آشنائی با بهائیت(قسمت اول)

 

مقدمه :

حدود یکصدو هفتاد سال پیش در شب پنجم جمادی الاولی سال ۱۲۶۰ قمری در شهر شیراز جوانی که خود و خاندانش از علاقمندان نحله نوبنیاد شیخیه بودند و او را سیدعلی محمد میخواندند.در مقابل چشمان بهت زده یکی از شاگردان سید کاظم رشتی بنام ملا حسین بشرویه ای مدعی امری شد که هم زندگی دنیوی و حیات اخروی خود را به تباهی کشید و هم جمعیتی از مردم مظلوم ایران که فریفته او شدند را به نکبت کلمات دروغین وسخنان سراسر واهی خود گرفتار کرد چه از آنان که به این جمع پیوستند و چه از آنان که برای دفع فتنه اینان برخواستند.

او ابتداء خود را باب امام زمانعلیه السلام خواند و بعد با ادعای قائمیت خود را مهدی موعود خواند و بعد خود را از انبیا دانست کوتاه زمان نگذشت که نعره انا ربکم الاعلی زد.

و نه سال بعد این تاریخ که باب به جوخه اعدام سپرده شده رندی از یاران باب به نام میرزا حسین علی مازندرانی نوری که خود را بهاءالله نامیده بود برخاست و از لا به لای کلمات مفهوم و نامفهوم سید باب عباراتی یافته و با راندن برادر خود میرزا یحیی نوری که سمت جانشینی باب را یافته بود خود را همان موعودی خواند که باب وعده آمدن او را بعد از دوهزار و یکسال یا هزار و پانصد و یازده سال پس از ظهور باب داده بود و البته او هیچکدام از علائم و نشانه های آن را نداشت.امّا سیدعلی محمد باب هم واجد هیچ یک از نشانه ها نبود اما دروغش را رندانی چالاک که هر سودائی داشتند الا سودای دینداری و بندگی خدا، پذیرفتند و به باور جمعی گمراه ساده لوح نیز نشاندند که بی تردید و به گواهی مدارک و اسناد تاریخی موجود کمک های بی دریغ و البته هدف دار استعمار گران روسی و انگلیسی از باب و بهاء سهم اصلی را در توسعه و ترویج تفکرات پوشالی آنها ایفا کرد.

و چه بسیار مردمی که در آتش شهوت و سودای ریاست اینان و جهل خود سوختند و چه بسیار خونها که بی گناه ، تنها برای بیدار کردن این غفلت زدگان بر زمین ریخته شد و خانمان ها برافتاد و نوامیسی که بر باد رفت.

نگارنده با آرزوی اینکه تبری خود را از دشمنان حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه اعلام کرده باشد.در این نوشتار کوششی خواهد داشت تا در فصولی ده گانه بهائیت را از زوایای مختلف به تماشا بگذارد و اطلاعاتی اگرچه مختصر را در اختیار مطالعه کنندگان خود ، که قصد آشنائی با این فرقه را دارند قرار دهد.

 

فصل اول: شیخیه

مکتب شیخیه یکی از جریانات فکری جامعه شیعی اثنی عشری است که اندیشه هایش زمینه و بستر لازم فرهنگی برای ادعای دروغین سید علی محمد باب را فراهم کرد،زیرا میدانیم که ،سید علی محمد شیرازی آغازگر فتنه بابیت که بعداً بهائیت از درون آن جوشید از شاگردان سید کاظم رشتی رهبر دوم مسلک شیخیه بوده است و بنیان بسیاری از دعاوی اولیه علی محمد شیرازی بر اندیشه های شیخیه شکل گرفته است.

و میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاءالله نیز با توجه به اهمیت دعاوی این دوتن برای شکل گیری هسته اولیه نهضت منحرف و پوشالی بابیت شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشــــتی را « نورین نیرین» لقب میدهد و آنها را مبشّران ظهـــور خودش و باب می خواند(۱)و نخستین گروندگان به بابیه همه از پیروان وطرفداران شیخیه بشمار میرفتند.بنابراین ابتدا جریان شیخیه را مورد نقد ونظر قرار میدهیم.

 

شیخ احمد احسائی

شیخ احمد بن زین الدین الاحسائی یکی از علمای شیعه و بنیانگذار اندیشه ای جدید در جامعه شیعه است.

وی در روستاى "مطَیرفى" واقع دراستان"الاحساء" دیده به جهان گشود.الاحساء در ساحل غربی خلیج فارس از قدیم الایام یکی از کانونهای تشیع بوده است که اکنون نیز اکثریت شیعیان عربستان در این استان سکونت دارند.بد نیست بدانیم که اجداد شیخ احمد بر طریقه اهل سنت و جماعت بودند و در محل دیگری سکونت داشتند تا آنکه یکی از آنها بنام شیخ داغر به دلیل اختلاف با پدرش ترک وطن نمود، و در «مطیرفى» که یکى از قراء «احساء» است، اقامت گزید.وی در این منطقه از مذهب اجدادى خود دل برید، و به مذهب شیعه اثنى عشرى دل سپرد.(۲)

تحصیلات شیخ احمد

احسائی دانش خویش اکتسابی نمی داندبلکه خودراملهم ازائمه معصومین علیهم السلام وبهرمنــــد از دانش آنان معرفی میکند،اما بررسی تاریخ زندگی وی حکایت از تحصیلات رسمی اودارد.در مکارم الآثار آمده است :

تحصیلات خود را با فرا گیری قرآن نزد پدرش شیخ زین‏الدین احسایى آغاز کرد،دروس مقدماتی متداول عصر خویش را در همان جا نزد عالمان محلی فرا گرفت و درسال ۱۱۸۶ چون در آن سامان (زادگاهش)کسی را برای رشد و هدایت نیافت راهی نجف و کربلا شد...( ۳)

آقا محمدباقر وحید بهبهانى، سید على طباطبایى صاحب ریاض، میرزا مهدى شهرستانى و سید مهدى بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف‏الغطاء اساتید برجسته ای هستند که شیخ احمد از وجود آنها بهره ورشد و پس از ارائه شرحى بر کتاب «تبصرة المتعلمین علامه حلّى»(۴) از جانب مرحوم آقاسیدمهدى بحرالعلوم، مرحوم مبرورآقا سید على صاحب ریاض، مرحوم مبرورشیخ جعفر بن شیخ خضر و... به اخذ درجه اجتهاد در روایت و درایت نائل گردید.احسایى علاوه بر فقه و اصول و حدیث،در طب و نجوم و ریاضى قدیم و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه مطالعاتى درسطوح مختلف داشته است.

در سال ۱۲۲۱ ق. به قصد زیارت عتبات به کربلا و نجف سفر کرد و سپس به قصد زیارت حضرت رضا علیه‏السلام عازم خراسان گشت.در بین راه در یزد توقفى کرد،گرمی استقبال اهالی یزددلیلی شدتا پس از بازگشت از مشهد،یزد را مسکن خویش قرار دهد،شهرت فراگیر شیخ از این شهر آغاز شد.

پس از مدتی به دعوت فتحعلى شاه به تهران و چند ماهی درجوار شاه اقامت کرد.به رغم تمام اکرامی که توسط شخص شاه ودرباریان درحق شیخ اعمال میشد وی تهران را ترک کرد و به یزد بازگشت .

شیخ احمد و دربار قاجار

روابط میان شیخ احمد و دربار قاجار با روابطی که میان دربار و سایر علمای شیعه برقرار بوده است متفاوت است. شیخ در نوشته های مختلفی که از خود بر جای نهاده است فتحعلیشاه را به نحوی متملقانه ستوده است.شیخ در «رساله سلطانیه» فتحعلیشاه قاجار را چنین مى ستاید:

...........عزالمؤمنین و حامی الملة والدین، طالب الحق والیقین، مسفرالملوین، و قرة العین، وجامع کلّ زین، سلطان البرّین و خاقان البحرین، حافظ الأمان و مارس أهل الإیمان، عالی القدر و الشأن، و سامی الرّقبة والمکان، السّلطان بن السّلطان بن السّلطان والخاقان ابن الخاقان بن خاقان السلطان، فتحعلى شاه، شدّالله عضده، و هزم الله به جنودالکافرین والمنافقین، و شرّدالله بما یمدّه من النّصر جیوش المعتدین، و شیّد بنیان سلطنته بالإمداد والتحصین، و مدّالله ظلال عزّه و نصره على جمیع المؤمنین، بحرمة المیامین و خیرالخلق أجمعین محمد و آله الطاهرین ـ صلواة الله علیهم أجمعین ـ آمین ربّ العالمین.(۵)

مرحوم سید محمد باقر نجفی در کتاب بهائیان درباره این سند که نظائر آن را در نوشتجات شیخ بسیار میتوان یافت مینویسد :

تمامی این اسناد تاریخی نشان می دهد که «تملق گویی» شیخ، نسبت به فتحعلیشاه و شاهزادگان قاجار یک شیوه همیشگی بوده است.(۶)

بهشت فروشی شیخ احمد

در سال ۱۲۲۹ ق در راه زیارت عتبات به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمدعلى میرزاى دولتشاه حاکم کرمانشاهان روبرو گشت و به اصرار حاکم در کرمانشاه اقامت کرد. میرزا محمد تنکابنى، درباره عمق ارادت شاهزاده محمد علی میرزا به شیخ داستان ذیل را نقل میکند که البته حاکی از رندی شیخ وشاید عمق ارادت شاهزاده است :

«در بعضى از ازمنه شیخ را قروضى پیدا شده بود. پس شاهزاده آزاده، محمدعلى میرزا به شیخ گفت که یک باب بهشت به من بفروش من هزار تومان به تو مى دهم که به قروض خود داده باشى. پس شیخ یک باب بهشت به او فروخت، و به خط خود وثیقه نوشته و آن را به خاتم خویش مختوم ساخته، به شاهزاده داد و هزار تومان از او گرفته و قروض خود را پرداخت».(۷)

شیخ عبدالرضا ابراهیمى آخرین رهبر شیخیه از اولاد کریم خان کرمانی ، ضمن رساله کوتاهى که در رد کتاب «مزدوران استعمار در لباس مذهب»، اصل قضیه را انکار نکرده و مى نویسد:

«شاید یک چیزى بوده و شاخ و برگى بر آن افزوده اند».(۸) سپس با ذکر حدیثى را از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم میکوشد تا به توجیه این داستان بپردازد که: «هرکسى تطوع کند براى خداوند به نمازى در این روز (اوّل شعبان) پس به تحقیق به شاخه اى از درخت طوبى آویزان شده است....... هرکس تخفیف بدهد از تنگدستى از قرضش یا از آن کم کند، پس به تحقیق آویزان شده است به شاخه اى از آن...».مثلاً ذکر این حدیث یا امثال این حدیث در میان بوده و شاهزاده محمدعلى میرزا خواسته با اداى قرض شیخ به این ثواب برسدوقرض ایشان را پرداخته و اشخاصى امثال نویسنده کتاب «مزدوران»،شاخ و برگ براى آن درست کرده اندکه شیخ بهشت فروخته...».( ۹)

بهر تقدیر شیخ احمد پس از مرگ دولتشاه، در سال ۱۲۳۷ ق. عازم مشهد شد و در میانه راه چندى در قزوین توقف کرد.

نقطه جدائی و اختلاف با علماء

در قزوین به علت عقیده خاص شیخ در باب معاد جسمانى از جانب ملامحمدتقى بَرَغانى، معروف به شهید ثالث،مورد تکفیر قرار گرفت که در پی آن جمعى از علما و بسیاری از مردم خود را از شیخ دور کردند،تلاش «شاهزاده رکن الدوله علینقى میرزا»، حاکم قزوین نیز براى آشتى دادن شیخ احمد ومرحوم برغانی هم نه تنها فایده ای دربر نداشت بلکه موجب انتشار هرچه بیشتر خبر این تکفیرشد.شیخ احمد احسایى ناچاراً از قزوین به مشهد و سپس به یزد و از آنجا به اصفهان و کرمانشاه رفت ولی این بار در تمام شهرها با سردى از او استقبال شد،گر چه هنوز هم کمابیش از پایگاه مردمى برخوردار بود.اما انتشار خبر تکفیر از سوی برغانی به عنوان عالمی نامدار تأثیر خود را گذاشته و موجب نگرانی علما از وی و صدور فتاوای مشابهی در کربلا ونجف شد!( ۱۰)

برخی از مخالفین شیخ در میان علمای شیعه که علاوه برمخالفت بطلان مذهب او را نیز اعلام کرده اند عبارتند از :

۱. شیخ مرتضی انصاری(متوفی۱۲۸۱ ه)

۲. حاج ملا جعفر استرآبادی

۳. سعید العلماء مازندرانی

۴. ملا محمد تقی قزوینی (شهید ثالث) ، (متوفى ۱۲۶۴ ه .)

۵. شیخ محمد حسن صاحب جواهر (متوفى ۱۲۶۶ ه .)

۶. سید علی آقا قاضی استاد عرفان علامه طباطبایی (متوفى۱۳۶۶ ه .)

۷. سید محمد مجاهد; نویسنده‏ى مناهل (متوفى ۱۲۴۲ ه .)

۸. سید مهدى طباطبایى; فرزند نویسنده‏ى کتاب ریاض (متوفى ۱۲۶۰ ه .)

۹. شیخ محمد حسین; نویسنده‏ى فصول (متوفى ۱۲۶۱ ه .)

۱۰. سید ابراهیم قزوینى; مؤلف ضوابط (متوفى ۱۲۶۲ ه .)

۱۱. شیخ شریف العلماء (متوفى ۱۲۶۵ ه .)

۱۲. ملا آقا دربندى; مؤلف کتب خزائن الاصول و خزائن الاحکام (متوفى ۱۲۸۵ ه .)

ماجرای شیخ با مرحوم صاحب جواهر

ازحکایت هائی که علیه شیخ احمدنگاشته شده است ماجرای شیخ با مرحوم صاحب جواهر است :

«(شیخ احمد احسائى) مى گفته است که من قطع به احادیث دارم و از نفس حدیث براى من قطع مى شود که کلام امام است و حاجت به رجال و عنوان ندارم... مجملاً در وقتى از اوقات شیخ احمد به نجف رفت.شیخ محمد حسن صاحب جواهرالکلام اگرچه فن او منحصر به فقه بود لیکن در محاجه و مجادله ید طولایى داشت، به نحوى که غلبه بر او در غایت اشکال بود.پس شیخ محمدحسن خواست که این سخن را مکشوف کند که شیخ احمد از نفس عبارت مى تواند که قطع کند که این کلام امام است یا نه، پس شیخ محمد حسن رحمة الله علیه حدیثى جعل کرد و کلمات مغلقه در آن مندرج ساخت که مفردات آن در نهایت حسن و مرکبات آن بى حاصل بود و آن حدیث مجعول را در کاغذى نوشت، آن ورق را کهنه کرد از مالیدن و بالاى دود و غبار نگه داشت. پس آن را به نزد شیخ احمد برد و گفت: «حدیثى پیدا کرده ام شما ببینید که آن حدیث است یا نه و آیا معنى آن چیست؟» شیخ احمد آن را گرفت و مطالعه نمود و به شیخ محمد حسن گفت:که این حدیث کلام امام است. پس آن را توجیهات بسیار کرد. پس شیخ محمدحسن آن ورقه را گرفت و بیرون رفت. و آن را پاره کرد!...».( ۱۱)

ناگفته نماند که برخی دیگر از فقها ودانشمندان مثل حاج شیخ محمدابراهیم کلباسى از علماى بزرگ اصفهان آراء شیخ را منافی عقاید امامیه نمی دانست و رمزآلود بودن و معما گونه بودن کلمات شیخ را موجب سوءتفاهمات معرفى مى‏کرد.

درگذشت شیخ احمد

به هر حال احسایى همزمان با حمله وهابیون به عتبات از کربلا به مکه رفت و سپس از راه مکه عازم موطن خود گردید،اما درنزدیکى مدینه در سال ۱۲۴۱ ق.درگذشت، نبیل در تاریخ خود سالمرگ شیخ را این گونه بیان میکند :

وفات شیخ احمد احسائى در سال١٢٤٢ هجرى اتّفاق افتاد.مدّت عمرش هشتاد ویکسال بود قبرش در مدینۀ منوّره درقبرستان بقیع پشت دیوار مرقد حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم است(۱۲).

میرزا محمدباقر خوانسارى صاحب کتاب روضات الجنات تاریخ فوت شیخ را ۱۲۴۳هـ . ق در ۹۰ سالگى ذکر می نمایند .( ۱۳)

آراء خاص شیخ احمد

شیخ احمد احسائی نقطه نظرات متعددی از خود در مباحث مختلف اعتقادی برجای گذاشته که الزاماًهمه آنهامورد انکار عالمان شیعه نیست،اما برخی ازاندیشه های وی که مورد انتقاد وحتی صدور فتوای تکفیر ایشان قرار گرفته به شرح ذیل میباشد:

1)معاد با جسم هور قلیائی

چالش برانگیز ترین عقیده شیخ احمد که مرحوم برغانی بواسطه آن به تکفیر شیخ فتوا داد همین بحث معاد است.شیخ احمد احسایى تفسیر ى از جسم ارایه مى‏دهد که نزد سایر عالمان شیعی مقبول نیست، زیرا در نظر آنان معاد جسمانى این است که انسان در روز رستاخیز با همین بدن عنصری دنیوى بی هیچ تفاوتی به دنیا باز میگردد.

امانظر احسایى درباره معاد جسمانى چنین نیست .شیخ در تفسیر جمله و اجسامکم فی الاجساد در صفحه ۳۶۵ کتاب شرح الزیاره بطور خلاصه مى‏گوید:

« انسان دارای دو جسد است : یک قسم آن محصول عناصر زمانی است و از این عناصر کوچکترین تماسی(ارتباطی) با بدن انسان ندارد مانند لباس است که به بدن پوشیده شده و از بدن کنده میشود ، لذت و عذاب مربوط به این بدن نیست ، آن در هنگام بیماری آب می شود و از آن گوشتها چیزی نمی ماند ، ولی زید فرق نمی کند، زید همان زید است گناه و ثوابش فرق نکرده است،

اگر گوشت های آب شده در زید دخیل بود در صورت گناهکاری خوب بود بیشتر گناهانش آب شود ، و در صورت اطاعت و بندگی قسمت زیادی از اعمال خیر او نابود شود ، پس معلوم میشود که این بدن کاری به لذت وعذاب ندارد ، و در واقع این بدن نسبت به زید مانند سنگ و خاک است به سنگ وشیشه ، هنگامی که سنگ وخاک کنار رفت شیشه ظاهر می شود،و آنها درواقع قسمتی از شیشه نبوده اند،یا مانند رنگ نسبت به لباس است که حقیقت لباس همان تار و پود است و این رنگ در حقیقت دخالتی در ماهیت لباس ندارد.

جسد دوم :

این جسد باقی و همیشگی است و این جسد همان طینت است که انسان از آن آفریده شده، وقتی که زمین جسد عنصری را خاک کرد ، و بین اعضای آن جدائی افکند هر جزء آن به جایگاه خود بر می گردد. هوا ملحق میشود به هوا و آب ملحق می شود به کره آب ، خاک ملحق می گردد به خاک و آن بدن اصلی باقی میماند و روز قیامت همین جسد خارج خواهد شد و به بهشت یا جهنم خواهد رفت ، این جسد از عالم هور قلیا می باشد و در عالم قبر قابل رؤیت و دیدن نیست کسی ایراد نگیرد که این بر خلاف عقیده مسلمانان است برای آنکه عقیده همه مسلمین همین است و غیر از آن چیزی نمی گویند ..»( ۱۴)

بنابراین جسد اول، جسد اصلى انسان نیست. این جسد پس از مرگ از بین مى‏رود و در حیات اخروى همراه انسان نمى‏باشد. جسد دوم عبارت است از طینت انسان که از عالم »هورقلیا«ست. عالم »هورقلیا« همان عالم برزخى است که حد وسط میان عالم ملک (عالم مادى) و عالم ملکوت (عالم مجرد) مى‏باشد و بدان، عالم مثال نیز مى‏گویند. جسد دوم، جسد اصلى انسان است و در قبر باقى مى‏ماند و پس از نفخ اسرافیل در صور (نفخه دوم یا نفخه بعث)، روح وارد همین جسد مى‏شود و براى محاکمه و جزا فرا خوانده مى‏شود. بدین ترتیب در هنگام مرگ روح از هر دو جسم جدا مى‏شود، اما در معاد با جسد دوم همراه مى‏گردد.

اما جسم اول، جسمى است که روح پس از مرگ و مفارقت از دو جسد، همراه آن است و انسان با آن جسم پس از مرگ وارد بهشت یا جهنم دنیوى مى‏شود و مشغول لذت بردن یا عذاب کشیدن مى‏گردد. پس از نفخه نخست (نفخه صعق) روح و جسم اول نابود مى‏شود و پس از نفخه دوم (نفخه بعث) روح به وجود مى‏آید و وارد جسم دوم و نیز جسد دوم مى‏شود. احسایى تأکید مى‏کند که بدن اخروى انسان که عبارت از مجموع جسم دوم و جسد دوم مى‏باشد، همان بدن دنیوى انسان است، با این تفاوت که بدن دنیوى کثیف و متراکم است، اما بدن اخروى از تصفیه‏هاى متعدد عبور کرده و لطیف و خالص شده است. از همین جا نتیجه مى‏گیرد که به معاد جسمانى معتقد است ولى عقیده ضرورى امامیه بر این است که همین بدن عنصرى در روز قیامت برانگیخته مى‏شود، حتى به نصّ قرآن خطوط ریز انگشتان نیز همانند دنیا خواهد بود.

2)امامت و نقش ائمه در آفرینش

یکی دیگر از عقایدشیخ احمد احسایى امامت و نقش ائمه در آفرینش است بر اساس اندیشه شیخ معصومین در خلقت نقش دارند وی میگوید خدایتعالی وقتی معصومین علیهم سلام الله اجمعین را خلق کرد،آنان را اذن داد تا موجودات دیگر را بیآفرینند.بر اساس تئوری شیخ احمد :

الف) حضرات معصومین علیهم سلام الله اجمعین ،محل مشیت و اراده الهی می باشند و اراده آنان، اراده خداست. از این رو آنان، علت فاعلى موجودات جهان مى‏باشند.

ب) از سوى دیگر، مواد موجودات از شعاع انوار و وجودات معصومین علیهم سلام الله اجمعین هستند، لذا آنها علت مادى آفرینش نیز به شمار مى‏روند.

ج) علت صورى بودن معصومین علیهم سلام الله اجمعین،به این دلیل است که صورتهاى اشیاء از صورتهاى مقامات و حرکات و اعمال آنهاست. البته صورت مؤمنان همانند صورت معصومینعلیهم سلام الله اجمعین ،و صورت کافران مخالف صورت آنان است.

د). همچنین معصومین علیهم سلام الله اجمعین علت غایى عالم‏اند، زیرا اگر آنها نبودند چیزى خلق نمى‏شد و خلقت موجودات به واسطه آنان است.(۱۵)(۱۶)

3)حیات عنصری امام زمان

از دیگر اندیشه های شیخ احسائی اعتقاد به حیات امام زمان عجل الله تعالی فرجه بدون جسد عنصری و با بدن هورقلیایى است (۱۷).وی معتقد است که امام زمان علیه السلام با بدن غیر عنصری و هور قلیایی در شهر جابلقا و جابرسا زندگی می کند،شیخ احمد احسائی، امام زمان علیه السلام را زنده و در عالم"هور قلیا" میداند(۱۸).

و می گوید:"امام زمان علیه السلام در هنگام غیبت در عالم هور قلیا است و هر گاه بخواهد به"اقالیم سبعه" تشریف بیاورد،صورتی از صورت های اهل این اقالیم را می پوشد و کسی او را نمی شناسد. جسم و زمان و مکان ایشان لطیف تر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است.( ۱۹)

به عقیده اکثریت قریب به اتفاق علمای شیعه این نظریه در واقع به معناى انکار امام زمانعجل الله تعالی فرجه در روى زمین است ؛زیرا :

اگر مراد آن است که حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه در عالم مثال و برزخ،چه برزخ اول یا برزخ دوم زندگى مى‏کند،یا آن چنان که قبر را آنان از عالم هورقلیا مى‏دانند، پس آن حضرت حیات با بدن عنصرى ندارد وحیات او مثل حیات مردگان در عالم برزخ است. که با احادیث متواتر «عدم خلوّ زمین از حجت» سازگارى ندارد.ضمن اینکه این اعتقاد با ادلّه عقلى موجود بر ضرورت وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه درا ین عالم نیز مناسبت ندارد. پس ادعای شیخ مبنی بر اینکه حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه با بدن هورقلیایى زندگى مى‏کند،تنها یک ادعا است که هیچ دلیل عقلى ونقلى بر آن اقامه نشده است.( ۲۰ ) وطبق نصوص قطعی، مهدی موعودعجل الله تعالی فرجه در همین عالم خاکی و در بدن عنصری است و به زندگی طبیعی خود به حفظ الهی، ادامه‌ی حیات می‌دهد تا مشیت خداوند بر قیام و ظهور او تعلّق گیرد.

تألیفات شیخ احمد احسائی

۱. "جوامع‏الکلم"

است که در دو جلد چاپ شده است و حاوى پاسخهاى او به سؤالها و نیز قصائدى در رثاى امام حسین علیه‏السلام است.

۲. شرح الزیارة الجامعة الکبیره

بزرگترین و معروفترین اثر احسایى است که در چهار مجلد منتشر شده است.

. ۳. حیاةالنفس فى حظیرة القدس

که کتابى مختصر در اصول عقاید مى‏باشد. از دیگر آثار منتشر شده احسایى مى‏توان از "شرح العرشیه"، "شرح المشاعر"، "العصمة و الرجعة"، "الفوائد"، "مجموعة الرسائل"، و "مختصر الرسالة الحیدریة فى فقه الصلوات الیومیة" نام برد.

سید کاظم رشتی

(۱۲۱۲ - ۱۲۵۹ ق.)

سید کاظم بن سید قاسم بن سیدحبیب از سادات حسینی مدینه است که در سال ۱۲۱۲ ه.ق در رشت متولد شد(۲۱).سید کاظم رشتی پس از شیخ احمد رهبری شیخیه را برعهده گرفت.اگرچه این جانشینی به معنی ریاست کلی بر جماعت شیخیه نبود و افراد متعددی از شاگردان شیخ برای خود حوزه درس مستقل از یکدیگر داشتند(۲۲)اما به دلیل آنکه سید کاظم از احترام و مقبولیت بیشتری در میان شاگردان شیخ برخوردار بود.مورخین او را جانشین شیخ احمد احسائی دانسته اند. میرزا عبدالرسول احقاقی از مشایخ شیخیه تبریز در این باره می نویسد:

«بعد از مرحوم شیخ احسایی،..... عموم تلامذه‌ی آن بزرگوار، در عرض واحد، دارای رسائل و رأی و مریدانی بودند. مرحوم شیخ علینقی (فرزند شیخ) در کرمانشاه، مرحوم سید کاظم رشتی و مرحوم میرزا حسن گوهر، در کربلا و مرحوم ملا محمد حجة الاسلام، در تبریز و مرحوم ملا عبدالرحیم در قلعه شیشه (قره‌باغ) و امثال ایشان در انحای بلاد که هر کدام را حوزه و تابعی بود و در شهر و حومه‌ی خویش، مرجع و پیشوا بودند. آری،در مرکز،یعنی کربلای معلی، مرحوم سید کاظم رشتی، حوزه‌ی علمیه‌اش بزرگ‌تر و احترام ا‌ش نزد همدوشان خود بیش‌تر بوده ».

 

سید کاظم از سادات حسینی بوده،ولی بعضی گفته‏اند که اصلاً سید نبوده، بلکه این یک اسم مستعاراست؛ زیرا در یزد با نام احمد احسائی به فعالیت می‏پرداخت.( ۲۳) زمانی که شیخ در یزد بسر میبرد به نزد وی شتافت و تلمذ نزد او را آغازکرد،میرزا ابوالقاسم خان از رهبران شیخیه کرمان در کتاب فهرست آورده است :

در سفر و حضر(سیدکاظم) ملازم خدمت شیخ بزرگوار بود تا آنکه اخیراً شیخ اعلی الله مقامه در حق او فرمود ولدی کاظم یفهم وغیره لا یفهم(۲۴). در سفر اخیر شیخ به عتبات عالیات که شیخ اعلی الله مقامه به عللی که در کتاب شرح حالاتشان ذکر شده مهاجرت کردند و سید را امر به توطن کربلای معلی فرمودند سید متوطن ومشغول افاضه و تدریس و ترویج شریعت جد بزرگوار و بیان فضایل آل اطهار سلام الله علیهم ما کر اللیل و النهار شد.(۲۵)

تألیفات وی بالغ بر ۱۵۰ مجلد است .(۲۶) محمد علی مدرسی صاحب ریحانة الأدب به نقل از کتاب «أحسن الودیعة» آقا سید مهدى موسوى اصفهانى می نویسد :

«سید رشتى داراى مؤلفات بسیارى است که احدى چیزى از آنها نفهمیده است. و گویا که با زبان هندى حرف مى زند...» ( ۲۷) .

برخى از محققان تاریخ شیخیه سید کاظم رشتى را منشأ اکثر آراى نادرست شیخیّه،می دانند و احسایى بدانها اعتقاد نداشته است.برای پی بردن به نوع دانش جناب سید کاظم رشتی قدری ازنوشته های وی را مرور میکنیم:

افندی عبدالباقی عمری فاروقی موصلی ، قصیده ای در مدح سلطان عثمانی دارد که در آن به این حدیث شریف حضرت رسول صلی الله علیه و الهوسلم که می فرماید: انا مدینه العلم و علی بابها در فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام اشاره می کند.مطلع شعر چنین آغاز میگردد :

هذا رواق مدینه العلم الذی من بابها قد ضل من لابد خل

سید کاظم رشتی این بیت را شرح کرد و گفت: این مدینه ای عظیم در آسمان است و ائمه علیهم السلام در آن ساکن هستند . بعد این مدینه را توصیف می کند که این مدینه ، ۲۱ محله دارد و ۳۶۰ کوچه.سپس برای هر یک از آن ها نام عجیب و صاحبی با اسم عجیب ذکر می کند ».

و در جای دیگر می نویسد : « کوچه ایست که صاحبش به نام شلحلحون ...... در کوچه است که دارنده آن سگی است به نام کلحلحون » و.............: « در کوچه ۴۲ زنی است که دف می زندو نامش ضغض است و در کوچه ۴۹ زنی است که نی می زند و نامش شطیحال است و در کوچه ۷۱ زنی است که میمونها با او زنا می کنند و نامش شطیثال است »(۲۸)و.....

یکی از محققان درباره این نوشته سید می نویسد :

این ها مطالبی شبیه اساطیر و خرافات است که دین و عقیده را به مسخره و استهزاء گرفته است. وقتی این شرح اسطوره ای به شاعر رسید،گفت: چنین سخنی به ذهن من هم خطور نکرده بود.( ۲۹)

ویژگیهای منفی سید کاظم

·دشمنی با علمـا

سید کاظم رشتی در ایام اقامت خود در عراق در نقطه مقابل سایر علمای شیعه قرار داشت مرحوم تنکابنى صاحب قصص العلما که خود شخصاً به مجلس درس سید کاظم رفته است، مى نویسد:

«در زمانى که در مجلس درس حاجى سید کاظم حاضر مى شدم و مى خواستم از مذهب ایشان اطلاعى حاصل نمایم، غالباً مذمت از فقهاء مى کردند. و سخن درشت بلکه العیاذبالله به فقها شتم مى نمودند»(۳۰)

سید کاظم رشتى مرحوم صاحب جواهر را «احمق مستضعف» مى خواند و او را شیعه نمی دانست(۳۱). از طرف مقابل تمام علماى شیعه غیرشیخی ،نیز بدون استثناء از مخالفین جدی سید کاظم رشتى بودند .

· همنوائی با دشمنان شیعه

وقتی نجیب پاشا به کربلا حمله کرد چنان وحشیگری از خود بروز داد که در تاریخ فقط با حمله مغول ها قابل قیاس است. حتى حرمین مطهرحضرت امام حسین و حضرت اباالفضل علیهماالسلام نیز در امان نبود و بسیاری از مردم بیدفاع و پناهنده به اماکن مقدس، کشته شدند و در خون خود غلطیدند، اما خانه سید کاظم رشتى، خانه امن وتنها عده اى از مردم و مریدان سید،که به خانه ایشان پناهنده شده بودند.از حمله ددمنشان عثمانی جان بدر بردند...

مرحوم سید محمد باقر نجفی می نویسد: در حالى که سپاهیان نجیب پاشا حتى به مقدس ترین اماکن شیعه در کربلا احترام نمى نهادند و مردم پناهنده در ضریح حضرت را هم مى کشتند و با اسب به رواق مطهر هجوم مى بردند و مى تاختند. خانه سید کاظم رشتى از هرلحاظ در امان و شخص او مصون از حوادث و هرکس که به خانه وى پناهنده مى شد، مصون از بلا بود!

آیا عثمانى ها احترام به مرتبه فضل و تقواى سید کاظم شیعه مذهب میگذاشتند؟در این صورت مى بایست در مراتب بالاترى احترام به بقاع متبرکه شهداى کربلا ابراز بدارند.

بی تردید واقعیت داستان ، همنوائی سید کاظم رشتی با عثمانی ها بود و این مطلب وقتی دانسته شود که سید احمد فرزند سید کاظم رشتى ، جزء چهار نفرى بود که کرسى ثابت در دربار و مجلس خلیفه و امپراطور عثمانى را داشت بیشتر قابل درک است(۳۲).

راستی چرا علیرضا پاشا از والیان بغداد که از سنیان متعصب بود و اهل محمره (خرمشهر) و خوزستان را به علت تشیع قتل عام کره بود، قصیده هاى عبدالباقى عُمَرى را به سید کاظم رشتى که براساس ادعای خود او ، یک شیعه متعصب است داد و سید کاظم شرح مفصلى به نام «شرح قصیده» بر او نگاشت و از این طرق روابط حسنه خود را با بغداد حفظ مى کرد و....(۳۳)

مرگ سید کاظم

سید کاظم رشتی در سال ۱۲۵۹ عازم زیارت کاظمین و سامراء شد ،و پس از دیدار با نجیب پاشا به سختی بیمار شد و در پی همین بیماری در شب ۱۱ ذی الحجه سال ۱۲۵۹ هجری وفات کرد و در رواق پایین پای حضرت سیدالشهداء علیه السلام دفن نمودند.

فصل دوم بابیه

زندگی نامه سید علی محمد باب

سید على محمد شیرازى محوری ترین شخصیت قصه بابیت وآغاز گر داستانی است که هر سطرش رنج نامه ای برای ایران واسلام است.باهم زندگی اورا مرور میکنیم.

وی در ۱۲۳۵ه ق در شیراز به دنیا آمد. در کودکى پدر را از دست داد و سرپرستی اش بر عهده مادر و دائی او سید علی افتاد.

با رسیدن به سن مکتب او را به مکتب خانه قهوه اولیاء که امروزه بیت العباس نامیده میشود فرستادند. معلم این مکتبخانه که شیخ محمد عابد بود که به او خواندن ، نوشتن و سیاه مشق را آموخت.گرچه سید علیمحمد باب شاگرد درس خوانی نبود و گاه بگاه نیز در مکتب خانه کتک تنبیه میشد به گونه ای که تا پایان عمر خاطره آن کتک ها او را می آزرد.

شیخ عابد، از مریدان ودوستداران شیخ احمد احسائى و سید کاظم رشتى بود(۳۴).و از همان دوران، سید على محمد را با نام رؤساى شیخیه آشنا کرد،سید علیمحمد در پانزده سالگی همراه با عمویش برای تجارت راهی بوشهر شد. و پنج سال در این شهر ماند اقامت باب در بوشهر برای محققان از دو جهت حائز اهمیت است:

· رفتارهای مرتاضانه

وی در تابستانهای بوشهر و در گرمترین ساعات شبانه روز، به پشت بام میرفت و رو به سوی آفتاب به گفتن اذکار واوراد میپرداخت . نبیل زرندی مورخ بهائی در مورد آن چنین آورده است :

«حضرت باب غالب اوقات در بوشهر بتجارت مشغول بودند و با آنکه هوا در نهایت درجهء حرارت بود هنگام روز چند ساعت بالای پشت بام منزل تشریف میبردند و بنماز مشغول بودند.... حضرت باب در هنگام طلوع آفتاب بقرص شمس نظر میفرمودند و مانند عاشقی بمعشوق خود باوتوجّه کرده با لسان قلب با نیّر اعظم براز و نیاز میپرداختند گوئی نیّر اعظم را واسطه میساختند ............ مردم نادان و غافل چنان می‌پنداشتند که آن حضرت آفتاب پرست هستند و نیّر اعظم را ستایش میکنند با آنکه توجّه بشمس ظاهر ،رمز از توجّه حضرتش بشمس جمال محبوب مستور بود»(۳۵).

· حضور در شرکت تجاری ساسون

این شرکت با مدیریت (دیوید) ساسون اداره میشد که از یهودیان بغداد و عامل آشکار سیاست های امپراطوری بریتانیا بشمار می رفت. این شرکت یهودی انگلیسی در زمینه کشت و خرید تریاک در منطقه برای صادرات به چین فعالیت می کرد(۳۶).

اطلاعات کاملی از نحوه روابط سیدعلی محمد باب در تشکیلات ساسونها موجود نیست. اما نمی توان پذیرفت که مدیران این شرکت صد در صد استعماری از وجود فردی مانند سید علی محمد شیرازی که در لباس سادات و با تظاهرات شدید مذهبی در گرمای وحشتناک تابستانهای جنوب آنهم در شهر کوچکی چون بوشهر بر فراز بام به ریاضت های غیر عادی و غیر مشروع دست میزند اطلاع داشته باشند در پی سوءاستفاده بر نیایند یا آنکه کلاً بی اطلاع مانده باشند.

سفر به کربلا

على محمد در سن نوزده سالگی برای ادامه تحصیل به کربلا رفت، در درس سید کاظم رشتى حاضر شد(۳۷). در مدتى که نزد سید کاظم رشتى شاگردى مى‏کرد، با مسائل عرفانى و تفسیر و تأویل آیات و احادیث و مسائل فقهى به روش شیخیه آشنا شد واز آراى شیخ احسائى آگاهى یافت(۳۸).

به هنگام اقامت در کربلا، از درس ملا صادق خراسانى که او نیز مذهب شیخى داشت،بهره گرفت و چندى نزد وى بعضى از کتب ادبى متداول آن ایام را خواند (۳۹).

بازگشت به شیراز

درسال ۱۲۵۷ به شیراز بازگشت اما باز هم ازمطالعه و اگاهی بر اندیشه های مختلف خودداری نمی کرد.

با مرگ سید کاظم رشتی ومنازعه شاگردان سید کاظم برای کسب مقام جانشینی او،سید علی با داعیه بابیت مدعی نیابت خاصه امام دوازدهم شیعه شد و هجده تن از شاگردان سید کاظم که همگى شیخى مذهب بودند (بعدها سید على محمد آنها را حروف حى نامید) طی مدت پنج ماه پیرامونش را گرفتند(۴۰)اولین کسی که به او پیوست ملا حسین بشرویه ای بود که از سوی باب ملقب به "اول من آمن" و" باب الباب" شد وی، برای اثبات ادعای خود تفسیری را که بر سوره‌ی یوسف نوشته بود به ملا حسین میدهد. تفسیری که با ادعای بابیت او از سوی شخص حجة بن الحسن المهدی آغاز گردیده است :

الله قد قَدَّرَ أنْ یخرجَ ذلک الکتاب فی تفسیر أحسنِ القصص من عند محمّد بن الحسن بی علیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالبٍ، علی عَبْدِهِ، لیکونَ الحجّة الله من عند الذّکر علی العالمین بلیغاً،(۴۱)

همانا، خدا مقدّر کرده که این کتاب، از نزد محمّد، پسر حسن، پسر علی، پسر محمد، پسر علی، پسر موسی، پسر جعفر، پسر محمد، پسر علی، پسر حسین، پسر علی، پسر ابی طالب، بر بنده‌اش برون آید تا از سوی ذکر (سیّد علی محمّد) حجت بالغه‌ی خدا بر جهانیان باشد.

سید علی محمد شیرازی در سفری که به عزم مکه به بوشهر انجام داد (۴۲) ، دستور داد تا در یکى از مساجد بوشهر عبارت «اشهد ان علیا قبل نبیل باب بقیة الله» به معنای« و همانا شهادت میدهم که علی قبل نبیل(علیمحمد )(۴۳)، باب بقیةالله است» را در اذان داخل کنند.

نخستین توبه

داستان اذان جدید در بوشهر به گوش حسین خان حاکم شیرازرسید و حسین خان برای توقیف باب سوارانی را به بوشهر میفرستد.(۴۴) باب علیرغم کوشش منابع بابی و بهائی برای مقاوم جلوه دادن باب در ادعای خود تنها راه نجات از مخمصه را در انکار دعاوی خود یافت او خیلی زودتر از آنچه تصور شود و بدون هیچ مقاومتی حاضر شد تا در مسجد وکیل شیراز به انکار ادعاهای خود در ملاء عام بپردازد. نبیل زرندی عین عبارات باب را چنین نوشته است :

........حضرت باب روی بجمعیّت کرده فرمودند:

" لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند. لعنت خدا بر کسیکه مرا باب امام بداند. لعنت خدا بر کسیکه مرا منکر نبوّت حضرت رسول صلی الله علیه وآله و سلم بداند.لعنت خدا بر کسی که مرا منکر انبیای الهی بداند. لعنت خدا بر کسیکه مرا منکر امامت امیر المؤمنین علیه السلام و سایر ائمّهء اطهار علیهم السلام بداند »(۴۵).

پس از آن، شش ماه در خانه پدرى خود، تحت نظر بود.

[۱]. حسینعلی نوری بهاءالله ، ایقان نسخه الکترونیک ، کتابخانه جامع آثار بهائی حیفا صفحه ۴۳

[۲]. محمد باقر نجفی ـ بهائیان ـنشر مشعر ـ ۱۳۸۰ ص۱۷

[۳]. مکارم الآثار، محمدعلی حبیب‌آبادی ،( ۱۲۶۹ - ۱۳۵۵)اول اص‍ف‍ه‍ان‌.ناشر: کمال، ۱۳۶۲ - ج ۴ ،ص ۱۱۳۵.

[۴] . «تبصرة المتعلمین فى أحکام الدین» کتابى است در فقه امامیه، که صدها شرح از جانب فقهاى شیعه بر آن نگاشته و منتشر شده است..شرح شیخ احمد به نام «صراط الیقین» در مجموعه آثار شیخ: «جوامع الکلم» منتشر شده است. این شرح تنها شرح مبحث طهارت از کتاب «تبصره المتعلمین » است.

[۵] «جوامع الکلم» جلد دوم، صفحه ۲۴۴

[۶] بهائیان صفحه ۳۱

[۷] . « محمد تنکابنی، قصص العلما، تهران، علمیه اسلامیه، بیتا ص۳۶

[۸] . «پاسخ به کتاب مزدوران استعمار»،چاپخانه سعادت کرمان ص۵۱

[۹] . همان، ص۵۱

[۱۰] . «قصص العلماء»، ص۴۲

[۱۱] . «قصص العلماء»، ص۵۴

[۱۲] . عبدالحمید اشراق خاوری . مطالع الانوار (تلخیص تاریخ نبیل زرندی) مؤسسه ملی مطبوعات امری ص۱۶

[۱۳]. «روضات الجنات»، ج۱، ص۹۴

[۱۴].احمد خدائی تحلیلی بر تاریخ و عقاید فرقه شیخیه ناشر امیر العلم چاپ دوم قم ۱۳۸۲

[۱۵] . شیخ احمد احسائی شرح‏الزیارة، ج۴، ص۲۶ – ۳۰ و نیز ر.ک مجموعة الرسائل ص۳۰۸

[۱۶]. رضا برنجکار آشنائی با فرق و مذاهب اسلامی ناشر طه چ هشتم زمستان ۸۵ص۱۷۵ با تصرف و تلخیص

[۱۷]. هور قلیا از کلمه عبری هبل قرنیم گرفته شده هبل به معنی هوای گرم ، بخار، تنفس و قرنیم به معنی درخشش و شعاع است که این ترکیب به معنی تشعشع بخار است /شیخ احمد احسائی در نوشته های خود بارها این کلمه را بکار برده و شرح داده است در تنزیه الاولیاء شیخ ابوالقاسم خان ابراهیمی به نقل از ملا هادی سبزواری آورده است هور قلیا هم عالمی است از عوالم که خداوند خلق فرموده است مراد از آن عالم اجمالاًعالم مثال است به معنی عالم صور..........عالم هور قلیا چون فوق این اقالیم است و ازحدود ظاهر این اقالیم خارج است اقلیم ثامنش گویند (لغت نامه دهخدا )

[۱۸]. شیخ محمد کریم خان کرمانی ارشاد العوام، ج۲،چاپخانه سعادت کرمان ص۱۵۱

[۱۹]. جوامع الکلم، رساله رشیته، قسمت سوم، ص۱۰۰

[۲۰]. علامه مصطفوی محاکمه و بررسی باب وبهامؤسسه مطبوعاتی اسلامی شهریور ۱۳۴۵ تهران چاپ دوم ج/۳ص-۳۴

[۲۱]. فهرست ابوالقاسم خان کرمانی . چاپخانه سعادت . کرمان . ص ۱۴۶ .

[۲۲] . زین العابدین خان کرمانی

[۲۳] .جعفر خوشنویس ،مهدویت وفزقه های انحرافی، ماهنامه انتظار شماره ۱ سال اوّل ص ۲۴۰

[۲۴]. فرزندم کاظم می فهمد و دیگران نمی فهمند

[۲۵]. فهرست ص ۱۴۷

[۲۶]. فهرست ص ۱۵۴

[۲۷] . «ریحانة الأدب»، ج۲، ص۳۰۸

[۲۸]. قبلی: ۱۰۳

[۲۹]. جعفر خوشنویس ـ مهدویت و فرقه های انحرافی

[۳۰] . «قصص العلماء»، ص۵۸

[۳۱] . «قصص العلماء»، ص۵۸

[۳۲] . «شیخیگرى و بابیگرى» ص ۲۳۸

[۳۳] . همان. ص ۱۳۸

[۳۴] . عبدالحمید اشراق خاورى تلخیص تاریخ نبیل زرندی ، ص۶۰

[۳۵]. عبدالحمید اشراق خاوری / تلخیص تاریخ نبیل زرندی / صص۶۳.۶۴

[۳۶] . عبدالله شهبازی جستارهائی از تاریخ بهائیگری در ایران . کتابخانه الکترونیک سایت شهبازی ص۲۱

[۳۷] . اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصى، ج ۱، ص ۱۹۲ـ ۱۹۳)

[۳۸]. (فاضل مازندرانى، ظهور الحق، ج ۳، ص ۹۷).

[۳۹] .(همان ، اسرار الآثار، ج ۴، ص ۳۷۰)

[۴۰] .محاکمه وبررسی باب وبها /ج۳/ص۱۶۴

[۴۱] .بیان ، نسخه‌ی خطی ، بیتا ، بیجا ، ص۳

[۴۲]. درباره سفر مکه باب که آیا انجام شد یا خیر میان محققین اختلاف است قول به عدم سفر به مکه صحیح تر به نظر میرسد (روزبهانی)

[۴۳]. نبیل و محمد بحساب ابجد عدد واحد هستند

[۴۴]. نبیل زرندی، مؤسسۀ مطبوعات امری، ص ۱۲۶

[۴۵]. تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ص ۱۳۲

 

 

 

تمام حقوق این پورتال برای مؤسّسه بهائی‌پژوهی محفوظ است.

کپی‌رایت© بهائی‌پژوهی؛ ۱۳۹۷-۱۳۸۵.

Back To Top