از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

پستتوسط Sardabir » جمعه 6 اسفند 1389, 8:46 pm

دوست پژوهشگر "هدی" در صمیمانه نوشت:

سلام بر دوستان عزیز و سردبیر محترم. امیدوارم حال همگی خوب باشد. ایام شادی و سرور ربیع الاول را به همگی تبریک می گویم.
چندی پیش، جزوه‌ای در تبلیغ بهاییت به دستم رسید که بر روی آن نوشته شده بود:
«گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت»

چیز دیگری روی این جزوه نبود. نه نام نویسنده‌ای داشت و نه حتی کسی آن را به خود منتسب کرده بود. جزوه را ورق زدم. پس از مناجاتی به نقل از بهاء الله که سندی هم بر آن ذکر نشده بود، با پیش مقدمه ای برخورد کردم که نظرم را به خود جلب کرد. این پیش مقدمه‌ که در سه صفحه تنظیم شده بود، در واقع خبر از روش پیشرفت مباحث در جزوه و علت تدوین آن می داد. بعد از آن فهرستی از عناوین کتاب و بعد، مقدمه ای آغازگر این کتاب بی نام و نشان بود. هر چه در خواندن این کتاب جلوتر رفتم، ابهامات و سؤالاتم در مورد متن آن و مقصود نویسنده یا نویسندگانش بیشتر شد و برخی مطالب آن، چنان خاطرم را آزرد که تصمیم گرفتم، در کنار برخی مطالب و استدلالهای آن، حاشیه بزنم و نظرات خود را ثبت کنم.
چندی بعد، در یک جست و جوی اینترنتی متوجه شدم که بخش های مختلفی از این جزوه، عینا در سایت های مختلف بهایی و برخی وبلاگ ها کپی شده است. گاهی تمام 185 صفحه و گاهی بخش هایی از آن. در برخی سایت ها و وبلاگ ها از این جزوه با عنوان «در آیینه ی آیات و روایات» و یا «در آیینه ی آیات و احادیث» از این جزوه نام برده شده بود. لذا تصمیم گرفتم، دست نوشته هایم را تایپ کنم و در سایت بهائی پژوهی منتشر کنم. اگر این امکان برای این حقیر فراهم شود، از مسؤولان سایت متشکر خواهم شد.
ارادتمند، هدی

ودر مورد نام تاپیک هم نوشتند:

اگر سردبیر محترم لطف کنند و نام این تاپیک را مصراعی از همین غزل حافظ قرار دهند ممنون خواهم شد. مثلا خوب است یکی از این دو مصراع را به عنوان نام تاپیک انتخاب کنید:
«زنهار از این بیابان و این راه بی نهایت»
یا
« از گوشه‌ای برون آی، ای کوکب هدایت» که البته من نام دوم را بیشتر می‌پسندم.

**************
عرض شد:

با سلام به هدی دوست کوشا و پژوهشگر

با پیشنهاد شما موافقت و همان نام پیشنهادی شما عنوان تاپیک گردید.

نقطه نظرهای دقیق شما را پیش تر دیده ایم و همان را در نقد آن کتاب ،چشم داریم.

*************

اکنون این تاپیک گشوده می شود تا همه عزیزان از مطالب ایشان آگاه شوند.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » شنبه 7 اسفند 1389, 2:27 pm

از سردبير محترم بسيار متشكرم. اميدوارم دوستان هم در بحث شركت كنند. البته ظاهرا عنوان تاپيك، حذف شده و جاي آن يك صفر نشان داده مي شود. اگر ادمين لطف كنند و اين مشكل را برطرف كنند، ممنون خواهم شد.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » شنبه 7 اسفند 1389, 5:26 pm

1) سیری در پیش مقدمه:

1-1) در پیش مقدمه ی این کتاب، هدف از تألیف آن، «صرفا اطلاع رسانی به محققین و جویندگان حقیقت» اعلام شده «تا با تأمل و تعمق در تاریخ ادیان، احادیث مرویه، قرآن مجید و سایر کتب آسمانی، بعد دیگری از عقاید و باورها برایشان گشوده شود.»
با خواندن عبارات فوق، آن چه در ذهن یک خواننده ی بی طرف نقش می بندد آن است که نویسندگان این جزوه، قرآن کریم را به عنوان یک کتاب آسمانی قبول دارند و عبارات ارزشمند آن، برایشان حجت است. به احادیث موجود در کتاب های معتبر شیعی باور دارند و با استعانت از این دو منبع عظیم الهی و با مدد نیروی منطق و استدلال، قصد دارند اعتقادات خود را عرضه کنند. لذا انتظار از این جزوه تا پایان این بود که بر این جملات نخستین پایبند باشد و هم چون پژوهشگری منصف، از طریق میانه روی و اعتدال خارج نشود و آن جا که نظرات خود را بر خلاف نظرات قرآن کریم و احادیث رسیده از امامان معصوم علیهم السلام دید، نظرات منبع وحی را بر نظرات خود مقدم شمارد. در ادامه این نقد و بررسی، آن جا که به نظر می رسد نگارندگان جزوه ی مذکور، از این طریق خارج شده اند، تذکر داده خواهد شد و با عنوان نقض «هدف اصلی از نگارش جزوه»، از آن یاد خواهد شد.




1-2) پس از بیان هدف از تألیف رساله ی مذکور که از این پس با نام اختصاری «نکته دان» از آن یاد خواهیم کرد، اولین استدلال این جزوه به چشم می خورد که در آن، آیاتی از قرآن مجید و روایات ائمه ی هدی علیهم السلام را در خاتمیت پیامبر اکرم و جاودانگی دین اسلام، خارج از معنای ظاهری می پندارد و می نویسد: «این چنین حجاب هایی در کتب مقدسه ی پیشین نیز موجود بوده که همواره سبب و علت امتحان خلق در یوم ظهور پیامبران الهی گشته است.»

با خواندن این جمله اولین سؤال درذهن خواننده منصف خودنمایی می کند: مگر نه آن است که در تمام کتاب های آسمانی قبل بشارت به ظهور منجی و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به صراحت نقل شده است و مگر نه آن است که پیروان ادیان گذشته، همواره به سبب بشارات کتب مقدس خود، منتظر پیامبر بعدی بوده اند؟ چگونه جزوه ی «نکته دان» این چنین می گوید که در کتاب های مقدس پیشین عباراتی هست که باعث می شود مردم، ظهور پیامبران بر حق الهی را نپذیرند؟ حال آن که مسلما مطلب بر عکس است و جملاتی در این کتاب ها هست که نشان می دهد پیروان آن باید منتظر پیامبر بعدی باشند. وانگهی به فرض که چنین باشد، چگونه است که این پیش مقدمه، ارسال بهاء الله از سوی خداوند را قطعی در نظر گرفته است و سپس پیشاپیش، برداشت مسلمانان از معنای ظاهر قرآن را خلاف می داند. آیا این یک مصادره به مطلوب نیست؟ چگونه پیش از آن که ادعای پیامبری بهاء الله را اثبات کند، مخالفت با آن را - آن هم با تکیه بر آیات قرآن- اشتباه می داند و چرا به دنبال ایجاد مشابهت بین خود و ادیان گذشته می گردد و تنها چیزی که می یابد، برداشت غلط پیروان از ظاهر کتاب مقدس است؟ مگر نه آن است که اصلی ترین وجه تشابه میان ادیان، آسمانی بودن سخنان یک پیامبر و دعوت به توحید و خداپرستی و انذار مردم از روز واپسین است؟

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » شنبه 7 اسفند 1389, 7:32 pm


1-3) در صفحه سوم از این نوشته و در چند سطر بعد چنین می خوانیم:
رفتار بهاییان با معرضین دیانت بهایی، همان رهنمودی است که در آیه 46 سوره عنکبوت از کلام الله مجید آمده است: «با اهل کتاب جز به نیکوترین طریق بحث و مجادله مکنید.... و به اهل کتاب بگویید که ما به کتابی که بر ما نازل شده و به کتاب آسمانی شما به همه ایمان آورده ایم و خدای ما و شما یکی است و ما مطیع و تسلیم فرمان اوییم.» حضرت بهاء الله پیامبر و شارع دیانت بهایی و حامل وحی الهی در این یوم....
در این جا نیز چند نکته اساسی وجود دارد:
اول آن که میان آن خدایی که ما به عنوان خدا می شناسیم، با آن خدایی که بهاییت به ما معرفی می کند -که در شخص میرزا حسینعلی نوری تجلی کرده و او مظهر خداوند است- تفاوت از عرش تا به عرش است. چه کسی گفته که مسلمانان و بهاییان به یک خدا معتقدند.
دوم آن که از نظر ما، شارع ادیان تنها خداوند متعال است و پیامبران، مبین شریعت الهی هستند. بنابر این ما با شما نه تنها در مسأله ی توحید، اختلاف نظر اساسی داریم، بلکه در حوزه ی اختیارات خداوند و پیامبران او نیز، تفاهمی با شما نداریم.
سوم آن که نگارندگان «نکته دان» فعلا به آن چه که در قالب قرآن بر وجود نازنین رسول اکرم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله نازل شده است، اعلام اعتقاد کرده اند. اما ما برای پذیرش پیامبری بهاء الله در مرحله ی نخست و سپس قبول شارعیت شخص او در مرحله ی بعدی، حرف شما را نمی پذیریم، مگر آن که بتوانید دلیل و برهانی در منظر و مرعای عقل سلیم اقامه کنید. لهذا بیان جملات بهاء الله یا جانشینان او، شاید برای یک معتقد به بهاییت، قابل قبول باشد، اما برای یک مسلمان محقق که قصد دارد صحت و سقم ادعای بهاء الله را بررسی کند -تا اگر به این نتیجه رسید که او بر حق است آن گاه ایمان بیاورد- حجیتی ندارد. بنا براین در طول این نقد، هر جا که ما از کتاب های بهاییان استدلال کنیم، آنان باید بپذیرند چون به آسمانی بودن آن معترف اند اما هر آن چه که در کتاب های آن ها نقل شده، قطعا برای ما دارای حجیت نیست مگر آن که به قرینه ای از دو منبع ذکر شده در «هدف اصلی از نگارش این جزوه»، آن ادعا تأیید شود.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » شنبه 7 اسفند 1389, 7:34 pm

1-4) یکی از اساسی ترین اشکالات در استدلال های مختلف این جزوه، که باید در نقد روش شناسی این جزوه مورد بررسی قرار گیرد و از پیش مقدمه ی این نوشته تا انتها بارها و بارها، منطق و عقل انسان های خردجو را آزار می دهد، اشکالی است که آن را اشکال «گرد و گردو» می نامیم. ضرب المثلی در فارسی هست که می گوید: «هر گردویی گرد هست، اما هر گردی گردو نیست.» این ضرب المثل در واقع، بیان یکی از مهم ترین اصول منطق است. بیان منطقی این ضرب المثل آن است که اگر الف، منجر به ب شود، دلیل نمی شود که ما هر وقت با پدیده ب مواجه شدیم، نتیجه گیری کنیم که یقینا پیش از وقوع آن، الف حاصل شده است. چرا که ممکن است پدیده دیگری مثل ج نیز باعث رویداد ب بشود و ج با الف در تنافر یا تضاد باشد. لذا تنها زمانی می توان نتیجه گیری کرد که با وقوع پدیده ب، حتما پدیده الف اتفاق افتاده است که بتوانیم اثبات کنیم هیچ پدیده ج منجر به ایجاد پدیده ب نمی شود مگر آن که ج همان الف باشد.
خودنمایی عدم توجه به این نکته ساده منطقی در جای جای «نکته دان» به چشم می خورد و اولین مورد آن در همین پیش مقدمه ی مذکور است. در این پیش مقدمه بیان می شود که «افتراها و تهمت های گوناگونی به دیانت بهایی زده می شود تا اذهان عموم را در ممورد این آیین آسمانی خدشه دار کنند....البته این تهمت ها و ردیه نوشتن ها در تاریخ ادیان هیچ تازگی ندارد و مطلب جدیدی نیست. چنان چه بسیاری از مادیون و یهود و مسییحیین بالاخص نیز، کتب ردیه بر قرآن مجید نوشته اند و ایرادات مفصل گرفته اند....»
صرف نظر از این که این جملات خواننده را آماده می کند که هیچ گونه نقدی بر بهاییت و تعالیم آن را نپذیرد و تنها به صرف ادعای بهاییت، آن را قبول کند و عقل و وجدان و نقل را به مسلخ ببرد، نکته ی نهفته در این بیان، همان قضیه ی گرد و گردو است. درست است که بر بسیاری از ادیان الهی، کوردلانی خرده گرفته اند و آن را نقد کرده اند و به خیال خام خویش، برایش ردیه تدارک کرده اند، اما این گونه نیست که هر گاه مشاهده شد که برای ادعایی ردیه نوشته می شود، اثبات شود که آن ادعا بر حق است و از جانب حق متعال برای هدایت بشر آمده است. اگر این استدلال پذیرفته شود، تمام آنان که بر باطل هستند، می توانند ادعای پیامبری و خدایی کنند و به محض آن که در رد آنان چیزی گفته یا نوشته شد، بگویند که چون بر رد ما ردیه نوشته شده، پس ما بر حق هستیم!!! چرا که در رد انبیای الهی نیز ردیه هایی نوشته شده است. مثلا با این استدلال، ریمی ها و بیانی ها و ازلی ها و... هم می توانند بگویند که ما بر حق هستیم. چرا که بهاییان در رد ما مطالبی گفته یا نوشته اند.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » پنج شنبه 12 اسفند 1389, 8:05 pm

1-5) یکی دیگر از اشکالات اساسی در تدوین جزوه ی نکته دان عشق که از پیش مقدمه تا پایان به چشم می خورد، استفاده نا به جا از آیات قرآن است. این استفاده معمولا بدون توجه به جملات قبل و بعد و تفاسیر امامان معصوم از آیات قرآن و حتی گاهی بدون توجه به معنی ظاهری آیات مبارک قرآن صورت می پذیرد و از آن بدتر، گاهی بهاییت را در معرض صفات رذیله ای چون فسق قرار می دهد. به این نمونه از پیش مقدمه توجه کنید:
«در هر صورت، تحقیق و تفحص به شهادت کلام الله مجید، از وظایف شخصی هر مؤمنی می باشد؛ چنانچه در آیه ی ششم سوره ی حجرات می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوماَ بجهالةِ فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین.» یعنی ای مؤمنان، هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد تحقیق کنید، مبادا از روی نادانی،به قومی رنجی رسانید و سخت از کار خود پشیمان شوید.»
این عبارات بین دو بحث جداگانه آورده شده و معلوم نیست در مقام تبیین پاراگراف قبلی است یا تمهید پاراگراف بعد. موضوع پاراگراف قبلی همان ردیه نویسی علیه آیین های الهی است که در بخش 1-4 مورد بررسی قرار گرفت. موضوع پاراگراف بعدی، اتهام برخی مسمانان به بهاییت است که آن را دست نشانده استعمار می دانند. به هر حال از آن جا که مخاطب جزوه احتمالا مسلمانانی هستند که به آیات قرآن و احادیث رسیده از طریق امامان علیهم السلام معتقد هستند، باید دید فاسقی که خبری برای آنان آورده کیست؟
مسلمان مخاطب این جزوه، در مقابل دو خبر قرار گرفته است.
اولا خبری که بهاییت برای او آورده، یعنی خبر نسخ دین اسلام و ظهور دین جدید. اگر منظور تحقیق و بررسی در مورد این خبر از سوی مسلمانان است، آن گاه نویسندگان «نکته دان عشق»، بهاییان را فاسق دانسته و از مسلمانان می خواهند که در برابر این خبر تحقیق کنند.
ثانیاً خبری که مسلمانان اهل علم و بصیرت و تقوی، در مورد ادعای بهاییان آورده اند و آن را یک دین ساختگی معرفی کرده اند. در چنین شرایطی با کدامین دلیل، نویسندگان «نکته دان عشق»، مخالفان خود را فاسق می دانند و به اهل علم و تقوی از میان مسلمانان توهین می کنند؟
همین یک نمونه برای اثبات مدعای اشاره شده در صدر این نکته کافی است. یعنی بسیاری از آیات قرآن که در این نوشته به آن استناد شده، ادعای بهاییان را اثبات نمی کند و در بسیاری موارد، روش ایشان در استناد به آیه نادرست است.
به یک مورد دیگر در همین زمینه در پیش مقدمه توجه کنید:
«باری از جمله تهمت هایی که به این آیین الهی می زنند این که دیانت بهایی، دست نشانده خارجی ها است؛ لیکن به مصداق آیه ی 81 سوره مؤمنون: بل قالوا مثل ما قال الاولون (بلکه گفتند مانند آن چه پیشینیان گفتند)، این گونه تهمت ها نیز در تاریخ ادیان هیچ تازگی ندارد و مطلب جدیدی نیست.»
اما هنگامی که به این آیه در قرآن مجید مراجعه می کنیم در می یابیم که این کلام، گفته ی کافران به خدا و معاد روز رستاخیز است. کافران می گفتند: آیا ما بعد از آن که مردیم و فرسوده شدیم و به خاک تبدیل شدیم، دوباره برانگیخته می شویم؟
ملاحظه می شود که استدلال به این آیه به جهت روش شناسی از دو حیث اشتباه است. از حیث گوینده و از حیث موضوع.
اولا: کسانی که نبوت پیامبر اسلام را نپذیرفتند، دارای اقسام و اصناف گوناگونی بودند. گروهی از آنان کافران و جاهلان عرب بودند که منکر توحید و معاد بودند و بت می پرستیدند. گروهی دیگر، پیروان ادیان قبل بودند که مبدأ و معاد را می شناختند اما ارسال پیامبر اکرم از سوی خداوند متعال را باور نداشتند. یهودیان و مسیحیان از این دسته بودند و در اصطلاح قرآن به اینان اهل کتاب گویند. نکته جالب این جا است که آیه ی 81 سوره مؤمنون از زبان کافران بیان شده است و نه اهل کتاب. اما متأسفانه در جزوه ی «نکته دان»، این سخن کافران از زبان مسلمانان بیان شده است.
ثانیا کافران در موضوع انکار معاد سخنان کافران قبل را بیان می کردند که چنین سخنانی نادرست بود و اصلا بحث تهمت زدن به آیین پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله مطرح نیست ودر واقع جای استناد به این آیه در این جا نخواهد بود.
این اشکال یعنی استفاده از آیات نا به جا برای اثبات یک موضوع بی ارتباط با محتوای آیه، در صفحه 5 از «نکته دان» به اوج خود می رسد. در این بخش با استناد به آیات 8 سوره ی فرقان، 41 سوره ی الحاقه و 38 سوره ی مؤمنون ابراز می دارد که امت های پیشین، پیامبران الهی و مخصوصا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را، سحر شده، شاعر و افترا زننده بر خدا می دانستند. از آن جا که قرآن، داستان پیامبران را ذکر می کند تا چراغ راه آیندگان باشد، نباید از تهمت هایی که به بهاییان زده می شود، نگران شد. زیرا این اتفاقات پیش از این نیز افتاده است، ولی این افترا ها و تهمت ها، باعث شکست ادیان الهی نشده است.
هنگامی که به این آیات قرآن مراجعه می کنیم، می بینیم که همان دو اشکال پیش گفته در مورد استناد به این آیات نیز وجود دارد. یعنی اولا این آیات تماما از بت پرستان و کافران نقل شده است. نه از مؤمنان به پیامبران گذشته و اهل کتاب. ثانیا موضوع بحث در این آیات و آیات قبل و بعد آن، انکار مبدأ و معاد است.
ضمن آن که اشکال گرد و گردو به قوت خود پا برجا است. یعنی وجود مخالفت با یک فرد، دلیل بر الهی بودن دعوت او نمی شود و برای اثبات الهی بودن دعوت یک پیامبر، باید دلایل بهتری دست و پا کرد.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » سه شنبه 17 اسفند 1389, 9:37 am

1-6) درباره ی متهم بودن بهاییت در رابطه داشتن با استعمار نیز باید گفت که آن بحث نسبت به مباحث اصلی درباره ی بهاییت، یک بحث فرعی تر است. بحث اصلی در مورد بهاییت آن است که این آیین، یک آیین ساختگی است و خداوند بعد از رسول خاتم، دیگری را برای رسالت انتخاب نکرده است. در واقع انتساب بهاییت به حضرت حق مورد بحث جدی است و ارتباط آن با استعمار، بحث دوم است. در همان بحث نیز مدارک و منابع کافی در سه کتاب پیر استعمار، جای پای تزار و حلقه های یک زنجیر، از سلسله کتاب های بهایی پژوهی ارائه شده است. در واقع راه پاسخ گویی به آن همه مدرک این نیست که بگوییم کافران نیز به پیامبر اکرم تهمت میزدند که با بیگانگان ارتباط داشته است و قضیه را «گرد و گردو» کنیم.
بلکه روش درست پاسخگویی آن است که مدارک و شواهد را بررسی کنیم و اگر در آن ها خدشه ای هست، به آن بپردازیم و از این رهگذر چنین اتهامی را رفع کنیم. متأسفانه در این جا نیز نویسندگان «نکته دان» دچار اشتباه شده اند.
درست است که کافران پیامبر اکرم را متهم می کردند که مطالب خود را از بیگانگان می آموزد، اما به پاسخ دندان شکن الهی به این ادعا توجه کنید. قرآن می گوید: زبان آن کس که شما مدعی هستید پیامبر مطالبش را از او می گیرد، عجمی است، اما این قرآن به زبان عربی فصیح نازل شده است.
با این استدلال قرآن، کافران رسوا شده اند. چرا که یکی از جنبه های اعجاز قرآن، اعجاز ادبی آن است که کافران گاهی به همین جهت و برای تخریب چهره ی نورانی پیامبر اسلام، آن حضرت را شاعر می نامیدند. اما صدور چنین معجزه ای از کسانی کهبا زبان عربی آشنایی ندارند، غیر ممکن است. لذا کافران نمی توانند بگویند که رسول مکرم اسلام، سخنانش را از دیگرانی هم چون سلمان فارسی یا عایش رومی گرفته است.
حال که بحث به زبان قرآن رسید، خوب است به یکی دیگر از آیات مبارک قرآن مجید در مورد زبان قرآن اشاره کنیم. قرآن کریم در آیه 4 از سوره ابراهیم می فرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ». یعنی: «هيچ پيامبرى را جز به زبان مردمش نفرستاديم، تا بتواند پيام خدا را برايشان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد گمراه مى‏كند و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست پيروزمند و حكيم.»
هنگامی که موسی برای نجات بنی اسراییل آمد، با زبان آنان سخن می گفت و بنی اسراییل سخنان او را درک می کردند. هنگامی که عیسی برای نجات آنان آمد، او نیز به زبان آنان سخن گفت. پیامبر اسلام که برای هدایت تمام عالم آمده بود، از آن جا که در میان اعراب زندگی می کرد، به زبان آنان سخن می گفت و بنا بر آیه 103 سوره نحل که در جزوه« نکته دان» به آن استناد شده است، کتاب او به زبان عربی مبین و اصیل نازل گشت. اما در کمال تعجب ملاحظه می کنیم که باب و بهاء الله، با آن که ایرانی بودند و در میان ایرانیان ادعای پیامبری کردند، تعالیم خود را گاهی به زبان عربی و گاهی به زبان فارسی به مردم ارائه کردند. آن هم زبان عربی و فارسی ای که اشتباهات متعدد ادبی در آن به چشم می خورد. این معضل، چنان بر بهاییان سنگین آمده است که در توجیه اغلاط ادبی بیان، ایقان و اقدس، یعنی کتاب های بهاء الله و باب، گفته اند که اینان قواعد زاید را از دست و پای ادبیات باز کرده اند تا مردم بتوانند راحت تر سخن بگویند. سوال این جا است که خدایی که در کتاب آسمانی قبل، تأکید می کند که هیچ پیامبری را به جز با زبان قوم خویش برای هدایت آنان نمی فرستد، چگونه می شود که پیامبر بعدی را در میان فارس ها و با زبان عربی مبعوث کند؟ آن هم زبان عربی آب نکشیده ای که از هیچ یک از قواعد زبان عربی پیروی نمی کند و بهاییان برای پوشاندن برخی اشکالات فاحش زبان شناسی آن، بارها و بارها، متن کتاب مقدس را تغییر داده اند، تا مگر اندکی از فضاحت موضوع بکاهند. غافل از آن که نسخ اولیه ی این کتاب ها در جامعه و در برخی کتاب خانه ها موجود است و با مقایسه ای ساده میان متن دو چاپ، به سادگی تغییرات قابل شناسایی است.


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان