حقوق شهروندی دربهائیت

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط Sardabir » جمعه 15 خرداد 1388, 10:47 am

ایرانی در صمیمانه نوشت:

"جناب سردبیر
چنانچه اجازه بفرمائید یک تاپیک با عنوان "حقوق شهروندی در بهائیت"مفتوح شود و دوستان بهائی پژوهی این بحث را در متون بهائیت بررسی و اظهار نظر بفرمایند.بنده نیز یادداشت هائی دارم که به سهم خود ارائه خواهم نمود."

ومن همانجا در صمیمانه عرض کردم:

"جناب ایرانی

با پیشهاد شما موافقت شد و تاپیک مورد نظر شما گشوده شد.سعی بفرمائید مطالب ذکر شده شما کاملا مستند به متون باشد و از حواشی دادن به آن و اختلاط با مسائل سیاسی یا خطوط قرمز سایت پرهیز شود."

امیدوارم همه دوستانی که در این زمینه مطالعاتی دارند در بحث مشارکت نمایند و ایرانی نیز مطالبش را ارائه کند.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » جمعه 15 خرداد 1388, 11:11 am

از سردبیر محترم متشکرم.
امیدوارم بحث مفیدی باشد.بنده به سهم خویش دیدگاههای خود را که مستند به متون بهائی است عرض خواهم نمود و البته نیازمند راهنمائی پژوهشگران خواهم بود.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » جمعه 15 خرداد 1388, 12:20 pm

حقوق شهروندی در بهائیت

مقدمه

این روزها واژه "حقوق شهروندی "در عرف سیاسی و بین المللی ،واژه شناخته شده

ای است و منظور از آن حقوقی است که یک انسان به عنوان یک شهروند در یک کشور

و در تحت لوای یک حاکمیت باید از آن بهره مند باشد.منشور حقوق بشر سازمان ملل

متحد نیز حد و حدودی برای آن ترسیم نموده است که مورد قبول و امضای اعضای این

سازمان قرار گرفته است.اما از آنجا که در بعضی کشورها ،حقوق انسانها ریشه در

اعتقادات مردم آن سرزمین دارد باید این حقوق را در مبانی فکری و اعتقادی آن سرزمین

نیز جستجو نمود.

بنده به نظرم رسید در بهائیت این تحقیق را شروع نمائیم که بر اساس متون بهائی

شهروندان از چه حقوقی برخوردارند.چه شهروندانی که به این اعتقاد دل داده و آن را

پذیرفته اند و چه آنها که آن را نپذیرفته و در تحت حاکمیت آنها زندگی می کنند.

این بحث را در دو بخش ارائه خواهم نمود:

بخش اول :حقوق شهروندی از نگاه باب

بخش دوم :حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی


******************

بخش اول :حقوق شهروندی از نگاه باب

یکم:حق آموختن


الف:آموختن همه علوم تعطیل است!


از نظر جناب باب،جایز نیست هیچ کتابی جز "بیان "تدریس شود لذا همه مدارس ،

دانشگاهها،مراکز پژوهشی و آموزشگاهها یا باید تعطیل شوند ویا فقط به آموزش کتاب

بیان میرزا علی محمد شیرازی بپردازند!

این هم عبارت بیان:

« لا يجوز التدريس في کتب غير البيان » « بيان فارسي صفحه ي 130»

پس تکلیف حق آموختن شهروندان (که یکی از حقوق آنهاست)معلوم شد چیست:فقط

شهروندان مجازند بیان بخوانند و به بچه های خود هم بیان بیاموزند و مدار آموزش نباید

جز کتاب بیان باشد!


ب:باید خط شکسته بیاموزید!


جناب باب نوع خط و نحوه کتابت شهروندان را هم تعیین فرموده اند و دستور داده اند که

باید مدار کتابت ،خط شکسته باشد و به کودکان خود خط شکسته را بیاموزید.این هم

عبارت آن:

« و لتعلمن خط الشکسته !! » « بيان عربي صفحه ي 26 »

(از عبارت "شکسته"در متن عربی باب تعجب نکنید !عبارات عربی جناب باب همینطور

هاست)

ج: بیش از نوزده جلد کتاب نداشته باشید!

شهروندان مطابق آئین باب ،اجازه نگهداری بیش از نوزده جلد کتاب را ندارند.

اگر هم از این امر تخطی نمایند باید نوزده مثقال طلا جریمه بپردازند!

لذا کتابخانه ها و مراکز اسناد و آثار هم تعطیل!

این هم عبارت مورد نظر:

« نهي عنکم في البيان ان لا تملکن فوق عدد الواحد من کتاب و ان تملکتم فليلزمنکم

تسعه عشر مثقالا من ذهب حداً في کتاب الله لعلکم تتقون »



د:تمام آثار باب را بخرید!


دستور است که همه شهروندان در صورت توان کتاب های جناب باب را بخرند و مالک

شوند و نگهدارند!

عبارت: « ثم العاشر اذا استطعتم کل آثار النقطه تملکون و لو کان چاپا » !!

« بيان عربي صفحه ي 42 »

(اگر از عبارت "چاپا" در عبارت عربی باب تعجب کرده اید بدانید ما اضافه نکردیم و مال

خود اوست!)


ه: تمام کتاب ها را ازبین ببرید!

خلاصه شهروندان موظفند نه تنها کتابی جز بیان (یا آنچه در بابیت نگاشته شده )را

نخوانند بلکه دستور دارندهمه کتاب های علمی جهان (بجز بیان و آثار بابی) را از روی

زمین محو نمایند!!

« الباب السادس من واحد السادس في حکم محو کل الکتب الا ماانشئت او تنشي

في ذلک الامر » « بيان فارسي صفحه ي 198 »

این مستندات که از معتبر ترین سند بابی (یعنی کتاب بیان) نقل گردید تکلیف حقوق

شهروندان در زمینه آموزش و تعلیم و تربیت را مشخص نمود.

حال به سایر حقوق شهروندی در آئین باب می پردازیم :


دوم :حق زیستن

از نظر جناب باب ، هیچکس جز بابیان حق زیستن روی زمین را ندارند و دگر اندیشان

باید قتل عام شوند!!

در پنج قطعه زمین نباید غیر مومنین به بیان زندگی و سکونت کنند!

ص193 بيان فارسي

ایشان دستور می دهند سلطان بیان، همه دگر اندیشان و غیر بابیان را نابود گرداندو

اجرای این امر واجب هم فقط بعهده سلطان بابی نیست بلکه برخود افراد بابی هم این

موضوع واجب است و باید آنها هر غیر بابی را از روی زمین بر دارند و نابود نمایند!!

این هم عبارت او:


« الباب السادس و العشر من الواحد السابع في ان الله قد فرض علي کل ملک يبعث

في دين البيان ان لايجعل احد علي ارضه ممن لم يدن بذلک الدين و کذلک فرض علي

الناس کلهم اجمعون » « بيان فارسي صفحه ي 262 »

پس شهروندان غیر بابی ،حق حیات ندارند و باید برای مرگ آماده شوند!


سوم:حق درمان



از نظر باب ،شهروندان اگر مریض شوند حق مصرف دارو ندارند!

جناب ایشان می فرمایند:

دارو بطور مطلق ،در ردیف مسکرات و افیون است.خرید و فروش و مصرف آن حرام می

باشد!

این هم عبارت ایشان در این زمینه:

« الباب الثامن من الواحد التاسع في حرمة الترياق والمسکرات و الدواء مطلقاً

ملخص اين باب آنکه کل شئون دون حب ازدون حق بوده و هست و کل شئون حب از

حق بوده و هست »« و نهي شده از مسکرات و آنچه حکم دواء بر او ذکر شده »

و اين حکم را در بيان عربي به اين صورت آورده :

« انتم الدواء ثم المسکرات و نوعها لا تملکون » « بيان عربي صفحه ي42 »


بنابر این شهروندان حق ندارند دارو بخرند و مالک آن شوندومصرف نمایندواگر بر اثر این

کار تلف شدند از نظر شارع بیان،ملالی نیست!


چهارم:حق تشکیل خانواده



از نظر جناب باب ،شهروندان بابی حق ندارند با غیر دین خود ازدواج نمایند.

ضمنا حتما باید سعی نمایند بچه دار شوند و اگر آشکارشد که یکی از آندو مانعی دارد

که نمی تواند بچه دار شود با اجازه دیگری مجاز است کاری کند تا از او فرزندی حاصل

شود!

عبارت او چنین است:

الباب الخامس والعشر من الواحد الثامن »

« في ان فرض لکل احد »

« ان يتاهل ليبقي عنها من نفس يوحد الله ربها ولابد »

« ان يجتهد في ذلک و ان يظهر من احد هما ما يمنعهما عن »

« ذلک حل علي کل واحد باذن دونه لان يظهر عند الثمرة »

« و لا يجوز الاقتران لمن لايدخل في الدين »

« بيان فارسي صفحه ي 298 »


پنجم:حق مالکیت



شهروندان غیر معتقد به بیان،حق هیچ مالکیتی ندارند و اهل بیان باید اموال هر کسی

که به شریعت بیان ایمان نیاورده ، مصادره نمایند و استثنای این قانون فقط در جاهائی

است که اهل بیان به قدرت نرسیده باشند ولی اگر قدرت یافتند حکم همان مصادره

اموال است !

عبارت مرتبط با این مطلب:

« ثم الخامس فلتاخذن من لم يدخل في البيان ما ينسب اليهم »

« ثم ان آمنو التردون الا في الارض التي انتم عليها لا تقدرون »

« بيان عربي صفحه ي 18 »

اگر هم جنگی بین مومنین به بیان و مسلمانان رخ دهد تمام اموال بدست آمده از طرف

مقابل و غنائم جنگی متعلق به شخص باب می باشد:

بیان فارسی ص159


ششم :حق کسب و کار و تجارت


شهروندان نباید به خرید و فروش تنباکو و امثال آن بپردازند.همچنین نباید با اهالی

خراسان تجارت و معامله نمایند!ویا هر چیزی که از سوی خراسان حمل می شود!

متن عبارت او:

« و نهي شده از تنباکو و اشباه آن و آنچه که از سمت خراسان حمل ميشود. »

« بيان فارسي صفحه ي 322 »

ضمنا شهروندان جق ندارند عناصر اربعه(آب و خاک و آتش و هوا) را خرید و فروش نمایند

که اگر اقدام به خرید و فروش آنها نمایند،کارحرامی را مرتکب شده اند!

« ثم الحادي من بعد العشر لا تبيعون عناصر الرباع و لا تشترون »

« بيان عربي صفحه ي 43 »


هفتم: حق داشتن عبادتگاه


شهروندان غیر بابی حق داشتن هیچ عبادتگاه ،زیارتگاه و بقعه مخصوص به خود را

ندارندو باید تمام این بقعه ها و عبادتگاهها توسط ظهور بعد تخریب شود!!


ص135 کتاب بيان فارسي

**************
افتضاح آئین باب در اعطای حقوق شهروندی به حدی واضح و آشکار است که عبدالبها

هم به آن اذعان نموده و زشتی آن را تایید کرده است!

به عبارت او توجه فرمائید:


کتاب مکاتيب- جلد2 صفحه266:



" در يوم ظهور حضرت اعلي ( ميرزاعلي محمد) منطوق بيان( عبارت بود

از: ) ضرب اعناق( گردن زدن غير بابيها) حرق کتب ( سوزاندن کتابها) و اوراق و هدم

بقاء و قتل عام الا من امن و صدق ( غير بابيان) بود" !!


نکته بسیار مهم:

دوستان بهائی نمی توانند بگویند ما ربطی به باب نداریم و دینی مستقل از او

هستیم!

هرموقع خواستند چنین چیزی بفرمایند بخاطر آورند که از نظر آنها باب یک دین آسمانی

بوده که جناب بهاءالله هم حدود سی سال به آن ایمان داشته و کتاب ایقان را در اثبات

آن نوشته و به آن عمل می نموده است. تصور کنید اگر چنانچه فقط یک روز این آئین

حاکمیت می یافت وضعیت دنیا چه می شد:

همه غیر بابی ها قتل عام می شدند و همه کتاب ها سوزانده می شد و همه عبادتگاه

ها تخریب می گردیدو... و خلاصه امروز در روی زمین کسی جز بابی وجود نداشت!

ضمنا برای بهائیان ،باب آنقر مهم است که آرزوی آنان زیارت قبر اوست !

به یاد بیاورند برای چه به زیارت قبر او در اسرائیل می روندو قبر او زیارتگاه درجه یک آنان

است ؟!

و نیز در وجود ارتباط تنگاتنگ آئین باب و بهائیت همین بس که حج بهائیان بدون زیارت

خانه او در شیراز و قبر او در اسرائیل که به شکل زیبائی آن را درست کرده و کلی به آن

می بالند، ناقص است ...






(ادامه دارد)

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط Sardabir » سه شنبه 19 خرداد 1388, 1:50 am

چون این بحث حقوق شهروندی در سایت های مختلف مورد بحث است
توجه کاربران را به این مبحث جلب نموده و از ایرانی و سایر پژوهشگران
ادامه این موضوع را خواستاریم.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » چهار شنبه 20 خرداد 1388, 12:32 pm

بخش دوم :حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی

یکم: حق انسانیت

1-شهروندان غیر بهائی،انسان نیستند!

از نظر جناب بهاءالله، فقط بهائیان انسان محسوب می گردند و غیر بهائیان ،از بهائم و

حیوانات شمرده می شوند.لذا شهروندان غیر بهائی ،سهمی از انسانیت نداشته و

اصولا انسان نیستند چه رسد به اینکه حقوق شهروندی داشته باشند.این هم شاهد:

میرزا در کتاب بدیع صفحه 213 نوشته است:

«نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و کل از بهائم بین یدی

الله محشور و مذکور»!!

دوم :حق کرامت و احترام

1-شهروندان غیر بهائی دارای احترام و رتبه نیستند!

بنا بر نصوص بهائی هرکس غیر بهائیان را انسان بنامدیا برای آنها رتبه ای قائل شود، از

همه فیوضات و مراحم خداوندی محروم خواهد بود!

حضرت بهاءالله در کتاب بدیع ، صفحه ی 140 می نویسد :

«الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید ، از

جمیع فیوضات رحمانی محروم است تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه

و مقام نماید»!!

ملاحظه می فرمایید که جناب بهاءالله نه تنها غیر بهائیان را از دایره انسانیت خارج می

داند ، بلکه به فتوای ایشان هرکس که آنها را آدم بداند ، او نیز از جمیع فیوضات رحمانی

محروم است.حق شهروندی پیشکش!


2- شهروندان غیر بهائی ،زنازاده اند!


(با عرض پوزش فراوان از خوانندگان)از نظرجناب بهاءالله کسانی که امر بهائی را نپذیرند

و انکار نمایند زنا زاده اند.ایشان در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند:

من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف

یرجع الی اسفل الجحیم.

یعنی حتی به برادر و خواهر خود(ازل و عزیه)هم که مخالف او بودند رحم نمی کند و

آنها را با این عبارت زنا زاده می نامد!

همچنین شهروندانی هم که بغض جناب بها را در دل داشته باشند باید بدانند که حرام

زاده اند و باید بروند حال خود را از مادر خود بپرسندچنانکه در صفحه 79 کتاب گنج

شایگان و مائده آسمانی صفحه 355 باب یازدهم تصریح شده است که:

قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه

بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر

و رختخواب مادرش رفته است!




سوم : حق برابری و مساوات




1-گاو محسوب شدن شهروندان سیاه آفریقائی !


جناب عبدالبها در باره سیاهان آفریقائی و فرقشان با سیاهان امریکائی می گوید:

"مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک (آفریقا)و سیاهان امریک ، اینها خلق الله البقر

علی صورة البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ ..."!!

‏ ‏(خطابات بزرگ ، ص 119)

لذا از نظر ایشان سیاهان آفریقائی گاو هستند(حتی نمی گوید "مثل" گاو هستند بلکه

می گوید خود گاو هستند)!

2-:جاهل محسوب شدن شهروندان غیر بهائی

از نظر جناب بها ،شهروندان دگر اندیش (غیربهائی) که تصدیق بهائیت را نکرده اند

جاهل و نادان هستند!

او در اقتدارات ص 111 می فرماید:

گر مرد دانشمندی در تصدیق امر توقف کند جاهل محسوب می شود!


3-تبعیض بین شهری و روستائی از نظر حقوق شهروندی


از نظر شارع بهائی،بین زن شهری و زن روستائی ،فرق وجود دارد.مهریه زن شهری

طلاست و مهریه زن روستائی نقره و نباید اعتراضی هم داشته باشد!

وطبیعتا مرد شهری و روستائی از نظر اقتصادی از هم متمایز می گردندچون یکی موظف

به پرداخت طلا و دیگری موظف به پرداخت نقره است!


4-تبعیض بین زن و مرداز نظر حقوق شهروندی


زن بهائی از خانه والبسه شوهرش ارث نمی برد!

دختر بهائی از خانه پدری و البسه او ارث نمی برد!

پسران متوفی بطور یکسان از پدر و مادر ارث نمی برند و ارث پسر بزرگتر از دیگر برادران و

خواهران بیشتر است و در مجموع هم پسران از دختران بیشتر ارث می برند!

زن بهائی از حج رفتن محروم است!

زن بهائی هرگز نمی تواند به عضویت نهاد رهبری بهائیت یعنی بیت العدل در آید!

شهروندان مرد نسبت به شهروندان زن، اقدم و اقوی هستند چنانکه در حیوانات هم

اینگونه است! عبارت در کتاب گلزار تعالیم بهائی صفحه 288،اینگونه است:

"سؤال خانمی بحضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث

نشده و همه مظاهر الهیّه رجال بوده اند . فرمودند: " هر چند نساء با رجال در استعداد

و قواء شریکند ولی شبهه ای نیست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حیوانات مانند

کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود "!!



چهارم : حق آزادی

الف:آزادی بیان

1-شهروندان ،حق آزادی بیان علیه تشکیلات را ندارند!

هیچ شهروند بهائی حق ندارد علیه تشکیلات بهائی (از محافل محلی و ملی و ایادیان و

مشاورین ویاران و لجنات و ..گرفته تا برسد به بیت العدل) سخنی بگوید که در این

صورت با مجازات بسیار سنگین "طرد" روبرو می شود.

ب:آزادی سفر

2-شهروندان حق مسافرت به اسرائیل بدون اجازه تشکیلات را ندارند!

چنانچه شهروند بهائی بدون اجازه تشکیلات به اسرائیل مسافرت کند و یا حتی بدون

هماهنگی هواپیمایش از روی آسمان اسرائیل عبور کند به مجازات سنگین "طرد "از

سوی رهبری بهائیت مبتلا می شود!

افراد متعددی بودند که بدون اجازه شوقی به جاهائی سفر کرده بودند که با خشم او

روبرو شده و از سوی او" طرد" شدند!

فحاشی شوقی افندی و طرد کسی که بدون اطلاع او به اسرائیل مسافرت کرده

است:

در موضوع صادق فرزند آقا محمد جواد آشچی فرمودند بنویس:

این شخص بداخلاق و پست ‏فطرت اخیرا مخالف دستور این عبد مسافرت به فلسطین

نموده و وارد ارض اقدس گشته، ‏تلغرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل

مخابره گردید به والدش صریحا اظهار و ‏انذار نمایند مخابره با او به هیچ وجه من الوجوه

جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است! ‏‏(شوقی افندی ، توقیعات مبارکه، (102-

109) ص 41) ‏

این هم اسامی برخی از افراد دیگری که توسط جناب شوقی طرد روحانی شده اند:

1- روحی افنان نوه جناب عبدالبهاء به دلیل سفر دوم به آمریکا در سال 1935 بدون تایید

شوقی افندی

2- زهرا خانم نواده دختری جناب عبدالبهاء همسر ورحی افنان بدلیل ازدواج بدون کسب

موافقت شوقی افندی

3- ثریا خانم نواده جناب عبدالبهاء همسر فیضی افنان خواهر روحی افنان به دلیل ازدواج

با یک ناقض عهد

4- فواد افنان نوه جناب عبدالبهاء به دلیل سفر به انگلستان

5- فیضی افنان نواده جناب بهاءالله


ج:آزادی سیاسی

شهروندان حق دخالت در سیاست،عضویت در احزاب، شرکت در انتخابات و ...را ندارند!

طبق متون اصلی بهائی،هیچ شهروندی حق دخالت در سیاست ،مخالفت با حاکمیت،

اعتراض به ظالمان،شرکت در احزاب سیاسی، حضور در انتخابات و خلاصه فعالیت

سیاسی در کشور ها را ندارد!

اعتراض به حاکمان و زمامداران هم جائز نیست:

جناب میرزا در اقدس ،هرگونه اعتراضی رابر حاکمان و زمامداران جائز ندانسته و اکیدا

دستور می دهد امور آنها را به خودشان واگذاریدو به آنها اعتراض ننمائید و به

جای آن به قلوب توجه نمائید.عبارت او چنین است:

لیس لاحد ان یعترض علی الذین یحکمون علی العباد!

در نقطه مقابل به اسم رافت دستور همنشینی با خائنان و اهرمنان داده شده است:

دستور همنشینی شهروندان با خائنان و گرگان خونخوار و اهرمنان!

"...اهرمن را ملائکه شمارید. ‏جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید ‏

و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید. ‏

خائنان را ملجآ و پناه گردید ...‏(ص 160 ج سوم مکاتیب)‏






د: آزادی های شخصی

شهروندان حق تراشیدن سر یا بلند کردن مو (بیشتر از حد گوش)را ندارند!

شهروندان مطابق دستورات کتاب اقدس،نباید سر خود را بتراشند و موهای خود را

بیشتر از دوسه سانتیمتر(تا حد گوش) بلند کنند!

شهروندان حق ملاقات و دیدار مشرکین و منافقین را ندارند!

از نظر رهبران بهائی، ملاقات دگر اندیشان حرام است:

"إعلم بأن الله حرّم على احباء الله لقاء المشرکین و المنافقین، بدان که خدا بر احبایش

دیدار با مشرکین و منافقین را حرام کرده است" (مائده آسمانی، ج4، ص 280)

جالب است دانسته شود که از نظر بهائیت ،شیعیان هم جزو مشرکین محسوب می

شوندو طبیعتا لقای این مشرکین هم حرام است چنانکه درص 140 مائده ج 4 و نیز

رحیق مختوم ص 595 آمده است:

«لعمرالله (به خدا سوگند)حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و

مسطور»! یعنی سوگند هم یاد می کند که شیعیان مشرک هستند و تاکید می نماید

که این موضوع در" صحیفه سرخ"(؟!) هم ذکر شده است!

شهروندان حق معاشرت و موانست با معرضین را ندارند!

سران بهائی صراحتا دستور داده اند که با معرضان از بهائیت ،نشست و برخاست و

همنشینی و انس پیدا کردن،حرام است زیرا ممکن است این دیدارها بهائیان را نسبت به

بهائیت دلسرد نمایدو این دستور از آسمان صادر شده است!:

«باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم

که قسم به خداکه انفس خبیثه انفس طیبه را می گدازد چنان که نارحطب یابسه را و

حر ثلج بارده را» (بهاءالله، مائده، ج 8، مطلب 53)

همچنین : «با نفوس معرض که اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تکلم و ملاقات جایز

نه، هذا حکم قد نزل من سماء‌ آمر قدیم» (بهاء الله، مائده آسمانی، ج 8، ص 74 چاپ

جدید، باب معاشرت با معرضین جایز نه!)

تصور بفرمائید اگر این معرض از بهائیت، پدر یا همسر یا فرزند یک بهائی باشد ،معاشرت

و موانست با او برای شهروند بهائی حرام است تا جائی که حتی سلام و کلام با او هم

جایز نیست!

اصولا طرد روحانی توسط ولی امرالله و محرومیت معاشرت دیگران حتی همسر و فرزند

فرد مطرود با مفاد اعلامیه مذکور به ویژه ماده 18 آن تعارض دارد.


محدودیت زمانی شهروندان درنگاهداری وسائل خانه !

جناب بها در کتاب اقدس:بر شما نوشته (یعنی واجب )شده است که وسائل و اسباب

خانه را بعد از انقضای نوزده سال تجدید نمائید!(یعنی نگهداری بیش از نوزدهسال

وسائل،گناه است!)

لزوم کناره گیری شهروندان از عالمان دین

جناب بها در ایقان ،علما رابزرگ‌ترین مانع و سدّ هدایت مردم شمرده و همه‌ی ایشان را

جاه طلب و دین فروش گفته و ازمردم خواسته است اصلاً دنبال عالمان نروند و از آنان

احتراز جویند واگر می‌خواهند به حقیقت وحقّانیّت باب برسند باید گوش به حرف احدی از

علما ندهند و به آن‌ها متمسّک نشوند که اگر چنین کنند از درک حقیقت و وصول به

سرچشمه حیات و معرفت محجوب و محروم گردند.

بهائیان موظف به تبلیغ تهاجمی و تبشیری هستند و باید طبق گفته عبدالبها در سال

حداقل یکنفر را بهائی کنند و حکم تبلیغ به هیچوجه تعطیل شدنی نیست.










(ادامه دارد)

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » پنج شنبه 21 خرداد 1388, 8:35 am

پنجم : حق داد رسی

شهروندان بهائی حق ندارند به دادگاههای کشورها مراجعه نمایند و باید در داخل نظام

بهائیت داد رسی شوند.ملاک و میزان هم در حل دعاوی ،کتاب اقدس و متون دیگر

میرزاست . برخی از شاخص های نظام داد رسی هم به قرار ذیل است:


1- شهروندان دزد باید انگ دار شوند!

مجازات دزدان در بار اول دزدی ،تبعید و در بار دوم ،زندان و در نوبت سوم انگ خوردن بر

پیشانی اوست:

اقدس:... در نوبت سوم اگر دزدی نمود ، باید در پیشانی او علامتی حک نمائید تا به

موجب این علامت شناخته شود و در شهرهای مختلف خدا موجب شناسائی او شود تا

اورا نپذیرند و اخراج نمایند!(حد دزدی هم مشخص نیست که چقدر باشد تا مشمول این

مجازات ها شود)

3-گرفتن طلا ازشهروندان مرتکب اعمال منافی عفت برای بیت العدل !

اگر مرد و زنی بهائی ،مرتکب عمل زنا شدند باید طبق نص کتاب اقدس ،هر کدام نه

مثقال طلا به بیت العدل بپردازند. چنانچه برای بار دوم مرتکب این عمل زشت گردیدند

باید هر کدام دو برابر این مبلغ یعنی هیجده مثقال به همان مرکز یعنی بیت العدل

بپردازند.

( تکلیف خلافکاران ثروتمند که باید برای بار دهم عمل خلاف خود 43.2کیلو و برای بار

پانزدهم خلافکاری خود 1382.4 کیلو و برای بار بیستم زنای خود 44236.8 کیلو(سه

کامیون پانزده تنی) طلا به بیت العدل بپردازند چیست؟ بار ی سی ام و چهلم و پنجاهم

چه می شود؟(ماشین حساب ها کم می آورند!)

4-سوزاندن شهروند مجرم

در بهائیت ،جزای کسی که آپارتمانی را آتش بزند این است که خودش را آتش بزنند!

(هیچ حدی هم معین نشده است)

این عین عبارت کتاب اقدس است:

"ومن احرق بیتا متعمدا فاحرقوه "

اگر کسی عمدا خانه ای را آتش زد باید او را بسوزانید !!( اگر هم خواستید تخفیف

بدهید حبس ابدش کنید!)

5- طلاگرفتن از شهروند محزون ساز!


جریمه محزون ساختن یکنفر ، نوزده مثقال طلاست که به پول امروز یک میلیون و

هشتصد هزار تومان است.لذا هر شهروندی که کسی را محزون کند باید این مبلغ را

بپردازد. همین شهروند اگر مرتکب فحشاء شود و زنا کند باید نه مثقال طلا یعنی به پول

امروز هشتصد هزار تومان به بیت العدل بپردازد!

پس جریمه زنا کردن هشتصد هزار تومان ولی جریمه محزون ساختن یک ملیون و

هشتصد هزار تومان است!


ادامه دارد

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » شنبه 6 تیر 1388, 2:05 pm

اکنون با توجه به مدارک ذکر شده باید از بهائیان پرسید:

1- آیا به حقوق شهروندی که در متون خود دارید پای بندید یا آن را قبول ندارید؟

2-آیا به مجامع جهانی هم همین ها را عرضه می کنید یا چیز دیگری می گوئید؟

3-آیاحاضرید متن کتاب باب را که دستور قتل عام شهروندان غیر بابی را می دهدبه

مجامع جهانی عرضه نمائید؟

4-تکلیف شهروندان غیر بهائی که از دید بهاءالله،انسان شمرده نمی شوند چیست؟

5-محدودیت های غیر قابل قبولی که احکام بهائی برای شهروندان دارد و با امروز سازگار

نیست جه می باشد؟

6-آیا هیچ منصفی حاضر است اسم این احکام را،احکام الهی بشمارد؟

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » سه شنبه 23 تیر 1388, 10:15 am

باید اضافه نمود به قسمت ج در آزادی های سیاسی این مطلب شوقی افندی را در

عدم جواز دخالت در سیاست.

تعبیر او این است که این کار مثل طاعون است و حق ندارید به آن نزدیک شوید!


"حضرت ولي أمرالله مي فرمايند:

أصل أساسي كه بايد مورد توجه ما قرار گيرد اطاعت از دولت حاكم است در كشوري كه در »

آن زندگي مي كنيم . ما نمي توانيم به صرف اينكه شخصاً به حكومت استبدادي علاقه اي

نداريم وقتي چنين حكومتي بر سر كار آمد از اطاعت آن سرپيچي كنيم و نيز مأذون نيستيم به

نهضت هاي زيرزميني – يعني أقلّيت هايي كه برعليه حكومت وقت ، شورش مي كنند ،

بپيونديم .... بنابراين مشاهده مي كنيم كه ما از انجام دوكار ، ناگزيريم : يكي اينكه از مسائل

سياسي چون طاعون ، دوري كنيم و ديگر اينكه در هركجا ساكنيم مطيع دولت حاكم باشيم ..."!!

( بيست و يكم دسامبر 1948)

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط siam » شنبه 27 تیر 1388, 8:03 pm

با سلام خدمت "ایرانی"
بنده با خواندن متن شما خواستم که نظر خودم را نیز با شما در میان بگذارم. در این قسمت مبحث اول را پاسخ داده و در چند روز آتی مبحث دوم را نیز مورد بحث قرار خواهم داد.
بخش اول: حقوق شهروندی از نگاه حضرت باب
باید بگویم که به اعتقاد بهاییان، حضرت اعلی (باب) مانند حضرت بهاءالله، حضرت محمد، حضرت مسیح، حضرت موسی و ... از جمله پیامبران الهی هستند و بهاییان به این اعتقاد دارند که متناسب با هر دوره ای پیامبری می آید و احکام مربوط به همان دوره را می آورد. حضرت اعلی نیز احکام و تعالیم خودشان را برای دوره ی دینی خودشان آورده اند. در ضمن خود ایشان ذکر می کنند که مومنان به دیانت بابی باید به پیامبر بعدی (یا همان من یظهره الله) ایمان بیاورند و احکام و تعالیم ایشان را عمل نمایند. یک دهه بعد حضرت بهاءالله ظهور می کنند و ایشان دوره ی جدیدی را شروع می کنند و احکام دیانت قبل را نسخ می کنند. منظور اینکه همانطور که با آمدن حضرت مسیح احکام حضرت موسی نسخ شد و همانطور که با آمدن حضرت محمد احکام حضرت مسیح نسخ شد و همانطور که با آمدن حضرت باب احکام حضرت محمد نسخ شد، همانطور با آمدن حضرت بهاءالله احکام حضرت باب نسخ شد. این واضح است که احکامی که نسخ شده دیگر جای بحث و جدل و ... ندارد. به علاوه دیانت بهایی نه تنها حضرت باب را پیامبر می داند بلکه حضرت محمد و مسیح و... را نیز پیامبر می داند. نه تنها در ایقان در مورد حضرت باب می نویسد، بلکه در مورد حضرت مسیح و حضرت محمد نیز می نویسد. بارها از آنها تمجید می کند بارها به بشارات کتبشان استناد می کند و در کتاب مفاوضات دلیل حقانیتشان ذکر می شود. در کل، یک فرد بهایی به حقانیت تمامی پیامبران شهادت می دهد. این موضوع دلیل نمی شود که یک بهایی مسئول جواب دادن به احکام حضرت محمد و مسیح و موسی و ... باشد. مثلا یک نفر لیستی از احکام حضرت محمد بیاورد و آنها را نقد بکند و بگوید بهاییان چون حضرت محمد را پیامبر می دانند و یا در مفاوضات و در زیارتنامه سیدالشهدا و ... دیانت اسلام را تایید می کنند باید بیایند و جوابگو باشند. یا اینکه بگوید که بهاییان نباید بگویند به ما مربوط نمی شود. این مطلب بسیار واضح است.
در مورد حج که ذکر کرده بودید باید بگویم که حج در دیانت بهایی به دو مکان اختصاص دارد یکی محل اقامت حضرت اعلی در شیراز و یکی محل اقامت حضرت بهاءالله در بغداد. مقام اعلی (مقبره حضرت باب) بر خلاف آنچه گفته اید مربوط به حج نیست و تنها یک محل زیارتی و مقدس محسوب می شود.
جا دارد یک سوال از نویسنده بپرسم و البته درخواست جوابی برای آن ندارم: آیاتی که از کتاب بیان نقل کرده اید را با خواندن کتاب بیان پیدا کرده اید و یا از روی یک ردیه آیات کتاب بیان را خوانده و نوشته اید؟ سوالم از این بابت است که آیات ذکر شده را تا به حال در چند کتاب ردیه با همین تعداد و با همین عبارات تمسخرآمیز که در پاراگراف بعدی به آن می پردازم، خوانده ام و میدانید یک محقق و یک فرد منصف به سخنان دیگران اکتفا نمی کند؛ چه که ممکن یا سندیت نداشته باشند و یا اینکه با وجود سندیت، مغرضانه تعبیر شده باشند. به هر حال اگر کتاب مستطاب بیان را کامل و بدون غرض می خواندید، به گونه ای دیگر سخن می گفتید.
شما از عبارت "شکسته" و "چاپا" ایراد گرفته بود و سخن از ایرادات دستور زبانی آنها به میان آورده بودید. لازم به ذکر است که از عباراتی که فارسی بوده و قوانین عربی را به خود گرفته اند نباید این استنباط را کرد که حضرت باب استغفرالله بی سواد بوده اند و یا توهینات دیگری به ایشان بشود و یا گفته شود به این خاطر ایشان بر حق نیستند. می دانیم که زبان وسیله ای است که انسان آنرا برای ارتباط و فهماندن ادراکات خود به دیگری ساخته است. پس چه طور یک نفر می تواند به پیامبری ایراد بگیرد و بگوید که مثلا ای حضرت باب چرا شما از قواعد زبان عربی و فارسی (که ساخته شده توسط بشر است) پیروی نمی کنید. این کار کسی است که زبان و قواعد دستور زبانیش را ملاک و معیار قرار بدهد و آیات الهی را با آن بسنجد. در صورتیکه انسان متدین برعکس عمل نموده و آیات الهی را ملاک و معیار خود قرار می دهد و غلط املایی از پیامبر نمی گیرد. منظورم در یک جمله آن است که انسان اجازه ندارد که خداوند خویش را محدود در قواعد صرف و نحوی خویش بکند و به پیامبر بگوید اگر در این قواعد که من ساخته ام سخن نگویی پس کلام تو بر حق نیست. در ضمن اگر نویسنده ی محترم یکی از ردیه هایی که بر علیه اسلام نوشته شده است را بتواند پیدا کرده و بخواند، خواهند دید که ردیه نویس، دهها تناقض و ایراد صرف و نحوی بر قرآن گرفته است. مثلا در قرآن ذکر شده "قرآن به زبان عربی است" اما کلماتی از آن می توان یافت که به زبان عبری یا سریانی هستند. و ایرادات نحوی که در قرآن وجود دارد و یا تناقض در آیاتی که مربوط به مسائل ماوراء طبیعه و مسائلی مثل خلقت زمین و آسمان می شود. البته به خاطر کوتاهی فرصت آنها را ذکر نمی کنم. اما اگر اصرار نمودید من به درخواست شما آنها را بیان می کنم. حال باید بپرسم آیا درست است که فردی بیاید و ایرادات صرف و نحوی قرآن کریم را بازیچه ساخته و به تمسخر شریعت مبین اسلام بپردازد؟ آیا متن املایی یک آیه الهی مهم است و یا قدرت نفوذ و قدرت فرهنگسازی و خلاقیت و مضمون آن؟
در ضمن باید ذکر کنم جمله ((از عبارت "شکسته"در متن عربی باب تعجب نکنید !عبارات عربی جناب باب همینطورهاست)) که به صورت طعنه و تمسخر به حضرت باب وارد شده و سخنان کنایه آلود و عبارت توهین آمیز ((افتضاح آئین باب)) مخالف موازین اخلاقی است و در شان یک محقق نیست که آن را در مقاله اش جای دهد.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » شنبه 27 تیر 1388, 9:29 pm

با درود به دوست تازه سایت جناب siam

از اینکه به سایت تشریف آورده و مطالب بنده را در موضوع حقوق شهروندی در بابیت و

بهائیت مطالعه فرموده و به نقد آن اقدام فرمودید خوشحال شدم.

امیدوارم دیگر بهائیان نیز حصار تنگ سایت های یکطرفه خود را بشکنند و سخنان دگر

اندیشان را بخوانند و صرفا با انگ" ردیه" خود را از شنیدن دیگر سخنان آسوده نسازند

که با تحری حقیقت مورد ادعا سازگار نیست.

دوست عزیز

1- اولین سخن شما مصادره به مطلوب و باطل است.شما باب را در عداد پیامبران

الهی نهاده اید و نتیجه گرفته ایداحکام او مثل احکام سایر پیامبران است سخن اصلی

در همین جاست!

کجا اثبات فرموده اید که باب پیامبر است تا او را در کنار پیامبران اولوالعزمی چون

موسی و عیسی و...قرار دهید؟!

خود او که خود را باب امام محمدبن الحسن العسکری خوانده و بعد هم از این ادعا و

سایر ادعاها توبه کرده و توبه نامه او هم در کتاب های خود شما (و نه کتاب های

مسلمین) مثل کشف الغطای جناب ابوالفضائل گلپایگانی آمده است. حال این فرد که

خود را هیچکاره و توبه کار از ادعاهای مختلف دانسته چطور از نظر شما پیامبر شد و با

یک ترفند زیرکانه و مصادره به مطلوب در کنار پیامبران اولوالعزم قرار گرفت و احکامش

مثل احکام آنان مصون از اعتراض شد؟!

اگر جنابعالی توانستید اثبات پیامبری برای ایشان در این تاپیک بنمائید ما هم قول می

دهیم به احکام ایشان معترض نباشیم.خوانندگان خود دانند که احکام و حقوق

شهروندی ایشان را بپذیرند یا نپذیرند!


2-فرمودید مقام اعلی در اسرائیل جزو حج شما نیست .حق با شماست.ولی خانه او

در شیراز که جزو حج شما هست. مقام اعلی در اسرائیل که قبر باب است اکر حج

شما نیست زیارتگاه مقدس شما که هست که آرزوی زیارتش در دل همه شما

هست. پس بهائیان به حج و زیارت کسی می روند که دستور قتل و مصادره اموال

همه غیر بابیان را صادر نموده و ... که اگر فقط یک روز احکامش اجرا می شد الان من

و شما زنده نبودیم تا بحث کنیم و در دنیا فقط بابی بود و بس!!


3- توجیهتان برای عبارات و اغلاط بیان مثل "چاپا " و "شکسته "و ... و تلاش برای

مقایسه آنها با کتب آسمانی (!) نه تنها برای هیچ عاقلی قانع کننده نیست بلکه مانند

آن است که مثلا انگلیسی زبانی بخواهد بدون تسلط به آلمانی شاهکار آلمانی بیافریند

یافارسی زبان غیر مسلط به زبان عربی بخواهد به زور کتابی به عربی بنویسد و در آن

صدها گاف غلط طبق قواعد زبان عربی بدهد بعد هم که به او ایراد بگیرند بگوید قواعد

زبانی را رهاکنید و به من ایمان آورید! و خنده دار تر مصادره به مطلوب شماست که او را

با پیامبران اولوالعزم و کتاب آسمانی قرآن (معجزه جاوید)مقایسه کنید( که ادبیات عرب

متخذ از آن و برپایه آن شکل گرفته است).چون در این زمینه و در مورد اغلاط ایقان در

این سایت قبلا بحث شده است بنده خوانندگان را به سلسله مقالات آشنائی با کتاب

ایقان در همین سایت ارجاع می دهم.


4- مطمئن باشید بنده کتاب بیان را دیده و خوانده ام و قصد هم دارم اگر خدا توفیق

دهد در همین سایت به بررسی همه مطالب آن بپردازم.اگر چه فکر می کنم شما یا

سایر دوستان بهائی این کتاب را ندیده باشید چون این کتاب را متاسفانه تشکیلات

بهائی چاپ نکرده و به دلائلی که خود می دانندحتی روی اینتر نت هم نگذاشته

اند.شما اگر خبر دارید که نسخه ای از آن در جهان مجازی هست بفرمائیدتا خوانندگان

در سراسر جهان ببینند و بهره برند.

5- بنده قصد اهانت نداشته و ندارم. اگر سخنی رفت که شما ناراحت شدید معذرت

می خواهم و امیدوارم در فضای علمی بحث های خود را ادامه دهیم.

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » چهار شنبه 7 مرداد 1388, 3:34 am

از دوست بهائی سیام خبری نشد.

سخن این بود ایشان بتوانند اثبات کنند باب ،پیامبر است بعد ما اغلاط ادبی ایشان را مثل "چاپا" و "خط الشکسته" را

نا دیده بگیریم و احکام خشن ایشان در مورد کشتن همه مردم غیر بابی و... را ایراد نگیریم.اما ایشان صحنه را ترک

فرمود.لذا بحث" حقوق شهروندی در بابیت و بهائیت "ظاهرا مورد تایید ایشان و سایر دوستان بهائی هست و می شود

برای مراکز جهانی ارسال گردد!

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط siam » پنج شنبه 8 مرداد 1388, 2:00 pm

با سلام و تشکر از شما جناب "ایرانی" به خاطر خوشامدگویی شما.
بنده چند مرتبه سعی در ارسال مطلب خویش نمودم اما امکان این کار مقدور نبود و سایت مکررا پیام خطا را برایم ارسال می کرد. اگر دیر شد قصور از بنده نیست.
در این نوشته به خاطر حجم زیاد، بنده سعی کرده ام بسیار کوتاه و مختصر سخنانم را عرض کنم.
مطلب اول: در مورد نقد شماره یک در پاسخ به نوشته های بنده. شما را باید به خودتان بر گردانم. شما کجا ثابت کردید که باب پیامبر الهی نیست؟ بنده با این فرض که حضرت باب پیامبر الهی است مطلب فوق را نوشتم و شما با این فرض که ایشان پیامبر الهی نیست مقاله یتان را نگاشته اید. پس به بنده خرده نگیرید. این صفحه مربوط به حقوق شهروندی است و هیچ ارتباطی با اثبات حقانیت حضرت باب ندارد و نخواهد داشت. مهم این است که با قبول این فرض، سخن بنده صحیح است. بنده حتما در یک تاپیک جداگانه مبحثی را پیرامون حضرت باب و حضرت بهاءالله باز خواهم کرد و این فرض را اثبات خواهم کرد.
مطلب دوم: در مورد نقد شماره دو در پاسخ به نوشته های بنده. شما چیز جدیدی بیان نمی کنید و همان مطلبی که یکبار در مقالات بالا گفته بودید را تکرار کرده اید. حال می خواهد "مقام اعلی" حج ما باشد، خواه نباشد. خواه ما آرزوی دیدار آنجا را داشته باشیم خواه نداشته باشیم. اینها چیزی را عوض نمی کند. بنده جواب این موضوع را در خط هفتم پاراگراف دوم مقاله ی بالا داده ام.
مطلب سوم: در مورد اغلاط املایی. به این بحث شما یکبار در پاراگراف چهارم مقاله بالا پاسخ گفته ام. کوتاه عرض می کنم شما وقتی می توانید در مورد اغلاط املایی کتاب ایقان یا کتاب بیان ایراد بگیرید که قرآن که به آن معتقدید غلط املایی نداشته باشد.
بخش دوم: حقوق شهروندی از نگاه دیانت بهایی
بنده به خاطر طولانی شدن مطالب به هر مورد در حدی مختصر پاسخ داده ام. امیوارم که کفایت کند.
یکم: در مورد حق انسانیت. در تعجب هستم که جناب "ایرانی" مسائل بیربط را چگونه با یک عبارت نامعقول به هم ربط می دهند. حضرت بهاءالله می فرمایند کسانی که اعراض می کنند (از چه اعراض می کنند؟ از ظهور جدید.) از رداء اسمیه و صفتیه محروم هستند. یعنی اینکه صفات و اسمایی را که یک انسان باید داشته باشد، ندارند. حال اینکه یک نفر صفات انسانی را ندارد چه ربطی به حقوق شهروندی دارد. می نویسید " لذا شهروندان غیر بهایی سهمی از انسانیت نداشته و اصولا انسان نیستند چه رسد به اینکه حقوق شهروندی داشته باشند.". آیا شما از این مطلب که کسی صفات و کمالات انسانی را ندارد نتیجه گرفتید که انسان نیست و این موضوع را به حقوق شهروندی ربط می دهید؟ یک نفر که قتل انجام می دهد، زنا می کند، دروغ می گوید، مشرک است، بت پرست است و .... از هدف انسانی خود که همانا شناخت خداوند و بندگی اوست دور شده و می توان براحتی گفت صفات انسانی را ندارد. حال این چه دخلی به حقوق شهروندی دارد. مثلا بگوییم کسی که بت پرست است نرود مدرسه. کسی که بت پرست است از اماکن تفریحی استفاده نکند. کسی که قاتل است حق استفاده از وکیل را ندارد و ... شما دقیقا همین کار را کردید. می بینید که افراد بالا از نظر معنوی انسان نیستند ولی حقوق شهروندی خود را باید داشته باشند. هدف از خلقت انسان عرفان الهی و بندگی اوست. خداوند راه عرفان را از طریق پیامبرانش به بندگانش نشان می دهد. امروز پیامبر جدید ظهور کرده. هر کس به او ایمان نیاورد راهی که خداوند برایش قرار داده را گم کرده است و مسلما به عرفان الهی و بندگی که هدف از خلقت است نرسیده و کسی که هدف از انسان بودنش را اجابت نکند انسان نیست. انسان بودن یا نبود در این مبحث یک موضوع روحانی و معنوی است و هیچ ارتباطی به حقوق شهروندی ندارد.
دوم: در مورد حق کرامت. گمان می کنم شما تجربه ی فراوانی در تحریف معنا دارید. می توانید به من بگویید کلمات زنازاده و حرامزاده را از کجا برداشت کرده اید؟ شما که ادعا می کنید کتب بهایی را خوانده اید حتما باید بدانید که بهاییان بر خلاف مسلمانان به شیطان به عنوان یک موجود شبیه انسان و با تفاوت ظاهری و نیروهای فوق العاده اعتقاد ندارند. حضرت عبدالبها می فرمایند: "مقصد از شیطان، عالم طبیعت بشری است که انسان را به رذایل اخلاق تشویق می نماید. از جمله منازعه بقاء و درندگی و اخلاق فاسده و فسق و فجور و هزلیات و عدم غیرت و خونخواری و..." وقتی شیطان یک کیفیت باشد چه طور می تواند با زنی رابطه برقرار کند که شما بچه یشان را حرامزاده و زنازاده می خوانید. مقصود، دخول شیطان در وجود شخص اعراض کننده است. یعنی کسی که اعراض می کند و به حضرت بهاءالله، پیامبر این دوره، ایمان نمی آورد، طبیعت بشری اش، غریزه اش، هوی نفسانی اش (یا همان شیطان) بر او غلبه کرده و وجودش را گرفته است که حضرت بهاءالله در غالب آن بیان این موضوع را می گویند.
سوم: در مورد حق برابری و مساوات. خوب است عین مطلب را بازگو کنم تا تفاوت بین حقیقت و آنچه شما می گویید روشن شود. یک جمله را پیدا می کنید و روی آن هزارن تفسیر می نویسید؟ متنی که حضرت عبدالبها در آن، این مطلب را ذکر میکنند چنین است: "... عالم وجود محتاج به مربّی و معلّم است و مربّی بر دو قسم است. مربّيان عالم طبيعت و مربّيان عالم حقيقت. اگر زمين را به حال طبيعت بگذاری جنگل و خارستان گردد ولی چون دست باغبان مهربان به ميان آيد جنگل، بوستان شود و خارستان، گلستان گردد. پس معلوم شد که در عالم طبيعت تربيت لازم است. و همچنين ملاحظه فرما که نوع بشر اگر از تربيت و تعليم محروم ماند، جسم مسموم گردد چه که اقوام متوحّشه به هيچوجه از حيوان امتيازی ندارند. مثلاً چه فرق است ميان سياهان افريک و سياهان آمريک. اينها خلق اللّه البقر علی صورة البشرند. آنان (سیاه پوستان امریکایی) متمدّن و باهوش و فرهنگ، حتّی در اين سفر در مجامع و مدارس و کنائس سياهان در واشنگتن صحبت های مفصّل شد. مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی ميبرند. پس چه فرق است ميان اين دو نوع سياه؟ يکی در اسفل جهل و ديگری در اوج مدنيّت؛ جز تربيت؟ يقين است تعليم و تربيت سبب عزّت آنان (سیاهان آمریکایی) و عدم تربيت سبب ذلّت اينان (سیاهان آفریقایی) ميشود. پس از اين معلوم شد که تربيت از لوازم عالم مدنيّت است." کسی که خواندن بلد باشد و این مطلب را بخواند خواهد دید که منظور نظر حضرت عبدالبها تربیت و عدم تربیت است؛ که تربیت انسانی باعث اوج گرفتن او و عدم آن باعث ذلیل شدن و پست گردیدن (حیوان یک درجه از انسان پایین تر است) او خواهد شد. شما که نام خود را محقق می گذارید ببینید این خطابه در چه سالی ایراد شده (حدود یکصد سال پیش) و در آن سالها سیاهپوستان افریقایی در چه وضعیتی زندگی می کردند. از همه ی اینها بگذریم این مطلب چه دخلی به حقوق شهروندی دارد؟
چهارم: در مورد جاهل شمردن دیگران. اصلا من نمی دانم این مطلب چه ربطی به حقوق شهروندی دارد. آیا اگر کسی جاهل باشد نمی تواند از وسایل عمومی استفاده کند و تحصیل کند و وکیل داشته باشد و کسب کار داشته باشد و ...؟ یعنی به نظر شما انسان نادان، حق شهروندی ندارد که شما می گویید ما دیگران را نادان محسوب می کنیم و حتما می خواهید بقبولانید که دیگران حقوقی در دیانت بهایی ندارند؟ در صورتیکه این جهالتی که حضرت بهاءالله می فرمایند آن جهالتی نیست که شما می گویید. تحریف کتاب آن هم در روز روشن؟ ببینیم حضرت بهاءالله در لوح اقتدارات چه می فرمایند و جناب "ایرانی" چه می گویند. حضرت بهاءالله می فرمایند : "اگر نفسی اليوم به جميع علوم ارض احاطه نمايد و در کلمه بلی(یعنی قبول دیانت جدید) توقّف کند، لدی الحقّ مذکور نه و از اجهل ناس محسوب. چه (چونکه) مقصود از علوم، عرفان حق بوده و هر نفسی از اين طراز امنع اقدس ممنوع ماند از ميّتين در الواح مسطور." به وضوح می بینید که حضرت بهاءالله می گویند هدف از کسب علم، عرفان الهی است و کسی که علوم را می داند ولی به پیامبر خدا ایمان نمی آورد چون هدف را (عرفان) گم کرده پس انگار که این علوم را نمی دانسته و جاهل است. خودتان این متن را با آنچه جناب ایرانی فرمودند مقایسه کنید.
پنجم: جالب است که جناب "ایرانی" تفاوت در تعیین مهریه را تبعیض حقوق شهروندی ذکر می کنند. ذکر چند نکته لازم است: نوشته اید مهریه زن شهری طلاست و مهریه زن روستایی نقره است در صورتیکه بنا به تعلیم دیانت بهایی "مهر (مهریه) باعتبار زوج (داماد) است. اگر از اهل مدن (شهر) است ذهب و اگر از اهل قری (روستا) است فضّه(نقره)." می بینید که طلا و یا نقره بودن بستگی به شهری و روستایی بودن مرد دارد و نه زن. نکته ی بعدی آن است که مرد شهری از یک واحد تا پنج واحد طلا (هر واحد نوزده مثقال) ومرد روستایی از یک واحد تا پنج واحد نقره (هر واحد نوزده مثقال) می تواند مهریه بدهد و بیشتر از آن حرام است. هر واحد طلا حدوداً یک میلیون و دویست هزار تومان و هر واحد نقره حدود بیست و پنج هزار تومان است. خودتان این مقادیر را با مقادیر مهریه ای که امروزه بین مردم رد و بدل می شود مقایسه کنید و ببینید آیا این حکم نقض کننده ی حقوق انسانی است و یا حل کننده ی بسیاری از مشکلات جامعه؟
نکته ی آخر اینکه حضرت بهاءالله می فرمایند: "و الّذی اقتنع بالدّرجة الأولی (یک واحد نقره) خير له فی الکتاب انّه يُغنی من يشآء باسباب السّموات و الأرض و کان اللّه علی کلّ شیء قديراً." می بینید که حضرت بهاءالله همه را ( چه شهری و چه روستایی) به دادن یک واحد نقره دعوت می کنند. اگر در بطن جامعه ی بهایی وارد شوید خواهید دید که اکثرا به حکم حضرت بهاءالله به همان یک واحد نقره اکتفا می کنند.
ششم: در مورد ارث. باید بپرسیم که از چه زمانی ارث جزو حقوق شهروندی قرار گرفته است؟ تفاوت در ارث بین دختران و پسران فقط مربوط به البسه و خانه (محلی که در آن اقامت داشته اند) می شود و در سایر اموال همه فرزندان مساویند. این حکم خیلی متعادل تر از حکم اسلام است که زنان باید نصف مردان ارث ببرند.
هفتم: در مورد حج. می فرمایید زن بهایی محروم از رفتن به حج است در صورتیکه در کتاب اقدس می فرمایند: " قد حَکمَ اللّهُ لِمَن اِستَطاعَ منکم حَجّ البيتِ دُونَ النِسآء عَفَی اللّه عنهنّ رحمةً من عنده انّه لهو المعطی الوهّاب." اگر کمی عربی بدانید می فهمید که این حکم برای زنان عفو شده چنانکه می فرمایند: "به جز زنان که خداوند بر آنها این حکم را عفو کرده است."
هشتم: در مورد عضویت زنان در بیت العدل. چنان مگویید زنان بهایی هرگز نمی توانند به عضویت نهاد رهبری بهاییت درآیند که من فکر کردم رهبران یهودی (خاخام ها) و رهبران جامعه مسیحی (پاپ) و رهبران جامعه اسلامی (ولی فقیه و مرجع تقلید) زن هستند و یا زنان هم می توانند به این مقام برسند. زنان بهایی خودشان می دانند چرا نمی توانند عضو این نهاد بشوند. حضرت بهاءالله می فرمایند که زنان وظایف بسیار مهمتری مانند تربیت اطفال دارند. طوری در مورد زنان در دیانت بهایی صحبت می کنید که انگار در این دیانت به آنها بها داده نمی شود. دیانت بهایی بیش تر از هر دینی به مقام زن و ارزشهای آن احترام می گذارد. اگر نهج البلاغه را بخوانید می بینید که حتی توصیه شده است با زنان مشورت هم نشود. کلماتی مانند ناقص العقل و یا ضعیفه همگی بین مردمی که مسلمان هستند رواج داشته و دارد. کتک زدن زن به صراحت در دیانت اسلام توصیه شده و موارد دیگری که لازم به گفتن و مستند کردن آنها نیست. البته درست نیست که بنده به دیانت اسلام ایراد بگیرم ولی اینها را از آن جهت می گویم که بدانید که نباید قلم را بر کاغذ نهاد و هر چه جاری شد را نوشته و حقیقت دانست. البته در کل باید پرسید اینکه پیامبری زن نبوده چه ربطی به حقوق شهروندی دارد؟
نهم: در مورد حق آزادی بیان علیه تشکیلات چند نکته ی زیر را باید گفت:
اول اینکه بهاییان با رای خودشان بیت العدل را انتخاب می کنند و بیت العدل مقامی است که هر پنج سال یکبار تعویض می شود و باید از آن اطاعت کنند. دوم اینکه بهاییان فقط از بیت العدل محلی و ملی و بین المللی باید بی چون و چرا پیروی کنند و نه از تمام تشکیلات بهایی. سوم اینکه به این راحتی ها که شما می گویید کسی را طرد نمی کنند. طرد کردن درجه های مختلف دارد و متناسب با شرایط، حالات مختلفی می پذیرد. چهارم اینکه اگر یک مسلمان بخواهد علناً مخالف دستورات ولی فقیه حرف بزند و یا علناً مخالفت کند، اعدام خواهد شد و یا اینکه چند سالی زندانی می شود. همانطور که می بینید که این کار مجازات سنگین تری است نسبت به طرد شدن یعنی اینکه این فرد دیگر بهایی نیست و نمی تواند در مجامع بهاییان شرکت کند.
دهم: در مورد آزادی سفر. باید به شما تبریک بگویم، چون بسیار ساده مسائل بی ربط را به هم مربوط می سازید. در زمان حضرت ولی امرالله شخصی مامور می شود که بنا به انجام امری به کشوری برود و او خلاف این کار را می کند و دستور ولی امر را اطاعت نکرده و به ارض اقدس می رود و به این خاطر حضرت ولی امرالله او را طرد می کنند. حال این موضوع چه ربطی به بقیه ی بهاییان دارد که قرار است که برای زیارت به ارض اقدس بروند؟ بهاییان سراسر دنیا به ارض اقدس می روند و لازم نیست از هیچ کسی هم اجازه ای بگیرند. بعد هم آمده اید و اسم چند نفر را که به خاطر عمل خلاف موازین امری طرد شده اند را لیست کرده اید. خب این لیست قرار است چه چیزی را اثبات کند؟ فردی طبق تشخیص ولی امر طرد گشته و از دیانت بهایی خارج شده، این موضوع هیچ ارتباطی با شهروندانن ندارد و نخواهد داشت.
یازدهم: در مورد آزادی سیاسی. اول از همه باید گفت که بهاییان از دخالت در سیاست منع شده اند اما شما گفته اید هیچ شهروندی نمی تواند این کار را بکند. غیر بهاییان هر چقدر که دلشان می خواهد در سیاست دخالت کنند هر کس که دیانت بهایی را می پذیرد به این حکم نیز عمل می کند و هرکس نمی پذیرد لازم به اجرای این حکم نیست. دوم باید گفت که بهاییان بر خلاف آنچه گفته اید می توانند رای بدهند. چنانکه امروزه در بسیاری از کشورها رای می دهند. شرط رای دادن این است که فرد با رای خود نباید از حزبی پیروی کرده و یا به عضویت آن در آید، اگر چنین بود شخص بهایی رای نمی دهد. سوم این موضوع باعث آزادی می شود. خیلی از حدود که به عنوان احکام در دین نازل می شود به ظاهر محدودیت هستند اما در باطن باعث آزادی می شوند. دخالت در سیاست مخالف اهداف دیانت ماست و شخصی که وارد سیاست بشود نمی تواند تعالیم دیانت بهایی را ادا کند. در باب این موضوع در تاپیکی با عنوان " پشت پرده عدم مداخله در سیاست" به تفصیل سخن گفته ام و پاسخ دوستمان را در آنجا داده ام. چهارم اینکه بنده نمی دانم عدم مداخله در سیاست چه ربطی با ارتباط با دشمنان دارد؟ مگر ما می گوییم سیاست مداران اهریمن هستند و یا می گوییم که هیچ بهایی نمی تواند با سیاست مداران نشست و برخاست داشته باشد؟ این بیان خطاب به بهاییان است و شما با زیرکی نوشته اید " دستور همنشینی شهروندان با ..." کلمه ی شهروند را از کجای بیان استخراج کرده اید؟
دوازدهم: در مورد موی سر. عین حکم کتاب اقدس اینچنین است: "لا تَحُلِقوُا رُؤسَکُمْ قد زَيَّنَهَا اللّهُ بالشَعْر و فی ذلک لآياتٌ لمن ينظُرُ الی مُقتَضياتِ الطّبيعةِ من لَدُن مالک البريّةِ انّه لهو العزيزُ الحکيم. و لا ينبغی ان يتجاوَزَ عن حَدِّ الآذانِ هذا ما حکم به مولی العالمين." اگر کمی عربی بدانید می فهمید که حضرت بهاءالله می فرمایند که سرهای خود را مادامی که خداوند آن را به مو تزیین کرده است نتراشید و سپس می فرمایند که در این حکم، حکمتهایی است که با مقتضیات طبیعی انطباق دارد. بعد می فرمایند که موهایتان از حد گوش (که بنده نمی دانم شما با استناد به چه چیزی حد گوش را دو سه سانتیمتر تعیین کرده اید) فراتر نرود. اول اینکه این حکم فقط مربوط به مردان بهاییان است نه شهروندان. دوم اینکه بنده نمی دانم چرا شما می خواهید هر حکمی را خلاف حقوق شهروندی تعیین کنید؟ سوم اینکه در دیانت بهایی کسی، اجازه ی بازخواست کس دیگری را به خاطر عدم انجام احکام دینی ندارد. پس اگر شما سرتان را بتراشید و یا موهایتان را بلند بگذارید هیچ کسی به شما خرده نمی گیرد مگر اینکه باعث صلب حقوق دیگران شوید که مسلما با اندازه ی موهمچنین اتفاقی نخواهد افتاد. پس این مورد هیچ ارتباطی با حقوق شهروندی ندارد.
سیزدهم: بنده به جناب "ایرانی" توصیه ام این است که ابتدا منابع اسلامی را بخوانند و بعد به دیانت بهایی ایراد بگیرند. اسلام نیز دیدار با مشرکان، دشمنان و ... را حرام کرده است. در سوره ی مائده آیه ی 51 می فرمایند: "یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیا بعضهم اولیا بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین" (ای کسانی که ایمان آوردید. یهود و نصارا را ولی و دوست خود انتخاب نکنید. آنها اولیای یکدیگرند و کسانی که از شما با آنان دوستی کنند از آنها هستند. خداوند جمعیت ستمکاران را هدایت نمی کند.) می بینید که دوستی با پیروان ادیان دیگر را نهی می کنند و در ضمن کسی که با آنها رفت و آمد می کند، مثل آنها می شود. یعنی مثل آنها مشرک می شود. البته لازم نیست که آیات قرآنی بیاورم که نشان دهم که از نظر قرآن یهودیان مشرک و بزرگترین دشمن اسلام هستند. پس کسی که با آنها رفت و آمد کند مثل آنها مشرک می شود. و حضرت علی در عهدنامه ی خود خطاب به مالک اشتر می فرمایند: " ... ولکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه، فان العدو ربما قارب لیتغفل..." (زنهار زنهار. سخت از دشمن پس از بستن پیمان صلح برحذر باش. دشمن نزدیک می شود که غافلگیر کند.) در سوره ی نفاق آیات 1 تا 4 می فرمایند که "هنگامی که منافقان نزد تو آیند ... آنها دشمنان واقعی تو هستند. از آنها بر حذر باش. خداوند آنها را بکشد چگونه از حق منحرف می شوند" اسلام نه تنها دیدار با مشرکان و منافقان و دشمنان را حرام می داند بلکه در سوره 9 (توبه) آیه 5 دستور می دهد مشرکان را گرفته و اگر ایمان نیاوردند آنها را بکشید. بیش از این لازم به توضیح نیست. این یک امر الهی است که مومنان نباید با مخالفین آن دین معاشرت کنند چون این کار باعث انحراف مومنان می گردد. بنده نمی دانم به چه دلیل آن را خلاف حقوق شهروندی می دانید در حالیکه این امر در اسلام بسیار شدیدتر نیز می باشد. اندکی انصاف هم لازم است. در ضمن باید گفت متنی که شما آورده اید دچار دست کاری شده است. شما نه از قبلش گفته اید و نه از بعدش. این متن متعلق به لوحی است که خلاصه ی آن چنین است. هنگامی که حضرت بهاءالله در ادرنه تشریف داشتند یکی از مخالفین ایشان در شهر شایعه می کند که اگر دیانت بهایی بر حق است حضرت بهاءالله باید بیاید و این موضوع را اثبات کند. بعد از آن حضرت بهاءالله به یک نفر پیغامی می دهند که برود و به آن فرد معرض چیزهایی بگوید. و بعد از آن به پیک خود می فرمایند که " ثم اعلم بان الله حرم علی احباءالله لقاء المشرکین و المنافقون ولکن انّا خرجنا عن البیت متوکلا علی الله ناظرا الی شطر الامر لعل یتنبه بذلک عباد الغافلون ..." به صراحت می بینید که حضرت بهاءالله می فرمایند هر کسی که به خدا مومن است ( دوستدار خداست=احبا الله) نباید به دیدار مشرکان و منافقان برود با این حال من با توکل به خدا و با نظر به شطر امر خدا میروم تا این بندگان غافل را متنبه سازم. حال خوانندگان خودشان ببینید اصل بیان چقدر متفاوت است با تعبیری که جناب "ایرانی" کرده اند. البته ایشان مثالهایی از پدر و مادر و ... زده اند تا خوانندگان را به این سو سوق بدهند که دیانت بهایی باعث جدایی می شود. بنده باید بپرسم اگر از خانواده ی شما کسی یهودی شد یا مشرک شد چه؟ اگر از دیانت اسلام به دیانت دیگری رفت و حکم ارتداد و قتلش واجب شد چه؟
چهاردهم: اسباب خانه. عین بیان اینگونه است: "کتب عليکم تجديد اسباب البيت بعد انقضآء تسع عشرة سنة کذلک قضی الأمر من لدن عليم خبير انّه اراد تلطيفکم و ما عندکم اتّقوا اللّه و لا تکوننّ من الغافلين و الّذی لم يستطع عفا اللّه عنه انّه لهو الغفور الکريم." اول از همه می بینیم که حضرت بهاءالله می فرمایند که این حکم به خاطر اجرای عنصر لطافت است. دوم اینکه طبق قسمت دوم بیان که شما آن را ذکر نکرده اید کسی که استطاعت ندارد از این حکم عفو می شود. سوم اینکه امروزه لوازم منزل خواه نا خواه قبل از نوزده سال تعویض می شود. چهارم اینکه این یک حکم مربوط به بهاییان است و نه تمامی شهروندان. پنجم اینکه کسی که این کار را نکند مسلما توسط کسی مواخذه نخواهد شد.
پانزدهم: ارتباط با علمای دین قبلی. لازم به یادآوری نیست که در قرآن بسیاری در مورد علمایی که باعث عدم ایمان انسانها به پیامبر جدید می شوند صحبت کرده است. و اصولا کسی که بخواهد انسانها را از پیامبر جدید دور بکند خواه عالم باشد خواه عامی باشد معاشرت با او باعث گمراهی است. این امر واضحی است. در آخر هم باید بگویم که هیچ یک از موارد ذکر شده نقض حقوق شهروندی نیست.
شانزدهم: در مورد حق دادرسی. بنده نمی دانم که چرا جناب "ایرانی" مکررا به تحریف و خیال پردازی دست می زنند؟ تنها به این نقل قول از بیت العدل اکتفا می کنم تا کذب این تهمت آشکار بشود. "بهاییان باید اختلافات خود را به محفل روحانی تسلیم کرده و از تصمیمات آن پیروی کنند مع هذا اگر بهاییان نتوانند به رفع اختلاف بین خود از طریق مذاکره اقدام نمایند و اگر محفل روحانی نتواند موفق به داوری برای حل و فصل دعوا باشد در این صورت هیچگونه اشکالی در مراجعه بهاییان به دادگاههای مدنی وجود ندارد. به هر حال محفل روحانی در صورت تمایل خود فرد، مجاز به ممانعت احباء از مراجعه به دادگاههای مدنی نمی باشد."
هفدهم: در مورد دزدی. اول از همه باید گفت که حد دزدی مانند جزییات بعضی از احکام دیگر راجع به بیت العدل است. دوم اینکه این حکم بسیار رحیمانه تر از حکم اسلام مبنی بر قطع دست یا انگشت فرد دزد است. که همگی می دانیم این حکم در عربستان اجرا می شود. در صورتیکه در حکم دیانت بهایی، دزد بار اول تبعید می شود بار دوم زندان می گردد و بار سوم مهری بر پیشانی اش می خورد. در صورتیکه در حکم اسلام این مراحل نیست و اگر برای اولین بار هم دزدی کند دستش قطع خواهد شد. نمی دانم شما به چه چیزی دارید ایراد می گیرید؟ به حکمی که معتدل تر از حکم اسلام است؟
هجدهم: در مورد زنا. باید به سخن حضرت عبدالبهاء اکتفا کنم که بسیار جامع است. می فرمایند: "و اما مساله زنا. در الواح الهیه در مساله فحشا بقدری زجر و عتاب و عقاب مذکور که به حدّ حصر نیاید. که شخص مرتکب فحشا از درگاه احدیّت مطرود و مردود و در نزد یاران مذموم و موهوم و مرذول. حتّی در بعضی کلمات، بیان خسران مبین و محرومیت ابدی است. ولی در قصاص حکومتی و سیاسی چنین امری صادر نه. زیرا الان حکومت الان در جمیع دنیا به زانی ابداً تعرض ننماید. لهذا محکوم، رسوای عالم نگردد. این جزا بجهت آن است که (فرد کناهکار) رذیل و رسوای عالم گردد و محض تشهیر است و این رسوایی، اعظم عقوبت است. ملاحظه نمایید که به نص قرآن ابداً ثابت نگردد زیرا شهود اربعه در آن ِ واحد باید شهادت به تمکن تام از هر جهت بدهند. لهذا جز به اقرار (زانی و زانیه) به زنا ثابت نگردد. آیا می توان نسبت عدم اهمیت در زنا به قرآن داد؟ لا والله فانصفوا یا اولی الانصاف."( قسم به خدا نه. پس انصاف بدهید ای اهل انصاف) و می فرمایند: "هر نفسی از او آثار خباثت و شهوت ظاهر شود او از حقّ نبوده و نيست."
نوزدهم: در مورد حرق بیت.عین حکم در کتاب اقدس چنین است: "من احرق بيتاً متعمّداً فاحرقوه و من قتل نفساً عامداً فاقتلوه خذوا سنن اللّه بايادی القدرة و الاقتدار ثمّ اترکوا سنن الجاهلين و ان تحکموا لهما حبساً ابديّاً لا بأس عليکم فی الکتاب انّه لهو الحاکم علی ما يريد" و در انتهای کتاب اقدس توضیح می فرمایند که: "فرعيّات اين احکام ، از قبيل اينکه درجات جرم تا چه حدّ است و آيا بايد عوامل مؤثّر در تخفيف جرم را منظور داشت ، و کدام يک از دو نوع مجازات بايد مجری گردد کلّاً به بيت العدل اعظم محوّل گشته که با ملاحظه شرايط زمان در وقت اجرای حکم تصميمات لازم را اتخاذ نمايند. نحوه اجرای حکم نيز به بيت العدل اعظم راجع است .در مورد حرق (سوزاندن خانه)، حدّ مجازات وابسته به اين است که چه مکانی مورد حرق قرار گرفته است . بدون شک مجرمی که انباری خالی را آتش زند و کسی که مدرسه‌ای پر از کودک را بسوزاند درجات جرمشان تفاوت بسيار دارد."
بیستم: در مورد پرداخت دیه برای کسی که شخصی را ناراحت می کند. نمی دانم آیا واقعا شما کتاب اقدس را نخوانده اید و اطلاع ندارید و یا اینکه خوانده اید و به عمد قسمتهایی از آن را بازگو نمی کنید؟ در کتاب اقدس می فرمایند : "من يحزن احداً فله ان ينفق تسعة عشر مثقالاً من الذّهب هذا ما حکم به مولی العالمين و انّه قد عفا ذلک عنکم فی هذا الظّهور و يوصيکم بالبرّ و التّقوی امراً من عنده فی هذا اللّوح المنير." ( کسی که فردی را محزون کند پس بر اوست که نوزده مثقال از طلا انفاق کند. این حکمی است که سرور عالمیان آن را قرار داده و قطعا او این حکم را در این ظهور بر شما عفو کرده و شما را وصیت می نمایم به پاکی و تقوی...) آنچه که در این بیان می فرمایند اشاره به این دارد که این حکم توسط خداوند در شریعت قبلی (در کتاب بیان) نازل شده است و اکنون خداوند این را عفو می کند. یعنی اینکه چنین حکمی دیگر در دیانت بهایی وجود ندارد.
حال با مدارک فوق بنده باید از شما بپرسم:
آیا به احکام کتاب قرآن که در مواردی دیدید بسیار شدیدتر از حکم حضرت بهاءالله است پای بند هستید؟ (مثل کشور عربستان)
آیا این روند نوشتن ( تهمت، دروغ، تحریف و ...) در تمامی نوشته های شما و دوستانتان عمل می شود و یا فقط در همین مقاله از چنین فنونی استفاده کرده اید؟
آیا شما در مجامع بین المللی هم می گویید که همه کافرند و خونشان مباح است؟
تکلیف انسانها ی غیر مسلمان که حق حیات ندارند چه می شود؟
احکامی که یکهزار سال پیش و با شدت زیادی نازل شده اند آیا امروز قابل اجرا هستند؟
آیا هیچ منصفی هست که اصل و هدف یک دین را رها کند و براساس احکام و فروعات آن قضاوت کند؟ و آیا هیچ منصفی متدینی هست که چشمش را بر روی احکام دیانت خود ببندد و به همان موارد در دیانتی دیگر ایراد بگیرد؟
در آخر هم باید بگویم بهاییان با چه دلیلی باید بیایند و مقالات شما و دوستانتان را بخوانند؟ مقالاتی که همگی یک هدف دارد و آن هم منفور و زشت نشان دادن دیانت بهایی است. چنانچه در طول همین مقاله دیدیم که شما هدفتان حقوق شهروندی نبود بلکه می خواستید به تمامه به هر چیزی متمسک شوید تا دیانت بهایی را منفور جلوه دهید. تحری حقیقت یعنی جستجوی حقیقت. آیا در این مقالات حقیقتی هم بیان می شود که بهاییان بیایند و آن را جستجو کنند؟

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط irani » جمعه 9 مرداد 1388, 7:03 am

درود بر جناب سیام

خوشحالم که دوباره ظاهر شدید و بعد از دوازده روز فکر کردن بالاخره جوابی (؟) ارائه

نمودید اگرچه ناشیانه خواستید تاخیر را به مسائل فنی سایت نسبت دهید لیکن اهل

بصیرت می دانند هیچ مشکلی در سایت وجود نداشته و در همین زمان افراد زیادی

مطالب ارسال کرده اند و شاهدش وجود کامنت ها در تاپیک های متعدد تالارهای

گفتگوست که خوشبختانه موجود است و نمی توانید این بهانه را اثبات نمائید!

بگذریم. بپردازیم به جوابیه شما .آنهم چه جوابیه ای!

به نظرم این جوابیه شما تایید سخنان بنده بود و ادعاهای مرا در مورد مرام شما

بیشتر اثبات نمود !

همچنین یکبار دیگر کنه کینه شما را نسبت به اسلام اثبات نمود که از هر بهانه ای برای

خرده گرفتن از قرآن و تعالیم و احکام اسلامی بهره جسته اید و نشان داده اید ادعاهای

قبول اسلام از سوی امثال شما فریبی بیش نیست برای کسانی که به باطن کار شما

واقف نیستند...

ناگزیرم دوباره بخاطر مطالبی که نگاشتید پاسخ هائی را عرض کنم و قضاوت را به عهده

خوانندگان بصیر واگذارم:

جناب سیام

یکم معلوم شد معنی مصادره به مطلوب را نمی دانید.بهتر است از کسی

بپرسید .پرسیدن که عیب نیست. ما داریم حقوق شهروندی را از دیدگاه باب بررسی

می کنیم که مثلا می گوید همه شهروندان غیر بابی را باید کشت و همه کتاب های

غیر بیان را باید سوزاند.شما گفتید باب جزو پیامبران الهی مثل موسی و عیسی است

و نباید به احکام او خرده گرفت.گفتم این مصادره به مطلوب است و مصادره به مطلوب

هم باطل است.شما اول اثبات کنید که باب پیامبر است بعد اورا در عداد پیامبران جا

بزنید!

ضمن آنکه این بزرگوار خود به گواهی کتاب های شما مثل کشف الغطاء ابوالفضل

گلپایگانی از همه ادعاهای گزاف خود توبه نموده است و شما حق ندارید بر خلاف گفته

های خودش به او این ادعاهای گزاف را نسبت دهید.از خرده ای که به شما از این بابت

گرفته شد ناراحت شده اید.در حالیکه باید از بنده تشکر می نمودید که یک بحث

منطقی و عقلی را به شما تذکر دادم.ربطش هم به حقوق شهروندی خیلی واضح بود

قضاوت را به ناظران وامی نهم.

دوم ازحواب به این مطلب طفره رفته ایدکه این جناب باب که شمابه زیارت او می روید و

خانه اش حج شماست ، همان کسی است که می گوید همه شهروندان غیر بابی را

باید کشت و همه کتاب های غیر کتاب خودش یعنی کتاب بیان را باید سوزاند!

صریح بگوئید چرا چنین کسی با این تعالیم خشن را آنقدر بزرگ می شمارید که گرد

خانه اش به رسم حج طواف می کنید و برای زیارت قبرش در اسرائیل سالها انتظار می

کشید تا نوبتتان شود و بروید قبرش را زیارت کنید؟! کسی که اگر یک روز مجال حکومت

می یافت امروز نه کتابی جز "بیان" در دنیا وجود داشت و نه انسانی بجز بابی در روی

زمین نفس می کشید! یعنی بدتر از امثال هیتلر و چنگیز نسل کشی را پیش می

گرفت...

صریح بگوئید شما برای این فرد مقام نبوت قائلید و به زیارتش می روید و گرد خانه اش

طواف می کنید؟! مرحبا به این مرام! (مدعیان حقوق بشری کجایند؟!)

سوم
متاسفم که فرق غلط املائی با غلط دستوری وصرف و نحوی را نمی دانید!من کی

گفتم باب غلط املائی دارد ؟! باب نه اصول اولیه زبان عربی را رعایت می کرده ونه

دستور زبان عربی را بلد بوده است! کدام عربی حرف چ و پ را بکار برده و اعراب صرف

و نحوی را به میزان باب اینقدر غلط استعمال کرده است.خنده دار تر مقایسه قرآن با

بیان است که به قرآن غلط املائی (؟)نسبت داده است!!

کینه ورزی نسبت اسلام و تعصب عمیا کار سیام را به جائی رسانده که برای تطهیر

باب حاضر به تخریب همه بنیاد های استوار است .قرآن که معجزه جاوید و میزان

فصاحت و بلاغت به اعتراف همه ادیبان عرب در طول تاریخ است با "بیان "پر از اغلاط

ادبی و محتوائی و مبلغ آدم کشی برابر شده است!

اما در مورد بخش دوم مطالب شما یعنی حقوق شهروندی در بهائیت

1-
چرا واژه جناب بها را ناقص ذکر کردید و به واژه "بهائم "اشاره ای ننمودید!!

ایشان صریحا می گوید غیر بهائیان از بهائم اند _یعنی جزو حیوانات محسوب می شوند

-و از انسانیت خارجند.

چرا از ذکر واژه بهائم گریخته اید و خواسته اید با توجیهی نا چسب به نوعی اهانت

جناب بهاءالله به همه شهروندان عیر بهائی را لا پوشی نمائید؟!

واقعا بهائیان رو دارند که خود را انسان و نفوس معرص از بهائیت (غیر بهائیان ) را بهائم

و حیوانات محسوب کنند؟!سیام چه حوابی دارد؟!

2-
پاسخ سیام به اهانت بسیار بزرگ رهبران بهانی به همه غیر بهائیان (اهانت زنا

زادگی ) خیلی خنده دار است!

او می خواهد اصطلاح معروف"دخول در فراش (بستر)مادر" و " سوال از مادر" را به

وسوسه شیطان توجیه کند!

اولا بهتر است با یک عرب در مورد این عبارت صحبت نماید تا به خبط خود پی ببرد ثانیا

به فرض که مسئله وسوسه شیطانی مرادباشد شیطان بر خود فرد وارد می شود چه

ربطی به مادرش دارد؟!!

نه جناب سیام باور کنید موضوع اهانت زنازادگی به غیربهائیان همانطور که فهمیده

ایدآنقدر صریح است که با این توجیهات نچسب و بی ربط پاک نمیشود!

3-خوشحال شدم که عین عبارات عبدالبها در مورد گاو شمردن سیاهان آفریقائی را

نقل کردید و مثل بعضی از هم کیشان بهائی خود به من تهمت دروغ پراکنی به متون

بهائی را وارد نیاوردید! چون در اوائل وقتی این مطلب را می گفتم بعضی بهائیان می

گفتند دروغ می گوئید و تهمت می زنید و جناب عبدالبها چنین دشنامی را به سیاهان

آفریقائی نداده است! حتی نگفته مثل گاو هستند بلکه گفته خود گاو هستند!


4- نمی دانم چرا جناب سیام به جای تعمق در اهانت رهبران بهائی به غیر بهائیان و

جاهل خواندن دگر اندیشان و سر شکستگی از این بابت و عذرخواهی از غیر بهائیان به

خاطر این تهمت دنبال ربط آن به حقوق شهروندی هستند؟!

چه ربطی بالاتر از اینکه شهروندان عیر بهائی از نگاه رهبران بهائی جاهل محسوب می

شوند؟!:فقط بهائیان اهل دانش اندو دیگران (حتی اساتید دانشگاه و متخصصان و

علما )همه جاهل محسوب اند!

5-
الحمدلله که جناب سیام منکر نشدند در بهائیت بین مهریه زن شهری و زن روستائی

تفاوت و تبعیض است .ما هم همین را گفتیم که بین زن شهری و زن روستائی تبعیض

است.زن شهری مهریه طلا می گیرد و زن روستائی نقره!

ایشان روی کم و زیادی مهریه در کل حرف زده اند که ما در صدد آن نیستیم.آن بحث

دیگری است .اگر بهائیت دنبال کم کردن مهریه است بگوید زن شهری و روستائی هردو

نقره بگیرند یا اصلا هیچ نگیرند چرا می گوید زن شهری نوزده مثقال طلا بگیرد و زن

روستائی نوزده مثقال نقره!!

6-
بازهم جناب سیام تبعیض بین زن و مرد در بهائیت را( در تفاوت گذاشتن بین حقوق

اقتصادی پسر و دختر در موضوع ارث) پذیرفته و به عدم مساوات اذعان نموده است

فقط ربطش به حقوق شهروندی را نمی فهمد!

لابد این پسر و دختر ،شهروند نیستند که دو نوع بر خورد از نظر اقتصادی با آنها می

شود؟!

اشاره به ارث اسلامی برای گریز از حواب هم جالب است.چنانکه گفتم هروقت در اثبات

بهائیت کم می آورد یک نیش به اسلام می زند! اولا ما بحث اسلام نداریم که هیچ وقت

ادعای تساوی حقوق رجال و نساء نکرده شما که ادعا کردید در منظومه خودتان جواب

بدهید و از بجث مگریزید!!

7-
تعجب می کنم از این سیام که عین حکم اقدس را در تبعیض بین زن و مرد در انجام

حج می آورد و به بهانه معفو شدن زنان از قبول این تبعیض می گریزد !چرا شهروندان

زن بهائی باید حج نروندمگر کمتر از مردانند؟!مرد سالاری آنهم در عبادات؟!چرا در اینجا

از اسلام مثال نمی زنید ؟به نفعتان نیست؟!

8-پس تساوی بین رجال و نساء فراموش شد؟ارثشان که نابرابر است ،مهریه شان که

نابرابر است، از حج که محرومند، از عضویت در بیت العدل و رهبری بهائیت هم که

ممنوعند این چه تساوی بین زن و مرد در حقوق است از جمله حقوق شهروندی؟!

مرحبا به این استدلال:
" زنان بهایی خودشان می دانند چرا نمی توانند عضو این نهاد بشوند. حضرت بهاءالله

می فرمایند که زنان وظایف بسیار مهمتری مانند تربیت اطفال دارند"!

آیا با این استدلال نمی شود ده ها جلوه دیگر تبعیض را بر زنان تحمیل نمود؟! پس آن

شعار توخالی تساوی ،چه معنا و جایگاهی دارد؟!

9-پس مطابق فرمایش شماودر تایید سخن بنده بهائیان آزاد نیستند علیه بیت العدل

سخنی بگویند و گرنه طرد می شوند چنانکه موارد طرد بسیار بوده و هست و خواهد

بود.این چه استدلالی است که می گوئید چون خودشان آنها را انتخاب کردند نباید علیه

آنها سخن بگویند.اگر خلاف کردند چه؟!بشرند و جایز الخطا چه حقی دارند مخالفان را

به صرف محالفت طرد کنند و دستور دهند زن و بچه شان با آنها سلام و کلام نکنند و

ترکشان کنند؟!

10-اگر تعصب را کنار می گذاشتید ربطش را می فهمیدید.طرف بی اجازه آقا رفته

مسافرت، طردش کرده اند!حق سفر هم ندارد این شهروند بیچاره!

اما اشتباه می گوئید که هر بهائی هر وقت دلش خواست می تواندبه اسرائیل

برود.شما برو ببین طرد می شوی یا نه!

11- سلب حق مشارکت سیاسی از شهروندان به بهانه احزاب و عدم حق رای از اهم

اصول بهائی است و شهروندان حق دخالت در سیاست را ندارند.به متون بهائی مراجعه

کنید مطلب را در می یابید.البته پشت پرده این عدم دخالت در سیاست ،سیاستی

نهفته است که همانا بر اهل بصر آشکار است .تاریخچه سیاسی بابی و بهائی روشنگر

بسیاری مطالب است که جایش در اینجا نیست.به تاپیک های مربوطه مراجعه شود.

12-
اولا سلب را غلط نوشته اید ثانیانتراشیدن سر و بلند نکردن مو یک دستور و حکم

است و شهروندان بهائی حق تمرد ندارند .ثالثااگر بهائیت حاکم شود یا باید تعالیمش را

حاکم کند که این می شود که ما گفتیم و اگر حاکم شد و دستورات را حاکم ننمود

فایده این تشریع چه بوده است؟!


13-استیصال جناب سیام در توجیه حرمت دیدار شهروندان مشرک (از جمله

شیعیان )در بهائیت کاملا مشهود شد!جناب بها شیعیان را مشرک دانسته لقای همه

مشرکان را تحریم نموده است!تضادش را با شعار های توخالی محبت به گرگان خونخوار

ووحدت عالم انسانی ببینید و انصاف دهید که سیام چگونه گیر کرده و به جای حل این

معادله به رد قوانین اسلام پرداخته تا بر عیب فراگیر و تناقضات درونی امرسرپوش گذارد!

اینجا دیگر سیام ربط این حکم با حقوق شهروندی را فهمیده و حرفی ندارد که بهائیان

حق ندارند شهروندان مشرک از جمله شیعیان را نگاه کنندو چون جوابی ندارد به اسلام

نقص می گیرد تا لباس مندرس خود را مخفی کند!

14- در مورد تعویض اسباب خانه هم گفته متخلفان توبیخ نخواهند شد!

اگر این حکم دینی است چرا متخلفان تنبیه نمی شوند ؟!اگر فایده ای نداردپس چرا

تشریع شد؟!اگر فایده دارد چرامتخلف توبیخ نشود؟! شهروندان با این حکم عجیب چه

باید بکنند؟!

15-پس تایید کرد جناب سیام که با علما ی دگر اندیش نباید معاشرت نمودربطش به

حقوق شهروندی را هم اگر فکر کند می فهمد!

16- سیام اذعان نمود دادرسی راجع به تشکیلات است یعنی باید بر اساس حکم

اقدس حقوق شهروندی در زمینه دادرسی از حمله اجرای حکم دزد و زانی و ...عملی

شود.اگر هم نشود و به دادگستری برود پس فایده این تشریع و آمدن دین جدید چه

بوده است؟!

17-جناب سیام هیچ دفاعی نتوانسته است از حکم خشن دزد در بهائیت ارائه دهد الا

اینکه به حکم اسلام در مورد دزد بتازد!

همانطور که گفته شدکینه ورزی با اسلام از شاخصه های بهائیت است و رسواساز

ادعاهای قبول همه ادیان! اسلام هیچ وقت نگفته با مجرم و فاسد و گرگان خونخوار

مهربان باشید شما که می گوئید گرگان خونخوار را مهربانی کنیدچرا با دزد چنین

بیرحمانه برخوردمی کنید؟!

18-
فرار از پاسخ به بحث زنا و دادن طلا به بیت العدل مطابق اقدس کاملا روشن است

باید گفت جمله عبدالبها چه ربطی به اقدس دارد؟!شهروندان زانی آنهم چندین بار

تبدیل به ماشین طلاساز برای بیت العدل نمی شوند؟!

19- اینکه شهروند آتش زننده خانه باید مطابق اقدس سوزانده شود را سیام فرو خورده

است به اینکه حکمش به بیت العدل راجع است!مگر بیت العدل می تواند بر خلاف

اقدس حکم دهد؟! این خشونت از مدعیان وحدت و رافت در عصر حقوق بشری ها نوبر

است!

20-
در مورد حکم محزون سازان گفته اید مربوط به باب بوده و الان در بهائیت نیست.

اولا پس چرا در اقدس آمده مگر احکام منسوخه باب باید در اقدس بیاید؟! اگر باب این را

گفته که باز در سلسله امر است و اشکالات بخش اول بر او وارد است .ضمن آنکه واژه

"عفی" تخفیف است یعنی اگر اینکار را کردید گناه نکرده ایداما اگر نکردید معاقب نمی

شوید.


دوست عزیز سیام


این واقعیت هائی است برآمده ازتحقیق در کتب شما و اذعان می کنید تحت حقوق

شهروندی یا هر عنوان دیگر قابل نقد محققان است.قضاوت هم با خوانندگان.


اسلام هم چهارده قرن است که ایستاده و برجاست و امروز علیرغم تبلیغات شما و

دیگران قلب دو میلیارد انسان را تسخیر نموده و دل در گرو آن دارند.تنقیص شما ضرری

نمی رساند!

ضمن آنکه شما از اثبات مقامی برای باب و بها باید شروع کنید بعد در اهمیتشان

سخن بگوئید.توبه نامه را هم فراموش نکنید ! منتظریم چنین کنید...

siam
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج شنبه 25 تیر 1388, 8:16 pm

پاسخ: حقوق شهروندی دربهائیت

پستتوسط siam » یک شنبه 11 مرداد 1388, 6:22 am

با سلام خدمت "ایرانی"
در اولین جوابیه خود بعد از خوشامدگویی لفظی به بنده، بدون هیچ گونه اثباتی در مورد حصار تنگ سایتهای بهایی و عدم اجرای تحری حقیقت صحبت کرده اید در صورتیکه این دو، هیچ ارتباطی نه بنده داشتند که برای اولین بار در این سایت مطلب می نوشتم و نه به بحث شما البته این کار برای جهت گیری فکر خواننده و بدبین کردن او نسبت به بنده حتما کارساز خواهد بود. در جوابیه دوم خود، بنده را متهم به دروغ گویی در مورد تاخیر در جوابگویی نموده اید و سخن بنده را بهانه ای ناشیانه خوانده اید. البته باید گفت که تاخیر، زمانی معنا پیدا می کند که محدوده ی زمانی برای بنده مشخص می شد. حال که کسی نگفته بود تا کی باید جوابگوی سخنان شما باشم پس بنده چگونه تاخیر داشته ام. آیا مگر این قانون است که هر چه شما می گویید بنده فردا به سخنان شما پاسخ بگویم و که اگر دیر به سخنانتان پاسخ گفتم حتما اشکالی در کار من وجود دارد؟ آیا اصولا بنده موظف به پاسخ گویی به سخنان شما هستم؟ بنده گفته ام در این دو مورد سخنان شما صحبت می کنم و کرده ام. بگذریم و برسیم به سخنان شما.
اولا بنده باید بگویم آن کسی که دارد به هر بهانه ای متمسک می شود تا دیانت دیگری را تخریب کند شما هستید نه بنده. بنده فقط در چندی از پاسخهای خودم قوانین اسلامی را به عنوان یک دیانت الهی ذکر کرده ام و نشان داده ام که خداوند در این دیانت جدید احکام خویش را نسبت به دیانت قبلی اش ملایم تر نیز نموده. حال شما برای تخریب افکار نسبت به بنده و با وارونه جلوه دادن سخنان من، می گویید که دارم به دیانت اسلام توهین می کنم. واقعا شما تفاوت قیاس را با خرده گرفتن نمی دانید؟ بنده می گویم اگر در مواردی احکام دیانت بهایی به مزاق شما سازگار نیست، بروید و احکام دیانت خودتان را هم مطالعه بکنید و ببینید که همین احکام حتی با شدت بیشتری در آنجا نازل شده. پس چطور به این احکام خرده می گیرید؟ آیا این خرده گرفتن به اسلام است؟ تنها هدف از این بحث نشان دادن این مطلب است که شما فقط می خواهید بدون در نظر گرفتن سیر تکاملی ادیان به احکام دیانت بهایی با دیده ی بغض و کینه، خرده بگیرید. در ضمن همه ی افرادی که با بهاییان در ارتباط هستند می دانند که دیانت بهایی، تمامی ادیان را از جانب خدا می داند.
ثانیا بحث پیامبری یا عدم پیامبری حضرت باب بسیار مطول است و کتب و سایت ها و مقالات در اینباره بسیار است و جای این مبحث اینجا نیست. در مورد توبه نامه حضرت باب که چنیدین بار در این صفحه آن را بازیچه ی خود ساخته اید، می خواهم از شما سوالی بکنم. اگر به گفته ی شما حضرت باب از ادعای خود دست کشیده بود، پس چرا حاکمان آن زمان ایشان را به شهادت رساندند؟ یعنی حاکمان عادل آن زمان که البته مسلمان هم بودند اول توبه نامه از ایشان می گیرند و بعد او را به خاطر ادعایی که از آن توبه کرده اند، اعدام می کنند؟
ثالثا شما مگر آیه 5 از سوره ی توبه را نخواندید؟ در آنجا نوشته شده که مشرکان را حبس کنید و اگر نماز برپا کردند و زکات دادند رهایشان کنید در غیر این صورت بکشیدشان. شما چه فرقی بین حکم حضرت محمد و حضرت اعلی می بینید که به یکی ایراد می گیرید و به دیگری مومن هستید؟ اگر قرار بود این حکم اجرا شود تمام کمونیستها و مادیگرایان و شیطان پرستان و یهودیان و.... باید کشته می شدند. شما به این نسل کشی نمی گویید؟ چون دیانت اسلام و دیانت بابی بر حق بودند و قرآن و بیان از جانب خدا هستند، پس بنده به آنها ایراد نمی گیرم. هر آنچه در آن است حقیقت محض است حتی اگر بگویند که غیر مومنان را بکشید. شما آنقدر در افکار خودتان غرق شده اید که حتی نمی خواهید برای یک لحظه شک کنید که آیا دیانت بابی بر حق بوده و یا نبوده و فقط با این فرض پیش می روید که دیانت بابی و بهایی ساخته ی بشر است.
رابعا در مورد مسائل مربوط به حقوق شهروندی در دیانت بهایی در کل باید بگویم که شما به جای اینکه سخن بنده را نقد کنید و یا سکوت نمایید، دوباره سخنان بی اساس و بغض آلود خود را تکرار کرده اید به طوری که اگر بخواهم به شما پاسخی بدهم باید نکات مقاله ی بالا را عینا تکرار کنم. شما آنقدر در بغض و کینه نسبت به دیانت بهایی فرو رفته اید که وقتی بنده می گویم مهریه ربطی به زن شهری و زن روستایی ندارد و مربوط به روستایی یا شهری بودن داماد می شود، دوباره در مقاله ی خود می گویید که بنده حرف شما را تصدیق کرده ام در صورتیکه بنده حرف شما را رد کرده ام. بنده طبق بیان حضرت بهاءالله گفته ام که ایشان همه را به یک واحد نقره دعوت می فرمایند ولی ایشان باز هم می گویند چرا نگفته اند که زن شهری و روستایی هر دو نقره بگیرند؟
بنده را متهم به طفره رفتن و پاسخ ندادن به بعضی از موضوعات کرده اید. شما پاسخ هیچ یک از نوشته های بنده را نداده اید. یا سخنان قبلی خود را تکرار کرده اید و یا اینکه به طعنه و کنایه حق را به خود داده اید. من نمی دانم که اگر شما سکوت می کردید کسی می گفت که شما کم آورده اید؟
یکم: در مورد بهائم در قسمت مربوط به سیاه پوستان افریقایی صحبت کرده ام و اگر نوشته ی بنده را با دقت می خواندید می فهمیدید. همانطور که گفتم حیوان بودن به معنای پایینی مقام است. در دیانت مسیحی مردم را به گوسفند و حضرت مسیح را به چوپان تشبیه می کنند. این موضوع به این معنا نیست که مسیحیان گوسفند هستند (لابد اگر شما بودید می گفتید حقوق شهروندی هم ندارند. آخر گوسفند حقوق می خواهد چه کار؟). این موضوع به معنای پایین بودن رتبه مردم نسبت به مسیح است و هدایتگری ایشان است نه اینکه مسیح چوپان است و مردم گوسفند.(جناب ایرانی یادتان نرود در مقاله ی خود بنویسید که بنده به حضرت مسیح هم توهین کردم.) در خیلی از مواقع هم می بینیم که در کتب آسمانی انسانها را به بعضی از حیوانات خاص یا حشرات تشبیه می کنند. این همه به خاطر تشابه صفاتی است. پس به وضوح می توان دید که این موضوع بهانه ای بیشتر نیست.
دوم: در مورد دخول شیطان یکبار گفتم و بازهم می گویم ما به شیطان به عنوان یک موجود اعتقاد نداریم. همانطور که گفته شد شیطان را هوی و هوس و غریزه ی انسانی می دانیم. حال با این فرض شما آن بیان را چگونه معنا می کنید. بنده نظر خودم را گفتم اما مقبول شما نیافتاد.
سوم: در این قسمت شما هیچ استدلال تازه ای ننموده اید. و هر استدلالی که بنده نموده ام را کنار گذاشته دوبار سخن بی اساس خود را تکرار کرده اید. جواب را یکبار گفته ام.
چهارم: در این قسمت هم مانند قسمت قبلی عمل نموده اید. اینطور که به نظر می رسد ایشان فقط می خواهند مطلبی بگویند که بحث به نفع ایشان پیش برود حتی با دروغ و تحریف و تهمت و ...
پنجم: برای بنده بسیار جالب بود که جناب ایرانی میگویند دیانت اسلام ادعای تساوی حقوق بین زن و مرد را ندارد. البته حق با ایشان است. آخر امروز به هر که می گوییم دیانت بهایی حقوق زن و مرد را مساوی می داند او هم می گوید دیانت اسلام هم همین تعلیم را دارد. البته کتابهایی هم در اینباره چاپ شده که جناب ایرانی بر خلاف همه ی آنها می گویند که حقوق زن و مرد در اسلام مساوی نیست. البته حق با ایشان است. در ضمن باید بگویم دیانت بهایی براساس تیترهای تعالیم دوازده گانه پیش نمی رود. اگر می گویید تساوی حقوق زن و مرد بروید توضیحات حضرت ولی امرالله و حضرت عبدالبها در این موضوع را بخوانید تا ببینید که این تعلیم یعنی چه.
ششم: در مورد ارث بنده گفته ام که این حکم بسیار تعدیل شده است و قسمتی جزیی از آن که تفاوت دارد به خاطر شرایط اجتماعی خاص است و حکمتی دارد. به جز البسه مستعمل پدر که به پسران و البسه مستعمل مادر که به دخترانش می رسد و خانه ای که در آن سکونت داشته اند به پسر ارشد ارث میرسد باقی املاک و دارایی بین دختران و پسران در سهم خودشان به تساوی تقسیم میشود.
هفتم: در مورد حج باید گفت که مگر هر که در حکمی عفو شد، یعنی کوچک شمرده شده است؟ زنان در احکامی خاصی عفو شده اند و اتفاقا در اسلام نیز جاهایی است که زنان در یک حکم عفو بشوند. این عفو شدن بنا به مقتضیات شخص مورد خطاب و حکم مربوطه است که علم این دو نزد کسی است که حکم را صادر می کند.
هشتم: اگر اندکی از دیانت بهایی بدانید می فهمیدید که دیانت بهایی تاکید شدیدی روی تعلیم و تربیت عمومی و اجباری می کند و اگر اندکی از تساوی حقوق زن و مرد می دانستید می فهمیدید که حضرت عبدالبها در اینباره گفته اند که زنان و مردان باید به یک اندازه تربیت شوند و پرورش یابند. حتی می فرمایند زنان چون فرزندان خود را تربیت می کنند و مردان و زنانی را به جامعه تحویل می دهند تربیتشان ارجح است. با این اوصاف وظیفه ی سنگین اداره ی جامعه باعث ترک وظیفه ی خطیر ایشان می شود. البته زنان در بیت العدل های ملی و محلی که دوره ی مسئولیتشان بسیار کمتر است و وظیفه هم به مراتب کمتر است می توانند عضو بشوند. البته حضرت عبدالبها حکمت این حکم را به آینده ارجاع داده اند که روشن خواهد شد.
نهم: جواب سخنان تکراری شما را یکبار در اینباره داده ام.
دهم: در مورد سفر به اراضی مقدسه. بنده نمیدانم شما بهایی هستید یا من؟ اگر بنده بهایی هستم که می گویم هر موقعی که هر بهایی بخواهد می تواند به آنجا سفر کند. همانطور که سفر می کنند و خواهند کرد.
یازدهم: بر خلاف سخن ایشان باید گفت که بهاییان اجازه ی رای دادن دارند. در مورد سیاست هم در مقاله ی بالا هم در قسمتهای دیگر سایت سخن گفته ام.
دوازدهم: جواب شما را داده ام. بسیاری از احکام شخصی است و انجام یا عدم انجام آن مربوط به شخص می شود. مثل نماز و روزه و اندازه ی مو و حج و زکات و .... این حکم هیچ ربطی به سخنی که شما می گویید ندارد. عدم انجام این حکم مجازاتی ندارد پس هیچ ربطی به حکومت بهایی ندارد.
سیزدهم: نمی دانم با چه رویی دوباره این مساله را بیان می کنید. در مقاله ی گذشته به وضوح عیان شد که سخنان شما جز تحریف و تهمت و وارونه جلوه دادن حقیقت چیز دیگری نبوده و باز با سخنان بی پایه و تاکید بر شیعه به منظور برانگیختن احساسات خوانندگان و در نتیجه عدم تعقل آنها کار خود را ادامه داده اید.
چهاردهم: درباره اسباب خانه یکبار گفته ام. احکام یا جزایی است مثل زنا و قتل و ... یا مثل احکام دیگر وجدانی است مثل نماز و روزه و اندازه مو و ناخن و ... این حکم هم بسته به وجدان فرد بهایی و استطاعت او دارد. هیچ حکم جزایی برای آن مشخص نشده است. آیا کسی که روزانه دروغ می گوید و ممکن است به دیگران پرخاش کند و یا اینکه کینه ورزی کند یا اینکه نماز نخواند و یا اینکه روزه نگیرد و ... توبیخ می شود؟ اگر توبیخ نمی شود یعنی اینکه این حکم بدرد نمی خورد؟
پانزدهم: در این مورد یکبار سخن گفته ام و شما هم عملا مساله ی تازه ای را بیان نکرده اید که بخواهم پاسخگو باشم.
شانزدهم: شما گفته بودید که بهاییان حق رجوع به دادگاههای کشوری را ندارند و بنده در مورد اینکه بهاییان می توانند به دادگاه های مدنی مراجعه کنند سخن گفتم. حال شما می آیید و مساله را با ترفندی خاص به موضوعی دیگر ربط می دهید. احکام جزایی مربوط به زمانی است که حکومت براساس تعالیم بهایی قوانین خود را تشریع کند. و سخنی که بنده گفتم مربوط به شکایاتی است که قبل از تشکیل این حکومت صورت می گیرد و حل و فصل آن به محافل و اگر طرفین خواستند به دادگاهای مدنی راجع است. شما این دو را به زیرکی به هم ربط داده اید و سخن را به بیراهه برده اید.
هفدهم: چیزهای جالبی می گویید. سفسطه هم که جزو بدیهات کار شماست. حضرت بهاءالله می فرمایند با کسانی که به شما دشمنی می کنند به ملایمت برخورد کنید. این مربوط به افرادی مثل شماست که بابیان و بهاییان را به عناوین مختلف و با روشهای مختلف از بین می بردید و امروز آنها را از حقوق شهروندی خود ممنوع می کنید و مغازه هایشان را آتش میزنید و به آنها در منابر و مدارس و معابر توهین می کنید و .... دزدی کردن یک عمل زشت است که با مبانی امانت سازگار نیست و یک حکم جزایی و اجرایی و حکومتی است. در صورتیکه محبت به همگان یک حکم شخصی و اخلاقی است. هر کسی که با دشمنش با ملایمت رفتار کند، آیا باید با دزد و قاتل و... نیز به آرامی رفتار کند؟ این دو چه ارتباطی به هم دارند؟ یعنی حضرت مسیح که بسیار رئوف بوده اند گفته اند دزدها و قاتل ها و ... را به حال خودشان بگذارید؟ یا حضرت محمد؟
هجدهم: در این باره یکبار سخن گفته ام. عدم انصاف و عداوت شما برای من بسیار جای تعجب دارد.
نوزدهم: بنده چیزی را فرو نخوردم. گفتید که میزانش هم معلوم نیست و بنده گفته ام که میزانش به بیت العدل راجع شده. بیت العدل قرار است میزان را تعیین کند که در کتاب اقدس تعیین نشده است و قرار نیست حکمی را تغییر بدهد.
بیستم: چندین حکم دیانت بهایی از دیانت بابی گرفته شده و چند حکم هم همراه با ذکر آنها عفو شده اند. در هر صورت در دیانت بهایی اینگونه نیست و در مورد دیانت بابی بنده به طور خاص در مورد احکام حضرت باب سخن گفته ام.
مشکل شما این است که فکر می کنید دیانت بهایی قرار است به دیانت اسلام ضرری بزند. همین فکر بسته و سنت گرای شماست که نمی خواهد قوانین جدیدی برای بشریت بیاید و این احکام را ضرر به اسلام می داند. شما اسلام را اعتقاد به خدا می دانید یا احکامی که مربوط به همان دوره بوده است؟ باطن اسلام را گرفته اید یا ظاهر آن را؟ خوشبختانه هر روز مسلمانانی هستند که به دیانت بهایی گرایش پیدا کنند و اگر مسلمانان دست از آزار کسانی که عقیده شان را تغییر می دادند بر می داشتند و آنها را نمی کشتند مطمئن باشید که بسیاری به دیانت بهایی می گراییدند.
با اطمینان و صمیمانه به شما عرض می کنم؛ شما هم اگر اندکی تعصب خود را کنار می گذاشتید و یک طرفه به قاضی نمی رفتید اینگونه سخن نمی گفتید. خداوند در سوره ی حجرات می فرمایند اگر هر خبری توسط هر فاسقی به شما داده شد در پی آن تحقیق کنید. خبر به شما رسیده اما شما با چه نیتی تحقیق کرده اید. با این نیت که دیانت بهایی را رد کنید و یا با این نیت که ببینید آیا بر حق است یا خیر؟ اندکی انصاف داشته باشید. گاهی شک هم چیز خوبی است.

Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

پستتوسط Admin » جمعه 13 شهریور 1388, 5:32 pm

باسلام خدمت کاربران گرامی

با مراجعه به موضوعات مطرح شده توسط شما عزیزان در این تاپیک مشاهده می شود که مباحث مورد بحث ارتباطی با موضع این تاپیک که در رابطه با حقوق شهروندی دربهائیت می باشد، ندارد.
از شما خواهشمندیم در هر تاپیک با توجه به نام و موضوع همان تاپیک بحث و تبادل نظر نمایید.
همچنین از سردبیر محترم تقاضا داریم که در صورت نیاز به ایجا تاپیک جدید، نام آن را بفرمایند تا بحثهای خارج از موضوع این تاپیک به آنجا منتقل گردد.

امید است که عوض کردن موضوع تاپیک ها توسط کاربران برحسب اتفاق باشد و اراده ای برای منحرف کردن موضوعات و مطرح نشدن اصل بحث تاپیک، وجود نداشته باشد.

خواهشمندیم به سیر بحث ها در هر تاپیک توجه ویژه ای داشته باشد تا موضوعات از بحث خارج نشود.

با تشکر Admin

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » جمعه 13 شهریور 1388, 7:06 pm

جناب ادمین گرامی

از جانب حقیر برای خروج از بحث تاپیک عمدی در کار نبوده است .بنده بدنبال پاسخ به

مطالب سیام به بحث های دیگری کشیده شدم. اکنون هم پیشنهاد انتقال بحث های

غیر مربوط به این تاپیک را می پسندم.به نظرم اگر از اواخر صفحه اول این تاپیک که

بحث با قولی که سیام داد (در مورد اینکه ظرف دوسه روز می رود دلائل حقانیت باب و

بها را می آورد ) تغییر کرد می تواند در تاپیکی با عنوان "بر رسی دلائل حقانیت باب و

بهاء" قرار گیرد.چنانچه سردبیر محترم مایل باشند تاپیکی با این عنوان مفتوح شود و

مطالب از سخن سیام به بعد به آنجا منتقل شود ، شاید موثر تر باشد و در اینجا بحث

های مربوط به حقوق شهر وندی دنبال شود.

safir
پست: 1
تاریخ عضویت: جمعه 17 مهر 1388, 9:53 am

پستتوسط safir » جمعه 17 مهر 1388, 10:14 am

باسلام
دوستان محترم وخوانندگان عزیز
بانگاهی ساده به روند بحث های مطرح شده به آسانی می توان دانست که آیین بهاییت حتی در ادای حقوق شهروندان خود ناتوان است چه رسد به ادای حقوق تمامی بشریت البته بسیار قابل تامل است که آیینی که داعیه تساوی حقوق می کند در احکام خویش حتی تساوی را بین زنان ومردان رعایت ننموده
به راستی که آیین های ساخته بشر توان مقابله با آیین الهی را نداردونقص بشردر این امر کاملا مشهود است
خداوندهمگی ما را درمسیر رسیدن به حقیقت یاری نماید البته لازمه حقیقت یابی داشتن چشمانی حقیقت بین است

mrfane
پست: 4
تاریخ عضویت: شنبه 11 مهر 1388, 9:55 pm
تماس:

پستتوسط mrfane » دو شنبه 20 مهر 1388, 9:30 pm

نه خير! از انصاف نگذريم. اصلا هم معلوم نيست.
به نظر من در قسمت حقوق شهروندي 6-5 به نفع صيام.
اما تاپيك اصلي از نظر من اثبات پيامبري باب و بهاست كه در آن جا صيام اكثرا به در و ديوار زده.
ارادتمند
mrfane

irani
فعّال
پست: 339
تاریخ عضویت: جمعه 22 آذر 1387, 5:53 pm

پستتوسط irani » شنبه 14 آذر 1388, 8:37 pm

جناب mrfane
منظور شما را از عبارت (به نظر من در قسمت حقوق شهروندي 6-5 به نفع صيام) را نفهمیدم.لطفا توضیح دهید.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » شنبه 29 اسفند 1388, 8:18 pm

بحث های ایرانی و سیام از بهترین بحث های بهائی پژوهی بوده است.هم به لحاظ نو بودن بحث و هم احتوایش بر نقد موضوعی.
امیدوارم این گونه بحث ها افزایش یابد.برای همه آرزوی موفقیت داریم.


بازگشت به “دست آورد ها و تعالیم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان