الواح وصایا

این نوشته، وصیتنامه روحانی محمدعلی بهائی، فرزند بهاءالله است که در تاریخ 10 دسامبر1937، در سن هشتاد و چهارسالگی ، تقریباً 16 سال پس از درگذشت عبدالبها ، برادر بزرگترش، فوت کرد و در باغ بهجی،در کنار پدرش بهاءالله به خاک سپرده شد. آقای محمدعلی بهائی رهبر جامعه بهاییان وحدتگرا ، و به موجب عقیده پیروانش، بر اساس انتصاب صورت گرفته در وصیتنامه بهاءالله ، جانشین عبدالبها بود .

تا پیش از این، وصیتنامه محمدعلی بهائی هرگز انتشار نیافته و عمومی نشده بود . شعاع الله ، فرزند محمدعلی، آنرا ترجمه و در مجموعه دستنویس کتاب خود گنجاند . اینجانب جملات بلند موجود در متن را به جملات کوچک تغییر داده و تیترهای فرعی به آن افزوده ام .

آخرین پیام محمدعلی بهائی به عالم بهائی کاملاً متفاوت از الواح وصایای عبدالبها است. هیچ حمله مستقیمی به برادر متوفایش نداشت، و خاتمه آن دعا برای بهائیان و درخواست از آنها برای بردباری و تحمل و پذیرش نظرات و عقاید مختلف یکدیگر، و جلوگیری از ناسزا گویی و نفرت پراکنی بخاطر اختلاف عقیده بود . البته نویسنده مطلب نسبت به برخی دیدگاهها و تفکرات بهائی ، که در دورة عبدالبها بوجود آمده بود انتقادی وارد کرده و به این ترتیب ، جانشنین اول بهاءالله را به تفسیر و برداشتهای غلط از آرای بهائی متهم نموده است .

این سند بیش از هر چیز یک مقاله عقیدتی، و چکیده ای از دیدگاه محمدعلی افندی درباره بهائیت است . از بسیاری جهات ، نظرات او متفاوت، و در نقطه مقابل بهائیتِ متاثر از دیدگاه عبدالبها (مبتنی بر جانشینی مصون از خطا و اختیارات مطلقه و تاسیس نهاد ولایت امرالله) است . و تنها بهاءالله را در جایگاه دریافت اشراقات میداند . آقای بهائی کسی را بعنوان جانشین خود تعیین نکرد، و مدعی شد که ایدة "ولی امرالله" غیر ضروری و برخلاف تعالیم بهاءالله است. او بیت العدل را ساختار اجرایی مناسبی برای جامعه بهایی میدانست ، ولی این تفکر که این موسسه ، دارای مقام عصمت ومصونیت از خطا باشد را کاملاً رد می کرد ، و چنین ویژگی را صرفاً برای مظهر الهی قائل بود !

بطور کلی، محمدعلی بهائی تصویر نسبتاً ساده ای از آیین بهایی داشت که مبتنی بود بر اجرای احکام و دستورات مندرج در نصوص بهاءالله و امتناع از پذیرش هرگونه  ادعای الهام و اشراق الهی برای 1000 سال آینده ؛ و این " باور " که رهبران دینی خواهان اختیارات نامحدود ، میتوانند خطرات و خسارات بی شماری ایجاد کنند .

اریک استتسون

                                                                  * * * * *

بنام خدا ، که هیچ چیز جز او شایسته ستایش نیست

یگانگی خداوند ، مظاهر الهیه، و آیین ها و ادیان

در تمام کتب آسمانی،از ابتدا تا انتها، یگانگی خداوند مورد تاکید قرار گرفته، و آنچه در هر دور ( تاریخ) از قلم اعلی صادر شده – اگرچه در لحن و ظاهر  متفاوت – بیانگر توحید و یگانگی او است .

با دقت و توجه در کتاب خلقت (منظور جهان مادی است)، علائم و نشانه های عظمت و بزرگی خداوند را ، به وضوح مشاهده می کنیم . نشانه ها و مثالهای بزرگی در عالم خلقت، حاکی از یگانگی خالق بی مانندی است که مردم هوشمند را به سوی" خالق ازلی" هدایت میکنند. هاتف اصفهانی 1 زیبا سروده است :                         دل هر ذره ای که بشکافی         آفتابی در میان بینی .

سعدی نیزمی فرماید :

        برگ درختان سبز ، در نظر هوشیار        هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

در عالم وجود ، هر اثری ، ما را به سوی " موثر " ، و هر صُنعی ، انسان هوشمند را به سوی "صانع"هدایت میکند . زیبایی باغ ، حکایت از قدرت و توان باغبان دارد . و استحکام بنا ، قدرت و مهارت سازنده را به رُخ می کشد. اگر انگشتری را ببینی، به فکر جواهرسازِ سازنده آن می افتی ، و چون صندلی چوبی ببینی، به نجّار سازنده آن پی میبری . معروف است که فیلسوفی از راهی می گذشت . پیر زنی را دید که پشت چرخ ریسندگی نشسته بود و به ریسیدن نخ مشغول بود . از او پرسید : برهان تو درباره خالق جهان چیست ؟ پیر زن دست خود را از چرخ برداشت و چرخ از حرکت ایستاد، و سپس مجدداً شروع به کار کرد . با این حرکت، او بدون آنکه کلمه ای بر زبان براند ، به اثبات وجود صانع و خالق پرداخت .

در عالم وجود هیچ چیز بدون علت نیست ، و در رأس همه علتها ، علت العلل است و این است باب و دریچه ای از دانش و آرامش برای اهل بصیرت . آن علت اولیه و هدف غائی ، که برخی آنرا رب الارباب ، نورالانوار ، و خدای خدایان ، و برخی دیگر آنرا " طبیعت " مینامند ، واقعیتی بالاتر از درک انسان ، و تمامیتی فراتر از درک عقول است . آن" واقعیت "را جز از راه نشانه هایش، و جز از طریق درک اعمالش نمیتوان دریافت . بزرگترین نشانة او ، و مهمترین هدیة علمی او ، مظاهر او هستند که در زمانها و مکانهای مختلف ، در لباس بشری ظاهر شده اند . آن مظاهر ، هر زمان ، با زبان جدیدی سخن می گویند ، و گرچه هر بار گویش جدیدی دارند ، ولی اشراقات همواره یکسان است . آنها گرچه در شکل و سنت های متفاوت ، ولی همواره درخشندگی یکسان داشته، و همچون نور واحدی هستند که از مطالع مختلفی طلوع میکنند .

هندیان بنابر دانش و سنت خود به پرستش او میپردازند؛ چینی ها به گونه ای دیگر به ستایش او مشغولند. پارسیان( زرتشتیان ) او را آبادیان2مینامند؛ یهودیان هم نامهای دیگری برای او دارند، و مسیحیان  سرود دیگری برای ستایش او میخوانند؛ و مسلمانان هم عقاید و باور خود را دارند . اگر در این نکته بخوبی تامل کنیم و واقعیات را در نظر بگیریم ، تفاوت درعبارات(واژگان دینی مختلف منظور است)و تنوع تفسیرها ، مانع از درک و شناخت ما از " واقعیت اصلی" نخواهد شد . حکیم سنایی3 در این باره میگوید : " سخن کز روی دین گویی، چه عبرانی ، چه سریانی !

                                     مکان از بهر حق جویی، چه جابلقا ، چه جابلسا !"4  

آدم ابوالبشر ، که او را پدر نوع بشر می دانیم ، توحید و یگانگی خداوند را به فرزندانش تعلیم داد . او به آنها وحدت، تساوی، اخلاق حسنه و فضایل را آموخت . نوح (ع) ، که او را بعنوان صاحب کشتی می شناسیم، بشریت را با استفاده از کشتی دانش و عقیده، از طوفان جهل و عقاید باطل، نجات داد . ابراهیم (ع) که بر نمرود غلبه کرد ، توانست خود و پیروانش را از دست مشرکان نجات بخشد و آتش تصورات و خرافات نمرودی را تغییر دهد، و آنها را به مسیر پرستش و ستایش خداوند حقیقی هدایت کند . موسی (ع) پیروان منحرف فرعون را ، با قدرت کتاب قانون (یعنی تورات) نابود کرد، و درعین خضوع و فقر مطلق، به متحریان حقیقت از منّ و سلوای معرفت خوراند . مسیح ( ع) صلیب ( عَلَم ) جهل و فریب را با استفاده از معبد نورانی هدایت، نابود کرد .

آنگاه نوبت به کعبه آزادی و قبلة عدالت ( یعنی محمد (ص) ) رسید . دست قدرت به طرز شگفت آوری از آستین به درآمد، و خورشید حقیقت ، بطور کامل تابید . او بتها را شکست و پیوندها را تقویت کرد، و درباره کتاب وحی و آفرینش چیزی فرو گذار نکرد، و معرفت و باور به وحدت و کمال الهی را به اعلا درجه رساند . گرچه قدرت و کمال و شکوه عظمی به او اعطاء شده بود ؛ در عین حال، او خود را عبد و فرستاده خدا ، و عضوی از خانوادة بشری میدانست. این عمل او درسی برای بشریت بود ؛ و آن اینکه انسانها محدودیت های خود را ، و جایگاه و وظیفه خود را در عبودیت حق متعال، بشناسند .

ولی افسوس! که برخی قدرت طلبان در شیپور خود خواهی و خود بزرگ بینی دمیدند6 و توده های بخت برگشته را در زنجیر محدودیت گرفتند . آنها به نامِ " حقیقت " جلسه برگزار می کنند ، در حالیکه او را نمی شناسند ، و از مواهب و لذات دنیایی بهره می جویند . رهبران (دینی)از قدرت و استیلای خود بهره میبرند و مردم  با تخیلات و تصورات بی محتوای خود سرگرم هستند. آنها خود را خوشبخت تصور می کنند و دیگران را سرزنش می کنند ؛ ولی نمیدانند که اعمال و اقدامات آنها ناقض کتاب ، احکام، و قوانین دینی است !

باب ، مبشّر

هنگامی که زمان موعود رسید ، مظهر نور و شکوهی، که قبلاً از سوی حجاز (بوسیله پیامبر اسلام) پیشگویی شده بود ، در شیراز  ( ایران ) خود را آشکار ساخت ! این شخصیت که قائم خوانده میشد و نامش مهدی است ( یا همان باب ) چنین گفت: " ای منتظران ، من موعود شما هستم ؛ مطلوب دوستان و محبوب مومنان ."  او همان چیزی را عرضه کرد که سایر مظاهر حقیقت عرضه کردند ، و آن چیزی را  توضیح داد که دیگران توضیح داده اند . آنانکه مشتاقانه و به حق در جستجوی حقیقت بودند ، ادعایش را شنیدند و پیامش را تصدیق کردند و قلبشان به نور خورشید حقیقت منوّر گردید .

این نور حقیقت گرچه خود دارای عظمت و کمال و قدرت بود ، ولی خود را مبشّر دانست و بشارت آمدن فردی کامل و با شکوه را داد (بهاءالله) . بنابر حکمت و مصلحت بزرگی که ما قادر به درک آن نیستیم او نام مظهرجدید را فاش نکرد و با عنوان (مَن یُظهِرُهُ الله) او را خطاب کرد . او تعالیم خویش را با جزئیات ارائه کرد و ابواب حقیقت را گشود ، ولی رهبران خودخواه ، راه خصومت پیش گرفتند و مشکلاتی فراهم کردند ، و موجب مرگ و اعدام او در یک میدان عمومی شدند .7

گرچه شاهد صدق ادعای باب متعدد و بی شمار بود و پیامها و آیاتش روشن و شفاف ، ولی روشن ترین دستاورد او در زمان قتلش ظاهرشد : اتفاق بی سابقه ای روی داد و آن اینکه از شلیک یک گروه اعدام هشتصد نفره، هیچ گلوله ای به او اصابت نکرد و به او آسیبی نرسید! حتّی با وجود این رویداد ، آنها توبه نکردند و گروه دیگری آماده شد و او را با شدت هرچه تمام تر کشتند. آنها ، اشراف و عوام ، تصور کردند که با این اقدام ناعادلانه و شنیع ، امر الهی را بی اعتبار، و حقیقت را تکذیب کرده ، و باطل را غلبه خواهند داد . آنها از این حقیقت غافل بودند که دست قدرت الهی باز است و چراغ هدایت ، همچنان ، پرتو افشان! آنها از این اقدام و عمل ظالمانه خود شادمان بودند و امیدوار بودند که چراغ هدایت را خاموش کنند.

      بهاءالله ، تحقق بخش

ناگهان آیه مبارکه ( قرآن کریم ) ،" والله یُتِمُّ نُورِه "  محقق شد و خورشید حقیقت ( بهاءالله ) خود را در عراق آشکار کرد و جویندگان آفتاب وجود خود را متبرّک ساخت ! روز موعود فرا رسید و نورمعرفت در دلها تابید، و تابشی فراتر از انتظار پدید آمد. پیشگویی هایی مبشّر هم محقق شد که گفته بود در سال نهم، تو از ملاقات خدا متبرک خواهی شد .8 همچنین، آنچه را که شیخ بزرگوار( شیخ احمد ) احسایی گفته بود ، آشکار گردید: اخبار او را بعد حین خواهی شنید." بعد حین" به حساب حروف ابجد9  میشود 69 ؛ بنابراین سال 1269 (1853 میلادی) زمانی است که هر دو پیشگویی بطور همزمان تحقق می یابد ! من یظهره الله مذکور در بیان( کتاب باب ) و" او درروز قیام فرقان ظاهر خواهد شد."10 پرده از چهره درخشان خود برگرفت! ولی این ظهور بسیارمحدود بود یعنی خصوصی و محدود به دوستان بسیار نزدیک بود و در سال 80 ، 1280 هجری قمری (1863 میلادی) او ظهور همگانی داشت . الواح و رساله هایی منتشر و آیات و بیّناتی تولید گردید .

حرکت قلم اعلی در سر انگشتان اسم اعظم (منظور ابهی ، بهاءالله) چنان بود که مثال او ، دنیا را در برگرفت ؛ نور او عالم بشری را در برگرفت ، و اسرارش گره مصائب را گشود ! همایی ، شاعر ، درباره محبوبش می نویسد : " قيامت قامتي ، قامت قيامت         قيامت ميكند با قد و قامت                                                                            موذن گر ببیند قامت تو              به قد قامت بماند تا قيامت! "                              گرچه شاعر درستایش معشوق زمینی سخن رانده ، ولی این شعر متناسب با ظهور مظاهر الهیه هم هست! همانگونه که در دوره های قبل مشاهده شد، هرگاه که مظهری ظاهر شد قیامتی برپا گردید ، و عالم بشری آزمونی را پشت سرگذاشت ! روایات و کتابها ، قضاوت و پاداش ها ، بهشت و جهنم ، محاسبه و کیفرها ، بطور کامل ، با ظهور او واقع شد !

ای دوستان ! آنان که زیر چتر کلام او جمع شده اند و به پیروی از خدا میپردازند ، شکوه ابهی بر آنها باد ! او در کتاب اقدس گفت که هر فرد بهائی باید وصیت نامه ای بنویسد و در آن به یکتایی خداوند اقرار نماید ؛ لذا این عبد ذلیل ، حسب امر او ، این چند کلمه را می نویسم و به توضیح و تشریح چند رویداد میپردازم ، و امیدوارم که مورد تایید دوستان قرار گیرد .

در این عصر درخشان و پرشکوه11 ، هنگامی که " خورشید حقیقت و وجود " از مشرق جهان طالع شد ، قلم اعلی ( بهاءالله ) نیزمشغول نقش آفرینی بود . طی سالها ، او ، با زبان عشق و محبّت، بشریت را به مسیر صواب هدایت کرد . او در الواح و نوشته های متعدد خود به تبیین جایگاه خالق و منزلت مخلوقات پرداخت ؛ تا مردم به محدودیتهای خود آگاهی یابند ، و اینکه مخلوقات نمیتوانند خارج از مشیت و مقدرات خداوندی قدمی بردارند. ظهور او ظهور بزرگترین مظهر و محور میانی عصر همه مظاهر الهیه میباشد . بهاءالله در کتاب انبیای بنی اسرائیل12 بعنوان خداوند قادرمتعال، پدر جاودانه ، و شاهزاده صلح13 خوانده شده ، و در عهد جدید ، مولا14 ، تسلّی بخش ، و روح حقیقت15 ؛ در قرآن مظهرالهی به وضوح بیان شده است!  و در بیان، کسی که ظاهر خواهد شد و یا " من یظهره الله "  آمده است .

فرزندان و جانشینان بهاءالله ، هم سطح او نیستند

برادران روحانی ؛ چنین موعودی را از افراد شبیه و هم سطح مبرا نمایید . آنچه را که از سوی او آشکار و ارائه شده را مطالعه کنید و به یگانگی و وحدانیت او اذعان نمایید ! هرکس ، به غیر از بهاءالله ، عبد و بنده او است ، و در سایه کلمات او! او در لوحی چنین گفته است :

"ظاهرم با باطنم گفتگو میکند و باطنم با ظاهرم ، زیرا در قلمرو من ، کسی جز من نیست ، ولی مردم در جهل عمیقی هستند. بدرستی که پسرانم( اغصان ) ، که شاخه های درخت (منظور بهاءالله است) میباشند راهنمایان من، در میان مخلوقاتم هستند و عطر و رایحه من در زمین و آسمان! آیا شما شریک و عدلی برای خدا ، مولایتان، مشاهده می کنید؟ قسم به خداوند جهان، نه ! بنابراین، از چنین مطالبی صحبت نکنید که خداوند اجازه آنرا به شما نداده ، از خداوند مهربان و بخشنده تقوی پیشه کنید و تدبّر نمایید ."

در این بیان مبارک ، بهاءالله ، اغصان ( پسران ) را راهنمایان بسوی خود و رایحه خویش خطاب کرده ، و خود را از شریک و مشابه مبرّا دانسته ، و ما را از بیان و انجام اموری که به ما امر نکرده ، ممنوع ساخته است .

در خصوص کلمه" توجه " مذکور در " کتاب عهدی " ( منظور وصیتنامه بهاءالله ) 16 : هدف و منظور ، همان داشتن وحدت در خدمت به امر و ترویج کلمه الله است. رهبری و پیروی (از جانشین بهاءالله) هر دو، درجهت این هدف متعالی است . آنرا نوعی ریاست و اقتدار نبینید و برای خدا شریک تعیین نکنید.17 خداوند متعال در قرآن می فرماید : " اگر در آسمان و زمین ، به غیر از خداوند ، الاه و معبود دیگری بود ، بدون شک ( در آسمان و زمین ) فساد و اختلال به وجود میآمد ."18

شکوه و جلوة هر ظهور (منظور هر ظهور از اشراق الهی است) به مظهر الهی تعلق دارد و هر چیز به غیراز خود او ، در زیر سایه او قرار میگیرد . جایگاه متعالیِ یکتایی و عصمت کبری ، صفات مظهر مقدسه میباشد. حکم و فرمان او، حکم و فرمان خدا است. اطاعت او، اطاعت خدا است، و عدم اطاعت و فرمانبرداری از او ، نافرمانی و طغیان بر علیه خداوند است. از طریق شناخت او، به شناخت خدا میرسیم؛ و احکام و دستورات خداوند نادیده و غیب مکنون را از زبان او می شنویم. او مطلع الهام الاهی، منشاء هدایت آسمانی، و کنز احکام و قوانین آسمانی است. با شناخت مظهر، کسب معرفت درباره جایگاه و منزلت او، و اعتراف به یکتایی او ، باید به دستورات و فرامین او گردن نهیم ، و بپذیریم که همه گفتارهایش از جانب خداوند است و شناخت بدون اطاعت بی حاصل است و اطاعت بدون معرفت و شناخت بی فایده ؛ هیچیک از این دو ، بدون دیگری ، قابل قبول نیست ، همانگونه که از قلم اعلی ، در ابتدای کتاب اقدس جاری شده است. 19

علاوه بر این ، ما باید او (مظهر الهی را) را در جایگاه و شرایطی، بدون هرگونه شبیه و مثیل بدانیم. ارائه نصوص و متون مقدسه ویژگی او است و به کسی غیر از او تعلق ندارد! هرآنچه بر زبان او جاری و از قلم اعلی تراوش کند ، همانا الهام و اشراق است، هرچند عادی و به زبان عامیانه باشد! و تمام گفتار و نوشته های دیگران، به غیر از او، کلام مخلوق است، هرچند به ظاهر ، شبیه متن و عبارت الهامی باشد.20  آنچه ما در اعمال و حرکات او مشاهده می کنیم آیات و معجزات است، گرچه اعمال و رفتار او شبیه به اعمال انسانهای عادی باشد! و همه اعمال ما سواه ، نشانه و نماد ضعف انسانها است ، هر چند به ظاهر بزرگ و نشانه قدرت باشد !

با این توضیحات، منظورم این نیست که ما بدون دانش و معرفت چیزی را بپذیریم و یا اطاعت کورکورانه داشته باشیم؛ بلکه باید از خداوند استعانت بجوییم ، و پس از شناخت او (مظهر الهی) به انجام وظایف خود در قبال او بپردازیم . شناخت او ، بدون تحقیق و مطالعه دقیق حاصل نمی شود .

مقام بلا منازع بهاءالله

پس از آنکه در درون خود(درباره حقانیت مظهر الاهی) متقاعد شدیم ، باید او را از هر جهت تقدیس و تنزیه کنیم ، زیرا اقرار به یکتایی و عظمت او ، همانا تکریم و تسبیح خداوند است . از طریق شناخت او به شناخت خدا میرسیم ، و با ظهور او (منظور حالت خداگونگی مظهر الهی – بهاءالله) به درک خداوند نادیده و غیب مکنون میرسیم . به واسطه او ، ما احکام ، دستورات ، و قوانین خداوند را دریافت می کنیم .

خدا و مظهرش یکی هستند. او نشانه خدا در میان بندگان و مخلوقاتش است؛ گرچه درلباس بشری، و در دنیای محدودیتها است، و صفات بشر عادی را دارد ، ولی او را باید فراتر از همه محدودیتها ستایش کرد ؛ همچون نور لامپ ، که با محدودیتها همراه است ، و اگر این محدودیت نباشد هیچکس قادر به رویت نور نخواهد بود. محدودیت چراغ، مربوط به دنیای مادی است، و نور ابدی و ازلی، متعلق به خداوند است.

به اشعه تابان خورشید در آیینه تمیز خیره شوید: آن نور تابان از دنیای نامحدودی میاید (منظور بهشت الهی)، و شیشه شفاف ، تابع محدودیت دنیای مادی است . وقتی تابش(الاهی) نسبی است و بطور کامل ظاهر نمی شود، به نام پیامبر و نبی خوانده میشود ؛ و هنگامی که خورشید حقیقت با اشعه و تابش کامل باشد ، شایسته است او را خداوند و مولا بنامیم ؛ و در هر دو تابش و ظهور، او برتر از محدودیتهای خلق انسان و وجود است .21

با مطالعه دقیق این الواح ، فصول ( سوره ها ) ، و سایر نوشته های صادره از قلم اعلی، در می یابیم که باید در هر دور (سیکل = دوره تاریخی)، چشم انتظار ظهور یک مظهر باشیم ، چه تابش و ظهور نسبی باشد یا کامل! ما باید او را تصدیق کنیم ،و او مظهر کسی است که او را انتخاب کرده است . او قاضی است و سایرین مورد قضاوت قرار میگیرند . عصمت کبری و وحدت کبری صفات خاص و جدایی ناپذیر او هستند . بر همگان فرض است که از احکام و فرامین او اطاعت کنند . اگر غیر از این فکر کنیم ، دیگر فرامین او ارزش پیروی نخواهد داشت زیرا اگر ما فرد مطلع و صاحب علم را مصون از خطا و منزّه از محدودیتها ندانیم، چگونه میتوانیم پیام او را تصدیق کرده ، و بر او اتکا کنیم ؟

ظهور اعظم او ( در این دَور ) تابش کامل است ، که به وجه کامل، به موجب نصّ صادره از قلم اعلی ، ستایش شده است . او (بهاءالله) متعالی و منزّه از شریک ، شبیه ، ِندّ ، یا دستیار است . فرامین او را نمیتوان تغییر داد! و قوانین او را نمیتوان تبدیل کرد، بلکه آنها تا 1000 سال اعتبار خواهند داشت ! او محور دور ظهورات (منظور تمام مظاهر الهی، درتمام دوران تاریخ بشری) است . اگر قرار است مظهری یک هزار سال ظاهر باشد ، او به نام خود صحبت خواهد کرد ، و با صفات خویش شناخته خواهد شد . همچین در سنه مستغاث ( سال 2001 از دور بهائی ) ، بر طبق حروف ابجد ، کسی برانگیخته میشود که وحدت و یگانگی او را تصدیق خواهد کرد . 22

این تلالو و تابش کامل ، که ما آنرا بر اساس  آثار صادره از قلم اعلی، بعنوان محور همه مظاهر الهیه تصدیق می کنیم ، تنها هر پنج هزار سال یکبار اتفاق می افتد، 23 و او خود را به مخلوقاتش می شناساند ، و همه ظهورات قبلی و بعدی ، بر محور او خواهند بود ، متعلق او بوده و از او سخن خواهند گفت.

 

بهاءالله شاخه ، شجره ، هیکل ، و عبد است !

این عنصر عظیم بی بدیل، در هر جایگاه و سطحی، برای خود نامی برمی گزیند؛ از اینرو، او زمانی خود را شاخه، و در زمان دیگری شجره ( درخت ) خطاب کرد24  گاهی خورشید ، و گاهی عبد و خادم .

در خصوص غصن و شاخه ، در لوحی ، صادره از قلم اعلی ، خطاب به میرزا مهدی کاشی25 علیه بهاءالله و رحمته ، می نویسد :

بشنوید ای مردم ، صوت خدا را از این شاخه مقد سه، که با  ید خداوندِ قهّار، دیده و نادیده ، پیدا             و ناپیدا ، در جنّت ازلی کاشته شده بود  . بدرستی که خدایی جز من نیست ، حافظ و قَویم !

و در لوح دیگری از قلم اعلی ، می خوانیم :

بگو، به خدا سوگند ! ما ، پیش از این ، بر اثر لطف و کرم خود جهان خلقت را آفریدیم و آن را اداره می کنیم و لطف بزرگ ناشی از عدالت ما در همه عوالم جاری است . کسی که بخواهد میتواند نوای پرندگانی را که بر سریر این شاخه نشسته و حقیقت را سر داده ، بشنود ، چرا که قدرت حقیقت ، سراسر عالم وجود را در بر گرفته است !

و در سوره غصن ، که در ادرنه نگاشته ، میگوید :" و از شجره ازلی این هیکل مطهّر ، غصنی رشد کرد ، غصن مقدس ؛ مبارک است او ، که در ظلّ سایه او پناه گرفته ، و او از فائزین خواهد بود ."

خدای واحد کبیر ، هر هیکل (منظور انسان است) را ، با نام غصن ، مقدّر ساخته تا دریافت کننده عظمت او باشد . بنابراین ، بسیاری از الواح چنین آغاز میشود : او چکاوک روی شاخه ها است : " او خواننده روی شاخه ها است ."...و امثال این تعابیر ، که حاکی از آن است که هیکل های ظهور احکام خداوند ، و محلّ تجلّی الهامات حضرت حق، خداوند متعالِ نادیده و لایُدرک ، بر روی شاخه های سدره المنتهی( درخت جاویدان )، در حال سرود خوانی هستند. به همین نحو، محل تجلّی ، و ظهور احکام خداوند، در هر عصر و دوره ای ، درباره خداوند صحبت کرده و احکام و شریعت او را به جامعه بشری ابلاغ کرده است .

خداوند بزرگ و بی مثیل، " هیکل مقدس و مطهر "خود را غصن و شاخه نامیده ، و اینکه شاخه حقیقت اقدام به ساخت معبد الهی کرده ، که این به شکل " کتاب معبد " است و تحقق پیش گویی های پیامبران پیشین است . بهاءالله در پایان " لوح هیکل " می گوید :

بدین گونه ما هیکل را با دست قدرت خویش افریدیم.این همان معبدی است که در کتاب به تو وعده داده شده بود.26  تا به ان تقرب بجویی.این برای تو بهتر است اگر از خردمندان باشی. یا اهل الارض!منصف باشید،این برای شما بهتر است یا معبدی که از گل ساخته شده باشد؟پس روی خود را بسوی او بگردانید.این دستوری از جانب خدا به شما است.پس امر او را اجرا کنید و از بابت انچه به شما اعطاء کرده ،از پروردگارتان شاکر باشید.

بدرستی که او خدای حقیقی است،و خدایی جز او نیست.هر انچه بخواهد با کلماتش پدید میاورد،" کن فیکون "27

            در الواح فوق ، او از ساخت معبد سخن گفت ، و گفت این همان معبدی است که وعده ساخت آن ، در کتاب ، به شما داده شده بود ، آیا برای شما ، این از معبدی ساخته شده از خاک و گِل بهتر نیست ؟28

بهاءالله خودش را سدره ( درخت ) ، شجره ازلی، شجره مبارکه، شجره وحدت، شجره الهی ، خورشید حقیقت و امثال این تعابیر خطاب میکند ، که همه اینها به مبداء واقعیت مورد نظر او ( منظور خداوند متعال ) اشاره دارد .

کلمات غصن ( شاخه ) و خادم، به هیکل ظهور او ( منظور جسم و نفس انسانی ) اشاره دارد . خدمتی که او در اینجا برای خود ذکر میکند ، همانطور که قبلاً هم گفته شده ، قائل شدن الوهیت برای خود است ؛ خدمت اصل و اساسی است ، که مادّه آن الوهیت است ! 29  البته اگر اصطلاح خدمت را بعنوان صفتی برای هر شخص، غیر از او، به کار ببریم . بنابر مفاد نصوص بهاءالله ، ماده و محتوای آن همان خدمت ( به معنای متعارف ) است! 30

محدودیتهای اختیارات عبدالبها

در اینجا لازم است برخی واقعیات را بیان کنم ، و این بنده کمترین ، در بیان واقعیات ، هیچ قصدی جز روشن شدن اذهان احباء ندارم. آنچه می نویسم منطبق بر کلمات بهاءالله و هماهنگ با کلمه الله است . هر کس این مطلب را بخواند شهادت خواهد داد که من هرگز چیزی از تصورات خود نمی گویم ، بلکه هر آنچه بیان میکنم منطبق بر آثار بهاءالله است .

هنگامی که امواج اقیانوس حقیقت از حرکت افتاد ( منظور، پس از صعود – مرگ – بهاءالله است) بیانیه هایی منتشر و توزیع شد که موجب تشتّت آراء و اضطراب افکار ( پیروان ) گردید . حال در رابطه با غصن ( منظور غصن اعظم = عبدالبها ) : اگر آنچه را که او در کوه کرمل ساخته ( مقبره برای باب ) بعنوان " معبد موعود" فرض کنیم، و غصن اعظم( عبدالبها ) را بعنوان سازنده آن بپذیریم، و به این وسیله وعده ها و پیشگویی های پیشینیان (منظور پیشگویی پیامبران بنی اسرائیل درباره تجدید بنای معبد سلیمان به دست عیسی مسیح) تفسیر کنیم ، صاحبان عقل و عدالت ، پس از مرور نوشته بهاءالله در این باره – لوح هیکل – چنین تفسیری را بی ارزش و برخلاف مقدرات الهی خواهند یافت؛ آنجا که گفته است : " این ( منظور بهاءالله و کتابش ) همان معبدی است که در کتاب به آن وعده داده شده اید . " 31

به همین ترتیب ، اگر کلمه توجه را ، که در کتاب عهدی ( وصیتنامه بهاءالله ) آمده ، براساس تصورات و ذهنیات خود تفسیر کنیم و او ( منظور عبدالبها ) را در جایگاهی معادل با خدا قرار دهیم – آنگونه که در ذکر هنگام وضوی بهائیان گفته میشود – 32 و اگر مبالغه گویی را تا به آن حد بالا ببریم که او را خود خدا بدانیم ، دیگر چگونه میتوانیم خود را پیروان اوامر و مقدرات بهاءالله بدانیم ؟ خداوند در قرآن می فرماید      " اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولو الامر منکم "33 با همه جایگاه عظیمی که " اولوالامر " داشته اند ، هیچکس آنها را در جایگاه خداوند و یا پیامبر او تلقی نکرده است . روشن است که مقصود، ایجاد وحدت بین حکمرانان و مردم تحت حاکمیت ، در انجام خدمت به امر بهائی است . 34

"توجه" دارای سه مرتبه است : اولین مرتبة آن توجه مخلوقات به سوی خالق است ، و از ما خواسته شده تا در عبادات و مناجات خود به این نوع توجه بپردازیم ، و بسیاری از الواح صادره تایید کننده این حقیقت است . مرتبه دوّم، توجه خالق به مخلوقاتش است ، که اینهم در برخی الواح مورد اشاره قرار گرفته است : " اینگونه ، ما روی خود را بسوی شما گرداندیم . " و مرتبه سوم ، همانا توجه مخلوقات به مخلوقات است ، و این مرتبه است که در کتاب عهدی به آن اشاره رفته است : از آنجا که او ( بهاءالله ) مکرراً اغصانش ( پسرانش ) را بر جسته ترین مخلوقات خطاب میکرد ، و خود را از هر گونه شبیه و وزیر و شریکی مبرّا میدانست، لذا، دستور بهاءالله به بهائیان، به اینکه " به عبدالبها توجه کنید " یا "روی خود را به سوی او برگردانید" به معنای همکاری بین پیروان، و سرپرستان گماشته شده بر آنان (منظور رهبران جامعه بهائی) است ، تا با وحدت و انرژی بیشتر در خدمت امر باشند، و نور حقیقت را منتشر سازند .

به همین ترتیب است عبارت " شاخه ای که بر آمده است " : اگر ما آنرا صرفاً در شان یک نفر بدانیم و عبارت را به او منحصر کنیم (یعنی عبدالبها) و او را برابر با شجره ازلی ( مظهر الهی) بدانیم  ، چه دلیلی برای ادعای خود داریم ؟ کلمه " شاخه برآمد " در چندین مورد به کار رفته ، . منحصر به اغصان نمی باشد ، بلکه در مورد برخی دیگر از افراد و اشخاص برجسته نیز به کار رفته است .35  شک نیست که منظور اصلی از این عبارت آنست که لطف و رحمت خود را بر بندگانش ( بشریت ) شامل گرداند ؛ آنچنان که پیامبر اکرم ( منظور حضرت محمد ص است ) با اشاره به یکی از پیروانش فرمود : " اگر او مقدم بر من بود ، من از او تبعیت می کردم ؛ ولی من مقدم بر او گردیدم ، لذا او از من پیروی نمود ." در حالی که هیچگونه مشابهت و یکسانی بین آن دو نبود !

اگر ما جایگاه " شاخه ای که برآمده است "(منظور عبدالبها است) را ، آنگونه که در بیانیه های او تفسیر و تعبیر شده و بر سر زبان ( بهائیان ) افتاده ، بپذیریم ، چگونه میتوانیم آنرا با این مفهوم که خداوند منزّه از شریک و مثل و مشابه و نظیر است مطابقت دهیم ؟ و چگونه میتوانیم اینرا با الواح صادره درباره عظمت و یکتایی او ، توجیه کنیم ؟ زیرا اگر بخواهیم این دو را یکی بگیریم ، او ( بهاءالله ) می گوید : " بنام محبوب جهان . الیوم یوم الله است ، و همگان تسلیم ازلیت او ، عظمت او ،و قدرت او میباشند . . .  وحدت عبارت از اینست که یک را یک بدانیم ، و او را منزّه از کثرت بدانیم ، ولی نه آنکه دو تا را یکی بدانیم !"36

اگر عبدالبها را مظهر بدانیم ، آنگونه که شخصی ( با اشاره به عبدالبها ) گفته است که " خورشید بزرگ وجود، از هیکل تنزیه ناپدید شد و در هیکل دیگری ظاهر گردید! " ؛ چگونه میتوانیم به تفسیر و توضیح عبارت کتاب اقدس و سایر الواح بپردازیم که میگوید ما نباید دعوت و ادعای کسی را ( منظور ادعای انتصاب الهی داشتن ) را ، قبل از اتمام یک هزار سال بپذیریم ؟ 37  و بر چه اساسی میخواهیم خود را از پیروان بهاءالله و کلمات او بدانیم ؟

به همین نحو ، اگر فرد دیگری هم ، شریک در مصونیت از خطا اعلام شود و اصطلاحاتی همچون  مصونیت " کبری " و " صغری " ساخته شود ، و احیاناً فرد دیگری هم در این جایگاه معرفی شود ، در آنصورت ، چنین اعتقاد و باوری چگونه میتواند با نصوص و آثار بهاءالله مطابقت داده شود ؟38

در کتاب اشراقات ، توضیحات مفصلی درباره مصونیت از خطا بیان شده ، که بر اساس آن ، خداوند بزرگ ، صاحب و مالک مصونیت و عصمت کبری، و فعال ما یشاء است و هر آنچه غیر او است مقهور امر و مشیت و حکم او است .

اگر مفسر و مبیّن نصوص بهائی را فقط یک نفر فرض کنیم و این مقام را منحصر به عبدالبها بدانیم، باید توجه کنیم که بهاءالله در لوح ورقا39 می گوید ، منظور از کتاب " کتاب اقدس" و منظور از" شاخه ای که روئیده است " ، همانا یکی از اغصان میباشد.40  او نمی گوید غصن اعظم ( عبدالبها ) ، یا غصن اکبر ( محمدعلی ) ! در اینجا او تنها کتاب اقدس را از سایر الواح و سوره ها متمایز میکند . علاوه بر این ، درستی تفسیر ( یا تبیین ) هنگامی اتفاق می افتد که هماهنگ و منطبق با مفهوم نصوص و اشراقات نازله باشد ، که در اینصورت قابل قبول خواهد بود ، و در غیر اینصورت فاقد ارزش بوده و نباید به آن اعتناء کرد . وظیفه مبیّن و مفسر همانا تفسیر و توضیح حقیقت است و نباید از اغراض و تمایلات خود پیروی کند ، و تفسیر نصوص را بهانه و ابزاری برای فشار و تعدی بر بهائیان قرار دهد و آنها را مجبور به پذیرش اوامر خود و تحقّق تمایلات و خواسته هایش نماید .

آیین بهائی نمیتواند " ولی امر الله " داشته باشد

همچنین ، درباره ولایت امرالله41 ، بهاءالله در رساله به علی محمد سرّاج می گوید :

این روزها ، ایامی است که مظهرالهی، همچون خورشید در میانة روز، در آسمان، آشکار است؛ و در محضر قدسی او ، هیچگونه نفسانیات دنیایی نیست ، لذا ضرورتی برای گاردین و ولی امر الله نیست . و اگر بگویی که او برای حفظ و حراست امر خود نیاز به ولی امر الله دارد ، این جفایی از جانب تو بر خداوند حفیظ ازلی است . زیرا امر بهائی، چه امروز و چه در آینده ، همواره متکی به او  است و هرگز از او جدا نخواهد شد . مراقب باش که مبادا برای خداوند و رب خود ، شریک و وزیر و شبه و ولی امر و گاردین ، . . . قرار دهی !

مختصر آنکه اگر کسی به دقت محتوای کلمات مبارکه و نصوص را مطالعه کند ، شهادت خواهد داد که ایده داشتن گاردین (برای آیین بهائی) تصوری سخیف و نادرست ، و بدون شک ناقض و مخالف کلمات بهاءالله است .

از نصوص تبعیت کنید ، نه از عذر و بهانه های رهبران

اگر عبارت کتاب اقدس (درباره توجه به اغصان) را بعنوان بشارت (یعنی پیشگویی پیدایش یک مظهر) در نظر بگیریم و کتاب عهدی (وصیتنامه بهاءالله) را مفسّر ( اینکه به کدام غصن توجه کنیم ) ؛ در آنصورت چگونه میتوانیم قلباً راضی باشیم که مولا و سرور خود ( بهاءالله) را مبشّرِ عبد و خادم خودش(عبدالبها) خطاب کنیم و در اینصورت چه شأن و جایگاه و تمایزی برای مظهر عالی ظهور باقی میماند؟ آیا صحیح و مجاز است که اصل و ریشه ، مبشر برای شاخه و غصن خود باشد ؟ و یا حاکم، تابع خادم خویش گردد؟ بطلان این نظریه و دیدگاه روشن و بدیهی است و همگی آنرا درک می کنند ، زیرا موعود باید برتر از مبشّر باشد .

البته اینکه فرد پیشین درباره فرد بعدی و منصوب خود سخنی بگوید تا موجبات دوستی و مودت نسبت به او را فراهم کند، امری رایج است ، و این به معنای بشارت دادن نیست . بشارت دادن انحصاراً مربوط به مظاهر الهیه است . اگر احبّا الواح بهاءالله را به دقت مطالعه کنند ، همگی اقرار و شهادت خواهند داد که دیگر نیازی به آمدن ظهوری ، پس از ظهور اعظم نیست . او میگوید : مبشّر آمد و پیشگویی کرد ؛ موعود آمد و وعده واقع شد . دیگر ظهور و مظهر برای چیست ؟

احکام و قوانین آشکار شده در کتاب ( اقدس ) برای یک هزارسال تغییر ناپذیر خواهد بود ، و هر کلمه ای که از قلم اعلی ، به افتخار هر فردی ، صادر شده باشد ، محو و بی اثر نخواهد شد . تایید و تکذیب جایگاه خاص هر فرد متعلق به خدا است ، و کس دیگری حق دخالت در آن ندارد . بالاترین مقیاس و میزان و تراز ، همانا " کتاب " است ؛ و صدق و کذب هر عبارت در مقایسه با آن شناخته میشود . هر گفتار و کرداری که مورد تایید" کتاب " باشد حقیقت است ، و هر آنچه ناقض "کتاب" باشد باطل و نادرست است . " یمحوا الله ما یشاءُ و یُثبِتُ  " 42 . در دوران مظهر ، همه امور در دست " صاحب عصر " است و پس از غایب شدن او ، همه چیز به "کتاب" ارجاع داده میشود .

دوستان ! امر بهائی در زمان جمال محبوب ( بهاءالله ) کامل شد و هیچ چیزی ناقص باقی نماند . احکام و واجبات دینی برطبق آنچه در "کتاب" آمده صورت میگیرد ؛ امور اداری به بیت عدل راجع شده ، و آن مظهر بزرگ ، مکرراً در آثار خود به تکمیل احکام و ظهورات ( این دور) اشاره کرده است .

با استفاده از الواح مبارکه ، باید تلاش کنید نقایص و کمبودهای موجود (درامر بهائی) را بهبود ببخشید . اجازه ندهید افکار و تصورات واهی دیگری انتشار یابد، مبادا که احباء مجدداً متحمل شهادت دیگری شوند . گذشه آیینة آیندة ما است . شما ملاحظه کرده اید که در ابتدای امر ، بر اثر برخی افکار و تصورات واهی چه خسارات بزرگی ایجاد شد و چه کشتارهایی واقع گردید . به موجب آثار و نوشته های قلم اعلی ، آن توهمات تبدیل به گلوله شد و بر بدن نقطه اولی (منظور باب است) نشست : یک توهم انحرافی کوچک ، همچون بذری است که در آینده تبدیل به انباری از توهمات ناصحیح خواهد شد و به تدریج خسارات بی شماری را موجب خواهد شد . 43

این بنده کمترین درگاه " او " هیچ هدفی جز رفاه احباء ندارم ، و همه این عبارات و بیانیه ها در سایه " مشیت و مقدّرات او " و بر اساس " دیدگاههای او " میباشد . اینها را با هم مقایسه نمایید و اگر آنها را مطابق با احکام و دیدگاه های بهاءالله یافتید ، بپذیرید .

پاسخ به اتهامات مربوط به تحریف و دستکاری در الواح بهاءالله 44

موضوع تحریف در الواح ، که بسیار شایع گردیده ، بی اهمیت ، ضعیف، و بر اساس تصورات غلط و نادرست است . گفته شده که لوح معبد ( هیکل ) تحریف شده است . ولی دو نسخه از این لوح ، با دستخط زین المقربین45 ، با تاریخ های متفاوت – که هر دوی آنها ، در زمان حیات بهاءالله نوشته شده – هیچگونه تفاوتی با یکدیگر ، و با نسخه چاپی آن ندارد . بیایید تحقیق کنیم و پس از بررسی دقیق و رفع شبهات ، به اختلافات درباره تحریف در اشراقات پایان دهیم .

همچنین گفته شده که بعضی از الواح دچار دخل و تصرف شده است . آیا شما چنین الواحی را ملاحظه کرده اید ؟ اگر کسی لوحی نوشت و ادعا کرد که این لوح صادره از قلم اعلی ( بهاءالله ) است ، آنرا به دقت و با استفاده از ابزارها و روشهای مدرنِ موجود در ممالک مترقی بررسی کنید ؛ و پس از چنین بررسی کاملی ، خودتان تصمیم بگیرید که آنرا بپذیرید یا رد کنید . یک ضرب المثل معروف می گوید: "تنها به قاضی نروید ! " خداوند نیز می فرماید : هر ادعایی را نپذیرید ، و حرف هر فردی،هرچه گفت، قبول نکنید ! قدیمی ها هم می گفتند : " چه بسیار حرف های مشهور ، که بدون مبنا میباشد ! "

 

        انگیزه ها و مقاصد و اغراض ؛ دعای آخر

            در این دنیا ، مقاصد و اغراض متعدد، و اندیشه ها متفاوت است؛ و هرکس با نیّتی ، تلاش میکند تا بر دیگران تاثیرگذار باشد. من محض رضای خدا صحبت میکنم و واقعیاتی را که توضیح میدهم در جهت بهبود شرایط برای امر بهائی میباشد . از شما هم تقاضا دارم آنها را محض رضای خدا ملاحظه کنید و اگر آنها را منطبق با احکام و فرامین او ( بهاءالله ) یافتید بپذیرید ، تا اختلافات و کینه و نفرت موجود ( در میان بهائیان ) پایان یابد ؛ تا شاید دریچه های گرفتاری و مصیبت ، در برابر مردم بیگناه بسته شود ؛ و تا آنجا که ممکن است از شروع مشکلات و اختلافات جدید ، که ممکن است موجب بروز مشکلاتی برای نسلهای بعدی شود ، پیشگیری گردد .

ای خالق بی همتا ! تو از ضمیر این بنده نیازمند آگاه ، و بر خواست و نیت صادقانه او شاهدی .

از تو مسئلت دارم تا به احباء ، برای حفظ عدالت و بی طرفی کمک کنی ، و به آنها در فهم و درک آنچه به آنها توضیح دادم ، شناخت حوادث ، و دریافت حقایق، یاری رسانی ؛ و اینکه آنها را از دریافت و فهم اشراقات صادره از قلم اعلی در الواحش ، محروم نکنی؛ نشانه هایت را برپا داری ، و با نور شاهدانت ، جهان را نورانی سازی ؛ اشراقات و هدایات خود را در برابر چشمان آنها قرار دهی ، و توفیق انجام اعمال نیکو ، رفتار رضایت بخش ، ابراز عشق و محبت ، مهربانی ، خیرخواهی ، و هدایت جامعه انسانی را به آنها مرحمت کنی .

باشد که اختلاف در فکر و نظر، موجب اختلاف و کدورت دلها نشود ، و تفاوت درعمل و رفتار موجب نفرت و خصومت نگردد .

باشد که بر اثر لطف و رحمت بی پایان تو ، جهان تبدیل به بهشت برین شود ، و مقدرات و مشیّت تو ، که در " امر" تو متمایز گشته ، جامة عمل بپوشد ؛ و جامعه بشری سرشار از محبت و وحدت گردد . بدرستی که تویی قادر مطلق ، عالم به همه امور ، واقف به کل شیئی ، و شاهد و ناظر بر اعمال و اغراض و نیّات همگان 

 

یادداشتهای فصل 17

1- هاتف اصفهانی ، شاعر ایرانی قرن هجدهم میلادی

2- آبادیان یا مهاباد ، پادشاه نجات بخش در اسطوره های ایران باستان ، که زرتشتیان انتظار دارند در آخر الزمان ظهور کند و حاکمیت الهی را بر روی زمین برپا نماید .

3- حکیم سنایی غزنوی ، شاعر ایرانی قرون 11 و 12 میلادی .

4- یادداشت شعاع الله بهائی: جابلقا و جابلسا ، دو شهرفرضی مقدس، در برخی ادبیات غالیانه شیعی! فیلسوف صوفی ایرانیِ قرن دوازدهم ، شهاب الدین سهروردی ، درتعالیم خود ، نظریه مشابه فضای رمز آلود را ، با عنوان " شهرهای زمردین جابُلقا و جابُلسا " مطرح کرد ؛ محلهایی روحانی ، که تنها از طریق عرفانیِ خاص ، در حالتی خلسه آمیز و اشراقی قابل درک است ! این مفهوم و برداشت از سوی یک نحله فکری شیعی خاص ( شیخیه ) پذیرفته شد ، که سرانجام موجد تفکر بهائی گردید ! همچنین رجوع کنید به یادداشت 24 از فصل دوم همین کتاب .

5- در اسلام ، قبله عبارتست از جهتی که مسلمانان به سوی آن نماز می گذارند ، که همان کعبه در مکه است . در اینجا کلمه کعبه بصورت استعاره بکار رفته و اشاره ای است به پیامبر اسلام ، که محل نزول وحی الهی بوده است!

6- به عبارت دیگر ، ادعای نمایندگی خدا را داشتن و واسطه رهایی و رستگاری بشریت بودن

7- این اظهارنظرمحمدعلی بهائی درست نیست . باب در محکمه ولیعهد در تبریز،که در حضورولیعهد و علما، بصورت مناظره برگزار شد،به تشخیص علما،گرچه دارای عقاید ناصحیح و فاسد بود،ولی به لحاظ خبط دماغ (نارسایی عقلی)، از مجازات معاف گردید. ولی در سالهای بعد،براثرشورشهای متعددی که بابیان در شهرهای شیراز،اصفهان و قزوین (1846) ،نیریزفارس (1846)، قلعه شیخ طبرسی مازندران   (1848-1849) و زنجان(1850) ایجاد کردند،و علاوه برغارت وناامنی در شهرها و مناطق مختلف کشور، باعث کشتار و خونریزی جمع کثیری از مردم بی دفاع مناطق مختلف،و هزاران تن از نیروهای دولتی شدند،مقامات حکومتی به منظور از بین بردن منشاء آشوب و فتنه،حکم قتل باب و آمران و عاملان آشوبها و شورشها را صادر کردند.(جان والبریج،مقالاتی درباره تاریخ بابی و بهائی ،2002 ،ص 49) /مترجم

8- نهمین سال پس از شروع حرکت باب، سال 1853 است . در آن سال ، بهاءالله شروع کرد به معرفی خود بعنوان من یظهره الله جدید ، به برخی از دوستان نزدیک خود .

9- سیستم حروف ابجد عبارت است از برابر دانستن حروف با بعضی ارقام . به این ترتیب، هر کلمه معادل با عدد خاصی میشود . در گذشته ، به ویژه در میان صوفیه ، و همچنین بابیان ، برای بیان عبارات رمزی ، از عبارات ، بر اساس سیستم حروف ابجد استفاده می کردند .

            نکته مهم و حائز اهمیت انست که در کتب و منابع شیعی،هیچگاه اشاره ای به دوره 1000 ساله شریعت اسلام نشده،بلکه عقیده مشترک نحله های فکری اسلامی بر خاتمیت پیامبر و دین اسلام میباشد؛و این مطلب مورد قبول فرقه شیخیه نیز میباشد.در عقاید شیعی نیز هیچگونه اشاره ای به دوره غیبت 1000 ساله حضرت حجت ع  نشده است .برعکس روایات زیادی در تکذیب و دروغگو خواندن کسی که وقتی برای ظهور تعیین کند،امده است.

          نکته آخر اینکه باب در سال 1260 قمری،پس از مرگ سیدکاظم رشتی و در ملاقات با ملاحسین بشرویی شیخی، در چارچوب تفکر شیخی – که قائل به لزوم وجود رکن رابع و شیعه کامل، بعنوان واسطه بین امام دوازدهم شیعه و مردم بودند - خود را باب امام زمان شیعیان معرفی کرد.و برای صدق گفتارخود نوشته ای به او ارائه کرد در تفسیر سوره یوسف قران.ودر ابتدای ان می نویسد:الله قد قدر.... (همانا خداوند مقدر کرده است که این کتاب را از نزد حضرت محمد ابن الحسن پسر علی، پسرمحمد، پسرعلی، پسر موسی،پسرجعفر،پسرمحمد، پسرعلی،پسرحسین،پسر علی ابن ابیطالب، بر بنده اش بیرون آورد تا حجت و نشانه ای برای او در قبال مردم باشد.(باب ،احسن القصص،ص 1)

          شیخیان براین عقیده بودند که ظهور حضرت حجت نزدیک است و مردم را تشویق میکردند خود را برای ظهور آماده سازند.لذا هرجا باب مطلبی در باره ظهور قریب الوقوع من یظهره الله نوشته و بیان کرده،همگی مربوط به ظهور حجت ابن الحسن بوده است.ولی بعدها بهاءالله مدعی شد که همان من یظهره الله مورد اشاره باب است .اگرچه باب در زمان حیات خود هیچگاه توجهی به میرزا حسینعلی نداشت و منزلتی برای او قائل نگشت .این ادعای بهاالله هماره مورد انکار بسیاری از بابیان و همه شیخیان بوده است (مترجم).

10- همچون مسیحیت ، قرآن نیز درباره " روز قیامت " مکررسخن گفته است .ولی بابیان و بهائیان به روز قیامت و معاد جسمانی، و جزا و کیفر و بهشت و جهنم اعتقاد ندارند .این آیات را ، به روش استعاره ای تفسیر می کنند . به عقیده بهائیان، ظهورهرمظهرجدید ، قیامت پیروان دین قبلی است ! با پذیرش مظهر جدید،فرد در بهشت است؛وبا عدم پذیرش او،جهنم را تجربه میکند.

11- بهاءالله در زمانی که محمدعلی بهائی وصیتنامه خود را می نوشت ، هنوز در قید حیات بود .

12- " بخش پیامبران " یکی از سه بخش از کتاب یهودی " تاناخ " است . شبیه همین مطلب ، البته با نظمی متفاوت ، در " عهدعتیق " مسیحیان هم وجود دارد .

13- اشعیا 6 : 9 ( زیرا برای ما فرزندی به دنیا آمده است . پسری به ما بخشیده شده است ! او بر ما سلطنت خواهد کرد . نام او " عجیب" ، " مشیر " ، " رب قدیر " ، " پدر جاودانی "، و"سرور سلامتی" است . )

14- چند آیه از انجیل ، مثل تسالونیان 2 : 5 به رجعت مسیح اشاره دارد . ( برادران ! درباره زمانها و تاریخ ها لازم نیست چیزی برای شما بنویسم . زیرا شما بخوبی میدانید که هیچکس زمان بازگشت او را نمیداند . " روز خداوند " همچون دزد شب ، بی خبر میرسد . )

15- یوحنا 26 : 15 ( امّا من آن روح تسلی بخش را به کمک شما خواهم فرستاد . او سرچشمه همه حقایق است و از طرف پدرآمده ، او روح حقیقت است ، که درباره من امتحان خواهد کرد ، و درباره من همه چیز را به شما خواهد گفت . )

16- کلمه فارسی / عربی توجه به معنای" روی گرداندن به سمتی" و یا " دقت کردن به چیزی" است . در وصیتنامه بهاءالله ، اشاره به پسر بزرگ و جانشین اول او- عباس افندی- دارد ( غصن اعظم )، و دستوری است به بهائیان ، که او را بعنوان رهبر خود درنظربگیرند. نیزرجوع کنید به فصل 16 ، یادداشت 51 .

17- از دید محمدعلی بهائی، عبارت وصیتنامه بهاءالله به پیروانش حاکی از آن است که آنها عبدالبها را بعنوان سخنگو و مدیر جامعه بهائی بپذیرند ؛ نه آنکه نظام ارباب/ بردگی بین رهبر جدید بهائی و پیروانش ایجاد گردد! آقای بهائی آشکارا این را نکته اصلی و کلیدی میداند ، و معتقد است بسیاری از بهائیان ، در بت ساختن از عبدالبها ، و او را شریک خدا دانستن، دچار گناه بزرگی شده اند، که در اسلام آنرا شرک می نامند .

18- قرآن 22 : 21 (  اگر در آسمانها و زمین ، جز خدای یکتا ، خدایانی وجود می داشت ، قطعاً آسمانها و زمین، در اثر تدبیرهای متضاد ، تباه میشد ) و شاید آقای بهائی توصیه بهاءالله در وصیتنامه اش را مدّ نظر داشته است که گفته : " بگو ای بندگان ! اجازه ندهید که ابزار نظم ، موجب هرج و مرج شود ؛ و ابزار وحدت وسیله ای برای اختلاف و انشقاق گردد . "

19- انَّ اول ما کتب الله علی العباد، عرفان مشرق وجهه و مطلع امره الذی کان مقام نفسهِ فی عالم الامر و الخلق . من فاز به فازَ بِکلّ الخیر و الذی مُنِعَ انه من اهل الضلال  لا یأتی بِکل الاعمال . اذا فُزتم بهذا المقام الاسنی و الافق الاعلی یَنبغی لِکلّ نفسٍ ان یَتَّبِعَ ما اَمَرَ بِهِ من لدی المقصود لاَنهما معاً لا یُقبل احدهما دونَ الاخِر . هذا ما حکم به مطلع الالهام . (  پارگراف اول از کتاب اقدس، نوشته بهاءالله )

20- این مطلبی است که آقای بهائی به سادگی بیان میکند که نوشته های جانشینان بهاءالله ، نگاشته های انسانی است . ولی جریان اکثریت بهائی آن نوشته ها را بیش از نوشتار عادی میداند و برای آن بیش از حق تفسیر و تبیین قائل است . برای مثال ، در بخش روحانی جلسات " ضیافت " ، بهائیان اجازه دارند کلمات و دعاهای عبدالبها را ، همراه و در کنار نوشته های بهاءالله و باب ، و آیات قرآن ، انجیل ، و ادبیات مقدس سایر ادیان ، تلاوت کنند ؛ ولی بهائیان مجاز به خواندن متون غیر مقدسه در این بخش نیستند!

21- این دیدگاه متفاوت از دیدگاه الاهیاتی جریان اکثریت بهائی است که رسولان الهی را مظهرکامله الهی میدانند و پیامبران ( انبیاء ) – مفرد آن نبی ) را انسانهایی که به آنها الهام میشود ؛ ولی مظهر الهی نیستند . بنظر میرسد محمدعلی بهائی الاهیات جدیدی ارائه میکند که در آن هم پیامبران بزرگ الهی ( مثل ابراهیم ، موسی ، و محمد (ص)، و هم انبیاء ( دارای سطح پایین تر) ، بطور" نسبی" مظهر الهی تلقی میشوند؛ اگرچه هیچیک از آنها مظهرکامل – مثل آنچه بهاءالله است – نیستند. به نظرمیرسد برخی بهائیان وحدتگرا، عیسی مسیح را ، در ردیف بهاءالله ، در مقوله " خداوند و رب " گنجانده اند ، که این برخلاف نظر مسلمانان است که عیسی را در ردیف انبیاء بزرگ میدانند. و همچنین برخلاف نظر جریان اصلی بهائی است که عیسی مسیح را نیز خدا میدانند! به نظر میرسد درمقایسه با دکترین رسمی بهائی ، نظام متافیزیکی پیشنهادی محمدعلی بهائی، بیشتر پذیرای جنبه انسانی و غیرکامل عمده شخصیتهای روحانی تاریخی است ؛ زیرا آنها را بعنوان هویت های مطلق آسمانی قلمداد نمی کند . بعلاوه ، تمایز پر رنگ تری بین " مظهر یا جلوه خداوند " و هویت انسانی، که آن مظهر و جلوه در آن ظاهر میشود ، قائل است .

22- مستغاث از نظر لغوی به معای آنکس که از او درخواست کمک میشود میباشد . و عنوان من یظهره الله دیگری است که بابیان و بهائیان عقیده دارند در آینده دوری ظاهر خواهد شد . کلمه مستغاث ، بر طبق حروف ابجد  2001 میشود ، که بهائیان عقیده دارند سال ظهور این مظهر جدید الله است ؛ یعنی 1000 سال پس از ظهور من یظهره اللهی که قرار است یک هزار سال پس از بهاءالله، ظهور نماید !

23- در برخی دیگر از نوشته های بهائی، دور بهائی را نه 5000 سال ، بلکه پانصد هزار سال گفته اند! در هرحال ، نکته آنست که بهائیان باید بپذیرند که او بزرگترین ظهور الهی ، در گذشته و آینده ، میباشد !

24- سدره المنتهی ( شجره نهایت ) . نگاه کنید به فصل 6 ، یادداشت 35 .

25- میرزا مهدی کاشانی ، برادر همسر بهاءالله ، یک بهائی باورمند ، که به دنبال بهاءالله ابتدا به عراق ، و از آنجا به عکّا رفت . خواهرش، گوهر ، همسر سوم بهاءالله بود .

26- انجیل ، بخش مکاشفات 24-22 : 21 ( درشهر،هیچ عبادتگاهی دیده نمی شد ، زیرا خداوند قادر متعال و برّه را ، همه جا ، پرستش میکردند . شهر احتیاج به نورخورشید و ماه نداشت ، زیرا شکوه و جلال خداوند نور آن بود و برّه چراغ آن . نورش برای مردم و ملتهای روی زمین نیز کافی بود ، و مردم با آن نور حرکت می کردند . پادشاهان دنیا ، شکوه و جلال خود را به پای آن نثار می کردند . )

لوح هیکل ( معبد ) بهاءالله حاوی پیامهای او به پادشاهان و سران کشورهای مختلف است ، که آنها را به بهائیت دعوت کرده است .

27- بهاءالله این پارگراف را به نامه خود خطاب به ناصرالدین شاه – که آخرین بخش از نسخه مفصل از    " کتاب هیکل" است افزوده و آنرا در اواخر عمر خود متتشر کرده است . به این ترتیب، این بخش، عبارت نتیجه گیری کتاب است . هرچند، این مطلب در نسخه ای که برای شاه ارسال گردیده ، وجود نداشته است. کتاب هیکل، متفاوت و مجزا از" سوره هیکل" است. سوره، تنها بخشی از کتاب است. ترجمه ای انگلیسی، بهمراه برخی مطالب اضافه شده از سوی جامعه بهائی منتشر شده است بنام:                           summons of the lord of Hosts    ( ظاهرا اسناد روشنی مبنی بر ارسال و وصول این الواح به گیرندگان مورد نظر وجود ندارد . مترجم  )

28- ظاهراً محمدعلی بهائی با تکراراین عبارت ، قصد دارد بر نظرخود مبنی بر برتری بهاءالله و آثارش، بر هرگونه نهاد دینی ساخته بشر تاکید کند – تاکید هر چه بیشتر بر مخالفت های او با ایده های عبدالبها ، که در بخش بعدی وصیتنامه خود ، به آن میپردازد .

29- او این حدیث را به امام جعفر صادق ع ، امام ششم شیعیان، منتسب کرده، ولی طبق معمول خود، سند و ماخذی ارائه ننموده است و نمیتوان انرا تصدیق کرد.

30- این شاید عبارتی کنایه آمیز و در پرده به عباس افندی باشد که خود را عبدالبها ( خادم بهاءالله ) می خواند . به نظر میرسد جناب محمدعلی بهائی عقیده داشته که عباس افندی ، از انتخاب این لقب برای خود ، بیشتر قصد خود ستایی داشته است. به عقیدة او، تنها مظاهر الهیه هستند که خدمت نوعی صفت الهی برایشان محسوب میشود . ولی برای دیگران ، خدمت به خدا ، صفت اخلاص است و نباید بعنوان جایگاه و مقام خاصی، در انحصار کسی تلقی شود. جریان بهائیان اکثریت، عبدالبها را بعنوان مثل اعلای انسان خادمِ خداوند می شناسند؛ ولی محمدعلی بهائی این نقش و صفت را منحصر به بهاءالله و مظاهر الهی قبل و بعد از او میداند .

31-  در سنّت بهائیان اکثریت ،ساختمان مقام باب ، باغهای بهائی و ساختمانهای تشکیلات اداری بهائی در کوه کرمل ، در حیفای اسرائیل ، بعنوان تحقق پیشگوییِ وعده روزهای شکوهمند مسیح تلقی شده است! عبدالبها یکی از طرفداران سرسخت بناسازی در کوه کرمل ، بعنوان چیزی تحت عنوان اورشلیم جدید ، برای بهائیت ، بود ؛ و کار ساختمان کرمل را در زمان حیات خود شروع کرد . شک نیست که محمدعلی بهائی بشدت با این تفسیر مخالف بود و از تفسیر عارفانه تری طرفداری می کرد ، که سینا بر اثر قدرت عارفانه بهاءالله ساخته و بر پا شود و نه تلاش و اقدام مادی !

32- در نماز واجب متوسط، که از سوی بهاءالله برای بهائیان وضع شده، مقرر گردیده که بهائیان به هنگام وضو و شستن صورت خود ، این دعا را بخوانند ، " ای پروردگار ! روی خود را به سوی تو گردانده ام ، آنرا به لطف نور خود ، منور بگردان ! پس آنرا از توجه به هر کسی غیر از خودت محافظت فرما ! "

به نظر میرسد جناب محمدعلی بهائی عقیده دارد که برخی از بهائیان، در خواندن این دعا ، عبدالبها را معادل خداوند میگیرند ؛ زیرا در وصیتنامه بهاءالله ، عبارت " به او توجه کنید " را به این اعتبار می گیرند!

33- قرآن کریم 59 : 4

34- آقای بهائی در واقع ، به بیان دیدگاه اهل سنّت از اسلام پرداخته است ؛ که در آن خلفا ، جانشینان پیامبر و حاکمان جامعه اسلامی تلقی میشوند . در حالیکه ، در سنت شیعی ( که سران بهائی هم از جامعه شیعی ایرانی برخاستند ) جانشینان پیامبر اسلام ، بصورت موروثی بوده، و دارای علم و الهام الهی میباشند . بسیاری از شیعیان ، برای امام علی ، احترامی همچون نفس پیامبر ، و برای امام حسین نیز جایگاه ویژه ای قائل هستند . شاید تفاوت دیدگاه عقیدتی عباس افندی و محمدعلی افندی، را بتوان اینگونه مقایسه کرد : برادر بزرگتر ، توسعه بهائیت را بر اساس خط فکری شیعی دنبال میکند؛ در حالیکه ، برادر کوچکتر، از تفسیری سنی گرایانه، در بحث جانشینی بهائی ، طرفداری کرده است .

35- بنظر میرسد به موجب نظر نویسنده، جایگاه فرزندان بهاءالله ، یا هریک از آنان، به لحاظ متافیزیکی، بالاتر از هر فرد دیگری که درجایگاه رهبر جامعه بهائی قرار گیرد ، نیست . از نظر او ، استعاره غصن ، هیچگاه به معنای جایگاه و منزلت متعالی یا ماورایی برای عباس افندی و جایگاه و منزلت پایین تر برای سایر اغصان ، یا کسانی که بهاءالله آنها را " غصن " خود  خوانده ، نیست . 

36- در متن دستنویس شعاع الله بهائی ، بطور ناگهانی ، علامت انتهایی عبارت نقل قول حذف شده است، لذا نمیتوانم با قاطعیت تایید کنم که آخرین جمله این پارگراف ، همان کلمات شعاع الله باشد . بهر حال ، بنظر میرسد جا افتادگی در متن اصلی دستنویس ، بیانگر آنست که جمله ای که پس از آن شروع شده ، عبارت منتسب به بهاءالله باشد ، همان لوحی از بهاءالله ، که محمدعلی بهائی ، در ادامه به نقل آن پرداخته است .

37- نگاه کنید به کتاب اقدس ، پارگراف 37 ، که در یادداشت 24 از فصل 8 کتاب هم آورده شده است .

38- امروزه بهائیان عقیده دارند عبدالبها ، شوقی افندی ، و بیت العدل، دارای میزان و سطحی از " عصمت ومصونیت از خطای " " صغری " و " اعطایی " هستند ، که با " مصونیت " کبرای بهاءالله متفاوت است؛ ولی بهرحال همه آنها دارای مقام مصونیت از خطا هستند و هیچیک از بهائیان نباید صحت عقیده و تصمیمات آنها را، به نسبت جایگاهشان، مورد تردید و پرسش قرار دهد . ظاهراً میزان و محدوده             " مصونیت از خطا " ، با هر نسل دور شدن از " مظهر " کاهش مییابد : بهاءالله دارای مصونیت از خطای الهی مطلق تلقی میشود ؛ عبدالبها دارای سطحی نزدیک به سطح الهی از مصونیت ؛ و کمی محدود تر از آن برای شوقی افندی، و غیره!! محمدعلی بهائی مخالف این ایدة نسبیت مصونیت از خطا ، برای جانشینان بهاءالله است ؛ و عقیده دارد که این مطلب برخلاف تعالیم بهاءالله است که مصونیت را منحصر به خداوند    ( از طریق مظهرش ) میداند .

39- تلفظ این نام در زبان انگلیسی مشکل و بعضاً متفاوت است . ولی حدسم اینست که او باید ورقا باشد ، یکی از طرفداران برجسته بهاءالله ، که ظاهراً چند لوح هم بنام او صادر شده است .

40- آقای بهائی این بحث را مطرح میکند که بهاءالله قصد نداشته حق تفسیر و تبیین نوشته های خود را به یک پسر خاصش محدود سازد . بهائیان، در حال حاضر، براین باورند که تنها عبدالبها از این حق برخوردار است ، و این حق فراتر از کتاب اقدس ، به تمام نوشته ها و آثار بهاءالله تعمیم یافته است ، و اینکه مناسب نبود محمدعلی بهائی و سایر فرزندان بهاءالله تفسیرها و برداشتهای خود را نسبت به تعالیم بهاءالله چاپ و منتشر کنند ، مثل کاری که آقای بهائی انجام داده است!

41- در زمان نگارش این متن ، شوقی افندی ربانی ، نوه بزرگ عبدالبها ، با عنوان " ولی امرالله " ، مقام جانشینی ایجاد شده توسط عبدالبها ، در وصیتنامه اش ، رهبری  بهائیان اکثریت را عهده دار بود .

42- قرآن 39 : 13

43- آقای بهائی درباره خطری صحبت میکند که توسط رهبران دینی ایجاد میشود که عبارتست از تمایل آنان به افزایش قدرت و اقتدار بر مردم . او از " تصوراتی " صحبت میکند که حاکی از داشتن قدرت و اختیارات دینی است ؛ و در ابتدا اندک و ناچیز است ، ولی بتدریج افزایش مییابد و در پایان ابزاری برای کاربرد خشونت علیه مردم ، به بهانه اختلاف عقیدتی و تکفیر و تنبیه می گردد.

44- برای اطلاع بیشتر از نظرات و مطالب جناب بهائی در این زمینه ، مراجعه شود به قسمت " پاسخ به اتهامات دستکاری در متون مقدس" در فصل 16 .

45- زین المقربین یک طلبه مسلمان بود که به  باب ملحق شد و سپس به بهاءالله پیوست و یکی از مهمترین یاران حلقه نزدیکان او گردید .

 

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت © بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۴-۱۳۸۵.

Back To Top