردن یک استخوان پوسیده با شگفتی می پرسد چه کسی این استخوان پوسیده را زنده می کند می فرماید:او مثالی برای ما زد در حالی که خلقت خودش را فراموش کرد(که ما او را چگونه آفریدیم) بگو همان کسی این استخوان پوسیده را زنده می کند که برای اولین بار آن را از هیچ خلق نمود:
و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم؟!

قل یحییها الذی انشاها اول مره و هو بکل خلق علیم(سوره یس ،آیات 78 و 79)"

آیا حیات و موت به معنایی که جناب بهاءالله در ایقان توضیح داده است در این آیه معنا می‌دهد؟
مثال دیگر بحث داستان حضرت عزیر است که خداوند او را صد سال ازدنیا برد و سپس او و مرکب او را در جلوی چشم او زنده گردانید.
قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (سوره ی مبارکه بقره، آیه ی 259(
برای آن که خداوند زنده شدن مردگان پس از مرگ را نشان دهد، در جلوی چشم ایشان خر ایشان را زنده گردانید. در کیفیت زنده کردن توجه فرمایید که خداوند در این آیه ترتیب زنده شدن بدن آن خر را توضیح داده است.
آیا موت و حیات به معنایی که بهائیان می گويند در آن آیه معنا می دهد.

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط siam » پنج شنبه 2 اردیبهشت 1389, 6:24 pm

جناب حبیب الله سلام
جناب حبیب الله بنده در اولین زمانی که این موضوعات را دیدم، پاسخ دادم. پس اگر دیر شد به خاطر بی اطلاعی من از سخنان جناب ایرانی بوده است. از تاخیرم عذر می خواهم. خوشحالم که برای یکبار دیگر با شما هم کلام می شوم. نکته ای که ابتدا باید اشاره کنم این است که جوابیه بنده در مورد مقاله ی جناب ایرانی است که راجع به معاد در کتاب اقدس سخن گفته اند. بطوریکه این نکته را در خط پنجم از جوابیه ام آورده ام.
جناب حبیب الله همانطور که به طور صحیح فرموده اید بهاییان به معاد روحانی معتقدند در عین حال قیامت را مربوط به قیام قائم و ظهور موعود تعبیر می کنند. این نکته ای است که در سخن قبلم به آن اشاره کرده ام. نباید این دو را با هم یکی گرفت. اگر چه امروز مسلمانان این دو را یکی می دانند، اما بهاییان قائل به این موضوع نیستند. اثبات این موضوع را در کتب بهایی می توان یافت. اگر طالب باشید می توانم کتابها را در اختیار محققان بگذارم.
آیاتی از قرآن کریم که ذکر کرده اید در دیانت بهایی مربوط به قیامت و همان ظهور موعود می شود نه زندگی پس از مرگ. حال اینکه بهاییان این آیات را چگونه توجیه می کنند موضوعی جداست که ذکر آن باعث پراکندگی در سخن می شود. اما برای شما محققان باید عرض کنم که در کتابهایی مانند ایقان حضرت بهاءالله، بیان حضرت اعلی به طور کامل و در آثاری از این بزرگواران و آثار دیگر حضرت عبدالبهاء و ... نیز می توان دیدگاه دیانت بهایی را راجع به این موضوع فهمید. طالبان این موضوع ان شاءالله بروند و مطالعه کنند.
تفکر دیانت بهایی راجع به این موضوع بسیار ریشه ای است. باید دیدگاه دیانت بهایی راجع به روح و عوالم روحانی را دانست. از آنجاست که مادی نبودن عوالم بعد شکل می گیرد. باید دیدگاه دیانت بهایی راجع به تشبیهات کتب قبل را دانست. از آنجاست که موضوع قیامت و قیام قائم شکل می گیرد. امیدوارم دوستان مسلمانم بدون دیدگاهی تدافعی نسبت به این دیانت، تحقیق کنند و آنها را به بحث بگذارند. اگر این مباحث اول به صورت قائم به ذات تحقیق و ارائه شود، بعد از آن می توان آن را با تفکر اسلامی قیاس کرد و جواب سوالهایی، مانند سوال جنابعالی را فهمید. اگر بنده پاسخ سوالتان را نمی دهم به خاطر این است که در این مقال نمی گنجد. دوباره می گویم که کتابهای زیادی در این باره هست و لازم نیست بنده دوباره این مسائل را تشریح کنم. می توان این کتب را در اختیار محققان عزیز بگذارم.siam1990@yahoo.com
سعادتمند و سلامت باشید
سیام

ali82
پست: 65
تاریخ عضویت: یک شنبه 13 اسفند 1385, 3:45 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط ali82 » پنج شنبه 2 اردیبهشت 1389, 8:58 pm

با عرض سلام خدمت همه دوستان
جناب سیام

من هم مطالب این تاپیک را دنبال می کنم اگر برایتان امکان دارد مطالب خود را در مورد معاد جسمانی و توجیه بهایی ها از نصوص ادیان قبل را در همین سایت بیاورید تا همه کسانی که در اینجا مطالب را می خوانند بتوانند از این نظریات آگاه شوند.

با تشکر

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط pajohesh » شنبه 4 اردیبهشت 1389, 4:08 am

با سلام خدمت دوستان گرامی

اکنون که بحث معاد در اینجا مطرح است بنده نیز مطالبی می نگارم:

ما معتقدیم: نه تنها روح انسان، بلکه جسم و روح با هم در آن جهان باز می گردد، و حیاتی نوین از سر می گیرند، چرا که آنچه در این جا انجام شده است با همین جسم و روح بوده، و پاداشها و کیفرها نیز باید نصیب هر دو شود. در غالب آیات مربوط به معاد در قرآن مجید، روی معاد جسمانی تکیه شده است و در برابر تعجب مخالفان که می گفتند:چگونه این استخوانهای پوسیده به حیات مجددی باز می گردند، قرآن می گوید: «قل یحییها الذی انشاها اول مرة، کسی که روز اول انسان را از خاک آفرید، بر چنین کاری قادر است » ( یس/79)

«ایحسب الانسان ان لن نجمع عظامه×بلی قادرین علی ان نسوی بنانه، آیا انسان گمان می کند که استخوانهای (پوسیده) او را جمع (و زنده) نخواهیم کرد؟آری ما قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را مرتب کنیم (و به حال اول باز گردانیم) » . (قیامت 3و4)

این آیات و مانند آن همه صراحت در معاد جسمانی دارد.

آیاتی که می گوید:شما از قبرهایتان بر انگیخته می شوید، نیز به وضوح معاد جسمانی را بیان می کند. (یس 51و52-قمر7ومعارج 43)

اصولا بیشتر آیات معاد در قرآن معاد روحانی و جسمانی را با هم شرح می دهد.


مسأله معاد در میان قدمای فلاسفه اصلا مطرح نبوده، یعنی اصلا معاد را انبیاء آورده اند نه فلاسفه. حتی ارسطو خودش قائل به فنای روح است و ابدا معتقد به بقای ارواح و عود ارواح و این حرفها نیست و روح را یک موجود فانی و قابل فنا می داند. حکمای اسلامی از قبیل بوعلی سینا طور دیگری معتقدند، بوعلی می گوید که از نظر برهان علمی و برهان عقلی، ارواح باقی می مانند و بازگشت می کنند به سوی خداوند و سعادت و شقاوت آنها هم سعادت و شقاوت معنوی و عقلانی است، یعنی لذتها و الم ها، لذتها و الم های عقلانی است (یعنی از نوع لذتی است که عقل می برد و از نوع رنجی است که عقل می برد، نه از نوع لذت و المی که انسان از راه جسم می برد).

ولی بعد می گوید این راهی است که ما از طریق علمی می توانیم طی کنیم، این قدر می دانیم که روح انسان فانی نمی شود و باقی می ماند و در جهان دیگری یا معذب است یا متنعم، ولی آن مقداری که ما از راه دلیل علمی می توانیم بفهمیم این است که فقط عقل انسان (یعنی قوه عاقله انسان) باقی می ماند، سایر قوای انسان هر چه هست، همه معدوم می شوند و قوه عاقله به صورت یک امر مستقل و یک شی ء مستقل و یک شخصیت مستقل که شخصیت واقعی انسان هم همان عاقله اش هست باقی می ماند. ولی بعد می گوید لکن معاد جسمانی هم چیزی است که پیامبر اکرم به آن خبر داده است، صادق به آن خبر داده است، ما معاد جسمانی را هم قبول می کنیم به اعتبار اینکه مخبر صادق به آن خبر داده است. پس در واقع این طور می گوید که دلیل علمی و عقلی، ما را فقط در حد معاد روحانی راهنمایی می کند ولی اینکه معاد جسمانی باشد، چیزی است که ما از راه عقل نمی توانیم کشف کنیم ولی چون مخبر صادق خبر داده (اخبر به الصادق) ما قبولش داریم (واقعا مؤمن به پیغمبر است عجیب هم به پیغمبر ایمان دارد )
اما کافران انکار معاد را کردند و گفتند که‌ معاد نداریم‌؛ «مَا هِیَ إِلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَ نَحْیَا وَ مَا یُهْلِکُنَآ إِلاَّ الدَّهْرُ؛ جز زندگی دنیوی ما هیچ نیست؛ می میریم و زنده می شویم و ما را جز طبیعت هلاک نمی کند».(قسمتی از آیه 24 سوره جاثیه). (غیر از این‌ خورد و خوراک‌ و آشامیدنی‌ و خواب‌ و إطفاء شهوت‌ و غیرها چیزی‌ نیست‌، یک‌ زندگی‌ و عیش‌ حیوانی‌ بیش‌ نیست‌، و پس‌ از آن‌ انسان‌ می‌میرد و روزگارْ انسان‌ را هلاک‌ میکند؛ و هیچ‌ سرّ و حقیقتی‌ ماوراء این‌ نیست). «إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ؛ خدا میفرماید: اینها غیر از گمان‌ و تخمین‌ مطلبی‌ ندارند» (24/ جاثیه).
بنابراین معاد هم جسمانی است و هم روحانی. هر دو معاد را داریم‌، هم‌ «روح‌» معاد دارد و هم‌ «جسم‌» معاد دارد. مرحوم‌ فیلسوف‌ شهیر حاج‌ ملاّ هادی‌ سبزواری‌میفرماید:

مَنْ قَصَّرَ الْمَعادَ فی‌ الرُّوحانیّ *** قَصَّرَ کَالْحاصِرِ فی‌ الْجِسْمانیّ
وَ جامِعٌ بَیْنَهُما جا فآئِزًا *** وَ قَصَباتِ السَّبْقِ کانَ حآئِزًا

آن‌ دسته‌ای‌ که‌ میگویند معاد فقط‌ روحانی‌ است‌، همانند آن‌ دسته‌ دیگری‌ که‌ میگویند معاد فقط‌ جسمانی‌ است‌، کوتاهی‌ و تقصیر کرده‌اند. و آن‌ دسته‌ای‌ که‌ قائل‌ به‌ هر دو قسم‌ از معاد شده‌اند، رستگارند و گوی‌ سبقت‌ را از میدان‌ همگان‌ ربوده‌اند
آیات الهی و معاد جسمانی

محقق طوسی پس از اشاره به این‎كه آیات مربوط به معاد جسمانی بسیار است گفته است: و اكثره مما لایقبل التأویل، و از آن جمله آیات زیر را یادآور شده است:
1. «قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّهٍ».1
2. «أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلى قادِرِینَ عَلى أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَه.2
3. «أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَهً».3
4. «فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ».4
5. «یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسِیرٌ».5
6. «أَ فَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُورِ».6
7. «وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً».7
8. «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ».8
9. «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها».9
وی سپس مقایسه آیات معاد جسمانی به آیات صفات را نادرست دانسته و گفته است: «مقایسه كردن معاد جسمانی با تشبیه نادرست است، زیرا تشبیه، مخالف دلیل عقلی است كه بر امتناع آن دلالت دارد، پس چاره‎ای جز تأویل نیست، اما در مورد معاد بدنی هیچ دلیل عقلی و نقلی بر امتناع آن اقامه نشده است، پس باید نصوص مربوط به آن را بر ظواهرشان حمل كرد.10
ابن میثم بحرانی نیز در رد نظریه مزبور گفته است:
«ان التأویل انما یصار الیه اذا لم یكن الحمل علی الظاهر جائزا كما فی الظواهر المشعره لجسمیه الصانع، و اما عند جوازه كما فی المعاد فالظاهر اولی»11
در جایی از روش تأویل استفاده می‎شود كه حمل بر ظاهر جایز نباشد. مانند ظواهری كه بر جسمانیت آفریدگار اشعار دارند، ولی هرگاه حمل بر ظاهر جایز باشد، چنان‎كه در معاد چنین است، حمل بر ظاهر اولویت دارد.
سعد الدین تفتازانی نیز گفته است:
«اِنَّما یَجِبُ التأویلُ عِنْدَ تَعذُرِ الظّاهِر و لا تَعذُّرَ ههُنا سِیَّما عَلَی الْقُولِ بِكَوْنِ الْبَدِنِ المَعاد مِثْلَ الأولِ لا عَیْنُهُ12
تأویل آن‎جا واجب است كه اخذ به ظاهر ممكن نباشد، ولی در این جا اشكال در كار نیست، مخصوصاً بنا بر این‎ كه بدن اخروی مثل بدن دنیوی باشد، و نه عین آن.

شیوه های استدلالی قرآن:

1-ابراهیم وزنده شدن مردگان

قرآن كریم یادآور می‎شود كه ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از خداوند درخواست كرد تا چگونگی احیای مردگان را به او نشان دهد. خداوند درخواست او را پذیرفت و دستور داد تا چهار پرنده را ذبح و بدنهای آنها را ذره ذره كند،‌ آن‎گاه آنها را به هم درآمیزد، و سپس آنها را به چند قسمت تقسیم كرده و بر بالای چند كوه بگذارد، سپس هر یك از آن پرندگان را با نام او بخواند، و بنگرد كه چگونه اجزای پراكنده از نقاط مختلف گرد آمده، و آن پرنده شكل نخست خود را بازیافته و زنده می‎گردد، چنان كه می‎فرماید:

«وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى؟ قالَ: أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؟ قالَ: بَلى وَ لكِنْ لِیَطْمَئِنَّ[13] قَلْبِی قالَ: فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ».[14]
آیه یاد شده، به روشنی بر معاد جسمانی و زنده شدن بدن‎های مردگان دلالت دارد، زیرا ابراهیم از خداوند درخواست می‎كند تا چگونگی احیاء مردگان را در قیامت به او نشان دهد، و از پاسخ خداوند و دستوری كه به ابراهیم داده شد، معلوم می‎شود كه سؤال او مربوط به حشر و بعث بدن‎های متلاشی شده و پراكنده در زمین بوده است، و هرگاه پرسش او فقط ناظر به معاد روحانی و حشر ارواح بود، نیازی به انجام آن برنامه ویژه نبود، و اصولاً‌ مسئله معاد روحانی قابل مشاهده حسی نمی‎باشد.

2. سرگذشت عزیر:

قرآن، از پیامبری یاد می‎كند كه به شهری ویران گذشت كه سكنه آن همگی هلاك شده بودند، با دیدن آن منظره، مسئله معاد و احیاء مردگان در ذهن او راه یافت و با شگفتی با خود گفت: خداوند چگونه آن مردگان را زنده می‎كند ؟
(البته این سخن او از روی تردید نبود، بلكه او به احیاء مردگان و توانایی خداوند بر آن یقین داشت. لیكن بزرگی و شگفت‎آور بودن آن ،وی را به آن اندیشه فرو برد و گویا می‎خواست به گونه‎ای آن را مشاهده نماید، بدین جهت) خداوند او را به مدت صد سال ‎میراند آن‎گاه او را دوباره زنده كرد و این در حالی بود كه مركب او نیز مرده و استخوان‎های آن، پوسیده و از هم متلاشی شده بود ولی خوراكی و نوشیدنی كه همراه داشت هم‎چنان سالم باقی مانده بود. آن‎گاه خداوند با زنده كردن مركب او، ‌چگونگی احیاء مردگان را به او نشان داد. چنان‎كه می‎فرماید:

أوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَهٍ وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلی عُرُوشِهَا، قالَ: أنَّی یُحْیِی هذِهِ اللهُ بَعْدُ مَوْتِها؟ فَامَاتَهُ اللهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ؟ قالَ: لَبِثْتُ یَوْماً أوْ بَعْضَ یَومٍ.
قالَ: بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعَامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ یَتَسنَّهُ وَ انْظُر إِلی حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آیَهً لِلنّاسِ وَ انْظُرْ إِلی الْعِظَامِ كَیْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوها لَحْمَاً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ: أعْلَمُ أنَ اللهَ عَلی كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.15]

شیوه استدلال به آیه مزبور بر معاد جسمانی همانند آنچه در رابطه با ارائه كیفیت احیاء مردگان برای ابراهیم ـ علیه السلام ـ بیان گردید ،روشن است.

3. تشبیه احیاء مردگان به احیاء زمین:

قرآن برای اثبات این‎كه معاد و احیاء مردگان كاری ناممكن نبوده و خداوند بر انجام آن توانا است احیاء زمین كه در همین دنیا به طور مكرر رخ می‎دهد را یادآوری می‎كند چنان‎كه می‎فرماید:
«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَهً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِی أَحْیاها لَُمحْیِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ».[16]
از نشانه‎های تدبیر الهی این است كه تو زمین را خشك و تهی از گیاه می‎بینی، پس آن‎گاه كه آب بر آن نازل نماییم حركت و جنبش كرده و بالا می‎آید، به درستی كه آن كس كه زمین را احیاء نمود، احیاء كننده مردگان می‎باشد، حقاً كه او بر هر كاری توانا است.
و نیز می‎فرماید: «فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَُمحْیِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ».[17]
به نشانه‎های رحمت خدا بنگر كه چگونه زمین را پس از مرگ آن زنده می‎كند، او احیاء كننده مردگان می‎باشد و او به هر چیزی توانا است.
و نیز می‎فرماید: «وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ».18]
زمین را پس از مردن زنده می‎كند، و شما نیز این‎گونه از زمین خارج می‎شوید.
بدیهی است آن چه محكوم مرگ می‎شود و حیات او متوقف می‎گردد روح انسان نیست، بلكه بدن او می‎باشد، بنابراین تشبیه احیاء مردگان به احیاء بدنها است، به ویژه این‎كه كلمه «تخرجون» در آیه اخیر گویای این مطلب است كه انسان‎ها بسان گیاهان كه از دل خاك بیرون می‎آیند، از زمین خارج می‎شوند، و آن‎چه در درون زمین جای می‎گیرد بدنها است نه ارواح و جانها.

4. همانندی زنده شدن پس از مرگ با زنده شدن نخست:

برخی از آیات قرآن، بیانگر این مطلب می‎باشند كه چگونگی زنده شدن مردگان همانند زندگی یافتن نخست آنان است، یعنی همان‎گونه كه در آغاز از زمین پدید آمده‎اند، بار دیگر نیز از زمین بیرون می‎آیند.
چنان كه می‎فرماید:
«مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَهً أُخْرى».19]

و نیز می‎فرماید: «وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً ثُمَّ یُعِیدُكُمْ فِیها وَ یُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً».[20]

5. آیات مربوط به پاداش‎ها و كیفرهای حسی، و بدنی:

آیات در این‎باره بسیار است كه نمونه‎هایی از آنها را می‎توان در سوره‎های: الرحمن، واقعه، دهر مطالعه نمود.

6. آیات مربوط به گواهی دادن اعضاء بدن بر گناهان :

«یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ».[21]
«الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ».[22]

7. آیات مربوط به شبهات منكران معاد و پاسخ آن‎ها:

در این آیات آن چه مورد استبعاد و انكار مخالفان قرار گرفته زنده شدن بدنها و استخوانهای پوسیده و متلاشی شدن انسان‎ها است. و قرآن نیز با تكیه بر امكان عقلی آن از یك سو، و علم و قدرت نامتناهی خداوند از سوی دیگر به آنها پاسخ داده است و هیچ‎گاه در پاسخ نفرموده است كه حشر و معاد، مربوط به بدنها نبوده و تنها ارواح در قیامت حاضر می‎شود. به آیات زیر توجه نمایید:
«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ».[23]
«أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلى قادِرِینَ عَلى أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ».[24]
«وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى رَجُلٍ یُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ».[25]

آیا آیات مربوط به معاد جسمانی قابل تأویل است ؟

گروهی از منكران معاد جسمانی گفته‎اند: تنها مدرك برای اثبات معاد جسمانی ظواهر ادله نقلی (قرآن و روایات) در زمینه پاداش‎ها و كیفرهای حسی است، ولی این ادله قابل تأویل است و آن این‎كه چون درك آلام و لذایذ عقلی و كلی فراتر از سطح فكر و اندیشه انسان‎های معمولی است، بشارت و انذار آنان به چنین پاداش‎ها و كیفرهایی در تربیت آنان مؤثر نمی‎باشد، ‌از این جهت برای این‎كه آنان بتوانند به گونه‎ای پاداش‎ها و كیفرهای اخروی را تصور نمایند، از نمونه‎های حسی آن بهره گرفته شده است، آن‎گاه افزوده‎اند آیات مربوط به پاداش‎ها و كیفرهای حسی از قبیل آن دسته از آیات مربوط به صفات خداوند است كه ظاهر آن‎ها بر تجسیم و تشبیه دلالت دارد، ولی همگی می‎دانیم كه آن ظواهر مقصود نبوده و باید آنها را تأویل نمود.[26]

نظریه یاد شده از سه نظر قابل مناقشه است:

1. آیاتی كه بر معاد جسمانی دلالت دارند منحصر در آیات مربوط به پاداش‎ها و كیفرهای حسی نیست. چنان‎كه نمونه‎هایی را یادآور شدیم.

2. مقایسه آیات معاد جسمانی با آیات صفات نادرست است، زیرا تشبیه و تجسیم در مورد خداوند عقلاً محال است. ولی معاد جسمانی چنین نیست.

3. آیات صفات از آیات متشابه قرآن می‎باشند، و به مقتضای اصل ارجاع متشابهات به محكمات باید آن‎ها را به محكمات ارجاع داد و از این طریق بر مفاد واقعی آنها دست یافت، ولی آیات معاد جسمانی از آیات متشابه قرآن نیستند.

اجماع ادیان بر معاد جسمانی و روحانی و مغایرت بهائیت با این اجماع


بنابر این اجماع ادیان بر وجود معاد جسمانی و روحانی تواما می باشد و انحصار معاد بر روحانی بر خلاف همه ادیان الهی است.به علاوه بر خلاف آیات فراوان قرآن کریم نیز هست.معاد جسمانی از محکمات اعتقادی است و قابل توجیه و تاویل نیست.لذا اگر دوستان بهائی معاد جسمانی را انکار می کنند باید بدانند راهی بجز راه ادیان الهی و قرآن کریم را می پیمایند.
براستی هم اگر کسی معاد را منحصر در معاد روحانی بداند علاوه بر مغایرت با قرآن کریم از نظر سایر باورهای اعتقادی مثل اعتقاد به عدل الهی دچار چالش خواهد شد که بعدا به آن خواهم پرداخت.
از دوستان به خاطر عنایت به بحث تشکر می کنم.


________________________________________
1 . یس/ 79ـ78.
2 . قیامت/ 4ـ3.
3 . نازعات/ 11.
4 . یس/ 51.
5 . ق/ 44.
6 . عادیات/ 9.
7 . بقره/ 159.
8 . فصلت/ 22ـ21.
9 . نساء/ 56.
10] . اما القیاس علی التشبیه فغیر صحیح، لان التشبیه مخالف للدلیل العقلی الدال علی امتناعه، فوجه فیه الرجوع الی التأویل، و اما المعاد البدنی فلم یقم دلیل لا عقلی و لا نقلی ـ علی امتناعه، فوجب اجراء النصوص الوارده فیه علی مقتضی ظواهِرِها.
11 . قواعد المرام، ص 145.
12 . شرح مقاصد، ج 5، ص 93.
[13] . یعنی، می‎خواهم چیزی را كه از طریق برهان عقلی می‎دانم و به آن معتقدم، مشاهده حسی نمایم، یا این‎كه مطمئن شوم كه مرا به مقام خلقت (خلیل اللهی بودن) برگزیده‎ای، زیرا از طرف خداوند به آن مقام مژده داده شده بود و علامت آن اجابت درخواست او در مورد احیای مردگان قرار داده شده بود. ر.ك: به مجمع البیان، ج 1، ص 372.
[14] . بقره/ 260.
[15] . جهت آگاهی بیشتر درباره تفسیر آیه فوق به مجمع البیان، ج 1، ص 370 و المیزان، ج 2، ص 365ـ362 رجوع نمایید. بقره/ 295.
16] . فصلت/ 39.
[17] . روم/ 50.
[18] . روم/ 19.
[19] . طه/ 55.
[20] . نوح/ 18ـ17.
[21] . نور/ 24.
[22] . یس/ 65.
[23] . یس/ 79ـ78.
[24] . قیامت/ 4ـ3.
[25] . نساء/ 7.
[26].قواعد المرام، ص 145، شرح المقاصد، ج 5، ص93

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط Elia » دو شنبه 6 اردیبهشت 1389, 9:53 am

با سلام خدمت همه دوستان و پژوهشگران عزیز
مدت کمی است عضو این سایت شده و مشغول مطالعه تاپیکها و مناظرات علمی دوستان هستم.
در مورد بحث معاد جسمانی که کم و بیش آن را دنبال می کنم، نکاتی در بحث عزیزان به نظرم آمد که تقدیم می کنم.

2-انکار معادجسمانی به انکار عدل الاهی می انجامد.زیرا همه ستم های ستمگران در طول تاریخ اگر بدون جزا باقی بماند مناقض عدل الاهی خواهد بود .بنابر این منکر معاد جسمانی منکر عدل خداوندی است.


ایرانی عزیز، فکر می کنم کمی در نتیجه گیری شتاب کرده اید. آنچه مسلماً با عدل الهی در تناقض است، انکار معاد است نه انکار "جسمانی بودن" معاد. ضمن آنکه انکار جسمانی بودن معاد، به هیچ عنوان به معنای بدون جزا باقی ماندن ستمهای ستمگران نیست. این یک نکته کاملاً عقلانی و برون دینی است!

3-کسی که خدا را ناتوان از باز گرداندن انسانها در معاد بداند در حقیقت با قدرت الاهی نیز درمناقضه افتاده است و این چنین تصویری از خدا با روح خداشناسی ابراهیمی سازگار نیست که خدا را قادر و قیوم و مسلط و خالق تکوین و مهیمن بر کائنات می شمرد.


تصور می کنم بحث در مورد جسمانی یا غیر جسمانی بودن معاد را با بحث در مورد اصالت اعتقاد به معاد خلط کرده اید! بحث در مورد جسمانی بودن یا نبودن معاد، فقط و فقط به "کیفیت" برپایی محشر و نظام جزا و پاداش بر می گردد و هیچ کدام از نتایجی که شما از آن گرفته اید، حاصل نمی شود. چرا که هیچ دلیل عقلی بر این موضوع وجود ندارد که منکرین معاد جسمانی، خدا را ناتوان از بازگرداندن جسم انسان می دانند! این نوع نتیجه گیری شما بوضوح، غیرپژوهشی و غیر منصفانه و یکطرفه است! و شایسته یک بحث علمی نیست.

تصور کنید در همین آیات قرآن مجید که اشاره فرمودید، غیرجسمانی بودن معاد تصریح شده بود، آنگاه آیا این بدان معنا بود که خداوند از بازگرداندن جسم انسانها، ناتوان است؟؟!!

6-بهائیت با انکار معاد جسمانی با بزرگ ترین چالش روبروست.هم باور به خدای قادر متعال را فاقد می شود و هم باور به عادل بودن او و هم ارسال رسل و بیان اوامر و نواهی لغو می شود زیرا کسی که آن اوامر و نواهی را انجام دهد با کسی که انجام ندهد فرقی نخواهند داشت!


و بازهم شتاب و عجله بیش از حد در نتیجه گیری یکطرفه!! خواهش دارم برای بنده بعنوان یک تازه وارد مسلمان به سایت پژوهشی تان که در حکم یک مبتدی ناظر مناظره علمی شما هستم توضیح دهید کجای اعتقاد به معاد غیرجسمانی یا غیرفیزیکی به این معناست که "کسی که آن اوامر و نواهی را انجام دهد با کسی که انجام ندهد فرقی نخواهد داشت!"؟؟!!

ما معتقدیم: نه تنها روح انسان، بلکه جسم و روح با هم در آن جهان باز می گردد، و حیاتی نوین از سر می گیرند، چرا که آنچه در این جا انجام شده است با همین جسم و روح بوده، و پاداشها و کیفرها نیز باید نصیب هر دو شود.


خدمت جناب پژوهش هم سلام و عرض ادب دارم.
جناب پژوهش دقت دارید که در متن پژوهشی که خودتان ارائه فرموده اید، از بزرگانی نام برده اید که جسمانی بودن معاد را تنها بدلیل خبر مخبر صادق پذیرفته اند. و این نشان می دهد که اگر خداوند رحمان اراده می فرمود که معاد بشریت را بصورت غیر جسمانی قرار دهد، از نظر عقلی این مطلب تناقضی با عدل و قدرت و حکمت پروردگار نداشت.
پس استدلالی که شما در علت اعتقاد به جسمانیت معاد آورده اید، یک دلیل عقلی نیست!

دقت بفرمایید که ما به جسمانیت معاد معتقدیم نه به این دلیل که " آنچه در این جا انجام شده است با همین جسم و روح بوده، و پاداشها و کیفرها نیز باید نصیب هر دو شود." بلکه به این دلیل که خداوند اینگونه اراده کرده و از طریق پیامبرانش اینگونه به ما وعده کرده است.
و اینکه خداوند خلاف این را اراده می فرمود و معاد را غیر جسمانی قرار می داد، هیچگونه استبعاد عقلی نداشت و آنگاه همه باید بی چون و چرا به غیر جسمانی بودن معاد معتقد می شدیم.

نکاتی نیز پیرامون مباحث دوست عزیز، جناب صیام دارم که در فرصت مقتضی ارائه خواهم کرد.
با آرزوی توفیق در یافتن حق و حقیقت برای همه بندگان حق جوی پروردگار
ایلیا

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط pajohesh » دو شنبه 6 اردیبهشت 1389, 5:26 pm

به دوست جدید ایلیا :

ورود شما را گرامی می دارم. اما خیلی شتابزده و شعاری همه را به شتابزدگی متهم فرمودید در حالی که خود بی اندیشه کافی روی مطالب این اتهام ها را وارد ساختید.مطالب زیر را خدمت شما عرض می نمایم و امید دارم روی آنها تامل فرمائید.

1-عقلانی بودن معاد جسمانی

گفته شد معاد جسمانی دستاورد مکتب انبیاءاست.این دستاورد هم عقلانی است به این دلایل:

الف:معاد جزو اصول دین است و اصول دین را باید تحقیقی بدست آورد نه تقلیدی. تحقیق هم مبتنی بر کنکاش های عقلانی است.انسان معتقد به خدا عقلا در می یابد خدای عادل باید جهان دیگری را بیافریند تا دار جزا و پاداش باشد و در آنجابه اعمال انسانها در دنیا رسیدگی نماید و گرنه عدل خدا خدشه دار می شود.به این معنا که انسانها را آزاد گذاشته که کار نیک و بد را انتخاب نمایند اما از پاداش و جزا برای آنها خبری نیست.در این دنیا که نمی توان این میزان را عملی ساخت لاجرم و بر اساس عقل باید در جهان دیگری این میزان را بر پا نماید که آن تحقق بازگشت(معاد)می باشد.معاد واقعی هم معاد همین انسان (موجود متشکل از جسم و روح )است.نه نیمه انسان که روح باشد.همین انسان باید بر گردد و جزا ببیند تا عدل واقعی تحقق یابدوگرنه جزا ی فرد کامل نیست.
ایا این مطلب عقلانی نیست؟!
آیا پذیرش معاد تعبدی است؟!
تصدیق می فرمائید معاد جسمانی و روحانی تواما ،عقلانی است و مکتب انبیا مبتنی بر عقلانیت ایت.بلی درک جزئیات عالم قبر و قیامت و بهشت و جهنم و کیفیات آنها در حیطه عقل نیست و عیبی هم ندارد چون وقتی کلیتش اثبات شد دیگر جزئیات را از طریق نقل صحیح درون دینی می پذیرد که مخبر صادق یعنی پیامبر بزرگوار از سوی خداوند آورده است.به نظر بنده سخن ابن سینا را می توان اینگونه که عرض شد تبیین نمود.

2-آیا جزای ستم ستمگران روحانی است؟!

از شما تعجب می کنم که می فرمائید اصل معاد عقلانی است اما جسمانی بودن آن عقلانی نیست!
عقل شما می گوید باید باز گشت باشد اما بازگشتی ناقص؟!
نیمه ای از انسان که روح او باشد بر گردد ولی نیمه دیگر که جسم او باشد بر نگردد؟!
اگر باز گشت انسان برای جزا و ثواب عقلانی است ،به چه برهان عقلانی باز گشت جسم این انسان از دایره عقل خارج است؟!مگر برای صدق "انسان بودن " نباید همین انسان متشکل از روح و جسم ،تحقق یابد؟!

اگر عقلانی است که ستمگران دوباره زنده شوند و معادی داشته باشند چرا عقلانی نیست که این ستمگران با جسم و روحشان باز گردند نه فقط با روحشان؟!
آیا حقیقتا شما شتابزده حکم غیر عقلانی بودن معاد جسمانی را صادر نفرموده اید؟!
جزای کسی که به صورت کسی اسید پاشیده و برای همیشه او را از نعمت زیبائی محروم ساخته است این است که روح او را بدون جسم عذاب دهند؟!چگون میسر است و به چه طریق؟!
آیا اینطوری و به این نحو عدل خدا ثابت می شود یا خدشه دار می گردد؟!
قضاوت را به عقل جنابعالی وامی نهم!


3-استدلال عقلانی خدا

دقت فرمائید خداوند در اثبات معاد جسمانی استدلال عقلانی ارائه می فرماید:
منکر معاد می گوید چگونه با عقل جور در می آید که استخوان پوسیده حیات یابدو کسی بتواند آنها را دوباره زنده کند؟! جواب عقلانی می شنود که این اسیخوان روزگاری از هیچ بوجود آمد چگونه نشود با وجود این ماده اولیه دوباره بوجود آید و کسی که روز اول آنرا انشاءنمود دوباره قادر خواهد بود آن را حیات بخشد.آیا این استدلال بر معاد جسمانی که در قرآن آمده است ،عقلانی نیست؟!

باز هم با شما سخن خواهم گفت ان شاءالله.موفق باشید.

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط Elia » دو شنبه 6 اردیبهشت 1389, 9:04 pm

برادر (یا خواهر) عزیزم، جناب پژوهش، سلام بر شما.
چرا اینقدر با التهاب و خشم سخن می گویید دوست عزیز، من فقط یک اظهار نظر کوچک کردم و خوشحال می شوم دوستان پژوهشگری مثل شما که قطعاً اطلاعاتتان بیش از من است، راهنمایی ام کنید.
البته اگر باعث خشم شما نشود، جسارتاً بنده قانع نشدم و همچنان جسمانی بودن معاد را مطلبی عقلانی نمی دانم. البته ادعا نمی کنم که نظر حقیر بلاشک درست باشد و امیدوارم با ادامه بحث با شما و سایر دوستان، به نتیجه واحدی برسیم.

دلیل بنده این است که اگر بگوییم عقلاً عدالت خدا حکم می کند که همین بدنی را که مرتکب معصیت شده عذاب کند و نباید بجای مثلا دست معصیت کار، روح او را عذاب کند، آنگاه مشکلات بیشتری پیش می آید.
اولاً این سوال مطرح می شود که کدام جسم را بیاورد وعذاب کند؟ منظورم این است که همانطور که می دانید سلولهای بدن ما هر 7 سال به طور کلی نوسازی می شوند. یعنی جسم بنده و جنابعالی حتی یک سلول مشترک با جسم ده سال پیشمان ندارد. پس اگر من ده سال پیش مرتکب یک جنایتی شدم و از چنگ قانون گریختم، و مثلا بعد از ده سال قانون مرا دستگیر کرد و به جرم جنایتی که در ده سال پیش با یک جسم دیگر انجام داده ام، محاکمه کرد و به مجازات رساند، آیا من می توانم ادعا کنم که این بی عدالتی است؟؟ چرا که جسمی که من ده سال پیش با آن گناه کرده ام امروز به کلی عوض شده و این جسم، ابداً آن جسم نیست؟؟!!!
مسلماً چنین ادعایی خنده دار و غیر قابل قبول خواخد بود. چرا که همه انسانها به اتفاق می پذیرند که حقیقت وجودی من که مسئول اعمال و رفتار و نیات من است، این پوست و گوشت نیست بلکه روح و نفس من است. کما اینکه اگر حقیقت وجودی افراد به جسم آنان بود، محاکمه یک جانی، به جرم جنایتی که در دهسال پیش مرتکب شده قابل قبول نبود، چراکه به تایید تمام مراجع پزشکی دنیا، حتی یک سلول از جسم دهسال پیش وی، که با آن مرتکب جنایت شده، در بدن کنونی اش موجود نیست!!

مشکل دوم، شبهه آکل و ماکول است. همانطور که می دانید بدن انسانها بعد از مرگ، در خاک تجزیه شده و با جذب توسط گیاهن و بعد حیوانات نهایتاً به چرخه زیستی باز می گردد و وارد بدن انسانهای دیگر می شود. حال این سوال مطرح می شود که اگر قرار باشد خداوند، همه انسانها را با همان جسمی که مرتکب گناهان شده اند، در قیامت حاضر کند و همان جسم را عذاب کند، تکلیف بدنهایی که سلولهای مشترک داشه اند چیست؟؟ یعنی من امروز پناه بر خدا گناهی مرتکب می شوم و بعد از مدتی می میرم. مواد بدن من بعد از تجزیه در خاک جذب گیاهانی می شود. این گیاهان یا مستقیماً خوراک انسان دیگری می شوند و یا خوراک حیوانی می شوند که او خوراک انسان می شود. پس ذرات بدن من الان در بدن چندین انسان پخش شده و قسمتی از بدن آنها شده است. حالا اگر "من" بودنِ من، به این است که حتماً همان بدن باید از همان ذرات خلق شود، پس تکلیف انسانهایی که ذرات بدن من با این سیکل وارد بدن آنها شده چه میشود؟؟ پس معاد آنها جسمانی نیست یا معاد من؟؟

جناب پژوهش عزیز، اینها شبهاتی است که البته پاسخ دارد و من به دنبال پاسخ اینها نیستم بلکه می خواهم بگویم از این شبهات می توان نتیجه گرفت که ذات هر فرد و منیّت و شخصیت حقیقی هر فرد که مسئول اعمال و نیات اوست، جسم فیزیکی او نیست. بلکه روح اوست. وحتی با اینکه می دانیم معاد جسمانی است، اما مسلم ست که جسم ما در قیامت نمی تواند همین جسم با همین سلولها باشد.
بیش از این وقت شما و سایر سروران را نمی گیرم. خواهش دارم در صورت اقتضای وقت، در این مورد مطالعه بفرمایید و حقیر را از نظراتتان آگاه فرمایید.
با سپاس و آرزوی توفیق
ایلیا

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط pajohesh » سه شنبه 7 اردیبهشت 1389, 8:32 am

جناب ایلیا
بنده نه خشمگین شدم و نه ملتهب.بهتر است مواظب ادبیات خود باشید.شما که خود اذعان دارید به اندازه کافی در این زمینه مطلع نیستید و این مطالب حتما جواب دارد نباید به خود اجازه دهید دیگران را عجول و شتابزده و ملتهب و خشمگین و...بخوانید.اما بنده به دور از این عناوینی که به من می دهید مطالبتان را پاسخ داده و می دهم.


1- در کامنت قبلی به شما عرض کردم معاد جسمانی کاملا عقلانی است.هم خدا استدلال عقلانی نموده و زنده شدن دوباره استخوان های پوسیده را به دلیل قادر بودن آفریننده اولیه اش ممکن و پذیرفتنی برای انسان عاقل شمرده و هم معاد جسمانی یکی از اصول اعتقادی است که باید با عقل بدان دست یافت و هم عدالت خدا اقتضا می نمایدکه معاد جسمانی باید بر پا شود تا انسان متشکل از روح و جسم به جزای اعمالش برسد (نه انسان نیمه کاره که روح باشد) و اتفاقا باید گفت که عدم پذیرش معاد جسمانی غیر عقلانی است و مدعی آن باید دلیل عقلانی ارائه دهد که چرا فقط روح انسان باید معاد داشته باشد نه جسم او و چطور خدا عادل است که از جزای جسم انسان عاجز است چون نمی تواند جسم او را دوباره زنده کند یا می تواند و نمی کند؟!
و دیدیم که جناب سیام بهائی که طرف بحث ماست تابه حال جوابی به این سخنان نداده است و منتظریم اگر دلیل عقلانی دارد ارائه دهد.

2- تغییر سلول های انسان ،هیچ ضربه ای به معاد جسمانی نمی زند.مثل اینکه در این دنیا اگر جنایتکاری 7 سال گم شود دادگاه ها حق ندارند او را مجازات یا قصاص یا زندانی کنند چون سلول هایش عوض شده و سلول های جدید نباید قصاص شوند و به زندان بیفتند.اگر کسی این حرف خنده دار را بزند در عقل او شک نمی کنند؟!
خاصیت این همانی می گوید آن انسان مجرم هویتی داشته و این همانی حکم می کند همین بدن و همین هویت را که شاخص آن فرد است او دانسته و جسمش را قصاص نموده یا زندانی کنیم.این از اولیات منطق فطری است چنانچه از هر انسانی فطرتا سوال کنیم آیا این دست بیست سانتی توست که در روزگار کودکی پنج سانت بوده است می گوید بلی.مگر تغییر سلول ها تغییر هویت در فرد ایجاد می کند.اگر اصل این همانی که عقلی است هویت جسمی شش میلیارد انسان روی زمین هر هفت سال تغییر پیدا می کند و همه چیز به هم می ریزد!
مطابق شریعت دست دزد حتی پس از سی سال باید قطع شود حتی اگر چندین بار سلول های آن عوض شده باشد.هکذا در آخرت اگر دست او با سلول های دیگری بیاید باز مثل این دنیا این همانی بر قرار خواهد بودو این دست ،دست او خواهد بود.

3- تمامی شبهاتی که گفتید مثل آکل و ماکول و...هزار و چهارصد سال است که مطرح بوده و پاسخش هم داده شده است.ماده اصلی بدن انسان که نطفه ای بوده و انسان فعلی شده است از بین نمی رود و خداوند هم در این دنیا و هم در آخرت آن را بر می انگیزد و زنده می کند .در قرآن کریم مثال زمستان و بهار هم برای معاد آمده است که خداوند درختان خشک شده و چوب های خشک را دوباره در بهار زنده می کند وبرگ و بار و گل و میوه می دهد.پس اگر سلول ها هزاران تغییر کرده باشند وحتی مرده باشند دست قدرت الهی از ساخت و احیای مجدد آن ناتوان نیست.

مجددا می گویم معاد جسمانی کاملا عقلانی است و از ضروریات ادیان الهی بوده و نبود آن موجب مفاسد زیادی در ساختار اعتقادی خواهد شد.

Elia
پست: 15
تاریخ عضویت: شنبه 14 فروردین 1389, 10:20 pm

پاسخ: بهائیت و معاد جسمانی

پستتوسط Elia » سه شنبه 7 اردیبهشت 1389, 9:54 am

با سلام مجدد
پاسخ شما بطور ناقص ارسال شده است. اما من تعجب می کنم چون شما گویا اصلا نظر حقیر را نخواندید و یا فقط سطرهایی از آن را خوانده اید!
جناب پژوهش من نگفتم غیرجسمانی بودن معاد عقلی است. من گفتم آنچه حکم عقل است این است که خداوند عادل، اعمال انسانها را بدون پاداش نگذاشته و به آنها جزا و پاداش دهد. حال، چه اراده فرماید که این جزا و پاداش را در یک عالم متافیزیکی و روحانی به انسانها برساند و چه اراده فرماید که در یک عالم جسمانی آنان را به جزا و پاداش برساند، این هردو برای ذات پروردگار ممکن و با عدل و حکمت و قدرت او در تناقض نیست.
کما اینکه خود جنابعالی هم پذیرفتید که هویت وجودی انسانها که سازنده منش و شخصیت و رفتار آنهاست، چیزی غیر از این جسم مادی است.

آن دلیلی هم که مدام از انتهای سوره مبارکه یاسین بعنوان دلیل عقلی بر جسمانی بودن معاد ذکر می کنید، وارد نیست. اگر کمی بیشتر در این آیه بیاندیشید، متوجه می شوید که این مثال خداوند برای اثبات قدرت او بر زنده کردن اجساد مردگان است. پس این دلیلی عقلی بر قدرت پروردگار است نه دلیل بر جسمانی بودن معاد. چرا که از نظر عقلی هیچ استبعاد و تناقضی نداشت که خداوند بر زنده کردن اجساد مردگان توانا باشد اما اراده فرماید که معد را بطور روحانی و غیرجسمانی برپا نماید.

ضمناً شدت هیجان و عجله شما به حدی است که ابداً به آنچه بعنوان پاسخ برایتان ارسال می کنم توجه ندارید. خواهشمندم کامنتهای قبلی مرا قبل از اینکه به نگارش پاسخ مشغول شوید، یکبار دیگر مطالعه بفرمایید.
با سپاس
ایلیا


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان