نگاهی به کتاب اقدس (2)

قسمت هفتم : نماز اما رو به من!!

قسمت هشتم: نماز جماعت ممنوع!

قسمت نهم : خطا کار را بسوزانید !! 

قسمت دهم : جزای عدم دوستی با من!

قسمت یازدهم: زنان ،شهروندان درجه دوم!

قسمت دوازدهم : سر تراشی ممنوع!

.........................................................................................................

 

قسمت هفتم: 

مدعی کتاب اقدس که در فراز های سابق در باره خود گفته بوداولین واجب ،شناخت من است وملاک هدایت و ضلالت شخص من و خیر منحصر در من است و منم مشرق وحی که هر کس مرا نشناسداهل ضلالت است و منم که شیشه معرفت را مهر کرده و اهل انصاف بایدگرد اوامر من طواف کنند... آنگاه و در ادامه به این مقدار هم راضی نشده حکم نماز را به قصد اینکه همه باید رو به سوی او خضوع و نمازکنند ،در کتاب اقدس صادر می نماید! 

 

ترجمه عبارات چنین است: 

"بر شما نوشته شد نمازی نه رکعتی ، از سوی خدای نازل کننده آیات_ یعنی من _ تاکه صبح و ظهر و شام آن را انجام دهید. البته مقدار آن بیشتر بود که بقیه را به شما تخفیف دادیم! 

اما چون قصد نماز کردید_در وقتی که من زنده باشم_ باید رو به مقام مقدس من نماز کنید که مطاف ساکنان ملاء اعلی ومحل اقبال اهالی شهرهای بقا و محل صدور فرمان برای آسمانیان و زمینیان است ! 

وقتی هم که من- همان شمس حقیقت - غروب کردم به سوی محلی نماز کنید که برای شما معین کردیم -یعنی رو به قبر من نماز کنید -!" 

آری روزانه نه رکعت نماز به جای آورید به سوی مقام اقدس من در وقتی که زنده باشم و چون بمیرم رو به قبر من این نه رکعت را در هرروزی سه نوبت به جای آورید: 

و اذا اردتم الصلوه ولوا وجوهکم شطری الاقدس... 

در هنگام حیات من قطب نمائی تهیه کنید که هر لحظه نشان دهد من کجا هستم(!)

و آنگاه صبح و ظهر و مغرب به سوئی که آن قطب نما نشان داد نماز بگزارید!

و بدانید که وجود اقدس من همان مقام مقدسی است که عرشیان و کروبیان گرد آن طواف می کنند: 

...شطری الاقدس المقام الذی جعله الله مطاف الملاءالاعلی و مقبل اهل مدائن البقاء و مصدر الامر لمن فی الارضین و السماوات! 

 

این عبارات از شرح بیشتر بی نیاز است

**********************

 

قسمت هشتم: نماز جماعت ممنوع! 

 

ما(خدای تنها و زندانی و تبعیدی) بعد از آنکه در رکعات نماز به شما تخفیف دادیم تصمیم گرفتیم که نماز جماعت را هم ملغی کنیم و دستور دهیم همه نمازها را به فرادی و غیر جماعت (یعنی تنهائی) بخوانید! 

اما دیدیم که در مورد نماز میت ،بد است که به جماعت خوانده نشود لذا به تصمیم خود در تحریم همه نماز های جماعت ،استثنا زدیم و اجازه دادیم که فقط نماز میت را به جماعت بخوانید ولی سایر نماز ها را اجازه ندادیم به جماعت بخوانید! ضمنا برای آنکه معلوم شود ما از اسلام برتریم تصمیم گرفتیم یک چیزی بر نماز میت مسلمین اضافه کنیم و آن تعداد تکبیرات نماز میت است! چون در اسلام پنج تکبیر برای نماز میت آمده است ما (خدای تنها و زندانی و تبعیدی) مقررکردیم در بهائیت شش تکبیر گفته شود تا برتری بهائیت بر اسلام مشخص شود!! 

 

اما متن نماز میت را هرچه فکر کردیم نتوانستیم چیزی پیدا کنیم که بهتر از مال مسلمین باشد لذا با کمال تاسف عرض می کنیم اگر عربی شما خوب است همان متن مسلمین را بخوانید . اگر هم عربی و علم قرائت نمی دانستیدو بلد نبودید عیب ندارد بی خیال شوید ما هم از شما گذشتیم (قد عفونا عنکم)!! 

این هم عبارات کتاب مقدس اقدس تا پنداشته نشود مطالب بالا شوخی است یا اختراع ناقد: 

قد رفع حکم الجماعه الا فی صلوه المیت... قد نزلت فی صلوه المیت ست تکبیرات... والذی عنده علم القرائه له ان یقرء ما نزل قبلها و الا عفا الله عنه ! 

به راستی چرا بهائیت با نمازجماعت مخالف است؟! 

 

اگر جماعت بد است چرا در مورد میت خوب است ولی در مورد زنده ها بد و حرام؟! 

یعنی تا زنده اید کنارهم نایستید و مجتمع نشوید ولی وقتی کسی مرد می توان مجتمع شویدو نماز جماعت بخوانید ؟! 

چرا در عبادتگاه مجتمع شدن ، هم آوا شدن ، با آهنگ نوای امام یکی شدن،نشستن و برخاستن مجتمع ، قیام و قعود و قنوت و سجود و تشهد مشترک باید حرام باشد؟! چه کینه ای دارد این خدای زندانی با جماعت؟! حذف نماز جماعت ،نماز جمعه ،نماز عیدین در مساجد و مصلاهای کوچک و بزرگ و جهانی (کعبه بزرگ ،این عبادتگاه عتیق) که از زیبا ترین جلوه های بندگی و عبودیت است چرا باید مورد دشمنی این خدای زندانی و دین او قرار بگیرد و تحریم شود ؟! 

تحلیل بیشتر در مورد این کینه ورزی با نماز جماعت را به وقت دیگری وا می نهم... 

اسلام باید توسط این خدای زندانی و تبعیدی به عراق ،نسخ شود و به جرگه ادیان منسوخه بپیوندد چون یک تکبیر در نماز میت کم دارد ؟! حالا ما می آئیم دین جدیدی می آوریم که یک تکبیر در نماز میتش اضافه تر دارد! اما متن نماز میت را چون نتوانستیم چیزی بهتر پیدا کنیم همان متن مسلمین را توصیه می کنیم که بروید از توضیح المسائل ها ی مسلمین پیدا کنید و بخوانید!! اگر هم نتوانستید که بی خیال شوید ما خدای زندانی شما را می بخشیم!! 

****************************

 

قسمت نهم: خطا کار را بسوزانید !! 

 

آئینی که مدعی است من پیام آور محبت هستم و با عداوت میانه ای ندارم و حتی گرگان خونخوار را می گوید ملجا و پناه شوید ومحبت کنید و مشک ختن به مشامشان برسانید و همه احکام قصاص را می گوید منسوخ داشتیم و دستور به محبت و رافت دادیم یکباره و در یک چرخش سیصدو شصت درجه ای ،خشن ترین حکم را در باره خطا کاران صادر می نماید: سوزاندن!! تعجب نکنید در بهائیت حکم کسی که خانه ای را آتش بزند ،سوزاندن است! یعنی خود سوزاننده را بیاورند و نفت روی او بریزند و آتشش بزنند یا کنارش آتش افروزند و او را زنده زنده در آتش افکنند!! تصور این صحنه قرون وسطائی را بنمائید که مردم بهائی همه در استادیوم جمع شده اند و مشغول تماشا هستند که ناگاه خطا کار را می آورند و مامور اجرای حکم می گوید : جناب ولی امر (البته فعلا که بهائیت ولی امر ندارد،لابد می گوید جناب رئیس بیت العدل)اجازه می فرمائید حکم را اجرا کنیم؟! و او سری به نشانه موافقت تکان می دهد و در این هنگام جلاد وظیفه خود را آغاز می کند... 

 

چند لیتر نفت را که از قبل آماده شده روی تمام قسمت های بدن خطاکار می ریزد و سپس کبریت (یا فندک) را از جیب در می آورد و منتظر فرمان رئیس بیت العدل(که لابد یکی از همان نه نفر مستقر در اسرائیل است) می ماند.در این لحظه تاریخی ،رئیس انگشت اشاره را به نشانه کشتن رو به پائین می برد و مامور اجرا فندک را به بدن خطاکار نزدیک می کند و با گفتن یک "الله ابهی" طرف را آتش می زند... جمعیت حاضر در استادیوم که همه بهائی هستند یکباره از شوق اجرای حکم حضرت خدای زندانی( یعنی میرزا حسینعلی بهاءالله )از جا بر می خیزند و یکصدا فریاد"الله ابهی" سر می دهند و برای جلاد ابراز احساسات می کنند... اما خطا کار مشغول سوختن است وهرچه بیشتر آن خطاکار سوخته می شود جمعیت بیشتر شادی می کنندوگویند الحمد لله که حکم دین محبت اجرا گردید...! 

 

**** 

این عین عبارت کتاب اقدس است: 

"ومن احرق بیتا متعمدا فاحرقوه

اگر کسی عمدا خانه ای را آتش زد باید او را بسوزانید !! 

البته جناب خدای زندانی یک تخفیف هم داده و گفته اگر کمی دینتان ضعیف بود و نخواستید حکم الهی مرا اجرا کنید حداقل او را تا آخر عمر در زندان اندازید و غذا ولباس و پوشاک هم به او بدهید تا در این مسافرخانه مجانی روزگار بگذراند و به ریش کسانی که خانه شان را آتش زده بخندد.اگر چنین کاری را کردید "لا باس علیکم"یعنی گناه نکرده اید ولی حکم اصلی همان سوزاندن است: "و ان تحکموا لهما حبسا ابدیا لا باس علیکم! باس بر شما نیست یعنی از این تغییر حکم(حبس ابد بجای سوزاندن) گناه نکرده اید ولی بدانید فرمان درست همان است که گفتم: سوزاندن و سوزاندن! کاش بهائیت فراگیر شود و در جهان حاکمیت یابدتا شاهد ساخت این استادیوم هائی که بمنظور اجرای حکم سوزاندن کتاب اقدس ساخته می شود باشیم !! 

*********************

 

قسمت دهم: 

جزای عدم دوستی با من!!

 

یکی دیگر از اصولی که جناب بهاءالله ( همان خدای تنها ی زندانی که باید به سوی او نماز خواند و گرد او طواف نمود چنانکه عرشیان گرد او طواف می کنند)در کتاب اقدس بیان می فرمایند این است: اگر می خواهید افراد رادر این جهان بشناسید آنها را به دوستی من بیازمائید: 

1- مرا دوست داشته باشند ، که اگر چنین باشند از بهترین اشخاص شمرده می شوند و شایسته است که بر تخت هائی از طلای خالص بنشینندو بر صدر آفرینش قرار گیرند... "من فازبحبی حق له ان یقعد علی سریر العقبان فی صدر الامکان"!! 

 

2-.اما اگر مرا دوست نداشته باشند بدترین افراد محسوب می شوند که حتی زمین هم از آنها بیزار است و هرجائی که باشند مردم از دست آنها به خدا پناه می برند! "والذی منع عنه لویعقد علی التراب انه یستعیذ منه الی الله مالک الادیان"!! لذا می توان مردم جهان را با این ترازو سنجید: "میرزا را دوست داشته باشند یا نداشته باشند" خوبند و شایسته رهبری در صحنه امکان هستند اگر در گروه دوستان و ارادتمندان او باشند.بدند و مبغوض و منفور اگر از دوستی او اعراض نموده باشند!! همه این مقامات را هم ما خودمان به خودمان می دهیم و فکر نکنید کیش شخصیت داریم و از خودمان تعریف و تمجید می کنیم.خدائی است و برازندگی! چند میلیون بهائی که میرزا را دوست دارند باید بر تخت های طلا بنشینند و بر آفرینش حکمفرمائی کنند اما شش میلیارد انسان که با میرزا و دوستی او کاری ندارند آنقدر آلوده و منفورند که زمین هم از آنها بیزار است و از دست آنها به خدا پناه می برد. اضافه بفرمائید عبارات اول کتاب را که عرفان میرزا ملاک همه خوبی ها و بدی ها بود: اگر مرا بشناسند به همه خیرها دست پیدا کرده اند . اگر مرا نشناسند از اهل ضلالت محسوب می شوند حتی اگر همه کارهای خیر را در نامه اعمال داشته باشند!

 

*********************

 

قسمت یازدهم: زنان شهروندان درجه دوم! 

در لسان جناب میرزا در کتاب اقدس، زنان شهروندانی هستند که نه تنها از بعضی امور مادی محروم هستند بلکه از بعضی امور معنوی نیز محروم می باشند. این مقوله بسیار قابل بحث و جالب است بویژه در آئینی که مدعی تساوی بین زن و مرد در تعالیم خود می باشد.برای نمونه می توان از تفاوت در ارث بین زن و مرد و اختلاف بین فرزندان ذکور و اناث فرد متوفی در بهره وری از خانه مسکونی نام برد. مطابق نص کتاب اقدس ،خانه مسکونی و لباس های مخصوص فرد متوفی متعلق به فرزندان پسر است و نه فرزندان دختر! و در این حکم مترقی ،ذکر نفرموده اند که آیا تفاوتی بین زن بودن متوفی یا مرد بودن او هست یا خیر؟! زیرا اگر این فرد متوفی زن باشد لباس های مخصوص او باز به ذریه مذکر او می رسد نه ذریه اناث او! 

به عبارت اقدس توجه فرمائید: 

و جعلنا الدار المسکونه و الالبسه المخصوصه للذریه من الذکران دون الاناث و الوراث! 

و ما (یعنی همان جناب خدای زندانی یا خدا آفرین ) خانه مسکونی و البسه مخصوص فرد متوفی را برای پسران و نه دختران از ارث بران قرار دادیم! حقیقتا پوچ بودن شعارهای برابری زن و مرد در تبلیغات فراگیر رسانه ای این آئین با این نص صریح کتاب اقدس آشکار نمی شود؟! 

موضوع وقتی جالب تر می شود که می بینیم این اختلاف و تفاوت قائل شدن میان زن و مرد به امور معنوی و عبادی هم سرایت پیدا کرده و زنان از یک فریضه عبادی مثل حج محروم شده اند! 

عبارت کتاب اقدس چنین است: 

قد حکم الله لمن استطاع منکم حج البیت دون النساء ! 

خدا برای توانمندان از شما و نه زنان حج بیت را واجب نموده است ! 

حال حج بیت در بهائیت چیست و چرا مردان باید به جای خانه خدا که مطاف مومنان در ادیان الهی است باید به طواف خانه مسکونی باب و بها بپردازند بماند برای بعد.فعلا سخن در این است که زنان از حج محرومند و شهروندانی هستند درجه دوم ! 

 

***************************

قسمت دوازدهم : سر تراشی ممنوع!

از دیگر نوآوری های این آئین ،حرام بودن تراشیدن سر می باشد! 

حکمت این کار هم این است که موها وسیله زینت هستند بشرطی که اندازه آنها زیاد بلند نباشد زیراحق ندارید بگذارید موهایتان از حد گوشتان دراز تر شود ! 

عبارت اقدس را ببینید: 

لا تحلقوا روسکم...لا ینبغی ان یتجاوز عن حد الاذان...! 

اما خود این خدای خدا آفرین یادش رفته است که در ایام اقامت در عراق و هنگام حضور در کوههای سلیمانیه ،خود را به هیات درویشان در آورده و موهای خود را بلند نموده و بر شانه ریخته و تصویر های آن اکنون در کتب تاریخی و اینتر نت قابل مشاهده است! دوره این دستورات هم هزار سال است که با محاسبه اینکه فرموده اند هر روز این هزار سال خودش هزار سال است می شود سیصد و شصت و پنج میلیون سال.یعنی تا سیصد و شصت و پنج میلیون سال دیگر تراشیدن سر به هر بهانه ای حرام می باشد! واندازه موهاهم از دوسه سانت نباید بزرگتر شود!البته برای خدایان و پسر خدایان حکم طور دیگری است.(به عکس های عبدالبها در اینتر نت هم مراجعه فرمائید تامشاهده فرمائید جناب پسر خدا حرف پدر را نیوشیده است یا خیرو آیا موهای خود را از حد گوشها بزرگتر نموده است یا خیر؟!) 

اما در مورد بانوان چیزی نفرموده اند.آیا این به این معناست که بانوان آزادند سرخود را بتراشند و یا اجازه دارند موهای خود را تا هر اندازه که خواستند بزرگ نمایند یا آنها هم مشمول مردان هستند و باید همان محدودیت را تحمل نمایند؟! 

اقدس در این زمینه ساکت است! 

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top