امام دوازدهم (ع) در ایقان

رهبران بهایی بویژه جناب بهاءالله دشمنی سرسختی با امام زمان شیعیان داشته و در بسیاری از آثار خویش معتقدین به امامت و غیبت حضرت محمد ابن الحسن العسکری علیه السلام و منتظرین ظهور آن بزرگوار را شتم کرده و به تمسخر گرفته اند. در این مقاله در چند بخش به تحقیق این موضوع می پردازیم:

مقدمه

اول: حدیث لوح - دوم:دعای ندبه -سوم :زیارت سرداب امام زمان علیه السلام و نواب اربعه
در منابع بهایی امام دوازدهم جعلی و نواب اربعه عامل گمراهی شمرده شده اند.
 

 

بیانات مبارکه(!) ذیل ناظر بر این مدعا است:

۱ - رحیق مختوم ج ۱ ص ۴۵۰ (به نقل از بهاء همچنین بشارات کتب آسمانی ص ۶۶) نوابشان (یعنی نواب اربعه) سبب و علت گمراهی گشتند. اگر آن حرف های کذبه از آن مطالع کذب ظاهر نمی شد نقطه وجودروح ما سواه فداه شهید نمی گشت.

در این جمله جناب بهاءالله نواب اربعه امام عصر را عامل اضلال و گمراهی مردم خوانده و گفتار آن‌ها را بعد از هزار و اندی سال (!) عامل کشته شدن حضرت نقطه اولی می دانند!!
 

2- در صفحه ۱۷۶ از مجلد ثانی مائده سماوی بهاءالله می گوید :
 
اگر نفسی بعد از ارتقاء حضرت عسکری علیه السلام در امورات واقعه و دسائس علمای زنادقه تفکر نماید شهادت می دهد بر این که جمیع فساد عالم از آن نفوس بوده و هست لعمر ربنا اگر کذب رؤسا نبود رب اعلی به ظلم اعداء شهید نمی شد. حضرت موهومی برسریر موهومی تعیین نمودند و به روایات موهومه ثابت کردند و آن چه را که سبب سفک دماء سیدعالم وجوهر امم شد. گاهی تواقیع جعلیه ظاهر می نمودند و نسبتش را به مبدأ وجود می دادند الالعنه الله علی القوم الکاذبین . در باطن مقصود اعلا علوّ و سموّ خودشان بود و لکن در ظاهر به جزایر اشاره می نمودند گاهی جابلقا وهنگامی جابلسا و وقتی «ناحیه کذبه» که به «مقدسه» می نامیدند.

در این فقره حضرتشان علاوه بر تکرار مطالب پیشین، وجود مسعود امام دوازدهم شیعیان را وهم خوانده و روایاتی که دال بر وجود و مقام ایشان است را کذب دانسته اند! توقیعات صادره از ناحیه مقدسه امام دوازدهم را هم جعلی دانسته اند. جالب است، اشاره به جابلقا و جابلسا نموده اند که هیچیک از علمای شیعه، همچنین احادیث و روایات در مورد حضور امام دوازدهم در آن دو جا مطلبی نگفته اند و تنها جناب شیخ احمد احسایی و اخلاف ایشان در این موارد سخنانی ایراد فرموده اند که از نظر کلیه علمای شیعه مردود است! در مورد جزایر هم پیداست که ادعای ایشان از روی بی اطلاعی است. در تاریخ تشیع اولین دفعه ای که اشاره به جزیره ای شده، در بابی جدا از سایر ابواب یکی از کتب عهد صفوی است. آن هم نه برای تایید بلکه از جهت تکمیل مجموع آنچه تا آن تاریخ گفته شده و نوشته شده! یعنی بین علمای زنادقه (آن‌گونه که جمال مبارک گفته اند و منظورشان علمای شیعه است!) بعد از حضرت عسکری تا آن تاریخ بیش از ۸۰۰ سال فاصله بوده است!!!

 

3- جمال مبارک در کتاب اقتدارات صفحه ۲۶۹ میفرمایند:
حزب شیعه که خود را فرقه ناجیه مرحومه میشمردند و افضل اهل عالم میدانستند بتواتر روایاتی نقل نمودند که هر نفسی قائل شود به‌اینکه موعود متولّد می‌شود کافر است و از دین خارج این روایات سبب شد که جمعی را من غیر تقصیر و جرم شهید نمودند. تا آن‌که نقطه اولی روح ما سویه فداه از فارس از صلب شخص معلوم متولّد شدند و دعوی قائمی نمودند اذاً خسر الّذین اتّبعوا الظّنون و الاوهام و امر بمثابه نور آفتاب بر عالمیان ظاهر شد مع ذلک آن حزب غافله مردوده اعراض نمودند و بر قتل آن جوهر وجود قیام کردند. ای اهل بها مالک اسمآء میفرماید در این امور تفکّر نمائید که شاید اصنام ظنون و اوهام را فی الحقیقه بشکنید و به‌اوهام تازه که معرضین بیان به‌آن متمسّک و متشبّثند مبتلی نشوید بقوّت و قدرت الهی بر امر قیام نمائید و عباد را از ظلم نفوس مشرکه و ظنون انفس کاذبه غافله حفظ کنید.

اولا تعمیم جزء به کل ایشان در این فقره که زیارت فرمودید بسیار جالب توجه است! آیا همه شیعیان آن جمع را شهید نمودند؟ ثانیا از عبارت حضرتشان پیداست که منظور از "جمعی" کسانی است که داعیه مهدویت و قائمیت داشتند. اگر آنها قائم موعود بودند پس حضرت نقطه اولی چه بودند؟ اگر هم که قائم نبودند و بپذیریم که حضرت اعلی قائم بودند پس آن ها بدون تقصیر کشته نشدند! ثالثا از این بیان مبارک مستفاد می شود که روایاتی که به تواتر در مورد امام دوازدهم شیعیان (مخصوصا نسب و داستان ولادت ایشان) نقل شده صحت ندارد و بعنوان حربه ای برای تکفیر به کار می رود! لذا آن روایات (که نسب امام عصر و ولادت ایشان و نام پدرانش) در آن ذکر گردیده نباید مورد تأیید حضرت بهاءالله باشد و در جایی به آن‌ها استشهاد کنند!! رابعا آن روایتی که نقل شده و شیعه و سنی بر آن اتفاق دارند این است که اگر کسی خروج و قیام مهدی آل محمد را انکار کند کافر است نه اینکه کسی بگوید قائم آل محمد متولد می شود!

 

۴- حضرتشان در همان کتاب صفحه ۳۱۹ چنین نازل فرموده اند:
 
مشاهده در اهل فرقان نما که به‌کلمات مزخرفه موهومه از سلطان کلمه محروم گشته‌اند. دو مطلب مابین آن قوم محقّق و ثابت بوده بشأنیکه ایّام و لیالی بذکر آن دو مشغول بودند یکی ذکر قائم و یکی ذکر وصایت درباره قائم مشاهده نمودی که آنچه در دست آن قوم بود وهم صرف بوده. حال اهل فرقان را بگذار و بعضی اهل بیان را مشاهده کن که مجدّداً به‌اوهامات قبلیّه تمسّک جسته و متشبّثند چنانچه خبیث اصفهانی هر نفسی را که دیده ذکر وصایت نموده که شاید نظر به اوهامات قبل ناس را از شاطی عدل محروم نماید و حال آنکه خود آن خبیث می‌داند که ذکر وصایت ابداً در بیان نبوده و نیست.

ایشان در این بیان مبارک، باز هم نهایت ادب را مجری داشته و اهل فرقان (مسلمانان) را پیروان کلمات مزخرفه موهومه نامیده اند و مطالبی را که راجع به قائم آل محمد نقل گردیده وهم صرف دانسته اند. از دقت در بیانات فوق آن‌چه که بیشتر خودنمایی می کند این است که در نگاه جمال مبارک مطالبی که در میان شیعیان راجع به وجود و امامت فرزند امام حسن عسکری علیه السلام نقل گردیده است وهم و خیال و جعل و کذب است و راویان و گویندگان این مطالب نیز کذاب!(فلذا آن‌ها قابل دفاع و استناد نیست!)

حال بدون هیچ توضیح بیشتری توجه شما را به مطالب ذیل در بیانات حضرت بهاءالله جلب می‌کنم که برای اثبات مدعای خود و یا حضرت اعلی نقل کرده اند.

 

اول: حدیث لوح :

 

ایقان ص ۱۶۲ – ۱۶۳ (چاپ هوفهایم آلمان ۱۹۹۸ میلادی) سرقت قسمت اعظم حدیث لوح :

در "کافی" در حدیث جابر در " لوح فاطمه" در وصف قائم می فرماید: "عَلَیهِ کَمالُ مُوسی وَ بَهاءُ عیسی و صَبرُ اَیُّوبَ فَیَذِلُّ اولیاؤُه فی زَمانِهِ و تُتَهادی رُؤُوسُهم کَما تُتَهادی رُؤوسُ التُّرکِ و الدَّیلَمِ فَیُقْتَلُونَ و یُحرَقُونَ و یَکونُونَ خائِفینَ مَرعُوبینَ وَجِلینَ تُصبَعُ الاَرضُ بِدِمائِهِمْ و یَفْشُو الویلُ و الرَّنّةُ فی نِسائِهِم اُولئکَ اَولیائی حقّاً." حال ملاحظه فرمائید که حرفی از این حدیث باقی نماند مگر آنکه ظاهر شد. چنانچه در اکثر اماکن دم شریفشان ریخته شد و در هر بلدی ایشان را اسیر نموده و به ولایات و شهرها گردانیدند، بعضی را سوختند. و مع ذلک هیچ نفسی فکر ننمود که اگر قائم موعود به شریعت و احکام قبل مبعوث و ظاهر شود.

ذیلا نظر مبسوط یکی ازدانشمندان پیرامون حدیث لوح و سرقت این حدیث بدست جمال ابهی را ملاحظه فرمایید:

بدانکه یکی از مهمترین احادیث شیعه اثنی عشریه در موضوع امامت اثنی عشر علیهم السلام همین حدیث شریف جابر است که به لوح فاطمه علیها السلام معروف شده.این حدیث را اغلب بزرگان محدثین امامیه به طرق مختلفه و عناوین و عبارات متنوعه نقل فرموده اند و از جمله آن بزرگان ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی رضوان الله علیه است که در کافی در باب ما جاء فی الاثنی عشر و النّص علیهم این حدیث مبارک را مفصلاً ذکر کرده است. و چون بهاءالله از کافی نقل نموده ما هم از همان کتاب مستطاب به عنوان تیمن و تبرک عین این حدیث را از ابتداء تا انتها نقل می‌نمائیم:

کتاب کافی خطی که در سنه ۱۰۸۹ ... نوشته شده است در نزد ما موجود است. نویسنده اش مرحوم ملا محمد مؤمن مازندرانی از علماء آن عصر است و در بلده اصفهان در سال یک هزار و هشتاد و نه هجری قمری به خط خودش مرقوم داشته. پس این کتاب یکصد و چهل و چهارسال قبل از ولادت بهاءالله نوشته شده است و مورد هیچگونه توهّم و سوء تفاهم و اعمال غرض و نظری نسبت به هیچ فرقه و جمعیتی نمی‌باشد. ترجمه اصل حدیث از عبدالرحمن بن سالم از ابی بصیر از امام صادق علیه السلام این چنین است که:

«حضرت صادق علیه السلام فرمودند پدرم امام باقر علیه السلام به جابر بن عبد الله انصاری فرمود مرا به تو حاجتی است چه وقت را فرصت داری که با تو خلوت کنم و از آن حاجت پرسش نمایم؟ جابر گفت هر موقعی که شما دوست بدارید. پس پدرم در روزی از روزها با او خلوت نمود و فرمود: ای جابر مرا خبر بده از لوحی که در دست مادرم فاطمه علیها السلام دیدی و از آنچه مادرم فاطمه درباره این لوح و نوشته اش به تو فرمود. جابر عرض کرد: خدا را گواه می‌گیرم بر این که در زمان حیات پیغمبر صلی الله علیه و آله وارد شدم به خانه مادرت فاطمه علیها السلام و او را به ولادت امام حسین علیه السلام تهنیت و مبارک باد گفتم. و دیدم در دست مادرت فاطمه لوح سبزی را که گویا از زمرد سبز بود و در آن لوح نوشته سفیدی بود که مانند نور آفتاب بود. عرض کردم: پدرو مادرم فدایت ای دختر پیغمبر این لوح چیست؟ فرمود این لوحی است که خداوند به پیغمبرش هدیه فرموده ودر این لوح است نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و نام اوصیاء پیغمبر که از فرزندان من می باشند. و پدرم این لوح را به عنوان مژدگانی به من عطا فرموده است. پس حضرت فاطمه علیهاالسلام آن لوح را به من داد و من نوشته آن را خواندم. سپس نسخه نویسی نمودم. پس حضرت باقر علیه السلام فرمود: ممکن است آن نوشته را به نظر من برسانی؟ جابر عرض کرد بلی! پدرم امام باقر علیه السلام با جابر رفتند به خانه جابر،‌پس جابر نوشته ای را که از پوست نازک بود بیرون آورد. پدرم فرمود: ای جابر تو در این نوشته نگاه کن تا من از حفظ برای تو بخوانم جابر نسخه خودش را می نگریست و پدرم از حفظ می خواند. پس یک حرف اختلاف بین آن مکتوب و آن چه پدرم خواند نبود. و جابر گفت: خدا را گواه می گیرم که  همین طور که دیدم در لوح نوشته شده است:

لوح این است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

هَذَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِیرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِیلِهِ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ عَظِّمْ یَا مُحَمَّدُ أَسْمَائِی وَ اشْکُرْ نَعْمَائِی وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِی إِنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِینَ وَ مُدِیلُ الْمَظْلُومِینَ ( الاداله الغلبة) وَ دَیَّانُ الدِّینِ إِنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَیْرَ فَضْلِی أَوْ خَافَ غَیْرَ عَدْلِی عَذَّبْتُهُ عَذَاباً لَا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ فَإِیَّایَ فَاعْبُدْ وَ عَلَیَّ فَتَوَکَّلْ إِنِّی لَمْ أَبْعَثْ نَبِیّاً فَأُکْمِلَتْ أَیَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِیّاً وَ إِنِّی فَضَّلْتُکَ عَلَى الْأَنْبِیَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِیَّکَ عَلَى الْأَوْصِیَاءِ وَ أَکْرَمْتُکَ بِشِبْلَیْکَ وَ سِبْطَیْکَ (سلیلیک خ ل) حَسَنٍ وَ حُسَیْنٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِی بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِیهِ وَ جَعَلْتُ حُسَیْناً خَازِنَ وَحْیِی وَ أَکْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ کَلِمَتِیَ التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِیَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِیبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ وَ زَیْنُ أَوْلِیَائِیَ الْمَاضِینَ وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِی وَ الْمَعْدِنُ لِحِکْمَتِی سَیَهْلِکُ الْمُرْتَابُونَ فِی جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَیْهِ کَالرَّادِّ عَلَیَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأُکْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِی أَشْیَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ أُتِیحَتْ (أنتَجِبُ بعدَه موسی فتنةً ‌عمیاءَ خ ل) بَعْدَهُ مُوسَى فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ حِنْدِسٌ لِأَنَّ خَیْطَ فَرْضِی لَا یَنْقَطِعُ وَ حُجَّتِی لَا تَخْفَى وَ أَنَّ أَوْلِیَائِی یُسْقَوْنَ بِالْکَأْسِ الْأَوْفَى مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِی وَ مَنْ غَیَّرَ آیَةً مِنْ کِتَابِی فَقَدِ افْتَرَى عَلَیَّ وَیْلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَى عَبْدِی وَ حَبِیبِی وَ خِیَرَتِی فِی عَلِیٍّ وَلِیِّی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیْهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالِاضْطِلَاعِ بِهَا یَقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکْبِرٌ یُدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِیفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِی وَ مَوْضِعُ سِرِّی وَ حُجَّتِی عَلَى خَلْقِی لَا یُؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِی سَبْعِینَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ کُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِیٍّ وَلِیِّی وَ نَاصِرِی وَ الشَّاهِدِ فِی خَلْقِی وَ أَمِینِی عَلَى وَحْیِی أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِیَ إِلَى سَبِیلِی وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِیَ الْحَسَنَ وَ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ علَیْهِ کَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِیسَى وَ صَبْرُ أَیُّوبَ فَیُذَلُّ أَوْلِیَائِی فِی زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ کَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْکِ وَ الدَّیْلَمِ فَیُقْتَلُونَ وَ یُحْرَقُونَ وَ یَکُونُونَ خَائِفِینَ مَرْعُوبِینَ وَجِلِینَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ یَفْشُو الْوَیْلُ وَ الرَّنَّةُ فِی نِسَائِهِمْ أُولَئِکَ أَوْلِیَائِی حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ کُلَّ فِتْنَةٍ عَمْیَاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَکْشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَدْفَعُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُون.

اما معنای حدیث شریف چنین است:

به نام خداوند بخشنده مهربان

این نوشته ای است از خداوندی که باعزت و بادانش است برای محمد صلی اله علیه و آله که پیغمبر نور او، فرستاده او، پرده دار و راهنمای اوست. این نوشته را روح الامین ازنزد پروردگار همه عالم ها آورده. ای محمد نام های مرا تعظیم و بزرگداشت کن و نعمت های مرا سپاسگزاری کن و عطاهای مرا انکار مکن. به درستی که منم خداوند وغیر از من خداوندی نیست. منم شکننده ستمگران و غلبه دهنده ستمدیدگان و جزادهنده روز قیامت. به درستی که منم خداوند و جز من خدایی نیست پس هر کس به غیر از فضل و عطای من امیدوار باشد یا از غیر عدل و دادگستری من بترسد او را عذابی کنم که هیچ کس را آن چنان عذاب ننمایم ، پس مرا پرستش کن و فقط به من توکّل نما به درستی که نفرستادم هیچ پیغمبری را که روزگار او کامل شده به پایان رسیده باشد ، مگر آن‌که برای او جانشینی قرار داده و تورا بر همه پیغمبران برتری داده ام. و جانشین تو را بر همه جانشینان برتری داده ام و تو را گرامی داشته ام به دو شیر بچه ات و دو نواده ات حسن و حسین. پس قرار دادم حسن را کان دانایی خودم ، پس از گذشت دوران پدرش. و قرار دادم حسین را خزانه دار وحی خودم و او را گرامی داشتم به کشته شدنش و پایان دادم اورا به خوشبختی ، پس از بهترین کشته شدگان وپایه اش بالاتر از همه آنان است. کلمه تامّه خودم را (که امامت است) با او قراردادم و برهان کامل و رسای خودم را نزد او نهادم. به واسطه ذریّه و فرزندان او پاداش می دهم و کیفـر می کشم. اول آن فرزنـدان علی است که آقای بندگان و زیـور دوستان گذشته من است و پسر او که مانند جدّ ستایش شده اش می باشد محمد است که شکافنده دانایی من و کان حکمت من است. زود هلاک می شوند کسانی که در باره جعفر شک کنند، هر که او را ردّ کند (و قبول نکند) مانند این است که مرا ردّ کرده (و نپذیرفته) و گفتارمن ثابت و پابرجاست (یعنی بداء ندارد). هر آینه گرامی می دارم جایگاه جعفر را و او را خشنود می سازم در باره پیروان ویاران او و دوستانش. بعد از جعفر به واسطه موسی مقدّر و مقرّر شده است آزمایش تاریک کور کننده ای زیرا که رشته احکام پاره نمی شود و برهان من پوشیده نمی ماند. و به درستی دوستان من از جام سرشار می نوشند. پس هر کس انکار کند یکی از آنان را به تحقیق انکار کرده است نعمت مرا و هر کس یک جمله از نوشته مرا تغییر وتبدیل نماید به من تهمت و افتراء بسته است ، وای بر تهمت زنندگان و انکار کنندگان. هنگام پایان رسیدن دوران موسی بنده من ، دوست وبرگزیده من علی است که دوست من و یاور من است و کسی است که بارهای سنگین پیغمبری (یعنی راهبری مردم) را بر دوش او می نهم و او را در به دوش گرفتن این بار آزمایش می کنم. او را دیو سرکش خودپسندی (مأمون) می کشد و دفن می شود در شهری که بناکرده است او را بنده صالح من (ذوالقرنین) پهلوی بدترین آفریده های من (هارون). ثابت و استوار است گفته من، هر آینه او را خوشحال می کنم به فرزندش محمد که جانشین او بعد از او و وارث علم و دانایی اوست. پس او کان علم من و محل سرّ من و حجت من بر خلق من است. هیچ بنده ای به او نمی گرود مگر این که بهشت را جایگاه او قرار خواهم داد. و او را درباره هفتاد نفر از خانواده اش که همه مستحقّ آتش شده باشند شفیع قرار می دهم. و به خوش بختی پایان می دهم فرزندش علی را (امام هادی علیه السلام) که این علی دوست من و یاور من و گواه من درمیان خلق من و امین من بر وحی من است. بیرون می آورم از او کسی را که خواننده خلق است به سوی من و خزانه دار علم من است. (نام او) حسن است و کامل می کنم این مطلب را (یعنی امر ولایت و دعوت خلق به سوی مرا) به فرزند حسن که نامش م ح م د است. و او برای همه مردم رحمت است ، بر اوست کمال موسی علیه السلام (که با فرعون های جهان می جنگد و بر آنها غلبه می کند) و فرّ و بهاء عیسی علیه السلام (که درعین رزمندگی دارای اخلاق حسنه و روحانیت و معنویت و مهربانی است) وصبر و بردباری ایوب علیه السلام پس اولیاء و دوستان من در زمان او (یعنی دوران امامتش) خوار و ذلیل می شوند و سرهای آنان را به هدیه می فرستند، چنان که سرهای ترک و دیلم را به هدیه می فرستند. پس کشته می شوند و قطعه قطعه و پاره پاره می شوند و می باشند این جماعت ترسان و هراسان و زمین از خون آنها رنگین می شود و داد و فریاد و ناله و ضجّه در زنان آنان نمایان می شود. و اینها دوستان حقیقی و بر حق من می باشند و به واسطه وجود آنها برطرف می سازم هر آزمایش تاریک کور کننده ای را و به واسطه آنها برطرف می سازم زمین لرزه ها را بر طرف می سازم سنگینی ها و کُند و بَندها را. بر آنها باد درودها و رحمت پروردگارشان و آنانند هدایت شدگان به سوی حق و حقیقت.

 

حال که متن حدیث را از مأخذ صحیح قدیمی کافی ملاحظه فرمودید عطف توجه بفرمایید به خرابکاری ها و شیادی های بهاءالله:

اولاً متن مقدمات حدیث را که بالصراحه بیان اوصیاء و خلفای دوازده گانه پیغمبر صلی الله علیه و آله را می نماید به کلی از قلم انداخته است. حضرت فاطمه علیهالسلام به جابر فرمودند: در این لوح است نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و نام اوصیاء پیغمبر که از فرزندان من می باشند. سپس اسم های دوازده امام را یکی بعدازدیگری بالصراحه ذکر فرمودند تا وصی دوازدهم که محمدبن الحسن العسکری علیهما السلام است. بهاءالله همه اینها را اسقاط کرده و از جمله «علیه کمال موسی» شروع کرده تا میرزا علی محمد بن رضای شیرازی را به قالب بیندازد ونفهمیده است که ما از او سؤال می کنیم و می گوییم: مرجع ضمیر در«علیه» چه کسی است؟ خداوند در زمان پیغمبر این ضمیر را راجع به چه کسی نموده؟ آیا مرجع این ضمیر در همین لوح مشخص و مذکور و معیّن است یا مرجعش یک شخص نامعلوم گمنام است که باید پس از هزار دویست سال معین شود؟ آن هم به تعیین و تشخیص میرزا حسینعلی نوری و طبق دلخواه ایشان؟ اگر نامعلوم و مبهم است که استناد و استدلال به یک جمله مبهم نامعلوم در یک همچو امر مهمی که رکن معتقدات اسلامی است غلط و ناصحیح خواهد بود. و شأن لوحی که خداوند به عنوان مژدگانی نازل فرموده اجلّ و اعظم از ارتکاب چنین امرغلطی است و خلاف قانون ادبیت درکلام است. و اگر مرجع مشخص و مذکور است چرا بهاءالله سرقت کرده و آن مرجع را که منصوص درحدیث است (یعنی محمدبن حسن بن علی) انداخته؟ آیا این خیانت در دین نیست؟ آیا به سخنان دیگر این شخص خائن می توان اعتماد کرد؟

ثانیا با قطع نظر ازاین سرقت ، عرض می کنیم امر نبوت و رسالت و مقام مظهریت و تشریع احکام غیر از امرامامت و مقام خلافت و وصایت است. فی المثل مقام و مرتبه عبدالبهاء و غصن ممتاز غیر از مقام و مرتبه نقطه اولی و جمال ابهی است. انبیاء و مظاهر دارای مقام تشریع احکام اند و اوصیاء ابدا حق تشریع ندارند بلکه شأن و مقام آنها شأن تبیین و توضیح احکام است. و این حدیث شریف ، چنانچه حضرت فاطمه علیهاالسلام بالصراحه به جابر فرمودند ،‌در مقام بیان اوصیاء پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم است. بدیهی است که مقام علی بن ابیطالب و حسن بن علی و حسین بن علی تا برسد به حضرت عسکری علیهم السلام مقام خلافت و وصایت و امامت و تبیین و تشریع قرآن واحکام اسلام است نه مقام تشریع. و این دوازدهمی که در ردیف آنها یادآوری شده است و مرجع ضمیر «علیه کمال موسی» است مانند آن یازده نفر همین مقام را دارد. و حال این که شما مقام میرزا علی محمد را مقام وصایت نمی دانید. بلکه او را نبیّ و رسول و مظهر امر الله و در ردیف حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد صلوات علیهم می شمارید. چنانچه فرزندتان عبدالبهاء درمفاوضات در صفحه ۱۲۴تصریح به این مطلب نموده است. پس ضمیر «علیه» در این حدیث مسلماً به میرزای شیرازی شما بر نمی گردد زیرا که او مدعی شرع جدید و آیین تازه ای غیر از اسلام شده است بلکه مرجعش همان وصی دوازدهمی است که موعود اسلام و مبیّن احکام و برقرار کننده عدل قرآن می باشد.

بلی هم چنان که آن یازده امام هریک دارای خصوصیات و امتیازاتی بوده اند و برحسب آن خصوصیات موظف به وظایف مخصوصه شده اند این بزرگوار هم بر طبق وظیفه مخصوصی که دارد دارای امتیازات و خصوصیاتی شده است مثلاً یکی از وظایفش جنگ و نبرد با فرعون ها و قلدرهای دنیا است که باید آنها را سرکوب و مغلوب فرماید، لهذا دارای کمال موسی شده است. خداوند به او روحیه جنگجویی و لشکر کشی و دشمن کشی و رزم آرایی مرحمت فرموده است. و چون باید ضعفا و مظلومین و مستمندان را دلجویی و نوازش کند ،‌دارای فرّ و بهاء عیسی شده و خداوند به او روحیه مهر وعطوفت و اخلاق عیسوی را عطا فرموده است. و چون در دوران طولانی غیبتش ،‌ناملایمات فراوان به واسطه شداید شیعیانش می بیند و از قبل خدا مأذون به ظهور وانتقام نیست خون دل می خورد وصبر ایّوبی دارد. در رزم و بزم و مهر و قهر هم چون جدش علی بن ابیطالب است ، در صبر و شکیبایی مانند جدش علی بن الحسین است ، درآقایی وشئون طاهریه هم چون جدش علی بن موسی الرضا است ، در شئون علمیه مانند دوجدش امام باقر و امام صادق علیهم السلام است. آن چه خوبان همه دارند آن بزرگوار دارد پس ذکر این صفات و امتیازات دلیل برنبوت و مظهریت او نیست.

و اما مسئله ذلّت و خواری شیعیان که در حدیث شریف ذکر شده است به هیچ وجه بشارتی برای میرزای شیرازی نیست. مکرراً گفته ایم که هرگردویی گرد است ولی هر گردی گردو نیست. شیعیان امام دوازدهم درعصرغیبتش مبتلا به این بلایا می شوند ولی هر کس مبتلا به این بلایا شد شیعه امام موعود نیست. مریدهای گول خورده میرزا علی محمد شیرازی دچار بلیّات شدند ولی این ابتلاء دلیل موعودیت میرزای شیرازی نمی شود. زیرا که هر گردی گردو نیست. علی الخصوص که عبارت حدیث شریف بنا به نقل «شیخ رجب برسی» درکتاب «مشارق الانوار» این چنین است «یَذِلُّ اولیائُه فی غَیبَته » یعنی دوستان محمدبن الحسنعلیه السلام در زمان غیبتش خوار وذلیل و کشته و قطعه قطعه و یا سوخته می شوند و در آن زمان ترسان و هراسان اند و درآن زمان ناله و فریاد زنانشان به آسمان می رسد. و میرزای شیرازی غیبتی نداشته تا مریدانش در غیبت او مبتلا به این بلایا شوند. بلکه در ظهور ایشان پیروانشان نه به جرم ایمان به او بلکه خرابکاری و آشوب طلبی و فتنه جویی مبتلا به عقوبت های انتقامی از دولت و ملت شدند. اما امام دوازدهم روحی له الفداء در زمان غیبت و پنهانی‌اش شیعیانش مبتلا شدند به بلایا و شدایدی که در این حدیث شریف مذکوراست آن هم فقط به جرم تشیع ، مانند محمدبن مکی شهید اول که درسنه ۷۸۶ به جرم تشیع به حکم علماء سنی در دمشق او را کشتند پس به دار زدند، سنگباران نمودند و سوزاندندش. و مانند زین الدین عاملی شهید دوم که درسنه ۹۶۵ او را در کنار دریای روم کشتند و بدنش را به دریای روم افکندند. و مانند قاضی سیّد نورالله شوشتری شهید سوم که همزمان با شیخ بهائی رحمة الله علیه بود و در لاهور هند قاضی القضاة شده بود. در سلطنت جهانگیرشاه فرزند اکبرشاه به جرم شیعه بودنش او را به ضرب تازیانه خاردار شهید کردند. و در سال ۱۰۱۹ هجری قمری و قبر شریفش در (اگره) از بلاد هند است. و بنا به نقل آیت الله مرعشی درمقدمه «احقاق الحق» ازبعضی کتب خطی بعد ازصدمات بسیاری که ازضرب تازیانه دید آتشی افروختند و در ظرف آهنی ریختند و آن ظرف را بر سر مرحوم قاضی نهادند تا مغز سرش به جوش آمد و با این عذاب جان سپرد و روح مطهرش به اعلی علّیّین پرواز کرد. و تمامی این مصائب به جرم تشیع آن بزرگوار بود و مانند ملاعبدالله شوشتری که او را در بخارا به جرم تشیع سوزاندند و مانند سید صدرالدین شیرازی که به دست ترکمان بایندری به جرم تشیع شهید شد و مانند سید نصرالله حائری و شیخ عبدالصمد همدانی و صدها شیعه که به واسطه اعتقادشان به امامت ائمه اثنی عشر ... شهید شدند و ناله و فغان اهل وعیال آنها به آسمان رسید. و در زمان سلطان سلیم عثمانی (که از سلاطین آل عثمان است ...) بسیاری از شیعیان آذربایجان به حکم این ملعون کشته شدند و سرهاشان به نیزه رفت و در زمان عبدالله خان ازبک و پسرش محمد مؤمن خان ازبک هزاران شیعه در خراسان به حکم این دو ملعون به جرم تشیع کشته شدند و قطعه قطعه گشتند و اولادشان یتیم شدند. و در زمان تیمور لنگ تمام اهالی سبزوار را به جرم تشیع و رفض به حکم این ملعون درنهایت بی  ‌رحمی و قساوت شهید شدند و درزمان محمود افغان چه بسیار از شیعیان اصفهان که به حکم این ملعون به جرم شیعه بودن شهید شدند ... و طائفه وهابیه هَداهم اللهُ والّا خَذَلهم اللهُ چه بسیاری از شیعیان را شهید نمودند و به حرم مطهر حضرت سیدالشهدا علیه السلام چه اهانت ها نمودند. اگر کسی تاریخ ده قرن غیبت کبری را مفصلاً مراجعه کند ... می فهمد که آن‌ها چه بر یک جمع قلیل بابیه ازضرب و حرب و قتل ونهب به واسطه فتنه جوییشان وارد شده؛ درطول تاریخ کبری برشیعه اهل البیت هزاران برابر آن واردشده ، آن هم فقط به جرم شیعه بودنشان.                  

خلاصه آن‌که تمام آن چه در حدیث شریف لوح ذکر شده از ذلّت و صعوبت و قتل و اسارت، درعصر غیبت کبری برشیعه مکرر بر مکرر در نقاط مختلفه وارد شده است و مفاد حدیث مبارک مکرراً ظاهر شده است و منحصراً به فرقه بابیه فتنه جوی مفسد این وقایع واقع نشده است. ذیلاً مقتضی است فضلاء به یک نکته دیگر توجه فر مایند و‌آن این است که نسخه شیخ رجب برسی که «فیذل اولیائه فی غیبته» می باشد نزدیک تر به صحت و اعتبار است زیرا که در بسیاری از روایات اصحاب حضرت قائم عجل الله فرجه را در زمان ظهور به شجاعت و دل آوری وغلبه بر دشمنان توصیف فرموده اند. دشمنان تا دو ماه از قائم و یارانش می ترسند و درهیچ جنگی اصحاب قائم مغلوب نمی شوند (لایُرَدُّ له رایَةٌ) پرچم او درهیچ رزمی برنمی گردد یعنی مغلوب نمی شود. پس مسلماً آن چه درحدیث لوح ذکر شده است مربوط به زمان غیبت است والّا بین این حدیث وسایر روایات تعارض و تخالف خواهد بود بنابراین لفظ زمانه در نسخه (فیذلُّ اولیائُه فی زمانِه) را باید حمل بر زمان غیبت نمود.

ثالثا ... این حدیث شریف لوح را جمع کثیری از پیشوایان بابیه نقل کرده اند باید فضلا و محققین به مرقومات آنان توجه فرمایند تا به خوبی بیابند که جناب بهاءالله تقلّب فرموده اند و بزرگانه شیخیه و بابیه تماماً مورد حدیث را محمدبن الحسن العسکری علیه السلام دانسته اند و اسقاط بهاءالله نیست مگر از وجهه تقلّب و تحریف کلمات الهیه. اینک چند مورد را به عرض قراء محترم می رسانیم:

۱ـ سیدباب در کتاب دلائل سبعه فارسی که در ماکو نوشته است در مقام استدلال به احادیث در صفحه ۴۷ می گوید‌: « و از آن جمله حدیث لوح فاطمه است که در کتب حدیث مسطور است الی ان قال :وَ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ علَیْهِ کَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِیسَى وَ صَبْرُ أَیُّوبَ فَیُذَلُّ أَوْلِیَائُهُ فِی زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ کَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْکِ وَ الدَّیْلَمِ فَیُقْتَلُونَ وَ یُحْرَقُونَ وَ یَکُونُونَ خَائِفِینَ مَرْعُوبِینَ وَجِلِینَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ یَفْشُو الْوَیْلُ وَ الرَّنَّةُ فِی نِسَائِهِمْ أُولَئِکَ أَوْلِیَائِی الخ

چنانچه ملاحظه می فرمایید مرجع ضمیر علیه کمال موسی را حضرت محمدبن الحسنعلیه السلام دانسته و طبق حدیث صحیح نام برده و ذکر کرده است.

 

۲ـ حاج میرزا جانی کاشانی که اقدم و اهمّ مورخین بابیه است در کتاب نقطه الکاف در مقابل نقل قضیه زنجان و کشته شدن بابیان برای تطبیق این واقعه را با حدیث لوح در صفحه ۲۳۶ چنین می نویسد: «و مصداق حدیث لوح فاطمه علیهاالسلام ظاهر گردید فی الکافی عن جابر عن الامام محمد الباقر علیه السلام حدیثی است طولانی که اسماء ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین را بیان می فرماید تا به اسم وآ‌ثار حضرت قائم علیه السلام می رسد می فرماید : الدَّاعِیَ إِلَى سَبِیلِی وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِیَ الْحَسَنَ وَ َ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ محمد و هو رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ علَیْهِ کَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِیسَى وَ صَبْرُ أَیُّوبَ الخ» پس در مقابل ترجمه این عبارات در همین صفحه چنین ترجمه می کند (یعنی کسی که دعوت می فرماید خلق را به راه ما که راه حق می باشد و آن معرفت ما است که امر ولایت است و مخزون است در نزد آن سرور علم پدر بزرگوارش .....و بیشتر می شود این علم به فرزند گرامیش محمد علیه السلام که حضرت قائم بوده باشد). پس چنانچه مشاهده می فرمایید حدیث را مطابق با آن چه صحیح است، نقل نموده است.

 

۳ـ شیخ احمد روحی داماد صبح ازل در کتاب هشت بهشت ص ۲۵۱ در طی ذکر استدلالات چنین می نویسد: « وایضا درحدیث لوح خضراء وقتی که به حضرت قائم می رسد ، این علائم را می فرماید و یَکمَل الدینُ بابنه م ح م د رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ علَیْهِ کَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِیسَى وَ صَبْرُ أَیُّوبَ الخ» که حضرت قائم محمدبن الحسنعلیه السلام را مرجع ضمیر و منصوص درمتن حدیث می داند و نام او را مطابق حدیث صحیح ذکر می کند.

۴ـ در کتاب ظهور الحق تألیف فاضل مازندرانی که از بزرگان فضلا و مبلغین بهائیه است رساله ای را بر ردّ حاج کریمخان کرمانی از یکی از فضلاء بابیه نقل می کند در ص ۵۱۴ که قسمتی از آن رساله است چنین می نویسد: «قد أشارَ اِلی مصداقِ الصحیفةِ الّتی نَقَلها فی شَرحِ الجامعةِ فی تفسیرِ قوله و اوصیاءُ رسولِ الله المعروفِ بحدیث لوح فاطمة رواه جابر بن عبدالله الانصاری بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ هَذَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِیرِهِ الی قوله أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِیَ إِلَى سَبِیلِی وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِیَ الْحَسَنَ وَ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ علَیْهِ کَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِیسَى وَ صَبْرُ أَیُّوبَ الخ

 

۵ـ شیخ احمد احسائی که به نظر بهاءالله و پیروانش نورنیّر و اعظم علماء اسلام و واصل به حق و حقیقت و ظهر اسلام و کعبه انام و چراغ علم در میان مردم است در کتاب شرح الزیاره ذیل جمله «و اوصیاء نبی الله» در ص ۵۷ در مقام تعیین اوصیاء حضرت خاتم صلی الله علیه و آله که آنها دوازده نفرند یکی بعد ازدیگری و متصل به یکدیگرند و آخرین آنها حضرت حجت علیه السلام است و وصایت آنها از جانب حق تعالی است. برای اثبات این مطلب متوسل می شود به حدیث شریف لوح و تیمّناً و تبرّکاً این حدیث را از اصول کافی به عین همان طوری که ما نقل نمودیم ذکر می کند و آن حضرت را مانند پدرش امام حسن عسکری علیه السلام جزو اوصیاء پیغمبر و مقام و مرتبه اش را مرتبه امامت و وصایت می داند.

چنانچه ملاحظه می فرمایید سیدباب ... و حاج میرزاجانی که اهمّ و اقدم مورخین بابیه است وشیخ احمد روحی که داماد صبح ازل است و فاضل مازندرانی که مورد اعتماد بزرگان بهائیه است و صاحب رساله ردّیه بر حاج کریمخان است وشیخ احمد احسایی که چراغ علم است  همگی این‌ها لوح شریف را مطابق واقع نقل نموده ودوازدهمین وصی را که حضرت محمدبن الحسنعلیه السلام است از قلم نینداختند و مانند بهاءالله خیانت و تقلّب ننمودند. نتیجه آن که جناب بهاءالله در این لوح خیانت فرموده اند و به کلی خود را از درجه اعتبار ساقط نموده اند.

ذیلاً مدارک حدیث لوح از کتب اسلامی نقل می گردد تا روشن شود که این حدیث مدت ها قبل از زمان نگارش کتاب ایقان بطور کامل (و آنچنان که در بالا آورده شد) موجود بوده است.

مدارک حدیث قدسی در منابع اسلامی:

بحار ج ۵۲ ص ۱۴۳ ح ۵۹ - بحار ج ۵۲ ص ۳۷۸ ح ۱۸۳ - جامع الاخبار ص ۱۹ -اعلام الوری ص ۳۷۳-۳۷۲ - مناقب ابن شهر آشوب ج ۱ ص ۲۹۸-۲۹۶ - عوالم العلوم ج ۳/۱۵ ص ۶۷ ح ۵ -امالی شیخ طوسی ص ۲۹۷-۲۹۶ - بحار ج ۳۶ ص ۲۰۲ ح ۶
اثبات الهداة ج ۲ ص ۴۸۰ - حلیة الابرار ج ۲ ص ۶۸۳ - تأویل الآیات ص ۲۰۴ ح ۳
برهان ج ۲ ص ۱۳۲ ح ۶ - بشارة‌المصطفی ص ۱۸۳ -کمال الدین ج ۱ ص ۳۰۸ ح ۱ -عیون الاخبار ج ۱ ص ۴۱ ح ۱ -احتجاج ج ۱ ص ۸۴ -اختصاص شیخ مفید ص ۲۰۵ -غیبت شیخ طوسی ص ۹۳ - غیبت نعمانی ص ۶۲ ح ۵ -بحار ج ۳۶ ص ۱۹۷ ح ۳ - کافی ج ۱ ص ۵۲۷ ح ۳ -جواهر السنیه ص ۲۰۲ - الامامة و التبصرة ص ۱۰۳ ح ۹۲ - کشف التعمیه فی حکم التسمیه ص ۱۰ ح ۱۸ -فرائد السمطین ج ۲ ص ۱۳۶ ح ۴۳۲ - بحر المناقب ص ۳۳ مخطوط -احقاق الحق ج ۵ ص ۱۱۵ (با مقداری اختلاف) -مشارق الانوار ص ۱۰۴-۱۰۳ -فوائد الطوسیه ص ۲۴۳ فائده ۷ (فقط اشاره شده و نوضیح داده شده) -فضائل شاذان بن جبرائیل ص ۱۱۳ -اثبات الهداة ج ۱ ص ۱۷۱ ح ۶۴ -المحجة فی ما نزل فی القائم علیه السلام ص ۹۵-۹۳
الهدایة ص ۳۶۶-۳۶۴ - عوالم العلوم ج ۳/۱۵ ص ۷۳-۶۸ -نورالثقلین ج ۲ ص ۸۴-۸۳ ح ۳۰۱

دوم: دعای ندبه

شیعیان در دوران غیبت ارتباط ویژه ای با امام غایب خویش دارند. در ادعیه فراوانی که از ایشان و یا در شأن ایشان نقل گردیده، ظهور و دیدارش را از خداوند می طلبند و خواستار سلامتی و سرور قلب ایشان هستند. (همان اعمال و عقایدی که جمال مبارک آن ها را مزخرفه موهومه نامیدند!) از جمله معروفترین این ادعیه مبارکه، دعای شریف ندبه است.
مقدماتی که قبل تر در مورد این نوع نگاه و اعتقاد شیعیان از دید "شارع مقدس دیانت بهایی(!)" نقل شد را به خاطر بیاورید. حال شاید جالب باشد که بدانید جنابشان در کتاب مستطاب ایقان فقراتی از این دعا را نقل فرموده اند!!! دعایی که شیعه در آن برای امام غایب خویش که فرزند امام عسکری است می گرید و ظهورش را از خدا می خواهد!!!

به بیانات مبارکه ذیل از جمال مبارک عنایت بفرمایید:

ایقان (چاپ هوفهایم آلمان ۱۹۹۸ میلادی) ص ۲۳

اطلاق شموس بر آن انوار مجرّده در کلمات اهل عصمت بسیار شده، از آن جمله در دعای ندبه می فرماید: "اَینَ الشُّمُوسُ الطّالِعةُ ؟ اَینَ الاَقمار المُنیرَةُ؟ اَینَ الَانْجُمُ الزّاهِرَةُ؟" پس معلوم شد که مقصود از شمس و قمر و نجوم در مقام اوّلیّه انبیاء و اولیاء و اصحاب ایشانند که از انوار معارفشان عوالم غیب و شهود روشن و منوّر است.

 

ایقان (چاپ هوفهایم آلمان ۱۹۹۸ میلادی) ص ۱۵۹

با اینکه چقدر از آیات فرقانیّه و روایات محقّقه که جمیع دالّ است بر شرع و حکم جدید و امر بدیع باز منتظرند که طلعت موعود بر شریعت فرقان حکم فرماید چنانچه یهود و نصاری همین حرف را می گویند. و از جمله کلمات مدلّه بر شرع جدید و امر بدیع فقرات دعای ندبه است که می فرماید: "اَیْنَ المُدَّخَرُ لِتَجدیدِ الفَرائِضِ و السُّنَنِ و اَیْنَ المُتخَیَّرُ لإعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّریعَةِ."

کتاب شریف مفاتیح الجنان در منزل اکثر شیعیان یافت می شود! مراجعه ای بفرمایید تا روشن گردد که این عبارات در چه دعایی با چه مضامینی و با چه لحنی و خطاب به چه کسی نقل گردیده است. جناب بهاءالله در این فقرات مصداق نومن ببعض و نکفر ببعض شده اند!

اگر اعتقاد شیعیان (ویا به بیان جناب میرزا حسینعلی زنادقه) پیرامون امام دوازدهم اشتباه است، پس دعای ندبه هم که یکی از بروزهای همین اعتقاد است اشتباه است.

و جالب است که حضرت بهاءالله به دعایی استناد کرده اند که گریه و ناله شیعیان است در دوری امام غایبشان. امام غایبی که "خونخواه مقتول کربلا" ست، ولی در تاریخ امر مبارک جایی سراغ نداریم که حضرت نقطه اولی کوچکترین خونخواهی از امام حسین علیه السلام یا انبیای شهید و ابنائشان نموده باشند.(در دعای ندبه آمده است: این الطالب بذحول الانبیاء و ابناءالانبیاء این الطالب بدم المقتول بکربلا) امام غایبی که پدرانش بدور منیره، غطارفه المنتجبین، صراط مستقیم، حجج بالغات، براهین واضحات، نعم سابغات و... معرفی شده اند، سوال این است که کدامیک از اینها در وجود جناب باب یا جناب حسینعلی نوری موجود بوده؟؟ در احوالات پدر مرحوم حضرت باب (میرزا محمدرضا بزاز) یا اجدادش که چنین چیزی نیست.در مورد خانواده مادری حضرتشان هم چنین نقل شده که دایی ها و خانواده مادری اش تاجر تریاک بودند.(پیام بهایی شماره ۳۸۴-نوامبر۲۰۱۱،۱۶۸بدیع-صص ۳۰ و ۳۵) آیا مصداق این عبارات بلند دعای ندبه این خانواده هستند؟؟؟ از بیان نسب جمال مبارک صرفنظر میکنم چون جز والد ماجدشان که منشی دربار قاجار بودند از دیگر اجدادشان اطلاعی ندارم!

جالبتر آنکه در همین دعایی که جناب بهاء عباراتی از آن نقل فرموده اند، کاملا مشهود است که سرتاسر آن در وصف امامی است غایب و شخصیتی است معلوم و زنده. آنجا که می گوید بنفسی انت من مغیب لم یخل منا و... !

در این دعا صفات بعد از ظهور آن غایب موعود هم آمده. کدامیک در جناب باب تجلی نموده؟؟ قطع نسل متکبران و ظالمان؟ از بین بردن ریشه های ستمکاری؟ گستردن عَلَم پیروزی؟ پر شدن زمین از عدل؟؟؟ جناب باب کدامیک از این رسالات را انجام دادند؟؟ اگر بپذیریم که حضرتشان مورد ظلم واقع شدند، نتوانستند حتی ظلم را از خود نیز مرتفع سازند! از بین بردن ظالمین پیش کش!!!!!!!!

بهتر است سایر مدارک دعای شریفه ندبه را از کتب روایی و ادعیه که نوعاً قرن ها پیش از جمال مبارک و حضرت اعلی نوشته شده است را بیاوریم:

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی قُرَّةَ: نَقَلْتُ مِنْ کِتَابِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سُفْیَانَ الْبَزَوْفَرِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ هَذَا الدُّعَاءَ، وَ ذَکَرَ فِیهِ أَنَّهُ الدُّعَاءُ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَجَّلَ فَرَجَهُ وَ فَرَجَنَا بِهِ، وَ یُسْتَحَبُّ أَنْ یُدْعَى بِهِ فِی الْأَعْیَادِ الْأَرْبَعَةِ:
المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: ۵۷۴

المزار الکبیر (لابن المشهدی) ۵۷۸ الدعاء للندبة: ..... ص : ۵۷۳

إقبال الأعمال (ط - القدیمة) ج‏۱ ۲۹۷ دعاء آخر بعد صلاة العید و یدعى به فی الأعیاد الأربعة ..... ص: ۲۹۵
الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحدیثة) ج‏۱ ۵۰۸ فصل(۱۸) فیما نذکره من صفة صلاة العید ..... ص: ۴۹۵
جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع ۵۵۹ و اما دعاى ندبه ..... ص : ۵۵۳
المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیة) ۷۵۹ خطبة أخرى له عفا الله تعالى عنه ..... ص : ۷۵۳
بحار الأنوار (ط - بیروت) ج‏۹۹ ۱۰۷ باب ۷ زیارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر فی قلوب الأخیار المنتظر فی اللیل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله علیهما فی السرداب و غیره ..... ص : ۸۱

 

برای پرهیز از تطویل کلام مراجعه به متن کامل و ترجمه این دعای شریف را به خوانندگان محترم می سپارم.

مورد سوم : زیارت سرداب امام زمان علیه السلام و نواب اربعه

جناب بهاءالله آنچنان که در قسمت اول این نوشتار عرضه گردید، علمای شیعه (و در رأس آنها نواب خاص امام دوازدهم) بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام را علمای زنادقه نامیدند. آنها که تواقیع جعلیه صادر نموده و نسبتش را به ناحیه مقدسه می رساندند (همانی که ایشان ناحیه کذبه خوانده اند!). از طرفی نواب اربعه را عوامل ضلالت و گمراهی نامیدند که سخنانشان حرف های کذبه است.

جالب است ایشان در اثبات مدعای خویش به سخنان و تواقیع همان نواب استناد می کنند. به زیارتی نیز استناد می کنند که برای حضرت موهومی از ناحیه کذبه صادر گردیده است!

دو بیان ذیل، از فرمایشات جمال قدم است که در اولی به زیارت سرداب سامرا استشهاد کرده و از کیسه دعای ندبه برای اثبات مدعای خویش خرج می کنند.

(قبلا پیرامون دعای ندبه و این بیان مبارک(!) مطالبی نگاشته شد) در فقره ثانی هم حضرتشان مطلبی را نقل می کنند که با جستجوی فراوان در قریب به تمام مدارک و مستندات موجود شیعی (با استفاده از لوح فشرده نور) به عبارتی که ایشان نقل کرده اند بر نخوردم.(بر دوستان بهایی است که مدرک این فرموده جناب بهاءالله را با عین عبارتی که ایشان نقل کرده اند برای ما بیاورند.) تنها حدیثی که عبارتی نزدیک به آنچه ایشان نقل کرده اند در آن ذکر شده زیارتی است که از زبان یکی از همان مطالع کذب (نواب اربعه) جناب محمد ابن عثمان ابن سعید عمروی نقل گردیده است.

ایقان ص ۱۵۹

با اینکه چقدر از آیات فرقانیّه و روایات محقّقه که جمیع دالّ است بر شرع و حکم جدید و امر بدیع، باز منتظرند که طلعت موعود بر شریعت فرقان حکم فرماید چنانچه یهود و نصاری همین حرف را می گویند. و از جمله کلمات مدلّه بر شرع جدید و امر بدیع فقرات دعای ندبه است که می فرماید: "اَیْنَ المُدَّخَرُ لِتَجدیدِ الفَرائِضِ والسُّنَنِ و اَیْنَ المُتخَیَّرُ لإعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّریعَةِ." و در زیارت می فرماید:
"اَلسَّلامُ عَلَی الحَقِّ الجَدیدِ"

مدارک حدیث سرداب:

تتمّة فی زیارة سیّدنا و مولانا حجّة اللّه الخلف الصالح أبی القاسم محمّد المهدیّ صاحب الزّمان صلوات اللّه علیه و على آبائه بسرّمن‏رأى‏فَإِذَا وَصَلْتَ إِلَى حَرَمِهِ بِسُرَّمَنْ‏رَأَى فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَطْهَرَ ثِیَابِکَ وَ قِفْ عَلَى بَابِ حَرَمِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَبْلَ أَنْ تَنْزِلَ السِّرْدَابَ وَ زُرْ بِهَذِهِ الزِّیَارَةِ فَقُلْ:

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَةَ اللَّهِ وَ خَلِیفَةَ آبَائِهِ الْمَهْدِیِّینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَصِیَّ الْأَوْصِیَاءِ الْمَاضِینَ السَّلَامُ عَلَیْک‏...

المزار (للشهید الاول) ۲۰۸ تتمة فی زیارة سیدنا و مولانا حجة الله الخلف الصالح أبی القاسم محمد المهدی صاحب الزمان صلوات الله علیه و على آبائه بسرمن‏رأى ..... ص : ۲۰۳

البلد الأمین و الدرع الحصین النص ۲۸۶ شهر شعبان ..... ص : ۲۸۴

المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیة) ۴۹۷ زیارة المهدی ع ..... ص : ۴۹۵

بحار الأنوار (ط - بیروت) ج‏۹۹ ۱۰۱ باب ۷ زیارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر فی قلوب الأخیار المنتظر فی اللیل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله علیهما فی السرداب و غیره ..... ص : ۸۱

بحار الأنوار (ط - بیروت) ج‏۹۹ ۱۱۹ باب ۷ زیارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر فی قلوب الأخیار المنتظر فی اللیل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله علیهما فی السرداب و غیره ..... ص : ۸۱

مهدى موعود ( ترجمه بحار الأنوار) متن ۱۱۲۳روش حکومت قائم(ع) و برنامه دولت او ..... ص : ۱۱۲۱

إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف ج‏۱ ۴۲۹ الثمرة الثالثة فی أسمائه و ألقابه و کناه سلام الله علیه و على آبائه. ..... ص : ۴۲۶

ایقان ص ۶۳

و ایشانند مخازن علوم ربّانی و مواقع حکمت صمدانی و مظاهر فیض نا متناهی و مطالع شمس لایزالی چنانچه می فرماید: "لا فَرقَ بَینَکَ و بَینَهُم إلّا بانَّهُم عِبادُکَ وَ خَلقُکَ." و این است مقام "اَنَا هو و هو اَنَا" که درحدیث مذکور است.

جمله جمال مبارک در مجموعه احادیث شیعه و سنی یافت نشد. تنها جمله ای قریب به این کلمات از جناب محمد بن عثمان نقل گردیده که در پی می آید:

لازم به ذکر است که در متن حدیث آمده که این مطلب در توقیعی (همانی که جعلیه بود) از ناحیه مقدسه (همانی که جناب میرزا حسینعلی کذبه اش خواندند) و در ضمن زیارت رجبیه آمده.

توضیحی در باره راوی حدیث:

جناب محمد بن عثمان بن سعید عمروی نایب دوم امام عصر علیه السلام بودند و پدرشان جناب عثمان ابن سعید ، از اصحاب و شاگردان خاصّ امام هادی و امام عسکری که در زمان ایشان از جانبشان وکالت داشته، سرانجام به نیابت حضرت مهدی رسیده است. روایات فراوانی از اعتماد کامل ائمه به ایشان حکایت می کند.

نقد محتوای آنچه جمال مبارک بیان فرموده اند با آنچه از این دعای شریف مستفاد می گردد بماند!

مدرک حدیث:

أَخْبَرَنِی جَمَاعَةٌ عَنِ ابْنِ عَیَّاشٍ قَالَ مِمَّا خَرَجَ عَلَى یَدِ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ سَعِیدٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ مِنَ النَّاحِیَةِ الْمُقَدَّسَةِ مَا حَدَّثَنِی بِهِ جُبَیْرُ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ کَتَبْتُهُ مِنَ التَّوْقِیعِ الْخَارِجِ إِلَیْهِ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ ادْعُ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَیَّامِ رَجَبٍ- اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَعَانِی جَمِیعِ مَا یَدْعُوکَ بِهِ وُلَاةُ أَمْرِکَ الْمَأْمُونُونَ عَلَى سِرِّکَ الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِکَ الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِکَ الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِکَ أَسْأَلُکَ بِمَا نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِکَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعَادِنَ لِکَلِمَاتِکَ وَ أَرْکَاناً لِتَوْحِیدِکَ وَ آیَاتِکَ وَ مَقَامَاتِکَ الَّتِی لَا تَعْطِیلَ لَهَا فِی کُلِّ مَکَانٍ یَعْرِفُکَ بِهَا مَنْ عَرَفَکَ لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ‏ وَ خَلْقُکَ‏ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِیَدِکَ بَدْؤُهَا مِنْکَ وَ عَوْدُهَا إِلَیْکَ أَعْضَادٌ ....

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏۲، ص: ۸۰۴

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد ج‏۲ ۸۰۳ أول یوم من رجب ..... ص : ۸۰۱

إقبال الأعمال (ط - القدیمة) ج‏۲ ۶۴۶ فصل فیما نذکره من الدعوات فی أول یوم من رجب و کل یوم منه ..... ص : ۶۳۸

الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحدیثة) ج‏۳ ۲۱۴ فصل(۲۳) فیما نذکره من الدعوات فی أول یوم من رجب و فی کل یوم منه..... ص: ۲۰۰

البلد الأمین و الدرع الحصین النص ۱۷۹ شهر رجب ..... ص : ۱۷۸

المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیة) ۵۲۹ أدعیة کل یوم منه ..... ص : ۵۲۷

منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه‏۲ ۳۲ فصل ۲ در بیان سر اینکه ادعیه مأثوره حائز لطائفى خاص‏اند که در روایات یافته نمى‏شوند و در آن یک تبصره است ..... ص : ۳۱

منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه‏۲ ۳۲ فصل ۲در بیان سر اینکه ادعیه مأثوره حائز لطائفى خاص‏اند که در روایات یافته نمى‏شوند و در آن یک تبصره است ..... ص : ۳۱

منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه‏۲ ۳۲ فصل ۲ در بیان سر اینکه ادعیه مأثوره حائز لطائفى خاص‏اند که در روایات یافته نمى‏شوند و در آن یک تبصره است ..... ص : ۳۱

بحار الأنوار (ط - بیروت) ج‏۹۵ ۳۹۳ باب ۲۳ أعمال مطلق أیام شهر رجب و لیالیها و أدعیتها ..... ص : ۳۸۹

منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئى) ج‏۱۹ ۲۸۱ خاتمة ..... ص : ۲۷۹

دیدگاه‌ها

    ghased
    8. بهمن 1392 - 19:25

    از مطالب محققانه شما مستفیذ شدم. چند نکته هم به نظر حقیر رسید که عرض می کنم:
    ۱-متن دعای ندبه مورد قبول جناب بهاءالله است زیرا گفته است:
    با اینکه چقدر از آیات فرقانیّه و روایات محقّقه که جمیع دالّ است بر شرع و حکم جدید و امر بدیع، باز منتظرند که طلعت موعود بر شریعت فرقان حکم فرماید چنانچه یهود و نصاری همین حرف را می گویند. و از جمله کلمات مدلّه بر شرع جدید و امر بدیع فقرات دعای ندبه است که می فرماید: "اَیْنَ المُدَّخَرُ لِتَجدیدِ الفَرائِضِ و السُّنَنِ و اَیْنَ المُتخَیَّرُ لإعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّریعَةِ." (ایقان)
    لذا اگر باور دارند که دعای ندبه از روایات محققه است که در کنار آیات قرآنیه معتبر و ملاک و سند است باید همه مفاد آن را گردن نهند و بپذیرندکه باید منتظر بود تا آن موعود بیاید و آن وعده ها را محقق نماید.
    ۲-واژه مورد استناد ایشان در این دعای شریف "تجدید فرائض و سنن" و" اعاده ملت و شریعت" است. می خواهند بفرمایند در دعای ندبه امام زمان علیه السلام وظیفه اش تجدید فرائض و سنن و اعاده ملت و شریعت است.عرض می کنیم از این دو عبارت و عبارات قبل و بعدش کاملا معلوم است وظیفه ایشان احیاء کتاب (قرآن)و تعالیم آن،راست نمودن کجی ها و نا درستی ها،زنده ساختن دستورات معطّله و به فراموشی سپرده شده در طول تاریخ اسلام ،باز گرداندن شوکت اسلام و درهم شکستن صولت مستکبران و...است نه آوردن دین دیگر و شریعتی بعد از شریعت اسلام.
    به این عبارات و توالی آنها بنگرید ببینید چیزی غیر از این موضوع که عرض نمودم از آنها مستفاد می گردد:
    این الشموس الطالعه،این الاقمار المنیره، این الانجم الظاهره این اعلام الدین و قواعد العلم،
    این بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه
    این المعد لقطع دابر الظلمه
    این المنتظر لاقامه الامت و العوج
    این المرتجی لازاله الجور و العدوان
    این المدخر لتجدید الفرائض و السنن
    این المتخیر لاعاده المله و الشریعه
    این المومل لاحیاءالکتاب و حدوده
    این محیی معالم الدین و اهله
    این قاصم شوکه المعتدین
    این هادم ابنیه الشرک و النفاق
    این مبید اهل الفسوق و العصیان و الطغیان...
    کدامیک از این عبارات نشان دهنده مقصود جناب میرزا در آمدن دین دیگر و شریعتی غیر از شریعت خیرالمرسلین است ؟!
    سخن از تجدید و اعاده و احیاء اسلام است نه چیز دیگر.
    تماماً صحبت از تجدیدی بعد از تعطیل فرائض و سنن ونیز اعاده و بازگشت به اصل اسلام بعد از تحریف ها و تعطیل شدن احکام در دوره مستکبران و مرگ اجرای حدود است که بوسیله آن بقیة‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الله که از عترت پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است دوباره احیاء و اعاده و تجدید می شود و کجی های ایجاد شده در طول سالیان، راست می شود و شوکت گذشته دوباره باز می گردد و اهل فسوق و طغیان و عصیان و نفاق ذلیل می شوندو دوباره فرائض و سنن تعطیل شده(احکام المعطّله)اجرا می شود...
    ۳- این متن مبارک (دعای ندبه) که مورد قبول جناب میرزاست بهترین دلیل بر آمدن موعودی است که این اهداف را دنبال می کند و اسلام و اهلش را عزیز و کفر و شرک و نفاق را ذلیل می سازد و عدالت و تقوی را مستقر می نماید.
    کاری که نه جناب میرزای اول (باب)انجام داد و نه جناب میرزای دوم(بهاءالله!).


تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت © بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۴-۱۳۸۵.

Back To Top