پیرامون تحری حقیقت (1)

ali 82:با تشکر از جناب سردبیر من تحقیقاتی را در این زمینه انجام داده ام که انشاء الله در اینجا قرار خواهم داد در ابتدا به نقل آثار بهائیان در این مورد می پردازم: 

یکی از مهمترین تعالیم حضرت بهاءالله تحری حقیقت است. تحری حقیقت یعنی به جستجوی حقیقت پرداختن. یعنی هر کس خود باید جویای حقیقت گردد و با فکر و کوشش خویش آن را بیابد. هر انسانی باید تقالید را که پیروی جاهلانه از عقاید و افکار آباء و اجدادی و اشخاص دیگر است، ترک گفته و با چشم و گوش باز و عقل و انصاف و با سعی و کوشش خویش، حقایق را جستجو نماید و چون حقیقت یکی است پس کلیه ی افراد بشر به یک حقیقت واحد خواهند رسید و اختلافات بین افراد که همیشه از تقالید حاصل می شود از بین خواهد رفت. زیرا یکی از علت های اساسی اختلافات و منازعات تقالید مختلف است. برای تحری حقیقت باید قلب را از همه ی تقالید پاک کرد و بی طرف و بی غرض و با خلوص کامل و انصاف و توجه به خداوند یگانه به جستجوی حقیقت پرداخت. 

جناب عبدالبهاء می فرمایند: 

" اول اساس بهاءالله، تحری حقیقت است؛ یعنی نفوس از تقالیدی که از آباء و اجداد موروث مانده منزه و مقدس گردند ..." 

همچنین می فرمایند: 

"طالب سبیل نجات تحرّی حقیقت مینماید و از تقالید بکلّی بیزار این عصر عصر حقیقت است افکار پوسیده هزاران ساله منفور عاقلان با هوش و عالمان پر جوش و خروش در این قرن عظیم جمیع اصول قدیمه پوسیده بکلّی متروک شده در هر خصوص افکار جدیده بمیان آمده مثلاً معارف قدیمه متروک معارف جدیده مقبول، سیاسیات قدیمه متروک سیاسیّات جدیده مقبول، علوم قدیمه بکلّی متروک علوم جدیده مرغوب، آداب قدیمه فراموش شده آداب جدیده بمیان آمده، مشروعات جدیده و اکتشافات جدیده و تحقیقات جدیده و اختراعات جدیده حیرت بخش عقول گردیده جمیع امور تجدّد یافته پس باید که حقیقت دین الهی نیز تجدّد یابد تقالید بکلّی زائل شود و نور حقیقت بتابد تعالیمیکه روح این عصر است ترویج گردد و آن تعالیم حضرت بهاءاللّه که مشهور آفاق است و نفثات روح القدس است از جمله تحرّی حقیقت که باید بکلّی تقالید را فراموش کرد و سراج حقیقت را روشن نمود " 

 

پدرام:

 

الله ابهی سال نو را به همگی عزیزان تبریک میگویم. مدتی است که مطالب سایت شما را می خوانم وقتی دیدم یک تاپیک با عنوان تحری حقیقت باز شده است بسیار خوشحال شدم چون اگر به همین یک موضوع به خوبی عمل نمایید دیگر اختلافی با هم نداریم و همگی امر مبارک را تصدیق خواهید کرد. و اما در مورد سوال اول: 

حضرت عبدالبها می فرمایند: 

..."حقیقت وحدت عالم انسانی است. حقیقت محبٌت بین بشر است. حقیقت اعلان عدالت است. حقیقت هدایت اللٌه است. حقیقت فضائل عالم انسانی است ... انبیای الهی جمیعاً منادی حقیقت بودند " و یا: " ... حقیقت علم است . اساس ادیان الهی علم است. علم سبب اتحاد قلوب می شود. حقیقت الفت بین بشر است. حقیقت ترک تعصٌبات است" ... ( پیام ملکوت 3 ، عبدالحمید اشراق خاوری ) با سپاس پدرام

 

yas:

با سلام به دوست عزیز پدرام و تشکر از حضورشان ،تقاضا دارم روی همین سوال اول علی 82و پاسخی که شما فرموده اید توضیحات بیشتری داده شود. 

از نقلی که از عبدالبها شده ،حقیقت :وحدت عالم انسانی ،محبٌت بین بشر ، اعلان عدالت ،هدایت اللٌه ، فضایل عالم انسانی و علم و الفت بین بشر و ترک تعصبات و... معرفی شده است. فرض کنیم این تعریف درست باشد،خود ایشان بلافاصله فرموده اند: 

" انبیای الهی جمیعاً منادی حقیقت بودند " 

خوب خواهد بود این سوالات پاسخ داده شود: 

1-حقیقت را خود در می یابیم یا با ارشاد انبیا آن را می فهمیم؟ 

2-اگر حقیقت را خود در می یابیم چه نیازی در دریافت حقیقت به انبیا داریم؟ 

3-اگر حقیقت را خود در می یابیم ،ملاک تشخیص حقیقت از غیر حقیقت در وجود ما چیست؟ 

4- اگر در دریافت حقیقت به پیامبران نیازمندیم پیامبران حقیقی رااز مدعیان دروغین چگونه باز شناسیم؟ 

به نظر می رسدپاسخ این سوالات از بحث های محوری در تحری حقیقت باشد.خوشحال می شوم نظر شما را در این زمینه بدانم.با سپاس

 

ali82:

با سلام خدمت تمامی عزیزان با عرض پوزش به علت مسافرت چند روزی توفیق حضور در سایت را نداشتم. از پدرام عزیز تشکر می کنم که در بحث شرکت کردند و امیداوارم که تا انتهای مسیر همراه ما باشند. از یاس عزیز هم متشکرم که ما را در این مبحث هم یاری خواهند کرد. از پدرام عزیز می خواهم معنای لغوی تحری حقیقت را هم بیان کنند تا به سوالات جنای یاس و ادامه سوالات بنده بپردازیم. با تشکر 

 

پدرام:

الله ابهی دوست گرامی جناب علی 82 معنای لغوی " تحری حقیقت " را برای شما قرار می دهم: 

تحری: جستن – درست جستن – صواب جستن – به جویی 

تحری حقیقت: حقیقت جویی ( فرهنگ معین ج1 ص 1036 ) 

واژه (تحری) به معنای درنگ کردن در طلب امر بهتر و صوابتر بودن و حقیقت جوئی لغت (حقیقت) به معنای حق، راستی، درستی، اصیل و منتهای هر چیزی (عمید. فرهنگ لغت فارسی) 

حضرت عبدالبها می فرمایند: 

" حقیقت شریعت الله است. حقیقت هدایت الله است.حقیقت محبّت الله است. حقیقت فیوضات الله است. حقیقت فضائل عالم انسانی است. حقیقت نفثات روح القدس است خطابات طبع مصر ص ٢١٢ 

جناب یاس: 

حضرت بهاءالله میفرمایند قوله تعالی: " انسان چون بمقام بلوغ فائز شد باید تفحّص نماید و متوکّلاً علی الله و مقدّساً عن الحبّ و البغض در امری که عباد بآن متمسّکند تفکّر کند و بسمع و بصر خود بشنود و ببیند چه اگر ببصر غیر ملاحظه نماید از مشاهدهء تجلّیات انوار نیّر عرفان الهی محروم ماند. احزاب مختلفه در عالم موجود و هر حزبی خود را حقّ دانسته و میدانند بقوله تعالی " کلّ حزب بما لدیهم فرحون" مجموعهء بزرگ ص ٧٦ 

و نیز میفرمایند قوله تعالی: " دیده را پاک و مقدّس نما تا تجلّیات انوار لا نهایات از جمیع جهات ملاحظه نمائی و گوش را از آلایش تقلید منزّه کن تا نغمات عندلیب وحدت و توحید را از افنان باقی انسانی بشنوی .... از تقیید تقلید بروضهء قدس تجرید و فردوس عزّ توحید بخرام" لوح احمد فارسی 

حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاحلی: 

" اگر ملل و ادیان تحرّی حقیقت نمایند متّحد شوند. حضرت موسی ترویج حقیقت کرد و همچنین حضرت مسیح و حضرت ابراهیم و حضرت رسول و حضرت باب و حضرت بهاءالله کلّ تأسیس و ترویج حقیقت نمودند". خطابات ص ٢٣٦ و نیز میفرمایند : " اگر تحرّی حقیقت میشد همه متّحد میگشتند زیرا حقیقت یکی است تعدّد ندارد و آن اساس جمیع ادیان است" خطابات ص ١٣٦ 

 

jooya :

جناب پدرام، تکلیف چند نکته را روشن فرمایید: 

1- ملاک رسیدن به حقیقت چیست؟ چنان که شما هم از جناب بهاء الله نقل کرده اید، هر گروهی خود را حق می داند. بهائیت هم گروهی است که خود را حق می داند. از کجا بدانیم که بهائیت باطل است یا حق؟ ملاک حقیقت در منظر بسیاری از بهائیان آن است که چون تحری حقیقت کنی حتما به حقانیت بهائیت پی می بری و در غیر این صورت بهایی ستیز هستی! 

2- در میان دو سخن که از جناب بهاء الله نقل کرده اید، ناهماهنگی عجیبی وجود دارد. دقت کنید: از یک سو نقل کرده اید که باید به سمع و بصر خود بشنود و ببیند و از سوی دیگر آورده اید که دیده را پاک و مقدس نماید تا تجلیات انوار الاهی را ببیند و گوش را از آلایش تقلید منزه کند تا نغمات بلبل وحدت را بشنود. بالاخره من چه کنم؟ بشنوم یا نشنوم؟ ببینم یا نبینم؟ از کجا بفهمم که من درست می بینم و شما غلط؟ من درست می شنوم و شما نادرست؟ ملاک کدام است؟ 

3- چنان که از قول جناب عبدالبهاء آورده اید، همه ی پیامبران کل تاسیس و ترویج حقیقت کرده اند، بهائیت به چه چیز می بالد و چه امر بدیعی در این باره عرضه کرده است؟ 

منتظرم تا نظر روشن دوستان بهایی را در این باره بدانم تا بحث را ادامه دهم 

 

ali82:

پدرام عزیز : 

در مورد معنای حقیقت این موارد در آثار بهایی ذکر شده است: 

وحدت عالم انسانی ،محبٌت بین بشر ، اعلان عدالت ،هدایت اللٌه ، فضایل عالم انسانی و علم و الفت بین بشر و ترک تعصبات، شریعت الله هدایت الله محبّت الله فیوضات الله فضائل عالم انسانی نفثات روح القدس

این معانی به دو دسته تقسیم می شوند: 

1- ( محبت ،‌عدالت ،‌ فضایل عالم انسانی ، علم ، الفت ، ) 

اینکه هر شخصی خود باید تحری حقیقت کند و به این موارد پی ببرد ربطی به بهائیت ندارد و در واقع از بدیهیات است که هر فردی حتی افراد سکولار هم این را قبول دارند و اصولا نیاز به دین برای این موارد نمی باشد و همه انسانها اینها را قبول داشته اند و بهائیت در این رابطه حرف جدیدی نزده است و یا باید بگویم که اصلا حرف جدیدی در این موضوع وجود ندارد و همیشه محبت خوب بوده و ظلم و ستم بد. 

حالا نمی دانم که این مساله را از مفاخر بهائیت دانستن به چه معناست؟ 

2- ( شریعت الله ، هدایت الله فیوضات الله و نفثات روح القدس) 

در اینجا این سوال مطرح می شود که چگونه یک فرد خود به شخصه به این مسائل پی می برد ؟ 

آیا معنی این کلمات این است که شخص پی ببرد یک شریعت آسمانی دیگر به نام بهائیت نازل گشته است؟؟؟؟!!!!! اصولا با چه روشی افراد باید به هدایت الله دست بیابند؟ 

ملاک اینکه به این موارد دست یافته اند چیست؟ 

اگر هر شخصی خود با تحری حقیقت و قبل از پذیرفتن دیانت الهی به هدایت الله و نفثات روح القدس دست یابد دیگر انبیا چه کاره اند؟ نقش انبیا چست؟ 

وقتی هر شخصی خودش به شریعت و هدایت و... دست می یابد دیگری اصولا چه نیازی به انبیا داریم؟ 

با توجه به این معانی که از حقیقت نقل کردید می بینیم که اصلا مفهوم " تحری حقیقت" مفهومی مبهم و شعار گونه است و روحی ندارد.

 

jooya:

ضمن تشکر از جناب ali 82 از جناب پدرام می خواهم نخست به سئوال بنده پاسخ دهند آن گاه به بررسی بیانات شما بپردازند. مجددا از پدرام یا هر بهایی دیگری درخواست می کنم که به پرسش هایی که بنده پیش از این آورده ام، پاسخی روشن بدهند. خواهش می کنم مخصوصا جناب پدرام حاشیه نرود و به اصل موضوع بپردازد و پاسخی در خور و روشن بدهد. توجه دارید که بهائیان معنای تحری حقیفت را آن می دانند که شما حتما پس از آن بهایی شوید! در غیر این صورت شما بهایی ستیز خواهید بود! به هر حال منتظر دریافت پاسخ این پرسش ها هستم: 

1- ملاک رسیدن به حقیقت چیست؟ چنان که شما هم از جناب بهاء الله نقل کرده اید، هر گروهی خود را حق می داند. بهائیت هم گروهی است که خود را حق می داند. از کجا بدانیم که بهائیت باطل است یا حق؟ ملاک حقیقت در منظر بسیاری از بهائیان آن است که چون تحری حقیقت کنی حتما به حقانیت بهائیت پی می بری و در غیر این صورت بهایی ستیز هستی! 

2- در میان دو سخن که از جناب بهاء الله نقل کرده اید، ناهماهنگی عجیبی وجود دارد. دقت کنید: از یک سو نقل کرده اید که باید به سمع و بصر خود بشنود و ببیند و از سوی دیگر آورده اید که دیده را پاک و مقدس نماید تا تجلیات انوار الاهی را ببیند و گوش را از آلایش تقلید منزه کند تا نغمات بلبل وحدت را بشنود. بالاخره من چه کنم؟ بشنوم یا نشنوم؟ ببینم یا نبینم؟ از کجا بفهمم که من درست می بینم و شما غلط؟ من درست می شنوم و شما نادرست؟ ملاک کدام است؟ 

3- چنان که از قول جناب عبدالبهاء آورده اید، همه ی پیامبران کل تاسیس و ترویج حقیقت کرده اند، بهائیت به چه چیز می بالد و چه امر بدیعی در این باره عرضه کرده است؟ از این که پرسش ها را تکرار کردم پوزش می خواهم ولی به خاطر اهمیت موضوع مجبور شدم این کار را انجام دهم. 

 

jooya:

از آن جا که بحث تحری حقیقت یکی از مهم ترین تعالیم دوازده گانه ی بهائیت است، این بحث را هم چنان پی می گیریم و از تمامی بهائیان آزاداندیش دعوت می کنیم که با ترک تعصبات که هادم بنیان انسانی است، مردانه پای پیش نهند و این مبحث را پی بگیرند تا معلومشان شود که سران و پیشوایان بهائیت در این باره چه گفته اند و چه کرده اند و از پیروان خویش چه می خواهند. پیش از ادامه ی این مبحث لازم است به عرض برسانم که جناب بهاء الله و عبدالبهاء به خاطر آن که در بغداد و استانبول زندگی کرده اند، با مباحث جدیدی که در آن روزگار در اروپا مطرح بوده و خبرش هم به کشور عثمانی رسیده بود، آشنا شدند و زیرکانه دریافتند طرح این گونه سخنان تازه و گوش نواز که در اروپا بازار بسیار داغی پیدا کرده بود، می تواند در شرق به خصوص در ایران که از این گونه سخنان نو بی خبر بودند، جذاب و جالب باشد و به ویژه جناب عبدالبهاء با سفرهایی که به کشورهای غربی داشت، موقعیت را بهتر تشخیص داد و به بیان تعالیم بهائیت پرداخت. این گونه تعالیم آن گونه که از مجموعه ی آثار و سخنان بهاء الله و عبدالبهاء مستفاد است، بین هشت تا دوازده تعلیم است که لازم است یک به یک مورد بررسی قرار گیرند. چند نکته ی بسیار مهم و اساسی در این تعالیم وجود دارد: 

1- تناقض در اصل نسبت این تعالیم به آقایان بهاء الله و عبدالبهاء. به این معنا که در برخی سخنان ایشان آمده است که این تعالیم کاملا بدع و بکر است و پیش از این در هیچ دین و آیینی مطرح نشده است و در جای دیگر آمده است که این تعالیم در ادیان دیگر هم بوده است و در بهائیت تجدید شده است. 

2- تناقض در گفتار و کردار آقایان در باره ی این تعالیم. به این معنا که مثلا در جایی از وحدت عالم انسانی دم می زنند و گوش فلک را کر می کنند که گرگان خون خوار را هم آهوان ختن بدانید و در جای دیگر برادر به برادر رحم نمی کند و رکیک ترین ناسراها را نثار یک دیگر می کنند و بدترین کارها را به یک دیگر نسبت می دهند. 

3- شعاری بودن این تعالیم. به این معنا که هیچ راه حل عملی و اجرایی در پیاده شدن این تعلیم ندارند و صرفا به بیان آن ها پرداخته اند. کاری که هر کس که اندک اطلاعی از وضعیت جهان پیرامون خود داشته باشد، می تواند همان گوید که اقایان گفته اند. 

در آینده به مدد خداوند بحث تحری حقیقت را پی می گیریم و می کوشیم به بررسی دیگر تعالیم بهایی بپردازیم تا استحکام علمی و منطقی آن ها معلوممان گردد. 

 

پدرام:

الله ابهی جناب جویا سعی می کنم ابهامات بوجود آمده برای شما را در حد توانم توضیح دهم. 

فرموده اید: 

به این معنا که در برخی سخنان ایشان آمده است که این تعالیم کاملا بدع و بکر است و پیش از این در هیچ دین و آیینی مطرح نشده است و در جای دیگر آمده است که این تعالیم در ادیان دیگر هم بوده است و در بهائیت تجدید شده است. 

باید به عرضتان برسانم که هیچ تناقضی در این گفتار وجود ندارد بلکه اصل و اساس تمامی ادیان الهی یکی است چون به فرموده حضرت عبدالبها حقیقت یکی است و آن اساس تمامی ادیان الهی است بنابراین در تمامی ادیان الهی مردم به حق جویی و پیروی از حق دعوت می شوند و همانطور که جناب عبدالبها فرموده اند: 

از اینجا معلوم میشود که پیروی تقالید کردند زیرا اگر تحرّی حقیقت میکردند البتّه بحضرت مسیح ایمان میآوردند. این تقالید عالم انسانی را ظلمانی کرده این تقالید سبب حرب و قتال شده این تقالید سبب بغض و عداوت گشته. پس باید تحرّی حقیقت کنیم تا از جمیع مشقّات خلاص شویم و بصیرت روشن شود و بملکوت الهی راه یابیم پس باید تحرّی حقیقت نمود تا بنور حقیقت این ظلمات زائل شود زیرا حقیقت حقیقت واحده است تعدّد و تجزّی قبول نکند..... ملاحظه نمائید حضرات یهود منتظر ظهور حضرت مسیح بودند و بجان و دل آرزو میکردند. امّا چون غرق در تقالید بودند چون حضرت مسیح ظاهر شد ایمان نیاوردند عاقبت بر صلب آنحضرت قیام نمودند. 

آنچه در دیانت بهایی در این رابطه بدع و جدید است این است که در دیانت ما هر کسی وظیفه دارد خودش به شخصه به تحری حقیقت بپردازد فرد با آزادی کامل حق دارددرمورد حقانیت دیانت بهائی و آموزه های آن به تحری حقیقت بپردازد و آنگاه که به حقیقت واقعی دست یابد بعنوان مومن و ایماندار به امرالله شناخته می شود آشکار است که هر فردی مسئولیت دارد که مستقلا و به دور از تقلید کورکورانه از محیط، جامعه و نیاکان خود پیرامون حقاثق عالم هستی و حقایق روحانی و عرفانی به اندیشه بپردازد. وقتی کسی می گوید من بهائی هستم پس به قطع یقین به حقایق عالم هستی و حقایق و عرفان روحانی دست یافته است و چنین فردی برایش جای شک و شبهه ای نخواهد ماند چراکه به ایقان و ایمانی سرشار از حقیقت جویی رسیده است و درواقع به یقین رسیده که دیانت بهائی و تعالیم و آموزه های آن و هرآنچه از این امر نشات می گیرد کلام الهی و راه سعادت بشری در برهه کنونی هستند و در چنین شرایطی است که فرد با اطمینان برطبق تعالیم دیانت بهائی مسیر زندگی خویش را پیش می برد. یکی از تعالیم اساسی دیانت بهائی تحری حقیقت است، به این معنی که هر انسانی باید در مسائل به چشم خود ببیند و به گوش خود بشنود و به گفته‌های دیگران اکتفا نکند. این مسأله به طور خاص در مورد تدین مطرح شده است، یعنی انسان نباید کورکورانه پیرو دین آباء و اجدادی خود باشد، بلکه باید در مورد اعتقادات و ادیان مختلف تحقیق کند و بعد یکی از آنها را انتخاب نماید. 

ولی در ادیان قبل بدین شکل نیست بلکه وقتی یک شخصی در یک خانواده مسلمان به دنیا می آید مجبور است که دین اسلام را بپذیرد و اگر بخواهد در مورد حقانیت دین اسلام به تحقیق و مطالعه بپردازد و یا دین خود را عوض کند مرتد نامیده شده و به مجازات اعدام دچار خواهد شد. و لی در دیانت مقدس بهایی به هر شخصی در ابتدای تکلیف اجازه داده می شود که به تحری حقیقت بپردازد و دیانت خود را آزادانه انتخاب کند. چنانکه حضرت بهااله می فرماید: 

" انسان چون بمقام بلوغ فائز شد باید تفحّص نماید و متوکّلاً علی الله و مقدّساً عن الحبّ و البغض در امری که عباد بآن متمسّکند تفکّر کند و بسمع و بصر خود بشنود و ببیند." 

حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاحلی: 

امروز بکلّی مادّیّات بروحانیّات غلبه نموده در بین بشر ابداً احساسات روحانیّه نمانده مدنیّت الهیّه نمانده هدایت الله نمانده معرفت الله نمانده جمیع غرق در مادّه هستند. اگر چنانچه جمعی بکنائس و یا بمعابد میروند عبادت میکنند این بجهت تقالید آباء و اجداد است نه اینست که تحرّی حقیقت کرده اند و حقیقت را یافته اند و حقیقت را میپرستند از آباء و اجداد از برای آنها تقالیدی میراث مانده و بآن تقالید متشبّث و عادت کرده اند که بعضی اوقات بمعابد بروند و آن تقالید را مجری دارند. و برهان بر این آنکه پسر هر یهودی یهودی است پسر هر مسیحی مسیحی است پسر هر مسلمی مسلم پسر هر زردشتی زردشتی. پس این مذهب از آباء و اجداد میراث از برای او آمده است و تقلید آباء و اجداد مینماید بجهت اینکه پدرش یهودی بوده او هم یهودی شده نه اینکه تحرّی حقیقت کرده و به تحقیق رسانیده که دین یهودی حقّ است و متابعت آنرا کرده بلکه دیده که پدر و آباء و اجداد بر این مسلک بوده او هم این سلک را پیش گرفته است. مقصد این است که ظلمت تقالید عالم را احاطه کرده متابعت تقالید طریق الهی را گم نموده نور حقیقت مخفی مانده. اگر این امم مختلفه تحرّی حقیقت کنند لابدّ بر این است که بر حقیقت پی برند و چون حقیقت را یافتند جمیع ملل یک ملّت گردند. امّا مادام متمسّک بتقالیدند و از حقیقت محروم و این تقالید مختلف است لهذا نزاع و جدال در میان است بغض و عداوت بین ملل شدید است. امّا اگر تحرّی حقیقت بکنند ابداً عداوتی نماند بغضی نماند جنگ و جدالی نماند با یکدیگر نهایت التیام را حاصل کنند. 

جناب علی 82 

برای اینکه معنای تحری حقیقت را بهتر متوجه شوید بییانات حضرت عبدالبها را برایتان در این باب قرار می دهم: 

حضرت عبدالبهاء میفرمایند قوله الاحلی: 

" اوّل اساس بهاءاللّه تحرّی حقیقت است.یعنی باید نفوس از تقالیدی که از آباء و اجداد موروث مانده منزّه و مقدّس گردند. زیرا موسویان تقالیدی دارند زردشتیان تقالیدی دارند مسیحیان تقالیدی دارند بودائیها تقالیدی دارند هر ملّتی تقالیدی دارد گمان میکند که تقالید خودش حقّ است و تقالید دیگران باطل. مثلاً موسویان گمان میکنند تقالید خودشان حقّ ست و تقالید سایرین باطل. ما میخواهیم بفهمیم کدامیک صحیح است، جمیع تقالید که صحیح یست اگر بتقلیدی تمسّک داشته باشیم مانع است که تقالید دیگران را درست تحرّی نمائیم. مثلاً شخصی یهودی چون معتقد و متمسّک بتقالید موسویانست ممکن نیست بفهمد دیگران حقّ هستند پس باید تقالید را بریزد و تحرّی حقیقت بکند و شاید حقّ با دیگران باشد. پس تا ترک تقلید نشود حقیقت جلوه ننماید. مثلاً عبدهء اوثان میگویند اوثان حقّست اگر ترک این تقالید نکنند ممکن نیست هدایت بیابند و بوحدانیّت الهی پی برند. پس در تحرّی حقیقت انسان باید ترک تقلید بکند جمیع ملل ترک تقلید کنند آنوقت تحرّی حقیقت نمایند در اینصورت لابدّ حقیقت ظاهر میشود. مثلاً پنج نفر هستند این پنج هر کدام ادّعا مینمایند که هر یک اعلم از دیگری است باید بمقام امتحان گذاشت تا ترک تعصّب نکنیم، چگونه میتوانیم حقیقت را بیان نمائیم؟ مجوسی میگوید من حقّم یهودی میگوید من حقّم مسیحی میگوید من حقّم بودی میگوید من حقّم، چگونه میشود حقّ ظاهر شود؟ پس باید موسوی ترک تعصّب کند مسیحی ترک تعصّب بکند بودی ترک تعصّب بکند تا اینقسم نشود ممکن نیست حقیقت ظاهر شود. شخص کامل عاقل که طالب علم است علم مطلوب اوست هر کس بیان کند. نور محبوب اوست در هر زجاج بدرخشد. گل محبوب اوست در هر زمین که بروید. نیّر اعظم فیض بخش الهیست از هر مطلعی طالع شود . نباید تعصّب داشت بلکه باید عاشق آفتاب بود خواه از مطلع موسوی طالع شود خواه از مطلع محمّدی خواه از مطلع عیسوی آفتاب آفتابست. پس حقیقت مقصود انسانست از هر کس بشنود. اینست مسئلهء تحرّی حقیقت. نتیجهء این بحث، چه میشود؟ نتیجه اینست که جمیع ملل عالم باید آنچه شنیده اند بگذارند نه بهیچ ملّتی متمسّک باشند و نه از هیچ ملّتی متنفّر شاید آن ملّتی را که متنفّر است آن حقّ باشد و آن ملّتی که بآن متمسّک باطل باشد. وقتی که آنها را ترک کرد نه ملّتی را متمسّک نه ملّتی را متنفّر آنوقت تحرّی حقیقت میکند و عاقبت ملاحظه مینماید که حقیقت ادیان الهی یکی است اختلا ف در تقالید است تحرّی حقیقت سبب میشود که جمیع بشر متّفق میشوند . این یک اساس از اساس بهاءالله است. درود 

 

safa :

جناب پدرام 

خوشحالم که دنبال تحری حقیقت هستی. گفتی(نقل قول) : 

"آنچه در دیانت بهایی در این رابطه بدع و جدید است این است که در دیانت ما هر کسی وظیفه دارد خودش به شخصه به تحری حقیقت بپردازد". 

یعنی دیگر ادیان می گویند فرد با تفاق دیگران باید به تحری حقیقت بپردازد؟!! 

این چه تهمتی است که به ادیان می زنید؟! 

آیا بهائیت اساسش بر تهمت به ادیان الهی است؟ 

کدام دین الهی است که می گوید همسایه ات چیزی را بگوید و تو بپذیر؟! 

اولین نکته در اسلام این است که اصول دین تقلیدی نیست و هرکس فردا باید تعقل کند وبا تحقیق آنرا بپذیرد... 

اما شما بهائیان بدون تعقل می پذیرید که سیاهان آفریقائی گاو هستند چون حضرت عبدالبها این چنین فرموده اند...آیا اینگونه نیست؟! 

 

پدرام:

الله ابهی 

جناب صفا رسیدن به خیر!! لطفا مطلب مرا به دقت بخوانید و بعد اقدام به اظهار نظر فرمایید. 

من گفتم آنچه در دیانت بهایی جدید و بدع است این است که هر فردی در ابتدای به تکلیف رسیدن وظیفه دارد خودش به تحری حقیقت بپردازد و بعد ایمتن بیاورد و یا اینکه اگر خواست می تواند دیانت دیگری را انتخاب کند ولی آیا یک مسلمان زاده این حق را دارد؟ آیا اصلا او می تواند دین دیگری غیر از اسلام را انتخاب کند؟ 

در مورد سیاهان افریقا هم در جای خودش به اندازه ی کافی بحث شده و پاسخ آن ارائه گردیده است. لطفا در رابطه با موضوع بحث مطلب بنویسید!!! 

در ضمن از شما که قبلا بهایی بوده اید اینگونه سخن گفتن بعید است.!! پدرام .

دنبال حقیقت باش فقط همین.

 

safa:

با سلام بر پدرام حقیقت جو ! 

اولاما هم تا مدت ها فریب همین شعارهای فریبنده را می خوردیم که واقعیت نداشت.به ما می گفتند فقط ما تحری حقیقت بدع و بکر داریم!بعد ماتحقیق کردیم دیدیم دروغ است.مثلا در رسائل عملیه مسلمانان اولین مطلب این است:اصول دین تقلیدی نیست و هر مسلمان باید در ابتدای تکلیف خود تحقیق نموده بعد از یقین به درستی آن ،بپذیرد... 

اما تو خیال می کنی این در بهائیت بدع و بکر است! 

ثانیا آیا یک بهایی حق دارد با مطرودین نشست و برخاست نموده و از آنها در باره بهائیت که از آن برگشته اند تحقیق کند و از آنها بپرسد در بهائیت چه دیده اید که از آن برگشته اید؟!مسلما اجازه ندارد و سلام و کلام با آنها حتی اگر پدر و مادر او باشند جایز نیست! 

پس تحری حقیقت فقط یک شعار توخالی برای آنهاست و واقعیت ندارد. 

ثالثاآیا یک بهایی حق دارد در مورد اصلی بودن یا بدلی بودن بیت العدل تحقیق کندو ببیند مطابق نظریه بهائیان ارتدکس بیت العدل بدون ولی امرالله نا مشروع است؟! یا بلافاصله مثل همان بهائیان او را طرد می کنند و سلام و کلام با او را حرام می شمرند؟! 

رابعا برای سیاهان افریقائی هم هیچ جواب قانع کننده ای ندیدیم اگر شما دیدید آدرس آن را بنویسید تا استفاده کنیم و ممنون باشیم. 

خامسا شما هم بیا ترک تقالید بهائیت بکن و ببین دلیل حقانیت باب و بها چیست؟ اصلا آنها چکاره اند ؟ باب اند یا قائم اند یا پیامبرند یا خدا یند یا خدا آفرین یا مدعی دروغین؟! حقیقت آنها چیست ؟!! 

منتظر تحری حقیقت جنابعالی هستم.امیدوارم عصبانی نشوی و به موارد پنج گانه من با حوصله جواب گوئی.موفق باشی. 

 

پدرام:

الله ابهی جناب صفا چون اکثر مطالب شما به این بحث مربوط نمی شود لذا از پاسخ آن در این مبحث اجتناب می کنم. برای ادامه بحث منتظر پاسخ جناب جویا و علی 82 هستم . با تشکر

 

safa:

پدرام عزیز : 

با سلام 

آنهایش را که مربوط می شود جواب بده ! ممنون می شوم: 

1-امکان تحری حقیقت از طریق مطرودین با توجه به حکم طرد وجود ندارد. 

2-امکان چون و چرا کردن در رفتارهای اعضای بیت العدل و مصوبات آنها برای فهم حقیقت وجود ندارد. 

3-چون معاشرت با ناقضین و بهائیان ارتدکس ممنوع است امکان تحری حقیقت از طریق آنها برای فهم بعضی از حقایق امر وجود ندارد . 

4-چون کتاب های بهایی بیشتر به زبان فارسی است و بعضی کتب اصلی را تشکیلات بهایی ترجمه نمی کند یا فراز های حساس را تقطیع می کند یا تحریف می نماید(مثل بدیع و نظر اجمالی)لذا امکان تحری حقیقت برای غیر فارسیان یا فارسی زبانانی که به آن متون دسترسی ندارند وجود ندارد... 

این ها را جواب بده تا بعد... موفق باشی. 

 

بقیه مناظره را در قسمت دوم ملاحظه فرمائید.

 

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top