نقد مقاله 2 (خاتمیت حضرت یوسف)

بحث و تبادل نظر در مورد مقالات نوشته شده توسط افراد مختلف و نقد آنها
Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

نقد مقاله 2 (خاتمیت حضرت یوسف)

پستتوسط Admin » چهار شنبه 28 اسفند 1387, 9:03 pm

با سلام

طبق درخواست عزیزان مینی بر نقد مقاله حامد با عنوان «یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!» ، تاپیک جدیدی برای این موضوع ایجاد گردد.

از کاربران دعوت می شود نظرات خود را راجع به این مقاله مطرح نمایند.



از جناب جویا نیز خواهشمندیم نظر خود را که درباره این موضوع در تاپیک ارتباط، سوال، پاسخ ، بیان کرده بودند، در این تاپیک جدید قرار دهند.


و من الله توفیق

Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

پاسخ: نقد مقاله 2 (خاتمیت حضرت یوس

پستتوسط Admin » چهار شنبه 28 اسفند 1387, 9:04 pm

مقاله نوشته شده توسط حامد:


یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!


نگارش:

حامد
در تاریخ: 87/10/10 (30.12.2008 میلادی):


ادیان دیگر

بله دوستان عزیز! تعجب نکنید! حضرت یوسف (یوزارسیف) نیز که هم اکنون سریال تلویزیونی زندگی ایشان از سیمای جمهوری اسلامی در حال پخش است، خاتم النبیین بود! می­گویید نه! آیه 34 سورهء غافر قران مجید را ببینید: «وَ لَقَدْ جَآءَکُمْ یُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِى شَکٍّ مِّمَّا جَآءَکُم بِهِ حَتَّى‏ إِذَا هَلَکَ قُلْتُمْ لَن یَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ.» یعنی: همانا یوسف پیش از این با دلایل روشن نزد شما آمد، امّا شما همواره از آن چه برایتان آورده بود در شک بودید، تا آن گاه که یوسف از دنیا رفت، گفتید: «خداوند پس از او هرگز پیامبرى نخواهد فرستاد». این گونه، خداوند هر افراطگر تردید کننده‏اى را گمراه مى‏سازد.

جریان از این قرار بوده است که یوسف پسر یعقوب به مصر آورده شد؛ به خاطر توطئهء زلیخا زندانی شد. پس از اثبات بی گناهی و آزادی از زندان، خاندان یعقوب (بنی اسرائیل) و زلیخا و بعضی از مصریان ایمان آوردند، و بعضی دیگر نیز نسبت به رسالت ایشان دچار شک و تردید شدند. امّا جالب آن که پس از وفات حضرتش، همان نفوسی که رسالتش را مورد شک قرار می دادند گفتند یوسف آخرین پیامبر است و پس از وی خدا هرگز پیامبری دیگر نخواهد فرستاد!

این جریان می گذرد تا آن که حضرت موسی به پیامبری مبعوث می شود و فرعونیان به مخالفت با او می پردازند. یکی ازفرعونیان که مؤمن خداپرست بوده به دفاع از حضرت موسی دربرابر فرعون می پردازد و از جمله استدلال می کند که قبل از موسی نیز حضرت یوسف به مصر آمد ولی امثال شما تا زنده بود با وجود آن که دلایل نبوّتش آشکار بود در بارهء او شک کردید و قبولش نکردید، اما با وجود این پس از وفات او گفتید پیامبر دیگری پس از او نخواهد آمد! حال هم موسی مثل یوسف آمده و دلایل آشکار دارد ولی قبولش نمی کنید و می گویید پس از یوسف پیامبری نباید بیاید.

جالب آن که این داستان هنگام ظهور حضرت مسیح نیز اتفاق می افتد و یکی از دلایل یهودیان در مخالفت با ایشان این بوده که می گفتند طبق آیاتی از کتب عهد عتیق و تورات، حضرت موسی آخرین پیامبر است و دین او ابدی است و پس از وی پیامبری نخواهد آمد. جالب تر آن که همین ماجرا درظهور حضرت محمّد نیز تکرار می شود و ازجمله دلایل یهودیان ومسیحیان در ردّ حضرتش این بوده است که موسی وعیسی را آخرین رسولان الهی می دانسته اند، و مسیحیان نیز مانند یهودیان، با استناد به بعضی آیات عهد جدید و انجیل، کلام عیسی و دین او را ابدی می پنداشته اند!

با این توضیحات عجیب نیست که امروز نیز یکی از دلایل مخالفین دین بهائی این است که مدعی اند چون در قرآن مجید کلمهء «خاتم النّبیین» ذکر شده، مفهوم و معنی آن این است که پس از حضرتش پیامبری نخواهد آمد! حال آن که مقصود از کلمهء مزبور چیزی دیگر است، و تعبیری این گونه مبنی بر مبعوث نشدن مربیان جدید آسمانی، دقیقاً مانند تعبیری است که امّت های قبل در خصوص یوسف و موسی و عیسی و سایر انبیا کرده و هنوز نیز می کنند. چنان که یهودیان ومسیحیان زمان ما نیز، هنوز پس از گذشت 14 قرن از ظهور اسلام، به همان دلیل ِ پیروان یوسف، حضرت محمّد را رسول نمی دانند و دین او را قبول ندارند!

پس بجاست که گفته شود عقیده به ختمیّت نوعی بیماری مزمن در همهء امت ها شده است! در حقیقت وجود همین توهّم و گمان ختمیّت در اذهان مؤمنین هر دین بوده است که مانند دورهء حضرت یوسف، از علل مهم ردّ ادیان جدید بوده وهست. به خاطر وجود چنین بیماری در تاریخ ادیان است که حضرت بهاءالله شارع دین بهائی، برای آن که بهائیان نیز دچار آن نشوند، بارها مؤکداً توضیح فرموده اند که دین جدید بهائی آخرین دین نیست و پس از حضرتشان نیز، مانند گذشته، مربیان آسمانی خواهند آمد.

آیا شایسته نیست نگاهی دوباره به آیهء قرآن در خصوص گمان خاتمیت حضرت یوسف بیاندازیم و بیاندیشیم که چرا امت ها دچار چنین توهم و بیماری مزمنی شده و می شوند! آیا این قسمت ازآیه که می فرماید«کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ»، می تواند علل چنین توهّمی را روشن سازد؟

Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

پستتوسط Admin » چهار شنبه 28 اسفند 1387, 9:05 pm

ارسال شده: سه شنبه، ۲۴ دی ۱۳۸۷
توسط جویا


مدت مدیدی است که به خاطر فزونی گرفتاری و شروع سال تحصیلی و اشتغالات درسی، توفیق حضور در سایت گران سنگ بهائی پژوهی را نداشته ام. با استفاده از تعطیلات دانشگاه و آمادگی دانش جویان برای امتحانات پایان ترم، فرصتی دست داد تا بار دیگر تجدید عهدی با سایت و کاربران گرامی داشته باشم. ضمن عرض سلام ادب و ارادت، احتمالا مستحضرید که اخیرا بار دیگر یکی از نویسندگان بهایی طی مقاله ای، تهمت و دروغ بزرگی را به مسلمانان نسبت داده است. او به بهانه ی پخش سریال حضرت یوسف، فرصت طلبانه، مطالب سخیف و سبکی را نوشته و ندانسته بر سر شاخه نشسته و بُن بریده و به دست خویش تیشه به ریشه ی بهائیت زده است. اجازه دهید مدعای سراسر دروغ این نویسنده ی کم تجربه را بر اساس نوشته ی خودش، بررسی کنیم:
بله دوستان عزیز تعجب نکنید! بهائیان به پیروی از پیشوایانشان بار دیگر آشکارا به قرآن دروغ بستند و قول کافران را در باره ی نیامدن پیامبری پس از حضرت یوسف [یوزارسیف]- که هم اکنون سریال تلویزیونی زندگی ایشان از سیمای جمهوری اسلامی در حال پخش است- را به دروغ به مؤمنان و معتقدان به حضرت یوسف نسبت دادند. می گویید نه! آیه ی 34 سوره ی غافر قرآن مجید را ببینید: وَ لَقَدْ جَآءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِ حَتَّى‏ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ. یعنی: همانا يوسف پيش از اين با دلايل روشن نزد شما آمد، امّا شما همواره از آن چه برايتان آورده بود در شك بوديد، تا آن گاه كه يوسف از دنيا رفت، گفتيد: خداوند پس از او هرگز پيامبرى نخواهد فرستاد. اين گونه، خداوند هر افراطگر ترديد كننده‏اى را گمراه مى‏سازد.
جریان از این قرار بوده است که یوسف پسر یعقوب به مصر آورده شد؛ به خاطر توطئه زلیخا زندانی شد. پس از اثبات بی گناهی و آزادی از زندان، خاندان یعقوب (بنی اسرائیل) و زلیخا و بعضی از مصریان ایمان آوردند، و بعضی دیگر نیز نسبت به رسالت ایشان دچار شک و تردید شدند. امّا جالب آن که پس از وفات حضرتش، همان نفوسی که رسالتش را مورد شک قرار می دادند گفتند یوسف آخرین پیامبر است و پس از وی خدا هرگز پیامبری دیگر نخواهد فرستاد!
اینک شما عزیزان داوری کنید: آیا قول به نیامدن پیامبر پس از حضرت یوسف به مؤمنان به ایشان مربوط است یا « همان نفوسی که رسالتش را مورد شک قرار می دادند»؟
روشن است که آیه ی قرآن صراحتاً از کسانی نام می برد که پیوسته و همواره نسبت به اصل پیامبری حضرت یوسف در شک و تردید بودند. یعنی همان کافرانی که از بیخ و بن منکر پیامبری یوسف بودند و همان ها پس از رحلت حضرت یوسف نفس راحتی کشیدند و گفتند: دیگر خداوند هرگز رسولی نخواهد فرستاد.
آیا نسبت دادن این سخن، به مؤمنان به حضرت یوسف تهمت و افترای ناجوانمردانه به آنان نیست؟
اینک از نویسنده ی این سخنان می پرسیم: آیا شما که مدعی شده اید:

« در حقیقت وجود همین توهّم و گمان ختمیّت در اذهان مؤمنین هر دین بوده است که مانند دوره حضرت یوسف، از علل مهم ردّ ادیان جدید بوده وهست.»

چرا به مؤمنان دوره حضرت یوسف و دیگر ادوار تهمت زده اید؟ کجا مؤمنان دوران حضرت یوسف به خاتمیت او معتقد بودند؟ مگر خود شما نگفته اید:
همان نفوسی که رسالتش را مورد شک قرار می دادند گفتند یوسف آخرین پیامبر است و پس از وی خدا هرگز پیامبری دیگر نخواهد فرستاد!
ما شنیده بودیم که دروغ گویان کم حافظه اند، اما نمی دانستیم این کمی حافظه آن قدر است که حتی در یک صفحه از یک نوشته رخ می نماید.
آیا شما آگاهانه و عامدانه مسلمانان را با کافران زمان یوسف برابر نهاده اید، یا ندانسته آنان را با ایشان یکی پنداشته اید؟ اگر آگاهانه بوده است، ابدا جای شگفتی ندارد. چون پیشوایان شما نیز از این دروغ ها و تهمت ها حتی به ساحت مقدس قرآن و پیامبر گرامی اسلام نیز زده اند. می گویید نه! به کتاب ایقان حضرت بهاء الله مراجعه کنید تا ببینید که چگونه آیه ی قرآن را به نفع خود تحریف کرده و به کلی آن را تغییر داده است. ( به بحث های گوناگونی که در این زمینه در سایت بهائی پژوهی انجام گرفته است مراجعه کنید)
اگر هم جاهلانه چنین کرده اید، بدانید که:
اولاً مسلمانان ادعای خاتمیت پیامبر اکرم را نداشته اند بلکه نخست خود قرآن و سپس خود رسول اکرم بر خاتمیت حضرتش پای فشرده اند. ( باز هم به مباحث خاتمیت در سایت بهائی پژوهی مراجعه کنید)
ثانیاً علی رغم میل و خواسته ی شما خود جناب بهاء الله هم به خاتمیت پیامبر اسلام تأکید أکید کرده است، می گویید نه! ص 293 کتاب اشراقات ایشان را بخوانید تا بدانید که آن جناب چگونه علاوه بر اظهار ارادت به ساحت مقدس رسول گرامی اسلام بر خاتمیت ایشان پای فشرده است:
الصلوة و السلام علی سید العالم و مربی الامم، الذی به انتهت الرسالة و النبوة: سلام و درود بر آقای عالم و مربی امت ها همان کسی که رسالت و نبوت [هردو] به وجود مبارک آن حضرت انتها (پایان) یافته است.

نویسنده ی این مقاله حتی از تهمت زدن و دروغ بستن به پیشوای خود، جناب بهاء الله هم دریغ نداشته است؛ می گویید نه! این عبارت ایشان را بخوانید:

«به خاطر وجود چنین بیماری در تاریخ ادیان است که حضرت بهاءالله شارع دین بهائی، برای آن که بهائیان نیز دچار آن نشوند، بارها مؤکداً توضیح فرموده اند که دین جدید بهائی آخرین دین نیست و پس از حضرتشان نیز، مانند گذشته، مربیان آسمانی خواهند آمد.»

اینک این مدعا را با این سخن جناب بهاء الله برابر نهید:

«و نفسي الحق قد انتهت الظهورات الي هذا الظهور الاعظم و من يدعي بعده انه كذاب مفتر»
سوگند به نفس حقم كه همانا تمامی ظهورات به اين ظهور بزرگتر پايان پذيرفت و كسي كه پس از اين ادعايي كند به درستي كه دروغگوي افترا زننده است.) کتاب اقتدارات ص 237
آری، قرآن مجید چه زیبا و گویا و به جا فرموده است:

كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ:
اين گونه، خداوند هر افراطگر ترديد كننده‏اى را گمراه مى‏سازد.

ای خداوند دیده ای بینا به بهائیانی که به راستی در پی تحری حقیقت اند، ارزانی فرما تا دیده بگشایند و حق را از باطل تمییز دهند. آمین.

Admin
Site Admin
پست: 99
تاریخ عضویت: یک شنبه 28 خرداد 1385, 12:08 pm
تماس:

پستتوسط Admin » چهار شنبه 28 اسفند 1387, 9:09 pm

ارسال شده: یكشنبه، ۲۹ دی ۱۳۸۷
توسط ستاره:



سلام به رفقا،
خوبین؟
راستیتش مام اون مقاله رو تو اون سایتی که حامد نوشته خوندیم. می دونین جالبش چیه؟ حدس بزن! باشه خودم می گم. قسمت قشنگش اینه که یکی اومده ته اون مقاله واسه نویسندش کامنت گذاشته و سوال پرسیده، بعد این حامد خان اومده جوواب بده، چی گفته؟ حدس بزن! باشه خودم می گم.
اومده همون مقاله ای که با رفقای همین جا نقدش کردیم (نقد مقاله 1) رو دوباره واسش گذاشته! خداییش روو رو برم! عجب! گفته اینم جواب! از اون حرفا زده ها، یعنی از همونا که مسلمونا در خاتمیت چیزی ندارن و چرا به کتابای ما استناد می کنین و انتهت و از این جور چیزا!
قبل اون مقاله اینو نوشته:

نقل:

دوست عزيزم سعيد جان، مطلب مزبور علیه بهائیان نیست. آیهء مربوط به حضرت یوسف نقل از ماجرای 3-2 هزار سال قبل از ظهور حضرت رسول بوده است. همچنین فقط قران نیست که حضرت محمد را خاتم النبیین فرموده، بلکه تورات وانجیل محکم تر از قران ادیان یهودی و مسیحی را ابدی ذکر کرده و به همین دلیل ایشان انبیاء پس از موسی وعیسی را نعوذبالله انبیاء کذبه می دانند و فقط منتظر ناجی ای هستند که بیاید و شریعت یهودی و مسیحی را ترویج کند.
اما در بارهء مطلبی که با استناد به بیان حضرت بهاءالله مرقوم فرموده اید، پاسخ آن را که قبلاً داده شده در زیر به نقل از دوسایت و وبلاگ نقل می کنم و قبل از آن عین آیهء مزبور را به عربی می آورم، چه که شما ترجمهء اشتباه آن را ذکر کرده اید.می فرمایند: «الصّلوة و السّلام علی سيّد العالم و مربّی الامم الّذی به انتهت الرّسالة و النّبوّة و علی آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً»
مطلب مزبور تكرار مكرر سوءتفاهمي است كه سال هاست مطرح مي شود وبهائيان نيز جواب آن را درسايت ها وكتب خودداده اند ولي متأسفانه كسي نمي خواهد درآنها دقت كند. لطفاً خوب درآن دقيق شويد واگر حقيقت مهم است منصفانه آن را دريابيد. فداي شما دوست عزيز كه مطلبتان را محترمانه نوشتيد ومثل بهائي ستيزان فحاشي نكرديد.


بعدشم مقاله ای که ما نقدش کردیم رو آوورد،
آخرش هم اینو نوشته:

نقل:

واما پس از توضیحات فوق، یک خواهش از آن عزیز دارم. شما را به روی و خوی ملکوتی حضرت محمد ص قسم می دهم قدری تفکر فرمایید که چرا با استناد به این بیان حضرت بهاءالله از اشراقات آن هم با اشتباه در ترجمهء آن سعی در اثبات مدعای خاتمیت دارید، اما در همین بیان مبارک دقت نمی فرمایید که حضرتشان حضرت محمد را سید عالم و مربی امت ها نامیده اند و بر ایشان و آل ایشان و اصحابشان صلوات وسلام دائمی و ابدی و سرمدی وهمیشگی فرستاده اند؟!(«الصّلوة و السّلام علی سيّد العالم و مربّی الامم الّذی به انتهت الرّسالة و النّبوّة و علی آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً»)
چرا به آنان که دائماً دیانت بهائی را ضد اسلام و دشمن پیامبرص و مسلمین گفته و می گویند، نمی فرمایید در اشتباه اند و دروغ می گویند؟! شما پیش قدم شوید!می دانید با این تهمت ناروا تا حال چقدر به بهائیان هموطن شما ستم شده؟! چقدر از ایشان به همین افترا کشته و حبس شده اند؟!
سعید عزیزم! ایرانیان عزیز مسلمان در حال آشنایی با دیانت بهائی هستند و با خواندن آثار بهائی در حال درک این حقیقت اند که حقیقتاً دیانت بهائی وبهائیان ضد اسلام نیستند. شما هم در این خصوص تفکر فرمایید. به خدا بس است این همه بحث های تکراری! بیایید به مصداق آیهء مبارکهء قران مجید که جانم فدای کلماتش،
مظاهر«اتقواالله و یعلمکم الله» گردیم تا خداوند به خاطر تقوی وقلوب پاکمان حقایق را به ما بفهماند. باور بفرمایید که هم در خصوص شما و هم درخصوص خودم و هم درخصوص دیگران این را عرض می کنم. فهم آیات کتب آسمانی وابسته به میزان خلوص و صفا و پاکی وتقوای قلوب و انصاف افکار وارواح ماست و نه وابسته به مجادله در قول واستدلال وکلام. فدای هر پاک دل منصف ، از هرآئین وعقیده ای.
قلبت شاد وجانت آزاد باد


خداییش با این دلربایی تو نوشته ، دل آدم قیلی ویلی می ره. اما با این قیلی ویلی ها که حرف غیر الهی، الهی نمی شه، می شه!
آخه حامد خان، شمام آدم باسوادی هستی، با کمالاتی، از اون ژیگولای تو دل بورو. اما عزیز آخه حرف شما توهینه که گفتی ما دروغ می گیم!
شوما گفتی:

نقل:

چرا به آنان که دائماً دیانت بهائی را ضد اسلام و دشمن پیامبرص و مسلمین گفته و می گویند، نمی فرمایید در اشتباه اند و دروغ می گویند؟!

می دونی کجاش توهینه؟ این قبلا تو سایت اومده، واست می ذارمش:

أرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ تَنَازُعٍ مِنَ الْأَلْسُنِ. فَقَفَّى بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْيَ
خداوند رسول گرامی اسلام را در روزگاری به پیامبر برانگیخت که دوران درازی بود پیامبری نیامده بود و نزاع و مشاجره بر زبان ها جاری بود (یعنی مردم با یک دیگر در عقاید و اندیشه ها اختلاف داشتند و این اختلاف ها در سخنان آنان جلوه کرده و آشکار شده بود.) خداوند محمد مصطفی را در پی و پسِ همه ی پیامبران فرستاد و وحی را به وسیله ی او به پایان برد.
اینو امیرالمومنین علیه السلام فرمودن.

حالا کی دروغ می گه؟ ما که می گیم نبوت و وحی ختم شد، یا شوما که می گی نه؟
حالا جواب حسابی نداری، دلیل نمی شه که توهین کنی!
یا حق


بازگشت به “نقد مقالات”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان