حقوق شهروندی دربهائیت

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » شنبه 1 خرداد 1389, 7:37 pm

جناب "هو ساین" و سیام

طرح مسائل ادبی باب توسط شما و دعوای شبیه دعوای زرگری آن هم در تاپیک "حقوق شهروندی در بهائیت " از نظر بنده مشکوک است!
این بحث از اینجا به تاپیک دیگری که مرتبط باشد منتقل می شود.

ضمنا جناب سیام که ادعای کم وقتی دارند و هماره در تاپیک معاد جسمانی از مباحثین طلب وقت و فرصت بیشتر می کنند چه شد که آن بحث را رها نموده و بطور بی ربط با کسی که هم اسمش مشکوک است (هوساین)هم شعار سیاسی در پایان حملاتش (درود بر خامنه ای)می دهد (در سایتی که از اول اعلام نموده سیاسی نیست و معلوم است که یکی از دوستان جناب سیام با هدایت خود ایشان در لباس مسلمان انقلابی ظاهر شده ولی خیلی ناشیانه ! چون هیچ انقلابی عبارت صلی الله را برای رهبر به کار نمی برد!!)بحث اغلاط قرآن را دنبال می نمایدو از اینطرف و آنطرف بحث های نخ نمای اغلاط قرآن را که در سایت های بی دینان غیر وارد به ادبیات عرب آمده کپی پیس نموده و در اینجا نقل می نماید!!
شگفتا و عجبا!

tiam
پست: 32
تاریخ عضویت: چهار شنبه 1 اردیبهشت 1389, 8:56 am

پستتوسط tiam » شنبه 1 خرداد 1389, 8:15 pm

با سلام
جناب سیام از اینکه به بحث بنده توجه فرمودید سپاسگزارم.
مواردی را که فرمودید شگفت زده ام نمود و فهمیدم حداقل این یک نمره ی من در درس زبان فارسی از شما بیشتر بوده است.(مزاح نمودم)
ان شاءالله و به یاری حضرت ولی عصر پاسخ شما را در جایی که سر دبیر محترم بفرمایند خواهم داد چرا که مناسب نمی دانم در تاپیک حقوق شهروندی این بحث دنبال شود
متشکرم.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » جمعه 16 دی 1390, 4:40 am

سردبیر گرامی

هفته قیل مطلع شدم که نقدی بر قسمتی از مطالب این تاپیک در سایت "ولوله در شهر" نوشته شده است لذا در تاپیک "چه خبر نوشتم":



سلام بر دوستان گرامی

بنده در پانزدهم خرداد 88 تقاضا کردم تاپیکی به نام "حقوق شهروندی در

بهائیت" گشوده شود که موافقت گردید و این تاپیک باز شد و بنده مطالبی را در

آنجا ارائه نمودم.

جامعه بهائی بعد از دوسال و نیم ،به یک بخش از مطالب حقیر در سایت بهائی پژوهی

عکس العمل نشان داد و پاسخی بر آن در سایت "ولوله در شهر "نگاشت!

ضمن ابراز مسرت از رویکرد علمی دوستان بهائی (که البته بهتر بود به جای تحریم

سایت بهائی پژوهی آن را برای خود سایت می فرستادند تا در همان تاپیک بحث می

کردیم اما در عین حال )مغتنم شمرده و پاسخی بر آن خواهم نگاشت.

البته اگر این پاسخ را به همان تاپیک ببریم بهتر نیست؟


اگر اجازه بفرمائید در همین جا به آن نقد پاسخ داده شود.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » سه شنبه 27 دی 1390, 4:38 am

بررسی اتهام فحشاء به غیر بهائیان در کتب بهائی

1-طرح موضوع

دوسال و نیم پیش که اینجانب در این تاپیک در بحث حقوق شهروندی مطالبی را نگاشتم انتظار داشتم که بهائیان محقق ،نقدی بنگارند و سخنان مستند بنده را پاسخی بدهند.
این انتظار محقق نشد .دلیلش به خود آنها مربوط است اما اندیشمندان یقین دارند سلاح تحریم و نخوان و ندان در گفتمان علمی جایگاهی ندارد(زیرا معلوم افتاده بود تشکیلات بهائی مراجعه به این سایت "بهائی پژوهی "را تحریم نموده است).
اخیرا یکی از دوستان نقدی را بر قسمتی از مقاله این جانب از یکی از سایت های بهائی به نام "ولوله در شهر" برایم فرستاد که شگفت زده شدم .هم بلحاظ اینکه علیرغم تحریم ،موضوع خوانده شده و بعد از دوسال و نیم پاسخی پرداخته شده و هم بلحاظ ارسالش به یک سایت بهائی و نه خود "بهائی پژوهی" که اصل مقاله در آنجا مطرح بوده و طبیعتا بهترین جا برای طرح موضوع بوده است.بویژه که سایت بهائی پژوهی سایتی دو طرفه بوده و هر مطلبی از موافق و مخالف در هر ساعت از شبانه روز را مستقیما بالا می آورد و تالار های گفتگویش همیشه باز است.

بگذریم فردی به نام حامد صبوری در تاریخ 90/10/3 از میان همه مطالبی که در حقوق شهروندی در متون بهائی ارائه نموده به قسمت اتهام فحشاء به غیر بهائیان پرداخته و فقط به همین قسمت متعرض شده و نقد کرده است.
آن فراز را در اول مقاله خود به این شرح آورده (که عینا از سایت بهائی پژوهی است)و سپس به گمان خود پاسخ داده است:

" (با عرض پوزش فراوان از خوانندگان) از نظرجناب بهاءالله کسانی که امر بهائی را نپذیرند و انکار نمایند زنا زاده اند. ایشان در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند: من ینکر هذا الفضل الظاهر[الباهر] المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف یرجع الی اسفل الجحیم. یعنی حتی به برادر و خواهر خود(ازل و عزیه)هم که مخالف او بودند رحم نمی کند و آنها را با این عبارت زنا زاده می نامد! همچنین شهروندانی هم که بغض جناب بها را در دل داشته باشند باید بدانند که حرام زاده اند و باید بروند حال خود را از مادر خود بپرسند چنانکه در صفحه ۷۹ کتاب گنج شایگان و مائده آسمانی صفحه ۳۵۵ باب یازدهم تصریح شده است که:قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء) فقد دخل الشیطان علی فراش اُمّه بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر و رختخواب مادرش رفته است!"

با این حال از نقد ایشان بر این فراز از مطالب حقوق شهروندی استقبال نموده و در پاسخ آن مطالبی را خدمت ایشان و پژوهشگران گرامی عرض خواهم نمود.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » سه شنبه 27 دی 1390, 5:22 am

2- چماق ستیز

حامد صبوری از همان عنوان مقاله با ادبیاتی نیش دار و ایراد اتهام "بهائی ستیزی"،از دایره تحقیق و پژوهش خارج شده و تا پایان مقاله نیز هیچ سندی دال بر ابطال مستندات ارائه شده در مقاله "حقوق شهروندی در بهائیت" ارائه نداده است بلکه برعکس همه مستندات را پذیرفته و مدعی شده آنها تحریف معنوی شده اند!
با این حال نمی دانم اتهام بهائی ستیزی به کسانی که عین عبارات کتب بهائی را بدون یک کلمه زیاد یا کم به عنوان سند نقل می کنند برای چیست؟!
البته این شیوه ای است که دو دهه است توسط تشکیلات بهائی اعمال می شود و برای سرکوب کردن هر منتقدی ،چماق "بهائی ستیز "را بر مغز او فرود می آورند تا هیچکس هوس انتقاد پیدا نکند.این شیوه حتی علیه خود بهائیان هم به کار می رود و هیج بهائی حق ندارد مستقلا مطلبی در مورد بهائیت بنگارد مگر آنکه آن را برای ممیزی به تشکیلات و بیت العدل بسپارد و اگر چنین نکند با مجازات و تنبیه "طرد " روبرو می شود.
برایم جالب بود که بعضی محققان بهائی پژوه اروپائی یا امریکائی که خود قبلا بهائی بوده اند و بر اثر همین انتقادات از بهائیت خارج شده اند هم به این موضوع اشاره نموده و در کمال شگفتی دیدم که یک نمونه از آن در سایت ویکی پدیا (دانشنامه آزاد) {که به طرفداری از بهائیان شهره است و در مقالات مربوط به بهائیت اجازه ویرایش به کسی نمی دهد} به نقل از
دنیس مک ایون بهائی پژوه قبلا بهائی آمده است.عین عبارت سایت ویکی پدیا در سرفصل"بازبینی آثار بهائی قبل از چاپ"چنین است:

"...دنیس مک‌ایون می‌گوید همه نویسندگان بهائی اعم از آکادمیک و غیر آن باید برای تنبیه نشدن هر نگاشته‌ای را - ولو قرار باشد در مجله‌ای آکادمیک به طبع رسد - پیش از انتشار برای تایید به کمیته‌های رسمی بازبینی بهائی بسپارند. خوان کول معتقد است آیین بهائی درست به مانند سانسوری از آغاز صنعت چاپ در دولت‌های خاورمیانه اعمال شده، فرایندی از خودسانسوری را به همه بهائیان تحمیل می‌کند.او می‌نویسد این الزام منجر به مناقشاتی بین نویسندگان و نهادهای بهائی در طول سالهای درازی شده‌است و اگر چه تشکیلات بهائی این الزام را موقتی می‌نامند اما برای چیزی نزدیک یک قرن به طول انجامیده و به نظر می‌رسد بیت العدل در پی آن است که برای زمانی بسیار طولانی ادامه داشته باشد. به نظر او سانسور قبل از انتشار یکی از مهمترین آموزه‌هایی است که نویسندگان بهائی را از نوشتن درباره مجادلات تاریخ معاصر بهائیت باز می‌دارد. شایان ذکر است که هرگز در باره تاریخ این جامعه از حدود سال ۱۹۵۰ مطلب مفصلی نگاشته نشده‌است. تاریخ معاصر بهائیت از آنجا که به مشروعیت گردانندگان فعلی بیت العدل مربوط است به عنوان منطقه ممنوعه بوده‌است. با این که گفته می‌شود این بازبینی ادبی محدودیتی برای انتشار یافته‌های تحقیقی ایجاد نمی‌کند در سال ۱۹۸۸ اعضای بیت العدل مقاله‌ای آکادمیک که از توانایی عضویت زنان در بیت العدل حمایت می‌کرد را سرکوب کردند. نویسندگان آن مقاله از انتشار آن به هر نحوی از وجوه منع شدند."

قطعا همین مقاله جناب حامد صبوری با عنوان "وقتی بهائی ستیزان با ادب و با حیا می شوند!" از چنین ممیزی هائی گذشته است و تشکیلات بهائی عمدا ناقدان علمی را "بهائی ستیز" خوانده است.به این رویکرد عمومی اضافه کنید اتهام دروغگوئی و افترا و ایراد تهمت و انحراف افکار و تخدیش اذهان که حوالت نویسنده سایت یعنی اینجانب نموده است و گفته "برای انحراف افکار و تخدیش اذهان نسبت به آئین بهائی از هیچ دروغ و تهمت و افترا و تحریفی ابائی ندارند"!
این رفتار بویژه از مبلغان آئینی که خود را منادی تحری حقیقت و مهربانی و صلح و صفا و نوازش گرگان خونخوار همچون آهوان ختن(!) می داند بسیار جالب است!

خود ایشان اعتراف دارد که هیچیک از مطالبی که ذکر شده دروغ نیست بلکه فقط ممکن است معنائی دیگر داشته باشد و تحریف معنوی رخ داده باشد.
اتهام تحریف را مستقلا بحث خواهم نمود ولی وقتی همه مستندات درست است اتهام بهائی ستیز یا دروغگوئی و تهمت و انحراف افکار و تخدیش اذهان چرا بایدنثار بهائی پژوهی شود که بنده به عنوان یک پژوهشگر نتایج تحقیقات خود را ارائه نموده ام و هیچیک از مستندات نیز غیر واقعی نبوده است؟!
آیا این رفتار در شان آئینی است که منادی تحری حقیقت و مهربانی و صلح و آگاهی است؟!

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » سه شنبه 27 دی 1390, 6:31 pm

3-بررسی مخاطبان اتهام فحشاء

صبوری مدعی شده است که مخاطب این اتهام شنیع (زنا زادگی) که جناب بهاءالله به دگر اندیشان روا داشته است غیر بهائیان نیستند بلکه کسانی هستند که کینه بهاءالله را در دل دارند! او می گوید:
"برای انحراف افکار و تخدیش اذهان نسبت به آئین بهائی از هیچ دروغ و تهمت و افترا و تحریفی ابائی ندارند، با تحریف معنی دو بیان مزبور سعی دارند معنایی غیر از آنچه مقصد این دو بیان است، نتیجه بگیرند و وانمود کنند خدای ناکرده هر غیر بهائی چنان است که نوشته اند. حال آن که طبق توضیحاتی که در زیر تقدیم خواهد شد، ضمن روشن شدن معنی و مفهوم و مقصود از آن، معلوم می گردد بیانات مزبور ابداً مربوط به احدی از غیر بهائیان نبوده؛ بلکه صریحاً و صرفاً و فقط مربوط به کسی بوده که "فضل ظاهر باهر متعالی منیر" آئین بهائی را اِنکار کرده و نسبت به صاحبِ این فضل یعنی حضرت بهاءالله "بغض و کینۀ قلبی" داشته است. و نیز چنانکه در قسمت آخر مقاله به آن خواهد پرداخت، روشن می گردد که حضرتشان در این دو بیان که مربوط به قبل از استقلال کامل دین بهائی از دین بابی در اَواسطِ دوران تبعید حضرت بهاءالله به ادرنه، و قبل از اعلان عمومی دیانت بهائی و پیش از نزول کتاب مستطاب اقدس و تشریع احکام جدید بهائی در زندان عَکّا می باشد، اساساً مطابق زبان و فرهنگ قوم و لحن و سوابق و اصطلاحاتِ آشنای قرانی و اسلامی و شیعی که مُنکرین زمان حضرتشان با آنها مأنوس بوده اند، چنان فرموده اند و نه مطابق اصطلاحات بهائی!!

در سخیف بودن این استدلال همین بس که اصل اتهام را پذیرفته و فقط خواسته دایره شمول را کوچک تر کند و بگوید فقط شامل دشمنان جناب میرزا حسینعلی می شود و نه همه غیر بهائیان! غافل از آنکه اگر غیر بهائیان بهاءالله را قبول نداشته و او را مدعی دروغین نبوت بدانند خود به خود با این مدعی دروغین دوستی نداشته در جرگه دشمنان او در می آیند و بنابر این مشمول این فحش و اتهامی که گفته واقع می شوند!

سخیف تر از آن این استدلال اوست که این نحوه صحبت کردن بهاء الله را مربوط به "قبل از استقلال کامل بهائیت از بابیت "می شمرد !
یعنی تلویحا می پذیرد که این نحوه سخن گفتن زشت است ولی این زشتی را مربوط به دوران عدم استقلال بهائیت از بابیت می داند!
بدین ترتیب چند بنیاد دیگر بهائیت را با این استدلال خراب می کند:
1-بهاءالله دائما رنگ عوض می کرده و هر روز یک نوع سخن می گفته است روزی در قاموس اسلام روزی در قاموس بابیت و روزی هم در قاموس بهائیت و اصلا هم احساس چند گونگی و تناقض نمی کرده است!

2-اگر این سخنان شنیع مربوط به دوران بهائیت نمی شده پس فحش هائی که به برادرش یحیی صبح ازل می داده چه می شود؟ آیا آنها هم به دوران عدم استقلال بر می گشته است؟! فحش هائی که عبدالبها به برادرش محمد علی می داده چه حکمی دارد؟ آیا آنها هم مربوط به دوران استقلال بهائیت نبوده است؟! گاو خواندن سیاهان آفریقائی توسط عبدالبها به چه دورانی بر می گردد؟ بهائیت یا بابیت یا اسلام؟!

3-فرار به جلوی جناب صبوری در انداختن گناه بدزبانی بهاءالله به گردن دوران اسلام و بابیت و اصطلاحات قرآنی، آنقدر سخیف است که اوج کینه ایشان را نسبت به اسلام آشکار می سازد.اولا اگر باب اینقدر بد است چرا او را نقطه اولی می دانید و قبرش در اسرائیل و خانه اش در شیراز را زیارتگاه بهائیان نموده اید و زیارت این خانه و قبر را قسمتی از حج بهائی شمرده اید؟! ثانیا شما که مدعی هستید نازل کننده ادیان از جمله بابیت خود بهاءالله بوده که مظهر و تجلی دات الهی است این مظهر الهی چطور نمی دانسته چند سال بعد قرار است احکام دیگری بفرستدکه ضد این احکام است ؟!

4-اگر این فحش ها مربوط به دوران عدم استقلال بهائیت از بابیت است و هنوز دین بهائی اظهار کامل نشده چطور منکران آن معلوم هستند تامشمول فحش و اتهام واقع شوند؟! کسی که هنوز بهائیت مستقل را نشناخته چطور منکر فضلش می تواند بشود تا فحش نصیبش شود؟! به این جمله جناب صبوری بار دیگر توجه بفرمائید:
" صریحاً و صرفاً و فقط مربوط به کسی بوده که "فضل ظاهر باهر متعالی منیر" آئین بهائی را اِنکار کرده و نسبت به صاحبِ این فضل یعنی حضرت بهاءالله "بغض و کینۀ قلبی" داشته است..."

از یکسو می گوید این عبارات مربوط به قبل از بهائیت مستقل است و از سوی دیگر می گوید مربوط به کسی است که فضل بهائیت را منکر است !

می بینید که مدافع کم اطلاع چطور آبروی رهبران خود را به این سادگی به حراج می گذارد؟!

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » چهار شنبه 28 دی 1390, 2:49 am

4- حق تبیین کلمات بهاء الله با کیست؟

آقای صبوری بعد از این تناقضات،برای توجیه زشتی عبارات جناب بهاءالله، مدعی شده که این عبارات ،معانی باطنی دارد و نباید به ظواهرش متوسل شد.این خود مشکلات دیگری برای ایشان پدید می آورد که ذیلا به آن اشاره خواهیم نمود:

1-هیچ بهائی حق تبیین و تفسیر آثار و کلمات رهبران خود را ندارد و این کار برای آنها غیر مجاز و حرام است.

حق تبیین و تفسیر کلمات رهبران بهائیت منحصرا با" ولی امر" است و چون فعلا بهائیت فاقد "ولی امر "است (زیرا پس از مرگ شوقی بدلیل عقیم بودن او دیگر ولی امری وجود ندارد) هیچکس حق ندارد ظواهر کلمات رهبران بهائی را از معانی ظاهری خارج نموده و ادعای معانی باطنی کند که خود نوعی تاویل و تفسیر است.

حتی بیت العدل نیز چنین حقی ندارد چون فاقد ولی امر است.اگر بیت العدل چنانکه بهاءالله و عبدالبها گفتند با ولی امر مشروعیت دارد و بدون آن نه،پس این بیت العدل بدون ولی امر حق تفسیر و تبیین کلمات و خروج از معانی ظاهری را ندارد چه رسد به امثال جناب صبوری و آحاد بهائی.

لذا اینکه بخواهند بگویند "فضل "یا "دخول شیطان در رختخواب مادر"در عبارت مورد نظر معنائی غیر از ظاهر دارد مجاز نیست.

2-عبارت صریح"یسئل عن امه حاله" که جناب بهاءالله گفته و حاوی اتهام زنازادگی به غیر بهائیان و مخالفان است ،یک عبارت گویاست که حق خروج آن از معنای ظاهریش را هیچ کس ندارد.
ضمن آنکه این عبارت عربی را از هر عربی بپرسید همین معنا را درک می کندکه همه درک می کنند.مگر اینکه بگویند بهاءالله یک زبان عربی جدید آورده است که فقط خودش و بعضی بهائیان مثل جناب صبوری آن را می فهمند!

3- همین طور است "دخول شیطان در بستر مادر" که در عبارت جناب بهاءالله آمده و صریحا گفته است:

قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه .
یعنی هرکس دشمنی بهاءالله را داشته باشد شیطان در بستر مادرش داخل شده است! این عبارت صریح را از هر عربی سوال کنید می گوید منظور این است که مادرش به فحشاء افتاده است و معنای دیگری ندارد.اصلا وقتی پای مادر و بستر و رختخواب جلو می آید مگر معنای دیگری متصوّر است؟!

جناب میرزا چکار با مادر دگر اندیشان دارد .اگر کسی با آزادی خودش امر بهائیت را نپذیرد مادرش را باید دشنام داد؟!

این ظواهر آشکار را چطور می خواهند از معنای ظاهری خارج نموده توجیهات خنک ارائه دهند؟!
ضمن آنکه حق آن را هم ندارندو ولی امری نیست که بخواهد بگوید منظور از مادر و رختخواب و دخول شیطان چیز دیگری است!

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » جمعه 14 بهمن 1390, 5:50 pm

5- اتهام به فرهنگ اسلامی و شیعی

نویسنده مقاله برای گریز از بار دهشتناک کلمات بهاءالله در زنا زاده خواندن غیر بهائیان ،اهانت سنگین تری را به اسلام و تشیع وارد نموده است و مدعی شده که این اصطلاحات ،اصطلاحات بهائی نیست و مربوط به فرهنگ اسلامی و شیعی است!
او گفته است:
"...حضرتشان در این دو بیان که مربوط به قبل از استقلال کامل دین بهائی از دین بابی در اَواسطِ دوران تبعید حضرت بهاءالله به ادرنه، و قبل از اعلان عمومی دیانت بهائی و پیش از نزول کتاب مستطاب اقدس و تشریع احکام جدید بهائی در زندان عَکّا می باشد، اساساً مطابق زبان و فرهنگ قوم و لحن و سوابق و اصطلاحاتِ آشنای قرانی و اسلامی و شیعی که مُنکرین زمان حضرتشان با آنها مأنوس بوده اند، چنان فرموده اند و نه مطابق اصطلاحات بهائی!!"

این اهانت در حالی است که اسلام بیشترین مجازات را برای کسانی قرار داده که کسی را بدون داشتن چهار شاهد متهم به فحشاء نماید و نسبت زنا دهد بطوری که اگر کمتر از چهار شاهد ارائه دهد خودش را بخاطر این اتهام مجازات می نمایند که در این زمینه می توانید به احکام قذف و ...در کتب احکام اسلامی مراجعه نمود.آنوقت نویسنده مغرض و بی اطلاع در مقاله اش از زبان رهبرش تمامی غیر بهائیان و مخالفان را به زنازادگی متهم می نماید و بعد گناه را به گردن فرهنگ اسلامی و شیعی می اندازد و از این اتهام هم شرم نمی نماید.

برای آنکه نشان دهیم چقدر این اتهام به فرهنگ اسلامی و شیعی نارواست چند کلمه ای در باره" قذف" که یکی از گناهان کبیره است از دانشنامه" ویکی پدیا "نقل می کنیم:

"قذف نوعی دشنام و به معنای متهم کردن شخصی به زنا یا لواط است[۱] و در فقه اسلامی و حقوق کیفری ایران جرم دانسته می‌شود. فقهای شیعه به طور اجماع بر اساس آیه ۴ سوره نور قذف کننده را مستحق مجازات، به میزان هشتاد ضربه شلاق دانسته‌اند[۲] آنان شرایط قذف را در «کتاب حدود» مقرر کرده‌اند، قانون مجازات اسلامی ایران نیز به پیروی از آن و با ترجمه عبارات کتب فقهی مواد ۱۳۹ تا ۱۶۴ خود را (کتاب حدود، باب پنجم، قذف) به این موضوع اختصاص داده‌است.
شرایط اجرای حد قذف

درخواست مقذوف
قذف در زمره حقوق الناس است و «اجرای حد قذف منوط به مطالبه مقذوف است»[۳]. منظور از مقذوف شنونده دشنام نیست، بلکه کسی است که نسبت ناروا به او داده شده است. پس اگر کسی بگوید: پدرت برای تو زنا کرد؛ پدرش را قذف کرده. یا: مادرت زنا کرد؛ مادرش را قذف کرده است و همچنین است اگر کسی بگوید: ای شوهر زانیه یا ای مادر زانیه یا ای برادر زانیه[۴].

عقل و بلوغ
«قذف در مواردی موجب حد می‌شود که قذف کننده بالغ و عاقل و مختار و دارای قصد باشد و قذف شونده نیز بالغ و عاقل و مسلمان و عفیف باشد»[۵]. نبود هر یک از این شرایط موجب سقوط حد است.

دانستن معنای قذف
برای آنکه شخصی مرتکب این جرم شود باید عنصر معنوی آن را دارا باشد. بنابراین «اگر گوینده معنای الفاظی (مانند دیوث) که برای قذف به کار می‌برد را نداند، چیزی بر او نخواهد بود.»[۶]. و همچنین بایستی از کلمات روشن و بدون ابهام استفاده شود. اما لازم نیست کسی که قذف می‌شود معنای کلمات را بداند[۷].

قذف کردن خواهر و مادر و همسر

ماده ۱۴۴ قانون مجازات اسلامی نسبت دادن زنا به خویشان دیگری با به‌کار بردن الفاظی چون «...مثلا چنین گوید (زن قحبه) یا خواهر قحبه یا مادر قحبه...» را موجب دو مجازات دانسته است؛ «نسبت به کسی که زنا را به او نسبت داده‌است محکوم به حد قذف می‌شود» و «نسبت به مخاطب که به واسطه این دشنام اذیت شده است تا ۷۴ ضربه شلاق تعزیر می‌شود.

دشنام

در ماده ۱۴۵ قانون مجازات «هر دشنامی که باعث اذیت شنونده شود» موجب تعزیر دانسته شده؛ کلماتی مانند خوک، سگ، حقیر، پست، کافر، مرتد و هر کلمه‌ای که در عرف یا به حسب معنای کلمه موجب اذیت باشد. مگر در شرایطی که فحش خورنده مستحق تحقیر باشد.[۸]

انواع قذف

برخی از موارد قذف مشمول حد دانسته نشده و برای آن‌ها تعزیر مقرر شده‌است. قانون مجازات اسلامی تعزیر را همواره تا ۷۴ ضربه شلاق معین کرده است:

اگر کسی امری غیر از زنا یا لواط، مانند مساحقه و سایر کارهای حرام را به دیگری نسبت دهد[۹].
هر دشنامی که باعث اذیت شنونده شود و دلالت بر قذف نکند. مانند اینکه کسی به زنش بگوید تو باکره نبودی»[۱۰]. در این مورد آزار رساندن و کنایه زدن موجب تعزیر دانسته شده است. مثل اینکه کسی بگوید «من که زانی نیستم» یا «مادر من که زانیه نیست» تا به کنایه بفهماند که دیگری یا مادر او زناکار است.
«هرگاه فرد بالغ و عاقل شخص نابالغ یا غیر مسلمان را قذف کند»[۱۱].
«اگر پدر یا جد پدری فرزندش را قذف کند»[۱۲]. البته شهید اول در لمعه دمشقیه و شیخ طوسی در النهایه این مورد را «تو فرزند من نیستی» موجب حد دانسته‌اند.
«اگر قذف کننده بعد از اجرای حد بگوید آنچه گفتم حق بود»[۱۳].
«هرگاه دو نفر همدیگر را قذف کنند»[۱۴].
اعدام

اگر کسی سه بار مرتکب قذف شود و هر بار برای آن حد بخورد در بار چهارم اعدام خواهد شد[۱۵].
اگر کسی محمد بن عبدالله یا یکی از امامان شیعه را قذف کند یا در نبوت و یا صداقت او شک داشته باشد، مرتد شمرده شده و قتل او واجب است حتی اگر توبه کند. این مورد اشخاصی که ادعای نبوت می‌کنند را هم در بر می‌گیرد[۱۶].
اگر کسی مادر محمد بن عبدالله را قذف کند مرتد است و قتل او جایز است. البته در این مورد قتل او واجب نیست، و توبه او نیز پذیرفته می‌شود، هر چند جواز قتل با توبه ساقط نمی‌شود[۱۷].
اثبات قذف

اثبات قذف با دو بار اقرار یا شهادت دو مرد عادل صورت می‌گیرد[۱۸].

پانویس‌ها

1.↑ «القذف هو رمی بالزنا أو اللواط...» شهید ثانی، اللمعه الدمشقیه، تهران: سمت، چاپ ششم، ۱۳۸۱، ص ۴۴۲
2.↑ شهید ثانی، اللمعه الدمشقیه، تهران: سمت، چاپ ششم، ۱۳۸۱، ص ۴۴۴
3.↑ تبصره ۱ ماده ۱۴۰ قانون مجازات اسلامی
4.↑ المحقق الحلی، المختصر النافع، قم: مؤسسه البعثه، الثانی ۱۴۱۶، ص
5.↑ ماده ۱۴۶
6.↑ شهید ثانی، فقه استدلالی (ترجمه تحریر الروضه فی الشرح اللمعه)، قم: طه، ۱۳۸۰، ص ۶۱۱
7.↑ ماده ۱۴۵
8.↑ شهید ثانی، اللمعه الدمشقیه، تهران:سمت، چاپ ششم، ۱۳۸۱، ص ۴۴۳
9.↑ تبصره ۲ ماده ۱۴۰
10.↑ ماده ۱۴۵
11.↑ ماده ۱۴۷
12.↑ تبصره ماده ۱۴۹
13و↑ ماده ۱۵۸
14.↑ ماده ۱۶۲
15.↑ ماده ۱۵۷
16.↑ شهید ثانی، اللمعه الدمشقیه، تهران: سمت، چاپ ششم، ۱۳۸۱، ص ۴۴۵
17.↑ شهید ثانی، اللمعه الدمشقیه، تهران: سمت، چاپ ششم، ۱۳۸۱، ص ۴۴۵
18.↑ ماده ۱۵۳

(نقل از دانشنامه ویکی پدیا)

به این ترتیب می بینیم که حتی دشنام های ساده نیز مشمول مجازات است چه رسد به اتهام قذف یا زنا.و مطابق قوانین اسلامی و شیعی جناب بهاءالله و هرکسی که سخن ایشان را تایید نماید مستوجب مجازات قذف در اسلام می باشد.
در ویکی پدیا همچنین در ادامه مبحث قذف ،فهرستی از گناهان کبیره را آورده که از جمله آنها گناه قذف می باشد:
گناهان کبیره در اسلام:
شرک به خدا • نومیدی از رحمت خدا (یاس) • ایمنی از مکر خدا • عقوق والدین • کشتن مومن • تهمت • زنا • فتنه • قطع صله رحم • خوردن مال یتیم • رباخواری • لواط • قذف • شراب‌خواری • قمار • اشتغال بملاهی • غنا • دروغ • سوگند دروغ • گواهی دروغ • گواهی ندادن • پیمان‌شکنی • خیانت در امانت • دزدی • کم‌فروشی • حرام‌خواری • حبس‌الحقوق • فرار از جنگ • اعرابی شدن پس از مهاجرت • کمک به ستمگران • یاری نکردن ستم‌دیدگان • جادوگری • اسراف • کبر ورزیدن • جنگ با مسلمانان • خوردن مردار و خون و گوشت خوک • ترک نماز • ندادن زکات • استخفاف حج • ترک یکی از واجبات • اصرار بر گناه • غیبت • نمیمه • ریختن آبروی مومن • نیرنگ • احتکار • حسد • دشمنی با مومن • قیادت و دیاثت • بدعت • حکم ناحق • جنگ در ماه‌های حرام • بازداشتن از راه خدا • کفران نعمت • فروختن سلاح به کافران • بهتان • هتک قرآن • هتک کعبه • هتک مساجد

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » شنبه 15 بهمن 1390, 3:49 am

به نظر رسید در مورد "قذف " مطالب دیگری آورده شود تا زشتی این گناه کبیره و برخورد شدید قرآن کریم و پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین علیهم السلام با آن بیشتر روشن شود.در سایت مذاهب اسلامی"آمده است:

حکم قذف
يكى از هفت چيزى كه موجب عذاب مى شود و از گناهان كبيره شمرده شده است، قذف يا نسبت دادن زنا و لواط به ديگران است.[1] از اين رو بر كسى كه مرتكب قذف مى شود حد جارى مى شود و حد قذف هشتاد ضربه تازيانه است.[2] چنان كه آيه شريف مى فرمايد:(و الذين يرمون المحصنات... فاجلدوهم ثمانين جلده).[3](كسانى كه نسبت زنا به زنان شوهردار مى دهند... هشتاد تازيانه به آنان بزنيد) در روايات نيز آمده كه حد قذف هشتاد تازيانه است.[4]
عمر بن نعمان جعفى مى گويد امام صادق(عليه السلام) دوستى داشت كه هرگز از ايشان جدا نمى شد، تا اين كه روزى آن مرد غلام امام را با تعبير «اى زنا زاده!» صدا زد، امام صادق(عليه السلام) با شنيدن اين تعبير دست خود را بلند نموده و بر پيشانى زد و فرمود: «سبحان الله قذف أمه قد كنت أرى أنّ لك ورعاً، فاذاً ليس لك ورع...»; خداوند منزه است، مادرش را قذف نمودى، تو را فردى پاك مى دانستم، اكنون روشن شد كه تو را پرهيزى از گناه نيست، عرض كرد: فدايت شوم، مادر او مشرك بود. فرمود: آيا نمى دانى كه براى هر امتى نكاحى است، از من دور شو، از آن پس تا فرا رسيدن مرگ وى هرگز نديدم كه با حضرت راه رود.[5]
قذف يكى از گناهان بزرگ است چنان كه قرآن با بيان ماجراى «افك» برخى از صحابه را كه به ساحت مقدس پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) اهانت نموده و به يكى از همسران آن حضرت نسبتى ناروا زدند، مورد عتاب قرار داده است. قرآن مى فرمايد: (انّ الذين جاؤا بالافك عصبةٌ منكم لا تحسبوه شراً لكم بل هو خير لكم... لو لا اذ سمعتموه ظنَّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيراً و قالوا هذا إفكٌ مبينٌ);[6] به راستى آنانى كه دروغ بستند، گروهى از شما هستند، نپنداريد كه آن براى شما شر است، بلكه براى شما خير است... چرا هنگامى كه آن (بهتان) را شنيديد مردان و زنان مومن گمان نيك به خود نبردند و نگفتند اين بهتانى است آشكار.
هر چند بين روايات شيعه و اهل سنّت درباره فردى كه مورد قذف واقع شده اختلاف است، چون اهل سنّت مى گويند: عايشه بوده و اهل تشيع او را ماريه قبطيه مى دانند. در عين حال درباره حكم آن هيچ گونه اختلافى وجود ندارد. هر كس همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را قذف كند بر اساس اين آيه و روايات مربوطه، با قرآن مخالفت نموده و حكم كسى كه با قرآن مخالفت نمايد روشن است.
در فقه اماميه با قذف مادر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز به شدت برخورد شده است، از اين رو مى فرمايند: «و قاذف أم النبى(صلى الله عليه وآله وسلم) مرتد يقتل ان لم يتب و لو تاب لم يقبل توبته اذا كان ارتداده عن فطرة»;[7] كسى كه به ساحت مادر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت ناروا بدهد، چنانچه توبه نكند كشته مى شود، و اگر مرتد فطرى ـ پدر و مادر يا يكى از آن دو مسلمان باشند ـ باشد توبه او پذيرفته نمى شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. وسائل الشيعه، ابواب جهاد النفس، باب 46.
[2]. شرح لمعه، ج 2، ص 345.
[3]. نور/ 4.
[4]. وسائل الشيعة، ابواب حد القذف، باب 4.
[5]. وسائل الشيعه، ج 11، باب 13، ص 331.
[6]. نور/ 11 ـ 13.
[7]. شرح لمعه، ج 2، ص 1345.
نقل از: http://www.mazaheb.ir/index.php?option= ... &Itemid=78


در دانشنامه تخصصی حقوقی نیز در مورد قذف می خوانیم:

قذف نسبت دادن زنا يا لواط است به شخص ديگري.
قذف (به فتح اول و سکون دوم) اسناد زنا یا لواط است به شنونده یا غایب به شرط اینکه:
اولاً ـ گوینده (یا قاذف یعنی کسی که مرتکب جرم قذف شده است) به آنچه که می گوید علم داشته باشد.
ثانیاً ـ قصد اسناد زنا یا لواط داشته باشد نه قصد دیگر از قبیل اطفای خشم.
ثالثاً ـ اسناد زنا یا لواط به قدر کافی صریح باشد.
رابعاً ـ مقذوف ( یعنی مجنی علیه جرم قذف) معین باشد.
ماده 140 - حد قذف براي قذف كننده مرد يازن هشتاد تازيانه است .
تبصره 1 - اجراي حد قذف منوط به مطالبه مقذوف است .
تبصره 2 - هرگاه كسي امري غير از زنا يا لواط ، مانند مساحقه و ساير كارهاي حرام را به شخصي نسبت دهد به شلاق تا74 ضربه محكوم خواهد شد .
ماده 141 - قذف بايد روشن و بدون ابهام بوده و نسبت دهنده به معناي لفظ آگاه باشد ، گرچه شنونده معناي آن را نداند .
ماده 142 - هرگاه كسي به فرزند مشروع خود بگويد تو فرزند من نيستي محكوم به حد قذف مي شود همچنين اگر كسي به فرزند مشروع ديگري بگويد تو فرزند او نيستي محكوم به حد قذف خواهد شد .
تبصره - در موارد ماده فوق هرگاه قرينه اي در بين باشد كه منظور قذف نيست حد ثابت نمي شود .
ماده 143 - هرگاه كسي به شخصي بگويد كه تو با فلان زن زنا كرده‌اي يا با فلان مرد لواط نموده اي نسبت به مخاطب قذف خواهد بود و گوينده محكوم به حد قذف مي شود
ماده 144 - هرگاه كسي به قصد نسبت دادن زنا به شخصي مثلا" چنين گويد ( زن قحبه ) يا خواهر قحبه يا مادر قحبه نسبت به كسي كه زنا را به او نسبت داده است محكوم به حد قذف مي شود و نسبت به مخاطب كه به واسطه اين دشنام اذيت شده است تا74 ضربه شلاق تعزير مي شود .
ماده 145 - هر دشنامي كه باعث اذيت شنونده شود و دلالت برقذف نكند مانند اينكه كسي به زنش بگويد تو باكره نبودي موجب محكوميت گوينده به شلاق تا74 ضربه مي شود .
ماده 146 - قذف در مواردي موجب حد مي شود كه قذف كننده بالغ و عاقل و مختار و داراي قصد باشد و قذف شونده نيز بالغ و عاقل و مسلمان و عفيف باشد ، در صورتيكه قذف كننده و يا قذف شونده فاقد يكي از اوصاف فوق باشند حد ثابت نمي شود . ماده 147 - هرگاه نابالغ مميز كسي را قذف كند به نظر حاكم تاديب مي شوند و هرگاه يك فرد بالغ و عاقل شخص نابالغ يا غير مسلمان را قذف كند تا74 ضربه شلاق تعزير مي شود .
ماده 148 - اگر قذف به آنچه به او نسبت داده شده است تظاهر نمايد قذف كننده حد و تعزير ندارد .
ماده 149 - هرگاه خويشاوندان يكديگر را قذف كنند محكوم به حد مي شوند .
تبصره - اگر پدر يا جد پدري فرزندش را قذف كند تعزير مي شود .
ماده 150 - هر گاه مردي همسر متوفي خود را قذف كند و آن زن جز فرزند همان مرد وارثي نداشته باشد حد ثابت نمي شود اما اگر آن زن وارثي غير از فرزند همان مرد داشته باشد ، حد ثابت مي شود .
ماده 151 - هرگاه شخصي چند نفر را بطور جداگانه قذف كند در برابر قذف هر يك جداگانه حد بر او جاري مي شود خواه همگي با هم مطالبه حد كنند ، خواه بطور جداگانه .
ماده 152 - هرگاه شخصي چند نفر را به يك لفط قذف نمايد اگرهر كدام از آنها جداگانه خواهان حد شوند براي قذف هر يك از آنهاحد جداگانه اي جاري مي گردد ولي اگر با هم خواهان حد شوند فقط يك حد ثابت مي شود .
ماده 153 - قذف با دوبار اقرار يا با شهادت دو مرد عادل اثبات مي شود .
ماده 154 - اقرار در صورتي نافذ است كه اقرار كننده بالغ و عاقل و مختار و داراي قصد باشد .
ماده 155 - تازيانه بر روي لباس متعارف و بطور متوسط زده مي شود .
ماده 156 - تازيانه را نبايد به سر و صورت وعورت قذف كننده زد .
ماده 157 - هرگاه كسي چند بار اشخاص را قذف كند و بعداز هربار حد بر او جاري شود در مرتبه چهارم كشته مي شود .
ماده 158 - هرگاه قذف كننده بعد از اجراء حد بگويد آنچه گفتم حق بوده تا74 ضربه شلاق تعزير مي شود .
ماده 159 - هرگاه يكنفر را چند بار به يك سبب مانند زنا قذف كند فقط يك حد ثابت مي شود .
ماده 160 - هرگاه يكنفر را به چند سبب مانند زنا و لواط قذف كند چند حد ثابت مي شود .
ماده 161 - حد قذف در موارد زير ساقط مي شود :
1 - هرگاه قذف شونده ، قذف كننده را تصديق نمايد .
2 - هرگاه شهود با نصاب معتبر آن به چيزي كه مورد قذف است شهادت دهند .
3 - هرگاه قذف شونده يا همه ورثه او قذف كننده را عفو نمايند .
4 - هرگاه مردي زنش را پس از قذف لعان كند .
ماده 162 - هرگاه دو نفر يكديگر را قذف كنند خواه قذف آنها همانند و خواه مختلف باشد حد ساقط و هر يك تا 74 ضربه شلاق تعزير مي شوند .
ماده 163 - حد قذف اگر اجراء يا عفو نشود به وراث منتقل مي گردد .
ماده 164 - حق مطالبه حد قذف به همه وارثان بجز زن و و شوهر منتقل مي شوند و هر يك از ورثه مي توانند آن را مطالبه كنند هر چند ديگران عفو كرده باشند .
نقل از:http://www.dadkhahi.net/wiki/index.php/%D9%82%D8%B0%D9%81


ودر پایگاه اطلاع رسانی باقرالعلوم علیه السلام آمده است:

قذف در لغت به معنی «افكندن و انداختن» و در اصطلاح فقهی، متهم ساختن فردی به جرم زنا و لواط است. مرتكب این جرم را قاذف و مجنی علیه را مقذوف می‌نامند.
در خصوص جرم قذف منحصراً انتساب دو جرم زنا و لواط مورد نظر است و به محض عدم اثبات زنا یا لواط، دادگاه مكلف به صدور حكم به محكومیت قاذف به هشتاد ضربه شلاق می‌باشد و دیگر نیازی به اعلام شكایت مجدد و درخواست مقذوف نیست. اما در سایر جرایم انتسابی مانند مساحقه، بنا به تقاضای مجنی علیه و با نظر حاكم، شخص نسبت دهنده تعزیر می‌شود.
حد قذف بر قاذف از روی لباس وی زده می‌شود و برهنه نمی‌گردد. (برداشت از مادۀ 155 قانون مجازات اسلامی)

عناصر تشکیل دهنده رکن مادی جرم قذف
الف)نسبت دادن زنا یا لواط به قدر كافی صریح باشد؛ در این خصوص لازم است كه گوینده به معانی و مفاهیم الفاظی كه ادا می‌كند، آگاه باشد؛ هر چند كه شنونده معنای آن را نداند.
ب) مجنی علیه قذف، معین باشد؛ ممكن است در قذف طرف خطاب، خود مخاطب باشد، مثل این كه كسی به دیگری بگوید: تو مرتكب زنا شده‌ای و ممكن است كه قذف متوجه شخص ثالثی باشد، مثل این كه كسی به دیگری بگوید: برادرت مرتكب لواط شده است. كه در این حالت شخص قاذف نسبت به كسی كه زنا را به او نسبت داده است محكوم به حدّ قذف می‌شود و نسبت به مخاطب كه به واسطۀ این دشنام اذیت شده تعزیر می­‌شود.
«هر دشنامی كه باعث اذیت شنونده شود و دلالت بر قذف نكند مانند این‌كه كسی به زنش بگوید تو باكره نبودی موجب محكومیت گوینده به شلاق تا 74 ضربه می‌شود». (ماده 145 قانون مجازات اسلامی)

ج) رابطه سببیت بین فعل قاذف و قذف شخص طرف جرم؛ اگر رابطۀ سببیت بین عمل قاذف و نسبت زنا یا لواط به شخص دیگری برقرار نشود، حد قذف اجرا نخواهد شد. در این زمینه قانون‌گذار موارد متعددی را در قانون اسلامی مقرر كرده است كه در ذیل آورده می‌شود:

1- نفی ولد فرزند توسط پدر: اگر كسی به فرزند خود كه در حقیقت رابطه پدر و فرزندی بین آن‌ها برقرار است، بگوید: «تو فرزند من نیستی» حد قذف مصداق پیدا خواهد كرد. همچنین اگر كسی به فرزند مشروع دیگری بگوید: «تو فرزند او نیستی» محكوم به حد قذف خواهد شد. البته در این موارد اگر قرینه‌ای باشد كه نشان دهد منظور شخص از این حرف‌ها قذف نبوده است، حد ثابت نمی‌شود.

2- قذف پدر و جدّ پدری نسبت به فرزند: چنان‌چه پدری فرزندش را قذف كند، مستوجب حد قذف نیست گرچه برای این عمل حرام تعزیر می شود. دلیل مستثنی ساختن پدر از عموم قانون كیفر قذف روایت صحیحی است كه در این زمینه از امام محمدباقر (ع) وارد شده است و قانون‌گذار در تبصره ماده 149 قانون مجازات اسلامی
این استثنا را اعمال كرده است. قذف به همسر و نیز نسبت به سایر خویشاوندان مستوجب حد است.

ركن معنوی جرم قذف:
قاذف باید با قصد و سوء نیت و با علم به معنی و مفهوم لفظ ناروا، شخصی را متهم به زنا یا لواط بكند. از شرایط اساسی برای احراز قصد معنوی در حد قذف، بلوغ می‌باشد بنابراین اگر صغیر غیر ممیزی دیگری را اعم از بالغ یا غیربالغ قذف نماید حد بر او جاری نمی‌شود اما اگر نابالغ ممیز باشد بنابر نظر حاكم تأدیب می‌شود و نیز عاقل و مختار بودن شخص قاذف برای احراز قصد لازم است؛ لذا شخص مجنون و نیز شخصی كه از روی اكراه و اجبار دیگری را قذف می‌كند، حد بر آن‌ها جاری نمی‌شود.

موارد سقوط اجرای حد قذف:
1- هرگاه قذف شونده، قذف كننده را تصدیق كند؛
2- هرگاه شهود با نصاب معتبر آن، به چیزی كه مورد قذف است شهادت بدهند؛
3- هرگاه قذف شونده یا همۀ ورثۀ او، قذف كننده را عفو نمایند؛
4- هرگاه مردی زنش را پس از قذف، لعان كند. با این توضیح كه: اگر شوهر به زنا كردن همسر خود یقین داشته باشد، می‌تواند او را قذف كند. حال اگر همسر اعتراف به زنا نكرد و یا بینه‌ای مبنی بر زنای همسر وجود نداشت ادعای شوهر تصدیق نمی‌شود بلكه در صورت مطالبۀ همسر، شوهر به مجازات حد قذف محكوم خواهد شد؛ مگر آن كه شوهر، لعان جامع شرایطی را واقع سازد كه در این صورت حد از او برداشته می‌شود و زن و شوهر تا ابد به یكدیگر حرام می‌شوند و فرزندی كه احیاناً از زنای زوجه متولد می‌شود به خود زوجه تعلق می‌گیرد و ملحق به زوج نمی‌گردد.

گفتنی است حد قذف از حقوق الناس بوده و پس از فوت مقذوف به ورثۀ او منتقل می‌شود مگر زوج و زوجه كه این حق را از یكدیگر به ارث نمی‌برند.
«هرگاه دو نفر یكدیگر را قذف كنند، خواه قذف آن‌ها همانند و خواه متفاوت باشد حد ساقط و هر یك تا 74 ضربه شلاق تعزیر می‌شوند». (ماده 162 قانون مجازات اسلامی)

مجازات قذف:
الف) مجازات اصلی؛ حد قذف طبق نص صریح قرآن، هشتاد ضربه شلاق است و در قانون مجازات اسلامی در ماده 140 همین حكم وارد شده است.
ب) مجازات تبعی؛ اگر قاذف نتواند نسبت قذفی را كه به دیگری داده است، ثابت كند، شهادت قاذف به هیچ وجه پذیرفته نمی‌شود و قرآن مجید او را فاسق معرفی می‌كند.

تشدید مجازات:
در صورتی كه پس از اجرای حد، قاذف دوباره به كسی نسبت زنا یا لواط بدهد و برای بار دوم حد بر او جاری شود، در مرتبه سوم اگر كسی را قذف كند، كشته می‌شود. همچنین اگر قاذف پس از اجرای حد قذف بگوید: «آن‌چه كه گفتم درست و به حق بوده است»، در این صورت به لحاظ عدم احراز صریح وقوع قذف، قاذف تعزیر می‌شود.
منابع:
1) شامبیاتی، هوشنگ؛ حقوق كیفری اختصاصی، تهران، انتشارات ویستار، چاپ چهارم، 1376، ج 1 صص، 562-545.
2) ولیدی، محمدصالح؛ حقوق جزای اختصاصی، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ سوم، 1373، ج 2، صص 272-268.
3) شاملو احمدی، محمدحسین؛ فرهنگ اصطلاحات و عناوین جزایی، تهران، نشر دادیار، چاپ اول، 1380، ص 343.
به نقل از:http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=20949


مطالب پیرامون قذف بسیار است و این بحث را با مطلبی از پایگاه اطلاع رسانی طهور به پایان می بریم:

احکام قذف در آیات قرآن


در كتاب حدود بابى تحت عنوان حد قذف آمده است. قذف (بر وزن حذف) در لغت به معنى پرتاب كردن به سوى یك نقطه دور دست است، ولى در این گونه موارد - مانند كلمه رمى - كنایه از متهم ساختن كسى به یك اتهام ناموسى است، و به تعبیر دیگر عبارت از فحش و دشنامى است كه به این امور مربوط مى شود. هر گاه قذف با لفظ صریح انجام گیرد، به هر زبان و به هر شكل بوده باشد حد آن هشتاد تازیانه است، و اگر صراحت نداشته باشد مشمول حكم تعزیر است (منظور از تعزیر گناهانى است كه حد معینى در شرع براى آن نیامده بلكه به اختیار حاكم گذارده شده كه با توجه به خصوصیات مجرم و كیفیت جرم و شرایط دیگر روى مقدار آن در محدوده خاصى تصمیم مى گیرد).

حتى اگر كسى گروهى را به چنین تهمتهائى متهم سازد و به آنها دشنام دهد و این نسبت را درباره یك یك تكرار كند در برابر هر یك از این نسبتها حد قذف دارد اما اگر یكجا و یكمرتبه آنها را متهم سازد اگر آنها نیز یكجا مطالبه مجازات او را كنند، یك حد دارد، اما اگر جدا جدا اقامه دعوا كنند، در برابر هر یك حد مستقلى دارد! این موضوع بقدرى اهمیت دارد كه اگر كسى را متهم كنند و او از دنیا برود ورثه او مى توانند اقامه دعوا كرده و مطالبه اجراء حد كنند، البته از آنجا كه این حكم مربوط به حق شخص است چنانچه صاحب حق، مجرم را ببخشد، حد او ساقط مى شود، مگر اینكه آنقدر این جرم تكرار شود كه حیثیت و عرض جامعه را به خطر بیفكند كه در اینجا حسابش جدا است. هر گاه دو نفر به یكدیگر دشنام ناموسى دهند در اینجا حد از دو طرف ساقط مى گردد، ولى هر دو به حكم حاكم شرع تعزیر مى شوند.

بنابر این هیچ مسلمانى حق ندارد كه دشنام را پاسخ به مثل بدهد، بلكه تنها مى تواند از طریق قاضى شرع احقاق حق كند و مجازات دشنام دهنده را بخواهد. به هر حال هدف از این حكم اسلامى اولا حفظ آبرو و حیثیت انسانها است، و ثانیا جلوگیرى از مفاسد فراوان اجتماعى و اخلاقى است كه از این رهگذر دامان جامعه را مى گیرد، چرا كه اگر افراد فاسد آزاد باشند هر دشنام و هر نسبت ناروائى به هر كس بدهند و از مجازات مصون بمانند، حیثیت و نوامیس مردم همواره در معرض خطر قرار مى گیرد و حتى سبب مى شود كه به خاطر این تهمتهاى ناروا همسر نسبت به همسرش بد بین گردد، و پدر نسبت به مشروع بودن فرزند خود! خلاصه، موجودیت خانواده به خطر مى افتد، و محیطى از سوء ظن و بدبینى بر جامعه حكم فرما مى شود، بازار شایعه سازان داغ، و همه پاكدامنان در اذهان لكه دار مى گردند. اینجا است كه باید با قاطعیت رفتار كرد، همان قاطعیتى كه اسلام در برابر این افراد بد زبان و آلوده دهن نشان داده است. آنها باید جریمه یك دشنام زشت و تهمت آور را هشتاد تازیانه بخورند تا حیثیت و نوامیس مردم را بازیچه نگیرند!


خداوند در سوره نور آیات 6 تا 10 قرآن می فرماید:« وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَجَهُمْ وَ لَمْ یَكُن لهَُّمْ شهَدَاءُ إِلا أَنفُسهُمْ فَشهَدَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شهَدَتِ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصدِقِینَ* وَ الخَْمِسةُ أَنَّ لَعْنَت اللَّهِ عَلَیْهِ إِن كانَ مِنَ الْكَذِبِینَ* وَ یَدْرَؤُا عَنهَا الْعَذَاب أَن تَشهَدَ أَرْبَعَ شهَدَتِ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَذِبِینَ* وَ الخَْمِسةَ أَنَّ غَضب اللَّهِ عَلَیهَا إِن كانَ مِنَ الصدِقِینَ*و لو لا فضل الله علیكم و رحمته و ان الله تواب حكیم، كسانى كه همسران خود را متهم ( به عمل منافى عفت ) مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند هر یك از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه از راستگویان است. و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد! آن زن نیز مى تواند كیفر (زنا) را از خود دور كند به این طریق كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد (در این نسبتى كه به او مى دهد) از دروغگویان است. و در مرتبه پنجم بگوید: غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد!

این آیات در حكم استثناء و تبصره اى بر حكم حد قذف است، به این معنى كه اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت كند و بگوید او را در حال انجام این كار خلاف با مرد بیگانه اى دیدم حد قذف (هشتاد تازیانه) در مورد او اجرا نمى شود، و از سوى دیگر ادعاى او بدون دلیل و شاهد نیز در مورد زن پذیرفته نخواهد شد، چرا كه ممكن است راست بگوید و نیز ممكن است دروغ بگوید. در اینجا قرآن راه حلى پیشنهاد مى كند كه مساله به بهترین صورت و عادلانه ترین طریق حل مى گردد. و آن اینكه نخست باید شوهر چهار بار شهادت دهد كه در این ادعا راستگو است. چنانكه قرآن مى فرماید: كسانى كه همسران خود را متهم مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر یك از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه او از راستگویان است و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. به این ترتیب شوهر براى اثبات مدعاى خود از یكسو ، و دفع حد قذف از سوى دیگر، چهار بار این جمله را تكرار مى كند: «اشهد بالله انى لمن الصادقین فیما رمیتها به من الزنا» (من به خدا شهادت مى دهم كه در این نسبت زنا كه به این زن دادم راست مى گویم) و در مرتبه پنجم مى گوید:«لعنت الله على ان كنت من الكاذبین» (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم). در اینجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصدیق كند و یا حاضر به نفى این اتهام از خود به ترتیبى كه در آیات بعد مى آید نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد.

اما او نیز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به این ترتیب دفع كند كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد در این نسبتى كه به او مى دهد از دروغگویان است «و یدرء عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكاذبین» . و در مرتبه پنجم بگوید كه غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در این نسبت راستگو است «و الخامسة ان غضب الله علیها ان كان من الصادقین». و به این ترتیب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى این اتهام مى دهد چهار بار با این عبارت: «اشهد بالله انه لمن الكاذبین فیما رمانى به من الزنا» (خدا را به شهادت مى طلبم كه او در این نسبتى كه به من داده است دروغ مى گوید) و در پنجمین بار مى گوید: «ان غضب الله على ان كان من الصادقین» (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گوید). انجام این برنامه كه در فقه اسلامى به مناسبت كلمه لعن در عبارات فوق لعان نامیده شده، چهار حكم قطعى براى این دو همسر در پى خواهد داشت:

نخست اینكه بدون نیاز به صیغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند.

دیگر اینكه براى همیشه این زن و مرد بر هم حرام مى گردند، یعنى امكان بازگشتشان به ازدواج مجدد با یكدیگر وجود ندارد.

سوم اینكه حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود ( اما اگر یكى از این دو از اجراى این برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد).

چهارم اینكه فرزندى كه در این ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است یعنى باو نسبتى نخواهد داشت، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود. البته جزئیات این احكام در آیات فوق نیامده همین اندازه در آخرین آیه مى گوید: و اگر فضل خدا و رحمتش و اینكه او توبه پذیر و حكیم است نبود بسیارى از مردم هلاك مى شدند یا گرفتار مجازاتهاى سخت! «و لو لا فضل الله علیكم و رحمته و ان الله تواب حكیم». در واقع این آیه یك اشاره اجمالى براى تاكید احكام فوق است، زیرا نشان مى دهد كه برنامه لعان یك فضل الهى است و مشكل مناسبات دو همسر را در این زمینه به نحو صحیحى حل مى كند. از یكسو مرد را مجبور نمى كند كه اگر كار خلافى در مورد همسرش دید سكوت كند و براى دادخواهى نزد حاكم شرع نیاید. از سوى دیگر زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حد زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى كند.

از سوى سوم شوهر را ملزم نمى كند كه اگر با چنین صحنه اى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و این راز دردناك را برملا سازد. از سوى چهارم این مرد و زن را كه دیگر قادر به ادامه زندگى مشترك زناشوئى نیستند از هم جدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آینده با هم ازدواج كنند، چرا كه اگر این نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى زناشوئى نیستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آنچنان جریحه دار شده كه بازگشت به زندگى مجدد را مشكل مى سازد، چرا كه نه سردى بلكه عداوت و دشمنى محصول چنین امرى است و از سوى پنجم تكلیف فرزند را هم روشن مى سازد. این است فضل و رحمت خداوند و تواب و حكیم بودنش نسبت به بندگان كه با این راه حل ظریف و حساب شده و عادلانه مشكل را گشوده است، و اگر درست بیندیشم حكم اصلى یعنى لزوم چهار شاهد نیز به كلى شكسته نشده، بلكه هر یك از این چهار شهادت را در مورد زن و شوهر جانشین یك شاهد كرده، و بخشى از احكام آن را براى این قائل شده است.

نخستین سؤالى كه در اینجا مطرح مى شود این است كه دو همسر چه خصوصیتى دارند كه این حكم استثنائى در مورد اتهام آنها صادر شده؟در پاسخ از یكسو هر گاه مردى همسرش را با بیگانه اى ببیند اگر بخواهد سكوت كند براى او امكان پذیر نیست، چگونه غیرتش اجازه مى دهد هیچگونه عكس العملى در برابر تجاوز به حریم ناموسش نشان ندهد؟ اگر بخواهد نزد قاضى برود و فریاد بكشد كه فورا حد قذف درباره او اجرا مى شود، زیرا قاضى چه مى داند كه او راست مى گوید شاید دروغ باشد، و اگر بخواهد چهار شاهد بطلبد این نیز با حیثیت و آبروى او نمى سازد، بعلاوه ممكن است ماجرا در این میان پایان گیرد. از سوى دیگر افراد بیگانه زود یكدیگر را متهم مى سازند ولى مرد و زن كمتر یكدیگر را به این مسائل متهم مى كنند، و به همین دلیل در مورد بیگانگان آوردن چهار شاهد لازم است و الا حد قذف اجرا مى گردد ولى در مورد دو همسر چنین نیست و به این دلیل حكم مزبور از ویژگیهاى آنهاست.

براى دفع حد قذف از مردى كه زن خود را متهم به زنا ساخته لازم است چهار مرتبه خدا را گواه گیرد كه راست مى گوید كه در حقیقت هر یك از این چهار شهادت در این مورد خاص جانشین شاهدى شده است، و در مرتبه پنجم براى تاكید بیشتر، لعنت خدا را به جان مى خرد اگر دروغگو باشد. با توجه به اینكه اجراى این مقررات، معمولا در یك محیط اسلامى و توام با تعهدات مذهبى است و هنگامى كه كسى ببیند باید در مقابل حاكم اسلامى این چنین قاطعانه خدا را به گواهى بطلبد و لعن بر خود بفرستد، غالبا از اقدام به چنین خلافى خود دارى مى كند، و همین سدى بر سر راه او و اتهامات دروغین مى گردد، این در مورد مرد.

اما اینكه زن براى دفاع از خود باید چهار بار خدا را به گواهى طلبد كه این نسبت دروغ است به خاطر این مى باشد كه تعادل میان شهادت مرد و زن برقرار شود، و چون زن در معرض اتهام قرار گرفته در پنجمین مرحله با عبارتى شدیدتر از عبارت مرد از خود دفاع مى كند، و غضب خدا را بر خود مى خرد اگر مرد راست گفته باشد مى دانیم لعنت، دورى از رحمت است اما غضب چیزى بالاتر از دورى از رحمت مى باشد، زیرا غضب مستلزم كیفر و مجازاتى است بیش از دور ساختن از رحمت، و لذا در تفسیر سوره حمد گفته شده «مغضوب علیهم» از«ضالین» (گمراهان) بدترند با اینكه ضالین مسلما دور از رحمت خدا مى باشند.

سپس در آیات بعدی باتأکید بر حکم قذف می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصنَتِ الْغَفِلَتِ الْمُؤْمِنَتِ لُعِنُوا فى الدُّنْیَا وَ الاَخِرَةِ وَ لهَُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ، كسانى كه زنان پاكدامن و بیخبر (از هر گونه آلودگى) و مؤمن را متهم مى سازند در دنیا و آخرت از رحمت الهى بدورند، و عذاب بزرگى در انتظارشان است» (سوره نور، آیه 23). در این آیه بار دیگر به مساله قذف و متهم ساختن زنان پاكدامن با ایمان به اتهام ناموسى بازگشته، و بطور مؤكد و قاطع مى گوید: كسانى كه زنان پاكدامن و بیخبر از هر گونه آلودگى و مؤمن را به نسبتهاى ناروا متهم مى سازند در دنیا و آخرت از رحمت الهى دورند و عذاب عظیمى در انتظار آنها است. در واقع سه صفت براى این زنان ذكر شده كه هر كدام دلیلى است بر اهمیت ظلمى كه بر آنها از طریق تهمت وارد مى گردد: محصنات (زنان پاكدامن) غافلات (دور از هر گونه آلودگى) و مؤمنات (زنان با ایمان) و به این ترتیب نشان مى دهد كه تا چه حد نسبت ناروا دادن به این افراد، ظالمانه و ناجوانمردانه و درخور عذاب عظیم است. ضمنا تعبیر به غافلات تعبیر جالبى است كه نهایت پاكى آنها را از هر گونه انحراف و بى عفتى مشخص مى كند، یعنى آنها نسبت به آلودگیهاى جنسى آنقدر بى اعتنا هستند كه گوئى اصلا از آن خبر ندارند، زیرا موضع انسان در برابر گناه گاه به صورتى در مى آید كه اصلا تصور گناه از فكر و مغز او بیرون مى رود گوئى اصلا چنین عملى در خارج وجود ندارد و این مرحله عالى تقوا است.

نقل از:http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7401

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » دو شنبه 8 اسفند 1390, 2:47 am

6-توجیهات مضحک در مورد فراش و شیطان


توجیهات سبک و بی مبنای علمی نویسنده به عبارات "فراش "و "شیطان "هم اشاعه

پیدا کرده و برای کاستن از زشتی اتهام زنا به غیر بهائیان به توجیه کلمات پرداخته

است.شیطان را هوای نفس گفته و "فراش" را هم ذهنیات غلط شمرده و نتیجه گرفته

منظور از "دخول شیطان در فراش "،دچار هوانی نفسانی شدن است و معنی عبارت هم

این می شود هرکس فضل بهائیت را منکر شود دچار هوای نفسانی شده است !

این گونه خطاها همان تبعیت کورکورانه از تعصبات است که به قول خودشان هادم بنیان

انسانی است.فرد آنچنان دچار فریفتگی می شود که چشم بصیرت خود را بر همه میزان

ها از جمله میزان عقل هم می بندد حتی انگاره های زبانی را نقض می کند و مصطلح

قوم را هم منکر می شود .

"دخول شیطان در فراش" یک عبارت از فرهنگ عربی است که به درون فرهنگ اسلامی

آمده و منظور ارتکاب عمل شنیع فحشاء است که کاری شیطانی است در مقابل عمل

نیکوی نکاح که امری مستحسن و ستوده است.توجیه آن به مفاهیم دیگر ، توجیه ما لا

یرضی صاحبه وخلاف انگاره های زبانی است .

[معنای"فراش " چنانکه در لغت نامه دهخدا به نقل از (منتهی الارب ) (ترجمان جرجانی

ترتیب عادل بن علی )آمده است "آنچه گسترده میشود و بر آن میخوابند" می باشد این

کلمه بر وزن فِعال به معنی مفعول است . (اقرب الموارد). ناصر خسرو نیز در شعری به

این معنا اشارت دارد :

علی بود مردم که او خفت آن شب

به جای نبی بر فراش و دثارش .

در مجمل التواریخ و القصص نیز آمده است :


"چهل سال سر بر بالین ننهاد و اندر فراش نخفت مگر به تعبد ایزدتعالی مشغول بودی "

خاقانی نیز گفته است :

از فراش کهن بلات رسید

تا از این نورسیده خود چه رسد .

به همین عنایت که فراش ،بستر و مکان همبستری زوجین است زوج و زوجه فراش

یکدیگر خوانده می شوند(منتهی الارب ). هر یک از دو همسر، زوجه یا زوج فراش یکدیگر

خوانده میشوند. (اقرب الموارد). زوجه را هم گویند به کنایت . (از کشاف اصطلاحات

الفنون ). || زوجیت .(کشاف اصطلاحات الفنون ). همسری .- تجدید فراش کردن ؛ زن

دیگر خواستن . دوباره زن گرفتن . دوزنه کردن .رجوع به تجدید فراش شو .

(اصطلاح فقه ) فقها گویند: فراش متعین بودن زن است برای ثبوت نسبت فرزندانی که از

او متولد شوند و این فراش دو قسم بود: قوی و ضعیف .

فراش قوی فراش زن عقدی است و ضعیف آن فراش ام ولد است زیرا نسبت فرزند ام ولد

به مجرد نفی مولی منتفی شود اما نسبت فرزند زن عقدی جز به سبب لعان منتفی

نگردد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

به همین دلیل عنوان "قتل در فراش" از عناوین حقوقی و فقهی است که به تفصیل در

قانون مدنی و ابواب فقهی ،از آن سخن گفته شده است

و آن در مورد حکم کسی است که همسر خود را در فراش به فحشاء مشاهده کند و به

قتل برساند که ابواب مقصلی دارد.

<<مشهور فقها معتقدند: «(ولو وجد مع زوجته رجلا یزنی بها فله قتلهما) فیما بینه وبین

الله تعالی (ولا أثم علیه) بذلک وإن کان استیفاء الحد فی غیره منوطا بالحاکم. هذا هو

المشهور بین الأصحاب لا نعلم فیه مخالفا. وهو مروی أیضا... وهذا الحکم بحسب الواقع

کما ذکر (ولکن) فی الظاهر (یجب) علیه (القود) مع إقراره بقتله، أو قیام البینة به (إلا مع)

اقامته (البینة) علی دعواه (أو التصدیق) من ولی المقتول، لأصالة عدم استحقاقه القتل،

وعدم الفعل المدعی». (شهید ثانی،1411ق: ج9، صص122-120)، «هرگاه شوهری

همسر خود را با مرد اجنبی در حال زنا دید و آن دو را به قتل برساند، اگر چه از نظر

اخروی گناهی مرتکب نشده است؛ اما از نظر حقوقی زوج باید این مسأله را اثبات نماید.

حال برای اثبات ادعای خود باید یا بینه اقامه کند یا اولیای دم، ادعای وی را تصدیق

نمایند؛ زیرا اصل اقتضا می کند که مجنی علیه مستحق قتل نبوده و عمل زنا که مورد

ادعای قاتل می باشد، واقع نشده است»>>...رجوع کنید به مقاله "قتل در فراش" سید

حسین هاشمی ،مجله کتاب زنان، شماره 27،

در روایات نیز فراش به همین معنی ،یعنی بستر و همسر آمده است همچون:


قال الامام الصادق – علیه السلام – : أَوحَی اللهُ إِلی مُوسَی … لا تَزنُوا فَتَزنِی نِسَاؤُکم

وَمَن وَطِئَ فَرشَ اِمرِئٍ مُسلِمٍ وُطِئَ فَرَاشُهُ کمَا تَدِینُ تُدَانُ. «بحار الأنوار، ج ۷۹، ص ۲۷»

بنابر این توجیهات نویسنده با توجه به شواهد لغوی و حقوقی و فقهی ،مردود و نا درست

است و معنای "دخول شیطان در رختخواب مادر " که در جمله بهاءالله آمده است همان

انتساب عمل فحشاء به غیر بهائیان است.

اکنون یکبار دیگر به عبارت مقاله بهائی پژوهی توجه فرمائید:

(با عرض پوزش فراوان از خوانندگان)از نظرجناب بهاءالله کسانی که امر بهائی را نپذیرند

و انکار نمایند زنا زاده اند.ایشان در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند:

من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف

یرجع الی اسفل الجحیم.

یعنی حتی به برادر و خواهر خود(ازل و عزیه)هم که مخالف او بودند رحم نمی کند و

آنها را با این عبارت زنا زاده می نامد !

همچنین شهروندانی هم که بغض جناب بها را در دل داشته باشند باید بدانند که حرام

زاده اند و باید بروند حال خود را از مادر خود بپرسندچنانکه در صفحه 79 کتاب گنج

شایگان و مائده آسمانی صفحه 355 باب یازدهم تصریح شده است که :

قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه

بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر

و رختخواب مادرش رفته است !

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » دو شنبه 29 اسفند 1390, 2:58 am

7-تجزیه تاریخی بهائیت برای گریز از اتهام

چنانکه گفتیم نویسنده کم اطلاع خطای فاحشی مرتکب شده و برای گریز از اتهام فحشاء به غیر بهائیان،

بهائیت را به دو دوره تاریخی تقسم نموده و گفته است:

"امثال دو بیان مزبور در توصیف مُنکِرین مُبغِضِ خاصّی قبل از استقلال کامل دین بهائی از دین بابی در

اواسط دوران تبعید حضرت بهاءالله به ادرنه، و قبل از اعلان عمومی دیانت بهائی و پیش از نزول کتاب

مستطاب اقدس و تشریع احکام دور جدید بهائی در زندان عکا نازل شده ، هرگز در دیانت بهائی

و از جمله در آن کتاب مستطاب و الواح و آثار نازلۀ پس از آن، نه تنها این نتیجه گرفته نشده و حُکمی

دینی تشریع نگردیده که مثلاً دگر اندیشان یا شهروندان غیر بهائی مَبغوض یا نجس اند، بلکه صریحاً

دستور داده شده با همۀ اهل عالم باید معاشرت کرد و همگان را "بار یک دار و برگ یک شاخسار"

دانست."

نویسنده ندانسته که با این تجزیه تاریخی چه ضربه ای به بهائیت وارد می نماید زیرا:

1-به این ترتیب قبح موضوع را پذیرفته و توجیهات قبلی خود مبنی بر تاویل فراش و شیطان را باطل کرده است!

2-رهبر خود جناب بهاء الله را جاهل به آینده شمرده چون نمی دانشته در آینده احکام دیگری خواهد آورد که با

احکام قبلی ها مناقض خواهد بود!

3- ندانسته است که احکام بدتر و خشونت آمیز تر در احکام بهائیت هست که هم در اقدس و هم کتب دوره

استقلال(!)به ادعای نویسنده ذکر شده چنانکه در حقوق شهروندی آوردیم و تکرار نمی کنیم.

4-دوره عبدالبها که دوره استقلال بهائیت بوده چرا سیاهان آفریقائی را مخلوقات گاوی نامیده است؟!

چرا ناقضین را پشه و سوسک و ...نامیده است.

5-در دوره شوقی چرا بهائیان متخلف را مثل دوره پسامدرن همچون جذامی ها شمرده که حتی سلام و

کلام با آنها را حرام شمرده است؟!

آیا دوره شوقی هم دوره استقلال بهائیت نبوده است؟!

6-اگر بهائیت همه انسانها را واحد می شمرد چراشیعیان را مشرک و اعراض از آنها را واجب نموده است؟!

بدین ترتیب نویسنده مقاله با این ادعا که این حرفها مربوط به دوران عدم استقلال بهائیت بوده دچار اشتباه

فاحشی شده و ندانسته بنیاد های بهائیت را فرو ریخته است.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » شنبه 12 فروردین 1391, 2:48 am

دوستان گرامی

به نظرم همین مقدار مطلب در نقد مقاله دوست بهائی کفایت میی کند .

چنانچه نکته ای باقی مانده همراهی فرمائید تا ادامه یابد.ایرانی

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 6 اردیبهشت 1391, 12:31 am

این بحث اخیر یعنی نقد اتهام فحشاء به غیر بهائیان، تحت عنوان "بررسی اتهام فحشاء به غیر بهائیان"در
دو قسمت تبدیل به مقاله شد و در بخش مقالات سایت قرار گرفت تا مستقل از این تاپیک هم در دسترس
پژوهشگران باشد.در صفحه اصلی هم اطلاع رسانی گردید.

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » پنج شنبه 21 اردیبهشت 1391, 8:21 pm

با خبر شدیم مقاله حقوق شهروندی از سوی یکی از کاربران در سایت " کافه نوشته"

در پاسخ مقاله "بهائیت و اسلام ،ریشه ها و تیشه ها" قرار گرفت. اقتباس از سایت

بهائی پژوهی بلا مانع است لیکن ذکر ماخذ هم طبیعی است و هم الزامی.اسلوب

مقالات علمی ایجاب می کند استانداردها رعایت شود.

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 5 خرداد 1391, 12:37 am

بحث حقوق شهروندی در بهائیت را می توان از دیدگاه احیرام یا عدم احترام به مقدسات دگر اندیشان هم مورد بحث قرار داد.
به نظرم جای بحث دارد.
اگر این بحث در همین تاپیک دنبال شود و دوستان مطالب خود را ارائه کنند اصل بحث حقوق شهروندی تکمیل تر می شود.
چننکه در مطالب این تاپیک دیده شد. اعتقادات دگر اندیشان در نگاه رهبران بهائی شرک محسوب شده و هیچ ارزشی ندارد
و خود آنها هم حصاه الارض (سنگریزه های زمین)نام گرقته اند و دشنام هائی مثل زنا زاده به آنها داده شده است...

این ها اگر اهانت به مقدسات مورد قبول مردم نیست پس چیست؟!

vosoughi
پست: 8
تاریخ عضویت: شنبه 6 خرداد 1391, 6:53 am

پستتوسط vosoughi » شنبه 6 خرداد 1391, 6:16 pm

با سلام خدمت دوستان بهائی پژوه
بهتر بود درابتدای این بحث این نکته مورد توجه قرار می گرفت که اصولا بهائیت برای غیربهائیان حقوق وارزشی قائل نیستند.واگر سخن از حق وحقوقی شده متعلق به بهائیان می باشد.همینطور که دوستان عزیز به مواردی اشاره داشته اند.عملکرد سران بهائیت وبیت العدل خودگواه این مدعاست که بهائیت دارای نوعی گرایشهای نژادی می باشدکه درچارچوب بهائی بودن یا نبودن حقوق شهروندی راتعریف می کنند.توهینهای مکرر بهاء به شیعیان وعلمای شیعه که اکثریت جامعه ایرانی را تشکیل می دهد بیانگر این اصل است که آنها برای اکثریت جامعه ایرانی نه احترام ونه حقوقی قائل بودند ودرحال حاضر نیزاین رویه از سوی تشکیلات جهانی بیت العدل ادامه می یابد؟بهائیان پاسخ دهند که اگر بهائیت ادعای آخرین دیانت الهی راداردچرا در بیانیه ها وموضع گیریها فقط مسائل بهائیان خصوصا بهائیان ایران را پیگیری می کند اگر بهائیت نسبت به حقوق شهروندان بهائی درایران که بعلت نقض قوانین کشور(انجام تبلیغ)حق تحصیل درمقاطع دانشگاهی راندارندبیانیه صادرمی کند ودرمجامع جهانی داد مظلومیت سرمی دهد،آیا نباید نسبت به عدم امکان تحصیل بانوان محجبه درغرب نگران باشد؟آیا اگر این دیانت جهانیست نباید داد تظلم خواهی از جمیع مظلومان عالم را داشته باشد؟آیا بهائیت که مدعی وحد عالم انسانیست فقط بهائیان راانسان می دانند که البته با مراجعه به بیانات جناب بهاء این نکته کاملا روشن وبدیهیست؟آیا اگر یک بهائی درایران صرفا بخاطر بهائی بودن(ادعای بهائیان)از برخی حقوق محروم ویا موردازار واذیت قرار گیرد(ادعای بهائیان)تشکیلات جهانی فورا بیانیه صادرومظلوم نمایی می نمایندآیا بیت العدل نباید دربیانیه ها وسایراقداماتی که انجام میدهدبسان یک دین الهی وفارغ از هرگونه تعصب ونژاد تصمیمگیری واقدام نمایدهمه این موارد بیانگر این مطلب است که این باصطلاح دیانت بسان یک حزب و فرقه درراستای تامین منافع افراد خودمی باشدنه بسان یک دین که جمیع خلق الله را مخاطب است.آیا بهائیان دربرابر این رفتار متناقض پاسخ قابل قبولی دارند؟

shsr
پست: 28
تاریخ عضویت: چهار شنبه 7 مرداد 1388, 9:43 am
محل اقامت: تهران

پستتوسط shsr » چهار شنبه 17 خرداد 1391, 9:39 am

جناب سردبیر دو پست حقیر ذیل تاپیک نقد مصاحبه فرهاد ثابتان با عنایات باری و الطاف حق متعال به کتم عدم پیوست تا نشانی باشد از حق جویی شما پژوهندگان و حقوق شهروندی مخالفان

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 17 خرداد 1391, 5:24 pm

در تاپیک شما و سردبیر به شما گفتم و ادمین هم توضیح داد چیزی حذف نشده اگر مطلبی دارید با حفظ خط قرمز عدم ورود به مسائل سیاسی و اهانت به دیگران و ارتباط با موضوع تاپیک بفرستید .می بینید که بر خلاف سایت های بهائی ،اینجا به حقوق شهروندی احترام گذاشته می شود!
امیدوارم حالا که به تاپیک حقوق شهروندی در بهائیت آمده اید و کامنت گذاشته اید مطالب این تاپیک را با دقت بخوانید و نظرتان را بگوئید که در بهائیت آیا حقوق شهروندی شان را قبول دارید یا به آن هم نقد دارید؟

shsr
پست: 28
تاریخ عضویت: چهار شنبه 7 مرداد 1388, 9:43 am
محل اقامت: تهران

پستتوسط shsr » چهار شنبه 17 خرداد 1391, 6:04 pm

سردبیر نوشت:
پاسخ :بنده که چیزی از حذف نفهمیدم .شاید مسئله فنی بوده است.اگرچه ورود به مسائل سیاسی یا حوزه های نامربوط به بحث تاپیک و اهانت به یک قشر خاص جزو خط قرمزهای سایت است و شما متاسفانه رعایت نمی کنید . ولی ما چیزی را حذف نکردیم.مگر بخواهید اینجا هم مظلوم نمائی کنید و بعد غیبتان بزند که قبلا نمونه اش را داشته ایم!
سردبیر

محض اطلاع جناب سردبیر که بی خبر از همه جا به عادت نامیمون تهمت می زنند و حقیر بی دفاع را در میان این همه مخالف مظلوم نما و خائف می خوانند:
hoda نوشته شده:دوست عزیز. نگران نباشید. گاهی مشکلات فنی در سایت ایجاد می شود. من هم دیدم نوشته شما را. اما ناگهان حذف شد. دوباره بفرستید. خون خودتان را هم کثیف نکنید. شما که هر چه دلتان خواسته است تا حالا فرموده اید. مثل همین کامنت بالایی. به هر حال سراپا گوشیم.


نکند جناب hoda هم در خوابی مشترک با حقیر رویای صادقه رویت نموده اند؟؟
چه اشتباه فنی ای بوده عزیز من؟ این انکارها چه معنی ای دارد؟

ادمین هم که تایید می کنند مشکل فنی نبوده!!
shsr گرامی!
همان‌طور که سردبیر عزیز توضیح دادند به جز مسائل سیاسی یا حوزه‌های نامربوط به بحث تاپیک و اهانت به یک قشر خاص که جزو خط قرمزهای سایت است، هیچ پست و ارسالی از روی سایت حذف نمی‌گردد.

مشکل فنّی هم در میان نیست
؛ لذا شما می‌توانید مجدّداً مطالب خود را ارسال نمایید.
در صورت بروز مشکل می‌توانید با ایمیل‌های سایت تماس حاصل فرمایید.

شما مشکلتان را با خودتان حل کنید. و یک نحوی هماهنگ کنید که تابلو نشوید!
یکی می گوید دیده است، دیگری می گوید مشکل فنی بوده، آن یکی می گوید مشکل فنی هم نبوده!
این حرکت شما و هم قطارانتان خطای حقیر را بر خودم ثابت کرد که نباید با کسانی که جنبه بحث و گفتگو ندارند دم خور شوم!
شما همان به که ببرید و بدوزید و خود بگویید و خود بخندید
ادامه این بحث با کسانی که تحمل کلام مخالف ندارند شایسته عقل سلیم نیست

Sardabir
فعّال
پست: 454
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 17 خرداد 1391, 6:12 pm

پیش بینی کرده بودم ایشان هم قصد رفتن دارند این هم شاهد صدقش!
عزیزجان !
هرچه خواستید گفتید و بی ادبانه سایت بهائی پژوهی را چیز پژوهی خواندید و به پژوهشگران اهانت نمودید و حالا طلبکار هم هستید!
گفتیم چیزی حذف نشده راست می گوئید بگذارید ببینیم چی حذف شده است البته که قضاوت را به عهده خوانندگان بگذاریم خود خواهند
دانست که سخن حق کجاست.توفیق از خداست.


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان