پاسخ هائی به محمد نوری زاد

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ هائی به محمد نوری زاد

پستتوسط Sardabir » شنبه 19 مرداد 1392, 2:56 am

در پی درج نامه جناب محمد نوری زاد با عنوان "بوسه بر پای یک کودک بهائی" در سایت شخصی اش، این نامه انعکاس وسیعی یافت و چون موضوع مربوط به بهائیان می شد، مطالبی برای بهائی پژوهی ارسال شد که در بخش " شما و سردبیر " اورده شد.اما چون مطالب گسترده تر گردید به نظر رسید که تاپیک مستقلی گشوده شود و مطالب از آن تاپیک به اینجا منتقل گردد.از دوستانی هم که می خواهند نظر دهند می خواهم نظرشان زا در این تاپیک قرار دهند.
ابتدا سابقه مطلب را از تاپیک "شما و سردبیر " منتقل می کنیم:

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: پاسخ هائی به محمد نوری زاد

پستتوسط Sardabir » شنبه 19 مرداد 1392, 2:59 am

یک شنبه 6 مرداد:

sardabir:

نامه زير از سوي يكي از كاربران خطاب به آقاى محمد نوري زاد در پاسخ نامه اخير او"بوسه برپاي يك كودك بهائي" نوشته شده و براي سايت ارسال شده است كه عينا نقل مي شود. اگر دوستان سايت نظرى داشته باشند در همين تاپيك مي توانند مشاركت نمايند:

به نام خداوند مهرگسترِ مهربان

"هشيار باشيم"!

جناب آقای محمد نوری​زاد
نامه​ی سرگشاده و سراسر احساس و دل​نوشته​ی دراماتیک جناب​عالی را که با «بوسه بر پای یک بهائی کوچک» اسباب شگفتی را فراهم می​کرد، ناباورانه چند بار خواندم.
البته هنگامی که به یاد آوردم چندی پیش هم، جنابعالی با ابراز شرم و سرافکندگی، از بهائیان ایران پوزش طلبیده​اید، کمی از شگفتی​ام کاسته شد و ناگفته نماند که خودم را هم سرزنش کردم که چرا همان هنگام نکوشیدم تا شما را، با کنار زدن نقاب تزویر و دروغ از چهره​ی تشکیلات هزارتوی بهائیت، از آن​همه سرافکندگی برهانم و بگویم:
همان​طور که بسیاری از هم​وطنان فریب​خورده​ی بهائی کشورمان، بازی​خوردگانِ کارگردانانِ اصلی حیفانشین​اند، شما نیز تحت تأثیر احساسات شاعرانه، و البته انسا​ن​دوستانه و صد البته نادانسته، فریب تشکیلاتی را خورده​اید که سال​هاست در این مملکت شیعه، به اغواگری اشتغال دارند.
و باز به یاد آوردم که همان زمان یکی از مورّخان نام​آشنا و آشنا به حوزه​ی بهائیت، پاسخی درخور، به شما داده است که اگر حسن ظنّ داشته باشیم باید بنا را بر آن بگذاریم که از محتوای آن نوشته​ی روشنگر و دیگر مسائل پشت پرده​ی بهائیت، آگاه نیستید که اینک در پی آن​همه شرمساری پیشین، مجبور شده​اید دیگر بار بر پای یک کودک بهائی بوسه بزنید و به این بهانه مرجعیت و روحانیت شیعه را به چالش بکشانید.

جناب نوری​زاد
من به عنوان یک مسلمان و یک شیعه، از آن​همه مغلطه​ و تحریک غیر منصفانه​ی عواطف انسانی و اسلامی و تلاش در راستای پنهان کردن "ریشه" و چالش بس بزرگ​نمایی شده​ی "شاخه"، افسوس خوردم و چون بنا را بر عدم آگاهی جناب​عالی از بسیاری " نقشه​های تشکیلات مرموز و مخفیِ بیت العدل برای ایجاد تفرقه و تشتت در جامعه​ی ایرانی، نهادم، بر آن شدم تا نکاتی را به عرض و آگاهی شما برسانم.
انتظار دارم جنابعالی که خود را از تبار اندیشه​ی تابناک علوی می​دانید و با استناد به روش امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزگاران، افتخار آن را دارید که هم​چنان شیعه باشید، رسم جوان​مردی پیشه کنید و پاسخگوي پرسش​های این نوشتار باشید و اگر آن​ها را راست دانستید، در نوشته​ای دیگر از ساحت مقدسات شیعه و نیز مرجعیت پوزش بخواهید که بی​تردید این پوزش​خواهی بر مرتبت و منزلت شما می​افزاید و در پی دلشاد کردن پیشین، این​بار دل دشمنان دین و مملکت را به درد می​آورد.

• پرسش​های بخش یکم:
آیا تاریخ پیدایش بابیت و در پی آن، بهائیت و سير حوادث و ايجاد جنگ هاى داخلى و اقدام به ترور تا بلوى در عراق و انشعابات و دعواهاى داخلى بهائيان و ازليان را خوانده​اید؟
آیا از پی​آمدهای اجتماعیِ ترورها و آدم​کشی​های بابیان و بهائیان در این مرز و بوم آگاهيد؟
آیا می​دانید فتنه​ی باب موجب بروز سه جنگ داخلی (طبرسي و نيريز و زنجان)در این مرز و بوم و كشتار بسياري از هموطنانمان شده است؟
آیا می​دانید در دوران ناتوانی دستگاه حاکمیت قاجار، اگر نبود عنایات خداوندی، وحدت ملی این مرز و بوم با خطری بس جدی رو در رو می​شد؟
آن​چه در این آوردگاه تقابل شیعه و دشمنان قسم​خورده​اش رخ داده ،بی​تردید نخستین حادثه نبوده است؛ راستی چرا جناب​عالی در نوشته​ی خود اشاره​ای هر چند کوتاه و کنایه​آمیز، به
" عاملان اصلی و پدیدآوردندگان" این پدیده​ی - البته ناخوش​آیند- فرهنگی و اجتماعی و سیاسی، نکرده​اید؟ ظلم بر هر كسي قبيح است اما چرا از"البادى اظلم" كه اساس اين فتنه را در كشور امام زمان سلام الله عليه نهاد،سخن نگفته ايد؟

• پرسش​های بخش دوم
آیا از حمایت​های آغازین و بی​پروای امپراطوی روس از فتنه​ی باب، آگاهید؟
آیا می​دانید سفیر روس در تهران مجدّانه به حمایت از بهاء الله( بابیِ متّهم در ترور شاه در آن​زمان و پیشوای بعدیِ بهائیان) برخاست و مانع اعدام او شد؟
آیا خبر دارید که بهاء الله بعدها که ادعای پیامبری کرد، لوحی آسمانی در دعای بر امپراطور روس به سببآن خدمت گران​بهای الهی، نازل کرد و او را سخت ستود؟
آیا خبر دارید که در پی فروپاشی امپراطوری تزاری، گرگ پیر استعماربریتانیای کبیر، به حمایت از عبد البهاء و بهائیت، آستین همت بالا زد؟
لابد مطّلع​اید که به پاس خدمات بی​دریغ عبد البهاء، در ماجرای اشغال فلسطین و استقرار نیروهای اشغالگر انگیس در آن سرزمین، عبد البهاء مفتخر به دریافت نشان پهلوانی ویژه​ی امپراطوری انگلیس می​شود و "سِر عبد البهاء" لقب می​گیرد؟
به راستی جناب آقای نوری​زاد فکر نمی​کنید در آن ایامی که سفارت روس در حمایت از بابیت و سپس دولت بریتانیای کبیر، از توسعه​ی بهائیت در ایران، می​کوشیدند، داوری امروز امثال جناب​عالی را آرزو می​کردند؟!

• پرسش​های بخش سوم
آیا از نقش بسیار مهم و اساسی بهائیت در تشکیل دولت غاصب اسرائیل آگاه​اید؟
آیا می​دانید سران و پیشوایان بهائی( از جمله روحيه ماكسول همسرشوقي افندى) بهائیت و اسرائیل را "حلقه​های یک زنجیر" می​دانند؟
آیا در وابستگی تشکیلات پیچیده​ و چندلایه​ی حزب سیاسی و دین​نمای بیت العدل در قلب رژیم اشغال​گر قدس، به سرویس​های امنیتی اسرائیل تردید دارید؟
آیا سلطه​ی تبلیغی آنان را با استقلال و تمامیّت ارضی این آب و خاک، در تضادّ نمی​بینید؟
آیا "عدل" و "انصاف" را در تراز فرهنگ​سازان انگلیسی و نظریه​پردازان اسرائیلی و بر مبنای دستورالعمل​ها، بیانیه​ها و رهنمودهای اتاق فرماندهی بهائیت [بیت العدل] ترجمه نمی​کنید؟
جناب نوری​زاد، چگونه به خود اجازه می​دهید در آبی که از آن سوی مرزهای تنها کشور شیعه در این کره​ی خاکی، دستور گِل​آلود کردن آن به هر بهانه و مناسبت [موجه یا ناموجه] صادر می​شود، لابد ندانسته، ماهی عاطفه و احساس بگیرید؟!

• پرسش​های بخش چهارم
آیا از شدّت دشمنی بهائیت با باورهای اصیل شیعی و اسلامی، آگاه​اید؟آيا مي دانيد كهآنان اسلام را منسوخ و تاريخ مصرف گذشته مي شمرند و از سوي بيت العدل مأمور به تبليغ آنند و در پيام هاي متععد ( از جمله پيام اسفند٩١)بر تبليغ آن پاى مي فشرند؟
آیا می​دانید بهائیت و حتی بسیاری از بهائیان، به امام زمانی که شما هم به او اعتقاد دارید، کینه​ای دیرین دارند و او را موهوم می​دانند؟
آیا از جلسات علنی آنان در دوران پیش از انقلاب خبر دارید که آشکارا به مبانی و مقدّسات اسلام حمله می​کردند؟
آیا می​دانید که در همان زمان، احکام و قوانین دین مبین را به تمسخر می​گرفتند و اسلام را دین کهنه​پرستان می​نامیدند؟
آیا می​دانید هم اینک نیز در نشست​های خصوصی خود همان​ سخنان را می​گویند و باورهای اصیل اسلامی را به تمسخر می​گیرند؟
جناب نوری​زاد، فراموش نکنید که حداقل 98% مردم این مرز و بوم، مسلمان​اند و بدانید که توهین به مقدّسات آنان، سرلوحه​ی برنامه​های حیفانشینان است.
چرا بازی با باورهای دینی مردم را برنمی​تابید و نامه​ای هم به همان سوزناکی در شکوه و شکایت از آن حرکات شیطانی سست کردن اعتقاد و ایمان مردم، نمی​نویسید؟

• پرسش​های بخش پنجم
آیا از تلاش​های مضاعف و پی​گیر تشکیلات تبلیغی بهائیت در سست کردن اعتقادات مردم، مطلع​اید؟
آیا می​دانید در برخی از کشورهای مثلا دموکراتیک، تلاش برای تغییر دادن دین دیگران، نوعی جرم به شمار می​آید؟
آیا می​دانید اقدامات تبلیغی بهائیت - که اغلب مخفیانه صورت می​گیرد- موجب بروز اختلافات اعتقادی در میان خانواده​ها می​شود و برخی بنیاد​های خانوادگی را برمی​اندازد؟
آیا خبر دارید که تهاجم تبلیغی بهائیت، که پیوسته با پیام​های بیت​العدل بر انجام آن تأکید می​شود، خود عامل مهمی در بروز تضییقات و تنگناهای اجتماعی برای بهائیان بی​خبر و ناآگاه است؟
و طرفه آن​که آیا می​دانید بهائیتی که تبلیغ را در ایران از اوجب واجبات می​داند، همان واجب را در اسرائیل ممنوع می​شمارد و دامنه​ی این ممنوعیت و حرمت بدانجا می​انجامد که بهائیان حتی حق ندارند خارج از اسرائیل هم یک نفر اسرائیلی را تبلیغ کنند؟!
جناب نوری​زاد، آیا بهتر نیست برای شناخت "مقصر واقعی" از "واکاوی برشی" مسأله و "نگرش سطحی و مقطعی" بپرهیزید واز "ریشه" تا "شاخه" را با نگاهی جامع​ و فراگیر، به تیغ نقد بکشید؟

• پرسش​های بخش ششم
آیا می​دانید در بسیاری از جنایات تاریخ بشری، بهائیت که پیوسته خود را پاسدار آرمان​های انسانی جا می​زند، سکوت اختیار کرده است؟
آیا خبر دارید که مثلاً ماجرای ننگین بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی را تمامی کشورها جهان و سازمان​های جهانی محکوم کردند؟
آیا می​دانید که سران تشکیلات جهانی بهائیت، یعنی بیت العدل، کم​ترین عکس العملی در برابر آن جنایت کم​سابقه و بلکه بی​سابقه​ی بشری، نشان نداد و سکوت محض اختیار کرد؟
آیا می​دانید هم اینک در کشورهایی چون عراق و افغانستان و لبنان و سوریه و پاکستان، هزاران انسان، تنها به جرم شیعه بودن، کشته می​شوند؟
آیا خبر دارید که بهائیت و تشکیلاتش، در راستای تأیید اقدامات استکباری، هیچ​گاه کم​ترین سخنی در محکومیت این​گونه جنایت​های بشری، نگفته است؟
آقای نوری​زاد جا ندارد که جناب​عالی هزاران آرتین مظلوم، بی​گناه و گرسنه را - که مثل آرتین درام شما آن​قدر سعادتمند نیستند که هفته​ای یک​بار آغوش گرم پدر و مادر زندانی خود را تجربه کنند- یاد کنید؟
بهتر نیست دریای احساسات شما برای آرتین​هایی از قبیله​ی قبله هم طوفانی شود و دستشان را ببوسید و بر تنهایی و مظلومیّت واقعی​شان، اشک بریزید و تشکیلات بیت العدل را -که هیچ احساسی در برابر این​گونه جنایات بشری ندارند- نفرین و سخنان سخیفی را که به ناحق راجع به روحانیت و مرجعیت شیعه گفته​اید، بر آنان بار کنید؟
راستی جناب نوری​زاد، چگونه است که بهائیت با تمام قد و با همه​ی امکانات گوناگون جهانی، به پا می​خیزد و مقوله​ای نه چندان فراگیر و البته نه مورد تأیید، به نام " بهائی آزاری در ایران" را چنان بزرگ می​کند که گویی هر روز صدها بهائی به تیغ تیز جلادان سپرده می​شوند!
صدا و ندای مظلومیّت بهائیان چنان در بوق و کرنا نواخته می​شود که گوش فلک را هم کر می​کند.
آیا تصور نمی​کنید که مظلوم​نمایی شگردی باشد که بهائیت را جز آن​ چیزی که هست بنمایاند؟
نکند مظلومیّت جعلی و ساختگی بهائیان، دامی باشد که نه تنها شما و امثال شما، بلکه برخی دیگر از دست​اندر کاران برخورد با بهائیت، در آن افتاده باشند؟
آ ری، برادر مسلمان، تو مو را می​بینی، ولی پیچش مو را نمی​بینی، ابرو را می​بینی، ولی از دیدن اشارت​های ابرو، غافلی.
جناب نوری​زاد، هشيار باشيد و ندانسته و ناخواسته، آدرس غلط ندهید ومردم را به بی​راهه نکشانید.
خوشحال خواهم شد اگر كمى مطالعه فرماييد و در مطالبى كه عرض شد بينديشيد. اينجانب آماده گفتگوى حضوري يا از طريق ايميل هستم و چنانچه علاقمند باشيد مستندات مطالب فوق راتقديم نمايم.
دكتر حسين پژوهش
Pajohesh_110@yahoo.com


Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: پاسخ هائی به محمد نوری زاد

پستتوسط Sardabir » شنبه 19 مرداد 1392, 3:10 am

پنجشنبه 10 مردادماه به نقل از سایت دکتر خزعلی:

نامه ای برای نوریزاد در نقد یک بوسه

جناب دکتر خزعلی
سلام و ارادت مرا بپذیرید. بنده به شما و دیانت و تقوای تان ارادت دارم. در پی نامه ساختار شکنانه جناب نوریزاد در مورد بوسه بر پای کودک بهائی نامه ای در ششم مرداد برای ایشان فرستادم که اعلام وصول نمود و ضمن تشکر پاسخ داد ان را در سایت خود منتشر می کند البته با پاسخی کوتاه.

چند روز صبر کردم ایشان نامه مرا برخلاف قولش منتشر ننمود با اینکه کامنت های بهائیان و مدافعان نظریه خود را تا امروز(دهم مرداد) بالا آورده است و بعید می دانم این کار را بکند زیرا دل به مدح بهائیان بست نه نگاه منتقدان. چون از دوستی شما با ایشان مطلع هستم خواهشمندم بدلیل استنکافش از درج نامه بنده، جنابعالی جهت روشنگری سخن مشفقانه بنده برای هموطنان عزیز این نامه را در سایت خود منتشر فرمایید.

ارادتمند دکتر حسین پژوهش

پاسخ من:( دکتر خزعلی):


دوست گرامی؛

من هم اخیراً در این باره با برادر عزیزم محمد نوریزاد نشستی داشته ام، به یقین حرکت نمادین نوری زاد در تایید اندیشه ای باطل نبوده است و او پیرو سنت نبی(ص) و سیره علی(ع) است، اما او می خواهد بگوید که در حکومت علی علیه السلام، با اندیشه باطل چگونه عمل می شود!

او می خواسته است که تصویری از دلجویی و عیادت رسول گرامی اسلام (صلوات الله و سلامه علیه و علی آبائه) از آن مشرکی که خاکستر بر سر حضرتش می ریخت ارائه کند، عزیز من ما از رسول خدا برتر نیستیم، و اینان با مقدسات و باورهای ما بازی کردند، اما ما به شیوه اهل بیت باید اندیشه باطل را با اندیشه پاسخ دهیم، ظلم، ظلم است، حتی بر ظالم روا ندارید که ظلم شود، او را به قدر ظلمش عقوبت کنید...!

من هم درد شما را دارم، اما این روزها بهترین روزهای بهاییت است و در واقع ندانم کاری جناح حاکم در برخورد با این اندیشه باطل، آنها را به ماه عسل مظلومیت و تظلم برده است، من اگر حاکم بودم، به جای 20 سال حبس به سران این فرقه، 20 دقیقه وقت در صدا و سیما می دادم و با بهره گرفتن از صاحبنظران، پاسخی شایسته به آنان می دادم، تا جوانان هم از کنه ماجرا مطلع و در دام این فرقه نیافتند.

عزیز من بهترین پاسخ برای سخن باطل، سخن حق است، جناح حاکم با نشان دادن داغ و درفش، سخن ما را هم ناکارامد کرده است و البته فریاد مظلوم بیشتر به گوش می رسد و دیگر هر چه از ظلم تاریخی که بر این ملت و شیعه از ناحیه بابیت و بهاییت رفته بگوییم و اینکه چگونه اینان خون به دل امیر کردند، صدای ما به جایی نرسد.

من هم با سلب حقوق شهروندی - حتی اندیشه های باطل - مخالفم، علی علیه السلام حقوق قاتلش از بیت المال را قطع نکرد! و در خطاب با خوارج فرمود :" اگر سکوت کنید، سکوت می کنم، اگر سخن بگویید با سخن می گویم و اگر شمشیر بکشید با شمشیر پاسختان می دهم " و هرگز آغاز گر هیچ جنگی نبود.

دوست عزیز؛ حرکت نوری زاد تایید اندیشۀ والدین آرتین نیست، او صرفنظر از دین و مذهب و فرقه و قومیت، از ظلمی که به نام دین بر اقلیتی برود برآشفته است. او می خواهد بگوید اسلام عزیز و شیعه، اینگونه با مخالفش برخورد می کند، این حرکت تایید آن فرقه نبوده و نیست و نخواهد بود، لابد میرزا جواد آقای تهرانی - آن عارف واصل و زاهد سالک - که کفش پیش پای مخالفین خو جفت می کرد، اندیشه باطل مخالف را تایید و ترویج کرده است! من نیز در بند 350 با هموطنان بهایی گفتگوهای دوستانه ای داشتم، اندیشه آنها را رد می کردم و در دفاع از حقوق شهروندی در کنارشان بودم و از آنها دفاع می کردم، آنها نیز با عقیده من مخالف بودند و در ظلمی که بر من می رفت همراه و در کنار من بودند. برایم در دفتر خاطراتم یادگاری می نوشتند، ما باید برای ترویج اندیشه ناب شیعی به سیره ائمه هدی عمل کنیم، کی و کجا پیامبر و ائمه کسی را به خاطر اندیشه باطلی در حبس کردند؟! بگذریم، نامه پر محتوای شما را منتشر می کنم، هر چند یقین دارم که نوریزاد هم آنرا منتشر خواهد کرد.

10/5/92

مهدی خزعلی

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: پاسخ هائی به محمد نوری زاد

پستتوسط Sardabir » شنبه 19 مرداد 1392, 3:15 am

سه شنبه 15 مردادماه:

irani :

روز ١٤ مرداد اي نامه در وب سايت محمد نوريزاد به همراه دو نامه ديگر از الاهى و منفرد بالا امد كه جهت استحضار بهائي پژوهان نقل مي كنم:

درد نامه يك پدر
نقد رفتاري نوري زاد
بقلم مهدي الهى

به نام خدا
جناب نوری زاد
سلام
نامه تان را خواندم ، خیلی سوز داشت از این که کودکی چهار ساله به دور از پدرش که در زندان است . چه بر سرش می آید ؟ چه سرنوشتی دارد ؟ چه می کند ؟
عواطف انسانی و اسلامی را خصوصا در این ماه که رحمت خداوند ، سراسر گیتی را در برگرفته است ،بسیار جریحه دار می کند ، اگر این گونه که شما بیان می کنید درست باشد .
جناب نوری زاد
نامه “بوسه بر پای یک بهایی کوچک ” شما ، خیلی ها را متاثر کرد . تاثراز این که چرا مرجعیت و روحانیت شیعه باید مورد تاخت و تاز شما قرار گیرد ؟ به این دلیل که مرجعیت و روحانیت شیعه خود را پاسبان و پاسداراعتقادی شیعه می داند ؟
متاثرم از این که بایستی پای کودک بهایی را بوسید چون نباید به پدران و مادران این کودکان ، ایرادی بگیریم ، تا آزاد باشند و بتوانند وظایف مهم تبلیغی شان را که از طرف بیت العدل اعظم شان تکلیف شده و ماموریت دارند به دور از چشم پدران و مادران ، کودکان و نوجوانان وجوانان بی گناه و معصوم را ، در خفا و پنهانی و در خانه های تیمی شان ببرند و ذهن بی آلایش و خالی آنان را از عقائد حقه !!! پر کرده و به انحراف کشانند .
متاثر از این که زمانی که به این رفتار ناجوانمردانه پدران این کودک چهار ساله اعتراض می شود شما از طرف مرجعیت شیعه به عنوان پوزش برپای این کودک چهار ساله بهایی بوسه می زنید ! پس بر پای کودکان پدران و مادران دل سوخته ای که فرزندان شان طعمه پدر ان آن کودک چهار ساله شده اند چه کسی بوسه می زند ؟
متاثرم از اینکه یا راه غفلت بر شما مستولی شده یا زرق و برق آن طرف ، به شما فراموشی داده ، و مطلع نیستید که پدران و مادران این کودکان چهارساله درپارک ها، مراکز مختلف فرهنگی و خیریه و اقتصادی و… با عناوین فریب دهنده انجام امورخیریه، چگونه درغفلت ما پدران و مادران،کودکان و نوجوانان و جوانان مان را در دام های خود انداخته و هنگامی که متوجه نا جوانمردی و پستی و دنائت این فرقه می شویم ، چه رنج و مصیبت هایی را بایستی متحمل شویم تا فرزندان مان را به آغوش گرم خانواده برگردانیم .
پس جناب نوری زاد
چه کسی برپای این فرزندان معصوم واز همه جا بی خبر که سالیان سال برای شان زحمات طاقت فرسا کشیده ایم
بوسه می زند ؟
جناب نوری زاد
چنانچه گرگ هایی با لباس میش را از فرزندان مان دور کنیم باید بر پای کودک چهار ساله آن گرگ های بهایی بوسه زد ؟
پس بر پای فرزندان ما چه کسی بوسه می زند ؟
البته ، آن کودک بهایی هیچ گناهی ندارد ، که خود طعمه پدر و مادرشان هستند .
جناب نوری زاد
بد نیست یک حقیقت تاریخی را برای تان یادآوری کنم .
نمی دانم شما تصویر کودک پنج ساله فلسطینی را در رسانه ها دیده ای ؟ که نظامیان اسرائیلی وی را دستگیر می کنند و با زور و کشان کشان به طرف خودرو نظامی شان می کشانند و دراین حال ، کودک پنج ساله گریان و ترسان ازعاقبت نا معلوم خود ، هیچ کاری از دستان کوچکش ساخته نیست
یا تصویر کودک فلسطینی را که کنار پدر ، در سنگری پناه گرفته و پس از لحظه ای به وسیله بمبی که از طرف صهیونیست ها شلیک می شود ، ودر مقابل چشمان پدر کشته می شود ، را دیده ای ؟
آیا سری به سایت ها و شبکه های مختلف رسانه ای زده اید ؟ و در آن ها چهره پدران و مادرانی را می بینید که کودکان خونین و کشته شده خود را که با بمب های صهیونیست ها کشته شده اند، در آغوش گرفته اند و با اشک های خونین ، دل دردمندشان را برای من و تو و جهانیان و آیندگان ، پیام می دهند .

جناب نوری زاد
می دانید این کودکان ، هر کدام که کشته می شوند ، پدران و مادران شان ، یاد کسانی می افتند که در تشکیل حکومت جلاد صهیونیستی همت والایی به خرج دادند وبه واسطه خدمات شایانی که در این جهت به دولت استعماری انگلیس کردند ، مفتخر به دریافت نشان عالی knighthood و لقب sir می شوند ؟
کودکانی که به قول نماینده رسمی حقوق بشر سازمان ملل ” ریچارد فالک ” در گزارشی از وضعیت کودکان فلسطینی به دست نیروهای اسرائیلی اعلام می کند که :
از سال ۲۰۰۰ تا کنون و طی ۱۰ سال ، اسرائیلی ها بیش از ۱۳۰۰ کودک فلسطینی را عمدا یعنی بطور مستقیم و عامدانه کشته اند .
البته این کودکان کشته شده ، غیراز کشته های جنگ ها ، بمباران و عملیات نظامی اسرائیل است که مشمول این آمار نیست بلکه این کودکان در حالات معینی مثل زمان هایی که کودکان ، سرگرم بازی فوتبال بودند، یا در حال قدم زدن بودند ، یا در ساحل دریا مشغول شنا بودند ، یا اینکه از پشت شیشه پنجره خانه های خود مشغول دیدن سربازان اسرائیلی بودند و به دست نظامیان اسرائیلی کشته شده اند .

جناب نوری زاد
پس چه کسی باید بر پای این کودکان بی گناه بوسه زند ؟
آیا تاکنون صدای یک فرد بهایی به نشانه اعتراض بلند شده و این اعمال بی شرمانه صهیونیست ها را محکوم کرده است ؟ و مانند شما به خود جرئت داده است از طرف مقامات بیت العدل نشین شان ، بر پای این کودکان بی گناه بوسه زند ؟ چه گناهی بر این کودکان بود که رهبران بهایی به کمک نیروهای استعمارگر انگلیس شتافتند تا حکومت صهیونیست ها شکل بگیرد؟
جناب نوری زاد
چرا راه دور می رویم ، همین ایران خودمان ، آیا از تاریخ بهائیان خبر دارید که جناب عبدالبهاء ( عباس افندی ) رهبر دوم بهائیان در مجلس معظمی در آمریکا که به افتخار وی ترتیب داده شده بود به دوستان آمریکا ئی شان خط می دهد که در ایران منابع کانی و معدنی بسیاری موجود است و ثروت های زیادی در آن نهفته و بروید آنها را استخراج کنید و بهره ببرید و آمریکائی ها هم از خدا خواسته به سوی ایران سرازیر می شوند و برای چپاول این مرز و بوم چه کارها که نمی کنند . و زمانی هم که مورد اعتراض مردم قرار می گیرند هزاران نفر را به طرق مختلف از سر راه بر می دارند و زنان بی شماری را بی سرپرست ،و کودکان زیادی رایتیم می کنند. یا این قسمت های تاریخ خود را از شما پنهان می کنند ! و فقط می گویند ما مظلوم واقع شدیم .
جناب نوری زاد
بر پای این کودکان چه کسی بایستی بوسه زند ؟
جناب نوری زاد
اگراجازه بدهید مقداری از تاریخ را که از نظر شما پنهان کردند باز گو کنم ، آن زمانی را می گویم که رهبر بابی ها ( میرزا علی محمد شیرازی ) و رهبر بهائی ها ( میرزا حسین علی نوری ) در زمان قاجار چه بر سر این مملکت آوردند ؟چه خون دلی سردار بزرگ این آب و خاک میرزا محمد تقی امیر کبیر از دست این ها خورد !!
تمامی کسانی که برای حفظ و یکپارچگی ایران شیعه در مقابل بابیان و بهائیان ایستادگی کرده اند، از دم تیغ آن ها گذشته اند . کافی است یک سئوالی از پدر آن کودک چهار ساله در مورد میرزا محمد تقی امیر کبیر بپرسید ! و نظر آنها را در مورد این مرد پر افتخار ایران بپرسید و ببینید چه می گویند !
یا تاریخ را خوانده اید که روس ها چه بر سر این مملکت آوردند و چه سرزمین هایی را پس از کشتار فراوان از ایران شیعی جدا کردند ؟
چه کسی بایستی پای کودکان یتیم شده در این کشتار ها را ببوسد ؟
ممکن است بپرسید به بهائی ها چه مربوط است ؟ می گویم کمی تاریخ را بخوانید و از وقایع آن زمان مطلع گردید و ببینید سفیر روسیه برای زنده ماندن جناب بهاالله چه اولتیماتومی به پادشاه و دولت وقت ایران می دهد و آن ها هم از ترس ، فقط بهاالله را به بغداد تبعید می کنند ! همان سفیر کشوری که قبلا کشورش ، هزاران نفر از مردم بی گناه ایران را به خاک خون کشیده بود !
جناب نوری زاد
آیا از خود سئوال نمی کنید در این وسط نقش بهائی ها نزد روس ها چه بود ؟چرا سفیر روسیه از جناب بهاالله را این گونه حمایت می کند ؟
و اما جنگ هایی که این حضرات در آن زمان به این مردم تحمیل کردند و باعث کشته شدن هزاران نفر از مردم ایران شد !

جناب نوری زاد
پیام تبریک محفل ملی بهائیان را پس از کشتار فجیع ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ توسط پرویز خسرداد، جلاد شاه را برایتان نقل کرده اند ؟ یا مثل سایر افتخارات این چنینی شان ، از شما پنهان کرده اند ؟ آیا جمعیتی که به رگبار بسته شدند و به شهادت رسیدند فرزندانشان در انتظار پدران شان نبودند؟
پس چه کسی بایستی بر پای کودکان یتیم شده در این حوادث را بوسه زند ؟
آیا تاکنون پدری یا مادری از این کودک چهار ساله ، به مثل شما ، از سوی بزرگواران بیت العدل نشین، بر پای این همه کودکانی که به نابودی کشاندند بوسه زده است ؟

جناب نوری زاد
به یاد می آورید زمانی را که شکنجه گران سفاک بهایی ساواکی را ، که با پشتوانه در اختیار داشتن قدرت مطلق حکومتی زمان شاه، چه دردربار ، چه در نخست وزیری ، چه در ریاست ساواک ، چه در راس ارتش ، چه در ریاست شهربانی ، چه در مراکز متعدد و کلان اقتصادی کشور ، صدها پدر و مادرمعترض را زیر وحشیانه ترین شکنجه ها ی خود ، به شهادت رساندند ، و کودکان تمامی آنها بدون پدر و مادر ، با مشقت بسیار زیاد ، به سن الان ما رسیدند ؟
جناب نوری زاد
پس چه کسی بایستی بر پای این کودکان مظلوم و بی سرپرست بوسه بزند ؟
جناب نوری زاد
تا به حال به این مطلب توجه نکرده اید که مظلوم نمایی برای این فرقه ، حربه شده است ؟
جناب نوری زاد
آیا اطلاعی از اعتقادات این فرقه دارید ؟ اگر خواستید ، هر زمان و در هر کجای این کره خاکی آمادگی برای مطلع کردن شما و امثال شما هست ، فقط بایستی صادقانه بخواهید . حتی اگر بخواهید یک گفتگوی منصفانه از طریق مجازی برقرار نمائید .
به خاطرخودت هم شده تناقضات بی شمار این فرقه را در اعتقادات ، بشنوید ، زیرا بنا به مظلومیت باشد کسی را جز امیرالمومنین علی (ع) را سراغ داری ؟ آیا کسی جز اهل بیت (ع) را سراغ داری ؟ جز شیعه را سراغ داری ؟ فقط به جرم شیعه بودن باید کشته شوند !
خوب جناب نوری زاد چه کسی باید بر پای این کودکان بی سرپرست شده بوسه زند ؟ کلام آخر
جناب نوری زاد
اینکه از پدر این کودک چهار ساله چرا سئوال نمی کنی برای چه از نص دینی خود تبعیت نمی کند ؟ و آن هم این است که بنا به نص این فرقه زمانیکه حکومتی با این ها موافق نباشد ، هیچ فرد بهایی حق هیچگونه تبلیغی را ندارد !
سئوال این جاست چرا حضرات بیت العدل نشین این بزرگواران زندانی دربند ، با وجود مخالفت صریح دولت و مردم ایران ، این قدر اصرار به تبلیغ فرزندان این آب وخاک را، آن هم به صورت کاملا پنهانی دارند ، وآن گاه که پدران و مادران هم بنا به مسئولیتی که دارند به روش ناجوانمردانه این فرقه،عکس العمل نشان می دهند، دوستانی مثل شما صدای شان بلند می شود .حال کسی نیست ازآن ها سئوال کند چرا حق تبلیغات از آن ها در مرکز این فرقه یعنی اسرائیل گرفته شده است ؟ و هیچ بهایی نمی تواند در اسرائیل تبلیغ کند . آیا این یک بام و دو هوا نیست ؟
جناب نوری زاد
ذهن تیز بین شما از این مورد چه می فهمد ؟
باز هم برای همدردی با پدر آن کودک چهار ساله بهایی ، پایش را می بوسید ؟
همه ما از این که پیروان این فرقه ، دختران و پسران ما را به دور از چشمان پدرها و مادرها در خانه های تیمی خود تبلیغ می کنند و به انحراف می کشانند ، ناراحتیم و آرزو داریم توفیقی پیدا کنیم که بتوانیم ماهیت آنها رابرای مردم بازگو کنیم و این ازخواسته های قلبی من و هزاران ایرانی شیعه است که صدمات فراوانی از این فرقه دیده اند .
یک مقدار به صف ما پدرها و مادرهای نگران نگاهی داشته باش بعد خواستی به پای آن کودک چهار ساله آن گرگ بهایی بوسه بزن.
به امید آن که …
مهدی الهی





اين هم نامه " منفرد" به نقل از سايت محمد نوريزاد :


نقدي بر "بوسه بر پاى يك كودك بهائئ"
به قلم منفرد

به نام تنها یاور ستمدیدگان
برادر نوری زاد
سلام
نامه ی پرشور واحساس شما مزین به عکس محرک عواطف انسانی را خواندم وچون باور آن برایم سخت بودمجبور شدم چند بار آن رامرور کنم.به دنبال کشف انگیزه های اشکارو پنهان در عبارات آن بودم از اینروبر آن شدم تا بر اساس شناخت نسبی از پیشینه ی اجتماعی وفرهنگی شما نکاتی رایادآورشوم باشد که در مسیر تحقق قد تبین الرشد من الغی قدمی هرچند کوتاه برداشته باشم:
۱- بدیهی است من هم مانند شما درپی اثبات گناه برای آرتین کوچولو نیستم اما پذیرش این ادعا که تنها خطای پدر ومادر آرتین بهایی بودن وجرمشان تدریس دروس علمی وتجربی در دانشگاهBIHE می باشد برایم دشوار بلکه غیر منطقی است.می پرسید چرا؟میگویم:
اولا مجموع آمار زندانیان بهایی در سراسر کشور قریب ۱۰۰ نفر می باشد واین با فرض صحت آمار۳۰۰۰۰۰نفری ابراز شده از طرف خودشان کمتر از یک سه هزارم می باشد.پس بهایی بودن از نظر قانون جرم محسوب نمی شود.
ثانیا بر اساس بیوگرافی اعلام شده پدر و مادر آرتین علاوه بر سمت مربیگری در زمره ی گردانندگان اصلی دانشگاه مزبور می باشند.تاسیس این دانشگاه بدون مجوز های قانونی آنهم از سوی کسانی که در بطن عقاید خود اطاعت از هرنوع حکومتی تکرار می کنم هرنوع حکومتی رابرخود فرض می دانند وچاپ ونشر هر کتاب ونوشته ای را بدون اجازه ی حکومت جایز نمی شمارند نه تنها گناه کوچکی محسوب نمی شود بلکه حاکی از کمال سرسپردگی به دستورالعملهای صادره از سوی گردانندگان حیفا نشین می باشد.
ثالثااگر تنها از منظر ایفای رسالت انسانی تعلیم وتربیت جوانان بنگریم آیاآماری از اساتیدعلوم هسته ای ترور شده در ایران وعراق وپاکستان دارید؟تکلیف فرزندان آنها چیست که در مقایسه با آرتین فرصت دیدار با پدر ومادر خود درروز های یکشنبه راهم ندارند؟
رابعا بررسی اتهامات مزبور هیج ارتباطی با مسئله ی محرومیت جوانان بهایی از حق تحصیل در دانشگاهها تحت عنوان حق شهروندی سلب شده ازایشان ندارد زیرا شخصا با شناختی که ازترفندهای تبلیغی بین المللی اینان دارم آنرابه ضرر مصالح عمومی وسیمای تابناک فرهنگی اسلام می دانم.
۲- برادر نوری زاد یادمان نرود که شما ومن- دست پروردگان مکتب علوی- تخلق به صفات انسانی راتکلیف انحصاری رهبر جامعه و مراجع تقلید نمی دانیم بلکه خود نیز همپای آنان رحما بینهم را هم وظیفه ی خودمی دانیم.حال از شما می پرسم:آیاجزاین است که در این سی سال اخیرشیعه آماج بیشترین کینه توزیهای صهیونیزم جهانی وعوامل وابسته به آن نظیر القاعده وجماعت تکفیری و…..بوده ومی باشد؟ حتما می پرسید در این میان گناه پدر ومادر آرتین چیست؟
نمی خواهم به انبوه مدارک مستند تاریخی دال بر وابستگی بنیانگذاران بابیت وبها ئیت به سیاستهای استعماری روس وانگلیس ونقش مستقیم آنان در برپائی دولت اسرائیل بنمایم زیراعبارت معروف خانم روحیه ماکسوئل (همسر شوقی افندی وبرپاکننده ی اولین بیت العدل):بهائیت واسرائیل حلقه های یک زنجیرند در اثبات این امر کافی است.اما ماجرای دخالت دیوید کلی (عضو محفل ملی انگلستان )درتهیه ی گزارش مجعول در باره ی انباشت سلاحهای کشتار جمعی در عراق (که مستمسک اصلی حمله به عراق گردید)تلخترین سرنوشت را برای مردم عراق وبویژه محرومین شیعه رقم زدو خوداو نیز پس از افشای جعلی بودن مدرک دست به خودکشی زد.
جدید ترین آمارهاحاکی از اینست که از زمان تصرف عراق تا کنون نزدیک به یکمیلیون شیعه(اکثرا مردان سرپرست خانوار) به طرز فجیعی در عراق به قتل رسیده اند وبیش از دو میلیون زن وفرزند آنان آواره ی بیغوله های حاشیه ی شهرهاگردیده اند.جا دارد در اولین ملاقات خوداز پدر آرتین سئوال کنید که علیرغم شعارهای ظاهرفریب وحدت عالم انسانی و……اربابان ایشان که بواقع بیش از مراجع تقلید ما حاکم بر عقل وروح وبرنامه های روزانه ی ایشان می باشند چرا تاکنون زبان به اعتراض یا حداقل همدردی نگشوده انداما روز وشب تراژدی کشته شدن رسمی و غیر رسمی دویست نفر بهائی را درطول ۳۵ سال گذشته برای مردم جهان تکرار می کنند.آیا از نظر شما گناه میلیونها شیعه ی دلباخته ی ائمه(ع)درایران وعراق وافغانستان وپاکستان ولبنان جز شیعه بودن چیست؟
اینک شما را به وجدانتان(که هنوز آثار بیداری آنرا دردلنوشته هایتان می بینم) در این پرسش من تامل نموده پاسخی منصفانه دهید:
اگرهمه ی این کودکان معصوم(که پای غالب آنها تاول زده است)را درکنار هم قرار دهند ودر سوی دیگر امثال آرتین ها را (با پاهای لطیف کودکانه )به صف کنند یار دیرینه تان روایتگر حماسه های فتح شهید آوینی در بوسیدن دست وپای کدام گروه سرازپانشناخته پیشقدم می شود وآیا درآن صحنه شمارامجالی برای انتخاب دیگر می ماند؟
پایان سخن اینکه بدانید: سیل نامه های تشویق وتجلیل حامیان شمادر بین پیروان این آئین ویا دست افشانی وپایکوبی آنها در سمینارها وکنفرانسها وجشنواره های پرزرق وبرق ذره ای چهره ی اخروی این تحلیل نادرست وبه بهانه ی آن تعرض به ساحت پیروان ستم کشیده ی مولی امیر المومنین(ع)را از بین نمی برد چرا که قطع دارم شما هم راست می انگاریداین فرموده ی الهی را:
اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصیر……….وقل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله والمومنون
با تشکر از بذل عنایت شما
برادرتان – منفرد
۱۱/۵/۹۲



Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: پاسخ هائی به محمد نوری زاد

پستتوسط Sardabir » شنبه 19 مرداد 1392, 3:19 am


چهارشنبه، ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

یک کابر جدید سایت:

asrensan :

سلام

آنالیز نوشته محمد نوری زاد: بوسه بر پای یک بهایی کوچک

امروزبه دیدن یک خانواده ی کوچک بهایی رفتم. کوچک ازآن روی که: ازخانواده، یک مادربزرگ مانده است ویک نوه ی چهارساله. "آرتین" یعنی همان پسرک چهارساله ی بهایی را نشاندم بریک صندلی، وازجانب همه ی گردنفرازان شیعه، ازاو پوزش خواستم وبرپاهای کوچکش بوسه زدم. چشم درچشم او دوختم وبا التماسی آمیخته به درد، ازاو خواستم که اگرمی تواند به روی منِ شیعه آب دهان بیندازد وبه صورتم سیلی بزند.

