نقد مصاحبه آقای فرهاد ثابتان

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

نقد مصاحبه آقای فرهاد ثابتان

پستتوسط Sardabir » یک شنبه 14 خرداد 1391, 5:02 pm

پژوهشگر گرامی "هدی" در "شما و سردبیر"نوشته اند:


سلام بر سردبیر گرامی
اخیرا مصاحبه ای از جناب آقای دکتر فرهاد ثابتان سخنگوی جامعه بهائی در فضای مجازی منتشر شده است که لازم است با دقت مورد توجه قرار گیرد و نقد و بررسی شود. عنوان این مصاحبه «هسته اصلی بهاییت، وحدت عالم انسانی‌ست» می‌باشد و لینک این مصاحبه از طریق آدرس http://tehranreview.net/articles/10786#.T8G3iKtST8m قابل دسترسی است. به نظر می‌رسد برخی موارد ادعا شده توسط ایشان در این مصاحبه، خلاف واقع و مغایر با سایر ادعاهای رهبران بهائی در کتاب هایشان باشد. خواهشمندم تاپیکی با عنوان نگاهی به مصاحبه دکتر فرهاد ثابتان و نکات مغفول مانده باز شود تا این ادعاها مورد بازبینی قرار گیرد. بدیهی است که با توجه به جایگاه آقای ثابتان به عنوان سخنگوی جامعه امر در سازمان ملل و پاسخگو به رسانه های فارسی زبان، این نقد و بررسی بسیار حائز اهمیت است. لذا از همه ی پژوهشگران عزیز نیز برای شرکت در مطالب این تاپیک دعوت به عمل می آورم. هم چنین با توجه به حساسیت جناب عالی، متعهد می شوم هر هفته دو کامنت در این تاپیک قرار دهم تا بررسی آن به اتمام برسد.


این تاپیک گشوده می شود تا بحث ایشان آغاز گردد.از سایر دوستان دیگر هم انتظار مشارکت داریم.
خرين ويرايش توسط 1 on Sardabir, ويرايش شده در 0.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » یک شنبه 14 خرداد 1391, 9:32 pm

ضمن تشکر از جناب سردبیر، بهتر دیدم که ابتدا متن کامل مصاحبه ایشان را در اولین پست ارسال کنم تا در ادامه، هر جا که نقد فرمایش ایشان می‌شود، معلوم باشد که متن چه بوده و نقد در کجاست. در ضمن از تمام کاربران بهائی پژوهی، اعم از مسلمان و بهائی دعوت می‌کنم در این بررسی بنده را همراهی کنند و نظرات خود را در مورد نقدها بیان کنند.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » یک شنبه 14 خرداد 1391, 9:40 pm

مقدمه از عرفان ثابتی: آیین بهایی در میانه قرن نوزدهم در ایران و از درون جنبش بابی برخاست و در گذر زمان به دینی مستقل بدل شد که در حال حاضر در بیش از دویست کشور جهان پنج تا شش میلیون پیرو دارد، پیروانی که از پیشینه‌های زرتشتی، یهودی، هندو، بودایی، مسیحی، مسلمان، جاندار پندار (animist) ندانم انگار (agnostic) و خداناباور (atheist) می آیند. با این همه، پیروان این آیین در زادگاه آن ایران همچنان از حقوق شهروندی محروم و مبغوض دولت و روحانیت‌اند که این آیین را فرقه‌ای ضاله و فرزند نامشروع پیوند نامقدس انگلستان، روسیه، امریکا، اسرائیل و حتی فرانسه و عثمانی می‌دانند. برای بسیاری از ایرانیان، آیین بهایی معمایی پیچیده بوده که از حلش بازمانده‌اند. تنها در دهه اخیر و به لطف فن‌آوری اطلاعات بوده که بهاییان ایران از سایه ابهام و گوشۀ خاموشی به در آمده و به بازگویی احوال خویش پرداخته‌اند و البته هزینۀ آن را با زندان و زنجیر پرداخته‌اند.

آن چه در پی می آید گفت‌و‌گوی ما با دکتر فرهاد ثابتان، سخنگوی فارسی جامعه جهانی بهایی است که در آن به برخی اتهامات رایج بر ضد بهاییان پاسخ می‌دهند.

ممنون می‌شوم چنانچه در ابتدا خودتان را معرفی کنید و سابقه‌ای از خود را به خوانندگان ما ارائه بدهید.

من سخنگوی جامعه بهایی در سازمان ملل هستم و البته بیشتر برای رسانه‌های فارسی زبان. من موظف هستم گزارش اخبار مربوط به جامعه بهایی در ایران و سرکوب و تضییقاتی که در ایران رایج است و همچنین مسایل و سوالاتی که درباره آیین بهایی وجود دارد را پاسخ دهم. سه سال قبل از انقلاب هم از ایران خارج شدم و اکنون استاد دانشگاه هستم.

مگر در زمان پهلوی هم مشکلاتی نظیر سرکوب برای بهاییان وجود داشت؟

نه به این شدتی که الان در جمهوری ‌اسلامی هست. اما محدودیت‌هایی در سطح جامعه وجود داشت. ما اگر به تاریخ آیین بهایی نگاهی بیندازیم٬ از آغاز با سرکوب علما و دولت مواجه شد. تخمین زده‌اند که نزدیک به ۲۰ هزار بهایی کشته‌ شده‌اند. در زمان پهلوی این سرکوب‌ها کمتر شد٬ اما از میان نرفت. در دوران جمهوری‌ اسلامی که وضع مشخص است و این سرکوب شدت بیشتری گرفت.

و آغازگر این سرکوب‌ها هم امیرکبیر بود.

امیرکبیر هم از دیدگاه تاریخی و هم از دیدگاه آیین بهایی شخص بسیار بزرگواری بود و خدمات بسیاری برای ایران انجام داد که بعید می‌دانم که کسی بخواهد آن‌ را فراموش کند. اما واقعیت این است که فرمان تیرباران سیدعلی باب را امیر کبیر امضا کرد و این مساله‌ای است که به هر حال تاریخ باید درباره آن قضاوت کند.

جناب ثابتان٬ میان شما و شیخیه چه نسبتی وجود دارد؟

از نظر تاریخی باید بدانیم که در قرن‌های هجده و نوزده در ایران٬ روحیه مهدویت یا مهدی‌گرایی در جامعه بسیار فراوان بود. مساله‌ای که در غرب هم وجود داشت. تئوری شیخیه این بود که ظهور امام زمان نزدیک است. در بحبوحه نهضت شیخیه بود که سیدباب در سال ۱۸۴۴ این ادعا را کرد که رجعت امام زمان است٬ اما نه به حالت کلاسیک. بلکه گفت که صاحب دین جدیدی است برای زمان امروز و دستوراتش مطابق تجددی بود که در حال رخ دادن بود. این نهضت در دیانت بابی ادامه یافت و دین جدید دیگری به نام دیانت بهایی ظاهر شد٬ همان دینی که نهضت بابی بشارت داده بود. یعنی نهضت بابی وظیفه‌ای که داست٬ آن بود که زمینه را برای ظهور دین جدیدی آماده کند. مثال‌هایی هم که در این‌باره می‌زنند همانند کاری است که یحیای تعمیددهنده می‌کرد برای ظهور مسیحیت. منتها به جهت اهمیت این دین٬ یک دین جدید ظاهر شد که روحیه مردم را برای دینی که هسته اصلی‌اش وحدت عالم انسانی است٬ آماده کند.

از دیدگاه آیین بهایی هر دینی دو جنبه دارد: یک از منظر اصول کلی و اخلاقی و یک جنبه اصول اجتماعی. اصول اخلاقی برای همه ادیان یکی است٬ هیچ‌وقت تغییر نمی‌کند و به همین دلیل از نظر آیین بهایی همه ادیان یکی هستند؛ اما در ادیان یک اصول جزیی وجود دارد که صرفا با توجه به موقعیت جغرافیایی و اقتصادی و سیاسی جوامع ایجاد شده‌اند

بحثی که درباره بهاییت وجود دارد٬ آن است که گفته می‌شود بهاییان برخی از دستورات آیین خود را از مردم پنهان می‌کنند و آن‌چه که در ظاهر می‌بینیم٬ در واقع پوششی است برای جذب دیگران.

الان شما اگر به سایت‌های بهایی مراجعه کنید٬ صدها نوشته از بهاالله و مرجع کنونی جامعه بهایی می‌بینید که این پیام‌ها به طور واضح و شفاف در همه‌جا موجود است. آیین بهایی هیچ کدام از دستورات دینی خود را پنهان نمی‌کند. چون دینی است برای همه انسان‌ها و آثار بهایی به بیش از هشتصد زبان منتشر شده و خود بهاالله بیش از ۱۰۰ جلد کتاب نوشته که بسیاری از آن‌ها الان موجود است. هیچ دستور پنهانی وجود ندارد. البته یک‌سری اصول اساسی هستند که آن‌ها بیشتر مورد توجه قرار گرفته و می‌گیرند که به جهت تفاهم آن‌ها با مسایل اجتماعی عصر جدید است. اما هیچ دستور پنهانی نداریم.

اما به هر حال٬ همواره گویی جامعه بهایی یک حالت رازگونه و سری دارد.
نهان‌کاری وجود نداشته و ندارد. شاید یک سوء تعبیری بوده است. وقتی جامعه‌ای مورد حمله قرار می‌گیرد٬ مجبور است که دیواری دور خود بکشد تا از خود دفاع کند. در نتیجه مردم از بیرون نگاه می‌کنند و فکر می‌کنند که پشت این دیوارها چه خبر است؟
البته بهایی‌ها کم‌کم این حصرها را می‌شکنند و بیرون می‌آیند٬ اما نهان‌کاری هیچ‌وقت نبوده است. آثار بهایی همیشه در اختیار مردم بوده است. در زمان قاجار و پهلوی و جمهوری‌اسلامی بوده که آثار بهایی اجازه چاپ نداشته است. شاید به همین دلیل مردم تصور می‌کردند که نهان‌کاری وجود دارد. در حالی‌که هرگز این‌طور نبوده٬ ‌گرچه گاهی برای حفاظت از خود٬ مجبور شده که دیواری به دور خود بکشد.

ببینید٬ یک مورد را به طور مشخص اجازه دهید که خدمت‌تان عرض کنم. مشخص نیست که بهاالله چه نقشی در آیین بهایی دارد. پیامبر است٬ خداست٬ یا چه نقشی دارد؟

در نوشته‌های خود بهاالله آمده است که ایشان پیامبری الهی هستند مانند بقیه پیامبران الهی. افرادی چون شوقی افندی و بهاالله٬ منظور از سوتفاهمی درباره خدا بودن ایشان٬ این نیست که ایشان ذات خداوند هستند. وقتی پیامبری از سوی خدای ناشناخته یا ذات ناشناخته ظاهر می‌شود٬ تنها مرجعی است که انسان را به سوی آن ذات یگانه راهنمایی می‌کند. این اما بدان معنا نیست که بهاالله گفته من ذات خداوند هستم. این سوتفاهمی است که به وجود آمده. بهاالله صراحتا گفته که من یک پیامبر الهی با دین جدید هستم که جهان را به سوی صلح و آرامش دعوت می‌کنم.

بهاییان٬ اسلام را به عنوان یک دین الهی قبول دارند؟

به عنوان یک دیانت الهی که در زمان خودش معتبر بوده٬ بله. اما الان دیگر این دین دستوراتش قابل اجرا نیست. یعنی گرچه دینی الهی است٬ اما منسوخ شده. از نظر دین بهایی٬ دستورات اسلام برای امروز قابل اجرا نیست.

به هر حال٬ براساس تعالیم اسلام٬ پیامبر اسلام آخرین پیامبر الهی است.

این تفسیری است که از بیانات حضرت محمد می‌شود. در هیچ جای قرآن٬ از دیدگاه آیین بهایی٬ گفته نشده که ایشان آخرین پیامبر هستند. شاید ایشان مقام نبوت را اختتام دادند٬ اما مقام رسالت هنوز ادامه خواهد داشت.

تفاوت این دو در چیست؟

نبی به کسی گفته می‌شد که بعضی از رویاها و الهامات را برای دیگران تفسیر می‌کند. مثل انبیای بنی‌اسراییل که می‌گفتند٬ چون سلیمان٬ پیامبر نبودند و تعداد این افراد هم بسیار زیاد بودند و از الهامت الهی ملهم بودند. منظور حضرت محمد این بود که به آن شکل از نبوت خاتمه دادند. اما هیچ‌گاه حضرت محمد نگفتند که خاتم‌الرسولین هستند و یا آخرین فرستاده خداوند هستند. در قرآن هم نیست و سندیتی هم برای یک فرد بهایی ندارد که بگوید حضرت محمد آخرین پیامبر است. البته جامعه بهایی برای پیروان دین اسلام احترام قائل است٬ اما با این ادعا موافق نیستیم.

یک نکته دیگر هم٬ بحث تقیه در بهاییت است. گویا در این آیین تقیه وجود ندارد٬ اما گفته می‌شود که بهاالله در زندان٬ عقاید خود را مخفی کرده است.

در دنیا و علی‌الخصوص در آمریکا٬ صدمین سال ورود عبدالبها به غرب را جشن می‌گیرند. یعنی ۱۰۰ سال پیش بهالله وقتی به وسیله انقلاب جوانان ترک از زندان آزاد شد٬ به پاریس٬ لندن٬ نیویورک و صدها دانشگاه و کلیسا و … سفر کرد. در آن‌جا به بیان دیدگاه‌های آیین بهاییت و نقش خودشان پرداخت. در شهر استنفورد روزنامه آن مکان٬ به سخنرانی عبدالبها اختصاص یافته بود که ۱۲۰۰ نفر از اساتید و دانشجویان به سخنرانی ایشان درباره صلح گوش فرا داده بودند. پس این‌که ایشان تقیه کرده بودند یا از عقاید خود چیزی نگفتند٬ با اسنادی که از ایشان وجود دارد٬ مطابقت ندارد.

شما درباره دیگر ادیان الهی چه نظری دارید؟ آیا آن‌ها را هم قبول دارید؟
بله. از دیدگاه آیین بهایی هر دینی دو جنبه دارد: یک از منظر اصول کلی و اخلاقی و یک جنبه اصول اجتماعی. از دیدگاه آیین بهایی اصول اخلاقی برای همه ادیان یکی است٬ هیچ‌وقت تغییر نمی‌کند و همه ادیان آن را پذیرفته‌اند. مانند این‌که دروغ نگوییم٬ دزدی نکنیم و … به همین دلیل از نظر آیین بهایی همه ادیان یکی هستند. اما در ادیان یک اصول جزیی وجود دارد که صرفا با توجه به موقعیت جغرافیایی و اقتصادی و سیاسی جوامع ایجاد شده‌اند. مثلا حضرت موسی گفته زن‌تان را می‌توانید طلاق دهید٬ حضرت عیسی گفته‌اند که نمی‌توانید٬ حضرت محمد تغییرات دیگری در آن داده است. از نظر آیین بهایی٬ اصول کلی همه ادیان یکی است؛ محبت کردن٬ راستی٬ عدالت. اصول جزیی و اجتماعی الان دیگر با محور تجدد هم‌خوانی ندارد.

و این دستورات کلی به وسیله روحانیون بیان می‌شوند؟

در آیین بهایی طبقه‌ای به عنوان پیشوای روحانی وجود ندارد. به جای آن نهادهایی که همان کار را می‌کنند٬ در سطوح محلی٬ ملی و بین‌المللی انتخاب می‌شوند. این انتخابات بدون تبلیغات و سری است و هر سال یا هر ۵ سال یک بار می‌افتد.

اگر این‌گونه است٬ درباره بحث محرمات چه مرجعی تصمیم‌گیری می‌کند؟ اساسا محرمات در آیین بهایی براساس چه موازینی است؟

محرمات در آیین بهایی بسیار محدود است. درباره خوراک٬ در بیشتر موارد به عهده خود فرد گذاشته شده است تا با موازین علمی مطابقت کنند که چه چیزی سالم است و چه چیزی نیست. اما در موارد خاص٬ مثل حرام بودن مشروبات الکی٬ در آیین بهایی منع شده٬ و یک فرد بهایی نباید مشروبات الکی بخورد. مشروبات الکی به طور کلی قدرت خرد را مختل می‌کند. از این جهت است که در آیین بهایی حرام شده.

درباره بحث تطابق با علم صحبت کردید. در کتاب بیان٬ می‌خوانیم که رفتن نزد دکتر اشکالی ندارد٬ اما نباید قرص یا دارو مصرف کرد و آن‌ها حرام هستند . به نظر شما این مساله با مباحث روز دنیا و علم تطابق دارد؟

من متاسفانه خودم تمام کتاب بیان را مطالعه نکرده‌ام. ضمن این‌که متاسفانه٬ کتاب بیانی که الان وجود دارد٬ تمام کتابی که سیدعلی محمدباب نوشته است٬ نیست. من می‌توانم در این‌باره تحقیق کنم. شخصا می‌توانم بگویم که بعید می‌دانم چنین چیزی وجود داشته باشد٬ چون دقیقا برعکس آن در آیین بهایی وجود دارد.

جناب ثابتان٬ یکی از مواردی که بسیار درباره آن صحبت می‌شود٬ بحث ازدواج با محارم در آیین بهایی است. این مساله واقعیت دارد؟

این یکی از تهمت‌های کاملا بی‌اساس است. در آیین بهایی اصل کلی آن است که هرچه‌قدر یک فرد در ازدواج با فرد مقابل از نظر نسبی دور باشد٬ بهتر است. به همین جهت نه تنها ازدواج با محارم٬ نظیر خواهر و برادر٬ منع شده است٬ بلکه حتی در حدود پسرخاله و دخترخاله هم ممنوع شده است. افراد نباید در خانواده با هم ازدواج کنند. این تهمتی است که زده می‌شود تا اذهان مردم نسبت به آیین بهایی٬ خراب شود.
شما تصور کنید اگر چنین اصلی در جامعه بهایی وجود داشت٬ این در اخبار جهان منعکس نمی‌شد؟ مثلا مورمون‌ها به چند همسری معتقدند و این در رسانه‌ها به شدت انعکاس منفی داشته است. بیش از ۵ میلیون بهایی در جهان هستند و شما هرگز چنین خبری نداشته‌اید که یک بهایی با خواهرش ازدواج کند یا با مادرش خدای ناکرده. این نشان‌دهنده ضعف فکری است که در دشمنان وجود دارد که چنین مسایلی را به آیین بهایی نسبت می‌دهند.

در بهاییت٬ بحثی همانند حج مسلمانان هم وجود دارد. آیا این حج٬ دارای مناسک و ترتیب خاصی است؟

خیر٬ چیز خاصی نیست. در آن‌جا دعاهایی که هست ٬‌خوانده می‌شود و هر کسی به زیارت می‌رود. نه تنها محل خاک سپاری بهاالله٬ بلکه اماکنی که ایشان در آن‌جا زندگی می‌کردند و حضرت عبدالبها هم آن‌جا زندگی می‌کردند. آن‌ها مکان مقدسه برای افراد بهایی است. زیارت بهایی شامل همین می‌شود که بروند و این اماکن را ببینند. البته این‌ها همه یک مساله سمبلیک است برای ابراز احساسات لطیف و انسانی.

جناب ثابتان٬ به نظر می رسد که بهاییان در روابط اجتماعی خود٬ به نوعی مظلوم‌نمایی می‌کنند و تلاش دارند که از حجم سرکوب‌ها علیه خود٬ پوششی بسازند. نظر شما در این‌باره چیست؟

این مساله مدتی است در رسانه‌های ایرانی باب شده با عنوان مظلوم‌نمایی بهاییان. یعنی یک قدرتی می‌آید گروهی را سرکوب می‌کند و به آن جامعه حق دفاع را نمی‌دهد ـ یعنی بهاییان نه می‌توانند در ملاعام حرف بزنند یا در رسانه‌های ایران سخن بگویند ـ و وقتی به هر شکلی بهاییان صدای خود را به نهادهای بین‌المللی می‌رساند٬ می‌گویند که مظلوم‌نمایی می‌کنند. معلوم نیست که جامعه بهایی چگونه باید عمل کند؟
جامعه بهایی همیشه از خود دفاع کرده و می‌کند٬ اما دفاع این جامعه از خود از مجاری قانونی صورت می‌گیرد٬ نه از طریق دفعی یا خشونت بار. یعنی جامعه بهایی به دفاع از راه عدم خشونت اعتقاد دارد. هرگز به خشونت متوسل نشده و نمی‌شویم. جمهوری‌اسلامی را در آغاز مردم انتخاب کرده‌اند٬ و جامعه بهایی می‌خواهد به چیزی که مردم انتخاب کرده‌اند٬ احترام بگذارد. ما هرگز بر ضد جمهوری‌اسلامی اقدامی نکرده‌ایم. اما صدای خودمان را درباره ظلم‌هایی که به ما می‌شود٬ به گوش دنیا می‌رسانیم. حالا اگر جمهوری‌اسلامی مایل است این را مظلوم‌نمایی تعبیر کند٬ مهم نیست.
هر جا هر بحثی که بوده٬ جامعه بهایی اشتیاق دارد که در این مباحثات شرکت کند. مثلا در لس‌آنجلس در بعضی برنامه‌های تلویزیونی هست که نمایندگان ادیان مختلف حضور دارند و نماینده آیین بهایی هم هست. جامعه بهایی بسیار اشتیاق دارد که در گفت‌وگوی بین‌الادیان حضور پیدا کند.
جامعه بهایی از زمان تاسیس سازمان ملل یک نهاد غیردولتی به عنوان مشاور در امور بین‌الملل ایجاد کرده است. دفتری است که به تمام مسایل اجتماعی رسیدگی می‌شود و جامعه بهایی درباره مسایل گوناگون مثل حقوق زنان٬ عدم شکنجه٬ توسعه اقتصادی و … اظهارنظر می‌کند. ما در هر کرسی٬ مناظره و … شرکت می‌کنیم و از آن استقبال می‌کنیم.

شما هرگز به فکر تغییر سیستم‌هایی هستید که به بهاییان ظلم می‌کنند؟

جامعه بهایی در هر کشوری که باشد٬ از قوانین مدنی و دولتی آن کشور اطاعت می‌کند٬ تا حدی که به اصول روحانی جامعه بهاییت خدشه وارد نکند. مثلا در ایران قانون گذاشته‌اند که بهاییان حق تحصیل ندارد٬ این یکی از قوانین اصلی جامعه بهایی را نقض می‌کند.
جامعه بهایی به دنبال حذف هیچ رژیم یا دستگاهی نیست. چون رویکرد جامعه بهایی با تخریب نیست٬ بلکه با سازندگی است. ببینید آمده‌اند اماکنی که بهاییان در آن درس می‌خواندند٬ زندگی می‌کردند و … را تخریب کرده یا پلمب کرده‌اند. جامعه بهایی شکایت می‌کند به نهادهای بین‌المللی٬ اما در عرصه داخل کاری که می‌کند این است که می‌رود در زیرزمین منزل خود درس می‌خواند و اجازه نمی‌دهد که این اقدامات٬ به اصول دین وی لطمه وارد کند. یعنی جامعه بهایی تلاش می‌کند به دنبال سازندگی است و سعی در انجام حرکات مثبت دارد٬ نه با استفاده از خشونت و تخریب و …

دلیل ترک اسراییل از سوی بهاییان هم مساله مشابهی است؟

به طور کلی این به خاطر محدودیت‌هایی است که دولت اسراییل گذاشته که اجازه نمی‌دهد افراد بهایی در آن کشور زندگی و یا کار کنند. فقط اجازه داده‌اند که بهاییان برای رسیدگی به امور دینی خود٬ مدتی در اسراییل باشند و بعد باید این کشور را ترک کنند. یعنی برای خدمت داوطلبانه به بیت‌العدل.

و سخن آخر جناب ثابتان
آیین بهایی یک آیین بسیار وسیع و عمیق است. شاید در آینده در این‌باره مطالعاتی شود٬ همان‌طور که الان در برخی دانشگاه‌های غرب کرسی‌هایی در این باره وجود دارد. هسته اصلی تعلیمات بهایی اصل وحدت و یگانگی و یکتایی است در عین کثرت و تنوع و چندگونگی همه مردم. آیین بهایی رویکردی را نشان می‌دهد که می‌گوید جامعه مانند پیکر انسان است و افراد جامعه٬ سلول های این پیکر هستند. ما همه عضو یک خانواده هستیم و مشکلات ما٬ تا زمانی که بخواهیم خودمان را جدا کنیم و بگوییم یک قشری از جامعه٬ با قشر دیگر ارتباطی نداشته باشد٬ این مشکلات وجود خواهد داشت. مشکلات انسان و جامعه ایران٬ در پرتو یک شناخت و یگانگی همه ایرانیان با توجه به تنوع آنها حل خواهد شد.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » یک شنبه 14 خرداد 1391, 9:52 pm

در ابتدای نقد لازم است که به دو نکته مقدماتی اشاره کنم.
اول: موقعیت و شخصیت جناب آقای دکتر ثابتان است که در ابتدای مصاحبه توسط خود ایشان بیان شده است. ایشان سخنگوی جامعه بهائی در سازمان ملل و پاسخگو به سوالاتی است که در آئین بهائی وجود دارد. ایشان یک استاد دانشگاه است. لذا اگر بخواهیم ایشان را در میان بهائیان ارزیابی کنیم، ایشان یک بهائی کم سواد یا نا آشنا به مبانی بهائیت نیست و نظرات ایشان به عنوان سخنگوی جامعه ی امر در مورد سؤالاتی که در مورد این آیین وجود دارد، نظر آئین بهائی محسوب می‌شود و هرگز نظرات شخصی نیست.
دوم: بنای بنده در نقدهایی که خواهم نوشت استفاده از آثار مورد تأیید جامعه امر است. هر چند که با اندکی پژوهش تاریخی از منابع مستقل، نقدهایی بیشتر به مصاحبه ی ایشان وارد است، اما از بیان بسیاری از آن ها صرف نظر می‌کنم و تنها به به بررسی اختلافات فاحش موجود میان کلام ایشان و متون امری اکتفا می‌کنم.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » یک شنبه 14 خرداد 1391, 10:08 pm

هر چند که عرف آن است که به ترتیب فرمایش های ایشان پیش برویم اما اجازه دهید در اولین نقدی که به فرمایش ایشان وارد می‌کنم، به سؤالی در اواسط مصاحبه بپردازم که به اولین مقدمه پیش گفته بسیار نزدیک است. ایشان در پاسخ به سؤالی فرموده اند:

درباره بحث تطابق با علم صحبت کردید. در کتاب بیان٬ می‌خوانیم که رفتن نزد دکتر اشکالی ندارد٬ اما نباید قرص یا دارو مصرف کرد و آن‌ها حرام هستند . به نظر شما این مساله با مباحث روز دنیا و علم تطابق دارد؟

من متاسفانه خودم تمام کتاب بیان را مطالعه نکرده‌ام. ضمن این‌که متاسفانه٬ کتاب بیانی که الان وجود دارد٬ تمام کتابی که سیدعلی محمدباب نوشته است٬ نیست. من می‌توانم در این‌باره تحقیق کنم. شخصا می‌توانم بگویم که بعید می‌دانم چنین چیزی وجود داشته باشد٬ چون دقیقا برعکس آن در آیین بهایی وجود دارد.

این که حضرت ایشان به عنوان سخنگوی جامعه‌ی امر و پاسخگو به مسائل مطرح شده در این آئین هنوز یک بار کتاب بیان را از رو نخوانده اند، قابل تأمل و البته تأسف است. البته این موضوع از چند وجه قابل بررسی است.
1) صداقت ایشان در بیان این موضوع، از نکات مثبت این مصاحبه است. این که با قاطعیت موضوع را رد نکرده اند، واقعا مایه‌ی خوشحالی و مسرت است و از این جهت کار ایشان ستودنی است.
2) اگر ایشان به عنوان یک فرد تحصیل کرده و سخنگوی جامعه امر چنین مطالعه ای نداشته اند، پس چه کسی باید کتاب بیان را مطالعه کند؟ آیا تنها محققان بهائی پژوهی چنین وظیفه ای دارند یا آن که جناب ایشان و سایر مبلغان و سخنگویان بهائی لازم است کتاب های اولیه‌ی مربوط به این آئین را یک بار بررسی کنند؟
البته این اولین باری نیست که عدم مطالعه‌ی کتاب های امری از سوی مبلغان جامعه امر را شاهدیم. عدم مطالعه و سخن گفتن در مورد یک آیین و شاخص های آن، آفتی است که دامان بسیاری از مبلغان بهائی را گرفته است.
3) از آن جا که جناب ایشان احتمالاً کتاب بیان را در اختیار نداشتند یا ادبیات ثقیل و نا مأنوس آن باعث شده تا عطای مطالعه ی این کتاب را به لقایش ببخشند، بد نیست که به بررسی اصل سؤال و هم چنین بازخوانی کتاب بیان برای ایشان در کامنت های بعدی بپردازیم تا بلکه به این بهانه، ایشان هم سری به فرمایشات درر بار حضرت نقطه ی اولی در کتاب بیان بزنند و از تعالیم آن حضرت بهره مند گردند.


hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

نگاهی به تعالیم باب در کتاب بیان

پستتوسط hoda » یک شنبه 14 خرداد 1391, 10:32 pm

کتاب بیان مع الاسف مملو از تعالیمی است که هرگز نمی‌توان ادعای تطابق آن با علم و عقل را مطرح ساخت. یک نمونه از این تعالیم در صورت سؤال مطرح شده که جهت اطلاع خوانندگان بهائی پژوهی و احتمالا جناب ثابتان، آدرس آن ذکر می‌شود:

الف : بيان عربي ص 42: «انتم الدواء ثم المسكرات ونوعها لا تملكون و لاتبيعون و لا تشترون و لا تستعملون الا بما انتم تحبون ان تصنعون»
(شما داروها و مست كننده‌ها و انواع آنها را نخريد و مفروشيد و مالك نشويد و به كار مبريد مگر براي ساختن چيزهايي كه دوست داريد آنها را بسازيد.) يعني از مشروبات و داروها فقط براي ساختن اشياء مي شود بهره برد.

ب : بيان فارسي ص 323 و 324 «في حرمه الترياق والمسكرات و الدواء مطلقا... و نهي شده از مسكرات و آنچه حكم دواء بر او شود مطلقا و در ظهور بعضي صنايع كه لازم دارند اهل آن بعضي از اين اشياء را، اذن داده شده.»


با این دو سند کاملا مشخص می‌شود که جناب باب، استفاده از دارو را کاملا برای پیروان خود ممنوع کرده اند. جالب این جا است که این عبارت دقیقا در جایی قرار گرفته که آقای ثابتان به آن استناد کرده اند. یعنی در کنار بحث حرمت مصرف مشروبات الکلی. مشروبات الکلی و داروها با یکدیگر حرام شده اند و البته جناب ایشان اولی را در کتاب بیان دیده اند و دومی را ندیده اند. کمی عجیب است. اما دلمان می‌خواهد صداقت ایشان را باور کنیم.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » یک شنبه 14 خرداد 1391, 10:44 pm

چون ممکن است جناب دکتر ثابتان به عنوان مسؤول پاسخگویی به سؤالاتی که در مورد آیین بهائی وجود دارد، فرصت نکنند که کتاب بیان را مورد مطالعه قرار دهند، جهت اطلاع ایشان و خوانندگان بهائی پژوهی، یک تعلیم دیگر جناب باب در کتاب بیان را با ذکر سند و اصل متن، تقدیم می‌کنم. قضاوت با خوانندگان که آیا این متن با علم و عقل تطابق دارد یا نه؟
ایشان در مورد سن ازدواج فرموده اند:
بيان عربي ص 38 : «فلتقترنن بينهما بعد ما قضي احدي عشر سنه»
(پس البته بايستي پسران و دختران رابا يكديگر آميزش دهيد آن گاه كه يازده سال بر آنها گذشته باشد.)

ملاحظه می‌شود که امر به ازدواج و آمیزش افراد یازده ساله، از تعالیم ایشان در کتاب بیان است. این که آیا فرد در سن یازده سالگی به سن بلوغ و توانایی جنسی رسیده است یا نه، البته مورد توجه ایشان نبوده است. این که آیا فرد از درک و فهم لازم برای ورود به زندگی مشترک و زناشویی برخوردار است یا نه، در کلام ایشان نمودی ندارد. آری. این ها نمونه هایی از بروز تطابق دین با علم و عقل در تعالیم حضرت نقطه اولی (باب) است.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » یک شنبه 14 خرداد 1391, 11:11 pm

سخن درباره‌ی این بخش از مصاحبه‌ی جناب آقای دکتر ثابتان، سخنگوی جامعه امر در سازمان ملل و مسؤول پاسخگویی به سؤالات در مورد آئین بهائی وارتباط با رسانه های فارسی زبان بود که فرموده بودند:
درباره بحث تطابق با علم صحبت کردید. در کتاب بیان٬ می‌خوانیم که رفتن نزد دکتر اشکالی ندارد٬ اما نباید قرص یا دارو مصرف کرد و آن‌ها حرام هستند . به نظر شما این مساله با مباحث روز دنیا و علم تطابق دارد؟

من متاسفانه خودم تمام کتاب بیان را مطالعه نکرده‌ام. ضمن این‌که متاسفانه٬ کتاب بیانی که الان وجود دارد٬ تمام کتابی که سیدعلی محمدباب نوشته است٬ نیست. من می‌توانم در این‌باره تحقیق کنم. شخصا می‌توانم بگویم که بعید می‌دانم چنین چیزی وجود داشته باشد٬ چون دقیقا برعکس آن در آیین بهایی وجود دارد.


درباره عدم مطالعه کتاب بیان توسط ایشان ابتدا مطالبی بیان شد. سپس جهت اطلاع ایشان به عنوان متخصص مباحث امری، مجبور شدیم آدرس مطالب سؤال در کتاب بیان را خدمت عزیزان نمایش دهیم تا ایشان بدانند که در کتاب شریف بیان که هنوز یک بار آن را مطالعه نکرده اند، واقعا چنین کلمات گهرباری وجود دارد.
اما در مورد همین سؤال و جواب، لازم است به یک نکته ظریف اشاره شود. آن هم این جمله‌ی ایشان است:
شخصا می‌توانم بگویم که بعید می‌دانم چنین چیزی وجود داشته باشد٬ چون دقیقا برعکس آن در آیین بهایی وجود دارد.
اگر ایشان مستند فرمایش خود را ذکر می‌کردند، خیلی بهتر می‌شد این ادعا را بررسی کرد. اما اگر فرض کنیم که واقعا در بهائیت چنین دستوری یعنی استفاده از دارو به هنگام بیماری با هدف بهبودی وجود داشته باشد، آن گاه به یک پارادکس تلخ می‌رسیم. پارادکس این است که رهبران بعدی بهائی و یا احیانا بیت العدل اعظم، دستور حضرت باب را نقض کرده اند. این البته اولین بار نیست که چنین اتفاقی را شاهدیم. یعنی اولین باری نیست که دستورات جناب باب به جهت عدم قابلیت برای اجرا تغییر می‌کند. شاید نمونه های دیگری را در کامنت های بعدی مطرح کردم. اما فعلا برای پراکنده نشدن بحث صرف نظر می‌کنم. در این جا باید بگوییم طبق فرمایش ایشان، دستور باب نسخ شده است. اما نکته کلیدی این جا است. چرا که حضرت بهاءالله فرمایشات ایشان را اعظم از تمام خلق اعلام کرده اند و تأکید فرموده اند که هرگز قصد نسخ آیین نازنین حضرت باب و تعالیم ایشان را ندارند. به این عبارت توجه کنید:
«و الذي ارسله باسم علي هو حق من عندالله و انا كل بامره لمن العاملين. قل يا قوم فاتّبعوا حدود الله التي فرضت في البيان من لدن عزيز حكيم. قل انه لسلطان الرسل و كتابه لام الكتاب ان انتم من العارفين.» (ادعيه محبوب، ص 195)
ترجمه: قسم به آن که او را ارسال کرد به اسم علی، او حقیقتی از سوی خداوند بود و ما همگی به امر او عاملیم. بگو ای قوم! از حدود خداوند که در کتاب بیان بر شما واجب گشته است، تبعیت کنید. بگو او سلطان پیامبران است و کتاب او ام الکتاب است اگر از عارفان باشید.
سخن به درازا کشید. خلاصه کنم:
1) آن چنان که قبلا اشاره شد، حرمت استفاده از دارو در تعالیم باب قطعی است. حتی برای آقای ثابتان که بیان را مطالعه نکرده اند، آدرس هم ذکر کردیم.
2) آقای دکتر ثابتان ادعا کرده اند که در بهائیت دستور داریم که به هنگام بیماری از دارو استفاده کنیم. هر چند سندی ندادند، اما فرض را به صحت قول ایشان می گذاریم.
3) از 1 و 2 نتیجه می گیریم که دستور باب بعدا نسخ شده است.
4) بهاءالله تأکید کرده که همه‌ی بهائیان باید تعالیم باب را مو به مو اجرا کنند.
5) بهائیان در یک پارادکس گرفتار می‌شوند. اگر به هنگام بیماری از دارو استفاده کنند، دستور باب را زیر پا گذاشته اند. اگر استفاده نکنند، دستور رهبران بعدی را زیر پا گذاشته اند. راستی تکلیف بهائیان چیست؟

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » یک شنبه 14 خرداد 1391, 11:46 pm

سومین نکته ای که در مورد این پرسش و پاسخ جناب آقای دکتر ثابتان به ذهن متبادر می‌شود، این قسمت از فرمایش ایشان است:
ضمن این‌که متاسفانه٬ کتاب بیانی که الان وجود دارد٬ تمام کتابی که سیدعلی محمدباب نوشته است٬ نیست.

در این بخش از مصاحبه، ایشان تلویحا ادعا کرده‌اند که کتاب بیان تحریف شده است. این ادعا البته ادعای بسیار گزافی است که با بسیاری از آموزه های رهبران بهائی در تعارض است. رهبران بهائی معتقد بوده اند -و این اعتقاد را بارها در کتاب‌های خود بیان کرده اند- که هرگز کتاب های آسمانی از لحاظ ظاهری تحریف نشده اند و تحریف تنها به صورت معنوی بوده و نه لفظی. صرف نظر از غلط بودن این نظریه‌ی رهبران بهائی، آن چه در این جا مهم است، تعارض سخنگوی جامعه بهائی در سازمان ملل و پاسخگوی این جامعه در مورد سؤالات مطرح در مورد آئین بهائی با رهبران همین جامعه و مبلغان مشهور و مطرح آن است. به این سند توجه کنید:
بهائيان حسب التعليم خداوند منان قائل به تحريف لفظي کتب مقدسه نيستند و تحريف را معنوي مي‌دانند
محاضرات، صفحه 130، تألیف اشراق خاوری
نکته مهم‌تر بعدی آن است که جناب آقای دکتر ثابتان، تحریف را به نقصان می‌دانند و نه به زیاده. توضیح آن که ایشان فرموده اند که این نوشته، تمام آن چه باب نوشته است نیست. حتی اگر این فرمایش ایشان درست باشد (که البته مغایر با فرمایش اشراق خاوری و بسیاری دیگر از مبلغان بهایی و رهبران این آیین است) لاجرم پذیرفته اند که حداقل، آن چه که امروز به عنوان نوشته های باب وجود دارد، تماما متعلق به خود اوست و چیزی بدان اضافه نشده است. اگر چنین باشد که ظاهراً هست، حتی ادعای تحریف نیز کمکی به حل مسأله نخواهد کرد. زیرا بالأخره جناب ایشان اعتراف کرده‌اند که متن موجود متعلق به باب است. نهایتا ادعا کرده اند که تمام آن چه که باب نوشته است، نیست.

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » دو شنبه 15 خرداد 1391, 6:49 am

با تشکر از دوست عزیز هدی

با اطلاع رسانی شما به آدرس فوق مراجعه نمودم و مصاحبه ایشان را خواندم.در پایان مقاله نوشته بود :
"نظر شما چیست"؟
بنده نظر خود را نوشتم و روی send کلیک کردم اما نظرم را بالا نیاورد.به هرحال نظر خود را در اینجا می آورم:

دوست عزیز ثابتان
نظر شما را به مطالب زیر جلب می کنم:

1-جناب بهاءالله خود را نبی و رسول ننامیده بلکه خود را خداآفرین نامیده است و گفته است:
همه خدایان از رشحه خدائی من به خدائی رسیده اند(کل الالوه من رشح امری تالهت...)!

2-او پیامبر اسلام را آخرین رسول و آخرین پیامبر دانسته است به صفحه آخر کتاب اشراقات او
مراجعه فرمائید که گفته است :نبوت و رسالت به وجود حضرت محمد(ص)پایان یافته است.

3-احکام بهائی برایی امروز کاربرد ندارد احکامی مثل:سوزاندن کسی که خانه ای را آتش بزند
یا انگ زدن به پیشانی دزد یا حرمت سر تراشیدن یا بلند کردن موی سر یا مشرک خواندن
شیعیان و زنا زاده خواندن هرکس که دشمن بهاءالله باشد یا دادن 19 مثقال طلا به بیت العدل
برای فحشاء و دوبرابر آن برای بار دوم و چهار برابر برای بار سوم و همینطوربا تصاعد هندسی بالا
رفتن یا حرمت سفر به اسرائیل بدون اجازه بیت العدل یا پاک شدن همه نجاسات و...

4-فرموده اید ازدواج با محارم در بهائیت یک تهمت است .برای رفع این تهمت لطف نموده در مورد حرمت
ازدواج با محارم سندی از کتاب "اقدس" نشان دهید.ما که چیزی نیافتیم و برعکس ،سکوت را دیدیم
که نشانه جواز است.بعدها که تحقیق کردیم دیدیم بیت العدل هم مخالفتی نکرده است.

5-مظلوم نمائی و ادعای وحدت عالم انسانی از این بیشتر که در مقابل همه جنایات امروزی که
بر بشریت می رود و قتل ها و ترور ها و جنگهائی که امریکائیان و ...راه انداخته اند ساکتید ولی
برای زندانی شدن چند بهائی اینقدر جنجال بپا کرده اید؟

6-اگر می گوئید از فن آوری اطلاعات و جریان گفتگوی آزاد برخوردارید لطفا یک سایت دو طرفه در
بهائیت معرفی کنید تا مطالب تحقیقی مخالفان در آنجا مجال طرح پیدا کند.تمام سایت های
بهائیت یکطرفه است.
خوشحال می شویم با شما در یک مجال بین المللی مناظره کنیم جایش را معین کنید:
آدرس ما این است و یک سایت تحقیقی دو طرفه شبانه روزی هستیم.
www.bahairesearch.org

shsr
پست: 28
تاریخ عضویت: چهار شنبه 7 مرداد 1388, 9:43 am
محل اقامت: تهران

پستتوسط shsr » دو شنبه 15 خرداد 1391, 2:31 pm

hoda نوشته شده:این قسمت از فرمایش ایشان است:
ضمن این‌که متاسفانه٬ کتاب بیانی که الان وجود دارد٬ تمام کتابی که سیدعلی محمدباب نوشته است٬ نیست.

در این بخش از مصاحبه، ایشان تلویحا ادعا کرده‌اند که کتاب بیان تحریف شده است. این ادعا البته ادعای بسیار گزافی است که با بسیاری از آموزه های رهبران بهائی در تعارض است. رهبران بهائی معتقد بوده اند -و این اعتقاد را بارها در کتاب‌های خود بیان کرده اند- که هرگز کتاب های آسمانی از لحاظ ظاهری تحریف نشده اند و تحریف تنها به صورت معنوی بوده و نه لفظی.... به این سند توجه کنید:
بهائيان حسب التعليم خداوند منان قائل به تحريف لفظي کتب مقدسه نيستند و تحريف را معنوي مي‌دانند
محاضرات، صفحه 130، تألیف اشراق خاوری


دوست محترم hoda، گمان نکنم شما دقیقا معنای تحریف را درک نموده باشید.
به این مدخل از کتاب علامه دهخدا بنگرید:
تحریف . [ ت َ ] (ع مص ) بگردانیدن سخن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). گردانیدن سخن از جای وی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). گردانیدن سخن و چیزی را از وضع و حالت خود. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).برگردانیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بگردانیدن . (دهار) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). تغییر هر چیز عموماً و تغییر کتاب خصوصاً. (فرهنگ نظام ). تغییراللفظ دون المعنی . (تعریفات ). تغییرالشی ٔ عن موضعه . (کشاف اصطلاحات الفنون ). تغییر، تبدیل ، انقلاب ، سرنگونی و واژگونی و انحراف سخن و یا چیزی دیگر از حالت و وضع خود و تقلب . (ناظم الاطباء)

بناء علی هذا، گردانیدن سخن و دگرگون ساختن آن (لفظی یا معنوی) را باید تحریف دانست؛ و البته نقصان در متون کتب (سماوی یا بشری) به تحریف ارتباطی ندارد. چنانچه مسلمانان مطابق احادیث وارده در کتب خود اذعان دارند که بخش هایی از کتاب مقدس قرآن آنگونه که هم اکنون در این کتاب قرار دارد نبوده و بعضی بخش ها از اصل آن حذف شده اند ( گمان کنم این مطلب به قدری روشن باشد که نیاز به شاهد مثال آوردن از روایات اسلامی نداشته باشد؛ همچون مواردی که ائمه اسلام فرموده اند این بخش ها را آن گونه بخوانید که ما میگوییم) و خود علمای اسلام نیز این را تحریف نمی دانند.
پس وقتی در آئین بهائی پای تحریف در کتب به میان می آید منظور همین معناست، یعنی دگرگون کردن کلام.

yaser
پست: 28
تاریخ عضویت: شنبه 23 اردیبهشت 1391, 8:53 pm

پستتوسط yaser » دو شنبه 15 خرداد 1391, 2:35 pm

جناب ثابتان اظهار کرده اند که همواره پیرو قانون اند و هرگاه از سوی دولت ایران مورد اذیت و آزار قرار می گیرند و حقوق آنها نقض می شود از طریق مجامع بین المللی به احقاق حقوق خود می پردازند و شکایت به مجامع بین المللی و سازمان ملل می برند . و می بینیم که مجامع بین المللی نیز هیچ گاه در قبال آزار و اذیت بهاییان ساکت ننشسته اند و همواره روی حقوق پایمال شده ی بهاییان در ایران تاکید کرده اند و در این زمینه تبلیغات وسیعی علیه دولت ایران به راه انداخته اند . اتفاقا حمایت همین سازمان های بین المللی نشان دهنده استعماری بودن این آیین است . چرا که سازمان های بین المللی سالهاست که دیگر فریاد هیچ مظلومی را از بلندگوهای تبلیغاتی خود پخش نمی کنند . مساله فلسطین و نمونه های بسیار دیگر گواه این ماجراست . آیا واقعا تامل برانگیز نیست سازمان ها و نهاد هایی که اسیر دست ابرقدرت های جهان می باشند و ساز رقص بزرگترین قاتلان جهان را کوک می کنند به شکایت بهاییان لبیک گویند و به حمایت از ایشان اقدام کنند و ندای مظلومیت آنها را از تریبون های تبلیغاتی خود به گوش جهانیان رسانند ؟

shsr
پست: 28
تاریخ عضویت: چهار شنبه 7 مرداد 1388, 9:43 am
محل اقامت: تهران

پستتوسط shsr » دو شنبه 15 خرداد 1391, 2:51 pm

این را هم فراموش کردم تذکر دهم که شاید خداوندگار هم توقع شما را از جناب فرهاد ثابتان نداشته باشد که همه چیز را عاری از هر گونه سهو و خطا یافته باشد.
نماینده یک آئین در یک نهاد بین المللی، یا سخنگوی یک جامعه، یا یک استاد دانشگاه هرگز دارای مقام عصمت نبوده و نیست! در مقیاس بالاتر حتی اعضای بیت العدل اعظم نیز دارای چنین شأنی نیستند که شما از یک سخنگو توقع می دارید؛ بلکه آنها نیز هنگامی که گرد هم در مقر الهی بیت العدل جمع می شوند تصمیمات مصون از خطا صادر می کنند و این بواسطه نفحات الهی است. لهذا تصور نکنم نقد شما جناب فرهاد ثابتان را محلی از اعراب باشد.
اصلا و بنیانا در دیانت بهائی چیزی به نام ملا و آخوند نداریم که بهائیان بخواهند دینشان را از او بگیرند و هر چه او گفت سر تسلیم فرود آورند. لکن متاسفانه دیده می شود در بین مسلمانان عده ای که لباس پیامبر خاتم را بر تن دارند و عمامه بر سر و بر منابر وعظ می کنند به اغلاط. شاهد این مطلب هم اختلافات بین این آخوند هاست که یکی دیگری را و دیگری این یکی را سخره کنند به علمشان. حال اگر در این میان یکی پیدا شود و برای روشن گشتن امر بر شما شروع به نقد علمی یکی از این ها به معیار آیات و روایات نماید آیا این ردی خواهد بود بر دین مقدس اسلام؟ لا والله! چرا که خداوند علم همه چیز را بدیشان عرضه نداشته است و این توقع را هم ندارد.
و می بینیم در واقع هم اختلافات میان امت اسلام کم نیست. آن هم بین مراجع عظام و شیوخ معظم آن. شیخ انصاری یک چیز می گوید، شیخ صدوق یک چیز، شیخ المسدد مفید چیز دیگر، امام خمینی یک چیز، علامه طباطبایی یک چیز، دکتر شریعتی چیز دیگر و این قصه ادامه دارد.
چه رسد به دیانت بهائی که در آن ملا و آخوند هم نیست که مردم بخواهند دین خود را از آنها طلب کنند! بلکه هر کس بایستی قیام نماید و تحری حقیقت آغاز کند. راه بجوید و پیش برود. و خداوند تکلیف ما لا یطاق نمی کند.

فروتن
پست: 4
تاریخ عضویت: چهار شنبه 30 تیر 1389, 7:25 am

پستتوسط فروتن » دو شنبه 15 خرداد 1391, 2:54 pm

با سلام خدمت همه ی دوستان بهائی پژوهی.
آنچه در این مصاحبه نظرم را جلب کرد، نظر آقای ثابتان در مورد مرحوم امیر کبیر است:

امیرکبیر هم از دیدگاه تاریخی و هم از دیدگاه آیین بهایی شخص بسیار بزرگواری بود و خدمات بسیاری برای ایران انجام داد که بعید می‌دانم که کسی بخواهد آن‌ را فراموش کند. اما واقعیت این است که فرمان تیرباران سیدعلی باب را امیر کبیر امضا کرد و این مساله‌ای است که به هر حال تاریخ باید درباره آن قضاوت کند.


(راستی سید علی باب کیست؟ احتمالا منظورشان سید علیمحمد باب است. حداقل انتظار از سخنگوی جامعه بهائی این است که به رهبران خود احترام بگذارند و نام آنها را صحیح به کار ببرند.)

اولا باید خدمت ایشان عرض کنم که در اینکه امیر کبیر خدمات زیادی به ایران انجام داده و عموم مردم ایران نسبت به این مرد بزرگ نظر مثبتی دارند شکی نیست، اما اینکه بهائیان نیز به ایشان با دید مثبت نگاه کنند دور از واقعیت است. اصلی ترین دلیل را هم خود ایشان ذکر فرموده اند «اعدام باب». طبیعی است که هر کسی که به باب با دیدگاه یک پیامبر و یا حتی یکی از حجج الهی یا فردی خدایی نگاه کند از عامل اعدام آن متنفر بوده و به هر شکل به دنبال ضربه زدن به او خواهد بود خواه جسمی یا روحی و یا حتی تخریب شخصیت او.

ثانیا در کتب بهائی تقریبا هر جایی نام امیر کبیر برده می شود از الفاظی استفاده شده است که رنگ احترام و نشان دادن بزرگواری ندارد. مانند:

- قرن بدیع (نسخه الکترونیک) ص67: «. در اين سنين آثار عداوت و خصومت دو خصم لدود عنود امر الله يعنی حاجی ميرزا آقاسی و امير نظام (امیر کبیر) وزرای محمّد شاه و ناصرالدّين شاه به اشدّ احوال معلوم و مشهود گرديد.»

- قرن بدیع (نسخه الکترونیک) ص132: «اين وزير خود خواه (امیر کبیر) اکنون به اين حقيقت پی برده ...حوادث زنجان پايان نيافته بود که وزير پرکين بدون ...»

-قرن بدیع (نسخه الکترونیک) ص137: «امير نظام سفّاک بيباک محرّک اصلی شهادت حضرت اعلی نيز ...»

- تاریخ نبیل ص470: «اين فکری بود که رئيس الوزرای ناصر الدّين شاه ميکرد از اينجهت وزير نادان چنين پنداشت که...»

ثالثا اینکه دلیل مخالفت امیر کبیر با بابیان و اصرار به اعدام باب با توجه به تواریخ مسلمانان و همچنین اعتراف تاریخ نویسان بهائی آشوب هایی بود که پیروان باب به تحریک او به پا کرده بودند.

- تاریخ نبیل ص470: «از اينجهت وزير نادان چنين پنداشت که بهترين وسيله برای خلاصی مملکت از اين حوادث و وقايع (هرج و مرج و جنگ ها) همانا کشتن سيّد باب است.»

- قرن بدیع (نسخه الکترونیک) ص132 : «در مقام اوّل بايد به انعدام نفسی که مؤسّس اين نهضت و محرّک اين قيام و رستاخيز است مبادرت ورزد تا اين فتنه خاموش گردد و اين سيل بنيان کن از جريان و سريان باز ماند.»

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » دو شنبه 15 خرداد 1391, 10:38 pm

به سخن اخر جناب ثابتان توجه کنیم که فرمودند:
نقل قول:
"آیین بهایی یک آیین بسیار وسیع و عمیق است. شاید در آینده در این‌باره مطالعاتی شود٬ همان‌طور که الان در برخی دانشگاه‌های غرب کرسی‌هایی در این باره وجود دارد. هسته اصلی تعلیمات بهایی اصل وحدت و یگانگی و یکتایی است..."

ما هم عرض می کنیم باید در باره آن مطالعاتی شود ،تحقیق شود...و البته بهائیان باید به نتایج تحقیقاتی که در باره بهائیت می شود احترام گذارند و بخوانند نه اینکه تحریم نمایند.
چند هفته پیش یکی از دوستان اطلاع داد که مقاله ای از آقای امید کشتکار با عنوان " بهائیت و اسلام ،ریشه ها و تیشه ها"در سایت "کافه نوشته ها" آمده است.مراجعه کردم اینگونه شروع می شد:

"هنگامی که در ۹ جولای ۱۸۵۰ میلادی، به فرمان امیر کبیر و با شلیک ۷۵۰ گلوله سید علی محمد شیرازی ملقب به باب تیرباران شد..."

بنده در قسمت نظرات ،مطالبی برگرفته از مضامین سایت ارسال نمودم که خوشبختانه در سایت درج شد. اکنون آن مطلب را جهت اطلاع جناب ثابتان که در سخن اخر فرمودند :"آیین بهایی یک آیین بسیار وسیع و عمیق است. شاید در آینده در این‌باره مطالعاتی شود..." این مطالب تحقیقی را هم مطالعه فرمایند:
محقق
مه 06, 2012 @ 08:35:10
دوست عزیز
در مورد بهائیت می توان نظرگاههای احساسی داشت و نیز نگاه تحقیقی.نگاه تحقیقی یعنی کاوش در بطن آموزه ها و عملکرد ها برای رسیدن به تصویری درست از این آئین.
مثلا در مورد حقوق شهروندی اگر بخواهیم ببینیم بابیت و بهائیت چه می گویند و چه دستاوردی برای دنیای متمدن امروزی دارند چاره ای نداریم تا پژوهش کنیم.بنده مقاله زیر را در همین زمینه برای شما ارسال می کنم .و امیدوارم پاسخی در خور ارائه بفرمائید:
حقوق شهروندی در آئین بابی و یهائی
مقدمه

این روزها واژه «حقوق شهروندی «در عرف سیاسی و بین المللی ،واژه شناخته شده

ای است و منظور از آن حقوقی است که یک انسان به عنوان یک شهروند در یک کشور

و در تحت لوای یک حاکمیت باید از آن بهره مند باشد.منشور حقوق بشر سازمان ملل

متحد نیز حد و حدودی برای آن ترسیم نموده است که مورد قبول و امضای اعضای این

سازمان قرار گرفته است.اما از آنجا که در بعضی کشورها ،حقوق انسانها ریشه در

اعتقادات مردم آن سرزمین دارد باید این حقوق را در مبانی فکری و اعتقادی آن سرزمین

نیز جستجو نمود.

بنده به نظرم رسید در بهائیت این تحقیق را شروع نمائیم که بر اساس متون بهائی

شهروندان از چه حقوقی برخوردارند.چه شهروندانی که به این اعتقاد دل داده و آن را

پذیرفته اند و چه آنها که آن را نپذیرفته و در تحت حاکمیت آنها زندگی می کنند.

این بحث را در دو بخش ارائه خواهم نمود:

بخش اول :حقوق شهروندی از نگاه باب

بخش دوم :حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی

******************

بخش اول :حقوق شهروندی از نگاه باب

یکم:حق آموختن

الف:آموختن همه علوم تعطیل است!

از نظر جناب باب،جایز نیست هیچ کتابی جز «بیان «تدریس شود لذا همه مدارس ،

دانشگاهها،مراکز پژوهشی و آموزشگاهها یا باید تعطیل شوند ویا فقط به آموزش کتاب

بیان میرزا علی محمد شیرازی بپردازند!

این هم عبارت بیان:

« لا يجوز التدريس في کتب غير البيان » « بيان فارسي صفحه ي 130»

پس تکلیف حق آموختن شهروندان (که یکی از حقوق آنهاست)معلوم شد چیست:فقط

شهروندان مجازند بیان بخوانند و به بچه های خود هم بیان بیاموزند و مدار آموزش نباید

جز کتاب بیان باشد!

ب:باید خط شکسته بیاموزید!

جناب باب نوع خط و نحوه کتابت شهروندان را هم تعیین فرموده اند و دستور داده اند که

باید مدار کتابت ،خط شکسته باشد و به کودکان خود خط شکسته را بیاموزید.این هم

عبارت آن:

« و لتعلمن خط الشکسته !! » « بيان عربي صفحه ي 26 »

(از عبارت «شکسته»در متن عربی باب تعجب نکنید !عبارات عربی جناب باب همینطور

هاست)

ج: بیش از نوزده جلد کتاب نداشته باشید!

شهروندان مطابق آئین باب ،اجازه نگهداری بیش از نوزده جلد کتاب را ندارند.

اگر هم از این امر تخطی نمایند باید نوزده مثقال طلا جریمه بپردازند!

لذا کتابخانه ها و مراکز اسناد و آثار هم تعطیل!

این هم عبارت مورد نظر:

« نهي عنکم في البيان ان لا تملکن فوق عدد الواحد من کتاب و ان تملکتم فليلزمنکم

تسعه عشر مثقالا من ذهب حداً في کتاب الله لعلکم تتقون »

د:تمام آثار باب را بخرید!

دستور است که همه شهروندان در صورت توان کتاب های جناب باب را بخرند و مالک

شوند و نگهدارند!

عبارت: « ثم العاشر اذا استطعتم کل آثار النقطه تملکون و لو کان چاپا » !!

« بيان عربي صفحه ي 42 »

(اگر از عبارت «چاپا» در عبارت عربی باب تعجب کرده اید بدانید ما اضافه نکردیم و مال

خود اوست!)

ه: تمام کتاب ها را ازبین ببرید!

خلاصه شهروندان موظفند نه تنها کتابی جز بیان (یا آنچه در بابیت نگاشته شده )را

نخوانند بلکه دستور دارندهمه کتاب های علمی جهان (بجز بیان و آثار بابی) را از روی

زمین محو نمایند!!

« الباب السادس من واحد السادس في حکم محو کل الکتب الا ماانشئت او تنشي

في ذلک الامر » « بيان فارسي صفحه ي 198 »

این مستندات که از معتبر ترین سند بابی (یعنی کتاب بیان) نقل گردید تکلیف حقوق

شهروندان در زمینه آموزش و تعلیم و تربیت را مشخص نمود.

حال به سایر حقوق شهروندی در آئین باب می پردازیم :

دوم :حق زیستن

از نظر جناب باب ، هیچکس جز بابیان حق زیستن روی زمین را ندارند و دگر اندیشان

باید قتل عام شوند!!

در پنج قطعه زمین نباید غیر مومنین به بیان زندگی و سکونت کنند!

ص193 بيان فارسي

ایشان دستور می دهند سلطان بیان، همه دگر اندیشان و غیر بابیان را نابود گرداندو

اجرای این امر واجب هم فقط بعهده سلطان بابی نیست بلکه برخود افراد بابی هم این

موضوع واجب است و باید آنها هر غیر بابی را از روی زمین بر دارند و نابود نمایند!!

این هم عبارت او:

« الباب السادس و العشر من الواحد السابع في ان الله قد فرض علي کل ملک يبعث

في دين البيان ان لايجعل احد علي ارضه ممن لم يدن بذلک الدين و کذلک فرض علي

الناس کلهم اجمعون » « بيان فارسي صفحه ي 262 »

پس شهروندان غیر بابی ،حق حیات ندارند و باید برای مرگ آماده شوند!

سوم:حق درمان

از نظر باب ،شهروندان اگر مریض شوند حق مصرف دارو ندارند!

جناب ایشان می فرمایند:

دارو بطور مطلق ،در ردیف مسکرات و افیون است.خرید و فروش و مصرف آن حرام می

باشد!

این هم عبارت ایشان در این زمینه:

« الباب الثامن من الواحد التاسع في حرمة الترياق والمسکرات و الدواء مطلقاً

ملخص اين باب آنکه کل شئون دون حب ازدون حق بوده و هست و کل شئون حب از

حق بوده و هست »« و نهي شده از مسکرات و آنچه حکم دواء بر او ذکر شده »

و اين حکم را در بيان عربي به اين صورت آورده :

« انتم الدواء ثم المسکرات و نوعها لا تملکون » « بيان عربي صفحه ي42 »

بنابر این شهروندان حق ندارند دارو بخرند و مالک آن شوندومصرف نمایندواگر بر اثر این

کار تلف شدند از نظر شارع بیان،ملالی نیست!

چهارم:حق تشکیل خانواده

از نظر جناب باب ،شهروندان بابی حق ندارند با غیر دین خود ازدواج نمایند.

ضمنا حتما باید سعی نمایند بچه دار شوند و اگر آشکارشد که یکی از آندو مانعی دارد

که نمی تواند بچه دار شود با اجازه دیگری مجاز است کاری کند تا از او فرزندی حاصل

شود!

عبارت او چنین است:

الباب الخامس والعشر من الواحد الثامن »

« في ان فرض لکل احد »

« ان يتاهل ليبقي عنها من نفس يوحد الله ربها ولابد »

« ان يجتهد في ذلک و ان يظهر من احد هما ما يمنعهما عن »

« ذلک حل علي کل واحد باذن دونه لان يظهر عند الثمرة »

« و لا يجوز الاقتران لمن لايدخل في الدين »

« بيان فارسي صفحه ي 298 »

پنجم:حق مالکیت

شهروندان غیر معتقد به بیان،حق هیچ مالکیتی ندارند و اهل بیان باید اموال هر کسی

که به شریعت بیان ایمان نیاورده ، مصادره نمایند و استثنای این قانون فقط در جاهائی

است که اهل بیان به قدرت نرسیده باشند ولی اگر قدرت یافتند حکم همان مصادره

اموال است !

عبارت مرتبط با این مطلب:

« ثم الخامس فلتاخذن من لم يدخل في البيان ما ينسب اليهم »

« ثم ان آمنو التردون الا في الارض التي انتم عليها لا تقدرون »

« بيان عربي صفحه ي 18 »

اگر هم جنگی بین مومنین به بیان و مسلمانان رخ دهد تمام اموال بدست آمده از طرف

مقابل و غنائم جنگی متعلق به شخص باب می باشد:

بیان فارسی ص159

ششم :حق کسب و کار و تجارت

شهروندان نباید به خرید و فروش تنباکو و امثال آن بپردازند.همچنین نباید با اهالی

خراسان تجارت و معامله نمایند!ویا هر چیزی که از سوی خراسان حمل می شود!

متن عبارت او:

« و نهي شده از تنباکو و اشباه آن و آنچه که از سمت خراسان حمل ميشود. »

« بيان فارسي صفحه ي 322 »

ضمنا شهروندان جق ندارند عناصر اربعه(آب و خاک و آتش و هوا) را خرید و فروش نمایند

که اگر اقدام به خرید و فروش آنها نمایند،کارحرامی را مرتکب شده اند!

« ثم الحادي من بعد العشر لا تبيعون عناصر الرباع و لا تشترون »

« بيان عربي صفحه ي 43 »

هفتم: حق داشتن عبادتگاه

شهروندان غیر بابی حق داشتن هیچ عبادتگاه ،زیارتگاه و بقعه مخصوص به خود را

ندارندو باید تمام این بقعه ها و عبادتگاهها توسط ظهور بعد تخریب شود!!

ص135 کتاب بيان فارسي

**************
افتضاح آئین باب در اعطای حقوق شهروندی به حدی واضح و آشکار است که عبدالبها

هم به آن اذعان نموده و زشتی آن را تایید کرده است!

به عبارت او توجه فرمائید:

کتاب مکاتيب- جلد2 صفحه266:

» در يوم ظهور حضرت اعلي ( ميرزاعلي محمد) منطوق بيان( عبارت بود

از: ) ضرب اعناق( گردن زدن غير بابيها) حرق کتب ( سوزاندن کتابها) و اوراق و هدم

بقاء و قتل عام الا من امن و صدق ( غير بابيان) بود» !!

نکته بسیار مهم:

دوستان بهائی نمی توانند بگویند ما ربطی به باب نداریم و دینی مستقل از او

هستیم!

هرموقع خواستند چنین چیزی بفرمایند بخاطر آورند که از نظر آنها باب یک دین آسمانی

بوده که جناب بهاءالله هم حدود سی سال به آن ایمان داشته و کتاب ایقان را در اثبات

آن نوشته و به آن عمل می نموده است. تصور کنید اگر چنانچه فقط یک روز این آئین

حاکمیت می یافت وضعیت دنیا چه می شد:

همه غیر بابی ها قتل عام می شدند و همه کتاب ها سوزانده می شد و همه عبادتگاه

ها تخریب می گردیدو… و خلاصه امروز در روی زمین کسی جز بابی وجود نداشت!

ضمنا برای بهائیان ،باب آنقر مهم است که آرزوی آنان زیارت قبر اوست !

به یاد بیاورند برای چه به زیارت قبر او در اسرائیل می روندو قبر او زیارتگاه درجه یک آنان

است ؟!

و نیز در وجود ارتباط تنگاتنگ آئین باب و بهائیت همین بس که حج بهائیان بدون زیارت

خانه او در شیراز و قبر او در اسرائیل که به شکل زیبائی آن را درست کرده و کلی به آن

می بالند، ناقص است …

بخش دوم :حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی

یکم: حق انسانیت

1-شهروندان غیر بهائی،انسان نیستند!

از نظر جناب بهاءالله، فقط بهائیان انسان محسوب می گردند و غیر بهائیان ،از بهائم و

حیوانات شمرده می شوند.لذا شهروندان غیر بهائی ،سهمی از انسانیت نداشته و

اصولا انسان نیستند چه رسد به اینکه حقوق شهروندی داشته باشند.این هم شاهد:

میرزا در کتاب بدیع صفحه 213 نوشته است:

«نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و کل از بهائم بین یدی

الله محشور و مذکور»!!

دوم :حق کرامت و احترام

1-شهروندان غیر بهائی دارای احترام و رتبه نیستند!

بنا بر نصوص بهائی هرکس غیر بهائیان را انسان بنامدیا برای آنها رتبه ای قائل شود، از

همه فیوضات و مراحم خداوندی محروم خواهد بود!

حضرت بهاءالله در کتاب بدیع ، صفحه ی 140 می نویسد :

«الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید ، از

جمیع فیوضات رحمانی محروم است تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه

و مقام نماید»!!

ملاحظه می فرمایید که جناب بهاءالله نه تنها غیر بهائیان را از دایره انسانیت خارج می

داند ، بلکه به فتوای ایشان هرکس که آنها را آدم بداند ، او نیز از جمیع فیوضات رحمانی

محروم است.حق شهروندی پیشکش!

2- شهروندان غیر بهائی ،زنازاده اند!

(با عرض پوزش فراوان از خوانندگان)از نظرجناب بهاءالله کسانی که امر بهائی را نپذیرند

و انکار نمایند زنا زاده اند.ایشان در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند:

من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف

یرجع الی اسفل الجحیم.

یعنی حتی به برادر و خواهر خود(ازل و عزیه)هم که مخالف او بودند رحم نمی کند و

آنها را با این عبارت زنا زاده می نامد!

همچنین شهروندانی هم که بغض جناب بها را در دل داشته باشند باید بدانند که حرام

زاده اند و باید بروند حال خود را از مادر خود بپرسندچنانکه در صفحه 79 کتاب گنج

شایگان و مائده آسمانی صفحه 355 باب یازدهم تصریح شده است که:

قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه

بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر

و رختخواب مادرش رفته است!

سوم : حق برابری و مساوات

1-گاو محسوب شدن شهروندان سیاه آفریقائی !

جناب عبدالبها در باره سیاهان آفریقائی و فرقشان با سیاهان امریکائی می گوید:

«مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک (آفریقا)و سیاهان امریک ، اینها خلق الله البقر

علی صورة البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ …»!!

‏ ‏(خطابات بزرگ ، ص 119)

لذا از نظر ایشان سیاهان آفریقائی گاو هستند(حتی نمی گوید «مثل» گاو هستند بلکه

می گوید خود گاو هستند)!

2-:جاهل محسوب شدن شهروندان غیر بهائی

از نظر جناب بها ،شهروندان دگر اندیش (غیربهائی) که تصدیق بهائیت را نکرده اند

جاهل و نادان هستند!

او در اقتدارات ص 111 می فرماید:

گر مرد دانشمندی در تصدیق امر توقف کند جاهل محسوب می شود!

3-تبعیض بین شهری و روستائی از نظر حقوق شهروندی

از نظر شارع بهائی،بین زن شهری و زن روستائی ،فرق وجود دارد.مهریه زن شهری

طلاست و مهریه زن روستائی نقره و نباید اعتراضی هم داشته باشد!

وطبیعتا مرد شهری و روستائی از نظر اقتصادی از هم متمایز می گردندچون یکی موظف

به پرداخت طلا و دیگری موظف به پرداخت نقره است!

4-تبعیض بین زن و مرداز نظر حقوق شهروندی

زن بهائی از خانه والبسه شوهرش ارث نمی برد!

دختر بهائی از خانه پدری و البسه او ارث نمی برد!

پسران متوفی بطور یکسان از پدر و مادر ارث نمی برند و ارث پسر بزرگتر از دیگر برادران و

خواهران بیشتر است و در مجموع هم پسران از دختران بیشتر ارث می برند!

زن بهائی از حج رفتن محروم است!

زن بهائی هرگز نمی تواند به عضویت نهاد رهبری بهائیت یعنی بیت العدل در آید!

شهروندان مرد نسبت به شهروندان زن، اقدم و اقوی هستند چنانکه در حیوانات هم

اینگونه است! عبارت در کتاب گلزار تعالیم بهائی صفحه 288،اینگونه است:

«سؤال خانمی بحضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث

نشده و همه مظاهر الهیّه رجال بوده اند . فرمودند: » هر چند نساء با رجال در استعداد

و قواء شریکند ولی شبهه ای نیست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حیوانات مانند

کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود «!!

چهارم : حق آزادی

الف:آزادی بیان

1-شهروندان ،حق آزادی بیان علیه تشکیلات را ندارند!

هیچ شهروند بهائی حق ندارد علیه تشکیلات بهائی (از محافل محلی و ملی و ایادیان و

مشاورین ویاران و لجنات و ..گرفته تا برسد به بیت العدل) سخنی بگوید که در این

صورت با مجازات بسیار سنگین «طرد» روبرو می شود.

ب:آزادی سفر

2-شهروندان حق مسافرت به اسرائیل بدون اجازه تشکیلات را ندارند!

چنانچه شهروند بهائی بدون اجازه تشکیلات به اسرائیل مسافرت کند و یا حتی بدون

هماهنگی هواپیمایش از روی آسمان اسرائیل عبور کند به مجازات سنگین «طرد «از

سوی رهبری بهائیت مبتلا می شود!

افراد متعددی بودند که بدون اجازه شوقی به جاهائی سفر کرده بودند که با خشم او

روبرو شده و از سوی او» طرد» شدند!

فحاشی شوقی افندی و طرد کسی که بدون اطلاع او به اسرائیل مسافرت کرده

است:

در موضوع صادق فرزند آقا محمد جواد آشچی فرمودند بنویس:

این شخص بداخلاق و پست ‏فطرت اخیرا مخالف دستور این عبد مسافرت به فلسطین

نموده و وارد ارض اقدس گشته، ‏تلغرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل

مخابره گردید به والدش صریحا اظهار و ‏انذار نمایند مخابره با او به هیچ وجه من الوجوه

جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است! ‏‏(شوقی افندی ، توقیعات مبارکه، (102-

109) ص 41) ‏

این هم اسامی برخی از افراد دیگری که توسط جناب شوقی طرد روحانی شده اند:

1- روحی افنان نوه جناب عبدالبهاء به دلیل سفر دوم به آمریکا در سال 1935 بدون تایید

شوقی افندی

2- زهرا خانم نواده دختری جناب عبدالبهاء همسر ورحی افنان بدلیل ازدواج بدون کسب

موافقت شوقی افندی

3- ثریا خانم نواده جناب عبدالبهاء همسر فیضی افنان خواهر روحی افنان به دلیل ازدواج

با یک ناقض عهد

4- فواد افنان نوه جناب عبدالبهاء به دلیل سفر به انگلستان

5- فیضی افنان نواده جناب بهاءالله

ج:آزادی سیاسی

شهروندان حق دخالت در سیاست،عضویت در احزاب، شرکت در انتخابات و …را ندارند!

طبق متون اصلی بهائی،هیچ شهروندی حق دخالت در سیاست ،مخالفت با حاکمیت،

اعتراض به ظالمان،شرکت در احزاب سیاسی، حضور در انتخابات و خلاصه فعالیت

سیاسی در کشور ها را ندارد!

اعتراض به حاکمان و زمامداران هم جائز نیست:

جناب میرزا در اقدس ،هرگونه اعتراضی رابر حاکمان و زمامداران جائز ندانسته و اکیدا

دستور می دهد امور آنها را به خودشان واگذاریدو به آنها اعتراض ننمائید و به

جای آن به قلوب توجه نمائید.عبارت او چنین است:

لیس لاحد ان یعترض علی الذین یحکمون علی العباد!

در نقطه مقابل به اسم رافت دستور همنشینی با خائنان و اهرمنان داده شده است:

دستور همنشینی شهروندان با خائنان و گرگان خونخوار و اهرمنان!

«…اهرمن را ملائکه شمارید. ‏جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید ‏

و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشک معطر به مشام رسانید. ‏

خائنان را ملجآ و پناه گردید …‏(ص 160 ج سوم مکاتیب)‏

د: آزادی های شخصی

شهروندان حق تراشیدن سر یا بلند کردن مو (بیشتر از حد گوش)را ندارند!

شهروندان مطابق دستورات کتاب اقدس،نباید سر خود را بتراشند و موهای خود را

بیشتر از دوسه سانتیمتر(تا حد گوش) بلند کنند!

شهروندان حق ملاقات و دیدار مشرکین و منافقین را ندارند!

از نظر رهبران بهائی، ملاقات دگر اندیشان حرام است:

«إعلم بأن الله حرّم على احباء الله لقاء المشرکین و المنافقین، بدان که خدا بر احبایش

دیدار با مشرکین و منافقین را حرام کرده است» (مائده آسمانی، ج4، ص 280)

جالب است دانسته شود که از نظر بهائیت ،شیعیان هم جزو مشرکین محسوب می

شوندو طبیعتا لقای این مشرکین هم حرام است چنانکه درص 140 مائده ج 4 و نیز

رحیق مختوم ص 595 آمده است:

«لعمرالله (به خدا سوگند)حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و

مسطور»! یعنی سوگند هم یاد می کند که شیعیان مشرک هستند و تاکید می نماید

که این موضوع در» صحیفه سرخ»(؟!) هم ذکر شده است!

شهروندان حق معاشرت و موانست با معرضین را ندارند!

سران بهائی صراحتا دستور داده اند که با معرضان از بهائیت ،نشست و برخاست و

همنشینی و انس پیدا کردن،حرام است زیرا ممکن است این دیدارها بهائیان را نسبت به

بهائیت دلسرد نمایدو این دستور از آسمان صادر شده است!:

«باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم

که قسم به خداکه انفس خبیثه انفس طیبه را می گدازد چنان که نارحطب یابسه را و

حر ثلج بارده را» (بهاءالله، مائده، ج 8، مطلب 53)

همچنین : «با نفوس معرض که اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تکلم و ملاقات جایز

نه، هذا حکم قد نزل من سماء‌ آمر قدیم» (بهاء الله، مائده آسمانی، ج 8، ص 74 چاپ

جدید، باب معاشرت با معرضین جایز نه!)

تصور بفرمائید اگر این معرض از بهائیت، پدر یا همسر یا فرزند یک بهائی باشد ،معاشرت

و موانست با او برای شهروند بهائی حرام است تا جائی که حتی سلام و کلام با او هم

جایز نیست!

اصولا طرد روحانی توسط ولی امرالله و محرومیت معاشرت دیگران حتی همسر و فرزند

فرد مطرود با مفاد اعلامیه مذکور به ویژه ماده 18 آن تعارض دارد.

محدودیت زمانی شهروندان درنگاهداری وسائل خانه !

جناب بها در کتاب اقدس:بر شما نوشته (یعنی واجب )شده است که وسائل و اسباب

خانه را بعد از انقضای نوزده سال تجدید نمائید!(یعنی نگهداری بیش از نوزدهسال

وسائل،گناه است!)

لزوم کناره گیری شهروندان از عالمان دین

جناب بها در ایقان ،علما رابزرگ‌ترین مانع و سدّ هدایت مردم شمرده و همه‌ی ایشان را

جاه طلب و دین فروش گفته و ازمردم خواسته است اصلاً دنبال عالمان نروند و از آنان

احتراز جویند واگر می‌خواهند به حقیقت وحقّانیّت باب برسند باید گوش به حرف احدی از

علما ندهند و به آن‌ها متمسّک نشوند که اگر چنین کنند از درک حقیقت و وصول به

سرچشمه حیات و معرفت محجوب و محروم گردند.
پنجم : حق داد رسی

شهروندان بهائی حق ندارند به دادگاههای کشورها مراجعه نمایند و باید در داخل نظام

بهائیت داد رسی شوند.ملاک و میزان هم در حل دعاوی ،کتاب اقدس و متون دیگر

میرزاست . برخی از شاخص های نظام داد رسی هم به قرار ذیل است:

1- شهروندان دزد باید انگ دار شوند!

مجازات دزدان در بار اول دزدی ،تبعید و در بار دوم ،زندان و در نوبت سوم انگ خوردن بر

پیشانی اوست:

اقدس:… در نوبت سوم اگر دزدی نمود ، باید در پیشانی او علامتی حک نمائید تا به

موجب این علامت شناخته شود و در شهرهای مختلف خدا موجب شناسائی او شود تا

اورا نپذیرند و اخراج نمایند!(حد دزدی هم مشخص نیست که چقدر باشد تا مشمول این

مجازات ها شود)

3-گرفتن طلا ازشهروندان مرتکب اعمال منافی عفت برای بیت العدل !

اگر مرد و زنی بهائی ،مرتکب عمل زنا شدند باید طبق نص کتاب اقدس ،هر کدام نه

مثقال طلا به بیت العدل بپردازند. چنانچه برای بار دوم مرتکب این عمل زشت گردیدند

باید هر کدام دو برابر این مبلغ یعنی هیجده مثقال به همان مرکز یعنی بیت العدل

بپردازند.

( تکلیف خلافکاران ثروتمند که باید برای بار دهم عمل خلاف خود 43.2کیلو و برای بار

پانزدهم خلافکاری خود 1382.4 کیلو و برای بار بیستم زنای خود 44236.8 کیلو(سه

کامیون پانزده تنی) طلا به بیت العدل بپردازند چیست؟ بار ی سی ام و چهلم و پنجاهم

چه می شود؟(ماشین حساب ها کم می آورند!)

4-سوزاندن شهروند مجرم

در بهائیت ،جزای کسی که آپارتمانی را آتش بزند این است که خودش را آتش بزنند!

(هیچ حدی هم معین نشده است)

این عین عبارت کتاب اقدس است:

«ومن احرق بیتا متعمدا فاحرقوه »

اگر کسی عمدا خانه ای را آتش زد باید او را بسوزانید !!( اگر هم خواستید تخفیف

بدهید حبس ابدش کنید!)

5- طلاگرفتن از شهروند محزون ساز!

جریمه محزون ساختن یکنفر ، نوزده مثقال طلاست که به پول امروز یک میلیون و

هشتصد هزار تومان است.لذا هر شهروندی که کسی را محزون کند باید این مبلغ را

بپردازد. همین شهروند اگر مرتکب فحشاء شود و زنا کند باید نه مثقال طلا یعنی به پول

امروز هشتصد هزار تومان به بیت العدل بپردازد!

پس جریمه زنا کردن هشتصد هزار تومان ولی جریمه محزون ساختن یک ملیون و

هشتصد هزار تومان است!

اکنون با توجه به مدارک ذکر شده باید از بهائیان پرسید:

1- آیا به حقوق شهروندی که در متون خود دارید پای بندید یا آن را قبول ندارید؟

2-آیا به مجامع جهانی هم همین ها را عرضه می کنید یا چیز دیگری می گوئید؟

3-آیاحاضرید متن کتاب باب را که دستور قتل عام شهروندان غیر بابی را می دهدبه

مجامع جهانی عرضه نمائید؟

4-تکلیف شهروندان غیر بهائی که از دید بهاءالله،انسان شمرده نمی شوند چیست؟

5-محدودیت های غیر قابل قبولی که احکام بهائی برای شهروندان دارد و با امروز سازگار

نیست جه می باشد؟

6-آیا هیچ منصفی حاضر است اسم این احکام را،احکام الهی بشمارد؟

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » سه شنبه 16 خرداد 1391, 5:50 am

دوستان پژوهشگر سلام. انصافا تصور نمی کردم که طرح این بحث، این قدر مورد استقبال قرار گیرد. از تمام عزیزان مسلمان و بهائی که در پویا کردن این تاپیک مشارکت کرده اند، صمیمانه تشکر می‌کنم. در مورد فرمایش‌های دوست قدیمی و خاموشان SHSR
دو نکته کوتاه عرض می‌کنم.
اول: بنده اصلا نمی خواهم وارد این بحث شوم که الفاظ کتاب های آسمانی پیشین کم شده است یا نه؟ این بحث، بحث مفصلی است و مجالی دیگر می طلبد. بنده عرضم این بود که آقای ثابتان ادعا کرده اند از کتاب بیان کم شده است. این را خیلی هم صریح گفته اند. من گفتم این حرف ایشان با تعالیم بهائی در تعارض است و طبیعتا باید جامعه امر این سخنان ایشان را تکذیب کند و ایشان حرفش را پس بگیرد. من به تعارض اشاره کرده ام و به دنبال واکاوی این بحث نبوده ام.
دوم: تذکر دوم شما هم حاوی نکته شیرینی برای بنده است. فرموده اید:
این را هم فراموش کردم تذکر دهم که شاید خداوندگار هم توقع شما را از جناب فرهاد ثابتان نداشته باشد که همه چیز را عاری از هر گونه سهو و خطا یافته باشد.
نماینده یک آئین در یک نهاد بین المللی، یا سخنگوی یک جامعه، یا یک استاد دانشگاه هرگز دارای مقام عصمت نبوده و نیست!

بنابراین شما هم با ما هم داستانید که ایشان اشتباهات فاحشی کرده اند. اما سخن این جا است که ایشان اشتباه کرده اند یا شیطنت. یک مثال خدمتتان عرض می کنم در مصاحبه ایشان که دوست پژوهشگرمان فروتن به آن پرداخته است:
در تاریخ امر، مسلم و بدیهی است که بهائیان با مرحوم امیرکبیر، دشمنی دیرینه دارند و هر جا که نامی از او برده اند (مخصوصا جناب شوقی ربانی) این دشمنی را در قالب الفاظ نیز بیان کرده اند. در مقابل همه‌ی ما می‌دانیم که امیرکبیر، از محبوب‌ترین شخصیت‌های سیاسی ایرانیان در دو صده گذشته است. بهائیان همواره متهم بوده اند که چرا این قدر با مرحوم امیرکبیر دشمنی می‎‌ورزند. ایشان به نوعی خواسته در این مصاحبه، این اعتراض را برطرف کند. اما متأسفانه پا را بر روی حق گذاشته و خلاف تمام تعالیم بهائی سخن گفته است. یا یکی از اعتراضات رایج به بهائیان، احکام باب و مغایرت آن با اصول اولیه انسانی است. ایشان فرموده من بیان را نخوانده ام. اما فکر نکنم باب چنین چیزی گفته باشد. این گونه سخن گفتن، خطایی بزرگ از یک شخصیت رسمی است. لذا جا دارد ایشان از فرمایش خود عذرخواهی کنند و جامعه امر، به دنبال سخنگویی دیگر برای خود باشد.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » سه شنبه 16 خرداد 1391, 6:35 am

یک نکته هم در مورد این فرمایش دوست عزیز بهائی، جناب SHSR عرض کنم:
حال اگر در این میان یکی پیدا شود و برای روشن گشتن امر بر شما شروع به نقد علمی یکی از این ها به معیار آیات و روایات نماید آیا این ردی خواهد بود بر دین مقدس اسلام؟ لا والله! چرا که خداوند علم همه چیز را بدیشان عرضه نداشته است و این توقع را هم ندارد.
و می بینیم در واقع هم اختلافات میان امت اسلام کم نیست. آن هم بین مراجع عظام و شیوخ معظم آن. شیخ انصاری یک چیز می گوید، شیخ صدوق یک چیز، شیخ المسدد مفید چیز دیگر، امام خمینی یک چیز، علامه طباطبایی یک چیز، دکتر شریعتی چیز دیگر و این قصه ادامه دارد.
چه رسد به دیانت بهائی که در آن ملا و آخوند هم نیست که مردم بخواهند دین خود را از آنها طلب کنند! بلکه هر کس بایستی قیام نماید و تحری حقیقت آغاز کند. راه بجوید و پیش برود. و خداوند تکلیف ما لا یطاق نمی کند.

نکته این جا است که میان اسلام و بهائیت چند تفاوت اساسی وجود دارد:
اولاً این که در جامعه اسلامی، به هر حال گروهی دانشمند علوم اسلامی هستند و لباس پیامبر را بر تن دارند. حالا شما دوست دارید به پیروی از دستور وحدت عالم انسانی به آن ها توهین کنید، بحث دیگری است. لابد از مختصات وحدت عالم انسانی این است که به انسان هایی که لباس روحانیت به تن کرده اند، توهین شود. اما در بهائیت، هیچ دانشمندی به تعبیر شما وجود ندارد. به این ترتیب، هر تناقضی هم که پیش آمد، کسی پاسخگو نیست.
ثانیاً در بهائیت، همه‌ی کارها زیر نظر تشکیلات بهائی انجام می‌شود که خودش زیر نظر بیت العدل است. این را لابد می‌دانید. لذا اگر کسی مسؤول پاسخ گویی به سؤالات در مورد آیین بهائی شد، چند مسأله درباره‌ی او مسجل است:
- او از طرف تشکیلات بهائی به این سمت منصوب شده و حرف او حرف تشکیلات بهائی است.
- او احتمالاً از نظر تشکیلات بهائی توانایی پاسخگویی به سؤالات رایج در مورد آیین بهائی را داشته است.
- او احتمالاً از نظر تشکیلات بهائی فردی صادق، راستگو و درستکار است.
اما مسأله این جا است که به وضوح و حتی به اعتراف خود شما، آقای ثابتان فاقد دو ویژگی اخیر است. این مسأله در نهایت به این معنی است که تشکیلات بهائیت از ایشان بهتر برای این سمت نداشته و تازه بهترین فرد مناسب برای این کار، دارای چنین مختصاتی است. بقیه که جای خود دارند.

shsr
پست: 28
تاریخ عضویت: چهار شنبه 7 مرداد 1388, 9:43 am
محل اقامت: تهران

پستتوسط shsr » سه شنبه 16 خرداد 1391, 10:14 am

hoda نوشته شده: بنده اصلا نمی خواهم وارد این بحث شوم که الفاظ کتاب های آسمانی پیشین کم شده است یا نه؟ ... بنده عرضم این بود که آقای ثابتان ادعا کرده اند از کتاب بیان کم شده است. این را خیلی هم صریح گفته اند. من گفتم این حرف ایشان با تعالیم بهائی در تعارض است

جناب hoda، چنین پاسخی برازنده شما نیست، تقاضا دارم مرتبه ای دیگر نظر حقیر را مطالعه بفرمایید شاید شما نیز با من هم داستان شوید که پدیدار گشتن کاستی در قاموس هر رساله ای (نوشته باب یا هر شخص دیگری) قدر مسلم در لغت تحریف نمی گنجد؛ گرچه شما مختارید آن را هر چه خواستید نام نهید. حال چه تعارضی میان این مسأله و تعالیم بهائی وجود دارد؟ من تقاضا دارم عینک بدگمانی و تعصب را بشکنید. با این عینک همه عالم غیر اسلام پیش شما تیره و تار می نماید.
آنچه در تعالیم بهائی پیرامون کتب سماوی طرح گردیده عدم تحریف (=گردانیدن سخن و لفظ) است نه کاسته شدن از محتوی!

shsr
پست: 28
تاریخ عضویت: چهار شنبه 7 مرداد 1388, 9:43 am
محل اقامت: تهران

پستتوسط shsr » سه شنبه 16 خرداد 1391, 10:44 am

hoda؛ اولا فرمودید:
hoda نوشته شده:حالا شما دوست دارید به پیروی از دستور وحدت عالم انسانی به آن ها توهین کنید، بحث دیگری است. لابد از مختصات وحدت عالم انسانی این است که به انسان هایی که لباس روحانیت به تن کرده اند، توهین شود. اما در بهائیت، هیچ دانشمندی به تعبیر شما وجود ندارد. به این ترتیب، هر تناقضی هم که پیش آمد، کسی پاسخگو نیست.

آنچه روشن است این که عقل سلیم و قلب منیر هرگز خطای پیروان مکتب و آئینی را به حساب آن آئین و مکتب نمی گذارد. لهذا به فرض هم که من در کلام و کردار خطا روم، خدشه ای به تعالیم هیچ دینی وارد نیاید. مضافا علی هذا لازم است بر روشن بینان راه معرفت که خفتگان این طریق را از گرگ های رهزن این سبیل زنهاری دهند و بانگشان زنند که بهوش باشید. بناء علی هذا من نیز اشکال خود را به آن دسته از گرگان میش پوش که بر محراب و منبر جلوه ها می کنند و در خلوت کار دیگر، عرضه داشتم که بر لباس مظهر الهی طمع خام بسته اند و به هلاکت اهل طریق کمر همت. شما نیز اگر منصف باشید بایستی این ها را به آنها که در جرگه چیز پژوهان نیستند بنمایید؛ آیا شما معتقدید هر آنکه به لباس نبی در آمد بریء من کل عیب است؟
نیز در خواست دارم که در الفاظی که به کار می بندید بیشتر دقت نمایید. حقیر کجا تعبیر نمودم در "بهائیت" "دانشمندی" نیست؟! عرض من این بود که در دیانت بهائی آخوند و ملایی نیست که مردم چشم و گوش بسته دینشان را از آنها که بر منابر طنازی می کنند بستانند. بر این سبیل جناب فرهاد ثابتان هم هر چه بفرمایند بر مردم حجت نیست چه که می دانید طریق نقل تام نمی باشد. البته خالی از ارزش هم نمی باشد که شما برداشت می نمایید. ایشان می تواند رهروان را بلدی باشد و دلالت نماید به مقصد و مقصود.
ثانیا فرمودید:
ثانیاً در بهائیت، همه‌ی کارها زیر نظر تشکیلات بهائی انجام می‌شود که خودش زیر نظر بیت العدل است. این را لابد می‌دانید. لذا اگر کسی مسؤول پاسخ گویی به سؤالات در مورد آیین بهائی شد، چند مسأله درباره‌ی او مسجل است:
- او از طرف تشکیلات بهائی به این سمت منصوب شده و حرف او حرف تشکیلات بهائی است.
- او احتمالاً از نظر تشکیلات بهائی توانایی پاسخگویی به سؤالات رایج در مورد آیین بهائی را داشته است.
- او احتمالاً از نظر تشکیلات بهائی فردی صادق، راستگو و درستکار است.
اما مسأله این جا است که به وضوح و حتی به اعتراف خود شما، آقای ثابتان فاقد دو ویژگی اخیر است. این مسأله در نهایت به این معنی است که تشکیلات بهائیت از ایشان بهتر برای این سمت نداشته و تازه بهترین فرد مناسب برای این کار، دارای چنین مختصاتی است. بقیه که جای خود دارند.

باز هم خطا رفتید، برای روشن شدن بحث مثالی می زنم که قطعا ملموستان هست؛
مدیر هر مَدرسی از میان مُدرِسان متقاضی به معیارهای خود، چندی را گزینش می نماید و آنها را مسئول تربیت علمی و عملی مُدرَسین می نماید. قطعا آن موازین تنها بار علمی نیست که معلم بدوش می کشد، بلکه مهم تر از آن روح معلمی، راه نمایی و تربیت گری است که مدیر اگر مدیر باشد به این جنبه ها بیشتر توجه می کند. چه که هر دانشمندی معلم خوبی نیست. معلم نیز هر آنچه از دستش برآید دریغ نمی دارد و با توان هدایت خویش محصلین را به آنجا که مقصد و مقصود تعلیم و تعلم است دلالت می کند. ممکن است در این میان اسئله ای هم پرسیده شود و معلم هم تاب پاسخ نداشته باشد. خب آیا مدیر اشتباه کرده، یا معلم، یا شاگرد؟ شاید هم اشتباهی در کار نیست. چه اگر قرار بود علم هر متعلمی به قدر معلم خویش بیش نباشد که دیگر فزونی علم حاصل نمی شد. یقینا همین اسئله ای که جناب معلم در آنها مانده است برای شاگرد اگر شاگرد باشد طریق ترقی است.
این را هم نفهمیدم که شما چگونه پی بردید من اذعان به کم سوادی جناب فرهاد ثابتان داشتم (تمام حرف من این بود که و لو فرهاد ثابتان همان گونه باشد که شما فرموده اید نقد شما ایشان را محلی از اعراب نمی باشد که به آئین بهائی صدمه بزند) و نیز این که من بهائی هستم. تا انجا که از تاپیک های شما مطالعه کردم گویا به علت همین بی ارتباط حرف زدن های شما و امثال شما بهائیان اینجا را بایکوت کرده اند
بیش از این اطاله نمی دهم کلام؛ سخن کوتاه باید و السلام

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » سه شنبه 16 خرداد 1391, 11:23 am

از دوستان پژوهشگر اجازه می‌خواهم تا به بررسی بخش دیگری از این مصاحبه بپردازیم.ایشان در پاسخ به سؤال دیگری فرموده اند:
یک نکته دیگر هم٬ بحث تقیه در بهاییت است. گویا در این آیین تقیه وجود ندارد٬ اما گفته می‌شود که بهاالله در زندان٬ عقاید خود را مخفی کرده است.
در دنیا و علی‌الخصوص در آمریکا٬ صدمین سال ورود عبدالبها به غرب را جشن می‌گیرند. یعنی ۱۰۰ سال پیش بهالله وقتی به وسیله انقلاب جوانان ترک از زندان آزاد شد٬ به پاریس٬ لندن٬ نیویورک و صدها دانشگاه و کلیسا و … سفر کرد. در آن‌جا به بیان دیدگاه‌های آیین بهاییت و نقش خودشان پرداخت. در شهر استنفورد روزنامه آن مکان٬ به سخنرانی عبدالبها اختصاص یافته بود که ۱۲۰۰ نفر از اساتید و دانشجویان به سخنرانی ایشان درباره صلح گوش فرا داده بودند. پس این‌که ایشان تقیه کرده بودند یا از عقاید خود چیزی نگفتند٬ با اسنادی که از ایشان وجود دارد٬ مطابقت ندارد.

توجه به چند نکته در مورد این سؤال و جواب ضروری است:
اول آن که جناب ثابتان در پاسخ به سؤال علت انجام تقیه توسط حضرت بهاءالله در زمان زندگی تحت نظر دولت قاجار و عثمانی، به اقدامات فرزند ایشان در دولت آمریکا اشاره می‌کند. با توجه به تسلط ایشان به زبان فارسی، بعید است که ایشان در درک سؤال با مشکلی مواجه بوده باشند. اما بهتر است باز هم به منابع امری مراجعه کنیم تا مشخص شود منتقدان دیانت بهائی، چرا معتقدند که باب، بهاء و فرزند ایشان عباس، در موارد متعددی خلاف اعتقادات خود سخن گفته یا رفتار کرده اند. به این نمونه ها توجه کنید:
1) جناب باب دو بار در طول زندگی خود و در دوران شش ساله دعوت، هنگامی که با مخالفت شدید مردم و حاکمان وقت مواجه شد، رسما توبه کرد. یک بار در بالای منبر مسجد وکیل در شیراز، یک بار هم به اعتراف آقای گلپایگانی در کتاب کشف الغطاء این توبه را مکتوب کردند که شرح هر دو ماجرا در کتاب مهدی ستیزان از منشورات بهائی پژوهی آمده و چون فایل آن از طریق همین سایت قابل دریافت است، از ذکر مستندات و جزئیات صرف نظر می کنم.
2) جناب بهاء در هنگام حضورشان در فلسطین، به آداب اسلامی نماز می‌خوانده اند و حتی در نماز جمعه شرکت می‌کرده اند. به این سند توجه کنید:
همهء اين حالات و کيفيّات و ظهورات و سطوعات از خصائص دورانی بود که بين ولادت امر حضرت بهاءالله در سياه چال طهران و اعلام امر مقدّس باصحاب در حين خروج از بغداد قرار داشت. از آن ايّام حکايات غريبه ای نقل شده که هر کس آثار عظمت و نورانيّت مبارک را بنحوی دريافته و بطريقی مفتون و مجذوب آن دلبر احديّت گشته، جمعی در کوچه و بازار و يا هنگام مشی مبارک در کنار شطّ از زيارت جمالش خوشنود و از استماع آياتش مسرور بودند و برخی از حضور امنعش در جوامع مدينه جهت اقامهء صلوة استفاضه مينمودند.
بنابراین ملاحظه می شود که از سال 1269 قمری تا 1279، جناب بهاءالله حتی برای پیش نمازی انتخاب می‌شدند و از این کار ابایی نداشتند. آیا جز این است که ایشان از ترس جان، اعتقاد قلبی خود را مخفی می کردند و به جای انجام تعالیم باب یا تعالیم خودشان، مودب به آداب اسلامی بودند؟
3) همین جناب عبدالبها که آقای فرهاد ثابتان مدعی شده اند که تقیه در رفتارشان راه نداشته، در بازگشت از سفر آمریکا به فلسطین، باز هم ظاهر مسلمانی خود را حفظ کرده بودند و در نماز جمعه مسلمانان شرکت می‌کردند. می دانیم که نماز جمعه یک نماز جماعت محسوب می شود که اصل نماز جماعت در آیین باب و بهاء الله ممنوع است. به این سند توجه کنید:
«و در آخرین جمعه توقّف مبارکش در جهان ناسوت با وجود خستگی و ضعف فراوان جهت ادای صلوۀ ظهر در جامع مدینه حضور به هم رسانید.»
قرن بدیع، نسخه دیجیتال، صفحه 635
لذا مشاهده می کنیم که بر خلاف فرمایش سخنگوی جامعه امر در سازمان ملل و مسؤول پاسخگویی به سؤالات در مورد آیین بهائی یعنی جناب آقای دکتر ثابتان، تقیه در متن رفتار رهبران بهائی نمود داشته است.


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان