امام دوازدهم و ایقان

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

امام دوازدهم و ایقان

پستتوسط Sardabir » سه شنبه 13 دی 1390, 7:28 pm

ورقا پیشنهاد کرده است که تاپیکی بنام "امام دوازدهم علیه السلام در ایقان"گشوده شود.این تاپیک را می گشائیم تا مطالبشان را اینجا قرار دهند.

vargha
پست: 11
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 آبان 1390, 12:12 pm

پاسخ: امام دوازدهم و ایقان

پستتوسط vargha » پنج شنبه 15 دی 1390, 10:00 am

محمد بن الحسن علیه السلام در ایقان

طلعات مقدسه دیانت بهایی(!)، بخصوص مظهر ظهور این دور، جمال اقدس ابهی دشمنی سرسختی با امام زمان شیعیان داشته و در بسیاری از آثار خویش معتقدین به امامت و غیبت محمد ابن الحسن العسکری علیهما السلام و منتظرین ظهور آن بزرگوار را شتم کرده و به تمسخر گرفته اند.
بیانات مبارکه(!) ذیل ناظر بر این مدعا است:

1 - رحيق مختوم ج 1 ص 450 (به نقل از بهاء همچنین بشارات کتب آسماني ص ۶۶) :
«ابوابشان (يعني ابواب اربعه) سبب و علت گمراهي گشتند. اگر آن حرف هاي كذبه از ان مطالع كذب ظاهر نمي شد نقطه وجودروح ما سواه فداه شهيد نمي گشت.»

در این جمله حضرت بهاءالله نواب اربعه امام عصر را عامل اضلال و گمراهی مردم خوانده و گفتار آنها را بعد از هزار و اندی سال (!) عامل کشته شدن حضرت نقطه اولی می دانند!!

2 - در صفحه 176 از مجلد ثاني مائده سماوي بهاءالله مي گويد :
« اگر نفسي بعد از ارتقاء حضرت عسكري (ع) در امورات واقعه و دسائس علماي زنادقه تفكر نمايد شهادت مي دهد بر اين كه جميع فساد عالم از آن نفوس بوده و هست لعمر ربنا اگر كذب رؤسا نبود رب اعلي به ظلم اعداء شهيد نمي شد. حضرت موهومي برسرير موهومي تعيين نمودند و به روايات موهومه ثابت كردند و آن چه را كه سبب سفك دماء سيدعالم وجوهر امم شد. گاهي تواقيع جعليه ظاهر مي نمودند و نسبتش را به مبدأ وجود مي دادند الالعنه الله علي القوم الكاذبين . در باطن مقصود اعلا علوّ و سموّ خودشان بود و لكن در ظاهر به جزاير اشاره مي نمودند گاهي جابلقا وهنگامي جابلسا و وقتي «ناحيه كذبه» كه به «مقدسه» مي ناميدند »

در این فقره حضرتشان علاوه بر تکرار مطالب پیشین، وجود مسعود امام دوازدهم شیعیان را وهم خوانده و روایاتی که دال بر وجود و مقام ایشان است را کذب دانسته اند! توقیعات صادره از ناحیه مقدسه امام دوازدهم را هم جعلی دانسته اند. جالب است، اشاره به جابلقا و جابلسا نموده اند که هیچیک از علمای شیعه، همچنین احادیث و روایات در مورد حضور امام دوازدهم در آن دو جا مطلبی نگفته اند و تنها جناب شیخ احمد احسایی و اخلاف ایشان در این موارد سخنانی ایراد فرموده اند که از نظر کلیه علمای شیعه مردود است! در مورد جزایر هم پیداست که ادعای ایشان از روی بی اطلاعی است. در تاریخ تشیع اولین دفعه ای که اشاره به جزیره ای شده، در بابی جدا از سایر ابواب یکی از کتب عهد صفوی است. آن هم نه برای تایید بلکه از جهت تکمیل مجموع آنچه تا آن تاریخ گفته شده و نوشته شده! یعنی بین علمای زنادقه (آنگونه که جمال مبارک گفته اند و منظورشان علمای شیعه است!) بعد از حضرت عسکری تا آن تاریخ بیش از 800 سال فاصله بوده است!!!


3 – جمال مبارک در کتاب اقتدارات صفحه 269 میفرمایند:
«حزب شيعه که خود را فرقه ناجيه مرحومه ميشمردند و افضل اهل عالم ميدانستند بتواتر روآياتی نقل نمودند که هر نفسی قائل شود باينکه موعود متولّد ميشود کافر است و از دين خارج اين روآيات سبب شد که جمعی را من غير تقصير و جرم شهيد نمودند. تا آنکه نقطه اولی روح ما سويه فداه از فارس از صلب شخص معلوم متولّد شدند و دعوی قائمی نمودند اذاً خسر الّذين اتّبعوا الظّنون و الاوهام و امر بمثابه نور آفتاب بر عالميان ظاهر شد مع ذلک آن حزب غافله مردوده اعراض نمودند و بر قتل آن جوهر وجود قيام کردند. ای اهل بها مالک اسمآء ميفرمايد در اين امور تفکّر نمائيد که شايد اصنام ظنون و اوهام را فی الحقيقه بشکنيد و باوهام تازه که معرضين بيان بآن متمسّک و متشبّثند مبتلی نشويد بقوّت و قدرت الهی بر امر قيام نمائيد و عباد را از ظلم نفوس مشرکه و ظنون انفس کاذبه غافله حفظ کنيد.»

اولا تعمیم جزء به کل ایشان در این فقره که زیارت فرمودید بسیار جالب توجه است! آیا همه شیعیان آن جمع را شهید نمودند؟ ثانیا از عبارت حضرتشان پیداست که منظور از "جمعی" کسانی است که داعیه مهدویت و قائمیت داشتند. اگر آنها قائم موعود بودند پس حضرت نقطه اولی چه بودند؟ اگر هم که قائم نبودند و بپذیریم که حضرت اعلی قائم بودند پس آن ها بدون تقصیر کشته نشدند! ثالثا از این بیان مبارک مستفاد می شود که روایاتی که به تواتر در مورد امام دوازدهم شیعیان (مخصوصا نسب و داستان ولادت ایشان) نقل شده صحت ندارد و بعنوان حربه ای برای تکفیر به کار می رود! لذا آن روایات (که نسب امام عصر و ولادت ایشان و نام پدرانش) در آن ذکر گردیده نباید مورد تأیید حضرت بهاءالله باشد و در جایی به آنها استشهاد کنند!! رابعا آن روایتی که نقل شده و شیعه و سنی بر آن اتفاق دارند این است که اگر کسی خروج و قیام مهدی آل محمد را انکار کند کافر است نه اینکه کسی بگوید قائم آل محمد متولد می شود!

4- حضرتشان در همان کتاب صفحه 319 چنین نازل فرموده اند:
« مشاهده در اهل فرقان نما که بکلمات مزخرفه موهومه از سلطان کلمه محروم گشته‌اند. دو مطلب مابين آن قوم محقّق و ثابت بوده بشأنيکه ايّام و ليالی بذکر آن دو مشغول بودند يکی ذکر قائم و يکی ذکر وصايت درباره قائم مشاهده نمودی که آنچه در دست آن قوم بود وهم صرف بوده. حال اهل فرقان را بگذار و بعضی اهل بيان را مشاهده کن که مجدّداً باوهامات قبليّه تمسّک جسته و متشبّثند چنآنچه خبيث اصفهانی هر نفسی را که ديده ذکر وصايت نموده که شايد نظر باوهامات قبل ناس را از شاطی عدل محروم نمايد و حال آنکه خود آن خبيث ميداند که ذکر وصايت ابداً در بيان نبوده و نيست.»

ایشان در این بیان مبارک، باز هم نهایت ادب را مجری داشته و اهل فرقان (مسلمانان) را پیروان کلمات مزخرفه موهومه نامیده اند و مطالبی را که راجع به قائم آل محمد نقل گردیده وهم صرف دانسته اند. از دقت در بیانات فوق آنچه که بیشتر خودنمایی می کند این است که در نگاه جمال مبارک مطالبی که در میان شیعیان راجع به وجود و امامت فرزند امام حسن عسکری نقل گردیده است وهم و خیال و جعل و کذب است و راویان و گویندگان این مطالب نیز کذاب!(فلذا آنها قابل دفاع و استناد نیست!)

حال بدون هیچ توضیح بیشتری توجه شما را به مطالب ذیل در بیانات حضرت بهاءالله جلب میکنم که برای اثبات مدعای خود و یا حضرت اعلی نقل کرده اند.

اول: حدیث لوح :

ایقان ص 162 – 163 (چاپ هوفهایم آلمان 1998 میلادی) سرقت قسمت اعظم حدیث لوح :

در "کافی" در حديث جابر در " لوح فاطمه" در وصف قائم می فرمايد: "عَلَيهِ کَمالُ مُوسی وَ بَهاءُ عيسی و صَبرُ اَيُّوبَ فَيَذِلُّ اولياؤُه فی زَمانِهِ و تُتَهادی رُؤُوسُهم کَما تُتَهادی رُؤوسُ التُّرکِ و الدَّيلَمِ فَيُقْتَلُونَ و يُحرَقُونَ و يَکونُونَ خائِفينَ مَرعُوبينَ وَجِلينَ تُصبَعُ الاَرضُ بِدِمائِهِمْ و يَفْشُو الويلُ و الرَّنّةُ فی نِسائِهِم اُولئکَ اَوليائی حقّاً." حال ملاحظه فرمائيد که حرفی از اين حديث باقی نماند مگر آنکه ظاهر شد. چنانچه در اکثر اماکن دم شريفشان ريخته شد و در هر بلدی ايشان را اسير نموده و به ولايات و شهرها گردانيدند، بعضی را سوختند. و مع ذلک هيچ نفسی فکر ننمود که اگر قائم موعود به شريعت و احکام قبل مبعوث و ظاهر شود.


ذیلا نظر مبسوط یکی ازدانشمندان پیرامون حدیث لوح و سرقت این حدیث بدست جمال ابهی را ملاحظه فرمایید:

"بدانكه يكي از مهمترين احاديث شيعه اثني عشريه در موضوع امامت اثني عشر عليهم السلام همين حديث شريف جابر است كه به لوح فاطمه عليها السلام معروف شده. و اين حديث را اغلب بزرگان محدثين اماميه به طرق مختلفه و عناوين و عبارات متنوعه نقل فرموده اند و از جمله آن بزرگان ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني رضوان الله عليه است كه در كافي در باب ما جاء في الاثني عشر و النّص عليهم اين حديث مبارك را مفصلاً ذكر كرده است. و چون بهاءالله از كافي نقل نموده ما هم از همان كتاب مستطاب به عنوان تيمن و تبرك عين اين حديث را از ابتداء تا انتها نقل مي‌نمائيم:

كتاب كافي خطي كه در سنه 1089 ... نوشته شده است در نزد ما موجود است. نويسنده اش مرحوم ملا محمد مؤمن مازندراني از علماء آن عصر است و در بلده اصفهان در سال يك هزار و هشتاد و نه هجري قمري به خط خودش مرقوم داشته. پس اين كتاب يكصد و چهل و چهارسال قبل از ولادت بهاءالله نوشته شده است و مورد هيچگونه توهّم و سوء تفاهم و اعمال غرض و نظري نسبت به هيچ فرقه و جمعيتي نمي‌باشد. ترجمه اصل حديث از عبدالرحمن بن سالم از ابي بصير از امام صادق (ع) اين چنين است كه:

«حضرت صادق (ع) فرمودند پدرم امام باقر (ع) به جابر بن عبد الله انصاري فرمود مرا به تو حاجتي است چه وقت را فرصت داري كه با تو خلوت كنم و از آن حاجت پرسش نمايم؟ جابر گفت هر موقعي كه شما دوست بداريد. پس پدرم در روزي از روزها با او خلوت نمود و فرمود: اي جابر مرا خبر بده از لوحي كه در دست مادرم فاطمه عليها السلام ديدي و از آنچه مادرم فاطمه درباره اين لوح و نوشته اش به تو فرمود. جابر عرض كرد: خدا را گواه مي‌گيرم بر اين كه در زمان حيات پيغمبر (ص) وارد شدم به خانه مادرت فاطمه عليها السلام و او را به ولادت امام حسين (ع) تهنيت و مبارك باد گفتم. و ديدم در دست مادرت فاطمه لوح سبزي را كه گويا از زمرد سبز بود و در آن لوح نوشته سفيدي بود كه مانند نور آفتاب بود. عرض كردم: پدرو مادرم فدايت اي دختر پيغمبر اين لوح چيست؟ فرمود اين لوحي است كه خداوند به پيغمبرش هديه فرموده ودر اين لوح است نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و نام اوصياء پيغمبر كه از فرزندان من مي باشند. و پدرم اين لوح را به عنوان مژدگاني به من عطا فرموده است. پس حضرت فاطمه عليهاالسلام آن لوح را به من داد و من نوشته آن را خواندم. سپس نسخه نويسي نمودم. پس حضرت باقر فرمود: ممكن است آن نوشته را به نظر من برساني؟ جابر عرض كرد بلي! پدرم امام باقر با جابر رفتند به خانه جابر،‌ پس جابر نوشته اي را كه از پوست نازك بود بيرون آورد. پدرم فرمود: اي جابر تو در اين نوشته نگاه كن تا من از حفظ براي تو بخوانم جابر نسخه خودش را مي نگريست و پدرم از حفظ مي خواند. پس يك حرف اختلاف بين آن مكتوب و آن چه پدرم خواند نبود. و جابر گفت: خدا را گواه مي گيرم كه بعين همين طور ديدم در لوح نوشته شده است: (لوح اين است)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
هَذَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِيرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِيلِهِ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِينَ عَظِّمْ يَا مُحَمَّدُ أَسْمَائِي وَ اشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِي إِنِّي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِينَ وَ مُدِيلُ الْمَظْلُومِينَ ( الاداله الغلبة) وَ دَيَّانُ الدِّينِ إِنِّي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَيْرَ فَضْلِي أَوْ خَافَ غَيْرَ عَدْلِي عَذَّبْتُهُ عَذَاباً لَا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً فَأُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِيّاً وَ إِنِّي فَضَّلْتُكَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ وَ أَكْرَمْتُكَ بِشِبْلَيْكَ وَ سِبْطَيْكَ (سليليك خ ل) حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِي بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيهِ وَ جَعَلْتُ حُسَيْناً خَازِنَ وَحْيِي وَ أَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ كَلِمَتِيَ التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِيَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِيبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ وَ زَيْنُ أَوْلِيَائِيَ الْمَاضِينَ وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِي وَ الْمَعْدِنُ لِحِكْمَتِي سَيَهْلِكُ الْمُرْتَابُونَ فِي جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَيْهِ كَالرَّادِّ عَلَيَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأُكْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِي أَشْيَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ أُتِيحَتْ (أنتَجِبُ بعدَه موسي فتنةً ‌عمياءَ خ ل) بَعْدَهُ مُوسَى فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ حِنْدِسٌ لِأَنَّ خَيْطَ فَرْضِي لَا يَنْقَطِعُ وَ حُجَّتِي لَا تَخْفَى وَ أَنَّ أَوْلِيَائِي يُسْقَوْنَ بِالْكَأْسِ الْأَوْفَى مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِي وَ مَنْ غَيَّرَ آيَةً مِنْ كِتَابِي فَقَدِ افْتَرَى عَلَيَّ وَيْلٌ لِلْمُفْتَرِينَ الْجَاحِدِينَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَى عَبْدِي وَ حَبِيبِي وَ خِيَرَتِي فِي عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ مَنْ أَضَعُ عَلَيْهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالِاضْطِلَاعِ بِهَا يَقْتُلُهُ عِفْرِيتٌ مُسْتَكْبِرٌ يُدْفَنُ فِي الْمَدِينَةِ الَّتِي بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِي حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِيفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِي وَ مَوْضِعُ سِرِّي وَ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ كُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ الشَّاهِدِ فِي خَلْقِي وَ أَمِينِي عَلَى وَحْيِي أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ وَ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ علَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ فَيُذَلُّ أَوْلِيَائِي فِي زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يَكُونُونَ خَائِفِينَ مَرْعُوبِينَ وَجِلِينَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ يَفْشُو الْوَيْلُ وَ الرَّنَّةُ فِي نِسَائِهِمْ أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ كُلَّ فِتْنَةٍ عَمْيَاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَكْشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَدْفَعُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون.»

اما معناي حديث شريف چنين است:

به نام خداي بخشنده مهربان
اين نوشته اي است از خداوندي كه باعزت و بادانش است براي محمد كه پيغمبر او و نور او و فرستاده او و پرده دار او و راهنماي اوست. اين نوشته را روح الامين ازنزد پروردگار همه عالم ها آورده. اي محمد نام هاي مرا تعظيم و بزرگداشت كن و نعمت هاي مرا سپاسگزاري كن و عطاهاي مرا انكار مكن. به درستي كه منم خداوند وغير از من خداوندي نيست. منم شكننده ستمگران و غلبه دهنده ستمديدگان و جزادهنده روز قيامت. به درستي كه منم خداوند و جز من خدايي نيست پس هر كس به غير از فضل و عطاي من اميدوار باشد يا از غير عدل و دادگستري من بترسد او را عذابي كنم كه هيچ كس را آن چنان عذاب ننمايم ، پس فقط مرا پرستش كن و فقط به من توكّل نما به درستي كه نفرستادم هيچ پيغمبري را كه روزگار او كامل شده به پايان رسيده باشد ، مگر آن كه براي او جانشيني قرار داده ام وتورا بر همه پيغمبران برتري داده ام. و جانشين ترا بر همه جانشينان برتري داده ام و تو را گرامي داشته ام به دو شير بچه ات و دو نواده ات حسن و حسين. پس قرار دادم حسن را كان دانايي خودم ، پس از گذشت دوران پدرش. و قرار دادم حسين را خزانه دار وحي خودم و او را گرامي داشتم به كشته شدنش و پايان دادم اورا به خوشبختي ، پس از بهترين كشته شدگان وپايه اش بالاتر از همه آنان است. كلمه تامّه خودم را (كه امامت است) با او قراردادم و برهان كامل و رساي خودم را نزد او نهادم. به واسطه ذريّه و فرزندان او پاداش مي دهم و كيفـر مي كشم. اول آن فرزنـدان علي است كه آقاي بندگان و زيـور دوستان گذشته من است و پسر او كه مانند جدّ ستايش شده اش مي باشد محمد است كه شكافنده دانايي من و كان حكمت من است. زود هلاك مي شوند كساني كه در باره جعفر شك كنند، هر كه او را ردّ كند (و قبول نكند) مانند اين است كه مرا ردّ كرده (و نپذيرفته) و گفتارمن ثابت و پابرجاست (يعني بداء ندارد). هر آينه گرامي مي دارم جايگاه جعفر را و او را خشنود مي سازم در باره پيروان وياران او و دوستانش. بعد از جعفر به واسطه موسي مقدّر و مقرّر شده است آزمايش تاريك كور كننده اي زيرا كه رشته احكام پاره نمي شود و برهان من پوشيده نمي ماند. و به درستي دوستان من ازجام سرشار مي نوشند. پس هر كس انكار كند يكي از آنان را به تحقيق انكار كرده است نعمت مرا و هر كس يك جمله ازنوشته مرا تغيير وتبديل نمايد به من تهمت و افتراء بسته است ، واي بر تهمت زنندگان و انكار كنندگان. هنگام پايان رسيدن دوران موسي بنده من ، دوست وبرگزيده من علي است كه دوست من و ياور من است و كسي است كه بارهاي سنگين پيغمبري (يعني راهبري مردم) را بر دوش او مي نهم و او را در به دوش گرفتن اين بار آزمايش مي كنم. او را ديو سركش خودپسندي (مأمون) مي كشد و دفن مي شود در شهري كه بناكرده است او را بنده صالح من (ذوالقرنين) پهلوي بدترين آفريده هاي من (هارون). ثابت و استوار است گفته من، هر آينه او را خوشحال مي كنم به فرزندش محمد كه جانشين او بعد از او و وارث علم و دانايي اوست. پس او كان علم من و محل سرّ من و حجت من بر خلق من است. هيچ بنده اي به او نمي گرود مگر اين كه بهشت را جايگاه او قرار خواهم داد. و او را درباره هفتاد نفر از خانواده اش كه همه مستحقّ آتش شده باشند شفيع قرار مي دهم. و به خوش بختي پايان مي دهم فرزندش علي را (امام هادي ع) كه اين علي دوست من و ياور من و گواه من درميان خلق من و امين من بر وحي من است. بيرون مي آورم از او كسي را كه خواننده خلق است به سوي من و خزانه دار علم من است. (نام او) حسن است و كامل مي كنم اين مطلب را (يعني امر ولايت و دعوت خلق به سوي مرا) به فرزند حسن كه نامش م ح م د است. و او براي همه مردم رحمت است ، بر اوست كمال موسي (ع) (كه با فرعون هاي جهان مي جنگد و بر آنها غلبه مي كند) و فرّ و بهاء عيسي (ع) (كه درعين رزمندگي داراي اخلاق حسنه و روحانيت و معنويت و مهرباني است) وصبر و بردباري ايوب (ع) پس اولياء و دوستان من در زمان او (يعني دوران امامتش) خوار و ذليل مي شوند و سرهاي آنان را به هديه مي فرستند ، چنان كه سرهاي ترك وديلم را به هديه مي فرستند. پس كشته مي شوند و قطعه قطعه و پاره پاره مي شوند و مي باشند اين جماعت ترسان و هراسان و زمين از خون آنها رنگين مي شود و داد و فرياد و ناله و ضجّه در زنان آنان نمايان مي شود. و اينها دوستان حقيقي و بر حق من مي باشند و به واسطه وجود آنها برطرف مي سازم هر آزمايش تاريك كور كننده اي را و به واسطه آنها برطرف مي سازم زمين لرزه ها را بر طرف مي سازم سنگيني ها و كُند و بَندها را. بر آنها باد درودها و رحمت پروردگارشان و آنانند هدايت شدگان به سوي حق و حقيقت.»

...

حال كه متن حديث را از مأخذ صحيح قديمي كافي ملاحظه فرموديد عطف توجه بفرماييد به خرابكاري ها و شيادي هاي بهاءالله:

اولاً متن مقدمات حديث را كه بالصراحه بيان اوصياء و خلفاي دوازده گانه پيغمبر (ص) را مي نمايد به كلي از قلم انداخته است. حضرت فاطمه عليهالسلام به جابر فرمودند: در اين لوح است نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و نام اوصياء پيغمبر كه از فرزندان من مي باشند. سپس اسم هاي دوازده امام را يكي بعدازديگري بالصراحه ذكر فرمودند تا وصي دوازدهم كه محمدبن الحسن العسكري عليهما السلام است. بهاءالله همه اينها را اسقاط كرده و از جمله «عليه كمال موسي» شروع كرده تا ميرزا علي محمد بن رضاي شيرازي را به قالب بيندازد ونفهميده است كه ما از او سؤال مي كنيم و مي گوييم: مرجع ضمير در«عليه» چه كسي است؟ خداوند در زمان پيغمبر اين ضمير را راجع به چه كسي نموده؟ آيا مرجع اين ضمير در همين لوح مشخص و مذكور و معيّن است يا مرجعش يك شخص نامعلوم گمنام است كه بايد پس از هزار دويست سال معين شود؟ آن هم به تعيين و تشخيص ميرزا حسينعلي نوري و طبق دلخواه ايشان؟ اگر نامعلوم و مبهم است كه استناد و استدلال به يك جمله مبهم نامعلوم در يك همچو امر مهمي كه ركن معتقدات اسلامي است غلط و ناصحيح خواهد بود. و شأن لوحي كه خداوند به عنوان مژدگاني نازل فرموده اجلّ و اعظم از ارتكاب چنين امرغلطي است و خلاف قانون ادبيت دركلام است. و اگر مرجع مشخص و مذكور است چرا بهاءالله سرقت كرده و آن مرجع را كه منصوص درحديث است (يعني محمدبن حسن بن علي) انداخته؟ آيا اين خيانت در دين نيست؟ آيا به سخنان ديگر اين شخص خائن مي توان اعتماد كرد؟

ثانيا با قطع نظر ازاين سرقت ، عرض مي كنيم امر نبوت و رسالت و مقام مظهريت و تشريع احكام غير از امرامامت و مقام خلافت و وصايت است. في المثل مقام و مرتبه عبدالبهاء و غصن ممتاز غير از مقام و مرتبه نقطه اولي و جمال ابهي است. انبياء و مظاهر داراي مقام تشريع احكام اند و اوصياء ابدا حق تشريع ندارند بلكه شأن و مقام آنها شأن تبيين و توضيح احكام است. و اين حديث شريف ، چنانچه حضرت فاطمه عليهاالسلام بالصراحه به جابر فرمودند ،‌ در مقام بيان اوصياء پيغمبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم است. بديهي است كه مقام علي بن ابيطالب و حسن بن علي و حسين بن علي تا برسد به حضرت عسكري عليهم السلام مقام خلافت و وصايت و امامت و تبيين و تشريع قرآن واحكام اسلام است نه مقام تشريع. و اين دوازدهمي كه در رديف آنها يادآوري شده است و مرجع ضمير «عليه كمال موسي» است مانند آن يازده نفر همين مقام را دارد. و حال اين كه شما مقام ميرزا علي محمد را مقام وصايت نمي دانيد. بلكه او را نبيّ و رسول و مظهر امر الله و در رديف حضرت موسي و حضرت عيسي و حضرت محمد صلوات عليهم مي شماريد. چنانچه فرزندتان عبدالبهاء درمفاوضات در صفحه 124تصريح به اين مطلب نموده است. پس ضمير «عليه» در اين حديث مسلماً به ميرزاي شيرازي شما بر نمي گردد زيرا كه او مدعي شرع جديد و آيين تازه اي غير از اسلام شده است بلكه مرجعش همان وصي دوازدهمي است كه موعود اسلام و مبيّن احكام و برقرار كننده عدل قرآن مي باشد.

بلي هم چنان كه آن يازده امام هريك داراي خصوصيات و امتيازاتي بوده اند و برحسب آن خصوصيات موظف به وظايف مخصوصه شده اند اين بزرگوار هم بر طبق وظيفه مخصوصي كه دارد داراي امتيازات و خصوصياتي شده است مثلاً يكي از وظايفش جنگ و نبرد با فرعون ها و قلدرهاي دنيا است كه بايد آنها را سركوب و مغلوب فرمايد ، لهذا داراي كمال موسي شده است. خداوند به او روحيه جنگجويي و لشكر كشي و دشمن كشي و رزم آرايي مرحمت فرموده است. و چون بايد ضعفا و مظلومين و مستمندان را دلجويي و نوازش كند ،‌ داراي فرّ و بهاء عيسي شده و خداوند به او روحيه مهر وعطوفت و اخلاق عيسوي را عطا فرموده است. و چون در دوران طولاني غيبتش ،‌ ناملايمات فراوان به واسطه شدايد شيعيانش مي بيند و از قبل خدا مأذون به ظهور وانتقام نيست خون دل مي خورد وصبر ايّوبي دارد. در رزم و بزم و مهر و قهر هم چون جدش علي بن ابيطالب است ، در صبر و شكيبايي مانند جدش علي بن الحسين است ، درآقايي وشئون طاهريه هم چون جدش علي بن موسي الرضا است ، در شئون علميه مانند دوجدش امام باقر و امام صادق عليهم السلام است. آن چه خوبان همه دارند آن بزرگوار دارد پس ذكر اين صفات و امتيازات دليل برنبوت و مظهريت او نيست.

و اما مسئله ذلّت و خواري شيعيان كه در حديث شريف ذكر شده است به هيچ وجه بشارتي براي ميرزاي شيرازي نيست. مكرراً گفته ايم كه هرگردويي گرد است ولي هر گردي گردو نيست. شيعيان امام دوازدهم درعصرغيبتش مبتلا به اين بلايا مي شوند ولي هر كس مبتلا به اين بلايا شد شيعه امام موعود نيست. مريدهاي گول خورده ميرزا علي محمد شيرازي دچار بليّات شدند ولي اين ابتلاء دليل موعوديت ميرزاي شيرازي نمي شود. زيرا كه هر گردي گردو نيست. علي الخصوص كه عبارت حديث شريف بنا به نقل «شيخ رجب برسي» دركتاب «مشارق الانوار» اين چنين است «يَذِلُّ اوليائُه في غَيبَته » يعني دوستان محمدبن الحسن(ع) در زمان غيبتش خوار وذليل و كشته و قطعه قطعه و يا سوخته مي شوند و در آن زمان ترسان و هراسان اند و درآن زمان ناله و فرياد زنانشان به آسمان مي رسد. و ميرزاي شيرازي غيبتي نداشته تا مريدانش در غيبت او مبتلا به اين بلايا شوند. بلكه در ظهور ايشان پيروانشان نه به جرم ايمان به او بلكه خرابكاري و آشوب طلبي و فتنه جويي مبتلا به عقوبت هاي انتقامي از دولت و ملت شدند. اما امام دوازدهم روحي له الفداء در زمان غيبت و پنهانيش شيعيانش مبتلا شدند به بلايا و شدايدي كه در اين حديث شريف مذكوراست آن هم فقط به جرم تشيع ، مانند محمدبن مكي شهيد اول كه درسنه 786 به جرم تشيع به حكم علماء سني در دمشق او را كشتند پس به دار زدند پس سنگباران نمودند پس سوزاندندش. و مانند زين الدين عاملي شهيد دوم كه درسنه 965 او را در كنار درياي روم كشتند و بدنش را به درياي روم افكندند. و مانند قاضي سيّد نورالله شوشتري شهيد سوم كه همزمان با شيخ بهائي رحمة الله عليه بود و در لاهور هند قاضي القضاة شده بود. در سلطنت جهانگيرشاه فرزند اكبرشاه به جرم شيعه بودنش او را به ضرب تازيانه خاردار شهيد كردند. و در سال 1019 هجري قمري و قبر شريفش در (اگره) از بلاد هند است. و بنا به نقل آيت الله مرعشي درمقدمه «احقاق الحق» ازبعضي كتب خطي بعد ازصدمات بسياري كه ازضرب تازيانه ديد آتشي افروختند و در ظرف آهني ريختند و آن ظرف را بر سر مرحوم قاضي نهادند تا مغز سرش به جوش آمد و با اين عذاب جان سپرد و روح مطهرش به اعلي علّيّين پرواز كرد. و تمامي اين مصائب به جرم تشيع آن بزرگوار بود و مانند ملاعبدالله شوشتري كه او را در بخارا به جرم تشيع سوزاندند و مانند سيد صدرالدين شيرازي كه به دست تركمان بايندري به جرم تشيع شهيد شد و مانند سيد نصرالله حائري و شيخ عبدالصمد همداني و صدها شيعه كه به واسطه اعتقادشان به امامت ائمه اثني عشر ... شهيد شدند و ناله و افعان اهل وعيال آنها به آسمان رسيد. و در زمان سلطان سليم عثماني (كه از سلاطين آل عثمان است ...) بسياري از شيعيان آذربايجان به حكم اين ملعون كشته شدند و سرهاشان به نيزه رفت و در زمان عبدالله خان ازبك و پسرش محمد مؤمن خان ازبك هزاران شيعه در خراسان به حكم اين دو ملعون به جرم تشيع كشته شدند و قطعه قطعه گشتند و اولادشان يتيم شدند. و در زمان تيمور لنگ تمام اهالي سبزوار را به جرم تشيع و رفض به حكم اين ملعون درنهايت بي رحمي و قساوت شهيد شدند و درزمان محمود افغان چه بسيار از شيعيان اصفهان كه به حكم اين ملعون به جرم شيعه بودن شهيد شدند ... و طائفه وهابيه هَداهم اللهُ والّا خَذَلهم اللهُ چه بسياري از شيعيان را شهيد نمودند و به حرم مطهر حضرت سيدالشهدا عليه السلام چه اهانت ها نمودند. اگر كسي تاريخ ده قرن غيبت كبري را مفصلاً مراجعه كند ... مي فهمد كه آن چه بر يك جمع قليل بابيه ازضرب و حرب و قتل ونهب به واسطه فتنه جوييشان وارد شده درطول تاريخ كبري برشيعه اهل البيت هزاران برابر آن واردشده ، آن هم فقط به جرم تشيع. ...

... خلاصه آن كه تمام آن چه در حديث شريف لوح ذكر شده از ذلّت و صعوبت و قتل و اسارت كلاً و طراً درعصر غيبت كبري برشيعه مكرر بر مكرر در نقاط مختلفه وارد شده و مفاد حديث مبارك مكرراً ظاهر شده است و منحصراً به فرقه بابيه فتنه جوي مفسد اين وقايع واقع نشده است. ذيلاً مقتضي است فضلاء به يك نكته ديگر توجه فر مايند و‌آن اين است كه نسخه شيخ رجب برسي كه «فيذل اوليائه في غيبته» مي باشد نزديك تر به صحت و اعتبار است زيرا كه در بسياري از روايات اصحاب حضرت قائم عجل الله فرجه را در زمان ظهور به شجاعت و دل آوري وغلبه بر دشمنان توصيف فرموده اند. دشمنان تا دو ماه راه از قائم و يارانش مي ترسند و درهيچ جنگي اصحاب قائم مغلوب نمي شوند (لايُرَدُّ له رايَةٌ) پرچم او درهيچ رزمي برنمي گردد يعني مغلوب نمي شود. پس مسلماً آن چه درحديث لوح ذكر شده است مربوط به زمان غيبت است والّا بين اين حديث وساير روايات تعارض و تخالف خواهد بود بنابراين لفظ زمانه در نسخه (فيذلُّ اوليائُه في زمانِه) را بايد حمل بر زمان غيبت نمود.

ثالثا ... اين حديث شريف لوح را جمع كثيري از پيشوايان بابيه نقل كرده اند بايد فضلا و محققين به مرقومات آنان توجه فرمايند تا به خوبي بيابند كه جناب بهاءالله تقلّب فرموده اند و بزرگانه شيخيه و بابيه تماماً مورد حديث را محمدبن الحسن العسكري (ع) دانسته اند و اسقاط بهاءالله نيست مگر از وجهه تقلّب و تحريف كلمات الهيه. اينك چند مورد را به عرض قراء محترم مي رسانيم:

سيدباب در كتاب دلائل سبعه فارسي كه در ماكو نوشته است در مقام استدلال به احاديث در صفحه 47 مي گويد‌: « و از آن جمله حديث لوح فاطمه است كه در كتب حديث مسطور است الي ان قال :وَ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ علَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ فَيُذَلُّ أَوْلِيَائُهُ فِي زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يَكُونُونَ خَائِفِينَ مَرْعُوبِينَ وَجِلِينَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ يَفْشُو الْوَيْلُ وَ الرَّنَّةُ فِي نِسَائِهِمْ أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي الخ)
چنانچه ملاحظه مي فرماييد مرجع ضمير عليه كمال موسي را حضرت محمدبن الحسن(ع) دانسته و طبق حديث صحيح نام برده و ذكر كرده است.

حاج ميرزا جاني كاشاني كه اقدم و اهمّ مورخين بابيه است در كتاب نقطه الكاف در مقابل نقل قضيه زنجان و كشته شدن بابيان براي تطبيق اين واقعه را با حديث لوح در صفحه 236 چنين مي نويسد: «و مصداق حديث لوح فاطمه عليهاالسلام ظاهر گرديد في الكافي عن جابر عن الامام محمد الباقر عليه السلام حديثي است طولاني كه اسماء ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين را بيان مي فرمايد تا به اسم وآ‌ثار حضرت قائم عليه السلام مي رسد مي فرمايد : الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ وَ َ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ محمد و هو رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ علَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ الخ» پس در مقابل ترجمه اين عبارات در همين صفحه چنين ترجمه مي كند (يعني كسي كه دعوت مي فرمايد خلق را به راه ما كه راه حق مي باشد و آن معرفت ما است كه امر ولايت است و مخزون است در نزد آن سرور علم پدر بزرگوارش .....و بيشتر مي شود اين علم به فرزند گراميش محمد عليه السلام كه حضرت قائم بوده باشد). پس چنانچه مشاهده مي فرماييد حديث را مطابق با آن چه صحيح است، نقل نموده است.

شيخ احمد روحي داماد صبح ازل در كتاب هشت بهشت ص 251 در طي ذكر استدلالات چنين مي نويسد: « وايضا درحديث لوح خضراء وقتي كه به حضرت قائم مي رسد ، اين علائم را مي فرمايد و يَكمَل الدينُ بابنه م ح م د رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ علَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ الخ» كه حضرت قائم محمدبن الحسن(ع) را مرجع ضمير و منصوص درمتن حديث مي داند و نام او را مطابق حديث صحيح ذكر مي كند.

4ـ در كتاب ظهور الحق تأليف فاضل مازندراني كه از بزرگان فضلا و مبلغين بهائيه است رساله اي را بر ردّ حاج كريمخان كرماني از يكي از فضلاء بابيه نقل مي كند در ص 514 كه قسمتي از آن رساله است چنين مي نويسد: «قد أشارَ اِلي مصداقِ الصحيفةِ الّتي نَقَلها في شَرحِ الجامعةِ في تفسيرِ قوله و اوصياءُ رسولِ الله المعروفِ بحديث لوح فاطمة رواه جابر بن عبدالله الانصاري بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَذَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِيرِهِ الي قوله أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ وَ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ علَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ الخ)

شيخ احمد احسائي كه به نظر بهاءالله و پيروانش نورنيّر و اعظم علماء اسلام و واصل به حق و حقيقت و ظهر اسلام و كعبه انام و چراغ علم در ميان مردم است در كتاب شرح الزياره ذيل جمله «و اوصياء نبي الله» در ص 57 در مقام تعيين اوصياء حضرت خاتم (ص) كه آنها دوازده نفرند يكي بعد ازديگري و متصل به يكديگرند و آخرين آنها حضرت حجت (ع) است و وصايت آنها از جانب حق تعالي است. براي اثبات اين مطلب متوسل مي شود به حديث شريف لوح و تيمّناً و تبرّكاً اين حديث را از اصول كافي به عين همان طوري كه ما نقل نموديم ذكر مي كند و آن حضرت را مانند پدرش امام حسن عسكري عليه السلام جزو اوصياء پيغمبر و مقام و مرتبه اش را مرتبه امامت و وصايت مي داند.

چنانچه ملاحظه مي فرماييد سيدباب ... و حاج ميرزاجاني كه اهمّ و اقدم مورخين بابيه است وشيخ احمد روحي كه داماد صبح ازل است و فاضل مازندراني كه مورد اعتماد بزرگان بهائيه است و صاحب رساله ردّيه بر حاج كريمخان است وشيخ احمد احسايي كه چراغ علم است ، همگي اينها لوح شريف را مطابق واقع نقل نموده ودوازدهمين وصي را كه حضرت محمدبن الحسن(ع) است از قلم نينداختند و مانند بهاءالله خيانت و تقلّب ننمودند. ...
... نتيجه آن كه جناب بهاءالله در اين لوح خيانت فرموده اند و به كلي خود را از درجه اعتبار ساقط نموده اند."


ذیلا مدارک حدیث لوح از کتب اسلامی نقل می گردد تا روشن شود که این حدیث مدت ها قبل از زمان نگارش کتاب ایقان بطور کامل (و آنچنان که در بالا آورده شد) موجود بوده است.

مدارک حدیث قدسی در منابع اسلامی :
بحار ج 52 ص 143 ح 59
بحار ج 52 ص 378 ح 183
جامع الاخبار ص 19
اعلام الوري ص 373-372
مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 298-296
عوالم العلوم ج 3/15 ص 67 ح 5
امالي شيخ طوسي ص 297-296
بحار ج 36 ص 202 ح 6
اثبات الهداة ج 2 ص 480
حلية الابرار ج 2 ص 683
تأويل الآيات ص 204 ح 3
برهان ج 2 ص 132 ح 6
بشارة‌ المصطفي ص 183
كمال الدين ج 1 ص 308 ح 1
عيون الاخبار ج 1 ص 41 ح 1
احتجاج ج 1 ص 84
اختصاص شيخ مفيد ص 205
غيبت شيخ طوسي ص 93
غيبت نعماني ص 62 ح 5
بحار ج 36 ص 197 ح 3
كافي ج 1 ص 527 ح 3
جواهر السنيه ص 202
الامامة و التبصرة ص 103 ح 92
كشف التعميه في حكم التسميه ص 10 ح 18
فرائد السمطين ج 2 ص 136 ح 432
در بحر المناقب ص 33 مخلوط
احقاق الحق ج 5 ص 115 (با مقداري اختلاف)
مشارق الانوار ص 104-103
فوائد الطوسيه ص 243 فائده 7 (فقط اشاره شده و نوضیح داده شده)
فضائل شاذان بن جبرائيل ص 113
اثبات الهداة ج 1 ص 171 ح 64
المحجة في ما نزل في القائم عليه السلام ص 95-93
الهداية ص 366-364
عوالم العلوم ج 3/15 ص 73-68
نورالثقلين ج 2 ص 84-83 ح 301

ادامه دارد...

hoda
فعّال
پست: 162
تاریخ عضویت: یک شنبه 20 اردیبهشت 1388, 9:42 am

پاسخ: امام دوازدهم و ایقان

پستتوسط hoda » پنج شنبه 15 دی 1390, 10:29 am

سلام بر ورقای عزیز. از مطالب شما بهره و حظ وافر بردم. اگر لطف کنید و در بندهای کوتاه تری مطالب را عرضه کنید، مطالعه ی آن برای کم سوادانی مثل بنده نیز آسانتر می شود. در عین حال یادآوری می کنم که نوع مطالب در کتاب های 5 و 6 بهائی پژوهی، قبلا منتشر شده است.

vargha
پست: 11
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 آبان 1390, 12:12 pm

پاسخ: امام دوازدهم و ایقان

پستتوسط vargha » سه شنبه 4 بهمن 1390, 3:00 pm

جناب هدی، لازم میدانم از راهنمایی شما تشکر کنم. حقیر به تمامی محتوا و کتب سایت بهایی پژوهی احاطه ندارم؛ لذا ممکن است در عرایضم مطلبی را طرح کنم که پیشتر مفصل پیرامون آن بحث شده باشد. از شما و سایر دوستان بهایی پژوه تقاضا میکنم قصورهای حقیر را گوشزد نموده و راهنمای من باشید.

دوم: دعای ندبه

شیعیان در دوران غیبت ارتباط ویژه ای با امام غایب خویش دارند. در ادعیه فراوانی که از ایشان و یا در شان ایشان نقل گردیده، ظهور و دیدارش را از خداوند می طلبند و خواستار سلامتی و سرور قلب ایشان هستند. (همان اعمال و عقایدی که جمال مبارک آن ها را مزخرفه موهومه نامیدند!) از جمله معروفترین این ادعیه مبارکه، دعای شریف ندبه است.
مقدماتی که قبل تر در مورد این نوع نگاه و اعتقاد شیعیان از دید "شارع مقدس دیانت بهایی(!)" نقل شد را به خاطر بیاورید. حال شاید جالب باشد که بدانید جنابشان در کتاب مستطاب ایقان فقراتی از این دعا را نقل فرموده اند!!! دعایی که شیعه در آن برای امام غایب خویش که فرزند امام عسکری است می گرید و ظهورش را از خدا می خواهد!!!

به بیانات مبارکه ذیل از جمال مبارک عنایت بفرمایید:

ایقان (چاپ هوفهایم آلمان 1998 میلادی) ص 23

اطلاق شموس بر آن انوار مجرّده در کلمات اهل عصمت بسيار شده، از آن جمله در دعای ندبه می فرمايد: "اَينَ الشُّمُوسُ الطّالِعةُ ؟ اَينَ الاَقمار المُنيرَةُ؟ اَينَ الَانْجُمُ الزّاهِرَةُ؟" پس معلوم شد که مقصود از شمس و قمر و نجوم در مقام اوّليّه انبياء و اولياء و اصحاب ايشانند که از انوار معارفشان عوالم غيب و شهود روشن و منوّر است.


ایقان (چاپ هوفهایم آلمان 1998 میلادی) ص 159

با اينکه چقدر از آيات فرقانيّه و روايات محقّقه که جميع دالّ است بر شرع و حکم جديد و امر بديع، باز منتظرند که طلعت موعود بر شريعت فرقان حکم فرمايد چنانچه يهود و نصاری همين حرف را می گويند. و از جمله کلمات مدلّه بر شرع جديد و امر بديع فقرات دعای ندبه است که می فرمايد: "اَيْنَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ و السُّنَنِ و اَيْنَ المُتخَيَّرُ لإعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّريعَةِ."

کتاب شریف مفاتیح الجنان در منزل اکثر شیعیان یافت می شود! مراجعه ای بفرمایید تا روشن گردد که این عبارات در چه دعایی با چه مضامینی و با چه لحنی و خطاب به چه کسی نقل گردیده است. جناب بهاءالله در این فقرات مصداق نومن ببعض و نکفر ببعض شده اند!

اگر اعتقاد شیعیان (ویا به بیان جناب میرزا حسینعلی زنادقه) پیرامون امام دوازدهم اشتباه است، پس دعای ندبه هم که یکی از بروزهای همین اعتقاد است اشتباه است.

و جالب است که حضرت بهاءالله به دعایی استناد کرده اند که گریه و ناله شیعیان است در دوری امام غایبشان. امام غایبی که "خونخواه مقتول کربلا" ست، ولی در تاریخ امر مبارک جایی سراغ نداریم که حضرت نقطه اولی کوچکترین خونخواهی از امام حسین علیه السلام یا انبیای شهید و ابنائشان نموده باشند.(در دعای ندبه آمده است: این الطالب بذحول الانبیاء و ابناءالانبیاء این الطالب بدم المقتول بکربلا) امام غایبی که پدرانش بدور منیره، غطارفه المنتجبین، صراط مستقیم، حجج بالغات، براهین واضحات، نعم سابغات و... معرفی شده اند، سوال این است که کدامیک از اینها در وجود جناب باب یا جناب حسینعلی نوری موجود بوده؟؟ در احوالات پدر مرحوم حضرت باب (میرزا محمدرضا بزاز) یا اجدادش که چنین چیزی نیست.در مورد خانواده مادری حضرتشان هم چنین نقل شده که دایی ها و خانواده مادری اش تاجر تریاک بودند.(پیام بهایی شماره 384-نوامبر2011،168بدیع-صص 30 و 35) آیا مصداق این عبارات بلند دعای ندبه این خانواده هستند؟؟؟ از بیان نسب جمال مبارک صرفنظر میکنم چون جز والد ماجدشان که منشی دربار قاجار بودند از دیگر اجدادشان اطلاعی ندارم!

جالبتر آنکه در همین دعایی که جناب بهاء عباراتی از آن نقل فرموده اند، کاملا مشهود است که سزتاسر آن در وصف امامی است غایب و شخصیتی است معلوم و زنده. آنجا که می گوید بنفسی انت من مغیب لم یخل منا و ... !

در این دعا صفات بعد از ظهور آن غایب موعود هم آمده. کدامیک در جناب باب تجلی نموده؟؟قطع نسل متکبران و ظالمان؟ از بین بردن ریشه های ستمکاری؟ گستردن عَلَم پیروزی؟ پر شدن زمین از عدل؟؟؟ جناب باب کدامیک از این رسالات را انجام دادند؟؟ اگر بپذیریم که حضرتشان مورد ظلم واقع شدند، نتوانستند حتی ظلم را از خود نیز مرتفع سازند! از بین بردن ظالمین پیش کش!!!!!!!!

بهتر است سایر مدارک دعای شریفه ندبه را از کتب روایی و ادعیه که نوعا قرن ها پیش از جمال مبارک و حضرت اعلی نوشته شده است را بیاوریم:
...
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي قُرَّةَ: نَقَلْتُ مِنْ كِتَابِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ هَذَا الدُّعَاءَ، وَ ذَكَرَ فِيهِ أَنَّهُ الدُّعَاءُ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَجَّلَ فَرَجَهُ وَ فَرَجَنَا بِهِ، وَ يُسْتَحَبُّ أَنْ يُدْعَى بِهِ فِي الْأَعْيَادِ الْأَرْبَعَةِ:
المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 574
المزار الكبير (لابن المشهدي) 578 الدعاء للندبة: ..... ص : 573
إقبال الأعمال (ط - القديمة) ج‏1 297 دعاء آخر بعد صلاة العيد و يدعى به في الأعياد الأربعة ..... ص : 295
الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة) ج‏1 508 فصل(18) فيما نذكره من صفة صلاة العيد ..... ص : 495
جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع 559 و اما دعاى ندبه ..... ص : 553
المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية) 759 خطبة أخرى له عفا الله تعالى عنه ..... ص : 753
بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏99 107 باب 7 زيارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر في قلوب الأخيار المنتظر في الليل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله عليهما في السرداب و غيره ..... ص : 81

برای پرهیز از تطویل کلام مراجعه به متن کامل و ترجمه این دعای شریف را به خوانندگان محترم می سپارم:

ادامه دارد...

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 7 بهمن 1390, 10:17 am

دوست پژوهشگر ورقا

از مطالب محققانه شما مستفید شدم. چند نکته هم به نظر حقیر رسید که عرض می کنم:

1-متن دعای ندبه مورد قبول جناب بهاءالله است زیرا گفته است:

با اينکه چقدر از آيات فرقانيّه و روايات محقّقه که جميع دالّ است بر شرع و حکم جديد و امر بديع، باز منتظرند که طلعت موعود بر شريعت فرقان حکم فرمايد چنانچه يهود و نصاری همين حرف را می گويند. و از جمله کلمات مدلّه بر شرع جديد و امر بديع فقرات دعای ندبه است که می فرمايد: "اَيْنَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ و السُّنَنِ و اَيْنَ المُتخَيَّرُ لإعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّريعَةِ." (ایقان)

لذا اگر باور دارند که دعای ندبه از روایات محققه است که در کنار آیات قرآنیه معتبر و ملاک و سند است باید همه مفاد آن را گردن نهند و بپذیرندکه باید منتظر بود تا آن موعود بیاید و آن وعده ها را محقق نماید.


2-واژه مورد استناد ایشان در این دعای شریف "تجدید فرائض و سنن" و" اعاده ملت و شریعت" است. می خواهند بفرمایند در دعای ندبه امام زمان علیه السلام وظیفه اش تجدید فرائض و سنن و اعاده ملت و شریعت است.عرض می کنیم از این دو عبارت و عبارات قبل و بعدش کاملا معلوم است وظیفه ایشان احیاء کتاب (قرآن)و تعالیم آن،راست نمودن کجی ها و نا درستی ها،زنده ساختن دستورات معطّله و به فراموشی سپرده شده در طول تاریخ اسلام ،باز گردان شوکت اسلام و درهم شکستن صولت مستکبران و...است نه آوردن دین دیگر و شریعتی بعد از شریعت اسلام.
به این عبارات و توالی آنها بنگرید ببینید چیزی غیر از این موضوع که عرض نمودم از آنها مستفاد می گردد:
این الشموس الطالعه،این الاقمار المنیره، این الانجم الظاهره این اعلام الدین و قواعد العلم،
این بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه
این المعد لقطع دابر الظلمه
این المنتظر لاقامه الامت و العوج
این المرتجی لازاله الجور و العدوان
این المدخر لتجدید الفرائض و السنن
این المتخیر لاعاده المله و الشریعه

این المومل لاحیاءالکتاب و حدوده
این محیی معالم الدین و اهله
این قاصم شوکه المعتدین
این هادم ابنیه الشرک و النفاق
این مبید اهل الفسوق و العصیان و الطغیان...

کدامیک از این عبارات نشان دهنده مقصود جناب میرزا در آمدن دین دیگر و شریعتی غیر از شریعت خیرالمرسلین است ؟!

سخن از تجدید و اعاده و احیاء اسلام است نه چیز دیگر.
تماما صحبت از تجدیدی بعد از تعطیل فرائض و سنن ونیز اعاده و بازگشت به اصل اسلام بعد از تحریف ها و تعطیل شدن احکام در دوره مستکبران و مرگ اجرای حدود است که بوسیله آن بقیه الله که از عترت پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است دوباره احیاء و اعاده و تجدید می شود .و کجی های ایجاد شده در طول سالیان، راست می شود و شوکت گذشته دوباره باز می گردد و اهل فسوق و طغیان و عصیان و نفاق ذلیل می شوندو دوباره فرائض و سنن تعطیل شده(احکام المعطّله)اجرا می شود...

3- این متن مبارک (دعای ندبه) که مورد قبول جناب میرزاست بهترین دلیل بر آمدن موعودی است که این اهداف را دنبال می کند و اسلام و اهلش را عزیز و کفر و شرک و نفاق را ذلیل می سازد و عدالت و تقوی را مستقر می نماید.
کاری که نه جناب میرزای اول (باب)انجام داد و نه جناب میرزای دوم(بهاءالله)!.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » دو شنبه 1 اسفند 1390, 3:10 am

دوست دانشمند جناب ورقا

از جنابعالی تقاضا می کنیم بحث جالب خود را دنبال فرمائید.

بعضی کاربران در خواست نموده اند بحث توسط جنابعالی ادامه یابد.

البته دوستان دیگر هم مشارکت فرمایند.

vargha
پست: 11
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 آبان 1390, 12:12 pm

پستتوسط vargha » سه شنبه 1 فروردین 1391, 5:39 am

مورد سوم : زیارت سرداب امام زمان علیه السلام و نواب اربعه

پیش از شروع عرایضم، ضمن عرض سلام و تبریک سال نو به همه دوستان و پژوهشگران عزیز؛ برای تأخیر پیش آمده، که ناشی از مشغله شدید این ایام حقیر بود، پوزش می خواهم.

جمال مبارک آنچنان که در قسمت اول این نوشتار عرضه گردید، علمای شیعه (و در راس آنها نواب خاص امام دوازدهم) بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام را علمای زنادقه نامیدند. آنها که تواقیع جعلیه صادر نموده و نسبتش را به ناحیه مقدسه می رساندند (همانی که ایشان ناحیه کذبه خوانده اند!). از طرفی نواب اربعه را عوامل ضلالت و گمراهی نامیدند که سخنانشان حرف های کذبه است.

جالب است ایشان در اثبات مدعای خویش به سخنان و تواقیع همان نواب استناد می کنند. به زیارتی نیز استناد می کنند که برای حضرت موهومی از ناحیه کذبه صادر گردیده!!
دو بیان ذیل، از فرمایشات جمال قدم است که در اولی به زیارت سرداب سامرا استشهاد کرده و از کیسه دعای ندبه برای اثبات مدعای خویش خرج می کنند.(قبلا پیرامون دعای ندبه و این بیان مبارک(!) مطالبی نگاشته شد) در فقره ثانی هم حضرتشان مطلبی را نقل می کنند که با جستجوی فراوان در قریب به تمام مدارک و مستندات موجود شیعی (با استفاده از لوح فشرده نور) به عبارتی که ایشان نقل کرده اند بر نخوردم.(بر دوستان بهایی است که مدرک این فرموده جناب بهاءالله را با عین عبارتی که ایشان نقل کرده اند برای ما بیاورند.) تنها حدیثی که عبارتی نزدیک به آنچه ایشان نقل کرده اند در آن ذکر شده زیارتی است که از زبان یکی از همان مطالع کذب (نواب اربعه) جناب محمد ابن عثمان ابن سعید عمروی نقل گردیده است.

ایقان ص 159
با اينکه چقدر از آيات فرقانيّه و روايات محقّقه که جميع دالّ است بر شرع و حکم جديد و امر بديع، باز منتظرند که طلعت موعود بر شريعت فرقان حکم فرمايد چنانچه يهود و نصاری همين حرف را می گويند. و از جمله کلمات مدلّه بر شرع جديد و امر بديع فقرات دعای ندبه است که می فرمايد: "اَيْنَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ والسُّنَنِ و اَيْنَ المُتخَيَّرُ لإعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّريعَةِ." و در زيارت می فرمايد:
"اَلسَّلامُ عَلَی الحَقِّ الجَديدِ"

مدارک حدیث سرداب :
تتمّة في زيارة سيّدنا و مولانا حجّة اللّه الخلف الصالح أبي القاسم محمّد المهديّ صاحب الزّمان صلوات اللّه عليه و على آبائه بسرّمن‏رأى‏
فَإِذَا وَصَلْتَ إِلَى حَرَمِهِ بِسُرَّمَنْ‏رَأَى فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَطْهَرَ ثِيَابِكَ وَ قِفْ عَلَى بَابِ حَرَمِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَبْلَ أَنْ تَنْزِلَ السِّرْدَابَ وَ زُرْ بِهَذِهِ الزِّيَارَةِ فَقُلْ:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ خَلِيفَةَ آبَائِهِ الْمَهْدِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَصِيَّ الْأَوْصِيَاءِ الْمَاضِينَ السَّلَامُ عَلَيْك‏...

المزار (للشهيد الاول) 208 تتمة في زيارة سيدنا و مولانا حجة الله الخلف الصالح أبي القاسم محمد المهدي صاحب الزمان صلوات الله عليه و على آبائه بسرمن‏رأى ..... ص : 203
البلد الأمين و الدرع الحصين النص 286 شهر شعبان ..... ص : 284
المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية) 497 زيارة المهدي ع ..... ص : 495
بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏99 101 باب 7 زيارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر في قلوب الأخيار المنتظر في الليل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله عليهما في السرداب و غيره ..... ص : 81
بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏99 119 باب 7 زيارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر في قلوب الأخيار المنتظر في الليل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله عليهما في السرداب و غيره ..... ص : 81
مهدى موعود ( ترجمه بحار الأنوار) متن 1123 روش حكومت قائم(ع) و برنامه دولت او ..... ص : 1121
إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشريف ج‏1 429 الثمرة الثالثة في أسمائه و ألقابه و كناه سلام الله عليه و على آبائه. ..... ص : 426
--------------

ایقان ص 63
و ايشانند مخازن علوم ربّانی و مواقع حکمت صمدانی و مظاهر فيض نا متناهی و مطالع شمس لايزالی چنانچه می فرمايد: "لا فَرقَ بَينَکَ و بَينَهُم إلّا بانَّهُم عِبادُکَ وَ خَلقُکَ." و اين است مقام "اَنَا هو و هو اَنَا" که درحديث مذکور است.

جمله جمال مبارک در مجموعه احادیث شیعه و سنی یافت نشد. تنها جمله ای قریب به این کلمات از جناب محمد بن عثمان نقل گردیده که در پی می آید:

لازم به ذکر است که در متن حدیث آمده که این مطلب در توقیعی (همانی که جعلیه بود) از ناحیه مقدسه (همانی که جناب میرزا حسینعلی کذبه اش خواندند) و در ضمن زیارت رجبیه آمده.

توضیحی در باره راوی حدیث:

جناب محمد بن عثمان بن سعید عمروی نایب دوم امام عصر علیه السلام بودند و پدرشان جناب عثمان ابن سعید ، از اصحاب و شاگردان خاصّ امام هادی و امام عسکری که در زمان ایشان از جانبشان وکالت داشته، سرانجام به نیابت حضرت مهدی رسیده است. روایات فراوانی از اعتماد کامل ائمه به ایشان حکایت می کند.
نقد محتوای آنچه جمال مبارک بیان فرموده اند با آنچه از این دعای شریف مستفاد می گردد بماند!

مدرک حدیث :
أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَنِ ابْنِ عَيَّاشٍ قَالَ مِمَّا خَرَجَ عَلَى يَدِ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مِنَ النَّاحِيَةِ الْمُقَدَّسَةِ مَا حَدَّثَنِي بِهِ جُبَيْرُ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ كَتَبْتُهُ مِنَ التَّوْقِيعِ الْخَارِجِ إِلَيْهِ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ ادْعُ فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ رَجَبٍ- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَانِي جَمِيعِ مَا يَدْعُوكَ بِهِ وُلَاةُ أَمْرِكَ الْمَأْمُونُونَ عَلَى سِرِّكَ الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِكَ الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِكَ الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِكَ أَسْأَلُكَ بِمَا نَطَقَ فِيهِمْ مِنْ مَشِيَّتِكَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعَادِنَ لِكَلِمَاتِكَ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِكَ وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ‏ وَ خَلْقُكَ‏ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْكَ وَ عَوْدُهَا إِلَيْكَ أَعْضَادٌ ....

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 804
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد ج‏2 803 أول يوم من رجب ..... ص : 801
إقبال الأعمال (ط - القديمة) ج‏2 646 فصل فيما نذكره من الدعوات في أول يوم من رجب و كل يوم منه ..... ص : 638
الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة) ج‏3 214 فصل(23) فيما نذكره من الدعوات في أول يوم من رجب و في كل يوم منه ..... ص : 200
البلد الأمين و الدرع الحصين النص 179 شهر رجب ..... ص : 178
المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية) 529 أدعية كل يوم منه ..... ص : 527
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه‏2 32 فصل 2 در بيان سر اينكه ادعيه مأثوره حائز لطائفى خاص‏اند كه در روايات يافته نمى‏شوند و در آن يك تبصره است ..... ص : 31
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه‏2 32 فصل 2 در بيان سر اينكه ادعيه مأثوره حائز لطائفى خاص‏اند كه در روايات يافته نمى‏شوند و در آن يك تبصره است ..... ص : 31
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه‏2 32 فصل 2 در بيان سر اينكه ادعيه مأثوره حائز لطائفى خاص‏اند كه در روايات يافته نمى‏شوند و در آن يك تبصره است ..... ص : 31
بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏95 393 باب 23 أعمال مطلق أيام شهر رجب و لياليها و أدعيتها ..... ص : 389
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ج‏19 281 خاتمة ..... ص : 279

ادامه دارد...

vargha
پست: 11
تاریخ عضویت: یک شنبه 29 آبان 1390, 12:12 pm

پستتوسط vargha » پنج شنبه 3 فروردین 1391, 6:55 pm

با سلام
در دوباره خوانی مطلب آخر به دو ایراد بر خوردم که از سردبیر محترم درخواست میکنم در صورت صلاحدید متن را از این دو ایراد ویرایش کنند
-در پاراگراف بعد از جمله بهاالله در ص 63 ایقان، کلمه "قریب" به اشتباه "غریب" تایپ شده و نیز در همان پاراگراف گفته شده که جملات قریب به این مطلب از جناب عثمان ابن سعید نقل شده که صحیح آن محمد ابن عثمان است.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » دو شنبه 14 فروردین 1391, 2:03 am

جناب ورقا

دو مورد مذکور تصحیح شد.منتظر ادامه بحث توسط جنابعالی و دوستان هستیم.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » یک شنبه 3 اردیبهشت 1391, 4:47 am

مطالب این تاپیک در دو بخش در قسمت مقالات با عنوان "امام دوازدهم و ایقان(1)و(2) باز سازی گردید تا علاقمندان مستقلا از آنها استفاده نمایند.

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » جمعه 8 اردیبهشت 1391, 1:21 am

تفاوت باب و بها در موضوع امام دوازدهم و نوّاب اربعه

در مقایسه بین سخنان باب و بها در موضوع امام دوازدهم میی توان اختلافات عمده ای را مشاهده نمود.

مثلا باب به نواب اربعه بسیار احترام می گذارد درر حالیکه بهاءالله آنها را نواب کذبه و دروغگو می خواند:


سید علی محمد باب شیرازی در یکی از آثار خود به نام صحیفه عدلیه نظر خود را راجع به حسین ابن روح

(یکی از نواب اربعه در ایام غیبت صغری می باشد. ) اینگونه بیان کرده اند:

"اگر کسی عمل کرده باشد بدین حضرت رسول صلی الله علیه و آله در منتهای مقام عمل

و اقرار بولایت اهل بیت عصمت سلام الله علیهم آورده باشد. و لیکن اعراض از حکم حسین

ابن روح رحمه الله علیه که یکی از وکلای ایام غیبت صغری بوده ٬ نموده باشد٬ شکی نیست

که عمل های آن کلّا "هباء منثورا"_گرد و غبار_ است. "


سید باب در صحیفه عدلیه٬ راجع به امام دوازدهم شیعیان (محمد بن الحسن) چنین می نگارد:

رابع معرفت امامت است. و در این مقام بر کل موجودات فرض است. معرفت دوازده نفس مقدس

که قائم مقام ولایت مطلقه بوده باشند. . مراتبی که در معرفت معانی مذکور شد. بما هو هو در

این رتبه فرض است . و اسماء مقدسه ایشان که مرایای بیان است. اینست الحسن بن علی و

الحسین بن علی و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و

علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجة القائم محمد بن

الحسن صاحب الزمان. و الفاطمه الصدیقه صلوات الله علیهم اجمعین...

باب در پایان اظهار کرده است:

" و ان هذه الکلمات کانت اعتقادی بین یدیک"

یعنی مطالب بیان شده اعتقاد او بوده است. ( سند این مطلب در پست قبلی است.)



همچنین در کتب امری در مورد لقب بقیه الله آمده است که:

1- " و لذا بقیة الله از القاب امام دوازدهم اثنی عشریه قرار گرفت و در آثار اولیه

نقطه البیان آمده تکرر ذکر یافت قوله:انّنی انا عبد من بقیّة الله..."

معنی: به راستی من نوکری از نوکران حضرت بقیة الله هستم.

(اسرار الآثار – جلد 2- صفحه 68)



2- باب لقب بقیّة الله را مخصوص حضرت مهدی حجة بن الحسن العسگری می داند.

(رحیق مختوم- جلد 1- اشراق خاوری- صفحه 22- به نقل از تفسیر سوره یوسف)



برخی معتقدهستند که باب تقیه کرده است.

در ارتباط با بحث تقیه نیز بایستی به مطالب زیر اشاره نمود:

1- " دلیل و برهان دیگر که چون شمس بین دلایل مشرق است استقامت آن جمال ازلی

(مراد ٬ میرزا علی محمد باب ) است بر امر الهی که با اینکه در سن شباب بودند و امری

که مخالف کل اهل ارض از وضیع و شریف و غنی و فقیر و عزیز و ذلیل و سلطان و رعیت

بود با وجود این قیام بر آن امر فرمود ٬ چنانچه کل استماع نمودند و از هیچکس و هیچ نفس ٬

خوف ننمودند و اعتنا نفرمودند." ( کتاب ایقان 199 صفحه ای٬ ص 179)



2- باب تقیه نمی کند و حتی دیگران را نیز از آن نهی نموده است.

( کتاب اسرار الآثار – جلد دوم- ص169)

حال مقایسه شود بین این سخنان باب و بهاءالله تا معلوم شود تفاوت مشرب از کجاست تا به کجا!

روشنفکر
پست: 33
تاریخ عضویت: یک شنبه 23 بهمن 1390, 8:45 am

پستتوسط روشنفکر » سه شنبه 12 اردیبهشت 1391, 3:30 am

سلام بر دوستان!

دیروز مطلع شدم مناظره ای بین آیه الله منتظری و مبلغین و سخنگویان بهائی

در سال 1370 قمری (1329 شمسی){یعنی حدود شصت و دو سال قبل}

انجام شده که مطلبی از ایقان در مورد امام دوازدهم به بحث و انتقاد گذاشته

شده است.در این مناظره تحریفی را که در کتاب ایقان در متن روایتی از

بحار الانوار انجام شده مشروحا نقل و نقد شده است.استدلال آیه الله منتظری

در این مناظره این است که مدعی نباید برای اثبات مدعایش به دروغ متوسل

شود چنانکه نویسنده ایقان این عمل را مرتکب شده و حدیث مجعولی را به منابع

اسلامی نسبت داده است.

این رساله با نام "مناظره مسلمان و بهائی"در 24 صفحه تایپ و تکثیر شده و در

پایان آن چنین امضا شده است:

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

27 ع2(ربیع الثانی)1370

{16بهمن 1329_5فوریه 1951}

حسینعلی منتظری نجف آبادی

قم .مدرسه فیضیه

_____________

پژوهشگران گرامی برای مطالعه متن این مناظره که توسط وب سایت صبح امروز به

صورت پی دی اف، ارائه شده است به آدرس زیر مراجعه فرمایند:

http://www.sobh-emrooz.com/archives/3510

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » شنبه 30 اردیبهشت 1391, 12:50 am

بعضی دوستان خواسته اند متن کتاب مذکور را روی سایت قرار دهیم.
باید عرض کنم بدلیل عکسی بودن متن کتاب در سایت مذکور ،امکانش نیست.
چنانچه متن پیی دی اف بود یا تایپ مجدد می شد،امکان قرار دادن آن بود.
اگر یکی از کاربران و خوانندگان بهایی پژوهی متن را بتدریج تایپ نماید و برای ما بفرستد دوستان پژوهشگر استفاده خواهند نمود.

Sardabir
فعّال
پست: 458
تاریخ عضویت: یک شنبه 18 تیر 1385, 11:31 am

پستتوسط Sardabir » چهار شنبه 24 خرداد 1391, 1:29 am

دوست عزیز ورقا
در این تاپیک که به همت شما ایجاد گردید و مباحثی از ایقان مورد بحث واقع شد
آیا مطالب دیگری هست یا خیر؟
منتظر نظر جنابعالی برای ادامه یا اتمام این تاپیک هستیم.با آرزوی توفیق

pajohesh
فعّال
پست: 265
تاریخ عضویت: دو شنبه 7 آبان 1386, 10:02 am

پستتوسط pajohesh » چهار شنبه 14 تیر 1391, 8:42 pm

سلام و عرض ارادت به همه دوستان

امشب که شبی فرخنده است و میلاد حضرت صاحب الزمان و نیمه شعبان ، به نظرم رسید که در این تاپیک

تبریک گویم که به نام نامی آن منجی دوران مزین است.

بکصد و شصت سال است که تلاش کردند با افسانه و موهوم خواندن آن امام عدالت گستر و منجی بشریت ،

خورشید وجودش را منکر شوند و مدعی دروغینی را به نام نقطه اولی به جای او نشانند و بعد او را هم کنار

زنند و از ظهور جدیدی سخن گویند و آئینی تازه و دینی جدید.کتابی به نام ایقان در اثبات مظهریت او نویسند

و در آن به فراز های دعای ندبه و حدیث شریف لوح استناد کنند که موعود باید آئینی تازه و نظمی نوین آورد که

آن موعود و آئین، منطبق بر باب و بهاست...

چه تبلیغ ها و سازماندهی هاو یرنامه ها و تلاش ها که برپا نکردند تا آن مدعای نا میمون را اثبات و در باور اصیل

امت مسلمان تردید ایجاد کنند.از پول و قدرت و قلم و رسانه تا حمایت این و آن ،همه را بکار بستند تا نام مهدویت

را در این سرزمین خاموش و اسلام را دینی فراموش و آئین خود را جایگزین نمایند لیکن نشد که نشد ...

باد کاشتند که طوفان درو کنند اما گردباد شدو منطق آنان را از جا کندو ریشه کن ساخت و بعد از یک و نیم قرن ،

نه تنها در این سرزمین ریشه ندواند که میل و اعتقاد به مهدویت را قوی تر و پر رهروتر ساخت.چرا که دلایل

مهدویت در درون خود اوست و برهانش درون آن.موعود اسلام ،اسلام را عزت می بخشد و احکام فراموش

شده اش را احیا می کند و برای بشریت عدالت و رهائی و صلح و علم و عبودیت و ...را به ارمغان می آورد و آرمان

های انبیا و اولیا را متحقق می سازد و آنها دریغ از یکی یا نیمی یا بخشی از اینها!

غافل بودند همان دعای ندبه یا حدیث لوح که در ایقان از آن نام برده بودند اوصاف و شرایطی را برای موعود بر شمرده

بودند که هرگز بر قامت آنان راست نیامد و نخواهد آمد:او بقیه الله است که از دودمان پیامبر است و ریشه ستمگران را

از بن در می آورد و همه کجی ها را راست می گرداند و جور و ستم را نابود می گرداند و فرائض و سنن و احکام اسلام

را مجری می دارد و ائین آسمانی اسلام را از پیرایه ها پاک و ملت و شریعت را به عزت می رساند.شوکت تجاوزگزان را

می شکند و بنیاد شرک و نفاق را بر می کند و زمین آلوده را از اهل فسق و طغیان عصیان پاک می نماید ...و اینها بر

قامت آنان و هر مدعی دروغین دیگری هرگز راست نیامد و نخواهد آمد :این بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه ،

این المعد لقطع دابر الظلمه ،این المنتظر لاقامه الامت و العوج ،این المرتجی لازاله الجور و العدوان،این المدخر لتجدید الفرائض

و السنن ،این المتخیر لاعاده المله و الشریعه ،این المومل لاحیاءالکتاب و حدوده ،این محیی معالم الدین و اهله ،

این قاصم شوکه المعتدین

این هادم ابنیه الشرک و النفاق

این مبید اهل الفسوق و العصیان و الطغیان...

ایقان ها و باب ها و بها ها و شوقی ها به فراموشی سپرده می شوند و قرآن و مهدویت برای ابد باقی و جاودانه خواهند ماند

هر روز بر گستره باورمندان مهدویت افزوده می شود و عظمت این نهاد آسمانی آشکارتر وبر منتظران آن امام عدالت گستر،

افراد و جوامع بیشتری مذعن و معتقد می گردند.چرا که ریشه ای که خدائی است نهالش شاخ به آسمانها می کشاند و

فراگیر می شود و مبارک و پر ثمر اما شجره بی اصل و ناپاک ،زمینگیر و بی فرجام و چوبش لایق سوختن...

سلام بر موعود جان ها و عدالت گستر دوران ها امام مهدی صاحب الزمان که نام و یاد و ویژگی هایش ،خود ضمانت ابطال

باطلان است و مهرش در قلب ها ماندگار و عنایتش بر همه منتظران برقرار و انوارش پرتو افشان و جاویدان است.

میلاد جان جانها و آرمان دلها و محبوب دوران ها مبارک و تهنیت باد!


بازگشت به “کتابشناسی و نقد متون”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان