باز هم خاتمیت!

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

باز هم خاتمیت!

پستتوسط Sardabir » یک شنبه 27 شهریور 1390, 1:36 am

دوست پژوهشگر خواسته اند تاپیکی با عنوان "باز هم خاتمیت"گشوده شود تا به مقاله ای در این موضوع پاسخ دهند.این تاپیک به این منظور گشوده می شود.

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: باز هم خاتمیت!

پستتوسط pajohesh » یک شنبه 27 شهریور 1390, 1:54 am

از سردبیر محترم متشکرم.غرض از تصدیع مقاله ای بود از یکی از بهائیان امریکا در مورد فرق بین نبی و رسول مبنی بر اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم نبیین بودند نه ختم رسولان و لذا می تواند بعد از ایشان رسول دیگری بیاید...و دیدم همان اشتباهی را مرتکب شده اند که امثال ایشان مرتکب شده و در این سایت قبلا به آن پاسخ داده شده است.

ابتدا متن ایشان را می آورم:



"رسالت و نبوٌت معادل نیستند
دکتر هوشنگ طراز استاد پیشین در دانشگاه های امریکا بدین پرسش پاسخ می دهند
پای صحبت دکتر هوشنگ طراز
مسئله خاتمیٌت و فرق بین نبی و رسول
رسالت و نبوٌت معادل نیستند.
اعتقاد به اینکه " چون حضرت محمد ، خاتم النبیٌین است ، پس خاتم الرسول هم هست و بعد از اسلام ، دیانتی نخواهد بود " اعتقادی است غلط و نادرست ، زیرا به شهادت قرآن مجید ، مقام نبی و مقام رسول یک مقام نیست و این دو مقام با هم فرق دارند.
باید دانست که منظور توضیح و تشریح این دو مقام نیست. زیرا فهمیدن چگونگی این مقام ها و درک رابطه خداوند با رسول ها و نبی هابرای ما غیر ممکن و محال است. و ما هیچوقت نخواهیم دانست که این دو مقام چگونه کیفیٌیتی است. چبزی که در اینجا مورد نظر ما است اینکه ، بموجب آیات مندرج در قرآن مجید تشان دهیم که این دو مقان با هم تفاوت کلٌی دارند و ، خاتم النبیٌین بودن پیامبر اسلام ( حضرت محمٌد ) به استناد ( آیه 40 از سوره احزاب ) دلبل قطع رسالت نیست. چه که باب رحمت خداوند هرگز بسته نخواهد بود. بنابراین بعد از دیانت اسلام دیانت دیگری به اهل عالم عرضه خواهد شد.
در قرآن مجید اشاره به انبیا یعنی کسانیکه به مقام نبوٌت انتخاب شده و نبٌی شناخته شده اند زیاد است از جمله در ( آیه 41 سوره مریم ) که می فرماید"
... واذکر فی الکتاب ابراهیم انه کان صدیقاً نبیٌاً "
یاد کن ابراهیم را در قرآن که او نبٌی راستگوئی بود. و در دنباله شرح حال ابراهیم در ( آیه 49 ) همان سوره می فرماید " و هبنا له اسحق و یعقوب و کلاً جعلنا نبیٌاً "
عطا کردیم به او اسخق و یعقوب را و هر دو را نبٌی قرار دادیم ( مقام نبوٌت دادیم ) ...
در آیه 56 سوره مریم هم می فرماید : و اذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقاً نبیٌاً "
یاد کن ادریس را در قرآن که او نبٌی راستگوئی بود.
به استناد این آیات ، ابراهیم و اسحق و یعقوب و ادریس - نبی - بودند ، از انبیاء بودند اما دین تازه ای نیاوردند و کتاب مقدٌسی نداشتند. انبیاء بنی اسرائیل از جمله هارون ( برادر موسی ) و دانیال و اشعیاء و ذکریا و خیلی دیگر هم ، همه از انبیاء بودند و در سایه تعلیمات موسی که رسول خدا و نبٌی اولوالعزم و صاحب رسالت بود ، نبوٌت نمی کردند.
شاهد این گفتار آیات - 51 و52 و 53 سوره مریم در قرآن مجیئد است که می فرماید"
و اذکر فی کتاب موسی انه کان مخلصاٌ و کان رسولاً نبیٌاً ... و ندیناه من جانب الطور الایمن و قزیناه نجٌیا ... و وهبناه لهُ من رحمتنا اخاه هارون نبیٌاً.
... و یاد کن موسی را در قرآن که او مخلص بود و رسول و نبی بود و ما او را از جانب کوه مبارک طور ندا دادیم و او را به مقام قرب خداوند واصل شد و پبام الهی شنید و دیانت یهود را تآسیس کرد. امٌابرادر او ، هارون فقط نبی بود. به عبارت دیگر ، مقام رسالت شامل مقام نبٌوت هم هست امٌا مقام نبٌوت شامل مقام رسالت نیست. نبی ها دیانتی تآسیس نمی کردند و فقط در تحت هدلیت رسول مربوطه الهامات الهی را که به آنها می رسد به مؤمنین یادآور می شدند. نمونه این الهامات در کتب انبیاء بنی اسرائیل در آخر مجموعه کتاب عهد عتیق موجود و در دسترس است.
جالب است بدانید که در کتاب تورات ، سِفرِ اعداد در آیه های 6-7-8- مذکور است که خداوند خطاب به هارون ( برادر حضرت موسی ) می فرماید"
... اگر در میان شما نبی باشد من در رؤیا با او ارتباط دارم. امٌا با موسی که رسول من و بنده مؤمن است بدون الهام ، واضح و مستقیم صحبت می کنم.
اینک پرسشی که مطرح می شود آنست که وقتی در کتب مقدسه قرآن و تورات به این وضوح ، فرق میان ( رسول و نبی ) ذکر شده است چرا؟ به پیروان دیانت اسلام اینگونه تلقین می شود که رسول و نبی یکی است و فرقی ندارند. و نتیجه می گیرند ، حضرت محمئ که خاتم النبیٌین است ختم رسول ها هم هست! و بعد از دیانت اسلام دین دیگری ظاهر نخواهد شد.
هر چند که این ادعا از جانب پیشوایان جامعه اسلامی چیز تازه ای نیست زیرا به شهادت تاریخ ادیان ، سنٌت پیشوائی در هر دینی همین بوده که به پیروان تلقین کنند که دین آنها آخرین دین خدا و پیامبر آنها آخرین رسول خداوند است.!
شاهد این گفتار آنکه پیشوایان دیانت یهود آیه 15 فصل 18 سفر تثنیه از کتاب تورات را که در باره وقایع آتیه بصراحت می گوید"
خداوند از میان شما ، از میان برادرانت پیامبری مثل من ( موسی ) مبعوث خواهد کرد ، به او گوش کنید...
را ندیده گرفتند و آیه 18 همین فصل را که تآکید همان مطلب است و می گوید" از برای ایشان پیامبری مثل تو از میان برادران ایشان مبعوث می نمایم و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت تا هر آنچه به او امر می کنم به ایشان برساند...
ملاحظه کنید ، آنرا تحریف کرده و پیروان دیانت یهود را قانع کرده اند که بعد از حضرت موسی پیامبری نخواهد بود.و آنکس که منظور این آیات است برای ترویج دیانت یهود مبعوث خواهد شد.
پیشوایان دیانت مسیح هم اینگونه عمل کرده اند. با آنکه در موارد متعٌدد از کتاب مقدٌس از جملهگ
...آیه 27 فصل 16 و آیه 30 فصل 24 و آیه 31 فصل 25 انجیل متٌی و آسه 13 فصل 16 و آیه های 26 و 30 فصل 14 انجیل یوحنا و آیه 27 فصل 21 انجیل لوقا بصراحت از آمدن پیامبری بعد از مسیح سخن می گوید. همه این آیات را ندیده گرفته و به استناد آیه 35 فصل 24 انجیل متٌی می گوید"
آسمان و زمین زائل خواهند شد امٌا سخنان من زوال ندارد...
پیروان دیانت مسیح را قانع کرده اند که بعد از حضرت مسیح پیامبر دیگری ظاهر نخواهد شد و دیانت مسیحی آخرین دیانت خداوند است! و آنکه می آید برای ترویج دیانت مسیح می آید.
با توجه به ابن سوابق جای تعجب نیست که پیشوایان اسلام هم با نادیده گرفتن وعده های متعٌدد مندرج در قرآن مجید در باره ظهور بعد به مسلمانان اینگونه تلقین می کنند که حضرت محمد آخرین پیامبر و دیانت اسلام آخرین دیانت خداوند است و فیض هدایت الهی مقطوع شده است!.
دلیلی که در اثبات این مطلب می آورند متکی بر آیه 40 سوره احزاب در قرآن است که می فر ماید"
... ما کان محمدُ ابا احد من رجالکم و لکن رسول اللٌه و خاتم النبیٌین و کان الله بکلٌشیئی علیماً ...
محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولی او رسول خدااست و خاتم نبی ها و خدا به همه چیز دانا است.
در این آیه ذکری از ختم رسالت نیست و معلوم نیست که پیشوایان اسلام بر اساس چه مبنا و شاهدی از کتب مقدسه ، رسالت و نبوت را معادل هم می دانند و به مسلمانان تلقین می کنند که چون حضرت محمد خاتم الانبیاء است ، پس خاتم الرُسل هم هست و بعد از او پیامبر دیگری مبعوث نخواهد شد؟.
در قرآن مجید آیه 64 سوره مائده ، خطاب به پیشوایان یهود که همین ادعا را داشتند و می گفتند که بعد از حضرت موسی پیامبری مبعوث نخواهد شد ، می فرماید"
... وقالت الیهود یداللٌه مغلولهُ ، غلت آیدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ...
یهودیان گفتند دست خدا بسته شده ، بسته باد دست های خود ایشان و ملعون شدند به آنچه افترا بستند بلکه دستهای قدرت الهی همیشه باز و مهیمن است.
این آیه و این خطاب ، در حال حاضر ، صد در صد در باره علمای اسلام صادق است که برای حفظ مقام و منصب به مردم دروغ می گویند و اراده الهی را مغلول می دانند..."


********************

به نظرم قبل از هر چیز نظر این دوستان را جلب کنم به متون خودشان در این زمینه:

جناب اشراق خاوری صریحا اعلام می فرمایند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ،هم خاتم النبیین بودند و هم خاتم المرسلین

و اصلا جناب بهاءالله نبی و رسول نبودند بلکه خود خدا بودند!

ملاحظه فرمائید:

"و اما خاتم النبیین نظر به نصوص مبارکه درباره حضرت رسول ص در قرآن نازل شده و نه تنها آن حضرت خاتم النبیین بود بلکه خاتم الرسل هم بودند و این نکته برای آن نفوس ذکر میشود که بین نبی و رسول فرق قائل هستند ، جمال مبارک در آیات مقدسه به صراحت ذکر کرده اند که نبوت و رسالت به حضرت محمد ص انتها یافت و ختم شد ..." (قاموس ایقان، جلد 1، صفحه 303 و 304)
و اشراق خاوری در ص 305 همین کتاب ادامه می دهد:
"امثال این گونه آیات [منظور ایشان ص 293 اشراقات است ] نظر بعظمت مقام ظهور مبارک الهی در این قرن اعظم است که ظهور الله است نه رسول است و نه نبی بلکه مُرسِل رُسُل است و مُنزِل کتب" !

حضرت بهاء اله، نه نبی است و نه رسول، بلکه ارسال کننده رسولان و نازل کننده کتاب هاست!

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: باز هم خاتمیت!

پستتوسط pajohesh » یک شنبه 10 مهر 1390, 11:49 am

به راستی چرا افرادی نظیر جناب دکتر هوشنگ طراز وارد بحث هائی این چنین می شوند که قوت علمی شان با یک اشاره فرو بریزد؟!

چرا این بزرگواران ذره ای در کتب خودشان تامل ننموده اند؟

چرا به نتیجه سستی بنیان استدلال خود نیندیشده اند؟

آیا هرگز فکر نکردند نتیجه استدلال ایشان در مورد ختم نبوت بدون ختم رسالت چه خواهد شد؟

یعنی اینکه اگر اثبات کردندکه نبوت خاتمه یافته نتیجتا ریشه رسالت را هم خاتمه یافته اعلام کرده اند زیرا نبی از خدا خبر می دهد اگر رسول خبری از خدا نیاورد که رسول نیست؟!

تصور کنید رسول ،نبی نباشد آنوقت چه پیامی را از چه کسی می آورد؟!

به عبارت دیگر نبی عام است و رسول خاص.هر رسول نبی هست ولی هر نبی الزاما رسول نیست.پس اگر ختم نبوت شود ختم رسالت هم خواهد شد!

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پاسخ: باز هم خاتمیت!

پستتوسط pajohesh » دو شنبه 18 مهر 1390, 2:31 am

و حال نکات دیگری را برای جناب دکتر طراز عرض می کنم.

1-فرموده اید مسلمانان نبی را با رسول یکی می گیرند و عبارت خاتم النبیین را به معنای خاتم المرسلین گرفته اند.
اولا چنانکه گفتیم چون نبی "المخبر عن الله "است خود به خود ختم نبوت ،ختم رسالت هم خواهد شد.اما اگر خاتم المرسلین می گفتند ممکن بود که ختم نبوت نشده باشد و هنوز کسی نبی وجود داشته باشد و بیاید که اخباری از خداوند به او یرسد.
بنابر این عبارت شریفه قرآن که پیامبر اکرم را خاتم النببین نامیده است نشان می دهد اصل نبوت ختم شده لذا اصلا پیامبری نخواهد آمد و چون نبی نخواهد آمد رسولی هم نخواهد بود زیرا لازمه رسالت ،نبی بودن است که خبری از جانب خدا بیاورد وقتی خبر دهنده ای نیست دیگر رسالتی نخواهد بود.مطلب به این روشنی را جناب دکتر طراز توجه نفرموده اند.

2-جناب دکتر طراز فرموده اند مسلمانان نبی را با رسول یکی گرفته و خاتم النبیین را به معنای خاتم المرسلین گرفته اند واشتباه کرده اند.
می گوئیم جناب طراز بفرمائید چرا جناب بهاءالله هم همین اشتباه را نموده و خاتم النبیین را به معنای خاتم المرسلین گرفته اند؟!
به فراز های آخر کتاب اشراقات جناب بهاءالله مراجعه کنید و پاسخ دهید این اشتباه ایشان را چگونه جواب می دهید:

"سلام و درود بر سید عالم و مربی امت ها _حضرت رسول اکرم _ که رسالت و نبوت به وجود او خاتمه یافت!!"

ملاحظه می فرمائید که به صراحت رسالت و نبوت را به وجود مسعود حضرت محمد صلی الله علیه و آله ،پایان یافته می داندو می گوید این دو مقام به وجود ایشان پایان یاقته است.

جناب دکتر طراز بفرمایند ایشان اشتباه کرده اند یا جناب بهاءالله؟!

yaser
پست: 28
تاریخ عضویت: شنبه 23 اردیبهشت 1391, 8:53 pm

پاسخ: باز هم خاتمیت!

پستتوسط yaser » دو شنبه 8 خرداد 1391, 9:06 pm

با سلام
در مورد مقاله جناب دکتر طراز نکاتی به ذهن بنده خطور کرد که مایلم با دوستان پژوهشگر در میان بگذارم :

1- ایشان در سخنان خود می خواهند استدلال کنند که نبی و رسول با هم متفاوت هستند ولذا خاتم النبیین به معنای خاتم رسولان نیست . این سخن و این گونه استدلال ایشان نشان دهنده این مطلب است که ایشان لفظ خاتم النبیین را به معنای پایان بخش بودن انبیا قبول دارند و مثل سایر بهاییان مدعی نیستند که خاتم النبیین به معنای زیور و انگشتر تمام پیامبران است و پذیرش ضمنی این مطلب ایرادی را بر سخنان ایشان وارد می کند و آن این است که این نتیجه با ادعای بسیار دیگری از مبلغین بهایی همخوانی ندارد . چرا که بهاییان اکثرا خاتم النبیین را به معنای پایان بخش بودن انبیا نمی دانند .

2- مبلغین بهایی همواره در تبلیغ های خود دچار اشتباه و خطای بزرگی بوده اند و همواره این خطا را مرتکب شده اند و می شوند . خطایی که این مبلغ بهایی نیز به آن دچار شده است . ایشان همواره نزول رحمت خداوندی را به معنای ارسال دین جدید و نسخ دین قبلی می دانند . چنان که همواره در بحث های خود استدلال می کنند که فقط بهاییان هستند که ارسال فیض الهی را منقطع ندانسته و منتظر دین جدید اند ولی پیروان سایر ادیان فیض الهی را مسدود می دانند و دست خداوند را در ارسال دین جدید بسته می دانند . اما واقعیت این است که فیض الهی الزاما توسط ارسال دین جدید ادامه نمی یابد . صحیح است که فرستادن دین برای مردم به معنای تکریم و بزرگداشت آنها و لطف و عنایت به مردم بوده است ولی انگونه نیست که این فیض همیشه بوسیله فرستادن دین و پیامبر جدید به مردم برسد . بلکه طبق اعتقادات شیعیان این فیض از طریق حجت برحق و زنده خداوند در روی زمین به مردم تعلق می گیرد که امروز شخص امام زمان حجه ابن الحسن العسکری می باشند و ختم نبوت و رسالت به معنای ختم حجیت نیست . پس مسلمانان علی الخصوص شیعیان نیز فیض هدایت را ازسوی خداوند پایان یافته نمی دانند و معتقدند امام دوازدهم شیعه مثل بسیاری از حجت های الهی گذشته که در غیبت به سر برده اند در غیبت می باشند و ازپس پرده غیبت به هدایت و رهبری مردم می پردازند .

3- نویسنده محترم معلوم نیست چرا اصرار دارند که علمای مسلمان نبوت را با رسالت یکی می دانند و به همه هم این گونه تلقین می کنند . در واقع این موضوع نوعی اتهام به علمای مسلمان است . چرا که اغلب علمای مسلمان بین نبوت و رسالت تفاوت قائلند . حال اینکه در این آیه صحبتی از رسالت نشده است دلیل بر این نیست که رسالت نیز پایان نیافته است . در واقع در این آیه فقط به صراحت نگفته که رسالت پایان یافته است . این فرق می کند با اینکه نتیجه بگیریم در این آیه گفته رسالت پایان نیافته است . بلکه نتیجه گیری ختم رسالت از این آیه بر پایه یک استدلال عقلانی است . چرا که هر رسولی حائز مقام نبوت نیز هست . هر رسولی نبی نیز هست . یعنی هر رسولی قطعا خبری از جانب خداوند برای مردم دارد . حال اگر قرآن گفته باشد که دیگر هیچ نبیی نخواهد بود چطور متصور است که رسولی بیاید ولی نبی نباشد و خبری برای مردم نیاورد . هرچند برای اثبات ختم رسالت برای بهاییان نیاز به چنین استدلالات عقلی نداریم . چرا که خود جناب بهاءالله در ص 298 اشراقات در جمله معروف خود صراحتا اشاره کرده اند که نبوت و رسالت هر دو با حضرت محمد انتها یافت . « الذی به انتهت رساله و النبوه »

4- این سخن استدلالی است که میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) در ایقان به کار برده است و در واقع یکی از شاهکار های ایشان حساب می شود چرا که در یک سخن نسنجیده همزمان هم به یهودیان ،هم به قرآن و هم به علمای اسلامی تهمت و افترا می بندند . در زیر به دلائل رد این مدعا می پردازیم:
یهودیان هیچ گاه دین خود را آخرین دین و حضرت موسی ع را آخرین پیامبر خدا نمی‌دانسته اند، شاهد این مدعا آنست که آنها در انتظار آمدن پیامبر دیگری بودند که از فاران (شبه جزیره عرب) ظهور خواهد کرد. فلذا می‌بینیم که بسیاری از یهودیان قبل از ظهور پیامبر ص در مدینه سکنی گزیده بودند و منتظر ظهور و خروج پیامبر آخرالزمان بودند تا به او بپیوندند و او را یاری کنند.
اشاره به یکی از بشارات عهدین در این رابطه خالی از فایده نیست. در سفر تثنیه باب 18 آیه 18 آمده است که خداوند به حضرت موسی ع چنین می‌فرماید: «پیغمبری را بر می انگیزانم برای اینها از نزدیكان برادران ایشان كه مانند تو است و می نهم كلام خود را به دهان او، به ایشان می‌گوید هر چه را كه به او امر كنم» بنابراین یهودیان پیوسته منتظر ظهور چنین پیامبری بودند که همچون حضرت موسی صاحب شریعت باشد، از نسل برادران بنی‌اسرائیل یعنی از نوادگان اسماعیل (برادر حضرت اسحاق) باشد و همچنین کلام (کتاب) او عین سخنان خداوند باشد، یعنی الفاظ آن و این امتیازی است که فقط منحصر در نبی اکرم ص بوده است و دیگران از آن بی‌بهره بودند.
شاهد دیگر آنست که هنگام ظهور پیامبر اکرم ص اعتراض یهودیان به پیامبر این نبود که شریعت و پیامبری به موسی ع ختم شده است. بل ایراد آنان چنین بود که پیامبر موعود می‌بایست از میان بنی‌اسرائیل باشد و تو از میان ما نیستی. چنانکه عبدالبهاء به این مطلب اشاره کرده است: «چون نسیم فضل وزید و ابر عدالت بارید و سیل بخشش خدا سراشیب شد و پیراهن موجودات تازه شد و بطحاء به پیدایش بهترین مردم (حضرت خاتم ص) آرایش یافت یهود و نصاری اعتراض كردند به این كه رشته پیغمبری مانند رشته مروارید یا گردن بند طلا در فرزندان اسحق به هم پیوسته است و این مطلب بركتی است از خداوند كه مخصوص به این ذریه پاك است و در این باره تورات نصوص و تصریحاتی دارد كه مورد قبول همگی است و اختلاف و نزاعی در این موضوع نیست پس بنابراین مطلب اتفاقی كه صریح تورات هم می باشد چگونه پیغمبری و نبوت عظمی از این صلب های پاك منتقل شد به صلب عبدمناف پس خداوند این اعتراض یهود و نصاری را رد كرد به قول خودشان كه فرمود الله اعلم حیث یجعل رسالته (خدا داناتر است كه پیغمبریش را در كجا بنهد» (مكاتیب مجلد اول/ ص7)
این آیه اساساٌ در مورد نفی ارسال پیامبران از سوی یهود نیست و هیچ ارتباطی به ارسال پیامبران از سوی خدا ندارد، بلکه در مقام بیان و تخطئه تفکّر فلسفی یهود در رابطه با نفی بداء است. موضوع آیه مباركه و قالت الیهود یدالله مغلوله ابداً مربوط به مقام ختم نبوت و رسالت نیست و جناب بهاءالله چنانچه بر تورات و بر یهود و نصاری تهمت زده اند به قرآن هم افترا بسته اند زیرا كه این آیه شریفه به نص امام صادق ع و تصریح حضرت رضا ع مربوط به مسئله بداء می‌باشد و مفادش مفاد آیه شریفه یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الكتاب است چون یهود معتقد بودند که هر چه باید درعالم وجود بشود خواهد شد و گریز و چاره از مقدرات و مقتضیات نیست.

vosoughi
پست: 8
تاریخ عضویت: شنبه 6 خرداد 1391, 6:53 am

پاسخ: باز هم خاتمیت!

پستتوسط vosoughi » سه شنبه 9 خرداد 1391, 2:18 am

با سلام
جناب آقای هوشنگ طراز فرموده اید:
"نبی ها دیانتی تآسیس نمی کردند و فقط در تحت هدایت رسول مربوطه الهامات الهی را که به آنها می رسد به مؤمنین یادآور می شدند."
آیا شما به این آیات قرآن نیز توجهی فرموده اید:
و ان الیاس لمن المرسلین(سوره صافات،آیه123)
وان لوطا لمن المرسلین(سوره صافات،آیه133)
وان یونس لمن المرسلین(سوره صافات،آیه139)
چنانچه می بینید خداوند متعال این پیامبران را که صاحب کتاب وشریعت جدید هم نبودند رسول معرفی فرموده.
اما کلمه رسول بر فرشتگان وحی و فرشتگان مامورقبض ارواح هم آمده است.
(حتی اذاجاءاحدکم الموت توفته رسلنا) وآیه (انه لقول رسول کریم)که خداوند جبرئیل را رسول کریم نامیده.
ودر سوره مبارکه (یس)به دونفراز فرستادگان حضرت مسیح(ع)به انطاکیه که از حواریون آنحضرت بودند رسولان گفته شده.(فقالو انا الیکم مرسلون).
بنابر این برای اعلام خاتمیت وانقطاع وحی باید کلمه خاتم النبین گفته شود نه خاتم المرسلین،زیرا کلمه نبی دلالت بروحی ونبوت دارد ولی درکلمه رسول اینچنین نیست.اگر به معنای نبی هم دقت فرمائیدنبی به کسی گویند که از جانب خداوند خبر می دهد(وحی) وتمام انبیاءاز حضرت آدم تا حضرت محمد(ص)از جانب خداوند به مردم خبر(وحی)می دادند،بنابر این تمام رسولان هم خبر می دادند و واجد مرتبه نبوت بودند ونبی بودند.وچانچه نبوت (خبر دادن و وحی)پایان پذیرد شامل رسولان هم خواهد بود.

واما استدلال به سخنان جناب بهاء:
الصلوة و السلام علی الذی به انتهت النبوة و الرسالة و انقطعت نفحات الوحی و علی آله و اصحابه بدوام الملک و الملکوت و العزة و الجبروت (مجموعه الواح مبارکه (عندلیب)
جناب بهاء گفته وحی قطع شد.مگه رسولان با وحی الهی با مردم سخن نمی گفتند.


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان