رویارویی عالمان دین با فرقه های انحرافی در دوره قاجار(2)

۴. نابسامانیهای اجتماعی و اقتصادی:از دیگر زمینه های رشد ریشه های گندیده گروه های انحرافی آن دوره نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی بود. فقر سیاه و از هم گسستگی شیرازه اقتصاد جامعه و هرج و مرج اجتماعی مرداب گندیده ای بود برای رشد میکربهای آسیب رسان به عقیده و مرام سالم مردم.

ناشایستگی رهبران و کارگزاران ستم پیشگی و نادادگری در رفتار مردم را به ستوه آورده و جانها را به لب رسانده بود.

توده مردم را فشارهای مالیاتی در تنگنای سختی گرفتار ساخته بود. افزون بر این هزینه جنگ ایران و روس بر دوش آنان سخت سنگینی می کرد.

این جنگ که با پیمانهای حقارت آمیز و ذلت بار و ننگین به پایان رسید افزون بر هزینه های کمرشکن و زندگی بر باد ده غیرت حمیت و غرور ملّی مردم ایران نیز خدشه دار شد.

مردمانی که غیرت و حمیت شان لگدکوب شده ثروت شان به یغما رفته و بسیاری از عزیزان شان را دشمن جرّار از دم تیغ گذرانده با این حال در داخل نیز از زورگویی و ستم و بی رحمی و بی مروتی شاه و شاهزادگان و کارگزاران در امان نبودند همانان که ذلتها و خواریها و سرافکندگیها را برای ملت و مردم ایران به بار آورده بودند به دنبال پناه گاه و راه گریزی بودند که از این قفس تنگ ذلت به در آیند. که در این هنگام شیّادان و دغلکاران و وابستگان به دولتهای خارجی زمینه رهزنی و جداکردن مردمان از دامن پرمهر اسلام را مناسب دیدند و به نام نوآوری و اصلاح به میدان آمدند.

مردم بی پناه حقیر و پست انگاشته شده در زیر این پرچمها و بیرقها گرد آمدند و زمینه را مناسب دیدند عقده بگشایند خودی بنمایانند این پستی و لگدمال شدگی را که نمی دانستند از کجا نشأت گرفته و چگونه پدید آمده و چه کسانی در آن دست داشته اند و یا می دانستند و جرأت بیان آن را نداشتند از خود دور کنند و از زیر بار آن به در آیند آن هم نه با درافتادن با تباهی و ذلت آفرینان بلکه با هر کس و عقیده و مرام و مسلکی که دستان پنهان بگویند و تبلیغ کنند و برانگیزند و نشان دهند و اعلام بدارند بدبختی شما از آنهاست.

انسان پر از درد و کینه وعقده های ناگشوده پست شماریها و پست انگاریها را می شود به هر راهی کشاند. شیّادان دستان مرموز اختلاف افکنان و… همیشه از انسانهایی بهره گرفته اند که عقده های ناگشوده و سینه های پر درد داشته اند; امّا نمی دانسته اند چگونه باید بگشایند و تشنگی خود را چگونه باید فرو نشانند.

از این روی به سوی سراب کشانده شده و یا برای عقده گشایی و فرونشاندن شعله های سرکش کینه به راه هایی برده شده اند که شفای بیماری آنان نبوده هیچ بلکه بر بیماری و مرض آنان افزوده و آنان را زمین گیر کرده است.

در این هنگامه کسانی که از قدرت سهمی خواسته و به آن نتوانسته اند دست بیابند یا عقیده و مرامی داشته زمینه بیان آن را نمی یافته اند یا از بیرون از مرزها دستور می گرفته و آنان این زمان را بهترین زمان آشکار شدن و بیان باورها و عقیده های اختلاف انگیز دانسته و آنان را واداشته به میدان بیایند و مردمی را دور خود گرد آورند و مقدسات را و اهرمهای ثبات و قوام و پویندگی و بالندگی جامعه را به سخره بگیرند تا زمینه جولان گری و تاخت و تاز آنها کم کم فراهم آید. زیرا مردم سست عقیده و لاابالی را می شود به آسانی مهار زد و به زیر بار کشید و او را به بهای ناچیز خرید و ثروتش را از دستش در آورد.

۵. پشتیبانی دربار: دربار قاجار در تلاش بود که کسانی را جایگزین علما و فقیهان راستین بکند تا بتواند آسان تر و راحت تر بر مرکب راهوار هوس نشیند و به هر سویی که دلخواه خود است بتازد و باید و نبایدهای متشرعان و شرع مداران و فقیهان سد راهش نباشند. از این روی در میان درس خوانده های حوزه و صاحب نفوذ در میان مردم در پی کسانی می گشت که قدرت طلب بودند و برای دستیابی به قدرت و گردآوری مریدان بیش تر در امور شرعی بسیار سهل می گرفتند و گاه لاابالیگری پیشه می کردند. و یا دست کم کسانی بودند که می شد از آنان به عنوان پُل بهره برد و از چنگ علمای مستقل روشن ضمیر بیدار ضد ستم سخت پای بند شرع گریزان از مالهای شبهه ناک و از همه مهم تر دارای طرح برای حکومت و اداره کشور برابر ملاکهای اسلامی خود را برهاند.

دربار قاجار خود را گرفتار این علمای بزرگ و مستقل و آزادی خواه و مردمداری می پنداشت و همیشه و همه حال آنان را با اندیشه های بلند که در حکومت و مسائل سیاسی داشتند رقیب جدّی خود می انگاشت و سلطنت خود را از سوی آنان در خطر می دید; از این روی همیشه و همه گاه در پی آن بود اینان را از صحنه خارج و نیاز حکومت را به آنان کم کند و کسان دیگری را به صحنه بیاورد و این حرکت را نیز به گونه ای انجام دهد که مردم برانگیخته نشوند. در برهه ای دربار به این نتیجه می رسد که شیخ احمد احسائی بهترین نامزد می تواند باشد. هم نفوذ کلمه دارد هم در جذب مردم از ید طولایی برخوردار است هم عقاید ویژه ای دارد که می توان از آنها بهره برداری کرد و از زیر چتر فقیهان و باید و نبایدهای آنان رها شد. افزون بر اینها اندیشه سیاسی و حکومتی ندارد و ویژگیهای شخصی دارد که می شود او را به طور کامل در اختیار داشت.

اینها سبب می شود دربار با برشمردن ویژگیهای شیخ احمد احسائی برای شاه شاه را علاقه مند به دیدار وی کند.ظهیرالدوله حاکم پرقدرت کرمان در این ماجرا و شناساندن شیخ احمد احسائی به شاه نقش نخست را دارد و زمینه های پیوند و پیوستگی بین آن دو را فراهم آورد.۲۸

درباریان از این مجال و این پیوند و پیوستگی بهره بردند و نام شیخ را بر سر زبانها افکندند و دولتیان از او و شاگردانشان در همه جا به گرمی استقبال کردند و آنان نیز از فرصت استفاده کردند وبه تبلیغ آیین خود پرداختند. فرزند ظهیرالدوله از جانشینان رسمی شیخ گردید۲۹ و خان زادگان کرمان بیش تر به فرقه شیخیه گرویدند.

بر همین نسق است نفوذ درویشان و صوفیان در باره زین العابدین شروانی رئیس فرقه نعمت اللّهی همواره با فتح علی شاه دیدار می کرد و پس از مرگ با دربار در پیوند بود. محمد شاه مقام نایب الصدری را به جانشین شروانی رحمت علی شاه بخشید و سرپرستی حوزه های علمیه شیراز را برخلاف نظر علمای فارس به او سپرد.۳۰

در همین دوره والی گیلان و وزیرش علی خان اصفهانی سر سپرده دراویش بود. و پیروان مظفر علی شاه از هر سو به گیلان رخت می کشیدند.۳۱

صدراعظم محمد شاه آغاسی درویش و بسیاری از خانقاه های دراویش در کرمان نائین و بسطام به دست او بازسازی شدند.۳۲

آغاسی به فقیهانی که با صوفیان و دراویش به خاطر رفتار ناسازگار با مبانی و آموزه های اسلام سرناسازگاری داشتند اهانت می کرد و بویژه با محمد تقی برغانی شهید ثالث دشمنی می ورزید.۳۳

کوثر علی شاه از رهبران صوفیان در دربار محترم بود و درباریان هر ساله مبالغی بسیار به او می بخشیدند.۳۴

مولی اکبر زمان کرمانی که به مخالفت با فرقه صوفیه در کرمان برخاسته بود به دستور دولت تحت نظر به تهران آورده و از کار او جلوگیری شد. ۳۵ و به گزارشی به مشهد تبعید و به اشاره دولتیان هوادار صوفیه مسموم گردید.۳۶

هواداران فرقه اسماعیلیه نیز در دربار محترم بودند. بین فتح علی شاه و سران فرقه اسماعیلیه پیوند و پیوستگی بود. شاه دخترش سروجهان را به ازدواج آقاخان محلاتی در آورد و ملکهای بسیاری به او بخشید.۳۷

مبلغان مسیحی نیز از پشتیبانی سیاسی و اقتصادی دولت برخوردار بودند. مارتین فرستاده کلیسای انگلیس به دعوت فتح علی شاه به ایران آمد و با کمک و تدارک دولتیان آزادانه در شهرهای گوناگون آیین و مرام خود را تبلیغ می کرد.۳۸

رمز پشتیبانی دربار از صوفیه

این که چرا این چنین گسترده دربار و درباریان از صوفیه پشتیبانی می کردند آنچه را که در آغاز این بخش و در باره شیخ احمد احسائی یادآور شدیم این جا نیز مصداق دارد. ولی آنچه درباره پشتیبانی دربار از صوفیه درخور درنگ است آموزه های صوفیه است. صوفیه با آموزه های خود فرهنگی را به وجود می آورد و به لایه های گوناگون جامعه از خواص و عوام سریان می داد و آن دوری گزیدن از دنیا و دنیاداری و کناره گیری از هر گونه حرکت سیاسی و اجتماعی و کار نداشتن به کار حکومت و حکومت گران بود.۳۹

این شعار و خط مشی را مایه افتخار و مایه تهذیب و تربیت نفس می انگاشتند و با گوناگون بیانها و رفتارها از آن تبلیغ می کردند و برای جاگیر کردن آن در نفوس تلاش می ورزیدند.

روشن است که این فرقه با آین آموزه ها و رفتار و خط مشی به هیچ روی رقیب حکومت نبود و رهبران آن رقیب حکومت گران به شمار نمی رفتند و با آموزه هایی که داشت و در بین مردم رواج می داد زمینه مناسب برای دولتیان فراهم می آورد که فارغ بال و با خاطری آسوده برای گسترش قلمرو خود و هر گونه رفتار خودکامانه دستِ آنان باز باشد.

افزون بر اینها نکته مهم و درخور این که: این مرام پوششی بود برای هوسرانیها و لاابالی گریها و ستم پیشگیهای طبقه حاکم که بررسی کارنامه یک یک آنان این موضوع را روشن می کند.

طبقه حاکم با عالمانی که همیشه و همه گاه خود در صحنه های سیاسی و اجتماعی حاضر بودند و از فریضه امر به معروف و نهی از منکر پاس می داشتند و کوچک ترین ناهنجاری را از کارگزاران و طبقه حاکم بر نمی تابیدند و موضع می گرفتند و مردم را نیز به حضور در صحنه ها و عرصه های گوناگون فرا می خواندند و از انزوا گوشه گیری و بی تفاوتی پرهیز می دادند و سفارش می کردند هوشیارانه و بیدار زندگی کنند پیرامون خود را دقیق زیر نظر داشته باشند و در برابر ستم بایستند و زیر بار ستم نروند و ستم را از هر کس و هر گروه برتابند و فساد و منکرات را از ساحتِ از جامعه بزدایند و… هیچ میانه ای نداشتند و اگر رفت و آمد می کردند و نشست و برخاست داشتند از سر ناچاری بود که اینان در بین مردم و در قلب توده ها پایگاه های سخت استوار داشتند.

مسجد کانون قدرت بود و مرکز آموزشهای لازم و مورد نیاز دینی روحانی در مسجد از ناهنجاریها سخن می گفت.عوام فریبیها را آشکار می ساخت و از ستمهای دستگاه ستم به کنایه و اشاره و سربسته و گاه به روشنی بیان می کرد و مردم را با بدبختیها و نکبتهایی که در برابر آنان قد برافراشته بود آشنا می کرد و به روشنی راه حلّ ارائه می داد.

درباره شخص شاه از این بیداری و بیدارگری سخت در تنگنا بودند و آشفته خاطر; از این روی وقتی شنیدند کسانی با ویژگیهای ظاهری عالمان شیعه و غلوکننده در این مرام از باورها و عقیده ها و یک سری خصالی برخوردارند که می توان آنان را عَلَم کرد و پیش انداخت و در برابر علمای شیعه قرار داد و از مرکز گردآیی آنان; یعنی خانقاه در برابر مسجد استفاده کرد و با یک سری حرکتهای بی معنی خود را پای بند به اسلام و مولی علی(ع) وانمود و برابر آموزه های از دستورهای شرعی سر برتافت و راه بی قیدی و لاابالی گری پیش گرفت و از آن طرف وانمود که اسلام همین گونه چیزهاست و بس و با مسائل حکومتی هیچ سر و کاری ندارد و آنچه که فقیهان می گویند و پای می فشارند ریشه ای ندارد و آنان در پی کسب قدرت هستند و از این روی باید در پی کسانی رفت که از دنیا بریده اند و برای دنیا با حاکمان رویاروی نمی شوند!

روشن است که این گونه سخنان عوام فریبانه و رفتار خنده آور و با تلاش اسلامی جلوه دادن آنها چرا گفته می شود و انجام می گیرد و درباریان چه جریان و اندیشه ای را هدف قرار داده و بنا دارند آن را در هم بکوبند و راه خود به سوی خودکامگیها بگشایند. اینان با این رفتار و سخنان عوام فریبانه در برابر اندیشه های کسانی مانند نراقی به رویارویی برخاسته بودند.

ملا احمد نراقی آشکارا و بی پرده حاکمان ستم پیشه و ناآشنای با باورها و ارزشهای دینی را غاصب و حکومت آنان را نامشروع می دانست و ولایت و ریاست بر مردم را حق مشروع و خدایی فقیهان عادل پرواپیشه آگاه به زمان آشنای به سیاستهای روز و مدبر می دانست و بر این عقیده بود که تنها فقیهان وارثان پیامبرانند و تنها آنان شایستگی دارند اداره جامعه اسلامی را بر عهده داشته باشند.۴۰

تاریخ گواه است که تنها عالمان و فقیهان برجسته بوده اند که در برابر بی رسمیهای شاهان و در دوره قاجار در برابر پادشاهان قاجار می ایستادند و از اسلام وحق مردم دفاع می کردند.

این ملا احمد نراقی بود که در برابر کارگزاران فاسد می ایستاد و از تهدیدهای شاه هراسی به دل راه نمی داد.۴۱

جیمیز موریه کاردار سفارت بریتانیا می نویسد:

(تنها تعدیل کننده قدرت بی حد و حصر شاه روحانیون بوده اند.)۴۲

پس دور از انتظار نبود که فتح علی شاه به صوفیان به عنوان رقیبان عالمان راستین پرو بال بدهد و آغاسی برای ایشان خانقاه بسازد و یا منوچهرخان حاکم اصفهان برای مقابله با علمای اصفهان از باب هواداری کند. زیرا وی در نتیجه ٌ سالها حکومت خودسرانه و مستبدانه و حیف و میل بیت المال به چهره منفوری دگر شده بود و علمای اصفهان حدود شرعی را خود اجرا می کردند و در برابر خلاف کاریهای او می ایستادند. از این روی برای رویارویی با علما به پشتیبانی از باب برخاست از آن طرف آغاسی نیز از فقیهان اصفهان دل خوش نبود و بی میل نبود که باب مایه وحشتی برای علما و فقیهان باشد. بدین جهت از باب حمایت می کرد.۴۳

فووریه پزشک ناصرالدین شاه در تحلیل از اوضاع اجتماعی روزگار قاجار کاستن از نفوذ روحانیون و عالمان دین را از علتها و سببهای رویکرد حکومتها به پیشرفت فرقه های انحرافی شمرده است.۴۴

از دیگر علتها و سببهایی که می توان برای پشتیبانی دربار از فرقه سازان بر شمرد سرگرم کردن عالمان و فقیهان و باز داشتن آنان از رسالت اصلی است.

اصلاح جامعه بِه سامانی امور از بین رفتن ناهنجاریها و پرتوافکنی صلاح و سداد در گرو نقش آفرینی عالمان دین در جامعه است که باید مجالی برای آنان فراهم شود تا به این هدفهای مقدس بشود دست یافت.

درباریان چون حیات خود را در آشفتگی و نابسامانی جامعه می دیدند نمی خواستند که عالمان و فقیهان مجال اصلاح امور را بیابند و تلاش می ورزیدند آنان را از توجه و دقت روی کارهای دولت و کالبدشکافی همیشگی و همه روزه کارکرد کارگزاران باز دارند.

و چه بسا سران قاجار از پشتیبانی آشکارا و نهان فرقه ها در صدد رساندن این پیام به علما بودند که اگر از(طبقه حاکم) جانبداری نکنید اسلام و مسلمانان از سوی این گروه ها و فرقه هایی که می بینید مثل قارچ از گوشه و کنار می رویند در خطر می افتند.

فتح علی شاه مارتین ترسا را از یک سوی به ایران دعوت می کند و از دیگر سوی از علمای دین می خواهد که سخنان او را رد کنند!۴۵

در این میان ترس از انتقام جویی را در این رویکردها نباید از نظر دور داشت. بسیاری از فرقه ها دارای سازمان و ساختاری بسیار پیچیده و از تشکیلات بسیار قوی برخوردار بودند و با شبکه های مخوف که در سر تا سر کشور در اختیار داشتند و رهبری می کردند وحشت در دل هر مخالف بویژه صاحب قدرت انداخته بودند. کارگزاران از این که با این گروه ها درافتند وبه جبهه مخالفان بپیوندند و آنچه را می دانند بازگو کنند و به پشتیبانی علمای دین که راه و روش آنان را حق می دانستند برخیزند به شدت پرهیز می کردند و از پیامدهای این موضع گیریها و مخالفتها سخت در هراس و نگرانی بودند. از این روی چنان عرصه بر آنان تنگ می شد و وحشت از کشته شدن و از دست دادن دنیایی که برای خود ساخته و پرداخته بودند دامن گیرشان می گردید که به گونه آشکارا به دین و آیین خود پشت می کردند و به آیین جدید گردن می نهادند.

آقا خان محلاتی در کرمان تشکیلات قوی داشت و از نیروهای شرور و ویران گر و تباهی آفرین برخوردار بود و نیروهای چشم و گوش بسته ای که در پیرامون خود گرد آورده بود در شورشی که به پا کرد ویران گریهای بسیار به بار آورد.

بابیان نیز در جای جای کشور دست به خشونت می یازیدند و مخالفان خود را از پای در می آوردند که بسیاری از علما و کارگزاران حکومتی به دست این گروه جرّار از پای در آمدند.۴۶

استعمار

استعمار برای گسترش دامنه و حوزه قدرت خویش در سرزمینهای اسلامی همیشه با اسلام به ویژه اسلام و شیعه ناب مشکل داشته است شیعه که همان اسلام ناب است و کسانی که از این سرچشمه زلال نیوشیده اند همیشه و همه گاه باز دارنده و سدّهای پولادین و استواری در برابر هجومهای سیل آسای استعمار بوده اند.

اسلام و باور عمیق و ژرف به اسلام هر راهی را برای راهیابی استعمار به داخل سرزمینهای اسلامی بسته است و استعمار از این که نتوانسته اند از این راه وارد سرزمینهای اسلامی بشود و این برج و باروی استوار را در هم بشکند کینه ای سخت به دل گرفت وبه تلاش برخاست تا با فرقه سازی در حوزه اسلامی و بویژه در حوزه شیعی و در میان مردمان باورمند شیعه راستین در این سدّهای نفوذناپذیر گسست پدید آورد.و فرقه سازی را بهترین راه باز شناخت و از این راه وارد معرکه شد و به پیروزیهایی دست یافت.

روسیه وانگلیس در دوره قاجار در کشورهای اسلامی بویژه ایران از این حربه استفاده کرده و بیش ترین فرقه سازی را داشته اند.

فرقه قادیانیه در پناه انگلستان به حیات خود ادامه می داد و خود را همیشه وامدار انگلیس می دانست; از این روی تلاش می ورزید از سیاستهای انگلیس دفاع کند و خشم مسلمانان را علیه رژیم اشغالی فلسطین فرو نشاند.

جهاد را منسوخ می دانست و به بریتانیا مشروعیت مذهبی داد و آن را از مصادیق اولی الامر بر شمرد!۴۷

سران فرقه اسماعیلیه آشکارا در خدمت بریتانیا بودند. آقاخان محلاتی از حقوق بگیران انگلیس بود. کلنل استوارت در خاطرات خود نوشته است:

(…به من دستور دادند به هر ترتیبی شده عده ای را به دور آقاخان جمع کنم و یک دین جدید تأسیس نمایم… من خود دقیقاً نمی دانستم که چه دینی می خواهد تأسیس شود و خود آقاخان هم نمی دانست بعد تصمیم گرفتند از مستشرقین اسلام شناس کمک بگیرند.)۴۸

هانری پول در شرح خود بر سفرنامه مارکوپولو نوشته است:

(آقا خان در ازاء مستمری ووظیفه ای که از حکومت انگلستان دریافت می کرد حسن خدمتی نسبت به ژنرال نوت در قندهار و همچنین ژنرال سرچارلز در سند انجام داد.)

آقاخان خود در خاطراتش پس از شکست ۱۲۵۷ نوشته است:

(انگلیسیها خرج ما را خشکه از قرار روزی صد روپیه مقرر کردند.)۴۹

محمود محمود درباره کمک انگلیسیها به فرقه های نوپیدا در ایران می نویسد:

(… من در موضوع ادعا و افکار و تعلیمات این مدعیان وارد نمی شوم. ولی تعجب از این دارم که چرا اینها همه ازجنوب سر در می آوردند و بعد از ایجاد آشوب و فتنه و فساد و ناامنی و خرابی و قتل و غارت دولت انگلیس قدم پیش گذاشته و از این مدعیان حمایت می کند آنها را جمع آوری و در نقطه ای از نقاط قلمرو خود که نزدیک به ایران باشد سکنی می دهد و برای آنها اسباب راحتی و مقرری ماهیانه و سالیانه مرتب برقرار می کند.)۵۰

زین العابدین شروانی رهبر صوفیان فرقه نعمت اللهی از هواداران استعمار انگلیس بود. زمانی که ایران در دورانِ فتح علی شاه پهنه رقابتهای روس و انگلیس بود و بیگانگان هر روز رنجی بر رنجهای مردم ایران می افزودند شروانی به گشت و گذار و تماشای جهان سرگرم بود.

او رنجها حِرمانها و گرفتاریهایی که از سوی انگلیس و دیگر بیگانگان بر این کشور بلازده بار شده بود نمی دید و یا نمی خواست ببیند ولی پیروزیها و پیشرفتهای اروپاییان چشم او را پر کرده بود و در هر جمع و محفلی زبان به ستایش آنها می گشود و از تمدن آنها به بزرگی یاد می کرد.

او در سفرنامه خود از برنامه های استعماری بریتانیا به نام آبادانی یاد می کند و می نویسد:

(انگلیسیان طایفه اند از فرنگان دارالملک ایشان لندن. به غایت در امور دنیا و تحصیل آن زیرک و دانا و صاحب عزم. در کارها توانا در میان فرنگان ممتاز و در ملک گیری و جهانداری به امتیازند….

اکثر بلاد بنگاله و هندوستان و کجرات را به حسن تدبیر تسخیر کرده اند و در لوازم تعمیر بلاد و تکثیر عباد جد تمام و جهد لا کلام به جای آورده اند.)۵۱

او در اوج دست اندازیهای استعمار به ایران تاراج ثروت این مرز و بوم و رویارویی عالمان دین با این سیل ویران گر بر بازگشت علما به کنج مدرسه و دخالت نکردن در کارهای اجتماعی و سیاسی تأکید می ورزد و هر نوع حرکت سیاسی آنان را امور دنیوی می خواند و آن را خطری بزرگ برای دین می پندارد.۵۲

از این روی انگلیس از گسترش خانقاه ها در ایران دفاع می کند و تلاش می ورزد از آنها به عنوان پایگاه استفاده برد که می برد.و با برقرار کردن بستگی و پیوند بین این پایگاه ها و محافل فراموسونری ۵۳ به هدفهای خود دست می یابد. بسیاری از جاسوسان خود را به نام درویش و عارف به ایران گسیل می دارد و یا از خود ایرانیان برای هدفهای شوم خود زیر نام درویش و عارف بهره می برد و اطلاعات ذی قیمتی به دست می آورد.۵۴ که نام شماری از اینان درتاریخ آمده است.

وابسته بودن بابیان و بهائیان به محافل استعماری نیاز به شرح ندارد. پشتیبانی و کمک همه جانبه سفیران روس و انگلیس از رهبران و هواداران باب و بهاء از نقش این دو قدرت در پدید آوردن و گسترش دامنه این دو فرقه حکایت می کند.۵۵

انگلستان افزون بر این فرقه سازیها از مبلغان مسیحی برای فروپاشاندن برج و باروی ایمانی مردم ایران استفاده می کرد و در این دوران هرج و مرج و سربرآوردن فرقه های گوناگون از گوشه و کنار هنری مارتین از کینه جوترین کشیشان جاسوس را که در ارتش انگلیس در کمپانی هند شرقی مأموریت داشت به ایران گسیل کرد تا پایگاه معنوی برای استعمار انگلیس برافرازد و زمینه را برای ماندگاری انگلیس در این سرزمین فراهم آورد.

در مهم و سرنوشت ساز بودن مأموریت این کشیش همین بس که افزون بر حمایت اوزلی سفیر بریتانیا و ملکم خان وابسته به کمپانی هند شرقی لرد مینتو فرمانروای کل ارتش انگلیس در هند او را در این سفر همراهی می کرد و در شیراز میهمان کارگزاران کمپانی هند شرقی بود.۵۶

رویارویی علما با گروه های انحرافی

علما هر کدام به روشنی با گروه های ساخته و پرداخته استعمار دربار و انسانهای قدرت طلب و پیرو هوای نفس و یا کژاندیش رویارو می شدند و دستاورد این تلاش گسترده ناکام گذاردن گروه های انحرافی دریارگیری گسترده با آن همه پشتوانه های خارجی و داخلی بود که این در آن دوره هرج و مرج و پیشروی روز افزون استعمار پیروزی بزرگی برای علمای دین به شمار می رفت.

میرزای قمی: وی در ردّ صوفیه از دو زاویه به کندو کاو پرداخت و در این بررسی و ارزیابی به این نتیجه رسید که نه عقاید باورها و آموزه های این گروه همخوانی با شریعت دارد و نه رفتار و مشی رهبران و پیروان این گروه برابر احکام شرع است و می تواند الگوی فرد مسلمان باشد:

(چندان که سعی کردیم که بفهمیم که آیا طریقه این جماعت به آنچه به ما رسیده است با شریعت موافقت دارد به هیچ وجه نیافتیم و جمع ما بین شرع و سخن ایشان ممکن نیست….)۵۷

(…آنچه معاین است از مشایخی که عصر ما مرشد بوده اند مثل مشتاق علی و مقصود علی و نورعلی و امثال آنها که مریدان ایشان در شأن ایشان غلوّ داشته اند… محقق شد که متصف به همه ناخوشیها بوده اند… و معلوم شد که به غیر از عوام فریبی و دنیا پرستی و ریاست عوام کالانعام و بی مبالاتی در دین و بی خبری از احکام شرع مبین از برای ایشان نبوده….)۵۸

ملا احمد نراقی: وی در نقد صوفیه نگاهی ژرف و همه سویه دارد. او هماره ویژگیهای مثبت اهل عرفان و مردان وارسته را می ستاید و از تلاشهای بی دریغ عارفان در عرصه شعر هنر اخلاق کلام و عرفان و ادب پارسی به نیکی یاد کرده و در نوشته های خود از آنها به فراوانی بهره برده است:

آنچه نراقی با آن به مخالفت برخاسته کارهای ناشایسته و اندیشه های نادرست عارف نمایان بود که به نام دین و مذهب سر از فرمان شریعت برتافته بودند.

علاّمه نراقی از عارفان اصیل و مردان علم و عمل که با پیروی از قرآن و سنت راه به حقیقت برده اند به بزرگی یاد کرده است. او پس از بیان رهنمودهایی از عارفان بزرگ برای سیر و سلوک آنهابه تنهایی برای رسیدن به حقیقت بسنده نمی داند و بر این باور است که آموزه های امامان(ع) بهترین دستورالعمل برای پرورش دادن و رسیدن به سرچشمه حقیقت می شمرد و به روندگان راه خدا سفارش کرده که باید بین عارف حقیقی و عارف نمای رهزن فرق گذارند و در شبهای دیجور در پرتو مشعلهای نورافشان حرکت کنند:

(…و مخفی نماند که این همه صحیح است و لیکن شیخ و مرشدی اکمل و اتم از نبی و ولی و ائمه طاهرین(ع) نتواند بود. و آنچه شاید و باید در کلمات ایشان حاصل است و استخراج آنها از کلمات و اشارات ایشان اصعب نسبت از شناختن شیخ و فرق میان شیاد و استاد.

ای بسا ابلیـس آدم روی هـست

پس به هر دستی نباید داد دست.)۵۹

نراقی بارها در کتابها و رساله های خود یادآور شده که برای بندگی خالص و پیمودن مقامهای معنوی تنها باید در پی راه امامان بود.۶۰

نراقی در نقدی عالمانه مبانی فکری و اصلی ترین شعار صوفیان را به چالش می کشد و براین عقیده است که شعار و دنیاگریزی و رو در رو قرار دادن دنیا و آخرت با اسلام و مبانی فکری امامان همراهی ندارد و این اندیشه به رهبانیت و بیرون راندن اسلام از عرصه جامعه و سپردن امور مردم به دست نااهلان می انجامد.

نراقی دین را از سیاست جدا ندانسته و بر این عقیده است که عالمان پارسا و توانای بر امور می باید زمام جامعه را بر عهده گیرند.

نراقی رفتار صوفیان را نیز به بوته نقد نهاده بود و در نگاه نراقی گروه صوفیان خرقه پوش و زاهدنما هیچ میانه ای نه با اسلام که با شعارهای خود نداشتند. دم زدن آنان از طریقت زهد قناعت حلال خوری از برای فریب مردم بوده است و گرنه خود در این راه نمی پوییدند و بر این جاده سیر نمی کردند.

شعارشان همراهی و همگامی و همدردی با فقیر مردمان خاک نشینان بود ولی در عمل پشتیبان ستم پیشگان و بیدادگران بودند. برای لقمه ای نان به دریوزگی در خانه ستم پیشگان می رفتند و حقیرانه بر سر سفره آنان می نشستند و چشم به دست ستم پیشگان زراندوز و زراندوزان بی درد داشتند و دست در کاسه آنان:

(…گروهی دیگر دست از شریعت برداشته و اساس دین و ملت را نابود انگاشته و احکام خدا را پشت پا زده و مباحی مذهب گشته اند. نه حرام می دانند و از هیچ مالی اجتناب می کنند و بر مائده اهل ظلم و عدوان حاضر می گردند.)۶۱

افزون بر این دین را ابزار اباحی گری و میدان دادن به خواهشهای نفسانی قرار داده اند و به نام عشق و عرفان از هیچ ناشایستی روی گردان نبوده و گاه حرامها و نبایدهای دین را وسیله تقرب به خدا قرار داده اند:

هیچ دانی چیست صوفی مشربی

ملحدی بنگی مباحی مذهبی

قید شرع از دوش خود افکنده ای

کهنه انبان ز کفر آکنده ای

گُربه سان سر بر سر به زانو نهد

چون کند غافل به دنبه بر جهد

من ندانم چیست این صوفی گری

کش سراسر حقه چون تو بنگری۶۲

نراقی اصل تکیه بر طریقت را در برابر شریعت راهی به الحاد و بی دینی دانسته که فرجام آن رها شدن از قید و بند بایدهای شرعی است. چه در پندار صوفی نمایان آن گاه که رونده خود را در برابر حقیقت دید و به سرچشمه رسید بی نیاز از انجام کارهای عبادی است و تنها کسانی که به این مرحله نرسیده اند وظیفه دارند فرمانهای شرع را گردن نهند و اعمال ظاهری را به جا می آورند به پندار اینان خداوند از عبادتهای ما بی نیاز است یا خانه دل را بایستی آبادان نگهداشت و کارهایی چون نماز و روزه و حج هیچ اثری در رساندن ما به خدا ندارد و یا آنچه برای مردم عوام ناپسند و ناشایست است بر ما رواست و شیخ و مرید را از راه باز نمی دارد.۶۳

چگونگی رویارویی عالمان با فرقه شیخیه

هواداران شیخ احمد احسائی بسیار تند سخت گیر غیر منطقی و متعصب بودند. در به کرسی نشاندن پندارهای استاد و مراد خود از هر حربه ای استفاده می کردند. مخالفان پندارها و سخنان واهی و بی اساس استاد و مرادشان از تیغ و زبان آنان درامان نبودند می کشتند و انگ کفر می زدند.۶۴

امّا در برابر متکلمان و فقیهان شیعه در رویارویی با اینان بر معیار حق و انصاف رفتار می کردند.

علاّمه سید مجید گروسی با هواداران شیخیه با سعه صدر رفتار می کرد و روش کسانی که آسان گیری بر آنان را بر نمی تابیدند سبب گسترش تیرگیهای موجود می شمرد و بر این عقیده بود که با گفت و گو و رفتار نیکو بهتر می توان گمراهان را از گمراهی و کژاندیشان را از کژاندیشی رهاند.۶۵

ابوجعفر کرمانی با کریم خان رهبر شیخیه کرمان از راه گفت و گو وارد شد و باورها و دیدگاه های او را به نقد کشید و این چنین بود شیوه آقا تقی بهبهانی در برخورد با شیخیه.۶۶

میرزا ابراهیم شیرازی میرزا ابراهیم محلاتی سید احمد اردکانی و… در نقد و ردّ دیدگاه های احمد احسائی رساله هایی نگاشتند و ادعاهای گروه شیخیه را درباره صفات خدا و مسأله رکن رابع پاسخ گفتند.۶۷

شیخ محمد حسین اصفهانی در رویارویی با شیخیه به روشن گری پرداخت و در پرتو روشن گریهای او در کربلا و آگاهاندن مردم آن دیار از پیامدها پندارهای گروه شیخیه و گفت و گو با رهبران و هواداران این گروه پایگاه های اجتماعی آنان را در کربلا که بسیار بود یکی پس از دیگری برچید و از اقتدار آنان کاست.۶۸

در کربلا گروهی از علما برای نقد و بررسی عقاید شیخیه مجلس مناظره تشکیل دادند و در حضور شاگرد و جانشین برجسته او سید کاظم رشتی به این نتیجه رسیدند که عقاید احسائی با معیارهای پذیرفته شده و ضروری شیعه سازگاری ندارد و جمعی از آنان به این ناسازگاری فتوا دادند.۶۹

نراقی فیلسوف و خردگرا بود و عقیده داشت که باور دینی باید با حجت و برهان همراه باشد و معارف دینی در روشنایی خرد و دانش از بدل شدن به خرافه و غلوّ و گزافه گویی در امان ماند . نراقی فقیه و اصولی بود نقد و بررسی روایتها اجتهاد و استنباط از ویژگیهای برجسته فقیهان اصولی است و این گونه نگاه و نگرش او را با شیخیه رویارو می ساخت; زیرا احسائی و شاگردانش بر روش اخباری بودند و به حجیّت عقل و سهم آن در درک حسن و قبح و فهم آموزه ها و دستورها بها نمی دادند و برای آن جایگاهی در نظر نمی گرفتند.

درایت و نقد و بررسی اسناد و کاووش در محتوای روایات در اندیشه آنان جایی نداشت. آنچه به امامان در کتابهای حدیثی نسبت داده شده بود باور داشتند و در گاه ناسازگاری عقل و نقل نقل را پیش می داشتند و این روش آنان را به یک سونگری و اعتقاد به آموزه های غیر واقعی و حتی ناسازگار با مذاق شریعت و آموزه های اهل بیت می کشاند.۷۰

با این هیاهو و غبارانگیزی گروه شیخیه بسان ابرهای تیره بسیاری از شهرهای ایران و عراق را فرا گرفته بود امّا در کاشان و حومه آن به سبب پرتوافکنی و نورافشانیهای منطقی و خردورزانه ملا احمد نراقی این گروه نتوانست با پندارها واوهام خود در آسمان شفاف و روشن فکری و عقیدتی آن دیار تیرگی پدید آورد در نجف نیز حضور شیخ انصاری از شاگردان نامور و برجسته نراقی و روشن گریهای وی از میدان داری و عرصه گردانی گروه شیخیه جلوگیری کرد و اندیشه های والای او راه جولان را براین گروه بست. شیخ انصاری به سلامت اندیشه گروه شیخیه و رفتارشان

ه دیده تردید می نگریست; از این روی به رهبران و پیروان این گروه میدان کار و دخالت در امور حوزه را نمی داد.۷۱

علما در رویارویی به شبهه افکنیهای مارتین مسیحی

در دوره فتح علی شاه از جمله حرکتهای شوم استعمار فرستادن مارتین کشیش پروتستان برای سست کردن ایمان مردم و رواج مسیحیت تحریف شده در بین مردم مسلمان بود.

استعمار می پنداشت ایران هم مانند کشورهای آفریقایی و سرزمینهای غیر مسلمان است که می تواند با فرستادن مزدوران و جاسوسان خود در لباس کشیش و برگرداندن عقاید و باورهای آنان زمینه را برای حضور مقتدرانه خود فراهم آورد; امّا آن سوی قضیه را نخوانده بود که باورهای اسلامی در جان و روح مردم مسلمان ایران بسیار قوی و ریشه دار است و از دیگرسوی علمای بیدار ایران در برابر هر رهزن اندیشه آگاهانه و شجاعانه می ایستند و نمی گذارند گزندی به باورهای اسلامی برسد و دستهای مرموز و آلوده باورها و آموزه های روشن و شفاف مردم را بیالایند و کدر سازند.

مارتین در ایران در پناه قدرت خارجی و داخلی به لجن پراکنی علیه مقدسات اسلام پرداخت; دستورها و احکام جزائی اسلام را خشن می خواند و دین و آیین مسیحیت را آیین دوستی محبت و تساهل. تلاش می ورزید به پندار واهی خود در سندیت قرآن خدشه وارد سازد و پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) را از جایگاه والایی که در جان و روح مردم مسلمان داشت پایین بیاورد.

او از رودررویی و گفت و گو با اهل فن و علمای بزرگ و متکلمان نکته سنج و باریک اندیش و آشنای به دقایق بحث پرهیز می کرد و همیشه به گونه ای زمینه سازی می کرد که با افراد کم اطلاع و کم دانش رو به رو گردد و به بحث درباره اسلام بپردازد.۷۲

علما هر یک برابر ذوق و سلیقه و دانش و ابتکار خویش به نقد پندارهای مارتین پرداختند و ملا احمد نراقی در ردّ وی کتاب (سیف الامه) را نگاشت.

نراقی با دقت و همه سونگری وارد میدان شد در ابتدا برای فهم مطالب تورات وانجیل شماری از آشنایان به زبان دو کتاب را گرد آورد وبا کمک آنان محتوای این دو کتاب را به درستی فهم کرد. و حتی برای آگاهی درست از واژگان واصطلاحات دشوار و پیچیده تورات و انجیل به جست و جوی کتابها و نوشته های کمیاب پرداخت و در این کاووش به مخزن کتابهای ملا موشه یهودی دست یافت.۷۳

علاّمه نراقی در جست و جوی تاریخی و بررسی دقیق نوشته های مارتین به این نتیجه رسید که: آنچه نوشته و نشر داده از خود او نیست بلکه نوشته های شخصی به نام فلیپ است که مارتین به نام خود نشر داده است.

ایشان پس از ثابت کردنِ دقیق و استدلالی نبوت پیامبر اسلام(ص) به شبهه های نویسندگان مسیحی پاسخ گفت و ثابت کرد شریعت اصلی عیسی(ع) همان است که اسلام فرموده و انجیل تحریف شده و در خور استناد نیست.

نراقی خردمندانه و با منطق و برهان به این تهمت که اسلام دین شمشیر است و قرآن منادی جنگ است نه صلح پاسخ گفت و با سه مقدمه تحلیلی این تصویر را از گذشته اسلام و تمدن اسلامی نادرست خواند.

نخست : در آغاز اسلام قدرتی نداشت و این منطق استدلال و دلیلهای خردمندانه و برخاسته از سرشت انسانها بود که مردم به آن گرایش پیدا کردند.

دوم: جنگهای صدر اسلام بیش تر جنبه دفاعی داشته است. این دشمن بود که هجوم می آورد و شبیخون می زده و مسلمانان از خود دفاع می کرده اند.

سوم: اهل شقاوت و اشرار را وقتی از راه اندرز نتوان به راه آورد باید از شمشیر استفاده کرد.

(…بدیهی است که در بدو امر شمشیری در کار نبود بلکه خلق بی شماری به دین او درآمدند قبل از مأمور شدن به جهاد و آنچه پیش از جهاد به دین آن مبرور شدند بسیار بیش تر بودند از آنچه در تمام مدت حیات جناب عیسوی به دین او درآمده بودند….

و آن حضرت اغلب مبادرتی به جنگ ننمود بلکه ابتدا اهل فتنه و لجاج آتش فتنه و حرب افروختند یا امری را مرتکب شدند که موجب محاربه ایشان شد و ثانیاً این که اهل بغض و عداوت را به جز عذاب و سیاست چاره ای نیست.)۷۴

نراقی در بیان فلسفه مجازاتهای اسلامی این نکته را یادآور می شود که اگر خشونتی هست با در نظر گرفتن مصلحت نوع انسان است. این خشونت بسان تیغ جراح است. همان گونه که تیغ جراح را نمی توان ابزار خشونت نامید و جراح را انسان خشن و بی رحم دانست.

پیامبری که برای اصلاح جامعه و پاک و پاکیزه کردن ساحَت جامعه از لوث وجود تبه کاران و فسادانگیزان برانگیخته شده و در گاه نیاز تیغ می کشد نمی توان خشونت طلب نامید که چنین موضع گیری در برابر وی حرکتی است نابخردانه و از روی جهل.

پیامبر اسلام طبیب دوّار بود و مرهم گذار زخمها او با مرهم و تیغ به درمان دردها می پرداخت. گاه برای بهبود زخمهای روح از مرهم استفاده می کرد که همان اندرزها و پندهای وی بود و گاه از تیغ. آن هم وقتی هیچ راهی برای اصلاح نمی ماند. با این که راه های خیر و صلاح را نشان داده بود و پیامدهای گناه را یکی پس از دیگری برشمرده بود و… باز کسی دست به گناه می یازید و کژراهه می پیمود و آرامش و صفای جامعه را به هم می زد فضای جامعه و خانواده را آلوده می ساخت و لجن می پراکند. این جا بود که از قوّه قهریه استفاده می شد کاری که هر صاحب خردی آن را می ستاید.

پیامبر(ص) مظهر اسم رحیم و مظهر اسم قهار خداوند بود:

(پیامبر(ص) مظهر جمیع اسماء الهیه بود. همچنان که مظهر اسم رحیم بود و در حق او خداوند فرموده بود:(و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین) همچنین مظهر اسم قهار و صفت قهاریه نیز بود و باید این صفت نیز در آن ظهور نماید و این به جز کشیدن تیغ نمی شود و از این است که فرمود: نصرت بالرعب. یعنی هیبت مرا در دلها افکندند. بلکه همین عمل دفع اهل لجاج و شرّ دلیل بر نهایت قوّت مرتبه نبوت اوست چه انبیاء اطباء نفوسند چون اطبای اجسام.

در مدت پانزده سال آن جناب مقدس ارشاد نمود و ارائه طریق کرد واهل خیر و صلاح و استعداد هر کس به منصه ظهور در پیشگاه خاطر همایون او رسید. پس به قطع اعضای فاسد پرداخت.)۷۵

البته علاّمه نراقی در بحث از این که اگر پند و اندرز کارگر نبود باید از زور استفاده کرد هشیارانه نکته ای را یادآور می شود و آن این که: مبارزه با فساد بی قاعده و قانون نیست و این مهم از هر کسی بر نمی آید.

حدود شرعی باید به دقت از سوی کسانی که شایستگی دارند اجرا گردد بدون تند روی و یا کوتاهی. که اگر شایستگان بر این کار همت نگمارند و یا دست شان کوتاه باشد از اجرا یا تند روی بشود و کوتاهی به جای اصلاح به افساد می انجامد.

کسی که به مبارزه با فساد و تباهی بر می خیزد و برآن است ریشه فساد را برکند و تباهیها را بزداید باید خود پاک باشد فساد را به درستی بشناسد در کار خود کاردان و عاقبت اندیش باشد و در گاه انجام کار دو دل نباشد و ترس بر او چیره نگردد.

(ولکن این عمل را نمی کند مگر حذّاق واقویاء النفوس از اطبا که از بواطن اعضاء مطلع شوند. امّا اطبایی که به این مرتبه نرسیده اند و در حذاقت مرتبه کمال ندارند هرگز اقدام به چنین اعمالی نمی نمایند و جرأت نمی کنند. همچنین بر انبیاء که اطباء نفوسند لازم است که چون در میان نوع انسان افرادی را دید که امید اصلاح و استعداد خیر در ایشان نیست بلکه فساد و فتنه ایشان سرایت در افراد می کند بر او لازم است قلع و قمع ایشان و این موقوف است به وصول غایت مرتبه احاطه که خود محیط باشد به استعدادات و قابلیات افراد بشر….)۷۶

این روش منطقی علما در رویارویی با گروه ها و فرقه ها و اندیشه های انحرافی و پاسخ گویی به شبهه ها سبب شده آن همه هیاهو و غبارانگیزی فرو بنشیند و دستهای خارجی فتنه انگیز و غائله آفرین رو شوند و از هدفهای شوم آنان پرده برداشته شود و مردم آگاهانه از دور فرقه سازان و شبهه افکنان پراکنده شوند و اسلام ناب تواناتر از همیشه به راه خود ادامه دهد و به دلهای مشتاق راه یابد و دگرگونی بیافریند.

 

پی نوشتها:

۲۸. لغت نامه دهخدا ۱۴۷۱/۱; دین و دولت در ایران حامد الگار ترجمه سرّی/ ۱۲۴ توس.

۲۹. دین و دولت۱۲۴/.

۳۰. طرایق الحقایق محمد معصوم شیرازی تحقیق محمد جعفر محبوب ج۲۸۶/۳ سنائی.

۳۱. دین و دولت۱۱۵/.

۳۲. همان۱۷۵/.

۳۳. قصص العلما میرزا محمد تنکابنی۲۷/.

۳۴. طرایق الحقائق ج۲۶۶/۳.

۳۵. تاریخ کرمان احمد علی خان وزیری کرمانی۶۰۶/ ابن سینا; کرام البرره آقا بزرگ تهرانی ج۱۵۴/۱.

۳۶. تاریخ بیداری ایرانیان ناظم الاسلام کرمانی به اهتمام علی اکبر سعیدی سیرجانی ج۱۰/۱ مؤسسه انتشارات نوین.

۳۷. دین و دولت۱۰۱/.

۳۸. نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب دکتر عبدالهادی حائری۵۱۷/ امیرکبیر.

۳۹. دین و دولت۷۲/ـ ۷۴ .

۴۰. عوائد الایام ملا احمد نراقی۵۳۶/ انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم.

۴۱. قصص العلماء۱۳۰/.

۴۲. حاجی بابا اصفهانی جیمز موریه ترجمه مهدی افشار۴۰۳/ علمی.

۴۳. فتنه باب۱۱۹/.

۴۴. سه سال در دربار ایران دکتر فووریه ترجمه عباس اقبال آشتیانی۱۵۶/ دنیای کتاب.

۴۵. نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب۵۳۴/.

۴۶. ناسخ التواریخ ج۱۰۲۱/۳; الذریعه آقا بزرگ تهرانی ج۱۶۳/۱۰.

۴۷. دو مذهب سید هادی خسروشاهی۸۹/.

۴۸. حقوق بگیران انگلیس در ایران اسماعیل رائین۳۴۳/ جاویدان.

۴۹. همان۳۳۷/; تاریخ کرمان۶۱۲/ پاورقی به نقل از کتاب عبرت افزا آقاجان۴۹/.

۵۰. تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن ۱۹. محمود محمود ج۵۲۹/۲ ـ ۵۲۴ اقبال.

۵۱. نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب۴۴۰/.

۵۲. دین و دولت۷۵/ به نقل از بستان السیاحه زین العابدین شروانی۳۵/.

۵۳. سیر عرفان در ایران زین العابدین کیانی نژاد۲۰۱/ اشراقی.

۵۴. حاجی بابا اصفهانی۳۹۰/; خاطرات لیدی شیل ترجمه حسین ابوترابیان۱۹۰/.

۵۵. تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر سید مصلح الدین مهدوی ج۴۱۱/۱;

شرح زندگانی من عبداللّه مستوفی ج۴۳/۱ زوار; حیات یحیی یحیی دولت آبادی ج۳۱۷/۱.

۵۶. نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب۴۱۸/.

۵۷. جامع الشتات میرزا ابوالقاسم قمی ج۷۶۱/۲ الرضوان.

۵۸. همان۷۷۳/.

۵۹.خزائن ملااحمد نراقی۴۹۸/.

۶۰. همان۵۰۱/.

۶۱. معراج السعاده۴۸۱/.

۶۲. مثنوی طاقدیس ملااحمد نراقی۱۲۰/ امیرکبیر.

۶۳. معراج السعاده ۴۸۱/.

۶۴. کرام البرره ج۲۵۴/۱.

۶۵. نقباء البشر ج۱۲۱۲/۳.

۶۶. کرام البرره ج۲۱۹/۱ ـ ۳۳۳.

۶۷. الذریعه ج۱۶۲/۱۰.

۶۸. کرام البرره ج۳۹۰/۱.

۶۹. قصص العلماء۴۴/.

۷۰. وحید بهبهانی علی دوانی۹۲/.

۷۱. زندگی شخصیت شیخ انصاری۱۰۸/.

۷۲. نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب۵۱۶/.

۷۳. سیف الامه ملااحمد نراقی۱۱۳/ چاپ سنگی ۱۳۳۰.

۷۴. همان ۴۰/ ۲۵۴ .

۷۵. همان۲۵۵/.

۷۶. همان.

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top