نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم ستیزی)

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم ستیزی)

پستتوسط Admin » سه شنبه 4 فروردین 1388, 2:52 pm

دوست عزیز حبیب در صمیمانه نوشت: ذیل مقاله ای به نام الفبای گفتگو بحث هائی در یک وبلاگ بهائی انجام شده است که نقل آن را مفید می دانند.
این تاپیک گشوده شد تا ایشان بتوانند مطالب را قرار دهند.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » سه شنبه 4 فروردین 1388, 5:50 pm

ادمین گرامی
فرموه بودید:
«در حال درست کردن این تاپیک هستیم، مشکل به خاطر حجم زیاد نوشته جات این تاپیک می باشد که از اندازه مجاز آن فرا تر رفته است.»

خیلی متشکرم از زحمات شما. دوباره مناظره ی انجام شده را خواهم فرستاد.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » سه شنبه 4 فروردین 1388, 5:53 pm

با تشکر از جناب سردبیر محترم برای گشودن این تاپیک
به زودی مناظره ی انجام شده را خدمت شما و عزیزان دیگر این سایت تقدیم خواهم کرد. به امید این که مورد استفاده قرار گیرد.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » سه شنبه 4 فروردین 1388, 5:59 pm

چندی پیش در یکی از وبلاگ های بهائی با عنوان "تولید شبه تاریخ و خاطره تصنعی؛ بررسی و آنالیز شبه تاریخ سازی رسمی در خدمت دگر آزاری" ، مقاله ای با نام "الفبای گفتگو" از جناب آقای شاهین ایقانیان ارائه گردید. در قسمت نظرات این مقاله بحث بسیار جالبی میان دو نفر با نام های "طالب حقیقت" و "حامد" با برخی دوستان بهائیشان همچون آقایان "کاویان صادق زاده میلانی" و "شاهین ایقانیان" انجام پذیرفته است. در این بحث نکات قابل تاملی پیرامون وحدت عالم انسانی، ظلم ستیزی و مواجهه با استعمار در آیین بهائی و نیز تعامل رهبران بهائی با اسرائیل و مسئله صهیونیزم مطرح شده است.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » سه شنبه 4 فروردین 1388, 6:03 pm

"حامد" در بخشی از گفتگوی انجام شده چنین گفته است:

"بخش اعظم سخنان آقای شاهین ایقانیان در این باب است که بهائیان به همه سوالات و شبهات و تهمت ها و سمپاشی هایی که درباره آیین بهائی طرح می شود (و بیشترش هم تکراری است) پاسخ می دهند ، اما از آنجا که برای بهائیان ، امکان برابر طرح نظرات یا شرایط مساوی برای مباحثه فراهم نشده ، آنان «به بیداری ناگهانی وجدان بهایی ستیزان و دست کشیدن آنان از تهمت و ظلم امید چندانی ندارند». ایشان در ادامه ، در مقام برشمردن مواردی از فراهم نبودن شرایط عادلانه گفتگو ، به عدم برخورداری بهائیان از فرصت تحصیلات عالیه ، عدم تضمین امنیتی برای بهائیان شرکت کننده در مناظره و نیز عدم دسترسی عموم و احیانا خود بهائیان به منابع بهائی اشاره فرموده اند .

اما آیا واقعا مسائلی که در آیین بهائی وجود دارد به توصیفاتی که جناب شاهین عنوان کرده اند متصفند ؟ آیا حقیقتا برای این مسائل پاسخ های قابل قبولی وجود دارد و تنها عدم وجود شرایط مساوی برای مباحثه ، به عدم طرح مناسب پاسخ ها منجر شده است ؟ آیا با فراهم بودن شرایط یکسان مناظره مشکلات آیین بهائی حل می شود ؟ آیا با کسب مدارج عالیه دانشگاهی تناقضات بنیادین آیین بهائی به فرجام می رسد ؟ آیا اطلاع و تسلط نسبت به منابع بهائی کاستی های مبنایی این آیین را جبران می نماید ؟

گفتگوهایی که پیرامون سوالات آغازین طالب حقیقت در رابطه با «اعظم و اتمّ و اقدم و اقوم تعالیم آیین بهائی» و متعاقب آن ، بسیاری دیگر از آموزه های بهائی طرح گردید ، منجر شد تا نسبت به نظرات عنوان شده توسط جناب ایقانیان در مقاله «الفبای گفتگو» ، دیدگاه واقع بینانه تری بدست آید .

آقای شاهین ایقانیان همچنین در مقاله خویش ، سکوت در برابر «محدودیتهای بهاییان ایران» را «ظالمانه» خوانده اند ، و از «دوستان بهایی ستیز» خواسته اند تا «برای اثبات حسن نیتشان» ، «تمام تلاش خود را صرف احقاق حقوق پایمال شده آنان و ساخت بستر مناسب برای گفتگو نمایند». و ابراز داشته اند «شایسته است که پیش از طرح هرگونه پرسشی از باورهای بهاییان، هر ایرانی منصفی حبس هر بهایی را حبس خود بداند و اجحاف به هر بهایی را ظلم به خود تلقی کند و در رفع آن بکوشد. پرسشگران از بهاییان خود باید در خط مقدم مبارزه برای احقاق حقوق آنان باشند تا شبهه هرگونه همدستی با ظالم و زمینه سازی ظلم را بزدایند.»

اما آیا می توان به دینی اعتقاد داشت که مردم را به خضوع و اطاعت و انقیاد محض در برابر تمام زمامداران و عدم اعتراض به آنها فرا خوانده و دستور داده تا درباره حاکمان و امور مربوط به آنها مطلقا سخنی گفته نشود ، آیا می توان به چنین دینی معتقد بود و در عین حال از احقاق حقوق از دست رفته و تلاش برای رفع ظلم ، سخن به میان آورد ؟ آیا می توان از پیشوایانی که دولت های استعماری و ستم پیشه عالم را مورد تمجید و تحسین قرار می دهند ، و ظلم را عدل و مطلوب و ایده آل می خوانند به پیروی پرداخت ، ولی کسی را بابت سکوت در برابر ظلم مورد اتهام قرار داد ؟

منطقا نمی توان . اما به نظر جناب ایقانیان (آنچنانکه ضمن گفتگوها ابراز داشتند) این مسئله اساسا مسئله نیست ، و مغلطه است و رد گم کردن است ."

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » سه شنبه 4 فروردین 1388, 6:32 pm

قبل از ارسال مناظره ی انجام شده، لازم می دانم چند نکته را ذکر کنم:

1- از آن جا که می خواهم عین چیزهای نوشته شده را بیاورم، در نظراتی که داده شده است دستی نمی برم. بنابراین ممکن است اشکالات ویرایشی در آن ها وجود داشته باشد.

2- نام نویسنده و تاریخ و ساعت ارسال آن را با رنگ قرمز مشخص کرده ام.

3- در قسمت ارسال نظرات در وبلاگ ها امکان این وجود ندارد که بتوان متن فرستاده شده را با رنگ یا اندازه ی فونت متفاوت ارسال کرد. برای همین قسمت هایی که به نظر بنده لازم بوده است اندازه و یا رنگ فونت را تغییر داده ام.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 6 فروردین 1388, 4:30 am

قسمت اول

نویسنده: طالب حقیقت
سه شنبه 29 بهمن1387 ساعت: 14:10

یادداشت کردی اید : "شایسته است که پیش از طرح هرگونه پرسشی از باورهای بهاییان، هر ایرانی منصفی حبس هر بهایی را حبس خود بداند و اجهاف به هر بهایی را ظلم به خود تلقی کند و در رفع آن بکوشد."

یاد ضرب المثلی افتادم که می گوید " اول برادری ات را اثبات کن ، بعد طلب ارث کن "

نویسنده محترم ، بهتر است اول به پرسش های مربوط به آیین بهایی پاسخ داده شود تا صحت و سقم اعتقادات بهاییان آشکار گردد ، آگر صحت معتقدات مشخص گردید به احقاق حقوق آنان پرداخت و گرنه از آنان خواست که به جای مظلوم نمایی به دنبال حقیقت بروند.

نویسنده: بنی ادم اعضای یک پیکرند
سه شنبه 29 بهمن1387 ساعت: 22:23

به طالب حقیقت
شما که اینقدر خوب لالایی میخونی چرا خودت خوابت نمیبره؟
شما خودت هیچ وقت با افکاری دور از تعصب دنبال حقیقت رفتی؟
شما هیچ وقت خودت رفتی اطلاعی صحیح از منابع صحیح در مورد دیانت بهایی کسب کنی؟
http://bahaiview.org/
https://www.bahai-sites.org/
http://bahaullah.persian-bahai33.org/
ایا هیچ وقت فکر کردی که ٦٠٠٠٠٠٠ بهایی در جهان نمیتونند جاسوس اسراییل باشند؟
ایا هیچ وقت فکر کردی که یهودی ها زرتشتی ها و مسیحی ها دیانت اسلام را به عنوان دین نمیشناسند و کسی را به عنوان محمد را فرستاده الهی نمیدانند؟
این حرفها را اول شما باید به خودت بزنی.


ایام به کام

نویسنده: طالب حقیقت
چهارشنبه 30 بهمن1387 ساعت: 10:48

دوست محترم جناب " بنی آدم اعضای یک پکرند"

عزیز دل ، از نوع نگارش شما پیداست که آداب گفتگوی علمی و محققانه را فراموش نموده اید.

جهت اطلاع عرض می کنم ، بنده مدتهاست که بدون تعصب به دنبال حقیقت هستم و اتفاقا منابع بهایی فراوانی را هم مطالعه کرده ام.

بنده نیز معتقدم که جماعت بهاییان دنیا جاسوسان اسراییل نیستند.(البته اگر مرحمت کرده و منبعی که در آن تعداد بهاییان را 6 میلیون نفر ذکر کرده باشد بفرمایید ممنون خواهم شد)

دوست عزیز ، من کاری به دیانت اسلام و نظر ادیان قبل در مورد آن ندارم. از نظر دیانت بهایی ادیان گذشته با آمدن جمال مبارک منسوخ گشته اند. شما که معتقدید دیانت بهایی کامل ترین دیانت است چرا دچار این همه تناقض هستید؟

کسی که اهل تحقیق باشد به خوبی تناقض میان سخنان پیشوایان بهاییان همانند جمال مبارک و عبدالبها را می یابد و با یافتن این تناقض گویی ها دیگر نمی تواند به عنوان دینی الهی به بهاییت بنگرد.

شاید بد نباشد برای آشنایی با نشانه های تفاوتی که شما میان بیانات جناب بهاءالله و جناب عبدالبهاء مشاهده نکرده اید، برای نمونه به بررسی مختصر تعلیم اعظم و اتمّ و اقدم و اقوم تعالیم آیین بهائی یعنی وحدت و یگانگی عالم انسانی بپردازیم.

نویسنده: طالب حقیقت
چهارشنبه 30 بهمن1387 ساعت: 10:49

"در بين اصول و مبادي بهيّه ي قيّمه كه در الواح مقدسه مذكوره مسطور است اعظم و اتمّ و اقدم و اقوم آنها اصل وحدت و يگانگي عالم انساني است كه مي توان آن را جوهر تعاليم الهيه و محور احكام و اوامر سماويه در اين دور اعظم اقدس محسوب داشت" (قرن بديع ، شوقی افندی، جلد 2، صفحه 299)


1) نمونه از کلمات جناب عبدالبهاء :

"تا توانيد با يكديگر عشق ورزيد و همدگر را پرستش نمائيد و با بيگانگان نيز آميزش نمائيد و هر ملحد عنوديرا پرورش نمائيد و فضل و بخشش شايان و رايگان فرمائيد اين است مسلك اهل بهاء" (مكاتیب عبدالبهاء، ‌جلد 2، صفحه 107 و 108)

2)نمونه ای از فرمایشات جناب بهاء الله :

"لاتعاشروا مع الذین هم كفروا بالله و آیاته ثم اجتنبوا عن مثل هؤلاء" (با کسانی که آنها به خدا و آیاتش کافر شده اند معاشرت نکنید، سپس اجتناب کنید از امثال این افراد) (مائده آسمانی، جلد 8، صفحه 39)


اگر مسلک اهل بهاء بنا به فرموده جناب عبدالبهاء ، عشق ورزی به تمام اهل عالم و حتی پرورش ملحدان است چرا جناب بهاء الله دستور عدم معاشرت با با کافران و اجتناب از امثال آنان را می دهد ؟ آیا کافران از اهل عالم نیستند ؟؟؟


نویسنده: طالب حقیقت
چهارشنبه 30 بهمن1387 ساعت: 10:50

3)جناب عبدالبها معتقدند :

"در این دور بدیع و قرن جلیل، اساس دین الله و موضوع شریعت الله رأفت كبری و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل و صداقت و امانت و مهربانی و صمیمی قلب با جمیع طوائف و نحل و اعلان وحدت عالم انسانی است. حتی بیگانه آشنا بود و اغیار یار شمرده گردند. با جمیع افراد بشر از هر ملل و نحلی بايد به نهايت دوستی و راستی و امانت و ديانت و الفت و اتحاد معامله گردد." (مكاتیب عبدالبهاء، جلد 2، صفحه 266)

4) جناب بهاء الله فرموده اند :

"با نفوس معرض كه اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تكلم و ملاقات جايز نه، هذا حكم قد نزل من سماء‌ آمر قدیم" (مائده آسمانی، جلد 8، صفحه 74، باب معاشرت با معرضين جايز نه، به نقل از بهاءالله)


بر طبق فرمایش جناب عبدالبهاء ، حتی بیگانه را باید یار شمرد و با جمیع افراد بشر از هر ملل و نحلی بايد به نهايت دوستی و راستی برخورد کرد ولی جناب بهاء الله حتی ملاقات و تکلم و معاشرت با کسانی که از وی اعراض کرده اند را جایز نمی داند . آیا معرضین از جناب بهاء الله از بشر محسوب نمی شوند؟

آیا تعلیم وحدت عالم انسانی ، مخصوص طبقه خاصی از انسانهاست؟ یا مخصوص همگان است ؟ اگر مخصوص همگان است چرا جناب بهاء الله حتی سخن گفتن با معرضین را روا نمی دانند و می فرمایند : "باید از معرضین در كل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم" (مائده آسمانی، جلد 8، صفحه 39)

جالب است که حتی جناب بهاء الله معرضین از امر بهایی را از دایره انسانیت خارج کرده اند و فرموده اند : "الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من أعلاهم أو من أدناهم ذكر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد كه بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید." (کتاب بدیـع، بهاءالله، صفحه 140)

و حتی در جای دیگری آنان را در زمره بهائم قلمداد کرده اند :"نفوسی كه از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و كل از بهائم بین یدی الله محشور و مذكور." (کتاب بدیـع بهاءالله ، صفحه 213)



نویسنده: طالب حقیقت
چهارشنبه 30 بهمن1387 ساعت: 10:55

دوست محترمم ، می دانم که تو هم تعصب را هادم بنیان انسانی می دانی ، پس بدون تعصب و بدبینی قضاوت کن ، آیا آنچه نوشتم از منابع صحیح در دیانت بهایی نبود؟

آیا جز این است که بین فرمایشات جناب عبدالبهاء و جناب بهاء الله تناقض وجود دارد؟ با وجود این تناقضات آشکار در میان فرمایشات جناب بهاء الله و جناب عبدالبها آن هم در مورد تعلیم اعظم و اتمّ و اقدم و اقوم آیین بهائی یعنی وحدت و یگانگی عالم انسانی ، آیا باز هم می توان آن را دیانتی الهی و کامل ترین ادیان در عصر حاضر قلمداد نمود؟

در آخر مجددا یادآوری می کنم که نویسنده محترم ، بهتر است اول به پرسش های مربوط به آیین بهایی پاسخ داده شود تا صحت و سقم اعتقادات بهاییان آشکار گردد ، آگر صحت معتقدات مشخص گردید به احقاق حقوق آنان پرداخت و گرنه از آنان خواست که به جای مظلوم نمایی به دنبال حقیقت بروند.

شاد باشی و شاکر نعماتش


نویسنده: طالب حقیقت
چهارشنبه 30 بهمن1387 ساعت: 11:0

دوست گرامی جناب " بنی آدم اعضای یک پیکرند"

در ضمن در آغاز کامنت اول ، عبارت "بنی آدم اعضای یک پکرند " درج شده و حرف "ی" جا افتاده است. بابت آن پوزش می طلبم.


نویسنده: مسیحی
چهارشنبه 30 بهمن1387 ساعت: 13:53

به طالب حقیقت
ایا سلام یک دین الهی هست؟


نویسنده: طالب حقیقت
چهارشنبه 30 بهمن1387 ساعت: 14:39

در مورد اسلام هنوز مشغول تحقیق هستم ، ولی آنچه برایم مسلم است دیانت بهایی الهی نیست.


نویسنده: شاهین
چهارشنبه 30 بهمن1387 ساعت: 22:8

جناب طالب حقیقت بنده این مقاله را در پاسخ به عزیزانی مثل شما نوشتم ولی ظاهراً شما به جان کلام هیچ توجهی نکردید. تمام حرف بنده این است که اگر قرار باشد که حقوق اساسی گروهی در گرو اعتقاداتشان باشد مسلمانان در کشورهای غربی باید دائماً هدف تعقیب و آزار حکومتها باشند ولی میبینیم که اینطور نیست. شما در آمریکا که شدیدترین ضربه تروریستی را از مسلمانان خورده به یک شهروند مسلمان چپ نگاه کنید ببینید FBI چه به روزتان می آورد. به هر حال ما یکبار برای همیشه باید تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم که "شیعه علی" بودن یعنی چه. اگر حاکمیت ادعا میکند که حضرت علی را پیشوای خود میداند و به او تأسی میکند این تأسی باید بازتابی در عرصه عمل داشته باشد. آیا آموزه هایی مثل "آنچه بر خود نمیپسندی بر دیگران نیز مپسند" فقط لقلقه زبان هستند که بتوانیم جلوی غیر مسلمانان پز بدهیم که بیایید و ببینید که ما چه دین خوبی داریم یا اینکه قرار است راهکار عملی زندگی ما باشند؟
یکبار دیگر حرفم را تکرار میکنم تا جان کلام در اطناب سخن گم نشود: اینکه در سخنان پیشوایان بهاییان تناقض هست یا نیست به هیچکس مربوط نیست جز به خود بهاییان. وظیفه حاکمیت تضمین حقوق قانونی و اساسی "تمام" شهروندان است نه پلیس عقیدتی بودن و به جان مردم افتادن و در گفته های پیشوایانشان دنبال تناقض گشتن. شما هم که اهل تحقیق هستید اگر در آموزه های بهاییان تناقضی دیدید و توضیح قانع کننده ای نیافتید میتوانید سراغ دیانت دیگری بروید ولی حق ندارید از ظلم دفاع کنید.
سوال دیگری باشد در خدمت هستم.

نویسنده: شاهین
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 1:51

نکته ای از قلم افتاد:
طالب حقیقت میگوید ما اول باید برادری خودمان را ثابت کنیم! ما برادری خود را با که باید ثابت کنیم جناب طالب حقیقت؟! با شما؟! چه چیز شما را ایرانی تر از من میکند که من از طریق اثبات برادریم با شما باید به حقوقم دست پیدا کنم؟! شما همانقدر ایرانی هستید که من هستم و هر دوی ما همانقدر که هموطنان مسیحی و یهودی و زرتشتی و بی دین مان هستند. مدرک ایرانی بودن همه ما هم زاده شدن در این خاک و داشتن شناسنامه ایرانیست.

نویسنده: کاویان
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 11:23

طالب حقیقت عزیز

حضرت بهاالله را شما بد فهمیده اید. شاید لازم باشد دوباره او را دریابید و بخوانید. مثلا برداشتن حکم نجاست از کافر و زندیق و مخالف که مقدمه و زمینه را برای اشتی و دوستی و نشست و برخاست و معاشرت فراهم می کند. یا عاشروا مع الادیان بالروح و الریحان...را فراموش نکنیم.

یا در هفت وادی که می فرماید در این سفر سالک در هر سفره ای و با انسانی نشست و برخاست می کند و دهها مورد دیگر...

البته از معاشرت با بدان بر حذر داشته اند. مثلا مصاحبت ابرار را غنیمت دان و از مرافقت اشرار دست و دل هر دو بردار. این دوگانگی بیانگر پیچیدگی روابط انسانی است و جواز معاشرت با همگان و لزوم مصاحبت و رفاقت با اشخاص درست رفتار را با ضرورت مودت و محبت به همگان و حتی اشخاص بد را نیز در نظر دارند.

بنده در دنبالۀ فرمایش سرکار عرض کنم که دین بهائی الهی است و از بوتۀ امتحان بیرون آمده است. دینی که الهی نباشد از لحاظ گسترش جغرافیایی و گرایش مردم جهان در عصر سکولاریزم گسترش نمی یافت.


نویسنده: طالب حقیقت (در پاسخ شاهین)
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 13:18

شاهین عزیز

همانطور که قبلا هم نوشتم ، بنده از دیدگاه یک مسلمان به بهاییت نمی نگرم. بنده ابتدا دنبال صدق ادعای مدعی می گردم ، اگر برایم اثبات شد به دفاع از آن می پردازم و اگر نشد دلیلی برای دفاع نمی بینم .

در ضمن بر طبق اعتقاد شما ، سکوت در برابر ظلم جایز نیست و بدون هیچ پیش شرطی باید از مظلوم دفاع کرد. پس چرا هیچ گاه نهادهای رسمی بهاییان همانند بیت العدل اعظم و یا محافل ملی و محلی به صدور بیانیه ای یا اعلامیه ای و در دفاع از مظلومیت ساکنان غزه و فلسطین اقدام نکردند؟ چرا حتی یکبار به ابراز تنفر خود از ظلمی که توسط صهیونیست ها به مردمان فلسطین می رود نپرداختند؟ چرا حتی یکبار اعمال وحشیانه صهیونیست های اسراییلی را محکوم ننمودند و چرا ... ؟

یادداشت کرده ای : "اینکه در سخنان پیشوایان بهاییان تناقض هست یا نیست به هیچکس مربوط نیست جز به خود بهاییان. "

آیا تبلیغ نمودن مسلکی که دچار تناقض است عقلا جایز است؟ نام دیانت الهی بر این مسلک نهادن چطور؟

فرموده اید : " اگر در آموزه های بهاییان تناقضی دیدید و توضیح قانع کننده ای نیافتید میتوانید سراغ دیانت دیگری بروید ولی حق ندارید از ظلم دفاع کنید."

بنده کاملا با این استدلال شما موافقم و به همین دلیل در تحقیقات خود از بهاییان روی گردان شده و دنبال راه روشی هستم که حقیقتا الهی باشد .هیچ گاه هم از ظلم دفاع نمی کنم .

ضمنا اگر به فرمایشات جناب بهاء الله که در بالا آمد به دقت نظر می انداختید ، قطعا متوجه می شدید که بنده و شما هیچ نسبتی با هم نداریم. :"نفوسی كه از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و كل از بهائم بین یدی الله محشور و مذكور." (کتاب بدیـع بهاءالله ، صفحه 213)"

بنده از بهائم و شما از جماعت انسان هستید. تعجب می کنم که با این بیان ، چگونه مرا انسان می دانید چه برسد به ایرانی و هموطن ؟


شاد باشی و شاکر نعماتش


نویسنده: طالب حقیقت (در پاسخ کاویان)
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 13:31

کاویان محترم

بنده منظور جناب بهاءالله را نیک دریافته ام و اگر دقت می فرمودید به بیان تناقض در گفته های ایشان پرداخته ام لذا پاسخ شما ، به سوالات من ربطی نداشت.

بنده هیچ گاه نگفته ام که در گفته های ایشان مطالب خوب یافت نمی شود که شما زحمت یادآوری مطالب ایشان را کشیده اید.
بلکه می گویم ، علاوه بر نکات خوب ، نکات منفی فراوانی هم در فرمایشات ایشان است و این تناقضات نشانه غیرالهی بودن آن است.

در ضمن گسترش جغرافیایی و گرایش عده ای به مسلکی ، سبب الهی دانستن آن نمی شود .



نویسنده: حامد (درباره نظر کاویان)
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 13:51

آقای کاویان

فرمایش شما که کمکی به روشن شدن موضوع نمی کند.
طالب حقیقت می گوید میان گفته های حضرت عبدالبها و بها تناقض وجود دارد، شما ثابت کردی میان گفته های حضرت بها با هم تناقض وجود دارد.

شما می گویی ایشان حکم نجاست از کافر و زندیق و مخالف را برداشتند تا مقدمه و زمینه را برای اشتی و دوستی و نشست و برخاست و معاشرت فراهم کنند ، اما خود حضرت بها می گوید : با کسانی که آنها به خدا و آیاتش کافر شده اند معاشرت نکنید، سپس اجتناب کنید از امثال این افراد.
ضمنا معلوم نیست در همان رفع نجاست از زندیق چه فایده ای وجود داشته است ، وقتی که قرار است حضرت بها تمام معرضین از امر بدیع را اعم از مسلمان و یهودی و مسیحی و بی دین و کافر و زندیق ، همه را از دایره انسانیت خارج کنند و در گروه بهائم جای دهند .


نویسنده: حامد (درباره نظر کاویان)
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 13:53

حضرت بها به قول شما در هفت وادی می فرماید در این سفر سالک در هر سفره ای و با انسانی نشست و برخاست می کند ، در حالی که ایشان خودشان می گویند با نفوس معرض كه اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تكلم و ملاقات جايز نه.

نویسنده: حامد (درباره نظر کاویان)
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 13:55

می گویید «البته از معاشرت با بدان بر حذر داشته اند. مثلا مصاحبت ابرار را غنیمت دان و از مرافقت اشرار دست و دل هر دو بردار. این دوگانگی بیانگر پیچیدگی روابط انسانی است و جواز معاشرت با همگان و لزوم مصاحبت و رفاقت با اشخاص درست رفتار را با ضرورت مودت و محبت به همگان و حتی اشخاص بد را نیز در نظر دارند.» بالاخره ایشان چه گفته اند ؟ هم گفته اند از معاشرت با بدان بر حذر باشید و هم جواز معاشرت را با همگان داده اند ؟ ایشان هم گفته اند با اشخاص بد مودت و محبت کنید و هم خودشان به تمام معرضین نسبت حیوان بودن داده اند؟ ملاک بد بودن و شریر بودن پیش شما چیست؟ آیا کسی فقط به خاطر این که از آیین حضرت بها اعراض کرده بد و شریر می شود و باید از معاشرت با او بر حذر بود؟ در این صورت که همه پایبندان به ادیان غیر بهائی بد و شریرند. پس عاشرو الادیان باروح و الریحان یعنی چه؟ پس «رأفت كبری و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل و صداقت و امانت و مهربانی و صمیمی قلب با جمیع طوائف و نحل» به چه معناست ؟

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 6 فروردین 1388, 4:32 am

قسمت دوم

نویسنده: كاويان
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 20:39

مساله باور و عقیده نیست مساله رفتار کثیف و زشت است.

شما مطلبی ارایه نکردید که بحث دار باشد دو مساله مختلف داریم یکی دوری از اشخاص فاسد و بزهکار که رفتار بدشان با معاشرت اثر بد بر انسان دارد و دیگر محبت با همگان و بخصوص با باورهای مختلف تنها استثنا کسانی هستند کهحقانیت بهاالله براشان اثبات شده با خدا لج میکنند نمی پذرند بهاالله میگوید برای اینان دعا کنیم و بس و حسن خاتمه مجهول است بنابرنص صریح ما حق قضاوت نداریم بهایم بودنشان با خداست نه عباد.


نویسنده: طالب حقیقت
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 21:10

جناب کاویان

زمانی به دوباره خوانی آثار جناب بهاء الله ارجاع می دهید و و قتی پاسخ می گیرید که اتفاقا بحث در تناقض فرمایشات جمال مبارک است ، گسترش جغرافیایی و گرایش عده ای به مسلکی را سبب الهی بودن آن می دانید وقتی باز پاسخ می گیرید گسترش یا عدم گسترش ، هیچ کدام سبب الهی دانستن مسلکی نمی شود ، مساله را از باور و عقیده به رفتار کثیف و زشت مربوط می کنید. آیا رفتار جناب بهاالله با مخالفانشان و آنان را بهائم دانستن زشت نیست؟


نویسنده: حامد
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 23:8

آقای کاویان

به نظر شما صحبت درباره «الذین هم كفروا بالله و آیاته» و یا «نفوس معرض كه اعراضشان ظاهر شده» با مسئله باور و عقیده ارتباطی پیدا نمی کند ؟

آیا فاصل رفتار تمیز و کثیف ، بهائی بودن و بهائی نبودن است ؟ آیا تمام «نفوسی كه از امر بدیع معرض» نیستند ، رفتارشان زیبا و تمیز است ؟ آیا «نفوسی كه از امر بدیع معرضند» ، لزوما رفتارشان زشت و کثیف است ؟

شما می توانی ثابت کنید «نفوس معرض كه اعراضشان ظاهر شده» ، «حقانیت بهاالله براشان اثبات شده با خدا لج میکنند نمی پذرند»؟ آیا ممکن نیست «نفوس معرض» ، عدم «حقانیت بهاالله براشان اثبات شده» باشد و نپذیرند ؟

و این که به «نفوسی كه از امر بدیع معرضند» نسبت حیوان بودن داده شود، آیا این خیلی زیبا و تمیز است ؟


نویسنده: حامد
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 23:10

می گویید: "بهاالله میگوید برای اینان دعا کنیم و بس و حسن خاتمه مجهول است بنابرنص صریح ما حق قضاوت نداریم بهایم بودنشان با خداست نه عباد" . اولا حضرت بهاءالله کجا این را می گوید ؟ ایشان که برعکس گفته اند : «الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید» (کتاب بدیع، ص 140)

ثانیا چگونه می توان در مورد «نفوس معرض كه اعراضشان ظاهر شده» قضاوت ننمود و در عین حال با ایشان "معاشرت و تكلم و ملاقات" نیز نکرد ؟


نویسنده: طالب حقیقت
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 0:3

جناب کاویان

چقدر جالب است که امکان اضافه کردن مطلب ، در کامنت ارسال شده ، برای شما وجود دارد!

از ساعت 20:39 دقیقه که زمان ارسال کامنت شماست ، تا ساعت 21:10 که من به ارسال پاسخم پرداختم فقط یک جمله یادداشت کرده بودید : "مساله باور و عقیده نیست مساله رفتار کثیف و زشت است" اما الان که مراجعه کردم متوجه شدم جنابعالی خوانندگان را فراموشکار فرض کرده و به اضافه کردن مطلب در همان کامنت اقدام کرده اید.

به هر حال چون مساله بر سر مطلب دیگری است این کار شما را مسکوت می گذارم . به امید آنکه شما نیز شیوه اخلاقی وبلاگ نویسی و کامنت گذاری را رعایت فرمایید.

منتظر پاسخ به مسائلی که قبلا نوشتم و مطالبی که جناب حامد یادداشت فرمودند ، هستم.


نویسنده: کاویان
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 13:9

حامد به منتخبات آثار حضرت بهاالله مراجعه کنید آنجا خواهید دید:

فقره 132:

«الیوم دین الله و مذهب الله آنکه مذاهب مختلفه و سبل متعدده را سبب و علت بغضا ننمایند...شاید جدال و نزاع مذهبی از بین اهل عالم مرتفع شود و محو گردد...ضغینه و بغضای مذهبی نارسیت عالم سود و اظفاء آن بسیار صعب مگر ید قدرت الهی ناس را از این بلاء عقیم نجات بخشد....ای اهل بهاء با جمیع اهل عالم بروح و ریحان معاشرت نمائید اگر نزد شما کلمۀ و یا جوهرسیت که دون شما از آن محروم بلسان محبت و شفقت القا نمائید و بنمائید اگر قبول شد و اثر نمود مقصد حاصل و الا او را به او واگذارید و در بارۀ او دعا نمائید نه جفا...»

ایام به کام


نویسنده: حامد
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 14:18

پس حضرت بهاالله فرموده اند «برای اینان دعا کنیم» . اما شما گفته بودید : «بهاالله میگوید برای اینان دعا کنیم و بس و حسن خاتمه مجهول است بنابرنص صریح ما حق قضاوت نداریم بهایم بودنشان با خداست نه عباد» . وهمانطور که ذکر گردید در نص صریح حضرت بهاالله تاکید شده بود معرضین از امر بدیع بهائمند ، و هر کسی هم که بخواهد برای آنها ذکر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است . در نص صریح دیگری هم که طالب حقیقت به آن اشاره کردند ، حضرت بهاالله معاشرت و تكلم و ملاقات را با معرضین ممنوع کرده بودند . و فکر می کنم روشن باشد که عمل به این نصوص صریح تنها زمانی برای احبای عزیز امکان پذیر است که ایشان درمورد اعراضِ معرضین به «قضاوتی روشن و عینی» رسیده باشند .

نویسنده: حامد
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 14:19

گذشته از اینها آقای کاویان ، خداوکیلی این که حضرت بها تمام معرضین از آیین بهائی را با هر دین و اعتقادی حیوان می خوانند ، «سبب و علت بغضا» محسوب نمی شود ؟ آیا قرار است با منع بهائیان از معاشرت با معرضین و حتی انسان خواندن ایشان ، «شلید جدال و نزاع مذهبی از بین اهل عالم مرتفع شود و محو گردد» ؟ این طرز برخورد بیشتر مایه شدت گرفتن بغضا و جدال مذهبی می شود یا سبب کمتر شدن و فروکش کردن آن ؟

نویسنده: حامد
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 14:20

شما آقای کاویان خودتان بهتر می دانید که حضرت بهاالله در آثار خودشان درباره علمای
اسلام با چه زبانی صحبت کرده اند. که چگونه ایشان از زمان نگارش کتاب ایقان ، گفتمان مذهبی و اعتقادی را با انواع دشنام ها و ناسزاها درآمیخته اند . که چگونه جمال مبارک حزب شیعه را مشرک قلمداد نموده اند (مائده آسمانی - ج4 - ص 140) . حضرت بهاالله که با بودائیان و هندوان و سیک ها سر و کار نداشته اند تا بخواهند راه و رسم معاشرت با روح و ریحان را با آنها تجربه کنند . سر و کار ایشان با همین حزب شیعه بوده است . آیا برخوردهای ایشان حقیقتا در جهت وحدت عالم انسانی و ترک تعصبات مذهبی بوده است ؟ یا ایشان هم به نوبه خود محیط پیرامونشان را با نار "ضغینه و بغضای مذهبی" سوخته اند ؟


نویسنده: حامد
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 14:20

ضمنا بابت این نیز که هربار یک جمله را از میان عرایض بنده انتخاب می کنید و بر آن تعریض می زنید از شما تشکر می کنم .

نویسنده: كاويان
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 17:10

دستور عمومی و همگانی بهاالله همان است که آوردم قرایت شما کاستی دارد ولی مسلما شما نمی پذیرفتید لذا اصل بیان را نیز آوردم.
موفق باشید

نویسنده: حامد
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 17:43

من هم فكر مي كنم که مطلب برای همه به قدر کافی روشن شده باشد .

طالب حقیقت تناقض های موجود در «اعظم و اتمّ و اقدم و اقوم تعالیم آیین بهائی» را با تکیه بر «اصل بیان» جمال مبارک با شما در میان گذاشت ، که شواهد و «قرائت» های شما بیشتر از آن که به حل آنها کمک کند ، تناقضات و پیچیدگی های مسئله را افزون نمود . بنده نیز بیش از این دردسرتان نمی دهم .

این که شما بخواهید اصل بیانات پیشوایتان را نادیده بگیرید و با بی تفاوتی از کنار آنها عبور کنید به خودتان باز می گردد .
در هر حال خسته نباشید .

نویسنده: طالب حقیقت
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 23:46

حامد عزیز

جناب کاویان ، زمانی به دوباره خوانی آثار جناب بهاء الله ارجاع دادند و و قتی پاسخ رفتند که اتفاقا بحث در تناقض فرمایشات جمال مبارک است ، گسترش جغرافیایی و گرایش عده ای به مسلکی را سبب الهی بودن آن دانستند و وقتی باز پاسخ گرفتند که گسترش یا عدم گسترش ، هیچ کدام سبب الهی دانستن مسلکی نمی شود ، مساله را از باور و عقیده ، به رفتار کثیف و زشت مربوط کردند و هنگامی که مجددا جواب گرفتند که آیا رفتار جناب بهاالله با مخالفانشان و آنان را بهائم دانستن زشت نیست این بار قرائت دیگران را دچار کاستی دانستند.

بنده نیز از پاسخ های جناب کاویان که همانند همیشه ، به روشن نمودن مساله کمک فراوانی نمودند ، تشکر می کنم.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 6 فروردین 1388, 4:36 am

قسمت سوم
نویسنده: شاهین
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 0:25

طالب حقیقت من از شما نخواستم از دیانت بهایی دفاع کنی. مهم هم نیست از چه زاویه ای به دیانت بهایی بنگری. کامنت اول شما فقط ظلم را توجیه و از آن دفاع میکند. هر کس برداشت دیگری دارد خوشحال میشوم بشنوم. چطور شکایت از اخراج از دانشگاه ها و تخریب قبرستانها و آتش زدن منازل مظلوم نمایی است ولی دفاع شما از فلسطینیان و تلاش برای ربط آن به بهاییان مظلوم نمایی نیست؟! شما اگر حقیقتاً طالب عدالت و حقیقتید از تلاش برای رفع ظلم به هموطنان خودتان شروع کنید. چطور میتوان صداقت کسی که از برداشتن حتی یک قدم برای احقاق حقوق هموطنش دریغ میکند را در دفاع از فلسطینیان باور کرد؟! اگر کسی در این منطق صداقت میبیند به ما هم بگوید.

نویسنده: حامد
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 1:58

جناب شاهین، همانطور که «شکایت از اخراج از دانشگاه ها و تخریب قبرستانها و آتش زدن منازل مظلوم نمایی» نیست ، جنایات صهیونیست ها و سکوت بهائیان در برابر آن نیز خواب و خیال نمی باشد . همین روز پنجشنبه شما بر فراز وبلاگتان مقاله ای را قرار داده بودید که در آن ، ضمن آنکه قرار بود بی ارتباطی بهائیان با صهیونیزم نشان داده شود ، ماجرای سرزمین فلسطین با صهیونیستی ترین قرائت ممکن عنوان شده بود . در نگاه نویسنده مقاله اشغال گران خاک فلسطین مردم بیچاره ای بودند که پس از قرن ها تحمل قتل عام و شکنجه ، به سرزمینی که کتاب مقدس به آنها وعده داد بود بازمی گشتند ، تنها در بیایان های خشک و غیرمسکونی فلسطین سکنی می گزیدند و خاک آن را با عرق جبین و کد یمین آباد می کردند . گویی صدها شهر و آبادی و زمین زراعی که اعراب در برابر تهدید یهودیان مجبور به تخلیه آن شدند جملگی زمین صاف و دشت و صحرا بوده است . انگار صدها هزار آواره فلسطینی از بیابان و علفزار کوچ داده شده اند . در هر حال ظاهرا همین کامنت های طالب حقیقت بود که شما را به حذف آن مقاله وادار کرد ، قبل از این که بنده فرصت ابراز نظر پیرامون آن را پیدا نمایم .

نویسنده: حامد
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 1:59

تردیدی نیست که ظلم ظلم است و اگر از آن بیزاریم باید تمام مظاهر آن را مورد نفی قرار دهیم . اگر کسی در پی عدالت است ، حتما بی عدالتی را بر هر کسی چه بهائی و چه غیر بهائی محکوم می کند . اما آیا پیشوایان شما نیز این گونه بوده اند ؟ حضرت بهاالله که در زمان خود برای امپراطور روس الکساندر نیکلاویچ دوم دعا کردند و او را در مقامی نشاندند که تنها علم خدا به آن احاطه دارد (قرن بدیع ، ص 227) حال آنکه این فرد در سرکوبی جنبش مردم تحت استعمار و اسارتش ، از لهستان گرفته تا لیتوانی و بلاروس و اوکراین ، ظالمانه ترین عملکردها را در صفحات تاریخ از خود بر جای گذاشته است .
http://en.wikipedia.org/wiki/Alexander_II_Nikolaevich
http://en.wikipedia.org/wiki/January_Uprising


نویسنده: حامد
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 2:0

حضرت عبدالبها نیز علاوه بر آن که برای پادشاه دولت استعمارگر انگلستان بخاطر اشغال خاک فلسطین دعا کرده اند (مکاتیب ج3 ص 347 - با آن که ماه ها قبل دولت مذکور در برابر خواسته های جنبش صهیونیزم در رابطه با خاک فلسطین اعلان تعهد کرده بود) در بیانی که مشابهش را تنها می توان در آثار صهیونیستی سراغ گرفت ، ضمن اعلان رای مثبت خود پیرامون سیاست های دولت انگلستان در رابطه با سرنوشت فلسطین ، تاریک ترین صحنه های نژادپرستی و غصب و خونریزی و تهجیر اجباری در روزگار ما را مورد تایید و امضا قرار داده اند و آنرا «وعده الهی» و از افتخارات «بدايت دوره جمال مبارک» قلمداد نموده اند :

نویسنده: حامد
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 2:0

و آن نهال بيهمال جميع اسرائيل را جمع خواهد کرد يعنی اسرائيل در دوره آن در ارض مقدّس جمع خواهند شد و امّت يهود که در شرق و غرب و جنوب و شمال متفرّقند مجتمع شوند . حال ملاحظه نمائيد که اين وقايع در دوره مسيح واقع نگشته زيرا امّتها در زير علم واحد که آن نهال الهيست در نيامدند و در اين دوره ربّ الجنود کلّ ملل و امم در ظلّ اين علم وارد خواهند گشت و همچنين اسرائيل پراکنده در جميع عالم در دوره مسيحی در ارض مقدّس مجتمع نشدند امّا در بدايت دوره جمال مبارک اين وعد الهی که در جميع کتب انبيا منصوص است بنای ظهور گذاشته ملاحظه مينمائيد که از اطراف عالم طوايف يهود بارض مقدّس آيند و قرايا و اراضی تملّک نموده سکنی کنند و روز بروز در ازديادند بقسمی که جميع فلسطين مسکن آنان گردد (مفاوضات ، ص 51و 52)

نویسنده: حامد
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 2:1

مهم هم نیست از چه زاویه ای به دیانت بهایی بنگری ، آیا ابراز نظرهایی از این دست «ظلم را توجیه و از آن دفاع» نمی کند ؟ هر کس برداشت دیگری دارد خوشحال میشوم بشنوم .

نویسنده: کاویان
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 4:9

حامد عزیز شما گویا بهائی نیستید و از موضع انکار با دین بهائی برخورد دارید.

آیا کسی شما را حیوان خواند؟ آیا کسی به شما توهین کرد؟ چرا بیان واضح و آشکار حضرت بهاالله را اشتباه می خوانید. موضع بهاالله و باورانش را من در بیانی مفصل برای شما آوردم. مثل اون نمونه ده تای دیگر هم هست.

بیانات حضرت بهاالله در شئونات مختلف و برای مخاطبان گوناگون آورده ش ده است. مثلا در هفت وادی دستور واضح معاشرت با همگان هست. این از دید عرفانی است چه همانطور که موسی اگر مغرور نبود از خضر آراهنما و مرشد روحانی) درس می گرفت سالک بهائی اگر دید و بینش عرفانی داشته باشد از همه کس و در همه جا اسرار شریعت و طریقت می گیرد و راه به حقیقت می برد.

از دید بحث برون دینی و بین ادیان حضرت بهاالله واضحا می فرمایند که حقانیت منرا اثبات کنید. اگر مجاب نشدند ملالی نیست. توهین نکنید. برایشان دعا کنید.

حضرت بهاالله در هیچ موضعی که حقیر دیده باشم نگفته اند اگر مجاب نکردند بهائیان اجازه اهانت و توهین به دیگران را دارند. شما اگر دیده اید که حضرت بهاالله دستور اهانت داده اند محبت کنید و نشان دهید.

باز هم یادآوری می کنیم که شاید خطا از دید شتابزدۀ شما باشد و از شما دعوت می کنم دوباره بازخوانی کنید. اگر مایل باشید بیانات کتاب بدیع را بررسی کنیم در خدمتم .

ایام بکام

نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ شاهین)
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 9:29

شاهین خان

فرموده اید : "من از شما نخواستم از دیانت بهایی دفاع کنی. مهم هم نیست از چه زاویه ای به دیانت بهایی بنگری."

عزیز دلم بر خلاف شما ، که از زاویه تعصب و با نگاه مومنانه به آیین بهایی می نگری ، بنده بدون تعصب و با نگاه حقیقت جویانه به آن می نگرم .
بنده هیچ گاه از مسلکی که پیشوایانش ، حتی انسانیت مخالفانشان را هم قبول ندارند ، دفاع نخواهم کرد .

در ضمن کامنت اول بنده به توجیه ظلم ربطی نداشت ، بنده یادداشت کرده بودم :
" نویسنده محترم ، بهتر است اول به پرسش های مربوط به آیین بهایی پاسخ داده شود تا صحت و سقم اعتقادات بهاییان آشکار گردد ، آگر صحت معتقدات مشخص گردید به احقاق حقوق آنان پرداخت و گرنه از آنان خواست که به جای مظلوم نمایی به دنبال حقیقت بروند."

در ضمن بنده تناقض میان سخنان شما را یادآور شدم که دیگران را به دفاع از بهاییان فرا می خوانید در حالی که بهاییان هیچگاه به دفاع از مظلومان نپرداخته اند و فلسطین هم یکی از بهترین نمونه های آن بود. "اگر کسی در این منطق صداقت میبیند به ما هم بگوید."!



نویسنده: حامد (درباره نظر کاویان)
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 11:39

کاویان عزیز، من فکر می کنم چیزهایی که در اینجا گفته ام و یا نگفته ام به قدر کافی روشن هستند . اگر هم چیزی گفته ام نه به سبب قرائت مخصوصی بوده و نه از زاویه دید خاصی عنوان شده . حرف ها صرفا ناظر به اصل بیانات جمال مبارک بوده است .
شاید سوال هایی که فرمایشات حضرت بها در کنار سخنان شما ایجاد کرده تابحال به یک دو جین بالغ شده باشند . از این که چطور ممکن است دستور به وحدت عالم انسانی و معاشرت با روح و ریحان با ادیان داد و در عین حال از معاشرت و ملاقات و سلام و کلام با مشرکین و معرضین و غافلین (مشخص است که تمام این کلمات بار اعتقادی و مذهبی دارند) منع نمود . تا آن که چطور می توان خود را برطرف کننده کینه و دشمنی مذهبی خواند اما بخاطر مسائل دینی با معرضین و مسلمانان و منتقدان و حتی برادر خود با دشنام و ناسزا سخن گفت .
هر وقت خواستید به تبیین هر کدام از آنها بپردازید بنده هم استفاده خواهم کرد .


نویسنده: حامد (درباره نظر کاویان)
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 11:40

در هر صورت نه فرامین جمال مبارک برای اعراض از معرضین به نمونه های فوق محدود می شود و نه شیوه سلوک ایشان با دیگران . ایشان به در آثار خود به طرق گونگون بر این مفاهیم تاکید کرده اند آنقدر که یقین کنید امر به عدم معاشرت با مشرکین و معرضین شوخی بردار نیست و شأن و شرایط و مخاطب خاص نمی شناسد . گرچه روشن است که نمونه های ذکر شده هم در کمال اطلاق و کلیت بیان شده اند و محدودیت خاصی را لحاظ نکرده اند .

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 6 فروردین 1388, 4:39 am

قسمت چهارم

نویسنده: کاویان
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 18:7

دستور بهاالله را در بارۀ برخورد با موضع مخالف و انکار ملاحظه کردید. می گوید با بیان خوش اثبات کن. اگر نپذیرفت دعا کن و جفا نکن.

باز هم شما مقولۀ عرفانی و گفتمانهای برون دینی را با دیدی گذرا محک زدید. از لحاظ ارزشهای اخلاقی نباید از انسانهای بد درس گرفت پس "از مرافقت اشرار دست و دل هر دو بردار". در مورد مسادل عرفانی برای سالک طریقت باید در هر مجلسی حاضر شد و از هر محملی درس گرفت، مثل خضر و موسی. از لحاظ گفتمان و بحث دینی نیز بحث ازاد و راحت در چارچوب محبت و کلام نرم و چون شیر و دعا و نه جفا برای مخاطبی که نمی پذیرد. از این روست که شخص شما هم مورد محبت و دوستی و دعای بهائیان هستید...اگر همه این طور می کردند جهان بهتر بود و ظلم نبود.

نویسنده: رها
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 18:13

در ضمن بارها آورده ان که حضور اسرائیل و آپارتاید دینی و نژادی آن علیه مردم فلسطین ریشه قرآنی دارد، در آثار بهاءالله و باب اسرائیل به یهود وعده داده نشده است. بیان حصرت عبدالبها مولی الوری من طاف حوله الاسما بیان واقعیت عینی مراجعت بهود است نه توجیه آن. ولی در قرآن در مواضیع مختلف و در انجیل لوقا فصل 21 از شرایط ظهور مسیح است و هر وقت بهود برگشت به اورشلیم مسیح می گوید که ظهور واقع شده و در اسلام هم همین است. البته در حال حاضر هردو گروه خوابند، گرچه مسیح گفته بود که مثل دزدی در شب بر میگردم.

نویسنده: شاهین
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 20:18

طالب حقیقت من از حقوق بهاییان ایران دفاع میکنم چون خود یک ایرانی بهایی هستم. ممکن است بفرمایید شما چرا از اعراب فلسطینی دفاع میکنید؟!

نویسنده: طالب حقیقت (در پاسخ شاهین)
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 20:43

آقا شاهین

اولا من از هیچ کسی دفاع نکرده ام.

ثانیا بنده تناقض میان سخنان شما را یادآور شدم که دیگران را به دفاع از بهاییان فرا می خوانید در حالی که بهاییان هیچگاه به دفاع از مظلومان نپرداخته اند و فلسطین هم یکی از بهترین نمونه های آن بود.

ثالثا شما که معتقد به " وحدت عالم انسانی " و "صلح عمومی" هستید ، آیا بهتر نبود برای نشان دادن حسن نیت خودتان ، به جای دفاع از بهاییان ایران ، به دفاع از تمامی مظلومان می پرداختید و همچنانکه از حکومت ایران شکایت می کنید ، اعمال جنایت کارانه رژیم غاصب اسرائیل را نیز محکوم می کردید؟



نویسنده: کاویان
شنبه 3 اسفند1387 ساعت: 21:18

طالب جان کدام مظلوم بوده که رهبری بهائیان از او دفاع نکردند؟ حتی به قیمت پرداخت هزینه جانی. سیاهان امریکا؟ سیاهان افریقا؟ قربانیان آپارتاید؟ قربانیان جهانی شدن؟ قربانیان پینوشه؟ احقاق حقوق از حقوق خود بهائیان وقتی محمد رضا شاه پهلوی با کمک و تحریک روحانیت حظیره طهران را اشغال کرد؟

اجازه بده یک جور دیگر مطرح کنم: تمام قراردادهای نفتی، امتیازهای خارجی، کاپیتولاسیون و تمام مسایل نکبت بار و فجایع جامعه ایران توسط اشخاص شیعه دوازده امامی امضاء شده اند...هیچ قرار دادی که مردم ایران را بدبخت و خوار کند را یک بهائی امضا نکرده است...

این یک کم وقت و بررسی برای هضم لازم دارد...

موفق باشید

نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 0:4

آقای کاویان

یادداشت کرده اید : "کدام مظلوم بوده که رهبری بهائیان از او دفاع نکردند؟ "

جنابعالی که مدعی دفاع مراجع رسمی بهاییان از مظلومان هستید ، مرحمت فرموده و به جای پراکنده گویی، نمونه ای از موضع گیری های رسمی بیت العدل درباره ی جنایات اسرائیل را بفرمایید تا همگان بر دفاع بهاییان از مظلومان ، مطلع گردند.


متشکرم

نویسنده: کاویان
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 3:44

عزیزم پراکنده گویی نیست. شما با تاریخ منظم و غیر ایدیولوژیک بیگانه اید. مساله واقعیت تاریخی است. من لینک مقاله را میگذارم بعد بحث می کنیم. بعد ببینیم کی دستش با اسرائیل توی یک ظرف است. و کی باید زندان برود و چه کسی باید آپارتاید دینی و نژادی علیه مردم فلسطین را نفی کند و از آنها پوزش بخواهد.

و کدام دین می تواند در برابر مردم فلسطین شرمنده و متهم نباشد....

ایام به کام


نویسنده: کاویان
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 3:48

در ضمن شما یک قرار داد استعماری که ایران را خوار و زبون کند نمی توانید نشان دهید که یک بهائی زیرش را امضا کرده باشد. شما بدترین و خرابترین و فاجعه آمیز ترین امتیازات از رویتر تا کاپیتالاسیون را بیاورید و امضای زیرش را نگاه کنید...قطعا از یک شیعه خواهد بود.

از فضاسازی خود علیه بهائیان شرم کنید.


نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:10

آقای کاویان ، سخنان شما واقعا حاوی پاسخ های بنده نبود . خوب می شد اگر کمی
هم درباره پرسش های بنده نظر می دادید .

1- «چطور ممکن است دستور به وحدت عالم انسانی و معاشرت با روح و ریحان با ادیان داد و در عین حال از معاشرت و ملاقات و سلام و کلام با مشرکین و معرضین و غافلین (مشخص است که تمام این کلمات بار اعتقادی و مذهبی دارند) منع نمود.» این که «لاتعاشروا مع الذین هم كفروا بالله و آیاته ثم اجتنبوا عن مثل هؤلاء» ، «دستور» حضرت بهاءالله هست یا دستور ایشان نیست ؟ این که «با نفوس معرض كه اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تكلم و ملاقات جايز نه، هذا حكم قد نزل من سماء‌ آمر قدیم» حکم حضرت بهاالله هست یا حکم ایشان نیست ؟ آیا عدم معاشرت و تکلم و ملاقات با مشرکین و معرضین و غافلین یعنی « باید در هر مجلسی حاضر شد و از هر محملی درس گرفت، مثل خضر و موسی» ؟ آیا شما از این کلام که «الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من أعلاهم أو من أدناهم ذكر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد كه بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید» بوی «دوستی» و «محبت» استشمام می کنید ؟

نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:11

2-«چطور می توان خود را برطرف کننده کینه و دشمنی مذهبی خواند اما بخاطر مسائل دینی با معرضین و مسلمانان و منتقدان و حتی برادر خود با دشنام و ناسزا سخن گفت .» شما با بیان عرفانی خودتان لطفا بفرمایید «نفوسی كه از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و كل از بهائم بین یدی الله محشور و مذكور» چقدر با «گفتمان و بحث دینی نیز بحث ازاد و راحت در چارچوب محبت و کلام نرم و چون شیر و دعا و نه جفا» سازگاری دارد ؟ دشنام های جمال مبارک به شیعیان و منتقدین و علمای اسلام چقدر ؟


نویسنده: حامد (به رها)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:12

حضرت رها ، یهودی های صهیونیست هیچ وقت رفتارها و باورها و آپارتاید دینی و نژادی خود را از «قرآن» و «انجیل لوقا فصل 21» یاد نگرفته اند . توجیهات موجود برای تاسیس دولت اسرائیل در سرزمین ملت فلسطین ، مبتنی بر برخی فرازهای کتاب عهد عتیق است که یک نمونه آن بخش یازدهم کتاب اشعیاست؛
http://en.wikipedia.org/wiki/Gathering_of_Israel

حضرت عبدالبها نیز پیشگویی های خود در کتاب مفاوضات را در تفسیر همین بخش بیان فرموده اند : «تفسير اصحاح يازدهم اشعيا» . خیلی ها (که بسیاریشان یهودی هستند) ارتباطی میان کلمات کتاب اشعیا و کارهایی که صهیونیست ها در دوران ما انجام داده اند نمی بینند . خیلی ها (و من جمله حامیان صهیونیزم) میان آن کلمات و کارهای صهیونیست ها قائل به ارتباطاتی هستند . خیلی های دیگر هم اساسا مطالب کتاب اشعیا را چندان معتبر نمی دانند که بخواهند در مورد ارتباط یا عدم ارتباطش با جنایات صهیونیست ها فکر کنند .


نویسنده: حامد (به رها)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:12

سخنان حضرت عبدالبها اما نشان می دهد ایشان هم جزء افرادی هستند که آن
کلمات و این رفتار ها را با یکدیگر مرتبط می دانند . در فصل یازدهم کتاب اشعیا به روزی وعده داده شده که در آن «درخت خاندان داود» پس از بریده شدگی جوانه بزند و «پادشاه نوظهور خاندان داود» - کسی که از حق مظلومان دفاع خواهد کرد و از ظالمان انتقام خواهد گرفت و گرگ و بره و پلنگ و بزغاله و شیر و گوساله را با هم آشتی خواهد داد - پرچم نجاتی برای تمام قوم ها می شود و مردم به سوی او خواهند آمد و سرزمین او از جلال و شکوه پرخواهد گردید ... در آن زمان خداوند... بازماندگان قوم خود را ... به اسرائیل بازخواهد آورد. او ... مردم اسرائیل و یهودا را که پراکنده شده اند، از گوشه و کنار دنیا جمع خواهد کرد .


نویسنده: حامد (به رها)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:13

حضرت عبدالبها ادعا می کنند که این کلمات «در حقّ جمال مبارک بتمامه مطابقست حرفاً بحرف» ، زیرا بنا به پیشگویی ایشان «در اين دور بديع جهان جهان ديگر گردد و عالم انسانی در کمال آسايش و زينت جلوه نمايد نزاع و جدال و قتال بصلح و راستی و آشتی مبدّل خواهد گشت در بين طوائف و امم و شعوب و دول محبّت و الفت حاصل شود و التيام و ارتباط محکم گردد عاقبت حرب بکلّی ممنوع شود و چون احکام کتاب مقدّس اجرا گردد منازعات و مجادلات در محکمه عموميّه دول و ملل بنهايت عدالت فيصل خواهد يافت و مشاکل متحدّثه حلّ خواهد گشت»

نویسنده: حامد (به رها)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:13

ایشان در ادامه در مقام تکمیل رهاورد جمال مبارک به امری مژده می دهند که تحقق آن حتی از عهده حضرت مسیح هم خارج بوده و افتخارش تنها باید نصیب حضرت بهاالله گردد : «همچنين ملاحظه نما که در اين مدّت قليله که ظهور جمال مبارک شده است ... و از جمله وقايع جسيمه که در يوم ظهور آن نهال بيهمال وقوع خواهد يافت علم الهی بجميع امّتها بلند خواهد شد يعنی جميع ملل و قبائل در ظلّ آن علم الهی که نفس آن نهال ربّانيست در آيند و ملّت واحده گردند ... صلح و آشتی عمومی در بين جميع دول حاصل گردد و آن نهال بيهمال جميع اسرائيل را جمع خواهد کرد يعنی اسرائيل در دوره آن در ارض مقدّس جمع خواهند شد و امّت يهود که در شرق و غرب و جنوب و شمال متفرّقند مجتمع شوند . حال ملاحظه نمائيد که اين وقايع در دوره مسيح واقع نگشته زيرا امّتها در زير علم واحد که آن نهال الهيست در نيامدند و در اين دوره ربّ الجنود کلّ ملل و امم در ظلّ اين علم وارد خواهند گشت و همچنين اسرائيل پراکنده در جميع عالم در دوره مسيحی در ارض مقدّس مجتمع نشدند امّا در بدايت دوره جمال مبارک اين وعد الهی که در جميع کتب انبيا منصوص است بنای ظهور گذاشته ملاحظه مينمائيد که از اطراف عالم طوايف يهود بارض مقدّس آيند و قرايا و اراضی تملّک نموده سکنی کنند و روز بروز در ازديادند بقسمی که جميع فلسطين مسکن آنان گردد .»

نویسنده: حامد (به رها)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:14

به هر حال حضرت عبدالبها معتقدند که اشغال فلسطین توسط یهودیان نه تنها عین صلح و آشتی و محبت و الفت و عدالت است بلکه اساسا دستاوردی است که از پدربزرگوارشان به یادگار مانده است . مطمئنا کسی با چنین دیدگاهی پیرامون دولت اسرائیل ، از هیچ پشتیبانی و حمایتی نسبت به آن دولت فروگذار نمی کند . اگر شما هم فکر می کنید «بیان حضرت عبدالبها مولی الوری من طاف حوله الاسما بیان واقعیت عینی مراجعت بهود است نه توجیه آن» ، خوش به حالتان!

نویسنده: حامد (به شاهین)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:15

« طالب حقیقت من از حقوق بهاییان ایران دفاع میکنم چون خود یک ایرانی بهایی هستم. ممکن است بفرمایید شما چرا از اعراب فلسطینی دفاع میکنید؟!»

شاهین جان ، معلوم است که درس «ترک تعصبات قومی و نژادی» را خوب یاد گرفته اید

احسنت به شما .

نویسنده: حامد (باز به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:17

آقای کاویان بنده فکر نمی کنم هیچ ایرانی وطن دوستی (قابل توجه آقای شاهین) وجود داشته باشد که از تاریخ یکی دو قرن اخیر این مملکت آگاه باشد و از ستم آن دو دولت روسیه و انگلستان احساس و درد افسوس نکند . اکثر آن امتیازات و عهد نامه های خفت بار در زمان جمال مبارک و حضرت عبدالبها با همین دو دولت استعماری امضا شده است . علاوه بر این ، به نظر نمی رسد که کسی واقعا برای آزادی ملت های آزاد از بند ظلم و اسارت ارزش قائل باشد اما سلوک دولت های روسیه تزاری و بریتانیا را مورد تمجید و تحسین قرار دهد . پیشوایان شما اما برای زمامداران هر دوی این دولت ها دست به دعا برداشته اند (قرن بدیع ، ص 227 – مکاتیب ، ج3 ، ص 347) . حضرت عبدالبها حکومت بریتانیای در آستانه قرن بیستم را که نماد تمام عیار استعمار و چپاول و تاراج ملت ها در طول تاریخ بوده است ، «عادل» دانسته اند . چنین دینی آیا قرار است در برابر بی عدالتی ظالمان ابراز تنفر و انزجار کند ؟ چنین دینی آیا می تواند با مظلومان به سبب مظلومیتشان احساس همدردی نماید ؟

نویسنده: حامد (باز به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:18

فرمودید : « اجازه بده یک جور دیگر مطرح کنم: تمام قراردادهای نفتی، امتیازهای خارجی، کاپیتولاسیون و تمام مسایل نکبت بار و فجایع جامعه ایران توسط اشخاص شیعه دوازده امامی امضاء شده اند...هیچ قرار دادی که مردم ایران را بدبخت و خوار کند را یک بهائی امضا نکرده است»
تمام افرادی که با بیگانگان ساخته اند و به تسلط استعماری آنها بر این سرزمین رضایت داده اند ، هم به مملکت و هم به انسانیت خود خیانت کرده اند . در مورد کسانی که برای بیگانگان دست به دعا برداشته اند و دوام سلطه ی آنها را از خدا خواستار شده اند چه باید بگوییم ؟
به علاوه، شما که اصرار دارید بهائیان دین را از سیاست جدا می دانند و در حکومت های گذشته از قبول مقام و مسئولیت برکنار بوده اند . آیا قرار است عدم امضای قرار داد در پستی که هیچ گاه از آن برخوردار نبوده اید برای شما افتخار محسوب شود ؟


نویسنده: حامد (باز به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 4:18

در مورد «سیاهان امریکا» و «سیاهان افریقا» و «قربانیان آپارتاید» صحبت فرموده اید . همانطور که احتمالا می دانید حضرت عبدالبها ظاهرا سیاهان افریقا را بر خلاف سیاهان امریکا از جهت خلقت و آفرینش با مشکل اساسی روبرو می دیده اند :

« مثلاً چه فرق است ميان سياهان افريک و سياهان آمريک اين ها خلق اللّه البقر علی صورة البشرند آنان متمدّن و با هوش و فرهنک» (خطابات ، ج 3 ، ص 48)

حضرت عبدالبها سیاهان افریقا را ذاتا و بدون آن که کسی آنها را به بردگی گرفته باشد «به منزله خدمه» می دانسته اند . در حالیکه سیاهان امریکا به سبب الطاف سفیدپوستان به منظور اسارت و کوچ دادن اجداد افریقایی آنها از سرزمین مادری ، از مرتبه «خدمه بودن» ترقی یافته اند و افتخار آنرا پیدا کرده اند تا نهایتا «مثل سفیدان» گردند . و به همین خاطر است که «سیاهان» بایستی ممنون «سفیدان» شوند :

« ولی ميخواهم مطلبی بگويم تا سياهان ممنون سفيدان شوند و سفيد ها مهربان بسياهان گردند. شما اگر بافريقا برويد سياه های افريقا را ببينيد آن وقت ميدانيد که شما چه قدر ترقّی کرده ايد. الحمد للّه شما مثل سفيدانيد امتياز چندانی در ميان نيست امّا سياه های افريقا بمنزلهء خدمه هستند.» (خطابات ، ج 2 ، ص 41)

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 6 فروردین 1388, 4:41 am

قسمت پنجم

نویسنده: کاویان
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 8:58

عزیزم بدترین دشنام را حضرت علی (ع) خطاب به مخالفان حضرت بهاءالله و بخصوص علمای زمان آن بزرگوتر داده اند:

خطبه 369
«وقال عليه السلام : يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لاَ يَبْقى فِيهِمْ مِن الْقُرآنِ إِلاَّ رَسْمُهُ، وَمِنَ الاِِْسْلاَمِ إِلاَّ اسْمُهُ، مَسَاجِدُهُمْ يَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ البُنَى، خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى، سُكَّانُهَا وَعُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الاََْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ، وَإِلَيْهِمْ تَأوِي الْخَطِيئَةُ، يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِيهَا، وَيَسُوقوُنَ مَن تأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا، يَقُولُ اللهُ تعالى: فَبِي حَلَفْتُ لاَََبْعَثَنَّ عَلَى أُولئِكَ فِتْنَةً أَتْرُك الْحَلِيمَ فِيهَا حَيْرَانَ، وَقَدْ فَعَلَ، وَنَحْنُ نَسْتَقِيلُ اللهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.
بر مردم روزگارى خواهد آمد كه در بين آنان از قرآن جز رسمش ،واز اسلام جز نامش باقى نماند. مساجدشان از جهت‏بنا و ساختمان آباد اما از جهت ‏هدايت ‏خراب، ساكنان و آباد كنندگان آن بدترين مردم روى زمينند، فتنه و فساد از آنان بر مى‏خيزد و خطاها در آنها لانه ميكند. آن كس كه از فتنه‏ها كناره‏گيرى‏كرده او را به آن باز مى‏گردانند و هر كسى كه از آن دنبال مانده، به سوى آن سوقش‏مى‏دهند خداوند سبحان مى‏فرمايد: به ذاتم سوگند! بر آنان فتنه‏اى برانگيزم كه عاقل و بردبار در آن حيران ماند. و هم اكنون اين كار انجام شده.و ما از خداوند خواستاريم كه از لغزش‏هاى غفلتهاى‏ما در گذرد. »

خب تکلیف بهائی ستیزان را امیر المومنین روشن کرده ما هم حرفی نداریم. فقط در فرمایشان حضرت امیر عرض می کنم که آن چه که در مورد عمار ظاهری مساجد و رواج گمراهی در آن و اسمی از قرآن و اسلام ماندن و ظهور بدترین ناس از بین شیعیان آن حضرت را ما بهائیان به چشم دیده ایم...گرچه شنیدن این فرمایشات بر خواننده ثقیل است تحملش صعبتر است و بقول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن. فرمایشات تند جمال قدم به قدر سر سوزنی در برابر چاقوی بیان امام علی نیست.

نویسنده: کاویان
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 9:5

حامد جان در تاکید فرمایش شما همان انگلستان پر تدلیس و روسیه روسیاه و پلید قاجار و روحانیت شیعه را در روابطی گرم و تنگاتنگ در بر داشتند و متفقاً پیامبر ایرانی را تبعید کردند و از صحنه دور کردند. کدامین شخصیتها در امن و راحت قاجار زیستند؟ قاجار، روحانیون شیعه و دیگر عوامل اجنبی. بهاالله در کجا بود؟ در تبعید و زنجیر. حالا تعیین اینکه کدامین شخصیتها جاسوس هستند را به وجدان اشخاص بی طرف می سپارم؟

نویسنده: کاویان
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 9:18

خب حامد جان لطفا بفرمائید چرا حضرت بهاالله ملکه انگلستان را مورد خطاب مثبت و ستایش قرار داده اند؟ یا چرا جرج شاه انگلستان را حضرت عبدالبها در حقشان دعا کرده اند. من این را قبلا نوشته ام که اشکال افکار بهائی ستیز تخواندن تاریخ غیر ایدئولوژیک است. ملکه انگلستان مورد تشویق قرار گرفت چون خرید و فروش برده را منع کرد. جرج سوم در حقش دعا شد چون چند کار مهم در زمان پادشاهی او صورت گرفت که یکی حق رای برای زنان انگلیسی بود. این الواح چارچوب و پیشینه دارد. در ضمن دعا برای اشخاص کار بدی نیست. در همان لوح ملکه انگبستان هم می فرمایند که دولت انگلستان باید با مردم مستعمرات مثل مردم انگلستان رفتار کند. این در حالی بود که در مستعمرات افریقا قلع و قمع عجیبی از قبایل زولو و خوسا می شد. بی خود نبود که با چشمک و اشاره تایید انگلستان بهاالله تبعید و روحانیت شیعه در بغل شاه قرار گرفتند. با حذف بهائیان از عرصه جامعه انگلستان راحت به منافعش رسید و امتیازاتی گرفت که خواندن مفادش اشک هر ایرانی و هر انسانی را در می آورد.

همانطور که می دانید بهائیان برای دشمنانشان نیز از صمیم قلب دعا می کنند.

نویسنده: کاویان
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 9:24

در مورد بیانات در مورد سیاهان این بیانها نتیجه ترجمه غلط از انگلیسی به فارسی است. عبدالبها به فارسی می فرمودند به انگلیسی ترجمه می شد. بعدها از روی ترجمه انگلیسی متن فارسی را ترجمه کرده و عرضه کردند. اگر نمی دانید بدانید که خطابات اصلا و ابدا نص نیست و حداقل باید یک مورد مشابهش در نصوص پیدا شود و با سفرنامه هم بخواند تا حداقل سندیتی داشته باشد. همانطور که علم حدیث و علم رجال قواعدی دارد و ارائه حدیث کار هر کسی نیست ارائه بیان هز خطابات برای ناآشنای با تاریخ و تحقیق همین عیب را دارد و موجب بیان نتایجی عجولانه می شود.

نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 12:27

جناب کاویان

شما که خود را آشنای تاریخ منظم و غیرایدئولوژیک می دانید ، برای نشان دادن صدق گفتار بهاییان در دفاع از مظلومان ، نمونه ای از موضع گیری های رسمی بیت العدل درباره ی جنایات اسرائیل را ارائه فرمایید ، قطعا دستخط بیت العدل اعظم در این مورد ، حقیقت را بر همگان روشن خواهد کرد و اگر از ارائه آن ناتوانید ، پراکنده گویی نفرمایید.

نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:6

طالب حقیقت یک چیزی می گفتند اول برادریت را نشان بده بعد ادعای ارث و میراث . شما اول پیامبری حضرت بهاالله را ثابت کنید ، بعد بفرمایید «خب تکلیف بهائی ستیزان را امیر المومنین روشن کرده» . از کجا معلوم سخن حضرت علی (ع) راجع به شیعیان صادر شده باشد ؟ مگر اهل اسلام در شیعیان منحصر بوده اند ؟ چرا منظور عموم مسلمین در دوران بنی امیه و بنی عباس نبوده باشند ؟ اصلا چگونه فهمیدید که سخن حضرت علی (ع) به علمای مخالف حضرت بهاالله مربوط می شود ؟ چرا علمای معترض به حضرت بهاالله مصداق آن روایت حضرت هادی (ع) نباشند که «اگر نبود دانشمندانی که بعد از غبیت قائم شما ، به سوی او دعوت کنند و به سوی او رهنمون شوند و با حجت های پروردگار از دین او دفاع کنند ، و بندگان ناتوان خدا را از دام های شیطان و پیروان او نجات دهند ، احدی نمی ماند مگر آن که از دین خدا مرتد می شد . ولی ایشان زمام قلوب ضعفای شیعه را بدست می گیرند ، آنچناکه کشتیبان ساکنان کشتی را حفظ می کند . اینان برترین مردم نزد خدای عز وجل هستند » (بحار الانوار ، ج2 ، ص 6) از کجا معلوم پیشوایان شما مصداق آیه «آیا ندیدی کسانی که نعمت خدا را با کفر جایگزین ساختند و قومشان را به سرای نابودی کشاندند» نباشند ؟

نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:7

کاویان عزیز ، باور کن بنده به جای شما از دادن جواب های نامربوط به پرسشهای طالب حقیقت خسته شدم . سوالات را دیگر تکرار نمی کنم . اگر خواستید همان قبلی ها را دوباره مطالعه کنید .

نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:10

جناب استاد کاویان ، راستش بنده متوجه نشدم که از ماجرای تبعید و زنجیر حضرت بهاالله به اتهام مباشرت در ترور ناصرالدین شاه باید چه نتیجه ای بگیریم ؟ خودتان می گویید در آن ماجرا هشتاد نفر از همقطاران حضرت بهاالله اعدام شدند و جمال مبارک به طور استثنائی تنها پس از تحمل چهار ماه حبس از اعدام جان بدر بردند و تبعید شدند . جمال مبارک هم تاکید می کنند نجات جانشان را وامدار حمایت های دولت روسیه هستند که الطاف رحمانی خود را از میان آن گروه بابی تنها متوجه ایشان نموده است ، و اتفاقا برای همین خاطر برای امپراطور روس دعا میکنند؛ «در لوح منزله بافتخار الكساندر دوم امپراطور روس حضرت بهاءالله باستجابت دعا و توجّه وی بساحت کبرياء اشاره فرموده و نسبت به خدمت و نصرتی که از جانب سفير آن مملکت هنگام سجن طهران رعايت گرديده اظهار عنايت و عطوفت مينمايند» (قرن بدیع ، ص 13) ؛ «قد نصرنی احد سفرائک اذ کنت فی السّجن تحت السّلاسل و الاغلال بذلک کتب الله لک مقاماً لم يحط به علم احد الّاهو» (یکی از سفرای تو هنگامی که زیر سلاسل و اغلال بودم مرا یاری نمود به همین خاطر خدا برای تو مقامی نوشت که علم هیچ کسی جز او به آن احاطه نمی یابد» . راستش هیچ یک از آن جاسوسانی که در طول تاریخ ، سلطه بیگانگان را بر این سرزمین دامن زده اند هم این گونه صریح و بی پروا در برابر حاکمان روسیه تزاری ابراز عشق و ملاطفت ننموده اند . گذشته از این ، حضرت عبدالبها نیز جان خودشان را مدیون دولت بریتانیا هستند (قرن بدیع، صفحه 623 و 624) . تعیین اینکه «کدامین شخصیتها» مورد حمایت دولت های استعماری هستند با وجدان های غیر ایدئولوژیک .

نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:11

در مورد دعاهای حضرت عبدالبها هم آقای کاویان بنده پیرموان دعای حضرت عبدالبها در حق پادشاه انگلستان سوال کردم . علت و سبب دعای ایشان نیز به طور آشکار توضیح داده شده است ؛ «هو اللّه اللّهمّ انّ سرادق العدل قد ضربت اطنابها علی هذه الارض المقدّسة فی مشارقها و مغاربها و نشکرک و نحمدک علی حلول هذه السلطة العادلة و الدولة القاهرة الباذلة القوّة فی راحة الرعيّة و سلامة البريّة اللّهمّ ايّد الامپراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انگلترا بتوفيقاتک الرحمانيّة و ادم ظلّها الظليل علی هذا الاقليم الجليل بعونک و صونک و حمايتک انّک أنت المقتدر المتعالی العزيز الکريم حيفا ١٧ دسمبر ١٩١٨ ع‌ع»

نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:13

جناب کاویان

در مورد عدم امضای قرار دادهای استعماری توسط بهاییان نیز ، مغالطه ای نموده اید.

شما با این نحوه استدلال تمامی بهاییان را معصوم فرض کرده و معتقدید آنان هرگز مرتکب ظلم و خطایی نمی شوند .

اگر وجود افراد خاطی و مجرم در میان شیعیان دلیل نادرستی معتقدات آنهاست ، به همین طریق وجود افراد خاطی و مجرم در میان بهاییان نیز نشانه نادرستی اعتقادات بهاییان است.



نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:14

روشن است که سبب دعای ایشان اقدامات انسان دوستانه دولت انگلستان به سبب اشغال خاک فلسطین بوده است . حضرت عبدالبها بسط سلطه دولت بریتانیا را - که یک سال قبل به صهیونیست ها تعهد داده بود تا خاک فلسطین را به مسکن قومی آنها بدل کند - به منزله برپا شدن خیمه های «عدل» در آن سرزمین می دانند . ایشان بابت این اتفاق فرخنده ، خدا را شکر و سپاس می گذارند که سلطه دولت «عادله» بریتانیایی که تابحال ربع مسکون را به فغان آورده بود ، بالاخره در مسکن ایشان نیز حلول نموده است . ایشان در ادامه به سبب این رویداد ارزشمند از خدا می خواهند که امپراطور «سلطه عادله» انگلستان را «به توفیقات رحمانی اش» مورد «تایید» قرار دهد . حضرت عبدالبها در انتها آرزو می کنند که سایه این سلطه عادله ( که امتدادش به طرز عادلانه ای موجبات محرومیت ملت فلسطین از حق بدستگیری سرنوشت و تبدیل سرزمین آنها به کشور اسرائیل را فراهم نمود ) همچنان تا این «اقلیم جلیل» امتداد داشته باشد .

نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:15

در هر صورت ، جایی از سخنان ایشان اگر با قرائت غیر ایدئولوژیک شما در تضاد است بسیار خوب خواهد بود اگر آنرا بیان بفرمایید . حضرت عبدالبها نه تنها بهره کشی نامشروع دولت انگلستان را بر جان و ثروت ملت های در بند ، از هند و برمه گرفته تا خاورمیانه تا سرزمین های شمال و جنوب آفریقا ، مشروع قلمداد می کنند بلکه آنرا عین «عدالت» و «بذل نیرو در جهت راحت مردم و سلامت انسان ها» می دانند . تازه این در مورد سرزمین های خوشبختی است که رسما زیر سایه این سلطه عادله قرار گرفته بودند. رفتار انگلستان با دولت های بیچاره ای مثل ایران که تا آن زمان هنوز تحت الحمایه رسمی امپراطوری نبودند و تنها طعم تحمیل آن قراردادها و امتیازات ننگین و خفت بار را می چشیدند که دیگر جای خود دارد .
بد نیست بفرمایید که سرسپردگان و متحدان دردبست دولت انگلستان در طول تاریخ ، منطقا غیر از دیدگاه و طرز تفکر فوق چه دیدگاه دیگری می توانسته اند داشته باشند .


نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:16

ضمنا این صدای اعتراض آمیز شما به «تمام قراردادهای نفتی، امتیازهای خارجی، کاپیتولاسیون و تمام مسایل نکبت بار و فجایع جامعه ایران» واقعا جالب توجه است . آخر بهائیان در طول تاریخ مامور بوده اند تا علی رغم وجود تمام فساد ها و ظلم ها و خیانت هایی که ممکن بوده از سوی دولت ها و حکومت ها بر این مملکت وارد شود ، ایشان کمال اطاعت و انقیاد و تمکین را نسبت به حاکمان و اولیای امور مجری دارند ، از «امور سياسيّه بالکلّيّه» برحذر باشند و در اين باب حتی لب به سخن نگشايند ، در برابر هر ظلمی و جنایتی سکوت کنند و تنها بگویند «ما را تعلّق باين امور نه ما رعيّت شهرياری هستيم و در تحت حمايت اعليحضرت پادشاهی. صلاح و مصلحت خويش خسروان دانند و بس»
اگر هم شخصی خواست غیر از این رفتار کند «اوّل بهتر است که نسبت خود را از اين امر قطع نمايد و جميع بدانند که تعلّق باين امر ندارد خود ميداند.» (گنجینه ی حدود و احکام، ص 335 – 337)


نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:16

گفته اید «در مورد بیانات در مورد سیاهان این بیانها نتیجه ترجمه غلط از انگلیسی به فارسی است. عبدالبها به فارسی می فرمودند به انگلیسی ترجمه می شد. بعدها از روی ترجمه انگلیسی متن فارسی را ترجمه کرده و عرضه کردند. اگر نمی دانید بدانید که خطابات اصلا و ابدا نص نیست و حداقل باید یک مورد مشابهش در نصوص پیدا شود و با سفرنامه هم بخواند تا حداقل سندیتی داشته باشد. همانطور که علم حدیث و علم رجال قواعدی دارد و ارائه حدیث کار هر کسی نیست ارائه بیان هز خطابات برای ناآشنای با تاریخ و تحقیق همین عیب را دارد و موجب بیان نتایجی عجولانه می شود.»

نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:17

آقای کاویان ، یعنی به نظر شما کاتبان حضرت عبدالبها به جای آن که کلمات ایشان را ثبت کنند ، اصل سخنرانی فارسی را رها کرده اند و ترجمه انگلیسی را نگاشته اند ؟ آن ترجمه انگلیسی که «بعد ها» خطابات از روی آن به فارسی برگردانده شده کجاست ؟ مترجم آن که بوده است ؟ جلد دوم و سوم خطابات را موسسه ملی مطبوعات امری در سال 127 بدیع منتشر کرده است . آیا شما می فرمایید تشکیلات امری مطالبی را که «اصلا و ابدا نص نیست» و پر از اغلاط است و هیچ «سندیتی» ندارد را بجای سخنان پیشوای دوم بهائیان منتشر کرده و در دسترس عموم قرار داده است ؟

نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 14:42

جناب کاویان

از آنجایی که گمان کردم ممکن است پاسخ بنده که در لابلای پاسخ های جناب حامد قرار گرفته است را فراموش فرمایید ، با پوزش از خوانندگان مجددا پاسخ را می آورم.

جناب کاویان

اولا : شما که خود را آشنای تاریخ منظم و غیرایدئولوژیک می دانید ، برای نشان دادن صدق گفتار بهاییان در دفاع از مظلومان ، نمونه ای از موضع گیری های رسمی بیت العدل درباره ی جنایات اسرائیل را ارائه فرمایید ، قطعا دستخط بیت العدل اعظم در این مورد ، حقیقت را بر همگان روشن خواهد کرد و اگر از ارائه آن ناتوانید ، پراکنده گویی نفرمایید.

ثانیا : در مورد عدم امضای قرار دادهای استعماری توسط بهاییان نیز ، مغالطه ای نموده اید.

شما با این نحوه استدلال تمامی بهاییان را معصوم فرض کرده و معتقدید آنان هرگز مرتکب ظلم و خطایی نمی شوند .

اگر وجود افراد خاطی و مجرم در میان شیعیان دلیل نادرستی معتقدات آنهاست ، به همین طریق وجود افراد خاطی و مجرم در میان بهاییان نیز نشانه نادرستی اعتقادات بهاییان است.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » پنج شنبه 6 فروردین 1388, 4:44 am

قسمت ششم
نویسنده: عاشق نور
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 17:8

طالب حقیقت عزیز انشاالله که طالب حقیقتید و شیفته واقعیت . امااولا : در مورد تناقض بیان حضرت بهاالله وتبئینات حضرت عبدالبها درمورد (لاتعاشروامع الذین هم کفروا....) کافر کیست.؟ کفر یعنی پوشاندن وپنهان کردن چیزی یعنی اینکه به اصلی پی برده اید وان را مخفی میکنید.ودر اصطلاح ادیان کفر یعنی کتمان کردن حقانیت یک پیامبر انگاه که فرد به حقانیت وی پی برده است و وحشت دارد که دیگر افراد نیز پی ببرند ومنافع مادی ویا اجتماعی وی به مخاطره افتد . لذا همچون ابی لهب نقشه هر امری را با نهایت مکر تذویر و بی رحمی و شقاوت می ریزد تا مانع اگاهی سایر افراد گردد این قبیل افراد را کافر می گویند و تعداد اندکی هستند و اغلب انبیا بدست این افراد زجر داده می شوند اواره می شوند ویا کشته و شهید می شوند. و لذا کافر در این بیان هر انسان غیر بهائی نیست ودوما : اینکه حق افراد غیر مومن را چگونه قضاوت می فرماید (الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او ادناهم...) نیز ارتباطی با رفتار ما انسانها با یکدیگر ندارد .سوما برادر من مقام انبیای الهی انگونه است که هر انسانی با هر مقامی در پیشگاهشان معدوم صرف بوده و هست .حضرت عبدالبها نیز در دیانت بهائی مبین ایات الله هستند و شما تنها می توانید بگویید که ایشان این بیان را خوب تبیین نفرموده اند ویا شما در درک تبییناتشان مشکل دارید واین انگاه است که شما به پیامبری حضرت بهاالله ایمان داشته باشید( همچون مسلمین که در باره ادعای ولایت حضرت علی مشکل دارند و از اهل سنت هستند).و حال اگرشما از بیخ و بن بهایی نیستید و حضرت بهاالله را به پیامبری نمی شناسید پس شما سوالتان ومشکلتان چیز دیگری است ومی بایست در مورد ان بپرسید .این مشکل غیر طبیعی القای شبه می کند که خدای نا کرده گرفتن این قبیل ایرادات حرفه شما باشد

نویسنده: کاویان
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 17:16

حامد عزیز اول اینکه دستگاه قاجار وابسته به اجنبی بود و اگر بهاالله وابسته به اجنبی بود مثل قاجار و روحانیت در تهران می ماندند و به چپاول می پرداختند. ولی روش و انگلیس قاجار و روحانیت را در قدرت و بهاالله را در زنجیر و در تبعید و در گوشه ای از شامات (فلسطین) نگاه داشتند تا مملکت را راحتتر غارت کنند. البته فکری که تساوی حقوق زن و مرد و تعدیل معیشت و خطاب به ظلمای ارض می فرماید از ظلم دست خود را کوتاه نمائید. شما لازم است مقداری از الواح حضرت بهاءالله به سلاطین زمان را بخوانید. مگر عبدالبها در رساله مدنیه نگفته بود که حق رای باید عمومی باشد و مگر تصمیم های مملکتی را بنابر مشورت و غیر استبدادی لازم ندانسته بودند؟ این در عصر ناصری بود. پس تعجبی ندارد که بهاالله تبعید و روحانیت در آغوش قاجار قرار گرفت...این قسمت و تقدیر نبود. فشار دستگاه حاکم و حاکمانش برای سرکوب فکر تازه بود.

نویسنده: کاویان
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 17:22

حامد جان شما لطفا سه مورد اشکال دار در مورد روش بهائیان در برخورد با مخافان را بیان کنید...بنده در خدمتم. من دستور واضح حضرت بهاءالله را آوردم و موردش مشخص است و روش بهائیان نیز همیشه همین بوده است. یعنی صحبت و اثبات و در صورت انکار و نپذیرفتن محبت و دعا. در جای دیگر نیز می فرماید که حسن خاتمه مجهول است و چه بسا مومن که در لحظه آخر سست می شود و چه بسا کافر که در آخرین نفس مومن می شود. لذا هیچگاه بهائیانی که از اقیانوس محبت و عشق بهاءالله بهره برده اند مخاطب را مورد توهین قرار نمی دهند...و این خود بزرگترین ایراد نظریه پردازی شماست. اینکه اصلا موضوعیت ندارد.

نویسنده: عاشق نور
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 17:23

به طالب حقیقت :دیانت بهائی معتقد به استمرار ظهورات الهی است شما اگر در حقانیت اسلام هنوز شک دارید ( هر چند از دم گذشته کل خروس بیرون است و این هم از برکات مسلمانی انقلابی است)پس بهتر است در حقانیت حضرت محمد بپرسید

نویسنده: حامد (به کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 18:45

عاشق نور! بنده هم با این قسمت فرمایش شما که «کفر یعنی پوشاندن وپنهان کردن چیزی یعنی اینکه به اصلی پی برده اید وان را مخفی میکنید.ودر اصطلاح ادیان کفر یعنی کتمان کردن حقانیت یک پیامبر انگاه که فرد به حقانیت وی پی برده است» موافقم . اما این که «وحشت دارد که دیگر افراد نیز پی ببرند ومنافع مادی ویا اجتماعی وی به مخاطره افتد . لذا همچون ابی لهب نقشه هر امری را با نهایت مکر تذویر و بی رحمی و شقاوت می ریزد تا مانع اگاهی سایر افراد گردد این قبیل افراد را کافر می گویند و تعداد اندکی هستند» نظر شخصی شماست . از کلمه کفر لزوما چنین چیزهایی در نمی آید . لذا بهتر است در معنای کافر به همان بخش نخست گفته هایتان اکتفا كنيم .

نویسنده: حامد
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 18:46

ببخشيد خطاب قبلی به عاشق نور بود

نویسنده: حامد
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 18:47

فرمودید: «اینکه حق افراد غیر مومن را چگونه قضاوت می فرماید (الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او ادناهم...) نیز ارتباطی با رفتار ما انسانها با یکدیگر ندارد» .
اتفاقا دارد چون جمال مبارک فرموده اند: «الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من أعلاهم أو من أدناهم ذكر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد كه بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید.»


نویسنده: حامد
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 18:53

فرمودید : « اگرشما از بیخ و بن بهایی نیستید و حضرت بهاالله را به پیامبری نمی شناسید پس شما سوالتان ومشکلتان چیز دیگری است ومی بایست در مورد ان بپرسید .» عاشق نور، فکر کنم طالب حقیقت هم خواسته است که همان سوال و مشکلش را با شما در میان بگذارد . معمولا یک راه رایج برای شناخت صحت یک دین ، ارزیابی تعالیم آن و بررسی میزان پایبندی پیشوایان دین به دستاوردهایشان بوده است . شاید بخاطر همین است که طالب حقیقت در مورد اعظم و اتمّ و اقدم و اقوم تعالیم آیین بهائی سوال پرسیده است .
فرمودید «حضرت عبدالبها نیز در دیانت بهائی مبین ایات الله هستند و شما تنها می توانید بگویید که ایشان این بیان را خوب تبیین نفرموده اند ویا شما در درک تبییناتشان مشکل دارید» اگر به نظر شما اشکال موجود از درکی نادرست ناشی شده است محبت کنید و آنرا بیان بفرمایید . اگر هم فکر می کنید اشکال در تبیین حضرت عبدالبهاست که وااسفا بر دینی که مبین آیاتش – که لابد خدا او را برای این کار برگزیده است – بجای تبیین و تفسیر آیات و حل سوالات و مشکلات مردم ، خود نیز در تبیین آیات با اشکال روبرو می شود و بر مجموع اشکالات می یفزاید. لابد این هم از مقتضیات یک دین الهی باید شمرده شود .


نویسنده: حامد
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 18:55

در رابطه با معنای کافر و نحوه تعامل با ایشان ، ناگفته نماند حضرت عبدالبها بر خلاف برداشت شما بارها تاکید کرده اند که فضل ومحبت و پرورش خود را حتی شامل «ملحدان عنود» و «اهریمنان» و «گرگان خونخوار» نیز بنمایید (مکاتیب جلد 3، صفحه 160).

نویسنده: حامد (درباره نظر کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 18:57

آقای کاویان ، آیا تمام پاسخ شما پیرامون عرایض بنده در باب حمایت دولتهای روسیه و بریتانیا از پیشوایان بهائی ، این است که «اگر بهاالله وابسته به اجنبی بود مثل قاجار و روحانیت در تهران می ماندند و به چپاول می پرداختند. ولی روش و انگلیس قاجار و روحانیت را در قدرت و بهاالله را در زنجیر و در تبعید و در گوشه ای از شامات (فلسطین) نگاه داشتند تا مملکت را راحتتر غارت کنند.» ؟

بنده از شما بابت «تولید این شبه تاریخ» تشکر می کنم . بهتر است داوری را به همان وجدان های آگاه واگذار کنیم .


نویسنده: حامد (درباره نظر کاویان)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 18:58

جناب کاویان ، فرمودید « البته فکری که تساوی حقوق زن و مرد و تعدیل معیشت و خطاب به ظلمای ارض می فرماید از ظلم دست خود را کوتاه نمائید. شما لازم است مقداری از الواح حضرت بهاءالله به سلاطین زمان را بخوانید. مگر عبدالبها در رساله مدنیه نگفته بود که حق رای باید عمومی باشد و مگر تصمیم های مملکتی را بنابر مشورت و غیر استبدادی لازم ندانسته بودند؟ این در عصر ناصری بود. پس تعجبی ندارد که بهاالله تبعید و روحانیت در آغوش قاجار قرار گرفت...این قسمت و تقدیر نبود. فشار دستگاه حاکم و حاکمانش برای سرکوب فکر تازه بود.»
تا آنجا که بنده اطلاع دارم تبعید حضرت بهاالله قبل از اعلان دعوت ایشان و نگارش الواح به ملوک ارض بوده است . تبعید ایشان همینطور قبل از زمان نگارش رساله مدنیه توسط حضرت عبدالبها بوده است . دستگیری و تبعید ایشان در زمانی بوده که ایشان هنوز از آیین حضرت باب دم می زده اند ، همان زمانی که ایشان بخاطر شرکت در ترور پادشاه مورد اتهام واقع شده بودند .
فرمودید : « خطاب به ظلمای ارض می فرماید از ظلم دست خود را کوتاه نمائید.»
آیا امپراطور دولت روسیه جزء همان ظلمای ارض بوده است ؟ آیا این از ویژگی های عصر بدیع است که خداوند مقامی که با «بذلک کتب الله لک مقاماً لم يحط به علم احد الّاهو» وصف می شود ، برای ظلمای ارض تدارک ببیند ؟


نویسنده: کاویان
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 19:53

مراجع خطابات شما که همه اشتباه بود. خوب بود اگر احیاناً کتابی باز می کردید.

در مجلسی پرسیدند پول را چگونه می توان از جراح قایم داشت؟ ظریفی بود و گفت در پروندۀ مریض بگزار. گفتند چرا؟ گفت جراحان بیچاره وقت خواندن پرونده را ندارند.

این ماجرا یک جوری حکایت بهائی ستیزان هم هست. اول خشونت را انجام می دهند بعد میگن خوب شواهد را ببینیم.

به هر حال شواهد بالا همه غلط و منابع نادرست است. من به سه چاپ مختلف مراجعه کردم و در صفحتن مورد نظر شما چیزی ندیدم.

بگذریم: خواهشمندم مآخذ بقیه مطالب را بیان کنید. همون سه مورد که عرض کردم کافی است.

نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ عاشق نور)
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 22:48

عاشق نور عزیز

تمام آنچه را که بنده لازم می دانستم در پاسخ به نوشته شما بیاورم ، جناب حامد مکتوب فرمودند. مجددا ، به اختصار آنها را یاد آور می شوم.

اولا قسمت اول معنای شما از کفر پذیرفته است و قسمت دوم نظر شخصی شماست . از کلمه کفر لزوما چنین چیزهایی در نمی آید . لذا بهتر است در معنای کافر به همان بخش نخست گفته هایتان اکتفا كنيم .


ثانیا فرمودید: «اینکه حق افراد غیر مومن را چگونه قضاوت می فرماید (الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او ادناهم...) نیز ارتباطی با رفتار ما انسانها با یکدیگر ندارد» اتفاقا دارد چون جمال مبارک فرموده اند: «الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من أعلاهم أو من أدناهم ذكر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد كه بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید.»

ثالثا بنده برای چندمین بار یاد آور می شوم که بنده طالب حقیقت هستم ، یکی از راههای شناخت صحت و سقم یک مسلک، ارزیابی گفتار و رفتار پیشوایان آن مسلک می باشد و بحث تناقض میان فرمایشات جناب بهاء الله و جناب عبدالبها هم از همین نمونه می باشد.


رابعا اگر به نظر شما اشکال موجود از درک نادرست ناشی شده است محبت کنید و آنرا بیان بفرمایید . اگر هم فکر می کنید اشکال در تبیین جناب عبدالبهاست ، در بهایی بودن خودتان تجدید نظر بفرمایید . اگر شما معتقد به وجود اشکال در تبیین جناب عبدالبها باشید ، به اعتقاد بهاییان ، از دایره بهاییان خارجید.


مجددا از جناب حامد بابت آنچه که در بالا آمد ، ممنونم.


نویسنده: حامد
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 23:37

آقای کاويان، من نمی دانم شما در کتاب خطابات چه کسی دنبال عبارات فوق گشتی . اما بنده مطالب را از جلد سوم و دوم خطابات عبدالبها که نسخه آنرا از کتابخانه بهائی خودتان دريافت کرده بودم نقل کردم .

دشوار است ، واقعا دشوار پيگيری محققانه را با شما انجام دادن . مطلب اخيرتان را هم به مجموعه فضائل علمی که در همین مدت کوتاه از خودتان بروز داده اید اضافه می کنیم.

متن صفحات مورد اشاره از کتاب های فوق بدین قرار است :

نویسنده: حامد
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 23:38

قسمت سوم
خطابات حضرت عبدالبهاء
در سفر اروپا، امريکا و کانادا
و مصر و ارض اقدس

ص ٤٨
شامل کن نور هدايت بر افروز چشم ها را روشن کن دلها را سرور ابدی بخش نفوس
را روح تازه و حيات ابديّه احسان فرما ابواب عرفان بگشا نور ايمان تابان نما در
ظل عنايت کلّ را متّحد کن و جميع را متّفق فرما تا جميع انوار يک شمس شوند امواج يک
دريا گردند اثمار يک شجره شوند از يک چشمه نوشند از يک نسيم باهتزاز آيند از
يک انوار اقتباس نمايند توئی دهنده و بخشنده و توانا.

لوح مبارک بافتخار جناب سلام در چين
هواللّه


نویسنده: حامد
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 23:39

ای مفتون و تشنه حقيقت، نامه شما رسيد دليل بر آن بود که از افق وجدان
صبحی تابان طلوع نموده، اميد چنان است که پس از طلوع صبح آفتاب درخشنده چنان
اشراق نمايد که پرتو بر آفاق زند. معلوم آن جناب بوده که عالم وجود محتاج بمربّی
و معلّم است و مربّی بر دو قسم است مربّيان عالم طبيعت و مربّيان عالم حقيقت. اگر
زمين را بحال طبيعت بگذاری جنگل و خارستان گردد ولی چون دست باغبان مهربان بميان
آيد جنگل بوستان شود و خارستان گلستان گردد. پس معلوم شد که در عالم طبيعت تربيت
لازم است. و همچنين ملاحظه فرما که نوع بشر اگر از تربيت و تعليم محروم ماند جسم
مسموم گردد چه که اقوام متوحّشه بهيچوجه از حيوان امتيازی ندارند. «مثلاً چه فرق است
ميان سياهان افريک و سياهان آمريک اين ها خلق اللّه البقر علی صورة البشرند آنان
متمدّن و با هوش و فرهنک» حتّی در اين سفر در مجامع و مدارس و کنائس سياهان در
واشنگتن صحبت های مفصّل شد مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی ميبرند. پس چه
فرق است ميان اين دو نوع سياه يکی در اسفل جهل و ديگری در اوج مدنيّت جز تربيت؟
يقين است تعليم و تربيت سبب عزّت آنان و عدم تربيت سبب ذلّت اينان ميشود. پس از اين
معلوم شد که تربيت از لوازم عالم مدنيّت است. و مدنيّت


نویسنده: حامد
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 23:41

قسمت دوم
خطابات حضرت عبدالبهاء
در سفر امريکا و کانادا

ص ٤١
آدم يک رنگ داشت حوّا يک رنگ داشت سلاله جميع بشر بآنها
ميرسد پس اصل يکی است اين الوان بعد بمناسبت آب و اقليم
پيدا شده ابداً اهمّيت ندارد. لهذا من امروز بسيار مسرورم
که سفيد و سياه در اين محفل با هم مجتمع شده اند اميدوارم
اين اجتماع و الفت بدرجه ئی برسد که مابين امتياز نماند و با هم
در نهايت الفت و محبّت باشند. «ولی ميخواهم مطلبی بگويم تا سياهان
ممنون سفيدان شوند و سفيد ها مهربان بسياهان گردند. شما
اگر بافريقا برويد سياه های افريقا را ببينيد آن وقت ميدانيد
که شما چه قدر ترقّی کرده ايد. الحمد للّه شما مثل سفيدانيد
امتياز چندانی در ميان نيست امّا سياه های افريقا بمنزلهء
خدمه هستند.» اوّل اعلان حرّيّتی که برای سياه ها شد از سفيدان


نویسنده: حامد
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 23:41

آمريک بود چه محاربه و جانفشانی کردند تا سياه ها را نجات دادند
و بعد سرايت بجاهای ديگر کرد. سياهان آفريک در نهايت اسارت
بودند ولی نجات شما سبب شد که آنها نيز نجات يافتند يعنی
دول اروپا اقتدا به امريکائيها کردند آن بود که اعلان حرّيّت
عمومی شد. بجهت شما سفيدان آمريکا چنين همّتی نمودند اگر
اين همّت نميبود اين حرّيّت عمومی اعلان نميشد. پس شما بايد
بسيار ممنون سفيدان آمريکا باشيد و سفيدان بايد بسيار بشما

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » شنبه 8 فروردین 1388, 9:01 am

قسمت هفتم

نویسنده: کاویان
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 6:52

خب اینکه نقد و نفی تمدن مادی غرب است. البته اکر زحمت می کشیدید و ادامۀ بیان را می خواندید. در هنگامی که اهل ایران تقلید غرب را پیشرو داشتند حضرت عبدالبها تقلید غرب را نفی می کنند و می گویند ما چیزی به نام دین بهائی داریم که غرب باید از شرق (ایران) کسب کند. شما مثال حضرت عبدالبها را بهانه یافته اید ولی در مثال مناقشه نیست. با اصل آموزه عنایت کنید:

«ملاحظه نمائيد که در جهان اروپ مدنيّت طبيعيّه خيمه بر افراخته و لکن چقدر تاريک است جميع افکار
متوجّه منازعه در بقا است هر روز تجديد سلاح است و تزييد موادّ التهاب آرام بکلّی
منقطع و نفوس در زير بار ذلّت و حيران زيرا مدنيّت اخلاق و روحانيّت و انجذاب
بنفحات اللّه بکلّی مفقود. باری همچنان که در عالم طبيعت مربّی و معلّم لازم همچنين
در عالم حقيقت يعنی عالم جان و وجدان و شيم و اخلاق و فضائل بی پايان و کمالات
حقيقی عالم انسانی و سعادت دو جهان معلّم و مربّی واجب. مؤسّس مدنيّت طبيعی فلاسفه ارضند و معلّم مدنيّت حقيقت مظاهر مقدّسهء الهيّه اند. لهذا اگر عالم انسانی از مربّی طبيعی و مربّی حقيقی محروم ماند يقين است باسفل درکات عالم حيوانی مبتلا گردد.» ص 49. ج 3 خطابات قدیمی.

ولی شاید توقع من بی جا باشد.

نویسنده: کاویان
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 6:55

حالا بی زحمت در مورد عدم معاشرت با مثلا کفار (به قرائت شما) مثال بیاورید.

نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 8:21

آقای کاویان ، شما که به این مطالب دسترسی داشتی چرا گفتی «مراجع خطابات شما که همه اشتباه بود»؟ فکر نمی نکنی بهتر باشد که اول برای این شیوه برخوردت یک فکری بکنی ؟
هر کسی با سخنان و اظهارنظرهای حضرت عبدالبها آشنایی داشته باشد بداند که نظر حضرت عبدالبها درباره پیشرو بودن غرب چه بوده است ، و اساسا حرف ها و اظهار نظرهای ایشان چگونه موافق با ایده های مورد پسند غربی شکل گرفته است . اما بحث ما این نبود و بر سر طرز صحبت ایشان درباره سیاهان افریقایی بود . گیرم که به قول شما حضرت عبدالبها خواسته باشند تمدن مادی غرب را نقد کنند ، آیا این دلیل می شود که حضرت عبدالبها خلقت سیاهان افریقایی را گاوی قلمداد کنند ؟ آیا این موجب آن است که ایشا بگویند «سياه های افريقا بمنزلهء خدمه هستند» ؟ ایشان در همین نقدی که می فرمایید ، کمال سیاهان امریکایی را در آن دانسته اند که از سابقه افریقایی (به فرموده ایشان گاوی) خود فاصله بگیرند و مثل اروپاییان بشوند . به همین ترتیب در آن بیان دیگرشان در صفحه 41 از جلد دوم خطابات ، «ترقی» سیاهان را در «مثل سفیدان» شدن می دانند ، بجای آنکه مانند اسلاف افریقایی «به منزله خدمه» بمانند . معلوم نیست این سیاهان افرقایی چه هیزم تری به حضرت عبدالبها فروخته اند که باید این گونه درباره آنها ابراز نظر بشود .

نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 8:22

«حالا بی زحمت در مورد عدم معاشرت با مثلا کفار (به قرائت شما) مثال بیاورید.»

تا آنجا که به سوال طالب حقیقت مربوط می شود ، فکر کنم به قدر کافی مثال آورده شده باشد .

نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ کاویان)
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 9:53

جناب کاویان

از آنجایی که ممکن است پاسخ بنده که در لابلای پاسخ های جناب حامد قرار گرفته است را فراموش فرمده باشید ، با پوزش از خوانندگان مجددا پاسخ را می آورم.

جناب کاویان

اولا : شما که خود را آشنای تاریخ منظم و غیرایدئولوژیک می دانید ، برای نشان دادن صدق گفتار بهاییان در دفاع از مظلومان ، نمونه ای از موضع گیری های رسمی بیت العدل درباره ی جنایات اسرائیل را ارائه فرمایید ، قطعا دستخط بیت العدل اعظم در این مورد ، حقیقت را بر همگان روشن خواهد کرد و اگر از ارائه آن ناتوانید ، پراکنده گویی نفرمایید.

ثانیا : در مورد عدم امضای قرار دادهای استعماری توسط بهاییان نیز ، مغالطه ای نموده اید.

شما با این نحوه استدلال تمامی بهاییان را معصوم فرض کرده و معتقدید آنان هرگز مرتکب ظلم و خطایی نمی شوند .

اگر وجود افراد خاطی و مجرم در میان شیعیان دلیل نادرستی معتقدات آنهاست ، به همین طریق وجود افراد خاطی و مجرم در میان بهاییان نیز نشانه نادرستی اعتقادات بهاییان است.


نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ کاویان)
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 10:45

جناب کاویان

در پاسخ جناب حامد یادداشت کردی :"مراجع خطابات شما که همه اشتباه بود"
و ادامه دادی که " به هر حال شواهد بالا همه غلط و منابع نادرست است"

یا سخن دانسته گوی ای مرد بخرد یا خموش!

جالب است ، شما که حکم به غلط بودن همه شواهد داده بودید ، پس عین عبارات جناب عبدالبها که حامد عزیز از منابع درست امری آوردند، چیست ؟


جناب کاویان
آیا بهتر نبود اگر شما به منبعی دسترسی نداری ،به جای غلط دانستن همه شواهد و نادرست خواندن همه منابع ، از جناب حامد تقاضا می کردی که چگونه می توان به منبع مورد نظر ایشان رسید و سپس با مشاهده منبع ایشان ، ابراز نظر می کردی و مغرورانه حکم قطعی "به غلط بودن همه شواهد و نادرستی همه منابع" نمی دادی ( تاکید می کنم همه شواهد و منابع )؟!؟

مدتهاست که درجات علمی (!) و روش استدلالی (!) شما -که مغرورانه خود را عالم به تمام منابع امری می دانید- برای افرادی که اهل پژوهش و تحقیق هستند آشکار گردیده است .

برادرانه سفارش می کنم که حداقل از این به بعد ، آداب گفتگوی علمی و پژوهشی را رعایت فرمایید.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » شنبه 8 فروردین 1388, 9:07 am

قسمت هشتم

نویسنده: کاویان
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 15:14

والله کتاب خطابات چندین بار چاپ شده و صفحه گذاری آن در چاپهای مختلف فرق کرده است. در دو نسخه حقیر این مطلب یافت نشد ولی به هر حال وقتی زحمت کشیدید و مرجع کتابخانـه بهائی را دادید مشکل حل شد. با سپاس.

به هر حال مطلب مورد نظر شما دقیقا برعکی ادعای نژاد پرستی شما را منعکس می کرد و نقد عبدالبها از غرب بود نه توهین به جماعت بومی افریاقاییها. نکته در این است که تمدن مادی و معنوی دو مقولۀ جداست و تمدت اساسی که غرب فاقد آن است تمدن روحانی است که در قبل پیامبران و در حال حاضر دین بهائی برای بشر آورده است.

البته منظور حضرت عبدالبها بسیار واضح است و در جاهای مختلف ثبت است. انسان در افریقا و امریکا و همه جا چنانچه در مفاوضات می فرمایند بدون مربی و مدنیت متوحش می شود.

نویسنده: کاویان
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 15:34

نمونه همین بیان دربارۀ مدنیت غرب:

آیا جایز است خود را اسیر طبیعت نمائیم. بموجب انتعاثات طبیعی که نزاع بقا است مانند حیوانات درنده همدیگر را بدریم نوعی زندگانی کنیم که فرقی مابین انسان و حیوان نماند....از برای عالم انسانی وحشیتی بدتر از جنگ نیست زیرا سبب غضب الهی است...(ص 275)

پس چند نتیجه گیری برای جمع بندی بحث: قرائت شما از بیان عبدالبها اشتباه بود و نکته مد نظر ایشان را نفهمیدید و از آن گذشتید. نکته در این بود که مدنیت غرب جوابگوی نیازهای بشر نیست. در مورد سیاهان ایشان مطلب مفصل نوشته اند به تعصب نژادی در همان کتاب مراجعه کنید. کسی که دربارۀ چیزی نظری می دهد لازم است که خط قبل و بعد آن را نیز بخواند نه با یک سرچ دنبال یک واژه بگردد. مثلا لازم است که شما موضوع لوح را بدانید. دوم در همین نمونه در نقد غرب و جنگ افروزی غرب می فرماید که وحشیتی بدتر از جنگ نیست و آدم متوحش از حیوان بدتر است.

نویسنده: کاویان
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 15:36

حال محبت کنید نمونه ای را که درخواست کردم در مورد عدم معاشرت با انکارکنندگان و توهین بهائیان به آنها را بیاورید. با سپاس از جدیت شما در روشنگری.


نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ کاویان)
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 15:55

جناب کاویان

به همین اندازه که پذیرفته اید مدارک و شواهد نادرست و غلط نبوده اند و برخورد مغرورانه و غیر علمی شما ، دور از آداب گفتگوی علمی بوده است، خدا را شاکرم .


در ضمن از آنجایی که پاسخ بنده در لابلای پاسخ های جناب حامد قرار گرفته است ،ممکن است آن را فراموش فرموده باشید ، با پوزش از خوانندگان مجددا پاسخ را می آورم.

جناب کاویان

اولا : شما که خود را آشنای تاریخ منظم و غیرایدئولوژیک می دانید ، برای نشان دادن صدق گفتار بهاییان در دفاع از مظلومان ، نمونه ای از موضع گیری های رسمی بیت العدل درباره ی جنایات اسرائیل را ارائه فرمایید ، قطعا دستخط بیت العدل اعظم در این مورد ، حقیقت را بر همگان روشن خواهد کرد و اگر از ارائه آن ناتوانید ، پراکنده گویی نفرمایید.

ثانیا : در مورد عدم امضای قرار دادهای استعماری توسط بهاییان نیز ، مغالطه ای نموده اید.

شما با این نحوه استدلال تمامی بهاییان را معصوم فرض کرده و معتقدید آنان هرگز مرتکب ظلم و خطایی نمی شوند .

اگر وجود افراد خاطی و مجرم در میان شیعیان دلیل نادرستی معتقدات آنهاست ، به همین طریق وجود افراد خاطی و مجرم در میان بهاییان نیز نشانه نادرستی اعتقادات بهاییان است.

مشتاقانه منتظر پاسخ شما هستم.


نویسنده: کاویان
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 16:39

مدارک و شواهد غلط نبوده اند ولی دادن ماخذ و اشاره به شماره چاپ محل چاپ و چاپخانه از موارد سطحی و پیش پا افتاده است و عدم ارائه آن در کتابی که چندین چاپ و محل چاپ دارد نشانه عدم آشنایی به مقدمات تحقیق است. یعنی در سطح کاردانی و زیر آن نیز ماخذ دادن روش دارد.

برخورد حقیر کاملا علمی بوده و متاسفانه عدم آشنایی شما با دادن ماخذ و کپی و پست کردن بدون هضم محتوا و درک مطلب همان است که هست: غیر علمی و ایدئولوژیک.

1. عرض شد که هیچ امتیاز ایران به اجنبی و قید و بند استعماری را بهائییان امضا نکرده اند. همگی امضا کنندگان شیعه بوده اند.

2. بهائیان معصوم نیستند به معنی اینکه همه بندگان خدا از گناه نصیب دارند ولی وطن فروشی و امضای قراردادهای استعماری کار بهائی ستیزان است از قاجار و روحانیت آنزمان گرفته تا حال.

وجود افراد خاطی در بین شیعه دلیل وجود افراد خاطی در بین شیعه است و بس. عدم وجود امضا کننده بهائی در زیر قراردادهای استعماری بیانگر تمیزی و تنزیه جامعه بهائی از عناصر خائن و وطن فروش است. در بین شیعه هم آدم درست پیدا می شود و کسی هم منکرش نیست. از ائمه اطهار گرفته تا آخوند طباطبایی در نهضت مشروطه و میرزای شیرازی در عصر تنباکو. تا علمای دینی اصلاح طلب و روشنفکران دینی عصر حاضر.

ایام بکام

نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 17:14

آقای کاویان
1- نظر حضرت عبدالبها درباره سیاهان افریقایی آن است که ایشان اساسا «خلقتشان» گاوی است . این مطلب از سخن شما که به موضوع تربیت نشدن یا تربیت شدن با شیوه الهی اشاره می کنید قدری عمیق تر است .
2- به نظر شما حضرت عبدالبها به مسائل نژادی نظر ندارند و از این که «مدنیت غرب جوابگوی نیازهای بشر نیست» سخن می گویند و این که انسان – چه غربی و چه افریقایی – بدون تربیت الهی متوحش است . اما حضرت عبدالبها در عمل به همین میزان که «سیاهان امریک» «مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته ها پی ميبرند» را سبب «تمدن و هوش و فرهنگ» می دانند . به نظر ایشان انطباق سیاهان امریک با همان تمدن غربی (که به قول شما از تمدن معنوی تهی است و زیر نظر مربی الهی شکل نگرفته و لذا متوحشانه است) سبب می شود که سیاهان از «اسفل جهل» به «اوج مدنيّت» برسند .
3- همانطورکه عرض شد حضرت عبدالبها «در آن بیان دیگرشان در صفحه 41 از جلد دوم خطابات ، «ترقی» سیاهان را در «مثل سفیدان» شدن می دانند ، بجای آنکه مانند اسلاف افریقایی «به منزله خدمه» بمانند»
حضرت عبدالبها دقیقا به خاطر همین ترقی از سیاهان امریکا می خواهند که «ممنون سفیدان» باشند . به نظر شما آیا مثل سفیدان شدن ، همان سفیدانی که «اسیر طبیعت» اند و با «وحشیت» تمام اجداد افریقایی سیاهان را از منزل و ماوایشان مهاجرت دادند و در مزارع خود به بیگاری گماشتند ، «ترقی» محسوب می شود ؟ مگر تمدن این سفیدان از «تمدن» معنوی تهی نیست و خودشان نیاز به تربیت ندارند ؟ آیا در در دیدگاه علمی و غیر ایدئولوژیک شما ، حضرت عبدالبها در سخن خود به مسئله بهره مندی از «تربیت و مدنیت الهی» اشاره کرده اند ؟


نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 17:15

فرمودید : «حال محبت کنید نمونه ای را که درخواست کردم در مورد عدم معاشرت با انکارکنندگان و توهین بهائیان به آنها را بیاورید. با سپاس از جدیت شما در روشنگری.»

آقای کاویان ، بنده هنوز با روش علمی و غیر ایدئولوژیک شما آشنایی کامل پیدا نکردم ، اما معمولا راه اصولی برای شناخت یک دین بررسی رفتار پیشوایان آن دین بوده است و نه پیروان آن . بهائیان هم تنها زمانی بهائی واقعی خواهند بود که با جدیت به اوامر و نواهی حضرت بهاالله گوش دهند .


نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 17:18

فرمودید «1.عرض شد که هیچ امتیاز ایران به اجنبی و قید و بند استعماری را بهائییان امضا نکرده اند. همگی امضا کنندگان شیعه بوده اند. 2. بهائیان معصوم نیستند به معنی اینکه همه بندگان خدا از گناه نصیب دارند ولی وطن فروشی و امضای قراردادهای استعماری کار بهائی ستیزان است از قاجار و روحانیت آنزمان گرفته تا حال.»

بنده هم عرض کردم بنا به ادعای خودتان بهائیان در مشاغل حکومتی حضوری نداشته اند تا بخواهند قراردادی را امضا بکنند یا نکنند . به علاوه دینی که در برابر تمام وطن فروشی ها و خیانت ها و قراردادهای استعماری مردم را مکلف می کند تا مطلقا سکوت کنند و دم برنیاورند و نهایت اطاعت و انقیاد را به اولیای اور مجری دارند چگونه می تواند به « وطن فروشی و امضای قراردادهای استعماری» اعتراض داشته باشد و حتی آنرا «گناه» بخواند ؟ و راستی برای مستعمره چیان و غارتگران ثروت ملت ها، بهتر از این نیز چیزی یافت می شود که مردمی همه باورهای خود را کنار بگذارند و به دینی بگروند که پیروانش را می خواند تا در برابر هر ستمی و ظلمی و خیانتی تنها به این اکتفا کنند که «ما را تعلّق باين امور نه ما رعيّت شهرياری هستيم و در تحت حمايت اعليحضرت پادشاهی. صلاح و مصلحت خويش خسروان دانند و بس» ؟

نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 17:20

فرمودید : «وجود افراد خاطی در بین شیعه دلیل وجود افراد خاطی در بین شیعه است
و بس.»

بسیار خوب . بنا بر نظر علمی و غیرایدئولوژیک شما، همراهی و تاییدات پیشوایان بهائی برای تمام ظالمان و جباران و استعمارگران جهان دلیل بر چه چیزی باید دانسته شود ؟ سکوت رهبران بهائی در برابر نژاد پرستی ها و جنایت های دولت اسرائیل چطور ؟ ایده آل خواندن و الهی دانستن غصب و اشغال سرزمینی و تهجیر و کشتار ملت آن توسط بیگانگان به چه ترتیب ؟

نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ کاویان)
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 18:14

جناب کاویان

گفته اند : تا مرد سخن نگفته باشد* عیب و هنرش نهفته باشد

همانطور که خوانندگان نیز مستحضرند ، جناب حامد همان ابتدا به ذکر ماخذ پرداختند و دقیقا به همین دلیل که ایشان مدارک را ذکر فرمودند ، جنابعالی مغرورانه حکم قطعی به غلط بودن شواهد و نادرست بودن منابع دادید.

ضمنا آنچنان که مشخص است ، جنابعالی با منابع و ماخذ آشنا نیستید و آنها را مطالعه نفرموده اید وگرنه ، هرچند ممکن است مطلبی در چاپ های بعدی چند صفحه ای جابجا بشود ولی از بین نمی رود ، لذا اگر شما حداقل یکبار همان منبع در دسترس خودتان را کامل مطالعه فرموده بودید ، آن مطلب را می یافتید و هرگز حکم قطعی به غلط بودن بودن شواهد نمی دادید.

آن چنان که قبلا هم آمد ، دعا نمودن برای ادامه حکومت استعماری همانند انگلیس و عادل خواندن آن - که حامد عزیز به طور مفصل به شرح آن پرداختند - اگر ناجوانمردانه تر و غیر انسانی تر از امضای قراردادهای استعماری نباشد ، از آن کمتر نیست . بخصوص که امضا کنندگان قراردادها را کسی معصوم نمبی داند ولی جناب عبدالبها از دیدگاه شما فردی معصوم و مصون از خطا هستند.

فراموش نفرمایید ، شما که خود را آشنای تاریخ منظم و غیرایدئولوژیک می دانید ، برای نشان دادن صدق گفتار بهاییان در دفاع از مظلومان ، نمونه ای از موضع گیری های رسمی بیت العدل درباره ی جنایات اسرائیل را ارائه فرمایید ، قطعا دستخط بیت العدل اعظم در این مورد ، حقیقت را بر همگان روشن خواهد کرد و اگر از ارائه آن ناتوانید ، پراکنده گویی نفرمایید.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » شنبه 8 فروردین 1388, 9:12 am

قسمت نهم

نویسنده: شاهین
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 18:47

طالب حقیقت به سختی میتوان در کامنت های شما یک سیر منطقی استدلال ردیابی کرد. به نظر میرسد شما فقط قصد گیج کردن خواننده را دارید. شما میگویید چون فلسطینیان در تعب و رنجند باید بهاییان را به حال خود رها کرد و دفاع از آنان را "مظلوم نمایی" نامید؟! این چه استدلالیست؟! اگر برادر شما در خانه تان مورد حمله و تعرض قرار بگیرد شما به این دلیل که خانه یک نفر را در بیروت دزد زده از دفاع از او خودداری میکنید؟! اگر کسی فردا از شما بپرسد چطور خود را یک ایرانی باشرف می نامید وقتی از هموطنتان دفاع نکردید خواهید گفت چون او از فلسطینیان دفاع نکرد؟! خود شما در دفاع از فلسطینیان یا سایر مظلومین جهان چه کرده اید؟

نویسنده: پرهام
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 18:51

آقای حامد میشود بفرمایید سکوت حاکمیت ایران در ارتباط با کشتار مسلمانان چچن را چگونه میتوان ارزیابی کرد؟!

نویسنده: کاویان
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 19:10

البته کار من آموزش روش ماخذ نویسی به بهائی ستیزان نیست ولی چون شما را دوست دارم بفرمائید:

خطابات عبدالبهاء، چاپ آلمان غربی، سال انتشار 1984 میلادی. (ص 724-725).

مطلب مورد نظر شما در آنجاست.


نویسنده: کاویان
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 19:28

حال من مسالۀ مهمتری را مطرح کردم و جواب نگرفتم. حاکمیت ایران که تنگاتنگ روابط گرم عاطفی با ااسرائیل داشت و در زمان جنگ تحمیلی اسلحه میفروخت (به ایران) و لابی اسرائیل در آمریکا از ایران دفاع می کرد در حالی حاکمیت تهران به بهانه بی پای رابطه با اسرائیل بهائیان را می کشت و بازداشت و شکنجه می کرد بیانگر چه خصلتی است. وقتی لابی ایرائیل ایپک واضحاً به دولت ریگان میگوید بر ایران سخت نگیرد چون درست است که جمهوری اسلامی علیه ما شعار می دهد ولی متحد ماست آنوقت شما می فرمایید ما دلمان را به یکی دو شعار بی ریط شما و بهائی ستیزان گوش کنیم.

مسالۀ همان است که عرض شد شعار دادن علیه اسراییل برای موجه کردن خود کاری ندارد...و هنر نیست. حاکمیت و بهائی ستیزان اگر نوعدوست بودند در حق هموطنانشان چنین نمی کردند. در ضمن آوردم که حضور اسرائیل از وعده های خدا به مسلمین در قرآن است نه در آثار بهائی. حضرت عبدالبها فقط شاهد ورود بنی اسرائیل بودند و البته شاهد نظر هم داده است و واقعیت عینی را بیان کرده است. ولی حضور یهود و اسرائیل از وعده های کتب بهائی نیست. از وعده های قرآنی است. از مساله اسرائیل و فلسطین بگذرید چون آبروریزی مفصلی برلی بهائی ستیزان دارد. بخصوص بعد از چاپ کتاب لابی اسرائیل پته بهائی ستیزان عجیب بر آب ریخته شد.

از شما برای بار پنجم خواهشمندم موارد ایراد بر بهالله در مورد گفتمانهای دینی را محبت بفرمائید و بیاورید.

دستور حضرت بهاالله در اثبات و در صورت انکار محبت و دعا و نه جفا را آوردم. به هر حال دستور ارتداد و قتل و قطع دست و پای مخالف مثل اسلام که در دین بهایی نیست. دستور واضح مبنی بر محبت و کلام چون شیر هم داریم و با ماخذ آوردم. حال شما موارد ایراد خود (سه نمونه) را محبت کنید و بیاورید.

بی صبرانه در انتظارم.

نویسنده: کاویان
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 19:36

نمونه همین بیان دربارۀ مدنیت اروپا و غرب و نفی روش خشونت زای آن:

آیا جایز است خود را اسیر طبیعت نمائیم. بموجب انبعاثات طبیعی که نزاع بقا است مانند حیوانات درنده همدیگر را بدریم نوعی زندگانی کنیم که فرقی مابین انسان و حیوان نماند....از برای عالم انسانی وحشیتی بدتر از جنگ نیست زیرا سبب غضب الهی است...(ص 275)

موضوع بیان بالا را شما گویا عمداً نمی فهمید. مدنیت مد نظر حضرت مدنیت روحانی است و مساله تربیت. انسان تربیت نشده و درس نخوانده اگر درس بخواند و تحصیل کند تا حدی پیشرفت کرده است. از زاویه دیگری همان تمدن مثلا پیشرفته اروپایی با اختراع ابزار کشتار دسته جمعی وحشیتی درست می کند که از هر حیوانی بدتر است. این نفی تمدن غرب است و معرف نقد غرب در آثار بهائی. پس اگر انسانی درس خشونت نخواند بهتر است. نکته در این جاست که تحصیل دانشگاهی اگر به خشونت بینجامد نادرست است و بومی افریقایی آدم سادۀ بی خبر از تمدن مدرن همان که بود باشد بهتر است تا با خشونت بار بیاید. فهم مطلب خیلی هم دشوار نیست.

نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 21:33

جناب شاهین ، سیر بحث بابت نظرات و اظهارات گوناگون شما و جناب کاویان به صورت فعلی در آمده است . در مورد نفی ظلم و بی عدالتی ، طالب حقیقت حتما نظر خود را خواهند گفت ، اما به نظر بنده بی عدالتی نسبت به هر کسی بهائی یا غیر بهائی ناروا هست و محکوم است . مسئله این بود که این مسئله انسانی در آیینی که شما پیرو آنید و علی القاعده دیدگاه های خود را از آن اخذ کرده اید ، چگونه انعکاس پیدا کرده است ؟ پیشوایان بهائی در برابر ظالمان و جائران چه برخوردی داشته اند ؟ آنها پیروان خود را و من جمله شما را در برابر ظلم و بی عدالتی حاکمان و زمامداران به چه کاری واداشته اند ؟ آیا آنان برای مردم تحت ستم حق اعتراض و شکایت هم قائل شده اند ؟

نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 21:35

شما و اسلاف و اخلاف بهائی شما ، بنا به دستور صریح حضرت بهاالله و نیز حضرت
عبدالبها (گنجینه ی حدود و احکام، ص 335 – 337) در برابر هرگونه ظلمی و جنایتی که ممکن است از سوی حاکمان و زمامدران بر هموطنان شما یا برادران شما برود ، دفاع که هیچ ، ادنی کلمه ای حق سخن گفتن ندارید .

«اگر کسی فردا از شما بپرسد چطور خود را یک ایرانی باشرف می نامید وقتی از هموطنتان دفاع نکردید» شما و نیکانتان چه جوابی برای گفتن دارید ؟


نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 21:36

جناب پرهام ، بنده مطلقا مدافع سکوت در برابر کشتار مردم چچن نیستم .

نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 21:37

آقای کاویان ، به تمام مسائل اساسی که در اینجا مطرح شد که جواب مفیدی ندادید ، خوب است لااقل کار آموزش ماخذ نویسی را درست انجام بدهید . فقط اگر بفرمایید شما که اینقدر خوب لالایی بلدید ، از نقل های خودتان کدام یک با آن ترتیبی که از بنده خواسته اید ماخذ داده شده ، خیلی محبت کرده اید .

نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 21:39

فرمودید «حال من مسالۀ مهمتری را مطرح کردم و جواب نگرفتم.»
«حال» کجا مطرح کردید ؟

«حاکمیت ایران که تنگاتنگ روابط گرم عاطفی با ااسرائیل داشت و در زمان جنگ تحمیلی اسلحه میفروخت (به ایران) و لابی اسرائیل در آمریکا از ایران دفاع می کرد در حالی حاکمیت تهران به بهانه بی پای رابطه با اسرائیل بهائیان را می کشت و بازداشت و شکنجه می کرد بیانگر چه خصلتی است. وقتی لابی ایرائیل ایپک واضحاً به دولت ریگان میگوید بر ایران سخت نگیرد چون درست است که جمهوری اسلامی علیه ما شعار می دهد ولی متحد ماست آنوقت شما می فرمایید ما دلمان را به یکی دو شعار بی ریط شما و بهائی ستیزان گوش کنیم. »

عذر می خواهم آقای کاویان، پی اچ دی شما دقیقا در چه گرایشی بوده ؟ احیانا در زمینه تخصصی «تولید شبه تاریخ» نبوده است ؟ وانگهی ، مگر قرار است کسی اینجا باورهایش را از تاریخ حاکمیت ایران گرفته باشد ؟

«در ضمن آوردم که حضور اسرائیل از وعده های خدا به مسلمین در قرآن است نه در آثار بهائی. حضرت عبدالبها فقط شاهد ورود بنی اسرائیل بودند و البته شاهد نظر هم داده است و واقعیت عینی را بیان کرده است. ولی حضور یهود و اسرائیل از وعده های کتب بهائی نیست. از وعده های قرآنی است. »

عجب . پس «رها» شما بودی . آقا کاویان ، آن همه حرفهای عجیب و غریب زدی آن هم رویش ، چرا آی دی را عوض کردی ؟
ضمنا خداوند هیچ جا غصب و کشتار یهودیان را از لوازم عدالت و صلح ومحبت و الفت و از افتخارات دوران اسلام نخوانده است . بنده همان جا جواب شما را دادم . اگر خواستید دوباره آنها را مطالعه بفرمایید .

«از مساله اسرائیل و فلسطین بگذرید چون آبروریزی مفصلی برلی بهائی ستیزان دارد. بخصوص بعد از چاپ کتاب لابی اسرائیل پته بهائی ستیزان عجیب بر آب ریخته شد. »

اتفاقا به نظر من خیلی مسئله مهمی است . اهمیتش در حد یک فاجعه تاریخی است . راستی این کتاب لابی اسرائیل را چه کسی نوشته است ؟ آیا آن هم از محصولات تولید منظم و غیرایدئولوژیک شبه تاریخ است ؟ درباره من و طالب حقیقت هم حرفی زده است ؟ پته ما را هم به آب داده است ؟

نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 21:42

«از شما برای بار پنجم خواهشمندم موارد ایراد بر بهالله در مورد گفتمانهای دینی را محبت بفرمائید و بیاورید.»

موارد مربوط به سخنان حضرت بهاالله تا بحال در همین گفتگو به کرّات مطرح شده است . خودت هم مجموعه ی معتنابهی از جواب ها را دادی که هیچ کدام دردی را دوا نکرد . همه را به همین زودی فراموش کردید ؟ این دفعه آخری هم درباره رفتار بهائیان سوال کردید ظاهرا ، نه حضرت بهاالله : «حال محبت کنید نمونه ای را که درخواست کردم در مورد عدم معاشرت با انکارکنندگان و توهین بهائیان به آنها را بیاورید. با سپاس از جدیت شما در روشنگری.»


«دستور حضرت بهاالله در اثبات و در صورت انکار محبت و دعا و نه جفا را آوردم. به هر حال دستور ارتداد و قتل و قطع دست و پای مخالف مثل اسلام که در دین بهایی نیست. دستور واضح مبنی بر محبت و کلام چون شیر هم داریم و با ماخذ آوردم. حال شما موارد ایراد خود (سه نمونه) را محبت کنید و بیاورید. بی صبرانه در انتظارم.»

اسلام هر دستوری دارد هیچ گاه نگفته که با ملحدان عنود و اهریمنان و گرگان خوار نهایت مهربانی را روا کنید ، و بعد این حرف ها را اعظم و اتم تعالیم خود بخواند . نمونه دستورات متناقض حضرت بهاالله در رابطه با اساس تعالیم بهائی را طالب حقیقت در همان کامنت های نخستین خود در روز چهارشنبه 30 بهمن1387 آورده است . من شمردم بیشتر از سه نمونه بود . بنده هم به دفعات آنها را به حضرتعالی گوشزد کرده ام . درباره «دستور حضرت بهاالله در اثبات و در صورت انکار محبت و دعا و نه جفا» هم به تفصیل با یکدیگر صحبت کرده ایم . فکر می کنم تکلیف این موضوع روشن شده باشد . رای و داوری و قضاوت بماند برای وجدان های بیدار .

نویسنده: حامد
دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت: 21:43

نهایتا از مطالب ارزشمند شما «دربارۀ مدنیت اروپا و غرب و نفی روش خشونت زای آن» پیش از این هم فیض بردیم . من درباره ارتباط یا عدم ارتباط مطالب شما با اظهار نظر حضرت عبدالبها درباره سیاهان افریقا و امریکا توضیح کافی را دادم . قضاوت درباره این مطلب هم بماند برای وجدان های آگاه .

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » شنبه 8 فروردین 1388, 9:16 am

قسمت دهم

نویسنده: شاهین
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 1:10

حامد؛
جالب است که شما و بسیاری دیگر از دوستان بهایی ستیز فکر میکنید با تغییر جهت سوال به سمت بهاییان میتواید باعث انحراف افکار عمومی بشوید. شما بجای پاسخ به سوال آنرا از خودم میپرسید! به نظر میرسد که شما پاسخی ندارید و فقط برای انحراف ذهن خواننده از مسیر اصلی بحث واکنش نشان میدهید.
نوشته اید "به نظر بنده بی عدالتی نسبت به هر کسی بهائی یا غیر بهائی ناروا هست و محکوم است"!! حقیقتآ خسته نباشید! از نظر من هم هر ظلمی محکوم است ولی آیا شنیدن این جمله به تنهایی شما را راضی میکند؟! سوال من اینست که شما به عنوان یک ایرانی برای دفع ظلم از بهاییان مشخصاً چه کرده اید؟ آیا نامه "ما شرمگینیم! یک و نیم قرن سرکوب و سکوت کافیست!" را امضا کردید؟
نوشته اید "مسئله این بود که...". نخیر مسئله این "نبود" که! شما بودید که بحث را منحرف کردید. مقاله را یکبار دیگر بخوانید تا ببینید مسئله چه بوده و هست.
در آن صفحات از گنجینه ی حدود و احکام هم "فقط و فقط" بحث از عدم دخالت در سیاست است نه سکوت در برابر ظلم. چرا که هدف بهاییان والاتر و بالاتر از شرکت در بازیهای ناراست سیاسیست. بهاییان همیشه در حد توانشان خادم ایران بوده اند و در رفع آلام محرومین کوشیده اند. آثار بهایی سرشار از تأکید بر خدمت به ایران و ایرانیان است. بیت العدل اعظم در پیام ۹ سپتامبر ۲۰۰۷ خطاب به بهاییان ایران فرموده اند: "...با وجدانی روشن و دیدگاهی عالم بین، با احتراز کامل از دخالت در هیچ نوع سیاست حزبی، و با رعایت حرمت قوانین و نظم اجتماعی، برای احیای وطن خود بیش از پیش جهد و کوشش نمایید...".
بی شک یکی از اقشار مظلوم ایران زنان بوده و هستند. در رابطه با کار فرهنگی در مسیر رفع این ظلم بیت العدل اعظم در پیام ۲۰ جون ۲۰۰۸ خطاب به بهاییان ایران فرموده اند: "...در پروژه هایی که چه از طرف دولت و چه از طرف سازمان های مدنی برای رسیدن به این هدف متعالی (تساوی حقوق زن و مرد) انجام میگیرد شرکت جویید."

نویسنده: شاهین
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 1:11

در پیام ۲۸ جولای ۲۰۰۸ میفرمایند: "در وجود هر انسان، اعمّ از غنی و فقیر، زن و مرد، پیر و جوان، شهرنشین و روستانشین، کارگر و کارفرما، و از هر قوم و آیین، اصالت و شرافت مشاهده کنید. ضعفا و محرومان را حمایت نمایید. به نیازها و مشکلات جوانان عزیز رسیدگی کنید و آنان را به آینده امیدوار سازید تا خود را برای خدمت به نوع بشر آماده نمایند. از هر فرصت استفاده کنید و با صدق و صفا تجربیّات خود را برای رفع تعصّبات گوناگون در طبق اخلاص نهاده به هم میهنان عزیز خود تقدیم دارید و به کمک یکدیگر به ایجاد الفت و محبّت بین افراد پردازید و از این راه به پیشرفت ایران و سربلندی مردم آن خدمت نمایید."
هنگامی که جامعه بهایی ایران در سایه تهدیدات روزافزون بسر میبرد، توصیه به خدمت به ایران ترجیع بند تمام پیامهای بیت العدل است. در پیام ۹ فوریه ۲۰۰۹ هم دوباره تکرار فرموده اند: "...در میادین خدمت به وطن همچنان فعّال باشید...".
حامد عزیز؛ هنگامی که بهاییان با وجود تمام محرومیتها به خدمت به وطنشان مشغولند شما از هیچ حربه ای برای انحراف افکار عمومی از مظالم وارده به هموطنانتان دریغ نمیکنید. آیا حقیقتاً شبها براحتی بخواب میروید؟!

نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ شاهین)
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 6:25

شاهین جان

از قول بنده یادداشت کرده اید "شما میگویید چون فلسطینیان در تعب و رنجند باید بهاییان را به حال خود رها کرد و دفاع از آنان را "مظلوم نمایی" نامید؟"

بنده چه وقت و کجا چنین حرفی گفته و یا نوشته ام ؟ انصافا که بریدن و دوختنت حرف ندارد!

بنده تناقض میان سخنان شما را یادآور شدم که دیگران را به دفاع از بهاییان فرا می خوانید در حالی که بهاییان هیچگاه به دفاع از مظلومان نپرداخته اند و فلسطین هم یکی از بهترین نمونه های آن بود.

شما که معتقد به " وحدت عالم انسانی " و "صلح عمومی" هستید ، آیا بهتر نبود برای نشان دادن حسن نیت خودتان ، به جای دفاع از بهاییان ایران ، به دفاع از تمامی مظلومان می پرداختید و همچنانکه از حکومت ایران شکایت می کنید ، اعمال جنایت کارانه رژیم غاصب اسرائیل را نیز محکوم می کردید؟


نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ کاویان)
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 6:37

جناب کاویان

اولا شما که استاد ماخذ نویسی هستید بفرمایید تا الان در تمام این گفتگوها که انجام شد ، آیا خودتان به این روش ماخذ ارائه نموده اید ؟!

ثانیا ، جنابعالی فرمودید که به سه منبع (!) مراجعه کرده اید و مطلب را نیافته اید . مشخص است که آنها را مطالعه نفرموده اید وگرنه ، هرچند ممکن است مطلبی در چاپ های بعدی چند صفحه ای جابجا بشود ولی از بین نمی رود ، لذا اگر شما حداقل یکبار همان منبع در دسترس خودتان را کامل مطالعه فرموده بودید ، آن مطلب را می یافتید و هرگز حکم قطعی به غلط بودن بودن شواهد نمی دادید.

ثالثا همانطور که جناب حامد هم فرمودند ، شما که بنا به دستور صریح حضرت بهاالله و نیز حضرت عبدالبها (گنجینه ی حدود و احکام، ص 335 – 337) در برابر هرگونه ظلمی و جنایتی که ممکن است از سوی حاکمان و زمامدران بر هموطنان شما یا برادران شما برود ، دفاع که هیچ ، ادنی کلمه ای حق سخن گفتن ندارید .

«اگر کسی فردا از شما بپرسد چطور خود را یک ایرانی باشرف می نامید وقتی از هموطنتان دفاع نکردید» شما و نیکانتان چه جوابی برای گفتن دارید ؟

رابعا برای چندمین بار یادداشت می کنم که برای نشان دادن صدق گفتار بهاییان در دفاع از مظلومان ، نمونه ای از موضع گیری های رسمی بیت العدل درباره ی جنایات اسرائیل را ارائه فرمایید ، قطعا دستخط بیت العدل اعظم در این مورد ، حقیقت را بر همگان روشن خواهد کرد و اگر از ارائه آن ناتوانید ، پراکنده گویی نفرمایید.


نویسنده: طالب حقیقت ( در پاسخ شاهین)
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 6:40

شاهین خان

یادداشت کرده ای : "از نظر من هم هر ظلمی محکوم است ولی آیا شنیدن این جمله به تنهایی شما را راضی میکند؟! "

همانطور که در جواب کاویان نوشتم ، برای نشان دادن صدق گفتار بهاییان در دفاع از مظلومان ، نمونه ای از موضع گیری های رسمی بیت العدل درباره ی جنایات اسرائیل را ارائه فرمایید ، قطعا دستخط بیت العدل اعظم در این مورد ، حقیقت را بر همگان روشن خواهد کرد و اگر از ارائه آن ناتوانید ، پراکنده گویی نفرمایید.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » شنبه 8 فروردین 1388, 9:18 am

قسمت یازدهم

نویسنده: کاویان
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 9:3

طالب حقیقت عزیز

با پوزش از تاخیر.

در کوران داغ ستم ناصرالدین شاه قاجار بهائیان در جهت رفع برده داری در ایران، تساوی حقوق زن و مرد، حق رای عمومی فعالیت می کردند و گواه آن رساله مدنیه و لوح سلطان است. اگر بهاالله با قدرت و استعمار سر سازش داشت مثل علمای شیعه در راحت و ناز می نشست و تنازی به حبس و چهل سال تبعید نبود. این یک حقیقت تاریخی است و شما هر چقدر انکار کنید شرم ایکه حکومتهای سازشگر و خیانتکار شیعه بودند و در زیر قدرت شیعه مملکت به باد رفت را نمی توانید پنهان کنید.

آموزه های بهائی برعکس از آموزه های معادل غربی پیشروتر بود در وحدت عالم انسانی، تساوی حقوق زن و مرد و تعدیل معیشت. دستور بهاالله به پادشاهان اروپا برای کم کردن مالیات و ظلم به رعیت برای تامین مخارج جنگی. بهالله جنگ جهانی اول و دوم را پیشگویی کرد و فرمود که ناله برلین دوبار شنیده می شود. بهاالله تولید تسلیحات اتمی و جنگ افزار هسته ای را نیز پیشگویی فرمود و بشر را از عاقبت آن بر حذر داشت. بهاالله حق رای را از آغاز ظهور به زن داد ولی در امریکا حق رای در 1920 به زن داده شد.

جرج پنجم که در دوران او حق رای به زنان در انگلستان داده شد مورد تشویق عبدالبها قرار گرفت.

نویسنده: کاویان
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 9:11

خب البته بهائی ستیزان حق دارند و چاره ای جز هوچی بازی ندارند. معنقدان به زنان ناقص العقل هستند و مردان قوامون بر زنان هستند و بردگان خشونت و فکر خشونت که دست و پای مخالف را ناچار از دو جهت می برند چاره ای جز خواندن شتابزده و بدون منطق کتابهای بهائی و جدا کردن یک عبارت خارج از متن و فروختن آن به اسم تحقیق ندارند.

دین بهائی دینی امروزی است و پاسخ معضلات کنونی بشر را دارد از معضل اقتصاد تا قاچاق مواد مخدر تا خشونت و جنگ و بسیاری دیگر. دین الهی اسلام که در حوزه فرهنگ عرب پدید آمد برای اقتصاد، قاچاق و خشونت به عنوان سه نمونه از مشکلات بشر جوابی ندارد. مساله اقتصاد در قرآن نیست. مساله قاچاق مواد مخدر و تریاک در قرآن نیست. لغت افیون و تریاک در قرآن نیامده است. اشاره ای به لواط نشده است. خشونت انسان علیه انسان حرام نشده است. خب پس چاره های خز هوچی گری نداند و تعجبی هم نیست.

نویسنده: کاویان
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 9:21

نمونه هایی از آموزه های خطرناک بهائی:

«خدا با جميع صلح است ما چرا در جنگ باشيم او بهمه مهربان است
ما چرا نا مهربان باشيم؟ باری آن قرون ماضيه قرون جهل بود الحمد
للّه اين قرن قرن علم است قرن اخلاق است قرن تمدّن است قرن
اکتشاف حقائق اشياء است عقول ترقّی نموده دائرهء افکار اتّساع
يافته. سزاوار عالم انسانی در اين قرن نورانی وحدت عالم انسانی است
تا جميع فرق يک فرقه شوند و اين تعصّبات دينی و تعصّبات جنسی
و تعصّبات وطنی و تعصّبات سياسی را ترک نمايند.» (خطابات چاپ آلمان ص 306)

نویسنده: کاویان
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 9:22

خامس تعليم حضرت بهاء اللّه آنکه تعصب دينی وتعصب
سياسی و تعصب جنسی و تعصب وطنی هادم بنيان انسانی است.

ص ٦
با وجود اين تعصّبات ممکن نيست عالم انسانی ترقّی نمايد.
سادس تعليم حضرت بهاء اللّه مساوات حقوق رجال و نساء
است بايد تساوی حقوق حاصل نمايند تا نساء در جميع کمالات مساوی با
رجال گردند.
سابع تعليم حضرت بهاء اللّه تساوی حقوق نفوس و تعديل
معيشت است. بايد جميع بشر از سعادت و آسايش نصيب برند اگر
شخص غنی در قصر عالی است فقير هم آشيانهء حقير داشته باشد اگر
غنی در نهايت ثروت است فقير هم دارای قوت ضروری باشد. امّا
تفاوت درجات را بايد حفظ نمود زيرا نميشود جميع يکسان باشند.

نویسنده: کاویان
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 9:33

جمع بندی عبدالبهاء از لوح سلطان از قلم بهاءالله به ناصرالدین شاه قاجار (خطابات چاپ آلمان 1984 میلادی ص 468-69)

«از جمله رساله
ای است بسيار مفصّل که به پادشاه ايران نوشته شد ه و مطبوع
است و در جميع ممالک عالم منتشر و آن رساله نيز در سنهء هزار
وهشتصدو شصت ونه صادر شد. در اين رساله پادشاه ايران را
نصيحت می کند بعدالت امر می کند باين که با جميع ملل از رعايای
خود مهربان باش امتيازی بين اديان نگذار با مسيحی با مسلمان
با يهودی با زردشتی با جميع يکسان معامله کن و اين تعدّيات
که در مملکت است ازاله نما زيرا اين خلق جميع بندگان خدا
هستند در نظر حکومت بايد جميع يکسان باشند حکومت بايد

بجميع مهربان باشد اگر چنانچه عدالت ننمودی و اين ظلم ها را
ازاله نکردی و موافق رضای خداوند حرکت نکردی بنيان سلطنت
متزلزل شود. و همچنين ميفرمايد که تو بايد علما را جمع کنی و مرا
بخواهی من حاضر شوم من اقامهء حجّت و براهين می کنم و بر
جميع حجّتم را ظاهر می‌نمايم اين بود که اعتنائی نکرد و جواب رسالهء
جمال مبارک را نداد بعد خدا بنيان سلطنت او را برانداخت
و خود او کشته شد.»

باید پرسید کدام عالم شیعه جرات ارسال نامه ای به شاه جبار ایران و دعوت او به نفی ظلم و ایخاد برابری و نظان عدالت و پارلمانی است؟ ملا علی کنی؟ شیخ فضل الله نوری! بر می گردیم به نتیجه قبلی که ناچار بهاالله تبعید و آخوندها و روحانیت (مبارز!) در جوار گرم و نرم قاجار و روس و انگلستان ماندند و مملکت را با امتیازهای خارجی و تحمیق مردم به غارت دادند.

اگر بهاالله ذره ای وابستگی به امپریالیزم و استعمار داشت مثل روحانیت شیعه سوراخ موشی در رختخواب گرم روس و انگلیس می یافت.

نویسنده: کاویان
سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 9:42

متاسفانه و برای بار دهم بهائی ستیزان را ناتوان از ارائه مطلب یافتم.

ولی در مورد کتابهای مطرح دانشگاهی که مساله لابی اسرائیل و رابطه گرم و تنگاتنگ آنها را با حاکمیت جمهوری اسلامی مشخص می کند تعجبی نیست اکر بهائی ستیزان بی خبرند. چون لازم و مصلحت نیست که بخوانند و البته کتاب تریتا پارسی و کتاب رشایمر و والت که کتب تخصصی مساله هستند و رابطه اسرائیل با دولت ایران در جریان جنگ تحمیلی را فاش می کند بسیار بسیار خواندنی است. عجیب است که در همین وقت بهائیان را به انهام جاسوسی برای اسرائیل می کشتند و سلاحهای با ستارۀ داود به عراق پرتاب می شد!! ولی البته بیانیه بیت عدل را در جفاکاری اسرائیل طالبند! بیت عدل حق مطلب را بیان کرده و شما بی سوادید ولی برای بهائی ستیزانی که تا خرخره از اسرائیل حمایت شده اند نهایت بی شرمی و بی شرفی است که طلب بیانیه کنند. اگر شما دلسوز بودید در مملکت خود آپارتاید دینی راه نمی انداختید.

نویسنده: کاویان
پنجشنبه 8 اسفند1387 ساعت: 5:4

حامد جان فرموده منکران حق را عا کنید و به حال خود واگذارید. ایم روش درست . عالی گفتمانهای دینی است. حداقل روش بهائی این است. روش اسلامی هم داریم قطع دست و پای مخالف و حکم ارتداد و غیره.

نویسنده: کاویان
پنجشنبه 8 اسفند1387 ساعت: 5:23

بهائم شما را ناراحت کرده است...چرا....

این برخلاف نظر شما فحش نیست. مساله تشبیه است. مثلا درر ساله الطیر و منطق الطیر عارف به پرنده تشبیه شده است. هدف عطار دادن فحش که نبوده است؟ این یک تشبیه رمزی است، یعنی رمزی را در قالب استعاره بیان کرده است.
حضرت بهاالله خود را به عندلیب تشبیه فرموده اند منظور البته توهین نیست. (اشراقات 251) گرچه عندلیب خواندن اول صادر از حق و نور محمدی و مرسل رسل و قلم اعلی و عقل اول را نوعی پرنده خواندن گرچه خطاست ولی در باب استعاره و تشبیه ادبی رواست. کاربرد دیگری نیز مثال می زنم و یا عبدالرحیم قد احاطت المظلوم ذئاب الارض و اشرارها (آثار قلم اعلی 2: 63). پس خود را مظلوم و دشمنان خونخوار خود را که چون گله گرگان به مظلوم حمله می کنند را از باب استعاره گرگ می خواند و در دو صفت متشبه له هستند خونخواری و حمله گله ای و گروهی...

مساله این جاست که عدم آشنایی با ادیان و تاریخ آنها و کتابهای مقدس عالم و ادبیات و مساله فضاحت و بلاغت کلام دشواریهایی این چنین در بر دارد. دانشگاهیها اگر مومن نباشند ایرادات این چنینی نیز نمی گیرند چون با تشبیه و استعاره آشنایند.

نویسنده: حامد
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 2:14

جناب آقای کاویان ، شما از «الفبای گفتگو» چیزی می دانی که بخواهی از گفتمان دینی هم صحبت کنی ؟ آنجا که انبان پاسخ ها و شیوه ها و حرفهای ناکارآمدت به پایان رسید ، با چند نظر نامربوط بحث را پایان می دهی و امکان ارسال نظرات را می بندی و در عین حال از روش درست گفتمان دینی صحبت می کنی ؟
نمی دانم چه شده است که بعد از دو روز مجددا امکان ارسال نظر را فراهم کردی . شاید فکر کردی که دیگران از فراهم بودن امکان ابراز نظر ناامید شده اند و دیگر به اینجا سر نخواهند زد . شاید هم فکر کردی که در رابطه با بهائم خوانده شدن معرضین توسط حضرت بهاالله چیز جدیدی را یافته ای . باشد . این رفتار تو را هم به مجموعه فضائل علمیت اضافه می کنیم .

نویسنده: حامد
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 2:16

فرمودید «بهائم شما را ناراحت کرده است...چرا.... این برخلاف نظر شما فحش نیست. مساله تشبیه است. مثلا درر ساله الطیر و منطق الطیر عارف به پرنده تشبیه شده است. هدف عطار دادن فحش که نبوده است؟ این یک تشبیه رمزی است، یعنی رمزی را در قالب استعاره بیان کرده است. حضرت بهاالله خود را به عندلیب تشبیه فرموده اند منظور البته توهین نیست. (اشراقات 251) گرچه عندلیب خواندن اول صادر از حق و نور محمدی و مرسل رسل و قلم اعلی و عقل اول را نوعی پرنده خواندن گرچه خطاست ولی در باب استعاره و تشبیه ادبی رواست. کاربرد دیگری نیز مثال می زنم و یا عبدالرحیم قد احاطت المظلوم ذئاب الارض و اشرارها (آثار قلم اعلی 2: 63). پس خود را مظلوم و دشمنان خونخوار خود را که چون گله گرگان به مظلوم حمله می کنند را از باب استعاره گرگ می خواند و در دو صفت متشبه له هستند خونخواری و حمله گله ای و گروهی...مساله این جاست که عدم آشنایی با ادیان و تاریخ آنها و کتابهای مقدس عالم و ادبیات و مساله فضاحت و بلاغت کلام دشواریهایی این چنین در بر دارد. دانشگاهیها اگر مومن نباشند ایرادات این چنینی نیز نمی گیرند چون با تشبیه و استعاره آشنایند.»

اشکال ندارد . اگر نزد شما «بهائم» خطاب شدن «ناراحت کننده» نیست و «فحش» به حساب نمی آید ، پس مسلما این که دیگران نیز من باب «تشبیه عارفانه» و «استعاره رمزی» ، شما را و تمام بهائیان را بهائم بخوانند و احیانا با یکی از زیر شاخه های چارپایان از قبیل گاوان یا خران یا قاطران و یا ... مشابه در نظر بگیرند ، نباید ناراحت کننده باشد و به منزله فحش تلقی شود . اگر این طور است بفرمایید تا بنده هم نسبت به حضرتعالی از همین تشبیهات رمزی استفاده کنم . این جوری «فصاحت و بلاغت» اش هم بیشتر است .

نویسنده: حامد
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 2:18

اما در مورد نظرهایی که پیشتر ایراد کردی و بعد امکان ارسال را بر روی دیگران بستی . آقای کاویان ، آیین بهائی آیا تکلیف خودش را با اعظم و اتم و اقدم و اقوم تعالیمش یعنی وحدت و یگانگی عالم انسانی روشن کرده است که با تساوی حقوق رجال و نسا و نفی تعصبات دینی و نژادی و تعدیل معیشت عمومی گلی به سر بشریت زده باشد ؟ آیین بهائی توانسته است تساوی حقوق زنان و مردان را در حیطه همان احکام محدود خودش رعایت نماید ؟ آیین بهائی آیا قرار است با «هر چند نساء با رجال در استعداد و قواء شريکند ولی شبهه ای نيست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حيوانات مانند کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم اين امتياز مشهود» از غربی ها جلو بزند ؟ آیا تعصبات دینی در آیین بهائی قرار است با دستور «الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من أعلاهم أو من أدناهم ذكر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد كه بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید» از روی زمين محو گردد ؟ تعصبات جنسی چطور ؟ آیا با رفع تعصبات جنسی توسط آیین بهائی ، سفیدان نیز مانند سیاهان افریقا «خلق اللّه البقر علی صورة البشر» می شوند ؟ در مورد برده داری به چه سان ؟ آیا آن نیز بایستی با «سياه های افريقا بمنزلهء خدمه هستند» منتفی گردد ؟ راستی راهکارهای موثر حضرت بهاالله برای رفع «معضل اقتصاد تا قاچاق مواد مخدر تا خشونت و جنگ» کدام هایند ؟ آیا بنا بوده مشکلات اقتصادی عالم در روزگار ما با «اگرشخص غنی در قصر عالی است فقير هم آشيانهء حقير داشته باشد اگر غنی در نهايت ثروت است فقير هم دارای قوت ضروری باشد. امّا تفاوت درجات را بايد حفظ نمود زيرا نميشود جميع يکسان باشند» حل شود ؟ و خشونت و جنگ نیز با حرام کردن حمل سلاح توسط حضرت بهاالله ، و احیانا پیش بینی هایی که می گویید ایشان از جنگ های جهانی اول و دوم و بمب اتمی و ... داشته اند ؟ آن پیش بینی ها آیا به حال کسی سودی هم داشته است ؟ در مورد تمام جنگ ها و سلاح هایی که ایشان پیش بینی نکرده اند چطور ؟ بشریت برای رفع معضل آنها باید چه فکری می کرده است ؟

نویسنده: حامد
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 2:19

و راستی این چه پیش بینی هایی بوده که حضرت عبدالبها هم از آن بی اطلاع بوده اند ؟ ایشان درباره قرن بیستم بنا بر همین عباراتی که خودتان نقل فرمودید این گونه ابراز نظر کرده اند : «باری آن قرون ماضيه قرون جهل بود الحمد للّه اين قرن قرن علم است قرن اخلاق است قرن تمدّن است قرن اکتشاف حقائق اشياء است».

البته ممکن است به نظر ایشان ، همانطور که کشتار و آواره سازی مردم فلسطین عین عدالت و صلح است ، جنگ دوم جهانی و کشته شدن میلیون ها انسان در آن نیز عین اخلاق باشد . عین تمدن باشد . «تولید تسلیحات اتمی و جنگ افزار هسته ای» نیز عین اکتشاف حقائق باشد .


نویسنده: حامد
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 2:21

می گویی «در کوران داغ ستم ناصرالدین شاه قاجار بهائیان در جهت رفع برده داری در ایران، تساوی حقوق زن و مرد، حق رای عمومی فعالیت می کردند و گواه آن رساله مدنیه و لوح سلطان است.»
آقای کاویان ، حضرت بهاالله در لوح سلطان درباره نفی برده داری و تساوی حقوق زن و مرد و حق رای عمومی صحبت کرده اند ؟ رساله مدنیه را حضرت عبدالبها در زمان ناصرالدین شاه نوشته اند ؟ مگر در زمان ناصرالدین شاه کسی در ایران برده داری می کرده است که حضرت بهاالله بخواهد «در جهت رفع برده داری در ایران» فعالیت کند ؟ یعنی شما اینقدر در استخراج تعالیم بدیع از میان سخنان حضرت بهاالله با مشکل مواجه شده ای که باید هنر ایشان را تلاش برای «رفع برده داری در ایران» در زمان ناصرالدین شاه اعلام کنی ؟ حضرت بهاالله که به فرموده شما «پادشاه ايران را نصيحت می کند بعدالت امر می کند باين که با جميع ملل از رعايای خود مهربان باش امتيازی بين اديان نگذار با مسيحی با مسلمان با يهودی با زردشتی با جميع يکسان معامله کن» آیا خودشان میان غیربهائیان و بهائیان یکسان معامله کرده اند ؟ به نظر ایشان آیا بهائیان هم مانند معرضین بهائمند ؟ به نظر ایشان آیا بهائیان هم مانند شیعیان مشرکند (مائده آسمانی ، ج4 ، ص 140) ؟

نویسنده: حامد
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 2:23

فرمودید «اگر بهاالله با قدرت و استعمار سر سازش داشت مثل علمای شیعه در راحت و ناز می نشست و تنازی به حبس و چهل سال تبعید نبود. این یک حقیقت تاریخی است و شما هر چقدر انکار کنید شرم ایکه حکومتهای سازشگر و خیانتکار شیعه بودند و در زیر قدرت شیعه مملکت به باد رفت را نمی توانید پنهان کنید» و ادامه دادی « باید پرسید کدام عالم شیعه جرات ارسال نامه ای به شاه جبار ایران و دعوت او به نفی ظلم و ایخاد برابری و نظان عدالت و پارلمانی است؟ ملا علی کنی؟ شیخ فضل الله نوری!» راست می گويی آقای کاويان . حضرت بهاالله برای آن که عدم سازش خود را با تمام ظالمان و جائران عالم اثبات کنند و در جهت نفی ظلم و ايجاد برابری و احقاق حقوق رعايا در برابر استبداد فرمانرويان خودکامه گامی عملی برداشته باشند ، در کتاب اقدس حق اعتراض بر حاکمان را از تمام مردم سلب کردند ، و به خلق فرمان دادند تا فرمانرويان را با تمام ظلم ها و استبدادها و خيانت هايشان به حال خود واگذارند و با کار آنها کاری نداشته باشند : «ليس لأحدٍ اَنْ يعترضَ علی الّذين يحکمونَ علی العباد دَعُوا لهم ما عندهم و توجّهوا الی القلوب.» (بند ۹۵) . ايشان برای آن که به هر قيمت ممکن حق رای عمومی را از دولت های استبدادی استيفا کنند و در اين مسير از تمام ممالک غربی هم پيشی بگيرند ، جواز صحبت پيرامون امور دنيا و ما يتعلق بها و روسای ظاهره را (اموری که يک کدامش حق رای برای عموم است ، يک کدامش لزوم تشکيل پارلمان است ، يک کدامش تساوی حقوق زنان و مردان است ، يکی ديگرش تعديل اقتصاد و معيشت است ...) از اساس باطل اعلان کردند و تاکيد کردند که احدی حق ندارد بر خلاف ميل حاکمان رفتار نمايد . و البته تمام استدلال حضرت بهاالله برای طرح اين افکار مردم سالارانه و پارلمان خواهانه اين بود که خدا زمام اداره کشورها را دربست در اختيار پادشاهان قرار داده است : «ابداً در امور دنيا و ما يتعلّق بها و رؤسای ظاهره آن تکلّم جائز نه حقّ جلّ و عزّ مملکت ظاهره را بملوک عنايت فرموده بر احدی جائز نه که ارتکاب نمايد امريرا که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد» (گنجينه حدود و احکام ، ص 334)
ناگفته نماند که «بيانات مبارکه در اينخصوص بسيار است برای مزيد اطّلاع بلوح نصرت و لوح خليل و «لوح سلطان ايران» و کتاب عهدی و کلمات مکنونه و هزاران الواح ديگر مراجعه شود. » (گنجينه حدود و احکام ، ص 335)


نویسنده: حامد
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 2:24

حضرت عبدالبها نيز به منظور تبيين و تشريح منويات پدر بزگوارشان جهت مهار استبداد مستبدان و ستم ظالمان ، احبا راخواندند تا ضمن اطاعت از جميع فرامين پادشاهان ، «کمال تمکين و انقياد» را «بجميع اوليای امور» مجری دارند . ايشان به همين ترتيب به پيروانشان آموزش دادند تا تحت هر شرايطی و در مواجهه با هر جنايتی که محتملا ممکن است از سوی دولت ها و حکومت ها بر مردم رود ، نهايت همدردی خود را تنها با ذکر «حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس» و احيانا « صلاح و مصلحت خويش خسروان دانند و بس» ابراز نمایند : «تکليف احبّای الهی اطاعت اوامر و احکام اعليحضرت پادشاهی است آنچه امر فرمايد اطاعت کنند و همچنين کمال تمکين و انقياد بجميع اوليای امور داشته باشند. ولی در بين آنان اگر برودتی حاصل چه تعلّق باحبّای الهی دارد "حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس" ... و هر نفسی بخواهد در نزد احبّاء ذکری از امور حکومت و دولت نمايد که فلان چنين گفته و فلان چنين کرده آن شخص که از احبّای الهی است بايد در جواب گويد ما را تعلّق باين امور نه ما رعيّت شهرياری هستيم و در تحت حمايت اعليحضرت پادشاهی. صلاح و مصلحت خويش خسروان دانند و بس .... علی الخصوص که بنصّ قاطع الهی ممنوع از مداخله و محاوره در امور حکومتيم. شما اينمطلب را بجميع احبّاء تفهيم و توضيح نمائيد... بکلّی اينگونه امور مباين رضای ربّ غفور است.» » (گنجينه حدود و احکام ، ص 335 و 336)
«در اينخصوص نيز تأکيد بسيار در الواح مبارکه نازل شده که احصای آن از عهده بيرونست.» (گنجينه حدود و احکام ، ص 337)


نویسنده: حامد
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 2:25

می گویی «اگر بهاالله ذره ای وابستگی به امپریالیزم و استعمار داشت مثل روحانیت شیعه سوراخ موشی در رختخواب گرم روس و انگلیس می یافت. » آقای کاویان ، کدامیک از علمای شیعه تابحال در سفارت دولت روسیه پناه گرفته اند؟ (تلخیص تاریخ نبیل ، ص 562 ؛ ناصر الدّين شاه هم بی‌اندازه متعجّب شد ... و فوراً مأموری فرستاد تا حضرت بهاءاللّه را از سفارت روس تحويل گرفته بنزد شاه بياورد سفير روس از تسليم حضرت بهاءاللّه بمأمور شاه امتناع ورزيد) کدامیک از علمای شیعه با مساعی سفیر روس از حبس و اعدام خلاصی پیدا کرده اند ؟ (قرن بدیع ، ص 227؛ آن وجود اقدس عمل سفير را تقدير و بياناتی در اين مورد ميفرمايند قوله جلّ جلاله قد نصرنی احد سفرائک اذ کنت فی السّجن تحت السّلاسل و الاغلال)

نویسنده: حامد
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 2:26

کدامیک از علمای شیعه ، تزار دولت استعمارگر روسیه را در مقامی نشانده اند که تنها خدا از آن آگاه است ؟ (همان؛ در سنين بعد در لوحی که بافتخار امپراطور روس نيكلاويچ الکساندر دوم از قلم اعلی نازل شده ... قوله جلّ جلاله ... بذلک کتب الله لک مقاماً لم يحط به علم احد الّاهو) کابینه دولت استعماری بریتانیا تابحال برای نجات کدامیک از علمای شیعه راسا و مستقیما اقدام کرده است ؟ دولت بریتانیا برای نجات کدامیک از علمای شیعه به سالار ارتش خود دستور مخصوص داده است ؟ (قرن بدیع ، ص 623؛ لرد کرزن و ساير اعضاء کابينهء انگلستان نيز رأساً و مستقيماً از وضع مخاطره آميز حيفا استحضار حاصل نمودند. از طرف ديگر لرد لامينگتون با ارسال گزارش فوری و مخصوص بوزارت خارجهء آن کشور انظار اوليای امور را به شخصيّت و اهمّيّت مقام حضرت عبدالبهاء جلب نمود و چون اين گزارش به لرد بالفور وزير امور خارجهء وقت رسيد در همان يوم وصول دستور تلگرافی به جنرال النبی سالار سپاه انگليز در فلسطين صادر و تأكيد اکيد نمود که "بجميع قوی در حفظ و صيانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد") علمای شیعه کدامشان سلطه استعمارگر ترین دولت تاریخ را عادله خوانده اند ؟ (مکاتیب ، ج3 ، ص 347؛ اللّهمّ انّ سرادق العدل قد ضربت اطنابها علی هذه الارض المقدّسة فی مشارقها و مغاربها و نشکرک و نحمدک علی حلول هذه السلطة العادلة و الدولة القاهرة الباذلة القوّة فی راحة الرعيّة و سلامة البريّة... حيفا ١٧ دسمبر ١٩١٨ ع‌ع) علمای شیعه کدامشان برای تداوم سلطه استعمار دعا نموده اند ؟ (همان؛ اللّهمّ ايّد الامپراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انگلترا بتوفيقاتک الرحمانيّة و ادم ظلّها الظليل علی هذا الاقليم الجليل بعونک و صونک و حمايتک انّک أنت المقتدر المتعالی العزيز الکريم)

نویسنده: حامد
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 2:38

ضمنا آقای کاویان ، اگر در آن کتاب های دانشگاهی که مطالعه کردی ، توجیهی هم برای الهی خواندن و عادلانه دانستن اشغال گری و جنایت صهیونیست ها در سرزمین فلسطین پیدا کردی ، حتما برای ما هم عنوان کن . بلکه مطالعات شما یک نتیجه مرتبط هم با بیانات حضرت عبدالبها داشته باشد .

نویسنده: طالب حقیقت ( به مسوول وبلاگ)
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 13:34

مسوول محترم وبلاگ " تولید شبه تاریخ "

جنابعالی طبق نظر شخصی خودتان ، از روز دوشنبه پنجم اسفند ماه پس از مطالب کاویان ، امکان ارسال نظرات را حذف کردید و برای فرار از ادامه بحث ، به بستن نظرات اقدام نمودید و پس از گذشت سه روز ، در روز پنج شنبه 8 اسفندماه به باز گشایی نظرات اقدام کردید .

اولا از این عمل جوانمردانه شما که شرافت خود را نشان دادید تشکر می کنم !

ثانیا چون ممکن است بعدها نیز ، هر وقت احساس کردید گفتگو به ضررتان تمام شده و پوچی سخنان مدعیان "تحری حقیقت" و "وحدت عالم انسانی" برای خوانندگان روشن می گردد، مجددا امکان ارسال نظرات را حذف کنید ، ادامه گفتگو در این مکان را جایز نمی دانم.


مجددا از اینکه نمونه ای تمام عیار برای "الفبای گفتگو " ! را فراهم کرده و پایبندی خودتان به وحدت عالم انسانی را در عمل نشان دادید ! ، سپاسگزارم.

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » شنبه 8 فروردین 1388, 9:20 am

قسمت دوازدهم

نویسنده: پرهام (به طالب حقیقت)
جمعه 9 اسفند1387 ساعت: 18:26

جناب طالب حقیقت برادرانه میگویم اسم زیبا و عبارات نیشدار کمکی به اهداف شما نمیکند. گاهی تمسخر میکنید و گاهی اصرار دارید که آب خنک بنوشانید و چون عرصه را تنگ میبینید ناپدید میشوید و سوالات را نادیده میگیرید. یکبار پرسیدم دوباره میپرسم: چرا از بسته شدن ارسال نظرات شکایت میکنید زمانی که آنچه میگویید تکراری و نامربوط به مقالات است؟ در همین مقاله «الفبای گفتگو» چند سوال مطرح شده که شما محض رضای خدا حتی به یکی از آنها هم نپرداختید و همین سخنان تکراری را بر مقاله «هفت زندانی و یک تابلو» نوشتید!
به هر حال به نظر نمی رسد که صحبت از «جوانمردی» و «شرافت» از طرف کسی که منطق تمام سخنانش ظالمانه و غیر قانونیست محلی از اعراب داشته باشد. (ر.ک. به کامنتهای مقاله «هفت زندانی و یک تابلو»)

امیدوارم در طلب حقیقت موفق باشید

نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پرهام
شنبه 10 اسفند1387 ساعت: 8:38

پرهام عزیز

آیا بستن سه روزه امکان ارسال نظرات توسط مسوول بلاگ جز این است که " چون عرصه را تنگ میبینید ناپدید میشوید و سوالات را نادیده میگیرید " ؟!

دوست من ، اگر درست می خواندی متوجه می شدی که نامربوط و نیشدار حرف زدن ، کار کسانی است که نهادهای بین المللی دفاع از حقوق بشر را شبیه پیتزا فروشی دانسته اند ( نوشته هایت ، در هفت زندانی و یک تابلو که یادت نرفته است !)

ضمنا اگر از ابتدای نظرات خوانده بودی ، متوجه می شدی که اولین سوالات توسط من مطرح شده ، و نه تنها در اینجا بلکه در مقاله هفت زندانی و یک تابلو هم جوابی به آنها داده نشد .

البته از انصاف نباید گذشت ، جوابهایی همانند پیتزا فروشی ، بهایی ستیز ، طالب شخصیت و ... بسیار داده شد .


عزیز دل ، در گفتمان های علمی ،هر کس رگ گردنش کلفت تر باشد پس حرفش درست است ، جایگاهی ندارد.

صحبت از جوانمردی و شرافت برازنده شما باد که هر وقت پاسخی ندارید ، به بستن نظرات روی می آورید و با توهین و تمسخر حرفتان را به کرسی می نشانید.

دعا می کنم که خداوند ما را از هدایت خودش بی بهره نگرداند.

اگر مشتاق ادامه گفتگو هستید ، برایم ایمیل بفرستید ، چون مطمئن نیستم که دوباره قسمت نظرات بسته نشود.

شاد باشی و شاکر نعماتش


نویسنده: پرهام (به طالب حقیقت)
شنبه 10 اسفند1387 ساعت: 19:21

دوست من؛
1) چیزی بگویید که بگنجد! کسی که اندکی بهاییان را بشناسد به اصرار شما بر قضیه "رگ گردن" خواهد خندید. چنین چیزی را در حالی بما نسبت میدهید که ما مرده هایمان را هم نمیتوانیم محافظت کنیم. اگر به دنبال یک "مظلوم نما"ی حقیقی هستید لطفاً نگاهی در آینه بیندازید.
2) یکی از مهمترین وظایف مسئول یک بلاگ کنترل بحث است. همیشه و در هر کجا که مباحثه ای جریان دارد یکی مسئول هدایت آن است. البته شما مختارید که نتیجه گیری خودتان را داشته باشید ولی وقتی عده ای سعی دارند با دروغ و سفسطه بحث را از مسیر اصلی آن خارج کنند و با حرفهای تکراری آنرا تا ابد ادامه دهند مسئول بلاگ باید جلوی آنرا بگیرد.
3) دوست عزیز چطور امکان دارد که اولین سوالات از طرف شما مطرح شده باشد وقتی که کامنت شما از لحاظ زمانی متأخر به مقاله «الفبای گفتگو» بوده است؟! باور نمیکنم که شما دارید وقت مرا بخاطر این مسائل بچگانه میگیرید در حالیکه هفت زندانی بهایی در خطر اعدامند.
4) ادای دفاع از نهادهای حقوق بشر را هم لطفاً در نیاورید که به شدت مضحک است. همینجا گفتم که چرا.
5) شما اول توضیحی برای غیرقانونی بودن مواضعتان دست و پا کنید که من هنوز منتظرم، به سوالات بی پاسخ مانده شما هم خواهیم پرداخت.

طالب حقیقت؛
تلاشی چنین پیگیر و جدی از طرف یک "طالب حقیقت"(!) برای انحراف افکار عمومی از ظلم به هموطنانش حقیقتاً اعجاب آور است. جالب اینجاست که ما قرار است برای احقاق حقوقمان برادریمان را با شما ثابت کنیم! کسی که خود برادر اعراب است و حق هموطنش را در گرو حقوق فلسطینیان میخواهد. شاید در فرصتی دیگر از خود شما بپرسیم که چگونه با این همه اصرار بر برادری با بیگانه مالک ارث مام میهن شده اید و از من که از حقوق ایرانیان دفاع میکنم برای اثبات برادری سند و مدرک میخواهید! حال ببینید که چه وقاحتی میخواهد که امثال این حضرات بهاییان را جاسوس و وطنفروش میخوانند در حالی که خود پیش از هرچیز نگران بیگانگانند.
این شاید وقتی دیگر...حال آنچه برای هر ایرانی با غیرتی مهم است خطریست که از جانب حاکمیت جامعه بهایی ایران را تهدید میکند...

نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پرهام
شنبه 10 اسفند1387 ساعت: 22:0

پرهام جان

مجددا عرض می کنم .کاش همه نوشته های مرا خوانده بودی. پاسخ شما در جوابی که برای واحد عزیز در مقاله هفت زندانی و یک تابلو در بلاگ نگاه دیگر 1 ، ارسال کردم موجود بود . آنجا نوشته ام :

"در پایان یادآور می شوم علیرغم اینکه بهاییان و بیت العدل در مورد محکومیت جنایات بشری و دفاع از مظلومان ماهیتی دوگانه و متضاد و غیر انسانی دارد - که به آن اشاره شد - ، اما بنده نیز به عنوان یک انسان آزاد اندیش که آموزه های مسلک بهایی را متناقض با اخلاق ، علم و عقل می داند و آن را دیانتی الهی نمی شمارد ، از ستمی که بر بهاییان ایران اعم ( تخریب قبور ، تهدید و ارعاب و قتل ) می رود ناراحتم . "

برای چندمین بار است که عرض می کنم ، بنده نه نماینده حکومت هستم و نه اهل بازی های سیاسی ، آیا در تمام این گفتگو ها یکبار از من دیده اید که شما یا دیگر بهاییان را جاسوسان اسراییل خوانده باشم؟

شما نیز همانند بقیه بهاییان ، چون بنده بهاییت را دین الهی نمی دانم ، بنده را عامل حکومت ایران و بهایی ستیز فرض کرده و به کرات در نوشته هایتان کلمات سرشار از روح و ریحان نصیبم می کنید.


عزیز دل بحث من در مورد ماهیت دوگانه بیت العدل و بهاییان در دفاع از مظلومین عالم در برابر ظالمین بود که نمونه آن هم جنایات ضد بشری اسراییل علیه فلسطینیان است.


نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پرهام
شنبه 10 اسفند1387 ساعت: 22:3

پرهام جان

بنده در همین جا و در بلاگ نگاه دیگر 1 ، بارها تقاضا کردم که اگر دستخطی از بیت العدل در محکومیت اعمال اسراییل دارید نشان دهید نا همگان بدانند و اگر نمی توانید نشان دهید پراکنده گویی نفرمایید.

حرف بنده این است که بهاییان در حالی دیگران را به دفاع از خودشان فرا می خوانند که نه تنها خودشان هیچگاه از مظلومان دفاع نکرده اند بلکه حتی در مقابل جنایات ضد بشری اسراییل به سکوت امر شده اند.

مجددا یادآور می شوم ، در قسمتی از پیام 31 اکتبر2008 بیت العدل را از زبان جناب شوقی آمده است " دیانت بهائی ... در مجادلات و منازعاتی که در مورد آینده ارض اقدس در میان است وارد نمی‌شود " و با این گفتار تکلیف همه بهاییان را روشن کرده اند و بهاییان را به سکوت در برابر جنایات اسراییل بر ضد فلسطینیان امر کرده اند .

چندمین بار است که می گویم ، حرف بنده این است که بهاییان در حالی دیگران را به دفاع از خودشان فرا می خوانند که نه تنها خودشان هیچگاه از مظلومان دفاع نکرده اند بلکه حتی در مقابل جنایات ضد بشری اسراییل به سکوت امر شده اند.


این حقیقتی است که در پیام بیت العدل آمده است و هیچ بهایی هم نمی تواند آن را انکار کند. البته اگر جنابعالی آنرا " دروغ و سفسطه " ننامید .

در پایان برای چندمین بار می نویسم ، اگر مشتاق ادامه گفتگو هستید ، برایم ایمیل بفرستید ، چون مطمئن نیستم که دوباره قسمت نظرات بسته نشود.

شاد باشی و شاکر نعماتش

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » شنبه 8 فروردین 1388, 9:22 am

قسمت سیزدهم


نویسنده: پرهام (به طالب حقیقت)
یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت: 1:48

طالب حقیقت دروغ میگویید. اگر شما حقیقتاً از ستمی که بر بهاییان ایران میرود ناراحت بودید احقاق حقوقشان را مشروط به اثبات عقایدشان نمیکردید.
اتفاقاً بنظر من شما هم نماینده حکومت هستید و هم اهل بازی های سیاسی. وقتی کسی درباره اصل موضوع دروغ میگوید دلیلی ندارد که بقیه حرفهایش را باور کنیم. چه کسی بجز حاکمیت از دروغ های شما سود میبرد؟ مواضع شما فقط به نفع ظالمان است که برای ظلم هایشان نیاز به جاده صاف کن هایی مثل شما دارند. حال بروید تا ابد خود را آزاداندیش(!) بنامید ببینید چه کسی باور میکند.
راستی درباره نهادهای حقوق بشری سوالی دارم. شما که انقدر این نهادها را عزیز میدارید و از نامهربانی با آنان دلگیر میشوید نظرتان درباره ده ها بیانیه ای که در رابطه با ابراز نگرانی از وضعیت بهاییان ایران منتشر کرده اند چیست؟!
دست شما رو شده است دوست من. ما بهاییان با امثال شما بزرگ شده ایم. یکروز به اسم "طالب حقیقت" میایید و از در بیطرفی و مظلومیت وارد میشوید و تلاش میکنید بهاییانی را که برای حفظ حق نفس کشیدن تلاش میکنند زورگو جلوه دهید. روز دیگر به اسم "فریبا" و "اندیشه" وارد میشوید و خود را بهایی جلوه میدهید تا بهاییان را در این گرداب مقصر جلوه دهید و چون عرصه را تنگ میابید ناپدید میشوید تا شاید روزی دیگر با کسوت و هویتی جدید بازگردید. ما را از این نسیم نترسانید که ما شعله ایمانمان را از دل طوفان عبور داده ایم.
راستی اگر فلسطینیان بدانند که دوستان دروغگویی مثل شما دارند که عمریست در دفاع از آنان جز شعار و بیانیه کاری نکرده اند چه خواهند گفت؟! جالب است که شما آنقدر کوته بینید که دیگران را هم به شعار دادن تشویق میکنید! ما بهاییان در دفاع از فلسطینیان شعار نمیدهیم بلکه عمل میکنیم. چطور؟ این مقاله را با دقت بخوانید و به دوستانتان هم بدهید تا آنها هم بفهمند که فاصله بین حرف تا عمل چقدر است:
http://domjonbanak.blogspot.com/2009/02 ... st_28.html
راستی به "دوستانتان" بگویید چند جمله جدید یادتان بدهند چون من حالا دیگر میتوانم تمام پاسخهایتان را پیش بینی کنم!

نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پرهام
یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت: 21:56

پرهام جان

باز هم همان تهمتهای ی قبلی را تکرارکرده اید : " دروغگو ، نماینده حکومت ، اهل بازی های سیاسی ، جاده صاف کن " . راستی یکی را فراموش کرده اید : بهایی ستیز !

به هر حال از اینکه مجددا از ابزار " روح و ریحان " در نوشته هایت استفاده کرده ای ممنونم !
البته جایی که پیشوای شما ، جناب بهاء الله مخالفینش را بهائم بنامد و آنها را به پرسش از احوال مادرانشان ارجاع دهد ! از پیروانش نیز ، بیش از این انتظار نمی رود.


یادداشت کرده اید : " مواضع شما فقط به نفع ظالمان است که برای ظلم هایشان نیاز به جاده صاف کن هایی مثل شما دارند "

گویا شما نگاهی به آثار پیشوایانتان نینداخته اید . آیا مسلکی که در برابر تمام ظلمها و ستمها و فجایع انسانی ، مردم را مکلف می کند تا مطلقا سکوت کنند و دم بر نیاورند و نهایت اطاعت و انقیاد را به اولیای امور مجری دارند ، به نفع ظالمان موضع گیری نکرده است ؟

آیا برای افزایش ظلم ظالمان ، جاده صاف کن هایی بهتر از این می توان یافت که عده ای خود را پیروان مسلکی بدانند که به پیروانش امر می کند تا در برابر هر ستمی و ظلمی و خیانتی تنها به این اکتفا کنند که [color=darkblue]«ما را تعلّق باين امور نه ما رعيّت شهرياری هستيم و در تحت حمايت اعليحضرت پادشاهی. صلاح و مصلحت خويش خسروان دانند و بس»
؟

آیا جز این است که بنا به دستور صریح جناب بهاالله و نیز جناب عبدالبها (گنجینه ی حدود و احکام، ص 335 – 337) در برابر هرگونه ظلمی و جنایتی که ممکن است از سوی حاکمان و زمامدران بر هموطنان شما یا برادران شما برود ، دفاع که هیچ ، ادنی کلمه ای حق سخن گفتن ندارید ؟

آیا جناب بهاء الله نفرموده اند : " ابداً در امور دنيا و ما يتعلّق بها و رؤسای ظاهره آن تکلّم جائز نه حقّ جلّ و عزّ مملکت ظاهره را بملوک عنايت فرموده بر احدی جائز نه که ارتکاب نمايد امريرا که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد»
(گنجينه حدود و احکام ، ص 334) ؟[/color]


نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پرهام
یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت: 21:58

حضرت عبدالبها نيز به منظور تبيين و تشريح منويات پدر بزگوارشان جهت مهار استبداد مستبدان و ستم ظالمان ، احبا راخواندند تا ضمن اطاعت از جميع فرامين پادشاهان ، [color=darkblue]«کمال تمکين و انقياد» را «بجميع اوليای امور» مجری دارند .

ايشان به همين ترتيب به پيروانشان آموزش دادند تا تحت هر شرايطی و در مواجهه با هر جنايتی که محتملا ممکن است از سوی دولت ها و حکومت ها بر مردم رود ، نهايت همدردی خود را تنها با ذکر «حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس» و احيانا « صلاح و مصلحت خويش خسروان دانند و بس» ابراز نمایند : «تکليف احبّای الهی اطاعت اوامر و احکام اعليحضرت پادشاهی است آنچه امر فرمايد اطاعت کنند و همچنين کمال تمکين و انقياد بجميع اوليای امور داشته باشند. ولی در بين آنان اگر برودتی حاصل چه تعلّق باحبّای الهی دارد "حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس" ... و هر نفسی بخواهد در نزد احبّاء ذکری از امور حکومت و دولت نمايد که فلان چنين گفته و فلان چنين کرده آن شخص که از احبّای الهی است بايد در جواب گويد ما را تعلّق باين امور نه ما رعيّت شهرياری هستيم و در تحت حمايت اعليحضرت پادشاهی. صلاح و مصلحت خويش خسروان دانند و بس .... علی الخصوص که بنصّ قاطع الهی ممنوع از مداخله و محاوره در امور حکومتيم. شما اينمطلب را بجميع احبّاء تفهيم و توضيح نمائيد... بکلّی اينگونه امور مباين رضای ربّ غفور است.» (گنجينه حدود و احکام ، ص 335 و 336)

«در اينخصوص نيز تأکيد بسيار در الواح مبارکه نازل شده که احصای آن از عهده بيرونست.» (گنجينه حدود و احکام ، ص 337)[/color]

نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پرهام
یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت: 21:58

پرهام عزیز

یادداشت کرده اید : " راستی درباره نهادهای حقوق بشری سوالی دارم. شما که انقدر این نهادها را عزیز میدارید و از نامهربانی با آنان دلگیر میشوید نظرتان درباره ده ها بیانیه ای که در رابطه با ابراز نگرانی از وضعیت بهاییان ایران منتشر کرده اند چیست؟! "

اولا : گمان نمی کنم بیانیه نهادهای حقوق بشری برای شما که آنان را همانند پیتزا فروشی می دانید ، مهم باشد
ثانیا : اگر دنبال نظر شخصی من هستید ، چه نهادهای حقوق بشری ظلم را محکوم نمایند و چه همانند بهاییان ، راه سکوت در پیش بگیرند ، در هر حال به نظر بنده ظلم و بی عدالتی نسبت به هر کس ، بهائی یا غیر بهائی ، ناروا بوده و محکوم است.


ولی نکته مهم همانست که بارها به آن اشاره شد و نصوص آن نیز در بالا آمد ، بهاییان در حالی دیگران را به دفاع از خودشان فرا می خوانند که نه تنها خودشان هیچگاه از مظلومان دفاع نکرده اند بلکه حتی در مقابل ظلم و جنایت ضد بشری به سکوت امر شده اند.


بهترین نمونه آن ، موضع بیت العدل اعظم و بهاییان در مورد جنایات اسراییل علیه فلسطینیان است که در قسمتی از پیام 31 اکتبر2008 بیت العدل را از زبان جناب شوقی آمده است " دیانت بهائی ... در مجادلات و منازعاتی که در مورد آینده ارض اقدس در میان است وارد نمی‌شود " و با این گفتار تکلیف همه بهاییان را روشن کرده اند و بهاییان را به سکوت در برابر جنایات اسراییل بر ضد فلسطینیان امر کرده اند .


نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پرهام
یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت: 21:59

یادداشت کرده اید " دست شما رو شده است دوست من. ما بهاییان با امثال شما بزرگ شده ایم. یکروز به اسم "طالب حقیقت" میایید و از در بیطرفی و مظلومیت وارد میشوید ... و چون عرصه را تنگ میابید ناپدید میشوید تا شاید روزی دیگر با کسوت و هویتی جدید بازگردید. "

اولا بنده از در مظلومیت وارد نشدم ، بنده از در حقیقت جویی وارد شدم .
ثانیا آیا بستن نظرات جز این است که " چون عرصه را تنگ میابید ناپدید میشوید تا شاید روزی دیگر با کسوت و هویتی جدید بازگردید. " ؟



یادداشت کرده اید : " ما را از این نسیم نترسانید که ما شعله ایمانمان را از دل طوفان عبور داده ایم "
خوش به حالتان ! ولی چه ربطی به موضوع بحث من دارد ؟ مگر من قصد ترساندن شما را داشته ام ؟ بگذریم .

یادداشت کرده اید : "راستی اگر فلسطینیان بدانند که دوستان دروغگویی مثل شما دارند که عمریست در دفاع از آنان جز شعار و بیانیه کاری نکرده اند چه خواهند گفت؟!"

اولا اگر فلسطینیان بدانند که دوستانی همانند شما دارند که عمریست بر طبل " وحدت عالم انسانی " می کوبند ولی نه تنها یک دستخط رسمی از سوی بیت العدل در دفاع از مظلومیت آنان صادر نشده بلکه به سکوت در برابر جنایان اسراییل امر شده اند ، چه خواهند گفت ؟

ثانیا اگر نه فقط فلسطینیان ، بلکه اهل عالم بدانند دوستانی همانند شما دارند که در برابر هر ظلمی و جنایتی سکوت می کنند و فقط می گویند «ما را تعلّق باين امور نه ما رعيّت شهرياری هستيم و در تحت حمايت اعليحضرت پادشاهی. صلاح و مصلحت خويش خسروان دانند و بس» اگر هم شخصی غیر از این رفتار کند «اوّل بهتر است که نسبت خود را از اين امر قطع نمايد و جميع بدانند که تعلّق باين امر ندارد خود ميداند.» (گنجینه ی حدود و احکام، ص 335 – 337) چه خواهند گفت ؟


نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پرهام
یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت: 22:0

یادداشت کرده اید : " ما بهاییان در دفاع از فلسطینیان شعار نمیدهیم بلکه عمل میکنیم. چطور؟ این مقاله را با دقت بخوانید و به دوستانتان هم بدهید تا آنها هم بفهمند که فاصله بین حرف تا عمل چقدر است: http://domjonbanak.blogspot.com/2009/02 ... st_28.html "

مقاله را خواندم . جناب محبوبی پس از بحث مبسوطی در مورد سرگذشت بهاییان در ایران با آوارگی مردم فلسطین ! یادداشت کرده اند : "حال «طالب حقیقت» می‌گوید که چرا بهائیان مانند بعضی سودجویان به جار و جنجال و صدور اعلامیه در محکوم کردن اسرائیل اقدام نمی‌کنند. باید به او بگویم بهايیان ارمغان بهتری برای فلسطینیان دارند که آنها را از این وضعیت نجات خواهد داد. و آن فعل است نه قیل و قال "

انصافا که سکوت در برابر جنایات رژیم اسراییل بهترین ارمغان برای فلسطینیان است . مجددا پیام 31 اکتبر را یادآور می شوم که در آن از زبان جناب شوقی آمده است " دیانت بهائی ... در مجادلات و منازعاتی که در مورد آینده ارض اقدس در میان است وارد نمی‌شود " و با این گفتار تکلیف همه بهاییان را روشن کرده اند و بهاییان را به سکوت در برابر جنایات اسراییل بر ضد فلسطینیان امر کرده اند .

پرهام عزیز ، از اینکه با نوشته پژمان ، فاصله بین حرف و عمل را به من نشان دادی ممنونم !


در انتها یادداشت کرده اید : " راستی به "دوستانتان" بگویید چند جمله جدید یادتان بدهند چون من حالا دیگر میتوانم تمام پاسخهایتان را پیش بینی کنم! "

عزیز دلم ، نیازی به جمله جدید نیست ، شما پاسخ نوشته های بنده و جناب حامد را هم نتوانستید بدهید ، اما بنده مشتاقانه از هر کسی که مطلب جدیدی به من یاد دهد ، سپاسگزارم.

شاد باشید و شاکر نعماتش

habibollah
فعّال
پست: 531
تاریخ عضویت: دو شنبه 31 اردیبهشت 1386, 11:41 am

پاسخ: نقدمقاله5(الفبای گفتگو-ظلم

پستتوسط habibollah » شنبه 8 فروردین 1388, 9:24 am

قسمت چهاردهم

نویسنده: پژمان محبوبی
یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت: 23:21

آقای طالب حقیقت،
آقای شما معتقدید که در هر منازعه‌ای عمل و عکس‌العمل یکی از طرف‌های درگیر درست و طرف دیگر نادرست است؟


نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پژمان
دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 0:6

منظورتان را واضح تر بفرمایید تا بهتر متوجه شوم.

نویسنده: پرهام (به طالب حقیقت)
دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 2:17

دوست من چیز زیادی به شما که جز دراز نویسی و تکرار مکررات نمیدانید نمیتوان گفت. اگر حقیقتاً طالب حقیقت بودید پاسخ را تا بحال در میافتید.
نتیجه غم انگیز "سکوت نکردن" امثال شما در قبال مسئله فلسطین را هم جهانیان شاهدند. خسته نباشید.
بهاییان هم دیر یا زود به حقوقشان خواهند رسید و روسیاهی به ذغال خواهد ماند.

نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پرهام
دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 9:59

پرهام گرامی

تکرار پاسخ ، نتیجه تکراری نوشتن شماست وگرنه من همان اول به شما گفتم که اگر مطالب را از ابتدا مطالعه بفرمایید ، پاسخ خود را می گیرید. اما شما به خودتان زحمت دوباره خوانی را ندادید و و با دروغگو نامیدن بنده و تهمت زدن ، مطالبی که قبلا جواب داده شده بود را تکرار کردید ، لذا بنده مجبور شدم ، به دوباره نویسی پاسخ بپردازم.

در انتظار روزی هستم که بهاییان با چشمانی گشوده ، به تناقضات آیین شان بنگرند و بدون تعصب ، در جستجوی حقیقت برآیند.

بنده نیز امیدوارم تمامی مظلومان ، اعم از بهایی و غیر بهایی، به حقوقشان برسند و رو سیاهی به زغال بماند.


شاد باشید و شاکر نعماتش

نویسنده: پرهام (به طالب حقیقت)
دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 20:13

دروغگو خوانده نمیشدید اگر دروغ نمیگفتید.
شما هم شاد باشید

نویسنده: طالب حقیقت در پاسخ پرهام
دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 21:32

پرهام جان

دروغگو نامیدن مخالفین و تهمتهای دیگر را به آنان زدن ، روش پسندیده ای نیست.

در مورد تهمت های شما و دروغگو نامیدن بنده نیز ، قضاوت را به خدای متعال می گذارم که بهترین قاضیان است.

شاد باشی و شاکر نعماتش


نویسنده: پرهام (به طالب حقیقت)
دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 21:40

البته دروغ گفتن ناپسند تر از دروغگو خواندن است. من فقط ناراستی شما را نشان دادم تا خواننده به دام استدلالات معوج شما نیفتد.

موفق باشید

نویسنده: حامد
دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 22:59

جناب آقای پژمان محبوبی ،

در سوالی که ذیل مقاله «الفبای گفتگو» ، در وبلاگ « تولید شبه تاریخ و خاطرۀ تصنعی» عنوان کرده اید ، فرموده اید :

«آقای طالب حقیقت،
آقای شما معتقدید که در هر منازعه‌ای عمل و عکس‌العمل یکی از طرف‌های درگیر درست و طرف دیگر نادرست است؟»

با توجه به حرفهای طالب حقیقت به نظر می رسد مراد شما از منازعات ، به طور خاص به منازعه ملت فلسطین و صهیونیزم باز گردد و عبارتی که طالب حقیقت به این صورت از جناب شوقی نقل نمود : «دیانت بهائی ... در مجادلات و منازعاتی که در مورد آینده ارض اقدس در میان است وارد نمی‌شود».
در رابطه با منازعه مذکور از سوی جوانب درگیر و از سوی باقی جوانب ، رفتارهای درست و نادرست بسیاری بروز کرده است . بنده در این زمینه به ذکر گذرای چند رفتار نادرست ، که به بحث ما نیز ارتباط پیدا می کنند و در یادداشت اخیر شما مورد غفلت
واقع شده اند ، اشاره می کنم . از آنجا که رووس این مطالب پیش تر نیز در گفتگوی های انجام شده با جناب کاویان ذیل مقاله «الفبای گفتگو» ، به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است ، پیشاپیش از دوستانی که مطالب مذکور را مورد مطالعه قرار داده اند عذر خواهی می کنم .


نویسنده: حامد
دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 23:4

رفتار نادرست اول آن است که دولت استعمارگر و بی دادگری مانند دولت بریتانیا ، با تمام خوی استعمارگری و جبر و تکبرش ، حتی پیش از اشغال سرزمین فلسطین ، به جنبش صهیونیزم تعهد بدهد که برای آنها در سرزمین ملتی دیگر ، سرزمینی که دولت مذکور نه حق تعیین سرنوشت آن را داشت و نه مشروعیت تصمیم گیری برای آنرا ، موجبات تاسیس یک موطن قومی را فراهم بیاورد .
رفتار نادرست دوم آن است که پیشوای آیین بهائی ، به خاطر اشغال خاک فلسطین توسط استعمارگرترین دولت تاریخ ، خدا را شکر گزارد و حمد کند . و بابت سرور ناشی از چنین رخدادی ، سلطه ای را «عادله» بخواند که در کارنامه خویش جهت بهره کشی از عالم انسانی به هر راهی متوسل شده است . و آنگاه از خدا بخواهد که سایه شوم این امپراطوری ، با تمام سوابق ننگین و ضد انسانیش و با همه تعهدی که به یهودیان در قبال تصرفات نامشروع در سرنوشت فلسطین داده بود ، بر «اقلیم جلیل» فلسطین تداوم پیدا کند .
رفتار نادرست سوم آن است که دولت عادل بریتانیا ، در جهت برآورده سازی مواعید خود به یهودیان ، سرنوشت سرزمین فلسطین را از سایر سرزمین های عربی جدا کند و از برآورده شدن حق اداره آن سرزمین توسط ملتش ممانعت نماید . تا با پایان یافتن سلطه بریتانیا ، صدها شهر و روستای فلسطینی توسط یهودیان اشغال شود و صدها هزار نفر از بوم و بر خویش راه آوارگی در پیش گیرند . تا خوی سیری ناپذیر اشغال گران تا همین امروز روز ، در همان مختصر خاکی که هنوز در دست صاحبانش باقی مانده است ، حتی در مناطقی چون قدس و کرانه باختری که دیگر اثری از مقاومت در آنها باقی نمانده است ، خانه ها و مزارع کوچک فلسطینیان را از ساکنانش تخلیه کند ، و املاک غصب شده را در پس حصارها و دیوارهای حائل به شهرک های یهودی نشین ضمیمه نماید .
رفتار نادرست چهارم آن است که پیشوای آیین بهائی ، اشغال سرزمین فلسطین و آواره سازی ملتش را از لوازم فراگیر شدن صلح وعدالت و الفت بر شمارد ، و در جستجوی افتخار و رهاوردی برای پدر ارجمندش ، این غصب ستم بار را مصداق وعده الهی عنوان کند ، و اظهار بدارد که از برکت ظهور جمال مبارک ، «جميع فلسطين» باید مسکن قوم یهود گردد .


نویسنده: حامد
دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 23:5

رفتار نادرست پنجم آن است که پیشوای دیگر بهائیان اعلام کند که «دیانت بهائی ... در مجادلات و منازعاتی که در مورد آینده ارض اقدس در میان است وارد نمی‌شود» و دیگران نیز در توجیه این سخن ، منازعات مذکور را – منازعاتی که ماجرای آنها ماجرای ظالم و مظلوم و غاصب و مغصوب است - در حد مجموعه ای از «عمل» ها و «عکس العمل» ها که حتی شناخت «درست» آنها از «نادرست» شان به این راحتی ها امکان پذیر نیست ، کاهش دهند .
رفتار نادرست ششم آن است که با تمام حمایت هایی که توسط پیشوایان دیانت بهائی برای ظالمان و استعمارگران عالم ابراز شده است ، و تمام همسویی هایی که از جانب این دین با بیگانگان اشغاگر در جهت موجه خواندن غصب و اشغال عنوان شده ، و تمام حقِ اعتراضی که از مردم در برابر حاکمان ستمکار بواسطه احکام این آیین سلب شده ، و تمام اطاعت و انقیادی که به فرمان صریح دین در مواجهه با تمام فرمانروایان بر گردن رعایا نهاده شده ، با تمام این ها ، پیروان دیانت بهائی خود را «یار و یاور» راستین «آزادی خواهان جهان» و «معلم واقعی مظلومان» ، «در طلب حقوق از دست رفته» بدانند ، و حمایتهای دیگران را ریاکارانه و دروغین و در جهت «سیاست بازی» و «منافع تبلیغاتی» عنوان کنند ؛ خود را صاحب «فعل» ، و دیگران را «سود جو» و اصحاب «قیل و قال» معرفی نمایند .


نویسنده: حامد
دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 23:10

فرمودید «باید به او (طالب حقیقت) بگویم بهايیان ارمغان بهتری برای فلسطینیان دارند که آنها را از این وضعیت نجات خواهد داد. و آن فعل است نه قیل و قال.»
نمی دانم ، شاید ارمغان بهتر شما همانی است که جناب شوقی به همراه آورده اند ؛ «دیانت بهائی ... در مجادلات و منازعاتی که در مورد آینده ارض اقدس در میان است وارد نمی‌شود» ، تا بی طرفی تاریخی و انسانی بهائیان را ، در صحنه مواجهه قربانی و جلاد ، به تمام «آزادی خواهان» و «مظلومان جهان» اعلام داشته باشند .
شاید هم ارمغان بهتر شما برای مردم فلسطین بیانات حضرت عبدالبهاست که ای ملت فلسطین ، غضب واخراج شما از خانه و کاشانه تان ، از تبعات «صلح و آشتی عمومی» و نتیجه تحقق «وعد الهی» است ، و برشماست که آنرا از افتخارات ظهور جمال مبارک – آن «نهال بیهمال» - به حساب آورید .
شاید هم ارمغان بهتر شما برای فلسطینیان ، بیانات آزادی خواهانه حضرت بهاالله است . بیاناتی که با آنها ، علاوه بر ارائه « تعالیم رهایی بخش آیین بهایی» جهت «آزادی خواهی» ، توجیه و ایده مناسبی نیز برای ملت های دربند جهان به منظور تحمل پذیر شدن و قابل قبول دانستن ظلم ظالمان عرضه نموده اید ؛

«ليس لأحدٍ اَنْ يعترضَ علی الّذين يحکمونَ علی العباد دَعُوا لهم ما عندهم و توجّهوا الی القلوب» (کتاب اقدس ، بند ۹۵)

«حقّ جلّ و عزّ مملکت ظاهره را بملوک عنايت فرموده بر احدی جائز نه که ارتکاب نمايد امريرا که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد» (گنجينه حدود و احکام ، ص 334)

«هر ملّتی بايد مقام سلطانش را ملاحظه نمايد و در آن خاضع باشد و بامرش عامل و بحکمش متمسّک * سلاطين مظاهر قدرت و رفعت و عظمت الهی بوده و هستند *» (لوح مبارک خطاب به شيخ محمّد تقی اصفهانی معروف به نجفی، ص 66)


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان