نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت»

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
administrator
پست: 4
تاریخ عضویت: جمعه 26 مرداد 1386, 8:37 pm

نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت»

پستتوسط administrator » جمعه 15 آبان 1388, 7:18 pm

سلام
چنانکه پیش تر کاربر پویا خواستار جستاری با این نام بودند بر آن شدیم تا این جستار را آغاز کنیم
از دیگر کاربران این تارنما نیز خواستارم در این جستار به ما به پیوندند و در فرجام رساندن این جستار ما را یاری کنند

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پاسخ: نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت

پستتوسط Puya » سه شنبه 19 آبان 1388, 6:35 pm

با سلام خدمت همه بهائی پژوهان و با عذر خواهی از همه دوستان بابت این چند روز تاخیر و با تشکر از ادمینیستریتور (!) گرامی؛
اما بعد؛ به یاری خدا ابتدا متن کامل مقاله مورد نقد را خواهم آورد و سپس در دو یا سه بخش نکاتی و نقدی تقدیم خواهم کرد.
از تمامی دوستان؛ چه موافق مطالب بنده و چه مخالف اکیداًخواهشمندم که مطالب و تذکرات خود را پس از آخرین قسمت ارسال کنند.
اینک اصل مقاله مورد نقد:

باور خاتمیت یعنی نفی الوهیت
مقدم
شهریور 1388
یكی از باورهایی كه مانع از ایمان مردمان به دیانت جدید بهایی شده است اینست كه دین خود را آخرین دین پنداشته و جهان را بی نیاز از پندهای جدید پروردگار و راه و روش و تعالیم منطبق با شرایط روزگار می‌دانند. البته به عقیده نگارنده اگر احتجاج سبب ایجاد لجاج در نفوس گردد نباید در آن عرصه وارد شد چه كه منظور از ظهور ادیان ایجاد محبت واقعی و حقیقی همه انسانها با یكدیگر بوده و منظور از دوای آسمانی رفع بیماریهای گوناگونی است كه بر ما نفوس انسانی عارض شده واگر استعمال این دارو نه تنها به معالجه كمك نكند بلكه بر بیماری جدایی و دوری نیز بیفزاید عدم استفاده از آن اولی و ارجح است.
این مقدمه كه ذكر شد از آن جهت است تا معلوم دارد كه بهاییان سعی دارند تا به آنچه كه آن را از سوی پروردگار جهان دانسته دیگران را نیز بدون آنكه احساس و یا التزام بطلان باورهای الهی در اندیشه ایشان را سبب گردد دعوت نمایند بر همین اساس تنها به بیان منویات قلبی خویش در طریقه ایمان به حضرت بهاالله پرداخته و از جدل و جدال و قیل و قال میپرهیزند و قضاوت را به وجدان و انصاف سالكان می‌سپارند. در باره خاتمیت بارها و بارها از سوی بهاییان و بنا به متون مقدسه در كتب آسمانی قبل صحبت گشته و مطلب نگاشته شده است. در این نوشتار سعی گردیده تا از زوایه‌ای دیگر كه مشترك بین همه معتقدان به خداوند است به این مسئله نظر انداخته شود.
آنچه كه همه مومنین به شرایع آسمانی بدان معتقدند آنست كه انسان ناقص و یزدان كامل است ،‌ بشر متغیر و متلون المزاج و خدا ثابت و لم یتغیر است ،‌ آدمی نیازمند به خدا و مخلوق او و او خالق و پرتو افكن بر همه موجودات است. این اعتقادات بنیادین كه از بدیهیات اهل ایمان است می‌تواند سبب تفكر گردد كه استمرار نیاز آدمی هرگز انقطاع ندارد زیرا انسان ناقص است و پس از دستیابی به یك مرحله از كمال به مراحل دیگر روی می‌آورد و این نیاز كه در روزگاران گوناگون و در مكانهای مختلف ،‌ متفاوت از هم هستند با یكدیگر كاملا متمایز بوده و بر اساس همین تمایز ، تعالیم الهی نیز دگرگون میگردد. مثلا در روزگاران باستان برده‌داری رایج بود اما در هزاره‌های پس از آن هرچند ممنوع نشد ولی آزادسازی برده یكی از محسنات به شمار آمد و سپس در دیانت بهایی كاملا ملغی و ممنوع اعلام گردید نیازی كه هیچ بشری با آن مخالفتی ندارد.
نقص یعنی نبود كمال و نداشتن صفات و قوای مثبته كه آدمی در جهت كسب آنها سیر و سلوك می كند مثلا انسان چون به دنیا می‌آید سواد خواندن و نوشتن ندارد و بیسواد است و كمالی را ندارد در جهت تحصیل علم و آموزش و بنا به ضرورت و نیاز صرف وقت می‌نماید و از فردی بیسواد به نفسی باسواد تغییر می‌یابد. كمال ،‌ سواد و دانش است و نقص ، نبود آن یعنی بی‌سوادی و نادانی. در این پروسه سه عامل نقص ، نیاز و تغییر همراه با هم هستند.
تغییر می تواند از نقص به كمال باشد یا از كمال به نقص . مثلا شخص عزیز و محترمی به سبب بر زبان راندن سخن كذبی ذلیل و حقیر می‌شود. تغییر از خصوصیات و لوازم ذاتی انسان است مثلا همانطور كه خاصیت آب رطوبت و خیسی آن است و یا خصوصیت آتش حرارت و گرمی است و هیچ آبی بدون آنكه خاصیت رطوبت و هیچ آتشی بدون آنكه خاصیت حرارت نداشته باشد متصور نیست انسان نیز بدون تغییر متصور نمی‌باشد. تغییراتی كه در سیستم جسمانی انسان پدید می‌آید ، تغییراتی كه در ذكاوت و دانایی وی نمایان میشود تغییراتی كه در تمامی عرصه‌های زندگی همه ما رخ می‌دهد ،‌ همه دال بر انكار ناپذیری همین صفت و ممیزه است و نه تنها آدمی كه تمامی مخلوقات دارای این صفت جدایی ناپذیر می‌باشند و از این صفت ذاتی فرار و انفكاكی ندارند. اما فرق عمده انسان با سایر مخلوقات در اینست كه انسان مختار است و نه مجبور دارای فكر و اراده است و می‌تواند جهت بسیاری از تغییرات را بنا به اختیار و اراده و شعور خود معین سازد. همچنین از جمله علل تغییر در آدمی نیاز و احتیاج است. مثلا فردی در كشوری انگلیسی زبان برای داشتن ارتباط با اهالی آن كشور نیازمند و محتاج به دانستن زبان انگلیسی است او كه تا حال با این زبان آشنا نبوده اكنون بنا به ضرورت و نیاز آن را فرا میگیرد.
به همین منوال نقص نیز جزیی از ویژگی‌ها و لزومات ذاتی و انفكاك ناپذیر آدمی است زیرا برای كمال كرانه‌ای را نمی‌توان مشخص كرد مثلا هرچه بر علم و دانش آدمی افزوده گردد باز هم در طی مسیر علم و دانش در اول راه است هرچه بر صفات و سجایای روحانی او افزون شود باز در اول مرحله سلوك و بندگی حضرت خداوندگار قرار دارد. كمال مطلق تنها از آن خداوندی است كه نقص در او راه ندارد و نیاز در عرصه او معدوم صرف است.
در مقابل این ویژگی‌های ممیزه انسان مانند نقص ، نیاز ، تغییر و دیگر خصوصیات ، ذات حق از جمیع موارد مزبور مبرا و منزه می‌باشد. اعتقادی كه مورد قبول همه اهل ادیان است اینست كه خداوند نه ناقص است و نه نیازمند و نه تغییرپذیر.
حال اگر اعتقاد به خاتمیت به این مفهوم منجر شود كه دست خدا در ارسال رسولان بسته شده و خداوند دیگر دینی و كتابی برای بشر نخواهد فرستاد و انزال كتب آسمانی و ارسال مظاهر الهی مقطوع شده و خداوندی كه از اول لا اول تا زمان پیامبر مورد نظر رسولی برای هدایت بشر فرستاده بود دیگر از آن زمان به بعد رسولی مبعوث نخواهد فرمود منتج به این اعتقاد میشود كه تغییری در رفتار خدا ، تبدیلی در صفات او و تحولی در سنت الهی پیدا شده است. این اعتقاد می‌گوید زمانی او مرسل رسل بود اما دیگر نیست و این صفت مربوط به گذشته‌های دور است دیگر درحال و آینده این صفت را دارا نخواهد بود و این صفت را از دست داده است. زمانی او منزل كتب بود دیگر نیست و این صفت از او سلب شده ، زمانی او وحی خویش بر بندگان را از طریق مظاهر ظهور و پیامبران نازل كرده و دیگر این كار را نمیكند و این عمل از او منفعل و این فعل از او سلب شده است . همه این اعتقادات ناخواسته دلالت بر این دارند كه در او تغییر و تبدیلی راه یافته است. او كه از آغاز پیدایش تا كنون رسول میفرستاده دیگر نخواهد فرستاد. او كه از آغاز آفرینش پیامبر مبعوث میكرده دیگر مبعوث نخواهد كرد. این اعتقادات میگویند در خدا تغییر به وجود آمده و میدانیم آنچه كه تغییر و تبدیل پذیرد ناقص است پس با این اعتقاد ، غیرمستقیم می‌گوییم خداوند هم مانند بشر ، ناقص است و دارای كمال نیست و آنچه ناقص است محتاج و نیازمند كمال است و بالنتیجه خداوند نیازمند و محتاج بوده و آنچه كه محتاج است ضرورتا مخلوق است پس خداوند مخلوق است و نه خالق !!
پذیرش اعتقاد به قطع وحی بر بشر از طریق مظاهر الهی چنین برداشت و استنتاجی را درپی دارد و آن كس كه معتقد است خداوند پس از دین او دینی نمیفرستد بدون آنكه خود بداند قائل به تغییر و تبدیل خدا به خدایی متفاوت با آنچه كه قبلا بوده شده و ناخواسته نسبت شرك به ذات حق داده و او را متغییر و محتاج و ناقص و مخلوق دانسته كه خدا در همه ادیان الهی از چنین صفاتی مبرا و منزه بوده است
امید است این نوشتار تنها نقطه شروعی در خروج از بن بست خاتمیت بر متحریان طریقت باشد. و پس از آن با نگرشی جدید و خالی از هر پیشداوری به متون كتب مقدس خود مراجعه و امعان نظر نمایند و در این راه تنها او از مدد بجویند كه او معین و دستگیر ما بندگان است.
جانتان خوش باد

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پاسخ: نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت

پستتوسط Puya » سه شنبه 19 آبان 1388, 6:39 pm

نقد مقاله باور خاتمیت یعنی نفی الوهیت؛ قسمت اول:

باور داشت خاتمیت: ثمره اعتقاد به الوهیت

آنچه که در نوشتار آمده بود چند مبحث و سؤال متفاوت بود که همزمان و خلط شده مطرح گردیده بود، لذا مطالب را حول چند محور بررسی می نمائیم:

1- نیاز انسان متغیر موجب نزول آیین جدید:

آنچه بدان استدلال شده به طور خلاصه این است که: بشرِ ذاتاً متغیر، متطور و ناقص، نیازمند به خالقِ بی نیازِ مطلق است. و گفته شده:
"...واین نیاز که در روزگاران گوناگون و در مکان های مختلف، متفاوت از هم هستند با یکدیگر کاملاً متمایز بوده و بر اساس همین تمایز تعالیم الهی نیز دگرگون می گردد."
از نکاتی که در مورد استدلال فوق قابل ذکر است این است که اگر بنا باشد تغییر کردن یا نکردن تعالیم الهی بر پایه متغیر و متطور بودن ذاتی انسان باشد؛
اولاً مطابق استدلال فوق عقلاً لازم است که به واسطه وجود تفاوت نیاز افراد در زمان ها و مکان های مختلف تعالیم الهی تغییر یابد. لذا با توجه به تغییر و تطور لحظه به لحظه هر انسان باید آن به آن آیینی نازل شود! بلکه از آن هم بالاتر باید به خاطر وجود تفاوت نیاز هر انسان نسبت به انسان دیگر، به ازای هر بشر تعالیم متفاوتی نازل گردد! ضمناً هر آیینی مخصوص به مکان خاصی نیز هست (چراکه این نیاز ها 1: در زمان های مختلف؛ 2: در مکان های مختلف؛ و3: بین افراد مختلف متفاوت است.) روشن است که اینگونه نیست.
به بیان دیگر ملاک اینکه احتیاجات متفاوت بشر آیا در هر زمان و مکان نیاز به آیین جدید دارد یا خیر چیست؟ صرف تغیّر و تطوّر ذاتی انسان (که نه تنها ذاتی انسان است، ذاتی ما سوی الله است.) ملاک تغییر آیین است؟ آیا انسان می تواند از پیش خود تعیین کند که چه بازه زمانی یا وسعت مکانی لازم است تا آیین و شریعت تغییر کند؟ حد این وسعت زمانی و مکانی چقدر است؟
البته ما نمی گوئیم که یکی از حکمت های نزول دین جدید تفاوت مقتضیات زمان نیست؛ اما فرق است میان اینکه قائل به این باشیم که عقلاً تغییر ذاتی انسان و تفاوت بین انسان ها موجب این است که بر خدا لازم آید تا آیین جدید فرو فرستد؛ با اینکه بگوییم خداوند قادر است بر اساس حکمت خود آیینی نازل فرماید تا بر گروهی از بندگان که در بازه ای زمانی و مکانی زندگی می کنند واجب باشد از آن آیین پیروی کنند و سپس قادر است بر اساس حکمت های مختلف از جمله تفاوت ها و تغییرات انسان ها آن آیین را نسخ و آیین جدید نازل کند.
اینکه او به کدام طریق عمل کند برای ما قبل از اعلام خود او روشن نیست و عقلاً هر دو راه امکان پذیر است.
ثانیاً چگونه ممکن است که 1260 سال این نیاز های متغیر موجب نزول آیین جدید نشد؛ اما به فاصله 20 سال بعد نیاز ها آنچنان تغییر کرد که آیینی جدید نازل شد؟ آن هم با اختلافات فاحش در احکام (ر.ک: مکاتیب ج 2 ص 266: عبدالبهاء: در یوم ظهور حضرت اعلی منطوق بیان ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل عام الا من آمن و صدق بود؛ اما در این دور بدیع و قرن جلیل اساس دین الله و موضوع شریعت الله رأفت کبری و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل و صداقت و امانت و مهربانی صمیمی قلبی با جمیع طوائف و نحل و اعلان وحدت عالم انسان است.!!!) و از آن جالب تر به طور ناگهانی نیاز ها از بین رفت تا فاصله ادعا شده 365 میلیون سال؟!!! (ر.ک: رحیق مختوم، ج1، ص320)

ثالثاً بر پایه استدلال فوق چگونه ممکن است آیینی ادعای جهانی بودن داشته باشد؟ آیا بنا به گفته نگارنده مقاله فوق این نیاز ها در روزگاران گوناگون و در مکان های مختلف متفاوت نیست؟ آیا نیاز مثلاً قبائل آدمخوار آفریقا با جوامع پیشرفته یکی است؟ چگونه بهائیت استدلال فوق را با جهانی بودن جمع می کند؟

رابعاً بد نیست نگاهی بیندازیم به احکامی که پس از 1260 سال بنا بر تغییر نیاز های بشر نازل شده؛ البته در این باره سخن بسیار است، اما فقط به عناوین این احکام پیشرفته اشاره می کنیم:
الف) تحریم استفاده از دارو های طبی!! (بیان عربی ص 42)
ب)سوزاندن کتب غیر امری!! (بیان فارسی ص 198)
ج) حکم تدریس انحصاری کتاب بیان و حکمت الهی (بیان عربی ص 14)
د) ازدواج اجباری پسران و دختران یازده ساله!! (بیان عربی ص 36)
هـ ) تحریم گاو سواری و شیر خر نوشی و تخم مرغ بازی !! (بیان عربی ص 49)
که ازین گونه نمونه ها بسیار است!!

روی سخن من نه با نگارنده مقاله فوق الذکر که با خواننده فهیم است؛ قد تبین الرشد من الغی!

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پاسخ: نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت

پستتوسط Puya » جمعه 22 آبان 1388, 6:14 pm

نقد مقاله باور خاتمیت یعنی نفی الوهیت؛ قسمت دوم:

ادعای دوم نویسنده از این قرار است:
2- باورداشت خاتمیت موجب قول به تغییر ذات الهی است!
اساس استدلال درباره این ادعا اینست که:
"... اگر اعتقاد به خاتمیت به این مفهوم منجر شود كه دست خدا در ارسال رسولان بسته شده و خداوند دیگر دینی و كتابی برای بشر نخواهد فرستاد و انزال كتب آسمانی و ارسال مظاهر الهی مقطوع شده و خداوندی كه از اول لا اول تا زمان پیامبر مورد نظر رسولی برای هدایت بشر فرستاده بود دیگر از آن زمان به بعد رسولی مبعوث نخواهد فرمود منتج به این اعتقاد میشود كه تغییری در رفتار خدا ، تبدیلی در صفات او و تحولی در سنت الهی پیدا شده است. این اعتقاد می‌گوید زمانی او مرسل رسل بود اما دیگر نیست و این صفت مربوط به گذشته‌های دور است دیگر درحال و آینده این صفت را دارا نخواهد بود و این صفت را از دست داده است. زمانی او منزل كتب بود دیگر نیست و این صفت از او سلب شده ، زمانی او وحی خویش بر بندگان را از طریق مظاهر ظهور و پیامبران نازل كرده و دیگر این كار را نمیكند و این عمل از او منفعل و این فعل از او سلب شده است . همه این اعتقادات ناخواسته دلالت بر این دارند كه در او تغییر و تبدیلی راه یافته است."

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پاسخ: نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت

پستتوسط Puya » جمعه 22 آبان 1388, 6:14 pm

آنچه در این باره به زبان ساده قابل ذکر است اینست که
اولاً هر فعلی که خدای متعال بنا بر اراده خویش انجام داد لزوماً بدین معنی نیست که این فعل صفتی است به اصطلاح فلاسفه ذاتی او، که سلب آن از خدای تعالی بی معنی و محال باشد. توضیح اینکه معنا ندارد لحظه ای الله تعالی را عالم ندانیم، قادر ندانیم و ... . اما می توان گفت او در فلان وقت فلان فعل را انجام داد و مختار است که بر حسب حکمت خویش (که بندگان را راهی بدان نیست.) آن را ادامه دهد یا ندهد. این فعال ما یشاء دانستن او از ضروریات اعتقاد هر دین الهی است. مثلاً اگر خدایی که روزی مُنزل سبع المثانی و قرآن عظیم بود؛ بنا بر علم و حکمت خویش روزی تنزیل قرآن را پایان داد. هیچ دیندار عاقلی نمی گوید تغییری در ذات او حادث شد. و فقط وقتی به او می گوییم منزل القرآن که دائماً ازلاً ابداً لا سرمد له او قرآن نازل فرماید!
اما بنا بر بیان فوق اگر خدا روزی رسولی فرستاد و مرسل رسل بود؛ نمی شود روزی به این اراده پایان دهد؛ یعنی اگر فعلی را در زمانی انجام بدهد، لا محاله و عقلاً امکان ندارد که بتواند آن را دیگر انجام ندهد!
به بیان دیگر اگر بپذیریم هر فعلی که از او سر زد معنی اش اینست که ازلاً و ابداً باید آن فعل از خدا دائماً سر بزند باید بپذیریم که خداوندی که رسولان را فرستاده، خداوندی که قرآن را نازل فرموده، باید من الازل الی الابد در هر لحظه رسول بفرستد، در هر لحظه قرآن فرو فرستد، والا العیاذ بالله تغییر و تبدیلی در ذاتش رخ داده است! یا مثلاً خدائی که دریا را برای حضرت موسی (ع) شکافت، اولاً این شکافنده دریا بودنش صفت اوست، ثانیاً اگر این عمل تا ابد ادامه پیدا نکند در او تغییری راه یافته است!! روشن است که قائل شدن به چنین اعتقادی خطاست.
توضیح اینکه ما نمی گوئیم عقلاً محال بود خدای متعال اینگونه قرار دهد که تا پایان دنیا رسول بفرستد، بلکه می گوییم خدا اینگونه جعل کرده است که یک دین آخرین دین الهی باشد. او را مختار می دانیم که بنا بر حکمتش هر گونه می خواهد اراده و جعل کند؛ او را فعال ما یشاء می دانیم.
در حقیقت کسی دست او را بسته است که بصورت پیشینی و به عنوان پیش فرض، بگوید که خداوند نمی تواند رسول نفرستد؛ نه کسی که قائل است به اینکه الله، فعال ما یشاء و مختار علی الاطلاق است و می تواند وفق حکمت خویش (که جز از بیان خودش، و بصورت پسینی؛ نمی توان بدان دست یافت) اراده کند که رسول بفرستد یا نفرستد. او می توانست به هر دو گونه اختیار کند؛ اما بنا به آنچه خودش بیان داشته (نه آنکه ما از پیش خود به عنوان فرض عقلی بگوییم.) اینگونه خواسته است که دینی را به عنوان خاتم ادیان و رسولی را بعنوان خاتم رسل قرار دهد.
قضاوت اینکه کدام اعتقاد با اعتقاد به الوهیت سازگار و کدام ناسازگار است با خواننده عاقل!

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پاسخ: نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت

پستتوسط Puya » جمعه 22 آبان 1388, 6:15 pm

ثانیاً قائلین به این قول توضیح دهند که خداوندی که منزل کتب بوده، چگونه است که پس از بهاء الله و عبدالبهاء ویا مثلاً شوقی دیگر کتابی نازل نمی کند؟! (ر.ک: رحیق مختوم، ج1، ص 320 که در آن جناب ع.ع میگوید تا زمانی که «آثار و صحف و تعالیم و اذکار و انوار جمال مبارک در عالم مشهود نه بروزی و نه صدوری» نتیجتاً از آنجا که با وجود تکنولوژی های جدید از بین رفتن کامل آثار یک مشرب قریب به محال است، دیگر کتابی نازل نه!)
یا خداوندی که اوصیاء را وصی انبیاء قرار داد چگونه شد که پس از شوقی بدین فعلش پایان داد؟!

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پاسخ: نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت

پستتوسط Puya » چهار شنبه 27 آبان 1388, 9:23 am

نقد مقاله باور خاتمیت یعنی نفی الوهیت؛ قسمت سوم:

3- نتایجی که از مقاله فوق می توان گرفت:

در قسمت انتهایی آمده است:
"... آن كس كه معتقد است خداوند پس از دین او دینی نمیفرستد بدون آنكه خود بداند قائل به تغییر و تبدیل خدا به خدایی متفاوت با آنچه كه قبلا بوده شده و ناخواسته نسبت شرك به ذات حق داده و او را متغییر و محتاج و ناقص و مخلوق دانسته ..."

نویسنده مقاله فوق چنان بی مهابا به قائلین به خاتمیت تاخته است که فراموش کرده است با این سخن چه کسانی را خارج از دایره توحید و معتقد به شرک دانسته است!
اینک ببینیم از جمله این مشرکان نا خواسته کیانند؟

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پاسخ: نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت

پستتوسط Puya » چهار شنبه 27 آبان 1388, 9:25 am

الف- تمامی مسلمانان از جمله نورین نیرین:

شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی که مرتبه آنان نزد بهائیان نیاز به هیچ توضیحی ندارد.
ایشان در جوامع الکلم می نویسد:
"حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم، خاتم پیامبران است و پس از او هرگز پیامبری نخواهد آمد زيرا خداوند درباره ی ایشان فرموده است: ولکن رسول الله و خاتم النبيين ... و پيامبر اکرم خود نیز فرموده است: لا نبي بعدي. پس فرمايش آن حضرت حق است و بايد بپذيريم و بنابراين عقيده ي ما اين است که پس از آن حضرت پیامبری نيست و او خاتم رسولان است."

نیز در همان کتاب آمده است:
"این که پیامبر اسلام خاتم پیامبران است، عمده ترین دلیل بر برتری پیامبر به دیگر پیامبران است بدان که این امر از جمله ادله در برتری آن حضرت است. زیرا آن عزیز همان گونه که در بعثت فرجام پیامبران است، در آفرینش انوار، نخستین آنان است."

سید کاظم نیز در وصیت نامه اش آورده است:
" دنیا، هر اندازه هم که رو به گسترش نهد و ترقی کند، باز هم در دائره ی پیامبری حضرت رسول اکرم است؛ زیرا زنجیره ی پیامبری پیامبران پیشین به وجود مبارک آن عزیز گسسته گشته است. پس از بعثت آن حضرت دیگر به هیچ روی شایسته نیست که کسی پیامبر شود و هر کس که پس از آن حضرت بیاید، باید پیرو او باشد و محال است پس از ایشان نبوت، که رتبه ی مستقلی است، به وجود آید."
فعلاً به همین چند نقل مختصر اکتفا می کنیم چرا که برای نشان دادن قائل بودن ایشان به خاتمیت و در نتیجه ناخواسته مشرک بودن ایشان کافی است.!!!

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پاسخ: نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت

پستتوسط Puya » چهار شنبه 27 آبان 1388, 9:27 am

ب- جناب باب نیز بدون آنکه بخواهد قائل به شرک شده است !!!!

سید باب در ابلاغیه‌ی معروف به اَلف (هزار) که قسمتی از آن در کتاب اسرار الاثار نوشته ی فاضل مازندرانی آمده است، چنین اعتراف می کند:
وَلا اَعتَقِدُ فی شَأنٍ اِلّا بِما نَزَّلَتَ فی القرآنِ عَلی حَبیبِکَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ وَ خاتَم النَّبیّین . . .
و در هیچ شأنی جز به آنچه در قرآن بر جبیب خود محمد رسول خدا و خاتم پیامبران فرستاده ای، اعتقاد ندارم... (اسرار آلاثار:179:1)
وَ أشهدُ أنّ حَلالَه حلالٌ الی یومِ القیامةِ و لَم یُنسَخ شَریعتُه و لَم یُبدَل مِنهاجُه و مَن زادَ او نَقَصَ شیئا مِن شَریعتِه فیَخرُجُ فی الحینِ مِن طاعتِک و أنّ الوَحیَ بِمِثلِ ما نُزِّلَ عَلَیهِ قَد اِنقَطِعَ مِن بَعدِه مِن عِندِکَ...
و شهادت میدهم که حلال او تا روز قیامت حلال است و شریعت او نسخ نمی شود و طریقت او تغییر نمی‌یابد و هر آن کس که در شریعت او چیزی کم یا زیاد کند در همان لحظه از اطاعت او خارج شده است و همانا وحی الهی آنگونه که به او نازل می‌شد پس از او منقطع گردید... (اسرار الآثار: 181:1)

مقایسه کنید با سخن نویسنده مقاله!

Puya
پست: 13
تاریخ عضویت: یک شنبه 25 شهریور 1386, 5:27 am

پاسخ: نقد مقاله: «خاتمیت و الوهیت

پستتوسط Puya » چهار شنبه 27 آبان 1388, 9:29 am

ج - جناب بهاء الله نیز نا خواسته از دایره توحید خارج شده است!!!

جناب شوقی افندی در کتاب دور بهائی عبارتی را از جناب بهاءالله نقل کرده است:
"از ختمیّت خاتم مقام این یوم ظاهر و مشهود" (دور بهائی صفحات 18و19)
که این سخن مبهم را اشراق خاوری در کتاب رحیق مختوم به این شرح تبیین کرده و توضیح داده است:
در قرآن سورة الاحزاب محمد رسول الله را خاتم النبيين فرموده ؛ جمال مبارك جل جلاله [= جناب بهاء الله] در ضمن جمله ي مزبوره مي فرمايد كه مقام اين ظهور عظيم و موعود كريم از مظاهر سابقه بالاتر است زيرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گرديد و اين دليل است كه ظهور موعود عظيم ، ظهورالله است (!) و دوره‌ي نبوت منطوي گرديد زيرا كه رسول الله خاتم النبيين بودند. (رحیق مختوم ص 111)
به این ترتیب منظور از عبارت فوق [از ختمیت خاتم مقام این یوم ظاهر و مشهود] این است که چون حضرت محمد آخرین پیامبر بوده‌اند پس مقام جناب بهاء الله باید از نبوت بالاتر باشد. فارغ از مدعای این کلام، فرض آن مؤید خاتمیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و تعبیر جناب اشراق خاوری راه را بر هر گونه توجیه و تاویلی میبندد.
جناب بهاء الله در سخنی واضح‌تر در ستایش حضرت ختمی مرتبت چنین می‌گوید:
الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلي سَيِّدِ العالَمِ وَ مُرَبِّيَ الْاُمَمِ الَّذي بِهِ انْتَهَتِ الرِّسالَةُ وَ النُّبُوَّةُ وَ عَلي آلِه وَ أصْحابِه دائِماً أبَداً سَرْمَداً
سلام و درود بر آقاي عالم و مربی امت ها ، كسي كه به او نبوت و رسالت انتها يافت و نیز بر خاندان و دوستانش سلام و درود دائمي و ابدي و سرمدي باد. (اشراقات ص 293)
همین سخن را جناب اشراق خاوری هم از ایشان نقل کرده است:
جمال قدم جل جلاله درمقامي مي فرمايند: ... الصلوة و السلام علي سيد العالم و مربي الامم الذي به انتهت الرسالة و النبوة و علي آله و اصحابه... (قاموس ايقان ـ ج 1 ص 303 و 304)
در این سخن حضرت (!) بهاء الله سه نکته نهفته است:
اولاً به جای کلمه‌ی خاتم، از فعل انتهت استفاده کرده است. تا دیگر هیچ مبلغان نتواند گفت: کلمه ی‌خاتم ممکن است معنایی دیگر داشته باشد!
ثانیاً ایشان تأکید کرده است که مقام رسالت نیز به آن حضرت پایان پذیرفته تا بعدها کسی نتواند مدعی شود که حضرت محمد خاتم انبیا بود، نه خاتم رسل!
ثالثاً از مصدر رسالت و نبوت( به جای کلمات رسول و نبی) بهره برده است تا وقتی اصل نبوت و نیز اصل رسالت انتها پذیرفته باشد، دیگر به هیچ بهانه ای نتوان گفت رسولی یا نبی ای خواهد آمد.

انتخاب با شماست که بین سخن نویسنده و سخن جناب بهاء الله انتخاب کنید!


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان