تعالیم و الواح وصایای عبدالبها

نوشته شعاع الله بهائی 

این فصل از بخشی از کتاب دستنوشته شعاع الله بهائی گرفته شده ، که در آن بطور مفصل به تعالیم چاپ و منتشر شده از سوی عمویش ، عبدالبها ، میپردازد ، و در آنجا متن کاملی را میاورد که امروزه از سوی اکثریت قاطعی از بهائیان ، بعنوان الواح وصایای عبدالبها شناخته شده است . از آنجا که آن متن بسیار طولانی -و البته تکراری است - ما در اینجا تنها بخشهایی از آنرا میاوریم و از عمدة آن صرفنظر می کنیم . همچنین ، به جهت اختصار ، چند نقل قول از سخنان و نوشته های عبدالبها حذف شده است .  تیترهای فرعی مطالب را ما اضافه کرده ایم . 
عبارات و مفاهیم مندرج در الواح وصایای عباس افندی کاملاً مغایر با مطالب و اظهارات و تعالیمی است که او به امریکائیان و اروپاییان علاقمند به بهائیت ارائه میکرد. عبدالبها در نزد تحسین کنندگان غربی، بخاطر رفتار اعتدالی و تعالیم روشنفکرانه اش دربارة صلح ، عشق ، محبت ، عفو و بخشش ،و مدارا و سازش دینی شناخته شده بود ؛ ولی در سندی که بعنوان وصیت نامه او در نظر گرفته شده ، او به طعنه و توبیخ بر علیه رقابت تفرقه افکنانه برادر ناتنی اش ، محمدعلی، میپردازد ، و او را " مرکز فتنه و شرارت " خطاب میکند و ادعا میکند هدف او " نابودی کامل و اضمحلال امر بهائی " است .1  عبدالبها برادرش را به نقض و شکستن " میثاق" بهاءالله، از طریق مخالفت و ضدیت با عبدالبها ، که بر اساس وصیتنامه بهاءالله ، بعنوان رهبر آیین بهایی منصوب شده بود ، متهم میسازد ؛ و اعلام میکند این برادر به شدت "ساقط شده "، ارتباطش با ایین بهائی قطع شده، و به اصطلاح طرد و تکفیر شده ، و از جامعه بهائی اخراج گردیده است.2
در الواح وصایای عبدالبها اتهامات خاصی علیه محمدعلی بهائی بیان شده است : اینکه او یکبار اعلام کرده که قصد دارد آیاتی ، دارای اعتبار مشابه نوشته های بهاءالله، بنویسد! (یعنی همان کاری که خود عبدالبها ، در دوران ریاست بر جامعه بهائی ، پس از مرگ بهاءالله انجام داد !) و دیگر اینکه او اقدامات متقلبانه و خیانت آمیز و شنیعی انجام داده، مثل دست کاری در بعضی از نوشته های بهاءالله، ارائه گزارشهای تحریک آمیز به دولت عثمانی درباره فعالیتهای عبدالبها ،و توطئه گری، به همراه شعاع الله بهایی و برخی افراد نامشخص دیگر، برای کشتن وی. در خصوص احتمال توطئه ترور و قتل . او از خدا میخواهد که "شربت شهادت را نصیبش کند ، چرا که دیگر دنیا با همه وسعتش، ظرفیت نگهداری مرا ندارد." و در مورد برادر طرد و اخراج شده اش پیش بینی می کند که گرفتار خشم الهی گردد ، و دچار انحطاط و خذلانی شود، که تا روز قیامت از آن خلاصی نیابد . 3
به این ترتیب ، نویسنده الواح وصایا برای خود نقش یک قهرمان بی گناه و قربانی و مدافع امر را ، در برابر افراد شروری که دشمنان تلقی شده اند - بهائیان وحدتگرا ، که او آنها را ناقضین خطاب می نماید– و آنها را مظهر و مجسمه شر محض می نامد، ترسیم میکند . 
عبدالبها ، همچنین در وصیتنامه ، نوه اش، شوقی افندی ربانی را بعنوان " ولی امرالله " مصون از خطا ، منصوب می نماید . او ادعا میکند که هرکس به مخالفت و انتقاد با اقای ربانی مبادرت کند ، به مخالفت و دشمنی با خدا برخاسته، و باید از جامعه بهائی طرد و اخراج گردد و خواهان " خشم و انتقام خدا بر چنین فردی " می گردد ؛4 چیزی شبیه نفرین هایی که نثار بهائیان وحدتگرا میکند ! و در کمال تعجب ، تا آنجا پیش میرود که می نویسد" هیچکس حق اظهار نظر، و یا بیان و طرح دیدگاه و نظر خود را ندارد ."5
محتوا و مضمون کلی این سند به گونه ای است که به سختی میتوان آنرا بعنوان آخرین پیام مثبت و مترقیانه یک رهبر دینی به جهان پذیرفت – به ویژه اگر آنرا با بعضی دیگر از نوشته ها، سخنرانیها و اظهارات معروف عبدالبها مقایسه کنیم- که شعاع الله بهایی در این فصل، از وی نقل کرده است . آقای شعاع الله بهایی احتمال جعلی بودن الواح وصایای عبدالبها را مطرح میکند . آشکار است که او مایل نیست بپذیرد عمویش وصیتنامه ای نوشته و در آن عباراتی، حاوی اتهامات اخلاقی و فساد معنوی علیه او  و پدرش ، مطرح کرده باشد . لذا به انتقاد از انتصاب " ولی امر " در بهائیت میپردازد و آنرا شبیه نصب یک " پاپ کوچولو " تلقی میکند ! آقای بهایی عبدالبها را بعنوان یک رهبر و مبلغ بهائی تمجید کرده ، و موکداً اتهام مذکور در الواح وصایا ، مبنی بر توطئه برای قتل عبدالبها را تکذیب میکند . 
البته شعاع الله تنها کسی نبود که احتمال جعل وصیتنامه عبدالبها را مطرح کرده است . تنها چند سال پس از مرگ رهبر بهائی ، یک بهائی امریکایی ، بنام روت وایت ، به مخالفت با انتصاب شوقی ربانی بعنوان ولی امرالله برخاست ؛ زیرا ، به نظر او، چنین مقام و جایگاهی در آثار و نوشته های بهاءالله بیان نشده، و ظاهراً با برخی از بیانات و تعالیم عبدالبها تناقض دارد . در سال 1930 ،روت وایت ترتیباتی اتخاذ کرد تا یک متخصص خط شناس به بررسی رسم الخط سندی که این انتصاب در آن صورت گرفته بپردازد . دکتر چارلز آینسورت میچل ،کارشناس و متخصص انگلیسی خط شناسی ، که تجربیاتی در حوزه کارشناسی موارد جعل خط داشت، از سوی خانم وایت، برای بررسی و تحلیل مقایسه ای وصیتنامه مورد بحث، ونمونه هایی از دستخط عبدالبها ، استخدام شد . 
ایشان در گزارش خود ، اینطور جمع بندی و اظهار نظر میکند که هیچیک از ویژگیهایی خط شناسانه ی وصیتنامه منتسب به عبدالبها ، با ویژگیهای خطی موجود در نمونه های قطعی خط ارائه شده از عبدالبها ، مطابقت ندارد . دکتر میچل ، سپس می افزاید ، " نوشته های الواح وصایا با یک خط و توسط یکنفر نوشته نشده "، و لذا بنظر میرسد که خود وصیتنامه هم توسط بیش از یک دستخط نوشته شده باشد.6
گزارش آینسورت میچل گرچه به احتمال جعلی و ساختگی بودن تمام یا بخشی از الواح و وصایای عبدالبها  اعتبار می بخشد ، ولی بهر صورت دلیل قطعی و صد درصدی نیست . زیرا ، هرچند سند به خط خود عبدالبها نباشد ، احتمال دارد عبدالبها مطالب را دیکته کرده ، و منشی ها یا بستگانش آنرا نوشته باشند . همچنین دو مطلب بر علیه اظهار نظر دکتر میچل بیان شده است : 1- او متخصص در کارشناسی خط فارسی و نوشته های فارسی نبوده ؛ و در واقع ، توانایی خواندن خط فارسی را نداشته است . 2- این احتمال وجود دارد که سایر نمونه خط های ارائه شده از سوی خانم روت وایت به او ، دستخط های عبدالبها نبوده باشد .7
صحت و درستی وصیتنامه هیچگاه در یک دادگاه انحصار وراثت ، مورد شکایت و اعتراض واقع نشده ، و از بهائیان خواسته شده تا به شوقی افندی و سایر حامیان عبدالبها ، که بر درستی وصیتنامه صحّه گذاشتند اعتماد کنند – و تقریباً همه آنها ، چه در گذشته و چه امروزه ، به این روش عمل کرده اند. همانطور که سایر بخشهای این کتاب نشان میدهد ، بسیاری از بهائیان اولیه ، که طرفدار طرز فکر اکثریت فعلی جامعه بهایی بودند ، عقیده داشتند که وصیتنامه ادعایی عبدالبها ، منطبق با دیدگاههای وی بوده و بنابراین متعلق به وی میباشد – به ویژه بخشهای مرتبط با طرد و نفی محمدعلی افندی ، و خطاب کردن او بعنوان فردی مرتد و فاسد . بهر روی ، بدون بررسی و تحلیل کارشناسانه و در دادگاه رسمی ، از نسخه اصل وصیتنامه و نمونه های دستنوشته – که انتساب آنها به عبدالبها قطعی باشد – نمیتوان به تصمیم و نتیجه قطعی در این زمینه رسید . 
یکی از اظهارات و نکات مطروحه توسط شعاع الله بهایی در این فصل آنست که عبدالبها در سال 1841 بدنیا آمده است . این مطلب در تعارض با دیدگاه پذیرفته شده بهائی است که تولد او را در سال 1844 ، و در روزی که علی محمد باب ، ادعای بابیت خود را مطرح کرده ، میداند . بنظر میرسد این تغییر در تاریخ تولد، زمینه سازی برای اسطوره پردازی بوده باشد . 
اریک استتسون
************
بزرگی شخصیت غصن اعظم، عباس افندی، عبدالبها ، قابل انکار نیست ، زیرا او فرزند ارشد بهاءالله بود ، و بموجب کتاب عهدی ، وصیتنامه بهاءالله ، بعنوان رهبر بهائیان تعیین گردید .8صفحات تاریخ بهائی ، آکنده از ستایش و تمجید او است . بهائیان کتابهای زیادی در بزرگداشت و مقام او نوشته اند و این همه شاهد بزرگی وی است . بنابراین ، گمان نمی کنم بتوانم چیزی به مطالب فوق اضافه کنم . 
زندگی ، سخنرانی ها، و تلاشهای او برای نشر و ترویج تعالیم بهاءالله باید الگوی بهائیان سخت کوش باشد. او در سال18419 در تهران ، ایران، بدنیا آمد و به سال 1921 ، در حیفای فلسطین درگذشت. در ذیل ، برخی از پیامهای او برای جامعه بشری ، و وصیتنامه اش را می آورم . 

تعالیم عبدالبها 
عبدالبها در پیامی به بهائیان امریکا چنین می نویسد :
مبادا ، مبادا ، دلی را بیازارید !
مبادا،مبادا، روحیه کسی را آزرده سازید !
مبادا،مبادا، در رفتار با کسی ، نامهربانی پیشه کنید !
مبادا،مبادا، موجب نا امیدی احدی از مردمان باشید !
اگر قرار است فردی موجب اندوه قلبی ، یا حزن و یاس روحیه شخصی گردد ، همان بهتر که آن فرد در زیر زمین باشد ( بمیرد ) تا آنکه بر روی زمین راه برود و قدم بزند . 10
عبدالبها در جای دیگری می گوید :
از جمله تعالیم بهاءالله این است که سالک واقعی ، در هر شرایط و موقعیتی ، باید بخشنده باشد ، دشمن خود را دوست بدارد، و انسان بدخواه را نیک خواه بپندارد. نه آنکه اگر کسی را دشمن خود تصور کرد، از او قطع رابطه کند ، یا فقط او را تحمل کند ... این صفت افراد دورو و منافق است . این محبت و عشق واقعی نیست. به هیچ وجه ! بلکه باید دشمن خود را همچون دوست ببینی ، و بدخواهان را چون خیرخواهان، و بر این اساس با آنها رفتار نمایی ! اینگونه است که میتوان گفت محبت و نیکی تو واقعی است . خیرخواهی تو باید واقعیت داشته باشد ، نه آنکه صرفاً مدارا و تحمل دیگران باشد ، زیرا تحمل و مدارای صرف ، اگر از صمیم قلب نباشد ، نفاق و دورویی است .11
عبدالبها به ما می گوید :
نسبت به اشتباه و خطای دیگران سکوت کنید ، برای آنها دعا کنید ، و با نیکی به ایشان کمک نمایید و اشتباهات آنان را تصحیح کنید . 
همواره به نیکی ها بنگرید نه به بدیها . اگر فردی ده صفت خوب دارد و یک صفت بد ؛ باید به آن ده صفت توجه کنیم و آن یک صفت نکوهیده را ندیده بگیریم ؛ و اگر فردی ده صفت ناپسند داشت و یک صفت پسندیده ، باید به این یک صفت اخیر بنگریم و آن ده صفت را فراموش کنیم . 
هرگز نباید به خود اجازه دهیم تا درباره دیگران سخن نامهربانانه بگوییم، هر چند او دشمن ما باشد.12
و برای یک بهایی امریکایی می نویسد :
بدترین صفت انسان ، و بزرگترن گناه ، غیبت کردن است ، به ویژه هنگامی که از زبان یک مومن جاری شود . اگر ابزاری ساخته و به کار گرفته میشد که برای همیشه باب غیبت و پشت سر دیگران حرف زدن بسته میشد ، و هر فرد مومن، تنها زبان به ذکر و ستایش دیگران می گشود ، آنگاه تعالیم بهاءالله ترویج میشد ، قلبها نورانی می گشت ، روحها صیقل می خورد ، و جهان بشری ، شاهد سعادت ابدی را در آغوش می کشید .13
عبدالبها می گوید :
صداقت زیربنا و مبنای جهان بشری است . بدون صداقت ، پیشرفت و موفقیت برای هیچکس میسّر نیست . وقتی این صفت و فضیلت پسندیده در انسان ایجاد شود ، سایر صفات الهیه هم در انسان تجلّی می یابد .14
عبدالبها می گوید :
    هر کس باید از تعصبات غلط دوری کند ، و حتّی باید به سایر کلیساها و مساجد برود ؛ زیرا در همه این عبادتگاهها و پرستشگاهها ، نام خدا ذکر میشود . همه برای پرستش خدا گرد هم میایند ، چه فرقی میکند ؟ هیچکدام که شیطان را نمی پرستند . مسلمانان باید به کلیسای مسیحیان و ( کنیسه ) یهودیان بروند و برعکس ؛ دیگران هم به مساجد مسلمانان بروند . آنها بخاطر تعصبات بی اساس ، از یکدیگر فاصله گرفتهاند. در امریکا، من به کنیسه های یهودیان رفتم، که شبیهکلیسای مسیحی ساخته میشود ، و مشاهده کردم که همه آنها خدا را می پرستند. در بیشتر این اماکن ، درباره مبانی اصلی ادیان الهی صحبت کردم و به آنها توضیح دادم که دلایل صحت و اعتبار پیامبران الهی و مظاهر مقدسه چیست . آنها را تشویق کردم تا از تقلید کورکورانه دست بردارند . باید همه رهبران دینی، بدون استثناء ، به کلیساهای یکدیگر بروند و درباره مبناء و اصول بنیادین ادیان الهی گفتگو نمایند . در کمال وحدت و همدلی ، آنها باید به عبادت و پرستش خدا بپردازند ؛ آنها باید در عبادتگاهها و اماکن مقدسه یکدیگر حاضر شوند و این تعصبات غلط و نادرست را ترک کنند . 15
عبدالبها همچنین می گوید :
خداوند به انسان چشم تحقیق و بررسی عنایت کرده ، که بوسیله آن به کشف و شناخت حقیقت بپردازد . به انسان گوشی عنایت کرده ، که بتواند پیام واقعیت را بشنود ، و به او عقل و خردی ارزانی داشته ، که بوسیله آن به کشف حقایق و امور بپردازد . این امکانات ، دستمایه او برای تحری حقیقت است . انسان قرار نیست از دریچه چشم دیگری ببیند ، به وسیله گوش دیگری بشنود ، یا بوسیله عقل و خرد دیگری درک و فهم نماید. . . بنابراین ، به عقل و خرد خود اتکا کنید و قضاوت نمایید ، و بهنتیجه تحقیق و بررسی خود اعتناء نمایید؛ در غیر اینصورت ، در دریای جهل غرق می شوید ، و خود را از تمامی مواهب الهی محروم خواهید ساخت .16
تعریف و برداشت عبدالبها از " فرد بهائی " چیست ؟
وقتی ، در موردی، فردی از او پرسید"  بهائی کیست " ؟ او پاسخ داد : " بطور ساده ، بهائی بودن ، یعنی دوست داشتن همه دنیا ؛ عشق به بشریت و خدمت به آن ؛ اقدام و تلاش برای صلح و اخوت جهانی "   . . . و در یکی از گفتارهای لندن می گوید که یک شخص میتواند بهائی باشد ، بدون آنکه حتّی یکبار هم نام بهاءالله را شنیده باشد . او افزود : - " کسی که در زندگی خود ، بر اساس تعالیم بهاءالله زندگی می کند ، قطعاً یک بهائی است . از سوی دیگر ، فردی ممکن است 50 سال هم خود را بهایی معرفی کند ، ولی اگر زندگی درستو صحیحی نداشته باشد ، نباید او را بهائی شمرد . ممکن است فردی زشت ، خود را زیبا بداند و بخواند ، ولی چنین شخصی نمیتواند کسی را فریب دهد . . ."17
(عبدالبها همچنین می گوید: )
ماوظیفه داریم به تهذیب نفس ، تربیت صفات و کمالات ، به روشن کردن حوزه زندگی بشری ، به هدایت و راهنمایی ساکنان کره ارض ، ایجاد تفاهم و هماهنگی و وحدت بین همه مردمان ، و هدایت جامعه بشری بسوی چشمه سار شکوه جاودانه اقدام کنیم . هدف ما احیای یک امپراتوری نیست ؛ بهیچ وجه . بلکه ما از سوی خداوند ماموریت داریم که همه مناطق جهان را اصلاح و مستعد نماییم . تا جمهور انسانها مظاهر رحمت خداوند قادر متعال شوند ؛ شرق و غرب عالم به یکدیگر نزدیکتر شوند ...  و بطور خلاصه ، همه ملتها و مردم جهان یک نفس و یک روح شوند ، تا خصومتهاو جنگ افزارها کاملاً از بین برود ؛ و دشمنی و خصومت و عداوت ناپدید گردد، تا آنکه همگان امواج یک اقیانوس شوند ، و قطره های یک دریا ، گلهای یک گلستان و نهادهای یک بوستان ؛ دانه های یک مزرعه و درختان یک جنگل . 18
(عبدالبها می گوید :)
حرکت و جنبش بهایی یک سازمان و تشکیلات نیست . شما هرگز نباید امر بهایی را تبدیل به سازمان و تشکیلات کنی . بهائیت روح این عصر است و جوهر عقاید و ایده های عالیه این قرن . امر بهایی یک حرکت و جنبش فراگیر است : تعالیم همه ادیان و گروهها و جوامع را در خود جمع کرده است ؛ مسیحیان ، یهودیان ، بوداییان ، مسلمانان ، زردتشیان ، خداشناسان ، فراماسونرها ، معنویت گرایان ( بی دین ) . . .  همه اهداف عالیه خود را در این امر مییابند . حتی سوسیالیست ها و فیلسوفان هم تئوریهای خود را ، بطور کامل ، در این جنبش می یابند . 19
(عبدالبها می گوید :)
ساکت و آرام منشین ! بشارات ابهی را در سراسر جهان به گوشها برسان ، و کلمه الله را منتشر ساز  . . . خود را به چنان صفات و کمالاتی آراسته کن که همواره بتوانی روح حیات را در جسم جهان به دمی ، و کودکان جهان را به بلوغ و کمال برسانی.در هر جلسه و نشستی ، با جدیّت هر چه تمامتر ، چراغ عشق الهی را روشن کن، و دلها را با عشق و محبت خود شادمان ساز و به وجد آور ! عشق و محبت خود را به بیگانگان چنان ارزانی کن ، که به نزدیکان و بستگان خود ارزانی می کنی . اگر نفسی طالب جدال است ، تو دنبال سازش و مدارا باش ؛ اگر او ترا سرزنش کرد ، تو زبان به ستایش او باز کن ! اگر به تو زهر هلاهل داد، تو به او پادزهر شفابخش بده! اگر او خواهان مرگ تو است ، تو خواهان حیات جاودانه اش باش ؛ اگر او خار آزاد دهنده است ، تو برایش چونان گل و سنبل باش ! شاید که بوسیله این گفتارها و رفتارها ، این جهان تیره و تار ، روشن شود ؛ و این دنیای دنی و مادی ، به قطعه ای از بهشت برین تبدیل شود ، و این زندان شیطانی ، به خانه ای رحمانی بدل گردد ؛ جنگ و خونریزی خاتمه یابد ؛ و محبت و صداقت خیمه وحدت بر بلندای جهان برافرازد . 20
عبدالبها در سخنرانی خداحافظی به بهائیان نیویورک ، امریکا ، چنین اظهار داشت :
شما باید عطوفت و محبت کاملی نسبت به تمام اعضای جامعه بشری،از خود نشان دهید.خود را برتر از دیگران نپندارید،بلکه دیگران را با خود مساوی و همتراز،و انان را نیز بندگان خدا بدانید. بدانید که خداوند نسبت به همگان مهربان است؛ بنابراین،همه را از صمیم قلب دوست بدارید.پیروان دیگر مذاهب و ادیان را برتر از خود بدانید،و نسبت به مردم سایر نژادها و ملیتها سراپا مهربانی و عشق باشید. هرگز درباره دیگران سخن تحقیرامیز بر زبان نرانید؛بلکه همگان را،بدون دسته بندی و تمایز،به نیکی یاد کنید. زبان خود را به بدگویی از دیگران نیالایید. دشمنان خود را همچون دوستان نگرید! و انان را که بدخواه شمایند،همچون خیرخواهان خود در نظر اورید ... 
چنان رفتار کنید که قلب شما خالی از کینه باشد.اجازه ندهید قلب شما از دیگران مکدر باشد. اگر کسی نسبت به شما مرتکب خطا و اشتباهی شد،بلافاصله او را ببخشید.از دیگران شکوه و گلایه نکنید. تا توانید خاطری نیازارید و دلی را محون نکنید؛ سبب سرور قلوب باشید و باعث شادمانی عالم انسانی گردید...
خلاصه انکه،باید هریک از شما بهائیان چراغی جهت روشنگری و ارائه فضایل عالم انسانی باشد. درستکار و قابل اعتماد،مهربان و با عاطفه، و سرشار از درستی و پاکدامنی باشد.متدین،روحانی ،الاهی،با عزت،و سرزنده به هدایت الاهی، و سرانجام،بهائی باشید ! 21

قطعات منتخبی از الواح  وصایای ادعایی عبدالبها 
(سه سال پس از مرگ – صعود – عبدالبها ، نوه او ، شوقی افندی ربانی ، به رهبران بهائیان منطقه امریکای شمالی اجازه توزیع مطلبی را در بین اعضاء داد ، که گویا آخرین الواح وصایای جانشین بهاءالله  بوده است . و البته انتشار و ارائه آنرا به غیر بهائیان ممنوع ساخت !)
من احساس می کنم که اینک شرایط برای توزیع الواح وصایای عبدالبها ، تنها به صورت دستی ، و در میان بهائیان شناخته شده در امریکا، مناسب باشد. باید به هر فرد بهائی مورد اعتمادی که کپی وصیتنامه به او داده میشود، بطور روشن و واضح تفهیم گردد که به هیچ وجه نباید تمام یا بخشی از این مطلب در جایی منتشر شود . 22
لذا ، وصیتنامه بر اساس شرایط تعیین شده از سوی شوقی افندی ، در فوریه 1925 ، توسط محفل ملی بهائیان امریکا منتشر شد (مطالب زیر بخشهای منتخبی از وصیتنامه است که سرانجام انتشار عمومی یافت .)
(این سند حاوی اتهامات جدی و عبارات حاکی از طرد و تکفیر و اخراج علیه محمد علی افندی ، بزرگترین پسر در قید حیات بهاءالله، میباشد :)
ای ثابتان بر پیمان ، مرکز نقض و قطب شقاق ، میرزا محمد علی ، چون منحرف از ظلّ امر شد و نقض میثاق نمود و تحریف آیات کتاب کرد ، و خلل عظیم در دین الله انداخت و تشتیت حزب الله نمود و به بغضاء عظیم ، قیام بر اذیت عبدالبها کرد، و به عداوت بی نهایت ، بر این عبد استان مقدس هجوم کرده، تیری نماند که بر سینه این مظلوم نیانداخت ، زخمی نماند که روا نداشت ، زهری نماند که در این کام نریخت . . . حال محض حفظ و صیانت دین الله، وقایه و حمایت شریعت الله و مصونیت امرالله بنصّ آیه مبارکه ثابته در حق او تشبث باید نمود ، زیرا انحرافی اعظم از این تصور نگردد . قوله – بهاءالله – تعالی و تقدّس ( و لکن احبائی الجهلاء اتخذوه شریکا لنفسی و فسدوا فی البلاد و کانوا المفسدین ) تا آنجا که به صراحت گفته است . . .( اگر آنی از ظلّ امر منحرف شود ،معدوم صرف خواهد بود ) چنانچه حال ملاحظه می نمایید که غضب الهی چگونه احاطه نموده است و یوماً فیوماً رو به انعدام است . فسوف ترونه و اعوانه سراً و جهراً فی خسران مبین . 
چه انحرافی اعظم از نقض میثاق الله است ؟ چه انحرافی اعظم از تحریف آیات و اسقاط آیات و کلمات  است ؟ چه انحرافی اعظم از افترای بر مرکز پیمان است ؟ چه انحرافی اکبر از نشر اراجیف در هیکل عهد است ؛ 23 چه انحرافی اشدّ از فتوای بر قتل محور میثاق است ؟ که مستدل به ( من یدّعی قبل الالف ) شده ؟ 24 . . . در حالیکه خود حیا ننموده ( منظور محمدعلی ) در ایام مبارک ، ادعا نموده و جمال مبارک (بهاءالله( ردّ ادعای او فرمودند بعنوانی که از پیش گذشت و الان ادعای او به خط و ختم او موجود . . .
چه انحرافی اصعب از تسلیم آیات و کلمات و مکاتیب به حکومت است که بر قتل این مظلوم قیام نمایند ؟ چه انحرافی اشد از تضییع امرالله و تصنیع و تزویر مکاتیب و مراسلات افترائیه است که سبب وحشت و دهشت حکومت شود و نتیجه سفک دم این مظلوم گردد ؟ و آن مکاتیب در نزد حکومت است . . . چه انحرافی اخبث از اتفاق با اعدای الهی و بیگانگان است که چند ماه پیش بالاتفاقِ ناقض میثاق با جمعی لایحه ای ترتیب دادند و از افترا و بهتان چیزی باقی نگذاشتند و عبدالبها را ، نعوذ بالله ، عدوّ صائل و بدخواه مرکز سلطنت عظمی گفتند ؟ و از این قبیل مفتریات عدیده شدیده بسیار ، و حکومت شهریاری را سبب تشویق افکار گشتند . نهایت هیئت تفتیش از مرکز حکومت اعلیحضرت شهریاری آمد، و مخالف عدل و انصاف تاجداری ، بلکه در نهایت ، تفتیش کردند ؛ یعنی بدخواهان ، هیئت را احاطه نمودند و مضمون لایحه را ، بلکه زیاده ، شرح و تفصیل دادند و آنان نیز من دون تحقیق ، تصدیق کردندکه ، معاذالله ، این عبد عَلَمی در این مدینه برافراخت و ناس را به اجتماع در زیر عَلَم دعوت نمود و تاسیس سلطنت جدیده ، و در کوه کرمل قلعه ای انشاء نموده و جمیع اهالی این صفحات را تابع و مطیع کرده و دین اسلام را تفریق نموده ، و با مسیحیان عقد پیوند نموده ، و معاذالله ، قصد آن کرده که در ارکان سلطنت عظمی رخنه کبری اندازد . و از این قبیل مفتریات ، اعاذنا الله من هذا الافک العظیم ! . . .
و همچنین مرکز بغضاء (محمدعلی( در فکر قتل عبدالبها ، و این به خط میرزا شعاع الله یعنی شعاع الله بهایی ، که به ضمیمه این وصیتنامه است ، ثابت و واضح و محقق ، که به کمال تدبیر درصدد قتل هستند . 25 و این نصِّ عبارت میرزا شعاع در مکتوب است که مرقوم داشته ( در هر آن مسبب این اختلاف را نفرین می کنم ، و به رب لایرحمه     ، و امیدوارم بزودی مظهر یبعث ظاهر شود ، اگر چه شده و به غیر لباس مشهود ، نمیتوانم زیاد شرح دهم  ) . مقصود او از این عبارت ، اشاره به آیه مبارکه  " من ادعّی قبل الالف "26است ، ملاحظه شود که چگونه درصدد قتل عبدالبها هستند . . . 
باری ، ای احباءالله ، مرکز نقض ، میرزا محمدعلی ، به سبب این انحرافاتِ لا تحصی به نص قاطع الهی ساقط گشت و از شجره مبارکه منفصل (طرد و اخراج از جامعه بهایی گردید ( شد .  و ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون .27
( این وصیتنامه همچنین به اتهامی علیه محمدعلی افندی اشاره دارد که در متحد المالی از سوی عبدالبها متوجه او گردیده ، که مستند به نوشته بدیع الله است - در زمانی که در دعوای بین دو برادر بزرگتر، او تغییر موضع داد و جانب عبدالبها را گرفت - و برادر دیگر را به انگیزه ها و اغراض مادی ، دورویی و نفاق، و جاسوسی متهم کرد :)
و خدایا تو شاهدی که آنها میثاق خود را شکستند و بر ما پشت کردند و با بغض و دو دستگی کامل نقض عهد کردند و به نفاق برخاستند و اقدام به نشر و انتشار اوراق شبه و افتراء و کذب کردند . الهی به این هم اکتفا نکردند ، زعیم و رئیس آنها (محمدعلی ، غصن اکبر ،( اقدام به تحریف کتاب تو (منظور کتاب لوح هیکل، نوشته بهاءالله(کرده ، تا فصل الخطاب را تغییر دهد و آنچه از قلم اعلای تو جاری شده را تحریف کند ، و برخی از آنچه خود نگاشته را به آن اضافه نماید ، تا به این وسیله به ایات کبرای تو کفر ورزد،که در حق عبد مظلومت نازل کرده ای . 28  تا به این وسیله ، مردم را فریب دهد ، و در سینه اهل اخلاص وسوسه نماید ، همانگونه که رئیس دوم آنها)  بدیع الله( با خط و امضا ( انگشتری ) خود اقرار و اعتراف کرده و آنرا در همه آفاق منتشر ساخته است . . . 
ای خدای مهربان! پس از آنکه میرزا بدیع الله با خط خود نوشت و اعلام کرد که این مرد ( محمدعلی ) عهد و میثاق را شکسته ، و اشتباه کاری او را در متن لوح اعلان نمود ، دریافت که بازگشت و پیوند او با میثاق و وصایا ، موجب پیشرفت او و تحقق خواسته های نفسانی اش نخواهد شد . به این ترتیب او از آنچه کرده بود اظهار توبه و ندامت کرد و سعی کرد تا اعترافات مکتوبش را پنهانی جمع آوری کند ، و در پنهان، با مرکز شرارت ، بر علیه من توطئه کرد ، و روزانه او را از هر آنچه در منزل من می گذشت ، مطلع می ساخت . 29 
(در اینجا الواح وصایای عبدالبها به بهائیان دستور میدهد که محمدعلی افندی ، و طرفداران او ، و هر کسی را ، که به نحوی با او ارتباط دارد  طرد و تکفیر نمایند :)
باری ، از اساس اعظم امرالله ، اجتناب و ابتعاد از ناقضین است ، زیرا به کلّی امرالله را محو ، و شریعت الله را تحقق ، و جمیع زحمات را هدر خواهند داد . . . 
دیگر معلوم است که این شخص (محمدعلی( اگر رخنه ای در امر نماید به کلّی امرالله را محو و نابود نماید . زنهار از تقرب به این شخص ، که از تقرب به نار بدتر است  ! 
مقصود این است که یاران عهد ومیثاق باید بیدار باشند که مبادا بعد از این مظلوم (منظور عبدالبها( این شخص محرک متحرک رخنه نماید و سرّا القای شبهات و فساد کند و به کلی امرالله را از ریشه براندازد. البته ، صد البته ، از معاشرت او احتراز کنید و دقت نمایید و متوجه باشید و جستجو و تفحص نمایید که اگر نفسی را سراً جهراً با او ادنی مناسبتی ( بود ) ، آن شخص رانیز از میان خودتان خارج کنید ، زیرا فساد و فتره میشود . 30
لهذا ، باید احبای الهی به کلی از آنان اجتناب و احتراز نمایند (منظور از طرفداران محمدعلی است( و دسایس و وساوس ایشان را مقاومت کنند ، و شریعت الله و دین الله را محافظت نمایند ، و جمیع یاران به نشر نفحات الله پردازند و به تبلیغ بکوشند .31
(نویسنده الواح وصایای عبدالبها تا اینجا دلایلی را به خواننده خود ارائه کرده تا به او بقبولاند که محمدعلی ، بر خلاف مفاد و پیش بینی وصیتنامه بهاءالله ، نباید دومین وصّی او باشد ، شوقی افندی ربانی را بعنوان ولی امرالله و گاردین ، با اختیارات کامل ، بعنوان نماینده خدا و رئیس بیت العدل جهانی منصوب میکند ، و مقرر میدارد که مسن ترین فرزند ذکور او ، باید نسل اندر نسل ، جانشین او شود :)
ای یاران ، درود و ستایش ، و برکت و شکوه ، بر آن فرع دو شجره مبارکه (باب و بهاءالله( ، و ثمره دو سدرة رحمانیه (منظور شوقی افندی) که روز به روز فرح و سرور و روحانیتش زیاده گردد ، تا شجره ای بارور شود .32. . . خوبی و سعادت با کسی است که سایه سار او را می جوید ، که او سایه رحمت بر بشریت است . . .
ای یاران مهربان، بعد از مفقودی این مظلوم باید اغصان و افنان سدره مبارکه و ایادی امرالله (بالاترین رهبران انتصابی بهائی( و احبّای جمال ابهی (بهائیان(به فرع دو سدرهای که از دو شجره مقدسه مبارکه انبات شده، و از اقتران دو فرع دوحه رحمانیه بوجود آمده،(یعنی شوقی افندی ) توجّه نمایند زیرا آیت الله و غصن ممتاز و ولیّ امرالله و مرجع جمیع اغصان و افنان و ایادی امرالله و احبّاءالله است و ...   او مبیّن آیات الله است و این سلسله ، من بعد ، بکراً بعد بکر، یعنی در سلاله او ادامه خواهد یافت . 
فرع مقدّس و ولی امرالله و بیت عدل عمومی ، که بانتخاب عموم تاسیس و تشکیل شود ، در تحت حفظ و صیانت جمال ابهی (بهاءالله( و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی (باب( روحی لهما الفدا است . آنچه قرار دهند من عندالله است . من خالفه و خالفهم فقد خالف الله و من عصا هم فقد عصی الله و من عارضه فقد عارض الله و من نازعهم فقد نازع الله و من جادله فقد جادل الله و من جحده فقد جحد الله و من انکره فقد انکر الله و من انحاز و افترق و اعتزل عنه فقد اعتزل و اجتنب و ابتعد عن الله ، علیه غضب الله علیه قهرالله و علیه نقمه الله . 
حصن متین امرالله، به اطاعت مَن هو ولیّ امرالله محفوظ و مصون ماند و اعضای بیت عدل و جمیع اغصان و افنان و ایادی امرالله باید کمال اطاعت و تمکین و انقیاد و توجّه و خضوع و خشوع را به ولیّ امرالله داشته باشند . اگر چنانچه نفسی مخالفت نمود مخالفت با حقّ کرده و سبب تشتیت امرالله شود و علّت تفریق کلمه الله گردد و مظهری از مظاهر مرکز نقض شود . زنهار ، زنهار ، مثل بعد از صعود (بهاءالله( نشود که مرکز نقض (محمدعلی( ابا و استکبار کرد ولی بهانه توحید جعلی نمود و خود را محروم و نفوس را مشوّش و مسموم نمود . 
ای احبّای الهی ، باید ولی امرالله در زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد . و شخص معین باید مظهر تقدیس و تنزیه و تقوای الهی و علم و فضل و کمال باشد . لهذا اگر ولد بکر ولیّ امرالله مظهر الوالد سرّ ابیه نباشد یعنی از عنصر روحانی او نه ، و شرف اعراق باحسن اخلاق مجتمع نیست ، باید ( ولی امرالله ) غصن دیگر را انتخاب نماید .
و ایادی امرالله از نفس جمعیّت خویش نُه نفر انتخاب نمایند . . . و این نه نفر یا بالاتّفاق یا باکثّریت آراء باید غصن منتخب را، که ولی امرالله تعیین بعد از خود نماید، تصدیق نمایند و این تصدیق باید به نوعی واقع گردد که مصدّق  و غیر مصدّق معلوم نشود . اما بیت عدل الّذی جعله الله مصدر کلّ خیر و مصوناً من کلّ خطاء ، باید بانتخاب عمومی یعنی نفوس مومنه تشکیل شود واعضاء باید مظاهر تقوای الهی و مطالع علم و دانایی و ثابت بر دین الهی و خیرخواه جمیع نوع انسانی باشند . و مقصد بیت عدل عمومیست یعنی در جمیع بلاد بیت عدل خصوصی تشکیل شود و آن بیوت عدل بیت عدل عمومی انتخاب نماید . این مجمع مرجع کلّ امور است و موسّس قوانین و احکامی که در نصوص الهی موجود نه و جمیع مسائل مشکله در این مجلس حلّ گردد و ولیّ امرالله رئیس مقدّس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لا ینعزل  . . .  و اگر چنانچه عضوی از اعضاء گناهی ارتکاب نماید که در حق عموم ضرری حاصل شود، ولیّ امرالله صلاحیت اخراج او دارد، بعد ملّت شخص دیگر انتخاب نمایند . 33
هیچکس حق ندارد نظر شخصی خود را بیان نماید . همه باید هدایت به جویند و روی به سوی مرکز امر (گاردین( و بیت عدل نمایند . و هر کس روی بسوی دیگری گرداند ، در اشتباه سخت است . 34
(ولی امرالله حق انتصاب و نظارت بر کار گروهی از رهبران دینی بهائی را دارد که ایادیان امرالله نامیده شده اند ، و آنها حق طرد و تکفیر و اخراج فرد از جامعه بهائی دارند .)
ای یاران ، ایادی امرالله را باید ولیّ امرالله تسمیه و تعیین کند جمیع باید در ظلّ او باشند و در تحت حکم او . اگر نفسی از ایادی و غیر ایادی تمرّد نمود و انشقاق خواست، علیه غضب الله و قهره ، زیرا تفریق دین الله گردد . و وظیفه ایادی امرالله نشر نفحات الله و تربیت نفوس در تعلیم علوم و تحسین اخلاق عموم و تقدیس و تنزیه در جمع شئون است ، از اطوار و احوال و کردار و گفتار باید تقوای الهی ظاهر و آشکار باشد . و این مجمع ایادی در تحت اداره ولّی امرالله است که باید آنانرا دائماً بسعی و کوشش و جهد در نشر نفحات الله و هدایت مَن علی الارض بگمارد . زیرا بنور هدایت جمیع عوالم روشن گردد و دقیقه ئی در این امر مفروض بر کلّ نفوس فتور جائز نه . . . 
ای یاران ! ایادیان امرالله باید از سوی ولی امرالله تعیین و منصوب شوند و همه آنها باید در ظلّ او و تحت امر و فرمان او باشند . اگر کسی همراه و یا بدون همراهی ایادیان امرالله نافرمانی کند و قصد تفرقه و انشقاق داشته باشد ، خشم و غضب و انتقام الهی متوجه او خواهد شد ، زیرا او موجب نقض در امر الله گردیده است .35
(بهائیان موظف اند 19% از درامد خود را به ولی امرالله بدهند که آنرا حقوق الله می نامند :)
ای یاران عبدالبها ، محض الطاف بی پایان، حضرت یزدان به تعیین حقوق الله بر عباد خویش منّت گذاشت . والّا حقّ و بندگانش مستغنی از کائنات بوده، والله غنیٌّ عن العالمین . امّا مفروضی حقوق سبب ثبوت و رسوخ نفوس و برکت در جمیع شئون گردد . و حقوق الله راجع به ولی امرالله است .36... تا در نشر نفحات الله و ارتفاع کلمه الله و اعمال خیریّه و منافع عمومیّه صرف گردد . 37
واکنش به الواح و وصایای ادعایی
وقتی سرانجام این وصیتنامه منتشر شد، امیدوار بودم که به دلایل زیر، نهایتاً بی اعتبار و باطل تلقی شود : اولاً ، این وصیتنامه در تعارض و تناقض با احکام و فرامین بهاءالله، و قوانین وضع شده توسط او میباشد. ثانیاً ، این وصیتنامه در تعارض با تعالیم خود عبدالبها ، و اصول بهائی، که مورد تایید او بوده ، میباشد . ثالثاً ، این وصیتنامه نابودگر و ضد بنیان آزادی های اندیشه ، اعتقاد ، عقیده و بیان، و آزادی مطبوعات و نشر است . 
ولی هنگامی که یکی از جوامع بهائی ، یعنی محفل ملی بهائیان امریکا و کانادا از این وصیتنامه با احترام برخورد کرد و آنرا جزیی از اساسنامه موسسه خود قرار داد، و بهائیان عضو خود را موظف کرد تا نسبت به تمام بندهای این وصیتنامه اعلام وفاداری و انقیاد کنند ، امیدهای من نقش بر آب شد و انتظاراتم ناکام ماند . و به این ترتیب تفتیش عقاید کلیسای روم احیاء شد :
- تثلیث بهائیت (منظور سه گانه شخصیتهای برجسته آیینی است : باب ، بهاءالله و عبدالبها)
- علمای بزرگ بهائی (منظور ایادیان امر الله است . )38
- گاردین های امر بهائی ، پاپهای کوچک ، نمایندگان خداوند بر روی زمین میباشند . 39
- طرد و تکفیر و اخراج 
- عفو و آمرزش گناهان افراد 
- موارد مشابه
من قویاً عقیده دارم که عبدالبها عاقل تر از آن بود که چنین وصیتی از خود بجا بگذارد ، و لذا درباره صحّت و درستی آن شک و تردید دارم . 
رد اتهامات
در این وصیتنامه من متهم شده ام که ، خدای نخواسته ، بر علیه جان عبدالبها توطئه کرده ام . چگونه ممکن است که فکر چنین عمل خطا و غیر قانونی ، نسبت به عموی عزیزم ، برادر پدرم ، پدر دختر محبوبم (روحا خانم( که در دوران جوانی با او نامزد شده بودم ، و اینک، علیرغم جدایی ، پس از سالها همچنان او مورد علاقه و احترام من است ، به فکر من خطور کند ؟
من هرگونه اتهام علیه خودم ، در این وصیتنامه را ، قویاً تکذیب می کنم، و عقیده دارم که این مطالب از سوی کسانی که این وصیتنامه را نوشته اند ، جعل شده ، و تنها هدف آن بدست گرفتن و کنترل جایگاه رهبری جامعه بهایی بوده ، که امروزه به روشنی آشکار شده است . 
به موجب امر بهاءالله ، کسانی را که به من تهمت زده اند می بخشم . خدا را شکر ، وجدان من پاک و آسوده است ، شخصیت من روشن و بی غل و غش است ، نامم محترم و بدون مشکل است ، و بخوبی میدانم که این اتهامات غلط و نادرست میباشد . 

یادداشتهای فصل 8
1The Will And Testament of ‘Abdu’l-Baha (Wilmette,1990.: Us Bahai Publishing Trust, 1990 reprint), Part Two, p. 21.
Ibid., Part One, p. 92  
3 Ibid., Part Three, pp. 23, 24.
4 Ibid., Part One, p. u.
5-Ibid., Part Three, p. 26.
6- متن کامل گزارش دکتر میچل در آدرس اینترنتی زیر موجود است :
http://www.fglaysher.com/bahaiconsorship/camichell_Report.htm
7-SenMcGlinn, “Mitchell’s mistake,” blog article at http://senmcglinn.w0rdpress.c0m/2009/05/27/mitchells_mistake/
8- بهائیان وحدتگرا وصیتنامه بهاءالله را کتاب عهدی ( کتاب پیمان من ) می نامند ؛ در حالی که بهائیان اکثریت ، بنابر عادت ، آنرا کتاب عهد می نویسند . به لحاظ ادبی عبارت بهائیان وحدتگرا درست و صحیح است . 
9- پروفسور ادوارد براون ، استاد دانشگاه کمبریج ، و از بزرگترین  پژوهشگران آیین بابی – بهایی ، نیز تاریخ تولد عبدالبها را  ( 1257 هجری ) 1841 میداند  و اینرا در کتاب ، موادی برای مطالعه آیین بابی ( ص 320 ) ، 1819 ذکر کرده است . و این همان سالی است که محمد جواد قزوینی ، در خلاصه تاریخ بابی و بهایی ، 1898 ، ذکر کرده ، و پروفسور براون این کتاب را بطور کامل در کتاب موادی برای . . . آورده است ( ص 47 ) . ابراهیم جرج خیرالله هم در بیوگرافی خود می نویسد که عبدالبها ، در سال1867 ، به او گفته که در آن سال 27 سال داشته است ، که باید سال تولد او 1839 یا 1840 بوده باشد . ولی بهائیان ، امروزه تولد عبدالبها را 23 مه 1844 میگیرند ، شبی که در آن میرزا علی محمد شیرازی اعلام بابیت کرد. 
10- Quoted byj. E. Esslemont in Bahaullah and the New Era
(Wilmette,1980.: US Baha’i Publishing Trust, 1980 edition), p. 81.
11- Address delivered in Oakland, California, October 3,1912.Published in Star of the West, Vol. IV, No. n, p. 191. Emphasis in original.Available online at http://starofthewest.info
12- Quoted by J. E. Esslemont in Baha’u’llah and the New Era
(Wilmette,1980.: US Bahai Publishing Trust, 1980 edition), p. 83.
13- Quoted by J. E. Esslemont in Baha’u’llah and the New Era
(Wilmette,1980.: US Bahai Publishing Trust, 1980 edition), p. 83.
14- Tablet to Doctor M. G. Skinner, Washington, D.C.,” 1913. Published inStar of the West, Vol. IV, No. 11, p. 192. Emphasis in original
15- Tablets of Abdul-Baha, Abbas, Vol. II (Chicago: Bahai PublishingSociety, 1909 edition), p. 459.
16- Quoted in Star of the West, Vol. IX, No. 3, p. 37.
17-  در کتاب دکتر اسلمنت ، بنابر سیاست رسمی بهائیان ، ابتدای نام او با حروف بزرگ است . 
Quoted by J. E. Esslemont in Baha’u’llah and the New Era(Wilmette,1980.: US Baha’i Publishing Trust, 1980 edition), p. 71. Pronounsreferring to ‘Abdu’l- Baha have been changed to lowercase (see bracketed
text), but were capitalized in Esslemont’s book according to official Baha’I policy.
18- Tablets of Abdul-Baha Abbas, Vol. Ill (Chicago: Bahai Publishing Society, 1909 edition), p. 490.
19- شعاع الله بهایی در یادداشت خود ، منبع و ماخذ این نقل قول را از " جزوه شماره 9 " ذکر میکند . اینجانب – ویراستار – نتوانستم این جزوه و نام ناشر و عنوان آنرا پیدا کنم . البته ، عین همین عبارت ، با تفاوت اندکی ، در نجم باختر ، سال 5 ، شماره 5 ، ص 67 آمده است .
20- Tablets ofAbdul-Baha Abbas, Vol. Ill (Chicago: Bahai Publishing Society, 1909 edition), pp. 503-504
 21- سخنرانی در نیویورک ؛ 2 دسامبر 1912 ، نشر یافته در بیانیه صلح جهانی ، 
Talk given in New York City, December 2,1912. Published in The Promulgation of Universal Peace (Wilmette,Ill.: US Bahai Publishing Trust, 1982 second edition), p. 453.
22- از نامه های شوقی ربّانی به محفل ملی بهائیان امریکا ، به تاریخ 27 نوامبر 1924 ، متن کامل نامه در " مجموعه پیامها و چکیده نوشته های ولی امرالله " ، منتشره در بهایی نیوز امریکا ، " دسامبر 1924 تا نوامبر 1934 " موجود است ، که در ژانویه 1925 انتشار یافته است . و میتوان آنرا در آدرس اینترنتی زیر ملاحظه کرد :http://bahai-library.org/books/bahainews.guardian/
23- ظاهراً " معبد هیکل الهی " اشاره به خود عبدالبها است ، شبیه معنای عبارت " مرکز عهد ومیثاق " ؛ منظور ، اشاره به فردی است که بهاءالله در وصیتنامه اشاختیارات را به او اعطاء کرده است .
24- بهاءالله اکیدا اعلام مظهریت از طرف هر کس را ، در مدت 1000 سال پس از اعلام ظهور خودش  ممنوع کرد . ( کتاب اقدس ، عبارت 37 )
25- چنین شهادت ادعایی توسط شعاع الله بهائی ضمیمه الواح وصایای عبدالبها نیست . و تا آنجا که این ویراستار – اریک استتسون – بررسی کرده ، چنین مطلبی هیچگاه ، منتشر نشده است .
26- در ادامه این مطلب ، بهاءالله اخطار میکند که هرکس به دروغ ادعای نبوت کند ، با مجازات بیرحمانه  از سوی خداوند مواجه خواهد شد ، ولی نوع این مجازات و نحوه انجام آن ، که آیا مستقیماً از سوی خدا و یا توسط یک عامل و نماینده بشری صورت میگیرد ، مشخص نشده است . 
27- الواح وصایای عبدالبها ، بخش اول ، صفحات 9-5 
The Will And Testament of Abdul Baha (Wilmette,Ill.: US Baha’I Publishing Trust, 1990 reprint), 
Part One, pp. 5-9.

28- ادعا از این قرار است که محمدعلی بهائی ، یکی از نوشته های بهاءالله را ، که در آن میرزا یحیی صبح ازل برادر ناتنی خود را – که از پیروی بهاءالله امتناع کرد و ادعای جانشینی باب را داشت – مورد انتقاد قرار داده است را تغییر داده ، و بجای نام او ، نام عبدالبها را نوشته ، و گویا بهاءالله ، عبدالبها را مورد انتقاد قرار داده است . و این غیر از اتهام قبلی ، مبنی بر دستکاری آقای بهائی در یکی از نوشته های بهاءالله است که آقای بهائی آنرا برای چاپ آماده ساخته بود . 
29-The Will And Testament of Abdul-Baha (Wilmette,Ill.: US Bahai Publishing Trust, 1990 reprint),     Part Two, pp. 17-18, 21.
30- Ibid., Part Two, pp. 20-21.
31- Ibid., Part Three, p. 25.
32- شوقی افندی ربانی از نسل بهاءالله ، و همزمان ، از طرف پدری ، از نسل بستگان باب است . برای شناخت بهتر شجره او ، به ضمیمه ب ، در انتهای کتاب مراجعه کنید .
33-The Will And Testament ofAbdul-Baha (Wilmette, III.: US Baha’iPublishing Trust, 1990 reprint), Part One, pp. 3,11-12,14
34- Ibid., Part Three, p. 26.
35- Ibid., Part One, pp. 12-13.
36- بهاءالله پیروان خود را تشویق کرده تا 19% از ثروت خود را برای بهبود شرایط امر بهایی اختصاص دهند که به این پول حقوق الله می گویند ( کتاب اقدس ، پارگراف 97 ) و در وصیتنامه خویش نوشته است که همه بهائیان موظفند فرزندان او را دوست بدارند ، ولی فرزندان سهمی از دارایی مردم و حقوق الله ندارند ( کتاب عهدی ، فصل 6 کتاب حاضر ) . با این وصف ، در زمان حیات عبدالبها ، برخی از بهائیان ، حقوق الله را به او میپرداختند. ( تا به حال نیز بیت العدل هیچگونه گزارش و آماری از میزان دریافت و نحوه مصرف حقوق الله و سایر وجوهات دریافتی ، تحت عنوان تبرعات . . . منتشر نکرده است . )
37-The Will And Testament of Ahdul Baha (Wilmette,Ill.: US Bahai Publishing Trust, 1990 reprint),      Part One, p. 15.
38-عملکرد موسسه ایادیان امرالله ، بنابر آنچه در الواح وصایای عبدالبها ذکر شده ، چیزی شبیه عملکرد کالج کاردینالها و اسقفها ، در کلیسای کاتولیک روم میباشد . 
39- A more accurate comparison for the Baha’i Guardianship would be the Shi'i Imamate rather than the Catholic Papacy, since the Guardians were to be descendants of Baha’u’llah in each generation as the
Twelve Imams were lineal descendants of the Prophet Muhammad. However, in terms of functioning as an officially chosen, supposedly infallible representative of God on earth, the offices were similar.
 

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۶-۱۳۸۵.

Back To Top