نقد مقاله 6 «ادعای باب چه بود؟»

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

نقد مقاله 6 «ادعای باب چه بود؟»

پستتوسط Admin » شنبه 19 اردیبهشت 1388, 10:22 am

با سلام خدمت پژوهشگران گرامی

یکی از کاربران گرامی سایت به نام جزیره درخواستی برای ایجاد یک تاپیک جدید مطرح کرده اند که در زیر آمده است:

سلام به سردبیر محترم
چند روز پیشتر در یکی از سایتهای بهائی مقاله ای در مورد دعاوی جناب باب به قلم فردی به نام کوشا قرار داده شده است.
پیشنهاد میکنم در صورت امکان تاپیکی با اسم " ادعای باب چه بود؟" باز بفرمائید تا با کمک همه عزیزان در این مورد و پیرامون اظهار نظرهای نویسنده محترم گفتگو کنیم.



جناب جزیره با در خواست شما موافقت گردیده تاپیک مورد نطر شما ایجاد گردید، لطفا مطالب خود را در این تاپیک ارائه فرمایید.

Admin

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » شنبه 19 اردیبهشت 1388, 12:45 pm

از ادمین محترم که ایده ها را ارزش می دهند و مسیر تحری حقیقت را برای همه باز نگاه می دارند سپاس گزارم.

مقاله دوست بهائی، جناب کوشا، که در توجیه دعاوی حضرت باب نوشته شده است را به طور کامل در این تاپیک قرار می دهم و سپس صحت نگاشته های ایشان را از نگاه خود حضرت اعلی و حضرت عبدالبها در آثار دسته اول بهائی به نقد می نشینیم.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » شنبه 19 اردیبهشت 1388, 12:53 pm

نوشته شده توسط کوشا
31 فروردین 1388
******************

حضرت باب و دعاوی متفاوت او


حضرت باب از مقام حقیقی خود تحت عنوان بابیّت، قائمیّت، رسالت و مظهریّت نام برده و این مقامات را مدعّی شده‌اند. بعضی از نویسندگان از آنجا که با مفاهیم این واژه‌ها آشنایی نداشته‌ گمان برده‌اند که حضرت باب ابتدا مدّعی مقام بابیّت شد و بعد از چندی مقام خود را به رتبه قائمیّت ارتقاء داده و سپس مقام خود را بالاتر برده ، مدعّی رسالت و شارعیّت شدند و بعد از چندی مقام خود را به رتبه الوهیّت رسانیده و مدّعی این مقام شدند. این موضوع را از چند وجه می توانیم مورد مطالعه قرار دهیم

1-ایا حضرت باب در سال اول ظهور خود سایر ادعاهارا نیز داشت یا در طول زمان انها را بیان فرمود

2-ایا این چهار مقام حقیقت یک مقام است

3-ایا مفهوم باب به معنی واسطه امام است ویا مفاهیم دیگری هم دارد

4- ایا ادعاهای متفاوت با حقایق اسلامی ارتباط دارد

5-ایا ادعاهای متفاوت در ادیان قبلی هم بوده است

حال این موارد را مورد بررسی قرار می دهیم

وجود این مقامات در آثار حضرت باب کاملاً محرز است و شکّی در قبول آنها نیست؛ ولی موضوع قابل بحث این است که، هر چند علی‌الظاهر چنین به نظر می‌رسد که دعاوی متفاوت به ترتیب از بابیّت شروع و به مظهریّت ختم شده ولی با مطالعه کتاب مبارک قیّوم‌الاسماء که اوّلین اثر حضرت باب بعد از بعثت است روشن و واضح می‌شود که در همان ابتداء حضرت باب مدّعی مقام رسالت و شارعیّت نیز بوده‌اند .

به عنوان مثال در آیه اوّل این سفر مبین آمده :

«الحمد لله الذی نزل الکتاب علی عبده بالحق لیکون للعالمین سراجاً وهاجاً.»

یعنی: شکر خدایی را که این کتاب را بر بندۀ خود (باب) نازل فرمود و او را برای جهانیان چراغی تابان قرار داد.

در این آیه اشاره به نزول کتاب از جانب خداوند بر حضرت باب شده و نیز مأموریّت آن حضرت را جهانی بیان فرموده. مسلّم است که این دو مقام در شأن یک پیامبر است نه شخصی که ادعّای بابیّت امام را دارد.

و باز در سورۀ اوّل قیوم‌الاسماء آمده که:

« هذا لهو الدیّن القیم.... ان هذا لهو السر فی السموات و الارض.»

یعنی دین باب همان دین قیّم الهی است و حضرت باب مقام سرّ را دارد و مراد از سرّ نیز مقام مظهریّت است. ‌چنانکه در لوح جناب خال نازل شده است:

«سنه 1260 ... بدء ظهور سرِّ محمّد و آل محمّد (ص) ثم کل بهائه می‌شود و چون ‌که ظهور سرّ، ظهور الله است نه ظهور به شأن نبوّت و ولایت بل به ظهور ربوبیّت، از آن جهت بود که ظاهر به ظهور اننی انا الله لا اله الا انا000.»

کتاب ظهورالحق جلد 3 صفحه 223.

با توجّه به این بیان معلوم می‌شودکه حضرت باب در سال اوّل ظهور در لباس بابیّت، مقام مظهریّت راکه آخرین مراتب ادّعای آن حضرت است مدّعی بوده. و ایضاً فرموده:

«یا عبادی هذه ایام الله الذی قد وعدکم الرحمن فی کتابه.»

(قیّوم‌الاسماء سوره 86- کتاب منتخبات آیات حضرت نقطه اولی صفحه 48.)

یعنی ای بندگان من! این ایّام، همان ایّام الهی است که خداوند در قرآن بدان بشارت داده بود و این اشاره به آیاتی است که در آنها به ایّام الله بشارت داده‌اند. مانند: «بشرهم بایاّم الله...» یعنی ظهور حضرت باب همان ظهوری است که قرآن از آن به ظهورالله و ایّام الله یاد نموده یعنی ادّعای حضرت باب در همان ایّام اوّلیه نیز ادّعای مظهریّت بوده است.

و ایضاً فرموده است:

«یا وزیر الملک... و اعزل نفسک عن الملک فانا. نحن قد نرث الارض و من علیها باذن الله الحکیم.» (قیّوم‌الاسماء سوره 1) یعنی:

ای وزیر(حاجی میرزا آغاسی) از حکومت استعفاء بده زیرا ما به اذن خداوند وارث زمین هستیم و حکومت آن به ما می‌رسد. و این آیه اشاره به دو آیه قرآن کریم به شرح ذیل دارد:

الف: نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین. (قصص آیه 5)

یعنی: اراده کرده‌ایم که بر مستضعفان منّت گذاشته آنها را ائمه و وارث زمین گردانیم و در تفسیر این آیه روایت شده که مراد، یاران حضرت مهدی هستند. (بحار الانوار جلد 13 باب تأویل آیات به ظهور قائم)

ب: «ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون.» (سورۀ انبیاء آیه 105)

یعنی: در زبور نوشته‌ایم که زمین را بندگان صالح ما بعد از ذکر الله وارث خواهند شد.

علی بن ابراهیم از حضرت امام جعفر صادق (ع) روایت کرده این آیه در شأن قائم و اصحاب اوست. (کتاب المحجه فیما نزّل فی القائم الحجه تألیف سیّد هاشم بحرانی.)

و در کشف الآیات‌ها نیز نوشته شده که این دو آیه در شأن امام مهدی و یارانش نازل شده است و حضرت باب در تأویل این آیه فرموده:

«و خداوند به وعدۀ خود که فرموده بود در قرآن: و نرید ان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ایشان را ائمه گردانید.»

(بیان فارسی باب دوّم از واحد اوّل صفحه 6 چاپ ازلیان)

با توجه به تفسیر ائمه اطهار که این آیات در شأن حضرت مهدی است و تأویل حضرت باب که این آیه در شأن یاران من بوده مبرهن می‌گردد حضرت باب در همان سال اوّل و در اوّلین سورۀ کتاب قیّوم‌الاسماء ادّعای قائمیت فرموده بود.

و ایضاً در سورۀ 61 قیّوم الاسماء آمده که:

« یا اهل الارض و لقد جائکم الذکر من عندالله علی فترهٍ من الرسل لیزکیکم و لیطهرکم من الارجاس لایّام الله الحق.»

یعنی: ای اهل ارض ذکر الله (باب) از نزد خداوند در فقدان انبیاء و رسولان به سوی شما آمده است تا شما را تزکیه داده و شما را برای ایّام الله مطهّر گرداند.

در این آیه به سه مطلب اشاره شده است:

1- دعوت باب جهانی است یا اهل الارض.

2- حضرت باب را خداوند مبعوث فرموده است.

3- ارسال آن حضرت زمانی اتّفاق افتاده که هیچ رسولی نبوده است.

این آیه حضرت باب تلمیح آیه قرآن کریم است که در شأن حضرت محمّد نازل شده است که:

« یا اهل الکتاب قد جائکم رسولنا یبیّن لکم علی فتره من الرسل» (سوره مائده آیه 19)

یعنی: ای اهل کتاب! رسول ما به سوی شما آمده تا برای شما بیان کند در زمانی‌که هیچ رسولی نبود.

با توجه به مفهوم آیه قیّوم‌الاسماء، حضرت باب رسول الهی و پیامبری است که در این زمان خداوند او را فرستاده است.

لذا می‌توان گفت: حضرت باب در همان سال اوّل و در همان 40 روزی که جز ملاحسین مؤمنی نبود خود را به عنوان باب و به عنوان قائم آل محمّد و به عنوان پیامبر و رسول الهی معرّفی فرموده بود و مدّعی این مقامات بوده‌اند. لذا این سخن که سیّد باب هر از چند گاهی از دعاوی خود دست می‌کشیده و ادّعای تازه‌ای می‌کرد و یا ادّعای او معلوم نبوده صحیح نمی‌باشد وبا حقایق مندرجه در آثار آن حضرت مطابق نیست.

2- حال این سئوال را می‌توان مطرح کرد که آیا حضرت باب این چهار مقام را در آن واحد مدّعی بودند؟ یا اینکه این چهار مقام یک مقام بیش نبوده و نیست.

هر چند با امعان نظر به مطالب فوق می‌توان دریافت که این چهار مقام یک مقام بیش نبوده و حضرت باب آنها را بنا به استعداد مخاطبانش بیان فرموده است. چنانچه آن حضرت در این مورد فرموده است:

«حضرت حجه ظاهر شد به آیات و بیّنات به ظهور نقطه بیان که به عینه ظهور نقطه فرقان است. اگر چه نقطه بیان در اوّل ذکر شد و نقطه فرقان در ثانی و ظهور حضرت (مهدی) در باب خامس عشر، سرّ آن این‌که نقطه در مقام تجرّد که صرف ظهور الله است به اسم الوهیّت ظاهر است در مقام اوّل ذکر شد و در مقام تعیّن که مشیّت اوّلیّه است در مقام ثانی ذکر شد و در مقام قائمیّت بر کلّ نفس که مخصوص به ظهور رابع عشر (چهاردهمین معصوم) است در باب خامس عشر ذکر شد و نقطه در مقام اوّلیّت لم تزل و لاتزال بوده و هست و او است احق بذکر کلّ اسماء از نفس اسماء بنفسها و مثال این در وقتی که اسم الوهیّت هست اسم ربوبیّت هم هست و کلّ اسماء هم هست مع آن‌که ظاهر به اسم الوهیّت لم یزل و لایزال در مقام نقطه مذکور است و امثله کلّ اسماء در علوّ امکنه خود ظاهر اذ هو الاوّل فی حین الذی هو الآخر و هو الباطن فی الحین الذی هو الظاهر و هو الذی یذکر باسم کلّ اسم فی حین الذی لم یذکر باسم لا اله الا هو القائم القیّوم.» (بیان فارسی باب پانزدهم از واحد اوّل)

خلاصه کلام حضرت باب اینست: آن حضرت دارای مقام نقطه است که صرف ظهور الله است و در ظلّ این مقام ، سایر مقامات (رسالت،ولایت و بابیّت) مختفی است و به مقتضای زمان و مکان و نفوس آنها را بیان فرموده است.و در واقع همه آنها جلوۀ یک حقیقت است.

حضرت بهاءالله در کتاب شریف ایقان در جواب خال اعظم دائی حضرت باب که از این مسئله پرسیده بود؛ چنین فرمودند:

«از قبل دو مقام از برای شموس مشرقه از مشارق الهیّه (پیامبران) بیان نمودیم. یکی مقام توحید و رتبه تفرید... و مقام دیگر مقام تفصیل و عالم خلق و رتبه حدودات بشریّه است. (صفحه 147) ... نظر به اختلاف این مراتب و مقامات است که بیانات و کلمات مختلفه از آن ینابیع علوم سبحانی ظاهر می‌شود و الا فی‌الحقیقه نزد عارفین معضلات مسائل الهیه جمیع در حکم یک کلمه مذکور است؛ چون اکثر ناس اطّلاع بر مقامات مذکوره نیافته‌اند، اینست که در کلمات مختلفه‌ان هیاکل متّحده مضطرب و متزلزل می‌شوند. (صفحه 148) ... جمیع این اختلافات کلمات از اختلافات مقاماتست اینست که در مقام توحید و علّو تجرید اطلاق ربوبیّت و الوهیّت و احدیّت صرفه و هویه بحته بر آن جواهر وجود شده و می‌شود زیرا که جمیع بر عرش ظهور الله ساکنند و بر کرسی بطون الله واقف یعنی ظهور الله به ظهورشان ظاهر و جمال الله از جمالشان باهر (صفحه 149) ... و در مقام ثانی که مقام تمیز و تفصیل و تحدید و اشارات و دلالات ملکیّه است عبودیّت صرفه و فقر بحته و فنای بات از ایشان ظاهر است ... و اگر نغمه انی رسول الله برآرند این نیز صحیح است و شکّی در آن نه ... و همچنین درهر مقام به اقتضای آن ذکری فرمودند و همه را نسبت به خود داده‌اند. (صفحه 151) ... از الوهیّت و ربوبیّت و نبوّت و رسالت و ولایت و امامت و عبودیّت همه حق است و شبهه در آن نیست پس باید تفکّر در این بیانات که استدلال شده، نمود تا دیگر از اختلافات اقوال مظاهر غیبیّه و مطالع قدسیّه، احدی را اضطراب و تزلزل دست ندهد. (صفحه 152 کتاب ایقان چاپ مصر)

3-آیا مفهوم باب به معنی واسطه امام است یا مفهوم رسالت نیز دارد.

حضرت باب هر چند تا سال چهارم ظهور بیشتر این مقام را ذکر کرده و بیان می‌فرمود و این واژه را برای معرّفی خودشان نسبت به مقامات دیگر بیشتر مدّ نظر و مورد توجه قرار داده و اکثر مردمان علی الظاهر مفهوم مصطلح آنرا در نظر گرفتند و اعتقاد پیدا کردند و آن بابیّت امام دوازدهم است. این مسئله به دور از حقیقت نبوده و یکی از معانی آن بابیّت امام دوازدهم بوده و علّت آن‌را نیز خود آن حضرت بیان فرموده که از روی فضل و رحمت این مقام را مدّعی بودند تا مردم از کتاب جدید و شرع جدید و احکام جدید مضطرب نشوند و در واقع با یک بینش عمیق اجتماعی ملاحظه داشته‌ ملّتی که هزار سال چشم به راه موعودی هستند که او را زنده و حی می‌دانند جز با مماشات و حکمت و درایت نمی‌توان آن ملّت را تربیت و هدایت کرد و از این منظر بوده که خود را علی‌الظاهر، باب معرّفی فرمود تا موجب هدایت آنان شوند. (کتاب دلائل سبعه صفحه 29 چاپ ازلیان)

اما در پس این واژه مفاهیم دیگری را نیز مورد توجه قرار داده بودند:

الف: خداوند در قرآن کریم اشاره به بابی فرموده که اگر مردمان سجده کنان از ان بگذرند؛ گناه آنان را خواهد بخشید.

«ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطه نغفرلکم خطایاکم.) (سوره بقره آیه 58- سوره نساء آیه 154- سوره اعراف آیه 161)

حضرت باب در تفسیر این آیه فرموده: این آیه در تبشیر ظهور من بوده که خداوند در قرآن از قبل نازل فرموده چنانکه در توقیع حاجی کریم خان کرمانی نازل فرموده: «و لقد نزلنا کتاباً من قبل لمن علی الارض ان ادخلوا الباب سجدا لعلکم تفلحون» (کتاب حضرت نقطه اولی تألیف جناب فیضی)

و از لسان خداوند بیان فرموده: ما قبلاً کتابی را برای بشریّت نازل فرمودیم (یعنی قرآن) و در آن عنوان کردیم که اگر به باب سجده کنید شما رستگار می‌شوید.

با توجه به این تفسیر حضرت باب، معلوم می‌شود یکی از مفاهیم باب همین مطلب یعنی باب حطه است که حاکی از مقام عظیم آن حضرت است که باعث غفران گناهان مردم می‌شود.

2- باب الله

معنای دیگر باب به معنی باب الله یا دری که بتوان از آن طریق خداوند را شناخت یعنی تنها راه شناخت خداوند در این عصر توسّط باب میسّر است و این مفهوم در کتاب مبارک قیّوم‌الاسماء نیز ذکر شده است.

«یا اهل الارض افغیر هذا النفس العلی تبتغی باباً الی الحق ماباً.» (سوره-67)

(کتاب منتخبات آیات از آثار حضرت نقطه اولی صفحه 42)

یعنی: ای اهل ارض! آیا جز این نفس اعلی بابی به سوی خداوند می‌جویید و نیز فرموده: «و ان الذین یکفرون بباب الله الرفیع انا قد اعتدنالهم بحکم الله الحق عذاباً الیماً.» (قیّوم الاسماء سوره سوّم- منتخبات آیات ... ص 29)

یعنی: آنان‌که به باب الله کافر می‌شوند برای آنان عذابی الیم آماده کرده‌ایم.

و ایضاً در کتاب بیان فارسی نیز که بعد از ادّعای قائمیّت نوشته‌اند به این موضوع چنین اشاره فرموده:

«من یقل الله الله ربّی و لا اشرک بربّی احداً و ان ذات حروف السبع باب الله لن ادعوا معه باباً. (انتهای باب اوّل)

3- باب به معنی پیامبر و رسول الهی است.

در هر دوری هر یک ازانبیاء و رسولان الهی به نام و لقب خاصّی ملقّب بوده و بدان مشهور بودند. مانند: خلیل الله، کلیم الله، روح الله، رسول الله و این القاب مخصوص پیامبران گذشته یعنی حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمّد بوده و به همین ترتیب در این دور نیز پیامبر جدید و رسول الهی به نام خاص ملقّب شده و بدان مشهور گشت و آن لقب باب بود که مخصوص حضرت اعلی است و از این منظر بوده که در ابتدای ظهور، خود را باب معرّفی فرمود یعنی پیامبر جدید الهی. چنا‌چه فرموده‌اند:

«همچنین در نزد ظهور بیان که شمس حقیقت در این کور به اسم بابیّت مشرق» (بیان فارسی باب ششم از واحد هفتم)

ناگفته نماند که مفاهیم دیگری نیز برای معنی باب در آثار آن حضرت ذکر شده مانند: باب من یظهره الله یا کاف مستدیره و یا اسم اعظم خداوند و یا امر مستور و یا رکن مخزون که از توضیح آنان صرف نظر شد.

چهارم: آیا ادّعاهای متفاوت با حقایق اسلامی ارتباطی دارد؟

1- اصول دین و ارتباط آن با دعاوی متفاوته

اصول دین در آئین اسلام در سه اصل خلاصه شده بود. اصل اول توحید، اصل دوم نبوّت و اصل سوم معاد. شیعیان دو اصل دیگر به نام عدل و امامت را بدان اضافه کرده و تعداد آن در مذهب تشیّع به پنج اصل رسید. یعنی توحید، نبوّت، معاد،عدل و امامت. ولی شیخ احمد احسائی یک اصل دیگر به نام رکن رابع یا شیعه کامل یا بابیّت را بدان افزود و اصل عدل و معاد را از آن حذف کرد و اصول دین در مکتب شیخیّه عبارت از: اصل توحید، نبوّت، ولایت و بابیّت شد. حضرت باب با توجّه به حدیثی از حضرت موسی کاظم (ع) که راهبی از ایشان سئوال کرد که چهار حرف موجود نزد مردمان چیست؟ آن حضرت جواب فرمودند: اولهن فلا اله الا الله وحده لا شریک له باقیاً و الثانیه محمّد رسول الله (ص) مخلصاً و الثالثه نحن اهل البیت و الرابعه شیعتنا... (کتاب اصول کافی باب مولد ابن الحسن موسی بن جعفر)

این چهار رکن را تأیید فرموده و آنرا در چهار شخصیّت در اسلام منطبق فرموده بدین ترتیب که اصل توحید اشاره به خداوند و یا مظهر امر دارد و اصل نبوّت اشاره به پیامبر و رسول اکرم و اصل امامت اشاره به ائمه اطهار و اصل بابیّت اشاره به بزرگان و علمای اصیل دین اسلام دارد واما از آنجا که در آئین حضرت باب مرجع این شخصیّت‌های روحانی یک نفس بیش نبوده؛ یعنی حضرت باب زیرا نه امامی وجود دارد و نه وصی و نه علمایی که صاحب‌نظر باشند لذا این مقامات منحصر در شخص باب شد. یعنی چهار اصل مظهرّیت، رسالت، ولایت یا امامت و شیعه کامل یا بابیّت در شخص حضرت باب خلاصه شد. یعنی اگر در دور اسلام و مذهب تشیّع چهار مرجع مورد توجه بوده؛ در آئین جدید یک مرجع مورد توجه قرار گرفت و از این جهت بود که حضرت باب مدّعی این چهار مقام، یعنی مقام بابیّت، امامت یا قائمیّت و رسالت و مظهریّت شد. یعنی مظهر امر و رسول و امام و باب در این عصر فقط حضرت باب می‌باشد.

2- آیه بسم الله الرحمن الرحیم وارتباطش با دعاوی حضرت باب.

از حضرت علی حدیثی روایت شده که فرمود هر آنچه در جهان است درقرآن است و هر آنچه در قرآن است در سورۀ فاتحه است و هر آنچه در سورۀ فاتحه است در بسم الله الرحمن الرحیم است و این حدیث مؤیّد به آیه قرآن کریم است که فرموده: «و لارطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» (سوره انعام آیه 59)

یعنی هیچ تر و خشکی نیست مگر آن‌که حکمش در قرآن است. طبق تفسیر حضرت باب بر آیه بسم الله الرحمن الرحیم حروف بسمله 19 حرف دارد که آنرا حروف واحد نامیده و حرف اوّل یعنی (ب) را مخصوص خود نامیده و هجده حرف باقی مانده را به حروف حی دور بیان تفسیر فرموده است و بیان فرموده که مبداء و مرجع سایر حروف حرف (ب) بوده . لذا به اعتباری واحد هم حضرت باب هست که به نام واحد بلا عدد معروف است و هم واحد معدود که نوزده حرف است و این حروف واحد را مبداء آئین بابی و احکام آن قرار داده است واز طرف دیگر بسمله چهار رکن دارد (اسم، الله، الرحمن، الرحیم) و حضرت باب این چهار رکن را به چهار اصل اعتقادی شیخیّه یعنی اصل توحید، نبوّت، ولایت و بابیّت ارتباط داده و از آنجا که مظهر بسمله در این دور شخص حضرت باب می‌باشد؛ لذا این چهار مقام نیز در نفس حضرت باب مجتمع شده است.

3- بیت الله و ارتباطش با دعاوی حضرت باب.

بیت الله و یا کعبه از چهار دیوار ساخته شده و طبق تفسیر حضرت باب این چهار دیوار اشاره به ارکان بیت توحید یعنی تسبیح، تهلیل، تحمید و تکبیر دارد و این چهار رکن اشاره به چهار اصل اعتقادی شیعه یعنی اصول دین: توحید، نبوّت، ولایت و بابیّت دارد و از طرف دیگر حضرت باب در توقیع محمّد شاه از ماکو فرموده است که «بیت الله حقیقی من هستم.» با توجه به این کلام حضرت باب همانطوری‌که بیت ظاهری دارای چهار رکن یا دیوار است بیت الله واقعی یعنی حقیقت حضرت باب نیزاز چهار اصل یا رکن یا مقام یعنی مقام مظهریّت، رسالت، ولایت و بابیّت تکون یافته است.

4- انهار اربعه و ارتباطش با دعاوی حضرت باب.

بنا به آیات قرآن کریم در جنّت یا بهشت که مقرّ دائمی مؤمنان و نیکوکاران است؛ چهار نهر به نام‌های نهر ماء غیراسن و نهر لبن لم یتغیر طعمه و نهر عسل مصفی و نهر خمر حمر جاری است و طبق تفسیر حضرت باب، جنّت کمال هر شیئ است یعنی کمال نهال اینست که ثمر و میوه دهد و جنّت انسانی کمال و بلوغ آن در این عالم است. یعنی زمانی‌که انسان به کمال خود رسید که در واقع به جنّت خود واصل شده است و از آ‌جا که پیامبران الهی کمال مطلق هستند؛ لذا این نفوس مقدّسه جنّت دنیا محسوب می‌شوند و کمال و جنّت عالم انسانی در رسیدن و یا شناختن این وجودات مقدّسه است. پس پیامبران به طور عام و حضرت باب به طور خاص جنّت نامیده می‌شود و از آنجا که قرآن فرموده در جنّت چهار نهر جاری است؛ لذا در این جنّت روحانی نیز چهار نهر در جریان است که عبارتند از: نهر مظهریّت، نهر رسالت، نهر ولایت و نهر بابیّت است و اما مراد از ماء و لبن و خمر و عسل که در جنّت جاری است آیات الهی و مناجات و تفاسیر و صور علمیّه است که از قلم حضرت باب یعنی جنّت نازل شده است و از این جهت بوده که حضرت باب این مقامات را مدّعی شدند و آثار خود را به این چهار شأن تقسیم فرمودند و بیان داشتند که آیات شأن مظهر امر است و مناجات شأن پیامبر و تفسیر شأن ائمه اطهار و صور علمیّه شأن علماء و اندیشمندان است.

پنجم: آیا ادّعاهای متفاوت در ادیان گذشته هم سابقه دارد.

حضرت ابراهیم از جمله رسولانی است که دارای مقامات متفاوت و مدّعی دعاوی مختلفه بوده‌اند. چنا‌چه حضرت ابا عبدالله (ع) فرموده است:

« ان الله تبارک و تعالی اتخذ ابراهیم عبداً قبل ان یتخذه نبیاً و ان الله اتخذه نبیاً قبل ان یتخذه رسولاً و ان الله اتخذه رسولاً قبل ان یتخذه خلیلاً و ان الله یتخذه خلیلاً قبل ان یجعله اماماً فلما جمع له الاسماء قال انی جاعلک للناس اماماً. (کتاب اصول کافی باب طبقات انبیاء و رسل و ائمه)

یعنی: خداوند اوّل به حضرت ابراهیم مقام عبودّت بعد نبوّت بعد رسالت بعد خلیلی داد و بعد از همه اینها به او فرمود که تو را برای مردم امام قرار دادم.

و ایضاً با مطالعه قرآن کریم می‌توان با ادّعای متفاوت حضرت رسول اکرم آشنا شد.

1- مقام عبودیّت چنا‌چه در آثار اسلامی آمده. (اشهد ان محمّداً عبده)

2- مقام بابیّت حضرت عیسی (ع) با این پیام که حضرت مسیح حی و زنده است و در آینده ظاهر خواهد شد.

3- مقام دارای وحی مانند (انا بشر مثلکم یوحی الیه) سوره کهف آیه 110

4- شاهد

5- مبشّر

6- نذیر مانند (انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً ) (سوره فتح آیه 8- سوره فرقان آیه 56 سوره احزاب آیه 45 و سوره فاطر آیه 24 و سورۀ سبا آیه 28)

7- نبی مانند (یا ایها النبی جاهد الکفار. توبه آیه 73) و یا (لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و الانصار. سورۀ توبه آیه 117)

8- رسول مانند (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل- آل عمران144)

9- ربوبیّت و اولوهیّت که افعال و صفات الهی را به خود نسبت دادند. مانند:

الف: فان تنازعتهم فی شیئ فردوه الی الله و الرسول. (نساء 59)

یعنی: اگر در چیزی اختلاف کردید به خدا و رسولش مراجعه کنید.

ب: استجیبوا لله و لرسول اذا دعاکم. (انفال 24)

یعنی: وقتی که خدا و رسولش شما را می‌خواند؛ اجابت کنید.

ج: یا ایها الذین آمنوا لا تخونوا الله و الرسول. (انفال 24)

یعنی: ای مردمان به خدا و رسولش خیانت نکنید.

د: و اعملوا انما غنتم من شیئ فان لله خمسه و لرسول. (انفال 41)

یعنی: ای مردمان! بدانید که خمس اموال به خدا و رسولش تعلّق دارد.

هـ : و مالکم لا تؤمنون بالله و الرسول. (حدید 8)

یعنی: ای مردمان! چرا به خدا و رسولش مؤمن نمی‌شوید.

و: یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله. (حجرات 1)

یعنی: ای مؤمنان! از خداوند و رسولش پیش نافتید.

که در همه این آیات و سایر آیات رسول با الله قرین گشته که تقدّم از رسول تقدّم از خداست و ایمان به رسول ایمان به خداست و خمس اهل بیت خمس خداست و خیانت به مال پیامبر خیانت به مال خداست و دعوت رسول دعوت خداست و مراجعه به رسول مراجعه به خداست و مکر رسول مکر خداست و ید رسول ید خداست و محاربه با رسول محاربه با خداست و قس علی ذلک که در همه اینها افعال پیامبربه خداوند نسبت داده شده است؛ حتی ظلم به پیامبر ظلم به خداست و تأسّف پیامبر، تأسّف خداست.

و خلاصه کلام آن‌که حضرت باب هر چند در اوایل ظهور با نام باب ادّعای خود را اعلان فرمود و با توجه به مطالب نوشته شده سایر مقامات را نیز مدّعی بودندبمثل استادی که گاهی خودرا مربی وزمانی معلم ووقتی دبیر معرفی می کند و این مقامات با توجه به حقایق دین اسلام مفهوم یکسانی داشته که آن حضرت برای هدایت و ارشاد مسلمین از این اصطلاحات استفاده فرمودند.

به امید آن‌که علاقه‌مندان را مفید افتد.


********
در ادامه به نقد این مقاله می نشینیم.
جزیره

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » شنبه 19 اردیبهشت 1388, 1:08 pm

در این نوشته، با نقل و خلاصه قسمت های اصلی مقاله، پیکره اصلی آن را چنین می کاویم:

" 1-ایا حضرت باب در سال اول ظهور خود سایر ادعاهارا نیز داشت یا در طول زمان انها را بیان فرمود "

در این بخش، به بررسی قیوم الاسماء پرداخته شده است که خود نکاتی در خور تامل داشت.
عبارت زیر را چنین معنا کرده اند:
«الحمد لله الذی نزل الکتاب علی عبده بالحق لیکون للعالمین سراجاً وهاجاً.»
"یعنی: شکر خدایی را که این کتاب را بر بندۀ خود (باب) نازل فرمود و او را برای جهانیان چراغی تابان قرار داد."

آفرین بر این انصاف و حیرت از این همه رعایت امانت!

از کجا این معنا را استخراج کرده اید که "بنده ی خود" همان "باب" است؟ شاید فرد دیگری منظورشان باشد که خواسته اند با اشارت و تلمیح از او یاد کنند؟
چرا این شکر خدا که در ابتدای عبارات آمده برای انزال کتاب وحی یعنی قرآن بر بنده خدا، خاتم النبیین، نباشد؟

و در ادامه فرموده اند که:
« هذا لهو الدیّن القیم.... ان هذا لهو السر فی السموات و الارض.»
"یعنی دین باب همان دین قیّم الهی است و حضرت باب مقام سرّ را دارد و مراد از سرّ نیز مقام مظهریّت است."

در ترجمه، "دین باب" فرموده اند، که در اینجا نیز گمان مترجم بر آنی رفته که نباید!
چرا این را "دین باب" ترجمه نموده اید؟ ایشان که هنوز از مظهریت کلمه ای بیان نکرده اند! ایشان که نفرموده اند کتابی که بر من نازل شده! ایشان که نفرموده اند دینی که بر من نازل شده؟ چرا این دین را "دین باب" ترجمه کرده اید؟
شاید همان دینی باشد که به همراهی آن کتابی نازل شده که به خاطر نزول آن خدای را سپاس می گوید، که البته آن کتاب را هم به خود منسوب نکرده اند.

آنگاه که ادامه تفسیر سوره یوسف را می بینیم، مکان هایی خالی که با سه نقطه (...) آذین شده اند در کتاب "منتخبات آیات از حضرت نقطه اولی" چشم خوانندگان را به خود خیره می کند و این اندیشه را در ذهن می پروراند که شاید پاسخ همه سوالات و کلید حل این معانی مشکله در آن گمگشته عبارات نهفته شده باشد، که دوستان بهائی آن ها از آثار ایشان حذف کرده (!) و باعث ایجاد اشکال در درک درست این عبارات در ذهن کوشای عزیز شده اند.
اما چون ممکن است نقل این نقاط خالی از نزد کتب ازلیان که مومنان واقعی به حضرت باب می باشند را کوشای عزیز پذیرا نباشند، به کتاب "رحیق مختوم" که به دست مولف بهائی، عبدالحمید اشراق خاوری، به رشته تحریر در آمده نگاهی می اندازیم و البته می بینم که کلید حل مشکلات ما تصادفا در دست ایشان است و آزادانه و با کمال خوشرویی در اختیار حق جویان و حق پویان آیین راستین قرار داده اند.
صفحات 21 تا 24 کتاب مذکور، عباراتی را در خود دارد که منصفان را به تامل می خواند. عبارات ابتدایی قیوم الاسماء که سورة الملک نام دارد را از صفحه 22 رحیق مختوم نقل می کنم که روشن کننده همه حقایقی است که منصفان در جستجوی آنند:

"الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد ابن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علی عبده لیکون حجة الله من عند الذکر علی العالمین بلیغا"

ترجمه: به درستی که خدا مقدر کرده که این کتاب را در تفسیر نیکو ترین داستان ها (سوره یوسف) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علی فرزند محمد فرزند علی فرزند موسی فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب بر بنده اش خارج سازد تا از نزد ذکر (سید باب) حجت بلیغ خدا بر عالمیان باشد.

در نخستین عبارات این تفسیر، سید باب، این کتاب در تفسیر سوره یوسف را از نزد "محمد بن الحسن" می داند و حضرت اعلی (سید باب) از ایشان نقل می کند و برای ملاحسین بشرویی بیان می کند. از این رو عبارات این تفسیر، از جمله "کتاب" و "دین" را باید در بیان حضرت محمد بن الحسن معنا کنیم نه سید باب!

البته این نکته که چرا عبارات نقل شده در رحیق مختوم را دوستان بهائی در کتاب منتخبات آیات از حضرت نقطه اولی حذف کرده اند و بجای این عبارات مهم، سه نقطه (...) قرار داده اند، خود تامل برانگیز است.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » شنبه 19 اردیبهشت 1388, 1:16 pm

عبارات تفسیر سوره یوسف خصوصا سورة الملک از قیوم الاسماء، بیانی روشن از ادعای "بابیت" و "واسطه بودن" سید باب میان ملاحسین و امام دوازدهم شیعه می باشد که نه ادعای مقام امامت و قائمیت است و نه مظهریت و آیین جدید! ایشان عبارات را از نزد محمد بن الحسن می داند که با افتخار از نزد ایشان برای ملاحسین بیان می دارد و خود را واسطه ای بیش نمی داند.

سپس جناب کوشا از این عبارات نتیجه گرفته اند که باب ادعای مظهریت کرده و جالب تر این که خود ایشان در ادامه می فرمایند که به گفته سید باب، آنان که زمین را به ارث می برند حضرت مهدی و یاران اویند و گفته اند که سید باب اینگونه خود را مهدی معرفی کرده و ادعای قائمیت هم کرده است:

" با توجه به تفسیر ائمه اطهار که این آیات در شأن حضرت مهدی است و تأویل حضرت باب که این آیه در شأن یاران من بوده مبرهن می‌گردد حضرت باب در همان سال اوّل و در اوّلین سورۀ کتاب قیّوم‌الاسماء ادّعای قائمیت فرموده بود."

ادعای ایشان با کنار هم نهادن این واقعیت که تفسیر سوره یوسف از نزد محمد بن الحسن است این معنا را می دهد که ایشان خود را از یاران مهدی می پنداشته نه خود او!

در ادامه فرمودند:

" و ایضاً در سورۀ 61 قیّوم الاسماء آمده که:
« یا اهل الارض و لقد جائکم الذکر من عندالله علی فترهٍ من الرسل لیزکیکم و لیطهرکم من الارجاس لایّام الله الحق.»
یعنی: ای اهل ارض ذکر الله (باب) از نزد خداوند در فقدان انبیاء و رسولان به سوی شما آمده است تا شما را تزکیه داده و شما را برای ایّام الله مطهّر گرداند.
در این آیه به سه مطلب اشاره شده است:
1- دعوت باب جهانی است یا اهل الارض.
2- حضرت باب را خداوند مبعوث فرموده است.
3- ارسال آن حضرت زمانی اتّفاق افتاده که هیچ رسولی نبوده است.
این آیه حضرت باب تلمیح آیه قرآن کریم است که در شأن حضرت محمّد نازل شده است که:
« یا اهل الکتاب قد جائکم رسولنا یبیّن لکم علی فتره من الرسل» (سوره مائده آیه 19)
یعنی: ای اهل کتاب! رسول ما به سوی شما آمده تا برای شما بیان کند در زمانی‌که هیچ رسولی نبود.
با توجه به مفهوم آیه قیّوم‌الاسماء، حضرت باب رسول الهی و پیامبری است که در این زمان خداوند او را فرستاده است."

1- "یا اهل الارض" خطابی است در این عبارت که به گفته سید باب از جانب محمد بن الحسن آمده و در واقع اوست که به عالمیان خطاب می کند نه سید باب! از این عبارت "دعوت جهانی باب" در نمی آید.

2- آیا چون پیامبر خاتم "علی فترة من الرسل" آمده است، دلیل می شود هر آن که "علی فترة من الرسل" می آید رسول است؟ با این استدلال، جناب کوشا هم رسول می شود! احتمالا غلام احمد قادیانی هم که "علی فترة من الرسل" آمده هم رسول است! یا آنان که به دروغ ادعای پیامبری می کنند و همه "علی فترة من الرسل" آمده اند هم رسول اند!
آیا این استدلال شما دلیلی منطقی در اثبات رسالت حضرت اعلی است؟

عبارت شما:
" لذا می‌توان گفت: حضرت باب در همان سال اوّل و در همان 40 روزی که جز ملاحسین مؤمنی نبود خود را به عنوان باب و به عنوان قائم آل محمّد و به عنوان پیامبر و رسول الهی معرّفی فرموده بود و مدّعی این مقامات بوده‌اند."

لذا با توجه به توضیحات بنده نمی توان گفت که حضرت باب مدعی همه این مقامات بوده اند، بلکه فقط ادعای بابیت کرده اند آن هم نه بابیت خدا، بلکه بابیت محمد بن الحسن، امام دوازدهم شیعه. عبارات زیر از صفحه 2 مقاله شخصی سیاح، گویاترین توضیح در معنای "بابیت" است:
"در سنه هزار و دويست و شصت در سنّ بيست و پنج در شيراز در روش
و حرکت و اطوار و حالات او آثاری نمودار شد که آشکار گرديد
شوری در سر و پروازی ديگر در زير پر دارد. آغاز گفتار نمود و مقام
بابيّت اظهار
و از کلمه بابيّت مراد او چنان بود که من واسطه فيوضات
از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پردهء عزّت است و دارندهء
کمالات بی حصر و حدّ
، به اراده او متحرّکم و به حبل ولايش متمسّک .
و در نخستين کتابی که در تفسير سورهء يوسف مرقوم نموده، در جميع
مواضع آن خطابهائی به آن شخص غايب که از او مستفيد و مستفيض
بوده، نموده و استمداد در تمهيد مبادی خويش جسته و تمنّای فدای
جان در سبيل محبّتش نموده، از جمله اين عبارت است :
"يا بقيّة اللّه قد فديت بکلّی لک و رضيت السّبّ فی سبيلک و ما تمنّيت
الّا القتل فی محبّتک و کفی باللّه العليّ معتصماً قديماً." "

می بینم که در نظر حضرت عبدالبها نیز مراد از کلمه بابیت، نه قائمیت و نه مظهریت که واسطه فیض بودن از شخص بزرکواری است که در پس پرده عزت است، یعنی بابیت شخص بزرگواری که از دیدگان مردم پنهان است، نه مظهریت یا بابیت خدا یا قائمیت یا هر معنای دیگر. و خطابات به او خود نشان از این حقیقت دارد:
یا بقیه الله قد فدیت بکلی لک و ...
و می دانیم و می دانید که "بقیة الله" از القاب مشهور امام دوازدهم شیعه یعنی همان محمد بن الحسن است که سید باب ادعا کرده تفسیر احسن القصص را از نزد او آورده است. اگر تردیدی داشتید، در آثار بهائی نیز آن را به نقد می کشیم که اکنون اقتضای اختصار این مقال، چنین اجازت نمی دهد.

دیگر عبارت که نه تاویل بر می دارد و نه تفسیر، عبارت دیگری از سید باب در همان "تفسیر سوره یوسف" است که روشن کننده اشتباه بودن پندار و کوشش جناب کوشاست:

"انّی عبد اللّه اتانی البيّنات من عند بقيّة اللّه المنتظر امامكم" (ص 31 منتخباتی از آثار حضرت نقطه اولی)

یعنی آنچه حضرت باب می داند، از جانب بقیة الله منتظر، امام شیعه است، و این یعنی او امام شیعه نیست (قائم موعود) بلکه رابطی میان او و مردمان است.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » شنبه 19 اردیبهشت 1388, 1:19 pm

فرمودید:
" لذا این سخن که سیّد باب هر از چند گاهی از دعاوی خود دست می‌کشیده و ادّعای تازه‌ای می‌کرد و یا ادّعای او معلوم نبوده صحیح نمی‌باشد وبا حقایق مندرجه در آثار آن حضرت مطابق نیست"

این نیز کاملا اشتباه بوده و نشان از بی اطلاعی نویسنده از آثار حضرت نقطه اولی دارد. البته کوشش جناب کوشا در توجیه این ادعاها تحسین برانگیز و بدیع است، ولی ایشان تیشه برداشته اند و ریشه اعتقادات خویش را از بُن زده اند و آنچه نارواست به رهبران بهائی نسبت داده و احتمالا در پوست خود هم نگنجیده اند!

نمونه ای از دست کشیدن سید باب از دعاوی اش را در توبه نامه محکم ایشان به روشنی می بینیم که از "همه" ادعاهایشان دست شسته و برای خویشتن مطلق علمی قائل نشده اند که منوط به ادعایی شود. توبه نامه ایشان در سایت بررسی شده و از آن می گذریم که اگر تمایلی بود و خواهنده ای، به ریز و درشت صحت آن خواهیم پرداخت.

نمونه دوم خود گویای همه قضایایی است که ممکن است ذهن نازنین دوستان بهائی را با مشکلاتی جدی مواجه کند که در ارسال بعدی به آن خواهم پرداخت و پاسخ بسیاری از ادعاهای جناب کوشا را به روشنی در آن خواهیم دید.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » شنبه 19 اردیبهشت 1388, 1:23 pm

از دوستان و بهائی پژوهان عزیز خواستارم تا اگر مطلبی تا این جای نقد دارند بفرمایند تا سراغ جملات حیرت انگیزی برویم که بر تمامی اندام مقاله دوست عزیز بهائی مان لرزه ای فراموش ناشدنی بیندازد.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » دو شنبه 21 اردیبهشت 1388, 8:07 am

سلام بر جزیره عزیز.
این کتاب تفسیر سوره یوسف، کتاب عجیبی است. نمی دانم چرا تمام نقل قول های از آن، با سه نقطه همراه است. به قول شما نویسنده مقاله هم متمم جمله اول را در پرانتز آورده اند. ما از کجا بفهمیم این جمله در مورد کیست. بهترین راه آن است که یک بار جامعه بهایی جسارت به خرج دهد و کل تفسیر سوره یوسف را منتشر کند تا شر کار کنده شود. با سه نقطه و پرانتز که کار درست نمی شود.
اگر جزیره عزیز به این کتاب دسترسی دارند، از ایشان خواهش می کنم متن بدون سه نقطه آن را روی سایت قرار دهند. جملات قبل و بعد این نوشته را هم بیاورند تا ببینیم واقعا کتاب از جانب چه کسی بر چه کسی نازل شده است. قبل و بعد جملاتی که از کتاب رحیق مختوم نقل کرده اید کدام است. بالاخره این محمد بن الحسن کیست؟ و...؟

روزبه
پست: 5
تاریخ عضویت: دو شنبه 21 اردیبهشت 1388, 8:33 pm

پستتوسط روزبه » دو شنبه 21 اردیبهشت 1388, 9:13 pm

الله ابهی
یه چیزهایی راجع به شما شنیده بودم ولی در نمایشگاه که دیدمتان شنیده هایم قطعی شد. شب آمدم و مفصل سایتتان را از نزدیک دیدم خواستم جواب بدم که تا امروز نمیشد وصل شوم. انگار برای خودتان عالمی دارید. میگویید . مینویسید خودتان خودتان را تحویل میگیرید فکر میکنید جواب هم ندارد.تازه تبلیغش هم میکنید.به راحتی از کنار نکات اصلی مقاله رد میشوید و به جزئیات میچسبید.
همان طور که صاحب مقاله گفته است حضرت بهاءالله فرموده اند: «از قبل دو مقام از برای شموس مشرقه از مشارق الهیّه (پیامبران) بیان نمودیم. یکی مقام توحید و رتبه تفرید... و مقام دیگر مقام تفصیل و عالم خلق و رتبه حدودات بشریّه است. (صفحه 147) ... نظر به اختلاف این مراتب و مقامات است که بیانات و کلمات مختلفه از آن ینابیع علوم سبحانی ظاهر می‌شود و الا فی‌الحقیقه نزد عارفین معضلات مسائل الهیه جمیع در حکم یک کلمه مذکور است؛ چون اکثر ناس اطّلاع بر مقامات مذکوره نیافته‌اند، اینست که در کلمات مختلفه‌ان هیاکل متّحده مضطرب و متزلزل می‌شوند. (صفحه 148) ... جمیع این اختلافات کلمات از اختلافات مقاماتست اینست که در مقام توحید و علّو تجرید اطلاق ربوبیّت و الوهیّت و احدیّت صرفه و هویه بحته بر آن جواهر وجود شده و می‌شود زیرا که جمیع بر عرش ظهور الله ساکنند و بر کرسی بطون الله واقف یعنی ظهور الله به ظهورشان ظاهر و جمال الله از جمالشان باهر (صفحه 149) ... و در مقام ثانی که مقام تمیز و تفصیل و تحدید و اشارات و دلالات ملکیّه است عبودیّت صرفه و فقر بحته و فنای بات از ایشان ظاهر است ... و اگر نغمه انی رسول الله برآرند این نیز صحیح است و شکّی در آن نه ... و همچنین درهر مقام به اقتضای آن ذکری فرمودند و همه را نسبت به خود داده‌اند. (صفحه 151) ... از الوهیّت و ربوبیّت و نبوّت و رسالت و ولایت و امامت و عبودیّت همه حق است و شبهه در آن نیست پس باید تفکّر در این بیانات که استدلال شده، نمود تا دیگر از اختلافات اقوال مظاهر غیبیّه و مطالع قدسیّه، احدی را اضطراب و تزلزل دست ندهد. (صفحه 152 کتاب ایقان چاپ مصر)
این را صاحب مقاله گفته . شما به آن توجهی نمیکنید. همه این مقامات یک مقام است. دلیل اضطراب و تزلزل شما به خاطر این است همان طور که حضرت بهاء الله فرموده اند.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » سه شنبه 22 اردیبهشت 1388, 11:12 am

روزبه عزیز سلام. نوشته‌ی شما را خواندم. از این که در نمایشگاه با بچه‌های سایت ملاقات داشته‌ای خرسندم. امیدوارم در راه تحری حقیقت، به دور از تعصب و حمیت، موفق و پیروز باشید. البته از نوشته ات معلوم است که هنوز سایت را خوب رصد نکرده ای، چون بهاییان بارها و بارها در مورد مطالب مختلف اظهار نظر کرده اند. این طور ها هم نیست که ما خودمان بگوییم و خودمان هم لذت ببریم و تأیید کنیم.
در مورد نقاط اصلی مقاله، متأسفانه نویسنده مشخص نکرده که کجاها اصلی و کجاها فرعی است. در مورد کدام قسمت اگر سؤال داشتیم، حق داریم بپرسیم و کجاهای مقاله کم اهمیت است و درباره ی آن ها سؤالی نباید کرد.
لذا فکر می کنم که سؤال کردن در مورد بخش های مختلف مقاله حق همه باشد.
راستی یادمان نرود که کار اصلی هر پژوهشگر، توجه به نکات ریز و درشت هر پدیده است. لذا خرده گیری شما بر جزیره را خیلی پژوهشی نمی دانم. البته این نظر بنده است و حتما جناب جزیره هم پاسخ خودشان را دارند. قضاوت هم با خوانندگان.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » سه شنبه 22 اردیبهشت 1388, 3:20 pm

سلام به هدای عزیز،
نظر بنده نیز در مورد تفسیر سوره یوسف همان گونه است. البته جناب اشراق خاوری با کلیدی که به دست ما داده است، شاه نکته ادعای حضرت باب را به روشنی برای حق جویان نمایاندند و گمان نمی کنم که نیازی به بیان بیشتری از آن تفسیر باشد. دیگر نکته آن که نه تنها نباید منتظر ارائه تفسیر کامل سوره ی یوسف باشیم، بلکه حذف قسمت هایی دیگر از آن را در سال های آتی باید چشم انتظار بود و البته همان طور که "رحیق مختوم" از صحنه کتب امری در سایت کتابخانه بهائی حذف شده، بعید نیست که عاقبت همین پاره پاره های قیوم الاسماء نیز همان شود.
از دقت نظر شما در مورد نکات ریز و درشت مقاله متشکرم و دقیق و متین فرمودید. باید دید دوستان بهائی چه می کنند.

روزبه عزیز، از این که از نمایشگاه دیدن کرده اید و به این بهانه با این سایت آشنا شده اید بسیار خوشحالم. توفیقی نصیب شما شد که بنده هنوز از آن بی بهره مانده ام و نتوانسته ام با هم قلمانم در سایت از نزدیک در این غرفه آشنا شوم.
امیدوارم شما مانند دیگر دوستان بهائی هنگامی که گفتگوها به جاهای گرم خودش می رسد و هنگام نتیجه گیری فرا می رسد، میدان را خالی نکرده و همان گونه که وارد شدید، محکم و استوار بمانید و دعاوی حضرت باب را بکاوید.

این نقل از ایقان را دوست عزیزمان "ستاره" که گویا به مسافرت دوری رفته و دیگر خبری از او نیست، در تاپیک "نقد مقاله 1" به تفصیل بررسی نموده است. بنده بیان ایشان را با کمی تغییر و در قالبی دیگر بیان می کنم، باشد که به روشنی بیشتر این مطلب کمک کند.

خلاصه فرموده روزبه عزیز:
- معنای این چهار مقام یکی است؛ و
- اکثر ناس بر این مقامات مذکوره اطلاعی ندارند؛ و
- در هر مقام به اقتضای آن چیزی فرموده اند که همه یک معنا دارد و " جمیع در حکم یک کلمه مذکور است "
- و البته هم فرموده اند: "الوهیّت و ربوبیّت و نبوّت و رسالت و ولایت و امامت و عبودیّت همه حق است" و همه این مقامات درست است.

یعنی حضرت اعلی خدایند، و در عین خدا بودنشان، بنده هم هستند؛ در بندگی شان، هم رسول اند و فرستاده حق (یعنی خودشان) و هم نبی و دارای مقامی الهی؛ هم امام اند و منصوب شده از نزد حق متعال، و هم الاه اند و منصوب کننده امام یعنی خودشان !
بدین ترتیب گمان می کنم که شما می خواهید بفرمایید حضرت اعلی دارای این مقامات اند: نبوت، رسالت، امامت. (در مورد ادعای خدایی هم جلو تر گفتگو خواهیم کرد.)

اگر اجازه بدهید، در این مورد که معنای مقام توحید و مقام تفصیل چیست کنکاشی جدی تر بنماییم تا این که کلماتی را بی آنکه درست درک شود بیان نکنیم و از آن گمگشته معانی و حباب گمان در اقیانوس حقیقت، در رد یا اثبات حقیقتی بزرگ استفاده نکنیم.

سوال بنده از جناب روزبه این است:
1- مقام توحید چیست و چگونه می توانیم در مورد مقامات انبیا و فرستادگان الهی در این مقام صحبت کنیم؟
2- بیان مقامات فرستادگان الهی در قالب رسالت و نبوت و امامت، در مقام تفصیل است یا توحید؟
3- اصولا چه ارتباطی بین این دو مقام (توحید و تفصیل) وجود دارد و ارتباط آن با اصل رسالت و نبوت و امامت یک فرد چگونه است؟
4- و نیز در مورد یکی بودن این همه مقامات: آیا نبوت و رسالت هیچ تفاوتی با هم ندارند و جمیع در حکم یک کلمه مذکور است؟

لطفا واضح و روشن بفرمایید تا بتوانیم دقیق و پژوهشگرانه گفتگو کنیم.

بنده در مورد مقام توحید مطالبی دارم که دوست دارم بیشتر در مورد آن صحبت کنیم. اما شما با پاسخ های صریح و منصفانه تان، این مسیر را کوتاه تر خواهید نمود.

بی صبرانه منتظر شما و دیگر دوستان بهائی می مانم.

روزبه
پست: 5
تاریخ عضویت: دو شنبه 21 اردیبهشت 1388, 8:33 pm

پستتوسط روزبه » سه شنبه 22 اردیبهشت 1388, 3:38 pm

االله ابهی
هدای مسلمان که حتما دنبال هدایت مردم هم هستی خیلی خوب دارم میبینم که چقدر جواب من را دادی. حضرت بهاء الله خیلی واضح برای ما فرموده اند که این اختلاف بیانات نباید باعث تزلزل شود. همه این مقام ها یک مقام هستند. اما شما جواب نمیدهید. ببخشید ولی مسخره است که در انتها هم مینویسی قضاوت با خوانندگان و جناب جزیره هم حتما پاسخ خودشان را دارند

در تفسیر سوره یوسف بارها خود حضرت باب فرموده اند که از طرف خدا کتابی آورده اند. این یعنی اعلام پیامبری ایشان.
مثلا فرموده اند:
الحمد لله الّذي نزل الكتاب على عبده بالحقّ ليكون للعالمين سراجًا وهّاجًا
اگر میخواهید بگویید که از کجا معلوم در مورد خودشان این را گفته اند بقیه جملات را هم با دیده ترک تعصب بنگرید:
يا اهل الارض من اطاع ذكر الله وكتابه هذا فقد اطاع الله واوليائه
اینجا هم میتوانید بگویید از کجا معلوم؟!

انّا نحن قد نزّلنا الكتاب على كلّ امّة بلسانهم ولقد نزّلنا هذا الكتاب بلسان الذّكر على الحقّ بالحقّ بديعًا وانّه هو الحقّ من عند الله
باز هم تردید دارید؟ جالب است ایشان با دقت تمام از طرف خدا کتاب آورده اند شما میگویید که از کجا معلوم ترجمه معنایش این باشد؟

حالا فهمیدید که اشتباه میکنید؟ اعتراف کنید. شهامت خرج کنید مالیات ندارد

روزبه
پست: 5
تاریخ عضویت: دو شنبه 21 اردیبهشت 1388, 8:33 pm

پستتوسط روزبه » سه شنبه 22 اردیبهشت 1388, 3:41 pm

شما جواب سوال من را بدهید نمیخواهد سوال جدید طرح کنید بگویید که بر ایشان کتاب نازل شده است یا نه؟

shahab
پست: 97
تاریخ عضویت: جمعه 10 اسفند 1386, 1:20 pm

پستتوسط shahab » سه شنبه 22 اردیبهشت 1388, 6:56 pm

سلام به جناب روزبه...
از آشنایی با شما خرسندم. نمیخواهم بین کلام شما و جناب جزیره وارد شوم. اما مناسب است که از جنابعالی درخواست کنم به مدارکی که ارائه کرده اند دقت بفرمایید. فکر میکنم این لازمه یک گفتگوی علمی است.

شما زحمت کشیده اید که اهمیت کتابی که ایشان آورده اند - تفسیر سوره یوسف - را نشان دهید و اصولا اثبات کنید که ایشان کتابی آورده اند. بسیار خب ما هم قبول داریم اما مساله این است که جناب باب درست در مورد همین کتاب- بنا به نقل جناب اشراق خاوری در کتاب رحیق مختوم - گفته اند:

"الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد ابن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علی عبده لیکون حجة الله من عند الذکر علی العالمین بلیغا"

یعنی این کتاب را از طرف امام دوازدهم ما شیعیان دانسته اند!
این مطلب را اضافه کنید به اینکه بنابه نقل دیگر ، جناب عبدالبهاء، نوشته بودند که جناب باب قائل بوده است که:

"من واسطه فيوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پردهء عزّت است و دارندهء کمالات بی حصر و حدّ، به اراده او متحرّکم و به حبل ولايش متمسّک . ... از او مستفيد و مستفيض بوده،... و استمداد در تمهيد مبادی خويش جسته و تمنّای فدای جان در سبيل محبّتش نموده"

و خود در مورد عبارات نویسنده مقاله فوق ( جناب کوشا )قضاوت کنید که نوشته است جملات کتاب حاکی از این است که :
"مسلّم است ... در شأن یک پیامبر است نه شخصی که ادعّای بابیّت امام را دارد."

منتظر جواب شما هستم.
باز هم ببخشید که میان کلامتان وارد شدم...

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » چهار شنبه 23 اردیبهشت 1388, 6:36 am

روزبه عزیز سلام. دین ما به ما یاد داده با مردم و مخالفان خود جدال احسن کنیم. یعنی به شکل منطقی وارد گفت و گو شویم و مباحثه داشته باشیم.
ما هم سعی می کنیم همین کار را انجام دهیم. هدایت را هم کار خدا می دانیم و به دنبال هدایت کردن کسی نیستیم. ضمن آن که به شعور خواننده احترام می گذاریم.
اگر در دین شما این گونه است که سخنان کسی را مسخره بخوانی، خوب این حتما از ویژگی های دین شما است. ضمن این که همین که به این راحتی شما عضو سایت شدی و مطالبت را می نویسی، نشانه‌ی آن است که محیط سایت آزاد است و این گونه نیست که ما خودمان بنویسیم و خودمان لذت ببریم.
دنبال این هم نیستیم که شما حتما هر چه را که ما گفتیم، قبول کنید. آن که باید بخواند و بپذیرد، منتظر اجازه ی من و شما نیست.
اختیار سایر کاربران هم دست من نیست. من خیلی از کاربران سایت را نمی شناسم. لذا درست این است که از طرف کسی سخن نگویم و این حق را قائل باشم که دوستان نظرات خود را ارائه کنند.
ضمنا در نقل از تفسیر سوره کوثر عبارت رحیق مختوم را جواب ندادید. این محمد بن الحسن خود سید باب است یا مهدی منتظر شیعیان که بقیت الله است و سید باب در جای دیگر تمنای فدا شدن در راه او را دارد.
جهت آشنایی کاربران جدید عرض می کنم که سید باب در اینکتاب مدعی است که امام زمان علیه السلام که همان محمد بن الحسن است و نام او در این کتاب آمده، این کتاب را به سید باب داده و این کتاب نشانه ی بابیت سید باب از امام زمان برای مردم است. با این تعبیر، معنی عباراتی که جزیره از این کتاب نقل کرده اند، معلوم می شود. راستی جناب جزیره، شما می دانید چرا بهاییان، تفسیر سوره ی یوسف را یک بار به طور کامل منتشر نمی کنند؟

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » چهار شنبه 23 اردیبهشت 1388, 6:39 am

در کامنت قبل، اشتباها خطاب به جزیره نوشته ام. منظورم جناب روزبه بوده است. از روزبه و جزیره عذر خواهی می کنم.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » چهار شنبه 23 اردیبهشت 1388, 6:22 pm

درود به همه بهائی پژوهان گرامی،
به روزبه عزیز که با جدیت تمام گفتگو را پی می گیرند عرض ارادت ویژه ای دارم و امیدوارم با نگاهی غیر متعصبانه که هادم بنیان انسانی است، تحری حقیقت را پیش گیرند و ما را همچنان از نگاه نقاد خود بهره مند گردانند. به راستی که استوار قدم به عرصه تتبع نهادید و آزادانه در اندیشه ها و آرا به گذار و جستجو نشستید. خوشا بر حال آنان که چشم دارند و می بینند؛ گوش دارند و می شنوند؛ و خرد دارند و اندیشه می کنند. باشد که در این مانده مهلت بی امان و ناماندگار، چنان بهره ای برگیریم که در روزگار بی بهرگی همگان، استوار و بی هیچ لرزشی، بایستیم و نظاره گر جلوه های بی بدیل خالق عالمیان باشیم.

آنچه هدای عزیز و شهاب ریز بین پیش تر نگاشته اند، خود روشن کننده حقیقتی بس روشن تر از خورشید آسمان است. برای آن که ظریفه مکنونه در این آشکار عبارات قیوم الاسماء را بهتر بیابیم که "دین" و "کتاب" را باید چه معنا کنیم بنده نیز سوال مهم دوستان را به نوعی دیگر بیان می کنم تا شاید شما نیز از روی آن به این سادگی گذر نکرده و آنی بر عبارات حیرت انگیز آن تاملی نمایید:

"الله قد قدر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد ابن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علی عبده لیکون حجة الله من عند الذکر علی العالمین بلیغا"

"ذلک الکتاب" در تفسیر "احسن القصص" یعنی همان سوره یوسف (قیوم الاسماء) را از نزد "محمد بن الحسن" می دانند که حجتی بلیغ بر عالمیان است.
در این عبارت، که البته به فرموده حضرت عبدالبها، سراسر، دعوی "بابیت" از "شخص بزرگواری" است که "در پس پرده عزت است"، به روشنی گویای آن است که عبارات را باید از نزد "محمد بن الحسن" یعنی امام دوازدهم شیعه که حضرت اعلی به وجود ایشان اعتراف کرده و ایشان را زنده و حی می دانند (به مقالات قائمیت در سایت رجوع کنید) معنا کنیم و در این صورت، عبارت شما که فرموده اید:

" يا اهل الارض من اطاع ذكر الله وكتابه هذا فقد اطاع الله واوليائه
اینجا هم میتوانید بگویید از کجا معلوم؟! "

به نوعی سوال درستی رامطرح کرده است. حضرت اعلی کتابی از نزد خود نمی دانند و حتی تفسیر سوره یوسف را هم از نزد "محمد بن الحسن" معرفی می کنند، چه رسد به کتابی که اصلا معلوم نیست چیست و کجاست!

اصلا از خود پرسیده اید که کدام کتاب؟
قیوم الاسماء که از نزد "محمد بن الحسن" است، کتاب دیگری نازل شده؟
کجاست؟
کدام است؟

باید پیش تر از قیوم الاسماء باشد که در اینجا بر نزول آن خدا را شکر کرده اند!
و البته چون کتاب تازه تری است، باید اول و اعظم و اکبر جمیع کتب باب هم به شمار آید چرا که کتابی تازه با وحی ای نو می باشد، اما می بینیم که چنین نیست و به فرموده حضرت بهاء الله، همین قیوم الاسماء است که اول و اعظم و اکبر است (ایقان چاپ مصر ص 180)

می بینید که هم "اول" است، پس پیش از آن کتابی نبوده که به خاطر نزول آن خدا را شکر کنند؛
و همچنین "اعظم" است، یعنی همین تفسیر از نزد محمد بن الحسن ارزش والاتری دارد.
از انی رو، "الکتاب" مطمئنا کتاب نازل شده بر حضرت اعلی از جانب حق نمی تواند باشد.
اما این "کتاب" چیست؟

از عبارت نقل شده زیر لذت بسیار بردم، زیرا که شما نیز مانند کوشای عزیز تیشه ای دیگر برداشته اید و ریشه امر را از بیخ زده اید،

"انّا نحن قد نزّلنا الكتاب على كلّ امّة بلسانهم ولقد نزّلنا هذا الكتاب بلسان الذّكر على الحقّ بالحقّ بديعًا وانّه هو الحقّ من عند الله "

مگر در این عبارت گفته نشده است که "انّا نحن قد نزّلنا الكتاب على كلّ امّة بلسانهم"،
لسان حضرت اعلی فارسی است یا عربی؟
قیوم الاسماء چطور؟

اگر قیوم الاسماء وحی الهی از جانب حق متعال بود، باید به لسان امت حضرت اعلی یعنی "فارسی" نازل می شد، نه عربی!
و چون عربی است، طبق این بیان که کتاب نازل شده از طرف خدا باید به زبان آن امت باشد، نمی توانیم قیوم الاسماء را وحی الهی بر حضرت باب بدانیم.

از این رو، ناچاریم که "الکتاب" در قیوم الاسماء را به کتابی "عربی" که خدا نازل کرده (و البته قبل از ایشان نازل شده - قد نزّلنا...) برگردانیم. نمی گویم بی تردید اشاره به قرآن، فرجام کتب آسمانی و معجزه رسول خاتم می باشد، اما مطمئنا اشاره به کتابی که بر حضرت باب نازل شده است ندارد!

دیگر چگونه ایشان به شما بگویند که کتابی بر ایشان نازل نشده است؟

نقد شما همیشه بر روشنی بیشتر حق یاری می دهد.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » پنج شنبه 24 اردیبهشت 1388, 12:32 pm

در سراسر این کتاب (تفسیر سوره یوسف)، می بینیم که حضرت اعلی از نزول کتاب و ذکر حوادث و حقایقی سخن گفته و بیان کرده اند و نیز تحدی نموده اند که اگر می توانید به مثل "سوره ای از آن کتاب" بیاورید (لو ‏‏اجتمعت ‏الأ‌نس و الجنّ ‏علی ‏ان يأتوا بمثل سورةٍ من‏ هذا الكتاب ‏لن يستطيعوا و لو كان بعضهم لبعضٍ ‏علی ‏الحقّ ‏ظهيراً – منتخبات آیات ص 28) و امثال این عبارات. سوال این است که:
این عبارات به چه منظور بیان شده است؟ در تفسیر آیاتی از قرآن.
از نزد که؟ محمد بن الحسن، امام دوازدهم شیعه.
در "تفسیر" این آیات، ایشان به نزول کتابی اشاره کرده اند که در آن حقایقی بیان شده است. اگر این کتاب را کتابی که بر حضرت باب نازل شده معنا کنیم، عبارات درست در نمی آید، زیرا پیش تر از این کتاب، ایشان ادعایی نکرده اند که دال بر مظهریت باشد، و در قیوم الاسماء به کتابی اشاره شده که "نازل شده است" یعنی در زمان بیان عبارات تفسیر وجود دارد.
این کدام کتاب است؟ خود قیوم الاسماء نمی تواند باشد، چرا که خداوند کتاب هر قوم را به زبان آن قوم نازل می کند و زبان قوم حضرت اعلی "فارسی" بوده و قیوم الاسماء "عربی" است. بنابراین، "کتاب نازل شده" که در این تفسیر از آن یاد شده، نمی تواند قیوم الاسماء باشد.
البته آنگاه که با دیده دقت به مطلع این تفسیر می نگریم و این که این عبارات از "محمد بن الحسن"ی است که در پس پرده غیبت است و ایشان داعی آوردن این تفسیر را از نزد او دارد، روشن می گردد که در توضیح آیاتی قرآنی از نزد امام دوازدهم شیعه، اشاره به کتابی که نازل شده چه می تواند معنا دهد.

Jazireh
فعّال
پست: 131
تاریخ عضویت: یک شنبه 21 بهمن 1386, 12:55 pm

پستتوسط Jazireh » پنج شنبه 24 اردیبهشت 1388, 12:56 pm

از روزبه عزیز که این بررسی را دنبال می کنند، خواهشمندم که اگر هنوز هم در ترجمان این "کتاب" و "دین" تردیدی دارند، و معنای کتاب را هنوز هم کتابی که بر حضرت باب نازل شده و وحی ای تازه می باشد می دانند، تمنا دارم که در عبارات زیر از خود حضرت نقطه اولی (سید باب) اندیشه کنند.

بخشی از جملاتی را که پیش تر قول داده بودم ارائه کنم را در اختیار بهائی پژوهان قرار می دهم.

فاضل مازندراني در صفحه 66 جلد يكم اسرارالآثار خود از سيد باب عباراتي را شاهد آورده كه ترجمه‌ي آن‌ها چنين است:

" بار خدايا تو خود به راستي آگاهي كه هركس مقام امامت يا نبوت و رسالت را مدعي شود يا خود را نایب خاصّ امام داند يا داعيه آوردن و دريافت داشتن كتابي، چون قرآن، از راه وحي داشته باشد، هر آينه بي‌درنگ كافر خواهد شد و من نه چنين سخني گفته‌ام و نه در آينده خواهم گفت. "


1-با بررسی قیوم الاسماء یا همان تفسیر سوره یوسف، دیدیم که داعی ایشان آوردن تفسیری از نزد محمد بن الحسن است (الله قد قدر ... من عند محمد بن الحسن بن ...) و بنا به فرموده حضرت عبدالبها، ایشان ادعای بابیت کرده اند که آن را نیز واسطه فیض از جانب شخص بزرگواری که در پس پرده عزت است معنا نموده اند.

2-روشنی بیان حضرت نقطه در رد انتساب هرگونه نبوت یا رسالت یا امامت یا آوردن کتابی جدید غیر قابل انکار است.

ایشان در این عبارات که نقل کرده ام، فرموده اند که:

هرگز ادعای نبوت نداشته ام،
هرگز ادعای رسالت نداشته ام،
هرگز ادعای آوردن و دریافت کتابی چون قرآن از راه وحی نداشته ام،
هرگز ادعای امامت (قائمیت به طور خاص) نداشته ام، و در آینده هم نخواهم داشت!

و هر کس چنین باور کند و چنین عقیده ای داشته باشد، بی درنگ کافر خواهد بود!

پس "کتاب" و "دین" در قیوم الاسماء، نه کتاب جدید و نه آیین بدیع که معنایی دیگر دارد.

از روزبه عزیز و دیگر دوستان خواهشمندم که اگر هنوز هم ذره ای تردید بر عدم نزول کتابی جدید بعد قرآن بر حضرت باب دارند بفرمایند.

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پستتوسط hoda » شنبه 26 اردیبهشت 1388, 10:21 am

چرا بهاییان کتاب تفسیر سوره یوسف را به طور کامل و بدون سانسور و سه نقطه منتشر نمی کنند؟


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان