بهائیت

در این مقاله معرفی فرقه بهاییت, تاریخچه تأسیس, نحوه ایجاد و سیر تاریخی بهاییت, انشعابات بهائیت بیوگرافی مؤسس, فعالیتهای بهاء الله در دوران سیدباب برای بابیه, ادعاهای میرزا حسینعلی(بهاء الله), معرفی کتاب های اقدس, ایقان و رساله های او, بیوگرافی عبدالبهاء, فعالیتهای عبدالبهاء, آثار عبدالبهاء, بیوگرافی شوقی و آثار شوقی از دائره المعارف بزرگ اسلامی آورده شده است.

 

فرقه‏ ای دینی که در سده‏ ی ۱۳ ق / ۱۹ م به دست حسینعلی نوری ملقب به بهاءالله، از پیروان سید علی محمد شیرازی، موسس بابیه پدید آمد.

حسینعلی در ۲ محرم ۱۲۳۳ ق / ۱۲ نوامبر ۱۸۱۷ م در تهران زاده شد. پدرش میرزا عباس نوری، ملقب به میرزا بزرگ، از منشیان و مستوفیان خوش‏نویس عصر محمد شاه قاجار، و در کرمان، تهران و قزوین، وزیر، پیشکار و معلم برخی از شاه‏زادگان و مورد توجه و علاقه‏ ی قایم مقام بود و چند نامه از او به میرزا بزرگ در دست است (قایم مقام، منشآت، ۱۹ -۲۵، نامه‏ ها...، ۱ / ۳۷۶؛ آیتی، الکواکب...، ۲۵۴، ۲۵۶، کشف...، ۲۹ -۳۰؛ فاضل مازندرانی، رهبران...، ۲ / ۴۰۳). اینکه منابع بهایی او را از وزیران دستگاه قاجار شمرده ‏اند (مثلا نبیل زرندی، ۸۶،۱۱؛ عبدالبهاء، مقاله‏ ی شخصی...، ۶۲) اطلاق واقع نیست (نیز نک: آیتی، همانجا). زیرا دستیاران و اتابکان شاه‏زادگان و گاه مستوفیان آن عهد را مجازا در زمره‏ ی وزرا می‏شمرده‏اند.

حسینعلی در تهران رشد کرد و به تحصیل علم پرداخت. این معنی را برخی از منابع بابی و بهایی، خاصه خواهر او عزیه، تایید کرده ‏اند (نوری، ۵ -۴؛ نیز نک: آیتی، الکواکب، ۲۵۷ -۲۵۶). با این همه خود حسینعلی و عبدالبهاء (همان، ۶۲ - ۶۷ ، ۱۱۷) تصریح کرده‏ اند که وی درس نخواند، ولی در مجالس مباحثه و مناظره کسی با او هماورد نبود (نیز نک: حسینی طباطبایی، ۱۳۱ - ۱۳۰)، بدین هدف که متصف به علم لدنی و پیامبرانه شود.

از برخی اشارات و نیز از گزارش ایام اقامتش در سلیمانیه برمی ‏آید که وی به تصوف و آثار متصوفه علاقه داشت و با صوفیان بسیار معاشرت می‏کرد (نک: زعیم الدوله، ۲۱۶؛ نوری، همانجا). این معنی از کتاب ایقان او هم به خوبی پیداست. این گزارش هم که گفته ‏اند پس از مرگ میرزا عباس، از میرزا حسینعلی خواستند به جای پدر، وزارت را در دست گیرد (اسلمنت، ۲۹)، البته به کلی بی‏ وجه است.

میرزا حسینعلی در زمره ‏ی کسانی بود که خود، علی محمد شیرازی (باب) را ندید، ولی به او گروید و با جدیت به تبلیغ عقاید او برخاست (نبیل زرندی، ۸۸- ۹۳؛ ۴۰/ ER،II). کوششی که وی برای خلاصی قره العین از زندان قزوین به خرج داد (نبیل زرندی، ۲۲۱ -۲۲۳؛ فیضی، ۳۴ -۳۷)، از نخستین اقدامات مهم او به شمار می‏رود. نیز آورده‏ اند که وقتی علی محمد شیرازی در زندان باکو بود، گروهی از پیروانش در به دشت شاهرود گرد آمدند تا تدبیری برای رهایی وی و مقابله با مخالفان بیندیشند، مخارج اقامت و پذیرایی آنان را گویا میرزا حسینعلی می‏پرداخت. برخی از سران بابیه در همین جا القابی یافتند و از جمله میرزا حسینعلی را بهاء الله خواندند (آیتی، همان، ۲۵۷؛ نبیل زرندی، ۲۳۰ بب؛ قس: اسلمنت، ۲۸، که مدعی است سید علی محمد او را لقب بهاء الله داد). در پی بروز شورش بابیه در قلعه‏ ی شیخ طبرسی (۱۲۶۵ ق)، میرزا حسینعلی با چند تن از بابیان برای پیوستن به شورشیان راهی مازندران شد، ولی او را دستگیر، و مدتی زندانی کردند و حتی علما حکم به قتلش دادند؛ ولی سرانجام تنبیه و آزاد شد (نبیل زرندی، ۲۲۲ بب، ۴۷۵؛ فیضی، ۵۱ -۴۷).

پس از اعدام باب، همه‏ ی بابیه میرزا یحیی، برادر کوچک‏تر میرزا حسینعلی و ملقب به صبح ازل را، بنا به برخی اشارات منسوب به سید علی محمد، به جانشینی او پذیرفتند و میرزا حسینعلی به عنوان پیشکار و نایب میزا یحیی به کار برخاست. میرزا حسینعلی خود در کتاب ایقان به سروری و جانشینی میرزا یحیی تصریح کرده است (کاشانی، ۲۴۴؛ براون، «لد - لز»؛ قس: محیط طباطبایی، «عظیم پس از باب...»، ۱۸۰ -۲۷۱،۱۸۳ -۲۷۳، که معتقد است در این مورد ابدا نامی از میرزا یحیی و حسینعلی در میان نیست و شیخ علی ترشیزی ملقب به اعظم، جانشین علی محمد بوده است). در این زمان به سبب سرکوب شدید بابیه و فعالیت میرزا حسینعلی در تبلیغ، وی گویا به خواست میرزا یحیی به کربلا رفت (شعبان ۱۲۶۷) و تا قتل امیرکبیر در همان جا ماند و آنگاه به دعوت میرزا آقاخان نوری، صدراعظم جدید به تهران بازگشت (نبیل زرندی، ۲۲۲،۲۱۳ -۴۷۵).

پس از سوء قصد نافرجام بابیان به جان ناصرالدین شاه، عده‏ ای از بابیه، از جمله میرزا حسینعلی دستگیر و محبوس شدند. اگر چه میرزا حسینعلی مداخله در این کار را انکار کرده است (نک: عبدالبهاء، همان، ۱۱۵، نامه به ناصرالدین شاه) و منابع بهایی نیز همین را گفته‏ اند (نک: نبیل زرندی، ۴۷۷ بب)، عزیه نوری که از طرفداران میرزا یحیی و مخالف دعاوی بهاء بود، تصریح کرده است (نک: ص ۸ -۵) که این ترور با طرح و انگیزش حسینعلی صورت گرفت و با آنکه بر اثر آن بسیاری از سران بابیه مقتول شدند، ولی حسینعلی با صرف اموال کلان و وساطت میرزا آقاخان نوری و کوشش های کنسول و سفیر روسیه که پیشنهاد می‏کردند وی به روسیه برود، نجات یافت و با خانواده ‏اش به بغداد رفت، در حالی که میرزا یحیی چند ماه پیش‏تر، مخفیانه و در جامه ‏ی درویشان به آنجا کوچیده بود (میرزا آقاخان کرمانی، ۳۰۱؛ نبیل زرندی، ۴۷۴ بب، ۵۲۲؛ آیتی، الکواکب، ۳۳۹؛ کسروی، ۵۶ -۵۵؛ حسینی طباطبایی، ۱۴۱؛ شوقی، ۲ / ۴۳ - ۴۴؛ نک: براون، «لح - لط»، نیز تعلیقات... ۱ ، ۳۲۳ - ۳۲۴؛ برای دعوی میرزا حسینعلی که می‏گفته در همین زندان بر اثر کشف و شهود، خود را مامور دعوت به بهاییت یافت، نک: بهاء، لوح شیخ، ۱۶ -۱۵).بعدها وی نامه‏ ای به الکساندر دوم، امپراتور روسیه نوشت و از کوششهای سفیر دولت او قدردانی کرد (شوقی، ۲ / ۴۸ - ۴۹).

میرزا حسینعلی در آغاز محرم ۱۲۶۹ وارد بغداد شد و به اطاعت از یحیی صبح ازل، و به عنوان پیشکار او به ترویج و تبلیغ عقاید باب مشغول شد. در این دوره چند تن از بابیان دعوی کردند که همان «من یظهره الله» اند که باب از ظهور او خبر داده است (در این باره و خاصه اسدالله خویی، ملقب به دیان، نک: صبح ازل، ۲۸،۳ بب)، اما عده‏ ای از این مدعیان کشته شدند و برخی بازگشتند (میرزا آخان کرمانی، ۳۰۳ -۳۰۲، برای مداخله‏ ی میرزا حسینعلی در بعضی از این قتلها؛ نوری، ۴۴ -۴۲؛ براون، «لط، م»؛ رایین، ۸۲).

سپس میرزا حسینعلی هم که به تعبیر برخی منابع ازلیه، «با هر طایفه و مشربی... معاشرت بسیاری کرده بود، لهذا یک نوع وسعت مشرب... به هم رسانیده»، خود به اظهار همان دعوی و مقابله با میرزا یحیی برخاست (نیز نک: میرزا آقا خان کرمانی، همانجا، که از گزارش وی برمی‏ آید که دعوی میرزا حسینعلی مقدم بر دعوی های دیگر بابیان و در دوره‏ی دوم اقامت او در بغداد بوده است)؛ ولی با مخالفت شدید بزرگان بابیه و میرزا یحیی که این ادعا را خلاف نظر و وصیت نامه باب می‏دانستند (برای توقیعات سید علی محمد درباره‏ ی صبح ازل، نک: باب، قسمتی از الواح...، ۱، ۳ - ۸)، روبه ‏رو شد. پس به ناچار بغداد را رها کرد و با نام مستعار و در جامه ‏ی درویشان به سلیمانیه رفت و میان کردان سکنا گزید. وی دو سال آنجا ماند و با صوفیه ‏ی مشهور مراوده یافت و در مجالس آنان حاضر شد. صاحب تنبیه النایمین نوشته است که میرزا حسینعلی در سلیمانیه هم به خیال ریاست بود، ولی او را به چیزی نگرفتند. ناچار مدتی به تحصیل علوم غریبه پرداخت (نوری، ۱۱ -۱۴). براساس منابع بهایی، ظاهرا وی در کردستان به «درویش محمد» نام بردار بوده، و با صوفیان طریقت قادریه و خالدیه مراوده داشته است (شوقی، ۲ / ۱۱۷). میرزا آقا خان کرمانی آورده است که وی از آنجا نامه‏ ی تضرع و ندامت به میرزا یحیی نوشت (ص ۳۰۲) و سرانجام به دعوت برادر به بغداد بازگشت و خود را مطیع او خواند و در کتاب ایقان که در همین ایام نوشت، به این معنی تصریح کرد (براون، «لو، لط، م»؛ آیتی، همان، ۳۴۴ -۳۴۲؛ زعیم الدوله، ۲۲۰؛ ER، همانجا؛ قس: عبدالبهاء، مقاله ‏ی شخصی، ۷۰ بب).

با این همه، مدتی بعد، گویا به تحریک و مساعدت میرزا آقاجان کاشی، باز به دعوی برخاست. اگر چه به نظر می‏رسد که او این بار بسیار احتیاط می‏کرد و بیشتر در پی تهیه ‏ی مقدمات کار بود (نوری، ۱۴)، ولی به گفته‏ ی منابع بهایی در اواخر دوره ‏ی اقامت در بغداد، در باغ نجیب پاشا - که بعدا بهاییان آن را باغ رضوان نامیدند - خود را «من یظهره الله» خواند (آیتی، همان، ۲۵۸؛ فرید، ۶؛ نیز: نک: ER، همانجا). از مطالب لوح شیخ پیداست که از ایام اقامت در عراق خود را نبی، یعنی «نیر آفاق» می‏دانست که «از سوی عراق، اشراق کرده است» (ص ۱۷).

در این وقت به سبب تشدید جنگ و جدال میان شیعیان و بابیان، و توصیه ‏های دولت ایران و علمای کربلا و نجف، دولت عثمانی که خود از بسط نزاع بیمناک بود، ببابیان و روسای آنان را که اینک تابعیت عثمانی داشتند (محیط طباطبایی، «تاریخ قدیم...» ۳۴۵)، در ذیقعده‏ ی ۱۲۷۹به استانبول، و چند ماه بعد، در رجب ۱۲۸۰ همه را به ادرنه تبعید کرد (براون، «ما»؛ فرید، ۷؛ رایین، ۸۳). این دوره هم ۵ سال به درازا کشید و میرزا حسینعلی در اینجا فرصت را مناسب یافت و خود را آشکارا و به تاکید «من یظهره الله» خواند و نامه‏ ها یا الواح برای دعوت به اطراف بپراکند. از جمله نامه ‏ای به ناصرالدین شاه فرستاد (برای عین نامه، نک: عبدالبهاء، همان، ۱۱۵ -۱۱۴). در این نامه خود را در واقعه ‏ی سوء قصد به شاه بی‏گناه خواند و از مفسدان و اشرار برایت جست و تاکید کرد که به رغم آزارهای بسیار که در سالهای تبعید دیده، برخلاف مصالح دولت و ملت کار نکرده است (همان، ۱۲۸ -۱۲۵). نیز در این نامه، برخلاف آنچه برخی از نویسندگان آورده ‏اند (نک: دانشنامه ‏ی جهان اسلام)، از دعاوی خویش سخن گفته، و تلویحا آورده است که از جانب خدا سخن می‏گوید و حاضر است در حضور شاه با علما مناظره کند (همان، ۱۲۵،۱۱۷ -۱۳۶). وی همچنین از آن دسته از علمای بزرگ که متعرض او نشدند و به تعبیر او «از کاس انقطاع آشامیده‏اند»، مانند شیخ مرتضی انصاری، تجلیل کرد.

وی نامه‏ ای هم به پاپ، پیوس نهم، فرستاد و از او حمایت خواست. در اینجا بسیاری از بابیه به او پیوستند و کارش بالا گرفت (همان، ۱۴۳ -۱۴۲؛ براون، «ما - مب»؛ ER، همانجا) و این سومین بار بود که میرزا حسینعلی خود را «من یظهره الله» می‏خواند. یک بار در بغداد در ۱۲۶۹ ق؛ بار دوم نیز در ۱۲۷۵ ق در بغداد که هر دو بار عقب‏ نشینی کرد؛ و سوم بار در ۱۲۸۰ ق در ادرنه (محیط طباطبایی، «رساله‏ ی خالویه...»، ۸۳۱ -۸۳۰). براون معتقد است که دعوی سوم در ۱۲۸۳ ق رخ داد (ص «مج»). از همین زمان، یاران میرزا حسینعلی به کوشش هایی برای اثبات دعوی او، خاصه در برابر یاران صبح ازل، دست زدند؛ چنان که گفتند علی محمد شیرازی اصلا مبشر ظهور او بود، ولی برای انصراف دشمنان از سوء قصد به این «من یظهره الله»، میرزا یحیی را پیش انداخت و چنان نموده شد که وی جانشین باب و میرزا حسینعلی کارپرداز و دستیار اوست (عبدالبهاء، همان، ۶۸؛ زعیم الدوله، ۲۱۸). نیز عبدالحسین آیتی، در سالهایی که کاتب میرزا حسینعلی و مبلغ بهاییت بود، نوشت که علی محمد شیرازی در آخر عمر وسایل شخصی خود را توسط ملا محمدباقر برای بهاء - میرزا حسینعلی - فرستاد و او از سخنان علی محمد چنین دریافته که مقصود از «من یظهره الله» همان حسینعلی است (نیز نک: الکواکب، ۲۸۵). در این اوان، میرزا حسینعلی القاب بسیار بر خود می‏نهاد، اما از آن میان همان لقب بهاء یا بهاء الله رواج یافت (زعیم الدوله، ۲۲۵). این خود نکته‏ ای است که بهاء در این دوره، دست کم در برابر عموم پیروان، دعوی های گران نمی‏کرد؛ چنان که مطابق صورت جلسه‏ ای که از بازجویی برخی از بهاییان توسط کارگزاران دولت عثمانی در ادرنه باقی است، هیچ یک از متهمان از دعوی نبوت و ربوبیت او چیزی نشنیده بودند و حتی حاجی سیاح در محاکمه‏ ی خود، او را یکی از اقطاب نعمت اللهی خوانده است (موحد، ۱۰۹ -۱۰۶).

به هر حال میرزا یحیی صبح ازل در برابر ادعای برادرش، میرزا حسینعلی به مقاومت برخاست و میان طرفداران هر دو نزاع های سخت رخ داد و چند تن از دو طرف کشته شدند. این حوادث و برخی مسایل دیگر، کارگزاران دولت عثمانی را واداشت تا میرزا یحیی را به قبرس، و میرزا حسینعلی را به عکا تبعید کنند. آن گاه با هر یک از این دو عده‏ای از یاران طرف مخالف را همراه کرد تا اخبار فعالیت و دیدارهای آنها را به دولت گزارش کنند. به بهاییان همراه میرزا یحیی تعرضی نشد، اما گفته‏ اند که هر ۷ تن ازلیان (پیروان صبح ازل) همراه میرزا حسینعلی به دست بهاییان، ظاهرا بدون اطلاع و دستور میرزا حسینعلی، به قتل رسیدند. شیخ ابراهیم بهایی که این داستان را برای براون نقل کرده، و همه ‏ی این ازلیان و قاتلان آنها را دیده، و می ‏شناخته، اضافه کرده است که پس از این واقعه، دولت عثمانی میرزا حسینعلی را با خانواده‏ اش توقیف کرد، اما چون قاتلان، خود را معرفی کردند و گفتند رهبرشان از این کار بی ‏اطلاع بوده است، او را آزاد کردند (براون، «یک سال...» ۲ ۵۱۲ -۵۱۴، نیز «مب - مج»؛ حسینی طباطبایی، ۲۲۷).

براساس سندی از آرشیو دولتی عثمانی، در کشمکش های ادرنه، میرزا حسینعلی نامه ‏ای به والی آنجا نوشت و در آن میرزا یحیی و پیروانش را متهم به توطیه بر ضد عثمانی کرد (۱۲۸۵ ق). والی ادرنه نیز به توقیف و بازجویی گروهی از بهاییان و ازلیان دست زد و گزارش آن بازجویی و نامه‏ ی میرزا حسینعلی را به استانبول فرستاد. گویا صدراعظم نیز سلطان را مطلع گردانید و به فرمان او، میرزا یحیی و حسینعلی را به قبرس و عکا فرستادند (موحد، ۱۰۶ - ۱۰۲).

گزارش شوقی افندی واژگونه ‏ی همان واقعه است که می‏گوید: نامه‏ هایی بی ‏امضا منتشر شد، حاکی از آنکه میرزا حسینعلی و طرفدارانش با حمایت سفرای دول بیگانه، قصد طغیان دارند؛ و به علاوه، دوستی برخی از دولتمردان عثمانی با میرزا حسینعلی، مانند سلیمان پاشا که خود از سلسله ‏ی قادریه بود، دولت عثمانی را بیمناک کرد و به تبعید او واداشت (۲ / ۲۶۹ - ۲۷۳). از سوی دیگر محسن خان مشیرالدوله، سفیر دولت ایران در استانبول، به نقل از سلطان عثمانی گزارش داده است که دولت عثمانی برای سران بهایی و ازلی در ادرنه مقرری تعیین کرد و به سبب اهمیت حسینعلی، مبلغ بیشتری به او اختصاص داد و همین از اسباب نزاع طرفین شد. مشیرالدوله در گزارش دیگری نوشته است که به پیشنهاد سفیر انگلستان و موافقت سلطان، یکی را به قبرس و دیگری را به عکا فرستادند (ممقانی، ۳۸۳ بب). برخی منابع به مداخله ‏ی مشیرالدوله و سفارت ایران در تبعید بهاییان و ازلیان هم اشاره کرده‏ اند (زعیم الدوله، ۲۱۸ -۲۱۷). از آن سوی به گزارش آیتی (همان، ۳۸۱ -۳۸۰)، وقتی دولت عثمانی تصمیم به تبعید حسینعلی به عکا گرفت، نایب کنسول فرانسه به ملاقاتش رفت و پیشنهاد کرد که وی تابعیت فرانسه را بپذیرد، ولی میرزا حسینعلی نپذیرفت و خود را موعود اسلام و مامور اصلاح این دین خواند.

به هر حال، میرزا حسینعلی را در ربیع ‏الثانی ۱۲۸۵ به همراه چند نظامی به عکا روانه کردند (شوقی، ۲ / ۲۷۷؛ قس: فرید، ۷). وی از آغاز ورود به عکا (جمادی الاول ۱۲۸۵) ظاهرا در پادگان یا قلعه‏ ای نظامی چند سال به حالت توقیف به سر برد (آیتی، همان، ۲۵۸؛ فرید، نیز ER، همانجاها). آن‏گاه آزاد گردید و مدتی بعد اجازه یافت تا به نزدیک حیفا رود (همانجا). اقامت میرزا حسینعلی در عکا ۲۴ سال به درازا کشید و سرانجام در ۲ ذیقعده‏ ی ۱۳۰۹ ق / ۲۹ مه ۱۸۹۲ م در ۵۷ سالگی در حیفا درگذشت (گلپایگانی، ۱۶؛ آیتی، همان، ۲۵۹؛ براون، «یک سال» ۶۰ -۶۱).

دریافت بخش مهمی از عقاید بهاییه منوط به اطلاع دقیق از عقاید فرق اسلامی در باب امامت و مهدویت است. تاریخ این گونه دعویها، آثار و عقاید سید علی محمد شیرازی و برخی اصطلاحات و بیانات صوفیان و فیلسوفان، خاصه در باب «بساطت و وحدت و سریان وجود»، و مساله ‏ی «فیض» و تداوم آن است که خود از دلایل اثبات نبوت و امامت به شمار می‏رود. در حقیقت اگر دعویهای بهاء نسبت به نبوت و ربوبیت در میان نبود، دیگر عقاید و سخنان سید علی محمد شیرازی و میرزا حسینعلی، پیش از ادعای نبوت و ربوبیت، با دیدگاه های تاویل گرایان و سخنان برخی طریقه ‏های صوفیانه قابل تطبیق بود؛ چنان که برخی از بابیه و ازلیه هم آیین خود را به تشیع منسوب می‏کنند و این معنی به خصوص از نوشته‏ ی عزیه‏ ی نوری (ص ۱۲، جم) و نیز استنادهای بی‏شمار بهاییه و شخص میرزا حسینعلی به آیات قرآنی و روایات و احوال پیامبر اکرم (ص) و امامان شیعه (ع)، پیش و پس از دعوی های جدیدتر، پیداست (مثلا: ایقان، ۱۰۱ -۱۰۶،۱۰۳ -۱۰۷).

اما دعویهای اخیر بهاء موجب شد که این آیین را نه فقط از تشیع، بلکه از دایره ‏ی اسلام نیز خارج کند. با این همه، برخی نویسندگان معاصر، لابد به سبب استنادهای بهاییه به آیات و روایات قرآنی و اسلامی و تاویلهای عرفانی، بهاییت را مبتنی بر اسلام یا شاخه‏ای از بابیه شمرده ‏اند (امین، ۶۱؛ «دایره المعارف قرآن» ۳ ، ۱۹۷/ I). سید علی محمد شیرازی که مانند شیخیه، فیض الاهی در هدایت خلق را مستمر می‏دانست، قایل به استمرار دوره‏ های «نبوت» بود و «خاتمیت» پیامبر اسلام (ص) را خاتمیت دوره‏ ی سابقه، و خود را موسس دوره‏ ی جدید نبوت می‏خواند. وی معتقد بود که هر «ظهور» ی قیامت ظهور قبل است. مراد از معرفت به حق، معرفت به مظهر اوست. آنچه در مظاهر ظاهر می‏گردد، «مشیت» اوست که خالق هر چیزی و نقطه ‏ی ظهور است و در هر دوری و کوری برحسب دور ظاهر می‏گردد. پس ظهورات را نه ابتدایی است و نه انتهایی. وی آن‏گاه به ظهور کسی، اشرف و اعظم از خود که او را «من یظهره الله» خوانده، بشارت داده، و قیامت آیین خود، یعنی «بیان» را در ظهور او دانسته است (بیان عربی، ۱۱ -۳، بیان فارسی، ۳۰ ، ۵۰ ، ۸۱ - ۸۲ ، دلایل سبعه، ۳ -۲؛ براون، «کا - کد، ل - لا»؛ گلپایگانی، ۱۲۵ -۱۲۱؛ شاهرودی، ۱۲۱؛ نیز نک: ه د، بابیه). از این رو، بابیان در انتظار به سر می‏بردند. بیانات میرزا حسینعلی در ایقان که خود تکمله‏ ی بیان باب است، برای اثبات همین معنی است که به خصوص به طور گسترده با تاویلات و تعبیرات صوفیانه آمیخته شده، و بیانگر انس و هم‏نشینی او با جماعت صوفیه و تاثر از افکار آنهاست (نیز نک: الهی ظهیر، ۱۱۰). افزون بر ایقان، این معنی از برخی آثار دیگر او هم برمی‏ آید و پیش‏تر نیز اشاره شد که برخی از معتقدانش او را از اقطاب صوفیه می‏دانستند (مثلا حسینی طباطبایی، ۱۳۵ -۱۳۱؛ آیتی، الکواکب، ۲۵۸؛ زعیم الدوله، ۲۲۷؛ موحد، ۱۰۶ - ۱۰۲).

به هر حال، مضمون اصلی کتاب ایقان اثبات همان معانی از راه تاویل اصولی چون «نبوت»، «امامت»، «خاتمیت» و «قیامت»، و مسایلی چون «اسماء و صفات»، «تداوم فیض حق»، «لقاء الله». «مراتب و سریان وجود» و مانند آن است. چنان که آورده است، جمیع اشیاء حاکی از اسماء و صفات الاهیه ‏اند و هرکدام به قدر استعداد خود بر معرفت او دلالت دارند، به گونه ‏ای که همه‏ ی غیب و شهود را ظهورات اسماء و صفات احاطه کرده است. همه‏ ی انبیا و اصفیا، موصوف به صفات و اسماء الاهی ‏اند، خواه بعضی از این صفات و اسماء در آن «هیاکل نوریه» برحسب ظاهر، ظاهر شود و خواه نشود؛ نهایت، بعضی در بعضی مراتب «اشد ظهورا و اعظم نورا» ظاهر می‏شوند. نه این است که اگر صفتی برحسب ظاهر از آن ارواح مجرده ظاهر نشود، نفی آن صفت از آن شود. پس بر همه ‏ی این «وجودات منیره و طلعات بدیعه»، حکم جمیع صفات الله جاری است. چنان که روایات صحیح بسیاری درباره‏ ی تسلط و سلطنت «قایم» آمده، ولی آن نه سلطنتی است که هر نفسی ادراک نماید. مقصود از سلطنت، احاطه و قدرت آن حضرت است بر همه‏ ی «ممکنات»، خواه از عالم ظاهر به استیلای ظاهری ظاهر شود، یا نشود... (ص ۸۴ - ۷۹).

میرزا حسینعلی آن‏گاه برای اثبات مدعای خود به رد این معنی که «ابواب رحمت الاهی مسدود گشته است و دیگر از مشارق قدس معنوی شمسی طالع نمی‏شود...» پرداخته، و آورده است که مقصود قرآن از لقاء الله در قیامت، تجلی خدا در قیامت نیست، بلکه معنای آن تجلی عام است، زیرا «همه‏ ی اشیاء محل و مظهر تجلی سلطان حقیقی‏ اند و آثار اشراق شمس مجلی در مرایای موجودات، موجود و لایح است... چنان که همه ‏ی ممکنات و مخلوقات حاکی‏اند از ظهور...».

وی پس از بحثی عرفانی و اشراقی درباره ‏ی تجلی خاص و تجلی ثانی، یعنی فیض اقدس و فیض مقدس، تاکید کرده که مراد از قیامت، قیام نفس الله است به مظهر کلیه‏ ی خود؛ و سپس نتیجه گرفته که ظهور پیامبران، هر یک یک قیامت است و ظهور «نقطه» (باب) نیز یک قیامت (همان، ۱۱۷،۱۱۱ -۱۳۰). پس از آن به توجیه و تاویل مفهوم «خاتمیت» پرداخته، و درباره‏ ی «اولیت و آخریت» سخن رانده است و پیامبر اسلام (ص) را جامع جمیع انبیا دانسته، و به استناد حدیثی، او را «آدم اول و آدم آخر» خوانده و آورده است که به همین قیاس، خاتمیت انبیا به آن جمال الاهی نسبت داده می‏شود، «پس مقصود از اولیت و آخریت، اولیت و آخریت ملکی نیست، زیرا هنوز اسباب ملکی به آخر نرسیده... بلکه در این رتبه، اولیت، نفس آخریت، و آخریت، نفس اولیت باشد... پس مظهر اولیت و ظاهریت و باطنیت و بدییت و ختمیت برای این ذوات مقدسه و ارواح مجرده نفس الاهیه است» (همان، ۱۳۳ -۱۳۱؛ برای بیان دیگر همو درباره ‏ی خاتمیت و «غیبت»، نک: اشراق، محاضرات، ۲ / ۸۰۳ - ۸۲۳). اگر چه میرزا حسینعلی از دوره ‏ی اقامت در بغداد تا اوایل دوره ‏ی عکا خود را جز «من یظهره الله» نمی‏شمرد و می‏کوشید خود را خارج از دایره ‏ی اسلام جلوه ندهد و در عکا آداب مسلمانی به جا می‏ آورد، ولی سخنان وی خود مقدمه‏ ای بود برای آنکه اندک اندک دعوی نبوت عامه و نبوت خاصه و ربوبیت و الوهیت کند (کسروی، ۶۲ -۶۰؛ امین، ۶۲) و به رغم تصریحات باب درباره ‏ی شریعت «بیان»، خود شریعتی نو بگذارد. دعوی ربوبیت و الوهیتش هم - با آنکه در بسیاری مواضع خود را «عبد» خوانده - به نوعی از بعضی نامه‏ ها و الواح او که خطاب به اشخاص نوشته، و آنها را کلماتی دانسته است که از «سماء مشیت نازل و ارسال شد» (نک: مجموعه‏ ی الواح...، ۴ ، ۱۳۵ -۱۳۶) و خاصه از کتاب اقدس او برمی ‏آید که در آن به تشریع و وضع احکام (مثلا انا انزلنا لکم الاحکام؛ انا امرناکم بکسر حدودات النفس... نک: ص ۲ بب) پرداخته است (نیز نک: زعیم الدوله، ۲۸۲). با این حال، بعضی از مبلغان و طرفداران هوشمندترش که گویا توجیه نتایج چنین ادعایی را ناممکن می‏دیدند، این دعوی را نوعی تمثیل عرفانی یا کلامی، همچون عقیده‏ ی مسیحیان به حضرت عیسی (ع) قلمداد کرده ‏اند (نک: براون، «یک سال»، ۴۹۲ -۳۹۷،۴۹۱ -۳۹۶؛ درباره‏ ی اینکه بهاییان او را پیامبر می‏نامند، مثلا نک: تامپسن، ۵).

امامحافل ملی بهایی امروزه تاکید می‏کنند که بهاء «یکی از مظاهر الاهیه‏ ای است که با حقیقت غیبیه ‏ی ذات الوهیت به کلی متفاوت و متمایز است» (آیین جهانی بهایی، «بهاءالله»). با این همه، بسیاری از سخنان میرزا حسینعلی را که به جا یا نابجا مشحون از اصطلاحات و تعبیرات و عبارت پردازیهای صوفیانه است، می‏توان به چند وجه و معنی تاویل کرد.

اما مدار اصلی کار و تبلیغ بهاییت، نه مباحث و جدلها و استدلالهای مجرد فکری - اعتقادی است که البته از عهده‏ ی آن برنمی ‏آیند، بلکه اصرار بر عقاید منطبق با جهان وطنی، همچون یکی بودن آبشخور همه‏ ی آیینهای موجود، قطع نظر از تفاوتهای ناشی از شرایط تاریخی و زبانی؛ لزوم اتحاد ادیان و اعتقاد به دینی جهانی که ظهور «صلح اکبر» را موجب می‏شود و نزاعهای دینی را محو می‏کند، مخالفت با وطن دوستی و ترویج انسان گرایی است (عبدالبهاء، مقاله‏ ی شخصی، ۱۶۸ -۱۶۶، نیز برای نامه‏ ی او به ناصرالدین شاه، نک: ۱۳۰؛ براون، «ی»؛ «دایره المعارف جهان...» ۴ ، ۱۷۶/ I...، که به خصوص آیین بهایی را به نوعی بازتاب احوال اجتماعی و سیاسی سرزمینهای اسلامی در آن عصر دانسته است)، و رد تحریف لفظی کتب عهدین است که به استناد آیه‏ ی «و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه...» (بقره / ۲ / ۷۵) مراد از تحریف کتب عهدین را تحریف معانی کلام الاهی دانسته است نه «محو کلمات ظاهریه‏ ی» آن (ایقان، ۷۱ -۷۰). این آموزه ‏ها خاصه از دیدگاه غربیانی که به بهاییت گرویده ‏اند، مهم‏ترین وجه آثار و عقاید میرزا حسینعلی و جانشینان او به شمار می‏رود.

بخشی از فعالیت بهاییان اولیه برای اثبات دعوی میرزا حسینعلی، در گردآوری تمام آثار علی محمد شیرازی و نخستین یاران او برای حذف نام و اشاره به میرزا یحیی صبح ازل، تحریف و تغییر آنچه با دعاوی بهاء تناسب نداشت، خلاصه می‏شد. این تحریفات و تغییرات را خاصه در کتاب معروف به نقطه الکاف از یکی از بابیان اولیه، گویا حاجی میرزا جانی کاشانی، می‏توان دید (براون، «مه - مو»). برخی از نویسندگان، علاوه بر آنکه این انتساب را درست ندانسته - و این البته نافی اعتبار کتاب به عنوان یکی از نخستین و مهم‏ترین منابع راجع به باب نیست - و آن را همان کتاب موسوم به تاریخ قدیم شمرده که بهاییان بسیار از آن یاد می‏کردند، بر آن رفته‏ اند که ۴ کتاب مشهور در تاریخ بهاییت همه تحریرها و باز نگاشته‏ های همان یک اثرند: تاریخ جدید که در ۱۲۹۰ ق / ۱۸۷۳ م گویا به قلم ابوالفضل گلپایگانی نوشته شد؛ مقاله‏ ی شخصی سیاح که در ۱۳۰۳ ق / ۱۸۸۶ م توسط عباس افندی، مشهور به عبدالبهاء پدید آمد؛ الکواکب الدریه اثر عبدالحسین آواره (آیتی) که در ۱۳۴۲ ق / ۱۹۲۴ م نوشته شد؛ و متن انگلیسی تاریخ معروف به تاریخ نبیل در ۱۳۰۶ ش / ۱۹۲۷ م (محیط طباطبایی، «کتابی بی‏نام...»، ۹۶۰ -۹۵۲، «تاریخ قدیم...»، ۴۲۷ -۴۲۶، «تاریخ نوپدید...»، ۷۰۳ -۷۰۲). در میدان تالیف، چند کتاب به قلم بهاییان مشهور اولیه نوشته شد که مهم‏ترین آنها، کتاب الفراید اثر میرزا ابوالفضل گلپایگانی است که اصلا برای پاسخ به شبهات و انتقادهای برخی از علمای شیعه نوشته شد و به همین سبب، مهم‏ترین عقاید باب و بهاء را در آن می‏توان یافت (مثلا ص ۴۰ -۲۵ بب). میرزا حسینعلی نوری هم خود پس از حدود ۴۰ سال دعوی و کوشش برای استقرار عقایدش، چند کتاب و بسیاری رساله و نامه مشتمل بر پند و دعا و تبلیغ دعویهای خود و تفسیر برخی از آیات قرآن و احادیث پیامبر اسلام (ص) و امامان شیعه (ع) که به الواح موسوم شده است، برجای گذارد. منابع بهایی شمار این الواح را افزون بر هزار دانسته‏ اند و البته گفته ‏اند که بسیاری از آنها از میان رفته است (گلپایگانی، ۲۵؛ شوقی، ۲ / ۱۴۵ - ۱۴۷؛ قس: فرید، ۴).

نخستین کتاب میرزا حسینعلی نوری ایقان نام دارد که آن را پس از بازگشت از کردستان به بغداد (ح ۱۲۸۰ ق / ۱۸۶۳ م) نوشت. ایقان در حقیقت تکمله‏ ی کتاب ناقص بیان علی محمد شیرازی است و در آن به آیات قرآن و احادیث و سنن پیامبر اسلام (ص) بسیار استناد کرده (مثلا ص ۱۰۷ -۱۰۱)، و صریحا نبی اکرم (ص) را خاتم الانبیاء خوانده (ص ۳۳؛ نیز نک: نجفی، ۴۳۷ -۴۳۶)، ولی خاتمیت و شماری از دیگر اصطلاحات و تعبیرهای قرآنی را تاویل کرده است (نک: سطور پیشین). از برخی عبارات کتاب برمی ‏آید که آن را برای کسی نوشته بوده است (مثلا ص ۱۱۰،۱۰۰). برخی از محققان آن را همان رساله‏ ی معروف به رساله ‏ی خالویه دانسته‏ اند که میرزا حسینعلی برای دعوت و اقناع سید محمد شیرازی، دایی باب، نوشت (محیط طباطبایی، «رساله‏ی خالویه...(۱)»، ۸۲۹). بعدا وی در ادرنه و سپس در اولین چاپ کتاب (بمبیی، ۱۳۰۸ ق)، برخی از مطالب کتاب ایقان را - خاصه آنچه درباره ‏ی اطاعت خود از صبح ازل نوشته بود - حذف کرد. در چاپ بعدی آن در ۱۳۱۰ ق مطالب بیشتری از آن حذف شد (همان (۲) ، ۱۵-۱۷).

مهم‏ترین اثر میرزا حسینعلی که آن را در ۱۲۸۷یا ۱۲۸۸ ق در عکا (ایام توقیف) نوشت، کتاب اقدس نام دارد که کتاب شریعت بهاییه و ناسخ بیان باب است (فاضل مازندرانی، اسرار...، ۱۶۱ بب؛ گلپایگانی، ۱۴ -۱۳؛ فرید، ۱۰ -۹). این هر دو اثر در اواخر حیات بهاء و به دستور خود او توسط پسرش محمدعلی، ملقب به «غصن اکبر» در بمبیی (۱۳۰۸ ق) به چاپ رسید (محیط طباطبایی، همان (۱)،۸۲۴). بسیاری از الواح او نیز، با عناوین مختلف، به چاپ رسیده (مثلا اشراق خاوری، گنج شایگان، ۱۳۳ -۱۲۰، جم) و بعضی از آنها، مانند لوح شیخ و یا رساله‏ ی موسوم به بدیع که رساله‏ای است در پاسخ به اعتراضات ازلیان، مستقلا نیز طبع و نشر شده است (فاضل مازندرانی، همان، ۲ / ۳۲ - ۳۳؛ حسینی طباطبایی، ۱۳۵ -۱۳۳). نامه‏ های او به روسا و سلاطین کشورها هم با عناوین «بیانیه‏های بهاء الله» ۵ ، به انگلیسی ترجمه و منتشر شده است (مثلا نامه به ملکه ویکتوریا، ۳۳ ناپلیون سوم، ۱۷، ویلهم اول، ۳۳۹).

پس از میرزا حسینعلی نوری، بنابر وصیت او در لوح عهد یا کتاب عهدی (ص ۱۳۶)، پسر بزرگش عباس، ملقب به «غصن اعظم» و معروف به عبدالبهاء به جانشینی منصوب شد و رشته‏ ی امور بهاییان را در دست گرفت. وی در جمادی الاول ۱۲۶۰ / ژوین ۱۸۸۴ در تهران متولد شد و مقارن تبعید پدرش به بغداد، ۹ ساله بود. از برخی گزارشهای منابع بهایی برمی‏ آید که عبدالبهاء از نوجوانی در بهاییت فعال بود و در زمره ‏ی نزدیکان و محرران و مشاوران میرزا حسینعلی قرار داشت و دایره ‏ی ارتباطات بیرونی و درونی خود را همواره توسعه می‏داد (شوقی، ۳ / ۱۶ - ۲۲؛ فاضل مازندرانی، رهبران، ۲ / ۵۴۰ - ۵۴۲؛ اسلمنت، ۵۸ بب). گفته ‏اند که اختلاف میان بهاء و صبح ازل به تحریک و مداخله ‏ی او ایجاد شد (نک: زعیم الدوله، ۲۹۹). چون عبدالبهاء به جای بهاء نشست، برادرش محمدعلی که به استناد همان لوح عهد، خود را در ریاست شریک می‏دانست، به سروری او تن در نداد و مرکزی در قصر بهجی در عکا - که اقامتگاه بهاء بود - تشکیل داد و به کار برخاست و رساله‏ ها منتشر کرد. چند تن از یاران خاص بهاء، مانند میرزا آقاجان کاشی و محمدجواد قزوینی، و دو پسر دیگر بهاء، یعنی ضیاء الله و بدیع الله نیز به محمدعلی پیوستند. این نخستین انشعاب در بهاییت بود. طرفداران محمدعلی، بهاییان پیرو عبدالبهاء را «مارقین» نامیدند، و اینان هم یاران محمدعلی را «ناقضین» خواندند و سپس گروه اول به «بهایی ثابت» و گروه دوم به «بهایی موحد» نامبردار شدند (فاضل مازندرانی، همان، ۲ / ۵۴۴؛ زعیم الدوله، ۳۰۰ -۲۹۹؛ صبحی، ۲۰۹ -۲۰۵؛ کسروی. ۶۳ بب؛ نیز نک: شوقی، «در راه حق» ۶ .؛۲۵۰-۲۴۴؛ ۳۰۴/ II و ERE). به گزارش برخی از منابع بهایی طرفدار عبدالبهاء، داستان نزاع بهاء و صبح ازل، اینجا نیز تکرار شد و محمدعلی نزد کارگزاران دولت عثمانی، عبدالبهاء را متهم به تمهید مقدمات برای طغیان بر ضد دولت کرد. عثمانیان نیز از ۱۹۰۱ م خروج او را از عکا ممنوع کردند و گویا بعدها هم در صدد تبعید او و بلکه مجازاتهای دیگر برآمدند؛ اما در پی تسلط ترکان جوان بر اوضاع، عبدالبهاء در ۱۹۰۸ م آزاد شد (اسلمنت، ۶۸ -۶۳؛ فاضل مازندرانی، همان، ۲ / ۵۴۹). عبدالبهاء به رغم توقیف، به سرعت بر کارها چیره شد و محمدعلی را عقب راند.

از جمله فعالیتهای عبدالبهاء پس از رفع توقیف، تدارک سفرهای تبلیغی به مصر (۱۹۱۰ م)، اروپا و آمریکا (۱۹۱۳ -۱۹۱۱ م) را باید یاد کرد (اسلمنت، ۸۶- ۰۷؛ ۴۰/ II و ER). شرح این سفرها را یکی از همراهان بهایی او، به نام محمود زرقانی در کتابی به نام بدایع الآثار نوشته، و آورده است که وی در این سفر به تاسیس یا سازماندهی مجامع و سازمانهای بهایی در این کشورها پرداخت (مثلا نک: ۱ / ۳۶، ۴۶، جم). وقتی عبدالبهاء در آمریکا به سر می‏برد، عمویش میرزا یحیی صبح ازل درگذشت (فاضل مازندرانی، همان، ۲ / ۵۵۱). در طول جنگ جهانی اول عبدالبهاء همچنان به اداره ‏ی امور بهاییان و تبلیغ و صدور رساله‏ ها و الواح مشغول بود. پس از جنگ، به سبب اهمیت حیفا، عبدالبهاء آنجا را پایگاه بهاییت و فعالیتهای خود قرار داد (صبحی، ۱۶۴). وی همان جا بود تا در ۱۳۰۰ ش / ۱۹۲۱ م در ۷۷ سالگی در حیفا درگذشت (شوقی، ۳ / ۳۲۰؛ آیتی، کشف...، ۱ / ۲۵۷؛ نیز نک: آیین جهانی بهایی، «عبدالبهاء»).

عبدالبهاء نیز، به رغم تصریح بهاء در کتاب اقدس، مدعی بود که به او وحی می‏شود. بهاییان پیرو او هم وی را نبی و مظهر الاهی می‏دانستند (براون، «عه»؛ نیز نک: ERE، همانجا). کوششهای عبدالبهاء برای تبلیغ و توسعه‏ی بهاییت، با اتکاء بر علم و اطلاعش بر تاریخ اقوام و اتخاذ سیاستهای خاص، این گروه را که تا پیش از او اهمیت و موقعیتی نداشتند، تا حدی شهرت بخشید (زعیم الدوله، ۲۹۹،۲۲۹). سفرهای او به اروپا و آمریکا، و تشکیل یا سازماندهی مجامع بهایی در این کشورها (زرقانی، همانجا) و تاسیس محافل و نهادهای بهایی در ایران، مصر و عراق و سرزمینهای آسیای میانه و هند (شوقی، ۳ / ۲۶۹ - ۲۹۱)، برای تحقق همان اهداف بود. به علاوه کوششهایی هم برای دسته‏بندی و عرضه ‏ی نشریات فرقه به طور نظام یافته نشان داد (چمبرلین، ۲۵ بب). او نیز مانند بهاء، مبلغ دین و زبانی جهانی - زبان اسپرانتو - برای «تسریع دایره‏ی حسن تفاهم بین شرق و غرب»، وحدت ادیان، وحدت عالم انسانی، و «صلح اکبر» بود (اسلمنت، ۱۳۴ -۱۹۰،۱۸۲،۱۳۵ -۱۹۱؛ عبدالبهاء، خطب، ۳۸۰،۲۸۱،۲۰۴، ۴۵۵). وی در نامه‏ ای که در فوریه‏ ی ۱۹۱۳ خطاب به انجمن الاهیون فرانسه نوشت، ضمن انتقاد از اینکه ظهور پیامبر جدید - بهاء - را درنیافته‏ اند، به تبلیغ خود پرداخت. در ژوییه‏ ی همان سال نیز خطاب به کنگره‏ ی ششم لیبرالهای مسیحی و دیگر ادیان خواستار ایجاد دینی جهانی و قرار دادن «تمدن مادی» در خدمت «تمدن الاهی» شد (چمبرلین، ۱۴۷ -۱۷۲).

در دوره‏ ی ریاست عبدالبهاء، عمه‏ی او موسوم به عزیه نوری کتاب تنبیه النایمین را در پاسخ به نامه‏ ی عبدالبهاء نوشت و انتقاداتی سخت بر اعمال و افکار او و پدرش بهاء وارد کرد (نک: سطور پیشین؛ نیز نک: نوری، ۳-۵ ، ۹ جم).

قطع نظر از آنچه درباره ‏ی ارتباطها و وابستگیهای سیاسی عبدالبهاء به برخی سازمانها و دولتها گفته ‏اند، بعضی از منابع بهایی به ارتباط او با حکومت انگلیسی فلسطین و کمکهایی که به ارتش این دولت در جنگ جهانی اول، بر ضد عثمانی کرد، تصریح کرده ‏اند. به همین سبب، به دستور لرد بالفور، او با خاندان و یارانش تحت حمایت ژنرال آلنبی (ه م) قرار گرفت و به علاوه در اواخر عمر (۱۹۲۰ م) دولت انگلستان او را شوالیه خواند و نشان و مقام داد (شوقی، ۳ / ۲۶۹ - ۲۹۹؛ نیز نک: عبدالحمید، ۱۹۷ -۱۸۷؛ صبحی، ۲۰۵) و پس از مرگ او پادشاه و دولتمردان بلند پایه ‏ی این کشور مراتب تاسف خود را ابراز داشتند. شوقی همچنین آورده است که بسیاری از مسلمانان در تشییع جنازه‏ ی او با تلاوت آیات قرآن شرکت جستند و مفتی حیفا نیز سخنرانی کرد (۳ / ۳۲۵ - ۳۲۸).

در آخر عمر، عبدالبهاء هم مانند بهاء نشان می‏داد که ملتزم به آداب مسلمانی است. چنان که برای ادای نماز جمعه به مسجد می‏رفت و این کار را تا دو روز پیش از مرگ ترک نکرد (صبحی، ۱۵۱ -۲۲۹،۱۵۲ -۲۳۰؛ اسلمنت،، ۷۵). صبحی که روزگاری کاتب عبدالبهاء بود، تصریح کرده است که وی بهاییت را مانند شاذلیه از فرق صوفیه معرفی می‏کرد؛ و البته پیشوای شاذلیه در سوریه با او دوستی داشت (ص ۲۸۰ -۲۷۹). برخی از نویسندگان هم به ارتباط و شباهتهای بهاییه و قادیانیه اشاره کرده ‏اند (عبدالحمید، ۲۰۳ -۱۹۷؛ اعظمی، ۹۰،۷۹، بب).

عبدالبهاء نیز الواح، کتابها و رساله‏ هایی پدید آورد. نخستین اثر مهم او که در حیات بهاء و برای اثبات دعویهای او و کوفتن بابیان و ازلیان، در ۱۳۰۳ ق نوشت، کتاب مقاله‏ ی شخصی سیاح است (براون، «یاء») که بعدا به انگلیسی ترجمه شد ۷ و در ۱۸۹۱ م در کیمبریج منتشر گردید (برای مشخصات و متن انگلیسی کتاب، نک: «کتابخانه‏ی بهایی»). ۸ کتاب تذکره الوفاء فی ترجمه حیاه قدماء الاحباء (حیفا، ۱۳۴۳ ق) مشتمل است بر شرح زندگی و مرگ بهاییانی که در ایام خود او درگذشتند، مانند نبیل قاینی (ص ۵)، نبیل زرندی (ص ۵۷)، میرزا موسی برادر بهاء (ص ۱۳۵). این کتاب نیز به انگلیسی ترجمه و چاپ شده است ۹ ؛ مجموعه‏ای از الواح او هم در بمبیی (۱۸۸۲ م)، و سپس ترجمه‏ی انگلیسی آن با عنوان «سر تمدن الهی» ۱۰ در آمریکا به چاپ رسید. این کتاب مشتمل است بر برخی پیامها و نوشته‏های کوتاه او (مقدمه، ۵ -۸). دیگر آثار او که غالبا توسط بهاییان گردآوری و منتشر شده، اینهاست: الواح و وصایا (چ مصر)؛ خطابات حضرت عبدالبهاء فی اروبا (چ مصر، ۱۳۴۰ ق / ۱۹۲۱ م) که مربوط به سفر اول او به اروپاست (مقدمه‏ ی خطب عبدالبهاء، «ز»)؛ الواح و بعضی خطابات سفرهای او به مصر و اروپا و امریکا (چ تهران، ۱۹۴۲ م). این هر دو مجموعه در ۱۹۷۲ م یکجا و با عنوان خطب عبدالبهاء فی اوروبا و امریکا، به عربی در بیروت به چاپ رسید؛ مکاتیب عبدالبهاء (چ مصر، ۱۳۲۸ ق بب)؛ النور الابهی فی مفاوضات عبدالبهاء معروف به مفاوضات (چ لیدن، ۱۹۰۸ م). او در همین رساله غربیان را که براساس روایات مجعول درباره‏ ی اسلام داوری می‏کنند، مورد انتقاد قرار داده است (ص ۱۴ - ۱۵)؛ رساله‏ ی مدنیه که آن را در ۱۲۹۲ ق نوشت و مضمون اصلی آن نگاهی به اوضاع ایران و اشاره به افتخارات سابق این سرزمین و لزوم بیداری و همگامی با تمدن جدید است (ص ۱۱ -۸). از یک اشاره‏ ی او برمی ‏آید که این رساله را بدون ذکر نام خود، خطاب به پادشاه ایران نوشته است (ص ۸)؛ او همچنین برخی آیات قرآن مجید را تفسیر کرد (مثلا مکاتیب، ۳۲،۱۲) و تفسیری به عربی بر بعضی از آیات سوره‏ ی یوسف نوشت، و حدیث «کنت کنزا مخفیا...» را تفسیری عرفانی کرد (فاضل مازندرانی، رهبران، ۲ / ۵۴۰).

مطابق وصیت بهاء، پسر کهترش محمدعلی (غصن اکبر) باید جانشین عبدالبهاء می‏شد؛ اما نزاعهایی که ذکرش گذشت، به ویژه باعث دور کردن او شد و عبدالبهاء سرانجام نواده ‏ی ارشد دختری خود، شوقی را - که پدرش میرزا هادی داماد و از یاران عبدالبهاء بود - به جانشینی برگماشت (صبحی، ۲۱۲). وی در ۱۳۱۴ ق / ۱۸۹۶ م در عکا زاده شد. سپس لقب «امراللهی» گرفت و به همین سبب بهاییان او را «ولی امر» می‏نامند (عالم بهایی، «ولی امر بهایی»). وی مقارن مرگ عبدالبهاء (۱۹۲۱ م) در آکسفرد مشغول تحصیل بود. در ۱۹۲۳ م به حیفا رفت و رشته‏ ی امور بهاییت را در دست گرفت (فاضل مازندرانی، همان، ۲ / ۵۵۶ - ۵۵۷؛ ۴۱/ ER,II). گفته ‏اند که عبدالبهاء به اصرار دخترش ضیاییه، شوقی را به رهبری تعیین کرد (صبحی، ۲۹۳). این انتصاب، خاصه به سبب برخی خویها و ضعفها که از او دیده می‏شد، باعث مخالفت برخی بهاییان و رویگردانی بعضی دیگر، مانند صبحی (مهتدی)، آیتی (آواره) و نیکو از بهاییت شد (نک: کتابهای آنان). با این همه شوقی به توسعه و سازماندهی محافل بهایی، به ویژه در اروپا و آمریکا بسیار کوشید. این معنی از کثرت نامه ‏ها و سخنان او خطاب به بهاییان این سرزمینها پیداست. وی همچنین به وصیت عبدالبهاء، سرانجام «بیت العدل اعظم الهی» را تاسیس کرد و اکثریت اعضاء آن را از میان بهاییان اروپایی و آمریکایی برگزید (فاضل مازندرانی، همان، ۲ / ۵۵۸ - ۵۵۹؛ صبحی، ۲۵۷؛ رایین، ۱۵۲ -۱۴۵). این کار با مخالفت گروهی از بهاییان روبه‏ رو شد. نیز مجمعی از سران بهایی موسوم به «ایادی امرالله» برای تبلیغ آیین و ایجاد و حفظ روابط بهاییان با رهبری پدید آورد و تاکید کرد که وظایف این مجمع تضادی با اختیارات و وظایف خود او ندارد. چارلز میسن ریمی، و ماری (روحیه) مکسول، دختر معماری کانادایی و طراح و سازنده‏ی مقبره‏ ی بهاء - که به ازدواج شوقی درآمده بود - از سران این مجمع بودند (رایین، ۵۴۱- ۵۵۱، ۵۹۱- ۸۹۱؛ ER، همانجا).

چون شوقی فرزندی نداشت، پس از مرگ او (آبان ۱۳۳۶ / نوامبر ۱۹۵۷، نک: آیین جهانی بهایی، «شوقی افندی») انشعابی دیگر در بهاییت پدید آمد. گروهی که اکثریت مجمع «ایادی امرالله» را تشکیل می‏دادند، به تجدید مخالفت با بیت العدل برخاستند. اینان به ویژه ریاست چارلز میسن ریمی آمریکایی را بر آن - که در حقیقت رهبری بهاییت بود - نپذیرفتند و ولایت را مسدور دانستند و به ریاست روحیه مکسول گردن نهادند. اگر چه چارلز میسن ریمی به مقاومت برخاست، ولی به سبب طرفداری «ایادیان» از روحیه مکسول، اکثریت بهاییان به او پیوستند (رایین،۱۵۱ -۱۷۵،۱۵۹ -۱۸۱ ).۵ / ۵ سال پس از مرگ شوقی، «بیت العدل اعظم» مرکب از اعضای ۵۶ محفل ملی انتخاب شد (۱۹۶۳ م) و امور بهاییت را در دست گرفت.

 بیت العدلهای ثانوی، «محافل روحانی ملی» نام دارند (عالم بهایی، «عهد و میثاق... بهاء الله»). شوقی به سبب برخورداری از تحصیلات عالیه و ارتباطات وسیع، به ویژه سازگاری با اسراییل و دول اروپایی و آمریکایی طرفدار آن (علاوه بر آموزه‏های صریح خود او، نک: احمد، ۹۷۱۹۵،۱۸۳،۱۷۹؛ نیز درباره ‏ی تعالیم عبدالبهاء در این باره، نک: توقیعات مبارکه، ۳۰۷ -۳۰۵)، توانایی بیشتری از اسلاف خود در تشکیل مجامع و سازماندهی محافل بهایی و برپایی «مشرق الاذکار» ها (معابد بهایی) در کشورهای جهان نشان داد (عالم بهایی، همانجا؛ مثلا درباره ‏ی بهاییان آمریکا، نک: شوقی، «دژ ایمان» ۱۱ ، ۱۱۰ -۱۲۲، نیز درباره‏ ی انتخابات بهاییان آمریکا، نک: «زمامداری بهایی» ۱۲ ، ۳۷ -۴۱؛ درباره ‏ی بهاییان آمریکای جنوبی، نک: «ظهور عدالت الهی» ۱۳، ۴۸ -۵۲).

شوقی آثار مکتوب بسیار برجا نهاد که غالبا جنبه‏ های تبلیغی و تاریخی دارد. برخی از آنها: قرن بدیع؛ توقیعات مبارکه، مشتمل بر بعضی نامه ‏ها خطاب به محافل بهایی (تهران، ۱۳۵۲ ش / ۱۹۷۳ م)؛ «زمامداری بهایی»، مشتمل برنامه‏ هایی است که وی به بهاییان آمریکا نوشت (نیویورک، ۱۹۲۷ م)؛ «ظهور عدالت الهی» (ایلینویز، ۱۹۵۶ م)؛ «در راه حق»، شامل تاریخ باب و بهاء و عبدالبهاء (ایلینویز، ۱۹۵۷ م)؛ «پیام به جهان بهایی» (ایلینویز، ۱۹۵۸ م)؛ «دژ ایمان» (ایلینویز، ۱۹۶۵ م).

 

مآخذ:

آیتی، عبدالحسین (آواره)، کشف الحیل، تهران، ۱۳۱۳ ش؛ همو، الکواکب الدریه فی مآثر البهاییه، قاهره، ۱۳۴۲ ق / ۱۹۲۳ م؛ آیین جهانی بهایی ۱۴ (نک: مل)؛ احمد، بشیر، بهاییت، اسراییل کی خفیه سیاسی تنظیم، راولپندی، ۱۲۷۵ ق؛ اسلمنت، ج. ا.، بهاءالله و عصر جدید، ترجمه‏ ی فارسی، حیفا، ۱۹۳۲ م؛ اشراق خاوری، عبدالحمید، گنج شایگان، تهران، ۱۳۴۴ ش؛ اعظمی، محمدحسن، حقیقه البهاییه و القادیانیه، بیروت، ۱۳۹۴ ق؛ الهی ظهیر، احسان، البهاییه، نقد و تحلیل، لاهور ۱۴۰۴ ق / ۱۹۸۴ م؛ امین، شریف یحیی، معجم الفرق الاسلامیه، بیروت، ۱۴۰۶ ق / ۱۹۸۶ م؛ باب، سید علی محمد شیرازی، بیان عربی؛ همو، بیان فارسی؛ همو، دلایل سبعه، همو، قسمتی از الواح خط نقطه‏ ی اولی، گردآوری حسن کاتب؛ براون، ادوارد، مقدمه بر نقطه الکاف (نک: هم کاشانی)؛ بهاء، حسینعلی نوری، اقدس، بمبیی، ۱۳۱۴ ق؛ همو، ایقان، ۱۳۱۰ ق؛ همو، لوح شیخ، لانگنهاین؛ همو، لوح عهد (کتاب عهدی) (نک: هم، عالم بهایی)؛ همو، مجموعه‏ ی الواح مبارکه، چ تصویری؛ حسینی طباطبایی، مصطفی، رهبران وادی ضلالت، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ دانشنامه‏ ی جهان اسلام، تهران، ۱۳۷۷ ش؛ رایین، اسماعیل، انشعاب در بهاییت پس از مرگ شوقی ربانی، تهران، ۱۹۷۸ م؛ زرقانی، محمود، بدایع الآثار، بمبیی، ۱۳۳۲ ق / ۱۹۱۴ م؛ زعیم الدوله‏ ی تبریزی، محمد مهدی، مفتاح باب الابواب، ترجمه ‏ی حسن فرید گلپایگانی، تبریز، ۱۳۳۵ ش؛ شاهرودی، احمد، مرآت العارفین فی دفع شبهات المبطلین، تهران، ۱۳۴۱ ش؛ شوقی ربانی، قرن بدیع، ترجمه‏ی نصرالله مودت؛ صبح ازل، یحیی، مستیقظ؛ صبحی مهتدی، فضل الله، خاطرات زندگی و تاریخ بابیگری و بهاییگری، تهران، ۱۳۵۴ ش؛ عالم بهایی ۱۵ (نک: مل)؛ عبدالبهاء، عباس، الواح ۱۶ (نک: مل)؛ همو، تذکره الوفاء فی ترجمه حیاه قدماء الاحباء، حیفا، ۱۳۴۳ ق؛ همو، توقیعات مبارکه، به کوشش عبدالعلی علایی، ۱۳۵۲ ش / ۱۹۷۳ م؛ همو، خطب عبدالبهاء فی اوروبا و امریکا، بیروت، ۱۹۷۲ م؛ همو، رساله‏ی مدنیه (نک: هم، آیین جهانی بهایی)؛ همو، مقاله‏ ی شخصی سیاح، تهران، ۱۳۴۱ ش؛ همو، مکاتیب (نک: هم آیین جهانی بهایی)؛ همو، النور الابهی فی مفاوضات عبدالبهاء (نک: هم، آیین جهانی بهایی)؛ عبدالحمید، محسن، حقیقه البابیه و البهاییه، کرکوک، ۱۳۸۹ ق؛ فاضل مازندرانی، اسدالله، اسرار الآثار، همو، رهبران و رهروان؛ فرید بدیع الله، کتاب اقدس، تهران، ۱۳۵۲ ش؛ فیضی، محمدعلی، حضرت بهاء الله؛ قام مقام فراهانی، ابوالقاسم، منشآت، تهران، ۱۲۸۰ ق؛ همو، نامه‏ های پراکنده، به کوشش جهانگیر قایم مقامی، تهران، ۱۳۵۷ ش؛ قرآن مجید؛ کاشانی، میرزا جانی، نقطه الکاف، به کوشش ادوارد براون، لیدن، ۱۹۱۰ م؛ کسروی، احمد، بهاییگری، تهران، چاپ تمدن؛ گلپایگانی، ابوالفضل، الفراید، قاهره، ۱۳۱۵ ق؛ محیط طباطبایی، محمد، «تاریخ قدیم و جدید»، گوهر، تهران، ۱۳۵۴ ش، س ۳، شم ۵؛ همو، «تاریخ نو پدید نبیل زرندی»، همان، شم ۹؛ همو، «رساله‏ ی خالویه یا ایقان»، همان، تهران، ۱۳۵۶ ش و ۱۳۵۷ ش، س ۵، شم ۱۱ و ۱۲، س ۶، شم ۱؛ همو، «عظیم پس از باب و پیش از ازل»،همان، تهران، ۱۳۵۷ ش، س ۶، شم ۳ و ۴؛ «کتابی بی‏نام با نامی تازه»، همان، تهران، ۱۳۵۳، ش، س ۲، شم ۱۱ و ۱۲؛ ممقانی، اسدالله، «اختلاف بهاء و صبح ازل»، راهنمای کتاب، تهران، ۱۳۴۲ ش. س ۶، ش ۴ و ۵؛ موحد، محمدعلی «اسنادی از آرشیو دولتی استانبول»، همان، تهران، ۱۳۴۲ ش، س ۶، شم ۱ و ۲؛ میرزا آقاخان کرمانی، عبدالحسین و احمد روحی، هشت بهشت؛ نبیل زرندی، مطالع الانوار، ترجمه‏ی عبدالجلیل، سعد، قاهره، ۱۹۴۰ م؛ نجفی، محمدباقر، بهاییان، تهران، ۱۳۵۷ ش / ۱۹۷۹ م؛ نوری، عزیه، تنبیه النایمین؛ نیز:

Abdul-baha, The Secret of Divine Civilization, tr. M. Gail, Illinois, 1957; The Bahai Faith, www.bahai. com‎/ Persian / ; Bahai Library Online, ww. bahai-library. com, The Bahai World, www. bahai-library - com , org ‎/ Persian / ; Browne , E. G., A Year Amongst the Persians, London, 1893; id , note and introd. A Travellers Narrative) vide: Bahai Library...(; Chamberlain, S., Abdul Baha on Divine Philosophy, Boston , 1918; The Encyclopaedia of the Qur an , ed , J. D. McAulife, Leiden ‎/ Boston, 2001; ER; ERE; The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic World, ed. J.L. Esposito, New York ‎/ Oxford, 1995 ; Shoghi Effendi, The Advent of Divine Justice, Illinois, 1956$ id, Bahai Administration; id, Citadel of Faith, Illinois, 1965; id, God Passes by , Illinois , 1957; Thompson, J., Abdul Baha, Illinois, 1948.

 

 

منبع:دائره المعارف بزرگ اسلامی

http://www.ghaemiyeh.com/library/category/ready/book/6832/Page-1

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top