رویارویی عالمان دین با فرقه های انحرافی در دوره قاجار(1)

دوره قاجار را می توان عصر فرقه سازی و دوران پیدایی و میدان داری اندیشه های انحرافی بر شمرد. در سده سیزده هـ.ق. مسلکها و مذهبهای سست بنیاد نابخردانه انحرافی عزت سوز ایمان بر باد ده و فتنه انگیز در مردابها و صفحه دلهای زنگار زده روییدند و در جای جای سرزمین مقدس ایران غبار انگیختند و فضا را آلودند.

در این زمان گروه هایی با داعیه های گوناگون نغمه هایی ساز کردند و باورهای فاسد خرافی و از یاد رفته پیشین را با رنگ و لعابی تازه وارد میدان اندیشه و سیاست کردند.

فرقه های بدعت گذار گروهی از مردم سست ایمان و ناآشنای به مبانی اصیل اسلامی و ناپای بند به دستورهای اسلامی را در پیرامون خود گرد آوردند و با این حرکت در بین خانواده ها و بخشی از جامعه اختلاف پدید آوردند و پایه های امنیت جامعه را سست کردند و جامعه را از ترقی و پیشرفت باز داشتند.

هر چند این موجهای کوتاه در اقیانوس بزرگ اسلامی به چشم نمی آمدند و درخور توجه نبودند; امّا چون برخلاف مسیر انسانی و فطری در حرکت بودند فتنه و فساد می انگیختند و غوغاآفرینی می کردند و از همه مهم تر چون پاره ای از اینها به قدرتهای بزرگ وابستگی داشتند در دژهای امنیتی جامعه گسست پدید می آوردند و جامعه را از ترقی و کمال باز می داشتند.

همزمان با این فتنه انگیزیهای فرقه ها در ایران در دیگر سرزمینهای اسلامی نیز مذهبهای ساختگی و انحرافی بر سر راه حرکت دینی غبارانگیزی می کردند و در راه به کرسی نشاندن اندیشه های توان سوز و بازدارنده از هر تلاش ِ ویران گری سرباز نمی زدند.

همه این گروه هایی که در دوران قاجار که اکنون مورد بحث ماست در یک چیز مشترک بودند و آن خاموش کردن و فسردن شعله های مقدس و افروخته و روشنایی بخش شیعه بود که در جای جای میهن اسلامی و دیگر سرزمینها گرما می بخشیدند راه می نمودند و شب می شکستند و پرتو می افکندند.

شیعه در زمانها برهه ها و صحنه های گوناگون عرصه داری می کرد و نور می پراکند و با مبانی قوی و روشنایی بخش خود در هر ساحتی که وارد می شد حرف اول را می زد و پیروان از جان گذشته در پیرامون خود گرد می آورد.

این رستاخیز بزرگ همیشگی و همه گاهی خوشایند ذهنها فکرها و انسانهای آلوده و دستان پلید و قدرتهای تباهی آفرین نبود; از این روی همیشه بر آن بودند که یا آن را تحریف کنند و از داخل بپوسانند و از پویایی و رستاخیزآفرینی باز دارند و یا نابودش کنند و تمام نشانه های آن را از صفحه روزگار بزدایند. کار نخست را دراویش صوفیه شیخیه و… به عهده داشتند و کار دوم را وهابیت قادیانیها و… در این بین مسیحیت نیز با گروه های استعماری و تبشیری خود به تلاش افتاده بود که از گرماگرم نبرد فرقه ها در حوزه اسلامی بویژه در کانون رستاخیزهای بزرگ و شعله آفرینیهای شگفت یعنی شیعه قلب همیشه تپنده و حیات آفرین اسلام دامنه خود را بگستراند و مردمانی را برای بردگی نظام سرمایه داری به باتلاق عفن و بویناک مسیحیت تحریف شده بکشاند. بحث از این همه بویژه نمایاندن نقش عالمان بزرگ شیعه در این آوردگاه کاری است بس دشوار و نیازمند به نوشته های گوناگون در گوناگون عرصه ها و ساحَتها که این مقال و این ویژه نامه که به نام دو تن از بزرگ عالمان شیعه رقم خورده بخشی از این همه را بر خواهد آورد.

امّا آنچه ما در این نوشته برآنیم. درنگ کوتاه در صفحه ای از تاریخ فرقه هاست. در این کندوکاو تلاش می ورزیم به این نکته دست یابیم که چه انگیزه هایی در پیدایش و گسترش مسلکهای پوچ و بی هویت ساز اثرگذار بوده و چه سببها و انگیزه هایی شماری از مردم را با این کاروانهای تباهی آفرین همراه ساخته و ایران را عرصه تاخت و تاز اندیشه ها و باورهای خرافی و ناسازگار با قرآن و سیره اهل بیت قرار داده اند. جا دارد که بنگریم و دریابیم از کدامین روزنه و یا روزنه ها و چگونه ویروسهای خطرناک و کشنده در پیکر جامعه اسلامی راه یافته و شریانهای حیاتی آن را هدف گرفته بودند.

و در یابیم عالمان در آن روزگار که فرقه ها و فرقه آفرینیها این سو و آن سو جولان می داده و بر توسن سرکش هوس سوار بوده و می تاخته اند بویژه علاّمه ملا احمد نراقی و دست پروردگان او در برابر این کژرویها رهزنیها تباهی آفرینیها غبارانگیزیها چه کرده اند و با آرای مخالف و مسلکهای ساختی چه رفتاری داشته اند؟

این نگاه از آن رو امروز و اکنون اهمیت دارد که شیعه در حال حماسه آفرینی است و شعله های تاریکی زدا و روشنایی آفرین خود را در ایران این کانون پرشور و نشور می افروزد و هر روز بخشی از تاریکیهای جهان فرو رفته در جهل و تاریکی را می زداید گوناگون دشمنهاو با گونه گون نیرنگها در برابر او به صف ایستاده اند و هر یک به نوعی لجن می پراکنند و به گونه ای با این باور بلند والا و مقدس در افتاده اند نو به نو اندیشه هایی برای از کارایی انداختن این اندیشه مقدس به بازار مکاره خود وارد می کنند.

ما اکنون می خواهیم چگونگی برخورد عالمان پیشین را با گروه ها و اندیشه های انحرافی در یابیم تا در این آوردگاه بزرگ تجربه آنان را چراغ راه سازیم.

ما اکنون با رویدادهایی همانند آن رویدادها و اندیشه هایی هم افق با آن اندیشه ها رو به روییم و کسانی و گروه هایی در کالبد سخنان زیبا و فریبنده در صدد احیا و بازسازی پندارها و انگارهایی هستند که آن فرقه ها برای گسترش آنها تلاش می ورزیدند و در برابر حرکتهای ستم سوز عدالت گستر شیعی می ایستادند.

بررسی روشهای فرهیختگان و عالمان آن دوره رویارویی با بدعتها و اربابان مذهبها و مسلکها و آیینهای انحرافی به ما در چگونگی پاسداری از اندیشه های سالم مذهبی و رویاروشدن با کژیها و بدعتهای فکری که امروز در ایران و جهان اسلام مجال طرح یافته اند کمک می کند.

۱. تصوّف: شماری بر این باورند که تصوّف جز همان حقیقت و روح و آیین اسلام نیست و هیچ فرق و جدایی بین مسائل کلی و جزئی تصوّف با اسلام وجود ندارد.

برای رسیدن به نتیجه درست درباره این سخن و داوری در درستی و نادرستی آن باید روی آموزه های ویژه ای که در میان شماری از مسلمانان قرن دوم به بعد رواج یافت و به نام تصوّف شهره شد و پیروان آن مسلک به نام صوفی بر سر زبانها افتادند درنگ ورزید که آیا آموزه ها و باورهایی که در این مسلک رواج داشت و پیروان آن به آنها پای بند بودند از قرآن و سیره پیامبر(ص) سرچشمه می گرفتند یا خیر مسلکی جدید بود با اندیشه های گرفته شده از مکتبهای گوناگون فکری در قالب اسلام.

پاسخ این پرسش را می توان با مقایسه بین مبانی تصوّف و آموزه هایی که جلوه روح تصوّف است با آموزه های قرآنی و روش عملی پیامبر(ص) به خوبی به دست آورد.

تصوّف از قدیم تا جدید بر چند شالوده مهم استوار شده است:

الف. پَست انگاری دنیا و گریز از کام گیری و بهره مندی حدوسط و میانه از موهبتهای زندگی و طبیعت.

ب. ریاضت اختیار کردن فقر و زیاده روی در زهد و خود را در سختیهای توان فرسا افکندن و ترک دنیا کردن و… برای رسیدن به سعادت انسانی.

ج. عقل را به هیچ انگاشتن و آن را از جایگاه والای خود به پایین آوردن و شانه خالی کردن از زیر بار حکومت و فرمانروایی عقل و پناه بردن به احساسهای ذوقی و…

این مشرب با این مبانی فکری با اسلام که دین فطرت و اعتدال است و بهره گیری از دنیا و طبیعت را برای کمال بخشیدن به روح لازم می داند و انسان را همان گونه که از پرداختن به تن و جسم و بی اعتنایی به روح و معنی پرهیز می دهد از پرداختن به روح و معنی و ریاضت کشیهای توان فرسا برای آن و بی توجه به جسم باز می دارد و آموزه های خود را به گونه ای سامان و سازمان داده که انسان در جاده اعتدال مسیر خویش را بپیماید و به کمال برسد.

(وَ ابْتَغِ فیما آتاک اللّه الدار الآخرة و لا تنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن اللّه الیک….)۱

و از آنچه خدا به تو داده سرای آن جهانی را بخواه و بجوی و بهره زندگانی خود را در این جهان هم مگذار و فراموش مکن و به مردم نیکویی کن هم چنان که خداوند با تو نیکویی کرده است….

این مشرب که هیچ پیوندی با تشیّع و ائمه شیعه(ع) و علمای شیعه نداشت کم کم در بین شیعه راه یافت و در زمان صفویه به اوج اقتدار رسید; امّا از آن جا که برخلاف مسیر فطرت سیر می کرد و به احکام شریعت بی توجه بود و راه رسیدن به حقیقت را راه دل و تهذیب نفس قرار داده بود آن هم بدون در نظر گرفتن سیره عملی رسول اکرم(ص) و دستورها و آیینهای شرع و بدون انجام فرایض!به باتلاق فرو افتاد و از گردونه اجتماع دیندار و پرهیزکار و پای بند به شرع مقدس خارج شد و علمای دین: فقیهان عارفان متکلمان و فلاسفه با برخوردها و نقدهای دقیق و تحلیلی و روشنگریهای فراوان پایگاه های این گروه کژاندیش را از میان مردم برچیدند.

و شاه عباس وقتی بی پایگاهی و مخالفت سرسختانه علما را با این گروه دید به مصلحت حکومت خویش ندید که از گروه صوفیان جانبداری و از آنان در پستهای حکومتی استفاده برد; از این روی آنان را از نظر انداخت و پستهایی که در دست داشتند از آنان گرفت.

تا این که در روزگار زندیه با آمدن معصوم علی شاه دکنی مرید علی رضا دکنی از سلسله نعمت اللهی دکن به ایران دوباره این گروه فسرده جان گرفت و وی بنیاد نوی برای این سلسله در ایران و افغانستان نهاد.۲

۲. شیخیه: پیروان شیخ احمد احسائی (م: ۱۱۶۶ ـ ۱۲۴۳هـ.ق.) را شیخیه گویند.

دهخدا به نقل از روضات الجنات درباره گروه شیخیه می نویسد:

(پیروان این جماعت که آلت معامله تأویل هستند در این اواخر پیدا شدند و در حقیقت از بسیاری ازغلات تند تر رفته اند… نام ایشان شیخیه و پشت سریه است و این کلمه از لغات فارسی است که آن را به شیخ احمد بن زین الدین احسائی منسوب داشته اند و علت آن این است که ایشان نماز جماعت را در پایین پای حرم حسینی می خواندند به خلاف منکرین خود; یعنی فقهاء آن بقعه مبارکه که در بالای سر نماز می خوانند وبه بالای سری مشهورند. این طایفه به منزله نصاری هستند که درباره عیسی غلو کرده به تثلیث قائل شده اند.

شیخیه نیابت خاصّه و بابیت حضرت حجة عجل اللّه تعالی فرجه را برای خود قائل هستند.)

همو از مقدمه نقطةالکاف نوشته ادوارد براون در باره شیخیه و اصول مذهبی ایشان چنین نوشته است:

(غلات چندین فرقه بوده اند که در جزئیات با هم اختلاف داشته اند. ولی به قول محمد بن عبدالکریم شهرستانی در ملل و نحل معتقدات ایشان از چهار طریقه بیرون نبوده است: تناسخ شبیه یا حلول رجعت بداء.

شیخیه یعنی پیروان شیخ احمد احسائی را جزء این طریقه اخیر باید محسوب نمود.

میرزا علی محمد باب و رقیب او حاجی محمد کریم خان کرمانی که هنوز ریاست شیخیه در اعقاب اوست هر دو از این فرقه یعنی شیخیه بودند. بنابراین اصل ریشه طریقه بابیه را در بین معتقدات و طریقه شیخیه باید جست وجو نمود. اصول عقاید شیخیه از قرار ذیل است:

۱. ائمه اثناعشر یعنی علی با یازده فرزندانش مظاهر الهی و دارای نعوت و صفات الهی بوده اند.

۲. از آن جا که امام دوازدهم در سنه ۲۶۰ هـ.ق. از انظار غائب گردید و فقط در آخرالزمان ظهور خواهد کرد برای این که زمین را پر کند از قسط و عدل بعد از آن که پر شده باشد از ظلم و جور و از آن جا که مؤمنین دائماً به هدایت و دلالت او محتاج می باشند و خداوند به مقتضای رحمت کامله خود باید رفع حوائج مردم را بنماید و امام غایب را در محل دسترس ایشان قرار دهد بناء علی هذه المقدمات همیشه باید ما بین مؤمنین یک نفر باشد که بلاواسطه با امام غایب اتصال و رابطه داشته واسطه فیض بین امام و امت باشد. این چنین شخصی را به اصطلاح ایشان شیعه کامل گویند.

۳. معاد جسمانی وجود ندارد و فقط چیزی که بعد از انحلال بدن عنصری از انسان باقی می ماند جسم لطیفی است که ایشان جسم هور قلیائی گویند. بنابر شیخیه به چهار رکن از اصول دین معتقدند از این قرار: ۱. توحید.۲. نبوت.۳. امامت.۴. اعتقاد به شیعه کامل.)۳

شماری از جانشینان شیخ در استناد این گفته ها به شیخ به گمان افتاده و گفته اند: این که او غالی بوده باوربه تفویض داشته و معاد جسمانی را قبول نداشته سخنی است نادرست و به دور از شأن و مقام شیخ. این اتهامها و نسبتهای ناروا از نفهمیدن و درک نکردن سخنان شیخ ناشی شده است.۴

در هر حال این باورها چه درست و چه نادرست در میان پیروان او رواج یافت و منشأ و تغذیه فرقه ها و گروه های منحرف و تباهی آفرین دیگر گردید. از جمله بابیت بهائیت در این مرداب روییدند .

الف.بابیت: این گروه را علی محمد شیرازی مشهور به باب بنیان گذارد. وی شاگرد سید کاظم رشتی و سید کاظم جانشین شیخ احمد احسائی بود.

سید علی محمد شیرازی به سال ۱۲۵۹هـ.ق. ادعا کرد:باب و نماینده رسمی امام زمان است. پس از مدت زمانی به این بسنده نکرد پا را فراتر نهاد و خود را مهدی خواند و در این مرحله نیز نماند و اعلام کرد:خداوند شریعت نوینی را بر او فرو فرستاده است.

گروهی از شیخیه که پیش از ادعاهای باب در باتلاقی سخت گرفتار آمده بودند به دامن سست علی محمد باب آویختند که بیش تر در تباهی و تاریکی فرو رفتند.

پیروان باب برای گسترش کیش خود به سازماندهی پرداختند و شهرها و قریه های گوناگون: زنجان بابل تبریز را به آشوب کشانده و شماری را گمراه و شماری را به قتل رساندند.۵

در دانشنامه جهان اسلام درباره عقاید او آمده است:

(سید علی محمد باب از آغاز دعوت خود عقاید و آرای متناقضی ابراز داشت. آنچه از مهم ترین کتاب او نزد پیروانش یعنی کتاب بیان فهمیده می شود آن است که وی خود را برتر از همه انبیای الهی می انگاشته و مظهر نفس پروردگار می پنداشته است. عقیده داشته که با ظهورش آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن به پا شده است.

به علاوه سید علی محمد خود را مبشر ظهور بعدی شمرده و او را (من یظهره اللّه) خوانده است.و در ایمان پیروانش بدو تاکید فراوان دارد.

سید علی محمد در حقانیت این آرا پافشاری نموده و نسبت به افرادی که بابی نباشند خشونت بسیاری را سفارش کرده است چنانکه در الواح بیان درباره وظیفه اولین فرمانروای بابی می گوید:

(من تَذَرَ (کذا) فوق الارض اذا استطاع احد غیر البابییّن)

چون (فرمانروای بابی) توانایی یافت هیچ کس جز بابیها را بر روی زمین باقی نگذارد.

در بیان فارسی فرمان می دهد: همه کتابها را محو و نابود کنند جز کتبی که درباره آیین وی پدید آمده یا می آید. و همچنین تاکید کرده است که: پیروانش جز کتاب بیان و آنچه بدان وابسته می شود نیاموزند.)۶

ب. بهائیت: در ادامه کیش بابیت بهائیت سر بر آورد. این کیش شاخه ای است از آیین بابی و آن برخاسته از آیین شیخی.

بنیان گذار آیین بهائی میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءاللّه است و این آیین نام خود را از همین لقب برگرفته است.

اندیشه ها و باورهای وی در نامه هایی که برای پادشاهان و رهبران دینی دنیا فرستاده بازتاب یافته است و اکنون گزارشی از آن را ارائه می دهیم:

(میرزا حسینعلی پس از اعلام من (من یُظْهِره اللهی) به فرستادن نامه (الواح) برای سلاطین و رهبران دینی و سیاسی جهان اقدام کرد و ادعاهای گوناگون خود را مطرح ساخت همچنان که برای اثبات مقاماتی که ادعا کرده بود و نیز دفاع از خود در برابر ازلیها به نگارش کتب پرداخت و به اصرار پیروانش صدور احکام نمود. بارزترین مقام ادعاهایی او ربوبیت و الوهیت بود. او در الواحی که صادر کرد و منشاتی که نوشت و در اشعاری که سرود بارها درباره خود تعبیراتی چون خدای خدایان آفریدگار جهان کسی که (لم یلدو لم یولد) است خدای تنها زندانی معبود حقیقی ربّ ما یری و مالا یری به کار برد.

همین ادعا را اخلافش درباره او ترویج کردند و در نتیجه پیروانش نیز خدایی او را باور کردند و قبر او قبله آنان شد…. گذشته از ادعای ربوبیت او شریعت جدید آورد و کتاب اقدس را نگاشت که بهائیان آن را (مُهیمن بر جمیع کتب) و (ناسخ جمیع صحائف) و (مرجع تمام احکام واوامر و نواهی)۷ می شمارند.)

در این دوره در رشت سیدی برخاست و خود را نایب ویژه امام زمان خواند و گروهی از ناآگاهان را به دور خود گرد آورد.۸

در نقطه ای دیگر در قبیله گوران تیمور نامی از کردها برخاست و خود را نماینده امام زمان خواند و در بین راه گم کردگان و مردمان ساده لوح پایگاهی برای خود درست کرد.۹

و نیز در بین ترکمنان فردی دعوی امام زمانی کرد و با چندین هزار مرد جنگجو برای تسخیر ایران راه گرگان را پیش گرفت.۱۰

۳. اسماعیلیه: اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق(ع) در دوران حیات پدر دیده از جهان فرو بست و حضرت او را در برابر چشم مردم به خاک سپرد.۱۱ ولی گروهی خود را به سلک هواداری از اسماعیل درآوردند و نغمه ای نابخردانه ساز کردند و مدعی شدند: او نمرده و وارث امام است. این گروه پس از شهادت امام صادق(ع) راه و روشی غیر از امامیه در پیش گرفتند و به اسماعیلیّه شهرت یافتند.و چون می گفتند: هر ظاهری دارای باطنی است و هر آیه ای تأویلی دارد باطنیه نیز نامیده شدند.

اسماعیلیه در روزگار پادشاهی فتح علی شاه به رهبری آقا خلیل محلاتی (م: ۱۲۳۲هـ.ق.) در یزد جنب و جوش تازه ای یافت.

پس از وی فرزندش آقا خان محلاتی که راه خود را ادامه راه اسماعیلیه الموت می شمرد بر تبلیغات خود افزود.

این مرام با پیوند با صوفیه شیخیه در کرمان قوت گرفت.

آقا خان در نتیجه درگیریهای پیاپی با دولت مرکزی تشکیلاتی که پی ریخته بود رو به افول گذاشت و شکست خورد و به هند گریخت و اکنون جانشینان او در بریتانیا به سر می برند و در هند آفریقا و ایران دارای پیروانی هستند.۱۲

۴. وهابیت: در این جا به فرقه دیگر اشاره می کنیم که در دوران قاجار در خارج از ایران از فکر شیطانی سامری زمان محمد بن عبدالوهاب تراوش کرد و به رویارویی مستقیم با اندیشه زلال و روحانی تشیّع پرداخت و با قدرتی که به دست آورد مزارهای امامان معصوم و شعله افروزان دانایی وخرد در جهان اسلام را نشانه رفت و ویران کرد تا جهل و نابخردی و تعصبهای کور که کُنام این گروه تاریک اندیش و نابخرد و نادان بود بتواند در تاریکی دامن گستراند و مردمانی را زیر یوغ خود در آورد.

این گروه را محمد بن عبدالوهاب (م: ۱۲۰۶) در نجد (عربستان مرکزی) بنیان گذارد. وی با ادعای بازگشت به اسلام نخستین خرافه هایی را به نام دین در بین مردم پراکند و از آن جا که تشیّع و پیروان راستین این آیین ناب و زلال را با جهل تاریکی نابخردی کژاندیشی که سبب به بند کشیدن مردم می شود در ناسازگاری آشکار می دیدند با آن درافتادند و به امامان شیعه بی حرمتی کردند و با حربه ها ترفندهایی چون مبارزه با عقاید و باورهای مخالف اسلام: شفاعت خواهی از ائمه توسل به آنان و زیارت مزار آنان به جنگ تمام عیار با شیعه برخاستند.

اگر نگوییم این فرقه از آغاز ساخته و پرداخت استعمار بود به یقین می توان گفت که بعدها استعمار پی برد که این گروه نابخرد و سوار بر توسن راهوار تعصب کور می تواند بهترین ابزار باشد تا با کانون روشنایی و بیدارگری جهان اسلام یعنی تشیّع در افتد. و همین کار را کرد و با سدّ قرار دادن این گروه کژاندیش و بی منطق در برابر تشیّع نگذاشت این رود همیشه جاری به دشتهای تشنه سرازیر شود و همگان را از آب زلال و گوارای خود بهره مند سازد.

وهابیان با کافر خواندن شیعه حرکت اهریمنی خود را داخل امت اسلامی شروع کردند و با این هیاهو و جلوگیری از نقش آفرینی آیین پویا پرتپش زنده و زاینده تشیّع و شیعیان قهرمان در قلمرو بزرگ و ناکران پیدای امت اسلامی استعمار به پشتیبانی و راه گشایی رهبران کوراندیش و خائن جهان اسلام و خاموشی مشعلهای فروزان امت اسلامی به پیش تاخت و پایگاه های خویش را در قلب امت اسلامی یکی پس از دیگری استوار ساخت.

این گروه جرّار برای عمیق کردن اختلافها و از هم پراکندن امت اسلامی به کارهای شگفتی دست یازید و آن ویران کردن مزار ائمه اطهار در عراق و حجاز بود. ۱۳ و این زخم بر پیکر امت اسلامی چنان کار گر افتاد که هنوز ترمیم نیافته است.

جنبش تبشیر: در روزگار پر ادبار قاجار که مردم در فقر و فاقه می سوختند و در باتلاق ناآگاهی و شب ظلمانی جهل گرفتار آمده بودند و دستان آلوده بسیاری شبان و روزان تلاش می ورزیدند آفتاب اسلام را گِل اندود کنند پیشقراولان استعمار تباهی آفرین غرب به نام گروه تبشیر و مبلغان آیین مسیحیت به این دیار سرازیر شدند ۱۴ تا از فضای آلوده ای که گروه های کژفکر و غبارانگیز پدید آورده بودند و اخگرهای بنیان سوز خود را به سوی اسلام روحبخش و روشنایی آفرین پرتاب می کردند بهره خویش برند و با پدید آوردن دگرگونی در فکر و اندیشه مردم آنان را از آیین پاک و زلال محمدی و سرچشمه های حیات بخش علوی دور کنند و زمینه را برای غارت و به یغما بردن ثروت بی کران این ملت فراهم سازند و معنویت را که ستون افراشتگی وعزت مندی و شکوه خیمه اوست در هم بکوبند تا خاکسترنشین شود و هیچ نتواند بپا خیزد و رستاخیزی پدید آورد. چون اگر ملتی هر چند برهه ای در فقر و فاقه به سر برد و در زندان ناآگاهی در بند باشد اگر از سرمایه معنوی برخوردار باشد دست آخر روزی آن سرمایه به کارش خواهد آمد و او را از زندان ذلت به در خواهد آورد و بر کرسی عزت خواهد نشاند.

زمینه های رویش و رشد فرقه

پدیده های مهم فکری و اجتماعی یکباره رخ نمی نمایند. زمینه های فکری سیاسی اجتماعی اخلاقی و اقتصادی در پیدایی آنها اثر گذارند.

چالشها نزاعها و کشمکشهای سیاسی قبیله ای عقیدتی و فکری فقر اقتصادی و فرهنگی پراکندگیها و از هم گسیختگیهای جامعه و ساختار سیاسی و اقتصادی سرخوردگی مردم نبود مشعلهای روشنایی آفرین و راهنما بانگها و جرسهای بیدارگر و کانونهای اشاعه فرهنگ و مدنیت زمینه را برای این که هر روز کسی سر بر آورد بانگی سر دهد بدعتی ساز کند و شماری را پیرامون خود گرد آورد و در باورهای مردم گسست پدید آورد آماده می سازند. مذهبها و مسلکهای انحرافی در مرداب می رویند. وقتی مردمانی به خاطر فقر فرهنگی و دور افتادن از آیین ناب و فقر اقتصادی و برق تازیانه های استبداد از پویایی باز ایستند و زمین گیر شوند کم کم به مرداب تبدیل می شوند و در این مرداب است که گیاهان تلخ سمّی و کشنده می رویند.

وقتی شماری از آگاهان به تلاش برخاستند و مردابهای جامعه را خشکاندند جایی برای رویش گیاهان مردابی نمی ماند و باورها و عقاید مردابی زمینه رشد نمی یابند. هنگامی که این میکروبهای کشنده و بسیار خطرناک زمینه ای برای رشد نیافتند خود به خود از ساحت جامعه دور می شوند.

جامعه انسانی موجود زنده را ماند اگر غذا و نور آب و روشنایی به آن نرسد فضا نامناسب باشد می پژمرد و مرداب می شود و محل و جایگاه رشد و نمو گوناگون میکربها.

اکنون در این جا پاره ای از عواملی که سبب می شوند جامعه از پویایی به در آید و بپژمرد و زمینه حیات در آن بمیرد و به مرداب دگر شود و زمینه ساز رویش و رشد میکروبها بر می شمریم تا روشن شود در چه جامعه هایی و در چه شرایطی گروه های انحرافی تباهی گر و خانمان سوز زمینه رویش و رشد می یابند.

۱. ناآگاهی و خردگریزی: در حوزه و قلمرو اسلامی مهم ترین آگاهی آگاهی به مبانی دین و آشنایی همه سویه با آموزه های آن است. چون دین همیشه در آماجگاه بهره برداریهای نادرست است. مردم با عشق و احساس خاصی بر گرد دین حلقه می زنند و اگر از آموزه های آن به درستی و دقیق آگاهی نداشته باشند همه گاه شیّادان رهزنان اندیشه هستند که برای منافع شخصی گروهی و… به جای آب سراب نشان دهند و دام بگسترانند و مردمان را به دام اندازند.

در بستر نادانی و ناآگاهی حق و باطل در هم می آمیزند و چنان ظلمت و سیاهی پدید می آید که رهایی از آن برای هر کسی ممکن نیست. در این عرصه بینش و بصیرت باید بالا باشد تا رهایی ممکن گردد.

جامعه ای که در باتلاق ناآگاهی درمانده باشد شیادان و رهزنان کرکس وار در آن حلقه می زنند تا طعمه خویش را به دست آورند.

برای مردمان علاقه مند و شیدا و فدایی دین که از آگاهیهای لازم بهره ندارند و یا در مثل نگاه شان به دین نگاه کامل و همه سویه و جامع نیست دامهای بسیاری از سوی رهزنان و صیادان گسترده می شود اینان به نام دین در پی آبادانی دنیای خود هستند و رسیدن به جاه و قدرتی.

در کتاب و سنت روی مسائل معنوی و رسیدن به حقیقت از راه خودسازی زهد و پرهیز از هواهای نفسانی و تنگ گرفتن عرصه بر نفس سرکش سخت تأکید شده و این بدان معنی نیست که انسان مسلمان از دیگر مسائل مورد تأکید و سفارش اسلام چشم بپوشد و جاده حق را یک سویه بپیماید و از سوی دیگر آن غافل بماند.

هر گاه انسان مسلمان یک سری از مسائل اسلامی را بگیرد و یک سری را رها کند و نادیده انگارد به سوی گرداب انحراف به پیش می رود و صیدی می شود برای صیادان.

آگاهی از همه ابعاد دین معنوی و مادی دنیوی و اُخروی حکومتی و عبادی فردی و اجتماعی و… حرکت در پی رهبری صالح و دعوت کننده به خیر دنیا و آخرت بیدارکننده خردها و شعورها لازم است تا این که انسان مسلمان در جاده حق همه گاه ره پوید.

افزون بر آگاهی از همه زوایای دینی در پرتو مشعل خرد حرکت کردن راه را بر اندیشه های تباهی آفرین می بندد.

همه گروه هایی که نام بردیم در گاه خاموشی چراغ خرد رشد کردند بدون استثنا علاوه بر آنها جنبش اخباری گری که خسارتهای بسیار به بار آورد و زمینه را برای بسیاری از کژراهه رویها فراهم آورد. از آن روی بود که خردورزی را به سخره گرفت! چیزی که اسلام آن همه به آن سفارش کرده و ترجمان پرتوگیری و پیروی و عمل به دستورهای شرع را بدون آن ممکن نمی داند.

اخباریان با نادیده انگاشتن و بی توجهی به اجتهاد و اندیشه وری در دین و تکیه یک سویه بر ظاهر احادیث راه را بر پذیرش سخنان خرافی در حوزه معرفت و احکام دینی گشودند و بهانه ای دادند به دست کسانی که شیعه را بر نمی تافتند.

استرآبادی بنیان گذار اخباری گری جدید حجت بودن خرد را به عنوان منبعی مستقل در دریافت حقایق منکر شد و تفسیر قرآن را بدون شرحی از حدیث روا نمی شمرد.

وی همه اخبار وارد شده در کتابهای مشهور روایی را حجت می دانست و کندو کاو درباره حجت بودن آنها را نادرست می انگاشت.

در این نگاه و روش مردم خود می بایست به متون روایی رجوع کنند و هیچ صاحب نظر مجتهد و مرجع تقلیدی را واسطه قرار ندهند و در یک کلمه شایستگی و تخصص فنی برای شناخت اسلام در روش آموزشی اخباریان جایی ندارد.۱۵

روشن است جمود بر ظواهر و نقش و میدان ندادن به عقل در نقد سخنها به جمود می انجامد و راه را بر نفوذ سخنان خرافه آمیز نابخردانه نسنجیده و غیر منطقی هموار می کند. بی توجهی به خرد در نقد و ارزیابی گفته ها و کردارها سبب می شود فرقه سازان بتوانند به سادگی در میان مردم ناآگاه جا باز کنند و برای استوار کردن پایه های اندیشه خود هواداران چشم و گوش بسته ای را در حلقه خود بپذیرند.

بازار اخباری گری گر چه با حرکتها و خیزشهای علمی و بیدارگرانه علاّمه وحید بهبهانی از رونق افتاد ولی اندیشه های آنان در پاره ای سینه ها نوشته ها و رساله ها به جای ماند و رسوبات آنها پس از مدتی در قالبهای دیگر سر برآورد.

احسائی و بسیاری از شاگردان او که رهبری جریانهای فتنه انگیز را در دست گرفتند اخباری بودند و برای به کرسی نشاندن پندارهای غیر منطقی خود از اخبار بدون هیچ گونه ارزیابی عقلی بررسی سندی و دلالی شاهد می آوردند.۱۶

جریان تصوّف که از اساس با اندیشه و منطق در ناسازگاری بودو تکیه بر عقل را مایه و سبب دور شدن از هدف می شمرد. از این زمینه بهره برد و با این که جریانی بود از میان اهل سنت سرچشمه می گرفت و رهبران فکری آن علمای سنت بودند در بین شیعه پایگاه زد و برای حرکت توفنده شیعه دشواریها و بازدارنده های بسیار آفرید.

تراز نبودن دانشهای حوزه ها با نیازهای جامعه آن روزگار نیز به گسترش و دامن گستری اندیشه های خرافی کمک می کرد.

در روزگار رونق حوزه اصفهان حضور علما در بین مردم و گفت و گو با آنان و طرح مقوله های گوناگون از سوی علما و آشنایی مردم با آنها و پررونقی محفلهای علمی زمینه و مجالی برای شبهه ها وطرح آنها از سوی شبهه آفرینان نمی ماند.

افزون بر این حضور و تشکیل محفلهای گوناگون پاسخ گویی شبهه ها به زبان روز رسم پسندیده ای بود که در بین حوزویان رواج داشت.

تا این که این شکوه و رونق با یورش افاغنه به اصفهان طومارش در هم پیچید. حوزه اصفهان به خاطر کشته شدن شماری از علما و هجرت شماری به دیگر شهرها و سرزمینها از تولید و نشر فکر باز ماند.

در این هنگامه اندیشه های انحرافی و خرافی مجال میدان داری یافتند و فرقه های در هم کوبیده شده در آوردگاه اندیشه و خیزیده به بیغوله ها و ذهنهای تاریک و ظلمانی دگر بار سر بر آوردند.

در برابر این هنگامه جوییها و غوغاسالاریها و رجزخوانیها از سوی حوزه ها هماوردی نبود که به رویارویی خیزد. روشن است وقتی در میدان اندیشه برای رویارویی با اندیشه های انحرافی و تبه کننده هماوردی نباشد اندیشه های پست میدان می یابند و اندیشه ها و باورهای سست و بی پشتوانه و غیر متکی به منابع اصیل سینه به سینه می گردند و جامعه را در غبار اندیشه های خرافی فرو می برند و بر دامنه نادانیهای مردم می افزایند.

علاّمه سید ابوالفضل خوانساری از عالمان دوره فترت پس از صفویه از کمبود عالمان شایسته و پررونقی و گرمی بازار ناشایستگان کم مایه و کم دانش شکوه ها دارد.۱۷

ملا احمد نراقی نیز از نابرابر بودن دانشهای حوزوی و محتوای منبرها با انبوه نیازها و شبهه ها ابراز نگرانی می کند. علاّمه ملا ّاحمد نراقی با نقد دانشهای رایج در حوزه ها به این نکته توجه می دهد که با پدید آمدن شبهه های جدید از سوی دشمنان و فرقه سازان و کشیده شدن شماری از مردم به سوی خانقاه ها و آموزه های صوفیه و با گسترش دامنه تبلیغات مبشران مسیحی حوزه بایستی سمت وسوی درسها را تغییر بدهد و کاری کنند. درسها و بحثها پاسخ گوی نیازهای فکری و علمی روز باشند و هشدار می دهد: روش کنونی درسها و تکیه یک سویه به متون گذشته و کندوکاو در یافته های ذهنی نمی تواند در جلوگیری از گسترش کژدینی و فساداندیشی کارگر افتند.۱۸

۲. باورهای درست تبیین نشده: مردم به پاره ای از باورهای دینی کشش و علاقه شدیدی دارند و حال به چه سبب وانگیزه چنین می شود اکنون جای بحث از آن نیست و مجال فراخ تری می طلبد. این کشش و علاقه و عشق و شیدایی اگر با شعور و آگاهی عمیق و ژرف از زوایای مقوله و اصل مورد علاقه همراه و هماهنگ نباشد و از سوی طلایه داران مکتب در هر زمان به زبان اهل زمان به درستی کالبد شکافی نشود عاشق را حیران و سرگردان می کند و در وادی ناآگاهی رها می سازد که چه بسا طعمه گرگ شود.

پیش از این گفتیم که اگر احساس علاقه عشق و شیدایی مردم به اصل و مقوله دینی با ناآگاهی از زوایای گوناگون آن همراه باشد شیادان عرصه دار می شوند و از علاقه دینی مردم در راه هدفهای شوم و پندارهای شیطانی خود بهره می برند.

این که مدعیان دروغین نبوت و مهدویت توانستند در مدت کوتاهی انسانهایی را در کمند شیطانی خویش گرفتار سازند ریشه در عشق میل و کشش دینی مردم و آمیخته نبودن آن با آگاهیهای ژرف دینی داشته است.

باور به حضرت مهدی(عج) و این که روزی ظهور خواهد کرد از باورهای ژرف و ارکان استوار شیعه است. این باور اگر با آگاهی همراه باشد و زوایای آن به درستی روشن گردد و مردم به همه ابعاد آن آگاه باشند. همیشه و در هر زمان انقلاب آفرین ستم سوز مایه گسترش ایمان و موج آفرینی آن و سبب بیداری ملتها خواهد بود.

اگر مردمی عاشق باشند و علاقه شدید به این راه و مرام داشته باشند; امّا زوایای قضیه برای آنان روشن نباشد با هر موجی خود را همراه می سازند و بی اختیار و در اختیار هر بادی که بوزد قرار می گیرند. باور به حضرت مهدی و این که روزی آن عزیز از پس پرده به در خواهد آمد و دنیای ظلمانی را به نور ایمان روشن خواهد کرد و ستم را ریشه کن خواهد ساخت و با پشتکار و تلاش و قهرمانی و دلاوری مریدان با ایمان برابری و برادری را به ارمغان می آورد عدالت را می گستراند و زمینه را برای گسترش آموزه های قرآن فراهم می سازد قرآن را به زیباترین و جذاب ترین شیوه تفسیر می کند و با آیه های آن نور را به همه جا می تاباند خردها را بیدار می کند و زمینه را برای خردورزی و روشهای منطقی آماده می سازد و… باوری است عمیق و ژرف و نیازمند به خیزشهای بزرگ و زمینه سازیهای سترگ و بیدارگریهای همه سویه و ژرف و آشنا کردن مردم با حکومت و دولت قرآنی و در هر مجالی تشکیل چنین حکومتی و ارائه الگوئی از حکومت مهدی و تلاش برای گستراندن عدل و برادری و برابری و…

زمام این حرکت و خیزش بزرگ را نمی شود به دست شماری عوام و خرافه باف سپرد و یا مردم را به خود واگذارد که هر حرکتی را انجام دهند. بلکه طلایه داران مکتب و سکان داران این کشتی بزرگ باید حرکت در مسیر حرکت مهدی(عج) قرار دهند و همه زمان و همه گاه از آفتها و آسیبها جلوگیری کنند ونگذارند این باور بلند و اصل جاودانه در غبار حرکتهای جاهلانه غیر منطقی کور سست و بی بنیاد عوامانه و بی شعورانه گم شود و از شادابی بیفتد و به یک خرافه مشمئزکننده تبدیل شود.و در این بین شیّادان به بهره برداری بپردازند و مردم را از سرچشمه ها دور کنند.

۳. تکلیف گریزی: در بین پیروان هر مکتبی و در داخل اجتماع مردم دیندار هستند کسانی که شوق و انگیزه گردن نهادن به بایدها و نبایدها را ندارند و همیشه و همه گاه تلاش می ورزند از زیر بار تکلیف شانه خالی کنند; امّا توجیهی ندارند و با این کار انگشت نما و از خانواده و جامعه بیرون رانده می شوند. و یا بی اعتقادند و نمی توانند بی اعتقادی خود را بروز دهند که جامعه و خانواده بر شالوده دینداری بنا شده و در بر پاشنه دینداری می چرخد و کار او شنا بر خلاف جریان آب خواهد بود و از هستی ساقط خواهد شد.

این چنین افراد در جامعه دینداران خود را زندانی می پندارد و همیشه برای خود راه فراری می جویند; از این روی با هر نغمه ای که با هواها و هوسهای اینان همنوا باشد همنوا می شوند و با هر حرکتی که بی تقوایی لاابالی گری اینان را نادیده انگارد و یا برای بی تقوایی و لاابالی گری اینان توجیهی و راه فرار و پوششی و از همه مهم تر مبنایی درست کند که با دین و آیین جامعه هم افقی داشته باشد همراه می شوند.

این مُردابها همیشه در جامعه های دینی وجود دارند و بهترین محل برای رشد میکروبها به شمار می روند. رهبران فرقه ها و گروه ها زیرکانه از این گروه از مردمان برای تواناسازی گروه خود و افزون بر شمار پیروان خود بهره می برند و با تسامح و نادیده انگاشتن بسیاری از باید و نبایدهای شرعی دام خود را می گسترانند و به هدفهای شوم خود دست می یابند.

این مطلب را می شود با بررسی کارنامه گروه های انحرافی عملکرد و پیروان آنان در طول تاریخ اسلام به خوبی به دست آورد و علت بسیاری از گرایشها را به این گروه ها در آن جست.

شماری از صوفیان به روشنی می گفته اند: تکلیفهایی چون: نماز روزه و زکات راهی است برای تهذیب اخلاق و معرفت حقیقت و سالک راه چون به حق واصل شد این تکلیفها از او برداشته می شود!

سید مرتضی رازی از علمای سده ششم و هفتم بسیاری از صوفیان روزگار خود را تکلیف گریز و اهل تسامح و تساهل فسادانگیز خوانده است.۱۹

در دوره قاجار صوفیانی از این دست که در لباس دین مردم را از قید دستورها و آیینهای شرعی رها می کردند بسیار بود. از جمله نوشته اند:

(طاووس العرفاء جانشین رسمی زین الدین شروانی از قطبهای صوفیه چون مرید برای او هدایایی می آورد می گفت: دیگر برای تو نماز نیست این نیازت را پذیرفتم.)۲۰

در آموزه های شماری از صوفیان کارهایی چون غنا و موسیقی رقص و پای کوبی عشق به زیبارویان راهی به عشق آسمانی شمرده شده است.

علاّمه نراقی درباره تفکر و رفتار این دست از صوفیان نوشته است:

(…گروهی دیگر بر این بودند… خدا از عبادتهای ما بی نیاز است پس چرا خود را به عبث رنجه داریم.

و زمانی می گویند: که خانه دل را باید عمارت کرد و اعمال ظاهریه را چه اعتبار و دلهای ما واله و حیران محبت خداست و در انواع معاصی و شهوات فرو می روند و می گویند که:

نفس ما به مرتبه ای رسیده است که امثال این اعمال ما را از خدا باز نمی دارد و عوام الناس… محتاج عبادت و طاعتند.)۲۱

در آموزه های پاره ای از فرقه های اسماعیلی تکلیف گریزی و سهل انگاری در برابر دستورها و آیینهای شرعی دیده می شود. زیرا اینان دستورهایی چون: گزاردن نماز گرفتن روزه پرداخت زکات و گزاردن حج را به امور باطنی تأویل می برند که هیچ پیوندی با ظاهر ندارند و به فرقه هایی از اسماعیلیه نسبت داده شده است که بر این پندارند: وقتی حقایق دین آشکار شود شرایع و قوانین باطل می شوند.۲۲

راز گرایش و هواداری گروهی از روشنفکران و درباریان در دوره قاجار و دوره پهلوی از صوفیه و خانقاه ۲۳ در این نکته نهفته بود. زیرا خانقاه در همان حال که احساسها و گرایشهای مذهبی این گروه را لبالب می کرد به گرایشهای نفسانی آنان میدان می داد و آنان به دور از عذاب وجدان و احساس گناه در پناه خرقه و خانقاه از آزادیهایی که فقیهان برابر نص روشن آیات و روایات و ضرورت دین آنها را مخالف شریعت می دانستند استفاده می کردند.

از این روی همیشه و هم اکنون نیز فقیهان آماج هجوم این گروه های بی پروایند. اینان با ستایش از خرقه و خانقاه فقیهان را قشری و ظاهری می خواندند و فقیهان و عالمانی چون ملا احمد نراقی و بهبهانی را که با مذهب صوفی مسلک در افتاده بودند مخالفان با راه آزادی قلمداد می کردند.۲۴

سعید نفیسی در شناساندن تصوّف مورد علاقه خود می نویسد:

(…تصوّف ما همیشه طریقت بوده نه مسلک فلسفی نه شریعت و مذهب و دین.

تصوّف همواره حکمت عالی و بلندپایه تر از ادیان بوده است و به همین جهت در نوع عبادت و فرائض و اعمال و این گونه فروعی که در ادیان بوده در تصوّف ایران نبوده و صوفیه ایران نوعی از نماز یا روزه یا عبادت دیگر نداشته اند.)۲۵

از انگیزه های مهم گرایش شماری از جوانان به مسلک بابیت همین آسان گیری و بی قیدی و بی پروایی اخلاقی بوده که این مسلک از آن سخن می گفته و به عنوان ارمغان برای جوانان و مردم ایران از آن یاد کرده است. رهبران بابیت به نام اصلاح دین و تمدن و نوآوری مرزهای شرعی میان زن و مرد و پوشش زن را در اسلام به سخره می گرفته و از

زنان برای تبلیغ مرام خود و کشاندن جوانان به سوی مسلک خود استفاده می برده اند.

قرة العین از نخستین زنان گرونده به باب است که در محفل بابیان و هواداران خود بی حجاب آشکار می شده منبر می رفته است. در یکی از سخنرانیهای خود خطاب به بابیان گفته است:

(ای اصحاب! این روزگار از ایام فترت شمرده می شود. امروز تکالیف شرعیه یک باره ساقط است و این صوم و صلوة کاری بیهوده است.)۲۶

آنان برای مبارزه با ارزشهای اسلامی و رواج بی بند و باری گام به گام به پیش می رفتند. در بین هواداران پای بند به شرع خود چنین القا می کردند که حجاب پیش از آن که دستوری شرعی باشد; عادتی تاریخی است. در صدر اسلام در آغاز زنان بدون پوشش در برابر مردان آشکارمی شدند تا این که یکی از عربان به عایشه حرف ناروایی می گوید و آیه حجاب فرود می آید. آیه حجاب در قرآن درباره زنان پیامبر است! با این سخنان یاوه بذر شک و تردید را در میان مسلمانان افشاندند و سبب گردیدند شماری ازجوانان از راه راست و درست به کژراهه بیفتند و برای رسیدن به هوسها طوق بندگی این گروه اهریمنی را به گردن انداختند.

و شگفت این که این تباهی گران اخلاق از سوی افرادی ناآگاه یا شیفته فرهنگ غرب و یا فرو افتاده در لجن زارهای عفن لاابالی گری که پیامد شوم آن بریدگی از اسلام و آیین رخشان و ناب آن است مورد ستایش قرار گرفته و به نام بیان واقعیتهای تاریخی به مردان و زنان این مرز و بوم و بویژه جوانان کم تجربه و کم اطلاع کژراهه رویها و لاابالی گریهای آنان زیبا و حرکتی روشنفکرانه معرفی می شود! زهی بی شرمی:

(مشارٌالیها زنی بود به کلی مخالف خرافات و اوهام و آداب و رسوم دینی و مدنی آن عصر. و بسیار آزاد و متجدد و در صد و اندی سال پیش حجاب را دور انداخت و بی پرده به منبر رفت و نطقهای آتشین می نمود و به آزادی نسوان و تساوی حقوق زن و مرد قائل بود.)۲۷

 

پی نوشتها:

۱. سوره (قصص) آیه ۷۷.

۲. فهرست کتابخانه سید محمد مشکوة علی منزوی ج۸۹/۲ دانشگاه تهران; لغت نامه دهخدا ج۱۵۱۰۰/۱ ـ ۱۵۱۰۱ دانشگاه تهران.

۳. لغت نامه دهخدا ج۱۴۷۵/۱ ـ ۱۴۷۶.

۴. همان۱۴۷۴/.

۵. تاریخ ادیان علی اصغر حکمت۳۰۰/ ابن سینا تهران.

۶. دانشنامه جهان اسلام ج۱۹/۱.

۷. همان ج۷۳۸/۴.

۸. از صبا تا نیما یحیی آرین پور ج۸۳/۲ زوّار تهران.

۹. ناسخ التواریخ (دوره قاجاریه) محمد تقی سپهر ج۱۱۸۰/۳ اساطیر تهران.

۱۰. همان ج۱و۲۵۴/۲.

۱۱. سفینة البحار شیخ عباس قمی ۲۷۱/۴ اسوه.

۱۲. تاریخ ادیان علی اصغر حکمت۳۱۵/.

۱۳. همان۲۹۸/.

۱۴ . الاختراق الثقافی عبدالجبار الرفاعی. مرکز الابحاث والدراسات الاسلامیه; فرهنگ کامل خاورشناسان عبدالرحمن بدوی ترجمه شکرالله خاکرند/ ۳۵۶ دفتر تبلیغات اسلامی قم.

۱۵. ده گفتار شهید مرتضی مطهری۸۴/ صدرا; وحید بهبهانی علی دوانی۸۰/.

۱۶. فهرست کتابخانه مدرسه سپهسالار ابن یوسف شیرازی ج۴۱۶/۱ چاپ مجلس: (فرهنگ فرق اسلامی) محمد جواد مشکور۲۶۶/ بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.

۱۷. منهاج المعارف میر سید ابوالقاسم خوانساری۱۱۳/.

۱۸. خزائن ملااحمد نراقی۵۳۸/ قیام قم; معراج السعاده ملااحمد نراقی ۴۷۴/ انتشارات جاویدان.

۱۹. تبصرة العوام فی معرفة مقالات الامام سید مرتضی حسنی رازی۱۳۱/ اساطیر تهران.

۲۰. فرهنگ فرق اسلامی۳۲۶/.

۲۱. معراج السعادة ملااحمد نراقی/ ۴۸۱ .

۲۲ . فرهنگ فرق اسلامی۱۸۳/ ـ ۱۸۵.

علاّمه نعمانی در کتاب غیبت با اشاره به فرقه های انحرافی بویژه فرقه اسماعیلیه و باطنیه بر این مسأله تأکید دارد که راز انحراف فکری و فرقه گراییها پس از ناآگاهی در دنیاطلبی و علاقه به نام و نان و شهوترانیهای دنیوی نهفته است.

کتاب الغیبه۲۲/ مکتبة الصدوق.

۲۳. فراموشخانه و فراموسونری در ایران اسماعیل رائین ج۴۹۱/۳ مؤسسه تحقیق رائین.

۲۴. تاریخ اجتماعی و سیاسی دوره قاجار سعید نفیسی ۵۵/۲.

۲۵. سرچشمه تصوّف در ایران سعید نفیسی۴۷/ فروغی.

۲۶. فتنه باب ۸۰/ ۱۸۳.

۲۷. شرح حال رجال ایران مهدی بامداد ج۲۰۸/۱ زوّار.

 

منبع:http://hawzah.net/FA/MagArt.html?MagazineID=0&MagazineNumberID=0&Magazin.‎.‎.‎

 

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top