جنبش بابی و دشمنانش

حاجی میرزا محسن خان قزوینی مشیرالدولۀ مظاهر که در زمان تصدی سفارت ایران در استانبول به معین الملک ملقب بود، یکی از افرادی است که به اسم و نقشش در دعوای بابیانِ ساکن در امپراتوری عثمانی بر می خوریم. او قبلاً در تفلیس و بمبئی کار جنرال کنسولی کرده و به گفتۀ استاد محیط طباطبایی در آن شهرها به خوبی با شیوۀ مأموران سیاسی روس و انگلیس در بهره برداری از نفاق های داخلی و محلی آشنایی یافته بود.[۱] استاد محیط و مامقانی [۲] می گویند که وی مأمور سفارت ایران در استانبول شد؛ اما عبدالبهاء وی را کنسول ایران در بغداد می داند. [۳] به هر حال در بغداد مرتباً میان بابیان؛ و هم چنین دیگر مهاجران و پناهندگان سیاسی و مسلکی نفاق افکنی می کرد و توانست عده ای را هم از بابیت جدا کند و به استانبول بکشاند تا خطری برای دولت قاجار نباشند؛ در حقیقت بهتر بگویم خطر را از دولت قاجار رفع کرده باشد. در زمرۀ مهاجرین به استانبول که مشیرالدوله از جماعت بابی جدایش کرد، میرزا حبیب دستان اصفهانی بود. هم چنین به تعبیر محیط «با درایت» توانست میرزا ملکم خان و برادرش را به استانبول منتقل کند و بعداً از تهران اجازه گرفت تا او را در سفارتخانه جای دهد.[۴]

اما میرزا محسن خان از برگرداندن پسران میرزا بزرگ نوری به ایران ناامید شد؛ زیرا تابعیت عثمانی گرفته بودند و از نظر کاپیتولاسیون قابل تعقیب نبودند. وقتی نتوانست هیچ اقدامی برای بازگرداندن آن ها به ایران انجام دهد، با چانه زنی بسیار آن ها را به استانبول روانه ساخت. مامقانی در مقالۀ اختلاف بهاءالله و صبح ازل به نکته ای اشاره می کند که آموزنده است و آن هم این که باب عالی یکی از علل اصلی درگیری میان دو برادر بوده؛ به طوری که به دلیل اهمیت بیشتر میرزا حسینعلی نوری برادر بزرگ تر در مقایسه با صبح ازل او را بر می کشیده و مقرری بیشتری برای او تعریف کرده بود. علت این امر اختلاف افکنی یا تشدید اختلاف میان عنصر ایرانی بوده تا قاجاران را تضعیف کنند. کل مقرری که باب عالی برای این دو در نظر گرفته بود، روی هم صد لیره در ماه بود که چهل لیرۀ آن به میرزا یحیی و مابقی به میرزا حسینعلی پرداخت می شد.[۵]

طبیعی است که این امر موجب شد برادر بزرگ تر دست بالا را نسبت به میرزا یحیی پیدا کند. اما نمی دانیم که چرا نزد عثمانیان وی بر میرزا یحیی برتری داشت؟ بر طبق همین گزارش که بر پایۀ اسناد استانبول تنظیم شده برادران نوری را به درخواست سفیر انگلیس از میرزا محسن خان و چانه زنی او با باب عالی از ادرنه -که نزدیک روسیه بود- بیرون کردند و به عکا و قبرس فرستادند. این دو شهر منطقۀ تحت نفوذ انگلیس محسوب می شد.[۶]

حضور آن ها در استانبول نیز به مصلحت نبود؛ زیرا در این شهر همیشه مسافر ایرانی وجود داشت که می توانست برای دولت عثمانی دردسر شود. این معنی نشان می دهد که به رغم رقابت و کشمکش قدرت میان دربار ایران و عثمانی بر سر موارد متعددی چون عتبات عالیات و آزار زائران ایرانی توسط مأموران عثمانی، مسألۀ کردها، تجارت مرزی و ... باز هم مأمور ایران به نیابت از دربار قاجار نفوذی در دستگاه سیاست باب عالی داشته است.

حال ببینیم که جناب میرزا عباس افندی عبدالبهاء در مقالۀ شخصی سیاح در این باره چه می گوید:

«او میرزا بزرگ را شخصی می داند که از دوراندیشی و هوش بر کنار بوده، و از همین رو با مشایخ عراق و ایران کمر همت بسته تا امر را نابود کند. از این رو هر روز به طهران نامه می نوشت و به سفیر کبیر علیه بابیان گزارش و راپورت رد می کرد. حتی گویا جلسه ای هم در کاظمین با حضور مشایخ عظام ساکن عراق که مهم ترین شیخ مرتضی انصاری باشد گذاشته و از او درخواست کرده بود تا بر ضد بابیان و دعاوی شان نظر دهد که شیخ زیر بار نرفته و با این استدلال که «من بر کنه حقائق این طایفه و اسرار و سرائر مسائل الهیّهء این فئه کماهی حقّها مطّلع نیستم و تا به حال در احوال و طوارشان منافی کتاب مبین که داعی تکفیر باشد چیزی ندیده و نفهمیدم، لهذا مرا از این قضیّه معاف دارید. هر کس تکلیف خویش را دانسته، عمل نماید»، استنکاف کرده است. عبدالبهاء ادامه می دهد که منظور نظر میرزا بزرگ هجوم عام –یعنی حملۀ عمومی و ناگهانی– به بابیان بوده که با انکار شیخ انصاری ممکن نمی شود.» [۷]

پذیرش این اظهار نظر آخری هر چند مشکل است، اما از میرزا محسن خان که دیدیم هم با مقامات انگلیسیِ حاضر در عثمانی دوست بوده و هم بر باب عالی نفوذی داشته، بعید نیست. جملات عبدالبهاء خواندنی است:

«باری مقصود مشایخ و قونسول هجوم عام بغتی بود، لکن از عدم موافقت مرحوم شیخ این تدبیر عدیم التّأثیر، بلکه سبب خجلت و مأیوسی شد و آن جمعیّت مشایخ و علما و عوام که از کربلا آمده بودند پریشان شدند.» [۸]

عبدالبهاء همچنین می گوید که جماعت بابی برای فرار از توطئه های کنسول تصمیم می گیرد به تابعیت عثمانی در آید تا بلکه با کسب حمایت سیاسی شرّ میرزا بزرگ را از سر خود کم کند:

«عاقبت منعاً للفساد معدودی به سلک تبعیّت دولت علیّۀ عثمانیّه داخل شدند که این ضوضاء را زایل کنند. بواسطۀ این تدبیر تسکین فساد شد و قونسولوس دست از تعرّض کوتاه نمود، لکن این قضیّه را به خلاف واقع و بر عکس حقیقت به دربار پادشاهی اخبار کرد و از هر جهت با مشایخ متّفقه به وسائل تخدیش اذهان تشبّث نمود.» [۹]

اولاً این که برخی از جماعت بابی و من جمله مهم ترینشان یعنی بهاءالله و میرزا یحیی صبح ازل و خانواده هایشان زودتر از این به تابعیت دولت عثمانی در آمده بودند و گفتیم که از نظر کاپیتولاسیون قابل تعقیب و توقیف و تبعید شناخته نمی شدند. ثانیاً اسمی از مشایخ متفقه در منابع نیست؛ هر چند این نکته بیشتر باید در منابع جستجو شود. ثالثاً افساد جماعت بابی در بغداد و عتبات آن قدر بود که رسوای خاص و عامشان کرده بود و در کنار تلاش های میرزا بزرگ، خود دولت عثمانی هم می خواست این مادۀ فساد را از بغداد به جای پرت تری انتقال دهد که داد.

بنابراین این عبارت عبدالبهاء محلی از اعراب ندارد:

«روش و سلوک این طایفه به قسمی واقع شد که شهرت و صیت تزاید نمود، چه که در میان ناس ظاهر و مشهود و با جمیع طوایف معاشر و مألوف و با علما و فضلا در حلّ مسائل مشکلهء الهیّه و تحقیق حقائق مطالب معضله ربّانیّه مأنوس بود.»[۱۰]

 

منابع

[۱]- محمد محیط طباطبایی، تاریخ قدیم و جدید، مجلۀ گوهر ۱۳۵۶-۱۳۵۲، ص ۳۴۶.

[۲]- اسدالله مامقانی، اختلاف «بهاءالله و صبح ازل»، مجلۀ راهنمای کتاب، سال شش، شمارۀ ۴ و ۵، تیر و مرداد ۱۳۴۲، ص ۳۸۳.

[۳]- مقالۀ شخصی سیاح، نسخۀ دیجیتالی، ص ۵۱.

[۴]- محیط، پیشین.

[۵]- مامقانی، پیشین، صص ۳۸۴-۳۸۳.

[۶]- همان.

[۷]- مقالۀ شخصی سیاح، پیشین، ص ۵۱.

[۸]- همان.

[۹]- همان، ص ۵۲.

[۱۰]- همان، ص ۵۲.

 

 

نویسنده:لیلا چمن خواه

منبع:http://iranianstudies.blogfa.com/1391/06

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top