نورین نیرین


Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

نورین نیرین

پستتوسط Sardabir » شنبه 24 اردیبهشت 1390, 3:59 am

دوست پژوهشگر habibollah در صمیمیانه نوشته اند:


با عرض سلام خدمت سردبیر محترم سایت بهائی پژوهی و آرزوی سلامتی برای شما و خانوادتان
یکی از دوستانم مقاله ای را در مورد شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، دو عالمی که رهبران بابی و بهائی به بزرگی از آن دو یاد می کنند، نوشته است که به نظرم آمد در صورت موافقت جنابعالی تاپیکی در این مورد باز بفرمایید تا مطالب آن را به مرور در آن وارد نمایم. پیشنهاد می کنم در صورت موافقت نام تاپیک را با توجه به لقبی که به این دو شخص می دهند، «نورین نیّرین» قرار دهید.
با تشکر


این تاپیک به درخواست ایشان گشوده می شود تا اطلاعاتی در مورد دو شخصیت مذکور که نزد بهائیان "نورین نیرین"{یعنی دو نور تابناک} نامیده می شوند به سمع و نظر کاربران گرامی برسد.

nabeel
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 3 خرداد 1390, 6:08 pm

پاسخ: نورین نیرین

پستتوسط nabeel » سه شنبه 3 خرداد 1390, 6:14 pm

باسمه تعالی

1.مقدّمه

سه بحثِ خاتمیّت پیامبر اسلام، قائمیّت امام دوازدهم شیعه، و قیامت، از مباحث مهمّی است که در تبیین آن، میان بهائیان و مسلمانان اختلافات اساسی وجود دارد؛ مسلمانان معتقد اند خاتمیّت پیامبر اسلام به این معناست که ایشان آخرین فرستاده ی الاهی است و پس از ایشان پیامبر دیگری نخواهد آمد؛ امّا بهائیان معتقد اند خاتمیّت نافیِ آمدن پیامبری جدید نیست. مسلمانان معتقد اند فرزند امام حسن عسکری قائم موعود است؛ امّا بهائیان میرزا علی محمّد شیرازی را قائم دانسته و معتقد اند او ظهور کرده و دوره ی اسلام را به پایان رسانده است. مسلمانان، قیامت را به معنای برانگیخته شدن انسان ها پس از دنیا دانسته، در حالی که بهائیان قیامت را برای پیروان هر دین، ظهور دین جدید می دانند.
یکی از راه های قضاوت درباره ی صحّت یا سقم تبیین های نوپدید بهائیان از این اصطلاحات و عقاید اسلامی، مراجعه به کسانی است که از دید رهبران بهایی صاحبان عقاید حقیقی اسلامی اند؛ یعنی شیخ احمد احسایی و سیّد کاظم رشتی.

ادامه دارد...

bbaha
پست: 5
تاریخ عضویت: پنج شنبه 7 مرداد 1389, 8:47 pm

re

پستتوسط bbaha » چهار شنبه 4 خرداد 1390, 7:20 am

با سلام.

به نظر شریفتان بهتر نیست قبل از آن که به موضوعاتی چون " خاتمیت" و ... بپردازیم،

در ابتدا نظر رهبران آئین بهائی را در رابطه با " شیخ و سید" بدانیم؟

به عبارتی دیگر آیا " حضرت بها الله" و یا " جناب عبدالبها" و یا " حضرت ولی امرالله"

به اعتقادات شیخ و سید معتقد بودند و یا نه صرفا به جهت "بزرگداشت علمای شیعه"

به آن دو تن این القاب را داده اند؟!

nabeel
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 3 خرداد 1390, 6:08 pm

پاسخ: re

پستتوسط nabeel » چهار شنبه 11 خرداد 1390, 1:23 pm

با سلام.

حق با شماست. و البتّه قسمت دوم این نوشته به همین موضوع می پردازد:

2.تجلیل بهاییان از شیخ و سیّد

با نگاهی به آثار رهبران بهایی، به روشنی پیداست که ایشان در میان عالمان شیعی، احترام بسیاری برای شیخ احمد احسایی و سیّد کاظم رشتی قائل اند؛ این در حالی است که در مواضع متعدّدی از نوشته های رهبران بهایی، قدح و اهانت به عالمان و فقهای مسلمان، به پیروی از سلفشان، سیّد علیمحمّد باب، به چشم می خورد. ذکر همه‌ی این موارد از تمام رهبران بهایی بیشتر از آن است که در محدوده‌ی این مقاله بگنجد؛ در این جا برای نمونه فقط به دو مورد از شتم علمای شیعه در کتاب ایقان بهاء الله اشاره می شود:

1.«مقصود از تحريف همين است که اليوم جميع علمای فرقان به آن مشغولند، و آن تفسير و معنی نمودن کتاب است بر هوی و ميل خود.»

2.«از جمله سبحات مجلّله علمای عصر و فقهای زمان ظهورند که جميع، نظر به عدم ادراک و اشتغال و حبّ به رياست ظاهره، تسليم امراللّه نمی نمايند بلکه گوش نمی دهند تا نغمه الهی را بشنوند.»

امّا–همان گونه که ذکر شد- از سوی دیگر، نظر بهائیان درباره‌ی شیخ و سیّد به گونه ای دیگر است؛ رهبران بهایی در میان علمای شیعه، این دو فرد را واصل به حقیقت دانسته و معتقد بوده اند که ایشان چون دیگران اسیر اوهام نبوده اند:

1.بهاء الله در ایقان از این دو عالم شیعی تعبیر به نورین نیّرین [= دو نور درخشان] و انسان کامل می کند.

2.بهاء الله در لوح خطاب به احمد نامی –منقول از رحیق مختوم- می نویسد: «از صدر اسلام، اكثري در بحر اوهام و ظنون مستغرق؛ بعد از خاتم انبياء و ائمه طاهرين دو نفس به حق واصل و بطراز آگاهي مزين، مرحوم شيخ و سيد عليهما بهاءالله الابهي.»

nabeel
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 3 خرداد 1390, 6:08 pm

پاسخ: re

پستتوسط nabeel » دو شنبه 30 خرداد 1390, 7:52 am

3. تجلیلات چه می گویند؟

تعابیری که در تکریم های مذکور به چشم می خورد، حاکی از آن است که بهاء الله شیخ احسایی و سیّد رشتی را کسانی می داند که به حقیقت رسیده اند؛ به عبارت دیگر، این دو از علمایی نیستند که –آن گونه که بهاء الله می پندارد- برای حفظ ریاست، دست به توجیه و تأویل ناصواب آیات قرآن و فرموده های معصومین زده باشند؛ بلکه حقیقت دین را آن گونه که هست بیان کرده اند. در نتیجه عقایدی که این دو به عنوان اعتقادات اسلامی بیان کرده اند، عقایدی است که حقیقت اسلام را –آن گونه که بهاء الله معتقد است- بیان می کند. لذا مراجعه به آن چه شیخ و سیّد در محلّ منازعات مسلمانان و بهائیان درباره‌ی عقاید اسلامی اظهار کرده اند، می تواند حجّتی پذیرفته –لا اقلّ برای بهائیان- باشد.

در ادامه، دیدگاه شیخ و سیّد را در برخی از این محلّ های نزاع [=خاتمیّت پیامبر اسلام، قائمیّت امام دوازدهم شیعیان، و قیامت] بررسی می کنیم.

nabeel
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 3 خرداد 1390, 6:08 pm

پاسخ: re

پستتوسط nabeel » چهار شنبه 8 تیر 1390, 12:23 pm

4. دیدگاه های شیخ و سیّد

4.1. دیدگاه شیخ و سیّد در خاتمیّت پیامبر اسلام

آن چه از اظهار نظر شیخ و سیّد درباره‌ی خاتمیّت پیامبر اسلام به ما رسیده است، فراوان تر و صریح تر از آن است که بتوان برای آن توجیه و تأویلی ارائه داد. آن گونه که از آثار این دو عالم شیعی بر می آید، اعتقاد آنان در زمینه‌ی خاتمیّت پیامبر اسلام، همان اعتقاد رایج میان مسلمانان است؛ بدین معنا که آنان نیز معتقد اند پس از پیامبر اسلام پیامبری و پس از دین اسلام دینی الهی نخواهد آمد. در این جا به عنوان نمونه به بخشی از تصریحات این دو در این زمینه اشاره خواهد شد:


1. شیخ در رساله‌ی شیخ محمّد مسعود پس از ارائه‌ی معنایی تأویلی از روایت پیامبر اکرم [=انا و السّاعة کهاتین] درباره‌ی معنای ظاهری روایت می نویسد: «امّا ظاهراً فلأنّ دینه آخر الادیان الّذی لیس بعده الّا قیام السّاعة ... و لأنّه صلّی الله علیه و آله ختم النّبوّة ظهوره» .(=امّا به لحاظ ظاهری، [گفته‌ی پیغمبر اکرم] بدین دلیل است که دین او آخرین دین است؛ دینی که پس از او فقط قیام ساعت (=قیامت) خواهد بود ... و بدین دلیل است که ظهور او نبوّت را پایان داد.)


2. سیّد کاظم رشتی در رساله‌ی الحجّة البالغة درباره‌ی شریعت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله می نویسد: «معتقد ایم که حامل شریعت ششم محمّد (ص) است و این شریعت، نسخ کننده ی همه ی شرایع است و خود هیچ گاه نسخ نمی شود، و آن شرایع [پیشین]، همگی مقدّماتی برای ظهور شریعت اویند».

از این گونه تصریحات، در موارد متعدّد دیگری از نوشته های شیخ و سیّد نیز وجود دارد؛ امّا به جهت رعایت اختصار به ذکر همین دو نمونه اکتفا شد.

با این توصیفات و تصریحات، به نظر می رسد نتوان قول امثال میرزا ابوالفضل گلپایگانی را پذیرفت که «حضرت سیّد به انقضای اجل شریعت نبویّه و انتهای دوره‌ی اسلامیّه بعد از تکمیل قرن دوازدهم از قرون هجریّه اخبار فرموده و قرن سیزدهم از قرون هجریّه را میعاد ظهور حضرت موعود و تغییر شریعت ظاهریّه مقرّر داشته»

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پاسخ: re

پستتوسط hoda » جمعه 10 تیر 1390, 1:59 pm

جناب نبیل سلام. از فیوضات شما بهره مند شده ایم. بدون شک برای آگاهی یافتن از نظرات یک دانشمند، اتکا به یک یا دو نقل قول از وی کافی به نظر نمی رسد. مضافا بر این که آدرسی از این نقل قول ها نیز ارائه نکرده اید. ممکن است خوانندگان مسلمان یا بهائی گمان کنند که تصریح شیخ احمد و سید کاظم تنها منحصر در همین موارد است و اینان در جای دیگری به خاتمیت پیامبر اسلام تصریح نکرده اند. لذا خواهش می کنم من باب روشن تر شدن بحث، مستندات دیگر را نیز ارائه بفرمایید.

nabeel
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 3 خرداد 1390, 6:08 pm

پاسخ: re

پستتوسط nabeel » چهار شنبه 29 تیر 1390, 4:00 pm

با سلام خدمت شما. از تأخیر عذر خواهی می کنم.
امّا بعد...

تصریحات شیخ احسایی و سیّد رشتی در موضوع مورد نظر، بیش از آن است که بتوان در این نوشته ی کوتاه (یا حتّی در نوشته ای بلند!) بر شمرد. من در این جا پس از ارائه ی آدرس نقل های پیش، به برخی نقل های دیگر شیخ و سیّد درباره ی خاتمیّت پیامبر اسلام اشاره می کنم. از آن جا که نقل همه ی اقوال موجب اطناب نوشته خواهد بود، صرفاً به مفاد نقل ها مختصراً اشاره می کنم:

- آدرس نقل اوّل: جوامع الکلم(چاپ سنگی) ج2: ص70.

- آدرس نقل دوم: رسالة الحجّة البالغة: ص103.

- مآخذ دیگر:

برخی اقوال شیخ احسایی:

-جوامع الکلم(چاپی)ج7(مختصر الرّسالة الحیدریّة): ص285 (ذکر لا نبیّ بعده در کنار خاتم النّبیّین.)

-العصمة و الرّجعة: ص78 (استنتاج لا نبیّ بعده از خاتم النّبیّین)

-جوامع الکلم(چاپی)ج5: ص34 (رساله‌ی حیوة النّفس) (استنتاج لا نبیّ بعده از خاتم النّبیّین.)

-همان: ص36 (تصریح به «فلا نبیّ بعده»)

برخی اقوال سیّد رشتی:

-رسالة الطّبیب البهبهانی: ص27 (نقل روایتی با این مضمون که اگر کسی پس از پیامبر اسلام ادّعای نبوّت کند، خونش مباح است.)

-خصائص الرّسول الاعظم صلّی الله علیه و آله: ص12 (بر شماری خاتم النّبیّین (با تصریح بر فلا نبیّ بعده) به عنوان یکی از خصائص پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله)

nabeel
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 3 خرداد 1390, 6:08 pm

پاسخ: re

پستتوسط nabeel » پنج شنبه 13 مرداد 1390, 7:54 am

4.2.دیدگاه شیخ و سیّد درباره‌ی امام دوازدهم شیعیان

با گذری بر آثار شیخ و سیّد، به روشنی پیداست که این دو، امام دوازدهم شیعیان را، با مشخّصاتی که شیعیان برای او بر می شمارند، زنده می‌دانند و به او به عنوان حجّت حیّ خداوند اعتقاد دارند. برای نمونه به دو بند از نگاشته‌های آنان اشاره می‌شود:

1.شیخ احمد احسایی در رساله‌ی حیوة النّفس می‌نویسد: «و یجب ان یعتقد بأنّ القائم المنتظر علیه السّلام حیّ موجود ... و هو ابن الحسن العسکری الغائب المفتقد»(جوامع الکلم(چاپی)5: 38) . سیّد کاظم رشتی این عبارات را این گونه ترجمه کرده است: «و واجب است بر هر مکلّف که اعتقاد کند که قائم آل محمّد، محمّد بن الحسن العسکری -علیه و علی آبائه الکرام السّلام- حیّ و موجود است ... و او فرزند ارجمند حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام، غائب مفتقد منتظر مترقّب است.» (جوامع الکلم (چاپی) 5: 95)

2.سیّد کاظم رشتی، در صفحه ی 26 رساله ی السّلوک الی الله در ذکر آداب هنگام خوابیدن می‌نویسد: «سپس دست راستش را زیر سرش یا زیر گونه‌ی راستش بگذارد و بخواند: خدایا من تو را شاهد می‌گیرم که تو طاعت امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب و حسن و حسین و علیّ بن الحسین و محمّد بن علیّ و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علیّ بن موسی و محمّد بن علی و علیّ بن محمّد و حسن بن علیّ و حجّة بن الحسن را بر من واجب کردی.»

موارد متعدّد دیگری –که مثلاً در شرح زیارت جامعه ی شیخ احسایی فراوان است- نیز وجود دارد که خواه مستقیم یا غیر مستقیم به اعتقاد شیخ و سیّد به وجود امام زمان، مطابق عقاید رایج شیعیان، اشاره می‌کند.

با این تفاصیل، پر واضح است از دیدگاه شیخ و سیّد این گونه نیست که «هزار سال اَو اَزيد جميع فِرَق اثنی عشريّه نفس موهومي را که اصلاً موجود نبوده مع عيال و اطفال موهومه در مدائن موهومه محل معيّن نمودند»(اقتدارات و چند لوح دیگر: 244)؛ در حالی که این عقیده‌ای است که بهاء الله راجع به امام دوازدهم شیعیان دارد.

nabeel
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 3 خرداد 1390, 6:08 pm

پاسخ: re

پستتوسط nabeel » پنج شنبه 13 مرداد 1390, 8:04 am

ضمناً از آن جا که hoda تذکّری بجا در نوشته شان داده بودند، به جهت تحکیم ادّعای خویش مبنی بر مطابقت اعتقاد شیخ احسایی و سیّد رشتی در زمینه ی موعود، با عقیده ی شیعیان، مآخذ زیر را با مضمونشان ارائه می کنم:

برخی تصریحات شیخ احسایی:

- شرح الزّیارة الجامعة الکبیرة، ج1: ص136 (اشاره به حدیث لوح و تصریح به نامِ امام دوازدهم، مطابقِ عقایدِ شیعی)

- همان، ج2: صص150-151 (تصریح به این که حضرت حجّت، فرزند امام عسکری علیه السّلام است.)

- همان، ج3: ص64 (اشاره به هم نام بودنِ قائم با پیامبر اسلام و این که فرزند امام عسکری علیه السّلام است.)

- جوامع الکلم (چاپ سنگی)، ج2: ص307 (ذکر صلوات بر چهارده معصوم و ذکر صلوات بر قائم با عنوانِ «حجّة بن الحسن»، «خاتم الاوصیاء» و القابی دیگر.)

- جوامع الکلم (چاپی)، ج5: ص283 (در بیان این که قائم «محمّد بن الحسن» است، در پاسخ به اهل تسنّن)

برخی تصریحات سیّد رشتی

- شرح آیة الکرسی، ج1: ص207 (ذکر قائم با نام «محمّد بن الحسن العسکری»)

- السّلوک الی الله، ج1: ص67 (نقل قول یکی از روایات منقول از امام زمان علیه السّلام، با بیانِ «و قال مولانا الحجّة المنتظر»)

- الحجّة البالغة: ص71 (ذکر غیبت قائم و نام بردن از نوّاب اربعه و مدّعیان دروغین)

nabeel
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 3 خرداد 1390, 6:08 pm

پاسخ: re

پستتوسط nabeel » چهار شنبه 16 شهریور 1390, 4:29 pm

4.3.دیدگاه شیخ و سیّد درباره‌ی قیامت

یکی از بحث‌های مشهور شیخ احمد احسایی، که شاید از مهم‌ترین اسباب پیدایی اختلاف نظر درباره‌ی او و افتادن او بر سر زبان‌ها شد، تبیین خاصّ او از معاد جسمانی بود. تشریح و نقد دیدگاه شیخ در معاد جسمانی خارج از مقصود این مقاله است؛ امّا در پسِ این که شیخ در باب امکان معاد جسمانی بحث کرده، نکته‌ای قابل توجّه نهفته است؛ و آن این که شیخ احمد احسایی درباره‌ی قیامت، همان اعتقاد رایج مسلمانان را داشته است. شیخ هنگامی که درباره‌ی معاد جسمانی بحث می‌کند، مکرّراً برای موقعی که اجساد مردگان در آن به ارواحشان باز خواهد گشت، از واژه‌ی «قیامت» استفاده می‌کند؛ او در رساله‌ای در بحث معاد جسمانی، در باب جسدی که در این دنیاست و همان در قیامت محشور می‌شود، می‌نویسد:

«...سپس [جسد] به نطفه، سپس خون بسته شده، سپس به استخوان تبدیل شد؛ سپس با گوشت پوشده شد و سپس در این دنیا، به خلقتی دیگر بدل گشت؛ سپس در قبرها گسسته می شود و سپس در زمین از بین می رود؛ به این معنی که زمین همه عجایب و وجود مادی آن را -که از آن به جسد مادی تعبیر می شود- می-خورد و روز قیامت این جسد عینا خارج می شود؛ منظورم این است که همان طور که در دنیا بوده، در روز قیامت هم، پس از از بین رفتن، به همان گونه خارج می شود... »(جوامع الکلم(چاپی)5: 528)

روشن است که این بدان معناست که شیخ قیامت را به معنای آخرت و دوران پس از به پایان رسیدن این دنیا می‌پندارد.

گذشته از این، خود شیخ در مواضعی، صریحاً قیامت را به معنای مذکور دانسته است؛ به عنوان مثال در رساله‌ی حیوة النّفس می‌نویسد: «یجب ان یعتقد المکلّف وجود المعاد یعنی عود الارواح الی اجسادهم یوم القیامة.» (جوامع الکلم(چاپي)5: 40).

سیّد کاظم رشتی این عبارات را این گونه ترجمه کرده است: «واجب است که اعتقاد کند مکلّف وجوب معاد را یعنی عود ارواح به سوی اجساد ایشان روز قیامت.» (جوامع الکلم(چاپي)5: 97)

حاصل این که عقیده‌ی شیخ احمد احسایی، و به تبع او سیّد کاظم رشتی، در باب قیامت، همان عقیده‌ی رایج میان شیعیان است.

nabeel
پست: 9
تاریخ عضویت: سه شنبه 3 خرداد 1390, 6:08 pm

پاسخ: re

پستتوسط nabeel » چهار شنبه 11 آبان 1390, 4:35 pm

با سلام.
این نوشته را به عنوان جمع بندی عرایضم خدمت دوستان ارسال می کنم

5. نتیجه:

گفته شد که سه عقیده‌ی اسلامیِ خاتمیّت پیامبر اسلام، قائمیّت امام دوازدهم شیعیان، و قیامت، از جمله‌ی عقایدی است که مسلمانان و بهائیان در تبیین آن‌ها اختلاف نظر دارند. در اثنای مقاله نشان داده شد که نظر شیخ احمد احسایی و سیّد کاظم رشتی –که دو مسلمانی‌اند که به عقیده‌ی رهبران بهایی به حقّ واصل گشته‌اند- به عنوان قاضیِ موردِ پذیرش بهائیان در این اختلاف، مطابق تبیینی است که مورد قبول مسلمانان است. لذا بهائیان، با توجّه به نصوص رهبرانِ خود، ناچارند تبیین‌های مسلمانان را به عنوان تبیین صحیح از این سه عقیده بپذیرند.

نا گفته نماند این سه عقیده، عقایدی اند که در بررسی عیارِ ادّعای رهبران بهایی حائز اهمّیّت اساسی‌اند، و در فرضِ اثبات صحّت تبیین مسلمانان از این اصطلاحات، دعاوی رهبران بهایی زیر سؤال می‌رود.


بازگشت به “رهبران”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان