نگاهی به حضور و فعالیت بهائیان در امریکا، فاز1، 1921- 1892 (2)

       بازسازی جامعه بهائی امریکا  1912- 1901

            سالهای بین زمان نارضایتی خیرالله و بازدید عبدالبها از امریکا ، سالهای بحرانی و حساسی برای جامعه بهائیان امریکا بود . تحلیل و بررسی آن دوران ، نشان دهنده شش حوزه مهم تحقیق و مطالعه است :

1- رهبری عبدالبها

2- ارتباط با ارض اقدس

3- شفافیت و روشن شدن تعالیم بهائی

4- سازمان و تشکیلات جامعه بهائی

5- تبلیغ و توسعه

6- آداب و مناسک روحانی

            گرچه خیرالله به تمجید عبدالبها پرداخته و او را با عبارت " بازگشت و رجعت عیسی مسیح " تکریم کرده بود، ولی شخصیت کاریزماتیک خود خیرالله و دوری عبدالبها از امریکا ، موجب شده بود تا در سالهای اولیه ایجاد جامعه بهائی امریکا ،اکثر بهائیان شناخت و تصویر ذهنی خاصی ازعبدالبهاء  نداشته باشند . این شرایط با اولین سفر زیارتی تغییر کرد. در برخوردی که پس از سفر پیش آمد اگرچه خیرالله ابتدا بر عبدالبها برتری یافت ، ولی در مرحله بعد، از او عقب افتاد ، و در مجموع تعداد قابل توجهی از بهائیان امریکا ، بی توجه به موضوع رهبری کاریزماتیک ، امر را رها کردند . لذا یکی از اهداف اولیه بهائیان برجسته امریکایی باقیمانده در جامعه ، تقویت و بهبود تصویر و چهره عبدالبها بود .

            یکی از اولین ابزارهای انجام این کار ، سفرهای زیارتی به عکّا بود که در این دهه به خوبی صورت گرفت . برای مثال ، در پاییز 1900 ، خانم و آقای گِتسینگر ، ارتور و الیزابت داج ، و یلیام و آنا هوار به ملاقات عبدالبها شتافتند . سفرهای مشابهی توسط ایزابلا بریتینگهام در 1902 ، لورا کلیفورد بارنی در 1904 ، تورنتون چیس در 1907 ، و ژولیت تامپسون در 1909 ،انجام شد. این افراد شرح سفر و تجربه زیارت خود را ، بصورت شفاهی و مکتوب ، با دیگر افراد بهائی در میان می گذاشتند ، و تصاویری روحانی از ملاقاتها ترسیم می کردند. برای مثال، خانم تامپسون در خاطرات خود اینگونه نوشته است : " من تجربه ارتباط نزدیک با یک روح سرشار ازعشق را داشتم ؛ روحی واقعی تر از زمین و ستاره هایی که شاهدیم، و عشقی اصیل ترازهمه عشقهای بشری ، حتی عشق مادرانه!"19 عبدالبها هم به سهم خود ، برای بهائیان امریکایی تشریح می کرد که او فقط خادم بهاء بوده ، و نه رجعت مسیح، و فرزند خدا . با این وصف ، دراین مرحله ، بسیاری از بهائیان امریکایی ، از عبدالبهاء، برداشتی چون مولا و ارباب خود داشتند .

            حتی پس از تحکیم رهبری عبدالبها ، مشکل ارتباط جامعه بهائی همچنان باقی بود . به غیر از جدایی و فاصله جغرافیایی بین پیروان و رهبر ، بحث زبان همچنان وجود داشت . عبدالبها ، انگلیسی را در حد ناچیزی می دانست ، و بهائیان امریکایی هم ، به جز چند مورد استثنایی ، فارسی و عربی را نمی فهمیدند . در نتیجه ، تبادل اطلاعات تنها از طریق مترجمان امکان پذیر بود . در این چهارچوب ، سه کانال ارتباطی فراهم شد . همانطور که گفتیم ، زایرین یک منبع ارتباط با عبدالبها بودند . بسیاری از آنها شرح سفر و محتوای گفتگو با عبدالبها را در یادداشتهای زیارتی خود ثبت و ضبط کردند . از آنجا که این نوشته ها به تایید عبدالبها نرسیده ، لذا مدارک غیررسمی تلقی میشوند. در تلاش برای غلبه برمشکل زبان ، عبدالبها چند مبلغ ایرانی را به غرب فرستاد تا خواسته ها و منویات او را به آنها منتقل کنند . میرزا اسدالله و حسن خراسانی در سال 1900 وارد امریکا شدند ؛ و به فاصله اندکی ، پس از آنها ، مبلغ سرشناس بهائی – عالم سرشناس درحوزه علوم اسلامی ومدرس پیشین حوزه علمیه حکیم هاشم در طهران- میرزا ابوالفضل، وارد امریکا شد و تا سال 1904 در آنجا ماندند . اگرچه آنها مترجمان رسمی با خود داشتند ، ولی هر از گاهی مشکلات زبان ، خود نمایی می کرد . با این همه ، این افراد توانستند تمام جوامع بهائی را در امریکا مورد بازدید قرار دهند و به روشن شدن بعضی اصول و تعالیم بهائی کمک کنند و طرحهای عبدالبها برای سازمان تشکیلاتی را جلو ببرند .

            با این حال ، روش پایدار ارتباط عبدالبها با پیروان امریکایی ، مکاتبه بود . پس از آنکه خیرالله اولین افراد را به بهائیت تبلیغ کرد ، بهائیان تماس کتبی با عبدالبها را آغاز کردند ، و به مرور بر حجم این مکاتبات افزوده میشد . با توجه به اهمیت الواح عبدالبها ، کپی و تصویراز این مکاتبات عبدالبها تهیه و به جوامع بهائی، در سایر شهرها، ارسال میشد . همچنین مجموعه این الواح نیز گردآوری و چاپ و منتشر می گردید . تا سال 1912 ، بهائیان امریکا 15 مجموعه الواح گردآوری کرده بودند .20

            هرچه بیشتر بهائیان امریکایی از تفاوت و تعارض نظرات خیرالله و عقاید عبدالبها آگاه می شدند ، ارائه توضیح و شفاف سازی ضروری تر می نمود. بنظر میرسید که نظرات و بیانات خیرالله درباره عقاید بهائی شناور بود و او بیشتر بر وفاداری افراد تاکید داشت ! لذا تعالیم اعتقادی او – به ویژه در ارتباط با سنتهای مسیحی – نیاز به تصحیح داشت . ملاحظه می کنیم که میرزا اسدالله به بهائیان امریکایی اعلام میکند که عقیده به فدا شدن عیسی مسیح برای آمرزش گناهان پیروانش ، و رجعت مادّی مسیح ، منطبق با تعالیم بهاءالله نمی باشد . باید متذکر شویم که این دو توضیح موجب شد تا عده ای از بهائی شدگان ، جامعه بهائی را ترک کنند .

            برخی توضیحات میرزا ابوالفضل درباره عقاید و تعالیم بهائی دراستدلالیه بهائی ( بهائی پروف ) گردآوری و در سال 1902 منتشر شد . این عالم بهائی ، نوشته های بهاءالله را در 4 بخش دسته بندی کرد و به توضیح و تبیین هر یک پرداخت . مطالب او درباره خدواند و پیامبرانش ، و توضیحاتی درباره هدایت فردی ، اجتماعی ، وعرفانی بود . تاکید ابوالفضل بر براهین عملی ( عینی ) دین ، برای بهائیان امریکایی مهم بود .ابوالفضل این مطالب را از آن جهت بیان می کرد که ادیان بزرگ استقامت و دوام خود را نشان داده ، و توانایی ایجاد تحول در زندگی پیروان خود را اثبات کرده ، و این دلیل و شاهدی بر الهی بودن آنها بوده است .21 گلپایگانی از شیوه مشابهی استفاده کرد تا به اثبات ادعای بهاءالله بپردازد که علیرغم مخالفت های دنیایی ، آیین او بر مشکلات فایق خواهد شد.

            دسترسی به تعدادی از آثار بهاءالله نیز به درک بهتر تعالیم او کمک کرد . در سالهای 1904 و 1906 کتابهای ایقان و کلمات مکنونه ، به ترتیب توسط علیقلی خان و دکتر امین فرید ، به انگلیسی ترجمه شد . کمی پس از آن ، علیقلی خان تعدادی از الواح بهاءالله را ، از جمله لوح عالم و لوح بشارات ، را نیز ترجمه کرد .

            قدم بعدی در شناخت بهتر آرای بهائی ، انتشار یک سری گفتار و گفتگوی بین عبدالبها و یک خانم امریکایی ، لورا کلیفورد بارنی ، در سال 1908 تحت عنوان " پاسخ به برخی پرسشها " ( مفاوضات ) بود. کتاب شامل مطالب متنوعی است ، از اثبات وجود خدا ، وحی و الهام ، و ماهیت نَفس ... یک بخش کتاب ، بطور مستقل به موضوعات انجیلی اختصاص یافته است ، از نبوت تا ابعاد مختلف شناخت مسیح ( حیات و ماموریت او ) .عبدالبها در توضیحات خود از تفسیر و تاویلهای استعاری بهره گرفته است . برای مثال ، در مورد زنده شدن ، و به آسمان رفتن عیسی مسیح او ادعا می کند :  " بنابراین در مورد معنای زنده شدن عیسی، پس از دفن کردن او و به آسمان رفتن او، ما چنین می گوییم ... دین مسیح همچون یک جسم بی جان بود ؛ و زمانی که ، پس از سه روز ، حواریون احساس امنیت و قوت قلب کردند ، شروع کردند به قیام به خدمت به امر و ترویج تعالیم الهی ،و به اجرا در آوردن بیانات عیسی و کمر به خدمت او بستن . پس از ان، واقعیت کلام و پیام مسیح اوج گرفت و برکات او آشکار شد ."22

            حتی با وجود روشن شدن تدریجی این تعالیم ، اکثراً بهائیان امریکایی برداشتهای خود را حفظ کردند . بررسی برخی کتب و جزوات اولیه ای که در آن سالها ، در امریکا تهیه و انتشار یافته ، این نکته را روشن میکند. برای مثال ، کتاب دیلی ، با عنوان " طلیعه دانش و صلح اکبر " که آخرین بار در سال 1908 انتشار یافته ، جهت و سویه ای دارد که امروزه آنرا " بنیادگرایانه " می نامیم . کتاب ادعا میکند که متون انجیل همان معنایی را میدهد که آنها می گویند.23 از سوی دیگر ، کتاب " الهام بهاءالله " نوشته ایزابلا بریتینگهام ، که تا سال 1920 ، نُه بار چاپ شد، نگاه لیبرال تری نسبت به تفسیرهای انجیلی دارد . و در کتاب " وحدت از طریق عشق " اثر مک نات اثرات تفکرات هندویی درباره خداوند ، به روشنی قابل مشاهده است . این تنوع برداشتها و بیانات روحانی ، نشانه دیگری از رهیافت عینی عبدالبها نسبت به اغنام غربی است! برداشتهای ناقص و محدود آنها ، موجب نشد تا عبدالبها نیازی به اصلاح و تنقیح عقاید آنها احساس کند . تنها چیزی که باعث خشم او میشد ادعای احتمالی افراد درباره داشتن صلاحیت تفسیر و تبیین بود .

            در خصوص توانایی تطبیق با تعالیم رسمی بهائی ، تحقیقات نشان میدهد تا قبل از 1912 ، عمدتاً دو دسته بندی در بین جامعه بهائیان امریکا وجود داشته است .دسته اول ، شامل گروهی از افراد دارای تحصیلات عالیه و سطح زندگی و نگرش توسعه یافته تربود ، و دسته دوّم مردمانی بودند که به حاکمیت دینی و نص گرایی متن مقدس باور و عادت داشتند . گروه اول ، که عمدتاً در سواحل شرقی ، به ویژه در نیویورک ساکن بودند ، ناگزیر بودند رنج و زحمت بیشتری را برای کنار گذاشتن آرا و عقاید قبلی خود تحمل کنند .24

            مبلغان ایرانی هم تلاش خود را برای کمک به جوامع بهائی امریکایی در جهت ایجاد نهادهای محلّی تشکیلات بهائی به کار بستند . برای مثال در شیکاگو بیت روحانی متشکل از 9 نفر مرد ، و در نیویورک هیئت مشورتی با حضور 9 نفر از رجال بهائی تشکیل شد . وظایف بیت روحانی شامل مدیریت خزانه جامعه بهائی ، نظارت بر جلسات مناجات و عبادی ، برنامه ریزی برای برگزاری مراسم ایام مقدسه ، و انجام وظایف اصلی روحانی ، از قبیل برنامه تدفین ، ازدواج ... .25  در سال 1902 موسسه مشابهی برای خانمها ، با عنوان محفل تبلیغی زنان ، در شیکاگو ؛ و در سال 1910 ، هیئت مشورتی زنان ، درنیویورک، پایه گذاری شد . درهردو شهر، هدف از تاسیس گروههای زنانه را، مشورت و همکاری بین زنان و مردان اعلام کردند ، اگرچه در واقعیت ، تنش و درگیری بین آنان غیرعادی تلقی نمیشد .

            حداقل در شیکاگو ، این تنش ها ناشی از تفکرات محافظه کارانه رجال عضو بیت روحانی ، و تاکید آنان بر اولویت و اقتدار خودشان بود . زنان هم گله مند بودند که بیت روحانی بسیار محافظه کار و فاقد خلاقیت و ابتکار است . این برخورد و تنش جنسیتی ، عمدتاً ناشی از احساسات رو به افزایش فمینیستی در امریکا بود ؛ ولی در چشم تاریخ نویسان بهائی، این مطلب در وهله اوّل حاصل روحیه فرد گرایی افراطی بهائیان امریکایی است که در آن زمان متبلور شده بود، و قصد داشت تا حاکمیت رسمی و تشکیلات بهائی را خدشه دار و تضعیف کند.26 نتیجه طبیعی این عدم اعتماد به مقامات و مسئولان رسمی و تشکیلاتی ، همانا ظهور و پیدایش تعدادی رهبران غیررسمی بود؛ عمدتاً آنها که الواحی از عبدالبها دریافت داشتند ، و یا آنان که جایگاه خود را بعنوان معلم و مبلغ تثبیت کردند . در نتیجه ، تعدادی گروه و دسته غیر رسمی در جوامع بزرگتر ایجاد شد ، در حالی که به علت عدم وجود نفرات در جوامع بهائی کوچک ، رهبری افراد حاکم و برتر اجتناب ناپذیر گردید .

            یکی از حوزه های موفقیت نهادهای بهائی ، بخش انتشارات بود . همه جوامع بهائی در نیویورک ، واشنگتن دی سی ، و بوستون ، کتابهای بهائی را چاپ می کردند ؛ ولی این موسسه چاپ بهائی در شیکاگو بود که بزرگترین موسسه انتشار ادبیات بهائی گردید. در مجموع ، تا 1912 ، نزدیک به 70 کتاب و جزوه ، شامل تعدادی از کتب اصلی بهائی ، تفسیر و تبیین تعالیم، و خاطرات سفر زیارتی منتشر شد . در این مدت ، تعدادی نشریه ادواری هم انتشار یافت که اولین آنها بولتن بهائی، وابسته به هیئت مشورتی نیویورک بود  . موفق ترین نشریه ادواری بهائی هم نجم باختر بود که از سال 1911 در شیکاگو منتشر می شد . نوزده شماره از این نشریه در سال انتشار می یافت . علاوه بر آخرین الواح صادره از سوی عبدالبها ، شرح اخبار مربوط به فعالیتهای محلی ، ملّی، و بین المللی بهائیان در این نشریه می آمد .

            علیرغم کشش فردگرایی ، طی سالهای 1905 تا 1910 ، تعداد و تاثیر نهادهای تشکیلاتی محلّی بهائیان امریکا افزایش یافت ؛ و تا سال 1909 فاز جدیدی از توسعه تشکیلاتی، با ایجاد اتحادیه ساخت معبد بهائی ( مشرق الاذکار ) اغاز شد .بهائیان امریکایی با الهام از ساخت معبد بهائی در عشق اباد روسیه ،از سوی عبدالبها برای برپایی مشرق الاذکاری در امریکا اجازه یافتند. طی چند سال اتی، بیت روحانی شیکاگو اقدام به جمع آوری و انباشت حمایت مالی و تشکیلاتی از تعدادی محافل محلّی بهائی نمود و سرانجام در 26 نوامبر 1907 نمایندگان این تشکّل ها در شیکاگو گرد آمدند و از بین خود یک کمیته 9 نفره انتخاب کردند که وظیفه آن انتخاب محل مناسب برای ایجاد معبد پیشنهادی بود . تا 9 آوریل 1908 مبلغ 2000 دلار برای خرید دو ساختمان در ساحل دریاچه میشیگان پرداخت شد . سپس ، در مارس 1909 ، یک کانونشن ملّی برگزار گردید که در آن 39 نماینده از 36 شهر اقدام به تاسیس یک سازمان ملّی دائمی ، بنام اتحادیه معبد بهائی کردند .

            نهاد جدید ، بعنوان یک موسسه دینی ، که تحت قوانین ایالت ایلینوی فعالیت می کرد ، صلاحیت و اختیار کامل برای مالکیت دارایی هایی مشرق الاذکار ، و انجام اقدامات لازم برای ساخت آن داشت . اساسنامه ای نوشته شد و هیئت اجرایی ساخت معبد از سوی نمایندگان انتخاب شد تا کار ساخت زمین را کامل کند . هر سال کانونشنی برگزار میشد و تا سال 1912 ، که عبدالبها به امریکا سفر کرد ، اتحادیه ساخت معبد بهائی مسئولیت انتشارات ملّی بهائی را بعهده گرفته بود. به تدریج، اتحادیه معبد بهائی، که یک نهاد تشکیلاتی جانبی و تنها مسئولیت آن ساخت مشرق الاذکار بود ، تغییر ماهیت داد و به نهادی تبدیل شد که اعضایش احساس مسئولیت عمومی برای پیشبرد همه جانبه امر در امریکای شمالی می کردند  .27

            با ایجاد اتحادیه معبد بهائی ، بیت روحانی شیکاگو شروع به تقلای بیهوده ای کرد . قبل از ان ، این نهاد سعی داشت بطورعملی ، بعنوان یک موسسه ملّی فعالیت کند ، ولی به تدریج فعالیتش محدود و اعضای آن انگیزه خود را از دست دادند . با جدا شدن تورنتون چیس و رفتن او به لس آنجلس ( او یکی از ارکان بیت بود ) هاری تامپسون ، فرد جایگزین او ، مدتی بعد ادعا کرد که در نیویورک مشکلات پیش روی هیئت مشورتی متفاوت است؛ ولی آنهم ماهیت منفی و تخریبی دارد . جدال خصمانه گروه بندی های شکل گرفته  در درون جامعه بهائی، منجر به آن شد که بعضی بهائیان جوانتر به طراحی یک کودتای مجازی و تصاحب مناصب و رهبری جامعه دست بزنند! نهایتاً عبدالبها مجبور شد افزایش تعداد اعضای هیئت مشورتی به 27 نفر را بپذیرد، تا اطمینان حاصل شود که رهبران و نمایندگان همه جناحها در هیئت مشورتی عضویت یافته اند .28 به این ترتیب، در آستانه سفر رهبر بهائی به امریکا ، دو جامعه بزرگتر و قدرتمند محلی ، شاهد تنش و درگیری موسسات تشکیلاتی خود، برای تثبیت هویت و جایگاه و احترام خویش بودند .

            در سال 1900 ، تعداد بهائیان امریکا به 2000 نفر رسیده بود . با تخریب جایگاه خیرالله ، به ناگهان تعداد بهائیان به چند صد نفر کاهش یافت ؛ ولی مجدداً در سال 1906 ، آماربهائیان امریکایی به حدودو 1300 نفر افزایش یافت . این رشد نسبتاً آرام نشانگر آن بود که دوباره تبلیغ بخش مهمی از حیات بهائی شده است . فعالیتهای تبلیغی عمدتاً از طریق برنامه فایرساید صورت می گرفت ، که در آن گروههای کوچک بهایی ، دوستان و بستگان خود را دعوت می کنند تا به شنیدن و گفتگو درباره ادعاها و تعالیم بهاءالله و عبدالبها بپردازند . در بسیاری از گروههای بهائی، در شهرهای بزرگ ، هر هفته چندین برنامه فایر ساید برگزار میشد .

            برنامه های توسعه بهائیت در امریکا،همچنین شامل طرح های مهاجرت و تغییر مکان بهائیان از یک نقطه، به نقطه دیگر بود . در نتیجه برنامه های مهاجرتی و سفرهای تبلیغی ، گروههای بهائی جدیدی ایجاد شد . میلواکی ، ویسکانسین( که توسط شارلوت و هنری مورتن فتح شد ) ، ماسکِگان ، میشیگان (توسط شارلوت روزن هاورCharlotte Rosenhauer ) ، نیو آرک ، نیوجرسی ( هوپر هاریس ) ، بوستون ( الیس بریدAlice Breed ) ، اوکلند ، کالیفرنیا ( هلن گودال Helen Goodall) ، لس آنجلس( جرج و رُزا وینتربورن ) ، تاکوما ، واشنگتن ( ناتان وارد فیتزجرالد ) و پرتلند اورگان توسط الا  کوپر (Ella Copper)  طی سالهای 1900 تا 1907 فتح شدند .

            در رابطه با تبلیغ و امور مرتبط با آن، دو نکته مهم و قابل ذکر وجود دارد . اول ، ارتباط بهائیان با مدرسه بهائی گرین اکر ، در الیوت (Eliot)، ایالت ماین(Maine) است ، که در سال 1894 سارا فارمِر ، یک سری سخنرانی تابستانه درباره هنر و دین در انجا ایراد کرد؛ که در آنها تعدادی از متفکران ومعناگرایان سرشناس ، از جمله، سوامی وی وی کاناندا  (Swami Vivekananda)از گروه تبلیغی راما کریشنا ، شرکت داشتند . درسال 1897 ، سایت  گرین اکر بعنوان مرکز مطالعات مدرسه مون سالوات برای مطالعه تطبیقی دین زیر نظر خانم دکتر لوئیس جِین (Lewis Janes) قرار گرفت . هنگامی که در سال 1900 خانم فارمر بهائی شد ، حضور بهائیان سخنران در گرین اکر افزایش یافت . حضور آنها تریبون قابل اعتنایی برای ارائه و تبیین تعالیم بهائی گردید ، و فرصتی برای تماس و ارتباط بهائیان با طبقه روشنفکران ساحل شرقی  (East Coast)امریکا را فراهم کرد .

وضعیت دوم در رابطه با فعالیتهای تبلیغی جامعه بهائی واشنگتن دی سی ایجاد شد . در آنجا افراد برجسته ای ، از جمله رهبرانی همچون میسون ریمی ، لارا بارنی و پاولین هانِن حضور داشتند که موجب شدند واشنگتن دی سی ، پس از شیکاگو و نیویورک ، سومین جامعه بهائی موثر و متنفذ در امریکا باشد . ابتدا ، در نتیجه تلاشهای هانن ، پیام بهاءالله بطور موفقیت آمیزی به سیاهان امریکایی رسید ، و تا سال 1908 پانزده سیاهپوست وارد جامعه بهائی شدند . در سال بعد ، 1909 ، یک جوان حقوقدان امریکایی – افریقایی تحصیلکرده هاروارد هم بهائی شد . نام او لوئیس گریگوری  (Louis Gregory)بود .

گریگوری به شدت تحت تاثیر  و . ب . دو بُوا  (W.E.B. Du Bois)و جنبش نیاگارا بود . اگرچه بهائی شدن او به معنی کنار گذاشتن فعالیت سیاسی بود ، ولی او متقاعد شده بود که باید راه و طریق دو بُوا را از طریق پیام بهائی و هدف بازسازی جهانی دنبال و پیاده کند . او برای تحقق این هدف ، در چهارچوب جامعه بهائی ، جلسات و ملاقاتهای عمومی هدفمندی برگزار نمود.29 درسال 1911 به عضویت کمیته اجرایی واشنگتن دی سی ( از نظر تشکیلاتی مشابه و معادل بیت روحانی شیکاگو ) ، و در سال 1912 ، بعنوان تنها امریکایی سیاهپوست، به عضویت هیئت اجرایی اتحادیه معبد بهائی در آمد . در سالهای بعد ، گریگوری بعنوان  سخنگوی پیشگام برای وحدت نژادی در درون و بیرون جامعه بهائی فعالیت میکرد .

در این سالها ، فعالیت تبلیغی بهائیان امریکایی محدود به خود ایالات متحده امریکا نبود . در سال 1904 ، عبدالبها  سیدنی اسپراگ را، که به سفر زیارتی حیفا رفته بود ، به هند و برمه گسیل کرد . و او در آنجا به بازدیدها و سخنرانی های مکرر پرداخت . در سالهای 1907 – 1906 ، ویلیام هوپر هاریس و هارلان اوبِر(Harlan Ober) به سفر تبلیغی مشابهی رفتند. در سال 1909 ، خانم دکتر سوزان مودی(Susan Moody) به ایران رفت و یک درمانگاه کوچک پزشکی مربوط به زنان را در طهران برپا کرد . چندی بعد ، او با همکاری جامعه بهائیان طهران ، به تاسیس یک مدرسه دخترانه کمک کرد . تشکیل انجمن آموزشی ایرانی – امریکایی در سال 1910، اگرچه مستقیماً یک فعالیت تبلیغی و میسیونری نبود ( و یک پروژه توسعه اجتماعی و اقتصادی بمنظور ارائه کمک فنی، درمانی و آموزشی به جامعه بهائی ایران بود) قدم دیگری بود که به بهائیان امریکا  احساس و درک بین المللی میداد .

آداب و رسوم معنوی بهائیان در این دوره ، ترکیبی از آداب جدید و قدیمی بود . بنظر میرسد در بیشتر جوامع بزرگ بهائی ایام مقدسه را رعایت می کردند، و بسیاری از بهائیان با روزه ، نمازهای واجب ، و قواعد و مراسم ازدواج و تدفین آشنا بودند . قابل توجه است که اولین ضیافت 19 روزه ، در امریکا ، در روز 23 مه 1905 ، در شهر نیویورک ، تحت هدایت هوارد مک نات برگزار شد . او در همان سال ، مدتی قبل ، برای سفر زیارتی به عکا رفته بود و عبدالبها به او گفته بود که این برنامه را در کشور خود به اجرا در آورد . 30

با سفرهای ایزابل بریتینگهام ، برنامه ضیافت 19 روزه در جوامع بهائی مختلف معرفی شد و تا سال 1907 حتّی در مناطق غربی اوکلند و سان فراسیسکو هم ضیافت 19 روزه اجرا میشد . ضیافتهای اولیه صرفاً شامل دعا و مناجات بود ، و تنها در زمان  شوقی افندی بود که بخش اداری و تشکیلاتی به آن اضافه شد .

            اگرچه برنامه جلسات دعا و مناجات بهائی به تدریج بخشی از حیات بهائی گردید ، ولی عمدتاً شکل و محتوای مناجاتها متاثر از آداب و رفتار مسیحیت پروتستان بود . برنامه مناجات یکشنبه کلیسایی مورد توجه قرارگرفت و استفاده از موزیک در آن عمومی و رایج بود. خواندن سرودهای مسیحی کلیسایی مثل   " شادی برای جهان " ، و " خدایا مرا به خود نزدیک کن " در ضیافتها بسیار عادی بود . به تدریج به سرودها عطر و طعم بهائی اضافه شد. یکی از کسانی که به نوشتن سرود بهائی اقدام کرد لوییز وایت بود که در سال 1902 به بهائیت گروید و تقریباً بلافاصله شروع به نوشتن سرود بهائی کرد. مجموعه  "سرودهای بهائی صلح و شکوه " این خانم در سال 1908 منتشر شد . گرچه سرودهای وایت مضمون بهائی داشت ، ولی در بسیاری از مفاهیم و تعابیر بیان شده در آنها ، همچنان ریشه های مسیحی مشاهده میشد . برای مثال، در سروده زیر از خانم وایت ، بنام " ای الاه " ملاحظه میشود که او به موضوع " جایگاه عیسی بعنوان کفّاره برای بشریت " اشاره کرده است  :

ای الاه ! ای الاه !

مسیح ، پروردگار ما ، بازگشته است ،                           

بار دیگر ، او بار گناهان ما را به دوش خواهد کشید ،

تا وعده شکوهمند خداوندگار تحقق یابد ،            

تو ، ای خالق همه مخلوقات ،

قلم مقدست چنین رقم خورده است ،                                

یکبار دیگر او آمده تا ما را نجات بخشد ،

هنوز هم تاج پادشاهی بر سر ندارد !31   

            مجموعه سرودهای بهائی صلح و شکوه خانم وایت خیلی زود اشتهار یافت ، و در سال 1911 ، در شیکاگو ، کاملاً جایگزین سرودها و آوازهای دسته جمعی شد . به این ترتیب ، تا زمان سفرعبدالبها به غرب ، بهائیان امریکا ، باورها و مناجات امریکایی متمایزی برای خود تنظیم کرده بودند .

                        سفر عبدالبها به ایالات متحده امریکا : 1912     

            سال 1901 بود که بیت روحانی شیکاگو ، درخواستی را با پیش نویس تنظیمی تورنتون چیس و امضای 370 بهائی، از سراسر امریکا ، تصویب کرد؛ که از عبدالبها درخواست کند به امریکا بیاید و در آنجا اقامت دائم نماید . رهبر بهائی با این استدلال که وضعیت او بعنوان یک فرد تحت نظر، نشانه ای از خدمت او به بهاءالله میباشد ، آن درخواست را نپذیرفت . ولی ، دو سال بعد ، پس از انقلاب ترکهای جوان و سرنگونی حکومت عثمانی، عبدالبها از تحت نظر بودن خارج شد ، و سفر غرب خود را انجام داد! او پاییز 1911 را در کشورهای منطقه اروپا گذراند . زمستان و بهار را در مصر سپری کرد ، و در اسکندریه بر کشتی سوار شد، و در تاریخ یازدهم آوریل 1912 در نیویورک قدم گذاشت. همراهان او یک مترجم ، یک منشی،  و یک پیشکار بودند .

            عبدالبها طی مدت هشت ماه اقامت در امریکا ، مناطق مختلف را در نوردید . از 32 شهر بازدید و نزدیک به 200 سخنرانی ایراد کرد .از این نظر ، سفر او به امریکا را میتوان یک فعالیت تبلیغی بزرگ ارزیابی کرد . مطالب ارائه شده از سوی او را ، بطور کلی ، میتوان به دو دسته تقسیم بندی نمود :

مطالب صرفاً الهیاتی ، و مطالب دیگری که متمرکز بر تعالیم و اصول اجتماعی بهائی بود . در همه سخنرانیها ، مطالب به  نحوی ارائه میشد که گوش غربیها پذیرش شنیدن آنها را داشته باشد . برای مثال ، در یک سخنرانی درباره وحدت و اساس ادیان ، که در تاریخ 29 مه ، در شهر نیویورک ارائه گردید ، او بر ایده کلمه الله متمرکز شد . و در توضیح و تبیین اندیشه اش ، از عهد جدید کمک گرفت :

     عبارت موجود در بخش اوّل انجیل یوحنا را ملاحظه کنید : " در ابتدا کلمه بود ، و کلمه با خدا بود ، و کلمه خدا بود " این عبارت کوتاه ولی دارای معنی عمیق است . کاربردهای آنهم نامحدود و ماورای قدرت نوشته ها و کلماتی است که آنرا در برگرفته و بیان میکند . لذا کارشناسان و متخصصان الاهیات و علوم دینی این عبارات را تبیین و تفسیر نکرده ، بلکه محدود کرده اند آنرا به عیسی مسیح، که " و کلمه وجود را آفرید "... واقعیات عیسی معنای کامل کلمه است ... مسیح بودن ، که در کتاب مقدس بطور سمبلیک " کلمه " نامیده شده است ... مسیح بودن نه به معنای بدن و جسم عیسی ، بلکه کمال فضایل آسمانی است که در او ظهور یافته است ...واقعیت مسیح همانا تجسّم یافتن فضایل و اسماء و صفات الهی است .32

            در اینجا نحوه ورود عبدالبها را به مباحث الاهیاتی ملاحظه می کنیم . او بدون آنکه مستقیماً به تکذیب و نفی تجسّد و جسمانی شدن خداوند  بپردازد ،آنرا یک معنای محدود و تنزل یافته از حقیقت بزرگتر آسمانی میداند ، و سپس به تشریح دیدگاه مورد علاقه بهایی میپردازد . این روش آشتی و سازگار نشان دادن – به جای مقابله ومخالفت – برای نشان دادن و تبیین دیدگاه و تفسیر بهائی نسبت به سایر اصول مسیحیت ، مثل زنده شدن عیسی مسیح، و صعود او به آسمان هم وجود دارد ، که عبدالبها در کلماتش این موارد را ، با بیانی عامیانه، به موضوع  وحدت عالم انسانی و ماهیت تطابق علم و دین مرتبط میداند .

            او در تاریخ 2 ژوئن ، در کلیسای صعود آسمانی ، در نیویورک ، درباره ویژگیهای " انسان الهی " صحبت کرد . چنین انسانی نباید تفاوت نژادها و اختلافات بین ملّتها را در نظر بگیرد . او نباید به تفاوت خلقیات و عقاید، و یا اختلاف دردرجه وسطح اندیشه ها توجه نماید.33 او درسخنرانی هایش در دانشگاههای استنفورد و کلمبیا به ستایش کار دانشمندان پرداخت . در تاریخ هشتم اکتبر ، طی سخنانی ،در حضور 2000 نفر در پالو آلتو ، رهبر بهائی مدعی شد : " بالاترین ستایش ، شایسته مردانی است که انرژی و توان خود را  در خدمت علم قرار میدهند . و عالیترین مراکز ، مرکزی است که در آن علم و هنر تعلیم و تعلّم شود . علم همواره در خدمت روشنگری عالم بشری بوده است . علم سبب افتخار جاودان انسان بوده ، و قدرت و سلطه آن بسیار فراتر از قدرت و سلطه پادشاهان است . "34

            علاوه بر شرکت او در مجامع عمومی ، پوشش مطبوعاتی – به شکل مقاله در روزنامه ها و مجلات – هم موجب شد تا افکار عمومی نسبت به بهائیت اطلاعات زیادی کسب کند . در تمام شهرهای بزرگی که عبدالبها به آنها سفر کرد ، ورود وی به شهرها در روزنامه ها اعلام شد و پیام او را مورد شرح و تفسیر قرار دادند. تقریباً از ماه ژوئن ، هر مجله عمده و یا کم اهمیت درباره عبدالبها نوشت ، با او مصاحبه انجام داد ، و یا سر مقاله ای به او اختصاص داد . 35 لیست کوتاهی از این نشریات به شرح زیر است :

نیویورک تایمز، شیکاگو دیلی نیوز ، بوستن ایونینگ هرالد ، سان فرانسیسکو اگزامینر، امریکن ریویو ا و ریویوز ، فورت نایتلی ریویو ، و کارنت لیترچر.همچنین گفتارهای او در گاهنامه بهائی نجم باختردرج می گردید ، و متعاقباً مقالات به صورت مجموعه ، در کتابی چاپ میشد تا خوانندگان بیشتری بیابد .

          اگرچه توزیع و ترویج پیام بهائی یکی از اهداف اصلی سفر عبدالبها بود ، ولی تنها هدف سفر او نبود .این رهبربهائی وقت و انرژی زیادی را صرف ایجاد اتّحاد درجامعه بهائی امریکا کرد . برای تحقق این هدف ، او موسسات مشورتی بهائی درنیویورک و شیکاگو را بازسازی کرد و در همان اثناء ، به زنان نیز اجازه ورود به محفل اعطاء شد . مهمتر از همه اینکه او دکترین و عقیده عهد و میثاق را نیز به حلقه ها و جلسات بهائی معرفی کرد .

          گرچه تعداد طرفداران جرج ابراهیم خیرالله در حد چند صد نفر باقی ماند ، ولی آنها هم که به بهائیان طرد شده ، یا بهائیان پیشین  اِکس بهائی ( ex –Bahai)  معروف شده بودند ، بطور فعال به کار تبلیغ ادامه می دادند . عبدالبها با معرفی خود بعنوان مرکز عهد و میثاق ، به مقابله با فعالیت آنها برخاست . و در یک حرکت نمایشی ، برای تاکید بر موضع خود ، در 19 ژوئن ، قبل از شروع یک جلسه بهائی ، در شهر نیویورک ، متروپولیس را " شهرعهد و میثاق" نام گذاری کرد . او در توجیه اقدامات  وموضع خشن و اقتدارگرایانه خود ، توضیح داد که این اقدامات در جهت خواست و اراده بهاءالله است که قصد داشته ، برخلاف جوامع و امت های پیشین ، جامعه پیروان خود را از تفرقه و رقابت داخلی منع نماید! لذا ، این رهبر بهائی، در بیانیه ای بطور رسمی و جدی اعلام کرد : " هر کس مرکز عهد و میثاق تعیین شده از سوی بهاءالله را اطاعت کند ، همانا بهاءالله را اطاعت کرده است ؛ و هر کس از اطاعت او سرپیچی و امتناع کند ، از اطاعت بهاءالله سرپیچی و امتناع کرده است."36 بنابراین، تعجبی ندارد که عبدالبها در طول سفر خود به امریکا ، سه نفر را، به جرم نقض عهد و میثاق ، از جامعه بهائی اخراج کرده باشد .

عبدالبها ، همچنین به پیروان خود درباره زندگی براساس حیات روحانی ، تاکید داشت . به آنها گفت که حرف وگفتار تنها کافی نیست . بلکه باید عقیده و آئین خود را از طریق نیکی و محبت به محرومان ، سیرکردن گرسنگان ، و کمک به نیازمندان ، به نمایش بگذارند . در زندگی شخصی نیز بهائیان باید از غیبت و شایعه و تهمت پراکنی به شدت بپرهیزند ، و از هیچ کوشش و تلاشی در جهت ایجاد صلح و نظم و آرامش اجتماعی فروگذار نکنند .

شاید نمادین ترین رویداد ، در دوره دیدار عبدالبها از امریکا ، در روز اول ماه مه اتفاق افتاد که او سنگ بنای تاسیس مشرق الاذکار امریکا را در ویلمت / ایلینوی بر زمین نهاد . گرچه اتمام ساخت این بنا چند دهه طول کشید، ولی این مراسم به نوعی یادآور توجه جامعه بهائی امریکا به پروژه و رهبر خودشان می باشد.

عبدالبها در روز 5 دسامبر امریکا را ترک کرد . او 239 روز در امریکای شمالی ماند و تاثیری که بر روی بسیاری ازبهائیان داشت ، شبیه تاثیری بود که بر روی اولین امریکائیان زائر عکا در سالهای 99- 1898 داشت  .جاذبه و مغناطیس او را ژولیت تامپسون در خاطرات روزانه خود منعکس کرده است :

"  ناگهان  نوری دیدم . در آن هال کوچک و کم نور ، کسی ایستاده که شما را شوکه می کند ! فرد قدرتمندی ،که   عبایی بر دوش و عمامه ای همچون تاج برسرنهاده بود، این همه آن چیزی بود که من دیدم، گویا قلبم از حرکت ایستاد."37

 

یادداشت ها:

19. Juliet Thompson, Diary of Juliet Thompson (Los Angeles: Kalimat Press, 1983), 6.

20. Smith, "American Baha'i Community," 107.

21. Robert Stockman, The Baha'i Faith in America: Early Expansion, 1900-1912,vol. 2 (Wilmette, IL: Baha'i Publishing Trust, 1995), 83.

22. Abdu'l-Baha, Some Answered Questions, trans. Laura Clifford Barney (Wilmette, IL: Baha'i Publishing Trust, 1964), 120-21.

23. Stockman, Baha'i Faith in America: Early Expansion, 97.

24. Stockman, Baha'i Faith in America: Early Expansion, 126.

25. Stockman, Baha'i Faith in America: Early Expansion, 111.

26. Smith, "American Baha'i Community," 139.

27. Smith, "American Baha'i Community," 149.

28. Stockman, Baha'i Faith in America: Early Expansion, 338.

29. Gayle Morrison, To Move the World (Wilmette: Baha'i Publishing Trust, 1982), 32.

30. Stockman, The Baha'i Faith in America: Early Expansion, 245.

31. Armstrong-Ingram, Music, Devotions and Mashriqu'l-Adkhdr, 49-50.

32. Quoted in Balyuzi, Abdu'l-Baha, 204.

33. Quoted in Balyuzi, Abdu'l-Baha, 206.

34. Quoted in Balyuzi, Abdu'l-Baha, 288.

35. Allan L. Ward, 239 Days, 77.

36. Quoted in Balyuzi, Abdu'l-Baha, 270.

37. Thompson, Diary of Juliet Thompson, 233.

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top