دعوی الوهیت

habibollah محمود آقا می خواهم یک نکته ی بسیار عجیبی را ذکر کنم: می دانی بهاالله خود را خدا گفته است؟! آری او ادّعای خدایی هم دارد. یک وقت منظورت او که نبوده است؟ 

 

mahmoud 

تورو جان محمود! 

عجب انسان جالبی بودند این آقای بهاالله. عیسی هم از این کارا نکرد؟! 

در ضمن حبیب جون: کافر همه را به کیش خود پندارد! ما را به کیش خود نپندار!!!!!!!!! 

 

habibollah 

محمود عزیز 

مگر گفتم که شما کافرید و یا من کافرم؟ منظورت را نفهمیدم! جناب بهاالله ادّعای خدایی کرده است، این ربطی به حضرت عیسی ندارد! 

از کجای حرفم کفر را استشمام نمودید؟ 

 

mahmoud 

ظاهرا در بسیاری از جاهای انجیل عیسی می گوید که پدر در من است و من در پدر! این به چه معناست؟ 

بهاالله هم چنین ادعایی دارد. در ضمن منصور حلاج چه؟ نظرت را دوست دارم بدانم. 

 

pooopak 

ما قبلنا گفتیم که توی یه سایت بهایی چیز می ذاشتیم ولی اونا ما رو هی ویرایش می کردن. خیلی جاهاشونم یا قلف بود یا تابلوی ورود ممنوع زده بودن. چن روزه این سایتو پیدا کردیم و دیدیم که نه بابا خوبه. حرف همه رو می ذاره. عشقمون کشید بیاییم این جا چیزامونو بذاریم. امروز هر جای سایت سرزدیم دیدیم این مش محمود با حال یه چیز گذاشته. البت بزیش مربوط بزیشم نامربوط. مام گفتیم با این مش محمود یه حالی بکنیم و یه اختلاطی داشته باشیم. ما راستیتش سوات و موات خیلی نداریم ولی یه رفیق با معرفت و با حال داریم که هی به ما چیز یاد می ده و هر جام که گیر می کنیم میریم سراغشو اونم لوطی گری می کنه و به ما چیز یاد می ده. وختی خوندیم که این مش محمود با مرام گفته که حضرت عیسیام انگاری گفته مام خداییم خیلی برزخ شدیم و تیلیفون کردیم به اون رفیقمونو ازش پرسیدیم گفت نه بابا این حرفو ارمنیا می زنن. قرآنم گفته که ارمنیا می گن عیسی پسر خداس. بی خود می کنن می گن. عیسی بنده ی خداس. تازه قرآن می گه روز قیامت که می شه خدا به عیسی فرمایش می کنه که تو به این مردم گفتی که من و مادرمو مث خدا بدونید؟ عیسام می گه خدایا من همچین حرفی نزدم اینا بی خود کردن این حرفا رو برای من و مادرم در آوردن خدا لعنتشون کنه که به پیغموبر خدا همچین بهتونی می زنن. خلاصه مشد محمود گل گلاب هر کی بگه بهاء الله خان نغوذم بلّا نغوذم بلّا خداس اصلن نفهمیده خدا یعنی چی؟ در زمن ما راجب این آق منصور که شما ازش اسم بردی پرسیدیم. اون رفیق لوطی با مرامون گفتش بابا این منصور لحاف دوزم یه خلی بوده و یه زری زده. اون که حساب نیس. غلت کرده گفته من خدام. 

 

pooopak 

ما انگاری با این مش محمود خودمون بیشتر از هر کس دیگه می تونیم یه حال و حولی بکنیم. نالوطی از خودمونه. 

ببین مش محمود با مرام. اولندش ما اینو گفته باشیم. هر وخ یه چیزی می خاییم این جا بذاریم کلی بایس زور بزنیم که اولندش مطلبو حسابی، ببخشینا، دور از جون شما، چی؟ خر فهم بشیم. یعنی بایس اول آدم بدونه که مطلب از چه قراره. یعنی چی؟ یعنی این که اولندش هیچ پیغومبری نیومده بگه ما خداییم. اگه شما یه جا شنفته باشی یه پیغومبر گفته باشه ما خداییم، ما می فهمیم که اون پیغومبر، دور از جون شما غلت کرده همچین حرفی زده. هر کی از این حرفا بزنه ببخشینا، زر زیادی زده. مگه کسی می تونه بگه ما خداییم؟ حالا توجیه موجیه هم ول معطله. یعنی که چی یکی بگه ما خداییم بعدن ما بیاییم هی ماس مالی کنیم و ماله بکشیم که نه بابا می خاسته یه چیز دیگه بگه و از این حرفا. اول اینو تکلیفشو بدونیم که مگه آدمی زاد می تونه بگه ما خداییم. حالا هر کی می خاد باشه یا منصور لحاف دوز یا هر خر دیگه. خدایی مال خداس. بشر ریقو بی جا می کنه که بگه من خدام. بشری که دماغشو نمی تونه بالا بکشه، بشری که یه پشه می تونه حالشو بگیره، بشری که وختی گلاب به روتون شاش بند بشه این درو اون در می زنه که یه جوری خودش خلاص کنه، بشری که یه قند بپره تو گلوش همون جا خفش می کنه، بشری که اگه یه روز حموم نره بو گند عرق می ده، بشری که وختی مریز می شه به چیز چیز می افته، حالا این بشر بیاد بگه ما خداییم و مام بیاییم بگیم یعنی می خاسته اینو بگه یا اونو نگه. اصلن برا چی همچین زری زده که حالا ما بیاییم هی ماس مالی کنیم. حالا مش محمود خوش به حال با مرام ما اولندش از شما می خاییم تکلیف اینو روشن کنین تا بعد بریم سر حرفای دیگه. 

 

habibollah 

پوپک جان 

بنا به فرمایش شما، بنده دیشب ادامه ی بحث با محمود آقا را رها کردم و چون خسته بودم، رفتم خوابیدم. 

حالا پوپک جان شما یا هر کس دیگر قضاوت فرمایید: 

بها الله هنگامی که در زندان عکا گرفتار بود ، گفته است: لا اله الا انا المسجون یعنی هیچ خدایی به جز من زندانی نیست. 

محمود جان 

به نظر شما این چیزی غیر از ادّعای خدایی کردن است؟ 

 

mahmoud 

مش حبیب 

اینکه حضرت محمد می گه انا هو و هو انا این ادعای خدایی نیست؟ 

اینکه عیسی می گه: پدر در درون من است و مای یکی هستیم این ادعای خدایی نیست؟ 

 

habibollah 

محمود جان 

پس اوّلاً قبول کردی که جناب بهاالله ادّعای خدایی کرده است. 

حالا برسیم به این که می گویید که پیامبر اسلام و پیامبر مسیحیان نیز چنین ادّعایی داشته اند. 

لطفاً بفرمایید که در کجا چنین ادّعایی کرده اند؟ 

 

ali82 

محمود جان 

لطفا همانطور که دنبال سند و مدرک هستید برای بیانات خودتان هم سند ارائه دهید. 

در ضمن قبل از بیان مطلب بد نیست که شما هم مثل پوپک عزیز سعی کنی تا خودت اول متوجه شوی یعد آن را بیان کنی تا مثل جمله ی بالا که از پیغمبر اسلام (ص) نقل کنی دچار خطا و اشتباه نشوی و آبرو ریزی نکنی !! چون این جمله را پیامبر در گفتگو با ابودجانه در مورد حضرت علی (ع) فرموده اند نه درباره ی خدا !!!! 

 

mahmoud 

habibollah نوشته: 

<محمود جان 

پس اوّلاً قبول کردی که جناب بهاالله ادّعای خدایی کرده است. 

حالا برسیم به این که می گویید که پیامبر اسلام و پیامبر مسیحیان نیز چنین ادّعایی داشته اند. 

لطفاً بفرمایید که در کجا چنین ادّعایی کرده اند؟

من کجا قبول کردم که بهاءالله ادعای خدایی کرده است؟ 

و یک سوال از شما می پرسم مثل بابک! اگر برایتان نمونه ای بیاورم که محمد خود را خدا معرفی کرده باشد ِآا از او برخواهی گشت و اعتراف می کنی که او پیامبر نیست بلکه خود را پیامبر جا زده است و ادعای باطلی داشته است؟ 

 

habibollah 

محمود جان 

اگر قبول نکرده بودید که ادّعا کرده است، نمی گفتید که پیامبر اسلام و حضرت مسیح هم ادّعای خدایی کرده اند. 

اگر نمی خواهی قبول کنی، می توانیم در مورد جمله ای که از جناب بهاالله آوردم بحث کنیم. 

در هیچ جای مدارک شیعه نداریم که پیامبر اسلام چنان چیزی را فرموده باشند، می خواهی بیاور می خواهی نیاور، این قدر بیش از جنابعالی در مورد پیامبر اسلام اطلاعات دارم، اگر خواستی چیزی بر آن بیافزایی بیاور. 

 

mahmoud 

این نشان دهنده ی غرور شماست که می گویی بیش از بنده در مورد اسلام اطلاعات داری! 

اگر برایتان نمونه ای بیاورم که محمد خود را خدا معرفی کرده باشد ِآیا از او برخواهی گشت و اعتراف می کنی که او پیامبر نیست بلکه خود را پیامبر جا زده است و ادعای باطلی داشته است؟ 

 

habibollah 

محمود جان 

بفرمایید ببینم، وقتی شما می فرمایید که مسلمان نیستید، با من که سالهاست از ابتدای بچگی مسلمان بوده ام به لطف خداوند تا به حال، مقایسه می کنیم، احتمالاً اطلاعاتم بیش از شما نیست؟ لطفاً ادامه ی نوشته ام را هم بخوان که:" اگر خواستی چیزی بر آن بیافزایی بیاور." 

ایرادی ندارد، اگر فکر می کنی چیزی پیدا کرده ای که نمی دانم اگر می خواهی مورد بررسی قرار دهیم تا ببینم که پیامبر اسلام بر خلاف جناب بهاالله هرگز ادّعای خدایی نکرده است، آن را بیاور. 

از سخن جناب بهاالله که غیر از ادّعای خدایی چیز دیگری در نمی آید. 

 

mahmoud 

حبیب جون 

من از سخنان بها چیزی در مورد ادعای خدایی دستگیرم نشد. برایت نوشته بودم که پیامبر در حالت وحی مثل نو ای هست که نائی در او می دمد و کلام الهی را بیان می کند. هر جه پیامبر گفته است انا الله خداوند کفته نه او. 

پیامبر دو جنبه دارد. انسانی و الهی. آیات را بر این دو وفق نازل می کند. منشور از این چیست؟ 

کسی که از رسول خدا اطاعت کند از خدا اطاعت کرده؟ 

 

habibollah 

محمود جان 

در این صورت وقتی که جناب بهاالله در زندان می گوید که "لا اله الّا انا المسجون الفرید" یعنی که هیچ خدایی به جز من زندانی تنها نیست، یعنی که خداوند زندانی و تنها بوده است! 

خواهش می کنم قبل از این که چیزی بنویسید یک مقدار، نه بیشتر فکر کنید ببینید که توجیه شما به آن می چسبد یا خیر! 

 

mahmoud 

خواهش می کنم مطالبتان را مستند کنید: اینها کجایند: "لا اله الّا انا المسجون الفرید" "کُلُّ الاُلُوهِ مِن رَشحِ أمری تَأَ لَّهت وکُلُّ الُربوبِ مِن طَفحِ حکمی ‏تَرَبّت" ظاهرا از غیر علمی بحث کردن لذت می برید! 

 

habibollah 

محمود جان 

1- سند برای کسی خوب است که در حال تحقیق باشد و بخواهد چیز یاد بگیرد، نه برای کسی که فقط می خواهد جدل کند. 

2- دیدم وقتی که بابک سند حرف های جناب عبدالبها به برادرش را آورد، چطور رفتار کردی و گفتی که حتماً تشبیه بوده است! آری دو نفر با هم دعوا می کنند و به هم چیزهایی می گویند که فحش نیست، تنها تشبیه است! 

3- شما هم سندی برای حرفت در مورد ادّعای خدایی پیامبر اسلام نیاوردی، پس حرف شما هم پشیزی ارزش ندارد. 

4- اگر به دنبال حقیقت بودید، وقتی جواب نداشتید، تقاضای مدرک نمی کردید. 

 

mahmoud 

حبیب جون مستندشون کن تا منم حرفام رو در مورد ادعای خدایی محمد که در جوابت بود را مستند کنم. تقدم با شماست عزیزم. از لحاظ منطق تک سوار جون. 

 

pooopak 

ما از آقای رئیس می خاییم به ما اجازه بدن با این آق محمود حرفامونو بزنیم و مدرکم براش بیاریم. ولی اون انگاری خیلی عجله داره. ما داریم دنبال اون رفیقمون می گردیم که مدرک نشون بده تا ببینیم این آق محمود چی فرمایش داره 

 

mahmoud 

پوپک جون 

ممنونم که دنبال مدرکی. چشم امید دارندگان و رانندگان اسن سایت به شماست. 

 

pooopak 

جناب آقای محمود آقا خان! ما راجب حرف آقای بهاء الله خان به داداشش مدرک دادیم بعدن شما برید ببنید چه گاف گنده ای دادین. لطفن بی زحمت اول اون جا رو بخونین و جواب بدین بعدنم ما که به شما گفتیم برید بی زحمت یه چایی بخورین تا مام برین یه کاری بکنیم و برگردیم. 

 

habibollah 

محمود جان 

اگر به گذشته نگاه کنید، بنده زودتر از شما مدرک خواستم، نه شما از من. حالا مثلاً می خواهی که اوّل من مدرک بدهم؟ چقدر جالب! 

 

mahmoud 

چقدر فهم قشنگی داری از مطالب! 

عزیز م. جواب من بر روی مطلب شما استوار است. شما باید اول مطلبتان را مستند کنید. دیدید جوابی ندارید بدهید حرف بیخود می زنید. بابا شما که اسناد جلوی دستتان است. دراز کن آن را و یکی از سندها را بیاور و رو کن. این همه مثل بچه ها جر نزن! 

 

safa 

تو با مدرکی که پوپک برایت رو کرد از کتاب بدیع در تاپیک "صادق یا کاذب"چه کردی که با مدارک دیگر بکنی؟! 

بازی بس است و بیش از این آبروی خود و دیگران را به حراج نگذار.یعنی بیت العدل جز تو مدافعی ندارد که معنی"لا اله الا انا المسجون الفرید را بفهمد یا معنی و مراد اکل و شرب را در عبارت بدیع؟! 

 

mahmoud 

صفا جون. ما توی تاپیک مخصوصش داریم جواب این آیرو می دیم که نشون بدین نشون از کج فهمی شماهاس. برو اونجا جواب بنویس و الکی این صفحات رو شلوغ نکن. آروم باش. برو یه دعایی بخون شاد خدا کمکت کنه. آفرین پسرم 

 

ali82 

حبیب جان 

خود را خسته نکنید این آقا محمود در مورد ادعای خدایی پیامبر اسلام یک گاف بزرگ داد و جمله ای را که خطاب به امیرالمومنین بود به جای خطاب به خداوند گرفت و حالا هم دیگه برای اینکه بیشتر از این ضایع نشه حرفی از اون سخن به میان نمی یاره!!! 

 

habibollah 

بفرمایید که مدرک آن چه که شما فرمودید کجا هست؟ 

 

mahmoud 

مدرک کدام حرفم عزیزم؟ 

 

jooya 

جناب محمود، چنان که در بخش صمیمانه عرض کرده ام، برای خوانندگان و کاربران سایت، به خوبی روشن شده است که قصد جناب عالی آن است که به هر روی نام مبارکتان در صدر همه تاپیک ها بدرخشد. هر چند این درخشش با بیان یک جمله ی کوتاه و نامربوط باشد. شما به راستی نمی دانید آقای حبیب الله از جناب عالی چه مدرکی خواسته است؟ ایشان مدرک آن سخنی را که از پیامبر گرامی اسلام نقل کرده اید که ایشان فرموده است: أنا هو و هو أنا. باز هم عرض می کنم: روش خود را تغییر دهید و فضای سایت را از سخنان بیهوده آگنده نکنید. موفق باشید. 

 

mahmoud 

جویا جان شما هم روش خود را تغییر دهید. 

جالب است که علی می گوید این جمله خطاب به امیر المومنین است! آنگاه شما منکر وجود آن می شوید؟!!! 

جویا جون و سایر اعضای گل این سایت پژوهشی: 

منظور از این آیه چیه؟: "ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله" 

آیا محمد خدا بوده است؟ (این ایراد عین ایرادی است که شما بر بهائیان می گیرید) 

 

jooya 

دوست عزیز جناب محمود. شیوه ی شما بر خلاف نامتان اصلا «پسندیده» نیست. صدها و چه بسا هزاران چشم بینا نوشته های شما را می بینند و می خوانند و داوری می کنند. به خوبی آشکار است که جناب عالی ناشیانه و گنجشک گونه،( قصدم جسارت نیست، منظورم از گنجشک گونه، بیان شتاب زدگی و ناآرامی جناب عالی است) از این شاخه به آن شاخه می پرید. در همین سخن اخیر بنگرید. جناب حبیب از شما مدرک سخنتان را که از قول رسول خدا آورده بودید که ایشان هم ادعای خدایی کرده و فرموده اند: أنا هو و هو أنا. خواسته اند. شما به جای دادن مدرک فرموده اید: منظورت کدام مدرک است؟ سپس چون حقیر به شما گفته ام که منظور ایشان کدام مدرک است به جای دادن مدرک به سخن جناب علی استناد کرده اید که ایشان مدرک داده است و باز هم به جای آن که خودتان مدرک ادعایی را که کرده اید، ارائه دهید آیه ی دیگری از قرآن آورده اید که باب سخن تازه را بگشایید. به این حرکت می گویند پریدن گنجشک گونه از این شاخه به آن شاخه. 

اینک خواهش می کنم دامنه ی بحث را بیهوده گسترده نکنید که معلوم نگردد اصل سخن چه بوده است. 

خیلی روشن و بدون پرداختن به حواشی، بفرمایید پیامبر خدا در کجا در مقام ادعای خدایی فرموده اند: أنا هو و هو أنا؟ 

 

mahmoud 

دوست عزیزم جویا جون 

در مورد حدیث انا ه و هو انا نم آن را رد قاموس مختصر ایقان که در سایت بهایی می باشد یافتم. اما احادیث زیادی می باشد که دلالت بر این ادعا دارد و مشابه این حدیث است. از جمله: 

علامه بخاری از محمد روایت کرده که:" من رآنی فقد رای الحق" 

در مصباح الهدایة آمده است که:"ان لنا حالات مع الله نکون فیها هو نحن ونحن هو الا انه هو هو ونحن نحن " همچنین این حدیث در کلمات مکونه فیض کاشانی هم امده است. 

یا حدیثی از کتاب جامع الصغیر وجود دارد در ذیل شماره ی 9995 به این ضممون که خداوند درروز قیامت در مقابل چشم بندگان ظاهر می شود در حالیکه میخندد! 

به نظر شما این ذات الهی است که ظاهر میشود یا منظور پیامبر است؟ در ضمن در مورد آیه ی قرآنی که قبلا هم نقل کردم جواب درستی ندادی 

 

jooya 

از جناب آقای محمود تشکر می کنم که برای آن چه که از قول رسول خدا مبنی بر ادعای خدایی ایشان، نقل کرده بودند، مدرکی ارائه داده اند. اما چنان که خودشان نیز تلویحاً اشاره کرده اند، مدرک مورد اشاره ی ایشان به هیچ روی سندیت علمی ندارد. خود کتاب قاموس ایقان جناب اشراق خاوری در بیان احادیث شیعی از نظر ما هیچ اعتباری ندارد مگر آن که از کتاب های معتبر حدیث نقل کند، چه رسد به مختصر قاموس ایقان. من از جناب محمود درخواست می کنم شجاعانه اعتراف فرمایند که برای آن چه که فرموده اند، مدرک ندارند تا پژوهشی بودن این سایت بر همگان و از جمله خود جناب عالی آشکار شود. در باره ی عباراتی که نقل کرده اید، پس از اعتراف علمی و مردانه شما، سخن خواهیم گفت. 

 

mahmoud 

جویا جون 

من یک سند ارائه نکردم چون در حال حاضر آن را ندارم. اعتراف هم می کنم چون اعتراف معنایی ندارد در کار علمی!!! عوضش چند مورد دیگر مستند اورده ام که باید پاسخ گویید که همان معنا را دارند عزیز. بشین جواب بده عزیزم. ممنون از این سایت پژوهشی! ظاهرا خیلی دوست دارید این سایت روبه پژوهشی بودن میل کند. 

 

jooya 

جناب محمود . از شجاعت علمی شما در اعتراف به پیدا نکردن و چه بسا وجود نداشتن مدرکی دال بر فرمایش پیامبر که مدعی شده بودید در مقام ادعای خدایی فرموده اند که أنا هو و هو أنا، تشکر می کنم. امیدوارم با یادآوری های خوب شما مبنی بر مستند کردن مطالب، این سایت سیر پژوهشی خود را هم چنان ادامه دهد. بنده مجددا از جناب عالی و دیگر عزیزان خواهش می کنم فضای خشم و خروش سایت را به فضای گفت و گوی دوستانه و علمی تبدیل کنند.

 

mahmoud

مقاله ای را که یکی از دوستان بهائی ام برایم فرستاده را قرار می دهم: 

در این مقاله سعی می شود با استناد به آثار بهایی و همچنین دیگر کتب ادیان در مورد الوهیت و ربوبیت مظاهر مقدسه بحث شود. 

این مقاله را به 3 بخش کلی تقسیم میکنیم 

1- الوهیت و توحید 

2- لقاالله و مظهریت 

3- مقام حضرت بهاالله

(سردبیر:چون اصل مقاله مفصل است تلخیص آن را ازآخر مقاله آورده می شود:) 

در اوایل این مقاله از تنزیه خدا در نظر اهل بها به تفصیل سخن گفته شد و از آن پس نیز در هر فرصتی که دست داد اجمالا بدین مطلب که اهم مطالب در اعتقاد به توحید است اشارت رفت.و از جمله در ابتدای همین مطلب سعی شد تا معلوم گردد که صدور اشیا از خدا و تجلی او در آنها با تجسم و تشبه و حلول و نزول تفاوت بسیار دارد. 

مع ذلک در این مقام نیز مناسب می نماید که به آیاتی چند از قلم اعلی استشهاد شود تا یک بار دیگر خوانندگان ما یقین کنند که اراده حق منیع در این دور بدیع در جمیع احوال و در طی اکثر اقوال بر آن بوده است که اعتقاد به تنزیه و تقدیس را تاکید فرماید و از اینکه مبادا کسی را شبهه ای بر دل گذرد و خدای ناکرده اهل بهاء را قائل به حلول خدا در انسان و نزول غیب مطلق در عالم امکان بنگارد ، بر حذر دارد. 

" از این که کل اشیا آیات الهی بوده توهم نرود که نعوذ بالله خلق از سعید وشقی و مشترک و موحد در یک مقامند و یا انکه حق جل عز را با خلق نسبت و ربط بوده ، چنانچه بعضی جهال بعد از ارتقا به سموات اوهام خود توحید را آن دانسته اند که کل آیات حقند من غیر فرق.و از این رتبه هم بعضی تجاوز نموده اند و آیات را شریک و شبیه نموده اند.سبحان الله انه واحد فی ذاته و واحد فی صفاته ، ما سواه معدوم عند تجلی اسم من اسمائه و ذکر من اذکاره و کیف نفسه؟ فو اسمی الرحمن که قلم اعلی از ذکر این کلمات مضطرب و متزلزل است. از برای قطره فانیه نزد تموجات بحر اعظم باقی چه شان مشاهده می شود؟ حدوث و عدم را تلقا قدم چه ذکری بوده؟ استغفرالله العظیم از این چنین عقاید و اذکار.بگو ای قوم ، موهوم را با قیوم چه مناسبت و خلق را با حق چه مشابهت که به اثر قلم او خلق شده اند و این اثر هم از کل مقدس و منزه و مبرا"

 

habibollah

جناب محمود . از شجاعت علمی شما در اعتراف به پیدا نکردن و چه بسا وجود نداشتن مدرکی دال بر فرمایش پیامبر که مدعی شده بودید در مقام ادعای خدایی فرموده اند که أنا هو و هو أنا، تشکر می کنم. 

در ادامه این بحث ادّعای خدایی جناب بهاالله محمود جان مقاله ای طولانی را آوردند. می خواستم از محمود جان در مورد این مقاله ی طولانی که نقل فرمودند سؤالی بپرسم: فعلاً قبول داریم که مسجون در جمله ی "لا اله الّا انا المسجون الفرید" غیر از بها الله نیست، و در ضمن طبق این جمله، مسجون خدا هم هست و هیچ خدایی هم به جز او نیست، پس به نظر جناب بهاالله در این جمله، خدا خود ایشان است و خدای دیگری هم نیست. 

در این مقاله ی طولانی هیچ اشاره ای هم به این جمله ی جناب بهاالله نشده بود. به هیچ وجه نمی توان ثابت کرد که جناب بهاالله ادّعای خدایی نداشته است. شاید در جاهای دیگری همان طور که در مقاله هم مطرح شد اظهار بندگی کرده یاشند، ولی باز هم در این جمله ادّعای الوهیت داشته اند، پس اگر بخواهیم این جمله را قبول نکنیم ، ناچاریم که قبول کنیم که جناب بهاالله تناقض گویی فرموده اند، در جایی خود را خدا دانسته اند و در جای دیگر بنده ی خدا.

 

pooopak

چون آقای رئیس یه جایی رو واسه حرفای باب و بها که گفتن ما خدائییم گذاشتن مام اجازه می خاییم یه چیزی این جا بزاریم ببینیم این ممود بی مرام چه جوابی داره که بده: 

قل لا یری فی هیکلی الا هیکل الله و لا فی جمالی الا جماله ولا فی کینونتی الا کینونته و لا فی ذاتی الا ذاته و لا فی حرکتی الا حرکته و لا فی سکونی الا سکونه و لا قلمی الا قلمه العزیز المحمود. 

ما از این عربی مربیا این آقای بهاء الله خان کلی پکریم چون چیزی نفهمییم و هی اون رفیقمون کلی زور می زنه مام خر فهم ( ببخشین آق جویا) شیر فهم کنه. گفتیم مشدی این جا بهاء الله خان چی میخاد فرمایش کنه؟ گفت: داره می گه: توی این هیکل با حال ما جز هیکل خدا دیده نمیشه و توی صورت خوشگل ما جز صورت خدا دیده نمیشه. توی خود خود ما یعنی توی توی خود خودمون( یعنی همه چیزمون یعنی هستی مون یعنی وجودمون) جز خود خود خدا(یعنی هستی و وجود خدا) دیده نمیشه. توی ذاتمونم جز ذات خدا دیده نمیشه. هر تکونی هم که ما بهاء الله خان می خوریم جز تکون خوردن خدا دیده نمیشه. ما تکونم که نمی خوریم خدام تکون نمی خوره یعنی توی تکون نخوردن مام جز تکون نخوردن خدا دیده نمیشه. توی قلم مام جز قلم خدا دیده نمیشه. 

خب آدم بی معرفت بی مرام بهاء الله چه جوری بگه ما خود خود خود خداییم. وختی می گه توی هیکل ما و صورت ما و هستی ما و ذات ما و تکون خوردن ما و تکون نخوردن ما و قلم ما جز خدا دیده نمی شه، مخصوصن اونجا که گفته کیونت و ذات ما، ما دیگه حسابی حرصم در اومد که این آدم این جوری ادعای خدایی کرده. راستی آبجیش راس گفته که داداشی جون تو به جای این که ادعای خدایی کنی برو برا باد فتق و لغوه دستت یه فکری بکن. 

ما راستی به اون رفیق با حالمون گفتیم بابا یه آدم بی مرام هی سیریش می شه که مدرک پدرک این حرفا کجاس. حالا واسه اینکه دوباره نیاد بگه مدرکش کو، زودتر مدرکشو بده که مام نشونش بدیم. گفت: آره داداش نوکرتیم. مدرکش اینه: کتاب مبین صفه 17 سوره هیکل. هیکلشو برم

 

mahmoud 

داش پوپی 

نمونه هایی از این مسئله را هم در اسلام داریم. در مسیحیت هم زیاده ... 

علامه بخاری از محمد روایت کرده که:" من رآنی فقد رای الحق" 

منظور از اینا چیه؟ مگه محمد خدا بوده؟ 

در مصباح الهدایة آمده است که:"ان لنا حالات مع الله نکون فیها هو نحن ونحن هو الا انه هو هو ونحن نحن " همچنین این حدیث در کلمات مکونه فیض کاشانی هم امده است. 

یا حدیثی از کتاب جامع الصغیر وجود دارد در ذیل شماره ی 9995 به این ضممون که خداوند درروز قیامت در مقابل چشم بندگان ظاهر می شود در حالیکه میخندد! 

به نظر شما این ذات الهی است که ظاهر میشود یا منظور پیامبر است؟

 

jooya

حضور محترم خوانندگان و کاربران گرمی سایت سلام عرض می کنم. خدمت جناب محمود هم عرض ادب دارم. جناب محمود شما دو مقاله ی نسبتا بلند یکی در بحث الوهیت و دیگری در بحث قائمیت در سایت قرار داده اید که پاسخ به آنها مستلزم صرف وقت است و از آن جا که حقیر می کوشم شتاب زده و نسنجیده سخن نگوییم و نیز از آن جا که در این دو سه روز مشغولیت فراوان دارم، پوزش می طلبم که پاسخ به جناب عالی به طول انجامیده است. عجالتا از جناب عالی درخواست می کنم به همان شیوه ی مرضیه و «محمود»ی که خود در پیش داشته اید، مدرک بیانات خود را به طور دقیق از منابع معتبر شیعه بیان بفرمایید تا مورد بحث و بررسی قرار گیرد. از بذل توجه شما تشکر می کنم. 

در ضمن چنان که خود شما نیز به حق انتظار داشته اید، پس و پیش منقولات را هم بیاورید. 

البته یک نکته ی دیگر را هم ضروری است بدانید: 

آوردن سند و مدرک از کتب اهل سنت، به ویژه در این گونه مباحث، برای ما شیعیان، مانند آوردن سند و مدرک از مثلا تنبیه النائمین عزیه خانم، برای بهائیان است. لطفا از مدارک معتبر شیعه مدرکی دال بر ادعای اولوهیت رسول اکرم ارائه فرمایید. متشکرم

 

habibollah

محمود جان 

می خواستم از محمود جان در مورد این مقاله ی طولانی که نقل فرمودند سؤالی بپرسم: فعلاً قبول داریم که مسجون در جمله ی "لا اله الّا انا المسجون الفرید" غیر از بها الله نیست، و در ضمن طبق این جمله، مسجون خدا هم هست و هیچ خدایی هم به جز او نیست، پس به نظر جناب بهاالله در این جمله، خدا خود ایشان است و خدای دیگری هم نیست. 

در این مقاله ی طولانی هیچ اشاره ای هم به این جمله ی جناب بهاالله نشده بود. به هیچ وجه نمی توان ثابت کرد که جناب بهاالله ادّعای خدایی نداشته است. شاید در جاهای دیگری همان طور که در مقاله هم مطرح شد اظهار بندگی کرده یاشند، ولی باز هم در این جمله ادّعای الوهیت داشته اند، پس اگر بخواهیم این جمله را قبول نکنیم ، ناچاریم که قبول کنیم که جناب بهاالله تناقض گویی فرموده اند، در جایی خود را خدا دانسته اند و در جای دیگر بنده ی خدا. 

ببخشید که مجبور شدم دوباره قسمتی از پست قبلی را بنویسم، چون دیدم که نادیده گرفته شده است.

جویا جان، سلام 

به نظر من نباید که کتاب تنبیه النائمین در نزد بهاییان را به سان کتب اهل تسنن بخوانید در نزد شیعیان، زیرا نویسنده ی آن کتاب، عزیه خانم ، خواهر بهاءاله است. شهرت او نزد بهائیان به خاطر نامه مفصلی است که عبدالبهاء _ پسر بهاءاله_به او به عنوان "عمه " نوشته است که در میان آنها به "لوح عمه "مشهور است..این لوح در کتاب مکاتیب ، جلد دوم صفحات186_170 در مجموعه نامه های عبدالبهاء آورده شده است.نامه های دیگری نیز به او نوشته شده است که در مکاتیب موجوداست..عبدالبها در آن نامه ها عمّه خود را بسیار تجلیل نموده و با اوصافی چون "حنون "و "مهربان" و "مکرمه " وعزیزه " و " فطنه " ( به معنی زیرک و با هوش) او را مورد خطاب قرارداده است. برای نمونه یکی از این عبارات مدح را ذکر می کنیم تا جایگاه علمی و عقل و درایت و ادراک و هوش او در نگاه عبدالبها مشخص گردد: "ای عمه فطنه ، قسم به مطاف ملا اعلی که در فطانت و ادراک و عقل وهوش ، تو بر دیگران - که مدعی قطبیت جهان رحمن هستند - امتیاز و رجحان داری... .

 

jooya

جناب حبیب الله البته فرمایش شما درست است. اما به هر روی بهائیان کنونی این عمه خانم را دشمن می دانند و سخن او را به عنوان سند نمی پذیرند. حقیر هم خواستم عرض کنم کتاب صحیح بخاری و امثال آن از نظر ما سندیت ندارد.

جناب محمود بنده هم چنان منتظرم برای مدعای خود مبنی بر دعوی خدایی توسط رسول گرامی اسلام، مدرک ارائه فرمایید. موجب کمال تشکر خواهد بود اگر چنین لطفی را زودتر شامل حال حقیر فرمایید.

من هنوز منتظرم مدارک مربوط به ادعای ایشان را مبنی بر ادعای الوهیت توسط پیامبر اکرم را ببینم. 

ایشان زحمت کشیده و یک مقاله ی نسبتاً بلند در اعتقاد اهل بهاء در باره ی خدا و نیز مسأله ی ادعای الوهیت توسط جناب بهاء الله در سایت قرار داده اند. حقیر با دقت آن مقاله را خواندم. بخس هایی از مقاله عقاید درستی بود که برگفته از آیات قرآنی و روایات ائمه ی هدی صلوات الله علیهم اجمعین است. که طبعاً درست و مقبول ماست. اما بخش هایی از مقاله که روی سخن ما هم با آن قسمت هاست، مغایرت قطعی و کلی با آموزه های ادیان آسمانی و ابراهیمی دارد. حقیر در باره آن قسمت غلط مقاله که توجیه ادعای الوهیت جناب بهاء الله است پیشتر با دوستان بهایی گفت و گوهایی داشته ام که جناب سردبیر آن ها را با ویرایش و پیرایش در سایت قرار داده اند که با اجازه آن را می آورم که در حقیقت پاسخ به این مقاله است. می ماند یک نکته ی بسیار مهم که با وجود آن که بارها و بارها آن را گفته ایم، ولی بازهم برای آن که هم مهم است و هم نباید در بوته ی اجمال و نسیان بماند، عرض می کنم: 

عزیزان بهائی و نیز خوانندگان گرامی، یکی از اصول استوار و متقن در سنجش درستی یا نادرستی هر ادعایی، به ویژه ادعای پیامبر و داشتن ارتباطات آسمانی، عدم وجود تناقض و چند گونه گویی در سخنان مدعی است. قرآن به این اصل استوار و قویم، در باره ی محک و معیار آسمانی بودن خودش چنین تصریح می فرماید: 

أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً سوره نساء آیه 82 

آیا در قرآن نمی اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا می بود، همانا در آن اختلاف فراوان می یافتند. 

هر چند این، میزان و ملاکی برای اثبات حقانیت قرآن است، ولی یک حکم کلی و عمومی است. این حکم برای اثبات درستی یا نادرستی هر کسی که ادعایی دارد، به کار می رود. نکته ی بسیار مهم در ادعاهای گوناگون جناب بهاء الله و نیز البته باب، تناقض در سخنان آنان است که به هیچ روی قابل جمع شدن با یک دیگر نیست از همین روست که بهائیان ناگزیرند بر خلاف آموزه های دینی خودشان ( که توجیه وتفسیر و تأویل را حرام کرده اند) دست به این کار حرام بزنند و به تفسیر و تأویل دست یازند و برای این منظور به هر دست آویزی هر چند سست و بی بنیاد، بیاویزند. بر اساس این حکم اساسی و اصیل و استوار، اینک توجه عزیزان به بررسی مساله ی ادعای الوهیت جناب بهاء الله جلب می کنیم: 

 

اقتباس بهاءاله از صوفیان 

بهائیان وقتی در توجیه ادّعای خدائی و خدا آفرینی بهاءاله در تنگنا قرار می‌گیرند، مثل خود میرزا به مطالب کهنه صوفیان متوسل می‌شوند و مقلّد وار سخنان آن‌ها را در قالب الفاظ در آورده و ناشیانه به اسم مظهریت ارائه می‌کنند و برای نا آگاهان از فرهنگ صوفیان حرف‌های نو جلوه می‌دهند .آن‌ها در این سناریو این چنین مقدمه چینی می‌کنند: 

1. مقام حضرت بهاء الله در چنان رتبه‌ای است که کسی نمی‌تواند به آن پی ببرد.‏ 

2. ‏ما چون نمی‌توانیم خدا را بشناسیم: «بنابراین‎ ‎حضرت بهاءالله کسی هستند که در عالم امر و خلق به جای خدا ‏هستند.» 

3. ‏بنابر نص کتاب اقدس:" ان اول ما کتب الله‎ ‎علی( العباد را شما جا انداخته‌اید) عرفان مشرق وحیه و مطلع امره ‏الذی کان مقام نفسه فی عالم امر و الخلق... " یعنی نخستین چیزی که خداوند برای بندگان واجب فرموده است، ‏شناختن مشرق وحی و مطلع امر است که مقام خود خدا در عالم امر و خلق است.‏ 

4. ‏حضرت بهاء الله در عالم امر و خلق خداست ولی در عالم حق خدا نیست. 

به نظر می‌رسد گاهی از اوقات تلخیص و نقل مطالب خودش در رد مطلب کافی است. 

آن‌ها از یک سو می‌گویند مقام ‏حضرت بهاء الله در چنان رتبتی است که شناخت ایشان ممکن نیست و از این معرفت استغفار می‌کنند و می‌گویند:‏ 

در مورد مقام حضرت‎ ‎بهاءالله استغفار لازم است زیرا خلق به عالم‎ ‎امر پی نبرد زیرا ‏رتبه‌ی او بالاتر است و ما پایین تر همان طور که امر نمی‌تواند به عالم‎ ‎حق و ذات لا یدرک پی برد‎. 

یکی از اصول‎ ‎بهایی این است که هیچ رتبه‌ای نمی‌تواند رتبه مافوق خود را ادراک کند. (مکاتیب جلد 3‏‎ ‎و هم چنین در کتاب ‏مفاوضات) نبات به اداراک حیوان نمی‌رسد ، حیوان به ادراک انسان و‎ ‎به همین ترتیب انسان هم نمی‌تواند به ادراک مظهر امر ‏الهی برسد و مظهر امر نیز‎ ‎نمی‌تواند به ادراک خدا برسد. حضرت محمّد نیز می‌گویند "ما عرفناک حقّ معرفتک" تو را‎ ‎آن طور که حقّ شناختن توست نشناختیم (کتاب اربعین از شیخ بهایی‎) ‎در نتیجه ما هم‎ نمی‌توانیم مظاهر امر الهی را بشناسیم و ‏هر چه بگوییم خطا کرده و گناهکاریم‎... 

راستی شگفت انگیز نیست؟ آن‌ها از یک سو از اقدس نقل می‌کنند که نخستین چیزی که بر بندگان واجب است شناخت ‏بهاء الله است و از سویی دیگر از این که بهاء الله را بشناسند استغفار می‌کنند!!! دیده بگشایید ای خردمندان!‏ 

نکته‌ی مهم تر را که جداگانه و به تفصیل بحث خواهیم کرد آن است که این حرف‌ها هیچ تازگی ندارد و در آن دورانی که ‏جناب بهاء الله در کوه‌های سلیمانیه با نام مستعار درویش محمّد به سر برده است، از دراویش و صوفیه آموخته و به عنوان ‏یک مطلب بدع و بکر به خورد احبا داده است. لازم است سخنان عرفا و صوفیه را در این مقوله نقل کنیم: سخن عارفان به اجمال و اختصار آن است که: خداوند در جلوه‌های گوناگون متجلی می‌شود و هر لحظه به شکلی در می‌آید. گزیده‌ی برخی از اشعار ‏مولوی را در این باب می‌آورم:‏ 

هر لحظه به شکلی بت عیار در آمد، دل برد و نهان شد 

هر دم به لباس دگر آن یار برآمد، گه پیر و جوان شد ‏. . .‏ 

گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق، خود رفت به کشتی 

گه گشت خلیل و زدل نار برآمد، آتش گل از آن شد 

یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی، روشن کن عالم 

از دیده‌ی یعقوب چو انوار برآمد، تا دیده عیان شد 

حقّا که همو بود که می‌کرد شبانی، اندر ید بیضا 

گه چوب شد و بر صفت مار بر آمد، زان بحر کفان شد 

صالح شد و دعوت همه زان کرد به خلقان، از بهر صلاحی 

ناقه شده و از دل کهسار برآمد، فی الحال عیان شد.‏ 

خلاصه‌، اشعار را ادامه می‌دهد و می‌گوید که ایّوب و یونس و موسی و عیسی و محمّد و آدم همه همو( ‏خود خدا) بودند. تا آن که می‌گوید:‏ 

حقّا که هم او بود که می‌گفت أنا الحق، در صوت الهی‏ 

منصور نبود آن که بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد.‏ 

بررسی درست و غلط بودن این حرف‌ها سخن دیگری است، امّا مهم آن است که جناب بهاء الله به پیروی ‏از دراویش و صوفیه و عرفا، بیاناتی در هم آمیخته و در پی آن ادّعای من یظهره اللهی کرده است. این ‏مقامات را پیش از ایشان امثال منصور حلاج و بایزید بسطامی و محیی الدین عربی و لاهیجی نیز داشته ‏اند. آنان اصولا تعینات را در عالم کثرت می‌بینند و در عالم وحدت همه چیز را یکی می‌شمارند. از ‏همین روست که می‌گویند:‏ 

چون که بی رنگی اسیر رنگ شد 

موسی ای با موسی ای در جنگ شد 

یعنی موسی و فرعون در عالم وحدت یکی هستند و این عالم کثرت است که آنان با هم دعوا و ستیز ‏دارند؛ و باز از همین روست که جناب بهاء الله هر زمان خود را در یک حالت مشاهده می‌کرده است. به ‏برخی حالات درویشی ایشان توجّه کنید: 

یک جا چنین می‌گوید :‏ 

‏( به راستی می‌گویم ولِوَجهِ الله می‌گویم ، این عبد و این مظلوم شرم دارد خود را به هستی و وجود نسبت دهد تا چه رسد ‏به مقامات فوق آن.‏ 

و در جا و حالتی دیگر چنین می‌گوید:‏ 

‏(قُل یا هؤلاءِ فَأبشِروا فی تِلکَ الأیّامِ الَّتی فیها أَتَی اللهُ فی ظُلَلٍ مِنَ الرُوح ) 

‏بگو ای مردم پس شما را مژده باد در این ایامی که خدا درسایبان‌هائی ازروح آمده است . 

‏درجائی برای بابی‌های بغداد می‌نویسد:‏ 

‏(این نامه از نمله‌ی فانیه به سوی احبای خدا ارسال می‌شود)‏ 

نمله‌ی فانیه یعنی مورچه‌ی مردی و بی مقدار و نابود شدنی!‏ 

‏ولی در جایی دیگرخود را فرستاده خدا می‌خواند:‏ 

‏(قَد بَعَثَنِیَ اللهُ و أرسَلَنی إلَیکُم بِآیاتٍ بیّناتٍ)‏ 

‏همانا خدا مرا برانگیخت و با نشانه‌های آشکار به سوی شما فرستاد.‏ 

درمقابل ناصرالدین شاه قاجارخود را این گونه توصیف می‌کند:‏ 

‏(یا مَلِکَ الأرضِ إسمَع نِداءَ هذا المَملُوک! إنّی عبدُ آمنتُ بِالله و آیاته)- آغازلوح سلطان- 

‏ای پادشاه روی زمین ندای این برده‌ی زرخرید را بشنو. به درستی که من بنده‌ای هستم که به خدا و آیاتش ایمان آوردم.‏ 

لکن درلوح سیّاح به میرزا علی مراغه‌ای چنین فرمان می‌دهد:‏ 

‏(أن یاعَلی فَاشهد بِأنّی ظُهورُ اللهِ فی جَبَروتِ البَقاء و بُطُونُه فی غَیبِ العماء ... وکلٌ خُلِقُوا بِأمری) ‏

ای علی پس شهادت بده که محقّقاً من ظهورخدا در جبروت هستی وبقاء هستم و حقیقت درونی او در غیب نادیدنی می‌باشم ‏‏... وهمه به فرمان من آفریده شده‌اند. 

‏و بالاخره وقتی بازار الوهیت و ربوبیت را آشفته می‌بیند، دعوی خداآفرینی می‌کند: 

‏(اظهارربوبیت والوهیت بسیاری نموده. حضرت قدوس روحی له الفداء یک کتاب درتفسیر صمد نازل فرمودند ازعنوان کتاب ‏تا نهایتش إنّی أنَا الله است وجناب طاهره إنّی اَنَا الله را در بدشت تا عنان آسمان بِأعلی النِداء بلند نمود و هم چنین بعضی ‏احبا در بدشت و جمال مبارک درقصیده وَرقائیه می‌فرمایند: کُلُّ الاُلُوهِ مِن رَشحِ أمری تَأَلَّهت وکُلُّ الُربوبِ مِن طَفحِ حکمی ‏تَرَبّت) یعنی همه‌ی خداها ازقطره‌های کوچک فرمان من به خدائی رسیدند و همه‌ی پروردگارها از زیادی و ریزش حکم ‏من به ربوبیت نائل آمدند.‏ 

به این ترتیب روشن می‌شود که اصولاً از منظر عرفان و تصوف، این مقامات به هیچ روی نشانه‌ی ‏پیامبری وآوردن دین جدید و دیگر مقاماتی که بهاء الله برای خودش قائل بوده، نیست. همه‌ی بزرگان ‏عرفان، از این حالات داشته‌اند چنان که خواندید جناب قدوس و طاهره قرة العین هم از این حالات ‏روحانی! داشته‌اند. خلاصه آن که حضرت بهاء الله با این بیانات کهنه و قدیمی که از آموخته‌های ایشان ‏در کوه‌های سلیمانیه و در دوران آموزش‌های درویشی بوده است، چیز تازه‌ای نیاورده‌اند و بالاخره آن ‏که اثبات این مقامات برای ایشان به جز ادّعای صرف، چگونه ممکن است؟!

 

mhrain

اخیراًدرسایت ساغریکی ازکاربران مسلمان درخصوص خدایی جناب بهاء بحثی را مطرح کرده بودند.ادمین محترم سایت ساغرکه نهایتاًمغلوب شده بودندبالاخره با عصبانیت اعلام کردندکه بله ما حضرت بها الله راخدامی دانیم.سه عالم داریم،عالم خلق-عالم حق وعالم لایدرک.حضرت بهاالله خدای عالم خلق وحق هستندوعالم لایدرک متعلق به خدواندقادرغیرقابل درک است وحتی مظاهرظهورهم قادربه درک آن عالم نیستند!اگراون عالم قادربه درک نیست چگونه کشف شده وچگونه فهمیده اندکه غیرقابل درک است.خوداین فهمیدن هم نوعی درک است. 

عجب آش شله قلمکاری شد.

 

farid

ین حرفی که این آقای ادمین زده یعنی چی؟ یعنی این که ما دو تا عالم شناخته شده داریم به نام عالم خلق - که لابد همون عالم ماست- و یکی دیگه به نام عالم حق، و مسئولیت خدایی این دو عالم هم به حضرت بهاالله سپرده شده. منتها برای این که شما خیلی گیر ندید و انقد نپرسید که پس اون خدای یکتای بی همتا که پروردگار عالم بود و از بندگان خودشم جدا بود، کجا رفت و این وسط چی کاره شد، ما می آیم برای شما یه عالم جدید درست می کنیم، و اصلا اسمشم می ذاریم عالم "لایدرک" یعنی عالم "بابا بی خیال، انقد گیر نده"، که اون دیگه برای خدای شما باشه و پروردگارتون اونجا برای خودش خدایی بکنه. 

بسیار خب. پس نتیجه چی شد؟ نتیجه این شد که یه خدایی هست که خدای اصل کاریه و حوزه ی سلطنتشم محدود به عالم لایدرکه که فقط خودش می دونه کجاست و داره توش چی کار می کنه، یه خدای دیگه ای هم هست که کارش خدایی بر عالم خلق و حقه، و این دو جور خدا با هم فرق می کنن، و با هم یکی نیستن، و حضرت باب و بها هم که خدا شدند خدای از نوع دوم بودن و با خدای اصل کاری نوع اول فرق داشتن، و به این ترتیب ما توحید رو ثابت کردیم. درسته دیگه بله؟ 

نه دیگه غلطه. چون نه حضرت باب با این حرف موافقن و نه حضرت بهاالله. 

هممون می دونیم که حضرت باب در صفحه 5 لوح هیکل الدین فرمودن "ان علی قبل نبیل ذات الله و کینونیته". یعنی چی؟ یعنی بابا، اصلا این جوری نیست که خداها چند تا باشن، یکیشون الله باشه که خدای قادر اصل کاریه، و یکیشون هم من باشم که خدای عالم خلقم، و ما دو تا هم با هم دیگه فرق داشته باشیم. بلکه فقط یه خدا وجود داره به نام الله، و از قضا منم که می گم خدام یعنی همون الله هستم، و بلکه ذاتشم، کینونیتشم و خود خود خودشم، و هیچ افتراقی هم بین ما وجود نداره. 

همین حرفو البته به صورت خیلی شفاف تر حضرت بهاالله در صفحه 13 و 14 کتاب مبین عنوان فرمودن: 

"قُل لا یُرى فى هَیکلی اِلّا هَیکلُ اللّهِ وَ لا فى جَمالی اِلّا جَمالُه وَ لا فى کَینُونَتى اِلّا کَینُونَته وَ لا فى ذاتى اِلّا ذاته و لا فى حَرَکتى اِلّا حَرَکَتُه وَ لا فى سُکُونى اِلّا سُکُونُه و لا فى قَلَمى اِلّا قَلَمُه .... قُل لَم یَکُن فى نَفسى اِلّا الحَقُّ وَ لا یُرى فى ذاتى اِلّا اللّهُ" 

"بگو در هیکل من بجز هیکل خدا و در جمال من بجز جمال او و در کینونیت من بجز کینونیت او و در ذات من بجز ذات او و در حرکت من بجز حرکت او و در سکون من بجز سکون او و در قلم من بجز قلم او دیده نمی شود ....بگو در نفس من بجز حق وجود نداشته و در ذات من غیر از الله چیزی دیده نمی شود" 

حالا با این حساب این آقای ادمین سایت ساغر به چه مجوزی بین حضرت باب و بها و خداوند قادر یکتا تفاوت قائل شدن؟

 

sardabir

بحث الوهیت از بحث های جالبی است که در این سایت دوسه بار در قالب مناظره و مقاله مطرح شده است.چنانچه کاربران جوان نیم نگاهی به آن مطالب داشته باشند برایشان جالب خواهد بود و مکمل بحث های این مناظره.

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۶-۱۳۸۵.

Back To Top