نقدمقاله3(مصادره آرمان های ادیان)

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

نقدمقاله3(مصادره آرمان های ادیان)

پستتوسط Admin » یک شنبه 18 اسفند 1387, 7:37 am

دوست عزیز پژوهشگر حبیب الله در خواست نموده تاپیکی برای نقد مقاله آقای احمدی و پاسخ فاران گششوده شود تا ایشان هم مطالب خود را بیان دارند و دیگر کاربران هم اظهار نظر فرمایند.
این تاپیک به این منظور گشوده می شود.اسم آن را هم با توجه به اسم مقاله اصلی که (بهائیت در صدد ثبت آرمان های ادیان به نام خود است)می باشد به اختصار (مصادره آرمان های ادیان )نام نهادیم.
از حبیب می خواهیم مطالب را در اینجا قرار دهندودر نهایت نیز خود آن را جمع بندی فرمایند تا در قسمت آرشیو مقالات قرار گیرد.

Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

پستتوسط Admin » یک شنبه 18 اسفند 1387, 7:40 am

habibollah

ارسال شده: سه شنبه، ۰۸ بهمن ۱۳۸۷




با سلام خدمت سردبیر گرامی و تشکر از ایشان

یکی از دوستان بهائی به نام فاران دوستی چند روز پیش مطالبی را با عنوان "در پس حفظ آرمانهاي اديان بزرگ" در یکی از سایت های بهائی مطرح فرمودند. مطالب مذکور در نقد گزارشی تنظیم شده بود که "در 29 ديماه 1387 در سايت شيعه نيوز" پیرامون سخنان "دكتر احمدي تحت عنوان بهائيان در صدد ثبت آرمانهاي اديان بزرگ به نام خود است" انتشار یافته بود. جناب فاران دوستی مطالب ناقدانه ی خود را با بیانی درباره ی اعتبار سخنان سخنران، بدین ترتیب آغاز می کنند:

"ايشان آنطور كه توسط سايت مذكور معرفي شده استاد دانشگاه و محقق حوزه اديان مي باشد وقتي انسان با شخصي با چنين عناويني برخورد مي كند انتظار شنيدن مطالبي مستدل و مدلل دارد اما متاسفانه مطالبي كه اين محقق گرامي بيان كرده اند هيچ كدام پايه و اساس محكمي ندارد و اينطور بنظر مي رسد كه اين پژوهشگر گرامي حتي يك نسخه از كتب ديانت بهايي را مطالعه نكرده و بيشتر به بيان فرضيات خود پرداخته است تا واقعيات موجود.
خوشبختانه سایت کتابخانه بهائی در فضاي مجازي اينترنت موجود است. چه خوب مي باشد محققيني نظير دكتر احمدي كه در حوزه اديان كار مي كنند وقتي مي خواهند سخني درباره ديانت بهايي بگويند حداقل سري هم به سايت مذكور مي زدند و كمي مطالبشان را داراي بار علمي مي كردند تا بتوان تفاوتي بين اين محققين و مردم عادي قائل شد.اما نكاتي پيرامون مطلب ايشان حائز توجه است كه بي مناسب نديدم آنها را با ايشان در ميان بگذارم شايد كه اين گفتگو موجب شود تا اشتباهات اين جانب يا سوء تفاهمات ايشان رفع گردد (قبلاً از همكاري سايت شيعه نيوز براي رساندن اين نامه به دكتر احمدي كمال تشكر را دارم)."

و بدین سان به طرح نکاتی می پردازند که به نظر ایشان حائز توجه بوده است. برای بررسی نظرات آقای دوستی، و این که حرف های ایشان تا چه حد از واقعيات آیین بهائی حکایت دارد و چقدر از فرضیات خود ساخته یا دیگر ساخته ایشان سرچشمه گرفته است ، به ارزیابی نکات مورد توجه ایشان می پردازم و از ایشان دعوت می کنم تا برای روشن شدن مطالب مطرح شده توسط ایشان به سایت بهایی پژوهی آمده و نظرات خود رابیان فرمایند.

Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

پستتوسط Admin » یک شنبه 18 اسفند 1387, 7:47 am

habibollah

ارسال شده: سه شنبه، ۰۸ بهمن ۱۳۸۷




دوست گرامی ، جناب فاران دوستی، حال به بررسی سؤالات و اشکالاتی که وارد کرده اید می پردازم:


جناب دوستی ، از کلامتان پیداست که نسبت به آرمان های ادیان دیگر اطلاعی ندارید، با این حال ابراز می دارید لااقل از آرمان های دیانت بهائی مطلعید، آرمان هایی از قبیل "ا- وحدت عالم انساني .2- صلح عمومي . 3- تحري حقيقت و ترك تقاليد .4- دين بايد سبب الفت گردد ...".

جناب دوستی، در عین این که باور دارید "اين آرمانها مختص ديانت بهايي هستند" و تاکید می کنید حتی "يك آيه از كتب مقدسه قبل" را نیافته اید که به حرف های فوق تصریح کرده باشد (علی رغم تمام جست وجوهایی که انجام داده اند)، به این نیز معتقدید که "اساس تعاليم اديان الهي يكي است و همه اديان براي ايجاد صلح ، دوستي و محبت بين ابناء بشر آمده اند فقط آنچه موجب تفاوت بين آنها شده موقعيت زماني و مكاني ظهور آنهاست كه تفاوت در شكل بيان تعاليمشان ، نشأت گرفته." و البته این ابراز نظر قاطعانه درباره ی هدف همه ادیان الهی، در حالی صورت می گیرد که چند خط بالاتر ابراز کرده بودید "آرمانها اديان بزرگ كدامها مي باشند ؟ بنده متوجه منظورتان نمي شوم".

با این حال شاید نتوان که مسئولیت ابراز نظرهایی از این دست را تماما بر عهده ی شما دانست، چرا که پیش از شما حضرت عبدالبهاء نیز در باب نویی و تازگی دستاوردهای حضرت بهاءالله سخنان متفاوتی را ابراز داشته اند. ایشان یک جا می فرمایند:

"از جمله اين تعاليم وحدت عالم انسانی است، اين در کدام کتاب است نشان بدهيد و صلح عمومی است، اين در کدام کتاب است و دين بايد سبب محبّت و الفت باشد اگر نباشد عدم دين بهتر است، در کدام کتاب است و دين بايد مطابق با عقل سليم و علم صحيح باشد، اين در کدام کتاب است و مساوات بين رجال و نساء، در کدام کتاب است و ترک تعصّب مذهبی و دينی و تعصّب وطنی و تعصّب سياسی و تعصّب جنسی است، و اين در کدام کتاب است" (خطابات عبدالبهاء، جلد سوم، صفحه 78)

و در جای دیگر اظهار می کنند:

"زيرا اساس تعاليم الهی وحدت عالم انسانيست * حضرت موسی خدمت بوحدت انسانی نمود حضرت مسيح وحدت عالم انسانی تأسيس کرد حضرت محمد اعلان وحدت انسانی نمود انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انسانی تأسيس نمودند * شريعت اللّه يکی است و دين اللّه يکی و آن الفت و محبت است * حضرت بهاء اللّه تجديد تعاليم انبيا فرمود" (خطابات، جلد یک، صفحه 78)

و نیز این که:

" اساسی که جميع پيغمبران گذاشتند آن اساس بهاء اللّه است. و آن اساس وحدت عالم انسانی است آن اساس محبّت عمومی است آن اساس صلح بين دول است آن اساس صلح عمومی بين ملل است آن اساس صلح عمومی بين اجناس است آن اساس صلح عمومی بين اوطان است آن اساس صلح عمومی بين اديان است آن اساس صلح عمومی بين مراتب حيات است." (خطابات، جلد دو، صفحه 286)

تعالیمی که شما فرموده اید، از جلوه ی بسیار خوبی بهره مند هستند، ولی سه سؤال اساسی در مورد آن ها مطرح است.
1- حقیقت این تعالیم در سخنان رهبران بهایی چگونه است و در مورد آن ها چه فرموده اند. برای مثال می بینیم که در یک جا جناب عبدالبهاء فرموده اند: "یا امة الله انّ النساء عند البهاء حکمهن حکم الرجال" (منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد 1 صفحه77) ای کنیزان خداوند زنان نزد بهاءالله حکمشان همان حکم مردان است.
اما با بررسی بیشتر می بینیم که زنان در این آیین تفاوت های حقوقی دارند، برای مثال زنان حق عضویت در بیت العدل را ندارند و یا مثلا در ارث نیز میان زنان و مردان تفاوت است.
2- خود رهبران و بزرگان بهایی در مورد آن چگونه رفتار کرده اند. برای مثال می بینیم با این که وحدت عالم انسانی ارائه شده است و گفته می شود که "همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" میان خود حضرت بهاءالله و برادرش صبح ازل بر سر مقام تفرقه افتاد و ایشان به او القابی زشت دادند.
3- سوم هم این که راه کار عمل به آن و دست یابی به آن ها چگونه است؟ جناب عبدالبها می فرمایند: "جمیع ملل از حیث اقوال کامل اند، جمیع ذکر می کنند که محبّ خیرند، جمیع می گویند صدق مقبول است و کذب مذموم... ولی جمیع این ها در عالم قول می ماند عملی در میان نیست." خطابات 1 صفحه 127و 128
حال باید بدانیم تز و برنامه ی بهائیان برای رسیدن به این آرمان هایی که ذکر نموده اید چیست؟ صرف دانستن و گفتن این که معیشت عموم باید تعدیل گردد که کافی نیست و دردی را دوا نمی کند. مراجعه به رفتار و گفتار رهبران بهایی چیزی خلاف آن چه اظهار شده است را نتیجه می دهد.

تعدادی از تعالیمی که شما فرموده اید، در سایت بهایی پژوهی بررسی شده است، مثل وحدت عالم انسانی و تحری حقیقت و تساوی حقوق رجال و نساء و تطابق دین با علم و عقل. اگر به آن ها مراجعه نمایید، ملاحظه می فرمایید که متأسفانه این سه سؤالی که مطرح کردم در مورد تعالیم بیان شده پاسخ درستی پیدا نکرده اند.

نوشته اید:

نقل:
"حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :دين اگر سبب عداوت گردد الفت نبخشد بلکه مورث کلفت گردد و عدم دين به از وجود آنست و تجرد از دين مرجح بر آن"


همان طور که احتمالا می دانید، آیین بابی قبل از آیین بهایی آمده است و بهاییان آن را به عنوان دینی قبل از آیین بهایی می دانند. هم چنین مطلعید که تعدادی جنگ پس از به وجود آمدن آن اتفاق افتاد. با توجه به این فرمایش و آن جنگ ها، نتیجه می گیریم که عدم این دین بهتر از نبودن آن می باشد. (برای توضیح بیشتر می توانید به تاپیک محبت یا عداوت مراجعه فرمایید.)
هم چنین توجه بفرمایید به حکم هایی که در آیین بابی می باشد مثل ضرب عنق. آیا این حکم که در آن آیین می باشد، نتیجه نمی دهد که عدم دین بهتر است از وجود آن؟

نوشته اید:

نقل:

"- 2اشاره كرده ايد كه پيروان آئين بهايي پنج ميليون نفر نيستند و يك پنجم آن صحيح است. دوست و محقق گرامي اين آمارها معمولاً از سايت سازمان ملل متحد اخذ مي شود و اگر شما تحقيقي در اين مورد فرموده ايد كه خلاف آن را ثابت مي كند و تعداد بهائيان عالم را يك پنجم آن تعداد شناسايي كرده ايد لطف بفرمائيد تحقيقات خود را با مدرك ارائه فرمائيد تا بنده نيز به گوش دل و جان بپذيرم."


باید از شما این سؤال را بپرسم که سازمان ملل متحد آمار خود را از کجا دریافت کرده است؟ همان طور که می دانیم سازمان ملل متحد که نماینده نفرستاده است تا در دنیا آمار گیری نماید و در کشورهای و مناطق مختلف جهان برود و همه جا مثل چاد و کشورهای آفریقایی را هم آمار گیری نماید، بلکه از نماینده ی خود بهاییان در سازمان ملل این آمارها را اخذ می نمایند.
اما حالا اگر همان پنج ملیون نفری که اعلام می نمایید را بپذیریم، باید توجه کنیم که این تعداد در مقابل تعداد مسلمانان که کمترین مقدارش یک ملیارد نفر است تنها نیم درصد (0.5%) می باشد(ضمن آنکه آمار مسلمانان نزدیک دو ملیارد نفر است). به هر حال، به قول خودتان 160 سال از عمر بهائیت می گذرد. در این 160 سال به قول خودتان توانسته اید حداکثر 5 میلیون نفر را بهایی کنید. بسیار خوب، یعنی به طور متوسط سالی 31250 نفر بهایی شده اند ( زاد و ولد را هم حساب کنید کمتر از این می شود) که با احتساب رشد جمعیت و پیشرفت و تنوع وسایل ارتباطی اعم از رادیو و تلویزیون و ماهواره و ... عملا در سطح بسیار پایینی جای دارید. هم اینک بدون این همه تبلیغات، هندوهای گاو پرست، صدها میلیون نفرند. آن چنان که در روایات اسلامی آمده بود قرار بود با ظهور امام زمان دنیا گلستان شود اما دو جنگ جهانی اول و دوم در دوران بهائیت رخ داد و وضع جهان هم روز به روز بدتر شد. ولی آن صلح جهانی که ادیان الهی بشارت آن را با آمدن منجی داده بودند چه شد؟ کجاست آن منجی بشریت که همه ادیان در انتظار اویند؟ این است آرمان پیامبران که به آن بشارت داده اند؟

سپس نوشته اید:

نقل:

"اگر تعداد پيروان اين آئين آنقدر كم است چرا اين دين در كنار ادياني مانند اسلام و مسيحيت ، به عنوان يكي از اديان رسمي سازمان ملل متحد شناخته شده است بطوريكه هر كشوري متعهد به منشور اين سازمان باشد بايد اين ديانت را نيز مانند ساير اديان به رسميت بشناسد؟ اگر اين تعداد به زعم شما اينقدر كم است چگونه است كه اتحاديه اروپا از ايران خواستار آزادي پيروان اين آئين شده يا در قطعنامه جديد سازمان ملل از ايران خواسته شده دست از آزار و اذيت پيروان ديانت بهايي بردارد؟"


منظور شما از مقایسه ی بین آیین بهایی با اسلام و مسیحیت این است که می خواهید نشان دهید تعداد بهاییان زیاد هستند؟ با توجه به آماری که خودتان دادید که 0.5% و یا کمتر از آن که نشان دهنده ی قابل توجه بودن تعداد بهاییان نمی شود. شناختن آیین بهایی به عنوان یکی از ادیان رسمی نیز نشان دهنده ی این موضوع نمی باشد. زیرا که بیشتر به نظر می رسد علل دیگری مطرح است که این آیین به عنوان دین شناخته شده است و بر علیه ایران قطعنامه صادر می کنند. ببینید، به خاطر اذیت و آزار بهاییان ایران که تعداد زیادی هم نیستند و نسل کشی هم اتفاق نیافتاده است، کانادا پیشنهاد قطعنامه صادر می کند ولی برای مردم غزه که در آنجا قصابی می کردند، وقتی که قطعنامه می خواستند صادر کنند، کانادا و اتحادیه اروپا احتیاط کرده و آن را نقض حقوق بشر ندانستند!


نوشته اید که:

نقل:

"البته مي توان سخن شما را پذيرفت و گفت كه فقط يك نفر بهايي در دنيا وجود دارد اما همين يك نفر بهايي آنقدر سخنانش متين ، استوار و جالب توجه است كه از هراس آنكه مبادا ديگران با شنيدن اين سخنان به دينش بپيوندند اين شخص را به زندان مي اندازند از تحصيلات عاليه و مشاغل دولتي محرومش مي كنند و اجازه سخن گفتن از عقايدش را به وي نمي دهند. صدها مقاله و كتاب عليه وي و دينش چاپ مي كنند ولي يك خط از وي كه پاسخي به اين مقالات باشد را اجازه چاپ نمي دهند ، سايتها و وبلاگهاي بهايي را فيلتر ميكنند و سپس به نام بهايي پژوهي سايت درست مي كنند و مطالب نادرستي را از طرف آئين بهايي در آن چاپ مي كنند."


"چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؟" اگر در میان بهاییان چنین فردی پیدا می شود که "سخنانش متين ، استوار و جالب توجه است" پس چرا در این سایت بهائی پژوهی که شما هم از آن نام برده اید حاضر نمی شوند تا سخنان متین و استوار خود را برای ما بیان نمایند؟ شما ایراد گرفته اید که غیر بهاییان به بهاییان اجازه نمی دهند که سخنان خود را مطرح نمایند، در صورتی که این ایراد بر خود شما وارد است و همان طور که مشاهده می کنیم حتی یک سایت بهایی که امکان گفتگو با غیر بهاییان اعم از مسلمانان و دیگران را فراهم کرده وبه انعکاس نظرات آنان البته بدون حذف و سانسور اقدام نموده باشد وجود ندارد . البته ممکن است اعتراض کنید که در روزهای اخیر تعدادی از سایتها و وبلاگهای بهایی فیلتر شده اند ، اما فراموش نفرمایید که پیش از این فیلتر شدن نیز چنین امکانی وجود نداشت. وبلاگ های بهایی نیز به همین منوال هرگاه با آنان در مورد سخنان رهبران بهایی که متناقض با حرف های بهاییان است درخواست گفتگو شود یا اجازه ی یادداشت نظر را نمی دهند و یا این که آن را حذف می کنند. به هر حال اگر سایت و یا وبلاگی با این خصوصیت وجود دارد لطفا بیان بفرمایید تا ما حرف های خود را در آن درج کنیم و پاسخ های استوار شما یا دیگر بهاییان فرهیخته را نیز مشاهده نماییم. ناگفته نماند که در سایت بهایی پژوهی هر کسی با هر دین و آیینی، چه بهایی و چه مسلمان و یا حتی بی دین، می تواند وارد شده و به بیان نظرات خود در مورد آیین بهایی بپردازد.
در ضمن اگر به سایت بهایی پژوهی مراجعه نموده بودید می دانستید تمام مطالبی که از طرف آیین بهایی در آن به قول شما چاپ می شود از کتب و مراجع اصلی بهایی می باشد و مطالبی است که از تالارهای گفت و گو و فروم ها بیرون آمده است و در ابتدا مطالب به بوته ی نقد گذاشته شده اند تا اگر بهاییان آن را اشتباه می دانند به تصحیح آن بپردازند.
بنا بر این بسیار به جا می باشد تا در این سایت آمده و در محیطی باز به درج نظرات و سخنان متین خویش پرداخته و بدون پیش داوری به تحری حقیقت بپردازید.



نوشته اید:

نقل:

"3- بهائيت را فرقه ناميده ايد نه يك دين ، بنده با اطلاعات اندكم كه از دوران تحصيل عايدم گرديده دين را يكسري دستورات الهي شناختم كه توسط شخصي به نام پيامبر براي رستگاري انسانها آورده شده معمولاً هر پيامبري ، كتابي آسماني و احكام و تعاليمي مجزا از اديان ديگر به همراه دارد اما فرقه توسط گروهي از پيروان يك ديانت بوجود مي آيد كه به جانشين خاصي بعد از بنيان گذار آن دين اعتقاد دارند و تعاليم و احكام آن دين را نيز بر اساس دستورات بنيان گذار آن فرقه عمل مي كنند. ديانت بهايي از هيچ ديني پديد نيامده و نسبتش با آئين اسلام ، مانند نسبت اسلام به آئين مسيحيت است. پيامبر ديانت بهايي حضرت بهاءالله و كتاب مقدسش ، اقدس و داراي تعاليم و احكامي مخصوص به خود و مجزا از ساير اديان مي باشد ( البته اگر شما ايشان را به عنوان برگزيده الهي قبول نداريد ايرادي بر آن وارد نيست و مختاريد درست مانند اكثريت مردم جهان كه پيرو آئين مسيحيت ، هندويي و بودايي هستند و اسلام را قبول ندارند.)"


خدمت شما باید عرض کنم که بر خلاف فرمایش جناب عالی که جناب بهاءالله را پیامبر می دانید خود ایشان اصلا به این موضوع معتقد نیستند و خود را پیامبر نمی دانند. اگر چه در سایت بهایی پژوهی این مسأله بارها مطرح شده است، ولی از آنجا که به نظر می رسد شما از آن بی اطلاعید دوباره آن را بیان می نمایم. حضرت بهاءالله در صفحه ی 293 اشراقات چنین فرموده اند:" الصلوة و السّلام علی سیّد العالم و مربّی الأمم، الذی به انتهت ‏الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه دائماً أبداً سرمداً." یعنی صلوات و سلام بر آقای عالم و مربی امت ها، کسی که رسالت و نبوت به او پایان یافت و بر آل او و اصحاب او به صورت دائمی و ابدی و بدون انتها
وقتی که خود ایشان رسالت و نبوت را به پیامبر اسلام پایان یافته می دانند چگونه ممکن است که خود ایشان پیامبر باشند؟
ایشان در جای دیگر دارند که " الصلوة و السلام علی الذی به انتهت النبوة و الرسالة و انقطعت نفحات الوحی و علی آله و اصحابه بدوام الملک و الملکوت و العزة و الجبروت (مجموعه الواح مبارکه (عندلیب)، بهاء الله، موسسه ملی مطبوعات امری ایران، 132 بدیع، ص 36)
بنابر این با توجه به این که جناب بهاءالله وحی را منقطع می دانند دیگر کتاب آسمانی ای هم نمی تواند که نازل شود، چون دیگر وحی نمی تواند نازل شود که کتاب هم بخواهد نازل شود.
با توجه به این مطالب نمی توان که آیین بهایی را دینی جدا دانست و نسبت آن با اسلام را همانند نسبت اسلام با مسیحیت دانست. اگر تعریف دین به قول شما این است " يكسري دستورات الهي كه توسط شخصي به نام پيامبر براي رستگاري انسانها آورده شده و معمولاً هر پيامبري ، كتابي آسماني و احكام و تعاليمي مجزا از اديان ديگر به همراه دارد" این تعریف با توجه به فرمایشات خود جناب بهاءالله نشان دهنده ی این است که آیین بهایی دین نیست زیرا که کسی که شما به عنوان پیامبر می شناسید خود را پیامبر نمی داند و وحی را قطع شده می داند. بنابراین کتاب او هم کتاب آسمانی نیست.
در مورد تعریف فرقه نوشته اید که :"فرقه توسط گروهي از پيروان يك ديانت بوجود مي آيد كه به جانشين خاصي بعد از بنيان گذار آن دين اعتقاد دارند و تعاليم و احكام آن دين را نيز بر اساس دستورات بنيان گذار آن فرقه عمل مي كنند."
نمی دانم اطلاعات شما در مورد جناب باب چه مقدار است. همان طور که در کتاب ها و آثار آن جناب آمده است و رهبران بهایی هم آن را در کتب خود آورده اند، ایشان خود را باب امام زمان علیه السلام می دانند. میرزا علی محمد در اثبات ادعایش تفسیری را که بر سوره ی یوسف نگاشته بود ، به ملا حسین عرضه کرد. در این کتاب میرزا علی محمد آشکارا اظهار کرد که این کتاب را از جانب « محمد بن الحسن العسکری علیه السلام » خارج کرده است و به این ترتیب ادعای « بابیت امام زمان علیه السلام » را علنی ساخت. (رحیق مختوم جلد یکم ص 22 یا 34. این کتاب یکی از نوشته های مبلغ و نویسنده ی معروف بهایی به نام عبدالحمید اشراق خاوری است که با تأیید و دستور مؤسسه ی مطبوعات امری چاپ و نشر شده است. و نیز: اسرارالآثار جلد دوم ذیل کلمه باب.)
بنابراین بابیه یک فرقه از اسلام می باشد که از آن جدا شده است. بهائیت نیز از آنجا که از بابیه جدا شده است، در نتیجه یک فرقه می باشد نه یک دین آسمانی.

نوشته اید:

نقل:

"-4 كتابهاي ديانت بهايي را داراي تغييرات زيادي از ابتدا دانسته ايد كه هر بار با تجديد چاپ عباراتي از آنها حذف شده است. دكتر احمدي گرامي با آنكه دوست ندارم از اين لفظ استفاده كنم ولي مجبورم بگويم كه اين سخن شما " كذب محض " است چرا كه هيچ كدام از كتب مقدسه ديانت بهايي كه شامل آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء مي باشد در چاپهاي رسمي هيچ تغييري يا كم وزياد نشده است. بهائيان حتي خاطرات و روايات شفاهي همراهان و اعضاي خانواده حضرت بهاءالله يا حضرت عبدالبهاء را به عنوان سخنان اين دو بزرگوار نمي پذيرند و فقط آثاري را كه بطور رسمي از قلم ايشان نوشته شده را مي پذيرند و چاپ مي كنند پس چطور مي توان گفت كه كتابهاي مقدسشان را تغيير داده اند خواهشمندم يك نمونه از اين حذف يا تغييرات را براي مثال ذكر فرمائيد تا بنده از شما عذرخواهي كنم و حرفم را پس بگيرم "


واقعا با خواندن این قسمت از نامه ی شما احساس تأسف کردم، چون با این که از این نمونه ها در آثار بهایی زیاد مشاهده می شود چرا حداقل یک مورد از آن را شما ندیده اید و یا از شما مخفی داشته اند؟ چیزی که آقای دکتر احمدی گفته اند کتاب های دیانت بهایی است، نه فقط کتب مقدسه. بنا بر این کتاب هایی مثل کتاب "نظر اجمالی به دیانت بهایی" که در چاپ های مختلف تفاوت های زیادی کرده است، شامل گفته ی ایشان می شود.
اما اگر از این موضوع هم صرفنظر کنیم و تنها در مورد کتب مقدسه بیاندیشیم، باز هم خلاف گفته ی شما را می بینیم. کتاب ایقان که به گفته‌ی شوقی افندی، بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین کتاب بهائیّت محسوب می‌شود. ما به صفحه ی اول کتاب در دو چاپ مختلف توجه می کنیم.
عبارت" فلتقدسن "در صفحه 2 سطر 2 در ایقان 157 صفحه ای غلط است زیرا لام امر بر سر جمع مخاطب امرداخل نمی شود چنان که بعضی بهائیان متوجه این غلط شده اند و عبارت ایقان را در چاپ های بعدی تصحیح کرده و به جای آن کلمه "قدّسوا " را نشانده اند!
اگر اندکی به صفحات دیگر چاپ های مختلف این بزرگترین کتاب بهائیت بنگرید اشکالات بیشتری را می توانید پیدا کنید.
جناب دوستی ، اگر قبل از نوشتن نامه تان کمی هم در اینترنت به جستجو پرداخته بودید و به وبلاگ های امری مراجعه می نمودید ، قطعا به گفتگو هایی که پیرامون تغییر و حذف در کتب امری و نیز کتب مقدسه مانند ایقان در حال انجام است ، برخورد می کردید و متوجه می شدید که حتی نویسندگان بهایی آنها با پذیرش تصحیح اغلاط در چاپهای مختلف کتب امری (حتی کتاب ایقان) ، آنرا مربوط به روزآمد کردن کلام الهی گرفته اند !!! (البته الان نیز می توانید این تحقیق را انجام دهید چون برخی از آنها هنوز فیلتر نشده اند)


نوشته اید:

نقل:

"اما اين نكته را بايد مد نظر داشت كه چون ديانت بهايي بر اساس اصل وحدت در كثرت بنا شده و هر بهايي آزاد است برداشت خود را از آيات الهي اين امر مقدس بيان كند پس نويسندگان بهايي نيز با توجه به موضوعات روز مطالبي را با استناد و برداشتشان از آيات مقدسه مندرجه در كتب بهايي ، بيان يا چاپ مي كنند كه اين عمل ربطي به تغيير دادن كتب مقدسه يا حذف عباراتي در آنها ندارد ( اگر اين تطبيق دادن امري ناشايست است پس در مورد اصل اجتهاد و تطبيق احكام و تعاليم اسلام با دنياي امروزه چه مي توانيد بگوئيد.) در ضمن اصلاً دوست ندارم بحث هايي مثل قضيه غرانيق و سوره نجم يا عدم اجازه استفاده شيعيان از قرآن چاپ ايران در حج توسط دولت عربستان را در اينجا پيش بكشم چرا كه بر اين باورم خداوند توانا خود نگاهدارنده كلامش مي باشد و دست انسان ناتوان تر از آن است كه بخواهد در آنها تحريف يا تغييري دهد."


بر خلاف آن چه که شما نوشته اید " هر بهايي آزاد است برداشت خود را از آيات الهي اين امر مقدس بيان كند"، جناب عباس افندي در اين مورد مي گويد:
"حضرات احبّا بايد آن چه نصوص کتاب است بيان نمايند و ادني کلمه‌اي تجاوز نشود"
(امر و خلق چاپ اول ص 9)
لذا نویسندگان بهایی به اندازه ی کوچکترین کلمه ای هم حق ندارند که برداشت خود را از آیات مقدسه بیان کنند و چیزی که برداشت کرده اند را بنویسند. در اسلام چنین امری وارد نشده است که هیچ کس حق تأویل و توضیح کلمات را نداشته باشد ولی در آیین بهایی چنین چیزی آمده است و نویسندگان نباید که تجاوز نموده و آیات را از معنی لغوی مصطلح قوم خارج نمایند.
در مورد قضیه ی غرانیق و سوره ی نجم که در حقیقت یک افسانه می باشد باید عرض کنم که یک دروغ آشکار تاریخی است و تنها برخی از مفسرین اهل تسنن آن را نقل کرده اند و از آن جا که شما هم دوست ندارید، به بررسی غلط بودن آن نمی پردازم.


نوشته اید:

نقل:

"5- بحث معصوميت بيت العدل را پيش كشيده ايد اولاً اعضاي بيت العدل به نظر ديانت بهايي بطور انفرادي هيچ كدام معصوم نيستند بلكه اين نفس مقام بيت العدل اعظم است كه دستوراتش خالي از گناه و اشتباه است و البته قابل تغيير هم مي باشد چرا كه بي اشتباه بودن يك مطلب دليل بر آن نيست كه آن مطلب در همه زمانها از همان عدم اشتباه برخوردار باشد و اين چيزي از معصوميت آن منبع صادره كننده دستور كم نمي كند"


فارغ از ایرادات عقلی که به نوشته شما وارد است ، به بیان نمونه ای از اشکالات نقلی در مورد نوشته شما می پردازم. اگر مطالب نوشته شده در تاپیک "بیت العدل در چالش" را از سایت بهایی پژوهی بخوانید متوجه می شوید که متأسفانه بیت العدل کنونی دارای مشروعیت نمی باشد، زیرا که این بیت العدل بدون ولی امر می باشد و اگر ولی امر در بیت العدل نباشد، تشکیل آن اشتباه است.
مركز ميثاق، جناب شوقي افندي، كتابي دارند به نام "دور بهايي" . ايشان در اين كتاب به معرفي دور بهايي پرداخته اند و در مورد مسأله ي بيت العدل و ولي امر و وظايف هر كدام نيز توضيحاتي را داده اند. اين كتاب يك بار در آلمان در سال 1998 توسط انتشارات لانگنهاين به چاپ رسيده است. در این کتاب صفحه ی 77 می خوانیم:
بدون اين موسسه يعني ولايت امرالله ـ وحدت امرالله در خطر افتد وبنيانش متزلزل گردد واز منزلتش بكاهد و از واسطه فيضي كه برعواقب امور در طي دهور احاطه دارد بالمره بي نصيب ماند و هدايتي كه جهت تعيين حدود و وظايف تقنينيه ـ يعني اعضاي بيت عدل ـ ضروري است سلب شود.
با توجه به این که هم اکنون بیت العدل فاقد این مؤسسه ی ولایت امرالله می باشد، هدایتی که جهت تعیین حدود و وظایف تقنینیه اعضای بیت العدل ضروری است سلب شده است و دیگر آن چه که در مورد بیت العدل همراه عضو لا ینعزل آن یعنی "ولی امر" گفته شده است، صادق نمی باشد.

نوشته اید:

نقل:

"ثانياً اينكه فرموده ايد انتخابي بودن بيت العدل اعظم منافي امر عصمت است براستي چنين سخني از يك محقق بعيد است. لطفاً براي روشن شدن مطلبتان آيه اي از قرآن كريم ذكر فرمائيد كه درآن آمده باشد حتماً بايد معصوم ، يك فرد باشد؟ محقق گرامي اگر كمي عميق تر به موضوع عصمت توجه بفرمائيد متوجه خواهيد شد اين فرد نيست كه خود به خود معصوم شده است بلكه چون در سايه پيامبر الهي قرار گرفته و جانشين ايشان شده عصمت پيامبر خدا به جانشينش كه آن فرد بوده نيز منتقل مي شود تا پيروان آئينش را بدرستي هدايت كند همانگونه كه در مذهب تشيع ائمه اطهار (ع) در ظل عصمت پيامبر عظيم الشان اسلام به موهبت معصوميت نائل شده اند در ديانت بهايي نيز حضرت عبدالبهاء سپس حضرت شوقي رباني و پس از ايشان بيت العدل اعظم از عصت موهوبي حضرت بهاءالله برخوردار ميباشند."


با توجه به فرموده ی خودتان،"در مذهب تشيع ائمه اطهار (ع) در ظل عصمت پيامبر عظيم الشان اسلام به موهبت معصوميت نائل شده اند"، بیت العدل هم اگر بخواهد که عصمت داشته باشد باید که در ظل ولی امر باشد تا بتواند که از خطا مصون بماند وگرنه عصمت برای آن ثابت نمی شود. (به جهت اختصار از بیان معنای بیوت عدل در آثار جمال مبارک و تغییر معنای آن در آثاری که پس از ایشان نوشته شده است ، صرف نظر می کنم.)

نوشته اید:

نقل:

"قابل يادآوري است كه بيت العدل اعظم هر پنج سال يكبار توسط تمام بهائيان عالم انتخاب و بصورت شورايي اداره مي شود بطوريكه در انتخابات بعدي اين اعضاء ممكن است تماماً عوض شوند."


درست است که اعضای آن توسط انتخابات تعیین می شوند، اگر چه انتخابات آنها تفاوت های جدی با انتخابات های معمول دارد و جای سؤال است در مورد روش آن می باشد، اما سؤال آنجاست که چرا بر خلاف آنچه گفته اید ممکن است عوض شوند، در این مدت هرگز چنین اتفاقی نیفتاده است؟ اعضای بیت العدل تقریبا همیشه ثابت بوده اند، مگر در حالتی که کسی از آن ها فوت شده و یا مریض گشته و یا خودش به علت ناتوانی جسمی درخواست انصراف و استعفا از این منصب را داده و به این سبب فرد جدیدی به عضویت درآمده است.

نوشته اید:

نقل:

"همين وحدت است كه نگذاشته تا ديانت بهايي مانند ساير اديان دچار انشقاق و مذاهب و فرق گوناگون گردد."


جناب فاران دوستی، اگر چه من هم دوست ندارم این تعبیر را به کار ببرم، ولی باید بگویم جمله ای که شما به کار برده اید، به قول خوتان "کذب محض" است. کافی است تا اندکی در اینترنت جستجو نمایید تا ببینید که چقدر در آیین بهایی در همین مدت کوتاه انشقاق پیدا شده و فرقه های مختلف پدید آمده اند. اگر اندکی از تاریخ امر را خوانده باشید، حتما می دانید که پس از جناب بهاءالله، میان جناب عباس افندی و برادرش محمد علی اختلاف واقع شد و به اصطلاح جناب عبدالبها آنها ناقضین شدند و پیروان خودش ثابتین!
پس از جناب شوقی افندی باز هم در بهاییت انشقاق پیدا شد. دسته ای بیت العدل که پس از او بر پا شد را قبول کردند و دسته ی دیگر از پیروان شوقی، بیت العدل حیفا را با دلائل قوی بی اعتبار دانستند. از جمله دلائل این است که به نص الواح وصایا [= وصیت نامه ی عبدالبهاء] ولی امر الله باید رئیس دائمی و عضو ممتاز بیت العدل باشد و بیت العدل بدون ولی امر، صلاحیت رهبری ندارد. سرکرده ی این گروه، « میسون ریمی » از افراد مهم و برگزیده توسط شوقی بود که این گروه هم به نام او «ریمی» نامیده شدند.
هم چنین جوانی از بهائیان خراسان به نام جمشید معانی ملقب به سماء الله در سرزمین اندونزی مدعی شد که موعود کتاب اقدس است. وی همان دستاویز هایی را که اهل بهاء برای اثبات عقاید خود دارند، برای خود فراهم کرد و اینک سمائیها و ریمی ها در کشور های هند و پاکستان و ایران و اندونزی و امریکا پراکنده اند.

نوشته اید:

نقل:

"اما اگر شخصي موافق با نظر بيت العدل نباشد مي تواند نام خود را از جامعه بهايي حذف نمايد و ديگر بهايي محسوب نشود چرا كه اساس ميثاق و وحدت در ديانت بهايي بر پيروي از دستورات بيت العدل اعظم پس از حضرت شوقي رباني بنا شده است و البته اگر همين شخص بعدها بخواهد به جامعه بهايي برگردد مي تواند نامش را دوباره به عنوان بهايي ثبت كند تا بهايي محسوب شود و اين روش هيچ مشكل فيزيكي يا رواني مانند ارتداد براي اين شخص در بر نخواهد داشت.


جناب دوستی، آیا با "طرد" آشنا هستید؟ اگر کسی از بهاییان با بیت العدل مخالفت کند، او را طرد می کنند. به این نکته توجه فرمایید:
«راجع به احبائي كه به واسطه غفلت و ناداني از تشكيلات اداري منفصل شوند سوال نموده بوديد که آيا به محافل عمومي دعوت شوند يا خير؟ فرمودند : دعوت آنان جايز نه و نسبت به كساني كه از جامعه امر منفصل شده اند آيا سلام و كلام با آنها جايز است يا نه؟ فرمودند اگر چنان چه انفصال روحاني است تكلم به هيچ وجه جائز نه.»
توقيعات شوقي. سنه 102-109 ص 94

در این نوشته به دو نوع طرد اشاره شده است.

یکی طرد یا انفصال اداری ، که به واسطه غفلت و ناداني است. و دوم طرد یا انفصال روحانی است. در این حالت حتی نزدیکان فرد جایز نیستند با او حرف بزنند و به فرموده جناب شوقی " سلام و کلام ومراوده با شخص مطرود جایز نیست " آیا واقعا حکم طرد با وحدت عالم انسانی سازگاری دارد؟ چگونه است که بهاییان به پیروی از جناب بهاءالله ندای معاشرت با روح و ریحان به همه ادیان سر می دهند ولی به پیروی از جانشین ایشان ، جناب شوقی حتی سلام کردن و سخن گفتن را با یک بهایی طرد شده جایز نمی شمارند؟

نوشته اید:

نقل:

"8- آخرين نكته آنست كه بهائيان معتقدند تعصب موجب دوري پيروان اديان از هم مي شود. تعصب است كه القاعده ، اروپائيان و آمريكائيان را كافر مي داند و آنها را ترور مي كند ، تعصب است كه موجب كشتار مردم بيگناه غزه شده است و تعصب است كه نمي گذارد بهائيان از حق تحصيل در ايران برخوردار باشند.جناب دكتر بهرامي همانطور كه بيش از اين هم گفته شد پيروان اديان مي توانند در كنار هم زندگي مسالمت آميزي را داشته باشند در صورتيكه به اساس آئين خود روي آورند و آن چيزي نيست جز عشق و محبت به همنوع ، اما تعصب ايشان را كور كرده و هر ديني خود را بهترين مي داند كه همين امر موجب اين همه جنگ و خونريزي بين ايشان شده است. پس بايد بين تعصب كوركورانه و پيروي عاشقانه از دين تفاوت قائل شد وت پيام ديانت بهايي چنين است ، حضرت بهاءالله در كتاب اقدس مي فرمايند: عاشروا مع الاديان بالروح و الريحان. "


در این قسمت شما ادیان مختلف و همچنین آیین بهایی را آیین عشق و محبت به هم نوع معرفی نموده اید. دوست گرامی، جناب آقای دوستی، به نظر می رسد این ادّعا با واقعیت های موجود در در کتب آیین مغایر می باشد. اگر چه چنین جملاتی در کتب رهبران شما وجود دارد، ولی با بررسی بیشتر می بینیم که فرمایشاتی کاملا مخالف آن نیز هست. این بحث در تاپیک "غیر بهائی از دیدگاه بهائی" مطرح شده است. گزیده ای از آن را در اینجا می آورم تا ببینیم که آیا بهاییان اگر بخواهند طبق فرموده ی رهبر و به اصطلاح خودشان پیامبرشان عمل نمایند چگونه باید رفتار نمایند. (به تناقض میان تعلیم وحدت عالم انسانی در بهاییت با حکم نهی از سلام و کلام و مراوده با مطرودین قبلا اشاره شد.)

نوشته اید:

نقل:

"در خاتمه بايد به جناب دكتر احمدي پژوهشگر و محقق گرامي اديان عرض شود كه آئين بهائيت با وهابيت تفاوت عمده دارد و بكار بردن لفظ طرفداران وهابيت براي پيروان آئين بهايي چيزي بيش از اشتباه محسوب مي شود."


فکر کنم کسی که اندک اطلاعاتی در مورد ادیان داشته باشد، بداند که " آئين بهائيت با وهابيت تفاوت عمده دارد" و چنین اشتباهی یک غلط تایپی بوده باشد. البته قصد نداریم اگر اشتباهی رخ داده باشد آن را نادیده بنگاریم.

در هر صورت امید است جوابی که در پاسخ نامه ی شما نوشتم به دست شما برسد و جناب عالی درسایت بهایی پژوهی نظرات متین خود را درج نمایید.

با تشکر
حبیب الله

Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

پستتوسط Admin » یک شنبه 18 اسفند 1387, 7:51 am


Sardabir

ارسال شده: یكشنبه، ۱۳ بهمن ۱۳۸۷



از پاسخ محققانه و مستند جناب حبیب متشکریم.آن را به بخش مقالات منتقل خواهیم نمود.




فرید

ارسال شده: شنبه، ۱۹ بهمن ۱۳۸۷



واقعاً نقد منصفنهای کردید و هر کس اندک آشنایی با دیانت بهای داشته باشد متوجه این تناقضات که در سخنان بها و عبدالبها است میشود
درباره این که می گویند دین سبب عداوت نباید بشود پس چرا بابیه و بعد بهاییه و ازلیه و ریمی و ... این همه انشعاب در این دیانتی که برای وحدت عالم انسانی و دروی از عداوت آمده شده است؟
چرا پیروان و رهبران این دین خودشان بر سر تصاحب رهبری دچار اختلاف و دعوا و ناسزا گفتن شده اند ( میرزا حسینعلی نوری و برادرش).حتمن این هم نوعی محبت است نه عداوت
در مورد آرمان 8 بهاییت هم با این همه حمایت دولتها از این دین و حمایت این دین از دولتها چگونه ادعای جدایی دین از سیاست را دارند؟

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 19 اسفند 1387, 12:35 pm

خدمت دوستان عزیز سایت سلام عرض می کنم. گویا مشکلی پیش آمده است و چیزهایی که در این تاپیک در تاریخ 3 اسفند قرار داده بودم از بین رفته و پاک شده است.

از آن جا که به نظرم می رسد لازم است آن نوشته ها در این تاپیک موجود باشد، دوباره آن ها را می فرستم.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 19 اسفند 1387, 12:37 pm

خدمت دوستان عزیز عرض سلام و درود دارم. امیدوارم همگی موفق باشید.
پس از این که بنده نقدی را بر نامه ی آقای فاران دوستی نوشتم و در سایت بهائی پژوهی قرار دادم، در بخش گفتگو در سایت ساغر نيز دوستی با نام "کاوشگر" نقد این جانب را درج نمودند. البته لازم به ذکر است که سایت ساغر بخش گفتگو را تنها برای کسانی که عضو هستند نشان می دهد و دیگران اجازه ی دیدن آن را ندارند. دیگران تنها مقالاتی که خود مسئولین سایت ساغر بخواهند و در صفحه ی اول باشد می توانند بخوانند. هم چنین امکان گذاشتن نظر در ذیل آن ها وجود ندارد.
هفته ی گذشته در اینترنت به یکی از وبلاگ های بهائی برخوردم و دیدم که جناب فاران دوستی پاسخی بر نقد این جانب نوشته و آن را در آنجا قرار داده اند.
در قسمت نظرات از ایشان چنین درخواست نمودم:

«دوست گرامی، جناب فاران دوستی
با عرض درود و ادب خدمت شما، از این که بالاخره دیدم که پاسخ مرا به نامه ی خود خواندید و جواب دادید، خوشحال شدم. از آن جا که نقد نوشته شده ابتدا در سایت بهائی پژوهی درج شده است، و هم چنین می خواهم که با صحبت پیرامون سخنان شما که حاوی مطالب مهمی می باشد به حقیقت برسیم و به یک نتیجه ی واحد برسیم، و ضمناً افراد بیشتری آن را بخوانند از شما می خواهم که در تاپیک "نقد مقاله 3 مصادره ی آرمان های ادیان" آمده و پاسخ خود را ارسال نمایید.
آدرس تاپیک:
http://bahairesearch.org/html/index.php ... =4617#4617

در ضمن در پایان نقد خویش -اگر آن را خوانده باشید- نام خود را نوشته بودم. نام من "حبیب الله" می باشد.

با تشکر
حبیب الله»

امید داشتم در این هفته ای که گذشت بالاخره ایشان به سایت بهائی پژوهی مراجعه نموده و پاسخ نقد مرا در این بخش درج نمایند، ولی متأسفانه ایشان امتناع فرمودند، با وجود این که یکی از ایراد هایی که برای جناب آقای دکتر احمدی نوشته بودند این بود که چرا اجازه ی سخن گفتن به بهائیان داده نمی شود و جایی برای اظهار نظر برای آنان وجود ندارد. در پاسخی که ایشان به نقد بنده داده اند باز به طور بسیار جدی این مسأله را بیان کرده اند که چرا جایی برای ابراز نظر برای بهاییان وجود ندارد.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 19 اسفند 1387, 12:39 pm

از آن جا ایشان به این بخش سایت بهائی پژوهی مراجعه ننمودند، در قسمت نظرات جناب کاوشگر و جناب فرید پاسخ ایشان را دادند.

در روز دوشنبه، پاسخ آقای فاران دوستی را جناب Spring ، مدیر بخش گفتگو در سایت ساغر، در پاسخ نقدی که آن جا آورده شده بود نوشتند. هم چنین آن را به عنوان یک مقاله در صفحه ی نخست سایت قرار دادند. جناب کاوشگر و جناب فرید هم پاسخ هایی را که داده بودند در سایت ساغر درج کردند.

برای اطلاع دوستان، پاسخ هایی را که به جناب فاران داده شد می آورم.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 19 اسفند 1387, 12:42 pm

جناب کاوشگر به جناب فاران چنین پاسخ داده اند:

فاران عزیز سلام

اگر به تاریخ نصب پاسخ نامه شما در سایت بهایی پژوهی و مقایسه آن با تاریخ نصب در سایت ساغر دقت می فرمودید ، قطعا متوجه می شدید که جناب حبیب الله در سایت بهایی پژوهی در ابتدا به نقد نوشته شما پرداخته بودند و بنده نیز چون می دانستم که شما - همانطور که خودت هم نوشته ای - به سایت بهایی پژوهی مراجعه نمی کنی ، لذا آن را در سایت ساغر نصب کردم .هر چند که در مورد علت عدم مراجه به سایت بهایی پژوهی یادداشت کرده ای : " بنده گول كلمه بهایی پژوهی را نمی خورم " ولی اگر به سایت بهایی پژوهی مراجعه کرده بودید ، می یافتید که علیرغم نظر شما ، دوستان بهایی دیگری به آن سایت مراجعه می نمایند و به بحث و گفتگو می پردازند. ( امیدوارم آنها را بهاییان گول خورده قلمداد نفرمایید!).

همانطور که ذکر شد ، بنده ابتدا نامه شما را در سایت ساغر مطالعه کردم و سپس به مطالعه نقد جناب حبیب الله بر نوشته شما در سایت بهایی پژوهی پرداختم . ولی چون امکان درج نظرات در ذیل نامه شما - که در صفحه اول سایت ساغر قرار دارد- حتی برای کاربران هم میسر نیست ، مجبور شدم در قسمت تالار گفتگو ، تاپیک جدیدی با عنوان پاسخی به نوشته فاران باز کنم و به نصب پاسخ جناب حبیب الله از سایت بهایی پژوهی اقدام نمایم.

البته به جا بود که دوستان سایت ساغر که جنابعالی مدّعی یک طرفه نبودن آن هستید ، امکان ارسال و نمایش نظرات را در ذیل همان نوشته جنابعالی فراهم می نمودند که همگان فارغ از اینکه عضو سایت ساغر ، باشند یا نباشند ، به خواندن پاسخ خوانندگان به نامه شما نیز می پرداختند.

فاران عزیز ، یادداشت کرده ای : " کلیه سایتهای بهایی و وبلاگهای مربوطه ، نظرات كاربران را اگر توهینی نباشد چاپ می كنند " .

بد نیست جهت اطلاع شما به ذکر نمونه ای از الطاف یکی از همین وبلاگ های بهایی در درج پاسخ داده شما به نامه شما بپردازم.

همانطور که مطلعید جناب کاویان صادق زاده میلانی در وبلاگ خودشان با نام نگاه دیگر 1 ، به نصب نامه اول شما اقدام کردند و پس از مدتی هم نامه دوم شما را نصب نمودند . بنده که پاسخ داده شده به نامه شما را در سایت بها یی پژوهی خوانده بودم ، با کسب اجازه از جناب حبیب الله از سایت بهایی پژوهی ، به یادداشت همان پاسخ با نام امید ، در قسمت نظرات خوانندگان در ذیل نامه اول شما در وبلاگ جناب کاویان اقدام نمودم و متوجه شدم که جناب کاویان ، نمایش نظرات ارسالی خوانندگان را به تایید خودشان منوط کرده اند. لذا به قسمت نظرات خوانندگان در مورد نامه دوم شما در همان وبلاگ مراجعه کردم و دیدم نمایش نظرات ارسالی خوانندگان در مورد نامه دوم شما ، هنوز به تایید ایشان منوط نشده است. لذا با پوزش از خوانندگان محترم ، به درج پاسخ نامه اول در قسمت نظرات مربوط به نامه دوم ، پرداختم . با اینکه حدس می زدم اگر پاسخ مذکور را در قسمت نظرات نامه اول – که نمایش نظرات منوط به تایید ایشان شده بود – قرار دهم ، ممکن است باز هم لطف (!) ایشان شامل حالم بشود و جناب کاویان به حذف و سانسور مطلب ارسالی اقدام نماید ، ولی به ارسال همان مطلب پرداختم و همانطور که پیش بینی کرده بودم ، جناب کاویان به حذف و سانسور مطلب ارسالی بنده در قسمت نظرات نامه اول اقدام کردند . این در حالی بود که اصل مطلب ارسالی ، در نظرات مربوط به نوشته دوم هنوز وجود داشت. فاران عزیز خوب یادم هست که شما هم در قسمت نظرات نامه دوم که پاسخ نامه اول شما در آن آمده بود نوشته بودید : " آقاي اميد لازم نيست خودت را اذيت كني و در دو جا مطلب را بنويسي لينك آنرا هم ميدادي قبول بود بزودي اين مطلب فوق را از سايت ساغر دريافت كرده ام بزودي به همان آدرس پاسخ مغالطات شما را ميفرستم ميتواني همانجا بخواني ( خيلي خودت را اذيت نكن ) "

به هر حال جناب کاویان پس از حذف و سانسور مطلب ارسالی بنده در قسمت نظرات نامه اول ، برای اینکه مبادا اعتراض بنده نسبت به عمل جوانمردانه (!) ایشان برای بقیه هم آشکار گردد، نمایش نظرات برای مقالات بعدی و حتی همان نامه دوم شما را هم منوط به تایید خودشان کردند . بنده هم مجبور شدم این بار اعتراض محترمانه خود را در قسمت نظرات مقالاتی که پیش از نامه اول شما در وبلاگ ایشان بود و نمایش نظرات هم منوط به تایید ایشان نشده بود ، منعکس نمایم و از اینکه امکان گفتگوی دو طرفه (!) را فراهم کرده اند در قسمت نظراتِ تعداد زیادی از مقالات وبلاگ ایشان بفرستم.

نتیجه از قبل برایم معلوم بود . این بار جناب کاویان به جای جوابگویی در مورد عمل شرافتمندانه (!) خودشان ، مجددا به حذف اعتراض های من از قسمت کلیه مقالات پرداخته و با نوشتن مطلبی با عنوان " مظلوم نمایی و ننه من غریبم شما ما را به خنده واداشته است " به شخصی کردن مساله پرداختند . در نوشته جدید ایشان که سراسر تمسخر و استهزاء و تهمت بود ، پاسخ دندان شکنی (!) به بنده داده و پیشنهاد کردند که " الکترون هدر ندهید " . جالب است بدانید که جناب کاویان این بار با حذف امکان ارسال نظرات (چه برسد به نمایش نظرات تایید شده ) پیرامون نوشته جدیدشان ، تابلویی بسیار زیبا از سلوک مدعیان وحدت عالم انسانی را برای بنده و سایر خوانندگان ترسیم فرمودند.

بنده نیز مجددا اعتراض خود را در مورد این برخورد کاملا علمی و استدلالی ایشان (!) در نظرات سایر مقالات وبلاگ جناب کاویان ارسال کردم . فکر می کنید نتیجه چه شد ؟ کاویان محترم این بار نه تنها اعتراض بنده را از نظرات سایر مقالات حذف کردند ، بلکه حتی نوشته خودشان با عنوان " مظلوم نمایی و ننه من غریبم شما ما را به خنده واداشته است " را نیز حذف کردند . گویی اصلا اتفاقی نیفتاده است.
و وقتی جدیت مرا در ارسال مجدد اعتراض ، در قسمت نظرات سایر مقالات دیدند ، کمی انصاف به خرج داده و به حذف قسمتی از آن اقدام کردند و پیروزمندانه پاسخ دادند که " اگر مخاطبان توهین نمی کردند و به بحث می پرداختند و مواد مطرح شده را نقد می کردند مساله حل بود و اساسا همه کامنتها نشان میداد. کما اینکه من همیشه و هر روز حداقل دو بحث آخر را باز می گذاشتم. ولی وقتی که شما قواعد گفتگو را زیر پا می گذارید و هم توهین می کنید و هم خمون مطالب را سی جا پست می کنید معلوم است که مخاطب جدی نیست و سر ِ بازی دارد. "

و وقتی در پاسخ ایشان نوشتم که "خواهشمندم اگر توهینی از طرف بنده مطرح شده است آنرا منعکس فرمایید و گرنه همانند دفعات قبل ، به تهمت زدن نپردازید " دیگر جوابی دریافت نکردم.

(البته چون بنده از قبل گمان می کردم که جناب کاویان به سانسور و حذف نوشته های من خواهند پرداخت و بعد هم علت این اقدام کاملا علمی (!) خود را توهین نویسنده به ایشان عنوان خواهند کرد ، که گمان من نیز به واقعیت پیوست ، از تمامی مطالب ارسالی خودم و ایشان ، چه آنهایی که به سانسورشان اقدام کردند و چه آنهایی که به حذف آن پرداختند ، عکس تهیه کرده ام و بزودی در محل جدیدی روش علمی و استدلالی (!) ایشان را در پاسخ گویی به نوشته هایم در معرض دید سایر خوانندگان محترم قرار خواهم داد و قضاوت را به خودشان واگذار خواهم کرد.)

یادم هست که یکی از خوانندگان که مطالب را پیگیری می کرد و این برخورد جناب کاویان برایش سوال ایجاد کرده بود، وقتی علت حذف مطالب ارسالی بنده را از جناب کاویان جویا شد ، پاسخ گرفت که به جز 2 ، 3 نوشته که خیلی مهم نیست (!) بقیه مطالب ارسالی کاملا موجود است (!!!) و حذف آن 2 ، 3 نوشته را هم به دلیل ارسال آن در سایر مقالات مرتبط کرده بودند و به عنوان آخرین جواب به شخص سوال کننده، پاسخ دادند که :" بنده را از این یک بحث معذور دارید " .


انصافا که جناب کاویان صادق زاده میلانی نمونه کاملی از یک محقق کامل و عالم منصف و منطقی و اهل استدلال ، در گفتمانی مبتنی بر احترام متقابل در مسیر تحری حقیقت هستند!

از احترام متقابل نوشتم ، عبارات ایشان خطاب به بنده یادم افتاد که با کلماتی نظیر " بهایی پژوهان بهایی ستیز " و یا " رهپویان وصال " بنده نوازی فرموده و مرا بیش از پیش مرهون بزرگواری خودشان کردند.

پس فاران عزیز بر خلاف شما که معتقدی : " كلیه سایتهای بهایی و وبلاگهای مربوطه ، نظرات كاربران را اگر توهینی نباشد چاپ می كنند " کلیه سایتها و وبلاگ های بهایی این کار را نمی کنند و بعضی از آنها حتی به حذف و سانسور مطالب اقدام می نمایند که وبلاگ جناب کاویان نمونه ای از آنها بود .

فاران عزیز یادداشت کرده ای " سایت نگاه مدتها قبل با اعلانی روزهای پنجشنبه را برای چاپ مقالات انتقادآمیز باز گذاشت ولی هیچكس مطلبی را برای چاپ در آن ارسال نكرد"
البته بنده از این اعلام آگاه نبودم و از لطف شما که بنده را مطلع فرمودی ممنونم و بر خلاف شما که به سایت بهایی پژوهی مراجعه نمی کنی ، بنده هر چند با بعضی از مطالب سایت نگاه موافق نیستم ولی به آن مراجعه می نمایم . البته امیدوارم در آن سایت الطاف کاویانی (!!!) شامل حالم نگردد.

در ضمن بنده نیز مخالف فیلترینگ سایتها و وبلاگ های بهایی هستم ، اما بر خلاف شما معتقدم که بهاییان نه تنها تعداد کمی سایت و وبلاگ برای آشنایی و معرفی آئینشان در اختیار ندارند بلکه در دنیای مجازی تعداد زیادی سایت و وبلاگ به زبان های گوناگون برای معرفی آیین بهایی وجود دارد. بد نیست به یک جستجوی عادی در اینترنت پیرامون آیین بهایی بپردازید و وبه سایتها و وبلاگهای بسیاری از محافل ملی و محلی بهاییان سری بزنید تا نظر شما نیز تعدیل شود.

یادداشت کرده اید : " به همین میزان كه سایتی كه برای آشنایی با دیانت بهایی است مطلب شما را كه بر ضد این دیانت نوشته شده است را در تالار گفتگو چاپ میكند تا در معرض دید خوانندگانش قرار گیرد باید به آزاد اندیشی و وسیع النظر بودن بهائیان آفرین بگوئید. "

فاران عزیز ، شما که خودت بهتر می دانی در مورد نوشته هایی که عنوان آنها در صفحه اول سایت ساغر موجود است ، امکان ارسال و نمایش نظرات به هیچ وجه امکان پذیر نمی باشد تا بازدید کنندگان بتوانند علاوه بر مشاهده نوشته های بهاییان به خواندن نظرات دیگران هم بپردازند و حتی اگر به عنوان کاربر سایت هم بخواهی به ارسال نظر پیرامون مقالات صفحه اول سایت ساغر بپردازید ، با این پیغام مواجه می شوید که : " متاسفانه شما اجازه پاسخ دادن به مطالب را در این بخش ندارید."

در ضمن امکان دیدن عناوین تاپیک های تالار گفتگو هم برای افرادی که از کاربران سایت نباشند فراهم نیست . با این وصف ، جای تعجب است که چگونه از آزاد اندیشی و وسیع النظر بودن بهاییان دم می زنید و به آنها آفرین می گویید !!!


به هر حال در پایان شما را به قسمتی از نوشته خودتان ارجاع می دهم : " آخر دوست گرامی كمی هم انصاف و عدالت را رعایت فرمائید!"

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 19 اسفند 1387, 12:43 pm

دوست دیگری به نام "محمد" در قسمت نظرات وبلاگ فاران چنین نوشته اند:

«با سلام

خیلی جالبه

گویا اقای فاران دوستی اصلا مقاله حبیب الله را نخوانده است. زیرا در تمام پاسخ خود اقای حبیب الله را "دوست بی نامم" خطاب کرده. چقدر خوب بود که لا اقل اگر هم مقاله را خوانده اند کمی با دقت می خواندند!!»

جناب فاران نیز این چنین به ایشان پاسخ دادند:

«آقا محمد بنده اگر مقاله را نخوانده بودم که به ایشان جواب نمی دادم مقا له بنده در پاسخ به مطلب ایشان است که در ساغر چاپ شده در آن مقاله ایشان بنام کاوشگر ثبت نام کرده اند با اینحال من راحت ترم که ایشان را دوست گرامی یا بی نام بنامم جناب محمد مشکل یک جا دیگرست بروید آن را درست کنید نه آنکه ...»

البته من هم فکر کنم که "مشکل یک جا دیگرست" چون اگر ایشان با دقت نقد نوشته شده را می خواندند، این چنین پاسخ هایی را نمی دادند. آیا بردن نام من این قدر سخت است که ایشان راحت تر هستند نام مرا هم نبرند؟

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 19 اسفند 1387, 12:45 pm

جناب فرید نیز در قسمت نظرات چنین نوشته اند:

حضور دوستان گرامی عرض سلام و خسته نباشید دارم.

خدمت آقای حبیب عرض می کنم که ظاهرا جناب فاران علاقه ای به درج مطالب شان در سایت بهائی پژوهی ندارند. بنده نیز همین جا نکاتی را که پیرامون پاسخ ایشان به نظرم رسیده عنوان می کنم. اگر لازم بود بعدا می توانید پاسخ ایشان را به همراه پاسخ سایر دوستان در سایت بهائی پژوهی قرار دهید.

خدمت جناب فاران هم عرض می کنم، مطالبی را پیرامون مقاله ی شما با نام "عجب ضربه ای!"، در قسمت گفتگوی سایت ساغر قرار داده ام. اگر خواستید می توانید آنرا در آدرس

http://www.newsaqar.net/ftopicp-3555.html#3555

ملاحظه بفرمایید، به شرط آن که خدای نکرده اتفاق خاصی برای یادداشتم نیافتاده باشد.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 19 اسفند 1387, 12:46 pm

1- آقای فاران دوستی، فرمودید:
"در پاراگرافهای بعدی بحث آرمانهای ادیان و دیانت بهایی را پیش كشیده اید و نظر بنده را كه آرمان دیانت بهایی وحدت عالم انسانی و صلح عمومی است را با جمله دیگرم كه اساس ادیان الهی یكی است نقیض دانسته اید سپس به بیانات حضرت عبدالبهاء نیز اشاره كرده اید و آنها را نیز مانند مطلب بنده نقیض فرض كرده اید. البته اینجانب با مطالعه مطلب شما تغییری در نظرم نسبت به اظهارات آقای احمدی در مورد ثبت آرمانهای ادیان دیگر توسط آئین بهایی ، حاصل نشده و هنوز هم بر موضع خودم كه سخن ایشان را نادرست میدانم ، هستم ."

فاران عزیز، اولویت در این گفتگوها بیشتر از آنکه تعیین موضع و موقعیت شما باشد، روشن شدن درست و غلط حرف ها و مداعاهایی است که عنوان می شود. غیر بهائیان مسئولیتی در قبال نشان دادن صحت و اعتبار گفته های جناب عبدالبهاء ندارند، اما آیا مطالبی که حضرت عالی ایراد فرمودید با سخنان ایشان سازگاری دارد؟

جناب عبدالبهاء می فرمایند "اساسی که جميع پيغمبران گذاشتند آن اساس بهاء اللّه است. و آن اساس وحدت عالم انسانی است آن اساس محبّت عمومی است آن اساس صلح بين دول است ..." و "اساس تعاليم الهی وحدت عالم انسانيست ... حضرت بهاء اللّه تجديد تعاليم انبيا فرمود" اما شما می فرمایید "اساس ادیان الهی یكی است نه آرمانهایشان. آرمان دیانت بهایی ایجاد وحدت عام انسانی و صلح عمومی می باشد این آرمانها در هیچ كدام از ادیان گذشته نیامده است". این سخن شما که "اساس ادیان الهی یكی است نه آرمانهایشان" دقیقا به چه معناست؟ آیا به نظر شما ممکن است "وحدت عالم انسانی" در عین آنکه "اساس تعالیم انبیا" است اما به عنوان یک هدف یا آرمان توسط انبیا پیگیری نشود؟ چگونه؟

جناب عبدالبهاء می فرمایند "حضرت محمد اعلان وحدت انسانی نمود انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انسانی تأسيس نمودند" و شما می گویید "يك آيه از كتب مقدسه قبل ذكر فرمائيد كه يكي از اين اهداف يا آرمانها به اين صراحت آمده باشد". آیا تمام بحث بر سر چند تیتر شماره بندی شده است تا اگر عین آن را در جایی نیافتید ادعا کنید این اهداف یا آرمان ها "به این صراحت" در جایی ذکر نشده است؟ و یا این که مسئله ی تعالیم مسئله ی محتوا و مضمون است؟ آیا ممکن است که هم "حضرت محمد اعلان وحدت انسانی" نمایند و هم "انجيل و تورات و قرآن اساس وحدت انسانی تأسيس" کرده باشند، اما نه در آموزه های حضرت محمد و نه در انجيل و تورات و قرآن، در هیچ کدام به تبیین آنچه از آن به نام "وحدت عالم انسانی" یاد می کنید پرداخته نشده باشد؟ به چه صورت؟

آنچه شما به عنوان تعالیم آیین بهائی ذکر می کنید اگر واقعا متضمن کمالی انسانی باشد، مطمئن باشید که پیش تر در ادیان الهی آموزش داده شده است. این که مجموعه ای از عناوین شماره بندی شده به منزله ی آرمان های دینی عنوان شوند، بدون آن که بیان روشنی در مورد مضمون و محتوای آنها ارائه شود، نه برای آن دین کمال خاصی محسوب می شود، و نه نقصی را برای آنکه از این عناوین استفاده نکرده نشان می دهد.

سخن گفتن صرف از "وحدت عالم انسانی" یا "صلح عمومی"، نه هیچ "صراحتی" را به ذهن متبادر می نماید، و نه می تواند منظور روشنی را برای شنوندگان تداعی کند.

از وحدت عالم انسانی اگر مقصود آنست تا انسان ها زیر سایه ی ایمان به خدای یگانه جمع شوند و جملگی گام در راه حقیقت و رستگاری نهند براحتی می توان نشان داد که در اسلام این هدف پیگیری شده است.
اگر منظور از وحدت عالم انسانی آن است که آدم ها به "انسانیت" انسان ها ارج نهند، کمال را خدمت به بندگان خدا بدانند و خود را متعهد به رعایت حقوق خلق بدارند، در این صورت هم می توان نشان داد که اسلام به شیواترین بیان این فضائل را آموزش کرده است.
اگر مراد از وحدت عالم انسانی آن است که آدم ها بر خشم خویش فائق آیند، بر مردم خطاکار ببخشایند و با جاهلان مدارا نمایند، این نیز به روشنی تمام در اسلام تعلیم داده شده است.

اما اگر قرار است "وحدت عالم انسانی" به انسان ها دستور دهد تا

"اهرمن را ملائكه شماريد، جفاكار را مانند وفادار به نهايت محبت رفتار كنيد و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشك معطر به مشام رسانيد" (مکاتیب جلد 3، صفحه 160)


و "اگر ستمكاري دست تطاول بگشايدو مانند گرگ تيز چنك هجوم نمايد احباي الهي مانند اغنام تسليم شوند * ابدا مقاومت ننمايند * بلكه تبغ و شمشير را بشهدو شير مقابله نمايند * زخم بجگرگاه خورند * دست قاتل راببوسند*" (مکاتیب جلد 3، صفحه 124)


چنین دیدگاهی هیچ گاه از سوی دینی که قرار است "عالم انسانی" به احکامش عمل نمایند ترویج نمی شود. این سخن تنها می تواند به عنوان راهی جهت گسترش و رشد یک دین پیگیری شده باشد، آن هم به تقلید از راهی که گفته می شود مسیحیان نخستین به آن عمل نموده اند؛


"اي شنوندگان شما را مي گويم! دشمنان خود را دوست بداريد. و با كساني كه از شما نفرت كنند، احسان كنيد. و هر كه شما را لعن كند براي او بركت بطلبيد و براي هر كه با شما كينه دارد، دعاي خير كنيد. و هر كه بر رخسار تو زند، ديگري را نيز به سوي او بگردان. و كسي كه رداي تـو را بگيرد، قبا را نيز مضايقه مكن. هركه از تـو سـؤال كند، بدو بده. و هر كه مال تو را گيرد، از وي باز مخواه." (انجیل لوقا، 30-27 :6)

به هر حال اندیشه پیرامون ابعاد حرف هایی از آن دست حقایقی را روشن می کند که جناب عبدالبهاء نیز به برخی از آنها تصریح کرده اند:

"البتّه بی‌گناهان را مرحمت بيشتر بايد کرد و مهربانی بيشتر بايد نمود مگر حيوانات مؤذيه را مثل گرگ خونخوار، مثل مار گزنده، و ساير حيوانات مؤذيه. چه که رحم باينها ظلم بانسان و حيوانات ديگر است. مثلاً اگر گرگی را رأفت و مهربانی نمائی اين ظلم بگوسفند است؛ يک گله گوسفند را از ميان بردارد. کلب عقور را اگر فرصت دهی هزار حيوان و انسان را سبب هلاک شود. پس رأفت بحيوان درنده ظلم بحيوانات مظلومه است. لهذا بايد چاره آنرا نمود. ولکن بحيوانات مبارکه بايد بی نهايت مهربانی نمود، هرچه بيشتر بهتر" (مکاتیب، جلد 3، صفحه 212 و 213)

فرمودید: "اگر بدنبال ضبط تعالیم ادیان دیگر توسط آئین بهایی هستید میتوانید نگاهی به تعالیم سایر ادیان هم بفرمائید چون چنین ایرادی را – كه به نظر بنده ایراد محسوب نمی شود ولی ظاهرا بنظر شما و آقای احمدی ایراد است – براحتی می توان به تعالیم دیانت مقدسه اسلام هم وارد كرد چرا كه بسیاری از احكام وتعالیمی كه در قرآن مجید ذكر شده مانند سنگسار ، پیش از این در دیانت یهود آمده و تكرار آنهاست ."

پیگیری شما جای قدردانی دارد. اما شاید بهتر باشد زمانی اگر کسی از شما سوال کرد این حکم "در کدام کتاب است نشان بدهيد"، یافته های خود را به این ترتیب مطرح بفرمایید.

فرمودید: "ثانیا همانگونه كه پیش از این هم ذكر كردم اساس ادیان الهی مانند عشق ، محبت ، دوستی ، كمك به همنوع و از این قبیل در همه ادیان یكسان هستند ولی هر پیامبری متناسب با زمان ومكان ظهورش آنها را به شكل قابل درك برای مردم زمانه اش تعریف كرده است دوست گرامی اگر با این دید به بیان حضرت عبدالبهاء و مطلب بنده نگاه فرمائید متوجه درستی بیان مبارك خواهید شد چرا كه حضرت مسیح ، حضرت محمد و حضرت بهاء الله همگی از وحدت عالم انسانی سخن رانده اند"

آقای فاران دوستی، آیا امکان دارد محبت بفرمایید و توضیح بدهید که روش جناب بهاء الله برای تعریف "وحدت عالم انسانی"، "متناسب با زمان ومكان ظهور"، "به شكل قابل درك برای مردم زمانه" دقیقا چه بوده است؟

آیا این که جمال مبارک در حالیکه "وحدت عالم انسانی" را چنان تاسیس کردند تا به قول فرزندشان "تاج انسانی زينت هر سری" باشد (خطابات عبدالبهاء، جلد 1، صفحه 131) و همه "بار یک دار" و "برگ یک شاخسار" گردند، تصریح می نمایند "نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم، و کل از بهائم بین یدی الله محشور و مذکور" (کتاب بدیع، صفحه 213)، به سبب همین شرایط زمانی و مکانی خاص بوده است؟

این که ایشان بفرمایند "عاشروا الادیان بالروح و الریحان"، اما جای دیگر قسم یاد کنند مسلمانانِ شیعه مشرکند؛ "لعمرالله حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و مسطور" (مائده آسمانی، جلد4، صفحه 140)، و به پیروانشان دستور اکید دهند تا "ای اهل رضوان من، خود را ازسموم انفس خبیثه و اریاح عقیمه (بادهای نابارور) که معاشرت با مشرکین و غافلین است حفظ نمایید" (مائده آسمانی، ج8، مطلب 53)، آیا این نیز به سبب درک خاص مردم در زمان ما واقع شده است؟

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 19 اسفند 1387, 12:47 pm

2- فرمودید:
"در دنباله گفتارتان سه پرسش مطرح فرموده اید كه هیچ ارتباطی به مقاله اینجانب ندارد ( ظاهرا فراموش كرده اید كه مقاله اینجانب ذكر پرسشها و اشكالاتی از سخنان دكتر احمدی میباشد ) همانطور كه در ابتدای این مقاله هم نوشته ام ظاهرا شما اینجانب را نماینده جامعه بهاییان فرض كرده اید كه هر پرسشی داشته اید در نقدتتان بر مقاله ی اینجانب آورده اید و انتظار پاسخ هم دارید !!! دوست محترم ، وقتی نقد مطلبی را می نویسند باید درباره همان مطلب بنویسند نه آنكه منتقد مشكلات خود را هم در نقدش بگنجاند. نقد نویسی یك مطلب است و پرسش و رفع مشكل كردن برای منتقد، مطلبی دیگر!"

جناب فاران، شما در مقاله ی خود فرموده اید "آرمانها اديان بزرگ كدامها مي باشند ؟ بنده متوجه منظورتان نمي شوم اما آرمانهاي ديانت بهايي را مي دانم" و پس از آن به شمردن عناوینی که بعضا با چند جمله ی توضیحی نیز همراه شده اند پرداخته اید و نهایتا اظهار داشته اید: "حال شما كه در حوزه اديان فعال هستيد و بر گرده خود نام پژوهشگر و محقق داريد براي بنده بي اطلاع ، يك آيه از كتب مقدسه قبل ذكر فرمائيد كه يكي از اين اهداف يا آرمانها به اين صراحت آمده باشد."

شاید شما نمی دانستید اولین نکته ای که با شمرده شدن این عناوین به شما تذکر داده می شود این است که در پس هم قرار داد دوازده عنوانِ این چنینی، نه مطلبی را روشن می کند و نه امتیازی برای دینی محسوب می شود. شاید نمی دانستید که هر عاقلی پس از مواجه شدن با این عناوین از شما خواهد پرسید آیا حضرت بهاءالله برای تحقق "وحدت عالم انسانی" قدمی هم برداشته اند؟ آیا ایشان یا فرزندان ایشان توانسته اند سخنانی که "حضرت عبدالبهاء كه در 1912 ميلادي يعني نود و هفت سال پيش در اروپا و امريكابيان كرده اند" را پیش از پیاده سازی در عالم انسانی، در میان همان اعضای خانواده ی خویش اجرایی نمایند؟ آیا روش مواجهه ی جمال مبارک با مردم واقعا مبتنی بر "الفت" و "عشق" و "محبت" بوده، یا جناب بهاءلله هر جا که لازم بوده مخالفین خود را و حتی معرضین از آیین شان را آماج انواع فحش ها و و دشنام ها و صفات ناشایست قرار داده اند؟ راستی جناب بهاءالله برای "تحری حقیقت" چه ایده ی نوی را عرضه کرده اند؟ آیا می توان "تطابق دین باعلم و عقل" را یکی از ویژگی های بارز تعالیم ایشان دانست؟ آیین بهائی که مدعی "تساوی حقوق میان زنان و مردان" است، صرف نظر از درست و غلط این سخن آیا توانسته است که در محدوده ی همان احکام و مطالب دینی خودش به این حرف جامه ی عمل بپوشاند؟ آیا می توان صحبت پیرامون تعلیم و تربیت عمومی و یا تعدیل معیشت را به عنوان دستاورد خاص آیین بهائی برای بشریت در نظر گرفت؟ آیا بشریت بدون آیین بهائی بر این مطالب واقف نشده بود؟ دینی که قرار است در سیاست هیچ دخالتی نداشته باشد آیا می تواند در مورد "تعليم وتربيت عمومي ، اجباري و رايگان" و "تعديل معيشت و حل مشاكل اقتصادي با تاكيد برتشكيل اتحاديه هاي اصناف بعنوان نمايندگان كارگران و كارمندان و از طرف ديگر سهيم كردن كارگران بر سهم توليد كارخانه" صحبت کند؟ آیا این ابراز نظرها دخالت در تصمیم گیری اداره کنندگان جامعه محسوب نمی شود؟ آیا مشکلات اقتصادی جامعه تنها با زدن حرف هایی از نوع "امير عزيز است و در نعمت مستغرق، فقير نيز رزق يومی داشته باشد در ذلت کبری نماند" حل می شود؟

به هر حال ما اگر از چیزی به عنوان "آرمان های یک آیین" یاد می نماییم، لازم است بتوانیم حداقل هایی را به عنوان دستاوردهای پیشوایان آیین در تحقق آرمان های مذکور بیان کنیم. به نظر نمی رسد آنچه شما به صورت آرمان های دیانت بهائی عرضه کرده اید معرف راستین آموزه هایی باشد که توسط جناب بهاءالله عرضه شده است.

3- آقای دوستی، حبیب الله در یادداشت خود چنین نوشته بودند:

"در یک جا جناب عبدالبهاء فرموده اند: "یا امة الله انّ النساء عند البهاء حکمهن حکم الرجال" (منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد 1 صفحه77) ای کنیزان خداوند زنان نزد بهاءالله حکمشان همان حکم مردان است. اما با بررسی بیشتر می بینیم که زنان در این آیین تفاوت های حقوقی دارند، برای مثال زنان حق عضویت در بیت العدل را ندارند و یا مثلا در ارث نیز میان زنان و مردان تفاوت است."

شما که آشنا با مبانی نقد نویسی هستید، و مطالب مرتبط و غیرمرتبط را به خوبی از یکدیگر تمیز می دهید آیا ممکن است مرحمت نموده بفرمایید این مطلب که «جناب بهاءالله در عین آن که حکم زنان را همان حکم مردان دانسته اند، زنان را از عضو شدن در بیت العدل محروم نموده اند»، با مطالبی که جنابعالی در مقام ابراز نظر عنوان فرمودید چه ارتباطی دارد؟

میان روحانیون اسلام و اعضای بیت العدل یا مشابهتی وجود دارد، یا مشابهتی وجود ندارد. آیا این مشابهت و یا عدم مشابهت، و این که زنان بهائی در شوراهای محلی و ملی عضو هستند و سمت های بین المللی دارند و زندانی و دستگیر می شوند و ... ارتباطی با حکم دیانت بهائی دارد که عضویت در بالاترین مرجع تصمیم گیر و اداره کننده ی آیین را منحصر در مردان دانسته است؟ بالاخره این که اعضای بیت العدل تنها باید به "رجال" محدود شوند، حکم دیانت بهایی محسوب می شود یا نمی شود؟ جناب عبدالبهاء فرموده اند که نزد بهاءالله حکم زنان همان حکم مردان است. آیا حکم مذکور برای مردان همان فرمانی را صادر کرده که برای زنان صادر نموده است؟

به علاوه، چگونه است این که

" در دیانت بهایی زنان پابپای مردان در اداره امور جامعه بهایی دخیل و فعالند ودر شوراهای محلی و ملی به نام محافل ، بانوان بسیاری عضویت دارند بسیاری از مسئولیتهای ملی و جهانی دیانت بهایی به زنان واگذار شده مانند خانم دیان علایی كه نماینده جامعه جهانی بهایی در سازمان ملل متحد می باشد"

به عنوان دستاورد آیین بهائی در احقاق حقوق زنان محسوب می شود، اما این مطلب که زنان بهائی حق عضویت در بیت العدل را ندارند، نقض "تساوی حقوق زنان و مردان" محسوب نمی شود؟ مگر این بیت العدلی که به گفته ی شما عضویت در آن "كار مهمی برای بهاییان محسوب نمی شود"، جایگاهی در صدر تمام آن "شوراهای محلی و ملی" ندارد؟ آیا در دیانت بهائی مرجع تصمیم گیری والاتری از بیت العدل نیز موجود است؟

فرمودید: "چون در اسلام طبقه ای به نام " روحانیت " كه دارای امتیازات خاصی میباشد ، وجود دارد لذا فكر میكنید كه بیت العدل اعظم هم در آئین بهایی مانند طبقه روحانیت در اسلام دارای مقام و امتیازاتی خاص نسبت به سایر بهاییان میباشد اما متاسفانه باید خدمتتان عرض كنم كه در این مورد دچار سوء تفاهم شده اید چرا كه بیت العدل مانند روحانیون ، فرد نیستند كه هر تصمیمی را به میل و علم خود بگیرند و سپس مقلدینشان آنها را كوركورانه اجرا كنند ... اعضای بیت العدل به تنهایی صاحب مقامی نیستند و نمی توانند مانند روحانیون به بهاییان حكم یا دستوری بدهند"

جناب آقای دوستی، اولا در اسلام هیچ گاه کسی ملزم به رعایت کورکورانه از شخصی روحانی نشده است. موضوع تقلید از فقیه عالم و پرهیزگار از جنس مراجعه به عالم متخصص است. فقیه جامع الشرایط هیچ گاه به میل خود تصمیمی نمی گیرد، و اساسا وظیفه ی او آن است که احکام دین را از منابع الهی مورد استنباط قرار دهد. تقلید از او نیز تنها برای کسی می باشد که نه خود به فراگیری احکام دینی از منابع آن پرداخته، و نه حاضر بوده در احکام دینی عمل به احتیاط نماید.

اما در مورد اعضای بیت العدل قضیه از چه قرار است؟ شما می فرمایید آنها به میل و علم خود تصمیمی نمی گیرند و لازم نیست بهائیان کورکورانه نظراتشان را اجرا کنند، اما "حضرت بهآءاللّه در ورق هشتم از فردوس اعلی ميفرمايد : " آنچه از حدودات در کتاب بر حسب ظاهر نازل نشده بايد اُمنای بيت عدل مشورت نمايند آنچه را پسنديدند مجری دارند انّه يلهمهم ما يشاء و هُو المدبّر العليم ." " (دور بهائی، صفحه 81) لذا به فرموده ی جناب بهاءالله امنای بیت العدل نه تنها بر اساس پسند خود حکم صادر می کنند، بلکه حکم آنها الهام شده از سوی خداست و باید دوشادوش حدودات نازل شده در کتاب اقدس میان بهائیان اجرا شود.

شما می فرمایید اعضای بیت العدل نمی توانند به بهاییان حكم یا دستوری بدهند، اما "حضرت عبدالبهآء در الواح وصايا ميفرمايد: " مرجع کلّ کتاب اقدس و هر مسئلهء غير منصوصه راجع به بيت عدل عمومی . به بيت عدل آنچه بالاتّفاق و يا به اکثريّت آراء تحقّق يابد همان حقّ و مراد اللّه است من تجاوز عنه فهو ممّن احبّ الشّقاق و اظهر النّفاق و اعرض عن ربّ الميثاق ." (همان) بنابراین به فرموده ی جناب عبدالبهاء نه تنها حکم و دستور مربوط به "هر مسئلهء غير منصوصه"، "راجع به بيت عدل عمومی" است، بلکه حکم آنها "همان حقّ و مراد اللّه است"، و هرکسی نیز از آن تجاوز نماید جزء افرادی است که شقاق را پسندیده و نفاق را آشکار کرده و از "پروردگار میثاق رویگردان شده است".

فرمودید: "در بین اعضای این سالهای پس از تشكیل بیت العدل می توان به بهاییانی از نژادها و رنگهای مختلف زرد ، سیاه ، سفید و سرخ پوست برخورد كرد ، بهایی فقیر و غنی یا دكتر و دیپلمه ساده در این شورای بین المللی كنار هم مینشینند و از هر پنج قاره جهان بهاییانی عضو این شورا شده اند".

می توانم سوال کنم منظور شما از بیان این مطالب دقیقا چه بوده است؟ آیا این که در میان اعضای بیت العدل افراد مختلفی از نژادهای گوناگون، از فقیر و غنی یا دکتر و دیپلمه یافت می شود، قرار است بی مقداری و بی اهمیتی این مقام نزد شما را نشان دهد؟ آیا فکر نمی کنید که حرفتان کمی بوی تبعیض نژادی می دهد؟ وانگهی، در این بیت العدلی که هر کسی از فقیر و غنی یا دکتر و دیپلمه عضو آن می شود، چرا نباید برای زنان حق عضویت وجود داشته باشد؟ آیا این یک نمونه ی آشکار از عدم یکسانی احکام زنان و مردان در دیانت بهائی نیست؟

فرمودید: "برای تائید این مطلب می توانید به سایتها و وبلاگهای بهاییان مراجعه فرمایید در هیچكدام از این سایتها یا وبلاگهای شخصی نمی توانید مطلبی دال بر اعتراض فردی بهایی بر عدم عضویت زنان در بیت العدل یا نقیض بودن آن با تساوی حقوق زنان و مردان پیدا كنید حتی بسیاری از بهاییان به چاپ مقالاتی برای رفع این سوء تفاهم نیز پرداخته اند چرا كه عضویت در بیت العدل كار مهمی برای بهاییان محسوب نمی شود و این قبیل اعتراضات از جانب اشخاصی مانند شما ناشی از همان اندیشه اشتباه مقایسه بیت العدل با روحانیت اسلام است ."

فاران گرامی، ممکن است هیچ یک از زنان بهائی نسبت به عدم عضویت زنان در بیت العدل یا نقیض بودن آن با تساوی حقوق زنان و مردان اعتراضی نداشته باشند. اما عدم اعتراض آنها سبب نمی شود که این تعارض در بررسی تعالیم آیین بهائی از سوی دیگران نیز نادیده انگاشته شود. بد نیست بدانید که تعارض مذکور از زمان جناب شوقی نیز "اعتراضات حامیان نهضت زنان" را برانگیخته است. و جالب است بدانید که جناب شوقی به جای آن که مانند شما حق عضویت در بیت العدل را کم اهمیت جلوه دهند و یا اشتغال زنان در شوارهای محلی یا ملی را نمونه بیاورند، تنها به ذکر فرموده ی جناب عبدالبهاء اکتفا کرده اند که "حکمت این موضوع در آینده ظاهر خواهد شد"، و تصریح کرده اند "نمی توانیم برای فرونشاندن اعتراضات حامیان نهضت زنان توجیهی ارائه دهیم"؛

"از آنجا که جناب عباس افندی فرموده اند حکمت این موضوع در آینده ظاهر خواهد شد، ما با اطمینان به صحت مطلب باید آن را قبول کنیم ولی نمی توانیم برای فرونشاندن اعتراضات حامیان نهضت زنان توجیهی ارائه دهیم" (انوار هدایت، صفحه 776)

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 19 اسفند 1387, 12:48 pm

فرمودید: "از طرف دیگر دوست بی نامم ، بین مفاهیم " وظایف " و " حقوق " تفاوت بسیار است و در همه ادیان متناسب زمان پیدایش آن دین برای پیروانشان حقوق و وظایفی مجزا مشخص شده است. بنظر بنده " حقوق " در طی تاریخ ادیان پله پله پیشرفت كرده و بستگی به قابلیتها و توانایی پذیرش انسانها در زمان ظهور داشته است ... قانون اسلامی حق دیه نصفه زنان نسبت به مردان یا قبول شهادت دو زن برابر یك مرد ، قانونی متكامل و مطابق با روح زمانه اش محسوب میشده ولی در دوره معاصر دیگر نمی توان حق زنان را نصف حق مردان دانست و باید برای ایشان حقوقی برابر مردان قائل شد ... اما وظایف معمولاً در طی تاریخ تغییرات آنچنانی نداشته چرا كه یك بار سنگین را یك زن به راحتی یك مرد نمی تواند بلند كند و این وظیفه مرد است كه آن را از دست زن بگیرد و حملش كند... این وظیفه مردان است كه اگر تربص انجام گرفت در طی این دوران كلیه مخارج زن را تامین نماید یا با آنكه نماز و روزه در ادیان الهی از وظایف هر مومنی شمرده شده ولی در همه ادیان هنگام عادت ماهانه ، زنان از خواندن نماز و گرفتن روزه معاف شده اند. پس باید بین وظیفه و حق فرق گذاشت و هنگام بیان مطلب این تفاوت را در نظر گرفت. بلی دوست گرامی در دیانت بهایی " الرجال قوامون علی النساء " تبدیل به " امروز اماءالله از رجال محسوب طوبی لهن " شده است. "

آقای فاران دوستی، اولا بد نیست که مشخص بفرمایید این سخنان شما مسئله ی عدم حق زنان برای عضویت در بیت العدل را روشن می کند و یا موضوع عدم یکسانی حق وراثت میان زنان و مردان در آیین بهائی را.

ثانیا به نظر می رسد صدر و ذیل بیانات شما کمی با هم دچار تعارض است. فرموده اید "بین مفاهیم "وظایف" و "حقوق" تفاوت بسیار است... وظایف معمولاً در طی تاریخ تغییرات آنچنانی نداشته چرا كه یك بار سنگین را یك زن به راحتی یك مرد نمی تواند بلند كند و این وظیفه مرد است كه آن را از دست زن بگیرد و حملش كند... این وظیفه مردان است كه اگر تربص انجام گرفت در طی این دوران كلیه مخارج زن را تامین نماید یا با آنكه نماز و روزه در ادیان الهی از وظایف هر مومنی شمرده شده". این اظهار نظر شما منطقا به مفهوم آن است که در یک دستگاه اجتماعی عادلانه – دستگاهی که در آن حقوق افراد بر اساس نقش ها و وظایف آنها تعیین می شود – باید میان "حقوق" افراد با وظایف گوناگون تفاوت وجود داشته باشد.

گفته اید "وظایف معمولاً در طی تاریخ تغییرات آنچنانی نداشته چرا كه یك بار سنگین را یك زن به راحتی یك مرد نمی تواند بلند كند و این وظیفه مرد است كه آن را از دست زن بگیرد و حملش كند ". اتفاقا به همین دلیل در طول تاریخ و دریک جامعه ی ایده آل، مردان – به سبب توانایی های خاصی که داشته اند –موظف به تامین مخارج خانواده بوده اند. شما هم تاکید کرده اید "این وظیفه مردان است كه اگر تربص انجام گرفت در طی این دوران كلیه مخارج زن را تامین نماید". و مسلم است با از دست رفتن کسی که متحمل مخارج دیگران است، خلاء مالی دامنه دارتری متوجه افراد تحت کفالت او می شود. با این حساب شما با چه برهانی ادعا می کنید "در دوره معاصر دیگر نمی توان حق زنان را نصف حق مردان دانست و باید برای ایشان حقوقی برابر مردان قائل شد". آیا این حرف شما واقعا اقتضای یک قانون حکیمانه است؟

گیریم که فرمایش شما در مورد تساوی حقوق صحیح باشد. بالاخره مشخص نکردید که چرا در آیین بهائی میان حق وراثت زنان و مردان نابرابری وجود دارد؛ سهم مادر از سهم پدر و سهم خواهر از سهم برادر کمتر است، و ملک و خانه ی متوفی تنها برای فرزند "ذکور" ارشد به ارث می رسد.

به سخن جمال مبارک اشاره کرده اید که می فرمایند "امروز اماءالله از رجال محسوب طوبی لهن و نعیما لهن". به نظر شما این چه افتخاری برای زنان محسوب می شود که از زمره ی رجال به حساب آیند؟ آیا این حرف متضمن تحقیر جنس زن نسبت به مرد نمی باشد؟ به علاوه اگر قرار است "زنان" در روز ظهور جمال مبارک در زمره ی "مردان" قرار بگیرند، و آنچنانکه ذکر گردید حکم آنها نیز همان حکم مردان باشد، شما چگونه می توانید از تفاوت "وظایف" و تکالیف میان مردان و زنان سخن بگویید؟ آنها که جزء مردان شده اند و از حکم مردان برخوردارند. چرا در آیین بهائی باید مانند "همه ادیان"، "هنگام عادت ماهانه، زنان از خواندن نماز و گرفتن روزه معاف" شوند؟ و چرا باید حج بهائی تنها بر مردان مستطیع واجب باشد؟

با این اوصاف، آیا بهتر نبود بجای استناد به سخن جمال مبارک، کلام جناب عبدالبهاء را شاهد می آوردید، آنجا که
"سؤال خانمی بحضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث نشده و همه مظاهر الهيّه رجال بوده اند . فرمودند: "هر چند نساء با رجال در استعداد و قواء شريکند ولی شبهه ای نيست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حيوانات مانند کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم اين امتياز مشهود "." (گلزار تعالیم بهائی، صفحه 288)

4- فرمودید:
"دوست گرامی اما در مورد پرسش دوم ، باید شما را به مطالعه تاریخ ادیان و سرگذشت پیامبران الهی دعوت كنم زیرا در همه آنها مشاهده خواهید كرد كه نزدیكترین اشخاص به انبیاء به مخالفت با وی برخاسته اند ... پس نمی توانید به مخالفت صبح ازل با حضرت بهاءالله معترض گردید"،
و سپس به عنوان کردن مطالبی پرداخته اید که ارتباط خاصی با پرسش دوم نداشته است.

آقای دوستی مگر جناب حبیب "به مخالفت صبح ازل با حضرت بهاءالله" اعتراض کرده اند؟ جناب حبیب الله گفته اند "با این که وحدت عالم انسانی ارائه شده است و گفته می شود که "همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" میان خود حضرت بهاءالله و برادرش صبح ازل بر سر مقام تفرقه افتاد و ایشان به او القابی زشت دادند." گیریم که میرزا یحیی صبح ازل آدم بد و پلیدی بوده باشد. مگر قرار نبوده که جمال مبارک به عنوان الگوی تعالیم بهائی "هر ملحد عنوديرا پرورش" دهند (مکاتیب، جلد 2، صفحه 107)؟ مگر بنا نبوده که ایشان حتی شیاطین و جفاکاران و گرگان خونخوار را نیز مانند ملائکه و وفاداران و غزالان ختن و ختا مورد محبت خود قرار دهند (مکاتیب جلد 3، صفحه 160) ؟ آیا در دیانت بهائی باید با ملائکه و مردم وفادار با دشنام و ناسزا مواجه گردید؟

5- در مورد حرف های جناب حبیب نیز پیرامون این سخن جناب عبدالبهاء که "دین اگر سبب عداوت گردد الفت نبخشد بلکه مورث کلفت گردد و عدم دین به از وجود آنست و تجرد از دین مرجح بر آن" فرمودید:
" بنده متوجه منظور شما از ذكر این بیان نمی شوم ! آیا با آن موافقید یا مخالف ؟ اگر موافقید ، فبها ! فقط مشكلی كه اینجا برای شما بعنوان فردی مسلمان پیش میاید اینستكه گسترش آئین اسلام از طریق جنگ و لشكركشی به كشورهای مجاور مانند ایران و مصر بوده است آنوقت این مورد را چگونه توجیح و توضیح میفرمائید ؟ ( البته من بهایی پاسخ درستی برای آن دارم ) اما اگر با آن مخالفید این بدان معناست كه شما معتقدید كه باید برای دین خون ریخت و دشمنی كرد كه بنده دراین مورد هم با شما همعقیده نیستم چرا كه این تفكر پیامدش همان طالبانیسم معاصر است و به نظر بنده دین برای ایجاد صلح و دوستی بین انسانها آمده نه برای دشمنی و جنگ ... در ضمن دوست گرامی باید خدمتتان یادآوری كنم كه حضرت عبدالبهاء جانشین حضرت بهاءالله بوده اند و بیاناتشان فقط برای بهاییان لازم الاجرا و لازم الاطاعه میباشد پس اگر جنگها و برخوردهایی در ابتدای پیدایش دیانت بابی مشاهده میفرمایید مربوط به همان دین مزبور است و ربطی به دیانت بهایی ندارد"

بنده هم خدمت شما عرض می کنم کسی که دین را با آن جمله ی مورد گفتگو توصیف کند به هیچ وجه نمی تواسته است اطلاع دقیقی در مورد واقعیت ادیان داشته باشد. پیامبران زمانی در میان مردم مبعوث شدند که زشتیها و ناروایی ها از هر سو ایشان را احاطه کرده بود، و پیروی و تبعیت از شیطان و وسوسه های او جامعه را به سمت سقوط و تباهی سوق داده بود. در چنین شرایطی پیامبران به جانب مردم رفتند و ایشان را از کردار سوء شان بر حذر داشتند. در برابر دعوت پیامبران، عده ای حق را و عده ی پرشمارتری همان باطل دیرینه ی خود را ترجیح دادند؛ گروهی گفتند که تنها خدا را باید بندگی کرد و معبودهای جز او سزاور پرستش نیستند، و گروه دیگر در مقابل به معبودهای خویش آویختند و کمر همت به دفاع از خدایان بستند. هر چه بوده اما آن اتفاق و وحدتی که پیش از این بر محور باطل استوار بود، دیگر شکسته بود و در میان نمانده بود، و میان گروندگان به حق و مدافعان آن و پیروان باطل و حامیانش خصومت و افتراق ایجاد شده بود.

به هر حال این حقایق در بیان جناب عبدالبهاء نادیده گرفته شده وشما هم به ناچار بایستی در این زمینه از ایشان تبعیت فرمایید. عقیده ی شما هر چه باشد، در طول تاریخ از زمان حضرت نوح تا زمان حضرت ابراهیم تا روزگار پیامبران بنی اسرائیل تا زمان حضرت خاتم المرسلین، با در میان آمدن ادیان الهی بین ایمان آورندگان و روی گردانندگان عداوت و برخورد ایجاد شده است. اگر اصرار داریم که سخن جناب عبدالبهاء را یک گزاره ی صادق بدانیم گریزی نداریم جز آن که بی دینی را بر تمام ادیان الهی مرجح فرض کنیم.

به علاوه، سخن جناب عبدالبهاء مگر تنها در مورد دیانت بهائی عنوان شده است که شما بفرمایید "بیاناتشان فقط برای بهاییان لازم الاجرا و لازم الاطاعه میباشد". ایشان بارها در مقام شناساندن "دین" به تکرار معنای مذکور پرداخته اند. شما اگر دیانت بابی را "دین" می دانید، دینی که به گفته جناب عبدالبهاء خلاصه اش "ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق، و هدم بقاع و قتل عام الا من آمن و صدّق" (مکاتیب، جلد 2، صفحه 266) است، ناگزیرید که بی دینی را بر دیانت بابی ترجیح دهید.

نهایتا در مورد دیانت بهائی نیز می دانید جناب بهاءالله به مناسبت های گوناگون غیر بهائیان را با القاب ناشایست یاد کرده اند و به انحاء گوناگون پیروانشان را از معاشرت با معرضین بازداشته اند. براستی آیا کردار ایشان و فرزندانشان که بابت ادعاهای دینی با خانواده های خویش نیز دشمنی کرده اند، سبب الفت بوده است یا موجب عداوت؟ راستی تطبیق سخن جناب عبدالبهاء با دیانت بهائی چه نتیجه ای را بدست می دهد؟

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » دو شنبه 19 اسفند 1387, 12:49 pm

این بود پاسخ های جناب کاوشگر و جناب فرید به پاسخ جناب فاران.

از آن جا که مفید است بدانید آن گونه که ادعا شده است "كلیه سایتهای بهائی و وبلاگهای مربوطه ، نظرات كاربران را اگر توهینی نباشد چاپ می كنند فقط در بعضی از سایتها مانند نگاه ابتدا باید ثبت نام فرمائید سپس نظر بدهید."، چه مقدار به واقعیت نزدیک است، خوب است نامه ای را که جناب کاوشگر برای سایت نگاه فرستاده است در این جا بیاورم. داوری با شما.

در سایت نگاه جناب کاوشگر چنین نوشته اند:
«مدیرت فرهیخته سایت محترم نگاه ، ضمن عرض خسته نباشید ، آقای فاران دوستی در یادداشت خود اظهار داشته اند: " كلیه سایتهای بهائی و وبلاگهای مربوطه ، نظرات كاربران را اگر توهینی نباشد چاپ می كنند فقط در بعضی از سایتها مانند نگاه ابتدا باید ثبت نام فرمائید سپس نظر بدهید. " و این در حالیست که علی رغم تمام سعی های بنده برای ارائه نقدهای وارد بر یادداشت ایشان ، در همین سایت ارجمند نگاه ، هر بار به نوعی از نمایش نظرات بنده و جناب فرید ممانعت به عمل آمده است . آیا فکر نمی کنید که نحوه برخورد سایت نگاه در ممانعت از ابراز نظر دیگران ، نمونه روشنی از برخورد یکطرفه و غیر "وسیع النظر"انه است؟ نوشته بنده بیانگر واقعیت هایی بود که با آنها مواجه شده بودم و در آن صرفا به نحوه عملکرد سایت هایی نظر انداخته شده بود که جناب فاران در یادداشت اخیر خود آنها را به عنوان نمونه سایت های وسیع النظر بهائی یاد کرده بودند . پاسخ جناب فرید نیز تحلیلگر جنبه های محتوایی پاسخ فاران دوستی بود و در استنادات آن صرفا از مدارک شناخته شده امری بهره گرفته شده بود . فاران دوستی گفته است : " جهت یادآوری عرض می شود كه سایت نگاه مدتها قبل با اعلانی روزهای پنجشنبه را برای چاپ مقالات انتقادآمیز باز گذاشت ولی هیچكس مطلبی را برای چاپ در آن ارسال نكرد ." و این بیانگر آن است که سایت نگاه هم روزگاری مصمم بوده تا لااقل در یکی از روزهای هفته مجال عرضه نظرات را برای دیگران فراهم بیاورد . امروز نیز پنجشنبه است و امید است که سایت ارجمند نگاه ، با به یادآوری کردارش در پنجشنبه های دور ، عهد خود را با آرمان های حضرت عبدالبهاء تجدید نماید ، و او نیز جهت تحری حقیقت و ایجاد فضای منصفانه ای برای گفتگو گامی را از خود بر جای گذارد.»

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

پستتوسط farid » جمعه 23 اسفند 1387, 1:13 am

بنام خدا

نوشته حاضر، نقدی است بر نوشته جناب فاران دوستی با عنوان "پاسخي بر نقد دوستي از سايت بهايي پژوهي ( بخش دوم )"؛ مقاله ای که نویسنده آنرا در راستای گفتگوهای انجام شده پیرامون مقاله آغازینشان با نام "در پس حفظ آرمانهاي اديان بزرگ"، به رشته تحریر درآورده اند.


1- آقای فاران دوستی در آغاز سخن فرموده اید :
"دوست گرامي پيش از آنكه به بررسي دنباله نقد شما بر مطلبم بپردازم ذكر دو نكته را جهت يادآوري بيفايده نميدانم شايد مرور زمان آنها را از خاطر شما پاك كرده يا خواننده جديدي به جمع ما ملحق شده باشد ."

جناب دوستی، قبل از آغاز بررسی باید عرض کنم که "بخش دوم" پاسخ شما "بر نقد دوستی از سایت بهائی پژوهی" در حالی صورت می گیرد که نقایص سخنان شما در بخش اول پاسختان هنوز به فرجامی نرسیده است. نکات و توجیهاتی که جنابعالی در پاسخ پیشین عنوان فرمودید به هیچ عنوان از استواری لازم برخوردار نبودند، و مطالبتان در بسیاری از مواقع حتی با واقعیت های روشن آیین بهائی ناسازگاری داشته، آنها را به صورتی غیرواقعی جلوه می دادند.

آیا این نادیده انگاری شما را نسبت به نقدهای محتوایی عنوان شده بر پاسخ پیشین، باید به حساب پذیرفتنی بودن آنها از سوی شما تلقی کرد؟ موضوع عمده مورد بحث در نوبت قبل، پیرامون عنوان اصلی این گفتگوها یعنی "مصادره آرمان های ادیان" بود، و نیز تناقضات و کاستی های اساسی که در تعالیم آیین بهائی، از جهت عمق، سازگاری و تطابق آنها با سلوک واقعی پیشوایان دین مذکور وجود دارد. تا هنگامی که برای خلاهای اساسی تعالیم بهائی چاره ای اندیشیده نشود، صحبت پیرامون باقی ابعاد این دین فایده و اهمیت چندانی نخواهد داشت. به فرض آن که تمام حرفهای شما پیرامون آمار واقعی بهائیان، نحوه تسجیل آنها و یا تحری حقیقتی که شما و همقطارانتان کرده اید یا نکرده اید همگی درست باشند، در نهایت کار شما معرفی پیشوای دیانت بهائی به عنوان به همراه آوردنده مجموعه ارزشمندی از تعالیم و آموزه ها برای بشریت خواهد بود. تا زمانی که مجموعه رسمی آموزه های دیانت بهائی با مبانی عقل سلیم و حتی با خودش دچار تعارضات جدی است، تا وقتی میان تعالیم اساسی دین بهائی و کردار و سلوک واقعی پیشوایان دین فرسنگ ها فاصله در میان است، صحبت از باقی چیزها پرداختن به فرعیات است و صحبت از نقش و نگار ایوان منزلی که از پایبست ویران است.

فرموده اید:
"اما نكته اول آنكه بنده به هيچ شكل و عنواني نماينده جامعه بهايي يا سايتهاي بهايي نيستم و فقط بخاطر شناساندن حقيقت در زمانه اي كه دروغ و تهمت جاي حق و راستي را گرفته ، قلمي ميزنم تا شايد كمكي باشد در زدودن اين حجاب ناپاك ، لذا به پرسشهايي كه مربوط به سايتهاي بهايي يا جامعه بهايي باشد پاسخي نمي دهم و شما بهتر است مشكلات خود را با سايتهاي مذكور درميان گذاريد تا در نقدتان براي بنده بنويسيد بطور مثال اصرار شما و همفكرانتان در اينكه ميخواهيد به خوانندگان مطلبتان اين را القاء كنيد كه سايتهاي بهايي ماهيت يك طرفه دارند ومطالب شما را چاپ نميكنند هيچ ارتباطي به اينجانب ندارد. هر چند خودتان بهتر از هر كس بر كذب بودن اين ادعا آگاهيد همينكه بنده از نقد شما از طريق سايت ساغر و نگاهي ديگر ( سايتهاي آشنايي با ديانت بهايي ) آگاه شدم بطلاني بر اين ادعاي نادرست شما ميباشد. البته فكر كنم سايتهاي بهايي ستيز را كه به نام بهاييان مطلبهاي انحرافي چاپ ميكنند را با سايتهاي بهايي اشتباه گرفته ايد چون بنده هم هر چه به اينجور سايتها كامنت يا مطلب ميدهم آن را چاپ نميكنند با اين حال شما ميتوانيد مشكل خود را با سايتهاي مزبور در ميان گذاريد و ربطي به سوالات بنده از دكتر احمدي ندارد (بهتر بود شما بجاي از اين شاخه به آن شاخه پريدن و تطويل كلام ، پاسخ ايرادات بنده را ميداديد چرا كه با طولاني كردن مطلبتان چيزي عوض نمي شود و مشكلي حل نمي گردد ). "

فاران عزیز، شما اگر در پی پرهیز از "از اين شاخه به آن شاخه پريدن و تطويل كلام" و روشن شدن ایرادات وارد بر نگاشته های خود بودید، از میان مجموعه نقدهایی که بر بخش نخست پاسخ شما وارد بود، بجای تاکید صرف بر مطالب فوق، در مقام پاسخ گویی به نقائص محتوایی عنوان شده برمی آمدید.

علاوه بر این، به نظر می رسد سبب طرح مطالبی که در این گفتگوها پیرامون یک طرفه بودن سایت ها عنوان شده است، پیش از هر چیز به مجموعه حرفهایی بازگردد که از سوی شما در این باب مطرح گردیده است. شما ممکن است نماینده سایت های بهائی باشید یا نماینده آنها نباشید، بخاطر "شناساندن حقیقت در زمانه اي كه دروغ و تهمت جاي حق و راستي را گرفته" قلم بزنید و یا آنکه به ارائه دادن باطل بجای حق و عرضه نمودن دروغ و تهمت در لباس راستی و درستی اشتغال داشته باشید، روی در زدودن حجاب های ناپاک از دیده مخاطبین خود داشته باشید و یا آن که گام در جهت محجوب ساختن خلق بردارید، در تمام این حالت ها اما در قبال اظهارنظرها و مطالبی که خود بیانگر آنها بوده اید مسئولیت و تعهد دارید. شما در پاسخ خود به آقای دکتر احمدی فرموده بودید:

"البته مي توان سخن شما را پذيرفت و گفت كه فقط يك نفر بهايي در دنيا وجود دارد اما همين يك نفر بهايي آنقدر سخنانش متين ، استوار و جالب توجه است كه از هراس آنكه مبادا ديگران با شنيدن اين سخنان به دينش بپيوندند اين شخص را به زندان مي اندازند از تحصيلات عاليه و مشاغل دولتي محرومش مي كنند و اجازه سخن گفتن از عقايدش را به وي نمي دهند. صدها مقاله و كتاب عليه وي و دينش چاپ مي كنند ولي يك خط از وي كه پاسخي به اين مقالات باشد را اجازه چاپ نمي دهند ، سايتها و وبلاگهاي بهايي را فيلتر ميكنند و سپس به نام بهايي پژوهي سايت درست مي كنند و مطالب نادرستي را از طرف آئين بهايي در آن چاپ مي كنند"،

و در بخش نخست پاسخ خود اظهار داشته اید:
"كليه سايتهاي بهايي و وبلاگهاي مربوطه ، نظرات كاربران را اگر توهيني نباشد چاپ مي كنند فقط در بعضي از سايتها مانند نگاه ابتدا بايد ثبت نام فرمائيد سپس نظر بدهيد و بعضي ديگر مانند نگاهي ديگر معمولاً قسمت نظراتشان باز است و نظرات همگان را چاپ مي كنند ... به همين ميزان كه سايتي كه براي آشنايي با ديانت بهايي است مطلب شما را كه بر ضد اين ديانت نوشته شده است را در تالار گفتگو چاپ ميكند تا در معرض ديد خوانندگانش قرار گيرد بايد به آزاد انديشي و وسيع النظر بودن بهائيان آفرين بگوئيد".

بابت سخنان شما بوده اگر دوستانی در زمینه یک طرفه نبودن یا وسعت نظر سایت های بهائی سخن گفته اند؛ از برخی تجارب شان در وبلاگ آقای صادق زاده میلانی، و از این که سایت وسیع النظر ساغر چگونه تنها قسمت آزاد گفتگوهای خود را – که به ظاهر قرار است فلسفه و رویکرد اصلی برای یک فروم باشد – به قسمت های پشتی و دور از دسترس سایت منتقل کرده است؛ جایی که مراجعه به آن برای عموم افراد دشوار باشد، و مخاطبین اصلی سایت نیز تا پیش از عضویت در آن حتی امکان مشاهده آن بخش را نداشته باشند. هرچند به این اشاره نشده است که سایت وسیع النظر دیگر بهائی یعنی سایت نگاه، تا پس از سپری شدن روزها و خروج پاسخ پیشین شما از شمار مقاله های پرمخاطب صفحه نخست، حاضر به نمایش نظرات دیگران نگردید، و نهایتا پس از تلاش های مکرر جناب کاوشگر به این امر اقدام نمود.
به هر حال شما اگر سخن خاصی برای غیر بهائیان دارید - "سخنانی که متین، استوار و جالب توجه است و از هراس آن که دیگران با شنیدن آن به دین شما بپیوندند" با سانسور مواجه شده است - می توانید مطالب خود را برای سایت بهائی پژوهی ارسال کنید. آنها حتما نظرات شما را چاپ خواهند نمود.

فرموده اید:
"اما بايد خدمتتان عرض كنم هر چند بنده نماينده بهاييان نيستم ولي يك ايراني بهايي هستم و اين را بسادگي بدست نياورده ام كه با استدلالات سست و بي پايه از دست بدهم و براي اين اعتقادم هزينه هايي نيز نظير زندان و محروميت از تحصيل را هم پرداخته ام. جهت اطلاع شما و ساير خوانندگان محترم بايد عرض كنم كه بنده سالها پس از سن 15 سالگي كه هر فرد بهايي زاده اي ميتواند نام خود را به نام بهايي ثبت كند ، بهايي شدم و طي آن سالها بفرموده حضرت بهاء الله كه بهاييان را قبل از اقبال به بهاييت مامور به تحقيق در عقايد و اديان گوناگون كرده اند مشغول بوده ام. لذا پس از آن كه حقيقت را در آئين بهايي يافتم بهايي شدم و همانطور كه ذكر كردم تاوان بهايي بودن خود را با محروميت از تحصيل ، دو بار بازداشت شدن و حتي با آنكه معافيت از رزم داشتم ولي بخاطر بهايي بودن به خط مقدم جبهه بجاي عزيزي كه تازه شهيد شده بود ، فرستاده شدم. پس خواهش ميكنم براي مجاب كردن حقير از دلايل قانع كننده و منطبق با واقعيت استفاده فرماييد و مطمئن باشيد بنده همواره آموزه تحري حقيقت ديانت بهايي را آويزه گوش دارم و اگر در مطلبي از هر شخص با هر عقيده و مرامي ، حقيقتي ببينم آن را بجان و دل خواهم پذيرفت ولي از تهمت و دروغ بشدت پرهيز ميكنم و نخواهم پذيرفت. "

شاید با بررسی مجموعه گفتگوهایی که در این مدت پیرامون دو مقاله شما با عناوین "در پس حفظ آرمانهاي اديان بزرگ" و "عجب ضربه ای!" صورت گرفته است، تشخیص این که کدام سخنان حاوی "دلايل قانع كننده و منطبق با واقعيت" می شده و کدامیک شایسته عنوان "استدلالات سست و بي پايه" بوده است، برای داوران منصف کار دشواری نباشد.
و راستی چرا نباید سکوت شما را نسبت به نقائص محتوایی موجود در بخش نخست پاسختان، و سخن گفتن شما پیرامون نحوه انتسابتان با جامعه و سایت های بهائی، و پرداختن شما به شرح مخاطراتی که در جهت تحری حقیقت متحمل شده اید را از جنس "از اين شاخه به آن شاخه پريدن و تطويل كلام" دانست.
ضمنا اگر بفرمایید این "فرموده حضرت بهاء الله كه بهاييان را قبل از اقبال به بهاييت مامور به تحقيق در عقايد و اديان گوناگون كرده اند" دقیقا در کجا ذکر شده است، بسیار محبت خواهید نمود.

فرموده اید:
"اما نكته دوم آنستكه ارجاعاتي كه شما به مطالب سايت بهايي پژوهي ميدهيد هيچ مشكلي را حل نمي كند زيرا مانند اينستكه مثلا براي شناخت اسلام به كتاب "بازشناسي قرآن " آقاي دكتر انصاري يا سايت كافر رجوع شود. پس هرگاه شما شق دوم را پذيرفتيد ميتوان به سايت بهايي پژوهي شما هم مراجعه كرد. دوست ناديده ام ، هر عقيده و ديني را بهتر است از آثار آن عقيده يا دين شناخت نه از آثاري كه هدفشان ضديت با آن عقيده يا دين باشد"

آقای دوستی، روند کلی در سایت بهائی پژوهی ارزیابی واقعیت های دیانت بهائی بر اساس آثار و منابع رسمی این دیانت است. صرف ادعای شما در مقایسه مطالب سایت بهائی پژوهی با حرفهای سایت کافر چیزی را نشان نمی دهد. از کجا معلوم روش سایت های بهائی در مواجهه با واقعیت ها مانند روش دکترانصاری در بازشناسی قرآن نباشد؟ چرا نباید حرفهای سایت های بهائی درباره اسلام و مطالب آنها در معرفی دیانت بهائی، از جنس مطالب "سايت كافر" دانسته شود؟ از کجا معلوم که پذیرش ادعاهای دیانت بهائی متضمن زیرپانهادن حقائق روشن آسمانی و پشت پا زدن به عقل و خرد وجدان نباشد؟

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

پستتوسط farid » جمعه 23 اسفند 1387, 1:14 am

2- فرموده اید:
"در رابطه با بند 2 نقد سايت بهايي پژوهي : اولا" ، به نظر ميايد شما سهوا" يا عمدا" متوجه منظور بنده از پرسشهايم از دكتر احمدي نشده ايد چرا كه اگرمتوجه شده بوديد عبارت بنده را بطور كامل نقد ميكرديد نه آنكه آنرا تكه تكه كرده و بعد به بررسي آن بپردازيد هدف بنده از آن عبارت فقط با خواندن كلي آن حاصل ميشود و بررسي جملات متشكله آن عبارت جدا از هم مفهوم ديگري را بذهن خواننده متبادر خواهد كرد كه با مقصود بنده متفاوتست. البته اميدوارم اين عمل را از روي ناآگاهي انجام داده باشيد نه غرض ورزي ، چه كه اين نوع نقد نويسي بجاي سازندگي و يادگيري ، با پيچاندن مطالب موجبات دور شدن خواننده را از هدف و غرض اصلي نويسنده مقاله در بر دارد."

جناب دوستی، تمام صحبت های شما در باب آمار واقعی بهائیان و کمی و زیادی جمعیتی آنها در بند دوم مقاله "در پس حفظ آرمانهاي اديان بزرگ" ذکر شده است. جناب حبیب تقریبا تمام حرفهای شما در این زمینه را عینا در پاسخ خویش قید کرده اند، و هیچ یک از مطالب مهم شما را از قلم نیانداخته اند. تفکیک ایشان هم تنها به جهت تفکیک محتوایی بوده که میان بخش های مستقل سخنان شما در بند دوم وجود داشته است.
به هر حال هم مقاله اولیه شما و هم نقد جناب حبیب برآن موجود است، و خوانندگان خود می توانند قضاوت کنند که آیا واقعا بنا بر ادعای شما نقل جناب حبیب به صورت عمدی یا سهوی، غرض ورزانه یا غیر غرض ورزانه ، در مفهوم عبارات شما تغییری حاصل نموده است یا خیر.

فرموده اید:
"ثانيا" ، بنده هنوز هم معتقدم كه شخصي به نام دكتر احمدي بدون ارائه مدرك ودليلي پيروان ديانت بهايي را كه در همه آمارهاي جهاني بيش از 5 ميليون نفر ذكر شده را نادرست دانسته و يك پنجم اين تعداد را درست ميداند بنده نميتوانم صرفا" چون ايشان عنوان " محقق " را با خود يدك ميكشند هر سخني را بي دليل و سند از ايشان بپذيرم ( البته اگر شما مايل به اين كار هستيد مختاريد !) ثالثا" ، اين آمارها برخلاف نظر شما اتفاقا" توسط كشورها و دولتها ارائه و از طريق نمايندگان مخصوص سازمان ملل متحد يا سازمانهاي جهاني آمار كسب ميشوند و اديان در واقع تاييد كننده اين آمارها هستند نه ارائه دهنده آنها ."

بسیار خوب آقای دوستی.

فرموده اید:
"رابعا" ، دوست ارجمند اگر مطلب اينجانب را بطور كامل مياورديد متوجه ميشديد كه بنده نوشته ام كه حتي اگر سخن دكتر احمدي درست هم باشد و يك نفر بهايي در دنيا وجود داشته باشد – ياد سخن امام صادق (ع) افتادم كه تعداد مؤمنان واقعي را اقل از كبريت احمر ميدانند – اين فرد بهايي آنقدر سخنش مشحون از درستي و حقيقت است كه اشخاصي تحت عنوان محقق استخدام ميشوند تا براي كم كردن جلوه ي آئين بهايي به آمارها رجوع كنند – چون قادر نيستند با دليل ، عدم درستي و حقانيت آن را اثبات كنند – چه كه فكر ميكنند هر ديني تعداد پيروانش بيشتر باشد پس حقانيتش نيز بيشتر است – اينهم روش استدلال امثال دكتر احمدي و همفكرانشان ! – با چنين روش استدلالي چون تعداد مسيحيان از همه اهل اديان در جهان بيشترند. پس ديانت مسيحي از همه اديان بر حق تر است و اديان پس از آن در واقع نقض كننده حقيقتند نه ناشر آن . "

آقای فاران دوستی، همه حرفهای شما که علی القاعده باید حاوی مطالب مذکور باشد این بوده است:
"2- اشاره كرده ايد كه پيروان آئين بهايي پنج ميليون نفر نيستند و يك پنجم آن صحيح است. دوست و محقق گرامي اين آمارها معمولاً از سايت سازمان ملل متحد اخذ مي شود و اگر شما تحقيقي در اين مورد فرموده ايد كه خلاف آن را ثابت مي كند و تعداد بهائيان عالم را يك پنجم آن تعداد شناسايي كرده ايد لطف بفرمائيد تحقيقات خود را با مدرك ارائه فرمائيد تا بنده نيز به گوش دل و جان بپذيرم. اما پرسشي در ذهنم ايجاد شده كه اگر پيروان آئين بهايي به زعم شما اينقدر كم تعداد هستند چه هراسي است كه اينقدر نشست هاي مختلف بر رد اين ديانت تشكيل يا مقالات و كتب گوناگون بر عليه آن چاپ مي شود ( چند نفر بهائي كه ارزش اين همه سرمايه گذاري ندارد ) ؟ اگر تعداد پيروان اين آئين آنقدر كم است چرا اين دين در كنار ادياني مانند اسلام و مسيحيت ، به عنوان يكي از اديان رسمي سازمان ملل متحد شناخته شده است بطوريكه هر كشوري متعهد به منشور اين سازمان باشد بايد اين ديانت را نيز مانند ساير اديان به رسميت بشناسد؟ اگر اين تعداد به زعم شما اينقدر كم است چگونه است كه اتحاديه اروپا از ايران خواستار آزادي پيروان اين آئين شده يا در قطعنامه جديد سازمان ملل از ايران خواسته شده دست از آزار و اذيت پيروان ديانت بهايي بردارد؟ دكتر احمدي گرامي البته مي توان سخن شما را پذيرفت و گفت كه فقط يك نفر بهايي در دنيا وجود دارد اما همين يك نفر بهايي آنقدر سخنانش متين ، استوار و جالب توجه است كه از هراس آنكه مبادا ديگران با شنيدن اين سخنان به دينش بپيوندند اين شخص را به زندان مي اندازند از تحصيلات عاليه و مشاغل دولتي محرومش مي كنند و اجازه سخن گفتن از عقايدش را به وي نمي دهند. صدها مقاله و كتاب عليه وي و دينش چاپ مي كنند ولي يك خط از وي كه پاسخي به اين مقالات باشد را اجازه چاپ نمي دهند ، سايتها و وبلاگهاي بهايي را فيلتر ميكنند و سپس به نام بهايي پژوهي سايت درست مي كنند و مطالب نادرستي را از طرف آئين بهايي در آن چاپ مي كنند. بلي استاد گرامي ، با كم كردن تعداد پيروان ديانت بهايي چيزي از اعتبار و نفوذ اين آئين كاسته نمي شود و حقيقت هميشه راه خود را براي نمود پيدا خواهد كرد. ( سانسور و تخريب در تاريخ راه به جايي نبرده است !)"

شما در بخش اول سخنان خود به طرح پرسش هایی پرداخته اید مبنی بر این که "اگر تعداد پيروان اين آئين آنقدر كم است"، چرا این دیانت در کنار اسلام و مسیحیت به رسمیت شناخته شده و چرا اروپائیان خواستار آزادی پیروانش شده اند و چرا در قطعنامه سازمان ملل به موضوعات مربوط به بهائیان پرداخته شده است. فکر نمی کنم هدف کسی که به طرح پرسش های فوق می پردازد را بتوان چیزی به جز تلاش برای بدست آمدن این نتیجه دانست که "تعداد پيروان اين آئين آنقدر كم نیست"، و این دین آنقدر پرجمعیت و با اهمیت است که در کناراسلام و مسیحیت رسمیت یافته و در مجامع بین المللی مسائل مربوط به آن مورد بررسی قرار گرفته است.

جناب حبیب بر مبنای همین پرسش هایی که در ذهن خودتان ایجاد شده بود، ابراز داشته اند:
"منظور شما از مقایسه ی بین آیین بهایی با اسلام و مسیحیت این است که می خواهید نشان دهید تعداد بهاییان زیاد هستند؟ با توجه به آماری که خودتان دادید که 0.5% و یا کمتر از آن که نشان دهنده ی قابل توجه بودن تعداد بهاییان نمی شود. شناختن آیین بهایی به عنوان یکی از ادیان رسمی نیز نشان دهنده ی این موضوع نمی باشد. زیرا که بیشتر به نظر می رسد علل دیگری مطرح است که این آیین به عنوان دین شناخته شده است و بر علیه ایران قطعنامه صادر می کنند. ببینید، به خاطر اذیت و آزار بهاییان ایران که تعداد زیادی هم نیستند و نسل کشی هم اتفاق نیافتاده است، کانادا پیشنهاد قطعنامه صادر می کند ولی برای مردم غزه که در آنجا قصابی می کردند، وقتی که قطعنامه می خواستند صادر کنند، کانادا و اتحادیه اروپا احتیاط کرده و آن را نقض حقوق بشر ندانستند! "

جناب حبیب در باب بخش دیگر بیانات شما که عبارت بود از "دكتر احمدي گرامي البته مي توان سخن شما را پذيرفت و گفت كه فقط يك نفر بهايي در دنيا وجود دارد اما همين يك نفر بهايي آنقدر سخنانش متين ، استوار و جالب توجه است كه..." فرموده اند:

""چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؟" اگر در میان بهاییان چنین فردی پیدا می شود که "سخنانش متين ، استوار و جالب توجه است" پس چرا در این سایت بهائی پژوهی که شما هم از آن نام برده اید حاضر نمی شوند تا سخنان متین و استوار خود را برای ما بیان نمایند؟ شما ایراد گرفته اید که غیر بهاییان به بهاییان اجازه نمی دهند که سخنان خود را مطرح نمایند، در صورتی که این ایراد بر خود شما وارد است و همان طور که مشاهده می کنیم حتی یک سایت بهایی که امکان گفتگو با غیر بهاییان اعم از مسلمانان و دیگران را فراهم کرده وبه انعکاس نظرات آنان البته بدون حذف و سانسور اقدام نموده باشد وجود ندارد . البته ممکن است اعتراض کنید که در روزهای اخیر تعدادی از سایتها و وبلاگهای بهایی فیلتر شده اند ، اما فراموش نفرمایید که پیش از این فیلتر شدن نیز چنین امکانی وجود نداشت. وبلاگ های بهایی نیز به همین منوال هرگاه با آنان در مورد سخنان رهبران بهایی که متناقض با حرف های بهاییان است درخواست گفتگو شود یا اجازه ی یادداشت نظر را نمی دهند و یا این که آن را حذف می کنند. به هر حال اگر سایت و یا وبلاگی با این خصوصیت وجود دارد لطفا بیان بفرمایید تا ما حرف های خود را در آن درج کنیم و پاسخ های استوار شما یا دیگر بهاییان فرهیخته را نیز مشاهده نماییم. ناگفته نماند که در سایت بهایی پژوهی هر کسی با هر دین و آیینی، چه بهایی و چه مسلمان و یا حتی بی دین، می تواند وارد شده و به بیان نظرات خود در مورد آیین بهایی بپردازد. در ضمن اگر به سایت بهایی پژوهی مراجعه نموده بودید می دانستید تمام مطالبی که از طرف آیین بهایی در آن به قول شما چاپ می شود از کتب و مراجع اصلی بهایی می باشد و مطالبی است که از تالارهای گفت و گو و فروم ها بیرون آمده است و در ابتدا مطالب به بوته ی نقد گذاشته شده اند تا اگر بهاییان آن را اشتباه می دانند به تصحیح آن بپردازند. بنا بر این بسیار به جا می باشد تا در این سایت آمده و در محیطی باز به درج نظرات و سخنان متین خویش پرداخته و بدون پیش داوری به تحری حقیقت بپردازید."

جناب فاران، در هر حال بسیار لطف خواهید فرمود اگر محبت بفرمایید و بگویید این بخش "رابعا" از بیانات شما دقیقا در جهت پاسخ به کدامیک ازمطالب عنوان شده توسط جناب حبیب عنوان شده، و چه مشکل جدیدی توسط آن حل شده است. آیا براستی جناب حبیب از ذکر کامل مطالب شما کوتاهی نموده اند؟ آیا مطالعه کامل مطالب شما قرار است ما را به آنچه در "یاد" شما گذشته است بیاندازد؟ چگونه مدعی هستید که کسی "با دلیل، عدم درستي و حقانيتِ" آیین بهائی را اثبات نکرده است؟ آیا خودتان توانسته اید "با دلیل" از عهده توجیه کاستی ها و ناسازگاری های اساسی دیانت بهائی برآیید؟ آیا تمام حرفهایی که توسط جناب دکتر احمدی و دیگران درباره آیین بهائی زده شده است منحصر به بررسی آمار جمعیتی بهائیان بوده است؟ به چه مجوزی جناب دکتر احمدی و همفکرانشان را در معرض این اتهام قرار می دهید که "تحت عنوان محقق استخدام ميشوند تا براي كم كردن جلوه ي آئين بهايي به آمارها رجوع كنند – چون قادر نيستند با دليل ، عدم درستي و حقانيت آن را اثبات كنند – چه كه فكر ميكنند هر ديني تعداد پيروانش بيشتر باشد پس حقانيتش نيز بيشتر است"؟ می توانید اثبات کنید که آقای دکتر احمدی "فكر ميكنند هر ديني تعداد پيروانش بيشتر باشد پس حقانيتش نيز بيشتر است"؟ چرا نباید این سخن شما را از جنس دروغ و تهمت و افترا دانست؟ چرا نباید این روش شما را غرض ورزانه و ناجوانمردانه تلقی نمود؟

فرموده اید:
"خامسا" ، همانطور كه در مورد خودم هم توضيح دادم هر فرد ي كه در خانواده اي بهايي متولد شده باشد تا سن 15 سالگي بهايي زاده محسوب ميشود ولي پس از آن به ميل خود ميتواند نام خود را بعنوان " بهايي " ثبت كند يا نكند اما در اديان ديگر شخصي كه در خانواده اي مسلمان يا يهودي بدنيا آمده باشد تا آخر عمر بعنوان مسلمان يا يهودي شناخته ميشود مگر آنكه خودش اعلام كند كه دين پدر ي خود را نپذيرفته است. البته خودتان شاهد هستيد كه بسياري از اشخاص وقت و حوصله مطالعه در عقايد و اديان ديگر را ندارند و در واقع مسلمان زاده ، مسلمان و مسيحي زاده ، مسيحي ميماند بدون آنكه بداند اسلام واقعي يا مسيحيت چه گفته و چه خواسته است. اما يك بهايي زاده تا خود اعلام نكند كه بهايي است كسي وي را بهايي نميداند. پس دوست عزيز اين آمارهاي چند صد ميليوني كه ارائه ميدهيد آنقدر هم درست نيست وبيشتر بستگي دارد كه يك فرد ناخواسته در چه خانواده اي بدنيا آمده باشد. در يك خانواده بودايي بدنيا بيايد آنوقت بودايي و اگر همان فرد در يك خانواده مسيحي بدنيا آمده باشد مسيحي ميشد – اتفاقا بنظرم به همين دليل است كه فقط آمارهاي پيروان ديانت بهايي صحيح است چون فرد تا خود اعلام نكند كه بهايي ميباشد بهايي شمرده نخواهد شد"

آقای فاران دوستی
براستی نحوه ثبت نام بهائی زادگان در شمار بهائیان، چقدر میان بهائیان و غیر بهائیان از جهت پایبندی به دیانت آبا و اجدادی شان تفاوت ایجاد می کند؟ چند درصد از بهائیان قبل از تسجیل واقعا به "مطالعه در عقايد و اديان ديگر" پرداخته اند؟ چند درصد از مطالعه کنندگان توانسته اند بدانند "اسلام واقعي يا مسيحيت چه گفته و چه خواسته است"؟ چند نفر از آنها متوجه شده اند که همان آیین بهائی، براستی "چه گفته و چه خواسته است"؟ آیا تمام مشتغلین به تحری حقیقت همانند شما آزادانه به بررسی حقیقت پرداخته اند؟ آیا همه آنها بسان شما با "دلايل قانع كننده و منطبق با واقعيت" از عهده تبیین آیین بهائی برآمده اند؟

فرموده اید:
"در ضمن ذكر دو نكته را هم لازم ميدانم كه اول آنكه صدور قطعنامه اي توسط سازمان ملل متحد بر محكوميت اسرائيل در حمله به غزه يكي از دلايل مهم پايان آن جنگ بود پس برغم نظر غير منصفانه شما قطعنامه ها فقط به حمايت از بهاييان مظلوم ايران تصويب نميشود. بلكه هر نوع نقض بشري چه به مسلمان چه به بهايي مورد توجه كشورهاي عضو اين سازمان قرار ميگيرد. البته بنده كلا" با اين ديدگاه شما كه مي گوييد تعداد بهاييان در ايران آنقدر زياد نيست كه لازم باشد برايشان قطعنامه اي صادر شود ، سر سازگاري ندارم چه كه براي بنده "انسان " و تضييع حقوقش مهم است نه تعداد آنها، ظلم و پايمال كردن حقوق انسانها به هر شكلي به زعم بنده محكوم است. حال اين ظلم و تعدي به يك انسان وارد شود يا به صدها هزار نفر و برايم مهم نيست كه آن مظلوم همعقيده با منست يا مخالف . دوست عزيز ميخواستم از شما بپرسم آيا اگر فرزند شما بخاطر اعتقادش – كه ميتواند با اعتقاد شما يكي باشد - از تحصيل محروم ميشد باز هم ميگفتيد اين اتفاق مهمي نيست و يك نفر ارزشي ندارد كه برايش اعتراضي شود يا قطعنامه اي صادر گردد ؟"

جناب دوستی، تا آنجا که به قطعنامه شورای امنیت – که عهده دار دخالت برای توقف اعمال متجاوزانه است - بازمی گردد، هیچ زمانی دولت اسرائیل به جهت حمله به غزه مورد محکومیت قرار نگرفت. در آن قطعنامه تنها به توقف فوری اعمال جنگ جویانه – آن هم پس از گذشت دو هفته از آغاز نبرد – فراخوانده شده است. علاوه بر این، پس از صدور قطعنامه مذکور دولت اسرائیل رسما اعلام کرد آنرا به رسمیت نمی شناسد، و ارتش اسرائیل نیز به بمباران شهرهای فلسطینی ادامه داد.
در هر حال، آنچه توسط شما در مقاله نخستین عنوان شد این بوده است:
" اگر تعداد پيروان اين آئين آنقدر كم است ... اگر اين تعداد به زعم شما اينقدر كم است چگونه است كه اتحاديه اروپا از ايران خواستار آزادي پيروان اين آئين شده يا در قطعنامه جديد سازمان ملل از ايران خواسته شده دست از آزار و اذيت پيروان ديانت بهايي بردارد؟"

که جناب حبیب پیرامون آن چنین اظهار داشتند:
"منظور شما از مقایسه ی بین آیین بهایی با اسلام و مسیحیت این است که می خواهید نشان دهید تعداد بهاییان زیاد هستند؟ ... شناختن آیین بهایی به عنوان یکی از ادیان رسمی نیز نشان دهنده ی این موضوع نمی باشد. زیرا که بیشتر به نظر می رسد علل دیگری مطرح است که این آیین به عنوان دین شناخته شده است و بر علیه ایران قطعنامه صادر می کنند. ببینید، به خاطر اذیت و آزار بهاییان ایران که تعداد زیادی هم نیستند و نسل کشی هم اتفاق نیافتاده است، کانادا پیشنهاد قطعنامه صادر می کند ولی برای مردم غزه که در آنجا قصابی می کردند، وقتی که قطعنامه می خواستند صادر کنند، کانادا و اتحادیه اروپا احتیاط کرده و آن را نقض حقوق بشر ندانستند!"

ایشان هیچ گاه ادعا نکرده اند "قطعنامه ها فقط به حمايت از بهاييان مظلوم ايران تصويب" ميشود، تا سخن ایشان توسط شما "غیرمنصفانه" خوانده شود. ظاهرا عملکرد غیرمنصفانه را باید از جانب شما بدانیم که بجای پرداختن به حرفهای اصلی نویسنده، فکرها و تصورات خویش را به او منتسب می کنید و آنگاه به محکومیت آنها می پردازید. روی سخن جناب حبیب در این گفته شما بوده است که "اگر اين تعداد به زعم شما اينقدر كم است چگونه است كه اتحاديه اروپا از ايران خواستار آزادي پيروان اين آئين شده يا در قطعنامه جديد سازمان ملل از ايران خواسته شده دست از آزار و اذيت پيروان ديانت بهايي بردارد؟"، و این که آن حامیان غربی که شما برشمرده اید، آنگاه که در نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل پای محکومیت جنایات وسیع و بی حساب اسرائیل به میان آمده، از محکوم کردن نقض گسترده حقوق بشر توسط اسرائیل سرباز زدند (هر چند که علی رغم نظر کشوهای غربی، نهایتا قطعنامه ای در محکومیت اعمال دولت اسرائیل با اکثریت آرای کشورهای افریقایی، آسیایی و امریکای لاتین به تصویب رسید)، و این که اقدامات پشتیبانانی از این دست و محکومیت هایی که از سوی آنان صورت می گیرد، لزوما به جهت دغدغه های آنها در نقض واقعی حقوق بشر نمی باشد.

این سخن شما هم که: "مي گوييد تعداد بهاييان در ايران آنقدر زياد نيست كه لازم باشد برايشان قطعنامه اي صادر شود"، بیشتر منبعث از از تصورات و اوهام شماست. می توانید آنرا به مخاطب خود نسبت دهید و با دلیری تمام در محکومیت آن به ابراز سخن بپردازید. جالب است که این شما بودید که در مقاله نخست خویش فرمودید: "اگر اين تعداد به زعم شما اينقدر كم است چگونه است كه اتحاديه اروپا از ايران خواستار آزادي پيروان اين آئين شده يا در قطعنامه جديد سازمان ملل از ايران خواسته شده دست از آزار و اذيت پيروان ديانت بهايي بردارد؟"، و حمایت از بهائیان و صدور قطعنامه برای آنها را با زیاد بودن تعداد آنها پیوند زدید. و جناب حبیب در نقد همین مبنای شما بود که به جنایات وسیع ارتش اسرائیل و محکوم نشدن آن از سوی کشورهای غربی اشاره نموده اند.

فرموده اید:
"دوم اينكه ظاهرا" شما همانقدر كه از ديانت بهايي بي اطلاعيد از آئين هندو نيز شناختي نداريد چه كه از لفظ زشت و تحقير آميز " هندوهاي گاوپرست " در نوشته تان استفاده كرده ايد دوست عزيز ، حيف است شما كه ميخواهيد بحث علمي و تحقيقي كنيد به اهانت و تحقير عقايد ديگران متوسل شويد . "

ظاهرا شناخت شما از آیین هندوان هم مانند شناخت شما از دیانت بهائی است. آنچه به نظر شما "لفظ زشت و تحقیر آمیز" است، برای خود هندوان زشت و تحقیر آمیز نیست؛

http://en.wikipedia.org/wiki/Cattle_in_religion
http://dahd.nic.in/ch2/an2.6.htm

"The Cow is also venerated by Gandhi. He said: "I worship it and I shall defend its worship against the whole world""

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

پستتوسط farid » جمعه 23 اسفند 1387, 1:16 am

3- فرموده اید:
" در رابطه با بند 3 نقد سايت بهايي پژوهي : اولا" ، بايد جهت مزيد اطلاعتان عرض ميكنم كه آن جمله اي كه از صفحه 293 اشراقات ذكر كرده ايد مربوط به لوح اشراقات نيست بلكه از يك مجموعه الواح مختلفه نازله از قلم حضرت بهاء الله ميباشد كه يكي از آنها اشراقات نام دارد كه بواسطه معروفيت اين لوح در بين بهاييان ، اين كتاب به اشراقات تسميه شده است. "

ظاهرا آقای حبیب الله هم به سبب معروفیت و تسمیه کتاب "اشراقات و چند لوح دیگر" به "اشراقات"، فرموده اند "حضرت بهاءالله در صفحه ی 293 اشراقات چنین فرموده اند ..."

فرمود اید:
"ثانيا" ، روشي كه شما براي بررسي و نقد مطالب بكار ميبريد باكمال پوزش بسيار غير علمي و غير محققانه است و بيشتر از آن رائحه بغض و عداوت استشمام ميشود تا دوستي و متانت ، چرا كه جملاتي را از يك مطلب برمي گزينيد بي آنكه اشاره اي به جملات پيشين يا پسين آن بكنيد آن جمله معيار شما ميشود در شناخت يك دين يا آن مطلب ( حتي ممكن است آن جمله بعنوان معترضه در عبارت مطلبي آمده باشد اما شما چكار به اين كارها داريد چرا كه هدف تضعيف آن دين يا عقيده به هر طريق ممكن است حتي با روشهاي غير اصولي يا ناجوانمردانه ! ) ، دوست گرامي اگر بنده هم بخواهم از اين روش استفاده كنم براحتي خواهم توانست بدون هيچ تحقيق و تعقلي همه عقايد و اديان جهان را نفي كنم. چون اين روشي نامانوس ولي ساده است كه جمله اي را از وسط يك مطلب درآورد سپس بي توجه به علت نزول آن مطلب يا دليل قرار گرفتن آن جمله در مطلب مزبور ، با استناد به همان يك جمله كل مطلب يا دين وعقيده اي را زير سؤال ببريم و هزار جور اشكال بر آن وارد كنيم ( نگاهي به كتب ضد اسلامي كه در اينترنت فراوان يافت ميشود بيندازيد تا متوجه شباهت روش شما دربهايي شناسي با اسلام شناسي نويسندگان كتب مذكور بشويد )."

بسیار خوب آقای دوستی. اگر معلوم شد که وجود جملات پیشین و پسین در کنار عبارات مورد اشاره، و توجه به "علت نزول آن مطلب يا دليل قرار گرفتن آن جمله در مطلب مزبور"، گویای آن است که معنا و مفهوم کلمات جناب بهاءالله چیزی به جزمعنا و مفهوم مورد اشاره جناب حبیب بوده و جمال مبارک منظوری متفاوت با بیان ایشان داشته اند، سخن شما مبنی بر "بسيار غير علمي و غير محققانه" بودن روش جناب حبیب الله در "بررسي و نقد مطالب"، پذیرفتنی و قابل قبول خواهد بود.

اما اگر بررسی جملات پیشین و پسین الواح مذکور و ارزیابی بیانات شما در علت و سبب نزول آن عبارات (و یا معترضه بودن آنها – و راستی آیا معترضه بودن عبارتی از عبارات جمال مبارک را بایستی به معنای بی معنایی و بی مفهومی عبارت ایشان بدانیم؟ آیا عبارات معترضه جناب بهاءالله به صورتی بیان شده اند که ایشان خودشان مسئولیتی در قبال دلالت ها و معانی عبارات مذکور نداشته باشند؟ و آیا معترضه بودن یا معترضه نبودن عبارات ایشان در دلالت و حجیت آنها تفاوتی ایجاد می کند؟) هیچ کدام تغییری در معنای روشن سخن جمال مبارک ایجاد نکرد، و از قضا نظر کردن به باقی بیانات آنجانب در کنار نظراتی که برخی دانشمندان بهائی (که صحت سخن آنها به تصدیق "موسسه ملی مطبوعات امری" رسیده است) پیرامون آنها داشته اند، همگی موید معنای مورد اشاره برای کلمات بود، اجازه بدهید تا روش شما در نقد مطالب، از جنس "از اين شاخه به آن شاخه پريدن و تطويل كلام" و پیش کشیدنِ "مطالب انحرافی"، بجای پرداختن به اصل سخن شناخته شود.

فرموده اید:
"البته بايد خاطر نشان سازم كه بنده بهيچوجه علاقه اي به استفاده از روش شما در اثبات عقيده ام ندارم چرا كه دنبال اشتراكاتي هستم كه دوستي و اتحاد ميافريند نه افتراقات ، كه موجد دشمني و كدورت ميشود ."

جناب دوستی، به نظر نمی رسد این برای کسی افتخار محسوب شود که در مواجهه با حقائق، از روشی که شما در این زمینه از خود بجای گذاشته اید استفاده کند. اگر شما در پی اشتراکاتید و از افتراقات پرهیز دارید، واقعیت این است که روش شما و سایر بهائیان در قبال خاتمیت پیامبر خاتم، عین ایجاد افتراق و زیرپا نهادن اشتراکات است. روش شما حتی با سخنان صریح پیشوای خودتان نیز افتراق دارد.

فرموده اید:
"بطور مثال اگر همان كتاب اشراقات - كه از آن جمله اي كه در صفحه 293 آمده را بعنوان دليل عدم پيامبر دانستن حضرت بهاء الله آورده ايد – را حداقل دو صفحه به عقب بازميگشتيد يعني به صفحه 291 مراجعه ميكرديد متوجه اعلان پيامبري حضرت بهاءالله توسط هيكل مباركشان مي شديد : " بنام محبوب عالميان كتاب الهي از سماء عنايت رحماني نازل و افق عالم بانوار نير اعظم مشرق اسرار مكنونه و آثار مخزونه كل ظاهر و مشهود طوبي از براي نفسيكه حجبات علم اورا از مشرق وحي الهي محروم ننمود و سبحات قوم از بحر اعظم ممنوع نساخت يوم يوم اوست و ظهور ظهور او قدرش را بدانيد و بكمال عجز و ابتهال استقامت طلب نمائيد اوست عطيه كبري و مائده مباركه عظمي جهد كنيد شايد فائز شويد بآنچه لامثل و لاعدل بوده ..." (صفحه 291 كتاب اشراقات "

فاران ارجمند، اگر خاطرتان باشد شما چند سطر پیش ابراز داشته بودید:
"ثانيا" ، روشي كه شما براي بررسي و نقد مطالب بكار ميبريد باكمال پوزش بسيار غير علمي و غير محققانه است ... چرا كه جملاتي را از يك مطلب برمي گزينيد بي آنكه اشاره اي به جملات پيشين يا پسين آن بكنيد ... اين روشي نامانوس ولي ساده است كه جمله اي را از وسط يك مطلب درآورد سپس بي توجه به علت نزول آن مطلب يا دليل قرار گرفتن آن جمله در مطلب مزبور ، با استناد به همان يك جمله كل مطلب يا دين وعقيده اي را زير سؤال ببريم..."

و ظاهرا قرار بود که با استناد به "جملات پيشين يا پسين" عبارت مذکور و "توجه به علت نزول آن مطلب يا دليل قرار گرفتن آن جمله در مطلب مزبور"، به توضیح و تبیین معنی عبارات بپردازید.
دوست محترم، آن عباراتی که شما به آنها اشاره فرمودید که به لوح دیگری مربوط می شود، و اساسا در لوح مورد بحث نیامده است. آیا پرداختن به "جملات پيشين يا پسين" در نزد شما به معنای آن است که از صفحه مورد اشاره به اندازه دو صفحه آن طرف تر بروید تا از یک لوح جدید سر در بیاورید؟ این گونه می خواهید معنای عبارات را با "توجه به علت نزول آن مطلب يا دليل قرار گرفتن آن جمله در مطلب مزبور" بررسی کنید؟

جمال مبارک در صفحه 293 اشراقات فرموده اند: "الصلوة و السّلام علی سیّد العالم و مربّی الأمم، الذی به انتهت ‏الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه دائماً أبداً سرمداً"، و سخن در این بوده که ایشان در عبارت مذکور، رسالت و نبوت را به پیامبر خاتم پایان یافته دانسته اند. در عباراتی که شما مورد اشاره قرار داده اید جناب بهاءالله هیچ کجا خود را نبی و رسول نخوانده اند (هر چند اگر خوانده بودند در بیان دیدگاه ها به تناقض دچار شده بودند). ادعای آنجناب آن است که با ختم نبوت و رسالت به وجود خاتم المرسلین، ظهور ایشان بایستی ظهور خدا دانسته شود، و به همین ترتیب ایشان بیشتر از آن که مانند پیامبران الهی دریافت کننده وحی باشند، بسان خداوند، مشرق و خیزش گاه وحی هستند. برای آن که ارتباط عبارت "يوم يوم اوست و ظهور ظهور او" با ختم نبوت و رسالت به وجود رسول اکرم مشخص شود، خوب است بیانات ایشان را به یاد آورید، آنجا که می فرمایند:

"لانّ الله تبارك وتعالى بعد الّذي ختم مقام النّبوّة في شأن حبيبه وصفيّه وخيرته من خَلقه، كما نُزّل في ملكوت العزّة ﴿ولكنّه رسول الله وخاتَمُ النّبييّن﴾، وعد العباد بلقائه يومَ القيمة لعظمة ظهور البَعْد، كما ظهر بالحقّ." (برای آنکه خداوند پس از آن که مقام نبوت را در شان حبیب و صفی و برگزیده خلقش پایان داد، آنچنان که که در ملکوت عزت نازل شد: و لکن او رسول خدا و خاتم النبیین است، بندگانش را به لقای خود در روز قیامت وعده داد، به جهت عظمت ظهور بعدی، همانطور که به حق آشکار شد) (آثار قلم اعلی، جلد 3، صفحه 253).

این است که دانشمند بزرگ بهائی، جناب عبدالحمید اشراق خاوری هم بر ختم شدن نبوت به وجود پیامبر اسلام تاکید کرده اند و مقام حضرت بهاءالله را چیزی به جز نبوت و رسالت دانسته اند:

"در قرآن سورة الاحزاب محمد رسول الله را خاتم النّبيين فرموده جمال مبارك جلّ جلاله در ضمن جمله مزبوره ميفرمايند كه مقام اين ظهور عظيم و موعود كريم از مظاهر سابقه بالاتر است زيرا نبوت بظهور محمد رسول الله كه خاتم النبيين بود ختم گرديد و این دلیل است که ظهور موعود عظیم ظهورالله است و دوره نبوت منطوی گردید زیرا رسول الله خاتم النَبیین بودند" (رحیق مختوم، قاموس لوح مبارک قرن - ذیل عبارت "از ختمیت خاتم مقام این یوم"، مؤسّسه ملّى مطبوعات امرى 130 بدیع، جلد 1، صفحه 106 – صفحه 78 چاپ قدیمی).

جالب است که شما استناد به عبارت صفحه 293 از کتاب اشراقات را در بیان نظر جمال مبارک مبنی بر پایان یافتن نبوت و رسالت به وجود خاتم المرسلین، "باكمال پوزش بسيار غير علمي و غير محققانه" می خوانید، اما دانشمندان بهائی (جناب اشراق خاوری و صاحب نظران ارزیابی کننده در "مؤسّسه ملّى مطبوعات امرى") از عبارت مذکور دقیقا همان استنباط روشن مورد بحث را داشته اند؛ جناب اشراق خاوری در صفحه 303 و 304 جلد یکم از قاموس ایقان، پس از آنکه می فرمایند:

"و اما خاتم النبیین نظر به نصوص مبارکه درباره حضرت رسول ص در قرآن نازل شده و نه تنها آن حضرت خاتم النبیین بود بلکه خاتم الرسل هم بودند واین نکته برای آن نفوس ذکر میشود که بین نبی و رسول فرق قائل هستند ، جمال مبارک در آیات مقدسه به صراحت ذکر کرده اند که نبوت و رسالت به حضرت محمد ص انتها یافت و ختم شد ..." (قاموس ایقان، عبدالحمید اشراق خاوری، موسسه ملی مطبوعات امری، 128 بدیع، جلد 1، صفحه 303 و 304)

در بیان مجموعه ای از بیانات صریح جمال مبارک اظهار می دارند:
"و جمالقدم جل جلاله در مقامی میفرمایند "...الصلوة و السّلام علی سیّد العالم و مربّی الأمم، الذی به انتهت ‏الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه..." (اشراقات ص 293) امثال این گونه آیات نظر به عظمت مقام مبارک الهی در این قرن اعظم است که ظهور الله است نه رسول است و نه نبی بلکه مرسل رسل است و منزل کتب بشرحی که در الواح مبارکه الهیه مصرح است" (همان، صفحه 304 و 305)


بماند که آیات صریح جناب بهاء الله، با برخی دیگر از ادعاهای پیشوایان بهائی (و گاهی خود جمال مبارک) که در آنها آنجناب و یا جناب باب، نبی یا رسول خوانده شده اند، به سختی دچار تناقض می باشد؛ ادعاهایی که ظاهرا شما نیز بر مبنای همان ها پیش از این ابراز داشتید:
"بهائيت را فرقه ناميده ايد نه يك دين ، بنده با اطلاعات اندكم كه از دوران تحصيل عايدم گرديده دين را يكسري دستورات الهي شناختم كه توسط شخصي به نام پيامبر براي رستگاري انسانها آورده شده معمولاً هر پيامبري ، كتابي آسماني و احكام و تعاليمي مجزا از اديان ديگر به همراه دارد اما فرقه توسط گروهي از پيروان يك ديانت بوجود مي آيد كه به جانشين خاصي بعد از بنيان گذار آن دين اعتقاد دارند و تعاليم و احكام آن دين را نيز بر اساس دستورات بنيان گذار آن فرقه عمل مي كنند. ديانت بهايي از هيچ ديني پديد نيامده و نسبتش با آئين اسلام ، مانند نسبت اسلام به آئين مسيحيت است. پيامبر ديانت بهايي حضرت بهاءالله و كتاب مقدسش ، اقدس و داراي تعاليم و احكامي مخصوص به خود و مجزا از ساير اديان مي باشد"

فرموده اید:

"مطلبي را هم كه از مجموعه الواح مباركه ( عندليب ) صفحه 36 ذكر فرموده ايد دچار همان مشكل فوق الذكر است ."

کدام مشکل فوق؟

ادامه داده اید:
"اين جمله اي كه شما بدان استناد فرموده ايد در انتهاي لوحي آمده است كه حضرت بهاء الله به اعزاز يكي از مؤمنين ديانت بهايي بنام نبيل ابن نبيل نازل فرموده اند و در آن به تسلي خاطر اين شخص كه مورد ظلم وستم اعداء قرار گرفته ميپردازند و به وي ميفرمايند چون اين جور و جفا را در راه دين الهي متحمل شده نبايد محزون گردد بايد صبر واستقامت اختيار كند و ترس به خود راه ندهد در آخرين سطرهاي صفحه 35 ( يعني يك صفحه قبل از صفحه مورد نظر شما ) ميفرمايند : "هر شدتي در سبيل الهي سلطان رخاست و هر زحمتي عين راحت از حق ميطلبم آن جنابرا مؤيد فرمايد بر آنچه سبب تذكر و تنبه نائمين و غافلين است ." از آخرين سطر صفحه 35 تا اواسط صفحه 36 لوح مزبور اينگونه خاتمه ميابد : "از حق ميطلبم جميع را مؤيد فرمايد بر عمل بما انزله في كتابه العزيز الصلوه و السلام علي الذي به انتهت النبوه والرساله و انقطعت نفحات وحي و علي آله و اصحابه بدوام الملك و الملكوت و العزه و الجبروت والسلام عليك و علي ابنك و علي من معك و علي الذين عملوا بما امروا به من لدي الله رب العالمين " دوست گرامي ، حتما" با خواندن اين عبارت درپايان لوح مذكور متوجه شده ايد كه كل اين عبارت جنبه سپاس و تحيت دارد كه در انتهاي اكثر الواحي كه خطاب به مؤمنين از قلم حضرت بهاء الله نازل شده ، ديده ميشود ( حتما مشاهده ميكنيد كه اين سلام و صلوات به جناب نبيل ابن نبيل و فرزندش نيز داده شده است ) پس ربطي به پيامبر ندانستن حضرت بهاء الله طبق ادعاي شما ندارد."

آقای دوستی، منظور شما از این که "اين عبارت جنبه سپاس و تحيت دارد كه در انتهاي اكثر الواحي كه خطاب به مؤمنين از قلم حضرت بهاء الله نازل شده ، ديده ميشود" چیست؟ این که سخن ایشان جنبه سپاس تحیت داشته باشد آیا معنای عبارت جمال مبارک را تغییر می دهد؟ آیا عبارات جمال مبارک آنگاه که جنبه سپاس و تحیت دارند مانند تعارفات عوامانه فاقد ارزشند و نبایستی جدی تلقی شوند؟ براستی چگونه نتیجه گرفتید که عبارت مذکور "ربطي به پيامبر ندانستن حضرت بهاء الله طبق ادعاي شما ندارد"؟

فرموده اید:
"حتي بنظر بنده ميتوان اين سلام وصلوات مزبور را به خود حضرت بهاء الله مربوط دانست چرا كه موضوع لوح مذكوراصلا" آئين جديد بهايي و ظهور مبارك حضرت بهاء الله است و طبق آن ، آخرين نبي و رسول حضرت بهاء الله ميباشد. پس بنظر نميايد اين سلام وصلوات مربوط به پيامبر گرامي اسلام باشد. جالب آنستكه در همين عبارت ، حضرت بهاء الله به وحي الهي كه بر ايشان نازل شده نيزاشاره ميكنند و از مردم ميخواهند طبق تعاليم الهي كه توسط ايشان آورده شده عمل كنند ( بر عمل بما انزله في كتابه العزيز)"

به نظر شما می توان، اما به نظر خواننده منصف و نیز جمال مبارک و دانشمندان بهائی (آنچنانکه کمی پیشتر ذکر گردید) نمی توان. هر کسی مختصر آشنایی با متون مذهبی داشته باشد خواهد دانست که آن نحوه سلام و صلوات به پیامبر و آل و اصحاب او (الصلوة و السلام علي الذي به انتهت النبوة ... و علي آله و اصحابه) ویژه رسول اکرم است.
ظهور جمال مبارک هم به ادعای ایشان ظهور خدا بوده و چندان با نبوت همراه نبوده است. وحی و کتاب هم بیشتر از آن که بر ایشان نازل شود، از ایشان صدور پیدا می کرده است، چه این که ایشان مدعی بوده اند که مانند خدا مشرق وحی و مرسل رسل و منزل کتب هستند. جمال مبارک درکلام مزبور از فردی صحبت می کنند که وحی بوجود او انقطاع پیدا کرده است. آیا قرار است در زمان حیات جمال مبارک و در حالیکه وحی بر ایشان نازل می شده، وحی به انقطاع نیز دچار شده باشد؟

فرموده اید:

"در انتها بد نيست دو مطلب ديگر را نيز جهت مزيد اطلاع شما و ساير خوانندگان محترم عرض كنم آن اينكه :

الف –پيامبران از نظر آئين بهايي داراي دو مقامند : توحيد – تحديد . اما مقام توحيد آن جوهره الهيست كه در وجود همه رسولان به وديعه گذاشته شده در اين مقام همه پيامبران يكي محسوب ميشوند و از نام و رسم ايشان در اينجا اثري نيست اين مقام مؤيد اين كلام قرآن مجيد "لا نفرق بين احد من رسله" ( سوره بقره 285 ) ميباشد . اين مقام روحانيت صرف است و ماديات و جسمانيات را در آن نشاني نيست در اين مقام همه پيامبران الهي شمس انوار الهي هستند در اين مقام شمس محمدي با شمس عيسوي تفاوتي ندارد حضرت محمد همان رتبه را دارد كه حضرت موسي يا عيسي داشته است حضرت محمد مصطفي ( ص ) هم اول است و هم خاتم ، حضرت آدم هم اولين رسول الهيست و هم آخرين آن ... مثال خورشيد است كه هميشه يكي است ولي در نقاط مختلف ارض طلوع ميكند . در كتاب مقدس آيه 17 از اصحاح اول مكاشفات يوحنا آمده است : " حضرت عيسي را ديدم مانند ميتي در نزد قدمهاي آن حضرت افتادم پس دست راست خود را بر من نهاد در حالي كه ميفرمود مترس منم ، او كه اول است و آخر ."
اما مقام تحديد ، بسته به شرايط زماني و مكاني ظهور پيامبر دارد خورشيد الهي يكيست ولي نقطه طلوعش فرق ميكند اينجاست كه يكي بودا نام ميگيرد ديگري زرتشت و يكي محمد ( ص ) ميشود و ديگري بهاء الله جل ثنا ئه . "

جا دارد از شما بابت این که پس از ارائه توجیهاتی قابل قبول و درخور برای بیانات جناب بهاءالله، از تلاش برای افزایش اطلاع خوانندگان نیز دریغ نمی کنید تشکر به عمل بیاید.
برای آن مطالب مورد اشاره شما در بیان مقام توحید انبیا و ذکر اولیت و آخریت بر ایشان، جناب بهاءالله به تبعیت از جناب باب دلایلی را ارائه فرمودند که دلالت هر کدام بر مراد جمال مبارک، در کنار نحوه نقل استنادات مورد استفاده ایشان، مخدوش و غیرقابل قبول است. یکی از دلائل ایشان استناد به همان عبارت سوره بقره ("لا نفرق بين احد من رسله") است. "فرق" در قرآن به معنای جدایی بکار رفته است و نه تفاوت. و "فرق قائل نشدن" به معنای جدایی نیانداختن است و نه یکسان دانستن و بی تفاوت (از جهت اسم و رسم و نشان و صفت) خواندن:

"فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِه‏" (آیه 102، سوره بقره)
" و از آن دو، آنچه را مى‏آموختند كه بتوانند به وسيله آن، ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند"

"قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتي‏ وَ لا بِرَأْسي‏ إِنِّي خَشيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَني‏ إِسْرائيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلي‏" (آیه 94، سوره بقره)
"(هارون) گفت اى فرزند مادرم، ريش و سر مرا مگير، براستی که من ترسيدم بگويى که ميان بنى اسرائيل جدایی انداختى، و سفارش مرا به كار نبستى"

"إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً " (آیه 150، سوره نساء)
"كسانى كه به خدا و پيامبرانِ او کفر می ورزند، و مى‏خواهند ميان خدا و پيامبرانش جدایی بیافکنند، و مى‏گويند به بعضى ايمان مى‏آوريم، و به بعضى کفر می ورزیم و مى‏خواهند بجز آن، راهى براى خود انتخاب كنند"

به هر حال اگر لازم بود می توان به بررسی این موضوع نیز پرداخت.

در مورد نقلی که از مکاشفات یوحنا داشته اید نیز بایدعرض کنم، میزان اعتبار اناجیل چهارگانه موجود و استناد آنها به واقعیتهای زندگی و بیانات حضرت عیسی، چه از جهت تاریخی و چه از لحاظ اسلامی محل بحث و گفتگوست. چه رسد به "مکاشفات یوحنا"، که مکاشفات یوحنا (کسی که حتی از شخصیت تاریخی او نیز اطلاع دقیقی در دست نیست) است و نه چیزی بیشتر از آن. برای به پا داشتن اعتقادات اساسی به استنادات معتبرتری نیاز است.

علاوه بر این، حرفهای شما در ذکر اولیت و آخریت برای انبیا ارتباط چندانی با سخنان جمال مبارک که در بحث مورد اشاره قرار گرفته است ندارد. "انبیا" به هر معنایی اگر اول یا آخر باشند یا نباشند، جناب بهاءالله در آن سخنان، از ختم و انطوی و پایان یافتن و انقطاع "نبوت" و "رسالت" و "وحی"، بوجود پیامبر خاتم صحبت نموده اند.

فرموده اید:
"ب – در رابطه با چگونگي نزول وحي بر حضرت بهاء الله هيكل مبارك در لوح شيخ و لوح هيكل اين امر را توضيح فرموده اند كه نظر شما را به قسمتي از لوح شيخ جلب ميكنم كه ديگر دنبال كلمه اي در آثار حضرت بهاء الله كه انقطاع وحي را پس از پيامبر اسلام اعلام كرده باشند ، نگرديد اما لوح مذكور : " در ايام توقف در سجن ارض طاء اگر چه نوم از زحمت سلاسل و روائح منتنه قليل بود وليكن بعضي از اوقات كه دست ميداد احساس مي شد از جهت اعلاي راس چيزي بر صدر ميريخت بمثابه رودخانه عظيمي كه از قله جبل باذخ رفيعي بر ارض بريزد وبآن جهت از جميع اعضا آثار نار ظاهر و در آن حين لسان قرآئت مينمود آنچه را كه اصغاء آن احدي قادر نه . " "

جناب دوستی، "حضرت بهاء الله"، "در آثار" خود، "انقطاع وحي را پس از پيامبر اسلام اعلام كرده"اند. شما می توانید این مطلب را نادیده بگیرید و از کنارش بگذرید اما نمی توانید وجود آنرا انکار نمائید.
استناد جدیدتان هم بهتر است به گونه ای معنا شود که با سایر ادعاها و اظهار نظرهای جمال مبارک در مورد وحی و نبوت و رسالت تناقضی نداشته باشد.

farid
پست: 92
تاریخ عضویت: سه شنبه 17 مهر 1386, 1:29 am

پستتوسط farid » جمعه 23 اسفند 1387, 1:18 am

4- فرموده اید:
"اما مطلبي كه در مورد حضرت اعلي نوشته ايد نيز داراي ايراداتي است كه مختصرا" توضيح ميدهم تا انشاء الله رفع مشكل شود و ديگر ديانت بابي را فرقه اي از اسلام نشماريد . در ابتدا بايد خدمتتان عرض كنم كه بنظر بنده داستان زندگي پيامبران بسيار بهم شبيه است و در واقع سنت الهي همواره تكرار ميشود تا انسانها عبرت گيرند و با پيامبر عصرشان ، آن نكنند كه مردمان نادان در عصر پيامبران گذشته كردند همه پيامبران در ابتداي بعثت - شايد - چون نمي خواستند موجب بلوا و آشوب گردند لذا به اظهار امر خفي پرداخته اند تا اذهان عمومي كم كم با پيام الهي آشنا شود سپس به اظهار امر علني و عمومي مبادرت فرموده اند حضرت عيسي تا زمان شهادت هيچگاه خود را بنيانگذار دين جديد نخواندند و همواره ناجي قوم يهود ، خود را معرفي كردند حضرت محمد نيز در 13 سال اول ظهورشان در مكه به اظهار امر خفي ميپرداختند و به جذب نفوس مستعد پذيرش پيام الهي مشغول بودند حتما" ماجراي آن مجلس معروف كه سران قريش در ابتداي ظهور حضرت محمد ( ص ) گرفتند و بزعم خود ميخواستند حضرتشان را محكوم كنند را شنيده ايد كه در آنجا ابولهب ، حضرت محمد را به دشمني با قريش محكوم كرد و حضرتشان هيچ سخني نگفتند و خاموش نشستند ( رسالات ميزا ملكم خان ناظم الدوله ، نشر ني 1381) پس طبق همين سنت الهي حضرت اعلي در ابتداي ظهور پيامبريشان براي پيدا كردن نفوس مؤمن و مستعد خود را باب امام زمان معرفي كردند و آن تفسيري را هم كه نوشته ايد دليل محكمي بر همان روش پيامبران پيشين است چه كه اين تفسير اولين بيانات حضرتشان ميباشد كه در اولين لحظات بعثتشان به اولين مؤمن بابي (كه آن زمان هنوز مسلمان بود ) يعني ملا حسين ابلاغ شد تا وي با شنيدن كلام وحي ايمان آورد پس بكار بردن كلمه " باب " لازمه آن لحظه بوده است و شايد اگر خود را در آن لحظه پيامبر جديد ميخواندند ملاحسين بر مي آشفت و رفتار نادرستي انجام ميداد ( مانند حادثه بدشت كه يكي از بابيان باديدن نسخ يكي از قوانين اسلام توسط جناب طاهره گلوي خود را بريد ) ولي پس از آن ، اظهار امر را تدريجا" انجام دادند و با نسخ قوانين ديانت پيشين و جايگزين كردن آنها با احكام و تعاليم جديد ، ديانت بابي را بنيان گذاشتند و كتاب جديد ديانت بابي را بنام " بيان " جايگزين قرآن كريم براي بابيان كردند پس دوست عزيز وقتي ديانتي ، كتاب آسماني جديدي دارد و پيامبر مستقلي با احكام وتعاليم كاملا" متفاوت با اسلام را ارائه داده است حتي پيروانش بنام بابي خوانده ميشوند نه مسلمان"

آقای فاران دوستی، باید عرض کنم آنچه شما بیان فرمودید بیشتر از آن که گویای شباهت داستان زندگی جناب باب با پیامبران الهی باشد، نشان دهنده اختلاف داستان ایشان با داستان انبیاست. انبیای الهی هیچ گاه در اصل ادعای خود حرفهای متناقض نزده اند (و اگر زده بودند مطمئنا پیامبر الهی نبودند). حضرت عیسی به شهادت قرآن خود را از همان زمان که در مهد بود، پیامبر و صاحب کتاب خوانده اند (فأشارت إليه قالوا كيف نكلّم من كان فى المهد صبيّاً (29) قال إنّی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیا (30) – سوره مريم). پیامبر خاتم نیز از زمانی که به نبوت مبعوث شد، در مقام تلبیغ عمومی یا غیر عمومی آیین، برای مخاطبین از وحی آسمانی و شوون نبوت سخن به میان آورده اند. اما جناب باب در لحظه آغاز بعثت، برای ملاحسین بشروئی که "باب الباب" و "اول من آمن" به آن جناب بوده اند، خود را باب شخصی غایب عنوان نموده اند، و تا انتها نیز بر مبنای همین ادعا، "باب" خوانده شده اند؛

"آغاز گفتار نمود و مقام بابیت اظهار و از کلمه ی بابیت مراد او چنان بود که من واسطه فیوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده عزت است و دارنده کمالات بی حصر و حد، به اراده ی او متحرکم و به حبل ولایش متمسک و در نخستین کتابی که در تفسیر یوسف مرقوم نموده در جمیع مواضع خطاب هایی به آن شخص غائب که از او مستفید و مستفیض بوده نموده و استمداد در تمهید مبانی خویش جسته و تمنای فدای جان در سبیل محبتش نموده و از جمله این عبارت است: یا بقيةالله قد فديت بكلی لك و رضيت السب في سبيلك و ما تمنيت الا القتل فی محبتك" (مقاله ی شخصی سیاح، جناب عبدالبهاء، صفحه ی 2)"

مراجعه به عبارات آغازین کتاب قیوم اسماء که جمال مبارک آنرا "اول و اعظم و اکبر جمیع کتب" می دانند (کتاب ایقان، صفحه ی 153) و شما نیز آنرا "کلام وحی" می دانید، نشان می دهد این شخص غائب که بوده، و جناب باب فیوضات و آیات خود را از جانب چه شخصي معرفی نموده اند، و تمنای فدای جان در سبیل محبت چه فردی داشته اند؛ عباراتی که حبیب نیز در نوشته خویش آنرا مورد اشاره قرار داده اند:

"الله قد قدّر أن يخرج ذالك الكتاب في تفسير أحسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب على عبده ليكون حجة الله من عند الذكر على العالين بليغا"(خداوند تقدیر کرده است که این کتاب را در تفسیر احسن القصص (سوره یوسف) از جانب محمد بن الحسن فرزند علی ... فرزند علی بن ابی طالب بر بنده اش خارج سازد تا حجت بلیغ خدا از جانب ذکر (جناب میرزا علی محمد) برعالمیان باشد"

لذاست که اصل ادعای جناب باب – ادعایی که ایشان بر اساسش "حجت بلیغ" یا دلیل رسا و آشکار خود را بنا نهاده اند وتا انتها نیز بر مبنای همان ادعا نام گرفته اند – بابیت و وساطت از جانب ولی عصر بوده است، و اگر پس از آن ادعایی منافی این سخن و یا معارض با تصدیق حضرت بقية الله حجة بن الحسن به میان آمده است، ادعاهای عنوان شده را باید به حساب انشعاب از باور نخستین جناب باب تلقی نمود.

فرموده اید:
" براستي در تعجبم چرا شما اصرار داريد بگوييد ديانت بابيه فرقه اي از اسلام است چون طبق همين روش منحصر بفردتان اسلام راهم ميتوان فرقه اي از يهوديت دانست چرا كه حداقل بسياري از تعاليم و احكام يهوديت در اسلام تكرار شده ولي بين بابيه و اسلام تفاوت بسيار است و... "

انصافا روشی که شما برای معرفی اسلام به عنوان فرقه ای از یهودیت بکار بسته اید همان روشی است که جناب حبیب برای نشان دادن چگونگی انشعاب آیین بابی از اسلام بیان داشته اند.

5- گفته اید:
"مطلب ادامه خواهد داشت "

آقای دوستی، شاید بد نباشد که بجای پرداختن به بندهای جدید و جدیدتر، نخست تکلیف همان بنده آغازین را روشن نمایید.
ضمنا جا دارد از شما بابت این که در مراجع خود نیز مانند متن مقاله، از نقدهای محتوایی وارد بر بخش اول پاسختان هیچ ذکری به میان نیاورده اید تشکر به عمل بیاید.
در هر حال دوستان می توانند برای مشاهده گفتگوها پیرامون بخش نخست پاسخ جناب دوستی به آدرس زیر مراجعه نمایند:

http://negahe-tarikhy.blogfa.com/commen ... zone=12642

با آرزوی سعادتمندی
فرید، 23 اسفند 1387

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 3 اردیبهشت 1388, 3:39 pm

نقدی بر بخش آخر پاسخ فاران دوستی بر نقد دوستی از سایت بهایی پژوهی

آنچه از نظر شما می گذرد، نقدی است بر بخش آخر از مقالاتی که توسط جناب آقای فاران دوستی در سه بخش تحت عنوان "پاسخی بر نقد دوستی از سایت بهایی پژوهی" تنظیم گردیده است. در گفتارهایی که پیشتر در این مجال توسط فاران دوستی، "حبیب الله" و "فرید" به میان آمده، عناوین گوناگونی از بحث های مورد توجه در بررسی های بهائی شناسانه انعکاس یافته است. در گفتار حاضر نیز موضوعاتی همچون تغییر و دگرگونی در آثار بهائی، آزادی برداشت از متون بهائی، محدودیت های تشکیلاتی در انتشار آراء افراد پیرامون امر بهائی، انتزاع ولایت امر از رهبری بهائی، مشروعیت و معصوم بودن بیت العدل موجود از نظر پیشوایان بهائی، انفصال و طرد روحانی در آیین بهائی و ... مورد بررسی و مداقه واقع شده است.

در مقاله ی پیش رو، بیاناتی از جناب فاران دوستی که از نقد ایشان نقل شده، داخل «گیومه» قرار گرفته است.

حبیب الله – سوم اردیبهشت 1388


1)

«پاسخی بر نقد دوستی از سایت بهایی پژوهی(بخش آخر)

فاران دوستی

27 اسفند 87

دوستان گرامی ، در طی بیش از دوماهی كه پنج مقاله از اینجانب به تناوب در رابطه با سخنان دكتر احمدی و سایت بهایی پژوهی چاپ شده این نوشتجات به لطف پروردگار بسیار مورد عنایت و توجه هموطنان عزیزم قرار گرفته گروهی ساز مخالف زدند و نوشته بنده را مورد لطف نقد و انتقاد خود قرار دادند – از این عزیزان كمال سپاس را دارم چرا كه بسیار از ایشان آموختم – و گروه دیگر به طرفداری و تشویق بنده به ادامه این طریق مشغول شدند كه از ایشان نیز بسیار ممنونم ولی انتقاد منتقدین بیشتر بكارم آید . با همه این احوالات این نوشته آخرین بخش از پاسخ اینجانب به نقد آقای حبیب از سایت بهایی پژوهی میباشد امیدوارم این گفتگو موجب شده باشد كه هر دو طرف گامی پیش تر در راه حقیقت جویی برداریم . اما اینكه چرا اینجانب پاسخ مطلب ایشان را در سه قسمت مجزا با فواصل زمانی دو سه هفته ای دادم مطلب دیگریست كه باید خدمت خوانندگان گرامی مطلبم عرض كنم كه بنده با آنكه از محصلین ممتاز در دوران تحصیلاتم بودم ولی به لطف دوستان به ظاهر دشمن بجرم اعتقاد به دیانت بهایی از شركت در كنكور سراسری و آزاد در وطنم ، ایران محروم شدم لذا مانند سایر جوانان بهایی محروم از تحصیل كه مشمول این قانون قرون وسطایی شدند ، به كسب و كار در بازار ایران مشغول شدم حقیر هر روز حدود ساعت 9 شب از سر كار به منزل بر میگردم و با خستگی ذهنی و جسمی تا پاسی از شب به جمع آوری مطالبی در مورد آئین بهایی مشغول میباشم و چون نمی خواستم پاسخم فقط یك پاسخی ساده و شخصی باشد پس سعی كردم با گردآوری مطالب مختلف و نگارش پاسخی محكم و مدلل نه تنها گفتگویی سازنده با جناب حبیب داشته باشم بلكه حقایقی را از دیانت مقدسه بهایی كه در حجاب دروغهای بهایی ستیزان گرفتار بود را نیز برای خوانندگان اهل تحقیق روشن سازم . البته نمی دانم چقدر این پاسخها برای جناب حبیب و دوستانشان قانع كننده بوده ولی مسرورم كه خوانندگان عزیزی كه بهایی نبوده اند را به شناخت حقیقت مقدسه دیانت بهایی رساندم البته نمی توانم خوشحالیم را پنهان كنم از اینكه میبینم در این وانفسای وضع خراب اقتصادی بسیاری از ایرانیان ، آقای حبیب و همكارانشان در سایت بهایی پژوهی از حمایت منبع مالی خوبی برخوردارند چه كه بدون آنكه نگران كار و درآمد باشند درست چند ساعت پس از چاپ مطلبی از بنده ، ناگهان مقاله ای مطول در پاسخ اینجانب میدهند البته بنده بخیل نیستم و امیدوارم هر روز جیب این عزیزان پر پول تر و البته تؤامان از دانش بیشتری هم برخوردار شوند حقیر كه خودم هستم و خودم ، نه حامی مالی دارم و نه حكومتی پشت سرم فقط با توكل به الله مینویسم و مینویسم تا قدمی هر چند كوچك در راه شناساندن حقیقت به هموطنان عزیزم بردارم پس اگر كمی تاخیر در نگارش این پاسخها دیدید امیدوارم عذر مرا بخاطر نتیجه آن ببخشائید ... حال میپردازم به دنباله مطلبم ( عزیزی به بنده توصیه كرد كه مانند بخش دوم فقط به دادن لینك بسنده نكنم و اصل مطلب جناب حبیب را هم بنویسم چرا كه بسیاری از خوانندگان به مطلب لینك مراجعه نمیكنند ، سخن درست را بجان ودل پذیرا شده و قسمتهای لازمه از نوشته جناب حبیب را هم دقیقا خواهم آورد ) »


دوست گرامی، جناب آقای فاران دوستی، بنده هم امیدورام که مشکلات و محدودیت هایی که برای شما وجود دارد هر چه سریعتر برطرف گردد. همانطور که در نقد بنده به نامه ی اول شما نیز اشاره شد، موضوعاتی که در این گفتگوها به میان آمده، در بسیاری از مواقع پیش از این نیز در سایت بهائی پژوهی به تفصیل در مورد آنها بحث و گفتگو شده است. لذا ارزیابی مطالبی که شما در رابطه با موضوعات مورد بحث به طرح آنها پرداخته اید، برای کسی که با مباحث سایت بهائی پژوهی آشنا باشد کار دشواری نبوده است.

واقعیتی که در این میان وجود دارد آن است که دیانت بهائی و دستاویزهایی که برای صادقانه و الهی جلوه دادن آن عنوان می شود براستی از جنس باطل است، و ایرادهایی که در چنین مرامی موجود است دقیقا همان ایرادها و تناقضات بنیادینی است که انتظار داریم در یک مرام دروغین بروشنی از آنها سراغ گرفته شود. واقعیت دیگر آن است که اگر چیزی در این عالم حقیقتا با تناقضاتی فاحش و بنیادین روبرو باشد، در صورتیکه تمام هستی برای موجه جلوه دادن آن گرد بیایند، حتی اگر تمام تلاش خود را برای "گردآوری مطالب مختلف و نگارش پاسخی محكم و مدلل" بکار گیرند، در نهایت به هیچ وجه از تناقض بودن تناقضات موجود کم نخواهند کرد.

این است که بخش عمده ی مطالب شما که پس از هفته ها تلاش و پیگیری و جستجو مطرح می شد، چیزی بیش از توجیهات غیر قابل قبول و احیاناً از این شاخه به آن شاخه پریدن، نبوده و نمی توانسته است باشد؛ حقیقتی که فرید عزیز نیز ضمن چند نقدی که بر مطالب شما نوشتند به خوبی آن را آشکار ساختند. هرچند جا دارد که علاوه بر روی آوردن به توجیهات غیر قابل قبول، توسل به دروغ و تهمت در هنگام فروماندن از ارائه ی مطالب معقول را نیز به مجوعه ی دستاوردهای شما بیافزاییم؛ خدا کند تمام مطالبی که شما ضمن این نوشتجات پیرامون سرگذشت و شرح احوال و روزگار خودتان تعریف کردید راست باشد، اما بی تردید آنچه در مورد حقوق بگیر بودن ناقدان سخنانتان و حمایت شدن آنها از سوی حکومت مطرح فرمودید دروغ است و تهمت است و کذب محض است.

در هر صورت بنده نیز از شما بابت این که "تا پاسی از شب به جمع آوری مطالبی در مورد آئین بهایی مشغول" بودید و چون نمی خواستید پاسختان "فقط یك پاسخی ساده و شخصی باشد"، پس سعی كردید "با گردآوری مطالب مختلف و نگارش پاسخی محكم و مدلل"، تصویری از مدل عمومی دستاویزهای بهائیان در مواجهه با ایرادات و تناقضات اساسی آیین بهائی ارائه کنید از شما تشکر می کنم. به هر حال هیچ وقت قرار بر این نبوده که تنها اهل ایمان در پاسداری از راستی و درستی، متحمل زحمت و تلاش باشند؛ اهل کفر نیز برای حمایت از باطل خویش خون خورده اند و اشک و عرق ریخته اند؛ "الّذین آمنوا یُقاتَلون في سبیل الله والّذین کفروا یُقاتَلون في سبیل الطّاغوت". هر چند که تقدیر الهی بر آن رفته است که باطل، فرودست و در حضیض باشد و حق، همواره فرادست و بر فراز بماند؛ "وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الّذينَ كَفَرُوا السُّفلى‏ وكَلِمَةُ اللهِ هِيَ العُليا واللهُ عزيزٌ حَكيم".

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پستتوسط habibollah » جمعه 4 اردیبهشت 1388, 8:24 pm

2)

«بند 4 از نقد سایت بهایی پژوهی :

نوشته اید : چیزی که آقای دکتر احمدی گفته اند کتاب های دیانت بهایی است، نه فقط کتب مقدسه. بنا بر این کتاب هایی مثل کتاب "نظر اجمالی به دیانت بهایی" که در چاپ های مختلف تفاوت های زیادی کرده است، شامل گفته ی ایشان می شود اما اگر از این موضوع هم صرفنظر کنیم و تنها در مورد کتب مقدسه بیاندیشیم، باز هم خلاف گفته ی شما را می بینیم. کتاب ایقان که به گفته‌ی شوقی افندی، بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین کتاب بهائیّت محسوب می‌شود. ما به صفحه ی اول کتاب در دو چاپ مختلف توجه می کنیم. عبارت" فلتقدسن "در صفحه 2 سطر 2 در ایقان 157 صفحه ای غلط است زیرا لام امر بر سر جمع مخاطب امرداخل نمی شود چنان که بعضی بهائیان متوجه این غلط شده اند و عبارت ایقان را در چاپ های بعدی تصحیح کرده و به جای آن کلمه "قدّسوا " را نشانده اند! اگر اندکی به صفحات دیگر چاپ های مختلف این بزرگترین کتاب بهائیت بنگرید اشکالات بیشتری را می توانید پیدا کنید.

اگرنظر دكتر احمدی در مورد تغییرات ، اشاره به كتابهایی است كه توسط بهاییان در مورد آئین بهایی نوشته اند بنده بانظر شما را میپذیرم زیرا علم بشر ناقص است و هر روز رو به تكامل دارد هر چاپ جدید كتابی با نظر نویسنده آن میتواند با تغییرات یا ااضفاتی تؤام باشد پس فكرنمیكنم این مساله ایرادی داشته باشد كه دكتر احمدی آن را بازگو كرده اند چون بسیاری از كتب بخصوص كتابهای دین شناسی مانند كتب اسلام شناسی و قرآن پژوهی هر دفعه كه چاپ میشوند پشت جلد آنها شاهد عبارت " ویرایش جدید " هستیم پس ایراد بیهو ده ایست كه از نویسنده ای بهایی در مورد اینكه چرا بین دو چاپ كتابش دو یا سه كلمه تغییر كرده است ، بگیریم . »


دوست محترم، کتابی که بنده مثال زده بودم کتاب "نظر اجمالی به دیانت بهایی" نوشته ی آقای "احمد یزدانی" بود. این کتاب نه حاوی پژوهش های شخصی نویسنده ی آن است، و نه در آن موضوعات مربوط به علوم ناقص بشری گنجانده شده تا قرار باشد مطالبش روز بروز با تکامل و اصلاح همراه گردد. کتاب مذکور قرار بوده تا معرف حقائق مربوط به دیانت بهائی باشد؛ دیانتی که شما به الهی بودن و نه بشری بودن آن معتقدید. به علاوه اعتبار مطالب این کتاب به تایید ولی امر شما یعنی جناب شوقی افندی نیز رسیده است. گذشته از این ها، تغییراتی که پس از وفات جناب شوقی در این کتاب صورت گرفته است بیشتر، از جنس دگرگون سازی های اساسی و محتوایی در مطالب مربوط به نظام رهبری دیانت بهائی بوده است. با این حال، شاید بتوان این سخن را پذیرفت که تغییرات صورت گرفته در ضمن چاپ های متوالی این کتاب، در بسیاری از مواقع به صورت یک جابجایی دو - سه کلمه ای نمود پیدا کرده است؛ در بیشتر این تغییرات سعی شده است تا کلمه ی "ولی امر" را حذف و حتی الامکان آنرا با کلمه ی دیگر "بیت العدل" جایگزین نمایند.

توضیح بیشتر این که کتاب نظر اجمالی به دیانت بهایی برای اولین بار در سال 107 بدیع مطابق با سال 1329 شمسی به تصویب لجنه ملی نشریات امری رسیده و چاپ گردید. به دلیل حسن استقبال احبا و نیز تدریس کتاب در کلاسها، نشرهای آغازین آن به زودی پایان یافت و نشرهای دوم و سوم کتاب متوالیاً در اختیار احبا قرار گرفت. این کتاب سه سال قبل از انتشار، یعنی در سال 104 بدیع، از نظر جناب ولی امراله گذشت و ایشان نیز آن را تأیید فرمودند. کتاب با این مطلب آغاز می شود:

"استخراج از توقیع منیع مبارک مورخ 13 شهرالقدره سنه 104 بدیع
حضرت ولی امرالله ارواحنا لعنایاته الفداء راجع به کتاب موسوم به نظر اجمالی در دیانت بهایی تالیف جناب آقا میرزا احمد یزدانی فرمودند: بنویس مطالعه این کتاب مفید و امید چنانست که نتایج کلیه در انتشارش حاصل گردد...."

بنابراین کتاب مورد بحث به هیچ عنوان یک کتاب معمولی نیست، زیرا اولاً به تصویب لجنه ملی نشریات امری رسیده و ثانیاً خود جناب ولی امراله آن را تأیید نموده اند. برای آشنایی با مواردی از تغییرات صورت گرفته در کتاب، ذیلاً به برخی از آنها اشاره می شود؛

تحریف اول: حذف واژه "ولی امر های متوالی " پس از جناب شوقی

تحریف دوم: تغییر مقام تبیین و تفسیر حقایق آیات از ولی امر به بیت العدل

تحریف سوم: تغییر دو مرکز رهبری (ولایت امر و بیت العدل) به فقط یک مرکز (بیت العدل)

تحریف چهارم: تغییر مقام حفاظت از نصوص و تشریع از ولی امر به بیت العدل

تحریف پنجم: حذف مقام ریاست دائمی ولی امر بر بیت العدل

تحریف ششم: تغییر مرجعیت دادرسی و رسیدگی به شکایات محافل محلی از محافل ملی، از ولی امر به بیت العدل

تحریف هفتم: تغییر مقام تعیین کننده ی تعداد وکلای هر کشور از ولی امر به بیت العدل

تحریف هشتم: تغییر مقام علمی رسیدگی کننده به استعلام برای تبیین نصوص که توسط محافل محلی در اختلاف با محافل ملی صورت گرفته، از ولی امر به بیت العدل


برای آگاهی بیشتر از این تغییرات انجام شده مي توانید به آدرس های زیر مراجعه نمایید:


http://bahairesearch.org/html/modules.p ... le&sid=110

http://bahairesearch.org/html/modules.p ... le&sid=143


«به هر حال، همانطور که شما هم اشاره كرده اید، نیاز به انجام تغییرات گسترده و عمیقی از این دست، آنهم در موضوعی اساسی همچون تعریف مقامات و شؤون ارکان رهبری کننده ی یک آیین (مقامات و شؤونی که لابد جناب شوقی شرح و بیان آنها را بر مبنای نصوص آسمانی عنوان کرده بودند) بیشتر از آن که ویژگی یک دیانت الهی باشد، بایستی از ویژگی های همان نظامات "ناقص" و "روز بروز رو به تکامل بشری" دانسته شود. دیانتی که حقائق ساختاری آن براستی از علم الهی نشأت گرفته باشد، به چنین اصلاحاتی نیازمند نمی شود.


اما اگر منظور آقای احمدی تغییر بعضی از كلمات در كتب مقدسی است كه از كلك حضرت بهاء الله نزول یافته باشد بحث دیگری اینجا مطرح میشود كه :

اولا" ، اشتباه چاپی در همه كتابها وجود دارد كه معمولا" در چاپهای بعدی رفع شده یا بصورت غلط نامه ای به كتاب ضمیمه میشود این مورد میتواند شامل هر جور كتابی شود حتی كتاب مذهبی ، چرا كه دلیل چنین مشكلی ناشر است نه نویسنده ، پس میتوان آن كلمه اشتباهی كه در ایقان پیدا كرده اید را مشمول چنین اشتباهی بدانید كه در چاپ دیگری تصحیح شده است و این ایراد بر حضرت بهاء الله وارد نیست و مشكل چاپ كننده اثر است .»


دوست ارجمند، همان طور که می دانید نسخه 157 صفحه ای کتاب ایقان در زمان خودِ جناب بهااله خوشنویسی شده و در زمان خود ایشان نیز در سال 1882 میلادی، یعنی حدود ده سال پیش از وفات آنجناب، در بمبئی به طبع رسیده است. اگر جمال مبارک در کلمات کتاب و یا عبارات آن (مانند آن آیه ی قلابی که عیناً در دو جای کتاب به جای یک آیه از قرآن وارد شده بود و در چاپ بعدی به همراه ترجمه اش مورد دستکاری قرار گرفت) اشکالی می دیدند، حتما این چنین بوده که از طبع نسخه خوشنویسی شده به جای کلام وحی (وحی، به اعتقاد بهائیان) جلوگیری می کردند، و اگر نمی کردند از انتشار یافتن نسخ طبع شده و ایجاد آبروریزی های متعاقب آن ممانعت به عمل می آوردند، و اگر نمی آوردند بالاخره در طول این ده سال نسخه ی درست کتاب را بجای نسخه ی اشتباهی در اختیار مردم نیازمند قرار می دادند. ولی ایشان هیچ کدام از این کارها را نکردند تا این که سرانجام، نسخه ی دوم و دستکاری شده ی کتاب در سال 1893 میلادی، مدتی پس از وفات جناب بهااله، مجدداً در بمبئی به طبع برسد.

به علاوه اگر باید معتقد باشیم وجود چنان اشکالی در کتاب، نه به سبب اشتباه نویسنده، بلکه به علت کاستی خوشنویش صورت گرفته است، بد نیست قدری در این زمینه توضیح دهید که چه فرآیندی علی القاعده بایستی در ذهن یک نفر کاتب خوشنویس رخ داده باشد تا در نتیجه ی آن، عبارت "قَدِّسُوا" به عبارت "فَلَتُقَدِّسُنَّ" تبدیل گردد. آیا به نظر شما این دو کلمه از جهت آوایی با یکدیگر شباهتی داشته اند؟ یا ممکن بوده از جهت بصری، صورت نوشته شده ی آن ها با یکدیگر اشتباه شود؟

با مشخص شدن این مسئله، می توان به بررسی این سوال نیز پرداخت که احتمالاً با رخداد کدام فرآیند پیچیده در ذهن خوشنویس، عبارت "هل ینظرون إلا أن يأتيهم الله فی ظلل من الغمام" می توانسته در صفحه ی 47 چاپ قدیمی کتاب به عبارت "یوم یاتی الله فی ظلل من الغمام" تبدیل شود؛ فرآیندی که در صفحه ی 89 نیز عیناً تکرار شده و به ازای دریافت آن عبارت ورودی دقیقا همان عبارت خروجی قبلی را تولید کرده است. به خصوص که دامنه ی این "اشتباهات چاپی" تنها به عبارت عربی این آیه ی قلابی محدود نبوده، و به طرز مرموز و پیچیده ای ترجمه ی فارسیِ "آيا انتظار می کشند مگر اينکه بيايد آنها را خدا در سايه ای از ابر؟" را نیز به عبارت "روزیکه می آید خدا در سایه از ابر" مبدل نموده است.

اگرچه کشف واقعیت این امور کار ساده ای به نظر نمی رسد، اما می توان امیدوار بود که این کار از عهده ی شما برآمدنی باشد. هرچه باشد شما تابحال ثابت کرده اید که به هیچ وجه در پی پاسخ های "ساده و شخصی" نیستید و به هر ترتیبی سعی می کنید "با گردآوری مطالب مختلف" به "نگارش پاسخی محكم و مدلل" بپردازید.


«ثانیا" ، ظاهرا" شما پیامبران الهی از جمله حضرت بهاء الله جل ثنائه را با علمای علم صرف و نحو اشتباه گرفته اید . دوست عزیزم ، حضرت بهاء الله فرستاده و رسول خداوند هستند كه تعالیمی را برای سعادت و رستگاری بشریت آورده اند حال شما به جای مطالعه این تعالیم و فیض بردن از این باران رحمت الهی ، در نقش معلم دیكته ظاهر شده اید و شروع به غلط گیری املائی كرده اید ، دوست محترم ، باید به شما یادآوری كنم كه حضرت بهاء الله در هیچ مدرسه و مكتبی درس نخوانده اند تا استاد علم صرف و نحو شوند در ضمن چرا فراموش كرده اید كه این ایرادات را باید به كاتبین وحی بگیرید نه به حضرت بهاءالله ، آنها این عبارات را نوشته اند شاید در هنگام نزول وحی بدلیل سرعت نزول حرفی پس یا پیش شده یا اشتباه نوشته شده است . این ایراد شما درست بمانند ایرادات صرف ونحویست كه علمای مسیحی بر قرآن كریم آورده اند ( شما كه بنده را متهم به كم اطلاعی میفرمائید حتما با گشتزنی در اینترنت این این ایرادات را خوانده اید ) حتی علامه سیوطی مسلمان در كتاب اتقان مجموعه ای كامل از ایرادات صرف و نحوی قرآن مجید را آورده است نكته قابل توجه اینستكه حضرت محمد (ص ) در حالیكه خودشان به زبان عربی تكلم میفرمودند باز هم ایرادات صرفی و نحوی از بیانان ایشان گرفته میشود ولی حضرت بهاء الله فارسی زبان بودند ولی چون در زمان ظهورشان نوشتارهای علمی از اختلاط لغات عربی و فارسی ممزوج بود لذا هیكل مبارك در كتاب ایقان كه پاسخ سؤالات یكی از علما بود از هر دو زبان فارس و عرب استفاده فرموده اند – فراموش نكنید كه نوشتن چنین رساله ای بزبان علمی آنزمان از فردی كه در هیچ مدرسه ای درس نخوانده بزرگترین معجزه است – حال شما از نوشته پیامبری فارسی زبان كلمه ای عربی را پیدا كرده اید و به آن ایراد صرفی یا نحوی وارد میكنید بسیار جای تاسف دارد ! مطالب مطرح شده در رساله ایقان موجب ایمان بسیاری از جمله بعضی علمای اسلامی به بهائیت شده است آنوقت شما بجای تحری حقیقت در آن دنبال اشكالات عربی در آن میگردید ! دوست نادیده نصیحتی دوستانه برایتان دارم كه بجای سرگرم كردن خودتان با این جزئیات و اشكال تراشیهای بی پایه به مفاهیم و تعالیم مندرج در بیانات پیامبران الهی توجه فرمائید چه كه در غیر اینصورت به سرازیری دوری از حقیقت میافتید و هر روز دورتر و دورتر از آن خواهید شد ... دوست گرامی ، یادتان باشد حضرت محمد ، حضرت بهاء الله و سایر پیامبران الهی خود واضع هستند نه پیرو ، باید دیگران را با آنها تطبیق داد نه ایشان را با دیگران ! پس ایراد صرفی كه بر كلمه ای از كتاب ایقان آورده اید یا ایراداتی مشابه كه بر قرآن كریم آورده میشود سست وبی پایه است . »


دوست نادیده ام، ما، هم پاسخ جنابعالی را به مشکلات موجود در مفاهیم و تعالیم اساسی آیین بهائی دیدیم و هم پاسخ شما را به مسائل جزئی ترِ مورد اشاره قرار گرفته. شما در زمینه ی کاستی ها و تناقضات موجود در مفاهیم و احکام و تعالیم بهائی کجا به ارائه ی پاسخی معقول و آبرومندانه پرداختید که اینک ایراد را در جزئی بودن مسئله ی مورد بحث عنوان می کنید؟ من اگر پیرامون تغییر و تبدیل در آثار بهائی صحبتی کرده ام بخاطر سخنان خود شما در مقاله ی "در پس حفظ آرمانهاي اديان بزرگ" بود که در عین بی اطلاعی فرموده بودید: "كتابهاي ديانت بهايي را داراي تغييرات زيادي از ابتدا دانسته ايد كه هر بار با تجديد چاپ عباراتي از آنها حذف شده است. دكتر احمدي گرامي با آنكه دوست ندارم از اين لفظ استفاده كنم ولي مجبورم بگويم كه اين سخن شما " كذب محض " است چرا كه هيچ كدام از كتب مقدسه ديانت بهايي كه شامل آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء مي باشد در چاپهاي رسمي هيچ تغييري يا كم وزياد نشده است."

در مورد پیامبری و رسول بودن جناب بهااله، در نوشته ی نخستین بنده و نیز پاسخ هایی که جناب فرید پیرامون مقاله ی "عجب ضربه ای!" شما و نیز "پاسخی به دوستی از سایت بهائی پژوهی – بخش دوم" ارائه دادند، به قدر کافی از سخنان جمال مبارک نمونه و شاهد آورده شده است تا مشخص شود که آنجناب پیامبری و رسالت را به وجود پیامبر خاتم پایان یافته دانسته اند و به قول جناب اشراق خاوری در کتاب قاموس ایقان، مقام ایشان - به نظر خودشان - "ظهور الله است نه رسول است و نه نبی". شما ممکن است که نخواهید به عرایض ما گوش بدهید، اما زیر بار سخن پیشوای خودتان هم نمی روید؟ جمال مبارک باید به چه لغتی به شما بگویند که نبی و رسول نیستند تا شما حرف ایشان را متوجه بشوید؟

در مورد "تعالیمی" که دین جناب بهااله "برای سعادت و رستگاری بشریت آورده" است، و کاستی های اساسی موجود در احکام این دین و تناقضات مبنایی که میان مجموعه ی تعالیم بهائی با خودش و نیز با شیوه و روش زندگی جناب بهااله وجود دارد، در نوشته ی نخستین بنده و نیز نوشته های جناب فرید (در بررسی دو مقاله ی "عجب ضربه ای" و بخش اول "پاسخی به دوستی از سایت بهائی پژوهی") توضیحات مکفی داده شده است. اگر آن مباحث را از یاد برده اید می توانید دوباره به مطالعه ی آنها بپردازید.

پرسیدید: "چرا فراموش كرده اید كه این ایرادات را باید به كاتبین وحی بگیرید نه به حضرت بهاءالله ، آنها این عبارات را نوشته اند شاید در هنگام نزول وحی بدلیل سرعت نزول حرفی پس یا پیش شده یا اشتباه نوشته شده است".

اشکالی ندارد. ما – ضمن آن که نمی دانیم چه اشکالی داشت اگر صاحب محترم وحی، سرعت نزول! را کمی پایین تر می آوردند تا کاتبان از تقریر کلمات آسمانیشان جا نمانند و نیز نمی دانیم که دقیقا با "پس و پیش شدن" کدام "حرفها"، عبارت "قَدِّسُوا" می توانسته است به عبارت "فَلَتُقَدِّسُنَّ" تبدیل شود – بنا به دستور شما، آن ایراد را به عهده ی کاتبان وحی می گذاریم. فقط در این صورت مجبوریم آن حرف قبلی شما که ایراد مورد اشاره، ممکن است گناهش به گردن "ناشر" باشد و به سبب اشتباهات رایج "چاپی" رخ داده باشد را مردود و بی اهمیت قلمداد کنیم (دقت کنید که به فرموده ی حضرتعالی، ما "باید" این ایرادات را به كاتبین وحی بگیریم). فقط می ماند این که این کاتب یا کاتبان محترم وحی که گاهی ممکن بوده به علت بالاگرفتن سرعت نزول، کلمات وحی را اشتباهی بنویسند، چه کسی یا کسانی بوده اند و خلاصه مسئولیت ناقص شدن وحی آسمانی جناب بهااله دقیقا با کیست. برای روشن شدن این موضوع بد نیست به همان کتاب ایقان چاپ 1998 میلادی مراجعه کنیم. بر صدر این کتاب نوشته شده:


"کتاب ايقان

نازله از قلم

حضرت بهاءالله"،


دوباره کمی پایین تر تاکید شده است:


"کتاب ايقان

نازله از قلم حضرت بهاءالله

لجنه ملّی نشر آثار بهائی به زبان فارسی و عربی – آلمان"،



بلافاصله در آغاز مقدمه کتاب عنوان شده است:


"مقدّمه

کتاب مستطاب ايقان از اعظم و اهمّ آثاری است که از قلم معجز شيم حضرت بهاءاللّه جلّ ذکره الاعلی در اواخر دوره اقامت در بغداد صادر گرديده"


دوباره کمی پایین تر تصریح شده است:

"حضرت ولی امراللّه در کتاب قرن بديع "گاد پاسز بای" چنين مرقوم فرموده‏اند (ترجمه):" در بين جواهر اسرار مخزونه و لئالی ثمينه مکنونه که از بحر زخّار علم و حکمت حضرت بهاءاللّه ظاهر گرديده اعظم و اقدم آن کتاب مستطاب ايقان است که در سنين اخيره دوره اقامت بغداد ١٢٧٨) هـ. ق. مطابق با ١٨٦٢ ميلادی) طيّ دو شبانه روز از قلم مبارک نازل گرديده..."


لذا به نظر می رسد که در مورد کتاب ایقان، کاتب وحیِ جناب بهااله، خود جناب بهااله بوده اند.


در مورد مقایسه ی اشکال مورد بحث با ایرادات صرفی و نحوی که به قول شما مسیحیان ممکن است از قرآن بگیرند نیز دوست عزیز، ما در کتاب ایقان با عبارتی مواجهیم که گذشته از آن که با هر معیاری دچار اشکال است، جانشینان جمال مبارک خودشان نیز نتوانسته اند از اشتباه بودن آن صرف نظر کنند و در تمام چاپ های بعدی، عبارت تصحیح شده را جایگزین عبارت اصلی نموده اند. شما خودتان هم در زمینه یک بار فرموده اید که اشکال شاید به سبب "اشتباه چاپی" است و گناهش به گردن "ناشر" است و یک بار دیگر گفته اید "این ایرادات را باید به كاتبین وحی بگیرید نه به حضرت بهاءالله ، آنها این عبارات را نوشته اند شاید در هنگام نزول وحی بدلیل سرعت نزول حرفی پس یا پیش شده یا اشتباه نوشته شده است"، و البته هر بار به اشتباه بودن و ایراد بودن عبارت مورد بحث تصریح کرده اید. دوست عزیز، اگر به نظر شما "فلتقدسن" ایراد است و غلط است و اشتباه است و بکارگیری آن سزاوار یک سخن عالمانه (چه برسد به کلام وحی) نیست و در صورت بکار رفتن واقعا باید اصلاح شود و در آن تغییر و تصحیح به عمل آید، که سخن گفتن از این که

"این ایراد شما درست بمانند ایرادات صرف ونحویست كه علمای مسیحی بر قرآن كریم آورده اند"

و یا این که

"حضرت محمد ، حضرت بهاء الله و سایر پیامبران الهی خود واضع هستند نه پیرو ، باید دیگران را با آنها تطبیق داد نه ایشان را با دیگران ! پس ایراد صرفی كه بر كلمه ای از كتاب ایقان آورده اید یا ایراداتی مشابه كه بر قرآن كریم آورده میشود سست وبی پایه است"

دیگر معنا ندارد.

قواعد زبان عربی اساساً به سبب شناخت و نگاهداشت زبان قرآن وضع شده و به همین جهت بوده که "أبو الأسود دؤلی" ارکان این قواعد را از وصیّ پیامبر خاتم، امیرمؤمنان آموخته و علم نحو را بر مبنای آن پایه ریزی نموده است. براستی مسیحیان با چه ابزاری می خواهند از زبان قرآن ایراد بگیرند؟ در کتاب إتقانِ سیوطی نیز بر خلاف ادعای شما هیچ کجا سخن از اشکالات صرفی و نحوی قرآن نرفته و در فرازهایی از کتاب، به برخی تعابیر و مفردات خاص زبان قرآن پرداخته شده که بحث انگیز بوده و برای آنها وجوه متعددی برشمرده شده، و یا تعابیری که برای گروهی از عرب ها نا آشنا بوده و نشانه ی آنها در نحوه ی تکلم مردمی به غیر از قریش، از اعراب بادیه نشین و یا اهل طََی یا هوازن یا هذیل یا یمن یا عمان و یا ... جستجو شده است. اما شما و زمامدارانتان (همان گروهی که کتاب ایقان را دستکاری کرده اند) در عمل معترفید که عنوان شدن تعبیر "فلتقدسن" تنها نشانه ی بی دانشی است و لازم است که این تعبیر با عبارت صحیح تر"قدسوا" جایگزین گردد.

در مورد این سخن شما که "باید به شما یادآوری كنم كه حضرت بهاء الله در هیچ مدرسه و مكتبی درس نخوانده اند"، ظاهراً حق با شماست.

میرزا عباس نوری پدر جناب میرزا حسینعلی نوری "در عهد سلطنت محمد شاه غازی مقام انشاء درباریرا احراز نموده از منشیان و مستوفیان معروف و از ارباب قلم و انشاء قلمداد شده میان او و مرحوم میرزا آقای قائم مقام دوستی و ارتباط تام بوده در حسن خط ثانی میر و میر ثانی و در کار نقش و نگار رشک مانی و در حسن انشاء و پرداخت الفاظ و معانی دارای طبع حسانی و قریحۀ سحبانی بوده ... نه تنها مرحوم قائممقام بلکه کلیه وزرای عظام درخط و کلام از او سرمشق میگرفته اند" (کواکب دریه جلد یکم ص 254).

پدری که خودش "از ارباب قلم و انشاء قلمداد" می شده و نه فقط جناب قائم مقام، بلکه "کلیه وزرای عظام درخط و کلام از او سرمشق میگرفته اند"، علی القائده برای فرزندان خودش نیز در منزل موجبات تحصیل و سوادآموزی را فراهم آورده و دیگر آنها را راهی مدرسه و مکتب ننموده است. این است که بجز جناب میرزا حسینعلی، سایر اهل این خانواده نیز "در حسن انشاء و پرداخت الفاظ و معانی" لایق و کارآزموده بار آمده اند؛ میرزا حسن نوری، برادر جمال مبارک، لیاقت آنرا پیدا کرده است که منشی سفارت روسیه شود (کواکب دریه جلد یکم ص 254) و عزیه خانم، خواهر آنجناب، رساله ی روان و شیوای "تنبیه النائمین" را در پاسخ به نامه ی جناب عبدالبهاء به رشته ی تحریر درآورد. در مورد خود جناب میرزا حسینعلی نیز محمد علی فیضی در ص 18 کتاب "حضرت بهاءالله" چنین می نویسد:

"از قرار معلوم فقط مقدمات خواندن ونوشتن را نزد پدر و بستگان خود آموخته در مدرسه و مکتبی مطابق معمول آنزمان داخل نشده"

و آواره در جلد یکم الکواکب الدریه، ص 256 و 257، به تحصیل آنجناب و حشر و نشر ایشان با بزرگان و علما این گونه اشاره می کند:

"طرف توجه پدر و مادر و اعضاء و فامیل خویش واقع شد و در سن صباوت چون بخواندن و نوشتن وارد شد بر اهمیت خود بیفزود و در انظار جلوه ای غریب نمود و چون بحد بلوغ بالغ گشت بمجامع و مجالس وزراء و بزرگان و علماء و امراء و ارکان دولت خود را بنطق و بیان و عقل ووجدان معرفی فرمود".

به هر حال جناب میرزا می توانسته اند از عهده ی آنچه خوب در آن آموزش دیده بودند، مانند انشاء و کلام و خط، لااقل در حد سایر بستگان نزدیک خویش بربیایند. و متقابلاً همچون هر شخص دیگر، از عهده ی آنچه در آن مختصراً آموزش دیده بودند، مانند زبان عربی، اگر هم بر آمده اند کار را بسان متن کتاب ایقان با اغلاط مکرر لغوی و دستوری همراه ساخته اند؛

"خطوط ایشان و اخوانشان گواهی می دهد که زیبایی خط والد تقریباً به آنان نیز رسید ولی در تحصیل عربی مختصر" (اسرار الآثار جلد یکم ص 193)

نرفتن به مدرسه برای شخصی می تواند کمال محسوب شود که جای درس نگرفتن ها و استاد ندیدن های او با علم و آموزش الهی پُر شده باشد. نه آنکه شخصِ بدون مطالعه، مجبور باشد تا برای زدن حرف های مبتنی بر "معرفت و بصیرت" مانند هر فرد دیگری در موضوع مورد نظرش به مطالعه بپردازد. جمال مبارک در همین کتاب ایقان می فرمایند:

"هر چند اين بنده اقبال به ملاحظه کلمات غير نداشته و ندارم و ليکن چون جمعی از احوال ايشان سؤال نموده و مستفسر شده بودند لهذا لازم گشت که قدری در کتب او ملاحظه رود و جواب سائلين بعد از معرفت و بصيرت داده شود! باری، کتب عربيّه او بدست نيفتاد تا اينکه شخصی روزی ذکر نمود کتابی از ايشان که مسمّی به "ارشاد العوام" است در اين بلد يافت می شود ... با وجود اين کتاب را طلب نموده، چند روز معدود نزد بنده بود و گويا دو مرتبه! در او ملاحظه شد از قضا مرتبه ثانی جائی بدست آمد که حکايت معراج سيّد لولاک بود." (ایقان، 1998 میلادی، ص 121 و 122)


نوشته اید: "فراموش نكنید كه نوشتن چنین رساله ای بزبان علمی آنزمان از فردی كه در هیچ مدرسه ای درس نخوانده بزرگترین معجزه است".


راست می گویید. این واقعا به اعجاز و خرق عادت شبیه است که نویسنده ی یک رساله علمی و مذهبی، هر جا که لازم باشد در روایات مورد استشهاد دست ببرد، جایی را که به آن نیازی نبوده حذف نماید، در صورت نیاز شخصی را که خود صلاح می دانسته به عنوان گوینده ی روایت معرفی کند و بنا بر اقتضای شرایط، حتی به خلق و آفرینش استنادات جدید – چه از نوع روایت و چه از جنس آیه ی قرآن - دست بزند و احیاناً آدرس استنادات خود را از کتب در دسترس و شناخته شده بدهد.


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان