پیشگامان فرهنگی و دینی بهائیت

 نوشته شعاع الله بهائی

          شعاع الله بهائی ( 1878 تا 1950 ) که در ادبیات و نوشته های بهائی به میرزا شعاع هم معروف است، پسر محمدعلی – فرزند بهاءالله – و بزرگترین نوه بهاءالله بود . آقای بهائی انگلیسی را خوب میدانست، و تنها فرد از نسل بهاءالله است که تابعیت امریکایی گرفت .

این فصل شامل دو بخش اول کتاب دستنویس شعاع الله درباره بهائیت است . بعضی اشعار فارسی را که او آورده بود، و نیز گزیده نوشته های ادوارد براون درباره ملاقاتهایش با صبح ازل         ( جانشین باب ) را حذف کرده ایم. نوشته های توصیفی مفصل پروفسور براون ، درباره اعدام بابیان ، به جهت اختصار، تلخیص شده است و برای بخش هایی از این فصل هم عنوان فرعی مشخص کرده ایم.

                                                                    اریک استتسون

 

فرهنگ بزرگ ایران ، زادگاه بهائیت

مساحت ایران 1648000 کیلومتر مربع میباشد1 و در محدوده کشورهای زیر قرار دارد :

از شمال  به قفقاز ، دریای خزر ، ترکستان روسیه 2 ، از شرق به افغانستان و بلوچستان بریتانیا3، در جنوب به خلیج فارس و دریای عمان ؛ و از غرب با عراق و ترکیه ارتباط و مرز مشترک دارد . جمعیت کشور طبق آخرین سرشماری حدود 18000000 تن میباشد.4 آب و هوای ایران، به علت وجود کوههای زیاد و دشتهای وسیع ، دو گونه است : مناطق معتدل و بخشهای خشک و استوایی . در دنیا کشورهای معدودی هستند که با داشتن چنین وسعتی، از تنوع اقلیمی برخوردار باشند .

بنا بر منابع تاریخی، ایران کشوری است دارای تمدن باستانی ، امپراتوری بزرگ ، مرکز هنر و ادبیات، و زادگاه شاعران بزرگی همچون فردوسی است، که بالغ بر 50000 بیت شعر حماسی سروده و آنها را در کتاب شاهنامه گردآوری کرده است. بسیاری از کارشناسان ادبی اثر او را یکی از بزرگترین، و بر جسته ترین آثار حماسی جهان اعلام کرده اند .6 ، 7 ، 8

فیلسوف و شاعر برجسته دیگر ایران ، سعدی است که در قرن 13 میلادی می زیست و کتابهای گلستان و بوستان را نوشته است. 9

گِلی خوشبوی در حمام روزی                      رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مُشکی یا عبیری                       که از بوی دلاویز تو مستم ...

بگفتا من گِلی ناچیز بودم                            ولیکن مدتی با گُل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد                      وگرنه من همان خاکم که هستم

          دیگر شاعر بزرگ ایران زمین، حافظ است 13 که در قرن 14 میلادی میزیسته و اشعارش به زبانهای معتبر ترجمه گردیده است . 14

          بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد          باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد

         طوطی ای را به خیال شکری دلخوش بود        ناگهان سیل فنا نقش امل باطل کرد

         قره العین من آن میوه دل یادش باد                 که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

         ساربان ، بار من افتاد ، خدایا مددی                که امید کرمم همره این محمل کرد

          روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار             چرخ فیروزه طربخانه از این که گل کرد

          آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ              در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد 15

          نزدی شاه و رخ و فوت شد امکان حافظ          چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد

          هر چند با ذکر نام شعر و ادب ایران ، نام عمرخیام هم به ذهن خطور میکند ، ولی نامهای بزرگی همچون فردوسی ، سعدی ، و حافظ بر نام او سایه انداخته اند . با ترجمه منتخبی از رباعیاتش به انگلیسی توسط ادوارد فیترجرالد16 ، نام خیام ، در جهان غرب ، بعنوان شاعر ایرانی ، پر آوازه شد . بر اساس نوشته های شاهنامه، که تنها اثر تاریخی موجود درباره تاریخ ایران باستان است ، ایران در قرون اولیه ، شاهد پیشرفتهای زیادی بوده است .

سالهای پس از تصرف ایران توسط سپاهیان اسلام، ایرانیان زبان عربی را فرا گرفتند و صادقانه به اسلام ایمان آوردند. با فراگیری زبان عربی ، آنها اعراب را پشت سر گذاشتند . اولین فرهنگ لغت زبان عربی توسط فردی ایرانی ، بنام ابوطاهرمجدالدین فیروزآبادی گردآوری شد ، که امروزه همچنان موجود و قابل استفاده است و نام مولف اولیه بر آن نقش بسته است .

شخصیتهای سرشناس زیر، تعداد اندکی از هزاران ایرانی هستند که به تمدن اسلامی خدمت کردند :

- ابوحنیفه ( موسس مکتب فقهی حنفی )

- ابن مُقلا ( خطاط خط نسخ و سیاستمدار برجسته ای ، که در دوره سه خلیفه عباسی، سمت وزیری داشت )

- ابواسحاق استخری، مولف اولین کتاب درعلم جغرافیا ،به زبان عربی

- ابن سینا17 ، فیلسوف ، پزشک ، و موسس علم پزشکی .

- زمخشری ، عالم علم منطق و دستور زبان

- ابوبکر ، محمد بن زکریای رازی ( پزشک و ریاضی دان )

- فخر الدین رازی ، فیلسوف

- خواجه نصیر الدین طوسی ، ریاضیدان ، متکلم ، ستاره شناس و موسس مرکز نجوم مراغه

- امام محمد غزالی ( متکلم ، فیلسوف ، و عارف )

 

 تشیع ، ایده حکومت دینی

با گذشت سالها ، ایرانیان در زمینه های اجتماعی و سیاسی پیشرفتهای زیادی داشتند . سپس ایده ای به ذهن آنها خطور کرد و بر اساس آن تصمیمی اتخاذ شد و آن اینکه حکومت را بوسیله قدرت دینی کنترل نمایند . آنها امیدوار بودند که به این وسیله هم آزادیها حفظ شود و هم امپراتوری و شوکت گذشته باز گردد . در چند موقعیت و فرصت ، به ویژه در دوران خلافت عباسی ، برای تحقق این خواسته تلاش کردند ، ولی هر بار شکست خوردند .

برای روشن شدن ذهن خواننده ، به توضیح برخی از عقاید و اصول عقیدتی شیعه میپردازم . شیعیان عقیده دارند که رهبران روحانی حقیقی ، پس از پیامبر اسلام ، از فرزندان او بودند ، که امام نامیده میشوند . امامان ، جانشینان پیامبر ، و برگزیده خداوند میباشند، که جامع کمالات و فضایل خدادادی بوده و مومنان مامور و موظف به اطاعت آنان میباشند .حکم آنان در امور احکام دینی نافذ و قطعی ، عقل و بینش آنان الهی ، و کلام آنان برتر از کلام دیگران است . امامان معصوم ، جانشینان معصوم و برگزیده الهی ، دوازده تن میباشند ، لذا آنها را شیعه اثنی عشری مینامند . 18  این دوازده تن عبارتند از  :

1- علی بن ابیطالب ع ، داماد پیامبر اکرم ص

2- حسن ، فرزند علی و فاطمه ( علیهم السلام )

3- حسین فرزند کوچکترعلی و فاطمه ( علیهم السلام )

4- علی، فرزند حسین و شهربانو( دختریزدگرد سوم ؛ آخرین پادشاه ساسانی19) ملقب به زین العابدین ع

5- امام محمد باقر ع ، فرزند زین العابدین

6- امام جعفر صادق ع

7- امام موسی کاظم ع  20

8- امام علی بن موسی الرضا ع 21

9- امام محمد تقی ع، فرزند امام رضا ع ، ملقب به جوادالائمه

10- امام علی النقی ع ، ملقب به هادی ع

11- امام حسن عسکری ع

12- امام محمدبن الحسن العسکری، فرزند امام یازدهم و بانو نرجس خاتون، ملقب به امام مهدی(عج)

امام مهدی ع در سرّ من رای عراق22 بدنیا آمد و در سال 260 ه.ق ( 874 میلادی ) 23  بعنوان جانشین پدر، به مقام امامت نائل شد. شیعیان عقیده دارند که ایشان فوت نکرده، بلکه آخرین باردر سرداب منزل خود، از دیده ها پنهان شده و هم اکنون، به همراه گروهی از دوستان و خادمانش ، در یکی از شهرهای عرفانی – موسوم به جابلقا و جابلسا 24 -  زندگی میکند . هنگامی که دوران غیبت او به پایان برسد ؛ و آن زمانی است که زمین از ظلم و جور آکنده شود ، و مومنان پراکنده و نا امید گردند ، ایشان ظهور می کند تا کافران و مشرکان را سرکوب نماید، صلح و عدالت جهانی را بر پا سازد ، و یک دورة هزاره توأم با سعادت و نیکبختی را ایجاد نماید . امام مهدی از زمان شروع دوره امامتش ، در سال 260 هجری ، از نظر و دسترسی قاطبة شیعیان و پیروانش پنهان است . *

تجدید حیات دکترین شیعی افکار صلحجویانه ایرانیان را بهم ریخت و برای حدود دو قرن آنها را وارد دوران خرافات و تاریکی کرد ! دانشجویان رشته تاریخ از شرایط غیر قابل تحمل حاکم بر ایران ، از قرن 17 تا 19 میلادی ، به ویژه درعصرقاجار، اطلاع دارند .عده بی شماری از مردم بخاطر آزادی عقیده خود ، دچار رنج و گرفتاری زیادی شدند؛ و هزاران انسان شجاع جان خود را فدا کردند تا دوستان و هم میهنان آنها از بند خرافات و استبداد دینی رها شوند .**

 جنبش اصلاحی شیخی

          عصر بیداری و آزادی از تفکرات ارتدکسی و دینی در ایران ، از اوایل قرن 19 میلادی آغاز شد . اولین اصلاحگرا شیخ احمد احسایی بود که در سال 1741 میلادی متولد شد . 25   او از جوانی بدنبال نور جدید بود . او پیرو قرآن و مکتب تشیع بود ، معلمی پیشرو و موسس تفکّر شیخی !

          وی به هنگام طرح دیدگاهش ، به کربلا و نجف رفت ( مرکز آموزش علوم دینی شیعه ) و ضمن اقامت در آنجا ، به آموزش تعالیم مترقی خود پرداخت . در مدت کوتاهی به شهرت زیادی دست یافت و طلاب زیادی دور او را گرفتند. او متفکری پیشرو و مستقل بود، و دیدگاهش درباره عقاید و تفکرات شیعی مورد توجه مردم ناراضی واقع شد .

در آنزمان ، برخی ابرهای تیره خرافات بر آسمان تفکر ایرانیان سایه افکنده بود . لذا حضور این خورشید بزرگ آزادی و توضیح و تفسیر منطقی او ازعقاید شیعی ، برای او شهرت و شکوه به همراه آورد ، و او سرانجام به رهبر قدرتمندی تبدیل شد . شهرت و محبوبیت ناگهانی او موجب شد تا شاه او را برای ارائه مشورت و نصیحت به پایتخت دعوت کند . او سپس به کرمانشاه ، و از آنجا به یزد رفت، جایی که او 12 سال اقامت داشت و همه وقت و تلاش خود را مصروف تعلیم و آموزش کرد .

او چندین سفربه زیارت خانه خدا مشرف شد، و در آخرین سفر، قبل از رسیدن به کربلای معلی، به سرای باقی شتافت (  1825 م )27  ***

پس از شیخ احمد احسایی ، شاگرد برجسته او ، حاج سید کاظم رشتی ، که نسبش به یک خانواده ثروتمند و تاجر میرسید ، بر کرسی جانشینی او نشست .

سید کاظم ، در جوانی ، شبی ، در رویایی ، از سوی " فرد مقدسی" به این جانشینی شیخ احمد احسایی بشارت داده شده بود . او به مسیر خود ادامه داد و سرانجام یکی از افراد معتقد و اصحاب نزدیک    " احسایی بزرگ " شد ، و در طریقت وی چنان اسم و شهرتی یافت ، که پس از مرگش ، به اتفاق آرا ، سید کاظم را بعنوان رهبر شیخیه شناختند . او در 50 سالگی ، به سال 1843 ، در بغداد ، عراق ، درگذشت . ****

این معلم و رهبر بزرگ شیخی پیروانش را موظف ساخت  پس از مرگ او چشم انتظار ظهور قائم28  یا امام مهدی ( که گفته شده رجعت الیاس است ) 29 باشند . او فردی را بعنوان جانشین خود تعیین نکرد ، و سالهای پایانی عمر خود را صرف آماده سازی برای آمدن و ظهور امام مهدی و حضور وی بر کره ارض نمود.

سید علی محمد شیرازی ، باب *****

در ماه مه سال 1844 ، در ایران ، مرد جوان 24 ساله ای ، بنام علی محمد ، از سلاله پیامبر اسلام ، سر برآورد . او از قدرت عقلی و روحانی برجسته ای برخوردار بود . او در ابتدا خود را باب خواند ( دروازه ای که از طریق آن علم حقیقی کسب گردد . ) پس از مدتی هم ادعا کرد که او همان امام مهدی و قائمی است که مسلمانان انتظار ظهورش را می کشیدند !

او طی مدت کوتاهی ، افکار توده های مردم را دچار انقلاب و تحول کرد .آنها را از تاریکی به روشنایی، و از دگماتیسم دینی به لیبرالیسم هدایت کرد ! او راه را برای آمدن شکوه خدا ، من یظهره الله، بهاءالله ، هموار کرد .30

یکی از پیامهای باب ، به شرح زیر است :" ای اهل عالم ، آنکس که آمدنش ، از سوی انبیاء و اولیا بشارت داده شده بود بزودی ظاهرخواهد شد. حکومت الله بر روی کره ارض برقرار خواهد شد." کلام او به سرعت در همه جا پیچید و هزاران عالم و طلبه دینی به او گرویدند . پیروان او بابی نامیده شدند و در سراسر ایران پراکنده شدند، اگرچه در شهرهای شیراز، تبریز ، زنجان ، مازندران ، و عراق عجم31 حضور بیشتری داشتند.

گسترش سریع پیام او ، و پیشرفت امرش ، خشم روحانیون را برانگیخت ، زیرا آنها نگران از دست دادن رهبری خود بودند . آنها بر علیه باب و طرفدارانش بسیج شدند ؛ او را فردی فاسد و دغل کار و ساحر معرفی کردند ، و سرانجام موفق شدند تخم نفرت برعلیه بابیان را در قلوب توده های ناآگاه بکارند . آنها با والیان و حاکمان استانهای مختلف متحد شده و موجب آزار و اذیت هزاران فرد بیگناه شدند. بابیان معتقد و شاخص ، بون محاکمه ، محکوم به مرگ شدند . والیان و استانداران ، برای جلب رضایت روحانیون ، در این رویدادها و حوادث ناخوشایند شرکت جستند . علیرغم این برخورد شدید ، بابیان در توزیع و نشر پیام باب ، در سراسر ایران ، با انرژی و روحیه بالاتری ظاهر شدند .

آوازه این حرکت و شورش به گوش شاه رسید ، و او سید یحیی دارابی ، یکی از روحانیون برجسته را به نزد باب فرستاد تا درباره دعوت و پیام او تحقیق کند . این فرد مطلع ، پس از ملاقات با باب ، پیام او را تصدیق کرد و به او پیوست و یکی از طرفداران و مبلغان جدی او شد . به این ترتیب ، به مرور زمان ، امر باب قوی تر گردید .

روحانیون تصمیم گرفتند روش جدیدی برای خاموش کردن این نور به کار ببندند و آن فشار بر دولت برای دستگیری و حبس باب بود . آنها به این میزان هم راضی نشدند  و در نهایت اسباب اعدام او را فراهم ساختند . باب و یکی از مریدان با اخلاصش ، بنام آقا محمدعلی32، در تاریخ 9 ژوئیه 1850، در تبریز، اعدام شدند. یک مورخ بابی ، این رویداد ناگوار را به ترتیب زیر، ثبت و ضبط کرده است.33

روز بعد رئیس فراشان ( زندانبانان ) باب و مرد جوانی بنام آقا محمدعلی را، که از خانواده محترمی در تبریز بود، بنا بر حکم مجتهدان و حامیان شرع (ملامحمد مامقانی ، میرزا باقر ، ملامرتضی قلی و دیگر عالمان دینی)، به سام خان ، کلنل مسیحی هنگ ارومیه34 تحویل داد . 35 میخ آهنی بزرگی به سقف زندان آنها زده شد و دو طناب هم از آن آویزان شد . باب را از یک طناب و آقا محمدعلی را از طناب دیگر آویخته، به نحوی که سر مرد جوان بر روی سینه باب قرار گرفت . بر روی پشت بام تمام خانه های اطراف جمعیت زیادی نشسته بودند . دسته ای از سربازان به سه گروه تقسیم شدند . گروه اول شلیک کردند ، سپس گروه دوم ، و پس از آن گروه سوم شلیک کردند . بر اثر این شلیک ها دود زیادی تولید شد . وقتی دود از میان رفت آنها دیدند که مرد جوان درون سلول ایستاده و باب نشسته است . هیچیک از آنها کمترین آسیبی ندیده بود .

سام خان مسیحی تقاضا کرد که از اجرای حکم دوم اعدام آندو نفر معاف شود. زمان خدمت گروه نظامی بعدی رسیده بود ؛ رئیس فراشان دست او را بست . آقا جان بیگ خمسی ، کلنل و فرمانده بادیگارد ، پیشقدم شد . آنها دوباره باب و آن جوان را به آن میخ آهنی بستند . . .

فرمانده دسته سربازان شخصاً جلو آمد : و این پیش از ظهر روز 28 شعبان ، از ماه 1266 هجری قمری ( 9 جولای 1850 میلادی ) بود . ناگهان او دستور آتش داد. گلوله ها سینة آندو را دریدند و اعضای بدن آنها تکه پاره شد ، به جز صورت آنها ، که آسیب کمی دید .

سه روز پس از انجام حکم اعدام ، بابیان در تاریکی شب، بقایای آندو جسد را از آنجا بردند . آن بقایا را چندین سال در جای نامعلومی پنهان و نگهداری کردند ، تا سرانجام آنرا به ارض اقدس برده ، و در کوه کرمل ، در حیفا ، دفن کردند . بابیان ( و بهائیان ) باب را بعنوان مهدی و الیاس می شناسند و این مطلب ، با توجه به آثار و تعالیم او ، در کتاب بیان ، هم اثبات میشود . 37  او میگوید :

تمام کتاب بیان حول مطالب و گفتار " آن کس که خدا او را ظاهر خواهد کرد" میباشد . هزار عبارت کتاب بیان، معادل یک آیه از آنچه که " آن کس که خدا او را ظاهر خواهد کرد" نمیباشد . 38  قسم به ذات خداوند ، سبحانه و تعالی ، در روز ظهور آنکس که خدا او را ظاهر خواهد کرد ، اگر کسی تنها جمله و آیه ای از او بشنود و آنرا بخاطر بسپارد ، آن کار از 1000 بار خواندن کتاب بیان بهتر و برتر است . " بیان " امروز در حالت بذر است و در روز ظهور آن کس که خداوند او را ظاهر خواهد کرد ، به ثمر خواهد نشست . همه شکوه و عظمت بیان به وجود " آنکس است که خداوند او را ظاهر خواهد ساخت !" 

شهدای سبعه طهران

عبارت زیر بخشی از یادداشتهای مرحوم پروفسورادوارد براون ، استاد دانشگاه کمبریج انگلستان است ، که در سال 1891 منتشر ساخته است .39

خانم " لیدی شیل"40 در نوشتاری به تاریخ سپتامبر 1850 مینویسد : " امسال هفت بابی به اتهام توطئه بر علیه جان صدر اعظم ( ایران ) اعدام شدند . سرنوشت آنان احساسات عمومی را تحریک کرد ، زیرا همگان میدانستند که آنها جرمی مرتکب نشده بودند و آن اتهام را بهانه تلقی می کردند . همچنین بابیّت در طهران گسترش یافته است . آنها با شدت و سختی اعدام شدند . قبل از اعدام به آنها پیشنهاد شد که از مرام خود توبه کنند و شهادتین بگویند آنها نپذیرفتند و در مرام خود ، جان باختند . وزیر غافل از آن بود که اعدام آنها ، وسیله تبلیغ برای آنها شده است .41 در میان این 7 نفر – به گفته بابیان ، شهدای سبعه – دائی باب ، حاجی میرزا سیدعلی بود . همچنین حاجی ملا اسمعیل قمی، میرزا قربانعلی درویش ، آقا سید حسین ترشیزی مجتهد 42 ، حاجی ملانقی کرمانی ، میرزا محمد حسین تبریزی ، و ملا محمد صادق مراغه چی بودند . 43  کتاب تاریخ جدید44 شرح مفصل و تکان دهنده ای از شهادت آنها میدهد ، که من چکیده ای از آن را آورده ام .

بنا براظهار لیدی شیل، آنچه که باعث بروز این اتفاق تراژیک گردید ، گزارشی بود که به میرزا تقی خان امیرکبیر45 ، نخست وزیر، رسیده بود؛ مبنی براینکه بابیان طهران شورشی را تدارک کرده اند. سی و هشت نفری که مظنون به عضویت در این فرقه منفور و خطرناک بودند ، دستگیر و روانه زندان شدند . پس از چند روز تصمیم گرفته شد آن عده از مظنونان که اعلام تبری و یا عدم ارتباط و وابستگی با باب و عقایدش نمایند ، آزاد شوند ، اما کسانی که از این اقدام سرباز بزنند ، محکوم به مرگ شوند. . .

متعاقباً از میان سی و هشت زندانی، هفت نفر. . . تصمیم گرفتند موضع شجاعانه ای اتخاذ کنند، ولی بقیه آنها ، به دلایل مختلف ، ترجیح دادند زنده بمانند ، لذا آزاد شدند و گروه اقلیت هم به سوی مرگ رفت . گرچه همدردی قابل توجهی با محکومان وجود داشت ، ولی بهنگام بردن آنها به محل اجرای حکم اعدام مردم زیادی ایستاده و آنها را به باد تمسخر و استهزا گرفتند . برخی به آنها سنگ پرتاپ کردند و برخی دیگر به فحاشی و ناسزاگویی بسنده کرده بودند . . .

زمانی که اجرای حکم اعدام با شمشیر انجام گرفت ، جمعیت تماشاچی ابتدا از روحیه کشته شدگان و شهدا دچار اضطراب شد، ولی مجدداً به نفسانیت فناتیک خود اجازه بروز و ظهور داد و شروع به توهین به جسد و جنازه بر زمین افتاده آنها کردند. آنها جنازه های بی حرکت را آماج سنگ پرانی نمودند . . . و اجازه ندادند که آن اجساد در گورستان دفن شود ، بلکه آنها را به درون گودالی ، در بیرون از شاه عبدالعظیم انداختند و آنرا پر کردند ! 46

مورخ بابی پس از شرح مختصر اتفاقات و رویدادهای فوق ، به ارزش خاص و و یژگی ممتاز شهادت و تصدیق ارائه شده توسط " شهدای سبعه " میپردازد . آنها نمایندگانی از طبقات مختلف و مهم مردم ایران بودند – طلاب، دراویش ، بازرگانان ، کسبه ، و کارکنان دولت ، آنها افرادی مورد احترام و توجه همه طبقات بودند ! آنها بدون ترس و تردید ، و تقریباً مشتاقانه از جان خود گذشتند و راضی نشدند بوسیله کتمان و تقیه – اصلی که مورد تایید شیعیان است – به حیات فانی خود ادامه دهند . ... آنان در میدان عمومی پایتخت ایران ، با خون خود ، عقیده خویش را تصدیق کردند ؛ جائیکه سفیران خارجی بر عملکرد دادگاه شاه صحه گذاشتند . لذا این عبارت تاریخ نویس بابی درست است : حتی کسانی که ، بطور کلی درباره جنبش و عملکرد بابیان اظهار نظر کرده و آنرا یک گروه دارای تفکرات اشتراکی و ویرانگر ، از حیث ظلم عمومی و اخلاقیات ، توصیف کرده اند ، برای این قربانیان بیگناه دلسوزی و ابراز تاسف کردند !

 فاطمه برغانی ، معروف به طاهره قره العین******

از جمله نزدیکان و طرفداران باب نفوسی هستند که تاریخ نگاران از آنها به نیکی و احترام یاد کرده اند. یکی از آنها زن جالب و برجسته ای است که حجاب را کنار گذاشت47 و پیام و تعالیم جدید     ( باب ) را برای مردم موعظه کرد . او قره العین ( مردمک و سیاهی چشم،کنایه از فرد مورد توجه ) و طاهره ( به معنای پاک ) خوانده شد. او دختر یکی از علمای برجسته اسلامی بود که نزد پدر و دیگر افراد خانواده ادبیات و علوم اسلامی آموخت ، و بعدها با شور و حرارت زیادی به خدمت امر باب پرداخت . یک نویسنده انگلیسی درباره این شخصیت برجسته ، چنین نوشته است :

       پیدایش شخصیتی همچون قره العین، درهرعصر و کشوری ، یک پدیده نادر است ، و در ایران، این وضعیت شدیدتر است – بلکه همچون معجزه است . او دارای زیبایی فوق العاده ، هوش خدادادی ، بیانی رسا ، ارادتی شجاعانه، و شهادتی درخشان بود ، که او را متمایز از بقیه زنان کشورش می سازد . اگر آیین بابی هیچ دلیلی برای صحّت ادعای خود نداشت ، تربیت و ارائه زن قهرمانی همچون قره العین برای آن کافی بود ! 48

          این زن برجسته ، شاعره توانایی هم بود ، و شعرهایی به او نسبت داده میشود . ادوارد براون شعر زیر را از سروده های او دانسته است :

جذبات شوقك الجمت، بسلاسل الغم والبلاء                همه عاشقان شكسته دل كه دهند جان به ره ولا

اگر آن صنم، ز ره ستم، پي كشتنم بنهد قدم                 لقد استقام بسيفه، و لقد رضيت بما رضي

سحر آن نگار ستمگرم، قدمی نهاد به بسترم               و اذا رأیت جماله طلع الصباح کانما

لمعات وجهک اشرقت، وشعاع طلعتک اعتلا                ز چه رو "الست بربکم" نزنی، بزن که بلی بلی !

به جواب طبل الست او، ز ولا چو کوس بلا زدم            همه خیمه زد به در دلم، سپه غم و حشم بلا

من و عشق آن مه خوبرو، که چو زد صلای بلا براو     به نشاط و قهقهه شد فرو، که: انا الشهید بکربلا

نه چو زلف غالیه بار او، نه چو چشم فتنه شعار او       شده نافه ای بهمه ختن، شده کافری به همه ختا

تو که غافل از می و شاهدی،پی مرد عابد و زاهدی      چکنم که کافر و جاحدی ز خلوص نیت اصفیا

بمراد زلف معلقی، پی اسب و زین مغرقی                   همه عمر منکر مطلقی، ز فقیر فارغ و بینوا

تو و تخت و تاج سکندری، من و رسم و راه قلندری      اگر آن خوش است تو درخوری وگر این بد است مرا سزا

بگذر ز منزل ما و من، بگزین بملک فنا وطن              فاذا فعلت بمثل هکذا ،و لقد بلغت بما تشاء

چو شنید ناله مرگ من، پی ساز من شد و برگ من       فمشی الی مه ذو ولا، و بکی علی مجلجلا

چه شود که آتش حیرتی، زنی‌ام به قله طور دل فسککته و دککته متدکدکا متزلزلا

پی خوان دعوت عشق او،همه شب ز خیل کروبیان       رسد این صفیر مهیمنی، که: گروه غم زده الصلا

تو که فلس ماهی حیرتی چه زنی ز بحر وجود دم          بنشین چو طاهره دم به دم، بشنو خروش نهنگ لا

 

          قره العین ، همچون بسیاری از طرفداران و نزدیکان باب ،  در سال 1852 ، در طهران اعدام شد ( پس از حمله و ترور ناموفق بابیان علیه ناصرالدین شاه ) . درمورد نحوه مرگ او مطالب زیادی گفته و نوشته شده ، ولی ظاهراً درست ترین روایت چنین است که او را داخل چاه خشکی انداختند و سپس آن چاه را با خاک و سنگ پرکردند. دکتر جاکوب ادوارد پولاک اطریشی ، پزشک پیشین شاه قاجار و استاد کالج پزشکی طهران ، گویا شاهد عینی اعدام او بوده است . او درباره شدت عمل نسبت به بابیان ، صبر فوق العاده آنها ، رفتار نسبت به قره العین زیبا، و جسارت فوق العاده و تحمل او، در هنگام مرگش نوشته است. 49

میرزا یحیی نوری ، معروف به صبح ازل

          میرزا یحیی صبح ازل50 در سال 1828 میلادی متولد شد.51 او از سوی باب بعنوان جانشین وی تعیین و نصب گردید. پس از آنکه میرزا حسینعلی نوری ( بهاءالله ) خود را بعنوان" من یظهره الله " معرفی کرد******* ، میرزا یحیی به تکذیب او پرداخت . پس از این اتفاق ، میرزا یحیی بتدریج احترام و حمایت اکثر بابیان را از دست داد .

صبح ازل ، در تابستان 1868 ، از سوی دولت عثمانی به شهر فاماگوسا – در قبرس فعلی – تبعید شد . پس از اشغال قبرس ، توسط انگلستان ، در سال 1878 ، به صبح ازل اعلام شد که آزاد است ؛ ولی او ترجیح داد که همراه اعضای خانواده اش در همانجا بماند. او درحالت انزوا زیست و به ندرت در مجامع عمومی حضور می یافت . وی سرانجام در تاریخ 29 آوریل 1912 ، در فاماگوسای قبرس چشم از جهان فرو بست .

 

  توضیحات مترجم

* نظریه شهاب الدین سهرودی درباره جابلقا و جابلسا نه علمی است و نه در مجموعه آیات و روایات شیعی جایگاهی دارد، و نه هیچ عالم شیعی آن را مطرح ساخته است! شیخ احمد احسایی هم با طرح آن، از سوی قاطبه علمای شیعی تکفیرشد ( فهرست کتب المشایخ العظام ، ج 1، ص 149 به نقل از         کتاب" درسنامه شناخت بهائیت " ، دکترحسین رهنمایی، ص 35 ، انتشارات گوی ، تهران ، 1395 )

          ثانیاً در روایات اسلامی هیچ موردی به دوره 1000 ساله سعادت و نیکبختی پس از ظهور ، و یا دوره 1000 ساله قبل از ظهور اشاره ندارد. تلاش بهائیان در تفسیر و تأویل آیات و روایات اسلامی، و آوردن عباراتی مبنی بر اینکه دوران غیبت امام مهدی ع 1000 سال است ، یا دوران نیکبختی پس از ظهور و قیام او 1000 سال خواهد بود ، همگی اقتباس غیرعلمی و نابجا، و استفاده غلط ، از برخی تفاسیر مسیحی درباره رجعت مسیح است؛ که بهائیان آنرا به امام مهدی نسبت داده اند !

          ثالثاً ،در سال 324 هجری، بنابر آنچه در روایات معتبر از امام مهدی ع، در توقیع خطاب به نایب چهارم ایشان، علی بن محمد سیمری آمده است، ایشان اعلام میکند که از آن پس دیگر" مشاهده "  ( فعل مشاهده ، در باب مفاعله، فعلی است که با اراده و قصد دو فاعل تحقق میپذیرد. یعنی اینکه هرگاه شیعیان هم اراده کنند، بتوانند به ملاقات امام شرفیاب شوند) امکان پذیر نیست. ولی اینکه خود حضرت، از سر لطف و توجه ، به شیعیان خود سر بزنند و شیعیان اجازه تشرف به حضورش رابیابند،و حضرتش را رویت کنند ، صدها بار اتفاق افتاده ، و شرح ملاقاتها ، گفتگوها ، و گره گشایی های ایشان در کتب متعددی آمده است . همچنین در روایات شیعی آمده است که حضرت مهدی ، هرساله ، در موسم حج ، در آن مکان مقدس حضور مییابند و از محبّان خویش دستگیری ، و خود نیز به زیارت میپردازند .

**   برای ارزیابی صحت ادعای نویسنده در این پارگراف ، باید بتوان مقایسه ای انجام داد . آیا در ایران ، در قرون قبل از 17 و 18 و 19 میلادی، کشور دچار جنگ و خونریزی و پادشاهان خودکامه نبوده است؟ و یا طی قرون 17 و 18 و 19 ، در کشورهای همسایه ایران و یا حتی دورتر ، مثلاً در ممالک عثمانی و بالکان و اروپا ، و امریکا جنگ و خونریزی و خودکامگی حاکم نبوده است؟ نگاهی گذرا به تاریخ نشان میدهد که پاسخ در هر دو مورد متاسفانه مثبت است . خودکامگی پادشاهان و حاکمان – در ایران و سایر کشورها - هم ربطی به دکترین دینی نداشته است. دوران خرافات و تاریکی هم ربطی به تجدید حیات مکتب تشیع – که مذهب عدالت و علم و آگاهی است – ندارد . متاسفانه بسیاری از جنگها و کشتارهای طول تاریخ، اگر چه به بهانه آزادی و دینی، ولی غالباً برای کسب قدرت بوده است!

*** عصر بیداری و آزادی در ایران ، از اواخر قرن 17 ، به تدریج ، با آشنا شدن ایرانیان با افکار و اندیشه نوین غربی و گسترش رفت و آمد هیئت های بازرگانی سیاسی ، علمی و نظامی آغاز شد .

برخلاف نظر میرزا شعاع الله ، افکار و نظرات شیخ احمد احسایی و شاگرد و جانشینش ، سید کاظم رشتی ، متعصبانه و غیرعلمی بود . آنها بیشتر افکار و عقاید خود را ، مبتنی بر خواب و رویای خود میدانستند و هیچگونه دلیل و برهان علمی و عقلی برای آنها نداشتند . در آثار شیخ احمد احسایی و شاگردش به کرات گزارشاتی از تاثیر خواب و رویا در شکل گیری و تحکیم آراء و عقاید آنها ذکر شده است ( دلیل المتحیرین، ص 21 ) خود شیخ احمد نیز ابایی از استناد مطالبش به رویا و خوابهایش نداشت و در موارد متعددی از آثارش ، ارتباط خاص با ارواح ائمه در کشفیات علمی و معنوی را در خواب ادعا میکند ! ( شرح زیارت جامعه ، ج 1 ، ص 8 ) او در زندگی نامه خود می نویسد : " باب دیدن خوابهای صادقه بر من باز شد و از آن پس هیچ مسئله ای در بیداری برای من مطرح نمیشد . مگر آنکه پاسخ آنرا در خواب به من نشان میدادند ! " ( شرح احوال شیخ احمد احسایی ، ص 15 )

بد نیست در اینجا به نمونه ای از بیانات و تعالیم مترقی و پیشرو شیخ احمد احسایی – که منحصر به فرد و برخلاف عقاید و نظرات علمای شیعی است – اشاره کنیم !! او در پاسخ به سوالی درباره بکر زایی حضرت مریم می نویسد :

شهری است به نام شهر زنان ! در شهر زنان درختی است که شاخه ای به شکل الت تناسلی مرد دارد و بوی منی میدهد و زنها با بوی آن به دختر آبستن می شوند ! جبرئیل مقداری از بوی درخت را به وسیله هوا ، در دهان یا گریبان مریم دمید و او به قدرت الهی باردار شد، ولیکن پسر زائید !! ( رساله جوامع الکلم ، صص 114 تا 116 )

آیا هیچ عقل سلیمی می پذیرد ، با توجه به سابقه و پیشینه درخشان علمی و عقلانی مکتب شیعه ، در زمانی که آراء و عقاید نویسندگان و فلاسفه و روشنفکران غربی ، همچون ولتر ، روسو ، منتسکیو . .... به فارسی ترجمه شده و در دسترس قرار داشت ، علما و طلاب و متفکران و اصلاح طلبان ایرانی، توجه و اقبالی به مطالب خرافی ، ضدعلمی و غیرعقلایی شبیه مطالب بالا، و یا استناد به خواب و رویا بعنوان دلیلی برای ریاست و جانشینی ، نشان دهند ؟! آیا عقاید و مطالب بالا ، میتواند برای گوینده اش قدرت و شهرت و شکوه بیاورد ؟ و اگرفرضا در آنروز،عده ای کم اطلاع و متحجّر،حرف او را  پذیرفتند ، آیا امروز هم میتوان این مطالب را علمی و روشنگرانه ارزیابی کرد ؟!

شیخ احمد احسائی و شیطان !

احسائی ،در پاسخ به سوالی که درباره شیطان از او شده، می نویسد :

. . . شیطان زنی دارد با بدن صاف ، مانند مار ، اسم آن طرطبّه است . شیطان او را به نکاح درآورد ؛ و او سی تخم گذاشت : ده تخم در مشرق ، ده تخم در مغرب ، و ده تخم در وسط زمین ، و از هر تخم جنس هیی از شیاطین بیرون آمدند . . . نام آنها عبارتست از : شیصبان ، ساجیا ، زوبا ، مسمار ، دیهیش ، ذوبعه ، صیصار ، صعصعه ، سلاهب ، منسوبه ، هط هط ، طایوس ، قاطرس ، خویرب ، سریاط ، غسطیج ، نهروس ، عوسن ، لصیق ، علیص و . . . و غیر آن ، که نام آنها هنگام نوشتن کتاب در خاطر شیخ نبوده است !!! ( ص 126 از رساله قطیفیه در کتاب جوامع الکلم )

جالب است که جانشین احسائی ، سید کاظم رشتی ، عقیده دارد " شیطان زن جداگانه ندارد . خودش هم زن است و هم شوهر! و مدعی است که در بعضی مکاشفاتش ، درآویختن شیطان با خودش و زاییدن اولاد او را دیده است ! "   ( سیدکاظم رشتی ، شرح القصیده ، ص 194)

از دیگر افاضات علمی شیخ احسائی گفتار غریبی است درباره عالم هورقلیاء و شهرهای جابلقا و جابلسا ! " در اقلیم هشتم ]شیخ به سبک پیشینیان و نجوم خرافه امیز بطلمیوسی ، سراسر زمین را مجموعه هفت اقلیم میدانست ، و عالم هور قلیا را اقلیم هشتم و بیرون از کرة زمین باور داشته است ![ عالمی است بنام عالم هور قلیا . در آن عالم دو شهر ، در مشرق و مغرب دیده میشود به نامهای جابلقا و جابلسا . چهار نهر در ان عالم جاری است که به حوضی می ریزند . برای شنیدن صدای ریزش آبها در حوض ، باید با دو انگشت خود گوشهایت را محکم بگیری . . . آنگاه صدای مخصوصی خواهی شنید که همان صدای ریزش آبها است !! مردم در این دو شهر ، به زبانهای گوناگون ، با یکدیگر گفتگو میکنند . اگر نیمه های شب در مکان خلوتی بایستی و گوش فرا دهی ، صدای وزوزی می شنوی ، که همان طنین گفتگوی مردمان جابلقا و جابلسا است !! "  ( شیخ احمد احسائی ، رساله عرشیه، در کتاب جوامع الکلم)  

شیخ احمد احسائی در رسالة رشتیه ( کتاب جوامع الکلم ) حضرت مهدی ( قائم ) را ساکن همین شهرهای جابلقا و جابلسا در عالم هورقلیا ،میداند . در حالی که عموم دانشمندان شیعه ، بر اساس روایات قطعی و متعدد منقول از معصومین، آن حضرت را ساکن بر روی کره زمین، و در میان مردم، میدانند .

**** سید کاظم رشتی  1259-1205 ه.ق

سید کاظم رشتی همانند استادش شیخ احمد ، آشنایی سطحی با علوم متداوله و نیزغیرمتداوله زمان خود داشت . به هر پرسشی پاسخی می داد و در قید درستی آن نبود ! هر گفته خود را برگرفته از معارف و اسرار و رموز ناگفتنی الهی ، و متکی به رموزآیات قرآنی و احادیث قلمداد می کرد تا راه هرگونه اعتراضی را ببندد ! برای مثال ، او در شرح خطبه طُتنجیه، درباره ملائکه آسمانها می نویسد :

روسای ملائکه در هر آسمانی معلوم اند . فلک اول ، ملائکه کلّی آن اسمائیل است . فلک دوم سیخائیل و سیمون و زیتون و شمعون و عطائیل . فلک سوم ، سیریائیل و زهریائیل ؛ چهارم صاصائیل و کلیتئیل و شمائیل . پنجم کاکائیل و فشائیل . ششم سمحائیل و مشوائیل ؛ هفتم قرثائیل و رقیائیل ؛ هشتم ملائکه آن زیادند . . .

سید کاظم، رهبر و معلم بزرگ شیخی! در رساله هیأت، در کتاب مجموعه الرسائل ، می نویسد :

"علت برودت و رطوبت کره زمین، از ماه است ! . . . شنیده ام در مغرب زمین شیشه ای ساخته اند که چون آنرا مقابل ماه بگیرند پراز آب میشود !! "

سید کاظم ، در صفحات 214 تا 236 کتاب شرح قصیده ، راجع به کلمه قبّه ( گنبد ) چنین سخن میراند : قبه ای به ارتفاع هفده فرسنگ از دود است . . . و قبّه ای از مس ، که مسکن طایفة جنّ است . .... و قبّه دیگری که گورستان اهل عالم است . . . و در انتها می نویسد :

"هشیار باش و حواست را به من متوجه کن ، که این مطالب را جز صاحبان خرد و اندیشه درک نمی کنند!! و من بسیاری از رموز عجیبه و غریبه را پنهان می کنم . . . "

هر محقق و پژوهشگر منصفی که این اسرار و رموز سید رشتی ، و آن معارف غیبی شیخ احمد احسائی را بدقت بررسی کند ، تصدیق خواهد کرد که این دو نفر ، نه تنها فاقد مرتبه و درجة علمی، بلکه از تعقل و تفکر مناسب نیز محروم بودند ؛ و یا آنکه مریدان و پیروان مناسبی ! یافته و هر چه خواسته اند بافته و به آنها تحویل داده اند .

میرزا علی محمد شیرازی که ذهنی انباشته از این خرافات و موهومات ، و طرز فکری برگرفته از ذهنیات و دیدگاههای غیرعلمی و کوته بینانه ی آندو داشت ، آنانرا نورین نیّرین و چراغ علم در میان اهل عالم و . . . می پنداشت !

ناگفته نماند که " شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی ، همچون سایر شیعیان ، به خاتمیت دین اسلام تا روز قیامت ، و دوازده جانشین معصوم پیامبر اسلام ، که اولین آنها علی بن ابیطالب ، . . . و آخرین آنها ابوالقاسم حجه ابن الحسن است ، که عدل و دادگری را روی زمین بگستراند و او نمی میرد تا آنکه بت پرستی را از جهان براندازد . . . عقیده داشتند ."

سید کاظم رشتی ، وصیتنامه ، مقدمه کتاب مجموعه الرسائل

***** علی محمد شیرازی ، در محرم سال 1235 قمری ، در شیراز ، از پدری بنام میرزا رضا بزاز ،  ومادری بنام فاطمه بیگم ، که هیچیک از خاندان سادات نبودند، متولد شد. پس از ادعای بابیت ، به جهت تقدس نمایی، در بین بابیان و سپس بهائیان به " سیدعلی محمد باب " معروف شد !

          او از سن 7-6 سالگی به مدت 5 سال به مدرسه فردی بنام شیخ محمد عابد ، که تفکرات شیخی داشت رفت ، و از همان طفولیت با افکار شیخی پرورده شد ( پاورقی ص 59 کتاب مطالع الانوار عربی ، به نقل از ابوالفضل گلپایگانی ) در جوانی هم حدود یکسال ، در جلسات درسی سید کاظم رشتی حاضر شد ( همان مدرک، و نیز کتاب ظهور الحق فاضل مازندرانی ، بخش سوم )

ادعای بابیت امام زمان ع

میرزا علی محمد در شب پنجم جمادی الاولی سال 1260 ، در نزد ملاحسین بشرویی ، یکی از شیخیان همدرسش در جلسات درس سید کاظم رشتی ، ادعای بابیت خود را مطرح کرد و به سبک شیخ احمد و سید کاظم رشتی خود را رابط خاص، و باب امام زمان ، حضرت مهدی عج معرفی میکند . و چون ملا حسین بشرویی از او دلیل و برهانی میخواهد ، همانجا فوراً مطلبی در تفسیر سوره یوسف می نگارد – که بعدها آنرا تکمیل میکند – عبارت باب چنین است :

الله قد قدّر أَن یَخرُجَ ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علی عبده . لیکون حجه اللهِ من عندِ الذکر علی العالمین .

بدرستی که خداوند مقدر کرده است که این کتاب را، در تفسیر احسن القصص ( سوره یوسف) ، از نزد محمد ابن الحسن ، فرزند علی ، . . . فرزند علی بن ابیطالب بر بنده اش خارج کند تا حجت خداوند از سوی ذکر ( سید باب ) بر اهل عالم باشد .

                                  اشراق خاوری ، کتاب رحیق مختوم ، ص 22

بنابراین ، میرزا علی محمد باب خود را مرتبط و دارای ارتباط با امام زمان و حضرت مهدی ، امام دوازدهم شیعه معرفی میکرد و به مردم بشارت ظهور قریب الوقوع او را میداد  ، لذا عده ای از طلاب و مردم طرفدارعقیده شیخیه ، و برخی مردم عادی ساده لوح ، به او توجه کرده و دورش جمع شدند .

برخلاف نوشته شعاع الله و برخی دیگراز نویسندگان متاخربهائی ، باب نه در افکار توده های مردم تحول و انقلاب ایجاد کرد ؛ نه آنها را از تاریکی به روشنایی برد ، و نه از دگماتیسم دینی به لیبرالیسم هدایت نمود !

اولاً مردمی که از عقاید باب حمایت کردند در اقلیت بودند، لذا تاثیرگذاری او کاملاً محدود بود ، و حرکت او موج و تحول عمومی ایجاد نکرد . ثانیاً باب اندیشه و تفکر روشن و منسجمی نداشت که فرضاً مردم را از تاریکی به روشنایی ببرد، یا درک و فهمی از ازادی و لیبرالیسم نداشت تا به لیبرالیسم و آزادی اندیشه معتقد باشد و بخواهد دیگران را به آن دعوت کند !

باب عقیده داشت :" تدریس کتابی به جز کتاب بیان جایز نیست . و همانا آنچه از منطق و اصول و علوم دیگر اختراع شده، برای بابیان جایز نیست و در خواندن و تدریس آنها ماذون نیستند . او همچنین می نویسد : " حکم شد به نابودی تمام کتب، جز آنهایی که درباره بابیت نوشته شده ، یا نوشته خواهد شد!   بیان فارسی ، واحد 4 ، باب 10 و همان واحد 6 ، باب 6

و در مقابل ، طی عبارت غلطی، مردم را به فراگیری کتب و نوشته های باب و یادگیری خط شکسته تکلیف کرده است: ... ثم العلم و الخط الشکسته لهم لتعلمون ! (باب ، لوح هیکل الدین، ص 24 ).

یکی از مبلغان بهائی ، در عبارت غریبی، درباره باب نوشته است :

" باب ...  در اقدامى بي نظير از اولين نويسندگان به زبان فارسى است و در نفى عرب زدگان به فارسى مى نگارد!  در اين كور اكثر خلق به كلمات فارسى مستغنى هستند!"

            در حالی که نوشته های باب اکثرا  با عبارات عربی پرغلط و بعضا بی معنا، همراه بوده است،که نه برای فارسی زبانها و نه برای عرب زبانها قابل فهم نبوده و بیشتر اسباب خنده و مضحکه است . در اینجا سه نمونه  از انرا میاوریم :

" وحدک لا شریک لک،لک البینه والبهیوت و لک الجلنته والجللوت و لک الجنلته والجملوت ، ولک الرحمنته والرحموت، ولک العظمنته والعظموت و لک التمنته والتمموت ولک الکملنته والکملوت و لک الرفعته والرفعوت ولک السلطنه والسلطوت ." ( باب ، پنج شان ،ص 50 )

همچنین در نامه ای خطاب به "من یظهره الله" پس از خود می نویسد:

.... انا قد جعلناک جلالا للجاللین و انا قد جعلناک جمالا جمیلا للجاملین و انا قد جعلناک عظیما عظیما للعاظمین، و انا قد جعلناک نورا نورانا للناورین،و انا قد جعلناک رحمانا رحیما للراحمین، انا قد جعلناک   عزانا عزیزا للعاززین،وانا قد جعلناک حبابا حبیبا للحاببین ... ! ( همان،ص 173)

نمونه دیگر از عبارات بی معنای باب جملات آغازین کتاب دلایل سبعه است ،که در آنجا 70 اشتقاق عجیب و غریب،از ریشه فرد را در مورد خداوند سبحان بکار میبرد که بسیاری از انها اصولا درعربی معنای روشن کاربردی ندارد.بخشی از انرا ملاحظه کنید:

 

بسم الله الفرد الفراد ، بسم الله الفرد الفارد، بسم الله الفرد الفرود، بسم الله الفرد الفرید، بسم الله الفرد الفیرود ... بسم الله الفرد المتفارد، بسم الله الفرد الافرد، بسم الله الفرد الفرد،  بسم الله الفرد الفراد...  بسم الله المفارد المفارد، بسم الله الفرد الفردان... بسم الله الفرد ذی الافراد ... بسم الله الفرد ذی الفردات،  بسم الله الفرد ذی الفردات ،  بسم الله الفرد ذی الافارد،... ( باب ،دلایل سبعه،ص ب و ج)

 

برخی از احکام شرعی باب نیز از این قرار است :

واجبات : کشتن همه افراد جامعه بشری،مگر کسانی که به باب و کتابش بیان ایمان بیاورند ، مصادره اموال کسانی که به باب ایمان ندارند ؛ محو همه اثار قبور از روی زمین (تقریبا همه کارهایی که امروزه گروه داعش مرتکب میشود.) وجوب تاهل و فرزند آوری !

محرمات : سخن گفتن بر فراز منبر،نماز جماعت، خواندن و تدریس کتابی غیر از کتاب بیان و سایر نوشته هابی باب،سوار شدن برگاو و خوردن شیر الاغ، زدن تخم مرغ خام به دیوار!

برخی  از احکام وضعی او نیز چنین است: جواز استمناء (بیان عربی ،ص 35)، جواز نزدیکی زن با مردی غیر از شوهرش،به قصد باردار شدن (بیان فارسی،ص 298) ، پاک شدن عین نجاست با قرار دادن ان در معرض کتاب بیان یا گفتن 66 بار عبارت الله اطهر! و طاهر دانستن منی انسان و فضله موش ...

" بابیان قصد داشتند بدون توجه به خواست مردم، به هر وسیله ممکن ، در پنج ایالت مرکزی ایران، حکومت بابی مستقر سازند . لذا از توسل به خشونت و ارعاب ، و ایجاد نا امنی در شهرها ابایی نداشتند. درتابستان 1848، پس از درگذشت محمد شاه و در ابتدای روی کار آمدن ناصرالدین شاه، جنبش بابی به شکل قطعی و روشن، وجهه خصمانه ای نسبت به حکومت قاجار داشت . دولت دریافت که بابیان مترصد اقدام و قیام نظامی هستند . لذا علیرغم آنکه باب را دچار خبط دماغ  ( عدم تعادل روانی ) میدانست ، تصمیم گرفت با جنبش بابی مقابله نظامی و سیستماتیک نماید .

( دنیس مک اوئن ، " از بابیت تا بهائیت : مشکلات نظامی گری ، سکون ، و تلفیق در پروسه ایجاد آیین ، نشریه دین ، 1983 ، ص 219 )

از جمله تفکرات استبدادی ، تروریستی، و خشونت امیز بابیان،سیاستهای اجرائی تدوین شده توسط باب است برای اولین فرمانروای بابی،که میگوید:" چون فرمانروای بابی توانایی یافت،هیچکس  – به غیر از بابی ها – را بر روی زمین باقی نگذارد . (باب ،لوح هیکل الدین،ص 15) تاثیر این گونه تفکرات و دستورات خشونت امیز را میتوان در رفتارخشن و سبعانه بابیان برعلیه مردم عادی و بی دفاع در شهرهای مختلف ایران ملاحظه کرد.

شواهد و مدارک نیز گویای آنست که در درگیریهای اصلی میان دولت و بابیان، همچون قلعه شیخ طبرسی ، نیریز و داراب ، و زنجان ، ابتدا بابیان با ایجاد گروههای مسلح به کشتار مردم عادی و غارت اموال آنها پرداختند ، و سپس دولت با اطلاع از اقدامات تروریستی بابیان و تعرضات آنها به مردم بی دفاع شهرها و روستاها، با اعزام نیروهای مسلح ، به مقابله و دفع خطر آنها پرداخته است. به عبارت دیگر، اگر بابیان دست به شمشیر و اقدام مسلحانه نمی زدند ، حکومت نیز انگیزه ای برای رویارویی با آنها نداشت .

در این زمینه ، نکته قابل توجه آنست که باب سرانجام ، نه به جرم ارتداد و کفر ، بلکه به جرم آمریت و مباشرت در ایجاد اغتشاش و کشتار و نا امنی، و ترور و قتل و غارت بابیان در سراسر کشور، محکوم به اعدام شد . در خصوص میزان وحشت و ارعاب و نا امنی ایجاد شده توسط بابیان ، در جامعه آنروز ایران ، به عبارت زیر توجه کنید :

1- شهر زنجان ، که در صدر فعالیت بابیان ، احدی از مسلمانان در آن جرئت نفس کشیدن نداشت ، الان به گونه ای شده که بهائیان اندکی در آن زندگی میکنند . ( خاطرات ، فضل الله صبحی ، ص 98 ، چاپ دوم ، تهران )

2- در شب اجرای حکم اعدام طاهره قره العین ، برادر زاده ( یا پسر بزرگ ) محمود خان کلانتر ، که همراه با یک دسته پلیس ، ماموریت انتقال قره العین به باغ ایلخانی را برعهده داشت ، می گوید : " چهار ساعت پس از غروب آفتاب ، با رعایت تمام احتیاطات لازمه ، همراه با یک موکب تمام مسلحی به راه افتادیم و با وجود قوای مهمی که همراه داشتیم ، یقین دارم اگر به ما حمله میشد تمام افراد ما فرار می کردند . زیرا بابی ها به قدری ترس و وحشت در توده ها تولید کرده بودند که حدی بر آن متصور نبود . . .

( قره العین ، زندگی ، عقیده و مرگ ، مهدی نور محمدی ، ص 103 ، تهران ، نشر علمی ، 1394 ، به نقل از مذاهب ملل متمدنه ( تاریخ نیکلا ، ص 480 )

****** طاهره قره العین داستان زندگی قره العین هم خالی از اغراق وغلو و افراط و تفریط نیست . او در خانواده بزرگ و سرشناسی از اهل علم وادب و مکنت ،در قزوین بدنیا امد و پرورش یافت .ذوق و قریحه ادبی و استعداد علمی او با علم اموزی نزد مادر و پدر،و بقیه بستگان اهل علم تربیت شد و چون با زیبایی او قرین گردید،بر شهرت و محبوبیت او افزود.

          مادر و خانواده مادری او شیخی بودند؛لذا او عملا عقاید شیخی را فرا گرفت .در حالیکه عموی او،ملا محمدتقی برغانی،عالم و مجتهد اصولی ،مرجع دینی شهر قزوین،مخالف شدید و سرشناس مکتب شیخی بود و فتوایی در تکفیر شیخ احمداحسائی،مبدع عقاید شیخی صادرکرده بود. ظاهرا اختلافات و برخوردهای عقیدتی در میان فامیل انها وجود داشته است .از بد حادثه،قره العین به ازدواج پسر عمویش،ملاتقی برغانی، درمیاید که او نیز اصولی و مخالف تفکرات شیخی بود؛وخانه انها محل منازعات و مناقشات مکتبی و فکری میشود.

          رفتارهای بعدی قره العین بیانگر برخی ناکامیها و سرخوردگیهای او درزندگی مشترک میباشد. او سپس ،بطورغیابی به جمع طرفداران جدی باب ملحق میشود و مجدانه به تبلیغ او در هر مجلسی میپردازد. او در اجتماع بدشت،نسخ احکام اسلام،ظهور امر جدید بابی،و فقدان حکم جدید و آزادی معاشرت اشتراکی را اعلام میکند! افکار و عقاید او چنان تند و رادیکال بود که موجب نارضایتی و موضعگیری بسیاری از شیخیان و بابیان برعلیه او شد.

          گرچه قره العین از ذوق و قریحه ادبی برخوردار بود،ولی بسیاری از اشعار منتسب به او متعلق به شاعران دیگر،همچون طاهرکاشانی،میرزا محمدطاهروحید،و محمدباقرصحبت لاری است، از جمله شعری که در این مقاله بنام او اورده شده است .دلیل این موضوع انست که طاهره ، بنابرعلاقه،هرجا شعر زیبایی می دیده،یادداشت میکرده و انرا به حافظه می سپرده،و در گفتگوها و خطابه های خود از انها استفاده می نموده است .بعد ها، اطرافیان و شاگردانش که ان اشعار را از او شنیده و یا به خط او در دفاترش یافته اند،به تصور انکه انها سروده او است،انها را بنام او نشر داده اند.ولی تحقیقات بعدی خلاف انرا نشان داده است .

          طاهره قره العین، به اتهام امریت و مباشرت در قتل و شهادت عمویش،ملامحمدتقی برغانی، پس از مدتها فرار و اختفاء ، دستگیر و در طهران زندانی شد؛و از انجا که یکی از سران و فعالان گروه بابی بود،پس از اقدام بابیان به ترور ناصرالین شاه قاجار، او نیز تحت بازجویی مجدد قرار گرفت و چون از افکار و عقاید انها ابراز ندامت و انزجار ننمود،برای او نیز حکم اعدام صادرگردید؛که در روز اول ذیقعده 1286 / 17 اوت 1852 به اجرا درآمد.

          برای اطلاع ازشرح احوال،عقاید،وزندگی او به کتاب زندگی ،عقیده ومرگ قره العین، تالیف ارزنده پژوهشگر فرزانه،آقای مهدی نورمحمدی،تهران،1394،انتشارات علمی،ومقاله طاهره قره العین در ویکی پدیا مراجعه شود.

******* باب هیچگاه در نوشته های خود التفات و توجهی به بهاءالله نداشت و هرگز نامی از او نبرد.  حتی او را شایسته جانشینی و وصایت خود ندانست ، وبرادر 15 سال کوچکتر بهاالله، میرزا یحیی صبح ازل را بعنوان وصی و جانشین خود،ومسئول اتمام تدوین و تالیف کتاب بیان تعیین نمود. باب درباره ظهور "من یظهره الله " هم نوشته است که اوحدود 1000 تا 2000 سال دیگر(به عدد غیاث یا مستغاث، برطبق حروف ابجد)ظهور خواهد کرد.در دوره ای هم که عبارت " ای اهل عالم ، آنکس که آمدنش، از سوی انبیاء و اولیا بشارت داده شده بود بزودی ظاهرخواهد شد. حکومت الله بر روی کره ارض برقرار خواهد شد." از او نقل شده، باب هنوز خود را فردی مسلمان ومنتظر قیام حضرت مهدی عج میدانسته، واین عبارت درباره ظهورو قیام امام مهدی شیعیان است و ربطی به بهاءالله نداشته است

 

یادداشتهای فصل 2 

1- در سال 2014 وسعت ایران 1648195 کیلومتر مربع ، معادل 636372 مایل مربع میباشد .

2- ترکستان روسیه یک فرمانداری در درون امپراتوری روسیه ، و شامل کشورهای ترکمنستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان ، و بخشهایی از قزاقستان فعلی بود .

3- بخشی از هندوستان تحت سلطه بریتانیا ، در بخش غربی پاکستان فعلی .

4- این آمار جمعیت مربوط به دهه 1940 بود ، و امروزه بالغ بر 75 میلیون نفر جمعیت دارد .

5- شاهنامه ، مجموعه شعر حماسی ملی ایران ، و شامل بخش های اساطیری و تاریخی است ، که داستان امپراتوری ایران، از ابتدای آفرینش جهان تا فتح کشور توسط اعراب ، در قرن هفتم میلادی را در برمیگیرد .

6- سردار اقبال علیشاه ( ادیتور ) ، کاروان شرقی ( نیویورک : کلود کِندال ، 1933 ) ، صص 219-216 . این کتاب گلچینی از آثار ادبی کلاسیک کشورهای خاورمیانه و جنوب آسیا است که به انگلیسی ترجمه شده است .

7- معادل بلبل در انگلیسی کلمه nightingale   میباشد .

8- بموجب اساطیر ، شاهزاده جمشید ، پادشاه بزرگی شد و چند صد سال حکومت کرد و قدرتهای تاریکی و روشنایی تحت فرمان او بود . او دچار غرور شد و از وجاهت و اعتبار افتاد ، ولی پس از 100 سال تیره روزی ،دوباره عقل و تدبیر خود را به کار انداخت  و پس از ازدواج با دختر اورنگ شاه ، پادشاهی خود را مجدداً برقرار کرد .

9- پارسیان ، ایرانیانی هستند که پس از غلبه مسلمانان بر آن کشور همچنان به دین زرتشتی وفادار ماندند . امروزه گروه کوچکی از آنها در ایران و گروهی دیگر در هند ، زندگی می کنند .

10-Louisa Stuart Costello, The Rose Garden of Persia (London: Gibbings and Company, 1899), pp. 102-103.

11- درویش ، یک مسلمان صوفی است که از طریقت فقر پیروی میکند .

12- فریدون ، پادشاه اساطیری ایران ، در دوره قبل از تاریخ .

13- Also spelled Hafiz.

14- Gertrude Lowthian Bell (Translator), Poems From the Divan of Hafiz (London: William Heinemann, 1928), pp. 102-103.

15- Ellipsis in original book by Bell

16- گزیده ای از اشعار منسوب به شاعر روشنفکر ایرانی ( قرون 11 و 12 میلادی ) عمر خیام ، توسط ادوارد فیتز جرالد ترجمه ، و در سال 1859 ، با عنوان " رباعیات عمر خیام " انتشار یافت .

17- Also known as Avicenna

18- شیعه دوازده امامی ( اثنی عشری ) ، بخش اعظم جامعه شیعه را تشکیل داده است ؛ ولی گروههای دیگر شیعه هم وجود دارند . برای مثال ، زیدیه به 5 امام و اسماعیلیه به 7 امام باور دارند .

19- سلسله ساسانیان ، آخرین پادشاهان ایرانی ، قبل از ورود اسلام به ایران بودند . 

20- Also spelled Musa Kadhim.

21 - Also spelled Ali Ridha or Rida

22- سامرای امروزه درکشور عراق.

23- پس ازهجرت : شروع تقویم اسلامی بر اساس هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه ، در سال 622 میلادی است .

24- شیعیان عقیده دارند که امام مهدی غایب شد ، یعنی از انظار عمومی پنهان شد و دستورات و نظرات خود را ، طی 74 سال ، از طریق چند نایب خاص ، به اطلاع شیعیان میرساند . عقیده شیعیان بر آن است که " امام غایب " بر روی  همین کره زمین ، در اماکنی که دیگران آنرا نمی شناسند ، زندگی میکند ؛ و در زمانی ، در آینده ، ظهورخواهد کرد ؛ و عیسی مسیح نیز او را همراهی میکند .

گروهی از شیعیان ( برخلاف نص و صریح روایات متعدد منقول از معصومین – مترجم ) این نظریه موهوم را مطرح کردند که امام مهدی بجای زیستن پنهانی طولانی مدت در جهان مادی ، به آسمان عروج کرده ، و در فضای رمزآلودی ، بین زمین و آسمان ، زیست میکند . فیلسوف صوفی ایرانیِ قرن دوازدهم ، شهاب الدین سهروردی ، درتعالیم خود ، نظریه مشابه فضای رمز آلود را ، با عنوان          " شهرهای زمردین جابُلقا و جابُلسا " مطرح کرد ؛ محلهایی روحانی ، که تنها از طریق عرفانیِ خاص ، در حالتی خلسه آمیز و اشراقی قابل درک است ! این مفهوم و برداشت از سوی یک نحله فکری شیعی خاص ( شیخیه ) پذیرفته شد ، که سرانجام موجد تفکر بهائی گردید !

25- سال تولد شیخ احمد روشن و مشخص نیست . منابع مختلف سال تولد او را 1741 ، 1744 و یا 1753 ذکر کرده اند .

26- این شهرها در عراق فعلی واقع شده است .

27- منابع مختلف سال فوت او را 1825 یا 1826 اعلام کرده اند .

28- قائم ( کسی که قیام خواهد کرد ) عنوان و لقب دیگر موعود شیعیان است ، که قرار است در آخرالزمان ظهور کند ، قیام عبارتست از بازگشت امام مهدی عج.

29- یهودیان انتظار دارند حضرت الیاس از آسمان به روی زمین باز گردد و خبر ظهور مسیح و ایجاد حکومت خداوند را اعلام نماید . در روایات اسلامی ، گفته شده که در زمان ظهور حضرت مهدی ، عیسی مسیح هم ، همراه ایشان خواهد بود . ولی اشاره ای به اینکه امام مهدی ع همان الیاس است نشده، و این از ابتکارات وجعلیات نویسندگان بهائی است .

30- در زبان فارسی ، " من یظهره الله " . این عنوانی بود که باب برای منجی پس از خود به کار برد ؛ فردی که شخصیتی بالاتر از باب خواهد داشت ، بهاءالله بعدها ادعا کرد که همین شخص است .

31- استانی در غرب ایران ، نه عراق فعلی .

32- محمد علی زنوزی که در آثار و فرهنگ بهائی به انیس معروف است .

33- ادوارد براون ( مترجم) ، سفر نامه شخصی سیّاح : نوشتاری درباره دوران باب ، جلد 2 ، ترجمه انگلیسی و یادداشتها ( کمبریج ، انتشارات دانشگاه ، 1891 ) ، صص 45- 43 . متن فارسی این کتاب بصورت تخیلی توسط عبدالبها نگاشته شده است . زیرا او هیچگاه به ایران سفر نکرده ، تا سفرنامه و سیاحت نامه ای بر اساس آن بنویسد . مترجم یک شرق شناس بریتانیایی است که به مطالعه آیین های بابی و بهائی پرداخت .

34- امروزه ارومیه خوانده می شود .

35- عالم متاله ، اصطلاحی قدیمی برای فرد روحانی و الهیات خوانده است .

36- بخشی قدیمی از ایران ، بنام خمسه ، که امروزه در استان زنجان قرار دارد .

37- بیان ، کتاب اصلی باب میباشد .

38- نگاه کنید به عبارت یحیی تعمید دهنده درباره عیسی مسیح ، " او کسی است که پس از من خواهد آمد ، و من لیاقت ندارم حتی دمپایی های او را جفت کنم ( یوحنا 27 : 1 ) باب ادعا کرد که جایگاهی همچون یحیای تعمید دهنده دارد ، و در ادبیات یهودی او را بازگشت الیاس میدانند .

39- ادوارد براون ، همان ، صص 13- 211 ، 216 – 215 .

40- لیدی ماری لئونورا ولف شیل ، دختر استفن ولف ( عضو مجلس بریتانیا و بار ون اعظم منطقه اکس چِکِر در ایرلند ) همسر سِر ژوستین شیل ( افسر نظامی بریتانیا و دیپلماتی که بعنوان سفیر و وزیر مختار در دربار پادشاه ایران خدمت کرد .)

41- از کتاب خانم لیدی شیل ، " نگاهی اجمالی به زندگی و رفتار ایرانیان " .

From Lady Sheil’s book, Glimpses of Life and Manners in Persia.

42- مجتهد، عالم مسلمان و مطلع از احکام دینی است، که صلاحیت تفسیر احکام اسلامی را دارد .

43- برخی منابع ، بجای نام حاجی ملانقی و ملاصادق ،حاجی محمدتقی کرمانی و آقا سیدمرتضی زنجانی را جزء شهدای سبعه نام میبرند .

44- گاهشماری از وقایع گروه بابیان ، که توسط میرزا حسین همدانی بابی نگاشته شده ، و سپس توسط ادوارد براون به انگلیسی ترجمه گردیده است .

45- میرزا تقی خان فراهانی، معروف به امیرکبیر، که از سال 1848 تا 1851 بعنوان صدراعظم ناصرالدین شاه خدمت کرد .

46- یکی از دروازه های ورودی طهران قدیم .

47- طاهره بخاطر رفتارتند وغیرعادی اش در برداشتن حجاب،در مجمع بابیان، در بَدَشت ( شاهرود) ، و مخالفت شدید با تفاسیراحتیاطی از سنت اسلامی حیا و عفاف ، که مستلزم رعایت حجاب و برقع  (روبنده ) در برابر مردان ، درخارج از منزل بود ، شهرت یافت. باب از اقدام متهورانه فاطمه برغانی – که منجر به بازداشت مشارالیها گردید – حمایت کرد و لقب طاهره را ، به نشانه حیا و عفاف به او اعطاء کرد .

48- ادوارد براون ، همان ، ص 309

49- این مشاهدات در کتاب دکتر پولاک درباره ایران ، درج شده است ، 1865 . 

50- برادر ناتنی و جوانتر بهاءالله ، که او هم ادعای نبوت و مظهریت داشت . طرفدارانش او را صبح ازل خطاب میکنند .

51- بنا بر اکثر منابع ، او در سال 1831 بدنیا آمده است .

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۶-۱۳۸۵.

Back To Top