دعوت آريا حقگو به مناظره

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

دعوت آريا حقگو به مناظره

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 18 دی 1392, 9:49 am

مدت کوتاهی است فردی با نام مستعار "آریا حقگو"،با عبارات جنجالی و ادبیات خاص،مطالبی در موضوع بهائیت در فضای مجازی مطرح نموده و باصطلاح خودش "هل من مبارز"می طلبد.کمی بعید بنظر می رسد ایشان از سایت بهائی پژوهی که حدود نود ماه است در فضای مجازی به بزرگترین سامانه پژوهشی زنده و دو طرفه به زبان فارسی در موضوع بهائیت تبدیل شده است و حدود پانصد مقاله کوتاه و بلند علمی و بیش از یکصد و بیست تالار مناظره را در خود جای داده است، بی خبر باشد اما بنا به وظیفه ایشان را به اینجا دعوت می نمائیم تا اولا ببینند نوع این مطالب قبلا در اینجا بحث شده و ثانیا اگر جدید هم باشد پژوهشگران خبره و مستقل با متد علمی نه شعاری آن را بررسی و موشکافی می کنند و در معرض دید عموم قرار می دهند.شگرد جناب حقگو که خود را مسلمان هم می نامد جدید نیست و قبلا در بعضی باحثین بهائی دیده شده و با آن آشنا هستیم.بنده به عنوان سردبیر تاپیکی را به نام ایشان و ناظر به بحث های ایشان می گشایم و ایشان را به مناظره با پزوهشگران سایت فرا می خوانم و برای شروع نیز یکی از مناظرات ایشان را با یکی از مسلمانان به نقل از صفحه اینترنتی شان با مختصر ویرایش نقل می نمایم.این گوی و این میدان:

مناظره آريا حقگو و دوستانش با يك مسلمان
( سابقه خشونت فيزيكي در بهائيت)


ابتدا به رجز خوانى جناب آريا حقگو توجه فرماييد:

آيا در ميان شما جماعت ناقضان حقوق بشر و بهائي ستيزان يك نفر نيست كه قلم بردارد و به نداي "هل من مبارز" من پاسخ دهد؟
زبان در كام گيريد و قلم برداريد و به اين مقاله پاسخ دهيد. بار ديگر به شما نصيحت مي كنم كه نخبگانتان را روانه اين ميدان كنيد نه سياهي لشگراني را كه جز فحاشي راه ديگري براي گريختن از مقابل آريا ندارند.

تشکیلات دینی بهاییان؛ حق مسلم پیروان یا ابزاری برای جاسوسی دشمنان؟


Daryoush Ahmadi: جدا که این مدل ادبیات جناب حقگو آموزنده است. انواع توهین و تهمت و پیش داوری و در مورد مخاطب خود از قبل به کار می برد و بعد ادعای هل من مبارز دارد. این یعنی جامع جمیع فضائل انسانى
 

Arya Haghgoo :گفتم كه زبان در كام بگيريد و قلم برداريد و بر مقاله من نقد بنويسيد. چرا از مقابل من مي گريزيد؟ لفاظي كردن و بازي كلمات شما را از تيغ برنده قلم آريا حق گو مصون نمي دارد و حتماً جان هاي پاك و وجدان هاي بيدار با مطالعه مقالات من از ١٧٠ سال نقض ابتدائي ترين حقوق هر انساني با توسل به دروغ و افسانه سازي عليه بهائيان ابراز انزجار مي نمايد. اين است ميدان واقعي و اصلي هم آوردي من با شما بهائي ستيزان و ناقضان حقوق بشر. من همچنان در ميانه اين ميدان ايستاده ام و حريف مي طلبم و پرده هاي جهل و دروغي را كه ناقضان حقوق بشر بافته اند به شمشير برنده قلم مي درم.

Daryoush Ahmadi: خیلی منم منم می کنید. و از بالا به دیگران امر و نهی می کنید: گفتم که زبان در کام بگیرید. و برای دیگران هم تعیین تکلیف می کنید. به راحتی تهمت می زنید و بی احترامی می کنید. امیدوارم به پیروی از پیامبرتان کارتان به دستور برخورد فیزیکی نکشد!

Arya Haghgoo :اين من نيستم كه مبارز مي طلبم. اين سخن حق است كه از قلم حق گو جاري مي شود و شما در مقابل آن چاره اي جز تهديد به خشونت فيزيكي نداريد! دوران دست به اسلحه بردن براي ساكت كردن حق گو ها گذشته است! قلم برداريد و پاسخ مقاله من را بدهيد! بار ديگر مي گويم كه نخبگانتان را روانه اين ميدان كنيد. مقاله بالا را نقد كنيد و ارسال نماييد.

Daryoush Ahmadi :خب به سلامتی تهمت بعدی را هم زدید: "شما در مقابل آن چاره اي جز تهديد به خشونت فيزيكي نداريد!"
من تهدید به خشونت فیزیکی کردم؟؟ میشه بفرمائید کجا من تهدید به خشونت کردم؟؟

Arya Haghgoo شما صراحتاً من را تهديد مي كنيد كه چون پيامبرم دستور برخورد فيزيكي با من را هم صادر خواهيد كرد!

Daryoush Ahmadi هاهاها. اینقدر شتابزده به پاسخگوئی می پردازید که معلوم است متن را درست نخوانده اید. لطفا کامنت من رو دوباره بخوانید دکتر جان!! نوشتم "امیدوارم به پیروی از پیامبرتان کارتان به دستور برخورد فیزیکی نکشد!" یعنی امیدوارم که شما که به این راحتی تهمت می زنید، کارتان به تأسی به بهاء الله نکشد و دستور برخورد فیزیکی هم بدهید. از دقت شما در کامنت خوانی بسیار محظوظ شدیم!

Arya Haghgoo پيامبر من محمد است. وقتي براي خودتان فرض هاي غلط مي گيريد و بر اساس آن اظهار نظر مي كنيد چگونه انتظار داريد كه طرفتان علم غيب داشته باشد و بداند كه شما نمي دانيد كه او پيامبرش كيست؟ به هر حال بدانيد كه من مسلمانم و جز مسلماني هيچ دين و آئيني را قبول ندارم. ان الدين عندالله الاسلام! والسلام.

Daryoush Ahmadi این شد عذر بدتر از گناه. هر توجیهی هم که کنید تهدیدی از جانب من صورت نگرفته است و این نسبت دروغی است که شما به راحتی به من دادید. منتظر عذرخواهی شما هستم. ضمنا آیا شما بهاء الله را به عنوان پیامبر خدا قبول ندارید؟

Arya Haghgoo من اگر در اثر سوء تعبير شما دچار سوء تفاهم شدم و نسبت ناروايي به شما دادم ، عذر خواهي مي كنم و منتظر عذرخواهي شما در رابطه با تفتيش عقايد خودم هم هستم!
Daryoush Ahmadi ممنون که عذر خواهی کردید. از لوازم گفتگوی دو طرفه شناخت عقاید و مبانی اعتقادی طرف سخن است. اگر من ندانم شما به چه معتقد هستید و به چه نیستید، دچار فرض غلط می شوم. ضمن اینکه سوال من در مورد اعتقاد به بهاء الله پیرو این فرمایش شما بود که: وقتي براي خودتان فرض هاي غلط مي گيريد و بر اساس آن اظهار نظر مي كنيد چگونه انتظار داريد كه طرفتان علم غيب داشته باشد و بداند كه شما نمي دانيد كه او پيامبرش كيست؟

وقتی شما اینطور می گوئید من از شما می پرسم که آیا شما بهاء الله را پیامبر میدانید یا خیر؟ بعد شما میگوئید تفتیش عقاید می کنی!!! به کدام ساز برقصیم؟

Arya Haghgoo به ساز حقوق بشر. به آهنگ انسانيت. من شما را دعوت به مطالعه و پاسخ گويي به مقاله فوق كرده ام. مباني اعتقادي من هم در اين مقاله مشخص است و براي اينكه حق بيروان يك آئين براي داشتن تشكيلات مذهبي را نقد كنيد نيازي به اطلاع از پيامبر و دين من نداريد. ضمن اينكه يك بار هم گفتم من مسلمانم. اگر مفهوم نيست : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله و اشهد ان عليا ولي الله و اولاد علي المعصومين حجج الله. برويد و از مرجع تقليدتان بپرسيد كه اگر كسي اين جملات را بر زبان راند چه حكمي دارد و دينش چيست. تنها پاسخي كه از اين به بعد از من خواهيد شنيد در پاسخ به نقدي خواهد بود كه بر مقالاتم منتشر نماييد.
Daryoush Ahmadi من نگفتم شما مسلمان نیستید. پرسیدم آیا بهاء الله را پیامبر میدانید یا خیر؟ و شما از جواب طفره می روید. نمی دانم آیا ترسی داریم که عقایدمان را بگوئیم و از آن دفاع کنیم؟ ضمن این که ما در مورد فیزیک و شیمی بحث نمی کنیم که عقاید دینی به آن مربوط نباشد! لذا بهتر است از پاسخ ساده طفره نروید. آیا بهاء الله را پیامبر می دانید؟

Arya Haghgoo پاسخ مثبت و منفي من به سوال تفتيش عقايدي شما چه تاثيري در پاسخ به مقاله من دارد؟ تاثير آن را در همان مقاله اي كه براي پاسخ به اين مقاله مي نويسيد، توضيح دهيد. ضمن اينكه اگر معناي جاري شدن شهادتين و شهادت بر ولايت اميرالمومنين و معصومين را بر زبان كسي نمي دانيد، بهتر است به رساله عمليه مرجع تقليدتان مراجعه فرماييد.

Daryoush Ahmadi من معنای شهادتین را می دانم. اعتقاد شما به پیامبر اسلام و ائمه را منکر نشدم. از شما پرسیدم که شما به بهاء الله ایمان دارید یا نه؟ و شما طفره می روید و میگوئید به پیامبر اسلام ایمان دارم!! ضمن اینکه گفتم ما در مورد فیزیک و شیمی و پزشکی بحث نمی کنیم که سوال در مورد اعتقاد به بهاء الله "تفتیش عقیده" نام گذاری شود. لذا به جای طفره رفتن به این سوال ساده پاسخ دهید که آیا شما بهاء الله را پیامبر الاهی می دانید؟ ممنون

Arya Haghgoo وعباد الرحمن الذين يمشون على الأرض هونا وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما

Iskandar Hai
Dear Daryoush Ahmadi, please get to the actual substance of Dr. Arya Haghgoo's article,https://khodnevis.org/article/54559#.UsgrS_v9xCN


Daryoush Ahmadi جناب هائی، ایشان بر من خرده می گیرند که چرا فرض کرده ام پیامبر ایشان بهاء الله است و وقتی از ایشان سوال می کنم طفره می روند و کنایه و تعریض می زنند. ضمن اینکه گفتم ما در مورد فیزیک و شیمی و پزشکی بحث نمی کنیم که سوال در مورد اعتقاد به بهاء الله "تفتیش عقیده" نام گذاری شود. اینها جو سازی و نفرت پراکنی است....
Iskandar Hai آقاى داريوش احمدى گرامى
سخنان دكتر حقگو جو سازى و نفرت پراكنى نيست، قربان. بلكه بالعكس براى إيجاد دوستى بيشتر بين هموطنان است و هدفش صلح و آشتيست.

Daryoush Ahmadi جناب حقگو شما بهاء الله را پیامبر الاهی می دانید؟

Arya Haghgoo أعوذ بالله أن أكون من الجاهلين

Daryoush Ahmadi اقا حقگو از بیان عقیده هراس نداشته باشید. شما از من پرسیدید که ولایت مطلقه فلان کس را قبول دارم و من بدون طفره رفتن و مثل شما بالای منبر رفتن و قرآن خواندن پاسختان را صریح و روشن گفتم و اعتقاد قلبیم را بیان کردم. حالا پاسخ دهید که شما بهاء الله را پیامبر الاهی می دانید؟

Iskandar Hai اعتقاد دكتر حقگو و بنده و عمرو و زيد به بهاءالله ارتباطى به دلايلى كه ايشان آوردند نداشته و ندارد، قربان..........
Azita Rouhani Sabet آقای داریوش احمدی، لطفاً روشن بفرمائید حضرت بهاء الله در کجا "دستور برخورد فیزیکی" داده اند؟ بنده از پیروان ایشان هستم. ادعای نازیبایی که فرموده اید احتیاج به سند دارد. لطفاً سندتان را رو بفرمائید
Soroush Nimche Italiaee دکتر حق گو من به شدت علاقه مند به نزدیکی ادیان هستم و نه تنها به علت پراگماتیک بلکه حتی دلایل متافیزیکی اما چرا هر بار به بهاییان انتقاد می شود بهاییان فورن شخص منتقد را پیرو ولایت فقیه می خوانند و متعاقبن مسلمانان هم دائم منتقد بهایی را با طعنه زدن بر پیامبرشان اذیت می کنند فی المثل می گویند آثار تربیت بهاالله را در اخلاق شما می بینیم مگر بد بودن یک بهایی تقصیر بها الله است ؟؟!! گمان می کنم باید به این نبرد بی حاصل پایان دهیم

Daryoush Ahmadi سرکار آزیتا روحانی ثابت عزیز، چشم سندم را عرض می کنم. بگذارید سوال و جواب اقای حقگو تمام شود......
Azita Rouhani Sabet منتظر می مانم. باید با نام کتاب و صفحه ادعایتان را ثابت بفرمائید. در واقغ تهمتتان را.

Daryoush Ahmadi حتما. اصل کتاب الان پیشم است! منتظرم صحبت جناب حقگو را بشنوم تا عرض کنم.

Arya Haghgoo سخن شما را مي پسندم. غرض اتفاقاً نشان دادن همين بي حاصل بودن نبرد بر سر اين موضوع بي تاثير است كه من پيرو چه كسي هستم و شما و يا ديگري پيرو چه كسي هستيد! من مقاله اي نوشته ام و از همگان دعوت كرده ام كه پاسخ دهند كه چرا بهائيان حق ندارند مانند پيروان همه اديان و از جمله شيعيان براي خودشان تشكيلات داشته باشند. حال براي فرار او پاسخ من دوستان وارد بحث بي ثمر و البته بي ارتباط قبول پيامبري بهاءالله شده اند!

Daryoush Ahmadi جناب حقگو. شما به راحتی به قول خودتان به تفتیش عقیده در مورد ولایت فقيه پرداختید و من به شما راحت و بدون واهمه جواب دادم. اما شما باز طفره می روید. اینقدر شهامت داشته باشید که عقیده تان را بگوئید. آیا بهاء الله را پیامبر الاهی می دانید>؟

Iskandar Hai آقاى احمدى
اعتقاد حقگو هر چه باشد هيچ ارتباطى به دلائل ايشان در مقاله ندارد.

Daryoush Ahmadi دکتر هائی عزیز، بگذارید خودشان از خودشان دفاع کنند. ممنون

Arya Haghgoo خير آريا حق گو هم پيامبري بهاء الله را قبول ندارد. حالا بفرماييد ببينيم كه عدم قبول پيامبري بهاء الله توسط آريا حق گو چه تاثيري در حق بهائيان در داشتن تشكيلات دارد؟

Arya Haghgoo من مسلمانم. پيامبري بهاء الله را هم قبول ندارم. اصلاً كافرم و خدا را هم قبول ندارم. هيچ پيامبري را هم قبول ندارم. آريا حق گو يك كافر است كه ادعا كرده دين داران حق دارند تشكيلات مذهبي داشته باشند. اين ادعا را جواب بدهيد. به دين و ايمان صاحب ادعا كار نداشته باشيد.

Daryoush Ahmadi بسیار خوب. ممنون که پاسخ دادید. ربط آن در موضوعی بود که صحبت کردیم. که اگر شما بهاء الله را پیامبر الاهی بدانید من می توانم از سخنان او برای شما به عنوان دلیل استفاده کنم. اما اگر قبول نداشته باشید خیر. ضمن اینکه از نظر من اینکه بهائیان تشکیلات داشته باشند چیزی عادی است و حق دارند که برای خودشان تشکیلات داشته باشند

Arya Haghgoo بسيار خوب. پس لطفاً مقاله من را براي هم فكرانتان به اشتراك بگذاريد و به ديگر هم ميهنان هم حق بهائيان در داشتن تشكيلات در محل سكونتشان را ياداوري كنيد

Daryoush Ahmadi چشم

Azita Rouhani Sabet خوب آقای داریوش احمدی، حالا لطفاً شاهدتان از آثار حضرت بهاءالله را بیاورید. کتابی که فرمودید دارید باز کنید و صفحه ای را که مدعی هستید در آن ایشان "دستور برخورد فیزیکی" به پیروانشان داده اند را بیاورید.

Arya Haghgoo بله. اريا حق گو كافر به شدت به قبول آئين بهاء الله علاقه مند شده است و مايل است بداند كه ايشان كجا دستور برخورد فيزيكي داده اند. هرچند دستور برخورد فيزيكي محمد باعث شد كه من مسلمان نشوم اما اگر بهاء الله خشونت را نفي كرده باشد از آنجائيكه بهاء الله محمد را پيامبر مي داند من هم به او ايمان مي آورم اما براي اينكه محبور نباشم به دستور محمد براي برخورد فيزيكي عمل كنم، پيرو كسي مي شوم كه در دينش حكم شمشير را برداشته است!

Daryoush Ahmadi آزیتای عزیز. پیشاپیش از اینکه این مطلب کمی شما را ناراحت کند پوزش می خواهم. من صرفا برای شما به یک نمونه اکتفا می کنم:

در کتاب خاطرات حبیب به نقل از حضرت عبد البها چنین می خوانیم:

"وقتیکه جمال مبارک از سلیمانیه تشریف آوردند یکروز توی کوچه تشریف می بردند با مرحوم آقا میرزا محمد قلی، یک شخص کباب فروش آهسته گفت: "باز بابیها آفتابی شدند" جمال مبارک به میرزا محمد قلی فرمودند بزن توی دهنش، میرزا محمد قلی ریش او را گرفته توی سرش می زد."

خاطرات حبیب صفحه 266.

Daryoush Ahmadi این کتاب در سال 118 بدیع توسط موسسه ملی مطبوعات امری در ایران به چاپ رسیده است

Iskandar Hai بابى ها. دقت كنيد، بابى ها. نه بهائى ها. اين حكايت اولاً نص نيست و روايت است و ثانياً مربوط به دوره ى بابى هاست.

Daryoush Ahmadi دستور برخورد فیزیکی از چه کسی صادر شده است؟ جمال مبارک: بزن توی سرش...

Arya Haghgoo حبيب كيست؟ خاطرات عبدالبهاء چيست؟ از نصوصي كه ادعا مي شود خود بهاء الله نازل كرده شاهد بياوريد؟ مثل آيه قرآن كه مي كويد صريح فاقطعو ايديهم و ارجلهم من خلاف! از اين نوع شواهد اگر داريد بياوريد تا من خودم بهاء الله را در مقالاتم به دليل ترويج خشونت فيزيكي در عصر انديشه و قلم به باد انتقاد بگيرم. صريح كه ظهور عيني در دستور برخورد فيزيكي بدهد. مثل صراحت قران.

Daryoush Ahmadi جناب حقگو چون شما به بهاء الله ایمان ندارید روی صحبت من با شما نیست. ممنون از کامنتتان. اما این را برای سرکا ثابت فرستادم که از مومنین جمال قدم هستند.

Arya Haghgoo اينجا رو و پشت سخن نداريم. پشت و روي هر ادعايي بايد معلوم شود و همه حق دارند پشت و روي هر سخني را نقد كنند.

Daryoush Ahmadi وعباد الرحمن الذين يمشون على الأرض هونا وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما

Arya Haghgoo من الان به بهاء الله ايمان آوردم. حالا پشت سخنتان را به روي من برگردانيد و بگوييد كه در كدام نص نازل شده از بهاء الله دستور صريح براي برخورد فيزيكي آمده.

Iskandar Hai عرض كردم كه اين يك روايت است كه در دين بهائى روايات هيچ سنديتى ندارند. آزيتا خانم از شما خواست كه نص بياوريد، آقاى داريوش احمدى عزيز.

Arya Haghgoo يا أيها الذين آمنوا إن جاءكم فاسق بنبأ فتبينوا أن تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين

Arya Haghgoo اى كـسـانـى كـه ايمان آورده ايد اگر فاسقى خبرى برايتان آورد تحقيق كنيد تا مبادا نـدانـسـتـه به قومى بى گناه حمله كنيد و بعدا كه اطلاع يافتيد از كرده خود نادم شويد
Iskandar Hai Baha'u'llah says: " عَاشِرُوْا مَعَ الْاَدْيَانِ بِالرُّوْحِ وَالرَّيْحَانِ لِيَجِدُوْا
مِنْکُمْ عَرْفَ الرَّحمنِ . اِيَّاکُمْ اَنْ تَأخُذَکُمْ حَمِيَّةُ
الْجَاهِليَّةِ بَيْنِ الْبَرِيَّةِ کُلٌّ بُدِءَمِنَ اللّهِ وَيَعُوْدُ
اِلَيْهِ اِنَّهُ لَمَيْذَءُالْخَلْقِ وَمَرْجِعُ العَالَمِينَ (K 144) ."

Soroush Nimche Italiaee اسکندر عزیز و حق گوی گرامی آیا اشتباه می کنم یا نه ؟ باید با همدلی متون مذهبی را خواند باید عنایت داشت قران درچه شرایطی با چه ذهنیتی و در چه جغرافیایی و در چه دوره ی تاریخی نازل شده ؟؟ شرط همدلی ایجاب می کند ما مفاهیم مدرن خود را به متن پیشامدرن اعمال نکنیم و نتیجه بگیریم اسلام مروج خشونت است و ایضن متون بهالله

Azita Rouhani Sabet جناب داریوش محمدی، چنانکه دکتر هایی برایتان روشن کردند مطلبی که گشته اید و در میان هزاران صفحه نوشتجات بهایی که همه دعوت به محبت و دوستی می کند، پیدا کرده اید از جمله خاطرات است و بنابراین به هیچوجه ارزش نصوص را ندارد. از نصوص (نوشتجات بهاءالله) سند بیاورید. در ضمن این را هم عرض کنم--ببخشید اگر نظرم ناراحتتان می کند، پیشاپیش عذر خواهی می کنم--برایم جالب است که مثل دوستتان مجید خان به مباحث مربوط به یحیایی ها (یعنی متن همین خاطره ای که از آن نقل فرموده اید)؛ علاقه دارید. باقی بقایتان. نصوص را زیارت بفرمایید. زنده باشید.

Daryoush Ahmadi جناب هائی عزیز. پیشنهادم این است که این طور یک جا مطبوعات امری را زیر سوال نبرید. بر لب شاخه نشسته اید و بن آن را می برید. 

جهت استحضار شما، در ابتدای کتاب نامه ای از جناب علی اکبر فروتن که آن زمان منشی محفل مقدس ملی ایران بودند آمده است که در آن می فرمایند که به درخواست "هیکل اطهر" نسخه ای از کتاب خاطرات خود را ارسال دارند زیرا خیلی مفید و به موقع خواهد بود. و البته این کتاب نه توسط انتشارات کیهان! که توسط موسسه ملی مطبوعات امری به چاپ رسیده است.

Iskandar Hai سروش عزيز، من دين اسلامى را كه رسول الله آورد، مروج خشونت نمى دانم.

Arya Haghgoo من چنين نتيجه اي نگرفتم و اسلام را مروج خشونت نمي دانم بلكه بزرگترين مبلغ پرهيز از خشونت در عصري مي دانم كه سرنوشت هر جيزي را زور بازو و ضرب شمشير تعيين مي كرد. اين برخي هم ميهنانمان هستند كه به دروغ ادعا مي كنند كه متني مذهبي را سراغ دارند كه در آن پيشواي آئين بهائي دستور برخورد فيزيكي با مخالفان را داده است و وقتي از ان ها سند طلب مي كنيم به خاطره گويي متوسل مي شوند و صحنه را وامي گذارند.

Azita Rouhani Sabet کسی نگفت کتاب بی اعتبار است. گفتیم تنها نصوص --اصل نوشتجات--سندیت دارند. نصوص مبارکه سراسر از عشق ، محبت، یگانگی و وحدت سخن می گویند یعنی همان چیزهایی که بعضی ها نمی خواهند مردم درباره امر بدانند.

Daryoush Ahmadi سرکار ثابت، این متن ازلی نیست. عرض کردم که از آثار چاپ شده توسط محفل ملی ایران است. آیا از نظر شما آثار سفارش شده توسط حضرت ولی امر الله و چاپ شده توسط محفل ملی بهائیان، بی اعتبار است؟

Azita Rouhani Sabet جوابتان را داده ام. شلوغ نفرمایید. کسی نگفت کتاب یحیایی است. گفتم باید از نوشتجات حضرت بهاءالله شاهد بیاورید. پاسخم را دوباره با دقت بیشتر بخوانید
Iskandar Hai آقاى احمدى عزيز
خاطرات دكتر حبيب مؤيد بسيار جالب است و از جنبه ى تاريخى اهميت دارد، مانند تواريخ و خاطرات ديگران، ولى از نظر دينى و شرعى براى بهائيان حكم نص را نداشته و ندارد.

Daryoush Ahmadi سرکار ثابت، شما آیا تا به حال "اصل دست خط" بهاء الله را زیارت کرده اید؟ و یا اثار او را به اعتبار موسسات امری پذیرفته اید؟

Daryoush Ahmadi جناب هائی، نکته همین اهمیت تاریخی این نوشته است. او به عنوان شخص مومن بهائی، مستقیما از حضرت عبدالبها خاطرات بغداد را نقل می کند. این بسیار نقل با ارزشی است. چرا که در ترسیم فضای آن دوران به ما یاری می کند. مثل اینکه میگوید وقتی بهاء الله با یارانش راه رفت به شخصی که گفته باز بابی ها آمدند میگوید بزن توی سرش. شما می گوئید دکتر حبیب دروغ گفته یا حضرت عبدالبها به اشتباه نقل خاطرات پدر را کرده است؟؟ ضمن اینکه این مطلب فقط همین یک جا نیامده است.

Iskandar Hai من براى شما، آقاى داريوش احمدى گرامى، يك نص از ميان هزاران نص بهاءالله را در مورد ألفت و محبت و عدم خشونت آوردم. نصوص و تبيينات عبدالبهاء و شوقى افندى ملاك اعمال و رفتار و احكام هستند، و نه خاطرات و روايات اشخاص.

Azita Rouhani Sabet مغالطه می فرمایید و من وقت و عمر غزیز را به مجادله نمی گذرانم. حرفم این است: برای اثبات ادعای اینکه حضرت بهاءالله "دستور برخورد فیزیکی" داده اند، از آثار ایشان باید سند بیاوردید. بله آثار ایشان را به اعتبار چاپ زیر نظر مؤسسات امری پذیرفته ام. خاطرات منتشره توسط آن مؤسسات البته معتبرند، اما زمانی که شما مدعی هستید مطلبی آموزه پیامبری برای پیروانش است، حداقل باید بتوانید یک نص، یک نوشته در آن زمینه از نوشتجات ایشان پیدا کنید. نتوانستید و نداشتید .

Iskandar Hai آقاى احمدى، بار ديگر عرض مى كنم، اين يك روايت است، نه نص عبدالبهاء و نه نص بهاءالله. بر فرض اين كه اين روايت و حكايت صحت داشته باشد، به هيچ وجه و هيچ وقت نمى تواند ملاك رفتار و اعمال يك فرد بهائى قرار بگيرد.

Daryoush Ahmadi آزیتای عزیز، اگر شما می فرمائید خاطرات منتشره معتبرند، این نقل هم از همان خاطرات است. چطور همه جای آن خاطرات قابل استناد است ولی این جمله که به مذاق شما خوش نمی آید بی اعتبار می شود؟ این عبارت که بهاء الله، می گوید:" بزن توی دهنش" اگر دستور برخورد فیزیکی نیست پس چیست؟

Daryoush Ahmadi جناب هائی عزیز، عرض من این نبود که این ملاک رفتار بهائی قرار بگیرد. عرض کردم که این نمونه ای از دستور به خشونت فیزیکی از لسان جمال مبارک است. همین. اگر این را قبول ندارید بفرماييد

Iskandar Hai روايات و حكايات را هيچ سنديتى در دين بهائى نيست، آقاى احمدى. دين بهائى با اسلام تفاوت دارد

Azita Rouhani Sabet شما دارید دور می زنید. آقای محترم، دستورات یک پیامبر برای یک دور در آثار مکتوب او بیان می شود. آثار مکتوب بهاءالله را بخوانید شاید چشمتان باز شود و ببینید که پیام او مهر است، یگانگی است، محبت است، وفاق است، انصاف است، انسانیت است. حالا شما ترجیح می دهید یک جمله در خاطرات را بچسبید و صدها صفحه مطلب مکتوب مستند را ندیده بگیرید. به شما چه می شود گفت؟

Iskandar Hai در مورد اين كه آيا چنين چيزى واقع شده است، من به استناد يك روايت از يك خاطره نمى توانم إظهار نظر كنم. ولى، به هر حال، توجه بفرمائيد آقاى داريوش احمدى، كه اين واقعه اگر هم صحت داشته باشد، مربوط به دوران بابيست، نه دوران بهائى.

Daryoush Ahmadi سرکار روحانی عزیز، در بسیاری از آثار بهاء الله پیام صلح و دوستی آمده است و در بسیاری از آثار هم تعریض و تحقیر و بیگانه انگاری مخالفان خود که انسان از نقل آن ها شرم می کند. البته این خاطره از حضرت عبدالبها اهمیت زیادی دارد چرا که خشونت را در مقام حرف که در عمل نشان می دهد. به هرحال آثار بهائی در توهین و تحقیر شخصیت غیر بهائیان کم نگذاشته است.

Iskandar Hai آن نصوص را بياوريد تا ببينيم.

Iskandar Hai در ضمن توجه داشته باشيد كه بهاءالله به عنوان مظهر الهى و سخنگو و نماينده و فرستاده ى خدا، داورى و قضاوت و حكم خداوند را در باره ى كسانى كه با امر الهى ستيز مى كنند براى ما بيان مى كند. اين فرق مى كند با آموزه ها و دستور هائى كه بهاءالله و عبدالبهاء و شوقى افندى در مورد رفتار با غير بهائيان به ما ميدهند.

Daryoush Ahmadi خب همین قید زدن شما کار را خراب می کند. شما با نگاه ایدئولوژیک به قضیه نگاه می کنید و پیشاپیش می فرمائید چون بهاء الله برای من مظهر الاهی و نماینده خداست هرچه بگوید می پذیرم. لذاست که هرچه تحقیر و توهین به غیر بهائی کند در نگاه شما "سخنگو و نماینده و فرستاده ی خدا" هست و چیزی نمی توان گفت.

Iskandar Hai ببينيد آقاى احمدى، بايد ببينيم بهاءالله و عبدالبهاء و شوقى افندى چه دستور هائى در باره ى رفتار با افراد غير بهائى به پيروانشان داده اند. آيا اين كار سختيست؟
براى شما يك نمونه از نامه ى صريح و روشن شوقى افندى را آوردم، از كتاب أقدس براى شما نص آوردم، آزيتا خانم هم متن كامل وصيت نامه بهاءالله را به شما ارائه داد. شما باز ساز خودتان را مى زنيد. فكر نمى كنم به تفاهمى برسيم.
من به عنوان يك بهائى دارم به شما خيلى ساده و روشن و واضح عرض مى كنم كه دين من به من اجازه نميدهد كه در تعامل با أفراد غير بهائى متوسل به زور و خشونت و جبر و عنف شوم. شما مى فرمائيد كه: نخير. اى بابا! حالا من چه كنم؟

Daryoush Ahmadi داستان به همین سادگی نیست جناب هائی عزیز. نخست اینکه دستورات بهاء الله شامل "بزن توی دهنش" هم میشده است که بهائیان به دلائل روشنی سریع نسبت به آن موضع گیری می کنند. دوم اینکه بهاء الله از یک سو پیروانش را به تعامل و نیکی با همگان فرا می می خواند و میگوید سراپرده یگانگی بلند شد بچشم بيگانگان يکديگر را مبينيد و از سویی دیگر خود او با نگاه بسیار تحقیر آمیز و ادبیاتی بسیار زننده و دور از شأن انسان در مورد دیگران و غیر بهائیان و یا مخالفینش سخن گفته است. حالا من چه کنم؟

Iskandar Hai حالا شما از بيان مبين كلمات بهاءالله به مقصود و منظور حقيقى كلمات بهاءالله مى توانيد برسيد. 
من تبيين شوقى افندى را براى شما آوردم.

Azita Rouhani Sabet آقای احمدی، شما هرچه میل مبارکتان است بفرمائید. ساده یا غیر ساده، داستان این است: پیامبری در قرن نوزدهم ظاهر شده و پیامی دال بر و حدت عالم انسانی آورده است. گروهی پیامش را دریافته اند و آیین او را پذیرفته اند. گروهی دیگر--که شما از آن دسته هستید--نه تنها آن پیام را درنیافته اند، بلکه می کوشند آن را چیزی جز آنچه هست بنمایانند تا مبادا مبادا کسانی دیگر نیز این آیین مهر و یگانگی را برگزینند. این است که می کوشند بلکه در میان خاطرات و نوشتجات کلمه ای بیابند تا به تصویر نا زیبایی که سعی دارند ارائه دهند صورت واقعی دهند. آقای محترم، بیش از یک قرن است که دشمنان امر بهایی به کاری که شما امروز بدان مشغولید ، پرداخته اند. راهی هم به جایی نبرده اند. تهمت های امثال شما فقط باعث کنجکاوی نفوس منصف شده که آمده اند و آثار بهایی را خوانده اند و فهمیده اند که حقیقت چیست. حالا شما می خواهید به این کار ادامه بدهید، خود دانید.

Daryoush Ahmadi ممنون از نصیحت شما. من هم به نصوص بهائی اشاره کردم و از منابع مصوب امری نقل کردم. کوشش خاصی هم نکردم! درود بر شما.

Iskandar Hai كدام نص

Daryoush Ahmadi جناب هائی، شما تبیین شوقی افندی را در مورد کلمات بهاء الله خطاب به غیر بهائیان آوردید؟

Azita Rouhani Sabet زنده باد دکتر هایی! کدام نص؟ جناب احمدی بسیار زرنگ تشریف دارند!

Iskandar Hai آقاى احمدى، نامه ى شوقى افندى خطاب به بهائيان است، قربان.

Daryoush Ahmadi بیانات تحقیر آمیز بهاء الله نسبت به غیر بهائیان:

احبائی هم لئالی الامر و من دونهم حصاة الارض و لابد ان یکون الحصاة ازید عن لولو قدس ثمین و واحد من هولاعند الله خیر من الف الف نفس من دونهم کما ان قطعةمن الیاقوت خیر من الف جبال من حجر متین فاشهد الامرو الفرق بین هولا و هولا لتکون من اصحاب الیقین " 

دوستان من جواهر امرند و جز آنها سنگریزه های زمین، و چاره ای نیست که سنگریزه ها از مروارید قدسی گران قیمت زیاد تر باشند، و یکی از اینها نزد خدا بهتر است از یک میلیون جان دیگر، همانطور که قطعه ای از یاقوت بهتر است از هزار کوه سنگی سخت، پس امر را و فرق بین اینها و آنها را مشاهده کن تا از اصحاب یقین باشی
(‌مائده آسمانی، جلد 4، صفحه 353)

جناب هائی، تبیین شوقی افندی از این متن را بیاورید. ممنون

Iskandar Hai اين بيان احتياج به تبيين ندارد، خيلى واضح است كه تعداد بهائيان بسيار كمتر از غير بهائيان است. 
نص شوقى افندى راه و رسم رفتار بهائيان را با غير بهائيان بيان مى كند.

Daryoush Ahmadi جناب هائی، شما انسان فهمیده ای به نظر می آئید. بفرمائید این بیان تحقیر آمیز بهاء الله که نقل از خاطره هم نیست را چطور توضیح می دهید؟ و از این دست بیانات در آثار امری بسیارند...

Iskandar Hai از لطف و حسن نظر شما، آقاى داريوش احمدى گرامى، نسبت به بنده سپاسگزارم. عرض كردم كه اين بيان بهاءالله روشن و واضح است و نسبت تعداد بهائيان را به تعداد غير بهائيان بيان مى كند.

Iskandar Hai آقاى احمدى 
آيا حرف شما اينست كه درك و فهم من و بهائيان در باره و آموزه هاى دين بهائى مبنى بر محبت و وداد و يگانگى و مهر و وحدت عالم انسانى اشتباه و مخدوش است و ما بايد با خشونت با غير بهائيان رفتار كنيم؟

Daryoush Ahmadi جناب هائی، نکته لطیفی بود. یعنی می فرمائید اینکه بهاء الله بهائیان را درّ و جواهر خطاب کرده و دیگران را سنگریزه فقط جنبه آماری دارد؟ یعنی مثالی است که نسبت تعداد بهائیان را به غیر بهائیان بگوید؟ بسیار عالی، پس چرا بعد از آن به ارزش گذاری پرداخته و میگوید یکی از اینها نزد خدا بهتر از یک میلیون است و ... فکر نمی کنم بهاء الله مشغول گزارش آمار بوده است. روشن است که بحث ارزش دادن یک میلیون برابری به پیروان خود نسبت به غیر بهائیان است.

Iskandar Hai خوب، شما فكر مى كنيد كه درّ هم ارزش سنگريزه است؟

Daryoush Ahmadi نه من می فهمم که این دقیقا در مقام قضاوت و برتری دادن به پیروان خویش است. شما فرمودید که داستان نقل عدد و رقم و آمار نفوس است!

Daryoush Ahmadi فکر نمی کنم این خیلی پذیرشش سخت باشد که بهاء الله نگاه برتر بینی نسبت به پیروان خود داشته. در آثار خود نیز غیر بهائیان را با ادبیات و عبارات تحقیر آمیز و بعضیا زشت و توهین آمیز خطاب کرده است.

Iskandar Hai خوب، درست است، پيامبر در مقام نماينده و سخنگوى خدا، قضاوت و داورى مى كند. شما، داريوش جان، بهاءالله را قبول نداريد. ولى بهاءالله خود را مظهر الهى مى داند و بر آن أساس سخن مى گويد. ارزش گذارى مى كند. قضاوت مى كند. چون او قضاوت خدا را به ما مى گويد، يعنى او خودش إيمان دارد كه مظهر الهى و سخنگو و نماينده ى خداست و موظف است كلام و اراده ى الهى را به ما إبلاغ كند. در عين حال، به ما مى آموزد كه رفتار و كردار ما نسبت به غير بهائيان چگونه بايد باشد.

Iskandar Hai آقاى احمدى
آيا حرف شما اينست كه درك و فهم من و بهائيان در باره و آموزه هاى دين بهائى مبنى بر محبت و وداد و يگانگى و مهر و وحدت عالم انسانى اشتباه و مخدوش است و ما بايد با خشونت با غير بهائيان رفتار كنيم؟

Daryoush Ahmadi بسیار عالی. عرض کردم که شما نگاه ایدئولوژیک دارید و این بحث ما را در همین جا متوقف می کند. یعنی از نگاه شما بهاء الله نماینده خداست. اگر بگوید مخالفش بی ارزش است راست گفته و انتقادی وارد نیست! البته نگفتید که این نگاه چطور با "همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار" قابل جمع است. اما به هرحال من با نگاه ایدئولوژیک شما دیگر عرضی در این زمینه ندارم.

Iskandar Hai جواب پرسش من را نداديد
Daryoush Ahmadi عرض من این نیست که شما باید با خشونت با دیگران رفتار کنید. سخن من در مورد کلمات مختلف رهبران بهائی است که از یک سو داد یگانگی و عدم برتر بینی و امثال آن می دهند و از سویی دیگر مخالف و غیر بهائی را پست و بی ارزش خوانده و یا عبارات زشت و غیر اخلاقی درباره اش به کار می برد. اصلا سخن من هیچگاه در مورد پیروان آئین بهائی نیست. سخن در مورد سخن و رفتار رهبران بهائی است. ایام به کام

Daryoush Ahmadi عرض من این نیست که شما باید با خشونت با دیگران رفتار کنید. سخن من در مورد کلمات مختلف رهبران بهائی است که از یک سو داد یگانگی و عدم برتر بینی و امثال آن می دهند و از سویی دیگر مخالف و غیر بهائی را پست و بی ارزش خوانده و یا عبارات زشت و غیر اخلاقی درباره اش به کار می برد. اصلا سخن من هیچگاه در مورد پیروان آئین بهائی نیست. سخن در مورد سخن و رفتار رهبران بهائی است. ایام به کام

Iskandar Hai فرقى نمى كند كه من به بهاءالله مؤمن باشم يا نباشم. عرض من اينست كه بهاءالله خودش به رسالت خودش و مظهريت خودش ايمان و اعتقاد راسخ داشت و خودش را مأمور و موظف مى دانست كه داورى و حكم خدا در باره ى ارزش انسان ها را به ما بگويد. اين كه شما، داريوش جان احمدى عزيز، به او إيمان ندارى و من دارم فرقى به حال درك و فهم بهاءالله از خودش و مأموريتش نمى كند.

Daryoush Ahmadi عزیز من خوب این حرف رو که هرکسی می تواند بزند. آن جانی ای که رفت و قتل زنجیره ای راه انداخت و یا آن تروریستی که بمب به خودش می بنده به خودش و راهش و ماموریتش ایمان کامل دارد که جانش را فدا می کند.
عرض من همان است که رهبران بهائی از یک داد یگانگی می دهند و ندای "برتری و بهتری که به میان آمد عالم خراب شد و ویران مشاهده گشت" سر می دهند و از سوی دیگر غیر بهائیان را پست و بی ارزش می دانند. همین. زیاده عرضی نیست.

Daryoush Ahmadi به هرحال از همصحبتی با شما که اهل کنایه و تعریض نیستید محظوظ شدم. آخر هفته مان به امر الله منور شد!

Iskandar Hai خوب، شما هم، داريوش جان، برويد ادعا كنيد كه مظهر الهى هستيد و احكام و تعاليمى بياوريد تا ما ببينيم چيست. 
بهاءالله نگفته است كه بر أساس حكم و قضاوت حق در باره ى غير بهائيان، بهائيان بايد متوسل به خشونت و زور و جبر و عنف شوند.

Daryoush Ahmadi شما باز همان سخن را تکرار می کنید! این چند عبارت را ببینید و بفرمائید با هم چطور جمع می کنید:

- برتری و بهتری که به میان آمد عالم خراب شد و ویران مشاهده گشت

- همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار

- دوستان من جواهر امرند و جز آنها سنگریزه های زمین. ارزش آنها یک میلیون برابر غیر آن هاست

- جمال مبارک به میرزا محمد قلی فرمودند بزن توی دهنش، میرزا محمد قلی ریش او را گرفته توی سرش می زد.

Iskandar Hai شما تكرار مى كنيد قربان. توضيح داده شد، و شما هم ادعاى پيامبرى كنيد ببينيم چه مى شود، داريوش جان.

Daryoush Ahmadi باشه. چشم! حالا الان که آخر هفته هست و فرصت ادعای پیامبری نیست! ایشالا اگه فرصت دست داد حتما ادعای پیامبری می کنم! فقط من اهل کتاب دادن و این نیستم. جزوه میگم شما باید بنویسین.  با مهر و ارادت فراوان

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: دعوت آريا حقگو به مناظره

پستتوسط Sardabir » یک شنبه 22 دی 1392, 7:44 am

خانم فریده دوستدار نیز مقاله زیر را در پاسخ اریا حقگو فرستاده اند:

نقدی بر "مقاله تطابق دین با عقل از منظر دیانت بهائی در پرتو نظام دمکراتیک"نوشته دکتر آریا حق گو

سردبیر محترم سایت،

پس از خواندن مقاله فوق، به لحاظ تعارضات و تناقضات متعدد در محتوای آن، تصمیم گرفتم آنها را با شما در میان گذارم تا یا خود به آنها پاسخ بفرمایید و یا زحمت کشیده آنها را در اختیار جناب دکتر حقگو قرار داده و ایشان زحمت پاسخگویی و روشنگری را بکشند:
1-سابقه علمی مولف

طبق روال مقالات علمی ،ابتدا خوبست سابقه کوتاهی از ایشان و پيشينه علمي و شغلي وی بیان کنید.زیرا ایشان مقاله را با " نظامهای حقوقی مدرن دنیا " شروع کرده ، و سپس وارد بحث تاریخ ادیان شده، پس از آن، در بررسی تطابق دین با علم، بدون تفکیک همه علوم "طبیعی و تجربی"،"علوم اجتماعی" و " علوم الهی " را یک کاسه کرده، و ارزیابی و شرط صحت همه علوم را تابع روش و ابزار یکسانی قرار داده است. در پایان مقداری از تاریخ جنگهای هند و اروپا و اسلام گفته و سری به صحرای کربلا زده، و نهایتاً نتیجه گرفته که " تعلیم تطابق دین با علم وعقل ، سازگار با فضای امروز جهان است و دیانت بهائی تنها دیانتی است که مکانیسمی برای همسو کردن خواست عمومی بشری بها دموکراسی ارائه می نماید."

2.تطابق دین با کدام علم؟

آنچه که امروزه هر دانش آموز دبیرستانی آنرا تشخیص میدهد موارد زیر است:
عقل:عقل انسان بعنوان قوه تشخیص و تمایز خوب و بد، و اسباب شناخت بشر نسبت به پیرامون وی و درک حقایق مادی و معنوی است.
علم:عبارت است از آگاهی نسبت به اشیاء و پدیده های پیرامون و رابطه بین آنها، که حوزهای 1)تجربی و طبیعی،
ب)اجتماعی ، ج)عالم معنا و و ماورا الطبیعه تقسیم شده است.
حوزه علوم مادی وطبیعی با موازين علوم تجربي سازگار و آزمون پذیر است.
حوزه عالم معنا و ماورا الطبیعه که دین و حقایق آنرا در بر میگیرد با موازین علمی و ابزار وقواعد مادی قابل سنجش و راستی آزمایی نیست.
حوزه علوم اجتماعی و رفتاری، با موازین عقلی قابل ارزیابی است ولی مطلق نیست و امروزه اگر فرضیات و رهیافتهای اقتصادی،سیاسی،اخلاقی...در جامعه ای مقبولیت یابد و نتیجه مثبت بدهد،آنها را بکار میگیرند،چه قابل اثبات علمی و عقلی باشد یا نباشد .
بنظر میرسد تعریف " حقیقی " جناب حقگو با هیچیک از تقسیمات علمی 3 گانه جوامع بشری انطباق نداشته باشد.

3. ترک تعصب و کنار گذاشتن غرایز و شهوات :

علم و اخلاق و مواردی ازاین دست یکسری توصیه های اخلاقی که در همه مکاتب دینی و غیر دینی از ابتدا و در هر جامعه وجود داشته و ربطی به حوزه علوم تجربی ندارد.



4.خشونت در احکام؟ تناسب و بازدارندگی

در باب تناسب مجازات با جرم و نظام کیفری هر جامعه، در ایران و کشورهای دیگر مقالات و کتب زیادی نوشته شده است. بسیاری از حقوقدانان بر اهمیت بازدارندگی مجازات در پیشگیری از جرم اتفاق نظر دارند...
قانون دیوان دادگستری بین المللی و دیوان کیفری بین المللی هم بر رعایت فرهنگهای مختلف و مکاتب و رویه های حقوقي صحّه میگذارد.به زعم اقاي حقگو ،علی القاعده عقل کلی الهی حقوقدانان ایران، قوانین حقوقی و کیفری جاری را قابل اجرا میداند که در مجموع آنها را تایید و اجرا میکند. ولی شما بفرمایید اگر حکم سنگسار را برای زنای محصنه (با شرایط و شهود آن) خشن یافتید و به 19 مثقال طلا راضی شدید (تازه به قول عرفان ثابتی امر به معروف و نهی از منکر و فضولی هم که در آیین بهائی نداریم پس نوش جان و برویم دنبال این فضیلت اخلاقی ارزان) در آنصورت نظرتان درباره " داغ زدن بر پیشانی و رسوا ساختن" فردی که از سر فقر و ناچاری دزدی کرده چیست؟ و یا آتش زدن فردی که خانه فرد دیگری را آتش زده، از نظر عقل کلی الهی شما چه معنایی دارد؟ آيا تا بحال مقاله ای درباره خشن بودن و لزوم کنار گذاشتن این احکام منتشر نموده اید؟
يا اگر مثلا پیامبری ادعای ارتباط با وحی الهی داشت و اعلام کرد که "مس در معدن ظرف 70 سال تبدیل به طلا میشود" وسپس یافتیم که این حکم خلاف علم و عقل است آیا باید علم را تعطیل کنیم يا اینگونه اظهارات را؟ حرفهای اخلاقی کلّی هم که همه جا هست.مطالب ماوراالطبیعه هم که ترازوی علمی تجربی ندارد. پس کلاً این کتابها را ببندیم؟

5.تخلفات رهبران دینی

مرقوم داشته اید کشیش ها در گوشه و کنار خطا میکنند و رسوایی ببار میاورند. ولي بیت العدل و یا محافل ملّی مصون از خطايند.
عرض میکنم کشیش ها بخاطر داشتن لباس اونیفورم مشخص هستند، وگرنه بسیاری دیگر افراد هم خطا میکنند. در سلسله مراتب بهائی هم تخلف و خطا اتفاق میافتد، ولی بخاطر پرده پوشی و ناشناس بودن افراد مطلب خیلی باز و منتشر نمیشود همین چند سال پیش در نشریات منتشر شد که فردی که 13 سال منشی محفل ملی ایتالیا بود، مقادیر زیادی سوء استفاده مالی کرده و ضمن عدم پرداخت مالیات دولتی ، پولهای جامعه بهائی را به مصرف شخص رسانده بود . داستان حیف و میل اموال معتنابهی که بنام شوقی ربانی بود و پس از فوت ناگهانی او، برای آنکه به جامعه بهائی ایران بازگردد هم از خاطر بسیاری افراد نرفته است.برای آنکه مالیات کمتری به دولت ایران پرداخت شود،اولاً برخلاف قوانین طرد بهائی با خواهران و برادران و خانواده طرد شده شوقی تماس گرفته شد و با آنها مصالحه و زد بند شد.ثانیاً پس از آنکه اموال و دارایی ها از طریق مطرودین،بنام اعضای محفل ملّی و منسوبین آنها سند خورد،خود آن اعضای محترم محفل ملّی و بستگان نزدیک آنها،بخش قابل توجهی از آن دارائیها را برای خود برداشتند و الباقی را بنام موسسات امری انتقال دادند...3)بیت العدل جهانی هم گزارشی از عملکرد های مالی خود ارائه نمیکند تا صحت وسقم آنها ارزیابی شود.درباره هزینه های ساخت وساز پروژه کرمل بحثهایی در سایتها و گروههای بهائی مطرح، ولی بی جواب ماند.





6.انتخابات محلی، ملّی و بین المللی بهائی

بر خلاف نظر جناب حقگو، یکی از پرمناقشه ترین مباحث جامعه بهائی در سالهای اخیر، نحوه برگزاری انتخابات بهائی در سطوح داخلی و بیت العدل است.این نکته حتّی در سخنرانی دکتر خان، در نیویورک،2011،هم مطرح شد که چطور ممکن است مردم بهائی به رای بیت العدلي گردن نهند که هیچ شناختی از آنها ندارند؟ این موضوع انتقادات زیادی را بهمراه داشته است. هیچ منطق علمی نمیتواند توجیه کند که بدون تبلیغات صحیح و کاندیداتوری افراد ذیصلاح، افراد شایسته برای مدیریت جامعه انتخاب شوند.
یکی از ویژگیهای مورد نظر نخبگان نظامهای حقوقی مدرن آنست که در کلیه انتخابات صنفی، اجتماعی، و سیاسی، در سطوح محلی، ملّی، منطقه ای، و بین المللی،طی فرایند هایی افراد ذیصلاح کاندیدا شده، و با معرفی خود، مردم با شخصیت، سوابق، توانائیها و تحصیلات آنها آشنا و بهترین آنها را انتخاب کنند....
ولی در جوامع بهائی، برخلاف نظر نخبگان و نظامات حقوقی مدرن، چون کاندیداتوری و معرفی و تبلیغ در انتخابات رعایت نمیشود لذا هیچگاه نمیتوان مطمئن بود. افراد با آرای اندک وارد محافل و بیت العدل میشوند. همچنین با توجه به اینکه مجری انتخابات و ناظرو انتخاب شونده ... همه یکی هستند و هیچگونه نظارت نهادهای مدنی و کشوری وجود ندارد، و از طرفی اعضای جامعه بهائی مجاز به پرسشگری نیستند،عملاً آماری از میزان مشارکت، آرای ماخوذه و سایر ترتیبات داده نمیشود. و عملاً مشاهده می کنیم اعضای محافل و بیت العدل ثابت و مادام العمر هستندو گزینشی صورت نمیگرد.

7. بیت العدل مصون از خطا

بحث چگونگی مشروعیت وعصمت بیت العدل ، بدون حضور رکن رکین ولی امر الله در راس آن و ریاست مادام العمر و غیر قابل عزل وی - که امروز وجود خارجی ندارد - را به وقت دیگری موکول میکنم.خوشبختانه بیت العدل كنوني هم در طول 50 سال گذشته امور حقوقی و مدنی... را به قوانین رایج در کشورهای متبوع احباء سپرده، و جز یکسری پیامهای اخلاقی کلی و تشکیلاتی مربوط به نهادهای تابعه بهائی، اقدامی نداشته، تا صحت و سقم و خطا پذیری و مصونیت از خطای تصمیماتش مورد ارزیابی ناقدان و نخبگان و نظامات اجرایی و حقوقی مدرن قرار گیرد.البته قبل از سال 1980 پیامهایی درباره صلح اصغر جهانی و قبل از سال 2000(تشکیل جامعه اروپا)وعده های تاریخ داری درباره وحدت از سوی بیت العدل صادر شد، ولی با توجه به آنکه آن وعده ها هیچگاه تحقق نیافت، در حال حاضر پیامهای بیت العدل اعظم حالت کلّی،اخلاقی، و بدون زمانبندی دارد.
8- بمنظور آشنایی بیشتر جناب حقگو و سایر خوانندگان سایت، مقاله ای را که خانم مارگیت واربرگ ، پژوهشگر دانشگاهی و بیطرف، و آشنا به جامعه بین المللی بهائی در خصوص فقدان آزادی فکر و اندیشه و اِعمال کنترل و سانسور در نشر آثار علمی و فرهنگی در جوامع بهائی، و دیدگاه دگماتیک بیت العدل و اعضای آن درباره علم و دانش ، که عملاً موجب کناره گیری و یا طرد نخبگان و فرهیختگان از جامعه بهائی شده، ذیلاً میاوردم(مارگیت واربرگ، شهروندان جهان، صص 68تا73 انتشارات بریل،2006)
فریده دوستدار / کارشناس حقوق بین المللی عمومی

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: دعوت آريا حقگو به مناظره

پستتوسط Sardabir » شنبه 28 دی 1392, 8:44 am

شارلاتانتاريسم حقگو!
بعد از چند روز كه منتظر بوديم تا جناب آريا حقگو به دعوت ما براى مناظره علمي تن دهد ايشان با هوچيگري و جنجال آفرينى و ارائه اتهام به بهائي پژوهى، از مناظره گريخته و با انتساب بهائي پژوهى به وزارت(!) به شيوه هائي كه بين پژوهشگران به " شارلاتانتاريسم"(!) معروف است ، دست يازيده است.
بازهم عرض مي كنيم:
جناب حقگو(!)
براى بار چندم مي گوئيم اين سايت توسط عده اى دانشجو و پژوهشگر راه اندازي شده كه همه هم مثل شما اسم مستعار برگزيده اند
و بى هيچ دعوي نام و مقام ، گمنام به ارائه پژوهش هاى خود براى آن چيزي كه شما تحري حقيقتش مي ناميد اقدام نموده اندو هزاران نفر كاربر از بهائي و غير بهائي تا بحال ثبت نام كرده و بى هيچ دغدغه اى مستقيما به بيان آراى خود پرداخته اند. چيزي كه در هيچيك از سايت هاى رسمي بهائي سابقه ندارد يعنى هيچ سايت دوطرفه اى از سوي آنان به چشم نمى خورد. لذا همانطور كه ديديد يك مناظره را از صفحه فيس بوكتان به اينجا منتقل كرديم باز دعوت مي كنيم بي بهانه و جنجال بيائيد ببينيم چه در چنته داريد تا با شما به گفتگو بنشينيم. مطمئن باشيد خوانندگان فهيم ، داوران شايسته اى براي تشخيص حق از باطل خواهند بود.
متهم كردن و غوغا سالاري و شارلاتانتاريسم ره به جائي نمي برد. 

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: دعوت آريا حقگو به مناظره

پستتوسط Sardabir » جمعه 4 بهمن 1392, 5:40 am

اظهار لطف جناب كاويان صادق زاده
مطلع شديم جناب كاويان از پاسخ ها ى بهائي پژوهى به مطالب آريا حقگو و دعوت او به مناظره بر آشفته شده و به جاى ايشان(!) وارد گود شدند ؛ اما به جاى نقد علمي به فحاشي پرداخته و مثل ساير باحثين كه وقتى كم مى آورند طرف مقابل را "بهائي ستيز" ناميده و از صحنه مي گريزند، ايشان هم با همين انگ وارد شده حتى آرزوي مرگ براى سايت نموده و خبر برگزارى مراسم "شب هفت براى بهائي پژوهى" را در هفته آينده اعلام نموده اند!

به متن ايشان توجه فرماييد:

Kavian S. Milani
هفته اينده شب هفت سايت بهايى ستيزى را برقرار خواهيم كرد.
ديشب كه شب اول قبر بود نكير و منكر رفتن بالاى سر سايت بهايى ستيزى گفتن من ربك ؟ جواب شنيدن والله بخدا ما سواد عربى نداريم و از ايرادامون معلوم بود صرف و نحو بلد نيستيم. نكير ميگه: يعنى پروردگار شما كيست؟ مدير سايت ميگه والله هر كى بيشتر پول بده...

*************
اين مدافع بهائيت -چنان كه مي بينيد -همچنين با لحن تمسخر آميز از طريق وحى (!)به سوال و جواب شب اول قبر نكير و منكر از شخصيت حقوقى بهائي پژوهى (!) دسترسي پيدا كرده و متوجه شده اند بهائي پژوهى ، عربي نمى دانسته و در جواب " من ربك" كم آورده است اما گفته هركس پول بيشتري بدهد خداى من است!
اينكه ميزان تسلط پژوهشگران بهائي پژوهى در مناظره ها بر زبان عربى ، چگونه بوده را جناب كاويان بروند از باحثين بهائي مثل اسپرينگ و ميلياردر تا محمود و ده ها بهائي ديگر كه به تالارهاى گفتگو آمده اند بپرسند چون خودشان كه به اسم كاويان جرأت حضور نيافتند و حالا كه كم اورده اند همان اتهام وابستگى و پول گرفتن و نوشتن را مطرح نموده اند. ..!
هـر چه امثال حقگو و كاويان ها با اين روش هاى رسواى اتهام زنى و بدگوئي جلو بروند نزد افكار عمومى بى اعتبارتر خواهند شد چنانچه يك نوجوان هفده ساله به اسم "امير رضا "در صفحه فيس بوك خودشان ، با چند سوال همه بافته هايشان را برملا ساخته و از پس پاسخ به او بر نيامده و رسوا شده اند....

حقيقتاً نمى خواهيم مقابله به مثل كنيم اما به جناب كاويان و آريا مى گوئيم چنانچه بخواهيم جواب "من ربّك" را طبق اعتقادات شما بدهيم بايد بگوئيم كه خداى ما كسي است كه طبق گفته خودش خداى زندانى و خدا آفرين است و لم يلد و لم يولد است اما در عين حال چند همسر اختيار نموده واز بيماري فتق رنج مي برده( به فرموده خواهرشان در تنبيه النائمين) و بهائيان موظفند رو بقبر اين خدا نماز كنند....

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: دعوت آريا حقگو به مناظره

پستتوسط habibollah » چهار شنبه 9 بهمن 1392, 10:14 am

سلام
آری،... این چنین است دیگر!!
مناظرات جناب آقای دکتر کاویان صادق زاده میلانی را در وبلاگ های پیشین ایشان و به نقل از آن، در خود همین سایت دیده ایم (برای مثال نقد مقاله 5)، و میزان حق پذیری و قبول کردن حقیقت را در ایشان یافته ایم! مناظراتی که ایشان با آقای علی تهرانی، محمد پارسا، میثم شریفی نسب، حامد و طالب حقیقت و ... را دیده ایم، اما افسوس... کجاست آن روحیه حق پذیری و حق جویی؟
با نظر سردبیر گرامی موافقم و بد نیست اگر ایشان به درستی سخنان خویش اعتقاد دارند، تشریف آورند و در همین جا مقداری قلم بزنند. سایت بهائی پژوهی توانسته است محیطی را ایجاد کند تا افراد بتوانند در باره اندیشه های خود در موضوع بهائیت صحبت کنند و تبادل نظر نمایند.
با تشکر

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: دعوت آريا حقگو به مناظره

پستتوسط Sardabir » یک شنبه 13 بهمن 1392, 2:43 pm

مراسم شب هفت!

سلام بر دوستان و بهائی پژوهان!

جناب کاویان صادق زاده هفته قبل از برگزاری شب هفت برای بهائی پژوهی در هفته بعد سخن گفت .
این هفته هر روز ما منتظر بودیم ببینیم در شب هفتی که کاویان و بیت العدل برای بهائی پژوهی می گیرند
چه موشکی هوا خواهند فرمود!

جناب کاویان که به منزل ما در بهائي پژوهى تشریف نیاوردند اما در صفحه خود مرقوم فرمودند:


Subject:
مراسم شب هفت رحلت بهايى ستيزى را با اين آيه سوره ماىده به پايان مي بريم


Kavian S. Milani

مراسم شب هفت رحلت بهايى ستيزى را با اين آيه سوره ماىده به پايان مي بريم.
مناجات خاتمه را فردا نصب ميكنم. اين آيه براى تعمق و تأمل عزيزان اراىه مى شود:

قران سوره ماىده آيه ١٩

...قد جاءكم رسولنا يبين لكم على فتره من الرسل...
رسول (محمد ص) ما بر شما أمد در فاصله بين رسولان تا براى شما بيان كند

يعنى حضرت رسول در فاصله بين دو رسول ظهور كردند...مسيح و بهاءالله"



به نظر می رسد جناب کاویان فکر کرده اند با استناد به آیه فوق، بهائی پژوهی پاسخی
نخواهد داشت و مرگش فرا می رسد و ایشان در مراسم شب هفتش شرکت خواهند فرمود!

واقعا نمی دانیم این مناظر بهائی با این حجم از سواد علمی می خواهد به روش تبلیغ تبشیری
و تبهیه(بهائی سازی) که بیت العدل دستورش را به ایشان داده است همه مسلمانان و غیر بهائیان
را بهائی کند؟!
یک بار تمام آیه را (که ایشان بخشی از آن را آورده )مرور می کنیم:

( يا أهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم على فترة من الرسل أن تقولوا ما جاءنا من بشير ولا نذير
فقد جاءكم بشير ونذير والله على كل شيء قدير ( 19 )

ترجمه:

ای اهل کتاب! همانا رسول ما پس از فترت و انقطاع و فاصله ای از رسولان به سوی شما آمده است
در حالی که [حقایق را] برای شما بیان می کند تا نگویید: بشارت دهنده و اخطار کننده ای برای ما نیامد.
بی تردید بشارت دهنده و اخطار کننده ای برای شما آمده است. و خدا بر هر چیزی تواناست.

همانطور كه ملاحظه مى فرمائيد خطاب به اهل كتاب است كه اى يهود و نصارى شما كه سالها در انتظار
رسول بوديد ، حال كه آن رسول پس از يك دوره انقطاع و فترت آمده چرا ايمان نمى آوريد؟!

معنای "فترت" فاصله ، انقطاع و بریدگی و تعطیلی است.در تفسير قمى ، در ذيل آيه : (( يبين لكم على
فترة من الرسل ... )) آمده كه امام باقر (عليه السلام ) فرمود: يعنى انقطاع و تعطيل شدن رسالت و نيامدن رسولان ))
زیرا بین آمدن حضرت عیسی علیه السلام و بعثت حضرت محمدصلی الله علیه و آله بیش از ششصد سال فاصله افتاد و
در این مدت رسولی مبعوث نگردید.خداوند در این آیه اهل کتاب را که طبق مواعید کتاب آسمانی شان منتظر آمدن رسول
جدید بودند مورد خطاب قرار می دهد که چرا وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از یک دوره انقطاع و فاصله (ششصد
ساله )تشریف آوردند شما اعراض می کنید و ایمان نمی آورید؟!

این آیه چه ربطی به استدلال(!) جناب کاویان دارد که فترت را به فاصله بین مسیح و بهاءالله معنا کرده اند و فکر کرده اند
با این شاهکار علمی شب هفت بهائی پژوهی را برگزار می کنند؟!

سخافت این موضوع وقتی بیشتر می شود که بدانند خود جناب بهاء الله ،خود را نبی و رسول نمی دانسته و صراحتا در کتاب
اشراقات صفحه 293، نبوت و رسالت را به وجود حضرت محمد صلی الله علیه و آله، پایان یافته می داندو می گوید:

"به انتهت الرساله و النبوه" یعنی بوجود ایشان ، نبوت و رسالت پایان یافت!

جناب كاويان صادق زاده

ما به دستور همان پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه برای شما شب هفت که اعلام نمی
کنیم هیچ بلکه به میهمانی دعوتتان می کنیم بیائید کمی در سایت باهم گفتگو کنیم و سوالاتتان را پاسخ دهیم که
اینگونه بی گدار به آب نزنید که هم خلاف لغت و تفسیر و ادب سخن بگوئید هم خلاف سخن رهبرتان جناب بهاء الله!

با اخلاص تمام:سردبیر

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: دعوت آريا حقگو به مناظره

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 16 بهمن 1392, 5:01 am

این مقاله را نیز یکی از دوستان از سایت خود نویس برای ما فرستاده است:



نقدی بر مقاله «آیین بهائی؛ عامل گمراهی یا موجب افتخار»

ناصر ناصرالدین (مهمان خودنویس)

۱۳/بهمن/۱۳۹۲ خودنویس
نقدی بر مقاله «آیین بهائی؛ عامل گمراهی یا موجب افتخار»
از ضروریات تربیت، صداقت در بیان است، چنان‌چه مخاطب مربی دریابد که واعظ خود هیچ اعتقادی به آن‌چه می‌گوید ندارد، اثر تربیتی وعظ، معکوس می‌گردد و در این مصاف، مخاطبان بهائیان از جامعه امر می‌پرسند: آیا واقعا شما معتقدید مدیریت سیاسی جامعه را نباید ادیان بر عهده بگیرند؟
بیشتر بخوانید

مختصری پیرامون حقوق شهروندی در جامعه آرمانی بهائیان (حکومت اقدسیون)


«بگو اى أهل بها در سبیل نفوسى که أقوال و أعمالشان مخالف یکدیگر است سالک نشوید» (بهاء الله، ظهور عدل الهى، ص ۵۴).

سخن راست را باید گرامی داشت چه از زبان دوست و چه از زبان دگراندیش. سخن راست هنگامی تأثیر می‌گذارد که راست مطرح شود و راست عمل گردد تا جایی که در کلاس انشا در تعریف علم و برتری آن بر ثروت سخن رانده می‌شود همه بیست می‌گیرند، اما هنگام عمل، معلوم می‌شود که این سخن واقعا مورد اعتقاد گوینده بوده یا خیر؟

اول شرط واجدیت مقام تربیت برای یک مربی، عمل واعظ به سخنان خویش است و چنان‌چه واعظ بی‌عمل گردد تاثیر وعظ وی اثر معکوس خواهد داشت

واقعا از صاحب مقاله «آیین بهائی؛ عامل گمراهی یا موجب افتخار» سوال می‌کنم آیا در عصری که مدعیان ترقیات روحانی بسیارند و مشتاقان آن نیز فراوان، چنان‌چه آیینی از حسن ظن مشتاقان سواستفاده کند و در ظاهر، شعارهایی را مطرح کند اما پس از تفحص و تحقیق مشخص شود میان شعارها و حقیقت ادعا فرسنگ‌ها فاصله است، این خیانت به دل پاک مشتاقان تربیت روحانی و معنوی نمی‌باشد؟

آیا بی‌اعتماد کردن جامعه بریده از مادیات و مقبل به روحانیات، خیانت به ادیان ابراهیمی نیست؟

بهائیت در بستر خود بزرگ‌ترین خیانت را نه به ایران بلکه به نوع بشر ارزانی داشت و آن، ایجاد بی‌اعتمادی به مدعیان تعالی معنوی و روحانی است. در این میان، گوشه‌ای از هزاران موضوعی که به بی‌اعتمادی می‌انجامد را خدمت‌تان تقدیم می‌کنم تا حقیقت ادعای مقال شما هویدا گردد.

آیا واقعا بهائیان معتقد به افتراق مدیریت سیاسی از مدیریت دینی هستند؟

فعلا به شکل مختصر، ادعاهایی را که بهائیان در مجامع عمومی مطرح می‌کنند ولی در منابع امری خلاف آن معتقدند را خدمت عزیزان عرضه می‌دارم تا مشخص شود چنان‌چه دل‌باختگان به این سخنان در عمل از حقیقت اعتقاد این عزیزان مطلع شوند آیا مجددا دل به موعظه‌هایی که افراد را دعوت به ترقیات روحانی می‌کنند خواهند سپرد؟

بهائیان می‌گویند دین از سیاست جداست و امری شخصی است و مدیریت سیاسی جامعه نباید بر عهده دین‌مداران باشد؛ حال اگر برای جهانیان مشخص شود این سخن، گزاف است و اساس نظام اداری بهائیان برای یارگیری است تا به جامعه‌ای رسید که مدیریت سیاسی آن بر عهده بیت‌العدل باشد، چه تاثیری بر مخاطب خواهد گذاشت؟

بر اساس اعتقاد بهائیان، تشکیلات بهایی تحت عنوان نظام اداری که به همت شوقی ربانی تاسیس و سازماندهی شد طی مراحل هفت‌گانه برای کسب مدیریت سیاسی جامعه جهانی طراحی گردید، زیرا بهاء الله در تجربه ابتدایی هنگامی که بیش از سه دهه از عمر خویش را در جهت اجرای احکام بیان صرف کرد و خود را سینه‌چاک فرامین خشونت‌بار باب می‌دانست برای رسیدن به قدرت ناکام ماند، از تجربیات گذشته خویش بهره‌مند شد و راه رسیدن به مدیریت سیاسی جهانی را در سیاست تفکر عدم مداخله در امور سیاسی اعلام کرد.

بهاء الله بیش از سه دهه اعتقاد داشت باید برای رسیدن به مدیریت سیاسی جامعه و اقامه حکومت بیان ضرب اعناق کرد، یعنی دگراندیش غیر وی باید سرش بالای نیزه رود و با شمشیر راسش مقطوع گردد؛ در این زمینه برای اطلاع خوانندگان گرامی لازم است به عرض برسانم که در جمله‌ای مختصر باور جناب بهاء الله را فرزند ایشان غصن اعظم و مرکز میثاق بهائیان دقیق بیان کرده است، که خدمت‌تان تقدیم می‌کنم.

عبد البهاء به چهار عمل که جناب بهاء الله بیش از چند دهه امضا کننده آن بود و در پایان، بنا به ناکارآمدی آن، تغییر روش داده و در طرح جدید برای رسیدن به مدیریت سیاسی دین بر مقدرات خلق آن را نسخ کرده تا در طرح جدید با اصل رعایت حکمت به اهداف فوق نائل گردند می‌گوید:

«و در یوم ظهور حضرت اعلی منطوق بیان ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل عام الامن آمن و صدق بود، اما در این دور بدیع و قرن جلیل اساس دین الله و موضوع و شریعت الله رأفت کبری و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل و صداقت و امانت و مهربانی صمیمی قلبی با جمیع طوائف و نحل و اعلان وحدت عالم انسان است.» (مکاتب، ج ۲، ص ۲۶۶).



چنان‌چه جناب عبد البهاء اعتراف می‌کند، پدر گرامی وی به همراه خودشان چندین دهه معتقد به:

۱- ضرب اعناق: جناب عبدالبهاء اعتراف می‌کند که پدر بزرگوارشان چندین دهه معتقد بود باید سرهای مخالفین آیین بیان بر سر نیزه می‌رفت و هیچ مخالف آیین بیان نباید از دستان بابیان جان سالم به در می‌بردند.

۲- حرق کتب: جناب عبدالبهاء اعتراف می‌کند که پدر بزرگ‌وارشان چندین دهه معتقد به آتش زدن کتب غیر بیانی بودند و با فرهنگ مکتوب جامعه بشری مقابله می‌کردند.

۳- هدم بقاع: جناب عبدالبهاء اعتراف می‌کند که پدر بزرگوارشان چندین دهه معتقد به تخریب آثار باستانی مذهبی داشتند و مانند طالبان که متعصب‌وار مجسمه بودا در بامیان را تخریب کردند تمام آثار مذهبی باید ویران می‌شد.

۴- قتل عام الا من آمن و صدق: جناب عبدالبهاء اعتراف می‌کند که پدر بزرگوارشان ۲۷ سال معتقد به نسل‌کشی بودند و تمام کسانی که ایمان به آیین بابی نمی‌داشتند باید از دم تیغ گذرانیده می‌شدند.



در این میان، برای مخاطبین جناب آریا حق‌گو جالب است که روشن شود که جناب بهاءالله تا قبل از نزول اقدس، بارها بر معتقد بودن به منطوق بیان پافشاری کرده است تا جایی که در برابر منتقدین اهل آیین ازلیان بارها اقرار به امضاء احکام خشونت‌آمیز بیان کرده است؛ متن زیر اعتراف‌نامه جناب بهاءالله بر باور و امضاء منطوق بیان است:

«اکثری از ناس بشأنی محتجبند که احتجاب ملل قبل از نظر محو شده بُغضاً علی اللّه در هر حین به اعتراضی جدید متمسّکند با اینکه کل می‌دانند که به این ظهور اعظم ما نزّل فی البیان ثابت و ظاهر و محقّق شده و اسم اللّه مرتفع گشته و آثار اللّه در شرق و غرب انتشار یافته و بیان فارسی مخصوصاً در این ظهور امضا شده مع ذلک متّصلاً نوشته و می‌نویسند که بیان را نسخ نموده‌اند که شاید شبهه‌ای در قلوب القا شود و معبودیت عجل محقّق گردد. ای اهل بیان اقسمکم باللّه قدری انصاف دهید و به دیده پاک و طاهر در بیانات الهی نظر نمائید و به قلب مقدّس تفکّر کنید منتهی رتبه بیانات که در بیان مذکور است به قول اهل آن مقام توحید است و معرضین بالمرّه از این مقام محتجب چه که هنوز به مقامی ارتقا ننموده‌اند که مظاهر حق را یک نفس و یک ذات و احکامشان را یک حکم مشاهده نمایند دیگر چه توقّع است از این نفوس، نفوسی که خود را در اعلی ذروه عرفان مشاهده می‌نمایند در امثال این مقامات که یکی از مراتب توحید است واقف و متحیر و محتجب و ابداً شاعر نیستند که در چه حالتند. هر نفسی لائق اصغآء کلمة اللّه نه و هر وجودی قابل آشامیدن زلال معانی که از عین مشیت رحمانی در این ظهور عزّ صمدانی جاری شده نه. بلی این امتیاز که در الواح الهی ذکر شده مقصود مقامات دیگر بوده و بعد از نزول بیان و عرفان منبسط در آن نفسی آن‌قدر شاعر نباشد که اقلّاً احکام الهی را واحد ملاحظه نماید و اللّه عدم از برای آن وجود سزاوارتر است.» (کتاب اقتدارات، ص ۴۵ و ۴۶).



چنان‌چه در بیان فوق خوانندگان گرامی ملاحظه می‌فرمایند جناب بهاءالله در کمال صحت و سلامت در برابر وجدان بیدار متحریان حقیقت اعتراف می‌کند که بیش از سه دهه از عمر خویش را صرف ترویج و تحقق منطوق بیان کرده است، جناب بهاءالله در این راستا کار را به جایی رسانده که خطاب به منتقدین ازلی خود لعن می‌فرستد و می‌گوید بر کسانی که به این حقیر تهمت ناباوری به منطوق بیان را مطرح می‌کنند لعنت باد:

«جمیع بیان تصریحاً من غیر تأویل مخالف این قول معرض باللّه است مع ذلک به این جرئت من غیر ستر مخالفت کلّ بیان نموده و می‌نمایند و خود را ناصر بیان می‌دانند فو اللّه انّ البیان ینوح منهم و یلعنهم. حال لوجه اللّه فی الجمله تفکّر نمائید سبب اینکه به این جسارت در هتک حرمت کتاب الهی جهد نموده‌اند چیست؟ این بسی معلوم و واضح است که سبب قبول بعضی از اهل بیان است و الّا فو الّذی انطقنی بالحقّ و اظهرنی لاثبات امره اگر مطمئن نبودند هرگز چنین جسارت نمی‌نمودند. این از حکم‌های اعظم الهی است که در بیان نازل شده به شأنی که سطری مسطور نه مگر آنکه در آن مذکور چه تلویحاً و چه تصریحاً که در ظهور بعد توقّف ننمائید و جز آیات نخواهید مع ذلک انکار نموده‌اند و امثال این امور عظیمه که جمیع می‌دانید عامل شده‌اند و نفسی اعتراض ننموده و لکن به این مقرّ که به اختیار او کلّ کتب ناطق است نسبت داده‌اند که احکام بیان را نسخ نموده الا لعنة اللّه علی القوم الظّالمین.» (کتاب اقتدارات، صفحات ۱۰۳ و ۱۰۴).

حال جامعه جهانی باید قضاوت کند و این نکته را تحلیل نماید فردی که بیش از چند دهه اعتقاد داشته باید برای رسیدن به جامعه بیانی و حکومتش مجاز است:

۱- سرها را به نیزه کند؛

۲- کتب دگراندیشان را به آتش بکشد؛

۳- آثار و امکنه دگراندیشان را تخریب و با خاک یکسان کند؛

۴- نسل دگراندیشان را از روی زمین محو کند؛

آیا به این فرد و شعارهای وی می‌توان اعتماد کرد؟

عقل دوراندیش و فکر سلیم این‌گونه حکم می‌کند که باید در ادعای این مدعی به دیده تردید نگریسته شود لذا چنان‌چه در آثار امری تفحص می‌کنیم به نکات تکان‌دهنده‌ای می‌رسیم که فاصله ادعای بهائیان مبتنی بر عدم اعتقاد به جدایی دین از سیاست و این‌که دین نباید مدیریت سیاسی جامعه را بر عهده بگیرد بزرگ‌ترین دروغ ایشان می‌باشد، البته این یکی از هزاران ادعای کذب است که بهائیان تحت عنوان رعایت حکمت آن را بیان می‌کنند.

چنان‌چه شوقی در مواضع مختلف اعلام نموده و بهائیان این پرده اعتقاداتشان را برای جامعه جهانی مختصر هم بالا نمی‌زنند معتقد است هدف از تشکیل نظام اداری و فعالیت‌های موسسات بهائی زمینه‌سازی جهت نیل به جامعه ذهبی است و کسب مدیریت سیاسی جامعه است و جالب است که در مدرک زیر ایشان فقط سخن از فتح قلوب و سلطنت باطنی نمی‌رانند بلکه به سلطنت ظاهری اشاره نموده تا مخاطبین ایشان تاویل و تفسیر نفرمایند که مثلا جناب شوقی فرموده‌اند که منظور از جامعه ذهبی، تربیت روحانی و فتح قلوب است؛ خیر، ایشان به وضوح اشاره به سلطنت مسیحیان در قرن چهارم نموده است و آمال و آرزوی بهائیان را رسیدن به سلطنت و حکومت و مدیریت سیاسی جامعه قلمداد می‌کند؛ در این راستا توجه خوانندگان را به سند زیر جلب می‌کنم:

«دوره مجهولیت که اولین مرحله در نشو و نمای جامعه اهل بهاست؛ و مرحله ثانیه مظلومیت و مقهوریت هر دو منقضی گردد؛ دوره ثالث که مرحله انفصال شریعةالله از ادیان عتیقه است چهره بگشاید و این انفصال بنفسه مقدّمه ارتفاع علم استقلال دین الله و اقرار و اعتراف به حقوق مسلوبه اهل بهاء و مساوات پیروان جمال ابهی با تابعان ادیان معتبره در انظار رؤسای جهان و این استقلال ممهّد سبیل از برای رسمیت آئین الهی (و ظهور نصرتی عظیم شبیه و نظیر فتح و فیروزی که در قرن رابع از میلاد حضرت روح در عهد قسطنطین کبیر نصیب امّت مسیحیه گشت و این رسمیت به مرور ایام مبدّل و منجر به تأسیس سلطنت الهیه و ظهور سلطه زمنیه شارع این امر عظیم گردد. و این سلطنت الهیه مآلاً به تأسیس و استقرار سلطنت جهانی و جلوه سیطره محیطه ظاهری و روحانی مؤسس آئین بهائی و تشکیل محکمه کبری و اعلان صلح عمومی که مرحله سابع و اخیر است) منتهی گردد.» (ولی امرالله، ظهور عدل الهى، ص ۳۲).



مخاطبین گرامی دقت فرمایند در سند بالا جناب شوقی ربانی صراحتا اعلام می‌دارد که هدف بهائیان رسیدن به سلطنت و مدیریت ظاهری جامعه است؛ مجددا در این جمله دقت بفرمایید:

«و ظهور نصرتی عظیم شبیه و نظیر فتح و فیروزی که در قرن رابع از میلاد حضرت روح در عهد قسطنطین کبیر نصیب امّت مسیحیه گشت و این رسمیت به مرور ایام مبدّل و منجر به تأسیس سلطنت الهیه و ظهور سلطه زمنیه شارع این امر عظیم گردد. و این سلطنت الهیه مآلاً به تأسیس و استقرار سلطنت جهانی و جلوه سیطره محیطه ظاهری و روحانی مؤسس آئین بهائی و تشکیل محکمه کبری و اعلان صلح عمومی که مرحله سابع و اخیر است.»

چنان‌چه ملاحظه شد جناب شوقی صراحتا اعلام می‌دارد جامعه ذهبی در فرهنگ بهائی یعنی حکومت ظاهری و سلطنت و مدیریت سیاسی جامعه،، لذا هر جا که سخن از لفظ فوق است، تاویل به حکومت بر قلوب یا فتح آن سخنی گزاف می‌باشد؛ حال با توجه به مفهوم جامعه ذهبی، انگیزه حضور جناب عبدالبهاء در آمریکا و اروپا و مخصوصا آمریکای شمالی روشن می‌گردد؛ در این زمینه اشاره‌ای مختصر به سخنان شوقی از علت سفر و حضور جناب عبدالبهاء به غرب می‌گردد تا روشن شود که علت تربیت بهائیان در کانادا و آمریکا و تاسیس مشرق‌الاذکارها، ایجاد پایگاه‌هایی بود تا بهائیان به جامعه ذهبی نائل گردند؛ به سند زیر توجه فرمایید؛ شوقی ربانی می‌گوید:

«چنین قاره‌ای (آمریکا) حال به دست گروهی قلیل و به ظاهر گمنام و مجهول از مهاجرینی که از جانب جامعه فعال و با نشاط بهائی امریکا که به خلعت تخصیص مخلّع و مورد غبطه اقران است، تحت حرکات و هیجانات نهضت روحانیه‌ای است که مقدّر است در عصر ذهبی که هنوز متولد نگشته، با استقرار ابدی نظم بدیع حضرت بهاءالله در سراسر آن قاره به ذروه اعلای خود منتهی گردد. نقشه الهی قیام احبّای قاره امریکای شمالی را ایجاب می‌کند؛ در ختام به نفوسی که الواح فرامین تبلیغی به افتخار آنان صادر و مقدّرات مشروع شگفت‌انگیز این نقشه عظیم به کف کفایت آنان سپرده شده و چنین مساعی موفور از آنان طلب گشته، متذکر می‌گردد که در این مقام هر قدر تأکید شود کم است. پس چه بهتر که خاطر آن یاران را به قمست‌های مهیجه و نوید‌بخش صفحات مشعشعه آن الواح تاریخی متوجه ساخته و از تکرار آنها خود‌داری نکنم. در یکی از این الواح که به افتخار ایالات شمال شرقی امریکا صادر این کلمات مهمّه پرمعنی وارد گشته: «جمیع اقالیم در نزد ‌حق، واحد است و جمیع مدائن و قری یکسان...؛ ولی به ایمان و ایقان و سبقت بر دیگران مکین مکان را مشرّف نماید. بعضی از بلاد مستثنی گردند و به شرف مزیت بی‌منتهی فائز شوند. مثلاً بعضی از اقالیم اروپا و امریکا به لطافت هوا و عذوبت ماء و حلاوت کوه و دشت و صحرا مستثنی و در نهایت امتیاز، با وجود این فلسطین، شرف جمیع اقالیم گشت، زیرا جمیع مظاهر ‌مقدّسه الهیه از یوم حضرت ابراهیم تا ظهور خاتم النبّیین یا در این اقلیم متوطّن یا مهاجر و مسافر بودند و همچنین یثرب و بطحا به شرف بی‌منتهی فائز. نور نبوّت در آن جا تابید، لهذا فلسطین و حجاز از جمیع اقالیم ممتاز گشت. حال نیز قطعه امریکا در نزد ‌حقّ میدان اشراق انوار است و کشور ظهور اسرار و منشأ ابرار و مجمع احرار. (ولی امرالله، کتاب حصن حصین شریعت الله، ص ۳۴-۳۵).

چنان‌چه عزیزان ملاحظه می‌کنند، رهبران بهائیت اعتراف می‌کنند که علت حضورشان در آمریکا ایجاد زمینه برای رسیدن به حکومت دینی و جامعه ذهبی است.

در موضوع فوق، سخن بسیار است، اما به یک سند تکان‌دهنده دیگر اشاره می‌کنم که حکایت از این دارد بهائیان به نگاهی دیگر پروسه رسیدن به جامعه ذهبی را به سه مرحله تقسیم نموده‌اند:

«الواح متقنه وصایای حضرت عبدالبهاء حلقه اتصالی است که عصر گذشته را با عصر کنونی که موسوم به عصر تکوین و موصوف به عصر انتقال است إلی الأبد مرتبط می‌سازد و ازهار و اثمار این عصر، انتصارات و فتوحات باهره‌ای است که طلیعه عصر ذهبی دور جمال ابهی خواهد بود. یاران عزیز قوای دافعه نافذه ساریه از دو ظهور مستقل متعاقب و متتابع بر اثر همم و مجهودات حامیان برگزیده امری که صیتش به اقصی نقطه عالم رسیده واضحاً مشهوداً در مؤسسات و مشروعات بهیه به تدریج حلول می‌نماید و مجسم و مصوّر و مشخص می‌گردد. و این تأسیسات از مفاخر و امتیازات این عصر است و بر ماست که با رفتار و کردار خود این عصر را مخلّد و جاویدان سازیم، زیرا نفوذ و تأثیر مؤسساتی که اکنون در حال تکوین است و باید مآلاً سلطنت الهیه که حاکی از حلول عصر ذهبی جمال قدم است بر آن مستقر شود منوط و معلق به مجهودات حالیه و علی‌الخصوص به درجه همت و کوششی است که در تأسی و اقتداء به روش اسلاف دلیر و جانفشان مبذول می‌گردد». (شوقی ربانی، کتاب دور بهائی، ص ۳).

چنان‌چه ملاحظه شد، بهائیان معتقدند دور رسولی طی شده و الان دوره تکوین است، یعنی زمان یارگیری و تهیه امکانات است، لذا در این زمان باید بهائیان تمام همت خویش را صرف جلب مشتری و یارگیری کنند و تهیه اعوان و انصار از لوازم اصلی طی کردن عصر تکوین و رسیدن به عصر ذهبی است؛ لذا سخن حساسیت‌برانگیز یگانگی دین و سیاست، بزرگ‌ترین مانع برای محکم شدن تشکیلات بهائی است، لذا بهائیان با توجه به فرمان رعایت حکمت در عصر تکوین بنا به مقتضیات زمان، دم از جدائی دین از سیاست می‌زنند تا در این مصاف حساسیت‌زدایی شود. اما آیا واقعا این حقیقت اعتقاد بهائیان است؟

چنان‌چه ملاحظه گردید طبق اسناد ارائه شده و صدها سند دیگر، اساس حرکت و فعالیت بهائیان در عصر تکوین فقط و فقط جهت نیل به جامعه ذهبی است. خلاصه آن‌که از ضروریات تربیت، صداقت در بیان است، چنان‌چه مخاطب مربی دریابد که واعظ خود هیچ اعتقادی به آن‌چه می‌گوید ندارد، اثر تربیتی وعظ، معکوس می‌گردد و در این مصاف، مخاطبان بهائیان از جامعه امر می‌پرسند: آیا واقعا شما معتقدید مدیریت سیاسی جامعه را نباید ادیان بر عهده بگیرند؟

لذا بنده معترفم و به این سخن بهاءالله ایمان دارم که:

«بگو اى أهل بهاء، در سبیل نفوسى که أقوال و أعمالشان مخالف یکدیگر است سالک نشوید» (بهاءالله، ظهور عدل الهى، ص ۵۴).

البته این حقیر فقط یک موضوع از هزاران موضوعی که بین قول و عمل بهائیان مطرح است را بیان کردم، زیرا اگر به موارد فوق اشاره گردد، باید صدها مقاله نگاشت تا پرده‌ها بالا رود و حقیقت قول و عمل این عزیزان بر جهانیان هویدا گردد.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: دعوت آريا حقگو به مناظره

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 16 بهمن 1392, 5:08 am

این هم مقاله ای دیگر از همان منبع:


مختصری پیرامون حقوق شهروندی در جامعه آرمانی بهائیان (حکومت اقدسیون)
ناصر ناصرالدین (مهمان خودنویس)


۱۵/بهمن/۱۳۹۲ خودنویس
مختصری پیرامون حقوق شهروندی در جامعه آرمانی بهائیان (حکومت اقدسیون)


این چه منطقی است که بهاییان بر مبنای آن به خود اجازه می‌دهند در عرصه تحقیق و برهان، به جای پاسخ مستدل، بر اساس تئوری توهم توطئه، منتقد خویش را خفه کنند؟



کسی که در مقام بیان عقاید خویش گام بر می‌دارد، باید بداند از حقوق مسلم مخاطب، پرسش است. از شیوه‌های برخی بهائیان برای گریختن از پاسخ، هنگامی که در برابر پرسش قرار می‌گیرند، متمسک شدن به تئوری «مظلومیت، دلیل بر حقانیت است»، می‌باشد. این بهائیان در برابر منتقد، به جای پاسخ مستدل، به لجن‌مال کردن شخصیت وی می‌پردازند.

کدام انسان منصف و باوجدان است که از ظلم و عمل ظالم دفاع کند؟ کدام واجد وجدان متعادل، ضایع شدن حقوق مظلومی را می‌نگرد و شب با خیال خوش سر به بالین می‌نهد؟ سخن در این است که ظلم ظالم بر مظلوم، فقط و فقط نشان مظلومیت مظلوم است نه حقانیت وی. من از وجدان بیدار مخاطبان گرامی سوال می‌کنم آیا مظلومیت واقعا دلیل حقانیت است؟ آیا هنگامی که یک فرقه مطرح می‌کند من اعتقاد دارم دین از سیاست جداست و تصمیم‌گیرنده مدیریت سیاسی جامعه خرد جمعی است و در این میان، ناصرالدین مستند به منابع این فرقه اثبات می‌کند این کذب محض است و اعتقاد راسخ بهائیت مبتنی بر مدیریت دین و احکام اقدس می‌باشد ولی چون هنوز شرایط مقتضی نیست نباید به آن پرداخته شود، پاسخ این بیان علمی، خرج کردن از تئوری توطئه و این‌که ناصرالدین حجتیه‌ای است می‌باشد؟

ظلم ظالم قبیح است اما مدیران جامعه امر می‌دانند اعظم ظلم و مصداق کامل ستمگر، کسی است که صداقت را زیر پا لگدمال کند و حقایق تفکرات خویش را برای جلب مشتری وارونه جلوه دهد تا پس از این‌که جذب تشکیلات شد و عشق قرار گرفتن در هرم نظام اداری امری او را نابینا کرد هر چه اراده کنند به وی تحمیل نمایند.

آیا پاسخ کسی که می‌گوید حقوق شهروندی حق مسلم هر انسانی است و بدون در نظر گرفتن تفکرات و اندیشه‌های وی باید افراد از این حقوق بهره‌مند شوند و در پی این سخن از جامعه امر می‌پرسد که: «آیا شما نیز قائل به حقوق شهروندی هستید یا خیر؟» سپس پاسخ کذب آری را می‌شنود و در ادامه مستند اثبات می‌کند جامعه مبتنی بر احکام اقدس و رساله عملیه گنجینه حدود و احکام و کتاب امر و خلق و... تقابل شدید با حقوق شهروندی دارد، باید به‌جای پرداختن به مطلب، شخصیت سائل لجن‌مال شود.

من از استوانه‌ها و محققین بهائی سوال می‌کنم:

آیا شما در مبانی خودتان معتقد به حقوق شهروندی هستید؟

آیا در جامعه مبتنی بر نصوص بهاءالله که لایتغیر می‌پندارید و بیانات مبین وی جنابان عبدالبهاء و شوقی، آیا حقوق شهروندی را عملی می‌دانید؟

آیا بهائیان در جامعه مبتنی بر احکام اقدس، حق تحصیل برای دگراندیشان برگشته از آیین بهائی را قائل هستند؟

آیا بهائیان در جامعه مبتنی بر احکام اقدس، حق آزادی انتخاب شغل برای دگراندیشان برگشته از آیین بهائی را قائل هستند؟

آیا بهائیان در جامعه مبتنی بر احکام اقدس، حق تشکیل تشکل‌های سیاسی برای دگراندیشان برگشته از آیین بهائی را قائل هستند؟

آیا بهائیان در جامعه مبتنی بر احکام اقدس، حق آزادی در فعالیت‌های اجتماعی برای دگراندیشان برگشته از آیین بهائی را قائل هستند؟

آیا بهائیان در جامعه مبتنی بر احکام اقدس، حق شرکت در فعالیت‌های فرهنگی برای دگراندیشان برگشته از آیین بهائی را قائل هستند؟

آیا بهائیان در جامعه مبتنی بر احکام اقدس، حق معاشرت با اقوام و نزدیکان برای دگراندیشان برگشته از آیین بهائی را قائل هستند؟

و صدها مصداق از مصادیق امری در حوزه حقوق شهروندی.

مخاطبین محترم برای اثبات سخن این حقیر بر مبنای تئوری «فرض محال که محال نیست»، فرض کنیم در ایران، انقلاب اقدسین رخ داده و در کشور مهد امرالله امر جناب بهاءالله نهادینه شده و عموم مردم، فرض کنید ۹۹ درصد آنان، مشتاقانه رای به ایجاد جامعه مبتنی بر احکام اقدس داده‌اند؛ پس از تشکیل دولت بهائی در ایران، منتخبان مردم، قانون اساسی مبتنی بر احکام اقدس را تصویب می‌کنند و دولت منتخب مردم، کلیه قوانین و آیین‌نامه‌های خویش را بر اساس قانون اساسی اقدس، تصویب و اجراء می‌کنند و قوه قضاییه آراء خویش را بر مبنای این فرقه تنظیم می‌کند.

آیا سکولارها و اپوزسیون و گروه‌های مدافع حقوق بشر از بهائیان مروج آیین بهائی سوال کرده‌اند این یارگیری شما برای رسیدن به چه جامعه‌ای می‌باشد؟

فرض کنید چند سال، مثلا ۱۰ سال، نه ۳۵ سال، از تشکیل حکومت بهائی در ایران گذشته باشد، فکر می‌کنید چالش‌های جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشر با حکومت بهائی چه می‌باشد؟

چون نصوص امری لایتغیر است و نسخ نمی‌شود، بهائیان مجبورند احکام بهاءالله و تبیین آن توسط عبدالبهاء و شوقی را عملی سازند.

یکی از احکام صریح در بهائیت، اخراج و طرد اداری سپس روحانی دگراندیشان بهائی است که بر اساس تحری حقیقت ادعائی تعالیم دوازده‌گانه در بهائیت، افراد موظف به اجرای آن می‌باشند؛ حال اگر بر مبنای تحری حقیقت، افرادی در این جامعه دست از بهائیت کشیده و افکاری غیر از بهائیان اتخاذ کنند، بر مبنای آموزه‌های بهائی، عمل وی مصداق عمل مجرمانه است و باید مجازات شود؛ از آثار طرد، یکی این است که کل جامعه امر باید با وی قطع رابطه کنند، حتی با وی تکلم هم نکنند؛ چنان‌چه فرمان شوقی چنین است:

«معاشرت و تکلم با مطرودین به هیچ وجه من الوجوه جائز نه» (توقیعات مبارکه، ج ٣، ص ٢٨٤).

البته جناب عبدالبهاء مشکل را دوچندان کرده و منتقد بهائی را جذامی می‌داند و به تمام بهائیان فرمان قطع رابطه با دگراندیشان غیربهائی را صادر می‌کند؛ چنان‌چه می‌گوید:

«باب سی و دوم- در جواب چند سوال حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند قوله الاحلی: «نفوسی که تصدیق نموده‌اند و به هدایت پرداخته‌اند و حال به‌کلی به پریشانی فکر مبتلا شده‌اند، سبب این است که این اشخاص با نفوس غافله معاشر گشته‌اند و مخالفت نص صریح الهی نموده با اشرار الفت گرفتند و مؤانست جستند، این است که می‌فرماید: «مجالست اشرار نور جان را به نار حسبان تبدیل نماید»، زیرا ممکن نیست که شخص سالمی با شخص مسلولی و یا مجذومی الفت نماید و علت، سرایت نکند، امروز جمعی بی‌خردان که مانند حیوان اسیر عالم طبیعتند و از جهان الهی خبر ندارند با هر نفسی الفت کنند، القاء شبهات نمایند کم کم این سم مهلک در نفوس مستمعینی تأثیر کند.» (عبدالبهاء، مائده آسمانى، جلد ۲، ص ۳۵ – ۳۶).

البته جناب بهاءالله نیز گوی سبقت را از هر دو بازمانده خویش می‌رباید و دگراندیشان غیربهائی را ولدالزنا خطاب می‌کند و می‌گوید:

«من ینکر هذا الفضل الظاهر الباهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن أمه حاله فسوف یرجع الی اسفل الجحیم» (گنج شایگان در لوح حبیب مراغه‌ای، ص ۷۸).

چنان‌چه مشاهده می‌شود، در جامعه بهائی که مثلا ده سال از تشکیل آن می‌گذرد بهائیان به دگراندیشان به دیده حرام‌زاده می‌نگرند و معتقدند هر دگراندیش غیربهائی باید وضعیت خویش را از مادرش سوال کند و بداند که عاقبت دگراندیشی افتادن در اسفل جحیم جهنم است!

جناب بهاء در ادامه مطلب فوق، پرده‌های معارف امری را بالاتر زده و می‌گوید:

«قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام دخل الشیطان علی فراش أمه»

یعنی کسی که منکر فضل بهاءالله شود یقینا شیطان داخل در بستر مادر وی گردیده است!

حال در این جامعه بهائی‌زده مبتنی بر آموزه‌های بهائی چنان‌چه همگان دگراندیش بهائی را جذامی بدانند، در عین حال، وی را حاصل روابط نامشروع بپندارند و در امتداد آن، عامل به فرمان شوقی نیز گردند، فکر می‌کنید جایگاه حقوق شهروندی در این جامعه آرمانی و مهد امرالله چیست؟

یک بار دیگر مخاطبین محترم دقت نمایند به فرمان وحیانی لایتغیر و واجب‌الاطاعه جناب شوقی که واجد عصمت موهوبی است:

«معاشرت و تکلم با مطرودین به هیچ وجه من الوجوه جائز نه» (توقیعات مبارکه، ج ۳، ص ٢٨٤).

در سایه این فرمان آیا امکان حق تحصیل برای دگراندیشان غیربهائی در جامعه مبتنی بر احکام بهائی قابل اجراست؟

فرض کنید فرد مرتد قصد دارد نام فرزندش را در مدرسه ابتدائی بنویسد، چنان‌چه نام وی در لیست سیاه باشد، چگونه می‌تواند بدون معاشرت و تکلم مبادرت به ثبت نام فرزند خویش ورزد؟

در سایه این فرمان آیا امکان حق انتخاب شغل برای دگراندیشان غیربهائی قابل اجراست؟

فرض کنید ایشان می‌خواهد در محیط کاری مشغول شود، چنانچه دیگران ممنوع از تکلم و معاشرت با وی باشند، واقعا این دگراندیش بخت‌برگشته امکان اشتغال برایش میسر است؟

در سایه این فرمان، امکان دخالت در سرنوشت مدیریت سیاسی جامعه خویش را دگراندیشان غیربهائی دارد؟

در سایه این فرمان، آیا امکان حق حضور در فعالیت‌های اجتماعی برای دگراندیشان غیربهائی قابل اجراست؟

در سایه این فرمان، آیا امکان حق آزادی در فعالیت‌های فرهنگی برای دگراندیشان غیربهائی قابل اجراست؟

در سایه این فرمان، آیا امکان حق آزادی در معاشرت با بستگان و دوستان برای دگراندیشان غیربهائی قابل اجراست؟

در سایه این فرمان، آیا امکان حق حیات برای دگراندیشان غیربهائی قابل اجراست؟

فرض کنید دگراندیش غیربهائی مریض می‌شود و قرار است دکتر وی را ویزیت کند، چنان‌چه نام وی در لیست سیاه دگراندیشان غیربهائی قرار گرفته باشد با توجه به این فرمان شوقی که «معاشرت و تکلم با مطرودین به هیچ وجه من الوجوه جائز نه»، آیا امکان حیات برای وی متصور است؟

اگر ناصرالدین مستدل و مستند اثبات کند که بهائیان در جامعه آرمانی خویش قائل به هیچ کدام از حقوق مذکور نیستند، پاسخ محققانه این است که چون تو اهل فلان گرایش فرهنگی هستی پس بهائیت بر حق است؟

این چه منطقی است که بهاییان بر مبنای آن به خود اجازه می‌دهند در عرصه تحقیق و برهان، به جای پاسخ مستدل، بر اساس تئوری توهم توطئه، منتقد خویش را خفه کنند؟


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان