قائمیت در آثار بهائی

جویا:جناب ویرچوال تربنیتی مطالبی در بحث قائمیت آورده که لازم دیدم تحقیقی در این موضوع ارائه شود.در این تحقیق، به بررسی مساله ی قائمیت می پردازیم و همان طور که پیشتر هم گفتیم، ‏مطالب را از زبان و بیان پیشوایان بابی و بهایی می آوریم از آن رو که: ‏

خوشتر آن باشد که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران و نیز ... 

از آن رو که:‏ 

الفضل ما شهدت به الأعداء و باز هم به آن خاطر که:‏ 

بهائیان سخنان پیشوایانشان را راحت تر می پذیرند تا آیه ی قرآن و حدیث پیامبر و امامان ‏را. یعنی اگر حدیث هم بخواهیم بگوییم، احادیثی می آوریم که بزرگان بهایی و بابی آورده اند ‏چنین می کنیم تا راه هر گونه گریز و عذر و بهانه ای را به روی منکران بر ببندیم. وگرنه ‏خوب است بدانید مساله ی قائمیت و مهدویت از ضروریاتی است که شیعه و سنی در آن ‏متفق القول اند و بیش از سه هزار کتاب در این مورد نوشته شده است.‏ 

خلاصه ی مطالبی که جناب ویرچوال در ردّ موضوع مهدویت از قول بهاء و بنده اش، به آن ‏ها استناد کرده است، این هاست.( توجه دارید که این جناب در ردّ عقیده ی مهدویت به ‏سخنان آنان استناد می کند، ولی از ما می خواهد کاری به حرف های آقایان نداشته باشیم. ‏عقل و خرد می گوید بهترین راه در اثبات مطلبی، استناد به سخن همان کسانی است که بر ‏اساس سخن آنان، آن موضوع ردّ شده است. به این ترتیب هم مطلب اثبات می شود و هم ‏تناقض گویی آقایان آشکار می گردد.)‏ 

‏1- امام زمان علیه السلام در جابلسا و جابلقا زندگی می کند. ‏

‏2-‏امام زمان شخص موهومی است که در عرش گمان و ظنّ ساکن است.‏ 

‏3-‏احادیث مربوط به امام دوازدهم و قائم موعود دروغ و ساختگی است.‏ 

‏4-‏نواب اربعه افراد دروغگویی بودند که عقیده به امام زمان ساخته و پرداخته ی آنان ‏است.‏ 

‏5-‏شیعیان هر یک از امامان را در روزگار خود قائم می دانستند و منتظر خروج او بودند.‏ 

‏ ‏

و اما پاسخ:‏ 

الف:ادعای دروغ 

از بهائیان ساده لوحی که به پیامبری و عصمت جناب بهاء الله معتقدند، می پرسم: اگر ‏پیامبر شما نسبت دروغی به یک گروه بدهد، شما چه باید بکنید؟ آیا به راستی نباید به ‏وجدان خویش مراجعه کنید و بیندیشید که چگونه ممکن است یکی از به قول شما مظاهر ‏الهیه، سخنی ناراست بگوید و تهمتی ناروا وارد کند؟ عزیزان کمی به خود آیید! از امثال ‏جناب ویرچوال و ایران و اسپرینگ و دیگر بهائیانی که ادعای تحری حقیقت می کنند، ‏چشمم آب نمی خورد، اما از بهائیان آزاد اندیشی که یکی از تعالیم اساسی دینشان تحری ‏حقیقت است، انتظار دارم به این نکته ی مهم و اساسی و حیاتی بیندیشند. عزیزان! جناب ‏بهاء الله آشکارا دروغ گفته است و شیعه را به عقیده ای متهم کرده است که به هیچ روی ‏در هیچ یک از آثار شیعه نیامده است. موضوع سکونت امام زمان در دو شهر به نام جابلقا ‏و جابلقا( یا جابرسا) از آن دروغ های آشکار و شاخداری است که جناب بهاء به تقلید از ‏باب، بیان کرده است و باب هم آن را از شیخ احسایی گرفته است. شیخ احسایی هم در ‏این باره دچار اشتباه فاحشی شده است. از شیخ احمد احسایی که جناب بهاء در تعریف و ‏تمجید از او سخنانی گفته است، انتظاری نمی رود؛ چون او مدعی من یظهره اللهی نبوده ‏است، اما جناب نقطه اولی چرا چنین خبطی را مرتکب شده است و از آن بدتر جناب بهاء ‏الله چرا این تهمت را تکرار کرده است. من قبلا هم از یکی دیگر از کاربران بهایی که در ‏همین سایت چنین ادعای ناراستی را از کتاب اقتدارات آورده بود، مدرک سخن بهاء الله از ‏کتاب های حدیثی شیعیان را طلب کردم و مدت ها هم منتظر پاسخ ماندم؛ اما دریغ از ‏پاسخ! اینک هم می گویم: جناب ویرچوال! شما که دم از روشن فکری و علم و دانش می ‏زنید؛ اگر بتوانید مدرکی از کتب حدیث شیعه دال بر: « سکونت امام زمان با زن و فرزندان ‏در دو شهر جابلسا و جابلقا» ارائه دهید، من از تمامی سخنان علمی و منطقی ام علیه ‏بهائیت، دست می شویم و طریقه ی توبه در پیش می گیرم. اما اگر نتوانستید چنین مدرکی ‏ارائه دهید، مردانه اعتراف کنید که جناب بهاء الله نسبت ناروا به شیعه زده است و این ‏مظهر کلی الاهی، آشکارا دروغ گفته است. البته ناگفته نماند ایشان از این گونه دروغ ‏گویی ها علیه قرآن و اسلام و روایات باز هم دارد و دسته گل های دیگری نیز در این ‏باره به آب داده است. بگذریم، جناب بهاء در پنج موضع از کتاب اقتدارات این ادعای ‏باطل و دروغ شاخ دار را مبنی بر اعتقاد شیعه به سکونت امام زمان در یک شهر موهوم، ‏تکرار کرده است. آن موارد این هاست:‏ 

• به شأنی که بعضی از مطالبی که نزد عامه بود، نفوسی که خود را از خواص می ‏شمردند، از او غافل، مثل کون قائم در شهر معروف ...‏ 

• هزار سنه أو أزید ( یا بیشتر) نفس موهومی را در شهر موهوم با جمعی از نساء و ‏اولاد، مقر داده بودید و به آن اوهام معتکف.‏ 

• هزار سال أو ازید جمیع فرق شیعه اثنی عشریه نفس موهومی را که اصلا موجود ‏نبوده، مع عیال و اطفال موهومه، در مدائن موهومه محل معین نمودند و ساجد او ‏بودند.‏ 

• هزار سنه أو أزید، آن نفوس موهومه شخص موهومی را در مدینه ی موهومه معین ‏نموده و به او عاکف...‏ 

• یکی ذکر جابلقا نمود و دیگری به جابلصا اشاره کرد و کاذب دیگر هیکل ‏موهومی ترتیب داد و بر عرض ظنون مقر معین نمود.‏ 

شگفتا از پیامبر آخر الزمان و ظهور کلی الهی که با این شجاعت و جسارت در پنج موضع از ‏کتابش که تمامی آن را وحی آسمانی می داند، چنین تهمت دروغی را به شیعه وارد می کند. ‏چنان که گفتیم در هیچ یک از روایات مربوط به امام زمان نیامده است که ایشان در جابلقا یا ‏جابلصا یا هر شهر به قول جناب بهاء، موهوم دیگری ، ساکن است. این، دروغ بزرگی است ‏که بیان آن از جناب بهاء ساخته است. دیده بگشایید ای خردمندان!‏ 

 

ب:استنادات از کتب بهائی:‏ 

چنان که پیشتر هم عرض کرده ام، بهترین دلیل برای بهائیان و حتی شخص بهاء الله، استناد به ‏بیانات جناب باب و بهاء و عبدالبهاء است. دیدیم که جناب بهاء الله بر سر شاخ نشسته و بن ‏بریده است و آشکارا عقیده ی به قائم و قائمیت را به باد استهزاء گرفته است و در همان حالی ‏که قائم را موهوم می شمرده، به قائمیت باب معتقد بوده و او را قائم معرفی می کند. اینک اگر ‏به استناد سخنان باب، وجود مقدس و نازنین قائم اسلام، همان قائمی که شیعه به او معتقد ‏است و جناب بهاء الله آن را موهوم می داند، اثبات شد، چه باید کرد؟ ای اهل بهاء! شما را به ‏وجدانتان ارجاع می دهم، عاجزانه از شما درخواست می کنم در این موضوع روشن و بین، ‏بیندیشید: اگر جناب باب به روشنی به وجود نازنین امام زمان یعنی قائم آل محمد، فرزند ‏جناب عسکری، اعتراف کند، باید به کدام سخن تمسک جست؟ حضرت بهاء الله قائمی را که ‏شیعه به او معتقد است، موهوم و دروغین می پندارد و باب را قائم اسلام می خواند؛ اما از آن ‏سو، جناب باب بارها و بارها به وجود امام زمان یعنی حجة بن الحسن العسکری اعتراف و ‏اقرار می کند و حتی مدعی می شود نخستین کتابی را که در اثبات ادعای بابیتش ( یعنی ‏واسطگی میان مردم و امام زمان) نوشته است، به دستور آن حضرت به رشته ی تحریر در ‏آورده است: ‏

 

‏« اللهُ قَد قَدَّرَ أن یَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ فی تَفسیرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ ‏عَلیِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَلیِّ بنِ مُوسَی بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ بنِ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ ‏عَلی عَبدِهِ لِیَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَی العالَمینَ بَلیغاً »‏ 

 

به درستی که خدا مقدّر کرده است که این کتاب را در تفسیر نیکوترین داستان ها ( سوره ی ‏یوسف ) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علی ... فرزند علی بن ابی طالب بر بنده اش خارج ‏سازد تا از نزد ذکر( خود باب) حجت رساننده ی خدا بر اهل عالم باشد.‏ 

جناب عباس افندی هم نقل می کند که:‏ 

‏« آغاز گفتار نمود و مقام بابیت اظهار و از کلمه ی بابیت مراد او چنان بود که من واسطه ی ‏فیوضات از شخص بزرگواری هستم‎ ‎که هنوز در پس پرده ی عزّت است و دارنده ی کمالات ‏بی حصر و حد، به اراده ی او متحرکم و به حبل ولایش متمسک‎.‎ 

و در نخستین کتابی که در تفسیر سوره ی یوسف مرقوم نموده، در جمیع مواضع، خطاب هایی ‏به آن شخص غائب- که از او مستفید و مستفیض بوده - نموده و استمداد در تمهید مبادی ‏خویش جسته و تمنای فدای جان در سبیل محبتش نموده و از جمله این عبارت است: 

 

یا بَقیَّةَ ‏اللهِ قَد فَدَیتُ بِکُلّی لَکَ وَ رَضیتُ السَّبَّ فی سَبیلِکَ وَ ما تَمَنَّیتُ إلا القَتلَ فی مَحَبَّتِکَ ... »‏ 

ای بقیة الله به کلی فدای تو شوم و راضی و خشنودم که در راه تو دشنام بشنوم و آرزویی به ‏جز کشته شدن در راه محبت تو ندارم. ‏

اینک با توجه به این سخنان باب، یا باید بگوییم که باب یاوه بافته و دروغ گفته است یا بهاء ‏الله به شیعیان و نیز به جناب باب تهمت زده و دروغ بزرگتری گفته است. البته هر دو فرض ‏درست است چون باب در ادعای بابیت دروغ گفته و بهاء هم در این که شیعه به امام زمان ‏موهوم معتقد است، یاوه بافته. اما به هر روی وجود مقدس امام زمان علیه السلام به استناد ‏سخنان باب، به راحتی و به روشنی اثبات می شود.‏ 

 

ج:‏انکار نواب اربعه 

‏دسته گل دیگری که جناب بهاء به آب داده است، انکار نواب اربعه ی امام زمان است. همان ‏بزرگانی که در روزگار غیبت صغری رابطه میان مردم و امام زمان علیه السلام بودند. همان ‏کسانی که در روزگار چهارمین ایشان توقیعی از جانب حضرت ولی عصر علیه السلام صادر ‏شد مبنی بر اینکه اگر پس از آن کسی ادعای نیابت خاصه کند دروغگو و افترا زننده است، ‏همان کسانی که جناب میرزا علی محمد مدعی شد همانند یکی از آنان نیابت خاصه ی امام ‏زمان را به عهده دارد و مشمول سخن امام علیه السلام شد که: فهو کذاب مفتر. همان کسانی ‏که جناب باب در باره ی آنان چنین گفته است: ‏

 

و اشهد ان بعدالابواب الاربعة لیس له باب قد ورد فی الحدیث ... و ان له فی ایام غیبته ‏علماءمستحفظین .. و اشهد ان طاعتهم فرض و مودتهم عدل و من انکر واحدا منهم فقد کفر و ‏کان من الخاسرین. ‏

و شهادت می دهم که بعد از نایبان چهارگانه برای امام علیه السلام بابی نیست چنان که در ‏حدیث آمده است و .... شهادت می دهم که برای امام زمان در روزگار غیبتش دانشمندانی ‏هستند که دین را حفظ می کنند ... و شهادت می دهم که فرمان برداری از آنان واجب و ‏دوستی ایشان از روی عدل است و هر کس یکی از آنان را منکر شود هر آینه کافر شده و از ‏زیان کاران گشته است. ‏

این سخنان از جناب باب است و می بینید که جناب ایشان به وجود نایبان خاص امام زمان ‏معتقد است و منکران وجود آنان را کافر و زیان کار می شمارد. خودتان تکلیف جناب بهاء ‏الله که بزرگترین و مهم ترین کتاب ایشان در اثبات حضرت باب است، بنا به فرموده ای ‏ایشان( حضرت باب) روشن است: فقد کفر و کان من الخاسرین!‏ 

 

د:‏دروغی دیگر 

آخرین گاف جناب بهاء الله این ظهور کلی الهی که اعظم ظهورات هم هست، آن است که باز ‏به شیعیان تهمت زده است که آنان همه امامان را قائم می دانستند و منتظر خروج آنان بودند. ‏این سخن هم آمیخته ای از راست و دروغ است. قسمت راستش آن است که آری شیعیان همه ‏امامان را قائم به حق می دانستند ولی قسمت دروغش آن است که منتظر خروج هیچ یک از ‏ایشان به جز حضرت ولی عصر علیه السلام نبوده و نیستند. باز هم عرض می کنم: ‏

اگر بهائیان بتوانند یک جا، آری فقط یک جا، از احادیث مربوط به امام زمان بنمایانند که این ‏سخن بهاء الله راست است، حقیر از تمامی سخنان به حقم دست می کشم. اما بی تردید بدانید ‏که باز هم جناب بهاء الله به شیعیان تهمتی ناروا زده است و سخنی ناراست بر زبان رانده ‏است. ‏

منتظر پاسخ به دیگر بیانات جناب ویرچوال باشید. آن سخنان هم به بی پایگی همین سخنان ‏است که پاسخش را ملاحظه فرمودید.

بخش سوم:‏ 

جناب ویرچوال 14 مطلب راجع به امام زمان علیه السلام و عقیده ی شیعه برشمرده و سپس ‏گفته است: ‏

 

دیانت بهایی نه تنها مهر تأیید بر این‎ ‎اعتقادات نمی زند که هر تفکر منطقی و هر نگرش علمی ‏نیز عاملی بازدارنده در پذیرش‎ ‎آنست‎!! ‎

 

ما، برای آن که نادرستی مطالب ایشان را آشکار کنیم، آن موارد را این بار یک به یک برمی ‏شماریم و پاسخ در خور می دهیم. گفته اید:‏ 

‏ 

‏1-‏نوّاب اربعه به چهارنفر اطلاق می شود که بعد از رحلت امام حسن عسکرى ‏بمدّت 69 سال‏‎ ‎از سال 260 هجرى یکى بعد از دیگرى خود را نائب امام ‏معرفى کرده و اظهار می داشتند که‎ ‎امام حسن عسکرى فرزندى داشته اند که در ‏سردابى مخفى شده اند و ایشان آن حضرت را‎ ‎ملاقات می کنند و از امام دستور ‏و خبر و حدیث و دعا می آورند... این چهار نائب به‎ ‎ترتیب عبارتند از عثمان ‏سعید اسدى، ابوجعفرمحّمدبن عثمان، ابوالقاسم حسین بن روح و‎ ‎علی بن محمّد ‏سمرى 

در این گزینه یک گفته ی دروغ وجود دارد. همان گونه که پیش از این هم گفته ایم، متاسفانه ‏عادت بهائیان به پیروی از پیشوایانشان که آنان نیز چنین عادت زشتی داشته اند، دروغ گویی ‏و تهمت زدن به شیعیان است. داستان سرداب از آن قرار است که می دانید خانه های ‏شهرهایی مانند سامرا، سرداب هایی داشته که در تابستان ها محل استراحت تابستانی بوده ‏است هم اینک نیز خانه های قدیمی حتی شهرهایی مانند یزد و کاشان و قم خودمان نیز ‏سرداب دارند. امام زمان علیه السلام نیز طبق معمول، مانند همه ی مردم این گونه مناطق گرم ‏سیر، در سرداب خانه ی پدرش زندگی می کرده است و در یک نقل تاریخی آمده است که ‏غیبت حضرت از آن هنگام شروع شده است که جناب ایشان در سراب بوده اند و پس از آن ‏غایب شده اند. آیا این به آن معناست که آن حضرت در سردابی مخفی شده اند؟ چرا دروغ ‏می گویید؟ چرا ناجوانمردانه تهمت می زنید؟ آیا این است شیوه ی کسی که مدعی است: ‏بهایی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی؟ یکی از کمالات انسانی در قاموس بهائیت، تهمت و ‏افتراست؟ البته جای تعجب ندارد، چون: ‏

هر چه را استا به آن معروف شد ‏

جان شاگردش بدان موصوف شد. ‏

جایی که جناب بهاء الله به شیعه تهمت ناروا بزند، از بهائیانی امثال جناب ویرچوال بیش از ‏این انتظار نمی رود. اینک بفرمایید به جز این مورد دروغ که شیعه معتقد است که امام زمان ‏در سردابی مخفی شده است، کجای سخنانی که ایشان نقل کرده است، خلاف عقل و دانش ‏است؟ اینکه امام علیه السلام چهار نائب خاص داشته که به مدت 69 سال با ایشان در ارتباط ‏بوده اند، خلاف عقل است؟ علاوه بر آن که این عقیده به هیچ روی خلاف عقل نیست، چنان ‏که گفته ایم و دانسته اید، جناب باب صریحا می گوید که اگر کسی به نائبان خاص امام زمان، ‏یعنی همین چهار بزرگواری که نام برده اید، عقیده نداشته باشد، کافر است و از زیان کاران به ‏شمار می آید. به این ترتیب هم شما و هم جناب بهاء الله به فرموده ی حضرت نقطه ی اولی: ‏

 

و من انکر واحدا منهم فقد کفر و کان من الخاسرین: هر کس یکی از ایشان را انکار کند، کافر ‏شده است و از زیان کاران است.‏ 

 

گفته اید:‏ 

‏2‏‎_ ‎امام زمان ،فرزند امام حسن عسکری متولد در سال 255 هجری ،پس از فوت پدرش در ‏سال‎ ‎‏260‏‎ ‎هجری از نظرها ناپدید گشته و هم اینک در بین مردم زندگی میکند‎.‎ 

‏ ‏

جناب ویرچوال! بفرمایید کجای این سخن خلاف عقل است؟ اگر منظورتان آن قسمتی است ‏که آن حضرت در سال 260 از نظرها غائب شده است، باید به عرض و اطلاع شما و دیگر ‏بهائیان برسانم که عقیده به پدیده ی غیبت، نه تنها معتقد شیعیان است، مورد قبول جناب باب ‏و بهاء الله نیز می باشد. به این سخن حضرت نقطه توجه کنید که جناب فاضل مازندرانی از ‏ابلاغیه ی الف ایشان نقل می کند:‏ 

 

و حجتک الحی الذی وجوده یبقی کل الخلق و یذکره بذکره کل الموجودات ان تحفظ غیبته و ‏تقرب ایامه و اشهد ان الیوم کان حجتک محمد بن الحسن صلواتک علیه و علی من اتبعه.‏ 

و حجت زنده ی تو ای خداوند که وجودش موجب بقای همه ی آفرینش است و همه ی ‏موجودات او را یاد می کنند، ( تو را سوگند می دهم که) غیبت او را حفظ کنی و ایامش را ‏نزدیک فرمایی و شهادت می دهم که هم امروز حجت تو محمد بن الحسن است که درود تو ‏بر او پیروانش باد. ‏

همین جناب باب در صحیفه ی عدلیه هم این چنین بر دهان یاوه گویانی که منکر غیبت اند ، ‏می زند و می فرماید:‏ 

 

و بعد از آن که اهل ایمان به اول سنه بلوغ رسیده غیبت از برای حجت خود امر فرمود و ‏خلایق را حکم به اتباع حجت خود فرمود. ‏

 

حضرت بهاء الله هم در باره ی پدیده و به قول شما خرافه ی غیبت، چنین می فرماید:‏ 

و بعد هیکل صالحی ازرضوان غیبی معنوی قدم بیرون نهاد و عباد را به شریعه قرب باقیه ‏دعوت نمود و صد سنه او ازید امر به اوامر الهی و نهی ازمناهی می فرمود ثمری نبخشید و ‏اثری ظاهر نیامد و چند مرتبه غیبت اختیار فرمود.‏ 

 

بنا بر این فرمایش، جناب صالح پیامبر، نه یک بار، بلکه چند بار غیبت اختیار فرمود. باز در ‏جای دیگری می فرماید:‏ 

 

شمس جمال عیسی از میان قوم غائب شد و به فلک چهارم ارتقاء فرمود.‏ 

 

شگفتا که این خرافه، دامن گیر خود حضرت بهاء الله هم شده است: ‏

 

این مظلوم دو سنه فردا واحدا غیبت اختیار نمود و در بیابان ها وجبال ها سائر و در ایام ‏غیبت هرج و مرج ظاهر. ‏

جناب ویرچوال! دیده بگشایید و به خود آیید و انصاف روا دارید. شما مدعی شده اید: ‏

دیانت بهایی نه تنها مهر تأیید بر این اعتقادات نمی زند‎ ‎که هر تفکر منطقی و هر نگرش علمی ‏نیز عاملی بازدارنده در پذیرش آنست‎!! ‎

 

می بینید که دیانت بهایی مهر تأیید بر این عتقادات می زند و هیچ تفکر منطقی و نگرش علمی ‏هم عاملی بازدارنده در پذیرش آن نیست.‏ 

 

فرموده اید:‏ 

‏3‏‎- ‎او در سرزمین دوری ، بدور از چشم دشمنان زندگی میکند‎ ‎ولی هر ساله در مراسم حج ‏شرکت میکنند و گاه گاهی در نظر برخی برگزیدگان آشکار شده و‎ ‎به آنها دستوراتی میدهند‎.‎ 

 

به قول حضرت علی علیه السلام آمیختن حق و باطل با یک دیگر است که موجب استیلای ‏شیطان بر پیروانش می شود. جناب ویرچوال شما نیز در بسیاری سخنانتان، باز هم متاسفانه ‏همانند پیشوایانتان، حق و باطل را در هم آمیخته اید. اولا باز هم فراموش کرده اید که در بند ‏پیشین فرموده اید: ... هم اینک در میان مردم زندگی می کند. و این جا تهمت زده اید: او در ‏سرزمین دوری به دور از چشم دشمنان زندگی می کند. بخش نخست این سخن همان تهمت ‏ناروایی است که از پیشوایتان حضرت جمال مبارک برگرفته اید که به شیعه تهمت زده است ‏که امام زمان در شهری موهوم به نام جابلقا و جابلصا زندگی می کند. یادتان می آید که پیش ‏از این، این تهمت ناروا را بررسی کردیم و گفتیم که مع الاسف جناب بهاء الله دروغ فرموده اند ‏و به شیعه تهمت زده اند. شما نیز با وجود آن که در بند دوم گفته اید آن حضرت به عقیده ی ‏شیعه در میان مردم زندگی می کند، بنا بر قاعده ی: دروغ گو کم حافظه است، این جا به تقلید ‏از مظهر کلی الهی، تهمت زده اید که در سرزمین دوری زندگی می کند. البته بخش دوم سخن ‏شما درست است که آن عزیز به دور از چشم دشمنانی چون شما، زندگی می کند. اما در میان ‏مردم، نه در شهری موهوم. آری عزیز، اگر به این سخن حضرت نقطه ی اولی، روح البهاء و ‏ارواح البهائین له الفداء، توجه کنید، هرگز عقیده به غیبت و نائبان خاص را به تمسخر نمی ‏گیرید و تن جناب باب را در قبر نمی لرزانید و روحش را مکدر و معذب نمی کنید:‏ 

 

فاعرف ان له کان غیبتان باذن الله و قد حضر ما بین طلعته خلق و لا یعلم عدتهم الا من یشاء ‏الله و ان فی الغیبة الصغری له وکلاء معتمدون و نواب مقربون 

 

بدان که برای امام زمان علیه السلام به اذن خداوند دو غیبت است که میان آشکار شدنش ‏گروهی حاضر می شوند و عده ی آنان را به جز خداوند کسی نمی داند و نیز بدان که در ‏دوران غیبت صغری برای آن حضرت وکیلانی مورد اعتماد و نایبانی مقرب، وجود دارند.‏ 

سخن به درازا کشید، بررسی بقیه ی بیانات جناب ویرچوال بماند برای بعد.

 

بخش چهارم:‏ 

دیگر سخنان جناب ویرچوال را پی می گیریم و به نقد آن می نشینیم:‏ 

‏4- پنهان بودن امام ممکن است قرن ها طول بکشد.‏ 

آری، ممکن است چنین باشد؛ اما به ما فرموده اند: ‏

 

فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلاً. إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً. وَ نَراهُ قَریباً 

صبر کن، صبری زیبا. کافران آمدن امام زمان را دور می پندارند و ما آن را نزدیک می بینیم. ‏

به هر روی امام زمان إن شاء الله خواهد آمد و به کوری چشم دشمنان، آن خواهد کرد که ‏خداوند در قرآن به آن بشارت داده است. اینک من نمی دانم کجای این عقیده خلاف عقل و ‏نقل است؟ اگر خداوند اراده فرموده باشد که حجت خویش را سال ها پنهان کند این امر به ‏گفته ی جناب بهاء الله سابقه هم داشته باشد، چه مانع عقلی دارد؟ دیدید که بر خلاف ادعای ‏جناب ویرچوال، عقیده به غیبت، نه تنها مورد تأیید باب و بهاء الله است، هیچ منع عقلی هم ‏ندارد. ‏

موارد دیگری که جناب ویرچوال برشمرده و آن ها به سخریه گرفته است، این هاست:‏ 

 

‏5‏‎- ‎پس از ظهور ،حضرت با اذن و امر خدا به همراه 313 نفر از یاران در مسجدالحرام‏‎ ‎ظاهر ‏میشوند‎. ‎

‏6‏‎- ‎پس از تصرف مکه و اصلاح امور به طرف مدینه حرکت میکنند و با تصرف این‎ ‎شهر به ‏سمت عراق حرکت میکنند‎ ‎

‏7‏‎_ ‎پس از عراق به جنگ لشکر ظالم سفیانی میپردازد که در نهایت به پیروزی‎ ‎حضرت و ‏کشته شدن سفیانی و سپاه او میانجامد‎. ‎

‏8‏‎_ ‎حضرت سپس برای فتح بیت المقدس اقدام‏‎ ‎میکند و نزول حضرت عیسی و نماز گذاردن ‏ایشان پشت سر امام،باعث اقبال اهل کتاب به‎ ‎ایشان میشود‎. 

‏9‏‎_ ‎حضرت پس از غلبه بر ظالمان و ستمکاران و استقرار‎ ‎عدل و داد ،مدتی حکومت میکنند‎. ‎

‏10‏‎_ ‎پس از حکومت ایشان ،هنگامیکه مرگ ایشان فرا رسد زنی ریشدار بنام‎ ‎سعیده از ‏طایفه بنی تمیم با پرتاب سنگی از پشت بام ،ایشان را به شهادت میرساند‎. ‎

‏11‏‎_ ‎پس از رحلت ، امام حسین مراسم غسل و کفن و دفن آن حضرت را به عهده‎ ‎خواهند ‏گرفت‎. ‎

‏12‏‎_‎از جمله اجماعیات و ضروریات مذهب شیعه،‎ ‎حقیقت رجعت است.یعنی پیش از ‏قیامت،در زمان حضرت مهدی و بعد از آن حضرت،جمعی از‎ ‎مؤمنان خالص و جمعی از ‏کافران خالص به این دنیا بازمیگردند‎. 

اول کسی که‎ ‎در رجعت به دنیا باز میگردد امام حسین (ع) و اصحاب باوفای ایشان ‏هستند،آنگاه یزید و‎ ‎یارانش نیز برمیگردند ،امام حسین (ع) همه آنان را میکشد ،دقیقاً برای هر ‏ضربتی یک‎ ‎ضربت میزند‎. ‎

‏13‏‎_ ‎دولت امام ،آخرین حکومت و دولت خواهد بود و سپس حکومت را امامان‎ ‎دیگر که ‏زنده شده و به دنیا برگشته اند ادامه خواهند داد‎. ‎

‏14‏‎_ ‎پس از پایان حکومت امامان ،قیامت همراه نشانه هایی آغاز میشود و به‎ ‎حساب همه ‏بندگان و موجودات در این روز در پیشگاه خداوند رسیدگی خواهد شد و پس از آن‎ ‎عمر ‏جهان به پایان خواهدرسید‎.!!!!!!‎‏ ‏

 

خواهش می کنم بفرمایید به چه دلیل این مطالب خلاف عقل است؟ البته بی تردید خلاف ‏عقیده ی جناب بهاء الله و عبداالبهاست، به ویژه آن که دروغ بزرگ دیگری از جناب « رقیق ‏البهاء » [= لقب دیگر جناب عباس آقا به گفته ی خودش] نقل کرده است که ایشان فرموده ‏است: ‏

‎.....‎این مسئلهٴ امام دوازدهم و قائم موعود در احادیث شیعه بسیار متزلزل است اگر‏‎ ‎نفسى ‏انصاف داشته باشد هیچیک از این روایات مختلفهٴ متباینهٴ متعارضه را اعتماد‏‎ ‎ننماید. حضرات ‏شیعیان هریک از ائمهٴ اطهار را در یومش قائم مى دانستند و منتظر خروج‏‎ ‎او بودند بعد از ‏امام حسن عسکرى رؤساء ملاحظه کردند که بنیاد امید شیعیان بکلّى‎ ‎ویران خواهد شد و ‏مأیوس و مضمحل خواهند گشت خواستند بوسیله اى نگهدارى کنند لهذا‎ ‎کنایه و استعاره و ‏مجاز و تأویل بکار بردند . ( لوح جناب صدرالصدور از حضرت‎ ‎عبدالبهاء‎ )‎ 

 

این سخن ناراست یا از بی سوادی و بی اطلاعی جناب رقیق البهاست، یا از غرض ورزی و ‏دشمنی. زیرا احادیث شیعه در باره ی امام زمان علیه السلام نه تنها بسیار محکم و استوار ‏است، بلکه از حد احصا و تواتر هم برتر است. احادیث مربوط به اصل قائمیت و وجود ‏مقدس حضرت ولی عصر علیه السلام هم نه تنها هیچ تعارض و تباینی با یک دیگر ندارند؛ ‏بلکه کاملا مؤید و مکمل یک دیگرند. دلیل بی سوادی و یا غرض ورزی جناب ابن البهاء هم ‏آن است که ایشان مانند پدر بزرگوارش به شیعه تهمت زده و گفته است که حضرات شیعیان ‏هر یک از ائمه اطهار را در روزگار خود قائم می دانستند و منتظر خروج او بودند. ما برای ‏آن که دروغ گویی و یا بی سوادی ( و البته احوط جمع است) جناب رقیق البهاء را ثابت کنیم، ‏روایتی را که عباس آقا آن را نیمه و ناقص نقل کرده است، می آوریم، تا سیه روی شود آن که ‏در او غش باشد. ‏

حکم بن ابی نعیم می گوید: در مدینه به حضور حضرت امام باقر علیه السلام رسیدم و به ‏ایشان عرض کردم: من در مکه میان رکن و مقام نذر کرده ام که اگر شما را ملاقات کنم از ‏مدینه خارج نشوم تا آن که بدانم آیا قائم آل محمد شمایید یا خیر؟ امام به من چیزی نفرمود.‏ 

من سی روز در مدینه ماندم. یک بار آن حضرت را در راهی دیدم. امام به من فرمود: ای ‏حکم تو هنوز اینجایی؟ من عرض کردم: آری، من که به شما گفتم چه نذری کرده ام؛ اما شما ‏به من به چیزی امر نفرمودی و از چیزی هم نهی نکردی و پاسخی به من نفرمودی. امام ‏فرمود: فردا صبح زود به خانه ی من بیا. صبح فردا به محضر مبارک امام شتافتم. آن عزیز ‏فرمود: خواسته ات را بگو. من هم عرض کردم: فدایت شوم من نذر روزه و صدقه ای میان ‏رکن و مقام کرده ام که اگر شما را در مدینه ملاقات کنم، از شهر خارج نشوم تا آن که بدانم ‏آیا قائم آل محمد شمایید یا خیر؟ اگر شما قائم آل محمدید، ملازم شما شوم و اگر نه، به ‏دنبال کسب روزی خویش، به مسافرتم ادامه دهم. امام فرمود: ای حکم همه ی ما امامان قائم ‏‏( به پا خاسته) به امر خداوند هستیم. من پرسیدم: آیا شما مهدی هستید؟ امام فرمود: همه ی ‏ما به سوی خدا هدایت شده هستیم. من باز پرسیدم: آیا شما صاحب شمشیر ( ذوالفقار ) می ‏باشید؟ امام بار دیگر فرمود: همه ی ما صاحب شمشیر و وارث شمشیر هستیم. این بار ‏پرسیدم: آیا شما همان کسی هستید که دشمنان خدا را می کشید و خداوند به وسیله ی شما ‏اولیای خدا را عزیز می کند و دین خدا را پیروز می گرداند؟ امام این بار فرمود: ای حکم من ‏چگونه آن کس باشم در حالی که اینک به سن چهل و پنج رسیده ام و همانا صاحب این امر ‏از من به دروان شیرخوارگی نزدیک تر و به پشت اسب چابک تر است. ‏

بر اساس این روایت شریف، القاب قائم و مهدی اگر به معنای عام و لغوی خود باشد که امام ‏علیه السلام در خود روایت توضیح داده است( قائم یعنی به پا خاسته برای برپایی حق و ‏مهدی یعنی هدایت شده به سوی حق) شامل حال همه ی امامان می شود؛ اما اگر به معنای ‏خاصی باشد که مورد نظر راوی حدیث بوده است، یعنی همان عزیزی که قیام می فرماید و ‏زمین را از لوث وجود کافران و منافقان و ظالمان و ستمگران پاک می کند، همان عزیزی که ‏جناب ویرچوال هم مجبور به اعتراف شده است که :‏ 

‎ ‎مهدویت‎ ‎و اعتقاد به منجی عالم که همه ادیان و گروه ها به آن اشاره کرده اند موضوع ‏دیگری‎ ‎است 

کسی است که به فرموده ی امام علیه السلام از دیگر امامان به دوران شیرخوارگی نزدیک تر ‏است یعنی در سن پنج سالگی به امامت رسیده است و نیز از امامان دیگر بر پشت اسب ‏چابک تر است، یعنی هنگام ظهور با آن که سن مبارکش بسیار زیاد است، اما به شکل جوانی ‏کمتر از چهل سال ظهور می کند. ‏

چنان که ملاحظه فرمودید، جناب عبدالبهاء به پیروی از پدر بزرگوارش، به شیعه تهمت زده ‏که فرموده: ‏

شیعیان هریک از ائمهٴ اطهار را در یومش قائم مى دانستند و منتظر خروج‏‎ ‎او بودند 

‏ ‏

علی رغم انف ایشان، شیعیان هیچگاه چنین اعتقادی نداشته اند. ‏

دروغ و تهمت دیگری که ایشان به شیعیان و نیز به نواب اربعه و عالمان دیگر وارد کرده اند، ‏همان است که در دنباله ی افاضه شان فرموده اند:‏ 

 

بعد از امام حسن عسکرى رؤساء ملاحظه کردند که بنیاد امید شیعیان بکلّى‎ ‎ویران خواهد شد ‏و مأیوس و مضمحل خواهند گشت خواستند بوسیله اى نگهدارى کنند لهذا‎ ‎کنایه و استعاره و ‏مجاز و تأویل بکار بردند . ( لوح جناب صدرالصدور از حضرت‎ ‎عبدالبهاء‎ )‎ 

 

در عموم احادیث مربوط به امام زمان علیه السلام که به سال های پیش از رحلت امام ‏عسکری علیه السلام باز می گردد، کنایه و استعاره و مجاز و تأویل به کار نرفته است. در ‏بسیاری از این احادیث کاملا صریح و روشن، وجود مقدس امام زمان علیه السلام با ذکر نام ‏پدر و اجداد طاهرین آن حضرت، تعیین شده است. این که ایشان فرزند یازدهم حضرت علی ‏و فرزند نهم امام حسین و فرزند بلافصل امام عسکری علیه السلام است آن قدر روشن است ‏که جناب باب هم بارها و بارها به آن تصریح کرده است. برخی مدارک این موضوع را پیش ‏از این آورده ایم و اینک مدرک دیگری را هم می آوریم تا بدانید که جناب باب هم به این ‏خرافات، معتقد بوده است:‏ 

ثالث معرفت ابواب است و در این مقام فرض است بر مکلف ، اقرار به وصایت امیرالمؤمنین ‏علیه السلام نماید. .. رابع معرفت امامت است در این مقام بر کل موجودات فرض است ‏معرفت دوازده نص مقدس که قائم مقام ولایت مطلقه بوده باشند.. و اسماء مقدسه ایشان.. این ‏است: الحسن بن علی و الحسین بن علی و علی بن الحسین و محمدبن علی و جعفر بن محمد ‏و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمدبن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و ‏الحجة القائم محمدبن الحسن صاحب الزمان و الفاطمة الصدیقة ، صلوات الله علیهم اجمعین و ‏این شموس عظمت و نجوم عزت در هر شأن، قائم مقام مقام رسول الله صلی الله علیه و‌آ‌له ‏بوده اند. ‏

چنان که توجه کرده اید، جناب باب علاوه بر آن که اعتقاد به وصایت امیرالمؤمنین را مستقلا ‏فرض و واجب می شمارد، به ولایت کلیه ی حضرت صدیقه ی طاهره هم معتقد است و می ‏بینید که ایشان بر خلاف سخن جناب رقیق البهاء، عقیده به حضرت مهدی را نه تنها ساخته و ‏پرداخته ی عالمان و رؤسای شیعه نمی داند، بلکه معتقد است: ‏

 

رابع معرفت امامت است در این مقام بر کل موجودات فرض است معرفت دوازده نص مقدس ‏که قائم مقام ولایت مطلقه بوده باشند 

‏و باز، از آن جا که حجت خدا بالغه و رساست، و نیز، از آن جا که دروغ گو کم حافظه است، ‏به وجود، همین جناب ابن البهاء در جایی دیگر به وجود دوازده امام تصریح می کند و در ‏شرح مکاشفه ی یوحنا، چنین می گوید: ‏

 

این دوازده ستاره عبارت از دوازده ائمه است که مروج شریعه محمدیه بودند و مربیان ملت که ‏مانند ستاره در افق هدایت می درخشیدند 

اینک این سخنان جناب باب و عبدالبهاء را با این سخنان جناب ویرچوال برابر نهید:‏ 

در کتاب لغت "خرافه " را اینطور تعریف کرده اند‎: ‎سخن‎ ‎بیهوده،حدیث باطل ‏،افسانه،اسطوره‎.‎در حقیقت اشکارا میتوان هر سخن غیر قابل‎ ‎اثبات ،هر حرف بی پایه و اساس ‏و هر گفته غیر قابل تحقیق را خرافه دانست! اگر در این‎ ‎گنجینه ها به جستجوی واژه خرافه ‏براییم میبینیم که‎ ‎این مفهوم به سه خوشه واژگانی جعل( قاعدتا منظور ایشان جهل است، ‏اشتباها جعل تایپ شده ) نادانی و ساده لوحی‎ ‎وابسته است‎.‎ 

ملاحظه فرمودید که این سخنان بیهوده و حدیث باطل و افسانه و اسطوره را جناب باب و ‏عبدالبهاء به راحتی اثبات فرموده اند و بدینسان خدای ناکرده به گفته ی جناب ویرچوال، سه ‏خوشه ی : جهل، نادانی و ساده لوحی را یک جا دارایند! داوری با شماست.‏ 

بررسی بیانات مشعشع جناب ویرچوال هنوز ادامه خواهد داشت. به خواست حضرت حق.

بخش پنجم:‏ 

پاسخ به افاضات جناب ویرچوال را در موضوع قائمیت در متون بهائی پی می گیرم و پیش از آن لازم است نکته ای را به ‏عرض و اطلاع عزیزان برسانم: ‏

بارها و بارها گفته ایم که این سایت، یک سایت صرفا پژوهشی و علمی است که با هیچ یک ‏از بهائیان سر ستیز و دشمنی ندارد. تمامی تلاش 

دست اندرکاران سایت آن است که مبتنی بر ‏مدارک و متون بهایی، کنه و ژرفای این آئین را آشکار کنند. بهترین راه برای اثبات درستی و ‏نادرستی یک عقیده، مراجعه به آرا و افکار پیشوایان و بنیان گذران آن آئین است. آن آرا و ‏اندیشه ها هم در سخنرانی ها و نوشتارهای آنان متجلی است. نمی دانم مبلغان و گردانندگان ‏تشکیلات بهایی از این که بر اساس کتاب های سران و پیشوایان و مبلغان به نام بهایی، مبانی ‏فکری بهائیت بررسی شود، چه وحشتی دارند؟ ‏

جناب ویرچوال فرموده اند:‏ 

 

چگونه است که استدلالهای علمی شما فقط برای ابطال باب‎ ‎و بهاء کاربرد دارد ولی هنگامیکه ‏این علم و دانش برای اعتقادات شیعه بکار میرود‎ ‎دیگر کاربری ندارد و از رونق میافتد !!؟‎ ‎

 

دوست دانشمند، استدلال های علمی ما برای دانستن مدعای باب و بهاء، بر پایه ی کتاب ‏های این مدعیان مقام قائمیت و نبوت و من یظهره اللهی است. هر کودک نابالغی هم می داند ‏که برای بررسی درستی یا نادرستی این مدعا، بهترین و راحت راه، مراجعه به آثار آنان است. ‏گیرم که استدلال های ما فقط برای بطلان بابیت و بهائیت کاربرد داشته باشد. خوب عزیز دل ‏برادر، ما هم در پی همین کار هستیم و می بینید که از قضای روزگار، این استدلال ها، هم ‏بسیار دندان شکن اند و هم کاربرد دارند. ‏

جناب ویرچوال، گویا شما فراموش کرده اید که خرافه ی مهدویت همان چیزی است که ‏جناب باب مدعی آن است. حقیر به هیچ روی به خود زحمت نمی دهم تا برای شما در این ‏سایت- که بررسی مدعای باب و بهاء را در دستور کار دارد- مهدویت را بر اساس آیات ‏قرآن و احادیث رسول خدا و ائمه ی هدی اثبات کنم. این مهم در حدود سه هزار کتاب که در ‏این باره نوشته شده ، آمده است. مساله آن است که همین خرافه را جناب باب نه تنها معتقد ‏است بلکه گویا فراموش کرده اید که فرموده است: ‏

یا بقیة الله! قد فدیت بکلی لک. و رضیت السبّ فی سبیلک. و ما تمنّیت إلّا القتل فی محبتک.‏ 

ای بقیة الله! بکلی فدای شما شوم. و راضیم که در راه تو دشنام بشنوم. و آرزویی به جز کشته ‏شدن در راه محبت تو ندارم. ‏

جناب ویرچوال! حضرت نقطه ی اولی نه تنها به این خرافه عقیده داشته و مشتری پر و پا ‏قرص این دکان است، بلکه آرزویش کشته شدن در راه امام زمان خرافی بوده است. خود ‏ایشان هم کلی از این دکان سود برده است و بر اساس ادعای نوکری امام زمان بوده که ‏پیروانی به گرد خویش فراهم آورده است. گویا فراموش کرده اید و شاید هم نمی دانید که ‏جناب باب تفسیر سوره ی یوسف را که در اثبات حقانیتش باری جناب باب الباب ( ملا ‏حسین بشرویی ) می نویسد، مدعی می شود که آن را از جناب حضرت حجت ابن الحسن ‏علیه السلام، نوشته است. به این ترتیب اگر به فرض هم حقیر به جز از این راه نتوانم حقانیت ‏حضرت مهدی را اثبات کنم، حجت را بر شما تمام نکرده ام؟ شما برائت خود را از آئین باب ‏و بهاء اعلام کنید، آن گاه شما را به سایت هایی که در باره ی اثبات مهدویت ، مبتنی بر آیات ‏روشن قرآن و احادیث درست نبوی و علوی، وجود مقدس حضرت بقیة الله علیه السلام را ‏آشکارا، اثبات کرده اند، ارجاع خواهم داد. ‏

خواهش می کنم شما کاری نداشته باشید که ما صحت روایاتمان را چگونه اثبات می کنیم. با ‏عرض پوزش این امر به شما، به عنوان یک بهایی، فعلا ربطی ندارد. اگر اعتراف کردید که ‏باب و بهاء بر خلاف ادعای خودشان و شما، کاره ای نیستند، آن گاه در آن مقام برآیید که ما ‏شیعیان عقایدمان را چگونه اثبات می کنیم. مطمئن باشید: نحن أبناء الدلیل: ما فرزندان دلیل ‏ایم. ما پیروان آئینی هستیم که می فرماید: قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین. ما پیروان ‏پیامبری هستیم که خداوند خطاب به او می فرماید: قل هذه سبیلی أدعو إلی الله علی بصیرة ‏إنا و من اتبعنی: ای پیامبر به این مردم بگو: راه من این است. شما را با بصیرت و بینایی به ‏سوی خداوند فرا می خوانم. من و هر کس که پیرو من است، چنین ایم.‏ 

جناب ویرچوال باز هم می گویم: تا زمانی که شما بهایی باشید، برای نجاتتان از چنبره ی ‏تشکیلات، بهترین راه، استدلال به آثار امری است. خواهش می کنم تلاش نفرمایید تا از این ‏مخمصه به در آیید. این، طاس لغزنده ای است که رهاننده را چاره باید، نه زور. چاره هم جز ‏دست کشیدن از آئین سست بنیاد بهایی نیست. البته من می دانم که گرفتار شدن در مطالبی که ‏جناب نقطه ی اولی و حضرت جمال قدم افاضه فرموده اند، بسی خطرناک است و هیچ راه ‏گریزی برای یک بهایی نمی گذارد. این پرنویسی ها و مدعاهای نامربوط هم ، همگی برای ‏گریختن از این مخمصه ی خطرناک است. ‏

به حول و قوه ی الاهی، مباحث را پی خواهم گرفت و دیگر افاضات جناب ویرچوال را در بوته ی نقد، خواهم نهاد. إن شاء الله.

 

 

بخش ششم:‏ 

جناب ویرچوال در بخشی دیگر از قلم فرسایی خود، فرموده است: ‏

‎ ‎لطف کنید پارامترهای یک دین حقیقی را‎ ‎هم بنویسید که ما از سر در گمی نجات یابیم و ‏تکلیفمان روشن شود که دین هستیم یا‎ ‎فرقه !!!!! مردیم از بی تکلیفی!!؟‎ ‎

 

دوست عزیز، آیا به راستی شما در پی آن اید که از بی تکلیفی به در آیید، یا ماجرایی به این ‏مهمی را که حیات فکری و اعتقادی شماست، به شوخی و مسخره گرفته اید؟ پارامترهای یک ‏دین حقیقی را پیش از این هم گفته ایم. مهم ترین و اصلی ترین پارامتر آن است که رهبران ‏آن دین راست گو باشند و در گفتارشان و نیز در کردارشان، تناقضات آشکار و بین و غیر ‏قابل توضیح و توجیه نداشته باشند. این، اصلی ترین و اساسی ترین معیار و ملاک درستی ‏یک دین است. اما چه کنیم که این محک را چون به بهائیت می زنیم، پاسخ منفی دریافت می ‏کنیم. من مجدداً برخی از مبنایی ترین مطالب را که در بهائیت تناقضات بسیار بین در آن ها ‏دیده می شود، برشمارم و از شما و هر بهایی دیگری که مرد میدان مباحثه و گفت و گوی ‏علمی و منطقی است، دعوت می کنم که مردانه پای پیش نهد و این تناقضات را برطرف سازد ‏و در غیر این صورت، شجاعانه اعتراف کند که: آری، بهائیت، دین نیست. دیگر هر چه می ‏خواهد باشد، ما را غمی نیست. اینک برخی از مطالب متناقض در بهائیت که با معیار قرآنی ‏سجیده می شوند. همان معیار که فرموده است: لو کان من عند غیر الله، لوجدوا فیه اختلافاً ‏کثیراً: اگر از جانب غیر خدا باشد، در آن، اختلاف فراوان می یابی:‏ 

‏1-‏از دعوی جناب باب شروع می کنیم: ایشان در آغاز دعوت خویش، خود را باب امام ‏زمان یعنی حضرت حجت بن الحسن العسکری علیه السلام معرفی می کند و این ادعا ‏در حدود چهار سال به طول می انجامد. پس از آن مدعی می شود که خود امام زمان ‏است و سپس مدعی می شود که پیامبر خداست و دین جدید آورده است و در پایان ‏هم در لوح هیکل الدین خود را ذات و کینونت خدا می پندارد. بالاخره در پایان کار ‏با نواخته شدن فقط یازده ضربه چوب به پای مبارک، توبه می کند و از تمامی ‏ادعاهایش دست می شوید. این یعنی یک تناقض آشکار در مدعا و یعنی دروغ گویی ‏مدعی.‏ 

‏2-‏حضرت بهاء الله نخست خود را پیرو باب قلم داد می کند و به مجیزگویی از جانشین ‏ایشان، اخوی محترم خودشان، یعنی جناب صبح ازل می پردازد و پس از آن مدعی ‏می شود که موعود بیان است و دین جدید می آورد و آئین بیان را هم که بیش از ‏بیست از عمر آن نگذشته بود، نسخ می کند. و در همین حال اعتراف می کند که مقام ‏نبوت و رسالت ( هر دو ) به وجود مقدس حضرت محمد انتها پذیرفته است. و باز هم ‏در همین حال مدعی می شود علاوه بر آن که نمله ی فانیه ( مورچه مردنی ) است، ‏خدای خدایان هم هست و اصلا همه ی خدایان از ترشح امر ایشان خدا شده اند و ‏همه ی پروردگاران از سرریز خدایی ایشان به این مقام والا نائل شده اند و در بخشی ‏از زندگی هم اعتراف می کند که : قد ضلت رأس الخیط فی أمری: سر رشته ی کارها ‏از دستم به در شده اند.‏ 

‏3-‏جناب بهاء الله مدعی شده است که در این آئین تساوی کامل ( توجه کنید تساوی ‏کامل ) میان زن و مرد برقرار است، اما می بینیم که نه تنها سهم الإرث زن مرد و ‏متفاوت است، حتی مهریه ی زن روستایی هم با زن شهری ( به هر علت ) متفاوت ‏است و نیز از آن مهم تر، با وجود ادعای پر طمطراق تساوی رجال و نساء، زنان ‏بهایی حق عضویت در بیت العدل اعظم الاهی را که مهم ترین مرجع قانون گذاری و ‏مسئول اداره ی بهائیان در تمامی شئون است، ندارند. ‏

بهاء الله از یک سو مدعی شده است که این دین، دین وحدت عالم انسانی است، اما از سوی ‏دیگر همین جناب، غیر بهائیان را پست و پائین تر از حیوانات چهار پا می شمارد. از آن بدتر ‏و بی شرمانه تر آن است که بنیان گذار وحدت عالم انسانی با کمال بی شرمی اعلام می دارد: ‏

 

من ینکر هذاالفضل الظاهر الباهر المتعالی المنیر ینبعی له بان یسئل عن امه حاله فسوف یرجع الی ‏اسفل الجحیم‏ 

و به این ترتیب حرام زادگی منکران خودش را اعلام می دارد. ‏

‏ ‏

‏4-‏بهاء الله از یک طرف چنین شعار می دهد: ‏

‏( لسان از برای ذکر خیر است او را به گفتار زشت میالایید ... مذهب الهی از برای محبت ‏و اتحاد است او را سبب عداوت و اختلاف منمایید 

اما خودش بدترین سخنان را در باره ی برادرش بر لسان مبارک جاری می کند و آن را به ‏زشت ترین عبارات می آلاید. ‏

‏5-‏حضرت ایشان به اسلام و مسلمین و هم چنین قرآن و احادیث تهمت می زند و آیه ی ‏قرآن را به قرآن نسبت می دهد که در قرآن نیست و روایاتی را به شیعه منتسب می ‏کند که وجود خارجی ندارد. ‏

‏6-‏جناب رقیق البهاء فرزند خلف جمال مبارک نیز دست کمی از پدر ندارد. او هم دم از ‏وحدت عالم انسانی می زند ولی بدترین و زشت ترین سخنان را با برادرش رد و بدل ‏می کند 

‏7-‏همین جناب پیش گویی می کند که ولی امر الله که باید رئیس دائمی و عضو ممتاز و ‏لا ینعزل بیت العدل باشد، نوه ی دختریش، شوقی افندی است و پس از او و در نسل ‏او بکر بعد بکر[= پسر بزرگ بعد از پسر بزرگ] باید ولی امر باشند، ولی شوقی افندی ‏عقیم از آب در می آید و پیش گویی ایشان غلط از آب در می آید و بیت العدل بی ‏سرپرست می ماند. ‏

‏8-‏جناب شوقی ربانی، ولی امر آئین مبارک، نیز باز هم بر خلاف پدر بزرگ و جد امجد ‏که دم از وحدت عالم انسانی می زدند، بنیان طرد روحانی و اداری را پی می افکند که ‏تیشه به ریشه ی نهال دروغین و پوسیده ی وحدت عالم انسانی می زند. ‏

‏9-‏بیت العدل کنونی هم که تنها مرجع قانونی و شرعی این امر بدیع است و اعضایش ‏روی هم رفته، ملهم به الهامات الاهی اند، حتی از منظر خود بهائیت، فاقد ارزش ‏قانونی و شرعی است؛ چون فاقد وجود عضو ممتاز لاینعزل یعنی ولی امر است.‏ 

این نه مورد را به خاطر تقدس عدد نه در نزد جناب ویرچوال و دیگر بهائیان آوردم تا ‏عرض کنم که این گونه موارد همگی معیار و ملاک بطلان دیانت بهایی است. ‏

در بخش دیگری از عرایضم دیگر فرمایشات جناب ویرچوال را بررسی خواهم کرد تا ‏کاربران عزیز بهایی و غیر بهایی، داوری کنند. در ضمن باز هم به یاد می آورم که حقیر و ‏نیز گردانندگان سایت بهایی پژوهی با هیچ یک از بهائیان دشمنی نداریم بلکه بسیاری از ‏آنان را کسانی می دانیم که نادانسته در دام بهائیت و تشکیلات اختاپوسی آن گرفتار آمده ‏اند و اگر تشکیلات بگذارد تا آنان به تعلیم تحری حقیقت به راستی عمل کنند، بی تردید ‏اغلب آنان که هنوز پرده ی انکار به روی گوش و چشمشان کشیده نشده است، حق را ‏خواهند یافت و بطلان بهائیت برایش کالشمس فی وسط السماء، آشکار خواهد شد. إن ‏شاء الله. 

 

 

بخش هفتم:‏ 

در بخش دیگری از سخنان جناب ویرچوال آمده است: ‏

 

دوست عزیز همانطور که ملاحظه کردید قبول‎ ‎دیانت اسلام دلیلی بر تأیید اعتقادات شیعه اثنی عشری ‏نیست و عقایدی از این نوع در‎ ‎دیانت بهایی جایگاهی ندارد‎!!!! 

 

جناب ویرچوال و نیز دیگر بهائیان خوب است بدانند ریشه ی بهائیت بابیت و منشأ بابیت هم شیخیه است ‏و شیخیه هم بنایی انحرافی از شیعه ی اثنی عشریه است. بدینسان بابیت برخاسته ای کژ از دل و درون ‏شعیه می باشد و خواه ناخواه اگر شیعه ی دوازده امام برحق نباشد، بنیان بابیت و در پی آن بهائیت، اگر ‏اصلشان درست باشد، فرو خواهد ریخت. پیش از این به اشاره گفته ایم که از قضا و بر خلاف خواسته و ‏نظر جناب ویرچوال جناب عبدالبهاء هم در اثبات حقانیت تشیع سخن گفته و آن را بر اساس مکاشفات ‏یوحنا اثبات کرده است. البته از آن جا که عموما بیانات ایشان آمیخته ای از حق و باطل است، در سخنی ‏هم که از ایشان می آوریم، این آمیختگی به چشم می خورد، ولی به هر حال حقانیت تشیع را هم اثبات می ‏کند. خوب است بیانات ایشان را عینا بیاوریم و بررسی کنیم تا جناب ویرچوال نفرمایند: ‏

 

قبول‎ ‎دیانت اسلام دلیلی بر تأیید اعتقادات شیعه اثنی عشری نیست.‏ 

 

در کتاب مفاوضات از قول عبدالبهاء چنین آمده است:‏ 

در فصل دوازدهم از رؤیای یوحنّا مذکور است که میفرماید " علامتی عظیم در آسمان ظاهر شد زنی که ‏آفتابرا در بر دارد و ماه زیر پاهایش و بر سرش تاجی از دوازده ستاره است ". این زن آن عروس است که ‏شریعة اللّه است که بر حضرت محمّد نازل شد و 

آفتاب و ماه که در بر و زیر قدم دارد دو دولت است که در ظلّ آن شریعت است دولت فرس و دولت ‏عثمانی زیرا علامت دولت فرس آفتابست و علامت دولت عثمانی هلالست که ماه است این آفتاب و ماه ‏رمز از دو دولت است که در ظلّ شریعة اللّه است . ‏

و بعد میفرماید که بر سرش تاجی از دوازده ستاره است و این دوازده ستاره عبارت از دوازده ائمّه است که ‏مروّج شریعت محمّدیّه بودند و مربّیان ملّت که مانند ستاره در افق هدایت میدرخشیدند . ‏

بعد میفرماید " و آبستن بوده از درد زه و عذاب زائیدن فریاد برمیآورد " یعنی این شریعت در مشکلات ‏عظیمه افتد و زحمات و مشقّات عظیمه کشد تا ولدی کامل ازین شریعت حاصل گردد یعنی ظهور بعد و ‏موعود که ولدی کاملست در آغوش این شریعت که مانند مادر است پرورش یابد و مقصود ازین ولد ‏حضرت اعلی و نقطه اولی است که فی الحقیقه زاده شریعت محمّدیّه بود یعنی حقیقت مقدّسه ای که طفل و ‏نتیجه شریعة اللّه که مادر است و موعود آن شریعت است در ملکوت آن شریعت تحقّق یافت. ‏

صرف نظر از صحت و سقم این تعابیر و تفاسیر، چنان که ملاحظه می فرمایید، جناب رقیق البهاء، به دوازده ‏امام معتقد است و در اثبات حقانیت شیعه از مکاشفات یوحنا بهره برده است. البته گاف بزرگی هم در این ‏بیانات ایشان دیده می شود و این جناب بی آن که خود بداند، بر سر شاخ نشسته و بن بریده است. از یک ‏سو بهائیان به پیروی از حضرت نقطه اولی یعنی جناب باب به قائمیت او معتقدند و او را همان امام ‏دوازدهم می دانند، و از سوی دیگر در این تفسیر عبدالبهاء، آمده است: ‏

مقصود ازین ولد حضرت اعلی و نقطه اولی است که فی الحقیقه زاده شریعت محمّدیّه بود. ‏

بهائیان عزیز خواهش می کنم چشم خرد برگشایید و گوش تأمّل برگیرید! کمی به خود آیید و نگویید این ‏سخنان برگرفته از ردیه هاست. اصل مطلب را برگیرید و در آن آزادانه بیندیشید. مگر جناب عبدالبهاء ‏نفرموده است: ‏

این دوازده ستاره عبارت از دوازده ائمّه است که مروّج شریعت محمّدیّه بودند و مربّیان ملّت که مانند ستاره ‏در افق هدایت میدرخشیدند.‏ 

از همه بهائیان خردورز می پرسم: این دوازده ائمه که مروج شریعت محمدیه بودند و مربیان ملت، چه ‏کسانی اند. توجه داشته باشید، حقیر در این قسمت از عرایضم نمی خواهم بر اساس این سخن حقانیت ‏شیعه را اثبات کنم. این کار انجام گرفت. می خواهم از شما عزیزان و نیز از دیگر کاربران تقاضا کنم از ‏خود بپرسند این دوازده ستاره کیان اند؟ ظاهرا در یازده تای آن ها اختلافی نیست. سخن بر سر دوازدهمین ‏نفر است. ستاره ی دوازدهمی کیست؟ حتما توجه دارید جناب باب نمی تواند ستاره ی دوازدهم باشد، زیرا ‏جناب عبدالبهاء نقل کرده است که آن زن، یعنی شریعت محمدیه، آبستن بوده و فرزندی به دنیا آورده و ‏ایشان مدعی شده است که آن فرزند همان جناب باب است. اینک یک پرسش ساده: ستاره ی دوازدهم ‏کیست؟ 

به این ترتیب اولا ملاحظه می فرمایید که از نظر حضرت عبدالبهاء شیعه ی اثنی عشریه آئین برحقی است ‏که این حقانیت را آن جناب بر اساس مکاشفات یوحنا اثبات فرموده اند و ثانیا باز هم بر اساس تأویل و ‏تفسیر ایشان، ستاره ی دوازدهم که بر تارک تاج آن زن آبستن می درخشد، معلوم نیست که کیست؟ ‏

سخن فرجامین این بخش آن که : چنان که تا به حال دیده اید، تمامی عقاید مورد بحث شیعه در این گفت ‏و گوها، بر اساس بیانات حضرات باب و بهاء و عبدالبهاء اثبات می گردد و این عقاید هر چه باشد باید ‏مقبول حضرات بهایی واقع شود. یا خود دلیلی باشد بر بطلان ادعاهای آقایان پیشوایان بهایی. چون باز هم ‏می گوییم: تناقض در گفتار، دلیل بر بطلان هر ادعایی است. ‏

به خواست خداوندی که حجتش بالغ و رساست، باز هم بخشی دیگر از بیانات جناب ویرچوال را در آینده به نقد خواهیم نشست. 

 

 

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۶-۱۳۸۵.

Back To Top