پاسخی در خاتمیت

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پاسخی در خاتمیت

پستتوسط Sardabir » دو شنبه 7 تیر 1389, 2:26 pm

دوست عزیز جزیره در صمیمانه مطلبی را ارسال نموده که پاسخ ایشان است به سوالات بهائیان از مسلمین در موضوع خاتمیت و خواسته است که در تاپیکی قرار داده شود تا دیگران بتوانند بر آن مطالبی بیفزایند.در خواست ایشان اجابت شد امید است دوستان اگر نکته ای دارند بیفزایند:

جزیره:

(اگر سردبیر محترم صلاح بدانند، این نقد کوتاه به تاپیکی جداگانه برود تا دوستان دیگر هم بتوانند به راحتی نظر خود را ارائه کنند و اگر اشکالی در این نوشتار موجود است تصحیح نمایند.)

سلام به همه دوستان حق جو و پویندگان راستی و درستی؛
مدتی است که موضوع خاتمیت دوباره در میان بهائیان شوری دوباره گرفته و گاه و بی گاه، حرف های بسیار تکراری و قدیمی مبلغانی چون اشراق خاوری را با بیانی نه چندان تازه تکرار می کنند و با موضعی بدیع بیان می نمایند و می نویسند:
"خوب اینها سوالات اساسی است که دوستان مسلمان همیشه از پاسخ به انها طفره می روند. با توجه به قراین زیادی که در اسلام برای نفی توهم خاتمیت وجود دارد و یا دلایل عقلی که چنین باوری را رد می کند باز اصرار و ابرام بر چنین عقیده ای دارند که مصداق " یمشون فی سبل وهم " است.
خاتمیت و اعتقاد به قیامت از نوعی که دنیا در ان بهم می ریزد گویی نوعی شکست در پروژه خلقت است که بدین شیوه باید امور توسط خود پروردگار درست شود. اینجا است که حضرت رسول اکرم فرمودند یکساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است."

از آنجا که قراین زیادشان که مدعی اند در اسلام برای نفی"توهم" خاتمیت وجود دارد اثری ندیدیم، بر آن شدم تا با تاملی عمیق تر، دومقاله اخیر آنان در موضوع خاتمیت را بررسی کوتاهی کنم و به سوالات اساسی آنان که مدعی اند مسلمانان از پاسخ به آن طفره می روند را نگاهی بیندازم تا هم تظاهر آنان به اعتقاد به اسلام روشن شود و هم بی برهانی آنان، که با چیره دستی در پس زیاده نویسی پنهان می کنند.
البته جالب اینجاست که نه تنها پای به میدان گفت و گوی دوطرفه و منصفانه در سایت بهائی پژوهی نمی گذارند، بلکه دورادور، حمله های خود را با نام ناشایست "بهائی ستیزی" نثار حق جویانی می کنند که ارمغانی جز "برهان" و "کلام سدید" ندارند.

اما مقاله ها...

نکات جالبی در مقاله نخست (خاتمیت در آثار بهائی، نوشته کوروش) و سپس مقاله دوست پی نویسشان (معنای خاتمیت چیست؟، نوشته تاکنشان) مشاهده می شود که زیباتر، در کنار هم قرار دادن خلاصه آنان است:

در مقاله اول بیان شده است که وحی پایان نیافته، و ختم نبوت به معنای پایان یافتن رسالت جزئیه و شروع رسالت کلیه می باشد. مقام حضرت بهاء اله، "ظهور رب آسمانی" و "لقاء اله" می باشد و نه نبوت است و نه رسالت! (بعد سال ها تلاش برای اثبات نبوت و رسالت برای حضرت باب و بهاء، اکنون به روشنی این ادعا را مطرح کرده اند که آنان نه مقام نبوت دارند و نه رسالت؛ که این نشانه ای بر رشد دوستان بهائی ما می باشد.) دیگر آن که رسول خاتم، پایان بخش رسولان بودند و کور جدیدی با ظهور "جمال قِدم" آغاز شد.
پاسخ تمامی این سوالات، پیش تر در سایت داده شده و قصد دوباره گویی آنان را ندارم. به این بسنده کنم که ظهور حضرت بهاء اله را هر چه بنامیم، در هر دور یا کوری که شما تقسیم کنید - که در آثار بهائی خود این تقسیم بندی از آشفتگی بسیاری رنج می برد - باید ارتباطی با خداوند بی همتایی که همه خلق اویند داشته باشد و به عبارتی دیگر، طبق ادعای نویسنده، وحی قطع نشده باشد که البته همین را مدعی اند.
نمی دانم نوشته های این نویسنده پژوهشگر را باور کنیم یا بیانات حضرت اعلی را، که صراحتا به قطع وحی و نسخ نشدن شریعت خاتم النبیین ص اعتراف می کنند (ابلاغیه الف)؛
نوشته های این نویسنده پژوهشگر را باور کنیم یا اعتراف حضرت بهاء اله بر قطع شدن وحی را
"الصلوة و السلام علی الذی به انتهت النبوة و الرسالة و انقطعت نفحات الوحی و علی آله و اصحابه بدوام الملک و الملکوت و العزة و الجبروت" (مجموعه الواح مبارکه (عندلیب)، بهاء الله، موسسه ملی مطبوعات امری ایران، 132 بدیع، ص 36)

نوسنده محترم مقاله نوشته بودند: "با ظهور حضرت محمد نه تنها رشته وحی الهی منقطع نگردید..."

خوانندگان محترم قضاوت کنند!

اما مقاله دوم، مسلمانان را به چالش کشانده و از آنان می خواهد که "جواب دهند"! البته شخصا لذت بیشتری از این مقاله زیبا بردم که امیدوارم شما هم در ادامه از این لذت بهره مند شوید.
نویسنده یاری دهنده دوست قدیمی مان نوشته:

"مسلمانان باید جواب بدهند که معضلات و تناقضات قرآن را چه کسی باید جواب دهد؟"

آنچه شما تناقض می دانید را حضرت بهاء اله کتاب "قدس" و "حفیظ" و "حجت ماندگار و باقی" که "هدایت و تذکار برای همه جهانیان" است می شمرند (سوره الملوک)

ایشان ادامه داده اند:
"مسلمانان باید جواب دهند که با توجّه به ادّعاهای پیروان سایر ادیان ابراهیمی (صرف نظر از ادیان غیرابراهیمی که اصلاً نه قرآن را قبول دارند و نه رسول خدا را و نه منتظرش هستند) در مورد خاتمیت حضرت موسی و حضرت مسیح، که مستند به آیات کتابهای مقدّس این دو دیانت است، ظهور حضرت رسول اکرم چه محلّی از اِعراب دارد. اگر مایلند به حبل آیهء قرآنی مربوط به تحریف تورات و انجیل متوسّل گردند، به دلایل متعدّد این استدلالشان مردود است.
اوّلاً پیروان ادیان گذشته اصلاً به حقانیت قرآن اذعان ندارند که بخواهند این دلیلشان را بپذیرند؛
ثانیاً، اگر نحوهء جمع‌آوری تورات و انجیل ملاک ایشان در مورد تحریف است، قرآن کریم نیز به همین ترتیب جمع‌آوری شده و از حافظهء عدّه‌ای از مسلمانان زمان عثمان استفاده شده و در این طریق، از قرآنی که امام معصوم، حضرت علی بن ابیطالب، تهیّه کرده بودند اصلاً استفاده نشد. بنابراین، انتقادی که بر تورات و انجیل وارد است، بر قرآن هم وارد است.
ثالثاً اگر به حبل آیهء قرآنی متوسّل شوند که گوید ما ذکر را نازل کردیم و حافظش هم هستیم، باید ثابت کنند که مقصود از ذکر همان قرآن است و از آن گذشته باز هم ادّعای قرآن است و مورد قبول پیروان ادیان سالفه نیست."

به همین روش عرض می کنم:
اولا: مسلمانان که اصلاً به حقانیت حضرت بهاء اله و آثار او اذعان ندارند که بخواهند دلیل عدم تحریف کتب قبل را بپذیرند!
ثانیا: نحوه ویرایش! ایقان را ملاک تحریف می دانیم که هیچ منصفی را یارای انکار آن نیست و از این رو ایقان را در رتبه ای از اعتبار نمی شناسیم؛ که تحریف لفظی آشکار آن توسط معتقدین به آسمانی بودن این کتاب را بی هیچ ابهلمی می بینیم!
ثالثا: اگر به حبل ایقان متوسل می شوید که تورات و انجیل تحریف نشده است، باید ثابت کنید که مقصود همان توراتی است که در دست مردم امروز است که باز هم ادعای شماست و مورد قبول ما نمی باشد!
اگر می فرمایید که ایقان آسمانی است و باید گفته های آن را الهی بدانیم، این کلام شماست که برای ما بی اعتبار است، چرا که ادعای شماست و به دلایل بسیار، نشانه های غیر الهی و بشری بودن آن را می بینیم!
ادعای عدم تریف تورات و انجیل هم ادعای شماست که برای ما بی اعتبار است!
ادعای ظهور جدید بودن حضرت بهاء اله برای ما بی اعتبار است، چرا که ادعای شماست و در تعارض آشکار با مسلمات بسیار الهی!

- البته هر گاه که دلیل و برهانی درست اقامه کنید، بنده بدون توجه به این که کلام از جانب شما یا دیگری است آن را خواهم پذیرفت. بر خلاف شما که گوینده کلام برایتان مهم است، نه خود کلام! -

البته گاهی که بهائیان پا را فراتر نهاده و حیای علمی را فراموش می کنند، چشم را بر همه حقایق بسته و فقط می خواهند که حقیقت پوشیده ماند تا آنان بر کرسی افکار دیگران تکیه زنند، به بزرگان خویش هم رحم نکرده و کلام آنان را هم دون ارزش دانسته و خویش را حق گوی بی بدیلی می انگارند که جهانیان را باید مطابق گفته های آنان کنند. خوانندگان محترم در مورد این عبارات حضرت شوقی قضاوت کنند:
«... قرآن کریم را که گذشته از آثار مقدسه حضرت باب و حضرت بهاء الله یگانه کتاب آسمانی و مصحف ربّانی و مخزن کلمات الهی است که از هرگونه تصرّف و تبدّل مصون و محفوظ مانده و مورد ثقه و اعتماد کامل میباشد ...» (ظهور عدل الهی صفحه 104)
در آثار گذشتگان (که شامل تورات و انجیل و زبور هم می شود!) تنها قرآن است (در کنار آثار حضرت باب و بهاء) که از تصرف و تبدل مصون مانده و تنها آن است که مورد ثقه و اعتماد کامل است، یعنی دیگر آثار گذشتگان از تصرف و تبدل مصون نماده و مورد ثقه و اعتماد کامل نیست.
حضرت شوقی راست می گویند یا نویسنده محترم مقاله؟!
آیا استدلال مسلمانان به تحریف تورات و انجیل (البته نه همه تورات و انجیل) مردود است یا استدلال نویسنده محترم؟!

سپس فرمودند:
" مسلمانان باید جواب دهند که وقتی خداوند در قرآن ادّعا می‌کند که کلمات پروردگار آنقدر زیاد است که اگر دریا مداد شود که آنها را بنویسد، هر آینه دریا تمام شود و کلمات پروردگار تمام نشود (کهف، 109)، این ادّعا یا درست است یا نادرست. اگر درست است چه شد که به یک قرآن سر و ته قضیه هم آمد و کلمات خدا به پایان رسید و اعلام فرمود این آخرین سخنان من بود و از این پس دیگر حرفی ندارم با شما بزنم. اگر نادرست است که فی نفسه دالّ بر عدم حقّانیت قرآن می‎شود چه که نسبت ناروا به خداوند داده است. یا آن که درست است و خداوند امساک می‎کند از بیانش و فیض فیّاض بالمرّه قطع شده است که منافی با فضل و کرم خدایی است. کلمات خداوند برای هدایت خلق است والاّ اگر قرار بود در خزانهء الهی الی الأبد محفوظ ماند و مورد استفادهء حضرت الوهیت واقع نشود، به قول سعدی، علیه الرّحمه، "زر از بهر خوردن بود اي پسر ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر." اگر قرار باشد خداوند مدّعی داشتن کلمات بی‌پایان باشد و برای هدایت نوع بشر از آن استفاده ننماید، وفای به عهد ننموده و در راهنمایی نوع بشر، که خودش او را طالب ترقّی و مستعدّ پیشرفت خلق کرده، کوتاهی فرموده است."

مطمئنا ادعای یگانه پروردگار حکیم و توانا همیشه درست و آرامش آفرین است. نمی دانم هم آمدن سر و ته کدام قضیه را به قرآن می دانید و آن را پایان بخش همه چیز برشمرده اید! اما مطلب ظریفی را فرمودید. جان کلام همان است که به نیکی از استاد شیرین سخن نقل کردید:
"زر از بهر خوردن بود اي پسر / ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر."
ما هم معتقدیم که خدا انسان ها را آنی و کمتر از آنی، بدون حجت هایش رها نکرده و نمی کند و افاضه فیوضات رحمانی اش را با آنان به عالم انسانی می رساند. آنانی که به سبب وجود مبارکشان آسمان و زمين بر هم نمي خورد و زمين از اهلش سلب آرامش نمي نمايد و باران فرو مي بارد و رحمت الهي پراكنده مي شود و بركات زمين بيرون مي ريزد. از زمان آفرينش آدم تا كنون زمين از حجت الهي خالي نمانده و تا روز رستاخيز نيز محروم نخواهد ماند، چه ظاهر و مشهور باشد يا غايب و مستور و اگر حجت خدا نباشد پروردگار به نحو شايسته و كامل، عبادت و بندگي نمي شود. از این رو، پیشوایان معصوم که اوصیای برحق خاتم الانبیایند را هادیان بشر قرار داده که حضرت اعلی، هم به حیات دوازدهمین آنان - که نوید بخش صلح و عدالت است- اعتراف دارند، و هم بقای خلق را به ایشان دانسته اند (ابلاغیه الف).
و دقیقا به همین خاطر است که می گوییم حضرت بهاء اله حجت الهی نیست، چرا که این بیان درست شما را نقض کرده و در صفحه 237 كتاب اقتدارات، چنين گفته است:
«و نفسي الحق قد انتهت الظهورات الي هذا الظهور الاعظم و من يدعي بعده انه كذاب مفتر»
(قسم به نفس حقم كه همان ظهورات به اين ظهور بزرگتر پايان پذيرفت و كسي كه پس از اين ادعايي كند به درستي كه دروغگوي افترا زننده است) !
یعنی دیگر این هدایت و فیض رحمانی به انسان ها نمی رسد! و این خلاف فرمایش درست شماست، و همین برهان غیر الهی بودن ایشان است که چنین می فرمایند!
یعنی این بار حضرت بهاء اله هستند که نسبت ناروا به خدا داده اند که او را با نزول آثاری چون بیان و اقدس، متهم به سرهم آوردن سر و ته قضیه کرده اید، بیانی که نه ظاهری الهی دارد و نه محتوایی در خور گفت و گو! و او را متهم به این نموده اند که دیگر اراده اش بر ارسال فیوضاتش را قطع کرده و با بیان مذکور توسط حضرت بهاءاله در بالا، در راهنمایی نوع بشر کوتاهی نموده است!
حال، حرف شما را باور کنیم یا بیان روشن حضرت بهاء اله را؟!

دیده بگشایید ای خردمندان!

سوال بعدی ایشان چنین است:
" مسلمانان باید جواب دهند که وقتی دو عطیهء الهی دین است و به بیان حضرت رسول اکرم، حدّاقل دو علم تأیید شده است، این دو باید به موازات هم پیش بروند تا مبادا یکی بدون دیگری مضرّ به حال بشر باشد. اگر علم بدون دین باشد، طریق افراط را طیّ می‌کند و مثلاً سبب می‎شود که دینامیت اختراعی آقای نوبل، به جای تسهیل کَند و کاو در کوهها و استخراج معادن جهت استفاده نوع بشر، در جهت تخریب و ویرانی و اذیت و آزار آنچه که دشمن می‎نامند به کار برود. و اگر دین بدون علم باشد، البتّه بعد از مدّتی طریق خرافه را طیّ می‌کند چه که انسان ماهیتاً طالب رویدادهای خارق‎العاده است. نگاهی به کتب احادیث زمان صفویه گویای این مطلب است. لهذا، با توجّه به این که سرعت پیشرفت علم هر دم بیشتر می‎شود، چگونه ممکن است عطیهء دیگر خداوند درجا بزند و ابداً پیشرفت نداشته باشد؟"
باریک نکته دیگر شما هم پرده ای دیگر از افق های غبار آلود آیین بهائی برداشت. فرمایش شما این را می رساند که با پیشرفت علم، دین هم باید پیش رود. دقیقا به همین دلیل می گویم که آیین بهائی دین نیست، چرا که با این پیشرفت علم، نه همگام است و نه مطابق، که بد تر از آن، تخریب هر گونه علم و دانش و بالاتر و عجیب تر، کنار زننده عقل و خرد آدمی است!
مشت نمونه خروار:
علم:
«لا‌تتعلمنّ إلّا بما نزل في البيان أو ما ينش‍ﺊ فيه من علم الحروف و ما يتفرّع علی عمل البيان» (بيان عربي ص 14 و 15). يعني (به‌هيچ روي، جز آن‌چه در بيان نازل شده، يا مطالبي كه از علم حروف در آن انشاء شده است و يا آن‌چه در عمل به كتاب بيان به كار مي‌آيد، نياموزيد.) – همان بیانی که قرار است فیوضات الهی را به ما برساند!
حضرت بهاء اله در صفحه 144 بديع : «علوم ظاهريه در اين مقام، معتبر نبوده و نخواهد بود».

عقل:
«بدان، اليوم آن‌چه به عقلت رسيده و برسد يا به عقول فوق تو و دون تو ادراك شود، هيچ يك ميزان معرفت حق نبوده و نخواهد بود». (بديع ص 386)

می بینید؟ این است جایگاه علم و عقل در آیین بهائی. آیا آیین بهائی همگام با علم است؟ به همان دلیل شما، آیین بهائی دین نیست!

کافی است که تاییدات حضرت بهاء اله و حضرت عبدالبها بر پایداری و جاودانگی قرآن را اندکی مطالعه کنید (چرا که شما پاسخ آنان را ناچارا خواهید پذیرفت، هر چند که استدلال مسلمانان از آفتاب میان روز روشن تر باشد). برای جلوگیری از اطاله کلام، خواهش مندم که کتاب دوم از سری چهار جلدی "فرجام فرخنده" را مطالعه بفرمایید تا بیابید آنچه را که باید از کلام مفسران حقیقی قرآن (امیرالمومنین صلوات الله علیه و فرزندان معصوم ایشان) بیابید و ببینید که این حقایق ظاهر تر از خورشید را حضرت بهاء اله و حضرت عبدالبها تاب انکار نداشته اند، شما که دیگر جای خود دارید!

جواب بعدی که از مسلمانان می خواهند را چنین بیان می کنند:
"مسلمانان باید جواب دهند با پیشرفت‎هایی که در روابط اجتماعی و توسعهء شهرها و کشورها حاصل شده و در اطراف و اکناف جهان فرهنگ‌های متفاوتی کشف شده، چگونه آنچه که برای بشر چهارده قرن پیش نازل شده می‎تواند حاکم بر روابط اجتماعی فعلی باشد و در زمانی که، فی‎المثل بردگی ابداً پذیرفته نیست، حکم قرآنی تفاوت بین بانو و کنیز و آقا و برده همچنان بر روابط اجتماعی حکومت نماید و در دنیایی که برابری حقوق برای همهء انسانها سرلوحهء فعالیت‌ها قرار گرفته، نابرابری بین مرد و زن در دیانت اسلام (که بهتر است وارد جزئیاتش نشویم)، چگونه می‎تواند توجیه گردد و در زمانی که تلاش برای ائتلاف بین پیروان جمیع ادیان در جریان است، "انّما المؤمنین اخوه" چه محلّی از اِعراب دارد؟"
البته بنده نیز وارد جزئیات بیان شده در تاپیک "حقوق شهروندی در بهائیت" نمی شوم که واقعا آیین بهائی چه ارمغانی برای بشر متفکر و آزاداندیش امروز دارد!
اما آموزه های جاودانی قرآن را که حضرت عبدالبها با بیان بخشی از آن، آنان را "منتهی درایج حقایق مدنیت و جوامع لوامع شیم مستحسنه انسانیت" (رساله مدنیه) می خواند، احتمالا پاسخ مناسبی برای دوست پژوهش گرمان خواهد بود. دوست ندارم آنچه که پیش تر به زیبایی نگاشته شده است را تکرار کنم، لذا به جلد دوم فرجام فرخنده مراجعه کنید بهتر است.

در پایان فرموده اند:
"اگر این بحث ادامه یابد، خوف از آن دارم که از محدودهء قابل درج در سایت مورد نظر تجاوز نماید. لاجرم نگاهی متفاوت به بحث خاتمیت به مقالتی دیگر واگذار می‎شود."
بنده نیز با نظر حضرت عالی موافقم. ار نظرات زیبای شما در نقد دیانت بهائی بیشتر بهره خواهم برد.

دیدید که مسلمانان جواب داده و می دهند. این بهائیان اند که باید پاسخ گوی اقیانوس تناقضات در آثار و کردار و تاریخ بهائی شوند!

حق جویان، هرگز باکی از این گونه نگاشته ها نداشته و نخواهند داشت، چرا که حیات آنان را پرورگار جهانیان با برهان ضمانت کرده و همو یاور آنان در حق جویی و آزاداندیشی حقیقی است.

خوش و خرم باشید.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » سه شنبه 8 تیر 1389, 10:04 pm

سلام به همه دوستان،
از سردبیر محترم متشکرم که مسیر گفت و گو و نقد پویا را همواره باز نگه می دارند.

«نقطه اولي تصريحا فرموده كه نبي از اول لااول آمده و الي آخر لا آخر خواهد آمد.» (بديـع ، ص 185 )
این ادعا را با ادعای ختم نبوت که کوروش عزیز پذیرفته اند کنار هم به نظاره می نشینیم.
"الصلوة و السلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرساله و النبوه" (اشراقات، ص 293)
صلوات و سلام بر سید عالم و مربی امم (حضرت محمد) که رسالت و نبوت به ایشان پایان یافت.

آیا ادعای نبوت و ادهای ختم نبوت تناقضی آشکار نیست؟

به راستی رهبران آیین بهائی، ختم نبوت را معتقدند یا به مصداق (هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد) هر جا که دمی آسوده اند، ندای نبوت سر داده اند و چون با پرسش گران آگاه برخورده اند، انتهای نبوت را مدعی گشته و مقام خود را فوق آن شمرده اند؟ گاهی مدعی رسالت شده اند،
«نشهد بانه لااله الا هو و ان عليا لرسوله الذي ارسله بالحق علي الخلائق اجمعين.» (آثار قلم اعلي ، ج 4 ، ص 177)

و آنگاه که بازار این ادعا را آشفته تر پنداشته اند، با بیان انتهای نبوت و رسالت به خاتم النبیین، الوهیت را مقام خویش شمرده اند!
«ان علي قبل نبيل ذات الله وكينونيته» (لوح هيكل الدين ، ص 5)
و
"و اما خاتم النبیین نظر به نصوص مبارکه درباره حضرت رسول ص در قرآن نازل شده و نه تنها آن حضرت خاتم النبیین بود بلکه خاتم الرسل هم بودند و این نکته برای آن نفوس ذکر میشود که بین نبی و رسول فرق قائل هستند ، جمال مبارک در آیات مقدسه به صراحت ذکر کرده اند که نبوت و رسالت به حضرت محمد ص انتها یافت و ختم شد ..." (قاموس ایقان، جلد 1، صفحه 303 و 304)
و اشراق خاوری در ص 305 همین کتاب ادامه می دهد:
"امثال این گونه آیات [منظور ایشان ص 293 اشراقات است ] نظر بعظمت مقام ظهور مبارک الهی در این قرن اعظم است که ظهور الله است نه رسول است و نه نبی بلکه مُرسِل رُسُل است و مُنزِل کتب" !

حضرت بهاء اله، نه نبی است و نه رسول، بلکه ارسال کننده رسولان و نازل کننده کتاب هاست!

خلاصه کلام، تلاش کوروش عزیز، رونمایی این باور است که وحی قطع نشده است؛
و در ارسال قبلی دیدیم که حضرت بهاء اله قطع وحی را هم به خاتم النبیین تصریح نموده اند!

دیگر چگونه خدا حجت را بر بندگانش تمام کند؟!

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » سه شنبه 8 تیر 1389, 10:21 pm

نکاتی هم پیرامون نوشته تاکنشان محترم در مقاله دوم قابل تامل بیشتر است.

در تحریف و خاتمیت ادیان قبل:
خاتمیت متصور ایشان که مدعی اند در ادیان قبل آمده (که اشاره ای به این باور در ادیان گذشته -نه باور مردمانش- نکرده اند) و ظهور خاتم النبیین ص را دلیلی بر بطلان آن باور دانسته اند، آشفته راهی بی برهان است که می خواهند این بنای سست را دلیل "توهم" خاتمیت در اسلام پندارند، چرا که:
اولا باید ثابت کنند باور خاتمیت در ادیان گذشته (نه باور پیروان ناآگاه که) در بیان صریح انبیای پیشین آمده است؛
ثانیا باید ثابت کنند که این نقل قول (در صورت وجود) تحریف نشده است، که با بیان حضرت شوقی، می بینیم که آثار الهی گذشته همگی -بجز قرآن - دستخوش تصرف و تبدل بوده اند و مورد اعتماد کامل نیستند!
از این رو، مدعای ایشان بر باور خاتمیت پیشینیان "چه محلّی از اِعراب دارد" ؟

در شیوه استدلال بهائی پژوهان:
گمان ایشان در نحوه استدلال بهائی پژوهان، و مقایسه آن با روش پیشنهادی خود در استدلال مسلمانان با نصاری و یهود، نه تنها اشتباه، که غیر منصفانه و نوعی عوام فریبی است. چرا که در رویکرد پیشنهادی ایشان (استدلال به ادعای قرآن در مقابل نصارا به شیوه تاکنشان عزیز) اصلا شباهتی با رویکرد بهائی پژوهان ندارد، چرا که:
- قرآن، باور مشترک بین مسلمانان و نصارا نیست، درست است،
- اما قرآن، باور مشترک میان مسلمانان و بهائیان هست، از این رو، بیان حقایق از قرآن، مورد پذیرش شماست و بهائی پژوهان از این باور مشترک استفاده می کنند؛
- اضافه بر این آن که تصدیق مطالب ارائه شده بهائی پژوهان را در آرای رهبران بهائی مانند حضرت اعلی و حضرت بهاء الله و حضرت عبدالبها و حضرت شوقی و مبلغان پیشین و نویسندگان مورد تایید تشکیلات بهائی مشاهده می کنیم. به این خاطر، راه هر گونه بهانه برای بهائیان متحری حقیقت بسته خواهد بود.
لذا مقایسه شان نه تنها صحیح نیست که گمان می کنم نوعی کتمان حقیقت روش پژوهشگران ارائه کننده حقایق روشن، و شیوه ای کهنه در فرار از انصاف است.

یادآوری می کنم:
« قرآن کریم را که گذشته از آثار مقدسه حضرت باب و حضرت بهاء الله یگانه کتاب آسمانی و مصحف ربّانی و مخزن کلمات الهی است که از هرگونه تصرّف و تبدّل مصون و محفوظ مانده و مورد ثقه و اعتماد کامل میباشد ...» (ظهور عدل الهی صفحه 104)
- پس قرآن، مورد اعتماد کامل است؛
- از هرگونه تصرف و تبدل مصون و محفوظ مانده.
و این نه تنها شبیه بیان ایشان در مقایسه پاسخ ما به بهائیان و نصاری نیست، که بزرگترین گواه بر حقانیت ادعای ما بر تحریف کتب قبل و استواری قرآن می باشد.
آیا به دنبال برهانی بالاتر از بیان حضرت شوقی می گردند؟

در علم:
ارادت حضرت اعلی به علم را در بالا نقل نمودم! آیا هماهنگی بشر متفکر با علم را این آیین مبارک پاسخگوست و همگام؟ یا بیان حضرت بهاء اله در صفحه 144 بديع : «علوم ظاهريه در اين مقام، معتبر نبوده و نخواهد بود» و مجموعه الواح ص 77 که می فرمایند علوم را واگذار؟!
البته که اگر "این دو باید به موازات هم پیش بروند تا مبادا یکی بدون دیگری مضرّ به حال بشر باشد."، در این صورت:
آیین بهائی یکی از مضرّ ترین پدیده ها برای بشر است، چرا علم را به عقب رانده و مانع می شمارد!

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 15 مرداد 1389, 4:14 pm

از بحث عالمانه دوستمان جزیره استفاده بردم.

به نظر من خاتمیت از چالش های بزرگی است که بهائیت از دیرباز برای عبور از آن هزینه های زیادی را پرداخته است.

چون مخاطبان او در ایران ،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را آخرین پیامبر می دانند و هرگز مدعیانی مثل باب و بها را

در عداد پیامبران نمی پذیرند،ناچارند به هر قیمت ممکن (که گاهی روی آوردن به مطالب و دلائل سخیف است) مفری

بجویند که راه را برای دور زدن خاتمیت پیدا کنند.اما هربار ناموفق مانده اند و همچنان چالش خاتمیت برای آنان آزار

دهنده باقی مانده است!

به این ها اضافه کنید اعترافاتی که رهبرانشان به خاتمیت رسول اکرم نموده اند که شده است برایشان قوز بالای قوز!

جزیره عزیز هم این چالش آنان را به خوبی نشان داده و خوب هم از عهده بر آمده است اگر چه سخن هنوز بسیار است.

به نظر من هر منصفی پی می برد آنچه بهائیان برای عبور از چالش خاتمیت بافته اند چقدر سست و شکننده است و چاره

کار باز گشت به این حقیقت است که دست از پیامبری باب و بها بر دارند و به اثبات خدائی آنان رضا دهند!

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » پنج شنبه 16 دی 1389, 5:03 pm

یکی از دوستان پرسیده اند:

شاید این نص رهبر بهائیان که گفته:

"نبوت به وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خاتمه یافت و انتها پذیرفت"

ظاهرش ملاک نیست و باید تاویل شود.

در پاسخ نظر این دوست عزیز را به سحن دیگری از رهبران بهائی جلب می کنم که گفته اند:








"کلمه الهیه را تاویل مکنید و از ظاهر آن محجوب ممانید چه که احدی بر تاویل مطلع نه الّا الله

و نفوسی که از ظاهر کلمات غافلند و مدعی عرفان معانی باطنیه، قسم باسم اعظم که آن

نفوس کاذب بوده و خواهند بود طوبی از برای نفوسی که ظاهر را عامل و باطن را آمل اند."

گلزار تعالیم بهائی، ص 358


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان