شورش بابیان در زنجان

توضیح بهائی پژوهی درباره مقاله شورش بابیان در زنجان

          اگرچه درمنابع تاریخی رسمی معاصر ایران ، و نیز در لا به لای نوشته های تاریخی منتشره توسط بابیان و بهائیان ، مطالب و نوشته های کافی در بیان و اثبات اقدامات مسلحانه و تروریستی بابیان در آغاز پیدایش این گروه وجود دارد ؛ ولی بهائیان هر از گاهی برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی و تهییج اعضای جامعه خود ، مطالب و کتابهایی درباره تحریکات نظامی و اقدامات خصمانه و تروریستی خود علیه مردم بیگناه و دولت و قوای نظامی ملّی وقت منتشر، و آنرا در پوشش اقدامات دفاعی توجیه میکنند. و حتی نام کشته های بابی را بعنوان شهیدان بهائی در آثار خود رقم میزنند ؛ و در عین حال، خود را طرفدار صلح و خیرخواه ملک و ملّت معرفی مینمایند !

          در مقاله حاضر ، دکتر جان والبریج ، که از سابقه علمی و تخصص کافی برای مطالعه و بررسی تاریخ معاصر ایران و خاور میانه برخوردار است، و در زمان نگارش این مقاله، خود فردی بهائی بوده است، به بررسی شورش بابیان در زنجان پرداخته ، و به روشنی نشان داده که علت درگیری و خشونت دولت قاجار با بابیان در زنجان،نه عقاید و باور و دیدگاه و مشرب آنها،بلکه صرفا اقدامات افراطی تروریستی و قیام مسلحانه بابیان بوده است .

          به عبارت دیگر، اگر بابیان اقدام به قیام مسلحانه و تصرف اسلحه خانه حکومتی نمی کردند، حکومت مرکزی و حکومت محلّی زنجان ممانعت و مشکلی با عقاید متفاوت و بدعت آمیز آنها نداشت و آنرا تحمل می کرد . ولی از آنجا که بابیان، تحت تأثیر تفکرات باب، درصدد کسب قدرت و تشکیل حکومت بابی در ایران، به هر قیمت ، بودند و در واقع حاکمیت ملی و امنیت کشور را هدف گرفته بودند، حکومت مرکزی به مقابله و سرکوب آنها برخاست و این اقدامی مشروع و پذیرفته شده در همه کشورها و تحت همه قوانین میباشد.

          به این ترتیب،تا زمانی که بهائیان به تکریم شورشیان مسلح بابی پرداخته و از انها با عنوان شهدای خود یاد کنند، به لحاظ تاریخی و حقوقی،خود را در مقابل مردم و نظامات اجتماعی و قانونی کشور قرار داده،و نباید انتظاراقبال و اعتماد عمومی را داشته باشند.

 

بیوگرافی دکتر جان والبریج

تحصیلات : فارغ التحصیل دوره دکترای دانشگاه هاروارد آمریکا (1983) در رشته زبان های خاورمیانه

حوزه های مورد علاقه و مطالعه : فلسفه اسلامی / تاریخ و مطالعات اسلامی / مطالعات بهائی / حوزه تاریخ اندیشه اسلامی، با تاکید بر نقش فرهنگی علم و فلسفه

شغل استاد رشته فرهنگ ها و زبان های خاورمیانه در دانشگاه ایندیانا ،

مدیر بخش مطالعات کارشناسی ارشد در بخش آموزش زبان ها و فرهنگ خاورمیانه

درسهایی که اخیرا تدریس کرده : فلسفه اسلامی / مطالعات قرآنی / تاریخ نظامی خاورمیانه / مطالعات ادبیات کلاسیک عربی

          دکتر والبریج در اواسط دهه 1980 ، در پی علاقه به فراگیری و مطالعه عرفان اسلامی و تاریخ اجتماعی خاورمیانه معاصر ، به آثار و تعالیم و باور بهائی گرایش پیدا کرد وبه همراه همسر خود، دکتر لیندا والبریج ، بهائی شد .

          از آنجا که رویکرد او به حوزه دین و مطالعات دینی ، توأم با نگاه علمی و آزاد اندیشی و حقیقت جویی ، و فارغ از تفکرات دگماتیک و فرقه گرایانه بود ، بین او و مسئولان تشکیلاتی و اداری بهائی، و نیز بهائیان فعال و متعصب، اختلافاتی بروز کرد . او در سال 1994  به منظور گفتگو در حوزه مباحث جامعه شناسی و امور اجتماعی آیین بهائی یک گروه اینترنتی در دانشگاه ایندیانا تأسیس کرد و و نام تالیسمان بر آن نهاد . ولی مسئولان انتصابی و تشکیلاتی در جامعه بهائی امریکا و حیفا، پس از اطلاع از تشکیل این گروه و مطالب منتشره در آن، که متفاوت از دیدگاه ها و نظرات مرسوم تشکیلات بهائی بود، به مخالفت با آن برخواستند و اعضای گروه را به طرد و تکفیر و اخراج از جامعه بهائی تهدید کردند. این تهدیدها سرانجام موجب شد تا دکتر جان والبریج ، به همراه همسرش ، لیندا والبریج ، و عده دیگری از روشنفکران بهائی ، بصورت داوطلبانه از جامعه بهائی کناره گیری کنند .

برخی از تألیفات نامبرده به شرح زیر است :

خدا و عقل در اسلام : خلافت عقل . کمبریج : انتشارات دانشگاه کمبریج (2011)

"مقالات و یادداشتهایی درباره تاریخ بابی و بهائی " . مقالات پراکنده در حوزه مطالعات شیخی، بابی و بهائی . سال ششم ، شماره 1 (2002)

حکمت و خرد در عرفان شرقی : سهروردی و اشراق افلاطونی . آلبانی (آمریکا)، انتشارات سانی (2001)

دانش و اشراق : تحقیق درباره حکمت الاشراق سهروردی (همراه حسین ضیایی) انتشارات دانشگاه یانگ بریگام (1999)

اعمال مقدس ، زمان مقدس ، مکان مقدس : مقالاتی درباره احکام و تاریخ بهائی . آکسفورد انتشارات جرج رونالد (1996)

ترجمه : محبوب من : در صراط عشق . نوشته جبران خلیل جبران . انتشارات ابر سفید . (1997)

ترجمه : طوفان : شعر و نثر و داستانک ، نوشته جبران خلیل جبران . اَشلند یا انتشارات ابر سفید (1993)

علم انوار عرفان : قطب الدین شیرازی و سنت اشراقیون در فلسفه اسلامی . کمبریج ، ماساچوست:مرکز مطالعات خاورمیانه ای دانشگاه هاروارد (1992)

 

 

شورش بابیان در زنجان

 

دکتر جان والبریج

نشریه مطالعات ایران ، سال 29 ( پاییز و زمستان 1996 )

 

بابیان زنجان در تاریخ 5 مه 1850 مبادرت به قیام مسلحانه علیه فرماندار( قاجاری ) شهر کردند . 2000 جنگجوی بابی ، به همراه خانواده های خود، با رهبری یک روحانی متنفذ بابی، معروف به حجّت زنجانی ، در بخشی از شهر سنگر بندی کرده ، و خود را برای مقابله با نیروهای دولتی ، که جمعیتی بیش از بابیان داشتند ، آماده ساختند . نه ماه بعد ، هنگامی که نیروهای ارتش ، آخرین خانه های مخروبه ی در اشغال بابیان را تصرف کردند ، تعداد جنگجویان بابی باقیمانده در آنجا ، کمتر از یکصد نفر بود ، که دستگیر شدند تا به مجازات عمل خود برسند .

هیچگاه برای وقوع حوادث تاریخی ،تنها یک علت و دلیل قطعی وجود ندارد . یافتن دلیل و علت بروز واقعه زمانی مشکل تر میشود که اطلاعات اصلی ، ناکافی و ناقص بوده باشد . و به ویژه، هنگامی که عناصر شرکت کننده و موثر در آن رویداد ، خودشان دیدگاههای عمیقاً متفاوتی درباره مفهوم و ابعاد آن رخداد داشته باشند . دو شورش بزرگ بابی دیگر( قلعه طبرسی مازندران ، سالهای 49-1848 ، و نیریز فارس 1846) رخ داده ، و حداقل 4 شورش کم اهمیت تر بابی را هم میتوان در شیراز ، قزوین و اصفهان ، در سال 1846 ، و تهران در سال 1852 ، ذکر کرد . البته طی آن سالها ، ناآرامی های کوچک و بزرگی ، در مناطق شهری ایران، به وقوع پیوسته ، ولی بابیان ، در آنها دخالت مستقیم نداشته اند .

برای آنکه پاسخ مناسبی به علت وقوع شورشها بدهیم ، باید از خود بپرسیم اساساً چرا شورشهای بابی اتفاق افتاد ؟ چرا این شورشها در بعضی شهرها و مناطق روی داد و در برخی دیگر نه ؟ چه تفاوتهایی در شورشهای بابی مناطق مختلف وجود داشت؟ چه سلسله اتفاقاتی میتواند منجر به چنین شورشهایی در شهرهای کوچک شود ؟ چگونه بابیان توانستند بصورت گروه متحد و منسجم نظامی درآیند، و به هجوم و رویارویی با نیروها و قشون منظم حکومتی، با نفرات بیشتر و تجهیزات بالاتر از بابیان ، برخیزند ؟ چه پیش زمینه های ساختاری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی وجود داشت که اجازه داد شهر، بطور ناگهانی و قطعی، به دو بخش تقسیم شود؟ چه تفکراتی زمینه ساز عمل بازیگران مختلف این کارزار بود ؟ زیرا ، در زنجان، حداقل پنج بازیگر نقش داشتند : بابیان، نهاد روحانیت زنجان، حکومت، قشون و ارتش دولتی ، و گروهها و دستجات باجگیر محلّی .

اقدامات هر یک از این پنج گروه ، متناسب با منافع سیاسی، آرای دینی، ساختار فکری، و نگاه و برداشت آنها از اتفاقات، تنظیم شده بود . و سرانجام اینکه تاثیرات و نتایج  این سلسله جنگها ، در زنجان و سایر مناطق ، بر بابیان، بر شهرها ، بر حکومت ، و بر نهاد روحانیت شیعی چه بود ؟

     بابیان و زنجان

جنبش بابی در سال 1844 ( 1260 قمری )، توسط یک جوان تاجر پیشه شیرازی تاسیس شد ، و بزودی در ایران و شهرهای مذهبی عراق مطرح گردید و طرفدارانی یافت . موسس آن ، علی محمد شیرازی ، بر اساس تمایلات و تفکرات شیخی خود ، مدعی شد که باب امام زمان، حضرت حجت ابن الحسن (امام دوازدهم شیعیان ع) است؛ و اینرا مقامی اعطاء شده از جانب خداوند برای خود اعلام کرد . ادعای او موجب ابراز مخالت از سوی رهبران دینی شیعی، و سپس از سوی حکومت ایران شد . طرفداران او، عمدتا ، افراد منزوی ، و غالباً از میان پیروان تفکر شیخی بودند( یک فرقه تاویل گرای نسبتاً مخفی، در درون جامعه شیعه اثنی عشری ) . در چند شهر، پیوستن یک روحانی محلی به باب ، باعث شد تعداد گروندگان به او افزایش یابد . یکی از این شهرها زنجان بود ، که یکی از روحانیون شهر بابی شد و ظرف مدت کوتاهی ، چند هزار تن از پیروان او هم بابی شدند . خود باب ، در سال 1947 ، در زندان چهریق ، در شهر ماکوی آذربایجان ، زندانی بود .

اولین جنگ و رویارویی آشکار ، در سال 1848 اتفاق افتاد ؛ هنگامی که چند صد بابی مسلح از خراسان ، بسوی غرب حرکت، و در محلّ مقبره شیخ طبرسی، در مازندران، موضع گیری کردند ، و سپس در محاصره قرار گرفتند . پس از آن ، سه مورد دیگر از شورش بابیان وسپس محاصره اتفاق افتاد – یک بار در زنجان ، و دو بار در نیریز فارس. باب در سال 1850 اعدام شد . در سال 1852، پس از اقدام گروهی از بابیان به ترور ناصرالدینشاه قاجار، در حومه طهران ، اکثریت باقیمانده رهبران بابی نیز دستگیرو محاکمه وکشته شدند .

باب در اواخر عمر خود ادعای پیامبری و آوردن شریعت جدیدی نمود ، و دین اسلام و احکام آنرا نسخ شده اعلام کرد ! شورش بابیان مثال و نمونه اسف باری از اقدامات تند و خشونت آمیز ، در چارچوب تعارضات دینی در ایران است، که خارج از قواعد و چارچوب شناخته شده برای چالشهای دینی درغرب میباشد.( عباس امانت ، قیام و تجدید حیات  & Revival Resurrection )

زنجان شهر کوچکی، در بین راه طهران و تبریز، در شمال ایران بود؛ مرکز منطقه ای که قبلاً به خمسه معروف بود و امروزه استان زنجان است . جمعیت استان زنجان مرکب از چند طایفه است که بزرگترین آنها از طایفه ترک زبان افشار میباشد. در اواسط قرن نوزدهم ، زنجان دارای حصار اطراف شهر بود و جمعیتی حدود 8000 نفر داشت . اطلاعات قابل توجهی درباره طغیان بابیان و محاصره زنجان موجود است . احتمالاً این بزرگترین نبرد و رویارویی بابیان و قوای دولتی بوده است؛که در آن حدود 2000 جنگنده مسلح بابی ، و بیست هزار نیروی منظم و موقت دولتی درگیر شدند . دیگر آنکه جاده اصلی بین طهران و تبریز ، که از مهمترین راههای کشور ایران بود ، از میان منطقه بابیان می گذشت ؛ لذا قضیه بهیچ روی قابل نادیده گرفتن نبود .

هفت یا هشت روایت بابی از این ماجرا، فصلهایی از کتب تاریخی مربوط به آن مقطع زمانی ، و منابع و رفرانس هایی در کتب و منابع معاصر وجود دارد . شرح حوادث و و قایع نگاری بر اساس گزارش و روایت دولتیان را میتوان در کتب تاریخی رسمی ( به ویژه تاریخ سپهر ) ملاحظه کرد . دیدگاه ها و نظرات بابیان هم در وقایع نگاری بابیان و هم بهائیان عرضه شده است . لذا ، بنظر میرسد اطلاعات نسبتاً کافی برای بررسی این نوع رویداد قرن نوزدهمی ایران ، در دسترس باشد . 1

رمزگشایی از مباحث دینی ، مشکلات خاص خود را دارد . دیدگاه عقیدتی بابیان ، که دسترسی اندک و ناچیزی به باب و نوشته های او داشتند ؛ در آن دوره ،که گروهی متشکل از افراد نامتجانس و درمعرض تحول و تغییرات سریع بودند، متفاوت مینمود . در مورد قضیه زنجان موضوع دشوارتر است، زیرا حجت ، در دورانی که بعنوان فردی بابی زندگی کرده ، هیچ نوشته ای از خود بجا نگذاشته است . زمانی که بابی ها و بهائی ها تصمیم به نوشتن تاریخ وقایع زنجان گرفتند ، یک نسل گذشته بود و شرایط اعتقادی بابیان دچار تغییرات عمیق و شدیدی شده بود و نویسندگان دیگر نمیدانستند که بابیان زنجان چه عقیده و اعتقادی داشتند ! اگرچه، تاریخ ها و گزارشات نوشته شده توسط مسلمانان ، در مجموع، اطلاعات اندک، ولی صحیحی، درباره عقاید دینی بابیان در بر دارد .

 اختلافات دینی در زنجان ، قبل از بابیان

از جمله علمای محترم زنجان، در اوایل قرن نوزدهم ، آخوند ملاعبدالرحیم بود . وی پیشنماز مسجد بود ، و به لحاظ تقوا و ریاضت و علمش ، در میان مردم ، مورد احترام بود . برخی هم کرامت هایی به او نسبت میدادند . او فرزندی داشت بنام محمد علی ، که حدوداً در سال 1812 متولد شده بود . پدر با مشاهده برخی شایستگی ها در پسرش ، او را برای ادامه تحصیل به عتبات عالیات فرستاد ، جایی که او به جلسات درسی شریف العلمای مازندرانی ، یکی از مدرسان برجسته وقت ، وارد شد . ولی درس و تحصیل او با مرگ استادش ، و شروع بیماری همه گیر و تعطیلی درسهای حوزه در عتبات ، در سال 1831 ، متوقف ماند و او به ایران بازگشت و در همدان اقامت گزید (در این زمان محمدعلی – حجت – جوانی بیست ساله بوده است . مترجم) وقتی پدر وی فوت کرد ، گروهی از مومنین زنجان به دیدار وی آمدند و از او تقاضا کردند تا جانشین پدر شود و پیشنمازی مسجد را بپذیرد . لذا او به زنجان رفت و در مسجد قدیمی به پیشنمازی و ارشاد مردم پرداخت .2

پس از بازگشت محمدعلی به زنجان ، به او عنوان حجت الاسلام دادند ، عنوانی که برای روحانیون متعارف است – و به حجت زنجانی معروف گردید . بنظر میرسد که او خیلی زود با علمای سرشناس شهر دچار اختلاف شد . قطعاً حسادت، بخشی از علت این اختلاف بوده است . او فردی خوش بیان و پرخاشگر، و سخنرانی جذاب بود ، و بسرعت طرفداران زیادی پیدا کرد. بازار بقیه علما از رونق و مشتری افتاد .3 منشاء همه بحثها و رقابتهای علما ، یک موضوع دینی بود ، و آن اینکه ، حجت همچون پدرش ، تفکر اخباری داشت .4 اخباری ها  مخالف نقش روز افزون عقلگرایی در اجتهاد بودند . نام تفکر ایشان ، متاثر از اتکای بیشتر آنها بر اخبار و احادیث معصومین ( ع ) میباشد . رقبای آنها هم اصولی خوانده میشدند که این عنوان هم بدلیل اتکای بیشتر آنها بر اصول عقلی میباشد . اصولیان عقیده داشتند که در زمان غیبت امام (ع) ، در صورت فقدان حکم صریح ، علما و فقهای واجد شرایط ، مجاز به بررسی مسائل شرعی و صدور فتوا و پاسخ به سوالات دینی میباشند ( اجتهاد ) . این علما ، مجتهد خوانده میشدند . و سایر افرادی که در این حد از احاطه و شناخت علمی نبودند ، میباید از نظرات علمی فقها پیروی کنند ، که به آنها مقلد گفته میشد . این مطلب اساس زعامت علما و فقهای اصولی بود . اخباری ها جز برای امامان معصوم ، صلاحیت اجتهاد مستقل قائل نبودند . این اختلاف نظر ، تقریباً در سراسر قرن هجدهم، میان جامعه علمای شیعی حاکم بود؛ و در اوایل قرن نوزدهم ، با شکست کامل دیدگاه اخباری ها ، پایان یافت . از آن زمان ، ادعای حاکمیت علما در امور غیردینی هم افزایش یافت   ( برای اطلاع بیشتر از این مباحث ، نگاه کنید به کتاب موژان مومن، درآمدی درباره شیعه اثنی عشری، صص 8-117 و 25-222 ) .

حجت جوان با این ادعاها به مقابله برخاست. او برای خود فکری مستقل داشت و فارغ از هرگونه قاعده و محدودیت سنتی بود ! هرگونه مقام و منصب و منزلت را برای روحانیون و سازمان دینی روحانیت ایران تقبیح و تکذیب کرد . او تا آنجا پیش رفت که "مقام و منزلت همه روحانیون ، از نواب اربعه ( 4 نایب خاص امام زمان ع شیعیان در دوره 70 ساله غیبت صغری ) تا روحانیون معاصر خود را تکذیب کرد و مورد حمله قرار داد . او به تحقیر شخصیت آنان پرداخت ، و تن پروری آنها را اسباب انحطاط دانست و فساد و فسق و فجور آنها را مورد سرزنش و ناسزا   قرار داد ."5

از دیدگاه بابیان، مخالفت و کشمکش او با سایر روحانیون و علمای شهر، بعنوان یک واعظ اخباری ، را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد :

1- او منکر مقام و منزلت علما و مجتهدین بود ، و به دنبال آن ، سلسله مراتب سنتی علما و روحانیون را هم بی اعتبار میدانست .

2- او به تقبیح و تضعیف شخصیت سایر علما می پرداخت .

3- او مخالف برخی سوء استفاده های حکومتی بود که از سوی علماء، با عنوان امتناع از موشکافی، مورد اغماض قرار می گرفت .

4- او احکامی از خود صادر می کرد که با فتاوا و احکام متعارف ، کاملاً مغایر و متنافر بود .

5- او احکام نظارت و مراقبت خاصی برای پیروان خود صادر کرده بود .

6- او به علت حاضر جوابی ، خوش صحبتی، و طرفداران قابل توجهی که داشت ، مورد حسادت سایر علماء بود .

اینکه او اساس مشروعیت روحانیون را مورد چالش قرار داده بود ، از یک نوشته مربوط به آن دوره ، سال 1847 ، در رد و تکذیب حجت ، روشن میگردد . گرچه این نوشته مربوط به دوره پس از بابی شدن او است ، ولی اتهامات انتسابی به او ، به سخنان و منبرهای پیشین او باز می گردد . یکی از کسانی که اعلامیه را امضاء کرده ، نوشته است : آخوند ملا محمد علی ( حجت ) . . . بالای منبر رفت. .... و در اثنای سخنانش همه روحانیون دوازده امامی را مورد لعن و نفرین قرار داد و به تکذیب و انکار بحث اجتهاد و تقلید پرداخت . او بعنوان شاهدی برای انکار مجتهدان – کثر الله امثالهم – به قرائت این آیه قرآن کریم پرداخت : " انما ولیکم الله ، و الرسول ، و اولوالامر منکم..." ( سپس ادامه داد ) این آیه را ملاحظه کنید ، آیا در آن ذکری از مجتهدین شده است ؟! هیچ خشک و تری نیست ، مگر آنکه حکم آن در کتاب خدا آمده است . اگر قرار بود مجتهدان ، راهنمایان دینی باشند ، حتماً در این مورد مطلبی در کتاب خدا آمده بود !

سایر کسانی نیز که مطلبی در این بیانیه نوشته اند : " به تکذیب مقام مجتهدان توسط او ، و عادت وی به تکذیب و تحقیر علما بر روی منبر " پرداخته اند . منابع بهائی اشاره ای به تکذیب موضوع " اجتهاد و تقلید " توسط او نکرده اند ، شاید به این خاطر که به مبانی الهیاتی این بحث واقف نیستند !

 مورخان بابی و بهائی،از حملات او به موارد عدم رعایت اخلاقیات،به ویژه، با توسل به توجیهات قانونی ( کلاه شرعی ) نوشته اند . برای مثال ، یک کاروانسرای قدیمی بود، که محلی برای انجام ازدواج های موقت شده بود . یک روحانی محلی عقد موقت را جایز اعلام کرده بود ، و بدین ترتیب کسی نمیتوانست بعنوان زنا کاری ، جلوی این لذت جویی های موقت را بگیرد. و البته ، آخوند محل هم از این منافع بی نصیب نمی ماند ! حجت عقد موقت (صیغه) را بی اعتبار دانست  و جلوی این کار را گرفت . در آن زمان پیاله فروشی ها و میخانه ها ، ظاهراً در مالکیت مسیحیان و ارامنه بود ، و لذا روحانیون مانع کارآنها را نمی شدند . ولی حجت میخانه های محلی را تعطیل کرد و بست . گفته شده که او همچنین علما را بخاطر دریافت رشوه مورد انتقاد و نکوهش قرار داده بود.6

حجت بخاطر عادت به ارائه فتاوا و نظراتی کاملاً شاذ و مغایر با عرف و نظرات رایج علما، بسیار بدنام بود . معروفترین این موارد ، موضوع تعیین شروع ماه رمضان بود . در این مورد هم حجت نظر کاملاً خاص و غیرعادی داشت . با استناد به روایتی مبنی بر اینکه ماه رمضان کامل است ( یعنی 30 روز است ) بعضا دیده میشد که طرفداران او ، روز عید فطر را روزه می گرفتند ؛ که البته روزه گرفتن در آن روز حرام و ممنوع است . متقابلا ، در ماه رمضان سال 1846/1262 ، علمای به خشم آمده زنجان، مشاهده کردند که پیروان حجت ، سه روز قبل از پایان یافتن ماه رمضان ، روزه گرفتن را ترک کرده اند.7

موضوع اختلافی دیگر ، بحث وضو بود؛ امری که علما ظرف چندین قرن ، روش انجام آنرا به مسلمانان آموخته بودند . آنها مقررات زیادی برای صحت آن در نظر می گرفتند. زیرا بطلان وضو،موجب بطلان نماز میشد . حجت ضمن تاکید بر انجام آن ، مطالبی از آن مقررات را حذف کرده بود . حجت از طرفدارانش خواست که هر روز دست و روی خود را با آب تازه بشویند. استشهادیه ای که در سال 1847 بر علیه او ، توسط علما منتشر شده ، اِشعار میدارد که او رطوبت اهل کتاب را پاک میداند ؛ ادرار خشک شده را پاک میداند ؛ و عقیده دارد که فضله موش برخی از انواع آب را نجس نمیکند .8  شیعیان عقیده احتیاطی داشتند که یهود و نصارا ناپاک بوده ، و لمس آنها در روز بارانی ، موجب انتقال این ناپاکی به فرد مسلمان میشود . یکی از امضا کنندگان اعلامیه اضافه کرده که حجت هم غذا شدن با اهل کتاب را جایز میداند – این نکته از جهت همخوانی با نظرات بعدی بابیان و بهائیان جالب به نظر میرسد .

          بحثی هم درباره ماهیت جسم و بدن امام بین آنها بود . بحث جالبی که بین حجت و یکی از علمای سرشناس شهر مبادله شده ، ثبت و ضبط گردیده است .

          روزی مرحوم سید مجتهد و حجت ، در یک جلسه حضور داشتند . او احترامی را که به حجت می گذاشتند ملاحظه کرد و تصمیم گرفت با او وارد بحث شود . صحبت خود را اینگونه شروع کرد : چگونه است حال شخصی که آغازش خون حیض است و انتهایش جسد بی جان ؟ حجت پاسخ را با هوشیاری داد : " اولاً طفل در رحم ، خون نمی نوشد ، بلکه عصاره خون می نوشد . زیرا اگر قرار بود که خون بخورد ، میمرد . و در صورت خوردن خون ، دارای ادرار و مدفوع خواهد شد . لذا خون تبدیل به جفت میشود ، و عصاره خون ، اندک اندک ، تبدیل به جنین میشود ."  سید مجتهد گفت : در اینصورت حال پیامبران و امامان چگونه است ؟ او پاسخ داد : "از حیث جسم و بدن، آنها همچون ما هستند . ولی از حیث مراتب روحانی ، آنها پاک و منزه هستند و به ما انسانها حیات تازه می بخشند ." گفتگو و بحث همینطور ادامه یافت و اندکی جدی و تلخ شد . آنها شروع به دروغپردازی کردند و مدعی شدند که حجت زنجانی گفته است : امام شخصی است همچون من!9

          موضوع مورد بحث اینست که امامی که در حالت جنینی از خون تغذیه میکند – که ناپاک است – و سپس بهنگام فوت ، بدن او ناپاک میگردد ، میتواند از ازل تا ابد پاک و مطهر باشد ؟حجت پاسخ میدهد که جنین از خون تغذیه نمیکند که نجس باشد . سپس مجتهد درباره ویژگی پیامبران و امامان پرسش میکند زیرا شیعیان صفات و ویژگیهای قدسی و ماوراء الطبیعی برای آنها قائل هستند ، هم به لحاظ جسمانی و هم روحانی . حجت معجزه آمیز بودن جسم انبیا و امامان را تکذیب میکند . قطعاً این موید و پیش زمینه ای برای پذیرش معاد جسمانی است ، آنگونه که باب هم عقیده داشته است .

          نظرات و دیدگاه متفاوت حجت، او را به شدت مشهور ساخت . حتی پس از آنکه مریدانش ، مسجد جدیدی در کنار مسجد قدیمی پدرش ساختند ، هنوز تعداد مریدانش چنان زیاد بود که برخی از آنها نماز را در حیات مسجد میخواندند .10 مخالفانش ادعا کردند که در ماه رمضان سال 1846 ، نیمی از مردم شهر ، بنابر نظر حجت ، روز 27 ماه رمضان افطار کردند و عید گرفتند !!

سرانجام یکی از گلایه ها و شکایات مخالفین او ، باعث شد که حجت به طهران احضار شود . ولی انتقاد صریح او از روحانیون باعث مسّرت و خنده محمد شاه گردید، و او با احترام از مجلس دربار بیرون آمد !11

     تغییر کیش حجت و گسترش بابیت در زنجان

هنگامی که اخبار مربوط به ادعای باب در ایران منتشر شد ، حجت یکی از مریدانش را به سوی او فرستاد تا در این خصوص بررسی و تحقیق کند . آن مرد ، سرانجام ، با نامه ای از سوی باب بازگشت . آن شخص زمانی به حجت رسید که او آمده میشد تا پس از نماز جماعت، سرکلاس درس  برود . با خواندن نامه ، کاملاً مشخص بود که حجت آشفته و بی قرار شده است . او بلافاصله کلاس را تعطیل کرد ، عمامه از سر برداشت ، و از یکی از حاضران که کلاه پوست بره ای بر سر داشت ، کلاه را گرفت و بر سر خود گذاشت . با این کار ، او بابی شده بود . در اینجا دو نکته وجود دارد . اولاً با تعویض عمامه با کلاه فرد عادی ، او نشان داد که در برابر مقام و دانش باب ، هیچ ادعایی ندارد . ثانیاً آن کلاه سمبل منزلت ایرانی بود . در شعر و ادبیات پارسی ، عاشق برای معشوق خود ، ابراز شیدایی و از خود بی خود شدن میکند . عمامه از کف دادن، نوعی نشانه صدق ادعای درستی و دلباختگی او بود ، و قباحتی نداشت !12

علیرغم این احتمال که درصد قابل توجهی از جمعیت زنجان – یا حداقل مریدان شخصی حجت – خیلی زود به عقیده باب متمایل شدند ، ولی اطلاع و آگاهی از مفاد ادعای باب کاملاً تدریجی بود و همه ابعاد عقاید باب علنی مطرح نمیشد.( عبدالاحد،" خاطرات"،ص 6-775 + همدانی،تاریخ جدید،ص137)

          پس از آن اولین اتفاق در مسجد ، حجت ،بطور سربسته ، مردم را به پذیرش عقاید و نظرات جدید ، که خود مخفیانه آنها را دریافت داشته ، و هر از گاهی برخی از آنرا آشکار می کرد ، دعوت می نمود . بعضا می گفت :"نویسنده این مطلب مدعی است که باب است ." همانطور که در حدیث داریم ،   " من شهر علم هستم و علی باب آن است " . ( همدانی ، تاریخ جدید 7-136 ) در منبع دیگری می خوانیم که "هرکس، نظر و دیدگاه خاص خود را درباره امر سید باب داشت : برخی او را باب ولایت  تصور کردند . برخی گمان کردند که او باب قائم موعود  است . برخی نفوس پنداشتند که او قائم آل محمد است . و عده قلیلی نیز او را باب ظهور اعظم تصور می کردند ؛ البته در صداقت او همه همصدا بودند و بحثی نبود ." ( زنجانی ، وقایع ، 11 )

          حجت مکاتبه با باب را آغاز کرد . ( عبدالاحد ،" خاطرات "، 775 / سپهر ، ناسخ التواریخ 389 : 3 /  هدایت ، روضه الصفا 448 : 10 / اعتضاد السلطنه ، فتنه باب ،ص 61 )  نبیل می گوید که در یکی از اولین پیامها باب به او لقب حجت را داد ؛ لقبی که یکی از القاب خود باب بود و به او تاکید کرد تا تعالیم بابی را آشکارا تبلیغ کند . ( نبیل ، 33-532 . باب به تدریج که ادعای خود را بالاتر میبرد ، القاب و عناوین قبلی خود را به مریدان برجسته خود میداد ! ) یک سخنرانی منتسب به حجت ، شاید بتواند حال و احساس او را بازگو نماید :

"ای مردم ! تمنای جهان پرده برانداخته است . خورشید حقیقت تابان گردیده است . انوار تخیّل و تقلید کورکورانه به کناری رفته است . پس نه به من ، که یکی از خادمان او هستم ، بلکه به امر روی بگردانید ، دانش من، در برابر دانش او ، همچون چراغ خاموشی در برابر خورشید است . خدا را به خدا ، و خورشید را با انوارش بشناسید . امروز ولی عصر آشکار شده ، و پادشاه ممکنات قدم در عالم وجود دارد . امروز مرید و مرشد در حال پرستش بتها هستند و نه پرستش خداوند ! امروز مردم گرفتار جاهلیت دیگری شده اند !" ( زنجانی ، وقایع ، ص 13-11 . این خطبه و برخی خطبه های دیگر منتسب به حجت ، احتمالاً از آخرین مجموعه نوشته های او تحت عنوان " صاعقه "  باشد . نگاه کنید به اطلاعات و عبدالاحد ، " خاطرات " ،ص 6-825 )

در زنجان نیز ، همچون سایر شهرها ، ممنوعیت استفاده از دخانیات ، مهمترین ویژگی و مشخصه بابیان بود . در مجلسی که حجت ( نامه باب را دریافت کرد و بابی شد ) او چپق را در دستش گرفت و شکست . پس از آن مریدان هم ، به تقلید از او ، چپق ها و قلیان های خود را شکستند و تنباکوی خود را آتش زدند ،  و از خرید و فروش آن امتناع کردند . . . حجت ، مردم را از برخی احکام و محرمّات سید باب مطلع ساخت ( زنجانی ، وقایع ،ص 11 )

نوشته های باب نیز بصورت علنی خوانده میشد ( عبدالاحد ، خاطرات ،ص 775 ) . برخی منابع بابی و بهائی ، به بحث و مناقشه ای درباره نماز جماعت هم اشاره میکنند . در اسلام ، خواندن نماز به جماعت ، در صورت امکان ، سفارش شده است ، و تنها اقامه نماز " ظهر جمعه " به جماعت، الزامی است . بزرگترین مسجد شهر ، مسجد جامع ، برای این کار در نظر گرفته میشود . در کشورهای مختلف، از جمله در ایران قرن 19 ، امام جمعه - فرد روحانی که نماز را اقامه میکند و خطبه های وعظ و هدایت را بر پا میدارد - یکی از روحانیون با نفوذ شهر بود ، که از سوی حکومت منصوب ، و حقوق دریافت می کرده است . سنت بر این بود که در نماز جمعه برای پادشاه دعا کنند و اگر اینکار صورت نمی گرفت ، نشانه طغیان علیه پادشاه تلقی میشد . البته از نظر فقه شیعه نکته دیگری هم وجود دارد . منصب نماز جمعه متعلق به پیامبر ص است و در غیاب وی ، فردی که از جانب او تعیین گردیده است . پس از پیامبر ، این منصب متعلق به امام است . امام به معنای پیشوا است . البته برای دوره غیبت کبری ترتیباتی اندیشه شده ، ولی در صورت ظهور و بازگشت امام (ع) ، این مسئولیت مجدداً در اختیار ایشان است .

حجت ، پس از بابی  شدن ، از خواندن نماز جماعت خودداری کرد ، زیرا شنیده بود که باب آنرا مجاز ندانسته است مگر با اجازه صریح او . هنگامی که باب در نامه ای به او نوشت که نماز جمعه را بر پا کند ، بابیان هم به نماز جمعه رفتند . درگیری شدیدی بین بابیان و مریدان امام جمعه زنجان رخ داد. در نهایت ، بابیان پیروز شدند و حجت نماز جمعه را برگزار و خطبه ها را خواند . 13

این حادثه نشان میدهد که بابیان باید تهدیدی برای مقامات و مسولان شهری محسوب میشدند . نظام سیاسی حاکم در سرزمین شیعی ، تنها در زمان غیبت امام معصوم ع ، مجاز میباشد . با حضور امام – آن طور که ادعای باب در نزد بابیان تلقی میشد – باید همه امور بنابر نظر او ( باب) باشد ! وقتی احکام و فرامین او با نظم و مقررات جاری تعارض پیدا میکرد ، بابیان بی هیچ شک و تردیدی نظرات و دستورات او را بالاتر از احکام و دستورات پادشاه و علما میدانستند . مقامات محلی به ماهیت شورشی و پیکارجویانه ادعاهای باب پی بردند و شروع به عکس العمل کردند .

بابی شدن حجت احتمالاً در سال 1846 بوده است . منابع بابی اتفاق نظر دارند که یکی از مریدان حجت ، باب را در شیراز ملاقات کرده است. بنابراین، این امر باید بین جولای 1845 تا سپتامبر 1846 بوده باشد . قرار شد اوایل تابستان بعد ، خود باب به زنجان برود . ولی باب در 23 سپتامبر 1846 ، به دستور مقامات، از شهر شیراز اخراج و تبعید شد . پس از آنکه چند ماه در اصفهان، در تحت حمایت حاکم آن ولایت قرار داشت ، به طهران احضار شد . شاه کنجکاو بود او را ببیند . حاجی میرزا آقاسی ، نخست وزیر وقت ، شخصیتی مخوف، همچون راسپوتین در دربار تزاری ، داشت . پیرمردی درویش مسلک ، که منصب خود را از بابت مراد شاه بودن ، کسب کرده بود .

بنظر میرسد میرزا آقاسی نگران بود مبادا شاه تحت نفوذ باب قرار گیرد. لذا سرانجام مقرر شد باب به خانه آقاسی در ماکو، دورترین شهر ایران در شمالغرب کشور، منتقل شود. حضور چند هفته ای باب در بیرون طهران، و خبر مقصد نهایی او در ماکو، به اطلاع مریدانش رسید . اگرچه به گروه اسکورت باب دستور داده شده بود تنها از شهرهای بزرگ و از جاده اصلی حرکت کنند؛ معهذا ، در اثنای سفر ، بابیان به ملاقات و دیدار وی می آمدند . مشهور بود که در زنجان، بابیان ، جامعه بزرگی تشکیل داده ، و نظم و تشکیلات قدرتمندی دارند ، و در راس آنها رهبری بود که در گذشته ایام ، هیچگاه برای ایجاد مشکل و درگیری ، تردیدی به خود راه نداده است . حداقل آنکه از آنها انتظار تظاهرات عمومی می رفت .

هنگامی که موضوع انتقال باب به ماکو ، به گوش حجت رسید ، او پیک خود را فرستاد تا باب را در سلطانیه – محلی در نزدیکی زنجان – ملاقات کند و به او پیشنهاد برنامه فرار و نجات او را عرضه کند . آن مرد پیک ، با سبدی از خیار – که پیام حجت در داخل یکی از خیارها قرار داشت – به کمپ آنها رسید . باب در پاسخ به او نوشت : " برنامه تو به مصلحت نیست . زیرا امروز را این تلاش نشاید . علاوه بر این ، آنها ترا به طهران احضار کرده اند ، و حاکم شهر سوارانی را آماده کرده، تا ترا اعزام کنند ."14

دستورات صادره از سوی باب هر چه بود ، هنگام رسیدن او به شهر ، التهاب زیادی بر شهر حاکم بود . حاکم شهر نامه ای برای محمد بیگ چاپارچی ، سرکرده مراقبان و اسکورت او فرستاد و اعلام کرد که علاقمند است باب را ملاقات کند . جمعیت زیادی هم در کاروانسرایی که محل اتراق موقت محافظان بود ، جمع شده بودند . یک درآمد قابل توجه محافظان این بود که رشوه ای بگیرند و اجازه دهند بابیان، باب را ببینند ! ناگهان حاکم متوجه خطر شد و سریعا دو مامور ، از پی مامور قبلی ، فرستاد تا به چاپارچی دستور دهد سریعاً زنجان را ترک کنند . چاپارچی هم چاره ای نداشت جز آنکه آن شب را در محل دورتری اتراق کند .

در همان شب حجت بازداشت شد . دو عامل در بازداشت او دخیل بود . عامل اول احتمال اقدام او برای فرار باب ، و دوم، شورش و اخلال بابیان در زنجان . باید در نظر داشت که در مه 1847 موقعیت بابی ها، برای مقامات پایتخت نشین چندان اهمیت نداشت ، که سه سال بعد ، مورد توجه قرارگرفت. تا آن زمان ، مشکلی که از سوی بابیها ایجاد شده بود بحث و شلوغ کاری آنها برای علماء بود ، و اخلالی در امور حاکمیتی نداشتند . حتی در شهر زنجان هم ، دلیلی وجود ندارد که نشان دهد مقامات سکولار و غیرمذهبی شهر ، توجه خاصی به بابیها داشته باشند . از دید آنها ، اعزام حجت به طهران ، یک اقدام احتیاطی معقول برای پیشگیری از آشوب و اغتشاش محلی بود . اینکه آنها احتمال اقدام بابیان برای فرار دادن باب را میدادند ، از انتخاب زمان خاص برای دستگیری حجت روشن میشود. ( نکته دیگر اینکه تقریباً در همان ایام، زنجانی ها حاکم شهر را اخراج کردند . رابطه بین این دو رویداد روشن نیست  .)

عامل دوم اینکه خشم و ناراحتی علما باید مورد توجه قرار می گرفت . هر کجا تاریخ نویسان بابی و بهائی بر توجه مقامات سکولار ( غیردینی ) شهر به احتمال فراری دادن باب تاکید می کنند ؛ مورخین مسلمان هم بر بحث و اختلاف دینی حجت با علمای شهر تاکید می ورزند ( اعتضادالسلطنه ، فتنه باب ، 61/ هدایت روضه ، 447:10/ سپهر ، ناسخ التواریخ ، 3:89 ) این برداشت و تفسیر ، با یک سند از آن دوره ( استشهادیه و اعلامیه علمای دینی شهر ، که در بالا به آن اشاره شد ) تایید میشود . اعلامیه توسط یکی از علما تهیه گردیده ، و حاوی شکایات و گلایه های هجده تن از علمای زنجان ، درباره بدعتهای حجت بود . این اعلامیه در تاریخ  اول جمادی الاولی 1263/17 آوریل / 16 مه 1847 ، ماه عبور باب از زنجان ، و دستگیری حجت نوشته شده است . اینکه آیا این اعلامیه یکی از نامه هایی بوده که از سوی علما ارسال شده و زمینه دستگیری حجت را فراهم ساخته ؛ و یا اینکه تنها نامه در این خصوص بوده و بلافاصله پس از دستگیری او تنظیم و به پایتخت ارسال شده ، تا زمینه تشکیل پرونده علیه او گردد ؛ برای ما روشن و قطعی نیست .

نکته قابل توجه اینست که در این نامه هیچ اشاره خاصی به بابی بودن حجت نشده است ، گرچه نکات و اشاراتی به " بدعت گذاری او در دین " و یا ابداع یک فرقه جعلی گردیده است . تقریباً همه اتهامات به تکذیب اختیارات علمای شیعه ، و احکام و فتاوای ناصحیح حجت بازمیگردد؛ و اشارات روشنی به برخی حرفها و اقدامات او ، قبل از بابی شدن دارد . روشن است که علمای زنجان هنوز علایم و نشانه ها و ادعاهای بابیان را نمی شناختند ، و همچنین بین رفتارهای بدعت آمیز " اخباری " و " بابی " حجت ، تفاوتی قایل نبودند. شاید هنوز هم حجت تعالیم و عقاید بابی را با احتیاط و مخفیانه تبلیغ می کرده است .( نبیل 4-533 )

لازم به یادآوری است که در روایات تبعید حجت به طهران ، تفاوتهایی وجود دارد . در 11 شعبان 1263/ 25 ژوئیه 1847 ، بلوایی در زنجان ایجاد شد ، که با ربایش و تجاوز به یک زن محلی، توسط حاکم شهر، همزمان گردیده بود ( سپهر ، ناسخ التواریخ ، 7-2:206 ) . بنابر مندرجات اطلاعات ، که بطور مشخص ، از منبع دیگری استفاده کرده ( که ما از آن بی اطلاع هستیم) حاکم توسط گروهی از مردم به خارج از شهر برده شده ، صورتش را سیاه کردند و کلاه دلقکی روی سرش گذاشتند و او را پشت به جلو بر چهار پای بدون زین سوارکردند. حجت و روحانی ارشد رقیب او ، هر دو ، با صدور فتواهایی ، اقدام مردم را تایید نمودند . لذا هر دوی آنها به طهران اعزام شدند . از نظر تاریخی ، مشکل بتوان حجت را با این وقایع مرتبط ساخت ، ولی روحیات او با این اقدامات سازگاری داشته است .

در طهران ، حجت به حضور شاه برده شد و او حجت را "بخاطر تمایل برای دنباله روی از باب شیرازی نادان، سرزنش و نکوهش کرد." ( سپهر ، ناسخ التواریخ ، و سایر منابع مسلمانان ، قطعاً به اشتباه ، تاریخ بابی شدن حجت را ، همین تبعید او به طهران میدانند ) حجت بر عقیده خود اصرار کرد ، و لذا برای مدت یکسال در حصر خانگی نیم بندی ماند . در این مدت او با باب مکاتبه داشت و بعضاً با برخی از بیان طهران دیدار میکرد و به بحث و مناظره با علما میپرداخت .

تا زمانی که حجت دستگیر و به طهران اعزام شد ، اصولاً بابی ها چندان مشغولیت خاطر حکومت نبودند . آنها مسئول و منشاء اندکی آشوب و اغتشاش در مناطق جنوب کشور ، و تهدید بسیار ناچیزی علیه تفوق فکری و روحی صدر اعظم ( میرزا آغاسی ) روی شاه بودند . ولی یکسال و نیم بعد شرایط کاملا تغییر کرد . بنابر اصرار وزیر روس ، باب از ماکو به منطقه چهریق منتقل شد ؛ زیرا مقام روسی نگران بود که باب بر اتباع مناطق قفقاز روسیه، همجوار ایران، تاثیر سوئی بگذارد ( مومن ، بابی ، 72 )

باب در حضور ولیعهد ، در تبریز محاکمه و بازخواست شد . او در برابرعلمای برجسته تبریز بر عقایدش اصرار ورزید . در تابستان 1848 ، بابی ها شورش و ناآرامی هایی در مشهد به پا کردند . در پاییز همان سال ، یک گروه مسلح از بابیان  ، با تقلید و بر افراشتن پرچمهای سیاهی که نشان قیام آخرالزمانی شیعیان میباشد ، جنگ و پیکار را آغاز کردند؛ و از طریق مازندران ، بسوی غرب کشور حرکت کردند . شایعاتی در میان بابیان طهران انتشار یافت که آنها هم باید به این گروه بپیوندند ، و بر طبق احادیث شیعی ، به جنگ با شرک و بی دینی بپردازند . بابیان در نزدیکی بابل توقف کردند و بر سر مقبره شیخ طبرسی ، برای خود استحکامات دفاعی بنا کردند . تا پایان بهار سال بعد طول کشید تا نیروهای نظامی حکوتی بتوانند آنها را از آنجا بیرون کنند. در زمانی که این حادثه غمبار رو به پایان بود ، محمد شاه پیر درگذشت . ناصرالدین میرزا ، به شاهی رسید ؛و لذا از تبریز ، به همراه وزیر مقتدر و کارآزموده و مدبر خود ، راهی طهران شد .

شایعاتی به گوش حجت رسید که صدر اعظم جدید قصد کشتن او را دارد ، لذا با لباس مبدل یک سرباز از طهران گریخت و به زنجان بازگشت . مریدانش او را با استقبال گرمی پذیرا شدند . فرماندار جدید جرأت اقدام علیه حجت را نداشت ، و تنها به گوشمالی 2 نفری پرداخت که برگشت حجت را به او اطلاع دادند ! هجده ماه بعد ، جنگ شهری در زنجان اتفاق افتاد  .

قبل از شکاف و دسته بندی بین بابیان و مسلمانان شهر ، جدایی و انشقاق دیگری در شهر وجود داشت . حجت قبل از بابی شدن ، رهبر گروه اخباری شهر بود ؛ گروهی که عقایدی متفاوت از بقیه مردم شهر داشتند و محل سکونت آنها نیز تقریباً مجزا از بقیه مردم شهر بود . آنها در همسایگی و مجاورت هم زندگی می کردند ، و بهنگام بروز جنگ بابی ها ، محله آنها محل استحکامات آنها شد . وقتی حجت بابی شد ، آن مردم هم از او تبعیت کردند . البته هنوز خط کشی ها کاملاً شاخص و برجسته نبود . وقتی جنگ آغاز شد ، بستگان و فامیل از هم جدا شدند و بین آنها خط کشی صورت گرفت . بسیاری از مردم ، خصوصاً کسانی که اموالی برای محافظت داشتند ، با نزدیک شدن خطر جنگ ، مجبور به ترک خانه های خود شدند .

          بسیار واضح و روشن است که بابیها ، در خیلی از امور ، تفاوت زیادی با مسلمانان نداشتند . نظر آنها در بسیاری از امور اعتقادی و کلامی همچون شیعیان بود . تنها فرق آنها این بود که آنها به باب عقیده داشتند . تمام آداب و سنن و عبادات آنها شیعی و اسلامی بود . روشن است که آنها نظرات اخباری را که قبلاً حجت به آنها تعلیم داده بود را همچنان به کار می بستند . و حال چند ویژگی و خصیصه بابی ها ، که تقریباً از اولین آثار باب استخراج کرده بودند به آنها اضافه شده بود – منع استعمال تنباکو ، و یا مثلا قرائت نوشته های باب . هیچ نشانه ای از پیاده سازی و رفتار بر طبق بیان – کتاب اصلی اعتقادی و حاوی احکام باب ، که در سال 1848 تدوین شد – وجود ندارد .

          اینکه در آن زمان ، چه میزان و سطحی از احکام بابی در آن مقطع زمانی انجام میشده ، قابل تشخیص نیست . احتمالاً از زمان بابی شدن حجت ، تا دستگیری و زندانی شدن او در طهران ، یکسال یا کمتر فاصله بوده است و بسیار بعید است که مقدار زیادی روند آموزش و اجرایی کردن احکام بابی ، تا قبل از انتقال او به طهران ، در تابستان 1847 ، صورت گرفته باشد . لذا ، بابیان زنجان نماینده ای به سوی حجت فرستادند و خواستار دستور او برای انجام فرایض، طبق سنت بابی شدند ( نبیل ، 9-538 ). نویسندگان مسلمان اشاره می کنند که حجت احکام و دستورات و محرمات جدیدی را به آنها تعلیم کرده است . یکی از منابع به دستورات مغایر با احکام اسلامی اشاره دارد و تا آنجا پیش میرود که اتهام شایع و رایج ،مبنی بررفتار اشتراکی در قبال اموال و همسران را متوجه آنها میکند . ولی بسیار محتمل است که او " سلام " مرسوم مسلمانان را با " تکبیر " بابیان عوض کرده باشد ( سپهر ، ناسخ التواریخ ، 90-3:89 / هدایت ، روضه ، 10:448/ اعتضادالسلطنه ، فتنه باب ،ص 61 )

در زنجان بابیان شیخی نیز وجود داشتند ، که پیروان یک فرقه عرفان گرای شیعی بودند . و در سایر مناطق ایران ، اکثریت بابیان ، از این گروه بودند . در طول جنگ زنجان هم آنها گروه بندی مستقلی برای خود داشتند ، و آنطور که بقیه بابیان زنجان مطیع و وابسته به حجت بودند ، آنان وابسته به او نبودند . آنها چنان از دیگر بابی ها متمایز بودند که مقامات و مسولان شهری تلاش کردند آنها را به خیانت نسبت به بقیه بابیان ترغیب و تشویق کنند . شیخیان، مریدان شیخ احمد احسایی بودند . خود باب شاگرد و طلبه جانشین احسایی ( سید کاظم رشتی ) بود . تفسیرهای استعاری و رمزی آنها از آیات قرآنی و روایت شیعی ، و انتظار آنها برای بازگشت و ظهور قریب الوقوع امام غایب ، آنها را مستعد پذیرش و استقبال از پیام باب کرده بود . حجت ، خود تا قبل از بابی شدن ، با شیخیان مخالفت و خصومت می ورزید. ( زنجانی ، وقایع ؛ 3-42 ، 6-45  / نبیل ، 178 )

     شروع نبرد و عوامل بروز آن

          بابیان زنجان به تدریج مورد توجه قرار گرفتند . پرنس دالگوروکی، سفیر و نماینده روسیه در طهران، در تاریخ 4 مارس 1849 چنین گزارشی مخابره کرده است :" در حقیقت ، شایعاتی بر سر زبانها است که بابی ها در زنجان با 800 نیروی ورزیده ظاهر شده اند ، و با این حضور ، آنها تهدیدی برای برهم زدن نظم عمومی شده اند" . یکسال بعد در 14 مارس 1850 گزارش او چنین است : " تعداد بابیان در زنجان به 2000 نفر رسیده ، و مطالبی که آنها در میان مردم منتشر میسازند موجب تحریک نارضایتی عمومی میگردد ." ( موژان مومن ، بابیان ، ص 114 )

تاریخ نگاران مسلمان ، که بابی شدن حجت را حدود سالهای 48-1847 و درطهران نوشته اند، ابتدای ایجاد جامعه بابی زنجان را ازاین زمان میدانند و میگویند که تا بهار 1850 ، تعداد بابیان در منطقه به حدود 15000 نفر بالغ گردید . هر چه بر تعداد آنها افزوده میشد ، آنها با گستاخی و جسارت بیشتری رفتار می کردند . حتی قبل از بازگشت حجت ، تعدادی از بابیان زنجان به پیکارجویان بابی در قلعه طبرسی پیوستند . در یک گزارش اشاره شده که 10 تن از بابیان زنجانی به قلعه طبرسی رفته اند و در آنجا کشته شده اند ( ملک خسروی ، تاریخ ) برخی دیگر از بابیان ، با عقیده بر اینکه در زنجان هم جنگ و درگیری پیش خواهد آمد ، مخفیانه به تهیه سلاح و تمرین  و آموزش جنگی پرداختند ( زنجانی ، وقایع ، 18-17/ همدانی تاریخ جدید ، 142 / نبیل ، 539 / هدایت ، روضه ، 10:448 ) هنگامی که حجت برای اقامه نماز جمعه به سوی مسجد خود حرکت کرد ، 300 تا 400 تن از مریدانش او را اسکورت  می کردند . و جمعیت زیادی در آنجا حضور می یافت که صحن و شبستان پر میشد و مردم در حیات مسجد به نماز می ایستادند ( عبدالاحد ، خاطرات ،ص 80-779 )

این فعالیت بابیان در منطقه استراتژیکی همچون زنجان ، زنگ خطر را برای مقامات کشوری به صدا در آورد . امیر اصلان خان ، یکی از دایی های شاه ، بعنوان حاکم جدید زنجان تعیین ، و مامور شد تا حجت را دستگیر و به طهران گسیل دارد . حجت از این مطلب آگاهی یافت. لذا از آن پس هرگز بدون محافظان و نیروی اسکورت مسلح از منزل خارج نشد. گرچه جنگ بابیان در مازندران ، علی القاعده مسئولان را هشیار کرده بود ، ولی حاکم جدید کار چندانی نتوانست انجام دهد . حکومت همه نیروهای مسلح خود را به خراسان ، در منتهی الیه شمالشرقی کشور ، اعزام کرده بود تا جلوی قیام بزرگی علیه شاه جدید را بگیرد . لذا برای مقابله با تهدید بالقوه بابیان زنجان ، تا قبل از شدت یافتن و جدی شدن آن ، حکومت برنامه خاصی نمیتوانست داشته باشد . عجیب آنکه منابع مسلمان ، اگرچه حجت را به قدرت طلبی و جنگ برای کسب حاکمیت  متهم میکنند ، می گویند حکومت ، به ویژه شخص صدراعظم ، امیر کبیر ، حتی از وقوع اولین درگیری بین بابیان و نیروهای دولتی ، قصد بازداشت حجت را داشته است . ولی منابع بابی و بهائی بر این عقیده اند که تصمیم به بازداشت حجت بر اثر وقوع درگیری ها و شورش ها گرفته شده است . ( سپهر ، ناسخ التواریخ ، 3:90 / هدایت ، روضه ؛ 10:448 )

در این اوضاع و احوال، تنش بین بابیان و مسلمانان زنجان بالا گرفت . روحانیون دوباره گله و شکایت خودرا با دارالسلطنه طهران در میان گذاشتند . حاکم زنجان ،که قادر به حل و فصل شرایط با نیروی مسلح نبود ، حجت را برای گفتگو و مناظره به محل دارالحکومه زنجان دعوت کرد . حجت ، به همراه 200 تن از مریدان مسلح خود – که با آرایش خاص در اطراف محل موضع گرفتند – به آنجا رفت . حجت و حاکم زنجان توافق کردند که حجت سخنرانی و اقامه پیشنمازی در مسجد را متوقف سازد، و اینکه بابیان پرداخت مالیات را افزایش دهند؛ درمقابل،  ماموران حکومتی کاری به بابیان نداشته باشند ، و در صورتیکه هر یک از بابیان مرتکب جرمی شد ، خود حجت به وضع آنها رسیدگی کند . حاکم میتوانست به طهران گزارش کند که توافق و سازشی صورت گرفته است .  حجت مدتی در منزل خود به نماز و وعظ پرداخت . هنگامی که یک فرد بابی– پس از آنکه با صدای بلند به انتقاد از روحانیون پرداخته و صدایش از بیرون منزل شنیده می شد – در منزل خود مورد حمله قرار گرفت ؛ بابیان نزد حجت رفتند و گلایه کردند که مماشات او باعث تجرّی و جسارت دشمنان آنها شده است . حجت برای نماز و موعظه به مسجد خود بازگشت . این توافقنامه تنها توسط فرد مطلع و موثق ، حیدربیگ ، گزارش گردیده است؛ اگر چه اتفاقات و رویدادهای پس از آن هم منطقی بنظر میرسد . علت عدم درج این توافقنامه در روایات تاریخی مسلمانان میتواند این باشد که حاکم وقت مطلب را پنهان نگهداشته ، تا مالیات اضافی دریافتی را خودش بردارد !( همدانی ، تاریخ جدید ، 2-140 )

حادثه ای که موجب بروز نزاع و درگیری شد ، وقوع برخورد بین یک جوان بابی و یک فرد مسلمان بود ، که در آن برخورد فرد مسلمان مجروح شد . فرد ضارب بابی گریخت ، ولی بابی دیگری که همراه او بود ، دستگیر و زندانی شد . حجت به طرفداری از فرد بابی دخالت کرد و حاضر شد برای رهایی او رشوه ای بپردازد ، ولی حکومت از آزاد کردن فرد بابی خودداری نمود . حجت از نقض توافق عصبانی شد و یک گروه نظامی و مسلح را برای آزاد کردن آن فرد فرستاد ( نیکولا ، علی محمد باب ؛ 40-338 ، شرح شاهد عینی (  همان جوان بابی که از صحنه گریخت ) را آورده است . زنجانی ، وقایع ، 19-18 / سپهر ، ناسخ التواریخ ، 3:90 / عبدالاحد ، خاطرات ، صص 3-781 / نبیل 41-540 / هدایت ، روضه ، 448:10 )

روز بعد ، در پاسخ به این اقدام ، حکومت یک گروه از لوطیان را برای دستگیری حجت ، هنگامی که او مشغول نماز است، فرستاد . محافظان بابی حمله آنها را دفع کرده و سردسته آنها را مجروح کردند . یکی از محافظان بابی هم مجروح و دستگیر شد . او را نزد حاکم بردند ، که در آنجا دو تن از علمای مخالف بابیان هم حضور داشتند و سریعاً اجازه اعدام او را صادر کردند. امیر اصلان خان، حاکم وقت ، با لحن زننده ای با او صحبت کرد و سپس گفت : " اگر تو به موسس دینت ، و به محمدعلی ( حجت ) نفرین کنی ، من از اعدام تو صرفنظر خواهم کرد ! " فرد بابی به او جواب داد : " نفرین و لعنت به تو آدم پست و هفتاد جد و آبادت ! که باعث به وجود آمدن حرامزاده ای مثل تو شده اند، که این قدر مشکل و زحمت درست کرده ای! " امیر اصلان خان ، که به شدت عصبانی شده بود ، شمشیر از غلاف کشید و به دهان فرد بابی کوبید و صورت وی را مجروح کرد . سپس به اطرافیانش دستور داد تا به آن فرد حمله کنند . یکی از مجتهدینی که آنجا ایستاده بود چنان عصبانی شد که با چاقوی قلمتراشی که در دست داشت ضربه ای به شکم فرد بابی زد و با صدای بلند به حاضران گفت : " مسلمانان ! این یک جهاد است ! " دیگران هم با هر چه دم دستشان بود به فرد بابی حمله کردند . پس از آنکه فرد بابی جان داد ، جسد برهنه اش در میدان عمومی شهر، در بیرون از دارالاماره ، قرار گرفت . او اولین فرد بابی کشته شده در زنجان بود .  در درگیریها و نزاعهای آنروز ، پسر یکی از علمای مسلمان با شلیک گلوله به قتل رسید و 40 تن دیگر مجروح و مصدوم شدند . آنروز ، جمعه ، پنجم رجب 1267/17 مارس 1850 بود . فردای آن روز جنگ و نبرد بصورت جدی و سنگین آغاز شد .15

شک نیست که عوامل و انگیزه های مهمتری پشت این درگیریها وجود داشته است . حاکم زنجان ، امیر اصلان خان مجدالدوله، یکی از افراد حاضر در مجلس محاکمه باب در تبریز بود . مردی جدی، بی رحم و زود خشم بود . او از امیرکبیر ماموریت داشت تا حجت را به طهران اعزام کند . بطور خلاصه ، میتوان گفت که حاکم ، مدت یکسال انتظار کشید تا فرصتی برای دستگیری حجت و توقیف بابیان زنجان بیابد . لذا  اهداف حکومتی ها از جنگ روشن است . آنها میخواستند مطمئن شوند که دیگر شورش و درگیریهایی ، شبیه آنچه در مازندران اتفاق افتاد و حکومت را به زحمت انداخت ، روی ندهد. ( سپهر ، ناسخ التواریخ ، 3:90 / همدانی ، تاریخ جدید ، 141 / ضیائی ، سندی ، 4-163 ) روحانیون نیز چند سالی به تحریک و تهییج علیه حجت پرداختند و توقف اقدامات بابیان را در جهت حمایت از اسلام و جایگاه خود لازم دانستند .

تاریخ نویسان بابی ، شروع جنگ را به وقایع اولیه ای که شرح آن گذشت ، و به حسادت ، خشم ، عدم صلاحیت و شایستگی حاکم وقت زنجان، و علما نسبت میدهند . لذا ، اهداف بابیان از جنگ هم نسبتاً مبهم میباشد . آنها انتظار جنگ و لزوم شرکت در جنگ را حس کرده بودند ، ولی فکر نمی کردند که شروع کننده آن باشند ( همدانی ، تاریخ جدید ، 142 . زنجانی ، وقایع ، 18-17 )

بابیان اولیه ، بر طبق فقه شیعی ، عقیده داشتند که با حضور امام معصوم ، تنها او میتواند اجازه شروع جهاد را صادر کند . جنگ دفاعی را هر زمان میتوان انجام داد ؛ ولی جهاد تهاجمی تنها با دستور صریح امام جایز است ( در مورد بابیان ، اجازه شخص باب لازم بود ) از اولین روزهای شروع حرکت بابی ، بابیان انتظار رسیدن چنین دستوری را داشتند . قرار بود که امام غایب جنگ را آغاز کند و  دشمنان دین را شکست دهد . بابیان نیز انتظار داشتند تا وارد این جنگ شوند و شرک و بی ایمانی را از جهان براندازند! بابیان زنجان آماده بودند ، ولی هنوز دستوری صادر نشده بود – گفته شده که سه سال قبل از آن ، زمانیکه باب از مسیر زنجان ، به سوی تبریز انتقال می یافت ، به حجّت گفته بود که از نیروی نظامی استفاده نکند . لذا ، این جنگ بخشی از جهاد آخر الزمانی نبود ، گرچه ، اگر دستوری از جانب باب میرسید ، میتوانست جزئی از آن باشد ! در طول جنگ زنجان ، حجّت از بابت رعایت این اصل ، خسارات و مشکلات تاکتیکی زیادی برای بابیان به وجود آورد .16

          دو ماه پس از آغاز جنگ ، خبر رسید که باب ، در میدان تیر تبریز ، با دستور امیرکبیر ، کشته شده است . با مرگ باب دیگر امکان جهاد برای بابیان نبود . گمانه زنی هایی وجود دارد که در زنجان ، پس از مرگ باب ، سیاست بابیان درباره جهاد تغییر کرد . از اینرو ، در آخرین مراحل شورش ، بابیان شیوه های مختلفی را برگزیدند . گرچه دیگر فرصت اینکه هر یک از این شیوه ها تاثیر جدی در نتیجه کار داشته باشد ، سپری شده بود . ( زنجانی ، وقایع ، 62-60 / عبدالاحد ، یادداشتها ، 800 و 812 )

از سوی دیگر ، میتوانستند امیدوار باشند که با توافقی ، صلح در زنجان استقرار یابد . در آن صورت، بابیان میوانستند به خانه ها بازگردند و زندگی عادی را از سر بگیرند . عملاً هم مذاکرات پراکنده ای صورت گرفت ، ولی نتیجه مشخصی از آن گفتگوها بدست نیامد . در جبهه دولتی ها ، مقامات و افسران عالیرتبه نمیتوانستند با بابی ها جز بعنوان گروهی شورشی و فرقه ای بدعت گزار معامله نمایند . در مقابل ، بابی ها نیز حاکمیت و مقام باب را بالاتر از صلاحیت و مقام حکومت و دولت ایران میدانستند . لذا تعجبی ندارد که افسران و مقامات دولتی ، این نگرش را توهم و جاه طلبی جاهلانه و بنیادگرایانه ، و شورش علیه حکومت تلقی می کردند . بابی ها نسبت به حسن نیت نمایندگان دولتی تردید داشتند . بابیان زنجان بخوبی آگاهی داشتند که جنگ مازندران ( قلعه شیخ طبرسی ) با یک آتش بس موقت متوقف شد ، که نیروهای ارتشی با نیرنگ آنرا نقض کردند . هنگامی که در زنجان ، یک گروه بابی ، متشکل از چند پسر جوان و چند پیرمرد، مورد ربایش و بدرفتاری قرار گرفتند ، هرگونه شانس پذیرش پیشنهادات صلح دولتی ، از سوی بابیان منتفی شد . به این ترتیب ، از نظر بابیان ، نتیجه نهایی جنگ ، چیزی جز پیمودن راه امام حسین ع و اصحاب قهرمانش نبود ! بابی ها چاره ای جز جنگ و نبرد ، برای حفظ آبروی خود در نزد پروردگار نداشتند ! هیچ راه حل دیگری وجود نداشت ، نه امید به پیروزی ، و نه تسلیم احترام آمیز .17

پس از آزادی بابیان زندانی ، حاکم شهر دستور داد تا مناطق مسلمان نشین و بابی نشین شهر جدا سازی شود ، و این مقدمه ای برای تخریب منطقه بابی ها بود ( زنجانی ، وقایع ، 4-23 / همدانی ، تاریخ جدید . 4-143 / عبدالاحد ، یادداشتها ، 787 / نبیل ، 4-543 / سپهر ، ناسخ التواریخ ، 3:90 / هدایت ، روضه ، 10:449 . )

در آن ایام ، دور تا دور شهر زنجان دیوار بلندی ، به ارتفاع 6 متر ، با لبه های کنگره دار ، ساخته شده از خشت ، قرار داشت . جاده اصلی ، از کنار شهر ، به موازات رودخانه عبور می کرد . لذا طول شهر ، در مسیر شرقی – غربی ، بلندتر از ضلع شمالی – جنوبی آن بود . بابی ها عمدتاً در منطقه شرقی شهر ساکن بودند . در روز پس از اولین جنگ و نزاع ، حجت ، با اصرار دستیاران نظامی اش ، دستور اشغال قلعه علیمردان خان ، از استحکامات اصلی شهر ، که مسلط بر منطقه مرزی بین بخش های مسلمان و بابی نشین بود ، را صادر کرد . انبار بزرگی از تجهیزات و سلاح دولتیان هم در آن قلعه به تصرف بابیان درآمد . ( همدانی ، تاریخ جدید ، 6-145 / زنجانی ، وقایع ، 7-36 / سپهر ، ناسخ التواریخ ، 91-30 ) بنا بر  وقایع نگاری رسمی ، روز بعد ، یکشنبه ، 19 مه 1850 ، بابیان به خانه حاکم شهر حمله کردند، ولی عقب رانده شدند . ( سپهر ، ناسخ التواریخ ، 3:91 )

پس از آن، آرامش چند روزه ای اتفاق افتاد ، که طی آن هر دو جناح به آماده سازی برای جنگ بعدی پرداختند . بابی ها کنترل تمام بخش شرقی شهر را به دست گرفتند و همه خیابانهای منتهی به خط مرزی را مانع گذاری و سنگربندی کردند . برای هر سنگر – که بیش از 40 مورد بود – افسری تعیین ، و چند نفر هم تحت امر او قرار داشتند . برای هر سنگر هم یک اسم رمز ،که معمولا یکی از اسماء جلاله بود ، تعیین گردید ، تا اگر موقعیت هر یک به خطر افتاد ، به دیگران اطلاع رسانی کنند . در پشت هر سنگر هم ، مقرهای ثانویه پیش بینی شده بود ، تا اگر سنگر اول اشغال شد ، آنها بتوانند سنگر بندی و خط دفاعی بعدی داشته باشند .  آذوقه ها هم در قلعه ذخیره سازی گردید . در جریان شورش، بابیان برای خود باروت و حتی چند ارابه توپ ساختند . در ابتدای شورش، احتمالاً حدود 1800 جنگجو در بخش بابی ها بودند ، با تعدادی بیش از این رقم زن و بچه .18

در بخش مسلمانان ، درخواستهای کمک برای مقامات مرکزی ارسال شد ، و از روستاهای اطراف ، افراد شبه نظامی به منطقه آمدند . حکومت مرکزی فوراً پاسخ داد . سفیر بریتانیا می نویسد : دولت مرکزی، 5 ساعت پس از دریافت ( خبر وقوع جنگ در زنجان ) یک گردان پیاده نظام ، 400 سواره ، و سه قبضه توپ را به سمت زنجان روانه کرد . این یک مورد استثنایی از سرعت عمل نظامی در ایران است ؛ که شاید در بسیاری از کشورهای اروپایی نتوان مشابه آنرا یافت . ( گزارش شیل به پالمرستون، شماره 64 ، 25 مه 1850 : 60151 5F ، و مومن ، بابیان ، ص 115 ) . مقامات کشوری کاملاً احساس خطر می کردند .

اولین گروه از نیروهای منظم قشون کشوری روز اول ژوئن به شهر رسید . نیروهای دیگری هم در روزهای 13 و 16 ژوئن به زنجان رسیدند . در این زمان، شاید حدود 6000 نیروی دولتی ، به همراه تعدادی از نیروهای مردمی نامنظم ، در شهر بودند . ( موژان مومن ، بابیان ، 16- 115 ) . گرچه قبل از آن جنگ شروع شده بود ، ولی اولین حمله نیروهای دولتی بر علیه بابیان در روز اول ژوئیه 1850 بود . قبل از آن هم تلاش شده بود که یکی از موانع و سنگرهای بابیان را با مین منفجر کنند . حمله ناموفق بود و پس از آن چند روزی آرامش برقرار شد.( سپهر، ناسخ التواریخ ، 2- 3:91 ) بنابر منابع بهائی ، اولین فرمانده ارشد نیروهای دولتی ، سید علی خان فیروزکوهی ، نسبت به بابیان تمایل و جانبداری داشت ، لذا از سمت خود برکنار و تنزل رتبه یافت . ( همدانی ، تاریخ جدید ، 43-140 ، 157 ، 372 / نبیل ، 7-556 / هدایت ، روضه ، 50-10:449 / سپهر ، ناسخ التواریخ ، 4-3:93 )

طرح جدیدی مطرح شد : واحد جدید و فرمانده جدیدی بیاید ، حمله شدیدی بکند که نیروهای پیشین هم تا حدی از آنها حمایت و پشتیبانی کنند ، تا مگر دستاورد و توفیقی کسب شود . لذا قرار شد واحد جدید ، بی سر و صدا ، در بیرون شهر اردو بزند و اوضاع در وضعیت آتش بس غیر رسمی باشد ، تا نیروهای تازه نفس ، بهمراه یک فرمانده ارشد برسند .

عدم امکان حمله دولتیان از آن جهت بود که بابیان بسیار هشیار و آماده ، و در وضعیت دفاعی شدیدی قرار داشتند.  شهر، شبکه ای بود از خیابانهای باریک و خانه هایی چسبیده به یکدیگر و آماده دفاع . لذا اشغال آن توسط پیاده نظام ، بدون تلفات سنگین، غیرممکن بود . گرچه نیروهای دولتی توپخانه داشتند ، ولی توپخانه آنها ضعیف بود و برای جنگ در میدان باز مناسب بود و نه مناطق صخره ای . وقتی گلوله توپ به سنگ و خشت دیوارهای دفاعی و یا سنگرهای بابیان می خورد ، گرد و خاکی به هوا بلند میشد و قسمتهای بالای دیوارها تخریب میشد، ولی بابیان از پشت دیوار، براحتی آنرا تعمیر می کردند! خمپاره هایی هم که به آنسوی دیوارها پرتاپ میشد جراحاتی به زنان و کودکان وارد میکرد ، ولی گزارشی از مجروح شدن جدی پیکارجویان بابی در دست نیست . شاید حمل و انتقال باروت و گلوله توپ از طهران و تبریز به آن منطقه عملی نبوده است که نیروهای ارتشی بتوانند حمله موثری انجام دهند . سرانجام ، توپخانه های سنگین تری به منطقه اعزام شد و شلیک آنها بابیان را وادار به عقب نشینی کرد .

نکته دیگر اینکه در میان نیروهای دولتی ، و حتی در میان افسران آنها ، برخی هوادار بابیان بودند . بسیاری از افسران از اینکه مجبور به جنگ بر علیه غیرنظامیان ( بابی ) شده بودند ، علما را سرزنش میکردند ! منابع بابی گزارش می کنند که برخی واحدهای نظامی ، خصوصاً دو واحد علی اللهی ( اهل حق ) با بابیان ابراز همدردی می کردند و به همین علت از میدان جنگ عقب کشیده شدند . ( همدانی ، تاریخ جدید ، 2-141 و 157 ، 372 ) از این گذشته ، سربازان با داستان قهرمانی های لشکر امام حسین و وحشیگری سپاه یزید ، و همچنین پیشگویی ها درباره یاران و لشگریان امام عصر ع پرورش یافته بودند . قاعدتاً بسیاری از آنها ، می باید درباره مشروعیت اعمال خود ، دچار تردید می بودند .

زنان هم در زمینه تحریک و تشویق مردان ایفای نقش می کردند . بنظر میرسد بیش از 3000 زن و فرزند بابی در درون حصار دفاعی بودند . بابیان بخوبی سازماندهی شده بودند . خانمها کار خیاطی ، نانوایی ، پرستاری و مراقبت از مجروحین ، و ساخت و تعمیر سنگر و خطوط دفاعی ، و جمع آوری پوکه گلوله تفنگ و توپ را برای استفاده مجدد بعهده داشتند . بچه ها هم کمک های مشابهی ارائه می کردند . بعضی اوقات نیز خانمها با آماده نگهداشتن پتوی خیس ،  گلوله توپی که شلیک میشد و عمل نمی کرد را ، با سرد کردن ، از کار می انداختند . ( زنجانی ، وقایع ، 50-49 / نبیل ، 563 / عبدالاحد ، خاطرات ، 769 ) زنها ، عموماً در جنگ شرکت نکردند و لذا همه آنها پس از پایان محاصره زنده ماندند ، به جز یک مورد استثناء .

مسئولان دولتی و علماء مشترکاً نامه ای به حضور شاه نوشته و دلایل ناکامی خود را در شکست بابیان چنین برشمردند :

"چهارم : یک گروه از دختران باکره بابی تشکیل شده است . بابیان به عشق آنها و برای وصال به آنها می جنگیدند . آنها مطالب زیادی در این زمینه نوشتند و آنرا برای شاه فرستادند . "

این قصه خیلی میان مردم مشهور شد ، ولی حقیقت داستان دختر باکره این است : پیرمردی از طرفداران حجت، در شهر،در گذشته بود. دو دختر از او به یادگار مانده بود بنامهای زینب و شاه صنم . هنگامی که سنگرها برپا شد و جنگ آغاز گردید ، زینب به نزد حجت رفت و چنین گفت : " من پدر و برادری ندارم که در راه خدا بجنگند . به من اجازه بده که به خط مقدم برای جنگ بروم ."  حجت پاسخ داد : " جهاد برای زنان ممنوع است " . او گفت : " ولی در این دوره دیگر اوهام و حجابهای گذشته برداشته شده است ! حکم و فرمان خود را در این باره اعلام کن ! " حجت نام آن دختر را رستم علی گذاشت . او لباس مردانه پوشید و در یکی از سنگرها، در کنار سایر بابیان وفادار به نبرد برخاست. یک روز سربازان به سنگر آنها حمله کردند . آن شیر زن نیز ابیات حماسی را با صدای بلند می خواند و با آنها می جنگید.

رستم علی اشعار را فریاد می کرد و از روی سنگر خود را به زیر انداخت و بسوی گروه سربازان دشمن رفت ! آنها به تصور اینکه گروه بزرگی از بابیان هم پشت سر او هستند پا به فرار گذاشتند . بابیان از پشت سنگر او را صدا زدند که برگردد . ولی به هنگام بازگشت او ، یکی از مردم شهر گلوله ای شلیک کرد که به او اصابت کرد و موجب مرگش شد .19

در طول تابستان و پاییز ، بابیان مستمراً نیروهای زن و مرد خود را از دست میدادند ، و ناچاراً به محلهای مستحکم تر ، عقب نشینی می کردند ، هر چند طی این ماهها نیروهای دولتی هم پیروزی قاطعی کسب نکرده بودند . در اواخر پاییز نشانه های شکست مقاومت بابیان هویدا شد . بابیان به مقدار زیادی از دیوارها و حصارهای شهر عقب نشسته بودند . قلعه علیمردان خان ، که بیشتر ذخایر و تسلیحات بابیان از آنجا بود ، مدتی بود که از دسترس آنها خارج شده بود. گرچه بر اثر ضد حمله بابیان، راهی بسوی قلعه باز شد ؛ ولی نهایتاً بر اثر یک حمله عمومی در اوایل زمستان ، سرانجام قلعه بدست هنگ گروس افتاد . با سقوط قلعه ، شرایط بابیان آسیب پذیر شد . ( زنجانی ، وقایع ، ص 49 تا 60 / همدانی ، تاریخ جدید ، 9-158 / سپهر ، ناسخ التواریخ ، 3:95 )

در آن زمان بود که حجت به مردم و مریدانش گفت اگر راهی برای گریز و خروج یافتند ، میتوانند بروند . تعدادی چنین کردند، ولی خیلی زود بازداشت شدند . بقایای بابیان ، اطراف خانه حجت تجمع کردند و در مقابل حملات نیروهای دولتی و شلیک توپخانه دفاع می کردند . درمیان گروهی از جوانان بابی این مطلب مطرح شد که زنان بابی را بکشند تا به دست نیروهای دشمن نیافتند ، ولی برخی که عاقلتر بودند ، مانع از این کار شدند ( زنجانی ، وقایع ، 4-62 ).

کمی پس از آن ، حجت به هنگام بازدید از خطوط دفاعی، از ناحیه بازوی دست راست مجروح شد. او را به منزلش بردند و چند روزی در آنجا استراحت کرد . مجروح شدن او از دشمن، و حتی از بسیاری از نیروهای بابی هم، مخفی نگه داشته شد . او حدود 30 دسامبر 1850 درگذشت ، در حالی که از مریدانش خواست سه روز دیگر مقاومت کنند . شاید توضیح این مطلب آن باشد که او امیدوار بود که نیروهای دولتی ، بر اثر سرمای زمستان دست از محاصره آنها بردارند . او بطور کاملاً محرمانه ، در منزل خود به خاک سپرده شد . او همچون شهیدان ، با لباس کامل و شمشیر حمایل شده ، دفن گردید . دیوارهای اتاق و خانه را هم بر روی قبرش خراب کردند ، تا قبر وی مخفی بماند . در آن هنگام روحیه جنگجویان بابی شکسته شد . و هنگامی که فرمان عفو و آتش بس از سوی فرمانده نیروهای دولتی رسید ، بابیان خود را تسلیم کردند . شاید حدود یکصد بابی ، از محاصره جان به در بردند .20

پایان و نتیجه کار

پس از تسلیم بابیان ، بقایای بخش تحت اشغال آنها مورد هجوم و غارت نیروهای دولتی قرار گرفت. مردان بابی تحت نظر قرار گرفتند و زنان و کودکان به منزل سید ابوالقاسم ، مجتهد اول شهر ، منتقل شدند . آنها مدت چهل روز در اصطبل منزل ایشان نگهداری شده و پس از آن آزاد شدند . ( زنجانی ، وقایع ، 73-66/نبیل ، 70/569 ) روشن نیست که آیا زنان در آنجا حالت بازداشت و زندانی داشتند ، و یا صرفا نگهداری میشدند تا از دست اندازی و آزار نیروهای دولتی در امان باشند ، و یا چیزی بین این دو مورد ! بین مردم شهر و سپاهیان دولتی اختلاف نظری بروز کرد که کدامیک باید حضانت زنان بابی را بر عهده بگیرند ؟ مردم شهر زنجان ، هیچ علاقه ای به سپردن زنان شهرشان به قشون دولتی نداشتند ، هر چند آن زنان بابی باشند ! ولی در مجموع ، با زنان بشدت رفتار شد و برخی از کودکان هم جان سپردند .

سه روز پس از تسلیم بابیان ، شصت و شش نفر از زندانیان مرد به میدان اصلی شهر ، مقابل خانه حاکم ، منتقل و با سر نیزه قشون دولتی کشته شدند . پسر جوان حجت مجبور شد که جای دفن پدرش را نشان دهد . جسد او را از گور خارج ، و دور شهر گرداندند . چهل و چهار بابی دیگر ، به همراه قشون دولتی ، به طهران اعزام شدند، که چهار نفر از آنها ، در آنجا ، در تاریخ 2 مارس 1851 ، به دار آویخته شدند . بقیه آنها را به مناطق مختلف ایران فرستادند ( تبعید شدند ؟ ) بقیه زندانیان در زنجان ، که افراد مهمی نبودند ، با ضمانت بستگان و فامیل و دوستان خویش آزاد شدند . ( زنجانی ، وقایع ، 76-73 / سپهر ، ناسخ التواریخ ، 97-3:96 / نبیل 4-123 / همدانی ، تاریخ جدید ، 68-165 / عبدالاحد ، یادداشتها ، 813 ، 817 ، 819 )

وقایع زنجان یک شکست ومصیبت کامل برای بابیان بود . هیچ رهبری از آنها باقی نماند . تنها چند پیکارجوی آنها زنده ماندند . زنان و کودکان آنها زنده ماندند . بیشتر آنها هم به خانواده هایشان تحویل شدند که عمدتاً مسلمان بودند . بابیان به حیات خود در زنجان ادامه دادند ، ولی تا قبل از پایان دهه 1860 ، که کودکان بابیان کشته شده ، بزرگ و جوان شدند ، گروه و جمعیتی نداشتند . پس از آنهم ، آنها به دو گروه ازلی و بهائی تقسیم شدند .  از آن به بعد، دیگر مطلبی در مورد سختگیری و آزار نسبت به آنها نیست ، تا آنکه در سال 1867 ، سه جوان بهائی کشته میشوند و این اخبار درباره آنها ، کم و بیش تا دهه 1890 ادامه دارد . حتی در آن زمان هم گویا زنجان جای خطرناکی برای بهائیان بوده است !

احتمالا تعداد اعضای جامعه بهائی زنجان ، امروزه کمتر از تعداد بابیان سال 1850 آن شهر باشد .

علل حادثه و نتیجه آن

          با ملاحظه عوامل اجتماعی تاریخ آشفته شهرهای ایران ، در دوره پیشا مدرن ، ناظر خارجی گیج و سردرگم میماند که چرا شورش شهری در آنجا رخ نمیداده است . در ایران قرن نوزدهم ، شهرهای مختلف ، گرفتار رقابتهای حیدری – نعمتی مختلفی بودند ،که گروه گروه بخشهایی از مردم را در مقابل بخشی دیگر، به رقابت و چشم و  همچشمی وا میداشت . علل این دسته بندی ها – که شروع آن در دوران جدید ، به دوره صفویه باز می گردد – ظاهراً برای خود ایرانی ها هم نامشخص و مبهم است . شاید نوعی لجبازی و کج سلیقگی بشری ، مثل دوست داشتن رنگ آبی و دشمنی با رنگ سبز عامل آن باشد ! ( میر جعفری ، حیدری ) . البته اختلافات جزئی و کوچک کاملاً عادی هستند. در سال 1847 ، حاکم زنجان، به علت سوء استفاده و تجاوز به یک زن ، از شهر اخراج شد .حادثه ای که حجت در آن احتمالاً دخیل بود . در مقیاس بزرگتر ، مشاهده می کنیم که در سال 1843 ، مردم کربلا ، که عمدتا ایرانی بودند ، بر علیه مقامات عثمانی شهر شورش و قیام کردند ؛ که در نهایت  همه آنها ، حتی کسانی که به حرمهای شریف پناه برده بودند ، قتل عام شدند . ( خوان کول و موژان مومن ، " مافیا " ) این اتفاق هم خیلی متفاوت از شورش بابیان نبود . و اینکه ، نقش نا آرامی ها و شورشهای شهری ، در دو انقلاب بزرگ قرن بیستم ایران ، کاملاً مشخص  و روشن است .

          ساختار و ترکیب بندی جامعه بابی زنجان به قدر کافی روشن نیست ، و یا درباره جمعیت کل زنجان در سال 1850 ، دقیق نمیدانیم ، تا بتوانیم تحلیل بسیار عمیق ابعاد اجتماعی و اقتصادی این جنگ را ارائه کنیم . از جناح بندی های حیدری – نعمتی در آنجا سخنی به میان نیاوردیم ، ولی به احتمال زیاد باید در آنجا وجود داشته باشد . هیچیک از منابع تاریخ نگاری بابی و مسلمان ، اطلاعاتی درباره وضعیت و جایگاه اقتصادی طرفهای درگیر زنجان به ما نمیدهد ؛ زیرا تصور نمی کردند که این اطلاعات ، به موضوع ربط داشته باشد .

          روشن ترین و بدیهی ترین واقعیت جامعه شناسانه جامعه بابی زنجان آن است که آنها گروهی از قبل شکل یافته ، و متشکل بودند ؛ مریدان حجت ، که تقریباً بطور دستجمعی بابی شدند . به نظر میرسد – گرچه صد در صد قطعی نیست – که آنها گروه اخباری ، و مرید پدر حجت بودند . اکثریت آنها در بخش شرقی شهر اقامت داشتند ، و آشکارا ، اکثریت جمعیت آن بخش را تشکیل میدادند . آنها ، همچنین ، از بابیان شیخی زنجان متمایز بودند . برخی از آنها از روستاهای اطراف آمده بودند . گرچه ، به احتمال زیاد ، روستاهای نزدیکی که رابطه خویشاوندی با بابیان اخباری شهر داشتند . به این ترتیب ، بابیان نه یک گروه و طبقه اقتصادی جامعه ، بلکه بخشی و قسمتی از جامعه ، با علایق و و ابستگی به رهبر دینی خاصی ، بودند . هیچ شاهد و نشانه ای مبنی بر هویت قبیله ای – نژادی خاص این گروه ، یا تفاوت قبیله ای – نژادی آنها با بقیه مردم شهر ، وجود ندارد .

          تاریخ نگاران بابی و بهائی متذکر شده اند هنگامی که جنگ و درگیری آغاز شد و شدت گرفت ، اعضای پولدارتر و ثروتمندتر جامعه بابی ، آمادگی بیشتری برای خروج از میان آنها داشتند . افرادی که در میدان کارزار خودی نشان دادند و شاخص شدند و رهبری را بدست گرفتند ، از طبقه سنتی بالای جامعه نبودند . بیشتر به نظر میرسد که کسبه جزء ، نظامیان بازنشسته، و از این قبیل افراد ، در میانه بحران ، فرصتی برای ابراز شایستگی خود یافتند . ( زنجانی ، وقایع ، 25-24 ، 43-40 / عبدالاحد ، خاطرات ، 779 / عباس امانت ، رستاخیز ، 358 )

          کاملا روشن است که حجت و مریدانش ، حتی قبل از بابی شدن ، بطور جدی منتقد روحانیون و رهبری سیاسی کشور بودند . لذا بسیار محتمل است که تمایل بابیان به جنگ و مبارزه ، ناشی از نارضایتی و خشم آنها از بی کفایتی و فساد رهبری نظام موجود بوده باشد . با فرض اینکه آگاهی اندکی درباره افراد بابی  زنجان داریم ، و حتی اطلاعات ناچیزتری درباره مخالفان بابی در شهر ، و یا کسانی که بیطرف بودند داریم ، لذا چیز بیشتری را نمیتوان با قاطعیت درباره مبانی اجتماعی و اقتصادی جامعه بابی زنجان ، و یا درباره علل و عوامل اجتماعی و اقتصادی ، که آنها را وادار به جنگ و مقاومت مسلحانه در برابر قوای حکومتی نمود ، بیان داشت .

ساختارهای ذهنی

مطالب جالبتری میتوان درباره ساختار ذهنی و مفهومی ، که زمینه ساز اقدامات طرفهای مختلف این رویداد بود ، بیان کرد . چهار پارامتر مهم قابل توجه است : بازگشت امام دوازدهم ، پارادایم کربلا ، تغییر ناپذیری احکام و قوانین اسلامی ، و مدل اصلاحات و رفرم حکومتی عصر قاجار.

شیعیان عقیده دارند که پیامبر اسلام مقام وصایت و جانشینی دنیوی و روحانی خود را به سلسله جانشینانش ، از امامان ع ، تفویض کرده است . آنها بر این باورند که این مقام جانشینی امروز در اختیار دوازدهمین فرد از سلسله جانشینان او است که در شهرهای افسانه ای(خیالی)زیر زمینی جابلقا و جابلسا زندگی میکند!*

از آنجا که امروزه امام شخصاً حضور ندارد تا اختیارات و فرامین خود را به اجرا بگذارد ، لذا موقتاً اختیاراتش را به دست مقامات کشورهای مسلمان و روحانیون شیعه سپرده است ؛ ولی هنگامی که باز گردد ، اختیار فرمانروایی بر جهان را خود راساً در دست خواهد گرفت . بابیان – کم و بیش  - عقیده داشتند که باب همان امام غایب است که بازگشته است . این مطلب ساده به یک مانع دائمی برای هرگونه همزیستی بین بابیان و حکومتها تبدیل شده است . هرچند باب هنوز تصمیم به اعلام عدم مشروعیت ساختارهای جامعه سکولار نگرفته باشد؛ ولی ممکن است هر زمان، به این کار مبادرت نماید. بابیان زنجان، و سایر مناطق ، تا زمانی مشروعیت نظم موجود را می پذیرند که باب آنرا رد نکرده باشد ! تعارض و درگیری زمانی آغاز میشود که احکام و فرامین باب در تعارض با احکام و قوانین حاکمیت مستقر در کشور باشد . این تعارض ، بخوبی مورد توجه مقامات کشوری هم قرار گرفته بود . هنگامی که ماهیت گروه و حرکت بابیان شناخته شد ، حکومت نیز بطور جدی و سیستماتیک اقدام به قلع و قمع آنها کرد .

علاوه بر این ، پیشگویی های مذکور در احادیث شیعه ، از جنگ بزرگی بین امام و اصحاب خاص ایشان ، برای براندازی مشرکان و نیروهای اهریمنی جهان خبر میدهد . بابیان ، انتظار داشتند که برای شرکت در این نبرد فرا خوانده شوند ! جالبتر آنکه ، آنها جنگ مازندران ( قلعه شیخ طبرسی ) را طلیعه این کارزار تلقی می کردند . باب ، قطعا در نوشته های خود از جنگ و جهاد فراوان سخن گفته است . گرچه او هیچگاه دعوت و فراخوانی برای جنگ بزرگ آخرالزمانی برای مقابله با مشرکان و اشرار نداد ؛ ولی بابیها و مقامات حکومتی شک نداشتند که او این کار را کلید خواهد زد . که در آن مرحله هم ، هر دو طرف جنگ را اجتناب ناپذیر می دانستند .

 

 

  • توضیح مترجم : باور به عالم هور قلیا و شهرهای جابلقا و جابلسا برای زیستگاه امام عصر ع هیچگاه در آیات قرانی و روایات معصومین ع نبوده است و انتساب آن به شیعیان ناصحیح میباشد. این مطالب از بافته های سهروردی است که پس از او درآثار ملاصدرا هم بیان شده است.شیخ احمد احسایی و تابعین وی(گروه شیخیه) برای توجیه کیفیت زندگانی امام عصر ع و بحث معاد جسمانی به این فرضیه متوسل شده اند که نادرست و برخلاف عقیده شیعیان میباشد.(رهنمایی،حسین، درسنامه شناخت بهائیت،ص 40؛ انتشارات گوی ،1395،تهران )

 

 

چارچوب مفهومی دوم ، پارادایم کربلا است ، که در آن ، بسیاری از مردم کوفه، امام حسین ع را تنها گذاشتند و حضرت با تعداد اندکی از اصحاب خویش تنها ماندند، تا آنکه تک تک آنها توسط لشکریان فاسد و بی دین حکومتی کشته شدند . اگرچه ماجرای کربلا و جنگ امام دوازدهم ، از یک جهت با هم متضاد هستند – عاقبت جنگ کربلا شکست بود و سرانجام نهایی جنگ امام زمان ، پیروزی قطعی است – ولی هنگامی که جنگ و کارزار در زنجان ایجاد شد ، گویا فکر و ذهن بابیان ، در مورد این دو جنگ قاطی کرد ! و هنگامی که خبر کشته شدن باب به آنها رسید ، وجهه و انگیزه کربلایی برتری گرفت . سمبلهای جنگ و شهادت کربلا ، الگوها و نگرش بابیان را برای مبارزه رقم زد و به آن جنبه سمبلیک داد ، و آنها را برای مرگ و شکست محتوم خود آماده ساخت . زنانی که در اصطبل منزل  مجتهد شهر زندانی شدند خود را همچون زنانی می دیدند که به صورت اسیر ، به شام ناپاک برده شدند . گویا مخالفان بابیان هم به این مقایسه ها توجه داشتند! یکی از علل طولانی شدن جنگ ، عدم میل و رغبت قشون حکومتی بود . آنها هم با عشق به داستان کربلا بزرگ شده و پرورش یافته بودند . آنها گرچه خود را هیچگاه بابی تصور نمی کردند ، ولی هرگز مایل نبودند  در تراژدی کربلا ، بخشی از سپاه یزید از خدا بی خبر باشند !

اقدام جناح روحانی معرکه هم براساس چارچوب و مفهوم دیگری شکل گرفته بود ، تغییرناپذیری احکام و قوانین اسلامی ! ادعاهای باب ، مبنی بر دریافت هدایت الهی ،گرچه بر اساس اعتقادات شیعه، کاملاً  بی اساس بود ؛ولی منشاء اصلی خشم جامعه روحانیت شیعی نسبت به بابیان ، صدور فتاوا و اعلام نظرات بدعت آمیز باب و بابیان بود . این مطلب را میتوان به وضوح و صراحت ، در بیانیه و عریضه علمای زنجان علیه حجت ، که در آن ، تغییرات ارائه شده از سوی حجت ، نسبت به احکام و فتاوای اجماعی شیعی را ، خطری جدی برای کیان دین و کشور ارزیابی کرده اند ، مشاهده کرد . روحانیون و مریدان و طرفداران آنها ، میتوانستند رفتارها و عملکرد مقدس مآبانه را تحمل کنند ، ولی نمیتوانستند نسبت به نسخ احکام اسلامی بی تفاوت بمانند .

چهارمین دیدگاه فکری موثر در شورش بابی ها ، تفکرات مقامات کشوری ، به ویژه امیرکبیر و دست پرورده اش ، ناصرالدین شاه جوان ، بود که تصمیم گرفتند بابیان را سرکوب و خود باب را به اشد مجازات برسانند . امیرکبیر ، همچون بسیاری دیگر از متفکران ، اندیشمندان، و دلسوزان طبقه حاکمه ایران آن روز، دریافته بود که کشوردر شرایط سخت و بحرانی قرار دارد؛ و پیش از آنکه بر اثر نفوذ و دخالت بیگانگان اروپایی دچار اضمحلال و فروپاشی شود ، باید تحولات و توسعه در حکومت و جامعه ایجاد گردد . تنها دولتی قدرتمند و محکم میتوانست چنین اصلاحاتی را به اجرا بگذارد . حضور ، توسعه و عملکرد دین میتوانست در حوزه های خاصی مفید باشد ، ولی پادشاه باید از قدرت و اقتدار کامل برخوردار می بود . عملکرد و اقدامات تروریستی جنبش بابی علیه حاکمیت و مردم و رهبران دینی، صرفنظر از صداقت یا عدم صداقت بابیان، و یا میزان مشروعیت اعتراضات آنها ، نوعی اختلال و عملکرد انحرافی بود که باید به آن پایان داده میشد تا حکومت بتواند تفکر و تلاش خود را بر مسائل و مشکلات حاد و بحرانی متمرکز سازد . لذا عبارت نبیل ، تاریخ نگار بهائی، که درباره اعدام باب به امیرکبیر نسبت داده ، به سختی میتوان پذیرفت و باور کرد؛ هر چند آن عبارت ، بیانگر شرایط و مشاهدات نبیل بوده باشد :

]بیگناهی باب[ بهیچ وجه ربطی به شرایط پیش آمده ندارد . منافع حکومت در خطر است و ما نمیتوانیم هرچند وقت یکبار ، شاهد التهابات و شورشهای آنان باشیم .... هیچ چیز، جز راه حلی که مورد نظر من است نمیتواند این شرّ را ریشه کن کند ، و صلحی را که ما مدت طولانی چشم انتظار آن بودیم ، برایمان به ارمغان آورد . (نبیل ، 502 )

چرا زنجان ؟

          چرا این جنگ و درگیری آشکار، درسایر مناطق و شهرهایی که شورش ها و اغتشاشهای بابی، از حجم و گستردگی کمتری برخوردار بود ، اتفاق نیافتاد ؟ برای مثال ، میتوان به شهر شیراز ، پس از مراجعت باب ، در سالهای 46-1845 ، اصفهان ، در زمان تبعید باب به آن شهر ، قزوین ، در زمان حضور طاهره ، و طهران در سال 1852 ، زمانی که تعدادی از بابی ها اقدام به ترور ناصرالدینشاه قاجار کردند، اشاره نمود .

          اولین پاسخ محتمل این است که بابیان در این مناطق، هنوز گروهی بزرگ و منسجم نبودند که بتوانند برای مبارزه و جنگ تدارک ببینند . در زنجان و نی ریز ، بابیان ، جامعه ای از قبل استقرار یافته و منسجم و موجود بودند. در جنگ قلعه شیخ طبرسی، بابیان یک ارتش کوچک در حال حرکت و عبور بودند . در سایر شهرها ، بابی ها هنوز جامعه بزرگ و متشکلی نشده بودند؛ بلکه گروهی از افراد دارای پیوندهای اندک و ضعیف بودند ، که از گروه ها و دستجات شیخی جدا شده بودند . بابیان ساکن طهران ، عمدتا ، مهاجران یا پناهجویانی از سایر مناطق بودند ، که بصورت گروههای کوچکی کنار هم قرار گرفتند که پیوند عمیقی بین آنها وجود نداشت. ثانیاً جز در طهران ، اغتشاشات و شورشهای نافرجام ایجاد شده در مرحله اولیه بابی ، قبل از آن بود که دو طرف – بابی ها و دولت – به این جمع بندی و نتیجه برسند که خشونت و توسل به زور اجتناب ناپذیر است . نکته سوم اینکه همه شهرهای فوق الذکر ، به ویژه طهران ، مناطق استراتژیک تلقی میشدند و به شدت حفاظت میشدند ، نه مثل شهرهایی چون زنجان و نی ریز، که از درجه اهمیت کمتری برخوردار بودند . در طهران ، مقامات مسئول، به دقت و از نزدیک، شبکه های بابی را زیر نظر داشتند ، و عنداللزوم آنها را به حبس و تبعید محکوم ، و بعضاً سران آنها را به اعدام محکوم می کردند. لذا ، وقتی تعدادی از بابیان برای سرنگونی حکومت برنامه ریزی و اقدام به ترور کردند ، متلاشی کردن آنها بطور جدّی و موثر انجام شد . و نکته آخر آنکه بابیان هیچ دستور و حکم روشنی از سوی رهبر خود برای راه اندازی جنگ و آشوب نداشتند . بنابراین ، جز در مورد جنگ قلعه طبرسی ، جنگ رو در رو ، کم و بیش بصورت تصادفی بروز کرد . در شهرهایی همچون شیراز و طهران ،که رهبران بابی آماده و مستعد همزیستی  و رفتار مسالمت آمیز بودند، احتمال بروز مشکل بسیار کمتر بود .

          اتفاقات و حوادث زنجان بسیار شبیه به رویدادهای نی ریز بود . در نی ریز هم یک گروه ، که از قبل برای خود، جامعه متشکل و خاصی داشتند و تحت تاثیر و نفوذ یک طلبه بابی ، که خانواده اش قبلاً در شهر دارای احترام و پرستیژ بود ، بصورت دستجمعی ، بابی شدند . بابیان همگی از قبل ، در بخش خاصی از شهر زندگی می کردند و رهبری و اتحاد و پیوند گروهی خاصی میان خود داشتند . هنگامی که چالش ظاهر شد ، آنها سریعاً به موضع اقدام و مقاومت مسلحانه درآمدند . این واقعیت که هیچیک از این شهرها از چنان اهمیتی برخوردار نبود که مورد توجه و کنترل دقیق حکومت مرکزی باشد، احتمالاً گویای آنست که پیش از آنهم مقاومتهای موفقیت آمیزی در برابر حاکمان محلی ، در آنجاها صورت پذیرفته است . نی ریز و زنجان ، از جهتی کاملاً متفاوت از شیخ طبرسی (جایی که اولین و مشهورترین نبرد و کارزار بین بابیان و دولتیان رقم خورد) هستند . بابیان در شیخ طبرسی ، یک گروه با سابقه زیست طولانی در آنجا نبودند ؛ بلکه گروهی مذهبی خود شیفته و آرزومند و تازه تاسیس بودند ، که برای رسیدن به هدفی خاص ، بر گرد رهبری کاریزماتیک ملاحسین بشرویی و قدّوس حلقه زدند . تنها عامل وحدت و اتحاد آنها انگیزه فرقه ای و عقیدتی آنها بود و نبردشان بیشتر ماهیت و وجهه سمبلیک داشت !

          بطور خلاصه ، طرح شورشها و جنگهای بابیان را این گونه میتوان توضیح داد : منطق و مواضع دو طرف ( بابیان و حکومت ) تعارض و برخورد را اجتناب ناپذیر کرده بود . در مناطق و شهرهایی که بابیان متشکل و سازمان یافته ، ولی از نظر نیرو و نفرات ناکافی بودند ، جنگیدند ، شکست خوردند و عقب نشستند. ولی در سایر مناطق، که چنین رویکردی نداشتند، زندگی نهان زیستی برگزیدند و یا به شهرهای دیگر مهاجرت کردند .

اهداف و نتایج

          و سرانجام بپردازیم به هدف بابیان زنجان و مخالفان آنها از جنگ و کارزار ، و نتایج دراز مدت اقدامات آنها . با توجه به اینکه دستور جهادی از سوی باب صادر نشده بود ، بابیان به نوعی جهاد تدافعی متوسل میشدند ؛ و اگر در این مهم موفق نمیشدند ، ترجیح میدادند با الگوگیری از شهادت امام حسین ع و یارانش ، در دفاع از باور و عقیده خود به شهادت برسند ! هدف قشون دولتی در جنگ ملموس تر بود : پایان دادن به تهدید نظامی بابیان در مسیر طهران – تبریز .

          هر یک از دو طرف ، در اقدام خود موفق عمل کردند ! بابیان چون نتوانستند با دولتیان به توافق مناسبی دست پیدا کنند ، آن قدر جنگیدند تا در نهایت تنها حدود یکصد نفر از نیروهای مسلح آنها خود را تسلیم کردند . احتمالاً برخی از آنها در هفته های آخر محاصره آوردگاه ، از آنجا گریخته اند ، ولی در مجموع ، آنها در پیروی از الگوی شهادت کربلا صداقت داشتند ! در جناح دولتی ها ، آنها نسبتاً در دفع خطر جامعه بابی زنجان موفق شدند . و تا قبل از بزرگ شدن فرزندان بابیان زنجان ، دیگر جامعه بابی پیکارجوی فعال و خطرناکی در زنجان شگل نگرفت . ضمن آنکه پس از آن دیگر بابیان مشکلی در زنجان ایجاد نکردند .

          زنجان نقش کوچکی در خاطرات تاریخی مریدان بعدی باب ایفاء کرد . گرچه زنجان ، بزرگترین قیام و شورش بابیان بود ، و کشته شدگان بابی آن رویداد ، تقریباً نیمی از کشته شدگان بابی را از ابتدا تا کنون تشکیل می دهند ، ولی در مجموع ، حادثه ای کاملا جدا و مستقل از حیات و عملکرد جریان اصلی بابیان ایران بود . حجت و دستیارانش ، هیچکدام ، عضوی از شبکه شیخیان نبودند که رهبران بعدی بابی از میان آنها برخاستند. تعداد بسیار محدودی از رهبران بابی ، حجت را می شناختند. حجت با باب مکاتبه می کرد، و با بهاءالله – هنگامی که در طهران بود – تماس و ارتباط داشت؛ ولی با همه این احوال ، جامعه بابی زنجان ، جامعه ای ایزوله و جدا افتاده بود. از اینرو ، زنجان هیچگاه اهمیت و جایگاه سمبولیک قلعه شیخ طبرسی را در پنداره ها و تخیل پردازی های آتی بهائیان نداشت . و البته ، بزرگترین تاثیر شورش زنجان ، بر بابیان ، غیرمستقیم بود : جنگ و کارزار زنجان ، امیرکبیر ، صدراعظم ایران را برای کیفر و اعدام باب ، مصمم ساخت .

از منظر روحانیون، میتوان گفت که شورش زنجان، حداقل در چهارچوب چالش کلی بابیان، آنها را وادار ساخت تا موضع سخت تری در برابر بدعت و کژ اندیشی اتخاذ نمایند . آنها به نظم و تقویت و همبستگی سازمان خود پرداختند . و به تبعیت از مرجع تقلید اعلم توجه بیشتری نشان داده ، و در پیشگیری و دفع بدعتهای داخلی حساس تر شدند .

تاثیرات این نبرد از سوی مردم شهر و دولتیان نیز ملموس بود . اولاً ، بخش بزرگی از شهر ویرانه شد . زمانی که ادوارد براون ، سی سال پس از آن جنگ و کارزار ، از آنجا بازدید کرد ، هنوز خرابی ها ، بطور کامل ، بازسازی نشده بود . ثانیاً این حادثه بشدت ترسناک و مهیب بود . زنجان ، همچون شیخ طبرسی یا نی ریز ، نقطه دور دستی نبود ؛ هر ایرانی ، که به طهران و تبریز مسافرت می کرد ، حتماً شبی در زنجان می ماند . برای چند دهه ، مسافران و مسئولانی که از آن محل می گذشتند مطالب اغراق آمیز و افسانه ای درباره شجاعت و یا شرارت حجت و بابیان زنجان می شنیدند . موفقیت بابی ها، کمبودهای قشون و ارتش ایران ، و آسیب پذیری حکومت ایران در برابر قیامها و شورشهای مردمی و نامنظم را ، بر ملا ساخت . نتیجه کار هم سخت شدن موضع دولت ایران در برابر بابیان، در سایر مناطق، و نگاه مشابه ، به جنبش های مردمی بود. و آخرین جمله را از کتاب تاریخ نبیل می آورم :

من این توفیق را داشتم که 9 سال پس از خاتمه آن کارزار به یادماندنی ، از زنجان بازدیدی داشته ، و شاهد صحنه های آن کشتارهای تلخ باشم . من با تاثر و ترس، از ویرانه های قلعه علیمردان خان بازدید کردم و بر روی زمین هایی که خون ها بر روی آن ریخته شده بود، قدم زدم . میتوانستم بر روی دروازه ها و دیوارهای آن، و همچنین ستونها و سنگهای سنگربندی ها، آثار خونهای ریخته شده در آن حوالی را شاهد باشم .       ( نبیل 579 )

 

 

 

یادداشت ها

1- از منابع دست اول بابی ، 2 تا موجود است : تاریخ وقایع زنجان ، نوشته میرزا حسین زنجانی ، فردی بهائی ، که در حدود سال 1880 از سوی بهاءالله ، رهبر بهائیان ، مامور شد تا  گزارشی  از وقایع و درگیریهای زنجان بنویسد . و ملحقات نسخه دستنویس تاریخ جدید باب ( حسین همدانی ، تاریخ جدید ، 168-139 ) در لندن ، که حاوی شرح وقایع زنجان از زبان فردی بنام حیدر بیگ ، فرزند دین محمد ، از فرماندهان نظامی گروه حجت می باشد. روایت بابی – بهائی قابل توجه دیگر ، تاریخ نبیل است ، روایت سانسور و تحریف شده بهائیان از تاریخ وقایع زنجان میرزا حسین زنجانی : که برخی مطالب مأخوذه از بهائیان زنجانی دهه 1860 هم به آن اضافه گردیده است ؛         " خاطرات و یادداشتهای شخصی عبدالاحد " ، یک فرد ازلی ، که در زمان درگیریها و محاصره زنجان کودکی بیش نبوده است ؛ روایت آقا نقد علی ، برادر عبدالاحد ، که در کتاب " علی محمد " نوشته نیکولای فرانسوی آورده شده ( صفحات 332 و 40-338 ) که ظاهراً الان مفقود گردیده است . ظهور الحق فاضل مازندرانی ، جلد 3 ص 85-175 ، حاوی بیوگرافی سران بابی زنجان ، مخصوصاً حجت ، با اطلاعاتی که در جای دیگر موجود نیست .

آنچه که درباره ماجرای درگیری زنجان ، در ناسخ التواریخ سپهرآمده ، بعنوان شرح و گزارش رسمی تاریخی ، بنظر میرسد بر اساس گزارشات رسمی نظامی تنظیم گشته است . روضه الصفای هدایت ، قابل استناد نیست . شرح و نوشته گوبینو ، کتاب " من ، اعتضاد السلطنه " ، و البته اغلب نویسندگان متاخر مسلمان ، عمدتاً به نوشته میرزا تقی خان سپهر استناد کرده اند . گزارشات دیپلماتیک معاصر آن زمان هم در کتاب " بابی " موژان مومن ، صص 27-114 آورده شده است . نوشته ای هم علیه حجت وجود دارد که در روزنامه اطلاعات تجدید چاپ شده است .

          دو منبع مهم دیگر هم وجود دارد که اجازه دسترسی به آنها را به من ندادند . 1) اسناد و یادداشتهای میرزا ابوالقاسم زنجانی ، معروف به سید مجتهد،از رهبران روحانی زنجان در آن دوره ، که شامل چند مقاله و مطلب در رد و تکذیب بابیان است . این نوشته ها در دست یکی از فرزندان ایشان است . منبع دوم هم روزشمار وقایع زنجان ، در جلد دوم ظهور الحق فاضل مازندرانی است که در مرکز جهانی بهائی ، حیفا ، نگهداری میشود .

2- منابع بابی و غیربابی درباره شخصیت او اتفاق نظر دارند . نگاه کنید ، زنجانی ، وقایع . . . ص 4-3 ؛ تاریخ نبیل ، ص 529 ؛ عبدالاحد ، "خاطرات . . . "770 ؛ و اطلاعات . درباره بازگشت او نگاه کنید به تاریخ نبیل 529 ، هدایت ، روضه ج 10 : صص 48-447 ؛ سپهر ، ناسخ التواریخ ، ج 3 : ص 89 . تنها زنجانی در وقایع، و نبیل ، ص 529 به اقامت در همدان اشاره دارند ، و نبیل آنرا با هشدار پدر محمد علی از خطر دشمنان در زنجان مرتبط میکند . اگر این مطلب درست باشد باید بپذیریم که آنها ، هر دو ، اخباری بوده اند ( مطلب زیر را ملاحظه کنید )

3-  زنجانی ، وقایع ، ص 5-4

4-  همدانی ، تاریخ جدید ، ص 135 . نبیل 178 . زنجانی ، وقایع ، ص 3

5- تاریخ نبیل ، ص 178

6- زنجانی ، وقایع ، صص 5-4 ، خاطرات عبدالاحد ، ص 770 ، 786 .

7-  سپهر ، ناسخ التواریخ ، ج 13 ص 39

8- اطلاعات ؛ زنجانی ، وقایع ص 8 

9- زنجانی ، وقایع ، 6-5 . پاورقی اطلاعات

10- زنجانی ، وقایع ، 8 . عبدالاحد ، 779 . نبیل 31-53

11 - زنجانی ، وقایع ... ،ص 7-6 + کتاب ریحانه الصدور نوشته حجت ، در بحث مدت زمان ماه رمضان ، که در سال 1843 برای محمد شاه نوشته شده است و این به احتمال زیاد مربوط به همان زمانی است که او به طهران احضار شده بود . از این نوشته دو نسخه موجود است یکی در کتابخانه ملی به شماره 898 ، و دیگری در کتابخانه سپهسالار به شماره 2536 ، که نسخه اخیر ، به خط خود حجت است .

12- شرح بابیان از تغییر اعتقاد حجت ، در جزئیات ، اندکی متفاوت است ؛ ولی همه آنها دریافت دراماتیک نامه و کنار گذاشتن عمامه را ذکر کرده اند . نگاه کنید به عبداالاحد ، خاطرات و یادداشتها ، 73-771؛ زنجانی ، وقایع ، 10-9 ؛ نبیل ، 9-178؛ همدانی ، تاریخ جدید ، 7-136؛ شرحها و نوشته های غیر بابی نیز تایید دارند که تغییر عقیده او متاثر از نامه باب  بوده ، ولی تاریخ تغییر عقیده او را عقب تر ،در سال 1848 ، میدانند . نگاه کنید به اعتضادالسلطنه ، فتنه باب ، ص 61؛ سپهر ، ناسخ التواریخ ، ج 3:89 + هدایت ، روضات ، ص 10+ دوایی ، سندی ، ص 163 .

13- همدانی ، تاریخ جدید ، 2-371 + نبیل ، 533 + نیکولا ، علی محمد ، 335 ، به نقل از زنجانی ، وقایع ، ص 11 میگوید آنچه که اتفاق افتاد این بود که حجت نماز جماعت معمولی را بصورت نماز جمعه بر پا کرد ؛ در حالی که طبق احکام شرعی ، نماز جمعه ، جایگزین نماز ظهر روز جمعه می گردد .

14- همدانی، تاریخ جدید ، 8-137 و 20-219 ، بر اساس گزارش سفر سردسته ماموران اسکورت ، محمد بیگ چارپارچی، که چندی بعد بابی شد و به آنها پیوست.عبدالاحد،" یادداشتها و خاطرات  " 775

15- جزئیات مطالب نوشته شده در منابع بابی و بهائی ، درخصوص رویدادهای این روز، متفاوت است. ولی سیر کلی وقایع را یکسان نوشته اند . نبیل ، 3-541 . عبدالاحد ، یادداشتها و خاطرات ، 4-783 و 5-792 . آمار مجروحین از ناسخ التواریخ سپهر ، 90-3 ، زنجانی ، وقایع ، 3-22 نقل شده است .

16- نگاه کنید به دنیس مک اوئن ، " جهاد و جنگ مقدس " ، خصوصاً صفحات 101-98 و 20-118 گرچه شرح و نقل او از قضایای زنجان غلط انداز است . شاهدی برای اعلام " جهاد دفاعی" در زنجان نداریم . نویسندگان بابی بر این نظرند که بابیان زنجانی اعلام جهاد نکردند ، بلکه خود را در حالت تدافعی میدانستند !

زنجانی ، وقایع ، 28 و 37-36 . نبیل ، ص 546 ، 553 . همدانی ، تاریخ جدید ، 8-137 و 145 . عبدالاحد ، خاطرات ، 791 و 11-810 . در غالب کتب علما و دانشمندان شیعه نیز ذکر شده که در زمان غیبت امام ع جهاد ابتدایی بصورت تعلیق درمیاید. اگرچه در نیمه اول قرن نوزدهم " علمای شیعه" چند بار اعلام جهاد دفاعی کرده اند؛ که زنجان یکی از آن موارد است. نگاه کنید به ضیائی ، سندی ، 4-163 ؛زنجانی ، وقایع ، 28 ؛ حجت، بعنوان یک اخباری ، این وضعیت را کاملاً بدعت آمیز میدانست !

17- هدایت ، روضه 54-10:449 . سپهر ، ناسخ التواریخ ، 3:93 . مومن ، بابی ها ، 19-116 . زنجانی ، وقایع ، 8-57 . عبدالاحد ، یادداشتها ، 11-809 . همدانی ، تاریخ جدید ، 3-372 . نبیل 554 .

18- زنجانی ، وقایع ، 32-30 ، 39-38 ، 52-51 ، 62-66 . همدانی، تاریخ جدید، 143 . سپهر ، ناسخ التواریخ ، 93- 3:90 . هدایت روضه ، 10:449 . نیکولا، علی محمد باب ، 343 . عبدالاحد ، خاطرات ، 774 ، 809 ، 19-818 . اعتضادالسلطنه ، فتنه باب ، 5-264 . مومن ، بابی ، 18-117 .

19- زنجانی ، وقایع ، 56-55 / همچنین عبدالاحد ، یادداشتها ، 3-802 /نبیل ، 52-549 / سپهر ، ناسخ التواریخ ، 3:94 / همچنین یکی از مجتهدین محلی ( بابی ) در آنجا حکم داده که جهاد جنبه عینی / فردی دارد ، لذا بر هر مرد و زن واجب میباشد ! او گفته بود که زنان میتوانند ، بدون اجازه شوهرانشان ، در جنگ شرکت کنند . نگاه کنید به ضیائی ، " سَنَدی " .

20- زنجانی ، وقایع ، 72 -71، 5-64 ، 62-60 / همدانی ، تاریخ جدید ، 373 و 291 و68-161 / نبیل ، 577 و 573 / عبدالاحد ، یادداشتها ، 21-818 و 812 ، 9-768 / سپهر ، ناسخ التواریخ ، 7- 3:96 / ضیائی ، سَنَدی ، 164 / مومن ، بابیان ، ص 122 .

 

*** عکس استفاده شده در مقاله تزئینی است

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top