چارلز ریمی ولی امر دوم بهایی (1)

ریمی :با اجازه سر دبیر محترم  نظر به اینکه بحث سایت شما پیرامون شناسایی دیانت بهایی تشکیل گردیده است من علاقمندم که به پژوهندگان در زمینه پیشینه انتخاب میسون ریمی بعنوان ولی دوم امرالله مطالبی را به بحث بگذارم فعلا به این پیام کوتاه اکتفا مینمایم و بزودی بحثهای خودرا مطرح می نمایم. 

با تشکر و احترام :

دوستان عزیز بهایی 

حضرت شوقی ربانی از ابتدای جلوس بر کرسی ولایت امرالله بموجب نصوص صریحه مصمم بودند بر حسب دستوری که در الواح وصایا تصریح و تاکید کرده بود : 

"" ای احبای الهی ولی امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد. "" 

اقدام به تعیین من هو بعده فرمودند ولی چون در بدو امر شرایط لازم فراهم نبود این امر به تاخیر افتاد تا تاریخ 1951 که طی تلگراف مشروحی خطاب به محفل ملی امریکا می فرمایند : 

"" رشد کنونی محافل نه گانه ملیه من را بر آن می دارد که تصمیم تاریخی خویش را اتخاذ نمایم و آن تصمیم خطیر تاریخی تعیین هیات بین المللی بهایی بود که بعنوان بیت عدل جنینی تعیین و تسمیه گردید "" 

و خط مشی آن هیات را تعیین فرمودند و ان هیات می بایست مراحلی را طی نماید و بعد خود آن هیات تبدیل به بیت عدل عمومی گردد و در اخر می فرمایند :

""در کور پانصد هزار ساله بهایی هیچیک از تشکیلات امری از حیث رتبه و مقام به پای آن هیات نمی رسد "" 

و تاکید می فرمایند: 

"" بشارت این تاسیس را بوسیله لجنه ارتباط به عموم یاران شرق و غرب ابلاغ نمایید "" 

همچنین در لوح 105 که به افتخار احبای شرق صادر فرمودند میفرمایند: 

"" این نظم بدیع ... بر دو رکن رکین استوار رکن اول و اعظم رکن ولایت الهیه که مصدر تبیین است و رکن ثانی بیت عدل اعظم الهی که مرجع تشریع است "" - 

تا انجا که میفرمایند 

"" انفصال رکنین نظم بدیع نیز از یکدیگر ممتنع و محال """ ( لوح 105 صفحه 21) 

و همچنین میفرماید: 

" هر گاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاالله منتزع شود اساس این نظم متزلزل ...بدون این موسسه وحدت امرالله در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فیضی که بر عواقب امر در طی دهور احاطه دارد بی نصیب ماندو هدایتی که جهت تعیین حدود و وظائف تقنینیه منتخبین ضروری است سلب شود." 

کتاب دور بهایی به قلم ولی اولای امرالله :

"" با حذف موسسه ولایت امر نظم جهانی نظم جهانی حضرت بهاالله تحریف شده و برای همیشه از آن اصل موروثی که طبق نص حضرت عبدالبها همیشه مورد حمایت قانون الهی بوده است محروم میگردد."" کتاب نظم جهانی صفحه 21 

به هر حال براساس نصوص فوق ودهها نص دیگر چون ولی اول امرالله اولادی نداشتند برای حفظ سلسله اولیای امرالله جناب چارلز میسن ریمی ولی ثانی امرالله را که بزرگترین و صالح ترین فرد جامعه بهایی بودند به سمت رییس بیت عدل جنینی تعیین و تنصیص فرمودندو ایشان از سال 1951 به ریاست بیت عدل جنینی منصوب و به خدمات عالیه امریه منصوب گردیدند .

 

جویا:

دوست عزیز، خراب شد! خیلی معذرت می خواهم به شتر گفتند: گردنت کج است. گفت: کجایم راست است! قربان شما بروم به همین راحتی مساله ی بکر بعد بکر( پسر ارشد پس از پسر ارشد) و نیز اصل موروثی بودن ولایت امر را ماله کشی می فرمایید؟ یا للعجب! چرا اعتراف نمی کنید که پیشگویی جناب عبدالبهاء غلط از آب در آمده است؟ چرا نمی فرمایید ایشان باورش نمی شده که شوقی عقیم از آب در آبد؟ ریمی چه کاره است که جای ولی امر را بگیرد. خدایا به داد بهائیت برس! عجب آشفته بازاری است!

 

یعقوب :

 

طرفداران افکار و عقایر میسن ریمی همچنان فعال هستند و کماکان بر ریاست منصوبی بر بیت العدل توسط ولی امر در هر زمان پافشاری و استدلال میکنند . 

علاقمندان می توانند به این سایتها مراجعه کنند : 

www.bahai-guardian.com 

www.answeringbahaullah.com 

www.formerbahais.com 

ضمنا مراجعه به تالار گفتگو تحت عنوان Talisman نیز توصیه می شود. 

 

افراشته:

 

یعقوب گرامی 

از راهنمائی ات در معرفی سایت مربوط به جناب میسون ریمی (bahai-guardian.com) 

متشکرم . بنده تا کنون اطلاعات زیادی در مورد این شخص نداشتم و شاید یک علت آن ابن بود که ما مجاز نبودیم در مورد یک فرد طرد شده و پیمان شکن در آیین بهائیت تماس داشته باشیم و من هم تصور میکردم افکار و عقاید او منسوخ شده است ولی بهر حال مطالب منقول از وی نشان میدهد که ایشان برای خود دلائل و مستنداتی داشته که قابل بررسی است . 

خوشحال می شوم که بنده را بیشتر راهنمائی کنید . 

 

ریمی:

 

دوستان عزیز 

با پوزش از وقفه گذشته در معرفی جناب میسون ریمی ولی دوم امر بهایی به بحث خود ادامه میدهم. شوقی ربانی اولین ولی امر جامعه بهایی در مقایسه بین رهبری در این دیانت و سایر حکومت ها می فرماید : 

" بعلاوه نفسی که در این ظهور اعظم بر حسب اصل توارث بر کرسی ولایت جالس است خود مبین کلمه الله است ودر بالنتیجه بر حسب سلطه واقعی که به وی تفویض گشته مانند هیچ یک از سلاطینی که در حکومات مشروطه معموله قدرتی نداشته – جز مقام اسمی ندارند- نیست."نتیجه فرمایش فوق را جهت اطلاع دوستان عزیز خلاصه می نمایم 

1- در این ظهور اعظم بر حسب اصل توارث باید مبین کلمه الله برای همیشه وجود داشته باشد 

2- مقام تبیین اصلی است که تفویض می شود. 

3- مقام ولی امر تمامی قدرت را در دست دارد و کس دیگری مالک آن نیست. 

ملاحظه می فرمایید که انفصال ولی امر از جامعه بهایی - که بعد از درگذشت اولین ولی امر بهایی انجام شد- به تعبیر میسون ریمی توطئه طراحی شده ایادیانی بود که جام خیانت را سر کشیدند و الواح وصایا را با عمل خود از جامعه سلب نمودند.

انفصال ولایت امر از جامعه بهایی از سوی ایادیان – به واسطه حسادتی که نسبت به میسون ریمی به عنوان ولی امر دوم داشتند– صورت پذیرفت. 

ولی امر دوم از این عمل ایادیان در دشمنی با او به توطئه و عناد با امرالله یاد مینماید. 

به تعبیر دیگر این انفصال و حذف رکن ولایت امر گناهی است نابخشودنی که متوجه ایادیانی است که هرگز دارای چنین اختیاری نبودند تا امر مبارک را از مقام عصمت مصون از خطا محروم نمایند. 

میسون ریمی ولی امر دوم بهایی در پیام 1958 خود می فرماید: 

".... امر اعظم جمال کبریا با حذف مقام ولایت امرالله از صیانت اصلییه و عصمت کبرای الاهیه محروم شده ... " خوش باشید.

یعقوب:

 

بنده واقعا نمیدانم این آقا یا خانم Remeyدارای چه اعتقاداتی است ولی به نظر میرسد از طرفداران چارلز میسن ریمی است که خود را حانشین بر حق شوقی آفندی میداند و یا اینکه معتقد است تشکیلات فعلی بهائیت که در بیت العدل اعظم مستقر در اسرائیل شده است مشروعیت ندارد . 

امید وارم ایشان به زبان انگلیسی آشنائی داشته و بتوانند به سایت ریمی ها به آدرس www.bahai-guardian.com مراجعه نمایند تا به مدارک و اسناد جالبی دست پیدا کنند . 

ضمنا برای فارسی زبانان هم پنجره ای گشوده شده است که هموطنان بهائی می توانند به آن قسمت مراجعه کنند . 

چنانچه سر دبیر محترم اجازه دهند بنده به کمک یکی از دوستان آشنا به زبان انگلیسی هم افتخار داریم که این مطالب را ترجمه ودر اختیار علاقمندان مخصوصا فارسی زبانان بهائی بگذاریم . 

 

ریمی :

 

دوستان عزیز بهایی ،جناب یعقوب 

ضمن عرض سلام از این که در این تاپیک تشریف دارید خوشحال هستم .

بنا بر دهها مدرک روشن و قطعی صادره از جانب حضرت عبدالبها و شوقی افندی اولین ولی امر بهایی ولایت امر در ایین بهایی باید ادامه داشته باشد چون ولی امر مقام تبیین را دارد و مهمترین مقام راجع است به ریاست دایمی بیت العدل. 

بیت العدل فعلی هرگز مشروعیت نداشته زیرا ولی امر بر تصمیمات ان نظارتی ندارد .

بیت العدل فعلی آنچه که تشریع میکند لازم الاتباع برای بهاییان نیست چون ولی امر ی در راس آن دیده نمیشود .

بیت العدل فعلی در امان از اشتباهات در تصمیم گیریهایش نیست ولی امر تنها مرجع تذکر دهنده و اخراج کننده فرد خاطی از مجمع فوق است .

توصیفات فوق تنها بخش کوچکی از آثار حذف ولایت امر از رهبری جامعه بهایی است که گریبان گیر بیت العدل فعلی است. 

جناب میسون ریمی ولی امر دوم بهایی طی پیامهای مفصل هم ایادیان امر و هم جامعه بهایی را به این امر خطیر آگاه نمودند که بنده سعی خواهم نمود با توجه به هدف این سایت در پژوهش در آیین بهایی نکاتی را برای اطلاع عرض نمایم .

در خاتمه این پیام کوتاه کلام روشن شوقی افندی در کتاب دور بهایی را بعرض میرسانم: 

هرگاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهالله منتزع شود اساس این امر متزلزل حال اهل نظر ملاحظه نمایند که اهل بها تمسک به چیزی دارند که حضرت ولی امرالله صحه بر متزلزل بودن آن دارند. 

 

افراشته:

با سلام خدمت دوست گرامی یعقوب 

بنده به توصیه شما مشغول مطالعه سایت bahai - guardian هستم .اما چند نکته برای من ناشناخته مانده است . 

اولا هم اکنون جانشین میسن ریمی چه کسی است ؟ 

ثانیا چرا مسئله مهم و اساسی تشکیل بیت العدل در زمان حضرت شوقی تشکیل نگردید ؟ 

ثالثا مکانیزم بر کناری یکی از اعضای بیت العدل در صورت تخلف چگونه است ؟ 

جناب ریمی ،بنده نمیدانم وجه تسمیه این اسمی که برای خود انتخاب کرده ای چیست ؟ آیا از طرفداران ریمی هستی و یا به تشکیلات امری انتقاد داری ومیخواهی به این وسیله انتقام گیری کنی ؟ اختیار با خودت است ولی با این مقدمه چینیها و استدلا لات دیگر چیزی برای امر مبارک بهائیت باقی نمی ماند . 

اصولا امکان نا مشروع بودن بیت العدل در باور هیچ بهائی نمی گنجد . مگر می شود سابقه فعالیت این عزیزان را یک شبه بر باد داد. 

آیا ایادیان امرالله متوجه این وصایانبوده اند ؟ آیا این همه بزرگان بهائی چشم فرو بسته بوده اند و لزوم ریلست ولی امر بر بیت العدل اعظم را درک نکرده اند ؟ و دهها آیای دیگر ..... 

 

حبیب :

 

جناب افراشته 

تصور بنده اینست که مبنای گزینش نام توسط افراد شرکت کننده علاقه آنان به آن نام یا به معنای آن نام میباشد مثلآ بنده نام حبیب را بخاطر معنای آن انتخاب نمودم 

اینکه چرا جنابعالی نام افراشته را برای خود انتخاب کرده اید بخودتان مربوط است وبنده حق ندارم در این باره متعرض گردم. معهذا از نظر حفظ شأن میسن ریمی دومین ولی امر دیانت بهائی واحترام به عقیده معتقدان میخواهم از دوست بسیار ارجمندی که نامی مشابه نام دومین ولی امرالله را برگزیده اند استدعا نمایم که در صورت امکان از نام دیگری استفاده فرمایند البته این فقط یک پیشنهاد است که با نهایت احترام بعرض میرسد ورد یا قبول به ایشان مربوط است. 

جناب افراشته عزیز اینکه مرقوم داشته اید که امکان نا مشروع بودن بیت العدل در باور هیچ بهائی نمیگنجد درست بنظر میرسد همچنانکه به یک کاتولیک از عدم مشروعیت دستگاه واتیکان بگوئید. 

در دیانت بهائی بر خلاف ادیان گذشته نه تنها تقلید وجود ندارد بلکه بهائیان موظفند که در همه امور شخصأ ومستقلأ به تحری حقیقت پردازند واز تعصب دوری جویند کسی حق ندارد بگوید که ایادی یا فلان شخص یا اشخاص بهتر از من میفهمند لذا هر کاری آنها کردند من هم میکنم. متاسفانه پاسخ دو سئوالی که مطرح فرمودید مثبت است. 

برای آنکه جنابعالی وسایر دوستان در مورد دستگاهی که بنام بیت العدل بر اکثریت بهائیان حکمروائی دارد به قضاوت درستی دست یابید لازم است که شخصأ الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء و کتاب 

Dispensation of Baha’u’llah شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی که به فارسی بنام دور بهائی ترجمه شده مطالعه فرمائید وخودتان به بینید که تشکیلاتی که اکنون از نام بیت العدل استفاده می نماید آیا غیر از اسم تشابه دیگری با بیت العدل مذکور در الواح مبارک وصایا دارد یا خیر (البته چنانچه خود را بهائی میدانید) با احترام- حبیب

 

حبیب:

 

جناب افراشته عزیز 

با معذرت از شما و جناب یعقوب گرامی فکر کردم به این پیام شما نیز پاسخ گویم البته یعقوب عزیز چنانچه در پاسخ بنده اشتباهی ملاحظه فرمایند ویا ذکر مطلبی را لازم بدانند تصحیح نموده و اضافه خواهند فرمود. 

1- جانشین" میسن ریمی" دومین ولی امر دیانت بهائی" جوئل مارنجلا" سومین ولی امر دیانت بهائی است. 

2- اساس تشکیل بیت العد ل حقیقی بوسیله شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی بصورت جنینی درسال 1951 بنیان گذاشته شد در همان سایت THE PROCLAMATION OF SHOGHI EFFENDI را ملاحظه فرمائید 

3- طبق الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء: 

"اگرچنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتکاب نماید که در حق عموم ضرری حاصل شود ولی امرالله صلاحیت اخراج او دارد بعد ملت شخص دیگر انتخاب نماید" با احترام - حبیب 

 

دکتر پرویز:

 

با درود بی پایان خدمت همه دانش پژوهان و حق طلبان 

از اینکه به علت یک مسافرت تحقیقاتی مدتی در خارج از کشور بوده و به علت فشردگی برنامه های سفر فرصت حضور در این جمع دوستانه اینتر نتی را نداشتم عذر میخواهم . 

خوشبختانه مشاهده نمودم که دوستان عزیز مشغول مباحثه در مورد مطلبی هستند که موضوعی بسیار اساسی در بهائیت است و قبل از آنکه مورد سوال و پرسش هموطنان بهائی ما باشد مورد سوال اساسی آمریکائیها و اروپائیانی است که یک زمانی گرایش به بهائیت پیدا کرده ولی زمانی که در مورد نظام رهبری و آینده این مکتب به بررسی پرداخته و 

به منابع مکتوب و بجای مانده از عبد البها و شوقی (که خوشبختانه همگی به انگلیسی ترجمه شده است) مراجعه نموده اند با یک تعارض در تشکیلات فعلی بهائیت روبرو شده اند. 

بسیاری از این افراد نامه های بلند بالا و اعتراض گونه به اعضای بیت العدل نوشته و جون پاسخ قانع کننده دریافت نکرده اند از بهائیت دل کنده و تعدادی از آنها این نامه ها را در سایتهای اینتر نتی منتشر نموده و به اصطلاح مشغول افشاگری هستند . 

در تکمیل بیانات آقای حبیب و برای روشن شدن ذهن این هموطن بهائی ( خانم یا آقای افراشته ) عرض میکنم که چارلز میسن ریمی در سال 1974 فوت نمود و شخصی به نام joel Bray Marangellaکه ساکن ایالت نیو مکزیکو است به عنوان سومین ولی امر (The Third Guardian) راه میسن ریمی را ادامه و طرفدارانی هم دارد. 

علاوه بر این افراد دیگری هم به شرح زیر مدعی جانشینی میسن ریمی و مقام ولی امر بهائیت شده اند : 

1 - دونالد هاروی متوفی به سال 1991 

بعد از وی دو نفر خود را جانشین ولی امر چهارم معرفی کرده اند که عبارتند از : 

- ژاک ا سوقومو نیان 

- برنت ام رید 

2 - رکس کینگ متوفی به سال 1977 

وی در ایالت لاس وگاس در نیو مکزیکو جامعه تربیت بهائی را راه اندازی کرد و بهائیان را  به دور خود جمع نموده بود. 

3 - للاند جنسن متوفی به سال 1996 

وی نیز در ایالت مونتانا تشکیلاتی تحت عنوان بهائیان وفادار به میثاق امری تاسیس نموده است

این مواردی که ذکر شد به عنوان شاهد مثال مطالب فوق الذکر بیان گردید . 

متاسفانه هموطنان بهائی ما در ایران یا به این منابع و موضوعات دسترسی ندارند و یا به خود اجازه و جرئت فکر کردن در ماورای تعلیمات تشکیلات نمی دهند . 

خوشبختانه به مدد پیشرفت علم ارتباطات امکان دسترسی به همه اطلاعات و اخبار پنهان و آشکار فراهم شده است . همین رهبران انشعابی بعد از فوت شوقی دارای سایت اینتر نتی هستند که علاقمندان می توانند به آنها مراحعه و از نقطه نظرا ت آنها آگاه گردند . 

ضمنا آقای اسماعیل رائین مورخ مشهور نیز کتابی تحت عنوان " انشعاب در بهائیت بعد از مرگ شوقی " نوشته که دارای مطالب مفیدی می باشد . 

امیدوارم هموطنان بهائی بویژه امثال افراشته عزیز از شنیدن این سخنان که قطعا برای خیلیها تازگی دارد ناراحت و افسرده نگردند . بهر حال اینها یک سری حقایق تاریخی هستند که اتفاق افتاده و گریزی از پذیرش آنها نداریم چون قادر به بازگشت به گذشته نیستیم . تاریخ را هم نمی توانیم تغییر دهیم . بهر حال تقدیر خداوند این بود که از جناب شوقی فرزندی باقی نماند که سلسله ولایت امر پیشبینی شده توسط رهبران قبلی را بدست بگیرد . 

به جای انکار حقایق تاریخی به آینده فکر کنیم . بازگشت از مسیر اشتباه عین شجاعت و خردمندی است .

 

ریمی :

 

دوست بسیار خوب من افراشته 

ودوست تازه به جمع ما پیوسته جناب حبیب 

من اگر با نام ریمی سخن خود را در سایت عرض مینمایم بخاطر مظلومیتی است که ولی دوم امر بهایی از طرف ایادیان امرالله متوجه او شد اگر دوستان خوب بهایی به پیامهای ریمی در یک دوره 10 ساله از صعود حضرت ولی امرالله تا سالهای 1967 مراجعه فرمایند عمق این مظلومیت را خواهند یافت من وقتی این مظلومیت را که ریمی به واقع با عمق وجود انرا تحمل میکرد تصور میکنم بیاد مظلومیت حضرت باب می افتم با این فرق که ظلم به حضرت باب از جانب اغیار بود اما انچه که برسر میسون ریمی امد از جانب دوستان 

دوستان بهایی بدلیل عدم اگاهی از اتفاقات مهم دوران بعداز صعود حضرت ولی امرالله نمیتوانند تصور نمایند که چه انحراف عظیمی در رهبری دیانت بهایی اتفاق افتاد 

افراشته عزیز تاریخ مرتب در حال تکرار است من از خود نمیگویم صدها پیام ونامه که از جانب مومنین واقعی به الواح وصایا در دوران بعد از صعود اکنون موجود است حکایت از حقیقت تلخ محو ولایت امر از جامعه بهایی دارد و بزرگترین هشدار دهنده به این انحراف شخصی جز میسون ریمی نبود 

من وجدانهای روشن را در جامعه بهایی به نکته متذکر میشوم که چرا از این مساله به این مهمی به سادگی رد میشوند ما در یک دنیای ازاد زندگی میکنیم و حق نداریم عقیده ای را تحمیل نماییم افراشته چرا فکر میکند من انتقام میگیرم در حالیکه من از الواح وصایا و دور بهایی میگویم وبر ان مبنا به جامعه فعلی بهایی نگاه میکنم البته دریافت این حقیقت تلخ برای بسیاری مشکل است که بیت العدل بدون ولی امر مشروعیت ندارد اما خورشید در پس ابر پنهان نخواهد ماند و من یقین دارم که اشعه نورانی ان زوایای تاریک حقیقت بزرگ استمرار ولایت را روشن خواهد کرد 

بهر حال اگر قبول سخنهادر مقوله ولایت امر و استمرار ان سنگین هستند ولی حقیقت شیرین است .خسته نباشید .

 

حبیب:

 

جناب پرویز عزیز 

مطالبی که بیان فرمودید موجب تشکراست، ذکر پاره ای توضیحات ضروری بنظر میرسد که بطور خلاصه بعرض جنابعالی و دوستان دیگر میرسانم. 

تا آنجا که بنده اطلاع دارم جوئل مارنجلا سومین ولی امر دیانت بهائی (ولی امرحاضر)هرگز در نیومکزیکو سکونت نداشته اند، ضمنآ ایشان ساکن استرالیا هستند. 

اینکه مدعیانی در گذشته، حال یا آینده وجود داشته باشند خدشه ای بر حقانیت دیانت بهائی وولات امر درگذشته، حال وآینده وارد نمی سازد. 

تمسک ایادی سابق امرالله وبیت العدل ساخته آنان به این موضوع که شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی فرزندی نداشته وآنرا دلیل مخالفت ومعاندت خود نسبت به جانشین تعین شده توسط ایشان نشان دادند عملی برخلاف الواح مبارک وصایای حضرت عبد البهاء است وتسلسل ولایت امرالله در دیانت بهائی بهیچوجه منوط به اینکه شوقی افندی اولین ولی امرالله فرزندی داشته باشد نمیباشد. در این باره درپیامهای آینده شرح لازم را بعرض می رسانم.

جناب ریمی عزیز 

احساسات جنابعالی کاملأ قابل درک است (حد اقل برای بنده) آنچه مرقوم داشتید با واقعیت منظبق است. دوست گرامی ایرانیان همانطور که تاریخ نشان میدهد طرفدار وحامی حق وحقیقت بوده اند بعنوان مثال میتوان حمایت از ولایت وامامت در زمان اسلام و قبل از آن آزادی یهودیان از اسارت در بابل در زمان کورش کبیررا نام برد اگر گه گاه لکه های ننگینی از بیعدالتی وتجاوزبنظر میرسد ناشی از تحریک تعصبات جاهلانه مذهبی بوده که بعضأ سبب فجایع بزرگی شده است بنظر من نمی توان این موضوع را عمومیت داد وتصور نمود که مردم ایران یا مسلمانان ایران این فجایع را تائید میکنند. 

نگاشتید که تاریخ تکرار میشود بنده هم این موضوع را قبول داشته و رجاء واثق دارم اینبار نیز ایرانیان به حمایت ودفاع از ولایت امرالله برخاسته وتشکیلات دیانت بهائی را به مسیر اصلی والهی خود برمیگردانند. با احترام – حبیب 

 

جویا :

جناب حبیب به نظر بنده بسی عجیب است که چرا بهائیان دیگر به این تاپیک سر نمی زنند به نظر می رسد حرفی برای گفتن ندارند. اما برای خود من یک سئوال پیش آمده است: ریمی ها قصه ی موروثی بودن ولایت امر را چگونه توجیه می کنند. داستان بکر بعد بکر. یعنی پسر بزرگ بعد از پسر بزرگ. متشکر می شودم اگر پاسخ بفرمایید. 

 

حبیب :

 

jooya نوشته: 

جناب حبیب به نظر بنده بسی عجیب است که چرا بهائیان دیگر به این تاپیک سر نمی زنند به نظر می رسد حرفی برای گفتن ندارند. اما برای خود من یک سئوال پیش آمده است: ریمی ها قصه ی موروثی بودن ولایت امر را چگونه توجیه می کنند. داستان بکر بعد بکر. یعنی پسر بزرگ بعد از پسر بزرگ. متشکر می شودم اگر پاسخ بفرمایید. 

جناب جویای عزیز 

از توجهتان سپاسگذارم. ابتدا اجازه فرمائید مواردی را در مرقومه جنابعالی برای روشنی اذهان آشکارتر بیان نمائیم تا در مراحل بعدی دچار مشکل نشویم. 

منظور جنابعالی از بهائیان اشخاص یا بعبارت دیگربهائیانی هستند که از تشکیلات بیت العدل بدون ولایت امرالله پیروی میکنند. 

منظورشما از ریمی ها اشخاص یا بهائیانی هستند که به اصول دیانت بهائی پایدار مانده و معتقد به ادامه ولایت امرالله تا پایان دوران دیانت بهائی هستند. 

منظور آنجناب از بکاربردن کلمات قصه وداستان بهیچوجه تحقیر یا استهزا نبوده واین کلمات جایگزینی بجای لغات بحث، مبحث، موضوع ومسئله میباشند. 

امیدوارم که تعاریف فوق مورد اعتراض حضرتعالی نباشد. پاسخ دو سئوالی که فرمودید درپیام بعدی بعرضتان میرسد. با احترام - حبیب 

 

میلیاردر:

جویا جان فقط یک خط مینویسم :((بهاییان به چیزهای بی اهمیت اصلا توجه نمیکنند)) 

اینرا نوشتم که بدانید تمام تاپیکهای جدید خوانده میشود پس به آنها سر میزنیم اما نیازی به پاسخ گویی نمیبینیم. موفق باشید

 

جویا :

جناب میلیاردر من هم فقط یک خط می نویسم: 

شما بر خلاف ادعا، به هیچ روی در پی تحری حقیقت نیستید. 

 

روزبه :

جناب میلیارد؛ بنده نمی خواستم به دلیل گرفتاری زیاد وارد بحث شوم؛ ولی حالا که نوشتم در پاسخ به جمله یک خطی شما مانند استاد جویا تنها یک جمله می نویسم: 

« اگر برای پژوهشگران مسلمان این سایت پاسخی ندارید؛ لااقل پاسخ همکیشان خودتان (REMEY و HABIB و ... ) را بدهید.»

 

حبیب:

 

جناب جویای عزیز 

آنچه از نظر بنده اهمیت دارد اینست که مطالبی که بنده برای روشن شدن اذهان مینویسم خوانده شود وسبب اطلاع بر حقایق شود و بر آگاهییها افزوده گردد اگر کسی سئوالی داشته باشد یا مشکلی بنظرش رسد موجب نهایت خوشحالی بنده خواهد بود که در حد توان پاسخ گویم. با تشکر از سئوالات مهمی که مطرح فرمودید به استحضار میرسانم که شوقی افندی اولین ولی امر دیانت بهائی درکتاب Dispensation of Baha’u’llah ازhereditary principle (اصل موروثی) در بیان سیستم نظم اداری بهائی صحبت می نمایند، گرچه کلمه موروثی در ذهن اکثر ایرانیان رابطه والدین وفرزاندان را تداعی مینماید ودلیل آن می تواند این باشد که طبق قوانین ایران درصورت فوت والدین حتی اگروصیتنامه ای موجود نباشد مایملک به فرزندان میرسد در بسیاری از کشورها اگر وصیتنامه ای وجود نداشته باشد فرزندان سهمی نخواهند داشت وترکه به دولت میرسد. 

در فرهنگ لغات در تعریف کلمه موروثی و لغات مرتبط تاکیدی بر رابطه جسمانی نشده است. 

فرهنگ معین: 

موروثی: منسوب به موروث، آنچه که به ارث رسیده، ارثی 

ارثیه: آنچه از کسی به ارث به دیگران میرسد. 

فرهنگ عمید: 

موروث: مالی که بارث بکسی برسد، کسی که ارث بجا گذاشته. 

ارث: آنچه ازمال مرده که برای بازماندگانش بماند. 

اصل یا سیستم موروثی در دیانت بهائی از سایر سیستم های جانشینی وجایگزینی مانند سیستم انتخابی وسیستم انتصابی بوسیله گروه یا هیئتی به این ترتیب متمایز میگردد که هر ولی امرالله جانشین خود را تعین می نماید "درزمان حیات خویش" 

یعنی فقط ولی امرالله میتواند ولی امرالله بعدی را انتخاب نماید بهائیان نمی توانند ولی امرالله را انتخاب نمایند هیچ شخص یا هیئت وتشکیلات دیگری هم نمی تواند. 

طبق الواح مبارک وصایا: 

"ای احبای الهی باید ولی امرالله درزمان حیات خویش من هو بعده راتعین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد و شخص معین باید مظهرتقدیس وتنزیه وتقوای الهی وعلم وفضل وکمال باشد لهذا اگر ولد بکر ولی امرالله مظهر الولد سر ابیه نباشد یعنی از عنصر روحانی او نه وشرف اعراق باحسن اخلاق مجتمع نیست باید غصن دیگر را انتخاب نماید" 

ملاحظه میفرمایند که ولی امرالله موظف است " باید" در زمان حیات خود (نه بصورت وصیتنامه متعارف) چانشینش را تعین کند بنا بر این حتی اگر شوقی افندی اولین ولی امرالله پسری هم میداشت در صورت عدم تعین آن پسر، او بصورت اتوماتیک جانشین نمیگردید. و ملاحظه میفرمایند ولات امر در تعین جانشین خود آزادی کامل دارند البته " شخص معین باید مظهرتقدیس وتنزیه وتقوای الهی وعلم وفضل وکمال باشد". 

طبق الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء اصل کلی اینست که " باید ولی امرالله درزمان حیات خویش من هو بعده راتعین نماید" و ارتباط جسمانی ملاک وشرط جانشینی نیست. 

موضوع " من بعده بکرأ بعد بکر" مربوط به تعین شوقی افندی به مقام ولایت امرالله است. میفرمایند: 

"ای یاران مهربان بعد از مفقودی این مظلوم باید اغصان وافنان سدره مبارکه و ایادی امرالله واحبای جمال ابهی توجه بفرع دو سدره ...یعنی شوقی افندی نمایند زیرا آیت الله وغصن ممتاز وولی امرالله ومرجع جمیع اغصان و افنان وایادی امرالله واحباءالله است ومبین آیت الله ومن بعده بکرأ بعد بکر یعنی در سلاله او" این بخش از الواح مبارک وصایا فقط مربوط به تعین شوقی افندی به مقام ولایت امرالله بوده "ومن بعده بکرأ بعد بکر یعنی درسلاله او" تاکیدی بر این انتصاب بوده وبهیچوجه به این معنی نیست که تسلسل ولایت امرالله تنهااز طریق ارتباط خونی با شوقی افندی میسر است چه که در قسمت بعدی که قبلأ درج گردید این موضوع را روشن فرموده اند. با احترام - حبیب

 

جویا :

 

جناب حبیب شما لطفا یک بار دیگر به فرهنگ امری مراجعه فرمایید و اولا معنای بکر بعد بکر را بنگرید و ثانیا معنای غصن دیگر را. بکر بعد بکر یعنی پسر بزرگ بعد از پسر بزرگ و اگر پسر بزرگ ناخلف از آب در آمد باید غصن دیگر یعنی پسر دیگر انتخاب شود. بنابراین جناب ریمی و جانشینان ایشان هم نمی توانند ولی امر باشند. تلاش شما آب در هاون کوفتن است بهائیت ولی امر ندارد و در نتیجه مشروعیت ندارد. نه بیت العدل نه ریمی ها و نه هیچ فرقه ی دیگر از بهائیان قانونی نیستند. چون ولی امر فاتحه در نتیجه بهائیت فاتحه.

 

حبیب:

 

جناب جویای گرامی 

از ابراز نظرتان متشکرم، نظرا ت جنابعالی معتبر ا ست البته ا ز نظرخودتان. 

توصیه فرموده اید: "شما لطفا یک بار دیگر به فرهنگ امری مراجعه فرمایید" مشخص است که منظورتان یک فرهنگ لغات بنامی که ذکر فرمودید است باید بعرضتان برسانم که بنده چنین فرهنگ لغتی در اختیار ندارم ومعمولأ از فرهنگ معین یا فرهنگ عمید استفاده می نمایم بهر حال معنی" بکرأ بعد بکر" اظهر من الشمس ا ست و بمعنی پسر ارشد بعد از پسر ارشد استفاده شده است ولی کجا گفته شده است که غصن دیگرفقط به معنی پسر دیگر ولی امرالله است ؟ 

جنابعالی در ابراز نیت خود یعنی خواندن فاتحه برای دیانت بهائی خیلی عجله بخرج دادید عجله نفرمائید عجله کار شیطان است عمر دیانت بهائی از هزار سال کمتر نخواهد بود حتی اگر تمامی مردم کره زمین با تمام قوایشان به مقابله برخیزند زیرا اراده خداوند بر آنست. خوشبختانه ولی امرالله وجود دارد وحی وحاظر است و طبق الواح مبارک وصایای حضرت عبد البهاء: " حصن متین امرالله باطاعت من هو ولی امرالله محفوظ ومصون ماند" 

در هر صورت بنده قصد داشتم که درگفتار های بعدی در خصوص موضوع غصن و اغصان که تعبیر وتفسیر غلط وبی اعتباروغیر مجاز شده حقایقی را بعرض برسانم واین کار را خواهم کرد. با احترام - حبیب

 

جویا:

 

جناب حبیب از گفت و گوی با جناب عالی بسیار خرسندم به نظر می رسد بهائیانی که پیرو جناب میسون ریمی هستند، منطقی ترند. اگر جسارتی روا داشتم، پوزش می طلبم. اما دو نکته به نظر حقیر می رسد که حضور مبارکتان عرض می کنم: 

1- منظورم از فرهنگ امری، همان بیانات حضرات پیشوایان بهایی و اصطلاحاتی است که آن بزرگان به کار برده اند. کلمه ی غصن در اصل یعنی شاخه. و در بیانات حضرت بهاءالله و عبدالبهاء یعنی پسر. یعنی شاخه ای که از درخت اصلی منشعب شده است. بنابراین یعنی پسر. سیاق سخن هم همین را می رساند که اگر پسر بزرگ مصداق الولد سر ابیه نباشد، یعنی شایسته نباشد، باید غصن دیگر، یعنی پسر دیگر انتخاب شود. مطلب روشن است. 

دیگر آن که فرموده اید دوران عمر بهائیت هزار سال است. از حضور محترم شما خواهش می کنم به تاپیک خاتمیت مراجعه فرمایید تا ببینید که جناب عبدالبهاء در تفسیر و توضیح این سخن حضرت بهاء الله چه بیان عجیبی فرموده است. اجمالا ان که ایشان قائل است که عمر بهائیت 365 میلیون سال است. به گل روی شما حقیر یک مطلب دیگر را هم عرض می کنم جناب ع. ع. در افاضتی دیگر در استمرار دیانت بهایی چنین فرموده اند: ‏(لهذا امتدادش بسیار، اقلاً پانصد هزار سال)‏ 

این را هم که جدید بود به افتخار شما عرض کردم. 

 

حبیب:

جناب جویای عزیز 

از ابرا ز لطف جنابعالی بسیار متشکرواز شرکت شما در این گفتگو مسرورم، در غیاب پیروان بیت العدل بدلی حضور جنابعالی در این گفتگو مغتنم ا ست وتقریبأ سئوالاتی که مطرح میفرمائید مشابه مسائلی ا ست که آنها هم بدانها گرفتارند امیدوارم که این دوستان عزیز مطالبی که بعرض میرسد مطالعه فرمایند. 

همانطور که قبلأ معروض گشت در خصوص غصن واغصان توضیحات لازم وکافی را بعرض خواهم رساند ا لبته به ا قتضای وقت بسیار محدود بنده. 

ادر اینجا ابتدا به ذکر این تعریف اکتفا نموده که کلمه غصن به فارسی شاخه معنی میدهد وجمع آن اغصان به معنی شاخه ها میبا شد و جنابعالی هم به آ ن اشاره فرمودید وتصور نمی کنم کسی باشد که با این تعریف مخالفتی داشته باشد. در گفتگوی بعدی به بحث در باره چگونگی کاربرد و معانی دیگر آن در الواح وآثار خواهم پرداخت (چنانچه بحث دیگری آنرا به تعویق نیندازد) 

 

بر اسا س توصیه آنجناب نظری سریع واجمالی به قسمت خاتمیت وهمچنین چند مبحث دیگر انداختم (البته بناچار از موضوع بحث خارج میشویم ولی عیبی ندارد) واز هرکدام چند مبحث را مطالعه کردم بنظر میرسد که نقش اساسی در این گفتگوها با جنابعالی وجناب آقای میلیاردر است که گهی خوب وگاهی بد ادامه پیدا کرده است ودرحاشیه نیز گفتارهای هنجار وناهنجار متفرقه دیده میشود که بر بینندگان آگاه دلیل این عصبا نیت ها وبعضأ تهدیدا ت پوشیده نیست در هر صورت وسعت اطلاعات جنابعالی و جناب آقای میلیاردر در زمینه احادیث اسلامی قابل تحسین ا ست. حا ل که بحث به اینجا کشید باید صادقانه عرض کنم که حضوربنده در اینجا بخاطر رفتار غلط وخفقان آمیز بیت العدل بدلی ا ست و الا بنده تمایلی به شرکت درسایتی که از طرف گروه مذهبی خاص بمنظور تختعه دیانت بهائی درست شده نداشتم. 

موجب نهایت تشکر بنده خواهد بود چنانچه جنابعالی ودست اندرکاران این سایت اجازه فرمایند که صدای حقیرو همفکران بنده بگوش هموطنان بهائی برسد همچنین اجازه فرمایند این بخش و بخش بیت العدل صرفأ به بحث در خصوص ولایت امرالله وبیت العدل دو رکن نظم اداری بهائی اختصاص یافته وا ز مداخلات ضد بهائی در امان باشند. با احترام - حبیب 

 

حبیب :

 

با تشکر از جناب آقای جویا ودوستان دیگر 

کلمه غصن وجمع آن اغصان میتواند مانند همتای فارسی خود شاخه و شاخه ها بمعنی بخش، قسمت یا شعبه در نوشتن ا ستفاده شود. 

در الواح وآثار بهائی غصن واغصان صدها بار بمعنی اصلی خود (شاخه درخت) ومعانی دیگر (بخش، قسمت وشعبه) وهمچنین به معانی استعاره ای بکار رفته است بعلاوه حضرت بهاءالله مومنین را اغصان واوراق شجره مبارکه اعلام وپسرا ن خود را به عناوین اختصاصی (غصن اعظم، غصن اکبر، غصن اطهروغصن انور) ملقب فرموده واز کلمه اغصان در اشاره به جمع آنها استفاده فرمودند. 

متاسفانه ایادی سابق امر وبیت العدل بدلی ساخته آنان بمنظور خاتمه دادن به ولایت امرالله با تعبیر وتفسیر غیر مجاز خود به ترویج این تصور ناثوا ب که اغصان مانند نام فامیلی است و از پدربه پسر منتقل میشود پرداختند. آنها هنگام انتشار کتاب اقدس، تحت عنوا ن یادداشتها وتوضیحات بیشرمانه به تفسیر وتعبیر این مقدس ترین کتاب بهائیان پردا ختند و از جمله درخصوص اغصان چنین نوشتند: "حضرت بهاءالله سلاله ذکور خود را به این کلمه ملقب فرمودند" درهیچیک ا ز آثار ایشان ذکری از اینکه ایشان چنین چیزی فرموده باشند دیده نمیشود حال آنکه حضرت بهاء الله فقط پسران خود را به کلمه غصن همراه بایک صفت تفضیلی به ترتیبی که در فوق اشاره شد ملقب فرمودند ولی بهیچوجه چنین لقبی به نوه های خود اعطا نفرمودند. 

در پیام بعدی مدارک لازم از الواح وآثار در ا ثبات عرا یض فوق به نظر بینندگان ارجمند خواهد رسید با احترام - حبیب 

 

جویا:

 

من هم حضور همه ی دوستان سایت و از جمله جناب حبیب عرض ادب و ارادت دارم و از وقفه ای که به خاطر یک مسافرت کوتاه در تقدیم عرائضم پیش آمد، پوزش می طلبم. به نظر می رسد بر خلاف برخی از بهائیان که حضوری غیر علمی و بیشتر شعارگونه در این سایت داشتند، دوست گرامی جناب حبیب با حضوری علمی و منطقی، موجب کسب آبرو برای امر مبارک شده اند. از بیانات علمی ایشان خرسندم. ضمن آن که بحث های ایشان را در باره ی جناب ریمی و غیرقانونی بودن بیت العدل پی خواهم گرفت، مایلم با این عزیز در باره ی اصالت و حقانیت یا بطلان بهائیت هم گفت و گو داشته باشم. البته من پیش تر هم گفته ام که اگر بهائیت حق باشد، حق با ریمی هاست. زیرا مساله ی ولی امر چیزی نیست که به این سادگی بتوان از کنار آن گذشت. منتهی در باره ی جناب ریمی و پیروان ایشان یک چالش جدی وجود دارد که اگر آن هم حل شود، در دعوای درونی بهائیان به راستی حق با ریمی هاست و آن مساله ی بکر بعد بکر و موروثی بودن مقام عظمای ولایت امر است. البته بحث دیگری هم که هنوز به نظر بنده جای سخن دارد، موضوع 24 نفری است که حضرت عبدالبهاء به روشنی از آن سخن گفته است که مایلم نظر جناب حبیب را در این باره جویا شوم. همان گونه که مستحضرید، بهائیان برای گریز از این مخمصه، مدعی اند که آن 24 نفر عبارتند از هژده نفر حروف حی باضافه ی خود باب که می شوند 19 نفر و البته در پنج نفر بعدی مانده اند که همین امر باعث شده است که یک گروه بهائی پدید آیند که نام پیروان پیران خمس بر خود نهاده اند و سایت مفصلی هم دارند که آدرس آن چنین است: www.5leders.com این گروه گویا معتقدند که آن پنج ولی امر باید باشند و حتی معتقدند که آن ها باید زن باشند بحث هایی در این باره دارند که شنیدنی است. البته می دانید و می دانیم که بهائیان پیرو بیت العدل به قول شما بدلی، از شنیدن این سخنان رعشه و لرزه بر اندامشان می افتد و به هیچ روی طاقت شنیدن این حرف ها را ندارند چون بیت العدل در گوششان چنان فرو خوانده است که در عالم امر هیچ نفس کشی مخالف بیت العدل نیست و اگر هم باشد، همان است که قبلا گفته اند: بوی نقض می وزد. یعنی او را متهم به نقض عهد امر مبارک می کنند که به دنبالش صاعقه ی وحشتناک طرد که هزار بار از کشتن بدتر است، بر سرش فرود می آید. به هر صورت من مایلم در این باره نیز نظرات سرکار را بشنوم. پس به طور خلاصه: 

1- در مورد ولی امر، ماجرای موروثی بودن و بکر بعد بکر، چگونه حل می شود 

2- داستان 24 نفر اوصیا و اصفیا را که به نظر من پیشگویی غلط عبدالبهاء از ولی امرهاست، چیست؟ 

3- قصه ی پیران خمس و گروه مربوطه چیست؟ 

با تشکر از عنایات حضرت عالی. 

 

حبیب: 

 

جناب آقای جویای عزیز 

با تشکر مجدد از اینکه بنده را مورد لطف وعنایت قرار دادید بعرضتان میرسانم که بنده خود را از همه نظر از کلیه شرکت کنندگان در مباحث پائین تر دانسته و هیچ برتری برای خود در نظر ندارم، سعی بنده این است که تا پایان عمر به دانش جوئی ودا نش آموزی ا شتغا ل دا شته باشم، پیامهای بنده نیز حاوی مطالب ومواردی است که نظرا ت بنده را با ا تکا وبر اسا س آیات والواح الهی که برای بهائیان غیر قا بل ا نکار میباشد(حد ا قل درظاهر) بیان می نماید. امید بنده آنست که این مطالب بوسیله دوستان خوانده شود وخوا نندگان خود با مراجعه به آیات والواح با وجدانی آگاه وبدور از تعصب وتقلید به بررسی حقیقت پردازند وبه آنچه بنده یا بیت العدل بدلی میگوید اکتفا نکنند. 

مرقوم داشته اید: 

"مایلم با این عزیز در باره ی اصالت و حقانیت یا بطلان بهائیت هم گفت و گو داشته باشم" 

بنده هم مایلم درا ین باره همچنین حقانیت یا بطلان اسلامیت با جنابعالی گفتگو نمایم ولی فکر میکنم که باید آنرا به زمان دیگر وجای دیگر موکول نما ئیم (انشاءالله در فرصت منا سبی بعد از پایان گفتگو های مربوط به ولایت امرالله). 

برای بنده جای تعجب ا ست که غیربها ئیانی که بخاطرمخالفت با دیانت بهائی یا ا ز روی کنجکاوی آثار وکتب بهائی را مطا لعه کرده اند متوجه به این واقعیت گشته اند که دیانت بهائی بدون ولایت امرالله دیگر دیانت بهائی نمی تواند باشد ولی متاسفانه بیت العدل بدلی وعوامل مربوطه وحامیان آن از درک ا ین حقیقت آشکار که بکرات وبوضوح در آثار حضرت 

عبد البهاء وشوقی ا فندی ا ولین ولی امر دیانت بهائی مشاهده میشود غافل وعاجز  مانده اند. 

اصل کلی در بررسی موضوع ولایت امرالله در دیانت بهائی اعتقاد به حقانیت این دیانت وخدشه ناپذیری عهد ومیثاق حضرت بهاءالله وقبول الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبهاء بعنوان سندی الهی و دستور نظم بدیع است، غیراز این صورت کار بررسی عملی بی معنی وکوششی بیهوده خواهد بود. 

درباره سئوالات جنابعالی: 

1- در خصوص " بکرأ بعد بکر" و"ا صل موروثی" لطفأ به پیام مورخ دوشنبه هفدهم مهرماه بنده رجوع فرمایند. 

2- در مورد بیست و چهار نفر به هر ترتیب که حساب کنند خود دلیل ادامه واستمرار ولایت امرالله ا ست اگر نوزده نفر مشخص شده اند وباید پنج نفر دیگر نام برده شوند تنها ولی امرالله دارای چنین ا ختیاری ا ست وباید توسط ولات امر در مستقبل ایام اعلام شود. 

3- باره فرد یا افرادی که سایت پیران خمسه را ایجاد کرده اند باید عرض کنم که آنها مانند بیت العدل بدلی به تعبیر وتفسیر غیر مجاز وغلط مبادرت نموده اند و از نظر بنده نظرات آنها همان قدر معتبر است که نظرات بیت العدل بدلی یا نظرات گروهی که موعود خودرا در چاه جستجو می کنند گرچه این نظرا ت از نظربنده سخیف هستند اما معتقد هستم که بایدآنها وبقیه بتوانند نظرات خود رابا آزادی وبدون تعرض بیان نمایند ضمن ا ینکه آنها نیز چنین حقی برای همه قائل باشند. 

بنده قصد داشتم که عرایضم را درخصوص " اغصان " ادامه دهم ولی بلحاظ احترام برای اینکه سئوا ل جنابعالی بی جواب نماند به نوشتن مفاد فوق مبادرت نموده وادامه بحث را به پیام بعدی موکول نمودم. با احترام - حبیب 

 

جویا :

 

با عرض ادب و احترام خدمت جناب حبیب دو سه نکته به نظر حقیر می رسد که تقدیم خوانندگان گرامی و شما می کنم: 

البته بحث مشروعیت یا عدم مشروعیت بیت العدل از آن مباحثی است که لرزه و رعشه به ارکان امر می اندازد. چون به هر صورت بسیاری از بهائیان کنونی پیروان چشم و گوش بسته ی بیعت العدل به قول شما بدلی اند. و طبعا ادامه ی این بحث در این قسمت تا روشن شدن وضعیت قانونی بودن بیت العدل با وجود ولی امر، امری الزامی است. اما توجه داشته باشید که اثبات ولایت امری جناب ریمی و جانشینان ایشان هنوز در پس پرده ی ابهام است و نیاز به بررسی بیشتری دارد. نکته ی مهمی را اشاره فرموده اید: ما که مسلمان هستیم وقتی به کتاب های امری به ویژه الواح وصایا مراجعه می کنیم، ضرورت وجود ولی امر را در رآس بیت العدل کاملا در می یابیم . جای بسی شگفتی است که چطور احبای الاهی این موضوع مهم و بسیار روشن را نمی خواهند دریابند و یا َآن که اجازه ندارند تا دریابند. اوج تحری حقیقت. قابل توجه جناب پژوهش.( کسی که خیلی پژوهشگر باشد می شود به جای اسم فاعل، اسم مصدر در باره اش به کار رود. پژوهش یعنی کسی که end پژوهشگری است.) خواستم به این وسیله عرض ارادتی هم به ایشان کرده باشم و از حضورشان درخواست کنم بحث های عالمانه ی جناب حبیب را در ( البته عالمانه در رد بیت العدل) بخوانند. 

فرموده اید که پیروان پیران خمسه به تعبیر و تفسیر غیر مجاز و غلط مبادرت نموده اند. از کجا معلوم است که جناب عالی چنین نکرده اید. باید دید که کدام گروه مبتنی بر متون اصلی و اولیه ی امر سخن می گویند. ملاک آن است. 

اشاره به افسانه ی چاه کرده اید. چون به نظر می رسد که حضرت عالی فردی فرهیخته هستید و علی القاعده بی مدرک سخن نمی گویید من از محضر مبارک شما درخواست می کنم بفرمایید چه کسانی و بر اساس کدام مدرک «موعود خودرا در چاه جستجو می کنند » 

منتظر ادامه ی بحث جناب عالی در باره ی بکر بعد بکر و موروثی بودن مقام ولایت امر و نیز اغصان هستم. 

 

حبیب :

 

از دوستان گرامی خصوصأ جناب آقای جویا که همواره لطفشان شامل حا ل بنده ا ست متشکرم. جناب جویا در پیامشان ضمن تاکید به اهمیت استمرار ولایت امرالله در دیانت بهائی به دو مسئله اساسی اشاره فرمودند که قبل از ادامه عرایضم در باره اغصان بصورت خیلی خلاصه به این موارد اشاره مینمایم 

1- ابهام در مورد تعین دومین ولی امر دیانت بهائی. 

ابهام برای کسانی وجود دارد که اعتقادی به دیانت بهائی ونتیجتأ الواح مبارک وصایای حضرت عبدا لبهاء ندارند یا چنانچه خود را بهائی میدا نند الواح وصایا وتوقیعات شوقی افندی اولین ولی امرالله بخصوص اعلامیه نهم ژانویه هزارونهصدوپنجاه ویک ایشان را نادیده انگاشته وبه گفته های بیت العدل بدلی اکتفا نموده اند. 

2- با اشاره به ا نتقاد بنده از بیت العدل بدلی بخاطر تعبیرو تفسیروتحریف آیات والواح، ایشان سئوا ل فرموده اند که از کجا معلوم که بنده این کار را نمی کنم؟ سئوالی متین ا ست بله از کجا معلوم است؟ جواب بسیار ساده است از نوشته های بنده. (البته خودشان به این سئوال جواب داده بودند) 

حال برای ا ینکه بحث اغصان بیش از این به وقفه نیافتد به ادامه گفتگو در این باره میپردازم قبلأ بعرض رسید که : در الواح وآثار بهائی غصن واغصان صدها بار بمعنی اصلی خود (شاخه درخت) ومعانی دیگر (بخش، قسمت وشعبه) وهمچنین به معانی استعاره ای بکار رفته است بعلاوه حضرت بهاءالله مومنین را اغصان واوراق شجره مبارکه اعلام وپسرا ن خود را به عناوین اختصاصی (غصن اعظم، غصن اکبر، غصن اطهروغصن انور) ملقب فرموده وهمچنین از کلمه اغصان در اشاره به جمع آنها استفاده فرمودند وهیچگونه سند یا مدرکی وجود ندارد که تائیدی بر این تفسیرغلط وغیر مجاز بیت العدل بدلی باشد که میگویند: 

" حضرت بهاءالله سلاله ذکور خود را به این کلمه ملقب فرمودند " 

حال نصوص را ملاحظه فرمائید: 

حضرت بهاءالله میفرمایند: 

"آنچه از اسامی در کتاب الهی از ذکرطوبی وسدره منتهی وشجره قصوی وورقه وثمره وامثال آن مشاهده مینمائی موهوم مدان مقصود از جمیع این اسامی عندالله مومن بالله بوده وخواهد بود ومومن تادرظل سدره الهیه ساکن از صدره طوبی وعلیین عندالله محسوب وبعد از اعراض از سدره نار سجین مذکور و در حین ایمان افنان واغصان واوراق واثمار او جمیع از ا ثبات مشهود وبعد از اعراض جمیع از نفی محسوب میشود" 

(مائده آسمانی ج7 ص 21) 

همچنین میفرمایند: 

"چون مومنین ومحبین بمنزله اغصان واوراق این شجره مبارکه هستند لهذا هرچه بر اصل شجره وارد گردد البته بر فرع واغصان واوراق وارد آید اینست که در جمیع اعصار ا ینگونه صدمات وبلایا از برای عاشقان جمال ذوالجلال بوده وخواهد بود" 

(مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص 343 - مائده آسمانی ج4 ص42 ) 

حضرت عبدالبها میفرمایند: 

" ملاحظه نمائید که باغبان الهی شاخه خشک یا ضعیف را از شجره طیبه قطع می نماید وشاخ درخت دیگر را به این شجره پیوند می نماید هم فصل میکند هم وصل میکند " 

( مکاتیب عبدالبها ج3 ص 422 ) 

همچنین میفرمایند : 

" اغصان محصور در اشخاص نه تسلسل دارد هریک ثابت مقبول وهریک متزلزل ساقط چنانچه در الواح و زبر منصوص است " (مائده آسمانی ج3 ص 76 ) 

ادامه این بحث را به پیام آینده موکول می نمایم. با احترام - حبیب

 

 

 

جناب حبیب 

 

ضمن عرض ارادت مجدد، من از شما پوزش می طلبم که در تاپیک قبلی عرض کرده ام که چرا بحث اغصان را نفرموده اید. چون این تاپیک را ندیده بود. به هر حال عذر مرا بپذیرید. 

 

به عرض می رسانم: البته مانعی ندارد که بنا به فرموده ی حضرات، اغصان معنای مؤمنان به امر مبارک را هم بدهد. اما با توجه به سیاق سخن و سیر مبحث ولی امر در آن چه در الواح وصایا آمده است، از ظاهر عبارت چنان مستفاد است که اگر پسر بزرگ تر ولی امر مصداق« الولد سر ابیه » نباشد، باید غصنی دیگر یعنی پسر دیگر انتخاب شود. چون جای دیگر به اصل موروثی بودن تاکید شده است. خلاصه آن که به قول معروق قرینه ی حالیه و لفظیه و معنویه حکایت از آن می کند که ولی امر باید از نسل جناب شوقی باشد. منتهی مطلب از آن قرار است که به نظر ما مسلمانان چون جناب عبدالبهاء یک بشر معمولی بوده و با عالم بالا ارتباطی نداشته ، نمی دانسته که ممکن است جناب شوقی عقیم باشد. بنده از جناب یک پرسش ساده دارم: بفرمایید اگر جناب شوقی فرزند پسر می داشت و آن فرزند هم مصداق« الولد سر ابیه » می بود، ولی امر نمی شد؟ یا اگر چند پسر می داشت و فرضا پسر بزرگتر صالح نمی بود، فرزند بعدی در صورت صلاحیت، ولی امر نمی شد؟ تمام سخن و گرفتاری بهائیت آن است که جناب شوقی عقیم بود و همین امر موجب شد تا امثال حضرت عالی که از یک سو به حق وجود ولی امر را ضروری می دانستید و از سویی دیگر با فقدان ولی امر مواجه بودید

 

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top