1.پدر و مادر آرتین به جرم اعتقاد به بهائیت در زندان به سر می برند. لذا با خانواده ای طرف هستیم که یک کودک چهارساله و یک مادربزرگ به عنوان سرپرست دارد.
2.زندانی شدن به خاطر عقیده نه با موازین اسلامی سازگار است ، نه با قانون اساسی جمهوری اسلامی و نه با چارچوب های حقوقی منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد(و نیز دو میثاق حقوق مدنی سیاسی و میثاق حقوق اجتماعی فرهنگی اقتصادی)
3.این رفتار کاملا غیرقانونی که مصداق آشکار و بارز ظلم است ، از قضا از کسانی سرزده است که شیعه بوده و مدعی حکومت اسلامی هستند و خود را نائبان امام زمان و حکومت خود را طلیعه حکومت مهدوی می دانند
4.اگرچه خلخال از پای زن یهودی درآوردن ، علی و پیروانش را تا سرحد مرگ غصه دار می کند ، اما جایی دیده نشده که برپای آن زن بوسه زده و از او بخواهند آب دهان بیندازد یا سیلی بزند.

درآن خانه ی کوچک، گرچه جای پدرومادرآرتین خالی بود، اما جای رهبرومراجع صاحب نام ومسئولین روحانی وغیرروحانی ما خالی تربود. ومن، بجای همه ی آنانی که درآنجا نبودند، ازآرتین پوزشخواهی کردم. به وی گفتم: آرتین عزیز، نگران مباش، اگرپدرومادرت بی دلیل وهمزمان درزندان اند، رهبر شیعیان ایران که نه، رهبرمسلمین جهان اما هست. او خود شخصاً به تأسی ازعلیِ مرتضی تو را سرپرستی می کند وحق تورا ازحلقوم قانونی که دراین ملک به طنزگراییده بیرون می کشد وبرکات آن را برسرتومی بارد. اگراین روزها پدرومادرت بی دلیل درزندان اند، مراجع صاحب نام وپرآوازه ی ما هستند وبه تونشان خواهند داد که: درقاموس الهی، مردمان را بخاطرعقایدشان ازهستی ساقط نمی کنند. وبه توخواهند فهماند: بفرض اگرپدرومادرت مقصرند، تورا دراین میان هیچ گناه وتقصیری نیست.

1.جملات اولیه که ناظر برهمان گردنفرازان شیعه و ظلم آشکار آنان است .
2.تأسی به علی مرتضی و عدالت او که شاهد مثال های زیادی در تاریخ دارد ، کاملا به جا و دقیق است.از جمله این شاهد مثال ها می توان موارد زیر را برشمرد:
a.امیرالمومنین و خلخال زن یهودی : و َ لَقَدْ بَلَغَنِي انَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْاءَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْاءُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلا بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ الاِسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لاَ اءُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ اءَنَّ امْرَأً مُسْلِما مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا اءَسَفا مَا كَانَ بِهِ مَلُوما بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيرا(شنيده ام كه يكى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و ديگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را ربوده است . و آن زن جز آنكه از او ترحم جويد چاره اى نداشته است . آنها پيروزمندانه ، با غنايم ، بى آنكه زخمى بردارند، يا قطره اى از خونشان ريخته شود، بازگشته اند. اگر مرد مسلمانى پس از اين رسوايى از اندوه بميرد، نه تنها نبايد ملامتش ‍ كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است .)
و اما نکته مهم آن است که :
آن خلخال:
بخشی از مال یک انسان بود نه جان و آبرو و ناموس او
از آن یک زن بود نه مرد
از آن یک غیر مسلمان بود نه مسلمان
و نکته بسیار مهم آنکه:
متجاوزان به مال آن زن دشمنان کشور و غارتگران در حال محاربه با حکومت اسلامی بودند نه مامور ان حکومت علی. با این همه چون این تجاوز به مال در قلمرو مسئولیت حکومت اسلامی بود، احساس مسئولیت سنگینی به اندازه عمق تعهد و انسانیتی بود که شنونده ی این ظلم داشت ، تا آنجا که حضرت علی ع رنجیده خاطر شدند و بنا به روایت نهج البلاغه فرمودند: اگر مسلمانی ازاین غم بمیرد براو عیبی نیست
b.امیرالمومنین و حضور در دادگاه به عنوان متهم آن هم در دوران حکومتش که هم در ظاهر و هم در باطن امیرمومنان بود (در زمان خلافت و زمامداری امام على (ع) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى نزد مردی مسیحى (یا یهودی) پیدا شد. علی (ع) به او فرمود: این زره برای من است، ولی آن مرد انکار کرد و گفت: زره در دست من است، شما که ادعا می‌کنید باید دلیل بیاورید.امام على (ع) او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد. در هنگام ورود ايشان به جلسه، قاضي شريح كه منصوب حضرت بود، به احترام او بلند شد و گفت السلام عليك يا اميرالمومنين. حضرت در اينجا شريح را مورد عتاب قرار داد كه "در اينجا من با اين فرد يهودي تفاوتي ندارم، در اينجا اميرالمومنين نيستم و فقط علي هستم .سپس فرمودکه این زره از آن من است، نه آن را فروخته ام و نه به کسى بخشیده ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام . شریح، قاضى دادگاه، به آن مرد گفت: خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد، تو چه مى گویى؟ او گفت : این زره مال خود من است و در عین حال، گفته مقام خلافت (امیر المؤمنین) را تکذیب نمى کنم [ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد].
قاضى رو به امام(ع) کرده و عرضه داشت: شما مدّعى هستید و این شخص منکر است، به همین جهت، ارائه شاهد بر عهده شماست.على(ع) خندید و فرمود: قاضى راست مى گوید، اکنون باید شاهد آورم، ولى من شاهدی ندارم. قاضى روى این اصل که مدّعى شاهد ندارد، به نفع مسیحى (یا یهودی) حکم کرد و او هم زره را برداشت و روانه شد .ولى مرد مسیحى که خود بهتر مى دانست زره برای چه کسى است، پس از آنکه چند قدم برداشت، برگشت و گفت: این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نیست، از نوع حکومت انبیاست سپس اسلام آورد و اقرار کرد که زره برای على (ع) است و در مسیر صفّین از دست او افتاد. آنگاه حضرت علی (ع) از اسلام آوردن او خوشحال شد و زره را به او هدیه داد. طولى نکشید که او با شوق و ایمان در زیر پرچم على (ع) و به همراه او با خوارج در جنگ نهروان جنگید. )
c.امیرالمومنین و نصیحت به کارگزارانش : و اشعر قَلبکَ الرّحمةَ للرّعیّة، و المحبة لَهم، و اللُطف بهم، ولا تَکوننَّ عَلیهم سَبُعاً ضاریاً تَغتنمُ اَکلهُم، فانّهم صِنفانِ: اِمّا اخٌ لکَ فی الدّینِ، او نَظیرٌ لک فی الخَلقِ
3.مسئله قانون و اجرای عدالت توسط قوه قضائیه که استقلالش به وضوح قابل انکار است ، معضل دیگری است که نوری زاد به درستی به آن اشاره می کند.
4.انتظار از مراجع تقلید که خود را نائبان امام زمان می دانند بیشتر از اینهاست.اساس مرجعیت بر حوادث واقعه و سکان داری جامعه تشیع در کوران حوادث روز بوده است و نه سی سال نشستن و در آداب بیت الخلا تفقه کردن.مسئولیت مراجع دربرابر ظلم فراگیر در کشور قابل انکار نیست
5.مطابق فرازهای قبل سخن درستی است که«مردمان را بخاطرعقایدشان ازهستی ساقط نمی کنند»

امروز بدلیل کسالت وبیماری، روزه نبودم. آرتین که برایم آب آورد، گرفتم ونوشیدم. وبعد که میوه آورد، گرفتم وتناول کردم. تا نشان او بدهم: خوردنی های یک بهایی، اگرازخوردنی های یک مرجع تقلید شیعه ی دوازده امامی پاکیزه ترنباشد، حتماً دست کمی ازپاکیِ آن ندارد. وبهایی کوچک، با حیرت به دهان من می نگریست. که: مگرمی شود یک مسلمان شیعه ازخوردنی های خانه ی یک بهایی تناول کند؟

1.گفته است «امروز بدلیل کسالت وبیماری، روزه نبودم»پس هنوز به شریعت اسلام که یکی از احکام آن روزه در ماه رمضان می باشد ،پایبند است.اما خوردن از آب و میوه یک خانه بهایی ناقض قرائت کلاسیک از اسلام و فقاهت سنتی است که در ظاهر رفتار دوگانه و متناقضی است. اما در حاق واقع ندای قرائت جدیدی از فقاهت است که اسلام نواندیش نام دارد . اسلامی که به انسان- به ماهو انسان- و مقدم بر نژاد ، آیین ، رنگ پوست و سایر عرضیات دیگر می نگرد. اسلام اصیل انسان مدار

به آرتین گفتم: پسرکم، من ازطرف آنانی که دراین سالهای اسلامی، برتو و برهمه ی همکیشان توجفا باریده اند، ازتو پوزش می خواهم. به اوگفتم: وقتی پاپ، رهبرکاتولیک های جهان خم می شود وپاهای یک دخترکِ بزهکارمسلمان را می شوید وبرآن بوسه می زند، من چرا به نمایندگی ازدم ودستگاه عریض وطویل رهبرمسلمین جهان ومراجعِ پشت به پشت شیعه برپاهای کوچک وبهشتیِ توبوسه نزنم؟

1.به شواهد و مدارک موجود، مسلم است که در این سالها ، بر اقلیت های فکری و مذهبی جفا باریده است .
2.اقدام رهبر کاتولیک های جهان جالب و تاثر برانگیز است اما لزوم منطقی و واجب الاتباع نیست
3.کنایه مجدد به مراجع و رهبر مسلمانان تند اما قابل اعتنا است
4.پاهای آرتین چهار ساله بهشتی است اما بوسه بر آن نه الزامی دارد و نه جایز نیست.اصولا زانو زدن در برابر کسی جز خدا معنای عقلایی نداشته و صرفا غلیان احساسات است.

آرتین کوچک، یکشنبه به یکشنبه به ملاقات می رود. یکباربه کرج برای ملاقات پدروعمویش، ویکباربه زندان اوین برای ملاقات مادرش. پدرومادرآرتین، جزاین که بهایی اند، هیچ خطایی مرتکب نشده اند. پس جرمشان چیست؟ جرمشان تدریسِ درسهای دانشگاهی به جوانان بهایی است. تدریس به جوانانی که به حکم دستگاههای اسلامی ما ازتحصیل محرومند.

1.محروم شدن از تحصیل به جرم دگر اندیشی از هیچ نهاد حقوقی ملی و بین المللی ، مجوزی نداشته و ظلم آشکار در حق بهائیان و سایر دگر اندیشان است

امروزچشمان معصوم آرتین ازمن پرسیدند: آهای ای محمد نوری زاد، آهای ای شیعه ی اثنی عشری که غیرخودت همه را جهنمی می دانی، مگرنه این که پیامبرشما فرموده: زگهواره تا گوردانش بجوی؟ ومگرنه این که پدرومادرمن به همین سخن پیامبرتان عمل می کردند؟ ومگرنه این که دراین خانه وآن خانه به جوانان محروم ازتحصیلِ بهایی فیزیک وشیمی وروانشناسی درس می دادند؟ پس چرا اکنون باید آنان درزندانِ شما باشند ومرا مادربزرگم پرستاری ونگهداری کند؟

1.شیعه اثنی عشری غیر خودش را جهنمی می داند.اما پرونده اخرت افراد را خود به دستان خود نمی پیچد.گاهی آب دادن به یک سگ تشنه در بیابان موجب فلاح و رستگاری خواهد شد.
2.چه پیامبر اسلام به تحصیل علم سفارش کرده باشند و چه نکرده باشند ،هر بهایی به حکم آن که اولا و بالذات انسان است ، ثانیا و بالعرض بهایی است، حق دارد تحصیل کند و هیچ کس نمی تواند این حق را از او سلب کند.

آرتین، این بهایی کوچک، عکس پدربزرگش را نشان من داد. پدربزرگی که سالها پیش به حکم دستگاههای اسلامیِ ما واحتمالاً بجرم جاسوسی اعدام شده است. کجایند صاحب نامان شیعه ی دوازده امامیِ ما تا عدل را درمقیاس علوی اش تماشا کنند و ازتناول یک لذتِ مستمردرپوست نگنجند؟ خانه ی کوچک که می گویم یعنی همین! مادربزرگی با نوه اش. ومابقی؟ یا اعدام یا زندان.

1.جان انسان ها محترم تر از آن است که به حکم دگر اندیشی ، آویزانِ حلقه دار و گلوله بارانِ جوخه آتش شود.اتهام جاسوسی هم که دیگر شبیه لطیفه کسل کننده و یکنواختی شده است
2.صاحب نامان شیعه دوازده امامی ، اگر همگام این حکومت هستند که از ابتدای تاسیس آن مدعی برقراری جامعه اسلامی و علوی بودند. حالا کجایند تا ظلم را در مقیاس وسیع تماشا کنند؟ اگر هم همپای آن نبودند به حکم و دستور اسلام و تشیعی که به آن معتقدند باید در مقابل ظلم ، فریاد کنند، نه سکوت

امروزدرآن خانه ی کوچک، احساس کردم ازرهبرمسلمین جهان به خدا نزدیکترم. ازهمه ی مراجع شیعه فهیم تروبا تقوا ترم. ازآقایان روحانی وخاتمی وهاشمی رفسنجانی وهمه نمایندگان مجلس برترم. چرا؟ چون اطمینان دارم همه ی اینان دردل آرزومی کنند ایکاش جای من بودند. وشهامت این را داشتند که آشکارا و بی واهمه از شماتتِ خشک مغزانِ دینی، درآن خانه ی کوچک می بودند. اما چه جای درد که ترسی پنهانی، همه ی غیرت مندی اینان را بخاک آغشته. ترس ازبی آبرویی. که مثلاً: ای امان، رهبرمسلمین جهان راببین که به خانه ی یک بهایی رفته! رییس جمهورمنتخب را ببین که ازحقوق تباه شده ی بهاییان می گوید! نمایندگان مجلس را ببین که برای دلجویی ازآرتین این بهایی کوچک، وبرای استجابتِ دعاهای خود دست به پاهای بهشتیِ او می سایند.

1.دلجویی از کودک چهارساله بهایی اقدامی انسانی و درست است اما الزاما موجب نزدیک تر شدن به خدای متعال نمی شود.
2.وقتی کسی می خواهد از مراجع تقلید فهیم تر و با تقوا تر باشد، باید شاخص های زیادی را احراز کند. در این که نوری زاد جرات اقدام انسانی و بشر دوستانه ای را کرده است که حقا و حقیقتا هیچ مرجعی چنین جراتی ندارد ، شکی نیست. اما این اقدام منجر به فهیم تر بودن یا با تقواتر بودن نمیشود
3.قطعا و یقینا شماتت خشک مغزان دینی دامان ایشان را خواهد گرفت اگرچه در گذشته ای نه چندان دور ، خود ایشان جزء همین خشک مغزان بوده اند.

امروز ازاین که گرایشی به هیچ تشکیلات وبه هیچ حزب ودسته ای ندارم، وتوانستم بی واهمه به دیدن این خانواده ی کوچک بهایی بروم خدای را سپاس گفتم. معتقدم: حزب وتشکیلات ونمایندگانی که نتوانند درامتداد حقوق تباه شده، واستیفای حقوق شهروندی آرتین این بهایی کوچک گریبان چاک زنند، به آفتابه داریِ آبریزگاه های مسجد شاه اصفهان شایسته ترند.

1.من هم معتقدم که «حزب وتشکیلات ونمایندگانی که نتوانند درامتداد حقوق تباه شده، واستیفای حقوق شهروندی آرتین این بهایی کوچک گریبان چاک زنند، به آفتابه داریِ آبریزگاه های مسجد شاه اصفهان شایسته ترند.»

موخره :
اگر ایشان در توضیح اقدامشان برخی مسائل مانند بوسه زدن برپای آرتین، درخواست آب دهان انداختن از او و کنایه های تند و تیز به مراجع و شیعیان را مطرح نمی کردند ، نوشته بسیار خوب و اقدامی انسانی و قابل اعتنا بود که به این سادگی ها هم نمی شد زیر یک خم آن رفت.
ما قطعا نگران مظلوم نمایی بهائیان و جذب قشر صاحب تفکر جامعه ، توسط آنان هستیم.و شاید همین نگرانی باشد که ما را بر آن می دارد که بلافاصله نسبت به این نوشته واکنش نشان دهیم. اگرچه این نگرانی به جهاتی درست است ، اما اگرکمی با خود خلوت کرده و بی بغض و کینه ، از روی انصاف و مراعات و مدارا بیندیشیم شاید به این نتیجه رسیدیم که به راستی در این حکومت بر بهائیان جفای بسیار رفته است.




Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: پاسخ هائی به محمد نوری زاد

پستتوسط Sardabir » شنبه 19 مرداد 1392, 3:34 am

پنجشنبه، ۱۷ مرداد ۱۳۹۲

habibollah

دوستان گرامی، سلام علیکم
پاسخ هایی که در اینجا در پاسخ نامه آقای نوری زاد داده شده است، خواندم. هر چهار نامه نکات جالب و مهمی را در بر داشتند، اگر چه من با برخی از بخش ها موافق نیستم. اما سؤالی که برایم پیش آمد و می خواستم بپرسم، در باره ی «پیام تبریک محفل ملی بهائیان را پس از کشتار فجیع ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ توسط پرویز خسروداد» است. آیا شخصی از اساتید این جا از این پیام خبری دارد؟ من اولین بار است که این پیام را شنیدم و برایم جالب است که پیام را بتوانم ببینم.
در مورد نامه ی چهارم (پست قبل از این پست) نیز به نظرم نویسنده لازم است که از فعالیت پدر و مادر آرتین مطمئن شود و سپس نسبت به ایشان به قضاوت بنشیند. بدون شک ظلم در هر جا و نسبت به هر کسی ناصحیح است، اما این که در مورد این دو شخص نیز ظلم شده است یا خیر، آیا دلیل زندان آن ها تنها بهائی بودن بوده است یا چیز دیگر، فکر نمی کنم بدون آشنایی و اشراف به مسأله بتوان به این سادگی صحبت کرد.
سؤالی هم از یکی از روایت هایی که نقل کرده اند دارم و آن این که مدرک روایت زره دزدیده شده و چنان حکم قاضی زمان حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در کجا هست؟
با تشکر



جمعه، ۱۸ مرداد ۱۳۹۲

habibollah:

سلام علیکم
عید فطرتان مبارک.
«پیام تبریک محفل ملی بهائیان را پس از کشتار فجیع ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲» در اینترنت پیدا کردم. این پیام مربوط به بیستم خرداد سال 1342 یعنی 5 روز پس از کشتار وحشیانه ی 15خرداد است که محفل بهائیان ایران با ارسال آن به سرتیپ بهائی، پرویز خسروانی (آجودان مخصوص شاه و یکی از عوامل سرکوب قیام ملت در 15 خرداد که بعدها به درجه سپهبدی ارتقا یافت) از او صمیمانه قدردانی می کند. همچنین درنامه مزبور،تعابیری را برای مردم و روحانیت به کاربرده که قلم از ذکر آن شرم می کند. ظاهراً اشتباهی پیش آمده و خسروانی با خسروداد در نامه ی بالا اشتباه شده است.
با تشکر


جمعه، ۱۸ مرداد ۱۳۹۲

pajohesh:




سلام به همه عزیزان
عید سعید فطر ، عید عبودیت و فطرت بر روزه داران مبارک باد.

جناب حبیب در مورد سوال جنابعالی در مورد داستان زره امیر المومنین سلام الله علیه ، مطلبی را در سایت تبیان دیدم که جهت استحضار جنابعالی و دوستان دیگر نقل می کنم :

"...نخست، دانستن این مطلب لازم است که آنچه در منابع تاریخی نقل شده، برخی تاریخ نویسان، طرف دعوا را فردی مسیحی دانسته و برخی دیگر او را فردی یهودی قلمداد کرده اند [1] ، ولی به هر حال آن مرد – چه مسیحی و چه یهودی - از اهل ذمّه [2] بود.
خلاصه ماجرا بر اساس نقل کتاب های تاریخی و حدیثی (با تفاوت اندکی که میان نقل ها وجود دارد) بدین ترتیب است:
در زمان خلافت و زمامداری امام على (ع) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى نزد مردی مسیحى (یا یهودی) پیدا شد. علی (ع) به او فرمود: این زره برای من است، ولی آن مرد انکار کرد و گفت: زره در دست من است، شما که ادعا می‌کنید باید دلیل بیاورید.
امام على (ع) او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد که این زره از آن من است، نه آن را فروخته ام و نه به کسى بخشیده ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته ام . شریح، قاضى دادگاه، به آن مرد گفت: خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد، تو چه مى گویى؟ او گفت : این زره مال خود من است و در عین حال، گفته مقام خلافت (امیر المؤمنین) را تکذیب نمى کنم [ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد].
قاضى رو به امام(ع) کرده و عرضه داشت: شما مدّعى هستید و این شخص منکر است، به همین جهت، ارائه شاهد بر عهده شماست.
على(ع) خندید و فرمود: قاضى راست مى گوید، اکنون باید شاهد آورم، ولى من شاهدی ندارم. [3]
قاضى روى این اصل که مدّعى شاهد ندارد، به نفع مسیحى (یا یهودی) حکم کرد و او هم زره را برداشت و روانه شد .
ولى مرد مسیحى که خود بهتر مى دانست زره برای چه کسى است، پس از آنکه چند قدم برداشت، برگشت و گفت: این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نیست، از نوع حکومت انبیاست سپس اسلام آورد و اقرار کرد که زره برای على (ع) است و در مسیر صفّین از دست او افتاد. آنگاه حضرت علی (ع) از اسلام آوردن او خوشحال شد و زره را به او هدیه داد. طولى نکشید که او با شوق و ایمان در زیر پرچم على (ع) و به همراه او با خوارج در جنگ نهروان جنگید. [4]
بنابراین:
1. نزاع و کشمکش میان امام علی (ع) و مرد مسیحی یا یهودی، آن گونه که در پرسش ترسیم و تصویر شده، نبوده است؛ بلکه آنان با احترام و به دور از هر گونه درگیری ظاهری، برای روشن شدن ادعا و احقاق حقّ به سوی قاضی رفتند؛ زیرا نباید تصوّر شود که برای به دست آوردن حق باید نزاعی را انداخته و به طرف مقابل بی احترامی کرده، رفتار انسانی را زیر پا گذاشت، و او را در اجتماع بی آبرو نمود، بلکه با احترام و محبت به طرف مقابل هم می توان طرح دعوا کرد. در این داستان نیز نه امام علی(ع) برای رسیدن به حق خویش خشونت به خرج داد و نه آن طرف مقابل بعد از شنیدن دعوا برآشفت.
2. در این داستان، شاکی و مدعی امام علی (ع) است و مرد مسیحی یا یهودی منکر می باشد و طبیعتا شروع دعوا از جانب مدعی آغاز می شود.
3. گرچه حکم دادگاه بر اساس قرائن و شواهد ظاهری که در مورد سایر دعاوی وجود دارد، صادر شده و در واقع حق به حق دار نرسیده بود، اما با مسلمان شدن طرف مقابل به دلیل مشاهده رفتار پسندیده امام علی(ع) عملا نتیجه ای بهتر از آنچه تصور می رفت به دست آمد.
4. شیوه برخورد امام علی(ع) نوعی احترام به اقلیت های مذهبی و رعایت حقوق مدنی آنها بود، که در موارد دیگری نیز این موضوع مشاهده می شود. [5]
رعایت حقوق اقلیت ها از سوی آن حضرت، موضوعی تعجب آور نیست و گرنه آن حضرت می توانست بدون‌ مراجعه‌ به‌ دادگاه، زره‌ خویش‌ را از آن مرد بگیرد.

[1] . شوشترى، قاضى نور الله، ‏احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج 8، ص 534 و 535، مکتبه آیت الله المرعشى‏، قم، چاپ اول، 1409ق.
[2] . قرار داد ویژه ای که میان حکومت اسلامی با کفار بسته می شود، و بر طبق آن، همان گونه که حکومت اسلامی حفظ امنیت ناموسی، جانی و مالی آنان را برعهده می گیرد، در مقابل، آنان نیز متعهد شده که علاوه بر پرداخت مالیاتی به نام «جزیه»، به قوانین و احکام یک کشور اسلامی احترام گذاشته، به صورت علنی و آشکار مرتکب گناه نشوند. برگرفته از سؤال 12511 (سایت: 12270).
[3] البته در برخی نقل ها اعلام شده که حضرت شاهدانی را نیز ارائه کردند که از طرف قاضی به دلائلی مورد پذیرش قرار نگرفت.
[4] . ابن اثیر، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم‏، الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 401، نشر دار صادر، بیروت، 1385ق؛ ابن کثیر دمشقی، أبو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر، ‏البدایة و النهایة، ج 8، ص 4 و 5، دار الفکر، بیروت، 1407ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 34، ص 316، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق؛ ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، ج 1، ص 74 و 75، مؤسسه دار الکتاب، قم، 1410ق.
[5] مانند این که، آن حضرت‌ پیر مرد از کار افتاده‌ نابینایی‌ را می‌بیند که‌ از مردم‌ تقاضای‌ کمک‌ می‌کرد مشاهده‌ نمود بی‌درنگ‌ از حال‌ وی‌ جویا شد و یکی‌ از اطرافیان‌ خود را مأمور رسیدگی‌ به‌ حال‌ و وضع‌ وی‌ نمود. او پس‌ از تحقیق‌ گزارش‌ داد که وی‌ نصرانی‌ است‌ و از مردم‌ درخواست‌ کمک‌ می‌نماید، امام‌ از شنیدن‌ این‌ سخن‌ آثار خشم‌ در چهره‌اش‌ آشکار گردید و فریاد برآورد: او تا جوان‌ بود او را به‌ کار کشیدید و از نیروی‌ او بهره‌ گرفتید و اکنون‌ که‌ پیر و ناتوان‌ گشته‌ وی‌ را به‌ حال‌ خود رها نموده‌ و از احسان‌ و کمک‌ خویش‌ محرومش‌ می‌نمایید؟ آنگاه‌ این‌ فرمان‌ ماندگار را صادر نمود که: «انفقوا علیه‌ من‌ بیت‌المال: برای‌ وی‌ از بیت‌المال‌ مستمری‌ قرار دهید.»(عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعة، ج 15، ص 66، مؤسسه آل البیت، قم، 1409ق).

ما روي عنه (ع) أنه َ مَرَّ شَيْخٌ مَكْفُوفٌ كَبِيرٌ يَسْأَلُ، فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا هَذَا قَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَصْرَانِيٌّ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) اسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ، أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ. راجع: العاملي، الشیخ حر، وسائل الشیعة، ج 15، ص 66، مؤسسة آل البیت، قم، 1409ق.




جمعه، ۱۸ مرداد ۱۳۹۲
pajohesh:

این هم متن نامه محفل ملی بهائیان ایران در مورد تشویق عامل بهایی کشتار 15 خرداد

بهائیان و قیام خونین 15 خرداد 1342

در پرونده سپهبد بهائی پرویز خسروانی سند قابل توجهی به چشم میخورد که از جهت نشان دادن عمق روابط میان حکومت پهلوی و بهائیان بسیار حائز اهمیت است بویژه آنکه این سند مربوط به قیام خونین 15 خرداد 1342 و حمایت علما و مردم قم از حضرت امام خمینی (ره) است، بهائیان، بلافاصله با ارسال نامه ای به سپهبد پرویز خسروانی فرمانده ژاندارمری ناحیه مركز (1) ضمن ابراز خوشحالی از این كشتار وحشیانه (كه نهایت مدنیت و اخلاق آنان را می رساند) از سردمدارهم مسلک خود در این جنایت تشكر كردند:

«تیمسار سرتیپ پرویز خسروانی فرماندهی ژاندارمری ناحیه مركز

تاریخ یكصد و بیست ساله جهان بهایی، بخصوص در ایران همواره مشحون از شهادت نفوس و تاراج دارائی و اموال آنان به دست اراذل و اوباش و به تحریك ارباب عمائم و یا افرادی نادان بوده است؛ ولی در خلال صفحات این تاریخ همواره ستاره های درخشانی در مقامات دولتی وجود داشته اند كه با توجه به وظایف اساسیه وجدانیه و اجتماعی خود نوع دوستی و عدالت گستری نموده و به كرّات مانع تجاوز رجاله و یا علمای بدعمل شده اند. در اثر همین حسن تشخیص و میهن دوستی و نوع پروری واقعی آنان در واقع آبروی كشور مقدس ایران تا اندازه ای محفوظ مانده و از سوء شهرتی كه دیگران ایجاد نموده اند كاسته شده است.

زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار نیز در جلوگیری از تجاوز اراذل و اوباش و رجاله (2) كراراً در سنین اخیره در این محفل مذكور شده است، بخصوص در این ایام كه بحمدا لله اولیای امور نیز به رأی العین سوء عمل جهلای معروف به علم را مشاهده كرده و هر دیده منصفی رذالت و جهالت و پستی فطرت این افراد را گواهی می دهد.

یقین است عموم دوستداران مدنیت و علم و اخلاق و دیانت زحمات تیمسار را با دیده احترام و تقدیر نگریسته و تاریخ امر بهایی آن جناب را در ردیف همان چهره های درخشان حافظ و نگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت و ضبط خواهد نمود. با رجای تأیید20/3//42 منشی محفل (3)

_

1. (5 روز بعد از این واقعه)

2. رجاله، به معنی همان اراذل است

3. مركز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده سپهبد پرویز خسروانی، روزنامه کیهان، شماره 18980، مورخ 1/10/86، ص8.



Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: پاسخ هائی به محمد نوری زاد

پستتوسط Sardabir » دو شنبه 21 مرداد 1392, 10:43 am

بعد از بالا آوردن نامه دکتر پژوهش در سایت، مثل معمول سیل فحاشی و بدگوئی نوعا از سوی بهائیان به سوی صاحب سایت آغاز شد.
دکتر خزعلی اما صبوری پیشه نمود و پاسخ اهانت ها را با ادب و احترام داد و نهایتا در پاسخ یک خواننده در 17 مردادماه نوشت:

"با سلام
همین مقاله موجب شد که گفتمان شما و مخالفان بهاییت راه بیافتد، باز هم اگر کسی از بزرگان شناخته شده بهاییت حاضر است، این گفتگوی مکتوب را ادامه می دهیم، فرض کنید می خواهید مرا به بهاییت دعوت کنید، دعوتتان را ارائه فرمایید تا من هم اشکالات خود را مطرح نمایم و پاسخ شما را بشنوم،
اما یک شرط دارم، من با نام خود می نویسم و برای همه شناخته شده هستم، فردی از بهاییت بیاید که مبلغ رسمی بهاییت باشد، از بیت العدل بیایید و بنویسید و جواب بگیرید و اگر پاسخ نداشتید، تسلیم سخن حق شوید، من حاضرم و اگر شما توانستید حقانیت خود را اثبات کنید، شک نکنید من تابع حقم، از شما هم همین را می خواهم..
بسم الله... این گوی و این میدان"

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخ: پاسخ هائی به محمد نوری زاد

پستتوسط Sardabir » سه شنبه 22 مرداد 1392, 5:17 am

و در 20 مرداد در پاسخ مهران نوشت:

راستش این من بودم که تا پای جان از حقوق شهروندی آنها دفاع کردم، آنها برای من کاری نکردند!
این من بودم که می گفتم، من از حقوق شهروندی شما دفاع می کنم و شما از حقوق من در برابر ظالمان، آنها اصلاً ککشان نمی گزید که بته ما ظلم می شود! آنها نگاه سیاسی نداشتند و معتقد بودند باید با حاکم ساخت و لو جائر...!
البته هم سلولی بهایی من در بند 209 با مشاوره و لایحه ای که برایش نوشتم آزاد شد و در همان سلول 118 در شصت سالگی اولین نمازش را آموخت و خواند و اولین روزه را گرفت و مسلمان شد...!او به عنوان یک مسلمان که رسماً هم نوشت که مسلمان است و دیگر بهایی نیست، بسیار به من محبت داشت و بابت این مشاوره و لایحه قدردانی می کرد.
بازجوی من هم آزرده بود که چرا هم سلولی بهایی من مسلمان شده است...!آنها می خواستند از او مصاحبه علیه بیت العدل بگیرند و او اعترافات و اقاریر هفت رنگ بر زبان آورد و با مسلمان شدنش و آموزش های خاصی که در سلول گرفت، نقشه بازجوها نقش بر آب شد...



کامنت های دو روز بعد:

محب الهی(بهایی):
دوست عزیزآقای دکتر پژوهش که اشاره فرمودند حضرت عبدالبهالقب سر را از دولت انگلیس گرفتند اولا" ایشان وپدر بزرگوارشان باحانواده بدستوردو دولت مقتدر زمان دولت ایران و دولت عثمانی به آن سرزمین تبعید و حدود چهل سال در قلعهء عکا که محل زندانی بسیار نا مناسب بودزندانی بودند وباانقلاب مردم آن زمان از زندان آزاد شدند ولقب سر را دولت انگلیس داده که بیخودکرده که داده وخودشان لقب عبدالبهارا برای خود انتخاب فرمودندونامشان عباس است اگر در عکس هم ملاحظه کنید پشت به پرچم انگلیس وبا اخم که نشانه عدم رضایتمندی ایشان است. ایشان زندانی بودند وزندانی چه کار میتواند بکند.خلاصه نفهمیدیم دیانت بهایی ساخته دست کیست به هر حال ساخته دست هرکه با شد خیلی قدرتمندبوده که توانسته چنین پیروان مخلص وفداکاری داشته باشد مسلما" چیزی جز قدرت الهی نمی تواند باشدکه تاکنون
دراین مدت کوتاه در سراسر جهان پرکنده شده ودومین دین از لحاظ پراکندگی وآثار آن به همه زبانهایزندهء دنیا ترجمه و در دسترس همگان میباشد ونیز سایتهای بهایی موفق ومتحری حقیقت باشید.

یاس در پاسخ او:

این را می گویند بستن چشم بروی حقیقت!
انگار انگلیس بیکار بوده به عباس آقا لقب سر بدهد که همینطوری اقدام می کند.کمی تاریخ بخوانید تا این دینی که به آن می نازید ببینید چطور و با حمایت چه کسانی بوجود آمده و رشد کرده است:

در بحبوحه جنگ جهانی اول که قشون غاصب انگلیس برای درهم کوبیدن دولت مسلمان عثمانی در خاورمیانه و هرگونه مقاومت خلق ستمدیده فلسطین ( که در آن زمان جزئی از امپراطوری عثمانی بود ) به حیفا وارد میشود با کمبود آذوقه روبرو شده و در خطر شکست قرار میگیرد.

عباس عبدالبهاء که این موضوع را متوجه می شود پس از گفتگو با افسران ارشد انگلیسی آنها را از نگرانی خارج میکند و میگوید :

" من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود برروی سپاهیان انگلیسی میگشاید " و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین میشود.
( کتاب معروف لیدی بلامفیلد بنام " the chosen highway " صفحه 210 ناشر این کتاب در پاورقی همین صفحه اضافه میکند که خانم بلامفیلد اکثرا یادآوری میکرد که این مخازن گندم عبدالبهاء در زمان سلطه قشون عثمانی مخفی گاه خوبی برای حفظ گندم ها بوده است!)

و بدین ترتیب راه برای تحکیم تسلط ارتش انگلیس و مقدمات حمایت از تشکیل یک دولت یهود در منطقه فلسطین هموار میگردد.

جالب تر آنکه عبدالبهاء این سلطه غاصبانه دولت استعمارگر انگلیس را بر سرزمین فلسطین
به " برپا شدن خیمه های عدالت " تعبیر نموده و بر این نعمت عظمی خدای را سپاس میگذارد و تاییدات جرج پنجم امپراطور انگلستان را مسئلت و جاودانگی سایه این امپراطور تجاوزگر را بر آن سرزمین آرزو میکند!!!
( به نقل از کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 347)

عبدالبها نامه به شرح متن زیر راخطاب به امپراطور انگلیس صادر نموده است :

"اللهم اید الامبراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و ادم ظلها الظلیل علی هذا الاقلیم الجلیل "
( مکاتیب جلد 3 ص 347 نوشته عبدالبها )
یعنی خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن و سایه اش را بر این سرزمین ( فلسطین ) همیشگی و جاودانه دار ..!!

savalan
پست: 3
تاریخ عضویت: پنج شنبه 27 تیر 1392, 6:51 pm

پاسخ: پاسخ هائی به محمد نوری زاد

پستتوسط savalan » چهار شنبه 23 مرداد 1392, 2:07 pm

جناب آقای نوری زاد
نامه و پیام دردمندانه شما را نسبت به یک خانواده کوچک بهایی خواندم . جدا از متن زیبا و بیان رسا و کلام پرنفوذتان ، از عمق احساسی که در تک تک کلمات جاری بود لبریز شدم . خودم را در کنار شما در کنار خانواده ایی مصیبت دیده و غم بار دیدم که روزگار چهره ی سخت و پر دردش را به آنها نشان داده است . من هم همچون شما وقتی میبینم که یک هم شهری یا هم وطن و یا کلا یک انسان در هر کجای دنیا دچار سختی و مصیبت و ملال شده قلبم به درد می آید و اگر کاری از دستم بر آید که گوشه ایی ازاین غم را تسکین دهم دریغ نکرده و نخواهم کرد .
اما نامه و رنج نامه شما حکایت دیگری هم داشت ! این نامه را گویا شما نه تنها از زبان خود ، بلکه از زبان مسلمانان و شیعیان و در بخشهایی هم از زبان مراجع تقلید شیعه پشت به پشت نوشته ایید .
نامه را دوباره و دوباره خواندم … مردد بودم که آیا می توانم غمی را که این نامه به دل من وارد کرد را به شما بگویم یا نه ؟و آیا شما به همان میزان که به دردهای آرتین کوچک توجه می کنید متوجه این درد هم خواهید شد؟
من همیشه برای صحبتها و مصاحبه های صریح و گویای شما احترام قایل شده و این صراحت و صداقت را ستوده ام چه زمانی که در پشت میله های زندان بودید و چه در نامه هایی که منتشر نموده اید .پس امیدوارانه از این درد میگویم که شما خود فردی درد آشنا هستید ….
در بخشی از این نامه شما از ظلمی گفته اید که از شیعیان به این کودک بهایی و خانواده اش رفته است … به یاده سخن دکتر علی شریعتی افتادم که بعد از سفرش در بلاد غرب گفت : مسلمانی دیدم اما مسلمان ندیدم !!!
از انسان آزاد اندیشی همچون شما انتظار می رفت که تفکرات و روش و منش شیعیان را به همین چند سال اخیر محدود نکنید شما یک پژوهشگر هستید و نامه ی شما در صفحات تاریخ ثبت و ضبظ می شود .
در عمر هزارو چند ساله شیعه، همیشه این شیعیان بودند که در زیر ظلم و جور و تیغ حکام جور قرار داشتند . همیشه این بردن اسم علی بوده که تابو بوده است ، همیشه علویان و فاطمیون بودند که حقشان غصب شده …
آقای نوری زاد عزیز شما تاریخ شیعه را بهتر از من می دانید … شاید شما هم همچون من شیعه ایی هستید که از شیعه بودن فقط نامی را یدک می کشیم …
( می خواهم از صراحت لهجه خودتان استفاده کنم پس اگر سخن صریح است به صراحت خودتان ببخشید !!!)
شما آن کودک را بهایی میخوانید چون در خانواده بهایی به دنیا آمده است اما من میگویم که معلوم نیست که این کودک بهایی شود یا مسیحی و یا حتی مسلمان …
شما از او میخواهید به صورت شما به عنوان یک شیعه آب دهان بیاندازد وسیلی بزند !!! آیا این جمله جفا به من شیعه نیست که هم از ناحیه حاکمان تحقیر میشوم و هم از ناحیه روشنفکران جامعه ؟!!!
شما از طرف آرتین کوچک می گویید : آهای شیعه اثنی عشری که غیر خودت همه را جهنمی می دانی …
آیا میدانید که رهبران آیین بهایی نظرشان راجع به غیر بهاییان و مخالفانشان و یا هم کیشانشان که عقایدشان کمی با آنها تفاوت دارد چیست ؟
آیا میدانید که جناب بهاالله مخالفانش را از دایره انسانیت خارج میداند؟
بهاءالله در کتاب بدیع ، صفحه ی ۱۴۰ می نوسید :
(الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید ، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید)
شما به طعنه از دستگاه عظیم مراجع تقلید شیعه نام برده اید …
آیا شما از دستگاه عریض و طویل بیت العدل بهایی در حیفا خبر ندارید ؟
که با اصرار به تبلیغ آیین بهایی در ایران جوانان و خانواده های بهایی را رو در روی حکومت و قانون اساسی ایران قرار میدهد ؟
آیا شما از هزینه ای سر سام آور نگهداری باغ های بهایی که در حیفا و کوه کرمل می شود بی اطلاع هستید ؟ در حالی که رهبران بهایی در تپه هایی از خون و گوشت مسلمانان فلسطینی تکیه زده و هر روز شاهد این نسل کشی و کشتار بی رحمانه هستند و دم نمی زنند !!!!
آیا آنها هم همینطور متواضعانه بوسه بر پا نه، بر گونه ی یک کودک مسلمان خواهند زد؟
شما به خوبی می دانید که ارتین کوچک قربانی سیاست بازی شده است .
سیاست بازانی از جنس رهبران بیت العدل بهایی که در هر پیامی که خطاب به بهاییان ایران میدهند از آنها میخواهند که به صورت مستقیم و غیر مستقیم زن و مرد و حتی کودکان مسلمان شیعه را تبلیغ نموده و به مرام خویش وارد کنند و برای این هدف آموزشها میبینند و دوره ها میگذرانند ….
آری … آیا این سوال عجیبی است اگر بپرسم چرا همین رهبران بهایی اجازه تبلیغ به بهاییان در اسراییل را نمی دهند ؟!!
حال سوال اینجاست چرا رهبران این آیین نو ظهور اصرار به تبلیغ جوانان شیعه ایران دارند و یهودیان و ساکنین اسراییل را از این فیض محروم میکنند ؟
آیا تبلیغ یک فرد عادی از سوی یک فرد دوره دیده و آموزش دیده به منظور و هدف تغییر عقیده و مرام را شما دزدی عقیده و خلاف حقوق بشر نمی دانید ؟
این سوال را وجدان بیدار شما مطمئنا پاسخگو خواهد بود …
آقای نوری زاده عزیز کودکان همه پاک و معصوممند ، اما آیا قبول ندارید که خیر و شری در این دنیا حاکم است که انسان مختارانه خود آن را بر میگزیند … من به عنوان جوان مسلمان شیعه با افتخار سرم را بالا میگیرم چون مولای ما امیر مومنان خطاب به مالک اشتر می فرماید :
مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‌شماری، زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش یکسان انند .
من به عنوان جوان مسلمان شیعه نه تنها به روی آرتین کوچک بلکه به روی تمام کودکان مظلوم مسلمان‏، مسیحی ، یهودی و حتی بهایی بوسه میزنم که ظلم به هر شکلی و به هر کسی و هر موجود زنده ایی در مرام ما زشت و ناپسند است .
با تشکر از شما

savalan
پست: 3
تاریخ عضویت: پنج شنبه 27 تیر 1392, 6:51 pm

پاسخ: پاسخ هائی به محمد نوری زاد

پستتوسط savalan » چهار شنبه 23 مرداد 1392, 2:11 pm

با سلام
متن فوق را بنده از طریق ایمیل شخصی آقای نوری زاد برای ایشان ارسال کردم که ایشام به آن پاسخ دادند و تشکر کردند و خودشان این متن را در قسمت نظرات پست ( گام های لرزان روحانی ) منتشر کردند .

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » چهار شنبه 23 مرداد 1392, 10:01 pm

بسم الله الرحمان الرحیم
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون‏
سوره‌ی مائده آیه‌ی 8

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، براى خدا، حق گفتن را بر پاى خيزيد و به عدل گواهى دهيد. دشمنى با گروهى ديگر وادارتان نكند كه عدالت نورزيد. عدالت ورزيد كه به تقوى نزديكتر است و از خدا بترسيد كه او به هر كارى كه مى‏كنيد آگاه است. (8)

پیش از آن که مطالب خود را درباره‌ی مقاله‌ی جدید آقای نوریزاد به نظر خوانندگان بهائی پژوهی برسانم، مایلم از کاربران تقاضا کنم که کمی به عقبه‌ی بحثهای آقای نوری زاد توجه کنند. بدون شناسایی علت بیانات ایشان، خیلی نمی‌توان در فضای غیر واقعی و انتزاعی، مطالب ایشان را نقد کرد.
نخست باید دانست که سخنان آقای نوری زاد، بیش از آن که رنگ و بوی مذهبی داشته باشد، سیاسی است. ورود به مسائل سیاسی نیز خط قرمز سایت بهائی پژوهی بوده و ورود به این مسأله‌ی خاص کمی بنده را نگران آینده سایت و احتمال بروز محدودیت‌هایی برای آن می کند.
آقای نوری زاد بی گمان معترض به حوادث پس از انتخابات سال 88 است و پس از آن سال، بیشتر نامه‌های خود به رهبر انقلاب و سایر ارگانها و مسؤولان را با همین پس زمینه‌ی ذهنی منتشر کرده است. لذا او وقتی می‌نویسد که از جانب مراجع تقلید عذرخواهی می کنم یا به رهبری طعنه می‌زند، این سخنان را باید در همان فضای ذهنی بررسی کرد. نمی‌توان موضوع اعتراض ایشان به برخورد با بهائیان را از سایر مطالب ایشان جدا دانست.
نکته‌ی دیگری که در این نوشتار دوست دارم به آن اشاره کنم آن است که ایشان خود را در موضع حقانیت قرار داده اند و گویی عامل به مر اسلام و شریعت هستند و دیگران همگی به جهت ضعف ایمان یا جمود و انحراف، از مسیر حقیقت دور شده اند. شاید برداشت ایشان از احکام اسلامی برای خود ایشان حجت باشد، اما یقیناً برای دیگران الزام آور نیست. مثل آب خوردن یا میوه خوردن از دست بهائیان. ایشان حق ندارند احکام الهی را به ذائقه‌ی خود تغییر دهند و نام حقیقت روی آن بگذارند و با چماق جمود بر سر دیگر متشرعان بکوبند.
در مورد علت بازداشت پدر و مادر آن کودک بهائی، من با حبیب بسیار موافقم. واقعا باید علت زندانی شدن آنان را از مسؤولان پرسید. شاید آنان جوابهایی داشته باشند. بی گمان بسیاری از زندانیان فرزندان کوچکی در خانه های خود دارند. بی گمان کودکان دیگری نیز در جامعه هستند که به هر دلیل، پدر و مادرشان هر دو زندانی اند. نمی شود که برای همه یک کمپین پابوسی به راه انداخت و از جانب همه از آنان عذرخواهی کرد.
نکته‌ی دیگری که دوست دارم از آقای نوری زاد پرسیده شود آن است که آیا فقط به عنوان یک نمونه می‌توانند نشان دهند که تشکیلات بهائی و بهائیان ایران یا خارج از ایران، نسبت به بازداشت مخالفان جمهوری اسلامی به جرم مخالفت، اعتراضی کرده باشند یا خواستار آزادی زندانیان سیاسی شده باشند؟ آیا ممکن است مثلا بیت العدل بیانیه ای بدهد و خواستار آزادی زندانیان بی گناه غیر بهائی در هیچ یک از کشورهای دنیا شده باشد؟
آقای نوری زاد و هم اندیشان ایشان باید بدانند که علی رغم تلاش برای ایجاد فضای آزاد برای بهائیان در ایران، نه در گذشته و نه در حال حاضر، تشکیلات بهائی وارد هم افزایی فرهنگی جهت آزادی برای همه، با ایشان نخواهد شد و تشکیلات بهائی از این آب گل آلود، تنها برای خود ماهی صید خواهد کرد. در واقع آقای نوری زاد باید بدانند که تلاش ایشان تنها فی سبیل الله است و تشکیلات بهائی هرگز نسبت به غیر بهائیان دلسوزی نخواهد کرد.
جدا از این چند نقد جدی یکی بر روش سایت و چند دیگر بر روش آقای نوری زاد، دوست دارم به فرمایش قرآن که در نخستین عبارت این کامنت به آن اشاره کردم بازگردم.
مخالفت با سیاستهای یک دولت (مثل دولت کشورمان) از جانب آقای نوری زاد یا مخالفت با یک آیین غیر الهی (مانند بهائیت) از جانب برخی کاربران مسلمان سایت بهائی پژوهی، نباید باعث شود که از مسیر عدالت و حق خارج شویم. ظلم برای همه بد است و ظالم در همه جای دنیا محکوم است. هکذا فریبکاری و انجام اعمال خلاف قانون مانند تبلیغ یک آیین بشر ساخته در همه جای دنیا بد است. بی توجهی به اصول انسانی و تبلیغ کودکان و نوجوانان بی دفاع (فکری) برای همه از جمله بهائیان بد است. من فکر می‌کنم که دستگیری بهائیان به دلیل عقایدشان کار نادرستی است. همان گونه که معتقدم تبلیغ بهائیت در ایران خلاف قانون اساسی است و باید جلوی آن گرفته شود. اجرای قانون نیز ضمانت اجرایی می‌خواهد که گاهی این ضمانت زندان است. حتی اگر زندانی صاحب فرزند کوچکی باشد...

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » چهار شنبه 23 مرداد 1392, 10:07 pm

در مورد فرمایش جناب حبیب در مورد منبع روایت مربوط به زره امیر مومنان نیز عرض می کنم که بنده در این باره تحقیق کردم. به نظر می رسد این روایت مجعول و نادرست باشد. در میان منابع شیعی، مدرک متقدم قابل ذکری این روایت را نقل نکرده است. از اهل سنت نیز کتاب سبل السلام جلد 4 صفحه 125 به نقل این روایت پرداخته است.
به جهت وجود اشکالات محتوایی متعدد در این روایت، چندان قابل اعتنا نیست. اما اصل فرمایش کاربر عصر انسان در مورد لزوم مدارا با مخالفان و برقراری وحدت رویه در قضاوت و جلوگیری از ظلم به اقلیت ها، بحث درستی است.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » سه شنبه 29 مرداد 1392, 10:52 am

رضا :

۲۵ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۷:۳۰:
جناب خزعلی
ظاهرا شما اعتقادی به یادگیری متقابل از طریق همفکری و تبادل نظر ندارید . احتمال میدهم که عدم درج و اجابت درخواست بنده بعلت نمایشی بودن پیشنهاد شما برای مناظره باشد.
.................................................
ج:(خزعلی):
با سلام مطالب شما درج شده است، اما از اجابت دعوت من توسط بیت العدل خبری نیست، امیدوارم این بحث و گفتگو گامی باشد برای تبیین حقیقت...

ادمین:

۲۵ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۷:۴۲
جناب خزعلی
با تشکر از علاقمندی شما به گفتگوی منطقی و پرهیز از نوهین و خشونت.
چنانچه در نیتتان صادقید میتوانید در سایت آئین بهائی مناظره خود را انجام دهید. در صورت تمایل با ایمیل ما مکاتبه کنید تا مقدمات کار فراهم گردد
info@aeenebahai .org
سربلند باشید
...........................................................
ج:
با سلام
اگر این سایت ارگان بیت العدل باشد و مسئولیت آنرا بپذیرد، آماده ام
ایمیل من
drmahdikhazali@ gmail.com
با من تماس بگیرید
دکتر مهدی خزعلی



پژوهش:

۲۵ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۰۸
با سلام به همه دوستان موافق یا مخالف!

از اینکه در کامنت ها ، بعضی از قسمت های سخنان من خوب فهمیده نشد متاسفم.سخنان من هرگز تایید جفا ها بر مظلومان از هر نوعش نبود و نمی خواستم جفاهای فعلی بر بهائیان را به گذشته تاریخی آنها برگردانم و توجیه گر باشم.بنده صریحا گفتم با ظلم به هرکسی از جمله بهائیان مخالفم ولی باید ریشه این ظلم ها را پیدا کرد که به نظرم ریشه و منشا ،تشکیلات بهائی در حیفاست و دلیلش را توضیح خواهم داد.

به دکتر آفرین می گویم که فضای مظلوم نمائی تشکیلات بهائی را با دعوت به مناظره و گفتگو تغییر داد.تا این لحظه که پاسخی نداده اند و حاضر نشده اند یک فرد مشخص و شناسنامه دار را معرفی کنند فقط یا فحاشی کرده اند یا در برابر دعوت به مناظره سکوت نموده اند.براستی چرا کسی که می گوید 170 سال به ما جفا شده نمی آید دعوت مذاکره را لبیک گوید؟!
خوب بیاید در مناظره حرف هایش را بگوید و طرف مقابل هم سوالات و مطالبش را بگوید و او بشنود.بنده همین جا عرض می کنم تشکیلات بهائی یک تصمیم تاریخی بگیرد و بیت العدل کسی را معرفی کند که با دکتر خزعلی که فرد آزاده و زندان کشیذه ای است گفتگو کندو گرنه برای همیشه در تاریخ خواهدند نوشت کسی و فردی مثل دکتر آنها را به گفتگو دعوت نمود و آنها از بحث گریختند!

به عزیزانی که در این کامنت ها نظر دادند عرض می کنم به عنوان یک فرد مستقل،وقتی مطالب را دیدم سخن دکتر و خودم را حقتشخیص دادم که گفته شد ضمن نفی ظلم به هرکسی چه بهائی چه دگر اندیش ، باید ریشه را یافت که آن تشکیلات بهائی است که از حیفای اسرائیل دائما به بهائیان ایران دستور می دهدبروید همسایگان و دوستان و فامیل و همکاران خود را تبلیغ به بهائیت کنید...
این تشکیلات از بهائیان ایران به عنوان یک مهره استفاده می کند تا به اهدافش که تشکیل حکومت جهانی بهائی به رهبری بیت العدل است برسد.بیت العدل یک بازی خطرناک را با سوء استفاده از بهائیان ایران شروع کرده است.به آنها دستور داده در مملکتی که 98 درصد مردمش مسلمان هستند تبلیغ کند که دوره اسلام تمام شده و اسلام منسوخ و تاریخ مصرف گذشته است و بیائید به دین جدید که بهائیت است در آئید.یکی از باسابقه ترین اعضای بیت العدل یعنی آقای نخجوانی در سایتش گفته حضرت عبدالبها فرمودند هر بهائی باید حداقل در سال یکنفر را بهائی کند! این یعنی تبلیغ تهاجمی و تبشیری که در همه جای دنیای متمدن امروزی مذموم و در بعضی کشورها غیر قانونی ،ممنوع و جرم است.آنوقت با این دستورات تبلیغ تهاجمی، می افتند به جان مسلمانان و شیعیان و یواشکی جوانان را می برند به اسم اردو و کارهای خیر و عام المنفعه و کمک های انسانی تبلیغ می کنند و تشویش و بحران اجتماعی می آفرینند وخلاصه آنها را می اندازند به جان حاکمیت و وقتی حاکمیت برخورد می کند فریاد مظلومیت برمی دارند...در واقع به یک بازی برد برد دست می زنند.اگر حاکمیت جلوی تبلیغ آنها را نگیرد که طبق سخن عبدالبها سالی حداقل یکنفر را بهائی می کنندو اگر جلوی آنها را بگیرد که فریاد عدم آزادی و مظلومیت برمی دارند.این نقشه بیت العدل و تشکیلات حیفا نشین بهائیت است.حال سوال می کنم در اینجا چه کسی مقصر تر است؟ آن فرد بهائی که طبق دستور تشکیلات تبلیغ نموده یا حکومت که جلوی تبلیغ آنها را گرفته و یا تشکیلات بیت العدل که دائما از اسرائیل آنها را به تبلیغ تشویق و تحریک می کند؟عقل می گوید البادی اظلم یعنی کسی که ظلم را شروع کرده ظالم تر است.کسی که این نقشه را کشیده مقصر تر است.دقت کنید می گویم چه کسی مقصر تر است یعنی ممکن است در این زمینه همه تقصیرهائی داشته باشند ولی مقصرتر تشکیلات بیت العدل است که جو روانی و مذهبی و فرهنگی ایرانیان مسلمانان را با دستورات اکید تبلیغ تهاجمی توسط بهائیان ایران بهم زده و امنیت کشور را خدشه دار می کند...
شما را بخدا بیندیشید اگر کسانی از خارج کشور به شهروندان طرفدار خود در داخل کشور دائما دستور دهند خلاف قانون اساسی کشور مردم را دعوت کنید که دین اسلام که منشا قانون اساسی کشور است را رها کنید چون این دین منسوخ است آیا اولیای آن کشور و مردم باید عکس العملی نشان ندهند؟! چرا بعضی از کشورها تبلیغ تهاجمی مسیحیان "شاهدان یهوه" که تبلیغ خانه به خانه می کنند رابدلیل تشویش افکار عمومی و مخدوش نمودن امنیت ملی، ممنوع و غیر قانونی اعلام نموده اند؟!
ما می گوئیم به جای زندان نمودن بهائیان از آنها خواسته شود به فرامین بیت العدل که از حیفا آنها را به تبلیغ تهاجمی و خانه به خانه دعوت می کند (مثل پیام اسفندماه 91 بیت العدل به بهائیان ایران)بی تفاوت باشند و تعهد کنند که در ایران تبلیغ نکنند مثل آنکه در اسرائیل موظفند تبلیغ نکنند و تبلیغ در اسرائیل را حرام می دانند.ما می گوئیم بیایند در گفتگو شرکت کنند که چرا اسلام را منسوخ و تاریخ مصرف گذشته می خوانند.ما می گوئیم چرا دگر اندیشان در بهائیت خر و الاغ و زنا زاده نامیده شده و حتی بهائی دگر اندیش را به مجازات طرد محکوم می کنند که حتی به زن و فرند و خویشانش می گویند سلام کلام با او حرام است؟!
چقدر خوب می شد یک بهائی اسم و رسم دار می آمد تا سوالات خود را در یک سالن عمومی که تماشاگرانی هم باشند مطرح کنیم و بپرسیم ما چه جرمی کرده ایم که در آئین شما باید به ما فحش هائیی مثل آنها که نام بردم بشود؟ ما می گوئیم بهائیان ایران چرا بایدمهره هائی در دست حیفا نشینان باشند که هر ساله با پیام های متعدد آنها را به تبلیغ بهائیت تشویق کنند و ایشان را با هموطنانشان به چالش و مرافعه بکشانند؟

صدها سوال از این نوع را دوست داریم در گفتگو مطرح کنیم یا آنها قانع شوند که بیت العدل که آنها را به کارزار تبلیغ تهاجمی در ایران می خواند خیرخواه آنها نیست یا مارا قانع کنند.اگر بهائی ایرانی تبلیغ نکند مثل بقیه است اما اگر با تشویق حیفا نشینان ماموریت بهائی کردن مسلمانان را خواست عملی کند انتظار داشته باشد کسانی که منسوخ بودن اسلام را برنمی تابند با او مقابله کنند و در این مقابله بیت العدل پیروز است که ایران را متفرق و بحرانی می خواهد...
باز هم با عزیزان نکاتی دارم که متعاقبا عرض خواهم نمود.پیروز باشید.


اما در سایت محمد نوری زاد ، منفرد نویسنده مقاله:نقددی بر "بوسه به پای کودک بهایی" در پاسخ نظرات نوشت:


پاسخ های نویسنده به کامنت ها
۱:۴۹ قبل از ظهر / مرداد ۲۸, ۱۳۹۲

با سلام به تمامی کاربران و احترام به نظرات آنان
اولا از صاحب نظران توقع دارم که بند بند نامه ی مرا با دقت و در چند نوبت خوانده و در آن تامل نمایند زیرا شخصا قصد عبارت پردازی و انشاءنگاری نداشته ام بلکه منظورم ارائه محتوا برای اهل خرد بوده که آنان را اشارتی کافی است.
.ثانیا برای این جانب محتوای نامه آقای نوری زاد هرچند حاوی تعابیر تلخ و گزنده نسبت به اشخاص و گروه های خاصی است لکن به هیچ وجه حاکی از رجحان باورهای بهائیت در نظر ایشان در برابر اسلام نیست. شاهد بر این امر عذر کسالت برای روزه دار نبودن را می توان نشانه تعهد ایشان به ادای این فریضه با رفع این عذر دانست.
ثالثا بنا بر پاسخگویی بر تمامی مطالب ارائه شده ندارم بلکه تذکر به پاره ای از آن ها را وظیفه خود می دانم:
۱- جناب بردبار، نوع اشارات شما به موضوع اساسی خاتمیت نشانه علاقه شما به پیگیری این امر در آیات قرآن و روایات اسلامی می باشد. لذا از شما دعوت می کنم که به کتاب «فرجام فرخنده» از سلسله انتشارات نشر گوی و ده ها مقاله مندرج در سایت ها مراجعه نمایید تا پاسخ آیات سنت و…… را در آن بیابید. اجمالا بدانید که تمامی رهبران بهایی خود اقرار به خاتمیت پیامبر اسلام به استناد آیه خاتم النبیین نموده و مقام معنوی خود را «الوهیت» و «ظهور الله» دانسته اند.
۲- جناب قاسم: گروه تندرو در بین وهابیان در مقایسه با مجموع برادران اهل سنت درصد ناچیزی را تشکیل می دهند. لذا ما با اکثریت اهل سنت مشکلی در همزیستی مسالمت آمیز در جهان نداریم لکن ما در برابر شعارهای ظاهر فریب بهاییان نظیر «وحدت عالم انسانی»و……… توقع یکسان نگری و عملکرد مشابه در برابر همه اقسام ظلم داریم.
۳- جناب بهزاد: چرا محاکمه؟ بهتر نیست جامعه بهایی با معرفی نمایندگان شاخص خود برای گفتمان منطقی مواضع شفاف خود را بیان نمایند و متقابلا در برابر اعتراضات منطقی فرهیختگان مسلمان پاسخگو باشد؟
۴- برادر هادی: ممنون از تذکر شما به روح دلنوشته من.
۵- برادر غلامرضا: با فرض صحت آن چه شما فرمودید، در آن صورت من هم از خوشحالی در پوست نمی گنجیدم!!
۶- برادر ناشناس: برای آشنایی با جزئیات اقدامات دیوید کلی بهتر است فیلم «بهاییان در حیات خلوت ما» را که توسط دو خبرنگار استرالیائی تهیه شده را در وبسایت آپارات مشاهده فرمایید.
۷- برادر ناشناس: اگر عبارت مرا دربند رابعا در نامه فوق به دقت بخوانید. خواهید دید که این جانب نیر محرومیت جوانان بهایی از ورود به دانشگاه را با روح بالنده فرهنگ اسلامی در تضاد می بینم.
۸- برادر آنتی حمار! خودتی هم شد جواب؟!
۹- برادر بابک: حتما می دانید که ما ادعای عصمت برای هیچ یک از رهبران اجتماعی در قبال چهارده معصوم ننموده ایم. لذا عملکرد صدها هزار غیر معصوم قابل قیاس با عملکرد رهبرانی که به ادعای پیروانشان از عصمت ذاتی برخوردارند (از جمله در مورد سیاست انگلیس) نمی باشد. لذا ضروری است مقاله «پیر استعمار» از سلسله انتشارات نشر گوی را مطالعه فرمایید.
۱۰- برادر مهدوی فر: لطفا یک بار دیگر نامه مرا مطالعه فرمایید، قطعا پاسخ لازم را برای ادعاهای خود خواهید یافت.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » سه شنبه 29 مرداد 1392, 11:46 am

در سایت محمد نوری زاد ، ذیل مقاله مهدی الاهی بنام:"دردنامه یک پدر":

سارا
۷:۳۷ بعد از ظهر / مرداد ۲۵, ۱۳۹۲

من از مقاله ایشان این را فهمیدم که چرا این همه مسلمانان در دنیا خصوصا در اسرائیل کشته میشوند بهائیان سکوت میکنند و بیت العدل بهائیان در اسرائیل و تمام محافل بهائیان در دنیا و ایران سکوت کرده اند و یکبار هم نشده ظلم بر مردم دنیا و یا مسلمانان را محکوم کنند و فقط خودشان را انسان میدانند.

حسین
۷:۵۶ بعد از ظهر / مرداد ۲۵, ۱۳۹۲

شیوه بهائیها همیشه این بوده تا کسی سخن مخالف اونا رو بزنه فوری برچسب مامور و اطلاعاتی به مخلفینشون میزنن



مهدی الهی
۲:۳۲ قبل از ظهر / مرداد ۲۶, ۱۳۹۲

به نام خدا
جناب محمد نوری زاد
درود فراوان خداوند، و صاحب ماهی که از آن گذشتیم ، بر شما باد.
درود بزرگ مرد شهید ماه خدا ، امیرالمومنین علی (ع) بر شما ، مردی که مظلومیتش هر انسان حق جو را متاثرویادش، ناخودآگاه دیدگان را پر از اشک می کند .

جناب نوری زاد
مسیری که شما برای حقیقت جویی هموار کردید ، خیلی از پدران و مادران نگران را امیدوارکرد که بلکه با انجام این گونه بحث هاوروشنگری ها،ازدامی که برای فرزندان شان پهن کرده اند،نجات پیدا کنندواین که خیلی ها به جای توضیح اعمال ناجوانمردانه شان، دست پیش را نگیرند و کودکان و نوجوانان و جوانان آنان را مخفیانه و به دور از چشم والدین شان در خانه های تیمی خود تحت تبلیغ قرار ندهند .
جناب نوری زاد
نمی دانم شما با تاریخ بهائیت چقدر آشنایی دارید ؟
نمی دانم جناب عالی چقدر با اعتقادات بهائیت آشنا هستید؟
نمی دانم زمانی را به یاد می آورید که بهائیان ، به خاطرحمایت های گسترده شاه ازآنان، چقدرقدرت را در ایران قبضه کرده بودند ؟
و یا این که در این مورد چقدر مطلب در تاریخ خوانده اید ؟
شاید هم این قسمت از تاریخ را هم از شما پنهان کرده اند ؟

جناب نوری زاد
به یاد می آورید زمانی را که مردم مسلمان ایران در ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ اعتراضات گسترده ای بر علیه شاه ، در سراسر ایران به راه انداختند؟
می دانید متعاقب آن اعتراضات، کشتاروسیع جلادان شاه ، به دستور پرویزخسروانی بهایی بود ؟(درنامه قبلی اشتباهی نام خسروداد نگاشته شده بود)
می دانید مردم معترض را چگونه با دستور یک بهایی ، آن هم به صورت وحشیانه به رگباربستند وصدها نفررا به خاک و خون کشاندند وبه شهادت رساندند ؟
می دانید در آن واقعه چند صد نفراززنان وخانواده ها، توسط خسروانی بهایی بی سرپرست شدند ؟
و بالاخره می دانید هزاران کودک بی گناه ، پس از شهادت پدران شان چه سرنوشتی پیدا کردند ؟ چگونه آن سال ها را سپری کردند ؟ از چه رنج و مشقت هایی عبور کردند ؟ ویقینا الان که همگی آن ها، خود صاحب فرزندانی شده اند،چگونه آن واقعه را برای کودکان شان تعریف می کنند ؟
نا خودآگاه یاد ترس دوران کودکی شان می افتند که چگونه پدران شان توسط یک فرد بهائی به شهادت رسیدند .
هیچ زمانی هم نشنیدیم و نخواندیم جامعه بهائیان یا حداقل یک فرد با وجدان و صلح دوست از میان آن ها بلند شود و زبانش را به عذر و پوزش از مردم ، باز کند و از طرف اعضای بیت العدل نشین خود که در اسرائیل تکیه زده اند ، سمبلیک هم شده ، بر پای آن کودکان بی گناه بی پدر شده ، بوسه زنند .
به خودم می گویم زهی خیال باطل ! می دانید واکنش جامعه بهایی در مورد آن حادثه چه بود ؟
پدران کودکان چهارساله بهایی ، در مورد این واقعه به شما چه گفته اند ؟
آیا به شما گفته اند که محفل ملی بهائیان ایران بلافاصله در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۴۲ در برابر این کشتارچه عکس العملی نشان داد؟
اگر نگفتند ، عین سند محفل ملی بهائیان را برای شما می آورم ، وخود قضاوت کنید .

جناب نوری زاد
جالب است نه ؟
امثال جلاد معروف شاه ، پرویز خسروانی بهائی که از مقامات دولتی هستند را ستاره های درخشان می نامند و آنان را عدالت گستر می دانند که مانع تجاوزرجاله وعلماء بد عمل، شده اند !
یعنی از نظر محفل ملی بهائیان ، مردمی که خواستند از دین و میهن شان دفاع کنند، رجاله هستند ، و به خاطرزحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار، در جلوگیری از تجاوز اراذل و اوباش و رجاله ، ازوی نیز کرارا در محفل شان به نیکی یاد شده است و علماء و کسانی هم که معروف به علم هستند ، از جهلا هستند .
معلوم است که باید این گونه بگویند چون ، مردم توسط علماء دلسوز دینی شان ازماهیت خیانتکاران آگاهی پیدا می کنند و در این صورت است که به زعم آنان هر فرد منصفی ، رذالت و جهالت و پستی فطرت این علماء را گواهی می دهد .
جناب نوری زاد
این یک سند ازصدها سند این فرقه می باشد که هیچ گاه در جایی طرح نمی شود وفقط تمام هم و غم شان ، کشاندن کودکان و نوجوانان و جوانان خالی الذهن ما در خانه های تیمی شان است و هرگزهم نباید پدران و مادران شان ، از این رفتارآنان آگاهی پیدا کنند زیرا ممکن است تمامی ما مامور باشیم .

جناب نوری زاد
حالا به ما اجازه می دهید ازطرف شما و تمامی پدران و مادرانی که به خاطر حفظ دین خدا و عقیده شان جانفشانی های فراوانی کردند ، بر پای کودکان بی سرپرست شده شان که توسط پیروان این فرقه ، اراذل و اوباش ورجاله نامیده شدند ، بوسه بزنیم ؟
فرقه ای که زحمات تیمسار بهائی شان درکشتارمردم بی دفاع را با دیده احترام و تقدیر نگریسته و وی را در ردیف همان چهره های درخشان ، حافظ و نگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت وضبط کرده است،پیروان این فرقه نشان داده اند به مانند امثال تیمسار بهائی شان ، هرزمان که قدرت واختیاری داشته باشند ، به راحتی حقوق شهروندی را زیرپای شان لگد مال می کنند .
پس با این پیشینیه به چه حقی از پایمال شدن حقوق شهروندی خود سخن به میان می آورند .

جناب نوری زاد
پدران این کودکان چهار ساله بهایی به شما نمی گویند که حق هرگونه حرکت و اعتراضی بر طبق نص و احکام خود ، مادامی که حکومت با آنان مخالفت می کند از آنان سلب شده است؟ و باید از حکومت تبعیت محض کنند چه برسد به مخالفت !!و این عدم اجرای قوانین فرقه ای ،خود در حکم مخالفت با امر جمال مبارک است .
در کتاب گنجینه ی حدود و احکام ، باب ۷۵ صفحه ۴۶۳و ۴۶۴ آمده است :
“حضرت عبدالبهاء در لوح عزیزالله خان ورقا می فرمایند : قوله تعالی
” باری به نص قاطع جمال مبارک – روحی لاحبائه الفداء – ابدا بدون اذن و
اجازه ی حکومت، جزئی و کلی نباید حرکتی کرد و هرکس بدون اذن حکومت
ادنی حرکتی نماید ، مخالفت به امر مبارک کرده است وهیچ عذری ازاو مقبول
نیست ”

جناب نوری زاد
شما از پدران آن کودکان بهایی سئوال نمی کنید که چراخود، نص شان را زیر پا می گذارند و از آن تبعیت نمی کنند تا شما مجبور نشوید به خاطر عدم مقبولیت قوانین فرقه شان از سوی پیروان شان، بر پای کودکان آن ها بوسه زنید ؟
از آن ها سئوال نمی کنید چرا این قانون را در اسرائیل سمعا و طاعتا بدون هیچ اعتراضی اجرا می کنند اما به ایران که می رسد فریادشان به آسمان بلند می شود؟ بیت العدل شان چه اصراری درنقض نص واحکام صریح جناب بهاءالله رادارد؟ومدام ازپیروانشان می خواهند درایران به تبلیغات گسترده و فراگیر دست زنند حتی اگر حکومت و پدران و مادران نسبت به آن عکس العمل نشان دهند !
جناب نوری زاد
من هم مثل خیلی از بزرگانی مانند جناب عالی ، معتقد به تقابل فکرو اندیشه هستم تا به دین وسیله حق از ناحق تمییز داده شود و با این اندیشه هم خو گرفته ام . اما سئوال این جاست چرا خود بهائی ها قوانین خود را نقض می کنند ؟ در جایی که حتی اجازه ندارند کلمه ای را بدون اجازه حکومت چاپ کنند ، اما با کمال تعجب ، دانشگاه تاسیس می کنند و جزوات تبلیغی درسطح وسیع چاپ می کنند. به دنبال سند بالا و در لوح ابن ابهر این گونه نازل کرده اند :

“امرقطعی الهی این است که باید اطاعت حکومت نمود.این هیچ تاویل بر نمی دارد
و تفسیر نمی خواهد از جمله اطاعت این است : کلمه ای بدون اذن واجازه حکومت
نباید طبع کرد .”
جناب نوری زاد
صریح تر از این کلمات را می توان در رابطه با یک قانون بیان کرد ؟ و تکلیف پیروان خود را مشخص نمود ؟ خود قضاوت کنید .
در سال های اول انقلاب فرزندان ما را به دور از چشم پدران و مادران و در خانه های تیمی ، میلیشیا می کردند و اینک …
ای وای ! چه وحشتناک !! پوستین میش به تن کرده اند تا جایی که ، از عواطف انسانی فرهیختکانی هم چون جناب محمد نوری زاد سوء استفاده کنند !
جناب نوری زاد
نظری به ذیل مقاله خود انداخته اید ؟
سخت افسوس خوردم ! از این که حضرت عالی با نگاشتن آن مقاله ، صادقانه با نیتی پاک ، قصد تذکر یک رفتار و منش اسلامی ، در آداب رفتاری معصومین را داشتید ، اما بهائیان و لائیک ها آن را بهانه قرار دادند تا زیر لوای مقاله شما ، به اصل اسلام و خاتمیت و قائمیت حضرت مهدی ( عج ) خدشه وارد کنند و آن ها را منکر شوند و هورایی کشیدند بر این که بر فقه شیعه و بزرگانش تاخته اید !
این که می گویم پوستین میش به تن کرده اند ، در همین جا مشخص می گردد .

من باز هم با شما درد دل خواهم کرد .
این درد دل های انباشته من را در سایت تان منعکس کنید و بگذارید هر کس دوست داشت نقدی بر آن زند و یا نکته ای داشت بر آن اضافه کند .

به امید ظهور یک مظلوم دیگر که اسمش و رسمش نردبان ترقی خیلی ها شده است
ظهور مهدی صاحب الزمان (عج)را از خداوند منان خواهانم
ارادتمند
مهدی الهی
۲۵ / ۵ / ۱۳۹۲



مهدی الهی
۱۰:۰۶ بعد از ظهر / مرداد ۲۶, ۱۳۹۲

به نام خدا
جناب نوری زاد
با عرض سلام وارادت
از این که نامه این جانب را در سایت تان درج کردید بسیار متشکرم . اما ایراد کار ، حذف مدرک ارائه شده از محفل ملی بهائیان در سال ۱۳۴۲ است که دنباله متن از نظر خواننده نا مفهوم شده است و ناخودآگاه در ذهن این گونه تداعی می شود چرا جناب نوری زاد ؟ همیشه معتقد بودم حضرت عالی با فکر باز و روشن خود ، همیشه برای روشن شدن حقایق تلاش می کنید چرا با حذف مدرک مهمی از بهائیان اولا متن از روال خود خارج شده است ثانیا از رویه همیشگی شما یعنی بیان حقایق دور شده است . شاید هم اشکال دیگری بوده که بی اطلاع هستم .تقاضا دارم چنانچه موضوع فنی نیست متن را به صورت کامل درج نمائید .


ناشناس
۱۲:۵۲ قبل از ظهر / مرداد ۲۷, ۱۳۹۲

آقا رضا جان سلام
با آنهایی که خلافی بنام شیعه انجام میدهندکاری نیست اگر رهبران معصوم ما خلافی مرتکب شده باشند جای ایراد دارد . شما نمونه ای از رفتار حضرت علی (ع) و یا امامان دیگر سراغ دارید که خلاف باشد ؟ صحبت جناب نوری زاد هم همین است بیائید مثل آنها رفتار کنیم .اما از آن طرف هم بحث مقاله بالا تبلیغ رو در رو بهائیان است که هیچگاه حاضر نمیشوند مردانه بحث کنند و همیشه در پنهانی و آنهم نه با نیت آشکار ،به تبلیغ افراد ساده دل میپردازند

asrensan
پست: 2
تاریخ عضویت: چهار شنبه 16 مرداد 1392, 5:37 am

پستتوسط asrensan » چهار شنبه 30 مرداد 1392, 7:03 pm

حقوق اقلیت ها در اسناد بین المللی و قانون اساسی
تعریف اقلیت :
جمعیتی که به عنوان اقلیت شناخته شود، باید این مشخصه ها را داشته باشد:
1- از لحاظ تعداد كم باشند، اقلیتها قاعدتاً باید ار لحاظ تعداد كمتر از سایر اقشار جمعیت كه حكومت را در دست دارند، باشند.
2- حاكمیت را در دست نداشته باشند، گروه اقلیت، گروهی است كه قدرت حكومت را در دست ندارند. اقلیت یعنی گروهی كه از لحاظ تعداد كمتر از گروه دیگر است که حاكمیت را در دست دارد.
3- تفاوت نژادی، ملی، فرهنگی، زبانی و یا تفاوت مذهبی داشته باشند، اقلیتها گروههایی هستند از لحاظ نژادی، زبانی یا مذهبی با دیگران تفاوت دارند، و البته اقلیت به كسانی گفته می شود كه اتباع یك كشور محسوب می شوند، یعنی افرادی از تبعه یك كشور كه از لحاظ نژاد، زبان و یا مذهب با دیگران تفاوت دارند، اقلیت محسوب می شوند. بنابرین اقلیت را می توان این گونه تعریف كرد:
«گروهی از اتباع یك كشور كه از لحاظ ملی، نژادی، زبانی، یا مذهبی از دیگر اقشار مردم متفاوت بوده، ار لحاظ تعداد كمترند و قدرت حكومت را در دست ندارند.» برخی برای تحقیق مفهوم اقلیت برای گروهی از اتباع یك دولت، روحیه همبستگی و تعاون و ریشه دار بودن آنان در كشور محل اقامت، یعنی سابقه طولانی اقامت در كشور را داشتن مثلا صد سال قدمت، شرط تحقق مفهوم اقلیت دانسته اند.
اسناد بین المللی در حمایت از حقوق اقلیت ها :
در منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر، نامی از اقلیت برده نشده، ولی بر تساوی همه افراد بشری و برخورداری آنان از حقوق و آزادی هی اساسی بدون تبعیض از حیث نژاد، جنس، زبان یا مذهب تصریح شده است (مقدمه و مواد 13.55 و 76 منشور ملل متحد و ماده 2 اعلامیه جهانی حقوق بشر).همین عنوان عام و كلی در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مصوب سال 1966 مجمع عمومی سازمان ملل متحد آمده است (ماده 2 هر دو میثاق). در همین راستا، به كنوانسیون حقوق كودك نیز می توان اشاره كرد كه در آن هم به رفع تبعیض از هر حیث اشاره شده است (ماده 2). برخی از اسناد بین المللی نیز بطور مشخص و ویژه به حقوق اقلیتها اختصاص دارد كه از آن جمله می توان اسناد زیر را برشمرد:
كنوانسیون محو هر گونه تبعیض نژادی موب سا 1965 مجمع عمومی، كنوانسیون منع و مجازات ژنوسید (1948)، كنوانسیون ضد تبعیض در تعلیم و تربیت (یونسكو 1960)، مقاوله نامه شماره 111 در مورد تبعیض در استخدام و اشتغال (مصوب سازمان بین المللی كار 1958)،اعلامیه محو هر نوع نابردباری و تبعیض بر اساس مذهب (مصوب سال 1981 مجمع عمو.می) و اعلامیه مربوط به حقوق افراد متعلق به اقلیت هی ملی، نژادی، مذهبی و زبانی مصوب سال 1992 مجمع عمومی.

میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی علاوه بر مقررات كلی مربوط به رعیت حقوق همه افراد بدون تبعیض از لحاظ نژاد، زبان و مذهب و مخصوصاً مواد 26.25.24.19.18 در ماده 27 مشخصاً از اقلیتهای نژادی، مذهبی، و زبانی نام برده و حق برخورداری آنان را از فرهنگ و دین خاص خود به رسمیت شناخته است.
برای نمونه، نقل دو ماده 26 و 27 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی كه اولی ناظر به حكم كلی رفع تبعیض و دومی وجهه دیگر حقوق اقلیتها را بیان می نماید، خالی از فایده نیست.
ماده 26: «كلیه اشخاص در مقابل قانون متساوی هستند و بدون هیچگونه تبعیض، استحقاق حمیت بالسویه قانون باید هرگونه تبعیض را منع و برای كلیه اشخاص حمیت موثر و متساوی علیه هر نوع تبعیض خصوصاً از حیث نژاد، زبان، مذهب، عقید سیاسی و عقید دیگر، اصل و منشاء اصلی یا اجتماعی، مكنت، نسبت یا هر وضعیت دیگر تضمین نماید.»
ماده 27: «در كشورهایی كه اقلیت های نژادی، مذهبی، یا زبان، وجود دارند، اشخاص متعلق به اقلیت های مزبور را نمی توان از این حق محروم نمود كه مجتمعاً با سیر افراد گروه خاص خودشان از فرهنگ خاص خود متمتع شوند و به دین خود متدین بوده و بر طبق آن عمل كنند، یا به زبان خود تكلم نمایند.» اعلامیه مربوط به حقوق افراد وابسته به اقلیتها مصوب سال 1992 مجمع عمومی سازمان ملل به نحو مشخص تر روشن تری توجه به حفظ هویت اقلیتها را مشروحاً بیان كرده كه البته هنوز در سطح اعلامیه است و عنوان معاهده به خود نگرفته است. ماده 1 این اعلامیه می گوید: «دولت ها باید از موجودیت و هویت اقلیت های ملی، نژادی، فرهنگی، مذهبی، و زبانی واقع در قلمرو خود حمیت نموده، و شریط و وضعیت مربوط به ارتقاء و رشد هویت آنها را تشویق نمیند...»
عضویت ایران در اسناد بین المللی
دولت ایران نیز برخی از این اسناد بین المللی را كه به نحوی به حقوق اقلیت ها و عدم اعمال تبعیض در مورد آنها پرداخته اند، مورد تصویب قرار داده است و به اجری مفاد آنها متعهد است، از جمله می توان اسناد زیر را برشمرد:
1- منشور ملل متحد مصوب سال 1324،
2- «میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی» و «حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» مصوب سال 1354،
3- كنوانسیون بین المللی منع و مجازات ژنوسید مصوب سال 1334،
4- كنوانسیون بین المللی رفع تبعیض نژادی مصوب سال 1347،
5- كنوانسیون حقوق كودك مصوب سال 1372،
6- مقاوله نامه شماره 111 سازمان بین المللی كار مصوب سال 1346
7- كنوانسیون رفع تبعیض در امر تعلیمات (یونسكو) مصوب سال 1346،

البته اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز هر چند اعلامیه است و جنبه تعهدآور معاهده را ندارد، ولی نقش و نفوذ عمیق آن در جنبه های مختلف مربوط به حقوق بشر و در تنظیم كنوانسیون های الزام آور قابل انكار نیست و دولت ایران از امضاء كنندگان و رای دهندگان مثبت آن بوده است.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و وضعیت اقلیت ها
اصل 29 برخورداری از تأمین اجتماعی را حقی همگانی می داند و دولت را مكلف می نماید خدمات و حمایتهای مربوط به تأمین اجتماعی ر برای یك یك افراد كشور تامین كند
اصل 30 می گوید: «دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد...»
اصل 31 : داشتن مسكن متناسب با نیاز را حق هر فرد و خانواده ایرانی می داند.
طبق اصل 34: دادخواهی حق مسلم هر فرد ایرانی است و هر كس می تواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع نماید.
در اصل 41 آمده است: «تابعیت كشور ایران حق مسلم هر فرد یرانی است و دولت نمی تواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت كند، مگر به درخواست خود او یا در صورتی كه به تابعیت كشور دیگری دراید.»
طبق اصل 32: هیچكس را نمی توان دستگیر كرد مگر به حكم و ترتیبی كه قانون معین می كند، و در اصل 33 همین تعبیر در مورد تبعید و اقامت اجباری به كار رفته است.
در اصل23 نیز آمده است: «تفتیش عقید ممنوع است و هیچكس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ی مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد.»
اصل 14 قانون اساسی نیز مقرر می دارد: ... دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعیت كنند...»

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » پنج شنبه 31 مرداد 1392, 11:37 am

عبدالله ۲۴ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۶:۳۷
نقل قول یاس:

" با دکتر پژوهش موافقم.نوریزاد با این کارش حتی اگر نمادین بوده باشد از خط قرمز هائی عبور کرد که نشان داد بر باطل بهائیت اعتراضی ندارد.شما مثل دکتر خزعلی در نوشته عالمانه اش دیدید که هم از انسان دوستی و مبارزه با ظلم و مخالفت با جفا بر بهائیان سخن گفت و هم بر باطل بودن بهائیت صحه گذاشت.لزومی نداشت نوریزاد برای انجام یک حرکت نمادین با فقه شیعه و مراجع تقلید در افتد که افتاد.در زمان روزه از خوراکی ها خورد و گفت از مراجع تقلید بالاترم.این حرکات نمایشی که نشان افراط و تفریط های امثال نوری زاد است هیچ به زندگی علوی شباهت ندارد.علی علیه السلام هرگز در بیان باطل معاویه کوتاهی نکرد اما اجازه هم نداد آب را بر لشکر معاویه ببندند.هر چیز جای خود را دارد.ولا یجرمنکم شنان قوم علی الا تعدلوا.اگر بفرض به یک بهائی ظلم شده باشد باید به همه مقدسات اسلامی توهین نمود و مراجع را خوار و خفیف کرد.نه برادر.همانطور که زمان کیهان افراطی بودی حالا هم تفریطی شده ای.
توصیه به عدل دارم:وکذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس..."


مشکل شما عزیزم این است که فرض می کنید به یک بهایی ظلم شده در حالیکه شمارش ظلم به گروههای مظلوم اعم از بهایی و غیره انقدر زیاد است که دور تسبیح کم میآورد.



دکتر خزعلی در پاسخ به جلال 24 مرداد:


با سلام
دوست عزیز؛ من در همین کامنت های سایت دیدم که بهاییت با آیات قرآن بازی می کنند و بسیار بچه گانه تاویل و تفسیر به رای می فرمایند، این یعنی دروغ به خدا بستن و بازی با عقاید قریب 1.5 میلیارد نفوس بشر، این ظلم نیست؟!
من آماده ام تا در همیت سایت که مخاطبین کیفی دارد و همه مراجع تقلید و مسئولین نظام آن را رصد می فرمایند با بزرگان بیت العدل به مناظره ای دوستانه بنشینیم، این شغل من نیست، شغل اصحاب بیت العدل همین است، پس شما چیزی از دست نمی دهید، تازه یک تریبون جدید برای بیان نظرات خود می یابید، چرا تردید می کنید؟ جز این که از رسوایی بیم دارید؟
من آماده مناظره مکتوبم، این مکاتبات با بیت العدل می تواند راهکاری برای گفتگو و تبین حقیقت باشد، باز هم از تحری حقیقت بگویید...!

و:

به جای این مباحث بیایید وعده بحث و گفتگو با بیت العدل را پیگیری کنیم، باور بفرمایید در تبیین حقیقت - که شعار شماست - موثر است و این به نفع و صلاح همه است.
من روش بحث متفاوتی دارم، بر خلاف دیگران که می خواهند طرف خود را به باطل متهم کنند، من از این که طرفم باطلی را رها و نفی کند، استقبال می کنم. شاید خیلی چیزها به ناحق به بهاییت نسبت داده شده باشد، ما آنها را ریشه یابی کرده و هموطنان بهایی را از آن اتهامات مبرا می دانیم.
کما اینکه در بند 209 نیز از هم سلولی بهایی من اعترافات دروغین و سخیفی گرفته بودند که مرغ زنده هم به آن می خندید، آنجا بود که فهمیدم این بازجو ها نه تنها از بهاییت چیزی نمی دانند که از عقلانیت هم بی بهره اند...!

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » پنج شنبه 31 مرداد 1392, 1:22 pm

[b] پژوهش
۵:۴۷ بعد از ظهر / مرداد ۳۱, ۱۳۹۲[/b]


جناب نوری زاد عزیز

نکاتی را در کامنت ۲۵ مرداد نوشتم و در نظر داشتم مطالب دیگری را عرض کنم که به توسعه بحث فیمابین کمک کند.بابی که گشوده شد نشان داد :دید مستقل و فضای گفتگو بسیاری از یخ ها را ذوب و به روشن شدن اذهان کمک خواهد نمود.

1- معلوم شد مظلومیت موضوعی است و حقانیت موضوعی دیگر. عرض برادر عزیزمان دکتر خزعلی این بود که من ضمن دفاع از حقوق بهائیان، دیدگاه اعتقادی آنها را حق نمی دانم و منسوخ شمردن اسلام از سوی آنان را بر نمی تابم و باطل می شمرم و حاضرم در یک گفتگوی صمیمی با یک بهائی شناسنامه دار و ترجیحا یکی از اعضای ایرانی بیت العدل که بتواند سوالات را از یک موضع رسمی پاسخ دهد وارد گفتگو شوم و از وب سایت خودم که تنها تریبون من است شروع می کنم.دوستان بهائی اما ایشان را به باد ناسزا گرفته و به تمسخر نشستند که مگر اعضای بیت العدل بیکارند که بیایند با شما بنشینند و چه اهانت ها که به ایشان روا نداشتند.مگر ایشان چه گفتند که بهائیان که خود را خلیق ترین می دانند اینگونه اهانت نمودند و خود و خانواده اش را به باد تمسخر گرفتند.فایده همین گفتگوی کوتاه همین بود که روشن شود چه کسی چه در چنته دارد و فریاد های وامظلومیتاه پوشش برای چه مطالب پشت پرده می تواند باشد.به هرحال همچنان پیشنهاد دکتر خزعلی را که در سایتشان دائما تکرار می فرمایند را ارج می نهیم شاید قلوب حقیقت جو را مرهمی باشد.از شما هم برای ارائه این مجال سپاسگزارم.

2- نظر حقیر در مورد معرفی تشکیلات حیفا نشین به عنوان عامل مقصرتر این مظالم که در کامنت قبل(۲۵ مرداد) توضیح دادم را عنایت بیشتری بفرمایید.عرض کردم نود و هشت درصد مردم این کشور مسلمان و به اسلام و قرآن معتقدند و تجربه نشان داده که برای حفظ این باور حاضرند خون خود را اهداکنند.آنوقت بیت العدل دائما به بهائیان داخل دستور تشکیلاتی می دهد (مثل پیام اسفند۹۱) که خویشان و همسایگان و همکاران و همشهریان خود را تبلیغ به بهائیتی کنید که اسلام را منسوخ و تاریخ مصرف گذشته می شمرد و نخجوانی با سابقه ترین عضو بیت العدل هم در سایتش می گوید طبق دستور عبدالبهاء هر بهائی حداقل بایدیکنفر را در سال بهائی کند! بهائی ایرانی هم که خود را موظف به تبعیت تشکیلات می داند اقدام به تبلیغ (که من آن را تبلیغ تهاجمی می نامم )می نماید و در نتیجه به تشنج و تشویش و درگیری می انجامد و دخالت نظام را در پی می آورد و باقی قضایا.عرض مشفقانه داشتم که بهائیان ایران مثل یهودیان ایران که ارتباط خود را با هیات حاکمه اسرائیل قطع نمودند اینان نیز ارتباط خودرا با تشکیلات حیفا نشین قگع نمایند و به دستورات آنان وقعی ننهند و از تبلیغ دست بردارند و با هموطنان مسلمان خود همزیستی کنند و دین آنان را منسوخ نشمرند و مستقل از بیت العدل زندگی کنند.چنانکه بهائیان ارتدکس در دنیا چنین کردند و تشکیلات بیت العدل را غاصب و غیرقانونی اعلام نمودند و از اطاعت آنان سرباز زدند و دارند در ایران و سایر کشورها راحت زندگی می کنند

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » دو شنبه 11 شهریور 1392, 5:11 am

سایت دکتر خزعلی
پژوهش ۰۹ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۴۳

برادر عزیز جناب خزعلی

با سلام و ارادت مجدد ،

چند روزی است که منتظرم ببینم برای کامنت های قبلی خویش ،حرف جدیدی می شنوم یا خیر که متاسفانه جز تکرار مکررات و کوبیدن بر طبل خصومت از سوی بعضی منتسبین به بهائیت چیزی ندیدم اگر چه حرف را در لباس دوستی مطرح می کنند اما در باطن و واقع امر اهانت به اینجانب ، شما و جامعه اسلامی و بعضا مقدسات است که راه به جائی نمی برد یا تعریض به حاکمیت است که به بنده معلم و پژوهشگر ارتباط ندارد و بنده وکیل و وصی و پاسخگوی کارهای آنان نیستم.شما خود واقفید که از اساس بنده به دنبال راههای تفاهم بودم و پیشنهاد کردم از طریق گفتگوی دوستانه و مناظره یا حضوری یا مجازی ،ریشه اختلاف و برخورد های تاریخی و اجتماعی را پیدا کنیم و برایش چاره هائی بیندیشیم و پیشنهاد کنیم تا مثل همه جوامع متمدن امروزی،در سایه گفتگوی خردمدار،به نتیجه برسیم.اینکه بهائیت آخرین دین است مصادره به مطلوب است، اینکه در 190 کشور پیرو دارد که دلیل حقانیت نیست اینکه شعارهای قشنگ دارند که دلیل اثبات دین نیست اینکه ...
اهانت های منسوبین به بهائیت را نا دیده انگاشته و توضیحات ذیل را برای روشنگری افزونتر معروض می دارم. این نظر و تحلیل بنده است و خود پاسخگوی آن هستم و کاری هم به دیگران ندارم.شان روشنفکران و فرهیختگان جامعه شناسائی مشکلات و ارائه راه حل های آن است و من از این موضع بحث می کنم:

الف:حقوق شهروندی

یکی از چالش های عمده در مورد بهائیان ایران حقوق شهروندی آنان است.از دیدگاه بنده بهائیان ایرانی مثل بقیه باید از حقوق شهروندی برخوردار باشند و البته برخوردار هستند چنانچه در بیان مسئولان و فقها آمده است (ر.ک به بحث هائی مثل فتاوی امثال آیه الله منتظری و توضیحات جناب کدیور و…).دلیل این موضوع هم روشن است زیرا نفس بهائی بودن جرم نیست اگر جرم بود تعداد زندانیان بهائی باید سیصد هزار نفر(رقم ادعائی بهائیان برای جمعیتشان در ایران) باشد نه صدنفر زندانی فعلی(باز هم طبق آمار سایت های بهایی)و باید به بهائیان شناسنامه و کارت ملی و گذرنامه و کوپن و…ندهند که مثل بقیه داده اند و این فرض که بهائیان از حقوق شهروندی برخوردار نیستند غلط است.پس همه تهمت های داخلی و خارجی دالّ بر اینکه بهائیان بدلیل اعتقادی زندانی می شوند و از حقوق شهروندی برخوردار نیستندباطل است.اگر این بود می بایست الان سیصد هزار نفر بهائی زندانی باشند نه صد نفر.پس اینکه ادعا می شود این صد نفر بدلیل بهائی بودن زندانی هستند شانتاژ تشکیلات بهائی و خبرگزاری های معلوم الحال وابسته به تشکیلات است که جنبه سیاسی برای مظلوم نمائی دارد.اینکه دلیل زندانی بودن این صدنفر چیست بنده مطلع نیستم چنانکه از زندانی بودن بقیه زندانیان مطلع نیستم اما مطابق شنیده ها اتهام آنها ارتباط با تشکیلات بیت العدل در اسرائیل و تشکیل دانشگاه غیرقانونی بیهه و تبلیغ علیه دین رسمی کشور است.اینکه این جرم ها قابل اثبات است یانه هم در صلاحیت بنده نیست.می ماند برخورداری از حق تحصیل در دانشگاهها که نظر شخصی من این است که آنها باید بتوانند در دانشگاهها تحصیل کنند لیکن استدلال مخالفان تا آنجا که من می دانم بر می گردد به اصرار تشکیلات بیت العدل مبنی بر ذکر دین بهائیت در پرسشنامه ها و از آن مهمتر دستور تشکیلاتی بیت العدل از اسرائیل مبنی بر تبلیغ بهائیت در هر سطحی شامل تبلیغ همسایگان و همکاران و بستگان و دوستان به بهائیت (که در پیام اسفند ۹۱ هم برای چندمین بار تکرار شده)که این با قانون اساسی کشور که تبلیغ علیه اسلام و جدا کردن مسلمانان از دین رسمی خود (بویژه در مراکز آموزشی)می باشد مغایرت دارد.به نظر بنده اگر بهائیان ایران تعهد کنند کاری به دستورات بیت العدل حیفا نشین که می خواهد از آنان به عنوان مهره های تبلیغی در ایران و مراکز آموزشی استفاده کند نداشته باشند تحصیل آنان از نظر حاکمیت هم اشکالی نخواهد داشت.آیا مسئولان بهائی ایران حاضرند چنین تعهدی بدهند و ارتباط خود را با تشکیلات حیفا نشین قطع کنند یا خیر؟ و اگر چنین تعهدی نمی دهند تکلیف حاکمیت با چنین تشکیلاتی که از حیفا دستور می گیرد چیست؟



#129 پژوهش ۰۹ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۴۴

ب:تبلیغ تهاجمی

وقتی سخن از تبلیغ تهاجمی بهائیان در ایران می شود پاسخ های مبهم و کلی و متناقض می شنویم.متون بهائی تبلیغ را برای هر بهائی اجتناب ناپذیر و وظیفه ای حتمی و دینی و قلبی می شمرد و گاهی می گویند بهائی که تبلیغ نکند بهائی مرده است زیرا بهائی زنده باید تبلیغ کند.در کامنت های قبلی گفتم که نخجوانی با سابقه ترین عضو بیت العدل از قول عبدالبهاء نقل کرده که هر بهائی باید حداقل یکنفر را در سال بهائی کند و بیت العدل هم در پیام های متعدد بهائیان را به عناوین و عبارات متعدد به تبلیغ فراخوانده است.پاسخ های مشکوک افراد با نام های مستعار هیچ ارزشی ندارد وقتی سخن بیت العدل و افرادی مثل نخجوانی که چند دوره عضو بیت العدل بوده اند را داریم که می گویند مسلمانان ایران را تبلیغ کنید و هرکدام از شما حداقل یکنفر را در سال بهائی کنید سخن افراد گمنام مثل رهگذر ارزش بحث ندارد.هر وقت یک فرد شناخته شده مثل اعضای بیت العدل طرف سخن ما گردد و در مناظره شرکت کند متون مستند بهائیت را برایش ارائه می دهیم که بهائیان را به تبلیغ خانه به خانه تحت عنوان تبلیغ همسایگان با بهانه هائی مثل عیادت و کمک های مردمی و پاسخ به سوالات و تبیین مواضع جامعه جهانی بهائی و…فرا می خواند تا ببینیم پاسخشان از اینهمه اصرار بر تبلیغ ایرانیان به بهائیت چیست؟در جایی خواندم که خانم مهر انگیز کار در کنفرانس تبلیغی بهائیان در تورنتو به بهائی هائی که سعی داشتند ایشان را بهائی کنند گفته بود ما از حقوق انسانی شما دفاع می کنیم ولی اینقدر اصرار نداشته باشید که ما را بهائی کنید! یعنی این روش جاری بهائیت در تبلیغ بوده و هست که جناب دکتر محمود صدری هم در برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی گفت که من نوجوانی ده یاز ده ساله بودم که مشغول بازی با دوستان همسال خود بودم که پدر یکی از دوستانم که بهائی بود مرا به اتاق فراخواند و تبلیغ به بهائیت کردو گفت این موضوع را از پدر و مادرت هم مخفی بدار! پس تبلیغ حتی نوجوانان به تغییر دین بدون اطلاع والدین آنها دعب همیشگی بهائیان بوده که در بسیاری از کشورها ممنوع و جرم محسوب می شود ولی بهائیان به آن مبادرت ورزیده و می ورزند و بیت العدل هم برآن تاکید می کند
تبلیغ بهائیت در ایران یعنی نفی خاتمیت پیامبر اکرم (ص) و منسوخ و تاریخ مصرف گذشته دانستن اسلام و این یعنی نفی قانون اساسی که مبتنی بر اسلام است و نفی نظامات حکومتی و…حالا بفرمائید تبلیغ بهائیت با چنین پیامدهائی که با اعتقاد نود و هشت در صد مردم که به این قانون اساسی رای داده اند سازگار است؟!

ج: ارتباط با اسرائیل

جالب است که با وجود نصوص گوناگون باز کسانی سعی در پوشاندن این ارتباط دارند و آن را به دوره عثمانی و …باز می گردانند.غافل از آنکه شخص روحیه ماکسول همسر شوقی افندی رهبر بهائیان خطاب به رئیس جمهور اسرائیل گفته است که ما و اسرائیل همچون حلقه های یک زنجیریم و سرنوشت ما مثل حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است و ما خوشحالیم که به عنوان جوان ترین دین در جوان ترین کشور نشو و نما می کنیم و بهمین خاطر تشکیلات بهائی در اسرائیل از همه رسوم و مالیات های دولتی معاف شد و مسئولان اسرائیلی دائما از این تشکیلات بازدید نموده که عکس و تفصیلاتش را بهائیان با افتخار در کتابهایشان مثل بهائی ورد آورده اند.آیا این هم مربوط به دوره عثمانی و فلسطین است؟!
زهی تعصب و دوری از انصاف!
و تازه ارتباط به همین جاها ختم نمی شود و مدارک مستند دیگری دال بر این ارتباط وثیق هست که در جایش ارائه خواهد شد.بهائیان ایران باید تکلیفشان را با تشکیلاتی که ارتباط وثیق با اسرائیل دارد و آن را افتخار می داند و بقول روحیه ماکسول خوشحال است که زیر نظر این دولت نشو و نما می کند روشن نمایند.اگر همچنان می خواهند زیر نظر این تشکیلات باشند باید بدانند که در معرض سوءظن دائمی هستند و اگر نمی خواهند زیر نظر تشکیلات بیت العدل باشند روشن نمایند چنانکه بهائیان ارتدکس ارتباط خود را با این تشکیلات به عنوان تشکیلات غاصب و تقلبی و غیر قانونی قطع نموده و بر بهائیت خود باقی هستند و زندگی می کنند.

نکات دیگری دارم که بزودی خدمت شما برادران عزیز و دوستان خواننده عرض خواهم نمود.امیدوارم این سخنان در حل موضوع تا اندازه ای موثر باشد.
قربان شما :
پژوهش

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » پنج شنبه 14 شهریور 1392, 2:22 pm

سايت محمد نوريزاد:

پژوهش
۴:۵۰ بعد از ظهر / شهریور ۱۳, ۱۳۹۲

جناب نوری زاد

متنی را روز ۹ شهریور خدمتتان ارسال کردم در پاسخ مطالب مطروحه ولی تاکنون منتشر نفرموده اید.
فضائی که برای گفتگو گشوده شد می تواند به حل یک مشکل ملی با اقلیت بهائی بیانجامد به شرط آنکه افراد مشخص با نام رسمی از سوی بیت العدل در خارج کشور مثلا اعضای ایرانی بیت العدل یا اعضای ایرانی دار التبلیغ بین المللی منصوب از سوی بیت العدل پیش آیند و در گفتگو شرکت کنند و با پاسخ به سوالات ما ایرانیان، به ابهامات پیرامون خود و تشکیلات بهائی پاسخ دهند.
تقاضا دارم کامنت ۹ شهریور و این کامنت را در معرض دید خواننگان سایت قرار دهید

ارادتمند:پژوهش
——————–
سلام دوست گرامی

من این روزها در روستا نزد پدر ومادرخویش هستم ودسترسی به اینترنت ندارم. یک چند ساعتی است که سربه سایت خود زده ام. پوزش مرا بپذیرید
با احترام
محمد نوري زاد


منصور

۱۱:۰۰ بعد از ظهر / شهریور ۹, ۱۳۹۲
جناب ناصر
فرمودید:
” بهائیان طبق اصول و تعالیم دیانت شان حامیان پیام صلح و دوستی هستند و بر حسب نیاز ذاتی و خدادادی می خواهند با محبت و دوستی با تمام افراد جامعه باهر رنگ و نژاد و مذهب معاشرت کنند و به هیچ وجه دنبال دشمن تراشی نیستند ”
شاید بهائیان به دنبال صلح و دوستی باشند و از دشمن تراشی بیزار باشند اما قطعاً خود حضرت بهاء الله-موسس آئین بهائی- اینگونه نبوده‌اند. اگرچه مدتها است فرصت مطالعه آثار بهائی را نداشته ام اما به وضوح به یاد دارم که متعدد در آثار این بیان را از حضرت بهاء الله زیارت کرده ام که:
“حزب شیعه پست تری حزب عالم و ظالم ترین امم هستند”
مطمئن هستم در آن روزگار که علاقه و علقه ای به امر مبارک داشتم این مضمون را در جلد اول لئالی الحکمه زیارت کرده ام.
بگذریم. ناصر خان این نوع ادبیات که من به آن ادبیات مبلغین مبلغ زاده مبلغ پرور می گویم برای اغیار-این هم یکی دیگر از نمادهای وحدت عالم انسانی است: اغیار اصطلاح رایج میان بهائیان برای اشاره به غیر بهائی است!!!- خیلی خوب است چون ایشان به اثار امری دسترسی ندارند و نهایتا مزخرفات کتابهای طرح روحی که هیچ ارتباطی با آثار کلاسیک بهائی ندارند را دیده اند اما برای مثل منی که با آثار بزرگ شدیم واقعا حنای بی رنگی است.
می خواهی با هم در “گلزار تعالیم بهائی” سیر کنیم و بیشتر خاطراتی از وحدت عالم انسانی براساس دیدگاه بهائی را مرور کنیم؟
بازهم از زمانهای دور به یاد می آورم که ایشان دستور دادند بر غیر بهائی “عذاب محتوم باشیم” این را در مجموعه الواح حضرت بهاء الله دیده ام. به خاطر دارم که در جایی خوانده بودم:”نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم، و کل از بهائم بین یدی الله محشور و مذکور”یعنی غیر بهائی لایق اسم انسان نیست و از چارپایان محسوب می شود.اگر اشتباه نکنم در کتاب بدیع اینها را دیده بودم. به یاد می آوری؟ به یاد می آوری در کدام مرجع بهائی نوشته: “احبائی هم لئالی الامر و من دونهم حصاة الارض” یعنی بهائیان مرواریدهای امر الهی هستند و غیر بهائیان ریگهای زمین هستند.
به هر حال از این خاطرات زیاد است. خاطرات دلخراشی بود اینها را نگفتم که ناراحت بشوی گفتم که… بماند.
منصور
۹شهریور ۹۲


پژوهش

۳:۱۸ بعد از ظهر / شهریور ۹, ۱۳۹۲

برادر عزیز جناب نوری زاد
با سلام و ارادت مجدد ،
چند روزی است که منتظرم ببینم برای کامنت های ۲۵ و ۳۱ مرداد خویش ،حرف جدیدی می شنوم یا خیر که متاسفانه جز تکرار مکررات و کوبیدن بر طبل خصومت از سوی بعضی منتسبین به بهائیت مثل رهگذر و ناشناس و پدرو و…چیزی ندیدم .
اگر چه حرف را در لباس دوستی مطرح می کنند اما در باطن و واقع امر اهانت به اینجانب و جامعه اسلامی و بعضا مقدسات است که راه به جائی نمی برد و یا تعریض به حاکمیت است که به بنده معلم و پژوهشگر ارتباط ندارد و بنده وکیل و وصی و پاسخگوی کارهای آنان نیستم.
شما خود واقفید که از اساس بنده به دنبال راه های تفاهم بودم و پیشنهاد کردم از طریق گفتگوی دوستانه و مناظره یا حضوری یا مجازی ،ریشه اختلاف و برخورد های تاریخی و اجتماعی را پیدا کنیم و برایش چاره هائی بیندیشیم و پیشنهاد کنیم تا مثل همه جوامع متمدن امروزی،در سایه گفتگوی خردمدار،به نتیجه برسیم.
اهانت های منسوبین به بهائیت را نا دیده انگاشته و توضیحات ذیل را برای روشنگری افزونتر معروض می دارم. این نظر و تحلیل بنده است و خود پاسخگوی آن هستم و کاری هم به دیگران ندارم.شان روشنفکران و فرهیختگان جامعه شناسائی مشکلات و ارائه راه حل های آن است و من از این موضع بحث می کنم:

الف:حقوق شهروندی

یکی از چالش های عمده در مورد بهائیان ایران حقوق شهروندی آنان است.از دیدگاه بنده بهائیان ایرانی مثل بقیه باید از حقوق شهروندی برخوردار باشند و البته برخوردار هستند چنانچه در بیان مسئولان و فقها آمده است (ر.ک به بحث هائی مثل فتاوی امثال آیه الله منتظری و توضیحات جناب کدیور و…).دلیل این موضوع هم روشن است زیرا نفس بهائی بودن جرم نیست اگر جرم بود تعداد زندانیان بهائی باید سیصد هزار نفر(رقم ادعائی بهائیان برای جمعیتشان در ایران) باشد نه صدنفر زندانی فعلی(باز هم طبق آمار سایت های بهایی)و باید به بهائیان شناسنامه و کارت ملی و گذرنامه و کوپن و…ندهند که مثل بقیه داده اند و این فرض که بهائیان از حقوق شهروندی برخوردار نیستند غلط است.پس همه تهمت های داخلی و خارجی دالّ بر اینکه بهائیان بدلیل اعتقادی زندانی می شوند و از حقوق شهروندی برخوردار نیستندباطل است.اگر این بود می بایست الان سیصد هزار نفر بهائی زندانی باشند نه صد نفر.پس اینکه ادعا می شود این صد نفر بدلیل بهائی بودن زندانی هستند شانتاژ تشکیلات بهائی و خبرگزاری های معلوم الحال وابسته به تشکیلات است که جنبه سیاسی برای مظلوم نمائی دارد.اینکه دلیل زندانی بودن این صدنفر چیست بنده مطلع نیستم چنانکه از زندانی بودن بقیه زندانیان مطلع نیستم اما مطابق شنیده ها اتهام آنها ارتباط با تشکیلات بیت العدل در اسرائیل و تشکیل دانشگاه غیرقانونی بیهه و تبلیغ علیه دین رسمی کشور است.اینکه این جرم ها قابل اثبات است یانه هم در صلاحیت بنده نیست.می ماند برخورداری از حق تحصیل در دانشگاهها که نظر شخصی من این است که آنها باید بتوانند در دانشگاهها تحصیل کنند لیکن استدلال مخالفان تا آنجا که من می دانم بر می گردد به اصرار تشکیلات بیت العدل مبنی بر ذکر دین بهائیت در پرسشنامه ها و از آن مهمتر دستور تشکیلاتی بیت العدل از اسرائیل مبنی بر تبلیغ بهائیت در هر سطحی شامل تبلیغ همسایگان و همکاران و بستگان و دوستان به بهائیت (که در پیام اسفند ۹۱ هم برای چندمین بار تکرار شده)که این با قانون اساسی کشور که تبلیغ علیه اسلام و جدا کردن مسلمانان از دین رسمی خود (بویژه در مراکز آموزشی)می باشد مغایرت دارد.به نظر بنده اگر بهائیان ایران تعهد کنند کاری به دستورات بیت العدل حیفا نشین که می خواهد از آنان به عنوان مهره های تبلیغی در ایران و مراکز آموزشی استفاده کند نداشته باشند تحصیل آنان از نظر حاکمیت هم اشکالی نخواهد داشت.آیا مسئولان بهائی ایران حاضرند چنین تعهدی بدهند و ارتباط خود را با تشکیلات حیفا نشین قطع کنند یا خیر؟ و اگر چنین تعهدی نمی دهند تکلیف حاکمیت با چنین تشکیلاتی که از حیفا دستور می گیرد چیست؟

ب:تبلیغ تهاجمی

وقتی سخن از تبلیغ تهاجمی بهائیان در ایران می شود پاسخ های مبهم و کلی و متناقض می شنویم.متون بهائی تبلیغ را برای هر بهائی اجتناب ناپذیر و وظیفه ای حتمی و دینی و قلبی می شمرد و گاهی می گویند بهائی که تبلیغ نکند بهائی مرده است زیرا بهائی زنده باید تبلیغ کند.در کامنت های قبلی گفتم که نخجوانی با سابقه ترین عضو بیت العدل از قول عبدالبهاء نقل کرده که هر بهائی باید حداقل یکنفر را در سال بهائی کند و بیت العدل هم در پیام های متعدد بهائیان را به عناوین و عبارات متعدد به تبلیغ فراخوانده است.پاسخ های مشکوک افراد با نام های مستعار هیچ ارزشی ندارد وقتی سخن بیت العدل و افرادی مثل نخجوانی که چند دوره عضو بیت العدل بوده اند را داریم که می گویند مسلمانان ایران را تبلیغ کنید و هرکدام از شما حداقل یکنفر را در سال بهائی کنید سخن افراد گمنام مثل رهگذر ارزش بحث ندارد.هر وقت یک فرد شناخته شده مثل اعضای بیت العدل طرف سخن ما گردد و در مناظره شرکت کند متون مستند بهائیت را برایش ارائه می دهیم که بهائیان را به تبلیغ خانه به خانه تحت عنوان تبلیغ همسایگان با بهانه هائی مثل عیادت و کمک های مردمی و پاسخ به سوالات و تبیین مواضع جامعه جهانی بهائی و…فرا می خواند تا ببینیم پاسخشان از اینهمه اصرار بر تبلیغ ایرانیان به بهائیت چیست؟در جایی خواندم که خانم مهر انگیز کار در کنفرانس تبلیغی بهائیان در تورنتو به بهائی هائی که سعی داشتند ایشان را بهائی کنند گفته بود ما از حقوق انسانی شما دفاع می کنیم ولی اینقدر اصرار نداشته باشید که ما را بهائی کنید! یعنی این روش جاری بهائیت در تبلیغ بوده و هست که جناب دکتر محمود صدری هم در برنامه پرگار تلویزیون بی بی سی گفت که من نوجوانی ده یاز ده ساله بودم که مشغول بازی با دوستان همسال خود بودم که پدر یکی از دوستانم که بهائی بود مرا به اتاق فراخواند و تبلیغ به بهائیت کردو گفت این موضوع را از پدر و مادرت هم مخفی بدار! پس تبلیغ حتی نوجوانان به تغییر دین بدون اطلاع والدین آنها دعب همیشگی بهائیان بوده که در بسیاری از کشورها ممنوع و جرم محسوب می شود ولی بهائیان به آن مبادرت ورزیده و می ورزند و بیت العدل هم برآن تاکید می کند
تبلیغ بهائیت در ایران یعنی نفی خاتمیت پیامبر اکرم (ص) و منسوخ و تاریخ مصرف گذشته دانستن اسلام و این یعنی نفی قانون اساسی که مبتنی بر اسلام است و نفی نظامات حکومتی و…حالا بفرمائید تبلیغ بهائیت با چنین پیامدهائی که با اعتقاد نود و هشت در صد مردم که به این قانون اساسی رای داده اند سازگار است؟!

ج: ارتباط با اسرائیل

جالب است که با وجود نصوص گوناگون باز کسانی سعی در پوشاندن این ارتباط دارند و آن را به دوره عثمانی و …باز می گردانند.غافل از آنکه شخص روحیه ماکسول همسر شوقی افندی رهبر بهائیان خطاب به رئیس جمهور اسرائیل گفته است که ما و اسرائیل همچون حلقه های یک زنجیریم و سرنوشت ما مثل حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است و ما خوشحالیم که به عنوان جوان ترین دین در جوان ترین کشور نشو و نما می کنیم و بهمین خاطر تشکیلات بهائی در اسرائیل از همه رسوم و مالیات های دولتی معاف شد و مسئولان اسرائیلی دائما از این تشکیلات بازدید نموده که عکس و تفصیلاتش را بهائیان با افتخار در کتابهایشان مثل بهائی ورد آورده اند.آیا این هم مربوط به دوره عثمانی و فلسطین است؟!
زهی تعصب و دوری از انصاف!
و تازه ارتباط به همین جاها ختم نمی شود و مدارک مستند دیگری دال بر این ارتباط وثیق هست که در جایش ارائه خواهد شد.بهائیان ایران باید تکلیفشان را با تشکیلاتی که ارتباط وثیق با اسرائیل دارد و آن را افتخار می داند و بقول روحیه ماکسول خوشحال است که زیر نظر این دولت نشو و نما می کند روشن نمایند.اگر همچنان می خواهند زیر نظر این تشکیلات باشند باید بدانند که در معرض سوءظن دائمی هستند و اگر نمی خواهند زیر نظر تشکیلات بیت العدل باشند روشن نمایند چنانکه بهائیان ارتدکس ارتباط خود را با این تشکیلات به عنوان تشکیلات غاصب و تقلبی و غیر قانونی قطع نموده و بر بهائیت خود باقی هستند و زندگی می کنند.
نکات دیگری دارم که بزودی خدمت شما نوری زاد عزیز و دوستان خواننده عرض خواهم نمود.امیدوارم این سخنان در حل موضوع تا اندازه ای موثر باشد
.قربان شما :پژوهش

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » دو شنبه 18 شهریور 1392, 12:40 am

سخني با خانم "كار" در موضوع بهائيان
سركار خانم مهرانگيز كار
ضمن  تقديم  سلام و احترام خدمت سركار و تلاش هائي كه در زمينه دفاع از حقوق انسانها بويژه مظلومان
و بي پناهان خصوصا بانوان در عرصه هاى ملى و بين المللى داريد، مقاله شما را در مورد مقاله جناب نوري
زاد با عنوان" بوسه بر پاي يك كودك بهائي " خواندم و تحت تاثير قرار گرفتم و بعداز خواندن آن علاقمند شدم
در چند كلمه اى ديدگاه و نتيجه مطالعات خود  را خدمت شما تقديم كنم و از شما نيز براى رسيدن به پيشنهاد
هائي براي وصول  يك راه حل شايسته تر ، راهنمائي بگيرم.بنده ضمن نامه اى به جناب نوري زاد، ديدگاه خود
را در مورد ريشه هاى ايجاد بهائيت و مسببان اين برخوردها در دهه هاى اخير و نقش تشكيلات بهائي مستقر
در حيفاي اسرائيل در تشديد اختلافات و تحريك بهائيان به تبليغ بهائيت در ايران كه بالمال منجر به تحريك عواطف
مذهبي ايرانيان شده و بحران آفريني نموده و به برخورد هائي انجاميده ، نوشتم كه با عنوان "هشيار باشيم"
در وب سايت ايشان منعكس شده است كه تقاضا دارم اگر مطالعه نفرموديد، نگاهى بياندازيد و با نظرات خود
بنده را راهنمائي فرمائيد.
من در آن نامه عرض كردم ضمن مخالفت با هر گونه ظلم و ستم به هر انسانى چه بهائي يا مسلمان يا دگر انديش
به لحاظ انسانى و هم اعتقادي ، با بسياري ازبرخوردها با بهائيان در ساليان اخيرمثل زندان يا محروميت از تحصيل
و... مخالف و ناخرسند بوده ام و به سهم خويش هم مكررگفته و نوشته ام كه روش هاى خشونت آميز در كارزار هاى
فكري و فرهنگي كارائي ندارد و تنها روش تفاهم ، گفتگوى خردمدار و بحث هاى آرام انديشگي است. ليكن در تحليل
هاى تاريخى و اجتماعى، به عنوان تحليلگر، عمق پديده ها را كاويده تا به ريشه هاى ايجاد بحران و اختلاف و تفرقه
واقف شده و بر اساس اين ريشه يابي ها، راه حل هائي پيشنهاد كنيم.براى مثال به جاى تمركز در بابي كشي و
مسلمان كشي در سه جنگ داخلى طبرسي و نيريز و زنجان كه منجر به كشتار انبوهى مسلمان و بابي در بيش از يكصد
و شصت سال پيش دركشورمان گرديد ببينيم ريشه اين بحران چه بوده و چه شد كه يك جوان شيرازي بنام باب ، يكباره
سر برآورد و خود را نائب امام زمان  و سپس خود امام زمان و بعدتر پيامبر جديد خواند و چه مشكلانى براي كشور پديد
آورد كه تا به حال آثار آن باقيست و ادامه دارد. طرفداران باب چرا به ترور شاه اقدام نمودند و لاجرم به زندان افتادند
و سردستگان آنها مثل وحيد ازل و حسينعلي بهاء با وساطت سفارت روس  به عراق تبعيد شده و در آنجا آنقدر خشونت
آفريده و به كشتار و ضرب و جرح خود و مسلمانان  پرداختند كه حكومت عثمانى مجبور شد آنها را به دو منطقه قبرس
و عكا بفرستد تا غائله را ساكت نمايد و نهايتا از دل بابيه، دو انشقاق ازليه و بهائيه ايجاد شد و حمايت انگليس از شاخه
بهائيت و اعطاء لقب سر به عبدالبها در فلسطين و حمايت از دين جديدي كه آنها اعلام نموده بودند كه ادامه فتنه باب بود
و باقي قضايا تا امروز...آيا در بررسي مسلمان كشي و بابي كشي ، نبايد به ريشه فتنه و آغازگر آن و عوامل داخلى و
خارجي پديدآورنده آن ، نيم نگاهى داشت و بانى اصلي را مقصرتر معرفي نمود كه " البادي اظلم"؟ به زمان حاضر
برگرديم از شما مي پرسم آيا به نظر شما تشكيلات رهبري بهائي بنام " بيت العدل"كه در حيفاي اسرائيل مستقر است
و از آنجا دائما بيانيه مي دهد و بهائيان ايران را به تبليغ تهاجمي ايرانيان به بهائيت (مثل بيانيه اسفند٩١ بيت العدل
خطاب به بهائيان ايران كه آنها را به تبليغ همسايگان و دوستان و خويشان و همكاران) فرا مي خواند و امثال نخجوانى
با سابقه ترين عضو بيت العدل در سخنرانيش مي گويد "طبق نظر عبدالبها بايد هر ساله حداقل يك نفر را بهائي كنيد"
و اينگونه از بهائيان ايران به عنوان مهره هاي تبليغى در ايران كمك مي گيرد كه نتيجتا در فضاي مذهبي ايران به درگيري
و برخورد و زندان مي انجامد، مقصر يا مقصرتر نيست؟ 
بنابر اين ارتباط تشكيلاتي رهبري بهائيان با اسرائيل و ابعاد تبليغ تهاجمي و خانه به خانه و حتي تبليغ كودكان و نوجوانان
بدون اجازه والدين آنها مورد بحث است كه شيوه بهائيان است و جناب دكتر محمود صدري در برنامه پرگار تلويزيون بي بي
سي شرح دادند كه من و برادرم در سن ده  يازده سالگي مشغول بازي بوديم كه پدر يكي از بچه ها كه بهائي بود مرا به
داخل اتاق برد و تبليغ به بهائيت كرد و گفت اين موضوع را از پدر و مادرت مخفي بدار كه در بسياري از كشورها اين اعمال
جرم محسوب مي شود و بهائيان طبق دستور بيت العدل به آن مبادرت مي ورزند و لذا به تنش انجاميده و مخلّ امنيت ملى است
و اين شيوه رهبري دائما در  ايران بحران مي آفريند. اگر حاكميت جلوگيري كند كه فرياد مظلوميت بلند مي كنند و اگر
جلوگيري نكند كه بايد شاهد باشد مسلمانان را از دين خود جدا نموده و به زير رهبري تشكيلات بهائي در اسرائيل
درآورند.
موضوع ديگر كه شما به آن اشاره فرموده ايد بنيادهاى حقوقي نابرابر در مورد دگر انديشان و مثلا بهائيان در قوانين
حقوقى كشور است و خاطره اى از خود نقل فرموده ايد و گفته ايد خون دگر انديشان در قوانين اسلامي بهائي ندارد
بدون آنكه بخواهم در مورد نظامات حقوقي اسلام وارد بحث شوم كه در اين مختصر نمي گنجد عرض مي كنم كه اين
مقوله  تا آنجا كه مي دانم و مي دانيد دركجاي دنيا سراغ داريد كه حل شده باشد؟ آيا در فرانسه يك بانوي محجبه
اجازه تحصيل در مدرسه و دانشگاه را دارد يا خون هزاران انسان بيگناه كه هرروز به زمين ريخته مي شود از نظر
مدعيان حقوق بشر، ارزشي دارد؟آيا تشكيلات بهائي كه مي خواهد از همه امكانات جهانى براي مقابله با حكومت
استفاده كند تا بحال يك بيانيه براي همدردي با قربانيان خشونت از هيروشما گرفته تا جنگ ايران و عراق و ترورها و
قتل عام هاى ظالمان كه هر روز اتفاق مي افتد يك بيانيه صادر كرده است؟ اگر پيدا كرديد آدرسش را به من بدهيد.
اينجا كه مي رسد مي گويند ما در سياست دخالت نمي كنيم ولى براي تحريك روشنفكران و مجامع جهانى همه گونه
اقدام سياسي مي كند تا رقيب را محكوم كند و مزورانه از نردبان همه بالا رود تا به قول خودش حكومت جهاني
بهائي را برپا كند.
نكته آخر اينكه آيا تحقيق فرموده ايد كه متون بابي و بهائي در مورد حقوق دگر انديشان چه مي گويد؟ اگر آنها به
قدرت برسند با من و شما و ديگران چه مي كنند. فقط چند نمونه از متون آنها را جهت استحضار بر مي شمرم:
از نظر جناب باب در كتاب بيان تمام غير بابي ها را بايد كشت و همه بقعه ها و عبادتگاهها را بايد تخريب نمود و
نواميس غير بابيان مباح است و اموال غير بابيان بايد مصادره شود. همين جناب باب كه آن مقبره شكوهمند را برايش
در اسرائيل ساخته اند و مخملباف بدون اينكه كتاب بيان او را خوانده باشد فريب خورده و از باغ هاي آنجا
فيلمبرداري كرده و فيلم باغبان را ساخته و توصيه كرده همه به دين او در ايند تا جهان گلستان شود ! و همين جناب
بهاءالله، مخالفان خود را زنا زاده ناميده و شيعيان را حزب  مشرك و شنيع خوانده و هر غير بهائي را شايسته وصف
انسانيت ندانسته و برادرش را اوصاف حيوانيت داده و جناب عبدالبها هم سياهان افريقائي را " خلق الله البقر
في صورة البشر" خوانده و جناب شوقي و بيت العدل هر مخالف دستورات را با مجازات" طرد"نواخته و اجازه سلام
و كلام  به فرزند و همسر و خانواده و دوستان را نداده است. حال بفرمائيد در مورد اين نظامات حقوقي بابي و بهائي
و حقوق دگر انديشان نزد آنها نظرتان چيست؟!
علاقمندم اگر اجازه بفرمائيد بازهم تصديع دهم و نكاتى را تقديم كنم. تقاضا دارم  چند كامنت مرا در ذيل نظرات
پيرامون مقاله هشيار باشيم بخصوص حقوق شهروندي بهائيان در سايت آقاي نوري زاد هم مطالعه بفرمائيد و
راهنمائي نمائيد.
ممنون از وقتي كه گذاشتيد
پژوهش ، ١٧ شهريور ٩٢ 


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 2 مهمان